۶ اسفند

نماز غفیله و بهشتی کردن یزید!

برخی گویندگان مذهبی، گاهی اوقات، برای این که اهمیت نماز غفیله را برسانند، به روایتی مجعول و تازه‌تأسیس تمسک می‌کنند. در ضمن بررسی منبع و سابقه‌ی این روایت، اشکالی که در آن مستور است را نیز برملا می‌کنیم.

روایت اول:
ملا محمد باقر فشارکی می‌نویسد: در جایی دیدم بعد از اینکه یزید از کرده‌های خود پشیمان شد، از حضرت چیزی خواست که موجب تخفیف اعمال او شود. امام سجاد به او فرمود: مگر اینکه نماز غفیله بفریاد تو برسد. حضرت زینب خاتون فرمود: ای نور دیده‌ی برادر، این ملعون با وجود این همه بدیها که به ما نمود شما به او تعلیم می‌فرمایید؟ آن بزرگوار فرمود: موفق نمی‌شود، و چنان هم شد. هر وقت خواست بجا آورد به درد دل مبتلا شد.
منبع: عنوان الکلام، آخوند ملا محمد باقر فشارکی، صفحه‌ی ۹۸. نگارش‌یافته در حدود ۱۵۰ سال قبل.

روایت دوم:
مرحوم نهاوندی می‌نویسد: چنانچه علی ما هو المشهور یزید موفق به اتیان نماز غفیله که عقیله بنی هاشم حضرت زینب او را تعلیم ‏داده بودند نگردید …
منبع: عبقری الحسان، نهاوندی، جلد ۱، جزء ۳، صفحه‌ی ۶۷. که آموزش نماز غفیله به یزید را به حضرت زینب (سلام الله علیها) نسبت می‌دهد و ادعای شهرت دارد.

روایت سوم:
مرحوم سید جواد ذهنی تهرانی می‌نویسد: روزى از روزها که یزید پلید حضرت را خواسته و مشغول صحبت بود اظهار ندامت از کرده‏هاى خود مى‏کرد که حب ریاست و سلطنت چشم مرا کور کرد که قطع رحم کردم و با پدرت حسین (علیه السلام) نهایت خصومت بجاى آوردم و بد کردم خطا کردم یا على اکنون راه نجاتى از براى من هست هرگاه استغفار کنم خداوند از سر تقصیر من می ‏گذرد یا نه امام چهارم (علیه السلام) فرمود اى یزید ریختن خون امام که جگر گوشه حضرت خیرالأنام بود سهل کارى نبود که بتوان در صدد علاج آن بر آمد اگر به فرض من از تو بگذرم جدم رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) از تو نخواهد گذشت پدرم على مرتضى و جده‏ام فاطمه زهراء (سلام الله علیهما) از تو نخواهند گذشت خداوند و ملائکه ملاء اعلى به تو نفرین مى‏کنند.
اى یزید اگر اندکى بیاندیشى و در کارهاى زشت خود تفکر نمائى هر آینه به کوه‌ها فرار کرده و سر به بیابان‏‌ها می‌‏گذارى.
اى ظالم این چه ظلمى است که بعد از کشتن پدر و برادر و اعمام و بنى اعمام من و اسیرى حرم پیغمبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) و این همه خواری‏ها که بر سر ما آوردى به اینها اکتفاء نکرده اکنون سر نازنین پدرم حسین (علیه السلام) را بر دروازه شهر آویخته‏‌اى و هیچ نمی‌گویى که این امانت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) است، مژده باد تو را به ندامت و پشیمانى که در روز جزا در نظر خلائق در محضر خالق بکشى و سزاى خود ببینى.
یزید آب حسرت از دیده ریخت و آه ندامت برکشید، عاقبت حضرت نماز غفیله را تعلیم او نمودند که جهت آمرزش گناهانش به خواندن آن مبادرت نماید ولى آن پلید موفق به خواندن آن نماز نشد و به همان حالت کفر و زندقه و ارتداد و الحاد روى به درک نهاد.
منبع: از مدینه تا مدینه، سید جواد ذهنی تهرانی، صفحه‌ی ۹۷۹.

نقد و بررسی:
برای واضح شدن اشتباه مفهومی این روایت، سه مقدمه عرض می‌کنیم:

مقدمه‌ی اول: در روایت معتبر آمده است: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام):‏ «کفَى‏ بِالنَّدَمِ‏ تَوْبَهً» [کافی، محدث کلینی، جلد ۲، صفحه‌ی ۴۲۶، باب الاعتراف بالذنوب و الندم علیها]
یعنی همین که انسان، از کرده‌ی خویش، پشیمان شود، برای قبول شدن توبه‌اش کفایت می‌کند.

مقدمه‌ی دوم: قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ التَّوَّابِینَ» (سوره‌ی بقره،‌ آیه‌ی ۲۲۲) یعنی: همانا خداوند، توبه‌کنندگان را دوست دارد.

مقدمه‌ی سوم: امام باقر (علیه‌السلام) در زیارت عاشورا، یزید را لعن کرده و می‌فرمایند: «اَللّهُمَّ الْعَنْ یزیدَ خامِساً»

نتیجه: اگر نظر مرحوم فشارکی را بپذیریم که می‌نویسد: «بعد از اینکه یزید از کرده‌های خود پشیمان شد» و همچنین نظر مرحوم ذهنی را بپذیریم که می‌نویسد: «یزید، آب حسرت از دیده ریخت و آه ندامت برکشید»، باید معتقد شویم که یزید (لعنه الله علیه) توبه کرده است و اگر توبه کرده، خدایش دوست دارد و اگر خدایش دوست دارد، نباید لعنتش کرد!! همچنین کسی که توبه کرده، نیازی به خواندن نماز غفیله ندارد!! پس یا این فراز زیارت عاشورا اشکال دارد، یا یزید، توبه نکرده است. چون روایت تازه‌تأسیس فوق، نمی‌تواند از حیث سند و اعتبار، با زیارت عاشورا هماوردی کند، پس نتیجه می‌گیریم که روایت پشیمانی یزید و آموزش دادن نماز غفیله به او، نمی‌تواند اساس درستی داشته باشد.

نکته‌ی اصلی این نقد، آن است که اصحاب منهاج فردوسیان، توجه داشته باشند که قصه‌های مداحان و روضه‌خوانان را با قواعد نظری و قوانین عملی منهاج فردوسیان بسنجند، پس اگر تناقض و تضادی مشاهده کردند، آن قصه را مشکوک بدانند. همچنان که در حکایت فوق، ثابت شد که با اصول مسلم اعتقادی شیعه‌ی اثنی‌عشری، منافات دارد و سابقه‌اش نیز از یکصد و پنجاه سال قبل، فراتر نمی‌رود.

موفق باشید
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , ,

164
دیدگاهتان در باره‌ی مطلب بالا را بنویسید

 
 
 
89 نویسندگان
75 پاسخ‌ها
2 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
5 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
جعفری

سلام بر رهبر معظم معنوی ما حاج فردوسی آیا فلسفه نماز غفیله یا ذکر یونسیه اینی که در پایین آورده ام هست ممنون میشم تایید یا رد کنید
شاید یکی از دلایل توصیه به اقامه نماز غفیله و ثواب آن، این است که: حضرت یونس علیه السلام یک لحظه غفلت کرد و از قوم خود جدا شد و سرنوشت او با دریا و ماهی پیوند خورد و در شکم ماهی پس از انابه به درگاه خدای سبحان نجات پیدا کرد و شاید تأکید رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر این نماز، به لحاظ غفلتهای کوچک و بزرگی باشد که ما هر روز مرتکب می شویم. تا ما هم از ظلمتهای ظاهری و باطنی نجات پیدا کنیم.

بزرگان گفته اند: بالاترین ذکر در بین اذکار، ذکر یونسیه «لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» است.

نماز مستحبی دیگر
ناگفته نماند که به غیر از نماز غفیله که بین نماز مغرب و عشا خوانده می شود، دستور به خواندن نمازهای دیگری نیز رسیده است. از جمله اینکه، هنگام وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله ، امام علی علیه السلام به حضرت عرض می کند: به ما وصیتی کنید. حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله می فرماید:

«اُوصیکُمْ بِرَکْعَتَیْنِ بَیْنَ الْمَغْرِبِ وَالْعِشاءِ الاْخِرَهِ تَقْرَءُ فِی الاُْولی اَلْحَمْدَ وَاِذا زُلْزِلَتِ الاَْرْضُ زِلْزالَها ثَلاثَ عَشَرَهَ مَرَّهً وَالثّانِیَهِ اَلْحَمْدَ وَقُلْ هُوَ اللّه ُ اَحَدٌ، خَمْسینَ عَشَرَهَ مَرَّهً، فَاِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذلِکَ فی کُلِّ شَهْرٍ، کانَ مِنَ الْمُتَّقینَ، فَاِنْ فَعَلَ ذلِکَ فی کُلِّ سَنَهٍ کُتِبَ مِنَ الْمُحْسِنینَ، فَاِنْ فَعَلَ فی کُلِّ جُمْعَهٍ مَرَّهً کُتِبَ مِنَ الْمُصَلّینَ، فَاِنْ فَعَلَ ذلِکَ فی کُلِّ لَیْلَهٍ زاحَمَنی فِی الْجَنَّهِ وَلَمْ یَحُصَّ ثَوابَهُ اِلاَّ اللّه ُ رَبُّ الْعالَمینَ جَلَّ وَ تَعالی؛(۸) شما را به دو رکعت نماز توصیه می کنم که بین مغرب و عشاء [با این کیفیت خوانده شود]: در رکعت اول، حمد و [سپس [اذا زلزلت الارض را سیزده بار بخوانید. در رکعت دوم، حمد و [سپس] قل هو اللّه احد را پانزده مرتبه بخوانید. پس هر که در ماه این نماز را بخواند؛ در زمره متقین قرار می گیرد و هر که در هر سال این نماز را بخواند در ردیف محسنین است و هر که در هر جمعه یک بار بخواند، از نمازگزاران محسوب می شود. و هر که در هر شب این نماز را قرائت کند، در بهشت با من خواهد بود. (یعنی من بهشت را برای او ضمانت می کنم) و ثواب این نماز را غیر از خدای جهانیان کسی نمی تواند شمارش کند.»

کاشانی

سلام خسته نباشید برای پی بردن به اصل مطلب یعنی نماز غفلیه باید به لغت اولیه رجوع کرد البته با اجازه از رهبر معنوی ما حاج فردوسی من به بیان چند مطلب بپردازم
سند نماز غفیله
غفیله اسم مصغر از غفلت است؛یعنی غفلت کوچک و امام صادق علیه السلام از پدرش امام باقر علیه السلام و امام باقر علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خصوص این نماز مستحبی چنین نقل می کند:

«صَلُّوا فی ساعَهِ الْغَفْلَهِ وَلَوْ رَکْعَتَیْنِ فَاِنَّهُما تُورِدانِ دارَ الْکَرامه؛(۱) نماز بخوانید در ساعت غفلت؛ اگرچه دو رکعت باشد، این دو رکعت نماز [شما را] به بهشت وارد می کند.»

در روایتی دیگر چنین می فرماید:

«تَنْفِلوُا فِی ساعَهِ الْغَفْلَهِ وَلَوْ رَکْعَتَیْنِ خَفیفَتَیْنِ فَاِنَّهُما تُورِدانِ دارَ الْکَرامَهِ قیلَ یا رسُول اللّه وَمَا ساعَهُ الْغَفْلَهِ؟ قالَ: بَیْنَ الْمَغْرِبِ وَالعِشاء؛(۲) نماز مستحب به جا آورید در ساعت غفلت. اگرچه این نماز دو رکعتی خفیف [و آسان] باشد؛ چرا که همین دو رکعت نماز [شما را] وارد بهشت می کند. پرسیده شد ای رسول خدا! ساعت غفلت چه هنگامی است؟ فرمود: بین مغرب و عشا است.»

امام صادق علیه السلام از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده است که: «لا تَتْرُکُوا رَکْعَتَیِ الْغُفَیْلَهِ وَ هُما بَیْنَ الْعِشائَیْنِ؛(۳) دو رکعت نماز غفیله را ـ که بین نماز مغرب و عشاء است ـ ترک نکنید.»

احسان

سلام و عرض خسته نباشید بعد از تمام قضیه ها باید به کیفیت نماز غفیله پرداخته شود تا باشد رهبر معنوی ما حاج فردوسی متوجه شوند
درباره کیفیت اقامه این نماز مستحبی، امام صادق علیه السلام چنین فرموده است: کسی که می خواهد بین نماز مغرب و عشا دو رکعت نماز بخواند؛ در رکعت اول بعد از سوره حمد بگوید:

«وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِـباً فَـظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّـلُماتِ أَنْ لا إِلـهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمِـینَ * فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَـجَّیْناهُ مِنَ الغَمِّ وَکَذ لِکَ نُـنْجِی المُـؤْمِنِـینَ.»(۴)

و در رکعت دوم بعد از سوره حمد بگوید:

«وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاّ هُوَ وَیَعْلَمُ ما فِی البَرِّ وَالبَحْرِ وَما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاّ یَعْلَمُها وَلا حَبَّهٍ فِی ظُلُماتِ الأَرْضِ وَلا رَطْبٍ وَلا یابِسٍ إِلاّ فِی کِتابٍ مُبِـینٍ.»(۵)

و پس از فراغت از قرائت، دستهایش را بلند کند و بگوید:

«اَللّهُمَّ إِنّی اَسْئَلُکَ بِمَفاتِحِ الْغَیْبِ الَّتی لا یَعْلَمُها اِلاّ اَنْتَ اَنْ تَصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَفْعَلَ بی کَذا وَ کَذا و به جای کذا و کذا حاجات خود را بگوید و سپس بگوید: «اَللّهُمَّ اَنْتَ وَلِیُّ نِعْمَتی وَالْقادِرُ عَلی طَلَبَتی تَعْلَمُ حاجَتی فَأَسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ لَمّا قَضَیْتَها لی.»

خداوند خواسته های او را [اگر مصلحت باشد] عطا می کند.(۶)

مراجع تقلید، این نماز را یکی از نمازهای مستحبی معرفی کرده اند و وقت انجام آن را ـ بعد از نماز مغرب تا وقتی که سرخی طرف مغرب از بین برود ـ دانسته اند.(۷) و طبق نظر امام صادق علیه السلام فتوا داده اند.

کاشانی

سلام خسته نباشید برای پی بردن به اصل مطلب یعنی نماز غفلیه باید به لغت اولیه رجوع کرد البته با اجازه از رهبر معنوی ما حاج فردوسی من به بیان چند مطلب بپردازم
سلام درود بی پایان به رهبر معنوی ما حاج فردوسی
برای بررسی این موضوع باید از عرفان و ما شبه آن حرف زد
عرفان به شناختی که به وسیله ی شهود (دیدن) قلبی خداوند برای شخص عارف حاصل می شود گفته می شود. این شهود نیز به وسیله ی رعایت تقوای الهی و رسیدگی به نفس و اصلاح آن حاصل می شود.

پیچیدگی‌های زندگی در جوامع امروزی و شهرهای بزرگ همراه با شلوغی‌ها، جنون سرعت و مسابقه‌های مجازی افراد بشری به سوی مصرف‌گرایی بیش از حد و مسایلی از این دست و نیز دور شدن مردم شهرها از زندگی طبیعی و به دنبال آن ایجاد فشارهای روحی و روانی، دور شدن از معنویت، افزایش مادی گرایی، فرصت‌طلبی و فراموشی ارزش‌ها و کرامات اخلاقی، باعث ایجاد نوعی خلاء و تشنگی مردم نسبت به مسایل معنوی و متافیزیکی شده است.

از این رو ایجاد هرگونه روزنه‌ای تحت عنوان کلاس معنوی، آرامش روحی و روانی تفکر و خوشناسی، به شدت موجب جذب افراد به ویژه صدمه‌دیدگان از وضعیت روزافزون مشکلات زندگی شهری و تمدن به اصطلاح پیشرفته صنعتی گردیده است.
ممنون از توجه شما عزیزان و رهبر معنوی ما حاج فردوسی

ازاده

یزید (لعنه الله و ملائکته و انبیائه و رسله و اولیائه علیه) قطعاً توبه نکرده است؛ زیرا توفیق توبه که از جانب خداوند متعال است به مثل یزید ملعون، عنایت نمی شود. بلکه بالاتر از این، از آیات و روایات شریفه به خوبی استفاده می شود که گناه اینگونه افراد، معصیت نابخشودنی و ذنب لایُغفَر است و زمینه برای ترحم و جلب رحمت خداوند رحمان و رحیم را از دست می دهند؛ و به بیان عبرت انگیز قرآن کریم، این گونه افراد نه تنها اهل جهنم بلکه تبدیل به هیزم جهنم شده اند.

قال الله تعالی: «انکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم» (۹۸/انبیاء)

و قال الله تعالی: «و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا» (۱۵/جن)

منبع: خون موعود، علی(مهرداد) آقا شریفیان و عبدالرسول احمدیان

طلا

یزید در بُعد اخلاقی و رفتاری
مورخین نوشته اند که یزید پیوسته مست و مخمور بود. او باده گسار، طنبور زن، رقص پسند و سگ باز بوده است. او میمون های زیادی داشت، لباس های حریر و زیبا به تن آنها می کرد، گردن بندهای طلا به گردن آنها می آویخت و آنها را بر اسب سوار می کرد. بر گردن سگ های خود نیز طوق طلا می انداخت و با دست خود آنها را شستشو می داد و… .
عبدالله بن حنظله با عده ای به نمایندگی از سوی اهل مدینه به شام رفت تا اوضاع حکومت را از نزدیک ببینند. وی در بازگشت، گفت: « فوالله ما خرجنا علی یزید حتی خفنا أن نرمی بالحجاره من السماء. إن رجلا ینکح الأمهات و البنات و الأخوات و یشرب الخمر و یدع الصلاه »؛ ای قوم از خدای یگانه که شریکی ندارد بترسید و به خدا سوگند ما بر یزید خروج نکردیم، مگر آنکه ترسیدیم به سبب اعمال او از آسمان بر ما سنگ ببارد. یزید چنان مردی است که با مادر و دختر و خواهر همبستر می شود و باده نوشی می کند و نماز گزاردن را رها کرده است.
در بین کارهای ناشایستی که یزید مرتکب شد سه جنایت، مهم تر از دیگر جنایات اوست: ۱. پاره ی تن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) (به همراه ۷۲ نفر از یارانش از کوچک و بزرگ را کشت و خاندان آنان از زن و بچه را به اسارت برد. ۲. مردم مدینه را قتل و عام کرد و سه روز، خون، مال و ناموس آنان را بر لشکریانش
مباح اعلام کرد ۳. خانه خدا را برای دستگیری عبدالله بن زبیر به آتش کشید.
بعد از بیان این مقدمه در تحلیل توجیه ذکر شده با دو نوع پرسش مواجه هستیم؛ زیرا از دید کلامی باید بحث کرد که آیا امکان دارد که چنین شخصی با این جنایات عظیم بر توبه واقعی، توفیق یابد؟ و آیا اساساً آثار ارتکاب چنین گناهان بزرگ و معاصی کبیره ای با توبه، برداشته می شود؟ به عبارت دیگر؛ از آیات و روایات استفاده می شود که خداوند هر گناهی را با توبه می بخشد، اما آیا جنایاتی نظیر آنچه یزید انجام داد، از عموم پذیرش توبه، استثناء نشده است؟
روشن است که همه ی این پرسش ها هنگامی پدید می آید که از نظر تاریخی اثبات شود یزید از جنایت خود پشیمان شده و به نحوی درصدد جبران آن برآمده و از درگاه الهی طلب مغفرت کرده است.

مقدم

درباره یزید گفته شده که :یزید در زمان پدرش وقتی به مدینه می آمد با آنکه می دانست کردار ورفتارش به گوش بزرگان اسلام و صحابه می رسد دست از میگساری بر نمی داشت.(۱)
امام حسین علیه السلام در زمان معاویه نامه ای به وی می نویسد و می فرماید :تو می خواهی مردم را به اشتباه بیندازی ، مثل آنکه غائبی را وصف می کنی یاکسی را که در پشت پرده است بشناسانی ،یزید خود را با سگها و کبوترهایش و کنیزان خواننده و نوازده اش و با انواع کارهای لهو به دیگران شناسانده است ، رها کن آنچه اراده کرده ای ! سود نمی دهد ترا این که بر خدا وارد شوی در حالی که باگناهی که از ستم به این خلق داری بیشتر از این باشد (۲)
لذا یزید هم قبل و هم بعد از شهادت امام حسین علیه السلام در هرزه گری شهره خاص وعام بوده است و هیچ روزنه ای درباره پیشیمانی وی دیده نمی شود

۱.کامل ابن اثیر ج ۳ص ۳۱۷
۲.الامامه وسیاسه ج۱ص ۵۳

ستار

کسی که امام معصوم رابه قتل میرساندحتی باقصاص هم گناهش بخشیده نخواهدشد

چون کسی که شخصی مساوی باخودرامیکشدبالاخره باتوبه وقصاص گناهش امیداست بخشیده شود

اماکسی که امام معصوم رابه قتل میرساند هرگزباامام مساوی نیست گه مثلاباقصاص وتوبه بخشیده شود

ونکته ی دیگراینکه شخصی ازامام سجاد(ع)پرسیدآیااگریزیدهم توبه کندتوبه اش پذیرفته میشود؟

امام فرمودد:پذیرفته میشودامااوتوفیق توبه راپیدانخواهدکرد.

مادرروایات زیادشنیده ایم که قاتلان کربلاباآن جنایت عظیم هرگزبخشیده نخواهندشد.

بهادر

شاید ان ظالم از کرده خود پشیمان شده باشد وقصد توبه هم داشته باشد ولی هیچ گاه توفیق این کار نصیبش نشد وبرای همین موارد است که به ترک برخی معاصی دراسلام تاکید شده است زیرا برخی معاصی توفیقات ترک گناه را از انسان میگیردوباعث ازبین رفتن عاقبت به خیری می گردد.

مهلا

بنام خدا
الهی وفقنا بما تحب وترضا
درموارد اینچنینی فقط تصمیم گرفتن وخواستن کافی نیست بلکه توفیق انجام کار است که ان کارا به نتیجه میرساند.
شاید ان ظالم از کرده خود پشیمان شده باشد وقصد توبه هم داشته باشد ولی هیچ گاه توفیق این کار نصیبش نشد وبرای همین موارد است که به ترک برخی معاصی دراسلام تاکید شده است زیرا برخی معاصی توفیقات ترک گناه را از انسان میگیردوباعث ازبین رفتن عاقبت به خیری می گردد.
خدایا عاقبتمان را ختم به خیر فرما

طاها

آنچه به عنوان پشیمانی یزید مطرح می شود، نمی تواند صحت داشته باشد
چون توبه معنایش پشیمانی از قبل ، تدارک مافات و تصمیم بر عدم ارتکاب درآینده است و هیچ کدام از این سه مورد در نقل توبه یزید دیده نمی شود

روایاتی که پشیمانی یزید را نقل کرده اند بدین گونه گفته اندکه یزید گفته است : خداوند پسر مرجانه (عبیدالله بن زیاد) را لعنت کند که مرا نزد مسلمانان، مبغوض و منفور کرد و در دل‏هاى آنان، کینه مرا کاشت(۱) یعنی من از کشته شدن امام حسین خبر نداشته ام و دستور آن را صادر نکرده ام و ابن زیاد از جانب خود چنین جرمی را مرتکب شده است.
اگر خلاف این ثابت شود ، یعنی در تاریخ ذکر شود که یزید دستور قتل امام حسین را صادر کرده است،معلوم می شود او در این پشیمانی ادعایی صادق نیست،وجهت عوامفریبی و به دست آوردن موقعیت از دست رفته خود بعد از خطبه حضرت سجاد علیه السلام و حضرت زینب سلام الله علیها به این پشیمانی دروغین پناه آورده است. اما با نگاه به تاریخ معلوم می شود یزیدبارها دستور قتل امام حسین علیه السلام را صادر کرده بود
الف :یزید خطاب به حاکم مدینه نامه ای می نویسد: هنگامى که نامه من به دستت رسید، حسین و ابن زبیر را احضار کرده، از آن دو، براى من بیعت بگیر و اگر نپذیرفتند، گردن آن دو را زده، سرهاى‏شان را نزد من بفرست.(۲)
ب: یزید هنگام حضور امام علیه‏السلام در مکه، عده‏اى را مخفیانه به حج فرستاد تا در حین اعمال حج، در کنار کعبه، امام علیه‏السلام را به قتل برسانند(۳)
ج. ابن عباس نیز در نامه خود به یزید، به این مطلب اشاره مى‏کند. همچنین در گزارش‏هاى تاریخى آمده است که هنگام حرکت امام علیه‏السلام به سمت عراق، یزید به ابن زیاد نامه نوشت و از او خواست تا در مقابل امام علیه‏السلام با شدت عمل تمام بایستد.(۴)
باتوجه به این عبارات مشخص می شود : کسی که به دروغ متوسل می در پشیمانی از قبل در کارش نیست، درصدد جبران مافات هم نیست ، چون اصل جنایت را به نام خود قبول ندارد و به نام کسی دیگری رقم می زند و حتی اما عملکرد وی بعد از جریان کربلا نشان داد که نه تنها از کرده خود پشیمان نیست بلکه برای از دست ندادن حکومت خود حاضراست هر جنایتی را انجام دهد. جریان لشکر کشی به مدینه وبه خاک وخون کشیدن مردم مسلمان مدینه در قیام حره ،(۵)وبه آتش بستن خانه خدا درفتنه ابن زبیر(۶) نشان داد که یزید از کرده های گذشته خود پشیمان نبوده است
شهید مطهری نیز در این باره می فرمایند یزید بن معاویه بعد از حادثه کربلا به علی بن الحسین علیه‌ السلام گفت: اگر من توبه کنم، قبول می‌شود؟ امام فرمود: بله؛ اگر واقعاً توبه کنی قبول می‌شود. ولی او هرگز توبه نکرد. (و هیچگاه موفق به توبه نشد، و از اینجا نادرستی این عقیده روشن می شود که عده ای می پندارند وقتی می توانیم توبه کنیم پس چرا گناه نکنیم؟ غافل از اینکه خداوند اگر چه از روی رحمتش دری به سوی بندگان گشوده به نام توبه؛ اما از روی حکمتش تنها عده ای خاص را موفق به توبه می کند کسانی که از روی جهالت و استضعاف فکری به گناه آلوده شدند(۷)
۱.ابن جوزى، تذکره الخواص، ص ۲۵۶
۲. تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۴۱
۳. ابن طاووس، لهوف، ص ۸۲
۴.تذکره الخواص، ص ۲۷۵
۵.الکامل، ج ۲، ص ۵۹۳
۶.همان، ص ۶۰۲
۷. حکایت‌ها و هدایت‌ها، ص ۲۰۵ .شهید مرتضی مطهری

فاطمه

تاکنون دلیلی قانع کننده ای از سوی هیچ کس بر توبه کردن یزید، ارائه نشده است، از این رو حتی کسانی مانند غزالی که به نحوی منکر لعن یزید هستند می گویند: شاید یزید در آخر عمر توبه کرده باشد!ابن حجر اگر چه در کتاب خود از غزالی و متولی ) چنین نقل کرده است: نه لعن بر یزید رواست و نه تکفیرش؛ زیرا او از مؤمنان به شمار می آید! و کارش با خداست که اگر بخواهد او را عذاب فرماید، و چنانچه اراده کند از او در گذرد! ، اما این سخنان درجهان اسلام مقبولیت نیافت و اتفاقاً در همان زمانِغزالی، فردی مثل ابن جوزی (۵۹۷ق) کتابی مستقل با عنوان « الرد علی المتعصب العنید » در ردّ این دیدگاه نوشته است.دلایلی نیز که از سوی برخی ارائه گردید بر فرض پذیرش اسناد آنها، اگرچه از تأسف شدید یزید از کشته شدن امام (علیه السّلام) حکایت می کند، اما از سویی دیگر؛ نباید دیگر گزارشات تاریخی را از نظر دور داشت. گزارشاتی که گویای این واقعیت اند که یزید با ورود سرهای شهیدان و اسیران به دمشق و مجلسی که به همین مناسبت ترتیب داده بود، ابراز شادمانی کرده و با چوب بر دندان های امام (علیه السّلام) زده و به تکذیب نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و… پرداخت و آن گاه ه دید اوضاع دگرگون شده و اظهار شادمانی بیشتر با عکس العمل احتمالی مردم مواجه می شود، سخنانی را بر زبان آورده که از تأسف او حکایت دارد. این اظهار تأسّف صرفاً یک اظهار تأسّف سیاسی بوده و در آن هیچ عبارتی که ناشی از توبه، استغفار و بازگشت به درگاه الهی باشد، دیده نمی شود! بنابراین؛ این عمل نیز باید در ظرف سیاسی خود مورد ارزیابی قرار گیرد و به مسئله توبه ربط داده نشود. والّا اگر یزید واقعاً توبه کرده بود، باید آثار آن را در اعمال بعدی او مشاهده کنیم، درحالی که تاریخ خلاف آن را نشان داده است؛ زیرا پس از واقعه عاشورا و در دو سال باقی مانده از حکومت ننگین خود، دست به دو جنایت عظیم دیگر زد که توضیح آن گذشت. پس از نظر تاریخ این نکته مسلّم است که نه تنها هیچ نشانه ای بر توبه یزید و ایمان وی، وجود ندارد، بلکه تمام نشانه ها حمایت از آن دارد که وی توبه نکرده و با ایمان از دنیا نرفته است. از این رو؛ همچنان جواز لعنت او نزد عموم مسلمانان پابرجاست.

حسن زاده

با سلام خدمت حاج فردوسی عزیز من سوالی داشتم و ممنون میشم پاسخگو باشید
لطفا اهمیت، حقیقت، ارکان و شرایط و آثار و برکات توبه را از نگاه قرآن توضیح دهید.

مسعود

«توبه»یکی از موضوعات مهم و اساسی است که در مکتب اسلام و همه‌ ادیان آسمانی بدان توجه شده و درباره آن فراوان سخن رفته است. آنچه که عارفان مسلمان و دیگر صاحب‌‌‌نظران پیرامون توبه سخن به میان می‌‌آورند، برگرفته از منابع دینی است.
«توبه» در لغت به معنای رجوع و بازگشت از گناه است. و در قرآن هم به معنای «رجوع انسان گناه‌کار»، و هم به معنای «توفیق توبه دادن از طرف خداوند به بندۀ معصیت کار» و هم به معنای «قبول و پذیرش توبه از جانب خداوند متعال»، آمده است. قرآن کریم در آیات متعدد نه تنها مردم را به توبه و رجوع از گناه و بازگشت به درگاه الهی تشویق و ترغیب کرده است، بلکه در مواردی دستور اکید وجوبی بر لزوم توبه داده است که حتی وجوب آن فوری و بدون تأخیر است.
برخی از شرائط و ارکان توبه براساس آیات قرآن عبارت‌اند از: پشیمانی از گذشته؛ تصمیم بر ترک گناه در آینده؛ انجام عمل صالح؛ اصلاح گذشته.
«توبه» از مهم‌ترین آموزه‌های تربیتی و اخلاقی است که آثار بی‌شمار و ره‌آورد گران‌بها و پی‌آمدهای مثبت فراوانی دارد: بازیابی شخصیت؛ محبوب خدا شدن؛ تبدیل شدن سیئات به حسنات، رستگاری ابدی، افزایش روزی و… از مهم‌ترین آثار توبه به شمار می‌آید.

غایت

معنای توبه
«توبه» در لغت به معنای رجوع و بازگشت از گناه است. راغب آن‌را رجوع از گناه به بهترین صورت معنا می‌کند توبه در اصطلاح عبارت است از: «رجوع از طبیعت به سوی روحانیت نفس بعد از آن‌که به واسطۀ معاصی و کدورت نافرمانی، نور فطرت و روحانیت، محجوب به ظلمت و طبیعت شده است».
صاحب جامع السعادات می‌گوید: توبه پاک کردن قلب از گناه و بازگشت از دوری به قرب و نزدیکی است.
توبه در قرآن هم به معنای «رجوع انسان گناه‌کار»، و هم به معنای «توفیق توبه دادن از طرف خداوند به بندۀ معصیت کار» و هم به معنای «قبول و پذیرش توبه از جانب خداوند متعال»، آمده است.
در نتیجه، می‌توان گفت: هر توبۀ انسان، محفوف و پیچیده شده در دو توبه الهی است؛ یکی توفیق دادن به بنده برای توبه، و دیگری پذیرفتن توبه بندگان است، و ممکن است هرسه توبه را به معنای لغوی برگشت داد؛ به این معنا که توبه از انسان، رجوع از گناه و بازگشت از معاصی است، و توبه اول از خداوند، رجوع به فضل و رحمتش به سوی بنده است و توبه دوم، رجوع به قبول آن از بنده است.
در آیه‌ای از قرآن این سه معنا کنار هم جمع شده است؛ آن‌جا که می‌فرماید: «ثُمَّ تابَ عَلَیهِم لِیَتُوبُوا إِنَّ اللهَ هُوَ التَوّابُ الرَّحِیمُ»؛سپس خداوند به آنها برگشت (توفیق توبه داد) تا توبه و برگشت کنند. خداوند بسیار توبه پذیر مهربان است.

ارش

تشویق به توبه
قرآن کریم در آیات متعددی مردم را به توبه و رجوع از گناه و بازگشت به درگاه الهی تشویق و ترغیب کرده است، از جمله آیات زیر:
۱.«اَلَم یَعلَمُوا أَنَّ اللهَ هُوَ یَقبَلُ التَّوبَهَ عَن عِبادِهِ وَ یَأخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»؛ آیا نمی‌دانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می‌پذیرد و صدقات را می‌گیرد و خداوند توبه پذیر مهربان است!
۲. «قُل یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلیَ أَنْفُسِهِم لاتَقنَطُوا مِن رَحمَهِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحِیمُ وَ أَنِیبُوا إِلی رَبِّکُم وَ أَسلِمُوا لَهُ مِن قَبلِ أن یَأتِیَکُم العَذابُ ثُمَّ لاتُنصَرُونَ»؛]بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می‌آمرزد، به درستی که خداوند بخشنده مهربان است. و به درگاه پروردگارتان باز گردید و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آن‌که عذاب به سراغ شما آید، سپس از سوی هیچ‌کس یاری نشوید.
۳. «وَ هُوَ الَّذی یَقبَلُ التَّوبهَ عَن عِبادِهِ وَ یَعفُوا عَنِ السَّیئاتِ وَ یَعلَمُ ما تَفعَلُونَ»؛[۱۰] او (خدا) کسی است که توبه را از بندگانش می‌پذیرد و گناهان را می‌بخشد و آنچه را انجام می‌دهید، می‌داند.
نکته قابل دقت این است که در واقع، خداوند می‌فرماید با این‌که از تمام اسرار زندگی و رفتارهای پشت پرده شما اطلاع دارم و لحظه به لحظه اعمال شما را زیر نظر داشته‌ام، با این حال توبه شما را می‌پذیرم.

شیدایی

وجوب توبه
قرآن کریم تنها به ترغیب و تشویق اکتفا نکرده، بلکه در مواردی دستور اکید وجوبی بر لزوم توبه داده است که حتی وجوب آن فوری و بدون تأخیر است؛ منتها بحثی مطرح است که آیا وجوب فوری توبه شرعی و مولوی است و یا عقلی و ارشادی؟
تفصیل این بحث از حوصله یک مقاله خارج است، فقط اشاره کنیم که از آن‌جا که توبه لطف و رحمتی است از سر امتنان، اگر وجوب آن شرعی باشد، با این امتنان نمی‌سازد؛ چرا که در صورت عدم توبه، دو مجازات متوجه انسان گناه کار می‌شود: یکی به جهت اصل گناه و دیگری به سبب تأخیر و نافرمانی توبه. بنابراین، آنچه مناسب به نظر می‌رسد این است که وجوب آن‌را عقلی بدانیم و دستورات قرآن را نیز از باب ارشاد و تأکید بر فرمان عقل به حساب آوریم. به نمونه‌هایی از دستورات اکید قرآن در این زمینه توجه می‌کنیم.
۱. همه به سوی خدا برگردید: «وَ تُوبُوا إَلی اللهِ جَمِیعاً أَیُّهَا المُؤمِنونَ لَعَلَّکُمْ تُفلِحُونَ»؛و همگی به سوی خدا باز گردید، ای مؤمنان تا رستگار شوید.
در این آیه در کنار خطاب شفقت آیه (أیُّهَا المُؤمِنُونَ) و بیان ثمره مهم توبه که رستگاری ابدی است؛ فرمان صریح وجوبی بر انجام توبه داده است.
۲. ای مؤمنان خالصانه توبه کنید: «یا أیُّهَا الذِّینَ آمَنُوا تُوبُوا إلی اللهِ تَوبَهً نَصُوحاً عَسی رَبُّکُمْ أن یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنّاتٍ تَجری مِنْ تِحْتِهَا الْأَنْهارُ»؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به سوی خدا توبه کنید! توبه‌ای خالص. امید است پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغ‌هایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد کند.
این آیه صریحاً به صورت امر وجوبی بر همه مؤمنان توبه خالصانه را واجب و لازم شمرده است.

مسلم

الف. ارکان توبه
۱. پشیمانی از گذشته: اصلی‌ترین رکن توبه این است که توبه کننده از گذشته پشیمان باشد. این همان است که در آیات زیادی با جمله «الاّ مَن تابَ»، و یا «إلاّ الذِّینَ تابُوا»،بیان شده است. البته گاهی از پشیمانی به اعتراف تعبیر شده است: «وَ آخَرُونَ اعتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ»؛و گروه دیگر به گناهشان اعتراف کردند.
۲. تصمیم بر ترک گناه در آینده: این شرط را می‌توان از این آیه استفاده کرد: «فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم …. وَ لَم یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلُوا وَ هُم یَعلَمُونَ» برای گناهان خود طلب آمرزش کنند …. و برگناه اصرار نمی‌ورزند [و دوباره آن را مرتکب نمی‌شوند] در حالی‌که می‌‌دانند.
این شرط ازارکان توبه شمرده می‌شود.

یاسین

ب. شرایط قبولی
۱. انجام عمل صالح: این شرط در آیات متعددی مطرح شده است؛ گاه به صورت: «إلاّ مَن تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً»؛مگر کسی که توبه کند و ایمان بیاورد و عمل شایسته انجام دهد، و گاه به صورت بیان مصداق اعمال صالح، از جمله: «فَان تابُوا وَ اقامُوا الصَّلوهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُم إنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»؛ پس اگر توبه کنند و نماز را به پا دارند و زکات را بپردازند، آنها را رها سازید؛ زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است.
۲. اصلاح گذشته: شرط دیگر قبولی توبه جبران و اصلاح گذشته است. «إلاّ الَّذینَ تابُوا مِن بَعدِ ذلِکَ وَ أصلَحُوا فَإنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»؛مگر کسانی که بعد از آن توبه کنند و جبران نمایند که خداوند بخشنده مهربان است.
جبران گذشته به این است که هم حقوق مادی و معنوی مردم را ادا و هم حقوق خداوند را جبران کند.

هادی

ج. شرایط کمال توبه
در قرآن کریم برخی شرایط دیگر مطرح است که می‌توان آنها را شرایط تکمیلی و کمال توبه دانست. به عنوان نمونه، به دو مورد اشاره می‌شود:
۱. اعتصام بالله و اخلاص: در قرآن کریم می‌خوانیم:«إلاّ الَّذینَ تابُوا وَ اَصْلَحُوا وَ اعتَصَمُوا بِاللهِ وَ اخلَصُوا دیِنَهُم لِلهِ فَأولئِکَ مَعَ المُؤمِنینَ وَ سَوْفَ یُؤْتِ اللهُ المُؤمِنینَ أجراً عَظِیماً»؛ مگر آنها که توبه [و جبران و] اصلاح کنند و به [دامن لطف] خدا چنگ زنند و دین خود را برای خدا خالص کنند. آنها با مؤمنان خواهند بود و خداوند به افراد با ایمان پاداش عظیمی خواهد داد.
روشن است که چنگ زدن به لطف الهی و اخلاص ورزی در کمال توبه تأثیر دارد، نه در اصل آن.
۲. توبه نصوح کردن: «یا أیُّهَا الذِّینَ آمَنُوا تُوبُوا إلی اللهِ تَوبَهً نَصُوحاً عَسی رَبُّکُمْ أنْ یُکَفِّرَ عَنکُم سَیِّئاتِکُم وَ یُدخِلَکُم جَنَّاتٍ تَجری مِن تَحتِها الأنهارُ»؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! توبه کنید، توبه‌ای خالص، امید است [با این کار] پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغ‌هایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد کند.
برای توبه نصوح تفسیرهای مختلفی شده است که در مجموع می‌توان گفت: توبه نصوح آن است که علاوه بر ارکان توبه و شرایط قبولی آن، شرایط کمال را نیز دارا باشد. شاهد این تفسیر آن است که در بیشتر تفسیرها شرایطی ذکر شده است که همه از شرایط کمال به حساب می‌آیند، نه ارکان و شرایط قبولی؛ مثلاً برخی گفته‌اند: توبه نصوح آن است که واجد سه شرط باشد: ترس از این‌که پذیرفته نشود، امید به این‌که پذیرفته شود، و ادامه اطاعت خدا. و یا این‌که «توبه نصوح» آن است که گناه خود را همواره در مقابل چشم خود ببینی و از آن شرمنده باشی و یا این‌که گفته شده است: «توبه نصوح» آن است که در آن سه شرط باشد: کم سخن گفتن، کم خوردن و کم خوابیدن.و برخی نیز گفته‌اند: توبه نصوح آن است که توأم با چشم گریان و قلبی بیزار از گناه باشد.
شاهد دیگر، سخن رسول خدا(ص) است که در پاسخ به «معاذ بن جبل» از توبه نصوح فرمود: «أن یَتُوبَ التَّائبُ ثُمَّ لایَرجِعُ فی ذَنبٍ کما لایَعُودُ اللَّبَنُ إلی الضَّرعِ»؛ آن است که شخص توبه کننده به هیچ وجه بازگشت به گناه نکند؛ آن چنان که شیر به پستان هرگز برنمی‌گردد.
روشن است که چنین توبه‌ای، کمال توبه شمرده می‌شود، نه ارکان آن و اگر انسانی که توبه کرده دوباره همان گناه را انجام دهد و دوباره توبه کند، توبه‌اش پذیرفته می‌شود، ولی توبه کامل شمرده نمی‌شود. در نتیجه، نصوح بودن به هر معنایی باشد، نشانۀ کمال توبه است.
به شرایط قبولی و کمال توبه اشاره دارد آنچه در کلام رسول خدا(ص) آمده است: «آیا می‌دانید توبه کننده کیست؟ گفتند: خدایا! نه. فرمود: وقتی بنده توبه کند و طلب کاران را راضی نکند، تائب نیست و کسی که توبه کند و بر عبادت نیفزاید، تائب نیست و کسی که توبه کند و لباس [نامناسب] خود را تغییر ندهد، پس تائب نیست و کسی که توبه کند و رفیقان خود را تغییر ندهد [و از دوستان ناباب فاصله نگیرد]، تائب نیست و کسی که توبه کند و محل نشستن خود را تغییر ندهد، تائب نیست و کسی که توبه کند و فرش و تکیه گاه خود را تغییر ندهد، توبه کار نیست و کسی که توبه کند و خوی و نیّتش را تغییر ندهد، توبه کار نیست و کسی که توبه کند و قلبش را باز نکند (سعه صدر پیدا نکند) و دستش را توسعه ندهد (انفاق و سخاوت پیدا نکند)، تائب نیست و کسی که توبه کند ولی آرزوی خود را کوتاه نکند و زبان خود را حفظ نکند [و دست از غیبت و تهمت و … برندارد]، تائب نیست و کسی که توبه کند و اضافه قوت و غذای خود را از بدن خود جدا نکند، تائب نیست و زمانی که [توبه کار] بر این اوصاف استقامت ورزید پس تائب است».
اصلاح برنامه‌های عبادی، اصلاح لباس ظاهر و باطن، اصلاح اخلاق و رفتار و اصلاح دل و دست، همه از شرایط کمال توبه به حساب می‌‌آیند.

دنیا

آیا توبه کسانی که بیعت خود را با امام حسین(ع) شکستند و در کربلا او را یاری ندادند، پذیرفته می‌شود؟ و آیا توبه کسانی که در سپاه عمر بن سعد بودند، ولی در جنگ شرکت نکرده‌اند، قابل پذیرش است؟

رحمانی

خدای متعال دروازه‌ای را برای رسیدن به بخشش و گذشت خود قرار داده که توبه نام دارد. سپس در کتاب آسمانی خود این مژده را به بندگان گناه‌کار خود داده که او همه گناهان را می‌بخشد؛ از این‌رو از بندگانش خواسته هیچ‌گاه به خاطر گناهان خود که ممکن است گناهانی بزرگ باشند و یا تعدادشان زیاد باشد، از خدای خود و از مغفرت و بخشش او ناامید نشوند: «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً». خداوند در این آیه که از امید بخش‌ترین آیات قرآن محسوب می‌شود، نه تنها جایی برای یأس و ناامیدی باقی نگذاشته، بلکه با تأکید بسیار، هر نوع گناهی را قابل بخشش معرفی می‌کند.
اما گاهی بر اثر گناهانی که انسان مرتکب می‌شود، چنان غباری بر قلب انسان می‌نشیند که حتی قدرت شناخت خیر و شر را از او می‌گیرد و این قلب دارای چنان قساوتی می‌شود که نسبت به پروردگارش در حجاب قرار می‌گیردو هیچ‌گاه از اعمال بد خود پشیمان و شرمنده نمی‌شود؛ بلکه حتی نسبت به اعمال زشت خود افتخار نیز می‌کند. همان‌گونه که وقتی رأس مبارک امام حسین(ع) در مقابل یزید قرار گرفت، با خواندن اشعاری، این جنایت خود را ستود و خود را شایسته تقدیر دانست. و بالاتر از این، گاهی گناهان نه فقط مانع توبه کردن انسان می‌شوند، بلکه گاهی او را از دایره ایمان و اسلام خارج کرده و به ورطه کفر و ضلالت می‌کشاند. مصداق بارز این آموزه قرآنی، به شهادت حضرت زینب(س)، یزید بن معاویه است که با خواندن آن اشعار معروف، نزول وحی بر پیامبر اسلام(ص) را تکذیب کرد و حضرت زینب نیز این آیه را مناسب حال او دانسته و در مجلس یزید آن‌را قرائت کرد.
بنابر این، هرچند که باب توبه الهی همیشه بر بندگانش باز است، اما برخی بندگان با انجام عامدانه گناهان بزرگ؛ نظیر ریختن خون اولیای الهی، خود را به جمع اشقیاء وارد ساخته و محروم از رحمت خدا می‌کنند و توفیق بازگشت به راه هدایت را از خود سلب می‌کنند.
با توجه به آنچه گفته شد، می‌توان گفت:
الف. آنانی که به صورت «مباشر» و یا «مسبب اقوی از مباشر» در نبرد با امام حسین(ع) شرکت داشتند، موفق به توبه نشده‌اند، بویژه آنانی که نه تنها بیعت خود را شکستند، بلکه در سپاه دشمن حضوری فعال داشتند.
ب. یارانی که ابتدا همراه ایشان بوده و سپس با اجازه ایشان، سپاه را ترک کرده بودند، گرچه رفتاری نادرست انجام داده بودند، اما با توجه به اجازه امام گناهی مرتکب نشدند و به همین دلیل این امکان وجود داشت که از کاستی‌های خود توبه کنند.
ج. اکثریت مسلمانانی که نه با ایشان بوده و نه با دشمنانشان، بلکه موضعی بی‌طرفانه گرفته بودند، با توجه به رفتارها و کردارهای دیگری که داشتند، در صورت توبه از خودداری از یاری امام(ع) شاید توبه آنان پذیرفته شود.

محسن

با توجه به این‌که خداوند بسیار توبه‌پذیر و مهربان است، اگر فرد بسیار گناه‌کاری؛ مانند قاتل امام حسین(ع) با خلوص نیت توبه و استغفار می‌کرد، آیا خداوند او را می‌بخشید؟

محمد

اینکه خدا بسیار توبه‌پذیر است، معنایش آن نیست که افرادی که به هیچ‌یک از اصول انسانی پایبند نبوده و هر جنایتی را مرتکب شده و دستشان به خون انسان‌های مؤمن و بی‌گناه آلوده است، با یک توبه لفظی و ظاهری، تمام گناهانشان محو خواهد شد! بر اساس صریح قرآن، زمانی توبه پذیرفتنی است که انسان از روی جهالت و نادانی مرتکب خلافی شده، اما بلافاصله به اشتباه خویش پی برده و در صدد جبران بر می‌آید. شواهد تاریخی بیان‌گر آن است که یزید،فرعون و امثال اینها اساساً در مقام توبه و بازگشت نبودند، اگر چه خداوند وعده داده حتی بزرگ‌ترین گناه که شرک باشد را در صورت توبه می‌پذیرد. اما آنچه از متون روایی بر می‌آید، افرادی که انسان‌های مؤمن را به قتل برسانند، توفیق چنین توبه‌ای را نمی‌یابند تا مورد پذیرش قرار گیرد. به عبارت دیگر، آنان با کشتن انسان‌های بی‌گناه گویا تیر خلاصی را به خود زده و راهی برای بازگشت نگذاشته‌اند. در حقیقت توبه افرادی؛ مانند توبه یزید و فرعون، بعد از غرق شدن می‌باشد:
امام صادق(ع) در این باره می‌فرماید: «مؤمن در فراخى و وسعت در دین خود می‌باشد، تا زمانی که کسی را به ناحق نکشته باشد، کسی که انسان مؤمنی را به عمد بکشد، توفیق توبه نخواهد یافت».
در جایی دیگر کسی از امام صادق(ع) پرسید، اگر شخص باایمانی، فرد مؤمنی را از روی عمد به قتل برساند، آیا راهی برای توبه دارد، حضرت در پاسخ فرمود: اگر قتلش به دلیل ایمان وی بود، توبه‌ای برایش نیست.‏
همان‌گونه که از این روایات و آیاتی مانند: «وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً» بر می‌آید، اگر انسان با ایمانی برادر ایمانی خود را به دلیل اعتقاداتش بکشد، موفق به توبه نخواهد شد تا مورد بخشش خدای متعال قرار گیرد؛ لذا افرادی مانند یزید و فرعون که از دایره ایمان خارج بوده‌اند و دستشان آغشته به خون ده‌ها انسان بی‌گناه است، مشمول این رحمت و فضل الاهی نخواند شد؛ چرا که خود با علم و اختیار خویش زمینه این توفیق را از بین برده‌اند.
اتفاقاً در آیات قرآن که بحث توبه‌پذیری خداوند آمده، معمولاً آیاتی است که مسئله قتل در میان نیست. و این بیان‌گر آن است که افرادی که در مقام سلطه برای بقای قدرت و حکومت خویش مردم بی‌گناه را از دم تیغ می‌گذرانند، نه تنها تواب بودن خدا شامل حالشان نخواهد شد، بلکه از رحمت پروردگار فاصله گرفته و مورد غصب او خواهند بود.

شاهین افاق

سلام خدمت همه ی منهاجیون و رهبر معنوی عزیزم حاج فردوسی در این موردی که عرض کردین ودر مورد توبه باید عرض کنم که توبه بازگشت از طبیعت به سوی روحانیت نفس می باشد، پس از آن که نفس به دلیل انجام دادن گناه به تاریکی طبیعت پوشیده شده باشد. نفس درابتدا از هر گونه نقش و ویژگی ( کمالات روحانی و ضد این کمالات) پاک است ؛ اما امکان رسیدن به هر مقام و مرتبه ای در او وجود دارد ؛ همان طور که می تواند سقوط کند، والبته فطرت نفس آغشته به نور الهی است. پس هرگاه گناهی انجام بدهد کدورت و تاریکی ای درآن به وجود می آید، تا این که به دلیل انجام دادن مکرر گناه، نور فطرت خاموش می گردد و شخص به بدبختی همیشگی می رسد. حال اگر شخص از گناه برگردد و توبه کند، نفس او از تاریکی بیرون می رود، چنان که در حدیث آمده است:
” بازگشت کننده از گناه، همانند کسی است که گناهی انجام نداده است.”

محمد صادق صباحی

سلام به همه ی منهاجیون و رهبر معنویم حاج فردوسی در این باره ودر تکمیل سخنان دوست خوبم باید عرض کنم که دانستن این نکته ضروری است که توفیق توبه با حفظ شرایط آن مشکل است و کمتر کسی به این توفیق دست  می یابد، زیرا ارتکاب گناه انسان را غافل می کند و چه بسا به مرور زمان- به دلیل ارتکاب مکرر گناه – انسان کلاً از توبه رویگردان شود و نسبت به توبه، امروز و فردا کند. گمان نکن که پس از محکم شدن ریشه گناه، انسان موفق به توبه می شود. پس تا روزگار جوانی باقی است، بار گناه کمتر ، و امکان توبه و بازگشت بیشتر است، به فرض این که شخص قصد توبه در پیری داشته باشد- جدای از این که این امکان کمتر وجود دارد، چه تضمینی است که شخص به سن و سال پیری برسد؟ اگرچه درحدیث آمده است که خداوند براین امت تفضل کرده است و توبه آنها را تا زمان مشاهده آثار مرگ می پذیرد؛ اما چه بسا در این حال انسان موفق به توبه وبازگشت نگردد، اجل مهلت ندهد و انسان با کوله بار گناه از این عالم منتقل گردد

احمد رضا

سلام خدمت شما دوست منهاجی عزیزم و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز امیدوارم هر کجا که هستین سالم و سلامت باشین و انشالله کاری کنین برای ما که بتوانیم شما را به طور مداوم ملاقات کنیم خیلی ممنون میشم ازتون و اما در ادامه ی سخنان شما دوست خوبم باید عرض کنم که همچنین باید دانست که شخص توبه کننده، پس از توبه به آن صفای باطنی و روحانی می رسد، همان طور که اگر کاغذی را سیاه کنند و سپس پاک نمایند، به جلا وسفیدی اول نمی رسد . پس باید از نافرمانی و گناه دوری کرد، والا اصلاح نفس، پس از گناه مشکل است و نمی توان به صفای قبلی دست یافت.

شایان لشگری

سلام وعرض خسته نباشید به همه ی عزیزان منهاجی و رهبر معنوی عزیز و گرانقدرم حاج فردوسی …سوالی دارم توبه نصوح یعنی چه ؟

پدرام

سلام و خسته نباشید به همه عزیزان در این مورد و در جوابتون باید بگویم که در تفسیر توبه نصوح میان صاحب نظران اختلاف است.
محدث خبیر مجلسی رحمه الله به نقل از شیخ بهایی توبه نصوح را توبه ای می داند که شخص توبه کننده ، دیگران را به توبه و کسب آثار آن نصیحت کند. محقق طوسی توبه نصوح را توبه ای می داند که خالص برای خدا باشد، نه توبه از ترس عذاب قیامت .برخی توبه نصوح را توبه ای می دانند که از ریشه لغوی آن مشتق شده باشد. نصوح ازنصاحه گرفته شده واین به معنای خیاطت ( خیاطی) است ، زیرا توبه  آنچه را به خاطر ارتکاب گناه از دین پاره شده باشد، می دوزد. برخی هم گفته اند توبه نصوح توبه ای است که شخص خود را نصیحت می کند که توبه را به نحو کامل انجام دهد. ممنونم از سایت خوبتون و التماس دعا …بارالها! توفیق توبه کردن را به ما عنایت فرما و ما را از مخلصین درگاهت قرار ده .

صادق زیبایی

سلام به همه عزیزان منهاجی در این باره ای که عرض کردین و در جواب شما دوست خوب و منهاجیم باید بگویم که «نصوح» از ماده «نصح» به معنای خیرخواهی خالصانه است؛ از این رو به عسل خالص «ناصح» گویند، و از آنجا که خیرخواهی واقعی باید همراه با محکم کاری باشد، واژه «نصح» گاه به این معنا نیز آمده است؛ به همین جهت به نمای محکم، «نصاح» و به خیاط، «ناصح» گفته می شود و باید هر دو معنا؛ یعنی «خالص بودن» و «محکم بودن» در توبه نصوح جمع باشد. التماس دعا از همه ی عزیزان

شهبازی

دوستان خوبم من کامنت های شما عزیزان را خواندم و اما ما باید این مطلب را بدانیم در این که توبه نصوح چیست؟ تفسیرهای زیادی برای آن آورده اند، تا جایی که بعضی ها شماره تفسیر آن را بالغ بر ۲۳ دانسته اند؛ ولی همه این تفسیرها تقریباً به یک حقیقت باز می گردد؛ از جمله اینکه: ۱- «توبه نصوح» آن است که دارای چهار شرط باشد: الف. پشیمانی قلبی، ب. استغفار زبانی، ج. ترک گناه، د. تصمیم بر ترک آن در آینده. ۲- یا اینکه: «توبه نصوح» آن است که گناه خود را همواره در برابر چشم خود ببینی و از آن شرمنده باشی! ۳- و یا اینکه: «توبه نصوح» آن است که همراه با چشمی گریان و قلبی بیزار از گناه باشد. وقتی که «معاذبن جبل» از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله درباره توبه نصوح سؤال کرد، حضرت در جواب فرمود: «توبه نصوح آن است که شخص توبه کننده به هیچ وجه به گناه بازنگردد، آنچنان که شیر به پستان هرگز برنمی گردد».این تعبیر لطیف بیانگر این واقعیت است که توبه نصوح چنان انقلابی در انسان ایجاد می کند که راه بازگشت به گذشته را به کلّی بر او می بندد.

سید

دوستان سلام در این مورد و توبه نصوح من هم باید بگویم که در کافى از ابو الصباح کنانى نقل کرده که از حضرت صادق علیه السّلام از توبه نصوح پرسید فرمود: «یتوب العبد من الذنب ثمّ لا یعود فیه». «یَأَیهّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ تُوبُواْ إِلىَ اللَّهِ تَوْبَهً نَّصُوحًا عَسىَ‏ رَبُّکُمْ أَن یُکَفِّرَ عَنکُمْ سَیّاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تجرِى مِن تحتِهَا الْأَنْهَارُ یَوْمَ لَا یخزِى اللَّهُ النَّبی وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعَى‏ بَینْ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانهمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَ اغْفِرْ لَنَا إِنَّکَ عَلىَ‏ کُلّ شىءٍ قَدِیرٌ» ؛ «اى کسانى که ایمان آورده‏اید بسوى خدا توبه کنید، توبه‏اى خالص امید است (با این کار) پروردگارتان گناهان تان را ببخشد و شما را در باغ هایى از بهشت که نهرها از زیر درختانش جارى است وارد کند، در آن روزى که خداوند پیامبر و کسانى را که با او ایمان آوردند خوار نمى‏کند این در حالى است که نورشان پیشاپیش آنان و از سوى راست شان در حرکت است، و مى‏گویند: «پروردگارا! نور ما را کامل کن و ما را ببخش که تو بر هر چیز توانایى

فرهنگ

سلام و عرض خسته نباشید به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز در جواب این سوال ودر ادامه ی سخنان دوست خوبم باید بگویم که نصح (بر وزن فلس) به معنى خالص شدن و خالص کردن است. در اقرب الموارد آمده «نصحه نصحا و نصحا» یعنى او را پند داد و دوستى را بر وى خالص کرد. پند دادن را از آن جهت نصح و نصیحت گویند که از روى خلوص نیّت و خیر خواهى محض است «وَ لا یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَکُمْ …»  نصیحت من به شما نفع نمی دهد اگر بخواهم پندتان دهم.(نصح) «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَهً نَصُوحاً …» نصوح به فتح اوّل به معنى فاعل و نصیحت کننده است توبه نصوح آن است که شخص را نصیحت می کند دیگر به گناه باز نگردد

سروش

سلام خسته نباشید به همه ی عزیزان منهاجی برای پاسخ به این سؤال، لازم است ابتدا به یک نکته کلی توجه کنیم. قرآن کریم قتل عمد را گناه بزرگی می‌داند، بطوری که هرکس مؤمنی را عمداً به قتل برساند، جایگاه ابدی و همیشگی‌اش جهنم خواهد بود، مورد خشم و غضب و لعن خدای متعال قرار گرفته و عذاب دردناکی در انتظارش می‌باشد: «وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظیماً»(نساء/ ۹۳). بنابراین، هرکس مومنی را عمداً به قتل برساند، در جهنم مخلد خواهد بود. اتفاقاً امام سجاد(ع) در پاسخ به یکی از گستاخی‌های یزید که می‌گفت خود خدا بود که پدرت حسین را کشت، همین آیه را تلاوت کردند.

شاکر

سلام به همه ی عزیزان و منهاجیون و رهبر معنویم حاج فردوسی سوالی دارم دوستان در اینگونه موارد که خداوند وعده عذاب قطعی و ابدی داده است، اگر آن شخص توبه کند، یعنی حقیقتاً توبه واقعی کند، آیا خدا می‌پذیرد و از عذابش صرف نظر می‌کند؟

نامی

سلام و عرض خسته نباشید به شما دوست خوبم در جواب سوال شما باید عرض کنم که قبل از ادامه بحث توجه به این نکته ضروری است که آیه شریفه، به قاتلی وعده عذاب ابدی می‌دهد که مؤمن را بخاطر ایمانش کشته باشد؛ یعنی چون او را مؤمن می‌دانسته و با ایمان او دشمنی داشته است، او را کشته؛ اما اگر بخاطر خصومت شخصی یا از روی خشم و غضب یا بخاطر منفعت دنیایی او را به قتل رسانده باشد، مسأله خلود در جهنم شامل او نمی‌شود . ممنونم از سایت خوبتون ….التماس دعا از همه ی عزیزان

شمیم

:تاریخ گواهی می دهد که یزید از خطای خود در کشتن نوه ی پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) توبه و اظهار اندوه نموده است، بنابراین نباید مورد لعن قرار بگیرد. آیا با این حساب لعن یزید از سوی شیعیان مجوز شرعی دارد؟

ربابه

یزید از منظر اعتقادی، منکر خدا و معاد بود و دین را خرافه می دانست. او در بُعد اخلاقی و رفتاری، سگ باز، دایم الخمر بوده و سه جنایتِ بزرگ را در دوران خلافت خود انجام داده است. این سه جنایت عبارت اند از: کشتن پاره تن پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم)، قتل و عام مردم مدینه و به آتش کشیدن خانه خدا.از نگاه کلامی اگر چه هیچ گاه درِ توبه به روی هیچ بنده ای بسته نخواهد شد و برای همه ی بندگان چنین امکانی وجود دارد که به سوی خداوند برگردند، اما به طور طبیعی تراکم کارهای بد، انسان را به جایی می رساند که برگشت به سوی خدا را دشوار می سازد، به گونه ای که شاید بتوان گفت: انسان در اثر گناهان بزرگ به مرحله ای می رسد که نمی توان عادتاً انتظاری به بازگشت او داشت؛ یعنی همان گونه که اندیشه در عمل تأثیر دارد و ایمان در ارتکاب اعمال صالح نقش اساسی را بازی می کند، عمل نیز در اندیشه اثر می گذارد؛ یعنی اعمال بد و ناپسند انسان باعث خواهد شد که او از نظر فکری نیز سر از تکذیب خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) درآورد و موفق به توبه نشود.بنابراین؛ اگرچه گناهانی مانند شرک، قتل ولی خدا و حمله به مدینه و گناهان بزرگ و کبیره شمرده می شود، اما پاک شدن از این گناهان بزرگ نیز امکان پذیر است. خداوند در قرآن فرموده است که شرک را نمی بخشد، اما معنای این سخن آن است که غیر از شرک گناهان دیگر ممکن است بدون این که گناهار توبه کند، با شفاعت و… بخشیده شوند، اما شرک از گناهانی است کهخداوند آن را بدون توبه نمی بخشد و تنها راه نجات از این گناه همانا توبه است. بنابراین؛ با توبه همه گناهان حتی شرک نیز بخشیده می شود.اما از نگاه تاریخی آیا واقعاً یزید توبه کرده است؟ در جواب باید گفت: تاکنون دلیلی قانع کننده ای از سوی هیچ کس بر توبه کردن یزید، ارائه نشده است، بله او از کشته شدن امام (علیه السّلام) اظهار تأسّف کرده، ولی قرائنی وجود دارد که این کارِ او صرفاً یک حرکت سیاسی و برای جلوگیری از قیام احتمالی مردم بوده است و اگر چنین نبود و واقعاً اقدام به توبه نموده بود، باید آثار آن را در اعمال بعدی او مشاهده کنیم، در حالی که تاریخ خلاف آن را نشان می دهد؛ زیرا یزید پس از واقعه عاشورا و در دو سال باقی مانده حکومت ننگین خود، دست به دو جنایت عظیم دیگر زد.

یسنا

غزالی در « احیاء العلوم » با بهره گیری از این شیوه می گوید: شاید یزید از خطای خود که کشتن نوه پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) بود توبه کرده است! چرا او را لعن می کنید؟از سوی برخی از خاورشناسان مانند « لامنس یهودی » در « مقالات دائره المعارف اسلام (چاپ اول) » نیز این توجیه مطرح شده است. اخیراً نیز در برخی از محافل این سخن و شبهه به گونه ی دیگر بیان می شود که همه ی اینها اهمیت بحث درباره این شبهه را روشن می سازد.از نظر تاریخی برای توبه ی یزید، دلایل زیر مورد استناد قرار می گیرد:۱٫ پس از حوادثی که در بارگاه یزید رخ داد، یزید چنان گریه کرد که نزدیک بود روح از بدنش پرواز کند. ۲٫ پس از ورود سرهای شهیدان و اسرای کربلا به کاخ یزید، او را حالت تأثر گرفته و این جنایت شنیع را به ابن زیاد نسبت داده و چنین گفت: خداوند پسر مرجانه (عبیدالله بن زیاد) را لعنت کند که مرا نزد مسلمانان مبغوض و منفور کرد و در دل های آنان کینه ی مرا کاشت! در عبارتی دیگر؛ یزید خود را شخصیتی حلیم در مقابل مخالفت های امام (علیه السّلام) معرفی کرده که با کشته شدن امام (علیه السّلام) به جهت نسبت امام (علیه السّلام) با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) موافق نبود و این عمل را مستقیماً به ابن زیاد نسبت می دهد. ۳٫ یزید هنگامی که کاروان کربلاییان را به سمت مدینه رهسپار می کند، خطاب به امام سجاد (علیه السّلام) می گوید: خداوند ابن مرجانه را لعنت کند! به خداوند سوگند اگر من در مقابل حسین (علیه السّلام) بودم، او هر خواسته ای داشته اجابت می کردم و به هر طریق ممکن، مرگ را از او می راندم؛ حتی اگر این کار منجر به مرگ فرزندانم می گشت! در پاسخ به این سخنان پیش از آن که از بُعد کلامی و تاریخی، توبه یزید مورد بحث قرار گیرد، شاید مروری دوباره به اعتقاد، اخلاق و رفتار یزید، ما را در دست یابی به حقیقت، یاری رساند

زینب

در مورد نماز غفیله مطالبی شنیدم به این مضمون که یزید از امام سجاد(ع) پرسید: من پسر رسول الله را کشتم … آیا ممکن است نجات پیدا کنم؟ امام سجاد(ع) فرمود: «بله! اگر نماز غفیله بخوانی ممکن است نجات پیدا کنی …» بعد حضرت زینب(س) به امام سجاد فرمود: تو داری قاتل پدرت را نجات می‌دهی؟ آن‌حضرت جواب داد: «… من گفتم نماز غفیله، ولی یزید [به علت دل درد] هیچ‌وقت موفق به خواندنش نمی‌شود». آیا این مطلب درستی است و این حرف در کجا آمده است؟

مختار

چنین روایتی در کتاب‌های حدیثی معتبر وجود ندارد و حتی شبیه به این مضمون را نیز در کتب روایی نیافتیم علاوه بر این‌که محتوای این روایت نیز از چند جهت قابل نقد است:
۱. عدم تناسب بین جرم و کیفیت توبه از آن.
۲. در نظر نگرفتن موضوع نیّت در اعمال.
۳. تناسب نداشتن آن با مقام حضرت سجاد(ع) و حضرت زینب(س).

حاذق

در بررسی آنچه که میان مردم معروف و مشهور است، گاهی به مطالبی بر می‌خوریم که به اشتباه آن‌را به امامان معصوم(ع) نسبت داده و جزو احادیث آنان بر می‌شمرند.
اگر چه نماز غفیله یکی از نمازهای مستحبی است که چندین روایت در استحباب آن از ائمه(ع) رسیده است،و به همین سبب است که عموم فقها، بر استحباب آن نظر داده‌اند.
اما مطلبی که برای بیان فضیلت این نماز، در سؤال بیان شده است صحیح نیست. قابل توجه است که چنین مطلبی در کتاب‌های حدیثی معتبر وجود ندارد و حتی شبیه به این مضمون نیز در جایی مشاهده نشده است.
اکنون جدای از این‌که مطلب مورد نظر در کتاب‌های حدیثی وجود دارد یا ندارد؛ محتوای این شبه روایت نیز از چند جهت قابل مناقشه است:
۱. عدم تناسب بین جرم و کیفیت توبه از آن: یکی از مسائل پذیرفته شده در بین عقلا و همچنین از اصول پذیرفته شده شرعی، تناسب جرم و جزا و تناسب جرم با توبه از آن است. به عنوان نمونه؛ اگر کسی مال شخصی را برداشته باشد، همان‌طور که در شرع هم تصریح شده است، توبه‌اش آن است که آن مال را به صاحبش برگرداند یا به هر طوری که می‌تواند رضایت او را جلب کند. اگر غیبت کسی شده است، توبه‌اش آن است که یا او را از این غیبت آگاه کرده و حلالیت بطلبد و یا برای او از خداوند طلب خیر و مغفرت بکند. اگر آبروی کسی ریخته شده است، توبه از این گناه بزرگ آن است که اعاده حیثیت از او شود و موارد فراوان دیگری که می‌توان برای این موضوع، بیان کرد. البته در بسیاری از موارد، خداوند با عمل کوچکی، از مجازات گناهان بزرگی نیز صرف نظر می‌کند اما در موضوع پرسش، به حدی این عدم تناسب چشمگیر است که نمی‌توان توجیه صحیحی برای آن یافت.
چگونه ممکن است شخصی، دستش به کشتن امام مسلمانان و فرزند رسول خدا(ص) آلوده شود، آن‌گاه؛ گناه او با خواندن نماز غفیله از بین رفته و توبه‌اش مورد قبول واقع شود؟
چگونه ممکن است کسی که شهر پیامبر(ص) (مدینه النبی) را خراب کرده و ناموس مردم را برای سپاهیانش حلال می‌کند، یا خانه خدا را ویران کرده، آن‌گاه با نماز غفیله بخشیده شود؟

راستین

۲. در ادامه این شبه روایت برخی عنوان کرده‌اند که یزید؛ بارها قصد داشت به جهت توبه از عمل پلیدش این نماز را بخواند، اما به دلیل دردی که در ناحیه شکم بر او عارض شد، عملاً موفق به انجام آن نشد.
در احادیث موثّق و قابل قبول، چنین آمده که؛ نیت انسان جهت انجام کارهای خیر، برتر و بالاتر از عملی است که می‌خواهد انجام دهد، یا انجام داده است؛[۳] یعنی چه بسا انسان، توانایی انجام کار خیری را نداشته باشد، ولی نیت انجام آن‌را بکند، چنین نیّتی، از عملی که او می‌خواسته انجام دهد، بالاتر و برتر است، حال چگونه است که در این روایت، شخصی نیت توبه از گناهش را دارد، ولی چون موفّق به انجام عمل خاصی (نماز غفیله) نشده است، آن نیت درونی‌اش مورد قبول واقع نمی‌شود و باعث نجات او نمی‌گردد؟ بله! امکان دارد برخی از گناهان به‌گونه‌ای باشد که شخص با انجام آنها در چاه ظلمتی گرفتار شود که دیگر اراده توبه را از دست بدهد، در برخی از روایات (که البته جای بحث مفصّلی پیرامون آن هست) به برخی از گناهان اشاره شده است که با انجام آن، اشخاص امکان توبه را از دست می‌دهند، از جمله این گناهان می‌توان به «بدعت در دین» اشاره کرد،[۴] بدعتی که نه تنها خود شخص، بلکه عده زیادی را از راه حق و حقیقت خارج کرده و به وادی ظلم و ظلمت کشانده است.
سؤال دیگر آن‌که؛ آیا اساساً صحیح است که چنین شخصی را به جهت بیماری مورد سرزنش قرار دهیم؟ چگونه است که در دیگر احکام فقهی مانند روزه، حج، و..، استطاعت (قدرت بدنی) را شرط انجام این واجبات مهم می‌دانیم، به طوری که اگر کسی مریض باشد و نتواند روزه بگیرد و روزه برایش ضرر داشته باشد، نه تنها روزه بر او واجب نیست، بلکه گرفتن چنین روزه‌ای بر او حرام است، ولی در انجام این عمل مستحبی (نماز غفیله)، شخص را به جهت مبتلا شدن به یک بیماری و درد موضعی (که از اختیارش هم خارج بوده است) مورد عفو قرار نمی‌دهیم؟

معین

۳. در این شبه روایت به حضرت زینب(س) مطلبی نسبت داده می‌شود که با شأن و مقام ایشان تناسب ندارد، بعد از آن‌که حضرت سجاد(ع) به یزید چنین می‌فرماید که با انجام نماز غفیله توبه‌ات نسبت به قتل امام حسین(ع) پذیرفته می‌شود، گویا حضرت زینب(س) به حضرت اعتراض کرده و می‌فرماید: شما قصد بخشش قاتل پدرت را داری؟
چگونه حضرت زینب(س) که از خاندان وحی و آشنا به مقام و منزلت امامت است مانند یک شخص معمولی به امامش اعتراض می‌کند؟! بله! گاهی امام معصوم(ع) یا یکی از اولیای خدا، عملی انجام می‌دهد که شاید به نظر آید با ظاهر شریعت و دین مخالف است، در این‌جا؛ نه تنها اعتراض و پرسش از حقیقت عمل اشکالی ندارد، بلکه امر مورد قبولی نیز می‌باشد، از این جمله می‌توان به اعتراض حضرت موسی(ع) به حضرت خضر(ع) در جریان همراهی موسی با خضر اشاره کرد که به عنوان مثال وقتی خضر، پسری را کشت، حضرت موسی به او اعتراض کرد که نباید انسانی را بدون دلیل کشت، ولی در اعتراضی که به حضرت زینب نسبت داده شده است، ایشان به عملی از اعمال امام سجاد(ع) اعتراض می‌کند که اولاً: چه بسا از امام معصوم می‌توان انتظار داشت که شقی‌ترین انسان‌ها را به سوی خیر و توبه راهنمایی کند. و ثانیاً: امام سجاد به عنوان امام و به عنوان ولی دم امام حسین، حق بخشش قاتل ایشان را داشته است.

ناهید

۴. اشکال دیگری که به چشم می‌خورد، جوابی است که امام سجاد(ع) به حضرت زینب(س) می‌دهد؛ حضرت می‌فرماید: من گفتم نماز غفیله یزید را نجات می‌دهد، ولی شما نگران نباش، او هیچ‌گاه موفّق به خواندن آن نمی‌شود!
این نوعی اغراء است؛ چرا که شخصی از امام معصوم(ع) درخواستی دارد تا با انجام آن آمرزیده شود و امام معصوم(ع) با توجه به عدم توانایی او، او را به عملی تشویق می‌کند که هرگز نمی‌تواند انجام دهد. واقعاً جا داشت اگر یزید از اعمالش پشیمان شده باشد، امام سجاد او را به کاری راهنمایی می‌کرد که می‌توانست با انجام آن، نجات پیدا کند.
علاوه بر این می‌دانیم که یزید هیچ‌گاه از کشتن امام حسین و یارانش پشیمان نشد و جنایات خویش را در سال‌های بعد و در واقعه حره ادامه داد و دلیلی نداشت که امام برای شخصی که هنوز بر جنایات خود اصرار می‌ورزد، راهکاری برای توبه نشان دهد و بدین وسیله او را در انظار عمومی تا حدی تبرئه کند.

امنه

با سلام

ظاهرا طبق تحقیقی که من کردم
همچه روایتی بلکه حتی همچه مضمونی در کتب روایی وجود ندارد علاوه بر ان که اصلا محتوای این نقل نیز قابل خدشه است.

اگر کسی منبع معتبری پیدا کرد ممنون میشم اشتراک گذاری کنه…

برداری

روزى یزید بن معاویه به امام سجّاد علیه السلام گفت: اى على بن الحسین علیه السلام! اگر من توبه کنم توبه من پذیرفته مى شود؟

حضرت فرمود: اگر در پس نماز مغرب نافله غفیله را بخوانى بخشیده مى شوى!

حضرت زینب علیها السلام در آن مجلس عرض کرد: اى پسر برادرم چه مى گویى؟! او قاتل حسین بن على علیه السلام است. امام سجّاد علیه السلام فرمود: بله، اما او موفّق به خواندن آن نافله نمى شود. یعنى توفیق راهیابى پیدا نمى کند چه رسد که توبه کند.

برگرفته شده از کتاب تفسیر و شرح صحیفه سجادیه، جلد دوازدهم نوشته حضرت استاد حسین انصاریان

گل افتاب گردون

آیا رحمت خداوند شامل توبه یزید هم می شود؟

دانیال

اینکه خدا بسیار توبه‌پذیر است، معنایش آن نیست که افرادی که به هیچ‌یک از اصول انسانی پایبند نبوده و هر جنایتی را مرتکب شده و دستشان به خون انسان‌های مؤمن و بی‌گناه آلوده است، با یک توبه لفظی و ظاهری، تمام گناهانشان محو خواهد شد! بر اساس صریح قرآن، زمانی توبه پذیرفتنی است که انسان از روی جهالت و نادانی مرتکب خلافی شده، اما بلافاصله به اشتباه خویش پی برده و در صدد جبران بر می‌آید. شواهد تاریخی بیان‌گر آن است که یزید، فرعون و امثال اینها اساساً در مقام توبه و بازگشت نبودند، اگر چه خداوند وعده داده حتی بزرگ‌ترین گناه که شرک باشد را در صورت توبه می‌پذیرد. اما آنچه از متون روایی بر می‌آید، افرادی که انسان‌های مؤمن را به قتل برسانند، توفیق چنین توبه‌ای را نمی‌یابند تا مورد پذیرش قرار گیرد. به عبارت دیگر، آنان با کشتن انسان‌های بی‌گناه گویا تیر خلاصی را به خود زده و راهی برای بازگشت نگذاشته‌اند. در حقیقت توبه افرادی؛ مانند توبه یزید و فرعون، بعد از غرق شدن می‌باشد:
امام صادق(ع) در این باره می‌فرماید: «مؤمن در فراخى و وسعت در دین خود می‌باشد، تا زمانی که کسی را به ناحق نکشته باشد، کسی که انسان مؤمنی را به عمد بکشد، توفیق توبه نخواهد یافت».
در جایی دیگر کسی از امام صادق(ع) پرسید، اگر شخص با ایمانی، فرد مؤمنی را از روی عمد به قتل برساند، آیا راهی برای توبه دارد، حضرت در پاسخ فرمود: اگر قتلش به دلیل ایمان وی بود، توبه‌ای برایش نیست.‏
همان‌گونه که از این روایات و آیاتی مانند: «وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً» بر می‌آید، اگر انسان با ایمانی برادر ایمانی خود را به دلیل اعتقاداتش بکشد، موفق به توبه نخواهد شد تا مورد بخشش خدای متعال قرار گیرد؛ لذا افرادی مانند یزید و فرعون که از دایره ایمان خارج بوده‌اند و دستشان آغشته به خون ده‌ها انسان بی‌گناه است، مشمول این رحمت و فضل الاهی نخواند شد؛ چرا که خود با علم و اختیار خویش زمینه این توفیق را از بین برده‌اند.
اتفاقاً در آیات قرآن که بحث توبه‌پذیری خداوند آمده،معمولاً آیاتی است که مسئله قتل در میان نیست. و این بیان‌گر آن است که افرادی که در مقام سلطه برای بقای قدرت و حکومت خویش مردم بی‌گناه را از دم تیغ می‌گذرانند، نه تنها تواب بودن خدا شامل حالشان نخواهد شد، بلکه از رحمت پروردگار فاصله گرفته و مورد غصب او خواهند بود.

سلمان

یزید آمد پیش امام چهارم (علیه السلام) گفت: می‌خواهم توبه کنم. امام چهارم به یزید فرمودند: دو رکعت غفیله را اگر بخوانی توبه‌ات قبول است. حضرت زینب (سلام الله علیها) شنیدند، ناراحت شدند و گفتند: برادر زاده این چه حرفی است که زدی؟ برادر من را شهید کرده حالا برود دو رکعت نماز بخواند خدا بیامرزدش؟ امام زین العابدین (علیه السلام) فرمودند: عمه جان موفق نمی‌شود بخواند این نماز را؛ چون کار بدی کرده است موفق نمی شود.
اما علی رغم جتسجو در کتاب های حدیثی معتبر به چنین چیزی دست نیافتیم و حتی شبیه به این مضمون را نیز در کتب روایی نیافتیم علاوه بر این که محتوای این شبه روایت نیز از چند جهت قابل نقد است:
۱. عدم تناسب بین جرم و کیفیت توبه از آن.
۲. در نظر نگرفتن موضوع نیت در اعمال.
۳. تناسب نداشتن آن با مقام حضرت سجاد (ع) و حضرت زینب (س).

کمال

باسلام وتشکر ازجوابهای مبسوط شما ۱این روایت که یزیدلعنه الله علیه نزدامام سجادعلیه السلام امد واظهارندامت ازجریان کربلا کردسپس امام علیه السلام فرمود دورکعت نمازغفیله بخوان تابخشیده شوی ایاصحت دارد ودرچه کتابی امده وچه کسی اینر اروایت کرده۲باچه سندی اعم ازحدیث ویاقران کریم فقهادام ظلهم تعدادی ازایات رابه عنوان سجده واجب قرار داده اندوایات مشابه مضامین انها راواجب قرار نداده اندوحکم به استحباب انها کرده اند

شاهد

در پاسخ به نکاتی توجه کنید :
۱- در مورد سفارش امام سجاد ع- به یزید ملعون درباره خواندن نماز غفیله در منابع چیزی نیافتیم و روایتی در مورد آن پیدا نکردیم .
۲- فتوای فقهای عظام مبتنی بر منابع فقهی است که عبارتند از قران و سنت و اجماع و عقل .
۲- تعیین سجده های واجب و مستحب قران بر اساس روایاتی است که در منابع روایی و فقهی از زبان معصومین -ع- بیان شده است .
۳- فقهای عظام با بررسی روایاتی که در این باره در کتابهای روایی فقهی شیعه مانند کافی و من لا یحضر و استبصار و تعذیب و یا وسائل الشیعه آمده فتوا به وجوب و یا استحباب این سجده ها داده اند .

نیکو

درباره یزید، می‌توان به طور قاطع گفت که او هرگز توبه نکرد و حقیقتاً از کار خود پشیمان نشد. این هم که در برخی نقلهای تاریخی گفته می‌شود که او اظهار ندامت و پشیمانی کرد و همه تقصیرات را گردن ابن زیاد انداخت، تحلیل نادرستی از یک رفتار ظاهری اوست. اظهار پشیمانی یزید، تنها یک بازی سیاسی بود برای فریب اذهان عمومی و نجات حکومت خودش از سقوط ناگهانی. یزید که در برابر خطبه‌های آتشین و افشاگری‌های امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) خود را رسوا می‌دید، برای سر و سامان دادن به اوضاع و بازگرداندن آبروی ریخته شده حکومتش، به جزع و فزع افتاد و وانمود کرد که از کارش پشیمان شده است و سعی کرد از آن پس، در ظاهر، حرمت اسرا و خاندان رسالت را حفظ کند.

به راستی اگر یزید توبه حقیقی کرده بود چرا به قول خودش عامل اصلی یعنی ابن زیاد را عزل نکرد؟ بلکه پس از رخ دادن قیام ابن زبیر در سال ۶۳ ق، از ابن زیاد خواست تا به جنگ او برود!
همچنین اگر واقعاً توبه کرده بود، چرا دست از جنایات و اعمال زشتش برنداشت؛ یزید پس از واقعه عاشورا، دست به دو جنایت بزرگ دیگر زد:

۱. قتل عام مردم مدینه و مباح کردن آن سرزمین براى سپاهیان خود به مدت سه روز، کشتن بسیارى از صحابه پیامبر اکرم (ص) ساکن در این شهر که در تاریخ به «واقعه حرّه» مشهور شده است.
۲. فرمان حمله به مکه که سپاهیان او با منجنیق به این شهر حمله برده و حرمت خانه کعبه را شکستند و آن را با آتش پرتاب شده از منجنیق‏ها سوزانیدند.
بنابراین، یزید هرگز توبه نکرده بود تا مستحق بخشیدن باشد.

حسان

کسانی که خدا وعده عذابشان را داده، اگر توبه کنند، آیا از آنان پذیرفته خواهد شد یا خیر؟

پاسخ بسیاری از مفسرین و علمای اسلامی مثبت است؛ یعنی حتی در مواردی که وعده قطعی به عذاب مطرح است، مجرم پشیمان و توبه‌کار حقیقی، مورد عفو و بخشش خدای متعال قرار می‌گیرد. اما چند نکته را نباید فراموش کرد:

۱- جرمهایی که «حق‌الناس» هم در آنها تضییع شده، باید حق مردم ادا شود و یا رضایت صاحب حق جلب شود . لذا در مواردی ممکن است توبه نزد پروردگار پذیرفته، «حق‌الله» بخشوده شده و عذاب اخروی برداشته شود، اما حق‌الناس بخشیده نشده و عذاب دنیایی مانند «قصاص» لازم‌الإجرا باشد.

۲- برخی «حق‌الناس‌ها» تنها مربوط به یک یا چند نفر نیستند، بلکه سبب خسارت انسانهای بی‌شماری می‌شود؛ مثلاً کسی که امام معصوم را به شهادت می‌رساند، به همه جامعه بشری ظلم کرده و آنها را از بزرگترین نعمت الهی، محروم کرده است. چنین شخصی چگونه می‌تواند حقوق بی‌شمار را ادا کند و همه را راضی گرداند؟!
در عین حال نمی‌توان به طور قطع حتی چنین شخصی را از توبه کردن منع کرد و به او گفت که هیچگونه راه بازگشتی وجود ندارد؛ زیرا زشتی یأس از رحمت خدا از زشتی هر گناه دیگری بالاتر است.
شخصی پرده کعبه را گرفته بود و می‌گفت که ای خدا من را ببخش، بعد بلافاصله خودش می‌گفت: البته می‌دانم که من را نمی‌بخشی. می‌گفت که من جزو لشکر عمر سعد هستم. حضرت سجاد(ع) فرمود: گناه یأس تو از شرکت در لشگر یزید بیشتر است .
بنابراین اگر کسی واقعاً توبه کند، توبه‌اش پذیرفته خواهد شد؛ همچنانکه «وحشی»، قاتل حضرت حمزه(س) بعداً محضر رسول خدا(ص) رسید و درخواست توبه کرد و اسلام آورد. پیامبر(ص) هم توبه او را پذیرفتند .

۳- گفتیم که در رابطه با قتل مؤمن، دلیل کشتن او مهم است؛ «گاهی سبب قتل، ناآگاهی، غفلت و برخی انگیزه‌های شخصی است و یا تحت تأثیر قرار گرفتن نسبت به برخی احساسات و تبلیغات است. در این صورت بعید نیست بخاطر غبارآلود بودن صحنه و تاریکی و ابهام در شناخت حق، از شدت جرم کاسته شود. اما اگر فرصت کافی برای آگاهی وجود داشت و اتمام حجت مکرر شد به طوری که احتمال نادانی و غفلت به حداقل رسیده و چهره حق به طوری نمایان شد که هیچگونه تاریکی و ابهام باقی نماند، در این صورت احتمال بخشش به حداقل می‌رسد. لذا قضاوت درباره کسانی مانند یزید که چهره حقانیت امام حسین(ع)» را به خوبی درک کرده بودند، کار بسیار دشواری است.
در برخی نقلهای تاریخی گفته شده است که یزید(علیه‌اللعنه) از امام زین‌العابدین(ع) تقاضای بخشش نمود و عرض کرد که آیا راه توبه برای او هم باز است یا خیر؟ امام هم او را مأیوس نکردند و ظاهراً پاسخ مثبت دادند . این نشان می‌دهد که حتی راه بازگشت برای کسی مانند یزید هم بسته نیست.

بنابراین نتیجه بحث این شد که توبه حقیقی و واقعی، سبب آمرزش هرگناهی است، هرقدر هم آن معصیت بزرگ باشد، اما مهم آن است که شخص توفیق توبه پیدا کند .

هاله

با سلام
اگر افراد شقی توبه کنند، آیا پذیرفته می‌شود؟ مثلاً اگر قاتلان امام حسین(ع) مانند یزید، واقعاً توبه کنند، آیا خداوند توبه آنها را هم قبول می‌کند یا دیگر توبه آنها پذیرفته نمی‌شود؟

یاوری

اولا اینگونه افرد ااصلا توفیق توبه پیدا نم کنند و ثانیا هرکس مومنی را عمداً به قتل برساند، در جهنم مخلد خواهد بود. اتفاقاً امام سجاد(ع) در پاسخ به یکی از گستاخی‌های یزید که می‌گفت خود خدا بود که پدرت حسین را کشت، همین آیه را تلاوت کردند.

وحیدی

برای پاسخ به این سؤال، لازم است ابتدا به یک نکته کلی توجه کنیم. قرآن کریم قتل عمد را گناه بزرگی می‌داند، بطوری که هرکس مؤمنی را عمداً به قتل برساند، جایگاه ابدی و همیشگی‌اش جهنم خواهد بود، مورد خشم و غضب و لعن خدای متعال قرار گرفته و عذاب دردناکی در انتظارش می‌باشد: «وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظیماً»(نساء/ ۹۳). بنابراین، هرکس مومنی را عمداً به قتل برساند، در جهنم مخلد خواهد بود. اتفاقاً امام سجاد(ع) در پاسخ به یکی از گستاخی‌های یزید که می‌گفت خود خدا بود که پدرت حسین را کشت، همین آیه را تلاوت کردند.

مریم

در مباحث مربوط به توبه می گویند توبه سه رکن دارد: رکن اول: پشیمانی از قبل. رکن دوم: تدارک مافات(جبران گذشته). رکن سوم: تصمیم بر عدم ارتکاب. در رفتار یزید پس از حادثه کربلا هیچ کدام از این سه دیده نمی شود. روایاتی که پشیمانی یزید را نقل کرده اند بدین گونه گفته اندکه یزید گفته است: خداوند پسر مرجانه (عبیدالله بن زیاد) را لعنت کند که مرا نزد مسلمانان، مبغوض و منفور کرد و در دل‏ هاى آنان، کینه مرا کاشت(۱) یعنی من از کشته شدن امام حسین خبر نداشته ام و دستور آن را صادر نکرده ام و ابن زیاد، از جانب خود چنین جرمی را مرتکب شده است. اگر خلاف این ثابت شود، یعنی در تاریخ ذکر شود که یزید دستور قتل امام حسین(علیه السلام) را صادر کرده است، معلوم می شود او در این پشیمانی ادعایی، صادق نیست، و جهت عوام‌ فریبی و به دست آوردن موقعیت از دست رفته خود، بعد از خطبه حضرت سجاد (علیه السلام) و حضرت زینب (سلام الله علیها)، به این پشیمانی دروغین پناه آورده است. اما با نگاه به تاریخ معلوم می شود یزید بارها دستور قتل امام حسین(علیه السلام) را صادر کرده بود. الف: یزید خطاب به حاکم مدینه نامه ای می نویسد: هنگامى که نامه من به دستت رسید، حسین و ابن زبیر را احضار کرده، از آن دو، براى من بیعت بگیر و اگر نپذیرفتند، گردن آن دو را زده، سرهایشان را نزد من بفرست. ب: یزید هنگام حضور امام(علیه‏ السلام) در مکه، عده‏ اى به سرکردگی عمرو بن سعید بن عاص را مخفیانه به حج فرستاد تا در حین اعمال حج، در کنار کعبه، امام (علیه ‏السلام) را به قتل برسانند.) ج: ابن عباس نیز در نامه خود به یزید، به این مطلب اشاره مى‏ کند. همچنین در گزارش‏ هاى تاریخى آمده است که هنگام حرکت امام(علیه‏ السلام) به سمت عراق، یزید به ابن زیاد نامه نوشت و از او خواست تا در مقابل امام(علیه‏ السلام) با شدت عمل تمام بایستد. با توجه به این عبارات مشخص می شود: کسی که به دروغ متوسل می شود پشیمانی در کارش نیست، در صدد جبران مافات هم نیست، چون اصل جنایت را به نام خود قبول ندارد و به نام کسی دیگر رقم می زند و حتی عملکرد وی بعد از جریان کربلا نشان داد که نه تنها از کرده خود پشیمان نیست بلکه برای از دست ندادن حکومت خود حاضر است هر جنایتی را انجام دهد. جریان لشکر کشی به مدینه و به خاک و خون کشیدن مردم مسلمان مدینه در قیام حره)و به آتش بستن خانه خدا درفتنه ابن زبیر نشان داد که یزید از کرده های گذشته خود پشیمان نبوده است. شهید مطهری نیز در این باره می فرمایند: یزید بن معاویه بعد از حادثه کربلا به علی بن الحسین(علیه‌ السلام) گفت: اگر من توبه کنم، قبول می‌شود؟ امام فرمود: بله؛ اگر واقعاً توبه کنی قبول می‌شود. ولی او هرگز توبه نکرد. (و هیچگاه موفق به توبه نشد، و از اینجا نادرستی این عقیده روشن می شود که عده ای می پندارند وقتی می توانیم توبه کنیم پس چرا گناه نکنیم؟ غافل از اینکه خداوند اگر چه از روی رحمتش دری به سوی بندگان گشوده به نام توبه؛ اما از روی حکمتش تنها عده ای خاص را موفق به توبه می کند کسانی که از روی جهالت و استضعاف فکری به گناه آلوده شدند

احمد

امام سجاد (ع) در پاسخ به یزید که پرسید: “آیا می‌توانم توبه کنم؟ فرمود “بله، می‌توانی توبه کنی. در توبه حتی برای یزید هم بسته نشد پس معلوم است که صرف توبه بسیار ساده‌ است اما دارا شدن توفیق توبه از سوی خداوند بسیار مهم است.

ظهور

در قرآن کریم به توبه اشاره شده است و یکی از توفیقات آن این است که خداوند اراده کند که بنده اش توفیق توبه را به دست بیاورد.

فرشته

در طول تاریخ اسلام، اکثر قریب به اتفاق مورخان، محدثان و دیگر دانشمندان اسلامی، یزید را به عنوان فردی جنایتکار شناخته، او را در جنایات خود، به ویژه پدید آوردن حادثه عاشورا، مقصر دانسته اند؛ اما در این میان، کسانی مانند غزالی نیز وجود داشته اند که در احیاء العلوم، سخن از نهی از لعنت یزید به علت امکان توبه او به میان آورده اند!

سخن غزالی با وجود شخصیت عظیم او در جهان اسلام مقبولیت نیافت و در همان زمان، بزرگان معاصر او همانند ابن جوزی، با این نظریه، به شدت برخورد کردند و حتی کتابی مستقل با عنوان «الرّدّ علی المتعصب العنید» را پدید آوردند؛ با این حال، در طول تاریخ، گاهی این گونه سخنان، از سوی برخی از خاورشناسان، مانند «لامنس یهودی» در مقالات دایره المعارف اسلام (چاپ اول) بیان شده است. اخیراً نیز در برخی از محافل اسلامی، این سخن به گونه دیگری بیان می‌شود. همه این‌ها اهمیت بحث تاریخی درباره این شبهه را روشن می‌سازد. عمده دلایلی که از نظر تاریخی برای توبه یزید آورده می‌شود، عبارتند از:

۱. ابن قتیبه چنین آورده است: پس از رخ دادن حوادثی در بارگاه یزید، او چنان گریه کرد که نزدیک بود روح از بدنش پرواز کند.
۲. پس از ورود سرهای شهیدان و اسرای کربلا به کاخ یزید، او را حالت تأثر فرا گرفت و این جنایت را به ابن زیاد نسبت داد و چنین گفت: «خداوند پسر مرجانه (عبیدالله بن زیاد) را لعنت کند که مرا نزد مسلمانان، مغبوض و منفور کرد و در دل های آنان، کینه مرا کاشت»!

در کتاب های دیگر، یزید، شخصی حلیم در مقابل مخالفت های امام (ع) معرفی شده، چنین آمده که او با کشته شدن امام علیه‌السلام به جهت نسبت امام (ع) به پیامبر صلی الله علیه وآله، موافق نبود و این عمل را به ابن زیاد نسبت می داد.

۳. یزید هنگامی که کاروان کربلاییان را به سمت مدینه رهسپار کرد، خطاب به امام سجاد (ع) گفت:
“خداوند ابن مرجانه را لعنت کند! به خداوند سوگند! اگر من در مقابل حسین (ع) بودم، او هر خواسته ای داشت، اجابت می‌کردم و به هر طریق ممکن، مرگ را از او می‌راندم؛ حتی اگر این کار منجر به مرگ فرزندانم می‌گشت!”

روشنک

اگر بخواهیم همه این عبارات را بپذیریم و در اسناد آنها خدشه روا نداریم، نکات زیر را می‌توانیم از آن‌ها به دست آوریم:

الف) مقصر اصلی در جریان کربلا، ابن زیاد بود و یزید هیچ فرمانی مبنی بر کشتن امام (ع) و حتی سخت گیری نسبت به او صادر نکرد!
ب) یزید از این عمل ابن زیاد، خشمگین شد و او را لعنت کرد!
ج) یزید از کشته شدن امام (ع)، اظهار تأسف شدید کرد!

درباره نکته اول، خوشبختانه اسناد تاریخی به جای مانده، به خوبی، دروغ بودن ادعای یزید را اثبات می‌کند؛ زیرا در گزارش های تاریخی آمده است که یزید به محض رسیدن به حکومت و با وجود سفارش های پدرش، در اولین نامه خطاب به ولید بن عتبه، فرماندار مدینه، چنین نگاشت: “هنگامی که نامه من به دستت رسید، حسین و ابن زبیر را احضار کرده، از آن دو، برای من بیعت بگیر و اگر نپذیرفتند، گردن آن دو را زده، سرهای شان را نزد من بفرست”
همچنین در بعضی از نقل ها چنین آمده است که یزید هنگام حضور امام (ع) در مکه، عده ای را مخفیانه به حج فرستاد تا در حین اعمال حج، در کنار کعبه، امام (ع) را به قتل برسانند؛چنان که ابن عباس نیز در نامه خود به یزید، به این مطلب اشاره می‌کند. همچنین در گزارش های تاریخی آمده است که هنگام حرکت امام (ع) به سمت عراق، یزید به ابن زیاد نامه نوشت و از او خواست تا در مقابل امام (ع) با شدت عمل تمام بایستد.

عبدالله بن عباس نیز در نامه ای به یزید، صراحتاً او را قاتل امام حسین (ع) و جوانان بنی عبدالمطلب دانست و با عبارت های زیر، او را توبیخ کرد: تو حسین (ع) و جوانان بنی عبدالمطلب را کشتی و مپندار که من این را فراموش کرده ام”!

این مطلب در آن زمان به گونه ای روشن بود که حتی بعدها فرزند او، معاویه بن یزید نیز بر بالای منبر مسجد جامع دمشق، پدر خود را این چنین مورد توبیخ قرار داد: «و همانا یزید، خاندان رسول خدا را کشت»؛به طور کلی، شواهد تاریخی مبنی بر کشته شدن امام (ع) به دستور یزید، به گونه ای است که جای انکار را برای هیچ تحلیل گر منصفی باقی نمی‌گذارد.

درباره نکته دوم (خشمگین شدن یزید از جنایت ابن زیاد) نیز شواهد تاریخی، گویای آن است که یزید در آغاز از شنیدن خبر شهادت امام حسین (ع) خوشحال شد و ابن زیاد را مورد تشویق قرار داد! ابن جوزی نیز از تشویق فراوان یزید نسبت به ابن زیاد، فرستادن هدایای گرانقیمت برای او، شب نشینی ها با او و نوشیدن شراب و رفتار با او به عنوان یکی از اعضای خانواده خود، سخن به میان آورده است. وی همچنین اشعاری را از یزید نقل کرده که به صراحت، رضایت و قدردانی او از ابن زیاد را در مورد کشتن امام (ع) بیان می‌دارد! همچنین تاریخ، گویای آن است که یزید هیچ اقدامی مبنی بر عزل ابن زیاد از عراق نکرد؛ بلکه پس از رخ دادن قیام ابن زبیر در سال ۶۳ ق، از ابن زیاد خواست تا به جنگ او برود.

بنابراین، خشمگینی او از ابن زیاد را باید عملی ظاهری دانست که تحت تأثیر واژگونه شدن شرایط ، به علت سخنرانی های حضرت زینب سلام اللّه علیها و امام سجاد (ع) و در واکنشی فرافکنانه، انجام پذیرفت تا بدین وسیله، نفرت و بغضی را که از این جنایت برای او حاصل شده، به گونه ای بزداید.

نکته سوم، یعنی اظهار تأسف یزید از کشته شدن امام (ع)نیز بر خلاف شواهد تاریخی است؛ زیرا تاریخ، گویای آن است که با ورود سرها و اسیران به دمشق و مجلس یزید، او ابراز شادمانی کرده، با چوب بر دندان های امام (ع) زد! همچنین وی اشعاری خواند که شعف او از انتقام گیری بنی امیه از بنی هاشم را نشان داد؛[۱۴] زیرا در جنگ بدر، عتبه، جد مادری یزید و ولید، دایی اش به دست مسلمانان کشته شدند. در همین اشعار، وی به تکذیب نبوت پیامبر صلی الله علیه وآله پرداخته و آن را دستاویزی برای رسیدن به حکومت دانست.

قادری

چنان که از عبارات یزید آشکار می‌شود، اظهار تأسف او صرفا یک اظهار تأسف سیاسی است و در آن، هیچ عبارتی که ناشی از توبه، استغفار و بازگشت به درگاه الهی باشد، دیده نمی‌شود. بنابراین، این عمل نیز باید در ظرف سیاسی خود مورد ارزیابی قرار گیرد و به مسئله توبه ربط داده نشود.

۲.اگر بپذیریم یزید واقعاً توبه کرده است، باید آثار آن را در اعمال بعدی او مشاهده کنیم؛ در حالی که تاریخ، ضد آن را نشان می‌دهد؛ زیرا یزید پس از واقعه عاشورا و در دو سال باقی مانده حکومت ننگین خود، دست به دو جنایت عظیم دیگر زد که عبارتند از:

الف) از بین بردن یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله که ساکن این شهر بودند و این حادثه در تاریخ، به «واقعه حره» مشهور شده است.
ب) فرمان حمله به مکه که سپاهیان او با منجنیق به این شهر حمله کردند؛ حرمت خانه کعبه را شکستند و آن را با آتش پرتاب شده از منجنیق ها سوزاندند.
بنابراین، از نظر تاریخی، این نکته مسلم است که نه تنها هیچ نشانه ای بر توبه یزید وجود ندارد، بلکه تمام نشانه ها، ناشی از عدم توبه اوست؛ بنابراین، همچنان جواز لعنت او نزد اکثر مسلمانان پابرجا است.

رحمانی

با سلام خدمت حاج فردوسی عزیز آیا یزید از قتل امام حسین(ع) پشیمان شد و توبه کرد؟

اسدی

بعید است که یزید از کار خود توبه کرده باشد چرا که اعمال او نشان دهنده این امر است که فرد جانی و خطرناکی بوده، با نگاهی در تاریخ متوجه این موضوع می‌شویم که فاجعه کربلا اولین و آخرین جنایت او نبوده بلکه بعد از واقعه عاشورا فجایع دیگری توسط این شخص صورت گرفته که از جمله آنها می توان به حادثه مدینه اشاره کرد که سپاه او به منازل مردم هجوم برده و به ناموسشان تجاوز و اموالشان را غارت کردند.

پروین

در برخی روایات نقل شده که امام سجاد(ع) نماز غفیله را به یزید آموزش داد تا بخشیده شود، اما این گفته مسند و معتبر نبوده و برای توبه کردن، تنها خواندن این نماز کافی نیست بلکه فرد باید به طور واقعی و قلبی از کار خود احساس ندامت کند.

سارا

اگر توبه کرده بود که صرف توبه با اون همه حق الناس که اولاد پیغنبر گردنش داشتن خوبه اش پذیرفته نیست، توی زیارت عاشورا که یه حدیث قدسیه تا اونجایی که اطلاع دارم با اسن مورد لعنت قرار نمیگرفت… مثلا حر توبه اش قلبا واقعی بود و میبینیم که توی این زیارت مورد لعنت قرار نگرفته

منصور

تکفیری ها و داعشی ها هم خلف جدشان یزید هستند و هنوز کینه دیرینه با خاندان پیامبر را حفظ کرده اند و همان جنایت ها را انجام میدهند. آنها همانطور که گفته اند در صدد احیای اسلام نیستند، بلکه در صدداحیای خلافت اموی و عباسی در لوا و به بهانه دین هستند. یعنی همانی که جدشان معاویه و یزید و …. انجام دادند و سلطنت و پادشاهی را به سبک امپراطوران روم ، با ابزار دین احیا کردند و جنایتهایشان را تحت پرچم دین و با توجیه دین انجام دادند. البته در دو سه قرن اخیر اروپاییان از زنده کردن روح تکفیری گری نهایت سو استفاده را علیه کشورهای اسلامی کرده اند و آن را با دمیدن در کالبد فاسد آل سعود شروع نمودند.

امیر

جنایت دیگری که یزید انجام داد حادثه مکه بود که خانه کعبه را به منجنیق بست لذا احتمال آنکه پشیمانی در این شخص وجود داشته باشد بسیار کم و حتی بعید است.

اگر از لفظ پشیمانی برای یزید استفاده شود، این کار نوعی بهره برداری از شرایط است یعنی با این نیرنگ و اظهار دروغ پشیمانی می‌خواست که کار عبید‌الله بن زیاد طوری باشد که منجر به آبروریزی نشود و برخلاف تصورات با سخنرانی امام سجاد (ع) و خطابه‌هایی که دیگر اصحاب از جمله حضرت زینب (س) و ام‌کلثوم (س) خواندند این اتفاق برعکس شد و آنها رسوا گشتند.

نفیسه

وقتی که یزید لشکریانش را به آتش زدن کعبه دستور داد اگر انجام شد چرا عذاب بر آنان نازل نشد؟

رضا

در زمان کوتاه حکومت یزید سه جرم کریه و زشتی انجام شد که اوّلش کشتن امام حسین (ع) است، دوم واقعه حرّه، سومش هم به آتش کشاندن کعبه. زمانی که به تاریخ این ستمکاران نگاه می کنیم می بینیم که در دنیا نیز عذاب الاهی بر آنان نازل شد، اما نه به صورت گروهی و دست جمعی که در پاسخ تفصیلی به آن پرداختیم و شاید حکمت آن در دو چیز باشد.

اوّل: مسئله عذاب و نوع آن به اراده و قدرت پروردگار مربوط می شود. در برخی موارد خداوند عذاب را به طور مستقیم و به وسیله سربازان غیبی نازل می کند؛ مانند عذابی که بر لشکریان أبرهه حبشی نازل نمود و کسی که این قضیه را مورد مطالعه قرار دهد به طور واضح می بیند که در آن جا، اصل کعبه مورد تهدید و خطر قرار گرفت و کسی هم در مقابل سپاه قدرتمند أبرهه، توان دفاع از آن را نداشت، بنابر این می بینیم در این قضیه اراده الاهی بر حفظ کعبه تعلّق گرفت در نتیجه عذاب بر سر مهاجمان نازل شد، امّا در حادثه ای که در زمان یزید اتفاق افتاد و از طرف لشکریانش کعبه به آتش کشیده شد، اصل کعبه در معرض خطر نبود، بله در این حادثه هم، نسبت به یکی از مقدّس ترین و محترم ترین مقدّسات مسلمانان و حرم خداوند متعال بی حرمتی صورت گرفت، ولی اگر آن ستم گران دوباره بر آن مسلّط می شدند و مکه را به اشغال خود در می آوردند، کعبه را دوباره می ساختند.

دوم: در هر قضیه ای کمک غیبی دلالت می کند که صاحب آن حرکت که کرامت به دست او انجام شد بر حقّ است و با توجه به این که رهبر نیروهای انقلابی مکّه که بر ضدّ یزید قیام نمودند، عبدالله بن زبیر بود و معروف است که او برای آرمان ها و آرزوهای شخصیش تلاش می نمود و می جنگید و کاری با حق و حقیقت و دین نداشت، علاوه بر این، او از بزرگ ترین دشمنان امیر مؤمنان علی (ع) محسوب می شد تا حدّی که مشهور است آن حضرت (ع) نسبت به او فرمود: زبیر از ما بود تا زمانی که فرزند بد یمن او (عبدالله) بزرگ شد، انجام کرامت به دست ابن زبیر در حقیقت قداست و شرعیت بخشیدن به او بود، از این رو خداوند متعال نخواست تا این کرامت به نفع ابن زبیر انجام شود، امّا در عین حال باز همانگونه که در پاسخ تفصیلی می آید، متجاوزان به حریم مقدس کعبه را به سزای عمل زشتشان رساند.

تقی پور

تاریخ نگاران تصریح کردند پس از آن که عمرو بن سعید أشدق و عبید الله بن زیاد دستور یزید بن معاویه مبنی بر حمله به مکه را نپذیرفتند یزید به مسلم بن عقبه دستور حمله را صادر کرد.

ابن اثیر در تاریخش ماجرا را این گونه تشریح می کند: پس از آن که کار مسلم از کشتار مردم مدینه و غارتشان به اتمام رسید با همراهانش برای نابودی ابن زبیر به سوی مکه حرکت کردند … پس از آن که به منطقه “مشلل” رسیدند مرگ او را امان نداد و جانش را گرفت. بعد از مرگ او حصین بن نمیر لشکریان را حرکت داد تا به مکه رسیدند … مردم مکه مقاومت کردند از باقیمانده محرم و تمام صفر و سه روز از ربیع الاوّل را با هم جنگیدند که در نهایت با منجنیق به خانه خدا حمله کرده و آن را به آتش کشیدند و بدین وسیله ابن زبیر را محاصره نمودند… .

ابن قتیبه در کتابش امامت و سیاست می گوید: (حصین) بن نمیر حرکت کرد تا به مکه رسید و گروهی را فرستاد تا بخش مسفله (محله پایین) مکه را تصرّف کردند که منجنیق هایشان را در آن جا نصب کردند و به لشکریانش دستور داد که هر روز تعداد ده هزار سنگ بزرگ و صخره به سمت مسجد الحرام پرت کنند.

یعقوبی نیز مثل همین سخن را در تاریخش آورده است.

شکور

چرا بر لشکریان یزید عذاب الاهی نازل نشد

این بخش اساسی از سؤالی است که مطرح شده و در پاسخ گفته می شود:

مسئله عذاب و نوع آن به اراده و قدرت پروردگار مربوط می شود در برخی موارد، خداوند عذاب را به طور مستقیم و به وسیله سربازان غیبی نازل می کند مانند عذابی که بر لشکریان أبرهه حبشی نازل نمود که در سوره فیل به آن اشاره نمود و در آن جا خداوند قدرتش را نمایان نمود ” و بر سر آنها پرندگانى را گروه گروه فرستاد، که با سنگ هاى کوچکى آنان را هدف قرار مى‏دادند”.
کسی که این قضیه را مورد مطالعه قرار دهد به طور واضح می بیند که در آن جا اصل کعبه مورد تهدید و خطر قرار گرفت و کسی هم در مقابل سپاه قدرتمند أبرهه، توان دفاع از آن را نداشت تا جایی که بزرگ قریش عبدالمطّلب به أبرهه گفت: من صاحب شتر هستم و خانه نیز صاحبی دارد که مانع تعرّض آن خواهد شد. ابرهه گفت: کسی نمی تواند مانع سر راه من شود. وی گفت: تو هستی و او، تا ببینیم.

در این قضیه اراده الاهی بر حفظ کعبه تعلّق گرفت در نتیجه عذاب بر سر مهاجمان نازل شد که به تعبیر قرآن “کعصف مأکول”اما در حادثه ای که در حکومت یزید اتفاق افتاد و از طرف لشکریانش کعبه به آتش کشیده شد اصل کعبه در معرض خطر نبود اگر چه ساختمانش آسیب دیده بود. بله در این قضیه هم نسبت به یکی از مقدّس ترین مقدّسات مسلمانان و حرم خداوند متعال بی حرمتی صورت گرفت که برای هیچ مسلمان غیرتمند دین داری قابل تحمّل و پذیرش نیست، ولی اگر آن ستمگران دوباره بر آن مسلّط می شدند و مکه را به اشغال خود در می آوردند کعبه را دوباره می ساختند.

پس در این قضیه اصل کعبه مورد تهدید نبود این از یک طرف و از طرفی دیگر مسئله این طور نیست که برخی فکر می کنند که هیچ عذابی بر آنان نازل نشد بله زمانی که ما به تاریخ مراجعه می کنیم عذاب دست جمعی و مستقیم شبیه آن چه که بر اصحاب فیل نازل شد را شاهد نیستیم، ولی بعد از تأمل در تاریخ می بینیم؛ مثلاً تمام آن کسانی که در کشتن امام حسین (ع) شرکت داشتند در همین دنیا به کیفرشان رسیدند که بیشترشان به دست مختار به سزای اعمالشان رسیدند و تنها کسی که از دست مختار توانست فرار کند سنان بن أنس متّهم اوّل جدا کردن سر امام حسین (ع) است.

تاریخ می گوید بعد از دیدار سنان با حجاج و افتخارش به کشتن امام حسین (ع) زمانی که به خانه اش برگشت زبانش بند آمد و عقلش از بین رفت و پس از آن کارش این بود که فقط می خورد و در همان جایش ادرار می کرد و… . آیا بر شخص عاقل عذاب دنیوی سخت تر از این وجود دارد؟ و عذاب اخروی از این هم سخت است.

اما یزید، روشن است که او نیز در همین دنیا به عذاب الاهی مبتلا شد. چگونگی مرگ یزید (لعنه الله علیه) به طور آشکارا دست غیبی را در هلاکت او به نمایش می گذارد. بلاذری می گوید: سبب مرگ یزید این بود که او در حالی که مست بوده میمونش را بر الاغ سوار کرد و خود بر پشت آن سوار شد و در این حال از الاغ افتاد، گردنش شکست یا از درونش چیزی پاره شد.

تاریخ می گوید: ماه ها خانه خدا را محاصره کرده بودند تا این که خبر هلاکت یزید در سال ۶۴ هجری به آنان رسید و با هلاکت او حکومت سلسله سفیانی به پایان رسید که پس از یزید کسی جز پسرش معاویه دوم حکومت نکرد که بنابر قول قوی با دسیسه ای سم خورانده شد و از بین رفت.

پس از کشته شدن معاویه دوم که فقط چهل روز حکومت کرد در میان امویان اختلاف هویدا شد و کم کم زمزمه جدایی سر گرفت.

برخی از شعرا به این نکته اشاره کرده و گفتند: من فتنه ای را می بینم که دیکش به جوش آمده بعد از ابی لیلی[۲۴] سلطنت مال کسی است که پیروز شود

نامی

سلام دوستان سوالی دارم چرا شر در جهان وجود دارد؟ اگر بگویید شر نقص است و نقص لازمه ی عالم ماده است، می گویم آیا خدا نمی توانست نقص را لازمه ی ماده نکند؟ چرا ضرر مردم از شر مساوی نیست؟ اگر بگویید در آخرت جبران می شود،می گویم آیا خدا نمی توانست در همین دنیا جبران کند؟ و این که چرا خدا شیطان را آفرید تا انسان را گمراه کند و چرا جهنم را آفرید تا گنهکاران و ملحدان را در آن بسوزاند؟ اگر بگویید انسان اختیار دارد می گویم او ما را مجبور به اختیار کرده و ما را در انتخاب راه درست سرگردان نموده. چگونه با رحمت خدا جور در می آید که جمعی از آفریده هایش در دنیا و آخرت رنج بکشند. چرا خدا انسان را به خاطر صد سال الحاد به عذاب بی نهایت دچار می کند؟ اگر بگویید کیفر نمود عینی عمل است می گویم چه کسی آن را در ذات عمل قرار داد؟ ایا کسی جز خالق عمل؟ 

امیر حسین

در جواب شما دوست خوبم باید عرض کنم که شیطان و اعمال و جهنم، همگی حقایق تکوینی دارند، تمام حقایق تکوینی، ذواتی دارند که لوازم تکوینی ذاتی دارند، بسیاری از شبهات به جهت این است که ما ذات موجودات را درک نمی کنیم، اما می شود ذوات موجودات را به ذوات اعداد تشبیه نمود که هر عددی در مرتبه خودش و لازمه خودش را دارد که از آن انفکاک ناپذیر است، اینها همان ضرورت های ذاتی اشیاء هستند، مثلا ذات عدد ۲، بعد از ۱، بودن و قبل از ۳، بودن است، و لازمه عدد ۲، زوج بودن است، آیا می شود ذاتی اشیاء را از اشیاء گرفت، سؤال ما در باره توانایی و قدرت الهی اساسا به شدنی ها تعلق می گیرد، اگر عالم اعداد باشند، یعنی عالم اعداد هستند، ذات عدد بودن هم برابر است با احکام عدد، پس خیلی از سؤالات بر می گردد به اجتماع نقیضین، یعنی آیا می شود خدا عالم دنیا داشته باشد و در عین حالی که عالم دنیا دارد عالم دنیا نداشته باشد؟(دقت کنید) حال آیا می شود اساسا عالم اینچنینی نباشد، بلکه عالم دیگری باشد؟ جواب این سؤال برمی گردد به اراده حکیمانه حضرت حق.

امیر رضا

سلام به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز در این مورد من هم باید بگویم که اگر دنیایی باشد و قابلیت رشد انسان هم تعریفش همان وجود انسان در این ظرف دنیایی باشد،و در عین حال، اگر حساب واقعی انسان را در این دنیا فرض کنیم، لازمه اش این است که دیگر دنیا دنیا نباشد، و این خلاف فرض است، پس دنیا محل عمل است نه حساب و آخرت محل حساب است نه عمل، پس دنیا از این جهت دنیا می شود که قابلیت رشد در این ظرف برای انسان فراهم باشد و تا زمانی که قابلیت رشد جوهری انسان برای او فراهم باشد این دنیای اوست.

محمد علی

سلام و خسته نباشید به شما عزیزان منهاجی دوستان من باید نکته ای را این جا عرض کنم ببینید عزیزان ما باید بدانیم که شیطان و عمل و جهنم هم جزو اراده حکیمانه الهی است، موجودیت انسان به این است که اختیار داشته باشد، لازمه اختیار انتخاب است، لازمه انتخاب، عمل های مختلف است، لازمه عمل های متفاوت جزاهای متفاوت است.
شیطان یکی از مخلوقات الهی است، که باذن الهی می تواند انسان را به سوی کارهای بد وسوسه کند، قطعا یکی از مقدمات رشد انسان این مبارزه و مقابله با شیطان است، انسان می تواند با کمک سپاهیان رحمانی به جنگ شیطان رفته و پیروز بشود.

دانیال

سلام
شر به معنی ارتباط غلط برقرار کردن با هستی می باشد . مثلا وجود برق در سیم ها نه خیر است و نه شر ، اگر از این برق نور و گرما تولید کنی میشه خیر و اگه به خودت وصلش کنی میشه شر .ما در دنیای پیچیده ای از انواع ارتباط ها هستیم . چیزی که می خوری روی فکر و حس تو اثر میزاره و اون هم روی ارتباط تو با دیگران اثر میزاره و یک ارتباط با دیگران هزاران اثر بوجود میاره که میتونه خیر یا شر بسازه پس تو مجبوری بری ارتباط های صحیح با جهان هستی رو یاد بگیری که میشه قرآن ، احکام ، احادیث.مثلا اگر تو به کسی ظلم کنی (یک ارتباط غلط) باعث میشه که لوازم آگاهی تو بسته بشن (چشم و گوش و قلب) تو می بینی ولی چشم عبرت گیرنده از کار افتاده چرا چون ظلم کردی از هدایت محروم شدی ، این محرومیت چگونه بر طرف میشه و یا اگه بر طرف نشه با تو و کسانیکه با تو در ارتباطند چه ها خواهد کرد مسائل بعدیش وووو…

فردین

سلام و خسته نباشید به رهبر معنوی و گرانقدرم حاج فردوسی عزیز انشالله هر کجا که هستین سالم و سلامت باشین و وقتی را برای ما بگذارید تا بتوانیم شما را بیشتر ببینیم من به خودم میبالم که منهاجی هستم و همچنین دوستان منهاجی با این سواد بالا ودرک بالا دارم ودر ادامه تشکر میکنم از شما دوست خوب منهاجیم با کامنت بسیار خوبتون
التماس دعا از همه ی عزیزان

شاهین افاق

سلام …نظرات را خواندم در این مورد باید بگم که همه دوستان درست عرض کردند اما ناگفته نماند که به غیر از نماز غفیله که بین نماز مغرب و عشا خوانده می شود، دستور به خواندن نمازهای دیگری نیز رسیده است. از جمله اینکه، هنگام وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله ، امام علی علیه السلام به حضرت عرض می کند: به ما وصیتی کنید. حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله می فرماید:
«اُوصیکُمْ بِرَکْعَتَیْنِ بَیْنَ الْمَغْرِبِ وَالْعِشاءِ الاْخِرَهِ تَقْرَءُ فِی الاُْولی اَلْحَمْدَ وَاِذا زُلْزِلَتِ الاَْرْضُ زِلْزالَها ثَلاثَ عَشَرَهَ مَرَّهً وَالثّانِیَهِ اَلْحَمْدَ وَقُلْ هُوَ اللّه ُ اَحَدٌ، خَمْسینَ عَشَرَهَ مَرَّهً، فَاِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذلِکَ فی کُلِّ شَهْرٍ، کانَ مِنَ الْمُتَّقینَ، فَاِنْ فَعَلَ ذلِکَ فی کُلِّ سَنَهٍ کُتِبَ مِنَ الْمُحْسِنینَ، فَاِنْ فَعَلَ فی کُلِّ جُمْعَهٍ مَرَّهً کُتِبَ مِنَ الْمُصَلّینَ، فَاِنْ فَعَلَ ذلِکَ فی کُلِّ لَیْلَهٍ زاحَمَنی فِی الْجَنَّهِ وَلَمْ یَحُصَّ ثَوابَهُ اِلاَّ اللّه ُ رَبُّ الْعالَمینَ جَلَّ وَ تَعالی؛ شما را به دو رکعت نماز توصیه می کنم که بین مغرب و عشاء [با این کیفیت خوانده شود]: در رکعت اول، حمد و [سپس [اذا زلزلت الارض را سیزده بار بخوانید. در رکعت دوم، حمد و [سپس] قل هو اللّه احد را پانزده مرتبه بخوانید. پس هر که در ماه این نماز را بخواند؛ در زمره متقین قرار می گیرد و هر که در هر سال این نماز را بخواند در ردیف محسنین است و هر که در هر جمعه یک بار بخواند، از نمازگزاران محسوب می شود. و هر که در هر شب این نماز را قرائت کند، در بهشت با من خواهد بود

ابوالفضل

سلام به همه ی عزیزان و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز و ارزوی سلامتی برای ایشان … دوستان اگر کسی از منهاجیون بتواند من را در کیفت این نماز کمک کند صمیمانه ازش ممنون میشم …. التماس دعا

فرهنگ

سلام به شما دوست منهاجی درباره کیفیت اقامه این نماز مستحبی، امام صادق علیه السلام چنین فرموده است: کسی که می خواهد بین نماز مغرب و عشا دو رکعت نماز بخواند؛ در رکعت اول بعد از سوره حمد بگوید: «وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِـباً فَـظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّـلُماتِ أَنْ لا إِلـهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمِـینَ * فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَـجَّیْناهُ مِنَ الغَمِّ وَکَذ لِکَ نُـنْجِی المُـؤْمِنِـینَ.» و در رکعت دوم بعد از سوره حمد بگوید: «وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاّ هُوَ وَیَعْلَمُ ما فِی البَرِّ وَالبَحْرِ وَما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاّ یَعْلَمُها وَلا حَبَّهٍ فِی ظُلُماتِ الأَرْضِ وَلا رَطْبٍ وَلا یابِسٍ إِلاّ فِی کِتابٍ مُبِـینٍ.» و پس از فراغت از قرائت، دستهایش را بلند کند و بگوید: «اَللّهُمَّ إِنّی اَسْئَلُکَ بِمَفاتِحِ الْغَیْبِ الَّتی لا یَعْلَمُها اِلاّ اَنْتَ اَنْ تَصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَفْعَلَ بی کَذا وَ کَذا و به جای کذا و کذا حاجات خود را بگوید و سپس بگوید: «اَللّهُمَّ اَنْتَ وَلِیُّ نِعْمَتی وَالْقادِرُ عَلی طَلَبَتی تَعْلَمُ حاجَتی فَأَسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ لَمّا قَضَیْتَها لی.

قاسم

سلام به همه منهاجیون و عرض خسته نباشید به همه …. در ادامه باید عرض کنم که مراجع تقلید، نماز غفیله را یکی از نمازهای مستحبی معرفی کرده اند و وقت انجام آن را ـ بعد از نماز مغرب تا وقتی که سرخی طرف مغرب از بین برود ـ دانسته اند.و طبق نظر امام صادق علیه السلام فتوا داده اند. … امیدوارم رهبر معنوی ما حاج فردوسی عزیز هر جا هستند سالم و سلامت باشند واین مطلب را باید عرض کنم که من به خودم افتخار میکنم که یک منهاجی هستم

سعید

سلام به همه ی منهاجیون و با ارزوی سلامتی برای همه ی عزیزان منهاجی و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز انشالله که بتوانم هر چه زودتر شما را زیارت کنم در ادامه ی صحبت های دوست خوبم و در تکمیل نظر ایشان باید بگویم که شاید یکی از دلایل توصیه به اقامه نماز غفیله و ثواب آن، این است که: حضرت یونس علیه السلام یک لحظه غفلت کرد و از قوم خود جدا شد و سرنوشت او با دریا و ماهی پیوند خورد و در شکم ماهی پس از انابه به درگاه خدای سبحان نجات پیدا کرد و شاید تأکید رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر این نماز، به لحاظ غفلتهای کوچک و بزرگی باشد که ما هر روز مرتکب می شویم. تا ما هم از ظلمتهای ظاهری و باطنی نجات پیدا کنیم. بزرگان گفته اند: بالاترین ذکر در بین اذکار، ذکر یونسیه «لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» است.

احمدی

سلام خدمت همه ی منهاجیون در مورد نماز غفیله که بحث شده است باید عرض کنم غفیله اسم مصغر از غفلت است؛یعنی غفلت کوچک و امام صادق علیه السلام از پدرش امام باقر علیه السلام و امام باقر علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خصوص این نماز مستحبی چنین نقل می کند:
«صَلُّوا فی ساعَهِ الْغَفْلَهِ وَلَوْ رَکْعَتَیْنِ فَاِنَّهُما تُورِدانِ دارَ الْکَرامه؛ نماز بخوانید در ساعت غفلت؛ اگرچه دو رکعت باشد، این دو رکعت نماز [شما را] به بهشت وارد می کند.»

ارمین

سلام به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز در این مورد و پیرو سخنان استاد و در ادامه ی صحبت های شما دوست خوبم باید عرض کنم که در روایت دیگری این طور نوشته شده است «تَنْفِلوُا فِی ساعَهِ الْغَفْلَهِ وَلَوْ رَکْعَتَیْنِ خَفیفَتَیْنِ فَاِنَّهُما تُورِدانِ دارَ الْکَرامَهِ قیلَ یا رسُول اللّه وَمَا ساعَهُ الْغَفْلَهِ؟ قالَ: بَیْنَ الْمَغْرِبِ وَالعِشاء؛  نماز مستحب به جا آورید در ساعت غفلت. اگرچه این نماز دو رکعتی خفیف [و آسان] باشد؛ چرا که همین دو رکعت نماز [شما را] وارد بهشت می کند. پرسیده شد ای رسول خدا! ساعت غفلت چه هنگامی است؟ فرمود: بین مغرب و عشا است.»
امام صادق علیه السلام از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده است که: «لا تَتْرُکُوا رَکْعَتَیِ الْغُفَیْلَهِ وَ هُما بَیْنَ الْعِشائَیْنِ؛ دو رکعت نماز غفیله را ـ که بین نماز مغرب و عشاء است ـ ترک نکنید.»

احسان

سلام به همه ی منهاجیون و رهبر عزیز خودم حاج فردوسی …دوستان سوالی ذهنم را به خود درگیر کرده است ان این است که زندگی در قیامت چگونه می باشد اگر کسی به مختصر برایم توضیح دهد ممنون میشوم …ارزوی سلامتی برای منهاجیون عزیز را دارم

محمد

سلام به همه ی عزیزان در جواب سوال شما باید بگویم که انسان در قیامت با تمام اوصاف و کمالات وجودی خود حضور پیدا می‌کند.بعد از حسابرسی و تمام شدن مرحله قیامت، افرادی که محکوم به جهنم می‌شوند، وقتی وارد آن جا شدند ، آتش جهنم به گونه‌ای است که به گفته قرآن کریم نه تنها بدن و گوشت و استخوان بلکه قلب و دل و روح و تمام حقیقت و جود انسان را پیوسته می‌سوزاند.قرآن در این باره تعبیر هشدار دهنده‌ای دارد و فرمود: «وما أدراک ما الحُطمه نار الله الموقده التی تطّلع على الأفئده؛ قطعاً در آتش خرد کننده فرو افکنده خواهد شد و تو چه دانی که آن آتش خرد کننده چیست؟! آتش افروخته خدایی است که شراره آن بر دلها (ى ناپاک پر از حرص دنیاى کافران) شعله‏ور است».کسانی که اهل بهشتند ، وقتی وارد آن جا شدند ، نه تنها جایی برای گناه نیست؛ بلکه جایی برای کارهای لغو و بیهوده هم نیست

محمد حسین

سلام و خسته نباشید در ادامه ی صحبت های شما دوست خوب و منهاجی عزیزم و در تکمیل آن ها باید عرض کنم که قرآن کریم در این باره فرمود: «لا یسمعون فیها لغواً ولا تأثیماً؛ در آن جا نه بیهوده‌ای می‌شنوند و نه گناه‌آلود». اما در باره دیدار ها در قیامت باید گفت: چنانکه اشاره شد ، قیامت به طور کلی دو مرحله دارد : یکی مرحله‌ای است که از آن به روز قیامت یاد می‌شود، مرحله دوم مربوط به اسکان آدمیان در بهشت و جهنم است. در مرحله اول شرایط همان است که در قرآن کریم آمده و قبلا اشاره شد که آن روز هر کس از برادرش می‌گریزد و از مادر و پدرش، و از زن و فرزندانش هم می گریزد‍». پس در روز محشر واقعا محشر ی بر پاست. هر کس به گونه‌ای گرفتار اعمال و نگران سرنوشت خود‌ است که از همه بستگانش فرار می کند. می‌خواهد آن ها را نبیند و یا نشناسد. در این مرحله عشق و علاقه های افراد نسبت به همدیگر فراموش خواهد شد و اثری هم ندارد، فقط یک عشق اثر دارد و آن همان است که حافظ شیرین سخن گفته است: در آن غوغا که کس، کس را نپرسد من از پیر مغان منت پذیرم مراد از پیر مغان امام علی است که عشق و محبت او به داد عاشقانش می رسد. سایر عشق و پیوندها از هم گسسته خواهد شد

احمد رضا

سلام و خسته نباشید به همه ی شما عزیزان منهاجی و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز در این مورد و در ادامه صحبت های شما باید این ایه از قران را بدانیم از این رو قرآن کریم فرمود: «فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بینهم یومئذ و لا یتسائلون؛ پس آن گاه که در صور دمیده شود، دیگر میان شان نسبت خویشاوندی نماند، و از حال یکدیگر نپرسیدند». در تفسیر این آیه گفته شده: مراد این است که در آن روز انساب خاصیتی ندارد، چون روز قیامت ظرف پاداش عمل است. همه اسباب که یکی از آن ها انساب است، از کار می افتد و اثری ندارد، از این رو از حال همدیگر نمی‌پرسد.بنا بر این در روز محشر مرحله اول قیامت است. جایی برای آن گونه امور که در پرسش اشاره شده نیست. التماس دعا

جزینی

با سلام و عرض خسته نباشید به همه ی منهاجیون ما باید تفسیر این ایه ای که دوست خوبم عرض کردند را هم به خوبی بدانیم از این رو باید عرض کنم که این جمله گفتگویی را که بین اهل بهشت رخ می دهد، حکایت کرده و می فرماید: بعضی از ایشان احوال بعضی دیگر را می‌پرسند. بعضی آنچه در دنیا بر سرش آمده، برای دیگران حکایت می کند. یکی از اهل بهشت به دیگران می‌گوید: من در دنیا رفیقی داشتم که از بین مردم تنها او را انتخاب کرده بودم و او مرا رفیق خود گرفته بود. بر اساس برخی آیات غیر از دوستان، فرزندان صالح نیز به والدین بهشتی خود ملحق می شوند:” کسانى که ایمان آوردند و فرزندان شان به پیروى از آن ها ایمان اختیار کردند ، فرزندان شان را در بهشت به آن ها ملحق مى‏کنیم، بى آن که از عمل آن ها چیزى بکاهیم ؛ ” (وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ) . این نیز خود یک نعمت بزرگ است که انسان، فرزندان با ایمان و مورد علاقه‏اش را در بهشت در کنار خود ببیند، و از انس با آن ها لذت برد، بى آنکه‏ از اعمال او چیزى کاسته شود.

سروش

سلام به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز امیدوارم همیشه هر کجا که هستین سالم باشید در مورد این ایه ای که گفته شد باید عرض کنم کا از تعبیرات آیه این گونه برداشت می شود که منظور، فرزندان بالغى است که در مسیر پدران گام برمى‏دارند، در ایمان از آن ها پیروى مى‏کنند، و از نظر مکتبى به آن ها ملحق مى‏ شوند این گونه افراد اگر از نظر عمل کوتاهى و تقصیراتى داشته باشند، خداوند به احترام پدران صالح، آن ها را مى‏بخشد و ترفیع مقام مى‏دهد، و این موهبتى است بزرگ براى پدران و فرزندان. 

محمد باقر

سلام به همه ی عزیزان منهاجی و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز انشالله هر کجا که هستند سالم باشند و من همیشه برای ایشان ارزوی سلامتی دارم …نظرات را خواندم…سوالی ذهنم را به شدت درگیر کرده است …دوستان ایا انسان بهشتی قدرت بر خلق دارد ؟ ممنونم از شایت بسیار خوبتون و التماس دعا از همه ی منهاجیون

محمد حسین

سلام در جواب سوال شما باید عرض کنم که هیچ حدیثی که در مورد توانایی خلق کردن انسان در بهشت باشد در منابع معتبر شیعه نیست و این حدیثی که در سوال مطرح شده نیز در کتب معتبر امامیه نبود و احتمالا برگرفته از کتب اهل سنت باشد چنانکه محی الدین بن عربی این حدیث را در کتاب فتوحات مکیه آورده است و سندی هم برای آن ذکر نکرده است ورد الخبر فی أهل الجنه أن الملک یأتی إلیهم فیقول لهم بعد أن یستأذن فی الدخول علیهم فإذا دخل ناولهم کتاباً من عند الله بعد أن یسلم علیهم من الله فإذا فی الکتاب لکل إنسان یخاطب به من الحی القیوم الذی لا یموت إلى الحی القیوم الذی لا یموت أما بعد فإنی أقول للشیء کن فیکون وقد جعلتک تقول للشیء کن فیکون فقال صلى الله علیه وسلم فلا یقول أحد من أهل الجنه للشیء کن إلا ویکون به هر حال بر فرض صحت چنین حدیثی باز دلالت بر خلق نمی کند و منظور همان فراهم بودن نعمت های بهشتی است که هر وقت انسان اراده کند برای او مهیاست. البته در نتیجه سوالی که شما پرسیدید اگر خلق هم آمده باشد تفاوتی ندارد و همان مبنایی که در بحث درخواست بهشتیان مطرح می شود و باعث می شود انسان هر درخواستی را نکند در خلق نیز مطرح می شود و خلق موضوعیتی ندارد.

محمد باقر

سلام مجدد و عرض خسته نباشید به همه ی منهاجیون …ممنونم که این قدر جامع و کامل جواب من را دادین دوستان منهاجی بودن واقعا برای من یک قدرت حساب میشه باز هم تشکر میکنم از همه عزیزان ….التماس دعا

امیر علی

با سلام وخدا قوت فرمودند که هروقت مرتکب خطایی شدی وبعد از ان کار پشیمان شدی
توبه کنی خداوند میبخشد و هروقت کاری کردی که اشتباه بود تا هفت ساعت وقت داری که توبه کنی
بی نهایت خداوند امرزنده ومهربان است ولی کاری که یزید انجام داد فکر میکنم گناه کبیره است
دراینکه نماز غفیله اثار خوبی دارد شکی نیست اما خدا از روح خودش در ادم دمیده ومیخواهد
همیشه به انسان کمک کند درگه خدا درگه نومیدی نیست هر وقت توبه شکستی باز ای.

قربانی

آیا در بهشت انسانها همدیگر را می شناسند؟ آیا در بهشت هر چیزی که بخواهیم به ما می دهند ؟

محمد رضا

سلام در جواب شما دوست منهاجی خوبم باید بگویم که با توجه به توصیف های متنوعی که قرآن کریم از بهشت دارد می‌توان گفت که بهشت کانون نعمت‌های روحانی و جسمانی در آخرت است که مؤمنان نیکوکار و پرهیزکاران خداجو در آن وارد شده، تا ابد در آن خواهند بود. لازم است به این نکته توجه شود که در مورد مسائل جهان آخرت و وضعیت بهشت و جهنم ، به جز آنچه از طریق وحی و سخنان پیشوایان معصوم دینی به ما رسیده از راه دیگری، نمی توان مطلع گردید. در مورد معنایی که می فرمایید انسان ها می توانند خلق کنند باید ذکر شود آنچه در منابع اسلامی آمده است این است که برای انسان در بهشت هر آنچه بخواهد فراهم است.خداوند در قرآن می فرماید:
   قُلْ أَذَلِکَ خَیْرٌ أَمْ جَنَّهُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ کَانَتْ لَهُمْ جَزَاء وَمَصِیرًا لَهُمْ فِیهَا مَا یَشَاؤُونَ خَالِدِینَ کَانَ عَلَى رَبِّکَ وَعْدًا مَسْؤُولًا  بگو : آیا این بهتر است یا آن بهشت جاویدان که به پرهیزگاران وعده شده است ، که پاداش و سرانجام آنان خواهد بود تا ابد هر چه بخواهند در آنجا هست وعده ای است که انجام دادن آن ، ازپروردگارت خواسته آمده است

محمد صادق

سلام و خسته نباشید به عزیزان در این مورد و در ادامه سخنان شما بدانیم که پرده ها از برابر چشمان بهشتیان کنار مى رود، حقایق را بخوبى درک مى کنند و تناسبها در نظر آنان کاملا واضح مى شود، آنها هرگز به فکرشان نمى گذرد که چنین تقاضاهائى از خدا کنند و این درست به این مى ماند که ما در دنیا تقاضا کنیم که یک کودک دبستانى استاد دانشگاه شود، و یا یک دزد جنایتکار قاضى دادگاه ،دوست خوبم آیا این گونه امور به فکر هیچ عاقلى در دنیا مى رسد؟ درجواب باید گفت آنجا نیز چنین است ، از این گذشته آنها تمام خواسته هایشان تحت الشعاع خواست خدا است و همان مى خواهند که خدا مى خواهد  متقین در آن روز و در بهشت دوست‏ نمى ‏دارند و نمى‏ خواهند، مگر چیزى را که واقعا دوست داشتنى باشد، و آن چیزى که واقعا باید آن را دوست داشت همان چیزى است که خدا براى آنان دوست بدارد، و آن عبارت است از همان خیر و سعادتى که مستحق آن شده‏ اند، و با آن به کمال مى‏ رسند، و نه خود و نه دیگران از آن متضرر نمى ‏گردند. التماس دعا
  

محمدیان

در جواب شما دوست خوبم باید این مطلب را عرض کنم که هر چند به حکم این ایه بحث اهل بهشت داراى مشیت مطلقند، هر چه بخواهند به ایشان داده مى ‏شود، و لیکن در عین حال نمى‏ خواهند مگر چیزى را که مایه رضا و خوشنودى پروردگارشان باشد. ، پس هیچ وقت اشتهاى معصیت و کار زشت و شنیع، و کار لغو نمى ‏کنند،” لا یَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لا کِذَّاباً” و نیز هرگز از چیزى که مایه ناراحتى دیگران است خوششان نمى‏ آید، و نیز هرگز نمى‏ خواهند که عذاب از اهل جهنم (که خدا عذاب آنان را خواسته) برداشته شود، و هرگز آرزو نمى‏ کنند که مقام بالاتر از خود را داشته باشند، چون آنچه که خود دارند خدا برایشان پسندیده، و آنان بدان راضیند، و آنچه خدا دوست مى‏ دارد دوست مى ‏دارند. اینگونه نیست که در بهشت خواست انسان محدود به چیزهای کوچک باشد بلکه انسان در آنجا می تواند از همه چیز بهره مند شود ولی در مورد اینکه انسان در بهشت درخواست کند بهشت برای او فراهم شود این کاری است لغو زیرا انسان در بهشت همه چیز برای او فراهم است و در خواست بهشت دیگری نیز هم با خواست خداوند منافات دارد که آن را پاداش نیکوکاران قرار داده است و هم اینکه حداکثر نعمتی است برابر با همان بهشت که داخل آن است.

محسن احمدی

چرا شر لازمه ی عالم ماده است؟ آیا در ملکوت و جبروت نیز شر وجود دارد؟

ارش

سلام در جواب شما دوست منهاجی خوبم باید عرض کنم که نتیجه ی تزاحم موجودات با یکدیگرند و تزاحم ناشی از محدودیّت وجود است ؛ لذا هر چه محدودیّتها ، که قیود عدمی هستند ، بیشتر باشند تزاحم و به تبع آن شرور نیز بیشتر خواهند بود. در سلسله ی خلقت ، عالم مادّه پایین ترین مرتبه ی وجود بوده از بیشترین قیود عدمی و محدودیّت وجودی و به تبع آن از بیشترین شرور نیز برخوردار است. اموری مثل بالقوّه بودن ، استعداد ، حرکت ، زمان ، شکل ، رنگ ، اندازه و … ، که به ظاهر اموری وجودی قلمداد می شوند در حقیقت ظهور حدود عدمی اشیاء هستند ؛ و همین امورند که تزاحم بین موجودات مادّی را موجب می شوند. برای مثال ، چون ما موجود زمانی بوده و از آینده خبر نداریم چه بسا کاری می کنیم که به ضرر ما تمام می شود. یا چون موجود متحرّک و در حال تکامل هستیم لذا تا به حدّ معینی از رشد نرسیم از کسب برخی کمالات عاجزیم ، لذا احساس خواهیم نمود که فاقد چیزی هستیم و این یعنی شرّ. یا چون موجود مادّی مادّه دارد ، لذا محال است تمام یک میوه را دو نفر بتوانند بخورند ؛ یعنی کلّ میوه را یکی بخورد و دیگری نیز کلّ همان میوه را بخورد. بر همین اساس است که مردم بر سر مال و ثروت با هم گلاویزند و سر هم کلاه می گذارند

حسین

البته دوست خوبم در ادامه باید این موضوع را بدانیم که در عالم ملکوت از مادّه و حرکت و زمان ، که بارزترین ویژگی موجودات مادّی هستند ، خبری نیست ؛ لذا بخش عظیمی از محدودیّتها و تزاحمها و به تبع آنها شرور از موجودات عالم مثال برداشته می شود ؛ ولی برخی محدودیّتهای دیگر چون رنگ و شکل و مقدار و … همچنان باقی بوده به حسب خود شروری را موجب می شوند ؛ لکن آن شرور در مقایسه با شرور عالم مادّه بسیار ناچیزند. همچنین در عالم عقول (عالم جبروت) اگر چه فراتر از مادّه و قوّه و استعداد و حرکت و زمان ، حدودی چون رنگ و شکل و مقدار و امثال آنها نیز منتفی هستند ، ولی باز ماهیّت داشتن و جوهر بودن عقول مجرّده بر جای خود باقی است. لذا گرچه نسبت به موجودات عالم مادّه منزّه از شرورند ولی نسبت به عالم لاهوت ، که عالم اسماء الله است ، آنان نیز نصیبی از شرّ را دارند. چون از هر محدودیّت وجودی می توان شرّی را انتزاع نمود. امّا حقایق لاهوتی که از هر قید و حدّ عدمی منزّه بوده ، وجود محض و محض وجودند ، از هر شرّی نیز مبرّا و پاک ، و متّصف به سبّوحیّت و قدّوسیّت می باشند

شاهد

سلام خدمت شما عزیزان خیلی خیلی ممنونم از شما دوست خوبم با این توضیحات بسیار نابتون و من کمال تشکرو میکنم از سایت بسیار خوبتون و امیدوارم این شخصیت عالی رهبر معنوی ما منهاجیون حاج فردوسی بزرگوار و عزیز هر کجا که هستند سالم و سلامت باشند

شاکر

در ادامه ی سخنان شما دوست خوب و عزیزم باید این موضوع را حتما بدانیم آن هم این است که انسان کامل که وجه الله الباقی و مظهر اتمّ عالم لاهوت و جامع جمیع کمالات ظهوری و حضرت الحضرات ، یعنی محیط بر حضرت لاهوت و حضرت جبروت و حضرت ملکوت و حضرت ناسوت است ، از هر شرّ و عدمی نیز مبرّا و منزّه بوده ، آیینه ی تمام نمای ذات نامحدود و صمدی است. لذا او را نماینده ی خدا گویند ، چه او از حدّ خودی رسته ، خدا را می نمایاند

قربانی

سلام در جواب شما دوست خوبم باید عرض کنم که جواب سؤالات مختلف شما چند مطلب را ذکر می نمایم، امید است که با دقت و توجه، حیرت شما تبدیل به یقین شود و الا سؤالات را جزیی تر و مشخص تر، مطرح بفرمایید، انشاالله به تدریج مباحثه می کنیم(البته از سؤالات شما پیدا است که اهل فکر و مطالعه هستید، ان شاالله در این مباحث به نتیجه حقیقی نایل بشوید.)اول: مفهوم شرور و بدی در عالم ما بازای عینی و خارجی ندارد بلکه حقیقت شرور، عدمی و اعتباری و نسبی است و از جهت وجودی درعالم وجود جز خیر و خوبی نیست.دوم: اگر بگوییم شر لازمه عالم ماده است، خداوند هم عالم ماده را خلق نموده است، اگر شری که لازمه عالم ماده است نباشد، به این معنا است که، اساسا خداوند عالم ماده ای نیافریند، زیرا چنانکه گفته شد، شر، یک مفهوم عدمی و… است، عالم ماده هم یعنی عالم موجوداتی که قوه و فعلیت تدریجی دارند و این قوه و فعلیت های تدریجی که از صور و ذوات مختلف عالم وجود دارد، لازمه اش انتزاع مفهوم شر و بدی است.

انا کلب الرقیه (سلام الله علیها)

سلام در قران خداوند فرموده اند که هر کس کار ناشایستی انجام دهد سپس از کردهخود پشیمان شود وعمل صالح انجام دهد انگاه خدا را غفور و رحیم میابد یزید ملعون اگر هم از کرده ی خود پشیمان شده بود فقط به زبان بوده و اگر قلبی بوده باید خلافت را رها می کرده و به مردم می گفته که این خلافت جایگاه ما نیست و حق امام حسین _علیه السلام _و جانشبنانشان است در صورتی که این کار را انجام نداد پس یزید مثل پدر ملعونش ملعون است
با علی

شمیم68

درباره یزید، می‌توان به طور قاطع گفت که او هرگز توبه نکرد و حقیقتاً از کار خود پشیمان نشد. این هم که در برخی نقلهای تاریخی گفته می‌شود که او اظهار ندامت و پشیمانی کرد و همه تقصیرات را گردن ابن زیاد انداخت، تحلیل نادرستی از یک رفتار ظاهری اوست. اظهار پشیمانی یزید، تنها یک بازی سیاسی بود برای فریب اذهان عمومی و نجات حکومت خودش از سقوط ناگهانی. یزید که در برابر خطبه‌های آتشین و افشاگری‌های امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) خود را رسوا می‌دید، برای سر و سامان دادن به اوضاع و بازگرداندن آبروی ریخته شده حکومتش، به جزع و فزع افتاد و وانمود کرد که از کارش پشیمان شده است و سعی کرد از آن پس، در ظاهر، حرمت اسرا و خاندان رسالت را حفظ کند.

محمد سلمان

اگر یزید توبه حقیقی کرده بود چرا به قول خودش عامل اصلی یعنی ابن زیاد را عزل نکرد؟ بلکه پس از رخ دادن قیام ابن زبیر در سال ۶۳ ق، از ابن زیاد خواست تا به جنگ او برود!

بردبار

توبه حقیقی و واقعی، سبب آمرزش هر گناهی است، هرقدر هم آن معصیت بزرگ باشد، اما مهم آن است که شخص توفیق توبه پیدا کند .
گاهی آنقدر شخص در منجلاب گناه فرو می‌رود که تمام زمینه‌های بازگشت را در خود از بین می‌برد و عالمانه و عامدانه دست به جنایاتی می‌زند که جز از شخصی که پلیدی تمام وجودش را فراگرفته، سر نمی‌زند. به عبارت دیگر، ارتکاب برخی گناهان خود نشان از این دارد که این شخص از قبل تمام راه‌های نجات را به روی خود بسته و هیچ روزنه امیدی باقی نگذاشته است؛ قتل عمد امام و پیامبران نیز از همین قبیل است . یعنی این فرد باید به مرحله‌ای از قساوت قلب و پلیدی باطن رسیده باشد که بهترین خلق خدا که مظهر همه خوبی‌هاست را با علم به این مسأله، دشمن بدارد و به شهادت برساند

علی

قتل یکى از بزرگترین جنایات و گناهان خطرناک است و اگر با آن مبارزه نشود، امنیت که یکى از مهمترین شرائط یک اجتماع سالم است به کلى از بین مى رود: خداوند متعال در قرآن در این باره می فرماید “ومن یقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدا فیها وغضب الله علیه ولعنه وأعد له عذابا عظیما”؛ سوره ی نساء، آیه ی ۹۳، و هر کس عمدا مؤمنی را بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم می گیرد و لعنتش می کند و عذابی بزرگ برایش آماده ساخته است به همین دلیل در آیه ی مورد بحث نیز براى کسانى که فرد با ایمانى را عمدا به قتل برسانند چهار مجازات و کیفر شدید اخروى علاوه بر مسئله قصاص که مجازات دنیوى قاتل است ذکر شده است : ۱-خلود یعنى جاودانه در آتش دوزخ ماندن “و من یقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدا فیها” ۲-خشم و غضب الهى “و غضب الله علیه” ۳-دورى از رحمت خدا “و لعنه” ۴-مهیا ساختن عذاب عظیمى براى او “و أعد له عذابا عظیما” و به این ترتیب از نظر مجازات اخروى حد اکثر تشدید در مورد قتل عمدى شده است، به طورى که در هیچ مورد از قرآن این چنین مجازات شدیدى بیان نگردیده و اما کیفر دنیوى قتل عمد همان قصاص است….
تا انجا که مطالعه دارم تنها گناهی که بخشیده نمی شود قتل نفس است

به شهادت رساندن امام حسین ع که جای خود را دارد

لعنت خدا بر ظالمین

سیما اسدی

درباره یزید گفته شده که :یزید در زمان پدرش وقتی به مدینه می آمد با آنکه می دانست کردار ورفتارش به گوش بزرگان اسلام و صحابه می رسد دست از میگساری بر نمی داشت.(۱)
امام حسین علیه السلام در زمان معاویه نامه ای به وی می نویسد و می فرماید :تو می خواهی مردم را به اشتباه بیندازی ، مثل آنکه غائبی را وصف می کنی یاکسی را که در پشت پرده است بشناسانی ،یزید خود را با سگها و کبوترهایش و کنیزان خواننده و نوازده اش و با انواع کارهای لهو به دیگران شناسانده است ، رها کن آنچه اراده کرده ای ! سود نمی دهد ترا این که بر خدا وارد شوی در حالی که باگناهی که از ستم به این خلق داری بیشتر از این باشد (۲)
لذا یزید هم قبل و هم بعد از شهادت امام حسین علیه السلام در هرزه گری شهره خاص وعام بوده است و هیچ روزنه ای درباره پیشیمانی وی دیده نمی شود

۱.کامل ابن اثیر ج ۳ص ۳۱۷
۲.الامامه وسیاسه ج۱ص ۵۳

طاها

آیا یزید توبه کرد و آیا اصولاً توبه چنین شخصی پذیرفته می‏شود؟

محبوبه

ایا یزید توبه کرد
آنچه به عنوان پشیمانی یزید مطرح می شود، نمی تواند صحت داشته باشد
چون توبه معنایش پشیمانی از قبل ، تدارک مافات و تصمیم بر عدم ارتکاب درآینده است و هیچ کدام از این سه مورد در نقل توبه یزید دیده نمی شود

روایاتی که پشیمانی یزید را نقل کرده اند بدین گونه گفته اندکه یزید گفته است : خداوند پسر مرجانه (عبیدالله بن زیاد) را لعنت کند که مرا نزد مسلمانان، مبغوض و منفور کرد و در دل‏هاى آنان، کینه مرا کاشت(۱) یعنی من از کشته شدن امام حسین خبر نداشته ام و دستور آن را صادر نکرده ام و ابن زیاد از جانب خود چنین جرمی را مرتکب شده است.
اگر خلاف این ثابت شود ، یعنی در تاریخ ذکر شود که یزید دستور قتل امام حسین را صادر کرده است،معلوم می شود او در این پشیمانی ادعایی صادق نیست،وجهت عوامفریبی و به دست آوردن موقعیت از دست رفته خود بعد از خطبه حضرت سجاد علیه السلام و حضرت زینب سلام الله علیها به این پشیمانی دروغین پناه آورده است. اما با نگاه به تاریخ معلوم می شود یزیدبارها دستور قتل امام حسین علیه السلام را صادر کرده بود
الف :یزید خطاب به حاکم مدینه نامه ای می نویسد: هنگامى که نامه من به دستت رسید، حسین و ابن زبیر را احضار کرده، از آن دو، براى من بیعت بگیر و اگر نپذیرفتند، گردن آن دو را زده، سرهاى‏شان را نزد من بفرست.(۲)
ب: یزید هنگام حضور امام علیه‏السلام در مکه، عده‏اى را مخفیانه به حج فرستاد تا در حین اعمال حج، در کنار کعبه، امام علیه‏السلام را به قتل برسانند(۳)
ج. ابن عباس نیز در نامه خود به یزید، به این مطلب اشاره مى‏کند. همچنین در گزارش‏هاى تاریخى آمده است که هنگام حرکت امام علیه‏السلام به سمت عراق، یزید به ابن زیاد نامه نوشت و از او خواست تا در مقابل امام علیه‏السلام با شدت عمل تمام بایستد.(۴)
باتوجه به این عبارات مشخص می شود : کسی که به دروغ متوسل می در پشیمانی از قبل در کارش نیست، درصدد جبران مافات هم نیست ، چون اصل جنایت را به نام خود قبول ندارد و به نام کسی دیگری رقم می زند و حتی اما عملکرد وی بعد از جریان کربلا نشان داد که نه تنها از کرده خود پشیمان نیست بلکه برای از دست ندادن حکومت خود حاضراست هر جنایتی را انجام دهد. جریان لشکر کشی به مدینه وبه خاک وخون کشیدن مردم مسلمان مدینه در قیام حره ،(۵)وبه آتش بستن خانه خدا درفتنه ابن زبیر(۶) نشان داد که یزید از کرده های گذشته خود پشیمان نبوده است
شهید مطهری نیز در این باره می فرمایند یزید بن معاویه بعد از حادثه کربلا به علی بن الحسین علیه‌ السلام گفت: اگر من توبه کنم، قبول می‌شود؟ امام فرمود: بله؛ اگر واقعاً توبه کنی قبول می‌شود. ولی او هرگز توبه نکرد. (و هیچگاه موفق به توبه نشد، و از اینجا نادرستی این عقیده روشن می شود که عده ای می پندارند وقتی می توانیم توبه کنیم پس چرا گناه نکنیم؟ غافل از اینکه خداوند اگر چه از روی رحمتش دری به سوی بندگان گشوده به نام توبه؛ اما از روی حکمتش تنها عده ای خاص را موفق به توبه می کند کسانی که از روی جهالت و استضعاف فکری به گناه آلوده شدند(۷)
۱.ابن جوزى، تذکره الخواص، ص ۲۵۶
۲. تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۴۱
۳. ابن طاووس، لهوف، ص ۸۲
۴.تذکره الخواص، ص ۲۷۵
۵.الکامل، ج ۲، ص ۵۹۳
۶.همان، ص ۶۰۲
۷. حکایت‌ها و هدایت‌ها، ص ۲۰۵ .شهید مرتضی مطهری

صدرا

آنچه از تاریخ می توان نتیجه گرفت این است که عمل کرد بعدی یزید نشانگر این است که وی توبه نکرده است ، و جهت عوام فریبی چنین چیزی مطرح شده است

زهرا

فرد پشیمان باید آینده بعد از گناهش با گذاشته قبل از گناهش و حین ارتکاب جرمش فرق کند
اگر کسی به تاریخ نگاه کند و عملکرد یزید را در دو سال بعد از شهادت امام حسین علیه السلام مطالعه کند،هیچ تغییری در کارش دیده نمی شود ، واین نشانگر این است که آن خبیث نه تنها توبه نکرده بلکه بر کارهای زشت خود مصر هم بوده است

ناشناس

یزید (لعنه الله و ملائکته و انبیائه و رسله و اولیائه علیه) قطعاً توبه نکرده است؛ زیرا توفیق توبه که از جانب خداوند متعال است به مثل یزید ملعون، عنایت نمی شود. بلکه بالاتر از این، از آیات و روایات شریفه به خوبی استفاده می شود که گناه اینگونه افراد، معصیت نابخشودنی و ذنب لایُغفَر است و زمینه برای ترحم و جلب رحمت خداوند رحمان و رحیم را از دست می دهند؛ و به بیان عبرت انگیز قرآن کریم، این گونه افراد نه تنها اهل جهنم بلکه تبدیل به هیزم جهنم شده اند.

قال الله تعالی: «انکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم» (۹۸/انبیاء)

و قال الله تعالی: «و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا» (۱۵/جن)

مشیر

پای منبر روضه خون ها که میشینی چیزهایی میشنوی که شاخ در میاری من نمیدونم چرا از هر روشی استفاده میکنن که اشک مردمو دربیارن یا تحت تاثیر قرار بدن. آیا از نظر شما اینجور حرف ها میتونه حق الناس داشته باشه؟؟ و بخاطر بدعت باعث باور های غلط شده و دین برگردن آنها بماند؟؟

مهدی حسینی

سلام به حاج فردوسی و دوستان منهاجی اگر میشه این سوال که جدیدا مطرح شده رو پاسخ بدین خیلی تردید ایجاد کرده و جواب قانع کننده ای براش نیست. شاید حاج فردوسی بتونن جواب بدن
گفته شده که شمر و یزد نیز در آخرت برهان می‌آورند که «اگر ما نبودیم، شما بر امام حسین (ع) گریه نمی‌کردید» و اثر مثبت جنایات آنها در شیعیان سبب بهشتی‌ شدن‌شان می‌گردد! پاسخ چیست؟

ناهید

دوست عزیز چه کسی گفته است که «گریه کردن» یک اصل است و هر کس سبب گریه شد، حتماً کاری نیکی کرده است، اگر چه امام حسین (ع) را بکشد، تا مردم برای او گریه کنند؟!

اگر چه گریه از محبت، فراق و مصیبت‌های وارده به اهل بیت (ع) و هر مظلوم دیگری در جهان سبب توجه قلب، بیداری و نیز وحدت حول محور یک حقیقت و عشق می‌گردد و می‌تواند انگیزه‌ی قدرتمندی برای حرکت گردد اما اصل بر رضایت، خشنودی، شادی و نشاط است و نه گریه. در کدام آیه یا حدیثی آمده است که اهل بهشت با دیدن نعمات الهی، انوار رحمت حق، امام حسین و سایر معصومین (ع) یا حتی پیامبر اکرم (ص) گریه می‌کنند؟! بلکه تصریح شده همه شاد، فرحناک و راضی شده و به حمد و تسبیح پروردگارشان می‌پردازند و اساساً بهشت جای حزن، اندوه، نگرانی، ترس، غم، غصه و گریه نیست

رضا فرد

طبق آیه زیر هیچ راه بازگشتی برای یزید وجود نداشته _سوره نساء، آیه ۹۳، “وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِدًا فیها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذابًا عَظیمًا”

و هر کس، فرد باایمانی را از روی عمد به قتل برساند، مجازاتِ او دوزخ است؛ در حالی که جاودانه در آن می‏ماند؛ و خداوند بر او غضب می‏کند؛ و او را از رحمتش دور می‏سازد؛ و عذاب عظیمی برای او آماده ساخته است.

زهرا مرتضوی

آنها که خدا و پیامبرش را آزار می‏دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته، و برای آنها عذاب خوارکننده‏ای آماده کرده است.و آنان که مردان و زنان باایمان را به خاطر کاری که انجام نداده‏اند آزار می‏دهند؛ بار بهتان و گناه آشکاری را به دوش کشیده‏اند.
پس این آیات هیچ جای حرفی باقی نمی گذارد. همان طور که رهبر معنوی ما حاج فردوسی فرمودن

فریبا محمدی

۶ مرحله و شرط توبه واقعی به پیشگاه خداوند چنین است: اول آن‌که وقتی به درگاه خدا توبه می کنید،حاشا نکنید و به تمامی گناهان خود اعتراف کنید زیرا خدا از تمامی اعمال ما آگاه است.بالاترین گناه ما این است که حواسمان به خدا نیست.دوم آنکه در هنگام توبه به بزرگی عفو خدا اعتراف کنید. سوم شکسته شدن و احساس حقارت در برابر خدا، چهارم هر چیزی که مسیر ورودی گناه است باید ببندیم. پنجم باید تصمیم به جبران بگیریم و اگر تصمیم گرفتیم و هرچه جبران نشد خدا جبران میکند. آخرین مرحله در توبه واسطه برای استغفار است و ما باید ائمه اطهار و پیغمبر را واسطه کنیم تا خداوند ما را ببخشد.

زینب علوی

عزیزان منهاجی در توبه به روی شما همیشه باز است پس توبه کنید استغفار و طلب عفو همیشه در درگاه خدا مطلوب و محبوب است ولی این استغفار و توبه در شب‌های قدر محبوب تر است. در همین زمینه خداوند می‌فرماید که اگر می‌خواهید شما  را ببخشم پس شما هم بنده های من را ببخشید.

یاسین

مگر قرآن نمی فرماید: هر کس انسانی مؤمنی را بدون گناه و عمداً بکشد جزای او جهنم است . آیا سیدالشهداء(ع) این فرزند پیامبر(ص) مستحق قتل بود؟ اگر حرف آنانی که اینگونه قرآن را تحلیل و تفسیر می کنند بپذیریم پس باید بگوئیم مگر ما مرض داریم که نماز بخوانیم روزه بگیریم و هزاران مسأله شرعی را رعایت کنیم خوب تن به هر گناهی باید داد و تنها مشرک نبود بنا بر تفسیری که در سؤال آمد احتمالاً شرک هم این است که قائل به دو خدا نشویم و دیگر دست ما در هر جنایتی باز باشد. راستی آیا این تفسیر پذیرفتنی است