۲۶ بهمن

موضوعیت یا طریقیت عبادت

سؤال: آیا عبادت حق تعالی،‌ موضوعیت دارد یا طریقیت؟

طرح سؤال: این پرسش اساسی، همیشه در اعماق ذهن جویندگان کمال و سعادت هست که چه چیزی، هدف اصلی از عبادت و پیمودن راه کمال بوده و چه چیزهایی، فرعی می‌باشد. یعنی هدف اصلی از تکامل (سیر و سلوک) چیست؟ و در مقابل، چه چیزهایی، به عنوان وسیله و طریقه، مورد توجه قرار می‌گیرد و هدف فرعی محسوب ‌می‌شود؟ به بیان دیگر، چه چیزی را هدف اصلی از پیگیری برنامه‌ی تربیتی و سیر تکاملی خود قرار دهیم و چه چیزهایی را به حاشیه برانیم و به عنوان وسیله و راه رسیدن به آن هدف اصلی، بشناسیم؟

جواب: نخست باید به تعریف دو کلمه‌ی «موضوعیت» و «طریقیت» بپردازیم. «موضوعیت» به معنی مقصود اصلی بودن است. «طریقیت» به معنی راه رسیدن به مقصود اصلی است. مثلاً در جمله‌ی «از تهران با قطار به مشهد رفتم»، رسیدن به «مشهد»، موضوعیت دارد، ولی «قطار» طریقیت دارد. یعنی هدف اصلی از سفر، رسیدن به «مشهد» است ولی چنان اتفاق افتاد که با «قطار» بروم، پس اگر با «اتوبوس» یا «هواپیما» هم همین نتیجه حاصل می‌شد، فرقی نداشت و باز هم به هدف اصلی که رسیدن به «مشهد» است، می‌رسیدم.
گاهی موضوع و هدف، «رسیدن به جایی» است، مانند مثال فوق که در آن، رسیدن به مشهد، موضوعیت دارد، با هر وسیله‌ای که باشد، از هر مسیری که باشد.
گاهی «خارج شدن از جایی» هدف است و موضوعیت دارد، مثل «فرار از زندان» با هر وسیله‌ای که باشد، از هر مسیری که باشد. در اینجا، مهم نیست که زندانی، به خانه‌اش برود یا به شهر دیگر، فقط مهم است که از زندان، فرار کند.
گاهی «خارج شدن از جای مشخص و رسیدن به جای مشخص دیگر» موضوعیت دارد؛ مثل دوندگان مسابقات که باید از نقطه‌ی شروع، حرکت کرده و در نقطه‌ی پایان، دویدنشان را تمام کنند. در این مثال، اگر کسی از غیر نقطه‌ی شروع،‌ وارد مسابقه شود، قبول نیست و اگر از نقطه‌ی شروع،‌ حرکت کند ولی در غیر نقطه‌ی پایان، به دویدنش خاتمه بدهد، باز هم قبول نیست.
اکنون با توجه به این تعریف، می‌گوییم: تمام مفاهیم عالیه‌ی دینی، مانند توحید، نبوت، امامت، ولایت، معاد، غدیر، عاشورا، مهدویت، انتظار و همه و همه، فقط و فقط، برای رها شدن ما از عذاب‌ها و رنج‌های بی‌پایان اخروی، و همچنین رسیدن ما به لذت‌های بی‌پایان اخروی در درجات عالیه‌ی بهشت است.
پس در یک کلام، خدا، پیامبر، امام، وحی، فرشتگان و هر آنچه در عالم هستی است، مقدمه‌ی رهیدن انسان‌ها از ناراحتی و ناخوشی ابدی در جهنم سوزان و رسیدن انسان‌ها به راحتی و خوشی ابدی در بهشت برین است. با این حساب، همه‌چیز، طریقیت دارد برای کامجویی ما، و آنچه موضوع اصلی است و موضعیت تامّه دارد، «رها شدن از ناکامی» و «رسیدن به کامروایی و لذت‌های عالیه» است.
البته بهترین راه برای رهیدن از بدترین عذاب‌های عالم هستی و جهان آفرینش و رسیدن به برترین لذت‌های عالم هستی و جهان آفرینش، اصلاح دیدگاه‌ها بر طبق قواعد نظری و اصلاح اعمال بر طبق قوانین عملی منهاج فردوسیان است.

موفق باشید
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , , ,

149
دیدگاهتان در باره‌ی مطلب بالا را بنویسید

 
 
 
67 نویسندگان
82 پاسخ‌ها
3 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
5 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
کریم

 از آن جایی که شیطان به عنوان دشمن آشکار، همیشه درکمین آدمی است و هواهای نفسانی نیز به عنوان ستون پنجم به شیطان یاری می رساند، این امکان وجود دارد که انسان موقعیت خویش را از دست دهد و درجایگاهی پست تر از آن چه بوده قرارگیرد، ولی این اتفاق کم می افتد و عموم کسانی که در طریقت حقیقت قرارگرفته اند می توانند امید داشته باشند که با عنایت و فضل الهی از این میدان های سهمگین به سلامت بیرون آیند.

عباسی

انسان پس از دوره زمینی و مادی در دنیا و کسب و تحصیل و تحقیق کمالات اسمای الهی می تواند به سوی بهشت جاودانه حرکت کرده و بازگردد. این بازگشت به سوی خداوند و بهشت رضوان الهی به گونه ای است که دیگر راه بازگشتی نیست و هر کسی که به آخرت گام گذارد دیگر بازگشتی را نمی تواند پس از قیامت کبرا متصور شود؛ زیرا جهان اخروی، پس از قیامت، جهانی است که از فروپاشی این دنیای مادی پدید می آید و تغییرات و تبدلات شگفتی تجربه می کند.

مفیدی

هر چند که بهشت های متعددی هم از نظر زمانی و هم از نظر تعدد و تنوع بیان شده است ولی می توان گفت که هر یک از آن ها برای انسان از مطلوبیت خاصی برخوردار است.
قرآن گزارش می کند که اصولا جایگاه ابتدایی و نخستین بشر، بهشت بوده است و خداوند پس از آفرینش آدم (ع) و همسرش آنان را در بهشت عدن خویش اسکان داده است. با این همه به سبب تمرد و عصیانی از سوی آدم و حوا به عنوان نخستین انسان ها، آن دو از بهشت عدن رانده شده و از آن جا هبوط کرده اند.

مشکات

بسیاری می پرسند که آیا در شرایط بهشتی بودن هستند؟ چه نشانه هایی را می توان یافت که به کمک آن ها اطمینان و آرامش قلبی پدید آید که از بهشتیان خواهند بود؟

عباسی

خداوند در این باره می فرماید: الانسان علی نفسه بصیره و لو القی معاذیره؛ انسان بر نفس خویش بصیر و آگاه است هرچند که در مقام بیان، عذر و توجیه می آورد. این بدان معناست که هر کس می داند در کدام مرحله و مقام می باشد.
بنابراین، هر کسی با نگاهی به خویشتن خویش می تواند وضعیت بهشتی و یا دوزخی بودن خود را به دست آورد

دریا

انسان می‌کوشد تا با تامین همه مقتضیات خوشبختی و رفع و دفع همه موانع سعادت، آن را در همین دنیا تجربه کند. اما کسانی که دنیا را تنها بخشی کوچک از هستی می دانند و به جهان برتر و کامل تر باور دارند، می کوشند تا بر اساس این باور خویش، شرایطی را فراهم آورند تا در آن جهان به خوشبختی و سعادت پایدار دست یابند.

فرات

قرآن مجید بهشت ابدی را پاداش نیکوکاران و متقین و جهنم را جای کافران و گناهکاران می داند و تاکید دارد که انسان با ایمان و عمل صالح خود و کسب رضایت خداوند(طریقت) متعال می تواند به بهشت جاودان برسد (موضوعیت).

حسین باقری

سلام خدمت رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز امیدوارم هر کجا که هستین خوب و سلامت باشین … در ادامه میخواستم سوالی بپرسم از شما دوست خوبم…. کامنت شما را خواندم و میخواهم بدانم این مفهومی که به آن استناد کردید یعنی چه ؟؟

اسماعیل

سلام خدمت همه در جواب شما باید عرض کنم که یعنی اگر ما عبادت کنیم، این عبادت- که مکرر هم هست و مخصوصاً درباره ی نماز بیشتر صدق می کند- برای چیست؟ برای اینکه ما همیشه یادمان باشد که بنده هستیم و خدایی داریم. گاهی افرادی سؤال می کنند فایده ی نماز خواندن ما برای خدا چیست؟ برای خدا چه فایده ای دارد که من نماز بخوانم؟ دیگری می گوید: شما می گویید من نماز بخوانم، نزد خدا اعلام بندگی کنم؛ مگر خدا نمی داند که من بنده اش هستم که مرتب بروم آنجا بایستم اعلام بندگی کنم، تعظیم کنم، چاپلوسی کنم تا خدا یادش نرود که چنین بنده ای دارد. اگر خدا یادش برود، چنین خدایی که خدا نیست. شما که می گویید خدا هرگز یادش نمی رود. پس عبادت کردن برای چیست؟ خیر، نماز برای این نیست که خدا یادش نرود چنین بنده ای دارد؛ نماز برای این است که بنده یادش نرود خدایی دارد؛ نماز برای این است که ما همیشه یادمان باشد که بنده هستیم، یعنی چشم بینایی در بالای سر ما وجود دارد، در قلب ما وجود دارد، در تمام جهان وجود دارد؛ یادمان نرود به موجب اینکه بنده هستیم  امیدوارم توانسته باشم مطلب را برای شما دوست خوبم به خوبی بیان کرده باشم

حسن

سلام خدمت همه ی منهاجیون عزیز و عرض خسته نباشید …. دوستان از نظر من عبادت، مرکب تقرب و نزدیک شدن به خداوند است. آن وقت عبادت بنده و جنابعالی مقبول است که ما را به خدا نزدیک کند. و باور نکنید که انسان به خدا، این کانون لایتناهای هستی نزدیک بشود ولی بر بصیرت و ایمان و روشنایی اش افزوده نشود، بر قدرت و حیات و اراده و تسلطش افزوده نشود. اولین مرحله که اولین نشانه است برای اینکه ما بفهمیم آیا عبادت ما مورد قبول پروردگار هست یا نیست، ارزش اجتماعی عمل ماست.

ابراهیم

سلام خدمت همه ی دوستان عزیزان باید بدانیم که اولین اثر عبادت که انسان را به خدا نزدیک می کند [تسلط بر خود است. ] از اینجا شما بفهمید کدام عبادت قبول است و کدام قبول نیست. عبادت بدون اینکه انسان را به خدا نزدیک کند عبادت نیست، یعنی باور نکنید که انسان عبادت کند ولی به خدا نزدیک نشود و عبادتش را هم درست انجام داده باشد؛ چنین چیزی محال است

امیر علی احمدیان

سلام و خسته نباشید به همه ی عزیزان در راستای عبادت باید حدیثی بگویم از پیامبر اکرم اسلام ایشان فرموده اند: هر عبادتى (در آغاز) شور و نشاطى دارد که رفته رفته به سردى مى گراید، پس هر آنکس که شور و نشاطش در عبادتطبق سنت بود (نه به سلیقه خودش) وى در راه هدایت مى باشد و هر که (در آن حال) برخلاف سنت من بود، گمراه است و عملش به زیان او خواهد بود؛ من هم نماز مى خوانم و هم مى خوابم، گاه روزه و گاه مفطرم، هم مى خندم و هم مى گریم ؛ پس هر که از روش من روى گردان باشد، از من نیست.
دوستان همچنین حضرت رسول باز هم می فرمایند: طوبی لِمَنْ عَشِقَ الْعِبادَهَخوشا به حال کسی که به عبادت عشق بورزد، عبادت به صورت معشوقش در بیاید، وَ اَحَبَّها بِقَلْبِهِ و از صمیم قلب عبادت را دوست داشته باشد، وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ و با بدنش به آن بچسبد.

اسکندر

سلام و عرض خسته نباشید به همه ی شما خوبان ….امیدوارم حاج فردوسی عزیزمان هر کجا که هستند سلامت باشند …دوستان در این مورد و کامل کردن سخنان دوست خوبم من هم میخواهم حدیثی بازگو کنم از امام صادق (ع) ایشان میفرمایند: شما را هشدار مى دهم آنچه را که به فراگیرى آن ناگزیرید فراگیرید و در شناخت آنچه که عذرتان در جهل به آنها پذیرفته نیست، سخت بکوشید زیرا دین خدا را ارکانى است که با جهل به آنها هیچ «عبادت» سود ندهد و چون کسى به آن ارکان (و معارف) آشنا و آگاه بود میانه روى در عبادت او را زیان نزند و جز به یارى خداوند دسترسى به آن معارف میسّر نباشد.

امیررضا

دوستان سلام امیرالمؤمنین علیه السلام در بیانات شیوای خود در این زمینه می فرمایند: «لو عاینوا کنه ما خفى علیهم منک لحقّروا اعمالهم، و لزروا على انفسهم، ولعرفوا انهم لم یعبدوک حق عبادتک، ولم یطیعوک حق طاعتک». اگر مردم ببینند آنچه از ذات تو بر آنها مخفی است، اعمال خود را کوچک شمارند و خود را سرزنش کنند و خواهند دانست که حق طاعت و عبادت تو را به جا نیاورده اند. «ولا عباده کاداء الفرائض». هیچ عبادتی همچون عمل به واجبات نیست. و خادِع نفسَک فى العباده وارفق بها ولا تقهرها وَ خُذْ عَفْوَهَا وَ نَشَاطَهَا إِلَّا مَا کَانَ مَکْتُوباً عَلَیْکَ مِنَ الْفَرِیضَهِ فَإِنَّهُ لَا بُدَّ مِنْ قَضَائِهَا وَ تَعَاهُدِهَا عِنْدَ مَحَلِّهَا» نفس خود را در واداشتن به عبادت فریب ده و با آن مدارا کن و به زور و اکراه بر چیزى مجبورش نساز و در وقت فراغت و نشاط به کارش گیر، جز در آنچه که بر تو واجب است، و باید آن را در وقت خاص خودش به جا آورى.

میثم

بسم الله
سلام میخواهم حدیثی برایتان می اورم در همین راستا امام رضا(ع) در تبیین فلسفه عبادت می فرماید: مردم، یاد خدا را فراموش نکنند و آداب او را وا نگذارند و از اوامر و نواهی او غافل نشوند، چه این که درستی و قوام آنان در این است. در حالی که اگر بدون تعبّد به حال خود رها می شدند، پس از مدّتی دل هایشان سرد و سخت می شد. (عیون أخبار الرضا(ع)»، ج۲،ص۲۰۳). دوستان خوبم پس بنا بر این درحقیقت، سود و بهره عبادت انسان، در دنیا و آخرت به خود او باز می گردد و از نتیجه عبادت خود، در امور مادّی و معنوی استفاده خواهد کرد. در حدیثی قدسی از زبان امام صادق(ع) وارد شده است: یا عبادی الصِّدّیقینَ تَنَعَّمُوا بِعِبادَتِی فِی الدُّنیا فَإنَّکُم تَتَنَعَّمُونَ بِها فِی الآخِرَهِ؛ ای بندگان راستین من! در دنیا به عبادت من متنعّم شوید؛ زیرا که در آخرت به وسیله آن بهره می گیرید» (الکافی»، ج۲، ص۸۳).

امیر حسین

سلام به همه ی عزیزان و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز امیدوارم ایشان هر کجا هستند سالم و سلامت باشند و هر چه زودتر بتوانم ایشان را زیارت کنم در ادامه میخواهم بگویم که سوالی فکرم را مشغول کرده است میخواستم ببینم چرا باید خدا را عبادت کرد؟ ایا او به عبادت بندگان خود، احتیاج دارد؟ 

امیر علی

سلام به تو دوست خوب و منهاجی عزیز جواب سوالت کمی بلند است اما من سعی میکنم به طور خلاصه جواب شما را بدهم عزیز جان خداوند، بی نیاز مطلق است و به هیچ چیز و هیچ کس، محتاج و نیازمند نیست، بلکه همه چیز و همه کس، به او نیازمندند. خداوند، توانا و توانگر است و آفریننده توانایی و توانگری. 
خداوند، به عبادت و طاعت ما نیازمند نیست. زیرا هرگونه نیازی برای خداوند، نقص و کمبود به حساب می اید و هرگونه نقص، از خداوند به دور بوده و او از هر نقص و کمبودی مبرّاست. ما بندگان خدا، باید نیک بدانیم که اگر همه مخلوقات به خدا کافر گردند و از عبادت او سر باز زنند، بر دامن کبریایی او گردی ننشیند که خود از زبان پیامبرش موسی(ع) فرموده است: اگر شما و همه کسانی که در زمین اند، کفر بورزید [زیانی به خدا نمی رساند] بی گمان که خدا بی نیاز و ستوده است». (سوره ابراهیم، ایه ۸). 
عبادت ما به درگاه خدا، در حقیقت نیازی است که ما به ذات احدیت داریم نه نیازی که او به ما یا عبادت ما دارد که باز فرموده است: یا ایهَا النّاسُ أنتُم الفُقَراءُ إلَی اللهِ وَاللهُ هُوَ الغَنّی الحَمیدُ؛ هان ای مردم، شمایید نیازمندان به خدا و خداست همان بی نیاز ستوده» (سوره فاطر، ایه ۱۵). 

فرهنگ

سلام و خسته نباشید خدمت همه ی منهاجیون ….در ادامه سخنان دوست خوبم و در جواب سوال برادر عزیز و ارجمند خودم باید نکته را یاد اور شوم ببینید عزیزان خداوند، کمال بی انتهاست، انسان کمال جو، ناگزیر است خود را به آن منبع پایان ناپذیر همه خوبی ها و کمال ها، نزدیک و نزدیک تر سازد. عبادت خدای سبحان البته به معنای وسیع آن و نه فقط در قالب نماز و روزه و … تلاشی است برای تحقّق بخشیدن نزدیکی و تقرب انسان به خدایش. 

ارمین

سلام عزیزان ما باید این نکته رو در نظر بگیریم که اگر انسان، خود را در مسیر تربیت الهی قرار دهد، می تواند همه کارهایش حتّی کارهای مباح و امور روزمرّه زندگی را تبدیل به عبادت کند. عبادت، به معنای عام کلمه، حصار ظاهر را می شکند و در هر قالبی جای می گیرد؛ از صف نماز جماعت تا جبهه جنگ، از زندگی خانوادگی تا فعالیت اقتصادی، از ایستادن پشت ابزارکار تا نشستن پشت میز درس و مطالعه و … همه می توانند به وجه عبادی انجام شوند و تجلی گاه عالم قدس باشند.  از این روست که پیامبر گرامی اسلام(ص) به اباذر فرموده است: لِیکُن لَکَ فی کُلِّ شَیءٍ نِیهً صالِحَهً حتّی فی النَّومِ وَالأکلِ؛ باید برای تو در همه چیزها نیتی شایسته باشد حتی در خوابیدن و خوردن (مکارم الأخلاق»، ص ۴۶۴). 

احمدی

با سلام خدمت همه ی منهاجیون عزیز …خوبان در مورد عبادت باید بدانیم که عبادت خدا، جلوه های گوناگونی دارد. امّا برخی افراد به اشتباه، عبادت را فقط در گونه ای خاص خلاصه می کنند. مثلاً بعضی ها فقط نماز و روزه و مانند آن را عبادت می دانند و در مقابل گروهی دیگر، عبادت های ظاهری را کم ارزش دانسته و به راهی دیگر رفته و می گویند: عبادت به جز خدمت خلق نیست. آری، همه اینها که برگفته اند در شمار عبادت است، همان گونه که اعمال دیگری نیز عبادت است

ابوالفضل جزینی

سلام به همه ی شما دوستان منهاجی …در ادامه سخنان دوست خوبم باید من هم بگویم که باید دانست که گوهر عبادت ها یکی است و آن با خدا و برای خدا بودن است، ولی ظهور آن به گونه های مختلفی بوده و در زمینه های متفاوتی به بار می نشیند. وقتی به روایات اهل بیت(ع) می نگریم در می یابیم که گاه امام علی(ع)، اندیشیدن در نعمت های الهی را عبادتی نیکو دانسته (غرر الحکم و درر الکلم»، ح ۱۱۴۷) و گاه پیامبر اکرم(ص)، جستجو در راه کسب حلال را نُه دهم عبادت ها برشمرده است (معانی الأخبار»، ص ۳۶۷). زمانی پیامبر رحمت(ص)، داشتن گمان نیکو به خدا را از جمله عبادات به حساب آورده (الدرّه الباهره»، ص ۱۸) و زمانی دیگر امام صادق(ع)، نگاه مهرآمیز به پدر و مادر را عبادت خدا دانسته است (تحف العقول»، ص ۴۶). آری، همه اینها که گفته اند و هر چه از گفتار، کردار و پندار که در راه جلب رضای الهی به انجام رسد، عبادت خداست. 

احمدی

با تشکر از شما رفیق منهاجی عزیز که سخنان بنده رو کامل فرمودید …ممنون از همه منهاجیون

احمد رضا

سلام خدمت رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز باید عرض کنم که عبادت خدا، به معنای پرسش خدای یگانه، به جای آوردن طاعت او و گام برداشتن در مسیر کسب رضایت او است. عبادت خدا، راه رستگاری، نردبان برتری، شیوه عشق بازی با خدا، محکم ترین دستاویز دستیابی به خوش بختی است. عبادت خدا، وسیله ای برای ارتباط با خدا و اعلان بندگی او و کرنش در برابر اوست. 
عبادت خدا، هر عملی است که در آن رضایت خدا در نظر باشد. عبادت خدا، هر گفته، نوشته، خواسته ای است که به نیت خدا صورت پذیرد، هر عملی که برای زنده کردن حق و میراندن باطل و در راه بزرگداشت خدا و پیامبر و رسولان راستین و گرامی داشت دین به انجام رسد. 

محمد صادق

در مورد سعادت دنیوی و اخروی که در کلام رهبر عزیز و معنوی خودم حاج فردوسی مشخص بود باید عرض کنم که انسان آرامش پیدا می‌کند و می‌بینید که در اسلام چقدر به این مؤلفه توجه شده است و در رابطه با رشد و بالندگی معنوی، قطعا کسی سعادت انسان را تنها برآوردن نیازهای مادی نمی‌داند، اگرچه آن نیز بخشی از سعادت فرد محسوب می‌شود.

احسان

سلام و عرض خسته نباشید به همه عزیزان مخصوصا حاج فردوسی عزیز رهبر معنوی ما ….در تکمیل سخنان دوست منهاجی عزیزم باید بدانیم که سعادت آخروی، یعنی رسیدن به بهشت و حیات جاویدان در آن سرای پر از نعمت و سرور و خالی از هرگونه نقص و ناراحتی. بررسی مصادیق متعدد سعادت اخروی در روایات، نشان می‌دهد که محور همه آن‌ها «ایمان» است. برخورداری از ایمان و اعتقاد صحیح، باعث سعادتمندی می‌گردد؛ یعنی رسیدن به خیر و سرور پایدار، ممکن نیست، مگر با ایمان، دیگر عوامل کسب سعادت، به نوعی، زیر مجموعه این عنوان عام، قرار می‌گیرند. لذا بررسی‌ها نشان می‌دهند که این موارد، خود به سه حوزه ایمان، اختصاص دارند و هرکدام، در یکی از این حوزه‌ها، طبقه‌بندی می‌شوند. این سه حوزه ایمانی عبارت‌اند از:
حوزه‌های شناختی (شامل اعتقاد صحیح به اموری همچون توحید، نبوت، معاد و امامت).

نادر

سلام خدمت عزیزان منهاجی عرضی داشتم و میخواستم ان را در کامنت خود بیان کنم با تشکر از سایت خوب و پر معنا و مفهومتون … دوستان ازنظر اسلام، برخورداری از امکانات، باعث سعادتمندی می‌شود. وقتی همین مجموعه، موردبررسی عمیق‌تر قرار می‌گیرد، مشخص می‌شود که امکانات موردبحث، خود، به دو بخش «انسانی» و «غیرانسانی» تقسیم می‌شوند. این تقسیم، وقتی به دست می‌آید که می‌بینیم در آنچه سعادت دنیوی شمرده می‌شود، گاه سخن از اموری می‌شود که به‌نوعی با انسان، مرتبط است و گاه از اموری سخن به میان می‌آید که از گونه مادیات هستند. امکانات انسانی مطرح‌شده در روایات، عبارت‌اند از: داشتن همسر، فرزند صالح، همسایه، دوستان خوب و…
امکانات غیرانسانی نیز عبارت‌اند از: داشتن خانه بزرگ، وسیله نقلیه خوب، کار مناسب و….

محمد امین

سلام خدمت رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز کامنت های شما عزیزان نظرم را جلب کردمن هم باید در این راستا عرض کنم که ایجاد صمیمیت بین مردم عبادت اجتماعی است و امام صادق(ع) بر خواندن نماز مستحبی در ماه رمضان تاکید داشته و امام علی(ع) نیز فرموده است: بر شما باد در ماه رمضان بر انجام دو عمل یکی استغفار و دوم دعا چراکه استغفار گناهان را از بین می‎برد و دعا بلاها را از شما دفع می‎کند لذا برشما باد زیاد دعا و استغفار کردن.همچنین خدای متعال نیز می‎فرماید: ای پیامبر به مردم بگو اگر دعای شما نبود خدا به شما اعتنایی نمی‎کرد اگر خدا به شما اعتنا می‎کند به‌خاطر دعای شماست.

محمدیان

.سلام در مورد عبادت باید سخنان امام علی را باهم فرا بگیریم درواقع امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه انگیزه هاى عبادت را به صورت بسیار لطیف، زیبا و دقیق بیان فرموده و مردم را به سه گروه تقسیم مى کند.

گروه اوّل کسانى هستند که شوق بهشت و عشق به حور و قصور و مواهب دیگر بهشتى آنها را به سوى عبادت پروردگار دعوت مى کند، گرچه عبادت اینها بر خلاف آنچه بعضى از ناآگاهان پنداشته اند صحیح است; ولى به یقین در حد اعلا نیست، زیرا کارشان شبیه تاجرانى است که سرمایه اى را به بازار مى برند تا چیز بهتر و بیشتر به دست آورند. گروه دوم کسانى هستند که ترس از آتش دوزخ و عذاب هاى جانکاه آن، ایشان را وادار به اطاعت و عبادت پروردگار مى کند. گرچه عبادت این گروه ـ همان گونه که خواهد آمد ـ نیز صحیح است; ولى در حد اعلى نیست، زیرا کار آنها شبیه غلامانى است که از ترس تازیانه مولا انجام وظیفه مى کنند. اما گروه سوم کسانى هستند که سطح فکر و معرفت و اخلاصشان برتر از این است که عشق به نعمت هاى بهشتى و وحشت از عذاب هاى دوزخى آنها را به عبادت پروردگار وادارد، بلکه محبت پروردگار و شکر نعمت هاى او و عشق به قرب حق آنها را به عبادت جذب مى کند.

محمد باقر

سلام به همه عزیزان منهاجی …دوستان باید دقت داشته باشیم این‌که انسان بتواند شهوت خود را کنترل کند عبادت است.این‌که انسان بتواند از شکم خود مواظبت کند عبادت است.روایت است که شخصی به پیامبراکرم(ص) عرض کرد.یا رسول‌الله من عبادت زیادی ندارم فقط دو ویژگی دارم عفت شکم دارم و گرسنگی را تحمل می‌کنم اما مال حرام نمی‎خورم.همچنین عفت شهوت دارم و هیچ‌گاه شهوتم در غیر حلال خدا ارضا نشده است

شایان

سلام دوستان میخواهم عرض کنم که برای عبادت انواع و اقسامی ذکر شده که ازجمله آن‌ها می‌توان به عبادت جسمی و قلبی، عبادت مالی و غیرمادی، عبادت ایجابی و سلبی و عبادت اجتماعی و فردی اشاره کرد.

محمد رضا

سلام خدمت همه ی دوستان منهاجی عزیزم و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز برای تکمیل سخنان دوست خوبم باید عرض کنم که از انواع عبادت جسمی می‌توان به نماز، رکوع، سجود، تشهد، طواف خانه کعبه اشاره کرد کمااینکه گاهی سکوت و گاهی هم سخن گفتن خود عبادت محسوب می‎شود و پیامبراکرم(ص) نیز در این رابطه به اصحاب خود فرموده است: «آیا می‌خواهید به شما خبر دهم راحت‌ترین عبادت و راحت‌ترین چیز برای بدن شما چیست، گفتند بلی یا رسول‌الله! فرمود: سکوت آسان‌ترین عبادت است، اخلاق خوش اینکه مرد در خانه خوش‌اخلاق باشد و زن نیز در خانه با شوهرش خوش‌اخلاق باشد عبادت است.دست کشیدن بر سر یتیم نیز عبادت است، نگاه کردن به قرآن عبادت چشم است، ذکر خدا عبادت زبان است، گوش ندادن به غیبت و تهمت عبادت است».

امنه

آیا براى بهشت کارنیک کردن خوب است یا براى خدا؟ براى خدا چه سودى دارد؟

یاور

انجام کار نیک براى بهشت نیز یکى از مراتب عبادت محسوب مى شود. امام صادق علیه السلام فرموده اند: عبادت کنندگان سه دسته اند: گروهى خداوند را از ترس عبادت مى کنند که این عبادت بردگان است، گروهى خداوند تبارک و تعالى را براى ثواب عبادت مى کنند که این عبادت مزد بگیران است و گروهى خداوند را از سر عشق و محبت به او عبادت مى کنند که این عبادت آزادگان است و این برترین عبادت است (میزان الحکمه، ۱۱۶۴۶).

گروه سوم نه به طمع بهشت عبادت مى کنند و نه ترسى از جهنم دارند بلکه خداوند را به خاطر خودش و از روى علاقه به او که محبوب و دوست حقیقى و جمال مطلق است عبادت مى کنند. کار نیک را انجام مى دهند چون مى دانند خواسته معشوق این است. برایشان تنها، خواسته محبوب مطرح است و بس.

البته انواع دیگر عبادت (براى ثواب و بهشت و ترس از عذاب) نیز عبادت است و در قرآن، آیات زیادى، نعمت هاى بهشتى و عذاب جهنم را توصیف کرده، زیرا اکثر انسان ها به لحاظ بُعد مادیشان، این موضوعات را بهتر درک کرده و با مذاق آنها سازگارتر است.

رحمانی

کار نیک و عبادت براى خدا یعنى چه؟

عبادت براى خدا به معناى انجام عبادت به سود خدا نیست بلکه منظور، انجام آن، براى رسیدن به قرب خداوند است. یا براى فرمان بردارى و امتثال اوامر و دستورات او. انجام عبادت براى خدا به عشق این که معشوق این عمل را دوست دارد همان عبادت نوع سوم است.

این اشکال (انجام عبادت به سود خدا) از آن جا ناشى شده است که لفظ «براى» گاهى اوقات در جایگاه «نفع و سود» بکار مى رود، در حالى که این لفظ معانى دیگرى هم دارد از جمله «تعلیل». در این مورد «براى» به معناى تعلیل است، یعنى علت عمل من خداست. حال یا براى رسیدن به قرب او و یا براى امتثال امر او که نتیجه امتثال امر نیز همان قرب است.

مینا

عبات سه دسته است .عبادت تجار عبادت عبید و عبادت احرار آیا این سه دسته باهم تداخل هم دارند؟برای ما افراد گناهکار با مراتب وجودی پایین ایا عبادت احرار افراط و غیر معقول نیست؟

ختامی

اخلاص همان خالص کردن و پاکیزه کردن عمل برای خداوند است و در عین حال دارای مراتب می باشد. ارزش عمل انسان به میزان همین اخلاص است هر چه اخلاص بیشتر باشد عمل انسان دارای ارزش بیشتری خواهد بود.بنابراین انسان برای رسیدن به کمال باید عمل خود را خالص وخالص تر نماید.

گاهی انسان عملی را انجام می دهد و هر چند درجه ای از اخلاص را دارد اما برای ترس از عذاب جهنم عمل را انجام می دهد که این عبادت بردگان نامیده می شود عده ای نیز عبادت می کنند اما دلیل عبادتشان رسیدن به بهشت و نعمت های بهشتی است که عبادت این گروه نیز عبادت اجیران است اما عده ای خداوند را نه به خاطر ترس از جهنم و نه ازجهت رسیدن به بهشت ،بلکه دلیل عبادت آنها رضای خداوند است و به فرموده ی حضرت علی (علیه السلام) چون خداوند را شایسته پرستش می دانند او را عبادت می کنند. این مرتبه بالاترین مرتبه اخلاص است .
البته اگر کسی عبادتش عبادت احرار شد دیگر به هیچ وجه ترس از جهنم یا شوق رسیدن به بهشت برایش معنا ندارد بنابراین در عبادت احرار نیت دیگری نمی تواند دخیل باشد اما چنانچه شخص در مراتب پایین تر باشد مثلا عبادتش،عبادت تجار و اجیران باشد در عین حال می تواند عبادتش از نوع برگان هم باشد یعنی مراتب پایین با هم ممکن است وجود داشته باشند.چرا که شخص ممکن است مدتی از ترس جهنم خداوند را عبادت کند و در حالی که همین ترس برایش وجود دارد شوق رسیدن به بهشت را نیزداشته باشد.

نکته ای که لازم است مورد توجه قرار گیرد این است که رسیدن به مقام و جایگاه اولیای الهی و رسیدن به مقامی که عبادت ما ،عبادت احرار باشد دارای شرایطی دشوار اما شدنی است از یک سو انسان باید به فراوانی رحمت و لطف خداوند اعتقاد داشته باشد و از طرف دیگر نسبت به لیاقت خودش تردید نداشته باشد چرا که حتی اگر گناهکار باشد بعد از توبه و پیمودن مسیر کمال می تواند به این مقام برسد البته وقتی انسان عظمت خداوند متعال را بشناسد و نسبت به قدرت و علم او شناخت پیدا کند و از طرفی به کوچکی وحقارت و ضعف و نادانی خود پی ببرد، اعمال خود را ناقص و ناچیز و غیر قابل قبول می داند..

بنابراین دست یافتن به چنین مقامی ممکن نیست مگر با ایمان به خداوند و ریاضت در مسیر بندگی او و پشت پا زدن به خواسته های نفسانی به عبارت دقیق تر، شریعت راه بندگی و راه قرب الهی است .بنابرای هر کس بخواهد به چنین مقامی برسد لازم است از دل شریعت چنن مسیری را بپیماید.همانطور که گفته شد این مقام دارای مراتب است وهر کس با توجه به ظرفیت معنوی خویش توانایی رسیدن به مرتبه ای را خواهد داشت

فقط خدا

سلام

می خواستم بدونم چرا بیشتر ما خدا را به خاطره بهشت یا جهنم ستایش می کنیم ؟

چرا نمی توانیم مثل سخن حضرت علی باشیم ؟

الهی ما عَبَدْتُکَ خَوفا مِنْ نارک و لا طَمعا فی جنتَکَ بَلْ وَجَدْتُکَ اهلاً للعباده فعبدتُکَ.
(( خداوندا تو را نه به خاطر ترس از جهنمت و نه به طمع بهشتت پرستش کردم، بلکه تو را شایسته پرستیدن یافتم و عبادتت کردم. ))

حسن زاده

امام على‏ (علیه السلام) مى‏ فرماید: «ما عبدتک خوفاً من نارک و لاطمعاً فى جنتک بل وجدتک اهلاً للعباده فعبدتک»؛
«خداوندا! من تو را نه به جهت ترس از دوزخ و نه به طمع بهشت برین که من تو را سزاوار عبادت دیده و به پرستش تو مى‏پردازم».

و در روایتى دیگرحضرت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) مى فرماید :
« لَوْ لَمْ یَتَوَعَّدِ اللهُ عَلى مَعصِیَتِهِ لَکَانَ یَجِب إلاّ یُعصَى شُکراً لِنِعَمِهِ » .
اگر خدا بر گناهى وعده عذاب نمى داد باز لازم بود به خاطر سپاسگزارى از نعمت هایش نافرمانى نشود.

عبادت براساس محبت خدای متعال بهترین عبادت است؛ زیرا کسی که به انگیزه رهایی از دوزخ یا رهیابی به بهشت عبادت می کند، مطلوب اصلی اش خدا نیست، و خدا را وسیله رسیدن به هدف قرار داده است.علما و بزرگان، هدف و علّت غایی اعمال و به خصوص علّت غایی عبادات را در هفت مرتبه طبقه بندی کرده‌اند. به عبارت دیگر می‌توان گفت: خلوص در انجام عمل یا میزان رعایت اخلاص در عبادت، هفت مرتبه دارد که عبارتند از:

مرتبۀ اوّل: سعادت دنیوی ، مرتبۀ دوّم: ترس از عذاب ،مرتبۀ سوّم: شوق بهشت ،مرتبۀ چهارم: حیا از خداوند ، مرتبۀ پنجم: مقام شکر و وفا ،مرتبۀ ششم: عشق و محبّت ،مرتبۀ هفتم: مقام عنداللّهی
این هفت مرتبه از منظر علمای علم اخلاق و عرفا، فوق العاده مهم است و انسان باید با تلاش و کوشش مداوم، میزان اخلاص خود را از درجات و مراتب پایین، به درجات و مراتب بالاتر برساند.

مسلم

دوستان من نشستم و یه بررسی های کردم و با خودم گفتم چرا میگن نماز نخونی میری تو جهنمو این حرفا . در حالی که قران میگه ادم های دیگر از ادیان دیگر هم وارد بهشت میشوند.
اگر هدف نماز یاد خدا ..سپاس گذاری از خدا ..درخواست از خداست ..مگه فقط ادم باید با نماز این کارو انجام بده. من چن وقت تصمیم گرفتم بجای نماز برای خدای خودم تو کاغذ درخواست هام رو بنویسم و از خدا هم بابت چیز های که بهبم داده و خواهد داد سپاسگذاری کنم و هرروز این کارو انجام میدم و اگرهم اشتباهی کنم از خداوند طلب بخشش میکنم و در صدد جبران اون کوشش میکنم و از اون روز به بعد ارامش خیلی زیادی پیدا کردم و به خدارا بیشتر باور دارم و ایمانم بهش بیشتر شده. طبق سخن خود خداوند مومنان کسانی هستن که ایمان دارند و نه غمگین میشوند و نه ترسی دارند. و خدا نگفت فقط باید نماز بخونین وگرنه میندازمتون تو جهنم .اگر به نماز خواندن افراد بروند بهشت پس شمر هم الان بهشته.به عقیده من انسان باید در پرتوی اگاهی به عبادت خدا بپردازد.هر کس با نماز ارامش پیدا کنه نماز بخونه و هر کس به روش خودش ایمانو ارامشش بالا میره با خدای خودش رازو نیاز کنه.
من جملم سوالی نبود ولی دوست دارم نظرات دوستانم رو هم بدونم .

حسین

باسلام خدمت دوست عزیز هرکس نظری در مورد نماز داره اما انسان راباورهای توحیدیش مشخص می‌کنه که هرکس چگونه اعمالش برای آخرت رقم میزند باور که ما داریم وفرکانس که مابه جهان می‌فرستیم براساس تکرار شکل میگیرد نماز هم تکرار صحبت هرروز باخداونده وما راازنگاه توحیدی به باور قدرتمندی می رساند البته این نظر من است انسان هرچقدر نگاه توحیدی بیشتری داشته باشد هم دراین جهان هم در جهان آخرت راحت تر وشادتر زندگی میکند

ازاده

سلام دوست عزیز
هیچ کدام از پیامبرهای ما هم مثل یکدیگر نماز نمیخواندند و مهم احساس درونی شماست که با چه روشی احساس نزدیکی بیشتری با خدای خود میکنید و او را بهتر درک میکنید.
حالا به یک نفر کلمات عربی قرآن آرامش واقعی میده و به یک نفر خواندن نماز فارسی برای درک بیشتر کلمات. مهم توجه کردن به خدا و عشق ورزیدن به اوست.
من به شخصه برای خلوت کردن با خدای خودم و احساس آرامش و نزدیکی از یوگا و مراقبه استفاده میکنم که واقعا اون حسی که باید تجربه کنم رو در قلبم اینجاد میکنه. مهم خودتون هستید که با چه روشی احساس نزدیکی بیشتری میکنید و از درون بهتون گفته میشه که آره این روش به من آرامش بیشتری میده.
به نظر من هر توجهی به خداوند نماز محسوب میشه. حتی صدای اون سه تار و هنگ درامی که در وقت اذان به صدا در بیاد. من فقط میخوام بگم که همه در وصف او میگویند و میخوانند و او را ستایش میکنند.
خواندن ترجمه و تفسیر قرآن، سجده کردن و سپاسگزاری، شکر کردن برای چیز های کوچک و بزرگ و …. همه‌ی اینها به نظر من نوعی نماز محسوب میشه دوست عزیز

هادی

سلام دوست عزیز
قطعا ملاک بهشت و جهنم رفتن انسان ها نماز خواندن نیست. به عقیده من وقتی خداوند را باور داشته باشیم و قران را فرستاده خداوند بدانیم، هر انچه در قران به ما امر شده را بدون چون و چرا باید انجام دهیم و توجه داشتیه باشیم که این گفته ی خداوند قادر مطلق است.
نماز خواندن به طور واضح در قران سفارش شده پس باید آن را انجام دهیم همانطور که در جای دیگر هم امده که خدا را یاد کنید، پس یاد خدا و نماز هر دو در قران سفارش شده اند.
وقتی کسی را دوست بداریم و عاشقش باشیم، هر خواسته اش را اجابت میکنیم، حتی اگه اگر آن خواسته به ضرر ما باشد، که در این جا نماز خواسته خداوندی است که ان را برای رشد و کمال و توجه ما قرار داده است.

شکوه

با درود بر دوست عزیز
درسته از ادیان دیگه هم به بهشت میرون . هر کسی که انسانیت رو انجام بده به بهشت میره
باور به خدا نزدیک شدن هم یکی از راه های این است که انسان به بهشت میرود
من یه مثال میزنم
تا حالا شده تو خیابون یا توی پارک بچه ای را ببینید که گم شده و به دنبال مادرش می گرده و وقتی که به کمک مردم مادرش را پیدا می‏کنه در آغوش مادرش می‏پره و آرام می‏شه. ما آدم‏ها هم مثل کودک گمشده‏ای هستیم که در طول زندگی به دنبال کسی یا چیزی می گردیم که با آن آرامش پیدا کنیم. اون چیز نمی تواند پول، مقام، قدرت، زیبائی و….باشد، چون بعضی از آدم اینها را دارند، اما باز هم آرامش ندارند و همیشه مضطرب و نگران هستند.
در قرآن کریم آمده است: (( آگاه باشید که دل ها با یاد خدا آرامش پیدا می‏کند.))
و نماز بهترین راه برای رسیدن به آرامش است.

مهدی

سلام ، عبادت یعنی به یادتم ، عبد هم کسیه که تا ابد به یادشه، اونم فقط خودشه که میتونه بگه چه کسی همیشه و تا ابد بیادشه ، حالا می تونی بگی چطوری میشه بیادش بود و آیا فقط تنها روش نمازه؟ یه روز یه چوپان در زمان حضرت موسی (ع) با ذوق و شوق فراوان به دمبال ایشان میگرده وبعداز اینکه به ایشان میرسه میگه : اون خداییکه میگی بگوکجاست خیلی دوستش دارموواینقدر عاشقشم که می خوام تا مثل گوسفندام که خیلی دوستشون دارم برم و پشماشو بچینم، نازش کنم ،و… خلاصه بهش برسم و خیلی بیشتر محبت کنم بهش ، موسی بهش میگه: ای مرد بی عقل نادون، تو هنوز به قول خودمون مسلمون نشده کافر شدی، این چه هراجیفیه که گفتی ، برو از جلوی چشمام ، برو استغفار کن ،اون خداییکه میگیم از تمام این حرفها پاک و منزه و خیلی موسی ناراحت میشه و خیلی چوپانو دعوا میکنه ،چوپانم بنده خدا دلش میشکنه ومیره ، وقتی موسی برمیگرده جرییل میاد بهش میگه خدا ازت خیلی ناراحته ،چرا با اون چوپون اینطوری حرف زدی و ناراحتش کردی، زود میری پیداش میکنی و ازش عذر خواهی میکنی وتا از دلش در نیاوردی برنمیگردی به میغات وگرنه کافری، ما تورو نفرستادیم تا بنده ها مونو دل بشکنی، فرستادیمت تا به بنده هام بگی که فقط به یادمن باشن و فقط منم که همیشه به یادشونم.

بهروز

سلام
یکی از راه های عبادت نماز است نماز مهم ترین و بهترین روش عبادت برای خداست
در این عمل ( نماز ) مجموعه ای از روش های عبادت انجام می شود مثل به زبان اوردن نیت یا همان تکیره الاهرام ، سجده ، رکوع و تعظیم برا خدا ، درخواست کردن به هرشکلی به هر زبانی ( قنوت ) ، بکاربردن سوره ای از قران که تمام و مجموعه ای از قوانین کیهانی در اون نهفته است ( حمد ) ، شهادت دادن به یگانگی خدا ، و… و… و…
پس نماز عبادتی است که تلفیقی از دیگر عبادت ها و اعمال را شامل می شود
و خیلی از راه ها و روش های دیگر عبادت وجود دارد
ذکر گفتن ، سپاسگزاری و شکرگزاری کردن ، مراقبه ، روزه ٍ انفاق ریا، خمس و زکات ، ستایش و تسبیح خدا در همه لحظات ، و….
و بهترین روش همان توجه کردن است
استاد میگه صلواه از ریشه ( صلو ) یعنی توجه کردن و ما وقتی همیشه اصل خود هوشیاری در وجودمان باشد
در تمام لحظات شکرگزار باشیم ، متوکل باشیم ، تسبیح کنیم خدا را ، بیاد خدا باشیم ، ذکر گوییم ، شرک نورزیم ، تنها به او متصل باشیم و….. این یعنی اینکه همیشه ما در ارتباط خوب با خالق می باشیم این بهترین نوع برقراری ارتباط با خداست
راستش من قبلا از وقتی دبیرستان بودم ۸۴ نماز کم میخوندم مقداری هم که میخوندم بخاطر این بود که میگفتم قضا می شوند سنگین میشوند رو دوشم و برای رفع تکلیف می خواندم و ترس که از خدا داشتم و..
بزرگتر که شدم مثلا حدود سال های ۹۰ مقداری دیدم بهتر شده بود اما در نماز همش ناله فغان گلایه شکایت ، انتقاد ، سردرگمی ، بی هواسی ، حتی بعضی وقت ها با قهر و ناراحتی میخوندم
چون واقعا به شدت تحت فشار بودم از همه لحاظ ، شرایط بسیار بدی داشتم و طریقه برقراری ارتباط درست ، درک درستی از خدا ، و… نداشتم
و این روند بهتر شد الان بگونه ای نماز میخونم اولا اینکه اگه نماز از من قضا شد هیچ ترس و خوف و…از خدا ندارم
با توجه بهتر میخوانم
بااحساس خوب میخوانم با حس و حال خوب میخوانم
و همیشه احساس شکرگزاری را سعی میکنم در خودم نهادینه کنم
شاید باورت نشود من بیشتر مواقع که وقتم ازاد تر است ذهنم ارام تره وقت دارم و مشغولیت ندارم با برداشتن هر قدم و هر نفس کشیدن در ذهنم در قلبم در زبانم عبارت الهی شکر خدا را شکر ، شکر را تکرار میکنم
با این طریق احساس خوبی دارم حال خوبی دارم
آرامشم بیشتر شده ، ترس هام کمتر شده ،
پس اولا درک درست شخص از خود ، و از خدا می تواند به بهتر برقرار کردن ارتباط با خالق دست یافت

الهام

سلام دوست خوب
تنها راه ورود به بهشت و انسان خوب بودن نماز خواند نیست
اما اگر شما پذیرفته اید که مسلمان باشید باید به دستورات کتاب مقدس مسلمانان پایبند باشید که در ان بارها نسانها را به خواندن نماز دعوت نموده
اگر ما قبول میکنیم که در شهر خاص و یا کشور خاصی زندگی کنیم در مدرسه خاصی درس بخوانیم به اموزشگاه خاصی برویم باید حتما قوانین مربوز به انجا را نیز بپذیریم و عمل کنیم و احترام کنیم
اگر شما به این نتیجه رسیده اید که مسلمان بودن را میخواهید باید به دستورات کتاب این دین مقدس هم پایبند باشید
البته که میتوان از هزاران راه دیگر با خداوند صحبت کرد اما نماز جز واجبات این دین است

تنها

باسلام
اگر شما کمی در ورد اسلام تحقیق کنید متوجه میشید که بهترین و کاملترین دین اسلامه
خوب توی همین دین یکی ا زکارهای واجبی که توصیه شده نمازه .من هم تاقبل از اینکه در مورد اثرات نماز بدونم همین نظر رو داشتم وشایدم شیطان توی ذهن من این جمله رو تکرار میکردکه بایه کانال علمی خوب در باره اسلام که مطمعنم خودم جذبش کردم این سوال توی ذهنم حل شد
مون طور که میدونید نماز رو باید رو به قبله خوند .خانه کعبه در مرکز زمینه و از انرژی بینهایتی برخورداره .اونجا خومدم وقتی که در استرس شدیدهستید پیشونی خودتونو روی خاک در سمت قبله قرار بدید وچند ثانیه به همبن صورت بمونید .من خودم چند بار این کار رو انجام دادم و واقعا دیدم که تاثیر گزاربود.خوب ما در شبانه روز ۵ بار این کار رو انجام میدیم .
همون حا دوباره رمورد تاثیر حرکات در نماز بر روی سلامت جسم و استخوان ها که گفته شده بود این حرکات در نماز طوری طراحی شده که واقعا روی ستون فقرات و اعضای دیگه بدن تاثیر معجزه اثایی داره .خوب ما در شبانه روز بارها وبارها این کار رو انحام میدیم
تاثیر دیگه نماز تکرار جملاتی که در نماز هست .همین تکرار باور های مثبتی که استاد میگن .مابارها وبارها در نماز تکرار میکنیم که (اهدنا الصراط المستقیم .صراط الذین انعمتم علهیم )وجملات فوق العاده ی دیگه .در حقیقت نماز یکی از راههایی که ما روبه خداوند خالق این جهان متصل میکنه میکنه وفواید فراوان دیگه در آخر دوست عزیز ما به خاطر نماز نخوندن نمیریم جهنم بلکه با ترک نماز کم کم به مسیر هایی میریم که خودنون برای خودمون جهنم رو به وجود میاریم .حتی در مورد روزه هم همینطور .من تاقبل از اینکه فواید روزه رو بدونم خیلی برام روزه گرفتن سخت بود و میگفتم که چی یه ما توی این گرما زجر بکشیم ولی امسال خیلی راحت و با اشتیاق روزه هامو گرفتم .پس همونطور که استاد در مورد این باور ها میگن که بایدتا اخر عمر روی خودمون کار کنیم نماز هم باید تا اخر عمر ادامه داشته باشه تا تاثیرات فوق العاده ش در ززندگی ما همیشگی باشه

علیرضا

با سلام
دوست عزیز اگه قیاس شمر (لعنت الله علیه)برای نماز خوندن می کنید، تمام لشگر یزید نماز می خوندند وشاید حتی نماز شب.
نماز جزو واجبات دین هست ولی بدون ولایت امیرالمومنین علی ع و اولادش به درد آخرت نمی خوره.
بابت بهشت رفتن افراد دیگه وادیان دیگه هم تصمیم گیرنده خداست، فقط من چیزی رو می گم که در قرآن مکتوب شده یعنی قطعا باید انجام بشه.
فقط می دونم ما معمولا جواب مساله رو می دونیم و مثلا می دونیم باید نماز بخونیم ولی با استدلالهایی می خواهیم از حکم دین فرار کنیم، وچیزی رو که خدا برای سپاسگزاری یادمون داده،نماز (که استفاده روحی وجسمی برای خودمون داره وخدا بهش احتیاجی نداره وفقط حکم به انجام اون داده تا عمل کننده با غیر عمل کننده وبا ایمان وغیر ایمان مشخص بشه) رو به راحتی کنار می ذاریم وبا نوشتن نعمات وسپاسگزاری می خواهیم با استدالال ،جایگزین راحتتری برای اون پیدا کنیم:
در جایی که مولانا می فرماید:
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود

مهتاب

بهترین حالت رازو نیاز با خداوند نمازه.خداوند حتی در قرآن به رکوع وسجود نماز اشاره کرده.پیامبر ما و امامان ما نماز را به همان روشی بجا می اوردند که خدا دستور داده.مگه صیغه ازدواج که تو عقد میخونن دقیقا تو قرآن اومده پس چرا وقت عقد صیغه میخونین پس اونم نخونین دیگه.خدا تو قرآن به اوقات نماز و آثارش هم اشاره کرده خدا دوس داره ما با نماز به یادش بیفتیم و برای اتحاد و هماهنگی مسلمونا از طریق پیامبرمون و امامانمون نماز خوندن رو به ما یاد داده.رازو نیاز شما سرجاش ولی شما نمیتونی براساس نظر شخصی خودت نمازو تعطیل کنی.نماز از واجبات دینه و باید به همون روش انجام بشه.نماز رو باید با آگاهی و عشق خوند.نماز خوندن هم درجات خودشو داره من به عنوان یه مسلمان عادی که ممکن الخطا هستم هم نماز میخونم و امام علی هم نماز میخوندن ولی من کجا و ایشون کجا.اینکه شما با این حرفا بخواین چند نفرو از نماز دور کنید گناهش به پای شما هم میره.اگر من مسلمانم پس خداو پیغمبرشو قبول دارم واگر خداو پیغمبرو قبول دارم باید راه وروش پیغمبرمو ادامه بدم نه اینکه براساس سلایق شخصی نعوذ بالله دین خدارو تغییر بدم و حتی دیگرانو غیرمستقیم به این کار تشویق کنم.زمان نماز و ارکان نماز در قران اومده و در احادیث هم به صورت کامل به ما رسیده.نماز خوندن و وضو گرفتن انقدر فلسفه روانشناسی و متافیزیکی داره که اگه مطالعه کنید عاشق نماز و وضو میشین.امیدوارم نظر من ثبت کنید امیدوارم پاکش نکنین.ما بنده خداییم و فرمانبردار.خدا مصلحت بندشو بهتر میدونه.نماز واجب هست و باید انجام بشه و هیچ توجیهی برای عدم انجامش قابل قبول نیست.موفق باشید

استاد

باسلام در احادیث داریم که عبادت برای دخول به بهشت سوداگری و معامله هست و این درست نیست. لطفا شرحی دراین باره بدهید. چون بیشتر ما بخاطر بهشت و نرفتن به جهنم نمازمی خوانیم و روزه می گیریم. ممنون

رسول

امام علی علیه السلام عبادت را به سه سنخ تقسیم می کند: عبادت ناشی از ترس، عبادت ناشی از کسب، و عبادت ناشی از میل به سپاس.

نزدیک به این مضمون از دیگر امامان؛ چون امام حسین علیه السلام، امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است.

براساس سخنان امام علی علیه السلام، عبادتی که از روی ترس(بردگان) و کسب(بازرگان) باشد نگاه ابزارگرایانه به دین است. این دو گروه، عبادت را، ابزاری برای رسیدن به اهداف دیگر خود می گیرند. روی آوردن بردگان به عبادت برای دوری از دوزخ است و روی آوردن بازرگانان به دین برای نزدیکی به بهشت. این دو نوع این عبادت، نوعی دین داری فایده نگری است؛ زیرا با اهدافی فایده نگرانه و ابزاری (اگر چه آن جهانی) به دین و عبادت روی می کنند. اما آزادگان نه از روی ترس و نه از روی میل به کسب چیزی، به سمت خداوند می روند. هدف آن ها تقدس و سپاس از خداست. برای این گروه عبادت یک فعالیت خود مختار است؛ نه ابزاری برای اهدافی دیگر.

مشکات

عموما عبادت ها از سوی مردم با یکی از این سه انگیزه انجام می شود:

۱. گروهی از مردم عبادتشان برای این است که نافرمانی دستورات خدا نکنند؛ تا به جنهم نروند؛ یعنی اگر از تکالیف سر پیچی کنند؛ واجبات را انجام ندهند و محرمات را انجام دهند؛ به جهنم می روند. پس برای این که به جهنم نروند؛ خدا را عبادت می کنند.

۲. گروهی دیگر بالاتر از این هستند؛ خدا را برای رفتن به بهشت و استفاده از نعمت های بهشتی عبادت می کنند.

۳. گروهی که خدا را فقط برای خودش که شایسته عبادت است؛ عبادت می کنند؛ یعنی نه از روی ترس از جهنم، و نه به خاطر طمع بهشت، بلکه خدا را آن گونه شناخته اند که شایسته عبادت است. و عبادت پیامبران، امامان و اولیای الاهی این گونه است.

بدون تشبیه، فردی به پدرش احترام می گذارد به امید رسیدن ارثیه بیشتر به او، دیگری به پدر احترام می گذارد از ترس محرون نشدن از ارث و سومی به پدر احترام می گذارد به اعتبار این که پدر شایسته احترام است و حق زیادی بر گردن فرزند دارد. سومین نوع برخورد با پدر، بهترین و کاملترین برخوردهاست.

هستی و تمام امکانات انسان از خداست. آیا چنین خالقی، لایق عبادت و سپاس گذاری نیست؟! اگر خدا را بخاطر ترس از جهنم و یا رفتن به بهشت بپرستیم؛ در اصل، منافع خودمان را لحاظ کرده ایم. گرچه این نوع عبادت هم مورد عنایت و مقبول شرع است؛ ولی بهترین نوع عبادت این است که عبادت به انگیزه های شخصی نباشد. چون خداوند لایق عبادت است، پرستش شود.

سکینه

حضرت امام حسین (علیه السلام) می‌فرمایند:

گروهی خدا را از روی میل به بهشت عبادت می‌کنند، که این عبادت تجارت‌‏کنندگان است و گروهی خدا را از ترس دوزخ می‌‏پرستند و این عبادت بردگان است و گروهی خدا را به سبب شایستگی و کمال می‌‏پرستند و این عبادت آزادگان است که برترین عبادت است.

سید محمد

در تعریف عبادت گفته شده است: یعنی، خضوع در برابر کسی که اعتقاد به خالقیت یا ربوبیت یا تأثیر استقلالی او وجود دارد. احساس می شود این تعریف جامع افراد نیست؛ مثلاً کسی را تصور کنید که نماز می خواند، ولی اصلاً حضور قلب ندارد. در مورد چنین فردی می دانیم که به هر حال عبادت می کند، ولی واقعاً می توان گفت که چنین فردی حالت خضوع دارد؟ یا کسی را تصور کنید که در حال تفکر به یک امر گناه، وضو می گیرد یا بر یزید لعنت می فرستد، یا برای کسب ثواب به ۱۰ نفر از فقرا غذا می دهد یا زنی را فرض کنید به خاطر خدا در حال خانه داری است؛ آیا واقعاً در چنین مواردی می توان تعریف فوق را جاری دانست؟ مثلاً در مورد وصیتی که همراه با فکر گناه است، ولی صحیح است چگونه می توان گفت حالت خضوع در برابر خدا دارد؟

مراد

عبادت به معنای خضوع و فروتنی در برابر خداوند و معبود حقیقی است.

عبادت دارای اقسامی است؛ نظیر عبادت با قلب، عبادت با زبان، عبادت با دیگر اعضا و جوارح بدن (عبادت عملی) و… مصادیق هر یک از این اقسام در زندگی انسان بی شمار است. به طور کلی می توان گفت هر اندیشه، ذکر و کاری که انسان با نیت تسلیم و اطاعت از درگاه باری تعالی انجام دهد، مصداق عبادت محسوب می شود.

هریک از اقسام و مصادیق عبادات نیز درجاتی دارد. بالاترین درجه هر عبادت درجه ای است که با شناخت و معرفت بیشتر خداوند همراه با اخلاص و قصد قربت به خدای مهربان باشد.

اما عبادت غیر از حضور قلب است؛ زیرا حضور قلب که خود مراتبی دارد، بالاترین مرتبه اش این است که انسان در حال عبادت، عظمت الاهی و آنچه از حقایق هستی را که به آن اعتقاد دارد، از عمق جان و دل خود درک کرده و به معرفتی رسیده باشد که قلب او در اثر عشق به کمال محض خداوندی بی قرار باشد؛ به طوری که با علم باطنی، عالم را محضر خدا بداند و همین درک حقیقی، او را چنان غرق در عبادت نماید که فقط به وجه الله بنگرد.

پس، انسان ممکن است کارهای پسندیده ای – مانند آنچه در پرسش مطرح شده – را در زندگی خود با نیّت پاک و به قصد تقرب به خدا انجام دهد، اما کمتر و کمرنگ تر حضور خدا و عظمت او را درک نماید، اما این بدین معنا نبوده که او هیچ اهل عبادت نیست، بلکه او هم در حال عبودیت و بندگی خدای متعال است، ولی چون عبادت دارای درجاتی بوده، انسان هایی در این مرتبه، به درجه ای از خضوع و فروتنی و عبودیت نایل گشته اند و در نشانه این درجه از فروتنی همین بس که به سمت اطاعت دستورات الاهی گام برداشته اند.

در این ارتباط حتی اگر شخصی به عنوان نمونه برای رضای خدا روزه بگیرد و در همان حال مرتکب گناه نیز شود، گرچه به پاداش کامل روزه نخواهد رسید، اما خداوند رحمان آن عبادت او را مورد پذیرش قرار خواهد داد.

آری اگر شخصی نه به خاطر خدا، بلکه برای ریا به ظاهر عبادت مشغول شود، عمل او در واقع عبادت نیست.

عالیه

با عرض سلام وخسته نباشید به حاج فردوسی گرامی
این که عبادت، به معنای، خضوع در برابر عظمت و ربوبیت خداوند است، آیا شامل کسی که کارهای نیک و پسندیده ای را انجام می دهد ولی حضور قلب ندارد، می شود؟

جیهون

از نظر امام علی(ع)، مردم با چه انگیزه‌هایی خدا را عبادت می‌کنند؟

فرهاد

امام علی(ع) عبادت‌های مردم را با توجه به اهداف و انگیزه‌های موجود در آنها، به سه نوع تقسیم می‌کند:
«إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَغْبَهً فَتِلْکَ عِبَادَهُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَهْبَهً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الْعَبِیدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الْأَحْرَار».
گروهی از مردم، خدا را به خاطر دست‌یابی به نعمت‌های بهشتی می‌پرستند. حضرت علی(ع) این نوع عبادت را عبادت تاجران نام‌ می‌گذارد؛ زیرا این افراد مانند تاجران و بازرگانان به امید دریافت سود و رسیدن به منفعت، با دیگران داد و ستد می‌کنند.
گروهی دیگر به خاطر ترس از عذاب جهنم و برای رهایی از سختی‌های آخرت، به عبادت خدا روی می‌آورند. این نوع عبادت، عبادت بردگان است؛ زیرا بردگان از روی ترس و به خاطر تنبیه نشدن،‌ دستورات صاحب خود را اطاعت کرده و از او پیروی می‌کنند.
اما گروهی از بندگان، خدا را برای شکرگذاری از او عبادت می‌کنند (یعنی او را شایسته عبادت دیده و عبادت را صرفاً به خاطر خود خدا انجام می‌دهند). این نوع عبادت، عبادت آزادمردان و آزادگان است. این افراد خدا را با معرفت و اخلاص عبادت می‌کنند، و این نوع،‌ برترین و بهترین نوع عبادت است.[
ذکر این نکته بدیهی است که عبادتی که به نیت ریا و خودنمایی باشد، اساساً عبادت نیست تا در این تقسیم‌بندی بگنجد و این تقسیم‌بندی تنها در مورد عباداتی است که مقبول حق واقع می‌شوند اما درجات مختلفی دارند.

مسعود

حضرت علی علیه السلام در یک گفتار کوتاه اما جامع یک تقسیم بندی برای عبادت ارائه می دهند، که نشانگر انواع عبادتهایی است، که عبادت کنندگان آن را انجام می دهند.

حضرت می فرماید: عبادت، عبادت کنندگان سه گونه است :

گروهی به خاطر رغبت و تمایل «بهشت و پاداش های اخروی) خدا را عبادت می کنند ،که این عبادت تاجران است؛ (تاجر یعنی سوداگر که با انجام کاری قصد معامله دارد و این گروه عبادت کننده نیز با انجام عبادت قصد دستیابی به پاداش دارند. ).

گروهی که به خاطر بیم و ترس (از دوزخ و کیفرهای جهان دیگر) خدا را عبادت می کنند، که این عبادت بندگان است؛ (بنده تمام تلاشش ،انجام وظیفه، برای پرهیز از گرفتار شدن به کیفر آقا و ارباب خویش است و این گروه عبادت کنندگان نیز با انجام عبادت، هدفی جز رهایی از دوزخ و عذاب الهی ندارد. ).

گروهی به خاطر شکر الله و سپاس از خداوند او را عبادت می کنند که این عبادت آزادگان است؛ (انسان آزاد خود را محدود به شوق و بیم نمی کند، بلکه چون معبود را شایسته عبادت می بیند ـ بندگی می کند، هر چند بهشتی ندهند یا به دوزخ ببرند ). بر اساس آنچه از حضرت گفته شد، در گفتارهای دیگر عبادت خویش را چنین ترسیم می کند: خدای من، تو را از ترس عذابت و به طمع پاداشت عبادت نکرده ام، بلکه تو را شایسته عبادت دیدم و تو را پرستیدم .

منابع: بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۱۴، حدیث ۴

شیدایی

با سلام خدمت منهاجیان ورهبر معنویمان حاج فردوسی عزیز ممنون میشم به این سوال بنده جواب بدهید
چرا ما باید خدا را بپرستیم و معنای پرستش در چیست؟ و با پرستیدن می خواهیم به کجا برسیم؟ اصلا بپرستیم که چه بشود؟

منهاج

استاد شهید مطهری در تعریف پرستش می گوید: پرستش آن حالتی را می گویند که در آن انسان یک توجهی می کند از ناحیه باطنی خودش، به آن حقیقتی که او را آفریده است و خودش را در قبضه قدرت او می بیند. خودش را به او نیازمند و محتاج می بیند. در واقع سیری است که انسان از خلق به سوی خالق می کند. این امر اساساً قطع نظر از هر فایده و اثری که داشته باشد، خودش یکی از نیازهای روحی بشر است.

یک مثال ساده ای عرض کنم: اگر ما کجاوه ای داشته باشیم و حیوان هایی، خورجین هایی که روی این حیوان ها می گذارند؛ باید تعادلشان برقرار باشد. نمی شود یک طرف پر باشد و طرف دیگر خالی. انسان در وجود خودش خانه خالی زیاد دارد. در دل انسان جای خیلی چیزها هست. هر احتیاجی که برآورده نشود؛ روح انسان را مضطرب و نامتعادل می کند. اگر انسان بخواهد در تمام عمر به عبادت بپردازد و حاجت های دیگر خود را بر نیاورد؛ همان حاجت ها او را ناراحت می کند. عکس مطلب هم این است که اگر انسان همیشه دنبال مادیات برود و وقتی برای معنویات نگذارد؛ باز همیشه روح و روان او ناراحت است.

نهرو مردی است که از سنین جوانی لامذهب شده است. در اواخر عمر یک تغییر حالی در او پیدا شده بود. خودش می گوید: من، هم در روح خودم و هم در جهان یک خلائی را، یک جای خالی را احساس می کنم که هیچ چیز نمی تواند آن را پر کند؛ مگر یک معنویتی. و این اضطرابی که در جهان پیدا شده است، علتش این است که نیروهای معنوی جهان تضعیف شده است. این بی تعادلی در جهان، از همین است.

منهاج

به چه انگیزه ای خدا را بپرستیم؟

«امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: گروهی در عبادت، به انگیزه دستیابی به منافع اخروی و بهشت، خدا را می پرستند که این رقم عبادت، عبادت تجار و بازرگانان است که هدف، سودجوئی است. گروهی دیگر به انگیزه ترس از عذاب و جهنم، خدا را عبادت می کنند؛ این هم عبادت بردگان است. گروهی هم به انگیزه شکر و سپاس از نعمت های فراوان خداوندی، عبادت خود را انجام می دهند و این عبادت آزاد مردان است.[۲]

بر اساس فرمایش علی بن ابی طالب علیه السّلام سه هدف و انگیزه در عبادت خداوند وجود دارد. ۱- رسیدن به بهشت و رضوان الاهی. ۲- دوری و اجتناب از جهنم. ۳- سپاس از خداوند. چون خداوند لایق پرستش است. اگر یک وعده مهمان کسی باشید، یا پزشکی، بیمار شما را از مرگ نجات دهد، تا آخر عمر خود را مدیون میزبان و پزشک، دانسته و هر وقت ایشان را ببینید؛ کرنش کرده و تشکر می نمایید. بندگان، در تمام لحظات بر سر سفره خداوند نشسته اند. هر چه دارند از خداست. وجود، سرمایه، امنیت، سلامتی، خوراک، پوشاک و غیره همه را خداوند ارزانی کرده است. آیا تشکر از چنین شخصیت کریمی، لازم و واجب نیست. کریمی که هر چه عنایت کرده، بی منّت است. پزشک از شما توقع پول دارد، میزبان بشری، معمولا انتظار جبران دارد. ولی خداوند تمام نعمت ها را به انسان داده و توقع جبران ندارد. حال عقل بشر دستور به تشکر از چنین خدایی نمی دهد؟

شما به هر انگیزه ای که تشکر کنید؛ می شود عبادت. چون بشر در تشکر از انسان ها نیازی به آموزش ندارد؛ ولی در تشکر از خدا نمی داند که چگونه تشکر کند که لایق ایشان باشد، نیاز به آموزش دارد. به همین دلیل خداوند انبیا را فرستاده تا راه هدایت بشر و نحوه پرستش خدا را به آن ها آموزش دهند. پس هدف از عبادت، برطرف کردن نیازمندی های خداوند نیست؛ چرا که او وجودی نامحدود، نامتناهی و پیراسته از هر گونه نقص و نیاز و غنی مطلق است. پس احتیاجی به پرستش ما ندارد. در قرآن کریم آمده است: «اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید؛ خدا بی نیاز و درخور ستایش است» (ابراهیم، ۸) «زیرا هر که خدا را سپاس گوید به سود خود سپاس گفته، و هر که ناسپاسی کند، خدا بی نیاز و ستودنی است»(لقمان، ۱۲)

هدف از پرستش، تکامل خود ماست و عبادت، وسیله تکامل و سعادت ما محسوب می شود. عبادت غذای روح و طعام، مایه قوام جسم است. لذا خداوند در آیات متعددی از باب لطف و رحمتش، دستور عبادت به انسان را داده است. «این است پروردگار شما! هیچ معبودی جز او نیست. آفریدگار همه چیز است، او را بپرستید و او نگهبان و مدبر همه موجودات است»(انعام، ۱۰۲) در برخی دیگر از آیات به این موضوع اشاره شده است: رعد، ۳۶؛ یس، ۲۲؛ زمر،۱۱؛ اسرأ،۲۴؛ آل عمران ۶۴و…

منهاج

با عبادت به کجا برسیم؟

خداوندی که خالق تمام جهان و حتی بشر است؛ نیازی به بشر و عبادتش ندارد. زیرا بشر عبادت کند یا نکند، خدا هست و دنیا و تمام مخلوقاتش موجودند. ولی اگر بشر عبادت کرد -نه فقط نماز و روزه، زیرا تمام افعال ما که بر اساس اطاعت از خدا باشد، عبادت است- اولا در دنیا سعادت مند شده، از زندگی در دنیا و همنشینی با مؤمنین لذت می برد، حیات و ممات او دارای انگیزه می شود.

ثانیا در آخرت هم سعادتمند می شود. کسی که در دنیا، لاابالی است، هر روز به فکر خودکشی است و در زندگی بی هدف است. لذا هر روز خسته تر از روز دیگر است. ولی انسان مؤمن به دلیل انگیزه الاهی که دارد؛ هر روز شادتر از روز دیگر و فعالتر از روزهای گذشته است و در صدد جلب رضایت خداوند است.

ثالثا با عبادت به کمال مطلق(خداوند متعال) و رضوان او می رسیم که از هر چیزی زیباتر و شیرین تر است.

اسدیان

باسلام.
هدف از خلقلت انسان عبادت است…و هدف از بوجود اوردن انسان چیست توسط خدای متعال چیست؟؟؟قصد خداوند ازین خلقت چه بوده است که انسانی بیافریند که برای خداوند عبادت کند؟؟؟

میری

امام علی (علیه السلام) فرمودند: إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَهً فَتِلْکَ عِبَادَهُ التُّجَّارِ، وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَهً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الْعَبِیدِ، وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الاَْحْرَارِ.«گروهى خدا را از روى رغبت و میل (به بهشت) پرستش کردند، این عبادت تاجران است و عدّه اى از روى ترس او را پرستیدند و این عبادت بردگان است و جمعى دیگر خدا را براى شکر نعمت ها (و این که شایسته عبادت است) پرستیدند. این عبادت آزادگان است»

رضا

امام علی(علیه السلام) در این کلام نورانى انگیزه هاى عبادت عابدان را با ذکر سلسله مراتب آنها بیان کرده، مى فرماید: «گروهى خدا را از روى رغبت و میل (به بهشت) و پرستش کردند، این عبادت تاجران است و عدّه اى از روى ترس او را پرستیدند و این عبادت بردگان است و جمعى دیگر خدا را براى شکر نعمت ها (و این که شایسته عبادت است) پرستیدند. این عبادت آزادگان است»; (إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَهً فَتِلْکَ عِبَادَهُ التُّجَّارِ، وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَهً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الْعَبِیدِ، وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الاَْحْرَارِ). امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه انگیزه هاى عبادت را به صورت بسیار لطیف، زیبا و دقیق بیان فرموده و مردم را به سه گروه تقسیم مى کند.

بی نام

گروه اوّل کسانى هستند که شوق بهشت و عشق به حور و قصور و مواهب دیگر بهشتى آنها را به سوى عبادت پروردگار دعوت مى کند، گرچه عبادت اینها بر خلاف آنچه بعضى از ناآگاهان پنداشته اند صحیح است; ولى به یقین در حد اعلا نیست، زیرا کارشان شبیه تاجرانى است که سرمایه اى را به بازار مى برند تا چیز بهتر و بیشتر به دست آورند. گروه دوم کسانى هستند که ترس از آتش دوزخ و عذاب هاى جانکاه آن، ایشان را وادار به اطاعت و عبادت پروردگار مى کند. گرچه عبادت این گروه ـ همان گونه که خواهد آمد ـ نیز صحیح است; ولى در حد اعلى نیست، زیرا کار آنها شبیه غلامانى است که از ترس تازیانه مولا انجام وظیفه مى کنند. اما گروه سوم کسانى هستند که سطح فکر و معرفت و اخلاصشان برتر از این است که عشق به نعمت هاى بهشتى و وحشت از عذاب هاى دوزخى آنها را به عبادت پروردگار وادارد، بلکه محبت پروردگار و شکر نعمت هاى او و عشق به قرب حق آنها را به عبادت جذب مى کند.

حسینی

اگر کسی بخواهد بداند عبادتش آزادانه است یا به خاطر طمع بهشت است یا به خاطر ترس از جهنم از چه طریق و چه علائمی می تواند این را بفهمد؟

مجرب

هدف اصلى قرآن دعوت مردم به دیدار حق تعالى و بازگشت به مبدأ هستى است که از آن به «عبادت احرار» یاد مى شود. اولین سوره اى که بر قلب نازنین پیامبر اکرم(ص) نازل شد، سوره مبارکه «علق» است. در آیه ۱۴ این سوره مى فرماید: (أ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى )؛ «آیا نمى داند که خداوند مى بیند»؛ یعنى، آیا در محضر محبوب عالم حیا نمى کند؟! اما بسیارى از مردم در حدى هستند که یا از ترس جهنم یا به شوق بهشت عبادت مى کنند و اگر بهشت و جهنمى در کار نبود، تن به عبادت نمى دادند. بنابراین بهشت و جهنم دو نعمت برزگ الهى است که انسان را – که به شوق آن و ترس آن بندگى خدا را مى کند – کم کم به سمت خود محبوب دو سرا مى کشاند. و قرآن نیز با توجه به اینکه مخاطبانش انسان ها هستند، بر هر سه جنبه بندگى آزادگان، بردگان و تاجران تأکید کرده است. آرى عبادت کردن از روى ترس یا شوق، بسیار بهتر از بندگى شیطان و نفس است که انسان را به کلى از کمال مطلوبش باز مى دارد. این مختصر به بعضى از آیات و روایات اشاره مى کنیم: (لعلهم بلقاء ربهم یوءمنون)؛« شاید به دیار پروردگارشان ایمان آورند».انعام (۶)، آیه، ۱۵۴.؛ (لعلکم بلقاء ربکم توقنون)؛ «شاید شما به دیدار پروردگارتان یقین پیدا کنید».رعد (۱۳)، آیه ۲. (من کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحاً)؛ کسى که به دیدار پروردگارش امید دارد، کردار شایسته انجام دهد».کهف (۱۸)، آیه ۱۱۰. آیات مذکور از لقاى ذات اقدس حق و دیدار یار سخن مى گوید که از آن به «جنه اللقاء» تعبیر مى شود. (هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن)؛ «او (خداى سبحان) هم اول است و هم آخر، هم ظاهر است و هم باطن».حدید (۵۷)، آیه ۳. آیا خدایى که این چنین است و هم مبدأ همه چیز و هم منتها و غایت همه چیزها است، شایسته بندگى نیست؟! آرى غایت و منتهاى ما انسان ها بهشت نیست؛ بلکه دیدار او است. پس خداوند آخر و غایتى فراى غایات دیگر معرفى شده است. (ارجعى الى ربک راضیه مرضیه)؛ «به سوى خدایت باز گرد در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو راضى و خشنود است».جر (۸۹)، آیه ۲۸. به تعبیر زیباى «الى ربک» توجه فرمایید معناى آن آرامش گرفتن در جوار قرب حق است، امرى که به مراتب بالاتر از بهشت و نعمت هاى آن است. (وعد الله المؤمنین و المؤمنات جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها و مساکن طیبه فى جنات عدن و رضوان من الله اکبر ذلک هو الفوز العظیم).توبه (۹)، آیه ۷۲. به این آیه با دقت توجه کنید؛ اولاً به زن و مرد مؤمن وعده بهشت برین مى دهد و آن گاه مى فرماید: «و رضوان الهى برتر و والاتر است» و آن را رستگارى عظیم مى داند؛ یعنى، مردم را پله پله بالا مى برد ابتدا از آنچه براى آنها درکش آسان تر و براى طبعشان خوشایندتر است شروع مى کند. آن گاه دست آنان را مى گیرد و به بالا؛ یعنى، رضوان الهى مى برد و یادآور مى شود که رستگارى بزرگ، همان رضوان الهى است. (و فى الاخره عذاب شدید و مغفره من الله و رضوان)؛حدید (۵۷)، آیه ۲۰. آیه مذکور به هر سه مورد دوزخ، بهشت (مغفره من الله) و جنت رضوان (همان هدف والاى احرار)، اشاره دارد؛ یعنى، برخى جویاى بهشت و گروهى گریزان از دوزخ هستند. در این میان تنها آزادگان درصدد رضا و خشنودى حق اند و جز خدا را نمى طلبند. به ما فرموده اند: سعى کنید سطح خود را بالا بیاورید و همچون آزادگان بندگى کنید.

اسحاقی

امام على(ع): (ما عبدتک خوفاً من نارک و لاطمعاً فى جنتک بل وجدتک اهلاً للعباده فعبدتک)؛ «خداوندا! من تو را نه به جهت ترس از دوزخ و نه به طمع بهشت برین که من تو را سزاوار عبادت دیده و به پرستش تو مى پردازم». و چه زیبا است تعبیر امام سجاد(ع) در خاتمه مناجات مریدین: (یا نعیمى و جنتى و یا دنیاى و آخرتى یا ارحم الراحمین)؛ «اى خدایى که نعیم و بهشت من تویى و دنیا و آخرت من تنها تو هستى، اى رحم کننده ترین رحم کنندگان». توجه به این نکته ضرورى است که افراد در مراتب ایمان و شخصیت گوناگون هستند. امام صادق(ع) مى فرماید: «الایمان حالات و درجات و طبقات و منازل»؛ «ایمان در افراد حالات گوناگون و درجات و نیز مراحل و مراتب مختلفى دارد»اصول کافى ج ۲، ص ۳۸. بنابراین نمى توان از همگان انتظار عالى ترین هدف را داشت. براى کودک ابتدایى نمى توان توضیح داد که اگر تحصیل علم را ادامه دهد، در آینده از شخصیت ها و رجال برجسته خواهد شد و چه بسا قدرت علمى او ماه و اختر را تسخیر کند؛ بلکه کودک را با تشویق و احیاناً با تهدید باید وادار به درس و مدرسه کرد. مخاطبان قرآن نوعاً طبقه متوسط مردم اند؛، اگرچه در قرآن حکیم در بطون، ظرایف، لطایف و اشاراتش به افراد ویژه و نخبگان توجه دارد. اما اکثریت همانند دانش آموزان کلاس اول ابتدایى اند که باید دستشان را گرفت و پا به پا برد تا شیوه درست عبادت را بیاموزند و اگر آموختند، مى یابند که تنها خداوند شایسته پرستش است

زینب

در عالم وجود، بهشت و دوزخ به عنوان جزا و پاداش صالحان و شایستگان و مجازات و کیفر تبه کاران مقرر گشته است. بهشت جایگاه ابدى همه مومنان و صالحان و حتى اولیاى الهى است؛ اما نه به عنوان هدف نهایى، بلکه به عنوان مرحله اى از هدف برتر. از آنجا که قرآن کتاب انسان سازى و تربیت انسان به کمال مطلوب است و مسأله تشویق و تهدید نقش عمده اى در تربیت و انگیزش افراد دارد، بنابراین بهشت و دوزخ را چونان دو عامل مهم تشویق و تنبیه مطرح کرده است. امام على(ع) مى فرماید: «انبیاء آمدند تا بشر را از قیامت و مواقف آن و آنچه براى اهل طاعت و معصیت فراهم شده از بهشت و دوزخ و کرامت و خفت آگاه گردانند».نهج البلاغه، خطبه ۱۸۳. زهراى اطهر(س) نیز مى فرماید: «ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصیته زیاده لعباده عن نقمته و حیاشته لهم الى جنته»؛ «خداى سبحان ثواب و عقاب را مقرر ساخت براى سوق دادن خلایق به بهشت برین و بر حذر داشتن آنها از نقمت و بلایش (دوزخ)».اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۳۱۶؛ این جمله از حضرت على(ع) نیز نقل شده است. ر.ک: بحارالانوار، ج ۶، ص ۱۱۴ به نقل از نهج البلاغه. پس هدف اصلى «خداوند سبحان» است؛ اما مردم داراى مراتب و حالات مختلفى اند و بسیارى از آنها را باید با ترس و شوق به بارگاه الهى کشاند. آن گاه که آمدند، مى بینند که به چه مقامى مشرف شده اند.

معین

باسلام در احادیث داریم که عبادت برای دخول به بهشت سوداگری و معامله هست و این درست نیست. لطفا شرحی دراین باره بدهید. چون بیشتر ما بخاطر بهشت و نرفتن به جهنم نمازمی خوانیم و روزه می گیریم. ممنون

مثالی

قَالَ علیه السلام إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَهً فَتِلْک عِبَادَهُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَهً فَتِلْک عِبَادَهُ الْعَبِیدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکراً فَتِلْک عِبَادَهُ الْأَحْرَار؛ امام علی علیه السلام می فرماید: گروهی خدا را برای چشم داشت، می پرستند و این پرستش بازرگانان است. گروهی او را از روی ترس عبادت می کنند و این عبادت بردگان است، و گروهی او را سپاسمندانه می پرستند و این پرستش آزادگان است»(نهج البلاغه، ص ۵۱۰، حکمت ۲۳۷)

امام علی علیه السلام عبادت را به سه سنخ تقسیم می کند: عبادت ناشی از ترس، عبادت ناشی از کسب، و عبادت ناشی از میل به سپاس.

نزدیک به این مضمون از دیگر امامان؛ چون امام حسین علیه السلام، امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است.

براساس سخنان امام علی علیه السلام، عبادتی که از روی ترس(بردگان) و کسب(بازرگان) باشد نگاه ابزارگرایانه به دین است. این دو گروه، عبادت را، ابزاری برای رسیدن به اهداف دیگر خود می گیرند. روی آوردن بردگان به عبادت برای دوری از دوزخ است و روی آوردن بازرگانان به دین برای نزدیکی به بهشت. این دو نوع این عبادت، نوعی دین داری فایده نگری است؛ زیرا با اهدافی فایده نگرانه و ابزاری (اگر چه آن جهانی) به دین و عبادت روی می کنند. اما آزادگان نه از روی ترس و نه از روی میل به کسب چیزی، به سمت خداوند می روند. هدف آن ها تقدس و سپاس از خداست. برای این گروه عبادت یک فعالیت خود مختار است؛ نه ابزاری برای اهدافی دیگر.

به عبارت ساده تر؛ عموما عبادت ها از سوی مردم با یکی از این سه انگیزه انجام می شود:

۱. گروهی از مردم عبادتشان برای این است که نافرمانی دستورات خدا نکنند؛ تا به جنهم نروند؛ یعنی اگر از تکالیف سر پیچی کنند؛ واجبات را انجام ندهند و محرمات را انجام دهند؛ به جهنم می روند. پس برای این که به جهنم نروند؛ خدا را عبادت می کنند.

۲. گروهی دیگر بالاتر از این هستند؛ خدا را برای رفتن به بهشت و استفاده از نعمت های بهشتی عبادت می کنند.

۳. گروهی که خدا را فقط برای خودش که شایسته عبادت است؛ عبادت می کنند؛ یعنی نه از روی ترس از جهنم، و نه به خاطر طمع بهشت، بلکه خدا را آن گونه شناخته اند که شایسته عبادت است. و عبادت پیامبران، امامان و اولیای الاهی این گونه است.

بدون تشبیه، فردی به پدرش احترام می گذارد به امید رسیدن ارثیه بیشتر به او، دیگری به پدر احترام می گذارد از ترس محرون نشدن از ارث و سومی به پدر احترام می گذارد به اعتبار این که پدر شایسته احترام است و حق زیادی بر گردن فرزند دارد. سومین نوع برخورد با پدر، بهترین و کاملترین برخوردهاست.

هستی و تمام امکانات انسان از خداست. آیا چنین خالقی، لایق عبادت و سپاس گذاری نیست؟! اگر خدا را بخاطر ترس از جهنم و یا رفتن به بهشت بپرستیم؛ در اصل، منافع خودمان را لحاظ کرده ایم. گرچه این نوع عبادت هم مورد عنایت و مقبول شرع است؛ ولی بهترین نوع عبادت این است که عبادت به انگیزه های شخصی نباشد. چون خداوند لایق عبادت است، پرستش شود.

ارزو

با سلام خدمت حاج فردوسی من سوالی داشتم حال که خداوند به عبادات ما احتیاجی ندارد پس عبادات ما برای چیست؟وظیفه اصلی ما در برابر خدای بزرگ چیست؟

مقدم

آفرینش هستی و بعثت پیامبران (عالم تکوین و تشریع) برای عبادت است. خداوند میفرماید: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ هدف آفرینش هستی و جن و انس، عبادت خداوند است. کارنامه همه انبیا و رسالت آنان نیز، دعوت مردم به پرستش خداوند بوده است: وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً اََنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ أجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ پس هدف از خلقت جهان و بعثت پیامبران، عبادت خدا بوده است.

روشن است که خدای متعال، نیازی به عبادت ما ندارد چرا که، فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ) پس همان خداوند از همه شما ها بی نیاز است پس بی تردید سود عبادت، به خود پرستندگان بر میگردد

مرحوم علامه طباطبائی (ره) در تفسیر آیه وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ میفرمایند: « ای تعالی انسان را آفرید تا پاداش دهد، و معلوم است که ثواب و پاداش عاید انسان میشود، و این انسان است که از آن پاداش منتفع و بهرهمند میگردد، نه خود خدا، زیرا خدای عز و جل بی نیاز از آن است. و اما غرضش از ثواب دادن خود ذات متعالیش میباشد، انسان را بدین جهت خلق کرد تا پاداش دهد، و بدین جهت پاداش دهد که اللَّه است. پس پاداش کمالی است برای فعل خدا، نه برای فاعل فعل که خود خدا است، پس عبادت غرض از خلقت انسان است، و کمالی است که عاید انسان میشود، هم عبادت غرض است و هم توابع آن- که رحمت و مغفرت و غیره باشد. و اگر برای عبادت غرضی از قبیل معرفت در کار باشد، معرفتی که از راه عبادت و خلوص در آن حاصل میشود در حقیقت غرض أقصی و بالاتر است، و عبادت غرض متوسط است»

یاسین

شهید مطهری(ره) در بیان مفهوم عبادت می‌فرمایند: «شناخت خدای یگانه به عنوان کاملترین ذات با کامل‌ترین صفات، منزه از هرگونه نقص و کاستی و شناخت رابطه او با جهان که آفرینندگی و نگهداری و فیّاضیّت، عطوفت و رحمانیت است، عکس العملی در ما ایجاد می‌کند که از آن به «پرستش» (یا عبادت) تعبیر می‌شود. پرستش نوعی رابطه خاضعانه و ستایشگرانه و سپاسگزارانه است که انسان با خدای خود، برقرار می‌کند. این نوع رابطه را انسان تنها با خدای خود می‌تواند برقرار کند و تنها در مورد خداوند صادق است.») و نیز علامه طباطبایی(ره) در بیان حقیقت عبادت می‌فرمایند: « حقیقت عبادت این است که بنده، خود را در مقام ذلت و عبودیت واداشته، رو به سوی مقام رب خود آورد. و همین، منظور آن مفسری است که عبادت را به معرفت تفسیر کرده، میخواهد بگوید: حقیقتش آن معرفتی است که از عبادت ظاهری به دست میآید. پس غرض نهایی از خلقت همان حقیقت عبادت است، یعنی این است که بنده از خود و از هر چیز دیگر بریده، به یاد پروردگار خود باشد، و او را ذکر گوید

راضیه

وظیفه اصلی ما چیزی خارج از هدف اصلی خلقت نیست که آن عبارت است از عبودیت و بندگی کامل خداوند متعال.

آنچه تصویری روشن‌تر و کامل‌تر از عبادت به دست‌ ما می‌دهد، این است که بدانیم حس عبادت و پرستش با خمیر مایه و سرشت انسان عجین شده است و «پرستش جزئی از وجود و کشش فطری انسان است. این روح پرستش که در انسان فطری است، گاهی در مسیر صحیح قرار گرفته و انسان به «خدا پرستی» می‌رسد، گاهی انسان در سایه‌جهل یا انحراف به پرستش سنگ و چوب و خورشید و گاو و پول و ماشین و همسر و پرستش طاغوتها کشیده میشود.

انبیا، برای ایجاد حس پرستش نیامدهاند، بلکه بعثت آنان، برای هدایت این غریزه فطری به مسیر درست است. علی ـ علیه السّلام ـ میفرمایند: «فَبَعَثَ اللهُ مُحَمَّداً بالحَقِّ لِیُخْرِجَ عِبادَهُ مِنْ عِبادَهِ الاَوْثان الی عبادَتِهِ» خداوند، محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ را به حق فرستاده تا بندگانش را از بت پرستی به خدا پرستی دعوت کند

سعید

هید مطهری (ره) با تعابیری رسا و گویا در بیان چرایی عبادت آوردهاند: «اگر ما عبادت کنیم، این عبادت ـ که مکرر هم هست و مخصوصاً در باره نماز بیشتر صدق میکند ـ برای چیست؟ برای اینکه ما همیشه یادمان باشد که بنده هستیم و خدایی داریم. گاهی افرادی سؤال میکنند فایده نماز خواندن ما برای خدا چیست؟ برای خدا چه فایدهای دارد که من نماز بخوانم؟ دیگری میگوید: شما میگویید من نماز بخوانم، نزد خدا اعلام بندگی کنم. مگر خدا نمیداند که من بندهاش هستم که مرتب بروم آنجا بایستم اعلام بندگی کنم، تعظیم کنم، چاپلوسی کنم تا خدا یادش نرود که چنین بندهای دارد. پس عبادت کردن برای چیست؟ خیر، نماز برای این نیست که خدا یادش نرود چنین بندهای دارد، نماز برای این است که بنده یادش نرود خدایی دارد. نماز برای اینست که ما همیشه یادمان باشد که بنده هستیم، یعنی چشم بینایی در بالای سر ما وجود دارد، در قلب ما وجود دارد، در تمام جهان وجود دارد. یادمان نرود به موجب اینکه بنده هستیم خلقت ما عبث نیست. بنده هستیم پس تکلیف و وظیفه داریم.

ایشان در قسمت دیگری از این کتاب آورده اند: «بوعلی سینا، این فیلسوف بزرگ اسلامی، می گوید: برای زندگی اجتماعی بشر ضرورت دارد که خدای خودش را بشناسد و پس از شناسایی متوجه بشود که از جانب آن خدا قانون عادلانه‌ای برای زندگی بشر وجود دارد و باز واجب و لازم است عبادت وجود داشته باشد، عبادت هم تکرار بشود تا همیشه انسان یادش باشد که بنده است و خدایی دارد. وقتی که این تذکر و تلقین در روحش وجود داشت، جلو معصیت و گناه او را می‌گیرد. می‌خواهد ظلم کند، نماز می‌آید جلو چشمش مجسم می‌شود، می‌گوید که تو اعلام عبودیت کردی، تو که گفتی من رها نیستم (پس چرا می‌خواهی ظلم کنی؟) در اینجا چه قانونی دارد؟ می‌گوید: «و فرضت علیهم بالعباده المفروضه بالتکریر» به این جهت عبادت واجب شده است تا در روح انسان چنین نیرویی پیدا بشود که در اثر این نیرو که تجدید عهد با ایمان است دایماً ایمانش تجدید بشود و این ایمان مانع گناه کردن بشود»

محمدی

مهمترین فلسفه عبادات که در بین همه آنها مشترک است تسلیم بودن در برابر خداوند و زنده نگهداشتن ذکر و یاد او در دلهاست

ظاهری

البته ضرورت و وجوب عبادت را عقل ما نیز درک می‌کند. چرا که پس از اعتقاد به وحدانیت خداوند و درک رابطه و نسبت بین خود و خدا، که او خالق است و مولا و ما مخلوقیم و عبد. او مالک است و غنی و ما مملوکیم و فقیر، او عظیم است و قوی و ما حقیریم و ضعیف. عقل حکم می‌کند که خدا را به عنوان قدرت مطلق عالم و منشأ تمام خیرات و خوبی‌ها تعظیم نمائیم و او را بپرستیم و خاضعانه بر آستان او سرفرود آوریم.

بتول

فلسفه خواندن نماز چیست؟
از آنجا که خداوند وجودی نامحدود و نامتناهی و پیراسته از هر گونه نقص و نیاز است احتیاجی به پرستش ما ندارد پس پرستش و عبادت او فی الواقع وسیله تکامل و سعادت ماست و دستور او به عبادت، یک نوع لطف و مرحمت و راهنمائی خواهد بود که ما را به کمال شایسته برساند و کلاً عبادت و خصوصاً نماز دارای یک سلسله آثار گرانبهای فردی و اجتماعی است زیرا اولاً حس تقدیر و شکر گزاری را در انسان زنده می کند، قدر دانی از مقامی که نعمتهای زیادی در اختیار او نهاده و با این سپاس گزاری، فرد، حق شناسی خود را در برابر آفریدگار خود که این همه نعمتهای گرانبها در اختیار او گذاشته اعلام می دارد و ثانیاً نماز و عبادت مایه تکامل روحی انسان است چون در نماز ما خود را با کمال مطلق مرتبط ساخته و از او کمک می خواهیم که شایستگی و لیاقت سخن گفتن با خود را به ما بدهد.

...

پیامبر گرامی(ص) می فرماید: نماز چون نهر آب صافی است که انسان خود را در آن شستشو می دهد، اگر کسی در شبانه روز پنج مرتبه خود را با آب پاک شستشو دهد هرگز بدن او آلوده و کثیف نمی شود.

هم چنین کسی که در شبانه روز پنج مرتبه نماز بخواند و قلب خود را در این چشمه صاف معنوی شستشو دهد، هرگز آلودگی گناه بر دل و جان او نمی نشیند.

سادات

چرا باید نماز بخوانیم؟!/ آیا نمی شود خدا را طور دیگری عبادت کرد؟!

دنیا

یعنی خداوند تنها ما را آفریده تا عبادتش کنیم، البته بنظر نمی رسد که ما صرفا برای عبادت کردن پرودگاری بی همتا که نقصی در دستورات و کارهایش وجود ندارد خلق شده باشیم چون قبل از ما موجودات و فرشته هایی بودند که خداوند را عبادت کنند البته بهتر بگوییم در جایی به نام بهشت عبادت کنند ، محلی که برخی از ما انسان ها مشتاقانه برای رسیدن به آن گوش به فرمان حقیم و بنوعی خداوند را برای رسیدن به بهشت وعده داده شده و در نهایت برای آسایش و لذت بردن خودمان عبادت می کنیم.

مجتبی

هدف از عبادت چیست؟
هدف از عبادت؛ همان هدف زندگی است که فرمود: ای انسان تو به‌سوی ربّ خودت رونده‌ای است که رنج می‌کشی؛ و چه رنجی! و نهایتاً به ملاقات خدا خواهی رسید. «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى‏ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ»(الانشقاق؛۶)

هدف ما ملاقات باخداست؛ و این بزرگ‌ترین اتفاق زندگی ماست و او بزرگ‌ترین کسی است که ما قرار است به ملاقات او برویم. لذت دیدن او هرگز تمام نمی‌شود به همین دلیل عمر جاودانه به من و شما داده است.

لذت دیدن او، از لذت دیدن همه دیدنی‌ها که او خلق کرده بیشتر است. مستی بوی او؛ از تمام عطرهای عالم بیشتر است. او همه این عالم را آیت خود قرار داده است. تمام لذت‌های عالم نشانی از اوست. خودش چیز دیگری است.

اسلامی

چرا خدا را عبادت می کنیم؟عبادت چیست؟

فقیه

آیه بیست ویکم سوره بقره شروع مباحث اعتقادی و اخلاقی در این سوره است.بعد از این دسته بندی سه گانه ، خداوند می فرماید:

«یا اَیها الناس اعبدوا ربّکمُ الذی خَلَقَکم و الذین من قبلِکم لعلَّکم تتَّقون»

این آیه دارای سه نکته است:۱- دستور(عبادت و بندگی خدا) ۲- حکمت(شکر خالق) ۳- نتیجه(تقوا و پرهیزگاری)

در قرآن برعبادت،بسیارتاکید شده است و خداوند درآیه ۳۶ سوره نحل میفر ماید: «همه انبیاء برای دعوت به بندگی و عبادت آمده اند.»

زهرا

چرا عبادت می کنیم؟

۱-حس تقدیر:

(که در آیه ۲۱ بقره آمده است)خداوند خالق ماست و ما را از عدم به وجود آورده است؛ آفرینش یک نعمت است وبخاطر شکر نعمت عبادت می کنیم.

۲- کسب آرامش :

یاد خدا به دلها آرامش می دهد. خداونددر قرآن می فرماید: «الا بذکرالله تطمئن القلوب»

امام صادق علیه السلام فرمود که در تورات نوشته شده است:«یابن آدم، تُفرِّغ لعبادتی اَملَآ قلبک غِنی: ای پسر آدم،فارغ شو از برای عبادت من تا پرکنم قلبت را از بی نیازی»(۱)

آلکسیس کارل نویسنده و پزشک فرانسوی در کتاب نیایش خود آورده است:« نیایش باعث می شود انسان در معرض پرتوهای آرامش قرار بگیرد.»

۴- نشانه عقل و خرد:

عبادت انسان اختیاری است، بر خلاف عبادت سایرموجودات که و جبری است. عبادت نشانه رشد انسان و عقل و خرد اوست. انسان عاقل و خردمند عمر خود رافقط صرف خوردن و خوابیدن نمی کند.

۵- اعتدال شخصیت:

خداوند در آیات ۱۹تا۲۲سوره معارج می فرماید: «انسان حریص ، ناسپاس و فراموش کار آفریده شده است، مگر کسی که نمازگزار است.» هرکس بندگی خدا رابکند شخصیت او متعادل خواهد شد.

اگر انسان به عبادت دعوت شده است به این دلیل است که آثار عبادت به خود او بر می گردد. خداوند نیازی به ستایش ندارد.(ان الله غنی حمید)

منتظری

عبادت چیست؟

رکن عبادت و عمده ی آن نماز است، اما عبادت فقط نماز نیست. دوازده مصداق برای عبادت می‌توان شمرد که بعضی از آنها عبارتند از:

۱- همه ی اعضای ما عبادت می‌کنند، نمونه هایی از عبادت اعضاء عبارتند از:

– عبادت ذهن: تفکر درجهان خلقت، تفکر درباره گناه و توبه بعد از آن،حسن ظن به بخشش خداوند و…

– عبادت چشم: نگاه به قرآن،پدر و مادر، کعبه ،دریا و…

– عبادت گوش:گوش دادن به موعظه،گوش دادن به تلاوت قرآن،اذان و…

– عبادت پا: پیاده روی به مسجد،پیاده روی برای رفع نیاز مردم و…

۲- ترک عادت غلط، مانند نگاه به نامحرم، بدزبانی، وسواس و… عبادت است. تمام ایامی که انسان ترک عادات غلط می کند عبادت است. حضرت علی علیه السلام فرمودند: « أفضل العباده غلبه العاده: بالاترین عبادت غلبه برعادت (ناپسند) است.»(۲)

۳- رعایت حقوق مردم و ادای آن عبادت است.مانند آزار نرساندن به همسایه، حفظ حقوق مردم حین رانندگی و…

۴- پرنکردن شکم و ارضاء نکردن قوای جنسی از راه حرام عبادت است! امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «ما عبدالله بشیءٍ أفضل،من عفّه بطنٍ و فرج: خداوند با چیزی برتر از عفت شکم و دامن پرستیده نشده است.»(۳)

۵- کمک و یاری رساندن به مردم عبادت است. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «شخصی خدمت حضرت عیسی(ع) آمد، پیامبر خدا از او پرسید: چکار می کنی؟ آن شخص پاسخ گفت: عبادت می کنم. فرمود: خانواده ات را چطور تأمین می کنی؟ گفت: برادرم. مسیح(ع) پاسخ داد: برادرت از تو عابدتر است.»

صادق

عبادت انسان، هدف آفرینش انسان است نه هدف آفریننده که خداوند تبارک باشد چرا که او نیازى به عبادت ما ندارد، اگر همه مردم زمین کافر شوند او کماکان بى‏نیاز است چنان که خود می‌فرماید: «إِن تَکْفُرُواْ أَنتُمْ وَ مَن فِی الأَرْضِ جَمِیعًا فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِیٌّ …»۲ مگر نه این است که اگر همه مردم رو به خورشید خانه بسازند یا پشت به خورشید، در خورشید اثرى ندارد. با این که عبادت خدا بر ما واجب است، چون خالق و رازق و مربّى ماست، ولى باز هم در برابر این اداى تکلیف، پاداش مى‏دهد و این نهایت لطف اوست.

اشرف الدین

سلام و عرض ادب خدمت شما دوستان عزیز و استاد گرامی و عرض خسته نباشید خدمت تمامی دست‌ اندرکاران انتقادی که برای من پیش اومده اینه که کامجویی در زمان و مکان و عصر حاضر با توجه به شرایط موجود با امکانات نامناسب باید تغییر داشته باشد و اینکه شما می گویید قابل تایید نیست بالاخره یک احساس داریم و یک عقل و یک شرع اول در درجه اول باید به شرع رجوع کرد و بعد تابع عقل بود و در انتها سراغ احساس هم برود برای مثال اگر فلان کس احساساتی که داشت غلبه کرد بر عقلش این اشتباه است و در کامیابی اش به کمال موفقیت با کمال تاسف و تعجب نرسیده است و شایسته است که در کشاکش بلا دیندار بماند و یادآوری شود که آن کار اساتیدی مثل شما است ارادتمند شما

اسد اله

ببینید نمی‌دانم با این نظر شما چطور و ب چه طریق قبول کنم شما میگید خیلی خوبه که اول بحث می‌یاید و تعریف خودتون رو ارائه میدین ولی شاید تعریف آدم های دیگه از طریقت و موضوع چیز دیگه ای باشه و مبنای شما کاملا فرق داشته باشه پس در ردیف اول شاید مخاطبی که من هستم متوجه نشده بودم که مبنا چیست با این حرف شما متوجه خواهم شد و خیلی مفید بحث است و اما مراحل بعدی و توضیحات شما خیلی دلنشین بود و من به نوبه خودم که یک فرد عادی و عوام در جامعه هستم تشکر میکنم و از اون هایی که واقعا علمی ندارند و الکی و به تمسخر و تهمت زندگی خودشون رو در این سایت بدون اینکه علم داشته باشند خراب می‌کنند به نوبه خودم از شما عذر خواهی می کنم انشاالله در طریقت خودتون یک محب حقیقی مولا علی ابن ابیطالب علی السلام باشید موفق و موید یا علی امید است حذف پیام نشده و همونطور که انتقاد پذیر هستید انتقاد از بعضی بی علم ها رو هم بپذیرید
محب مولا علی علیه‌السلام

رمضان رضایی

ضمن سلام و عرض خسته نباشید خدمت تمام دست اندر کاران این وب سایت وه همچنین جناب حاج فردوسی بزرگوار. خواستم بگویم که امروزه متاسفانه طریقت های رسیدن ما به کامجویی تغییر یافته است اما یعنی چه؟ یعنی آنکه تعریف بعضی ها از کامجویی مطابق با مادیات شده است و کامجویی را نوعی مادیات می دانند که در این دنیا به آنها می رسد و در واقع به آخرت هم اعتقادی ندارند و از آن جا که رسیدن به ثمرات دنیوی می تواند از راه های منفی هم صورت بگیرد پس مسیر و طریقت رسیدن به کامجویی می تواند برای آنها به عنوان یک راه که سرشار از فساد و نا امنی معنوی است تعبیر بشود از همین سو می بایست که علما مانند رهبر معنویمان حضرت حاج فردوسی عمل کنند و چه در فضای اینترنت و چه در فضای عادی و معمولی نسبت به ارشاد و یاداوری مسائل دینی به جوانان و مردم بکوشند. شاد و موفق باشید

ایلیا احمدی

سلام با سخن شما موافقم متاسفانه امروزه معنای کلی لذت و شادی برای انسان های بسیاریت غییر کرده است خیلی از افراد باز هم می گویم که متاسفانه، متاسفانه و متاسفانه معنای لذت بیشتر لذت شهوت برایش شده است و آدمی زمانی که غطه ور می شود در شهوت دیگر مسیر اصلی زندگیش را از دست خواهد داد. البته که شهوت به طریقت به خداوند ارتباط کمی دارد اما یک مانع بزرگ بر سر راه رسیدن به خداوند است اگر به درستی معنا نشود. و واقعا مشکل جوانان امروزی ما اگر نگویم صد در صد ولی نود درصد همین است و اگر در میان جامعه راه برویم و وضعیت جوانان را ببینیم به این مسئله پی خواهیم برد و از انجا که خود من هم جوانی هستم که می خواهد خدایش را بهتر بشناسد موانعی از این قبیل و دام هایی که شیطان از همین طریق برای من و هم سن و سالانم پهن می کند بسیار است

رمضان رضایی

سلام جناب احمدی بله درست می فرمایید شهوت یکی از بزرگترین موانع می باشد اما منظور من مجموعه ای از این کار ها بود که شهوت هم جزء زیر گروه وزیر مجموعه ی آنها قرار می گیرد. کسی که به آخرت اعتقادی ندارد می گوید بگذار در این دنیا واقعا از زندگی لذت ببرم. خب خداوند هم از بنده اش می خواهد که از زندگی نهایت لذت را ببرد اما تعریفی که بسیاری از جوانان از لذت دارند بسیار محدود و بسیار نادرست است. حسی نامش لذت است که دائمی باشد آن لذت نه آنکه گذرا به عنوان مثال شهوت تا اندازه ای خوب است اما از حد که بگذرد نه تنها لذتی به انسان نمی دهد بلکه او را در گناه به قول شما غطه ور می کند و دیگر درصد برگشت انسان به مسیر اصلی را خیلی کم خواهد کرد. برایتان توفیق رسیدن به خواسته هایتان و به خصوص پیدا کردن طریقت تان به سوی خدواند را خواستارم. شاد و موفق باشید

محمد علی خدایاری

سلام این که لذت ها تعریف دیگری برای جوانان پیدا کرده اند را کاملا موافقم متاسفانه به همینگونه است و نمی توان منکر آن شد و اگر کسی در جامعه ی اکنون برود و کمی بچرخد و با جوانان به صورت دوستان صحبت کند خواهد فهمید که واقعا این مسئله بسیار در وجود جوانان رخنه پیدا کرده است. اما باید جلوی ان را گرفت که همانطور که گفتید اشخاصی مانند رهبر معنوی‌مان حضرت حاج فردوسی (دام ظله) می توانند در این مسیر واقعا کوشا باشند و تاثیر خوبی را به جای بگذارند چرا که هم علمش را دارند و هم اینکه اگر بخواهند می توانند که جوانان را درک کنند و مبنی بر تجربه ای که در این زمینه در طی سالیان سال کسب علم ومعرفت به دست آورده اند بهتر می توانند درک کنند که در ذهن جوان چه می گذرد و او چگونه می تواند به مسیر درست هدایت شود.

رضوان علی احمدی

سلام ما از همه چیز می توانم برای کامجویی خودمان استفاده کنیم حتی اتفاقاتی که به ظاهر بد و منفی هستند. بله من این موضوع را ذکر می کنم چون دلالی برای آن دارم که در ادامه ذکر خواهم کرد. اتفاقاتی که در زندگی ما می افتند نه بد هستند و نه خوب بلکه تعبیری که ما از انها داریم آنها را در دو دسته ی خوب و بعد قرار می دهد و اتفاقاتی که به ظاهر منفی هستند هم ما نامشان را اتفاق منفی یا مشکل گذاشته ایم در صورتی که یک چالش هستند که ما را رشد بدهند و باعث پیشرفت ما بشوند. پس از این نکته که بگذریم در می یابیم که حتی همین مشکلاتی که وارد زندگی ما می شوند که البته همانطور که گفتم ما نامشان را مشکل می گذاریم در غیر اینصورت مشکل نیستند می توانند به عنوان یک پله برای رسیدن به موفقیت هم برای ما باشند. این هم به نوعی طریقت می تواند باشد

محدثه اکبری

با سلام و خدا قوت خواستم در تایید نظر شما بگویم که بله واقعا به همین گونه است و ما خیلی از اتفاقاتی که در زندگیمان رخ می دهد در واقع نه منفی هستند و نه مثبت بلکه برداشت ما از انها مهم است ممکن است یک اتفاق برای کسی رخ بدهد که آن شخص از ان برداشت مثبتی کند و بگوید که چه خوب آن اتفاق برایم افتاد و کسی همین اتفاق برایش رخ دهد و بگوید که دیگر زندگیم نابود شد و نمی توانم به زندگیم ادامه بدهم. این تفاوت دیدگاه دو شخص را نشان می دهد که او نسبت به این مسئله چه دیدگاهی داشته است و این شخص نسبت به مسئله چه برداشتی داشته. بر این نکته می بایست توجه کنیم که ما اگر می خواهیم طریقتی به سوی خدوادن یافت کنیم باید بیشترین برداشتی که از اتفاقات زندگی داریم مثبت باشد تا منفی.

اکرم منفرد

سلام خدمت خانم اکبری بزرگوار بله باید به نکات مثبت زندگی واتفاقات زندگی توجه کرد خداوند ذاتش خوبی است پس نمی توان که از راه بدی و راه بد به او دست یافت. باید بدانیم که اگر می خواهیم بهترین طریقت به سوی خدواند را بشناسیم باید بدانیم که در کدماین طریقت احساس بهتری داریم، حس و حال خوبی داریم ودر تعریف کلی در کدام راه بهتر احساس آرامش می کنیم و واقعا این حس به ما دست می دهد که به خدواند دست می یابیم. خداوند برای رسیدن ما به خواسته هایمان بی نهایت راه قرار داده است که از هر کدام که بخواهیم می توانیم به خواسته هایمان برسیم پس همینگونه اگر خواسته ی ما رسیدن به خداوند و کامجویی و رهایی از آتش جهنم و رسیدن به بهشت باشد خداوند راه های آسان زیادی قرار داده است فقط باید چشم دل را باز کنیم و ببینیم

محمد فداکار

سلام سرکار خانم منفرد عزیز خواستم بگویم که خیلی از ما اتفاقاتی که برایمان رخ می دهد سعی نمی کنیم که واقعا نکات مثبت آن را ببینیم و ببینیم که چه خیریتی برای ما در آن گنجانده شده است و دلیل این است که آموزش ندیده ایم که نکات مثبت را ببینیم و همیشه توجه ذهن انسان بر روی نیمه ی خالی لیوان است اگر انسان بر روی خودش کار نکند. به نظر من اگر انسان یک آموزگار خوب و عالی مانند رهبر معنوی‌مان حضرت حاج فردوسی (دام ظله) داشته باشد می تواند از او به عنوان مشعال راه خودش به خداوند استفاده کند و این آموزگار چون علمش را دارد به او خواهد آموخت که چونه نکات مثبت و زیبای زندگی را ببینید وطریقتش را به سوی خداوند یافت نماید.

یهیا

نزدیک‌ترین راه برای رسیدن به سعادت و کمال، همانا عمل کردن (خیلی روی عمل کردن تأکید می‌شود)‌ فقط عمل کردن به دستورات واضح و آشکار رسول معظم و ائمه‌ی طاهرین (علیهم‌السلام) است.

احمد شایسته

سلام و عرض خدا قوت خواستم بگویم کهمن با حرف شما زیاد موافق نیستم و دلیل بنده این است که می گویم ابتدا دستورات خداوند و سپس دستورات پیامبر و ائمه اطهار. چرا که دستوراتی که ائمه هم می دادند از دستورات خداوند نشات می گیرد پس نباید این دو را جدا از یک دیگر بدانیم و بگوییم که فقط پیروی از دستورات ائمه و پیامبر. به این نکته خواستم توجه فرمایید چرا که شما از واژه فقط استفاده کردید که این به نظرم تا حدود شبهه بر انگیز است که اگر فقط پیروی از دستورات ائمه ملاک است پس چرا خدواند قران را آفرید اگر می خواست که ما فقط توسط دستورات میاپبر و ائمه پیش برویم که دیگر قرآن در این بین جایی نداشت. برایتان آرزوی موفقیت در تک تک لحظات زندگیتان را می نمایم پیروز و موفق باشید

مسلم جهادی

با سلام خدمت جناب شایسته ی عزیز بله درست می فرمایید از واژه ی فقط نباید استفاده کرد و همچنین که گفتید اگر عمل به دستورات پیامبر ملاک اصلی بود پس جایگاه قران کجاست هم کاملا موافقم چرا که دستورات پیامبر و ائمه درست است که بسیار خوب و عالی هستند اما این امکان هم وجود دارد که طی سالیان تحریف شده باشند یا عوض شده باشند اما در قران این اتفاق ممکن نیست و خود قرآن هم به دشمنان تاکید کرده است که اگر می توانید بیاورید آیه ای به مانند آیات قرآن. پس این امر را می بایست که دانست که ما باید به دنبال منابعی باشیم که کمترین اشتباه رخ داده است در آن که ویژگی های منابع خوب و معتبر را جناب حاج فردوسی در یک مقاله جداگانه که جدیدا منتشر شده است عنوان کرده اند.

محمد فیضی

سلام می کنم خدمت جناب حاج فردوسی بزرگوار. مطالبی که ارائه دادید بسیار خوب و مثمر ثمر می باشد و بسیار باعث می شود که اگر شخص واقعا بخواهد که تغییر کند تغییر در او صورت بپذیرد. اینکه فرمودید وحی، خدا، پیامبر و … همه و همه برای رهاییدن انسان از ناراحتی و رسیدن او به بهشت آمده اند سخن زیبایی بود که در من تاثیر گذاشت و امیدوارم که برای دیگران هم همان تاثیر خوبی که باید بگذارد را گذاشته باشد. از شما متشکرم که با بیان این مطالب سعی میکنید دنیای زیبایی را خلق کنید هم برای خود و هم برای دیگران و مطمئن باشید که این کار شما اجری عظیم نزد پروردگارتان دارد واگر این کار از خلوص نیت و ته دل انجام شود قطعا خداوند جایگاهی ویژه در بهشت ابدی اشبرای شما آماده خواهد کرد. موفق باشید

علی اصغر

اگرانسان در زندگی اش هدفی نداشته باشد درزندگی دچارسردر گمی میشود
هدف مانند یک چراغ روشن در مقابل چشمان انسان است وراه درست را نشانش میدهد
ادم بی هدف مانند کلاف پیچ خورده است که مدام به دور خود میچرخد و از زندگی چیزی نمی فهمد
هدف باعث میشود که به کمال وسعادت برسی ومستلزم رسیدن به ان ایمان است
وقتی هدفی داری میدانی چکار میخواهی انجام بدهی وبرای رسیدن به ان تلاش میکنی.

محمد جواد اکبری

با سلام چه زیبا در مورد هدف صحبت کردید و بله به همین شکل می باشد و هدف اصلی همه ی ما انسان ها می بایست رسیدن ب هخداوند و افزایش کمال او باشد اگر می خواهیم که در این جهان و آن دنیا سعادتمند شویم رازش در این است که خداوند را باور کنیم و توانایی های خود را هر چه که هست بپذیریم وسعی کنیم در راستای رسیدن به خداوند از ان استفاده کنیم و اگر توانایی کمی داریم این نیست که خدواند خواسته اینگونه باشیم بلکه می توانیم آن را ارتقاء ببخشیم در هر زمینه هم ممکن است این موضوع صدق نماید. به صورت کلی داشتن ایمان به خداوند و تلاش برای کسب رضای او می تواند انسان و آدمی را دگرگون کند و از او شخصی نیرومند و توانمند بسازد. برایتان آرزوی پیرزوی و موفقیت می کنم و امیدوارم در هر جای این جهان که هستید به هر آنچه که از خدواند می خواهید دست پیدا نمایید

Saeed sabeti

کسی که از خود غافل شود، شیطان از او غافل نیست. پس انسان باید حسابگر خویش باشد و از سرمایه خود به خوبی بهره گیرد. ولی چجوری حسابگر خودمان باشیم؟؟؟

رحیم عبدلی

با عرض سلام و خدا قوت خدمت همه ی بزرگواران و به خصوص جناب حاج فردوسی عزیز و دوستی که این کامنت را درج کرده اند. خواستم بگویم که شما پاسخ خودتان را در درون همین متن تان داده اید در ابتدا پرسیده اید که حسابگر خود باشد در انتها می پرسید چگونه حسابگر خود باشد و در این جا یک نکته ی طلایی را به کار برده اید یعنی از سرمایه ی خود به خوبی بهره ببرد. شخصی که از هر چیزی و هر نعمتی که خدواند در اختیارش گزاشته به خوبی استفاده کند وسپاس گذار داشته هایش باشد به خوبی می تواند بر داشته هایش حسابرسی کند و قطعا یکی از این داشته ها عقل سالم و بدن سالم است که توسط همین عقل می تواند اعمال خوب و بدش را طبقه بندی کند اما حساسیت بی مورد هم نباید داشت چرا که انسان ممکن الخطا می باشد و ممکن است که خطایی از او سر بزند.

ناجی

چگونه سپاه شیطان را به دل راه ندهیم؟؟ کدام ذکر خدا موجب رهایی از گناه است

غلامرضا

امام صادق (ع) می‌فرماید: ذکر خدا، تنها گفتن «سبحان ‌الله والحمدلله ولا اله الا الله والله اکبر» نیست، بلکه ذکر خدا به این است که ‌هرگاه به چیزی فرمان دهد، پیروی کنی و از چیزی نهی کند ترکش کنی.

رضا احمدیه

سلام پاسخ شما در دل همین مقاله نهفته است اگر کمی فکر کنید و بیندیشید در مورد ان متوجه آن خواهید شد. جناب حاج فردوسی فرمودند که همه ی مواردی که نام برده شد به نوعی طریقت هستند و همه چیز به نوعی طریقت گفته می شود پس به نظر من نباید به دنبال این بود که کدام ذکر خدواند موجب آن می شود که شیطان به دل راه پیدا نکند و مورد دیگر اینکه شیطان دشمن قسم خورده ی انسان است که مانند خون در انسان جریان داشته باشد اما در مقابل این خداوند گفته است که از رگ گردنبه ما نزدیک تر می باشد پس این نکته را فراموش نکنید که ما هر کدام را می توانیم برگزینیم و در هر دو مانعی سر را ما نیست پس به جای رهایی از شیطان اگر به فکر نزدیکی به خداون باشیم این مورد خود به خود برطرف خواهد شد

اکبر خادمی

ضمن سلام و خدا قوت خدمت جناب احمدیه ی عزیز خواستم بگویم که نظر شما همان چیزی بود که من قصد داشتم آن را بیان کنم فقط مواردی می ماند که اضافه بر گفته ی شما آنها را خواهم گفت امیدوارم که هم برای دوست بزرگوارمان و هم برای دیگران مثمر ثمر واقع شود. ببنید همانطور که گفتید شیطان همواره در پی آن است که برای انسان دام های پهن کند اما انسان چیزی را در اختیار دارد که دیگر موجودات ندارند و آن قدرت تفکر و تعقل می باشد. اما چیز دیگری هم انسان دارد به نام احساس که به دو دسته تقسیم می شود: خوب و بد. همان اوایل انسان از کاری که می خواهد انجام دهد حسش را دریافت میکند به عنوان مثال می خواهد وارد یک گروه خطرناک بشود همان اول یک حسی به او می گوید که این اشتباه است اگر انسان به همین حس توجه کند بسیار می تواند دام های شیطان را از بین ببرد