توسل یک اسیر به حضرت زهرا (س)

به نام خدا
به انجمن عرفا و صوفیه خوش آمدید.
این میزگرد برای تبادل نظر علمی در باره‌ی توسل یک اسیر به حضرت زهرا (س) است.
(لطفاً از نوشتن نظرات احساسی و بدون سند معتبر، پرهیز کنید)

طرح بحث:
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع پرس، آزاده مصطفی ترک همدانی می‌گوید: مرحوم حجت الاسلام ابوترابی در دوران اسارت برایمان خاطرات و معجزات زیادی تعریف می‌کرد که خاطره زیر یکی از همان‌هایی‌ست که ایشان برایمان گفت و اکنون نیز در کتاب اروند منتشر شده است.
سید آزادگان گفت: در اسارت، اذان گفتن با صدای بلند ممنوع بود. ما در آنجا اذان می‌گفتیم، اما به گونه‌ای که عراقی‌ها متوجه نشوند.
روزی جوان هفده ساله ضعیف و با جثه‌ای نحیف، موقع نماز صبح بلند شد و اذان گفت. ناگهان مأمور بعثی آمد و گفت: «اذان می‌گویی؟ بیا جلو!»
یکی از برادران به نام اسدآبادی می‌دانست که اگر این مؤذن جوان ضعیف با آن جثه نحیف، زیر شکنجه برود معلوم نیست سالم بیرون بیاید. به سمت پنجره رفت و به نگهبان عراقی گفت: «من اذان گفتم نه او».
آن بعثی گفت: «او اذان گفت».
برادرمان اصرار کرد که «نه، اشتباه می‌کنی. من اذان گفتم».
مأمور بعثی به آن آزاده فداکار توهین کرد و ادامه داد: «او اذان گفت، نه تو».
آزاده اسدآبادی هم دستش را گذاشت روی گوشش و با صدای بلند شروع کرد به اذان گفتن. مأمور بعثی فرار کرد.
وقتی مأمور عراقی رفت، او رو کرد به آن برادر هفده ساله که اذان گفته بود و به او گفت: «بدان که من اذان گفتم و شما اذان نگفتی. الان دیگر پای من گیر است».
به هر حال، ایشان را به زندان انداختند و شانزده روز به او آب ندادند. زندان در اردوگاه موصل (موصل شماره ۱ و ۲) زیر زمین بود. آنقدر گرم بود که گویا آتش می‌بارید.
آن مأمور بعثی، گاهی وقت‌ها آب می‌پاشید داخل زندان که هوا دم کند و گرم‌تر شود. روزی یک دانه سمون (نان عراق) می‌دادند که بیشتر آن خمیر بود.
ایشان می‌گفت: «می‌دیدم اگر نان را بخورم از تشنگی خفه می‌شوم. نان را فقط مزه مزه می‌کردم که شیره‌اش را بمکم. آن مأمور هم هر از چند ساعتی می‌آمد و برای این‌که بیشتر اذیت کند، آب می‌آورد، ولی می‌ریخت روی زمین و بارها این کار را تکرار می‌کرد».
می‌گفت: «روز شانزدهم بود که دیدم از تشنگی دارم هلاک می‌شوم. گفتم: یا فاطمه زهرا! امروز افتخار می‌کنم که مثل فرزندتان آقا حسین بن علی اینجا تشنه کام به شهادت برسم».
سرم را گذاشتم زمین و گفتم: یا زهرا! افتخار می‌کنم. این شهادت همراه با تشنه‌کامی را شما از من بپذیر و به لطف و کرمت، این را به عنوان برگ سبزی از من قبول کن.
دیگر با خودم عهد کردم که اگر هم آب آوردند سرم را بلند نکنم تا جان به جان آفرین تسلیم کنم. تا شروع کردم شهادتین را بر زبان جاری کنم، دیدم که زبانم در دهانم تکان نمی‌خورد و دهانم خشک شده است.
در همان حال، نگهبان بعثی آمد پشت پنجره، همان نگهبانی که این مکافات را سر ما آورده بود و همیشه آب می‌آورد و می‌ریخت روی زمین. او از پشت پنجره مرا صدا می‌زد که بیا آب آورده‌ام.
اعتنایی نکردم. دیدم لحن صدایش فرق می‌کند و دارد گریه می‌کند و می‌گوید: بیا که آب آورده‌ام.
او مرا قسم می‌داد به حق فاطمه زهرا (س) که آب را از دستش بگیرم.
عراقی‌ها هیچوقت به حضرت زهرا (س) قسم نمی‌خوردند. تا نام مبارک حضرت فاطمه (س) را برد، طاقت نیاوردم. سرم را برگرداندم و دیدم که اشکش جاری است و می‌گوید: «بیا آب را ببر! این دفعه با دفعات قبل فرق می‌کند».
همینطور که روی زمین بودم، سرم را کج کردم و او لیوان آب را در دهانم ریخت. لیوان دوم و سوم را هم آورد. یک مقدار حالم بهتر شد. بلند شدم. او گفت: به حق فاطمه زهرا بیا و از من درگذر و مرا حلال کن! گفتم: تا نگویی جریان چی هست، حلالت نمی‌کنم.
گفت: دیشب، نیمه‌شب، مادرم آمد و مرا از خواب بیدار کرد و با عصبانیت و گریه گفت: چه کار کردی که مرا در مقابل حضرت زهرا(س) شرمنده کردی. الان حضرت زهرا(س) را در عالم خواب زیارت کردم. ایشان فرمودند: به پسرت بگو برو و دل اسیری که به درد آورده‌ای را به دست بیاور و گر نه همه شما را نفرین خواهم کرد.
منبع: yon.ir/CyU5v

سؤالات این میزگرد:
۱. آیا از نظر شرعی، اذان گفتن در جایی که خطر باشد، جایز است؟
۲. انسان در هوای خنک، چند روز می‌تواند بدون آب، زنده بماند؟
۳. انسان در «زیر زمینی که آنقدر گرم بود که گویا آتش می‌بارید» چند روز می‌تواند بدون آب، زنده بماند؟
۴. چگونه می‌توان شیره‌ی نان را مکید؟ مکانیسم آن را توضیح دهید.

شما می‌توانید با استفاده از جعبه‌ی زیر، به تمام یا بخشی از سؤالات بالا، پاسخ دهید و اگر سؤالی به نظرتان می‌رسد که دوست دارید در این میزگرد مطرح شود، آن را بیان نمایید.
هشدار: چون پاسخ‌های شما پس از ارسال، قابل ویرایش نیست، لطفاً قبل از ارسال، آنها را به دقت، مطالعه و ویرایش کنید.

3
دیدگاه

3 نویسندگان
0 پاسخ‌ها
0 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
0 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
بنده خدا

سلام
چه داستان باحالی
خیلی قشنگ وتراژدیک بود
من که حال کردم به بدور از هر چیزی

محمد

مباحثی که به گفتمان میگذارید بیشتر نقش ایجاد شبهه دارند
اللهم عجل لولیک الفرج

مروجی

با چنین مباحثی به اعتقادات مردم حمله نکنید و شبهه ایجاد نکنید قطعا چنین توسلات و عنایاتی بوده و محقق هم شده است و مردم هم اعتقاد دارند و با همین اعتقاد توسل می کنند و وقتی انسان متوسل شد و توجه کامل به معصومی نمود قطعا تشنگی را حس نمی کند بدون آب زنده می ماند و این طرح شبهات باعث تخریب اعتقادات خواهد شد و ما با همین توسلات ناممکنات را ممکن ساخته ایم و به چشم دیده ایم حالا اذان گفتن در خطر جای بحثی دیگر دارد که همانطور در ابتدا آمد اذان در خطر نبود بلکه با مراعات جوانب خطر