۱۹ مهر

جان دادن گنهکاران و شوق خداوند!

صوفیه، بسیار به حدیثی استناد و چنگ‌اندازی می‌کنند که در آن، ادعا شده اگر انسان بداند که خدای تعالی چقدر منتظر و مشتاق اوست، جان می‌دهد. البته اصل این که خدای تعالی می‌خواهد و مشتاق است که انسان، از قعر طبیعت و ماده، خود را به اوج قله‌های معنویت برساند، در جای خود، اثبات شده است. اما اکنون، سخن در این است که آیا انسان نیز چنین است و اگر عمق اشتیاق الهی را بداند، سر از پا نشناخته، رهسپار راه رضای او خواهد شد؟

متن روایت این است:
أَوْحَى اللَّهُ إِلَى دَاوُدَ: «لَوْ یعْلَمُ الْمُدَبِّرُونَ عَنِّی‏ کیفَ إنْتِظَارِی‏ لَهُمْ وَ رِفْقِی بِهِمْ وَ شَوْقِی‏ إِلَى تَرْک مَعَاصِیهِمْ لَمَاتُوا شَوْقاً إِلَىّ وَ تَقَطَّعَتْ أَوْصَالُهُمْ مِنْ مَحَبَّتِی‏»
ترجمه: خداوند به حضرت داوود وحى فرمود: اى داوود! اگر آنانى که از من رو گردانیده‏‌اند بدانند که من چگونه انتظار آنها را مى‏‌کشم و چه مدارایى با آنها دارم و چگونه مشتاقم که گناهان را ترک کنند، از بسیارىِ شوق به من می‌مردند، و بند بندشان از محبّت من از هم جدا می‌شد. [۱]

قدیمی‌ترین منبعی که این روایت را آورده است، احیاء علوم الدین غزالی است که کتابی اخلاقی است نه حدیثی، و نویسنده‌اش سنی و ناصبی است. همچنین در کتاب کشف الاسرار میبدی آمده که کتابی تفسیری است نه حدیثی و نویسنده‌اش، از اصحاب سقیفه می‌باشد.
بعضی از علما، این حدیث را از اسرائیلیات شمرده‌اند و برخی دیگر، از باب «تسامح در ادله‌‌ی سنن» و این که منافات کلی‌ای با سایر معارف وحیانی ندارد، با تسامح، آن را پذیرفته‌اند.
در هر حال، از این روایت، نمی‌توان به قاعده‌ی نظری‌ای رسید؛ زیرا منبع آن به شدت مخدوش است، مؤلف منبع اولیه‌اش ناصبی است و خود حدیث، مرسل است.

موفق باشید
حاج فردوسی

.

.

.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[۱] إحیاء علوم الدین، غزالی، جلد ۴، صفحه‌ی ۹۵؛ کشف الأسرار و عده الأبرار، رشید الدین میبدی، جلد ‏۳، صفحه‌ی ۳۵۸.

کلمات کلیدی: , , , , , , , , , , ,

دیدگاه ها


  • با عرض سلام و خدا قوت خدمت شما. از راه اندازی این وب سایت می بایست واقعا سپاس گذاری به عمل آورد از سازندگان آن چرا که باعث شدند منبعی بسیار عالی برای کسب علم و دانش خداوندی ما داشته باشیم و همین هم بسیار خوب و عالی است. جدای از موضوع مقاله می خواهم به موضوعی بپردازم که فکر میکنم بسیار مهم است و کمک زیادی می کند به هر شخصی و آن موضوع این است که امروز متاسفانه می بینیم که چه بسیار افراد در مقامات دولتی و … کارهایی انجام می دهند و اختلاس های می کنند که باعث ضربه زدن به کشور و مردم می شود. آیا این کار انها باعث نمی شود که اکنون آنها خوب باشد اما زندگی بسیار لعنت شده ای داشته باشند؟ روزانه بسیاری را می بینیم که بر انها لعن و نفرین می فرستند و از خدا می خواهند که آتش مالی که دزدیده اند در دامان زندگی آنها بیفتد و واقعا هم حق دارند چرا که برخی هیچگونه علم و سوادی در زندگی خود ندارند، هیچگونه مهارت خاصی در زندگی خود ندارند اما صرفا جهت آنکه آقا زاده اند یا ژن خوبی دارندم ی توانیم ببینیم که چگونه زندگی می کنند و این زندگی آنها شاید تشکیل شده از اه هزاران نفر باشد که بر پشت سر آنهاست. البته که من نمی خواهم ثروت و ثروتمندان را بد بدانم یا بد بشمارم چرا که کسی که ثروتمند واقعیست جایگاه رفیعی نزد خدای خود داردو تنها ثروت در جهت مال نیست بلکه در همه ی ابعاد زندگی می توان به ثروت رسید پس ثروت مند واقعی کسی نیست که صرفا از لحاظ مالی به ثروت رسیده باشد بلکه گاهی افرادی را می بینیم که از لحاظ مالی ثروتمند هستند اما از جهت روابط زندگی خود ثروت زیادی ندارند و یا از لحاظ مالی ثروتمند هستند اما سلامتی درست و حسابی ندارند یا هزاران نمونه ی دیگر پس تنها به لحاظ مالی نباید اتکا کرد. بر می گردم بر سر موضوع اصلی که چه واقعا باعث می شود که این افراد به چنین گناهی مرتکب شوند و از زدن آسایش و راحتی دیگران برای خود آرامش و آسایش می سازند. یکی از این دلایل می تواند به کمبود اعتماد به نفس در این اشخاص و کمبود ایمان به خدا در این اشخاص اشاره کرد. در مورد مثال اول که اعتماد به نفس بود بله کاملا درست خواندید منظور من دقیقا اعتماد به نفس است چرا که اگر شخصی به توانیی های خود ایمان داشته باشد می داند که لازنم نیست زندگی دیگران را نابود کند تا خود به آرامش برسد بلکه او با تکیه بر توانایی هایش بهترین زندگی را برای خود خلق خواهد کرد. یا مورد دیگر که گفتم ایمان به خداوند اگر کسی به خداودند ایمان کامل داشته باشد می داند که خداوند بدون آنکه به کسی ظلم شود بهترین ها را وارد زندگی بنده اش خواهد کرد کافیست بنده اش به خدا و توانایی های خود ایمان داشته باشد و با ایمانی فعال قطعا او اقیانوسی از نعمات را وارد زندگی خود خواهد نمود. برایتان زندگی شاد و سعادتمندانه را از خداوند خواستارم. پیروز و موفق باشید

  • با سلام دیدگاه شما را خواندم و واقعا می توانم بگویم که با نظر من هم یکی است کسانی که به خداودن ایمان داشته باشند می دانند که بهترین ها وارد زندگی آنها خواهد شد بدون آنکه بخواهند کوچکترین صدمه ای به کسی وارد کنند. مگر می شود که کسی به خدا ایمان داشته باشد و خداوند نعماتش را به او ارزانی نداشته باشد؟ به هر اندازه که در هر زمینه ای ایمان داشته باشیم به همان میزان نیز حضور آن نعمت را در زندگی خود تجربه خواهیم نمود و این مسئله را در زمانی می توانیم درک کنیم که ببینیم در زندگی خود چه داریم وباورهای مان نسبت به آن داشته ها چیست آن موقع برایمان روشن خواهد شد که چرا خداوند از این کم یا زیاد در زندگی ما نیز قرار داده است. اما از این مسئله که بگذریم موضوع مهم تر این است که امروزه متاسفانه ایمان واقعی بسیار کم است اما ایمان زبانی را می توانیم بسیار مشاهده کنیم یعنی چه؟ یعنی انکه افرادی هستند که زندگیشان گویای آن است که ایمان وباور آنها به چه میزان به خداوند کم است اما طوری می گویند به خداوند ایمان دارم که انگار تنها کسی که به خداودن ایمان دارد اوست. حالب اینجاست که صبح تا شب از بقیه ایراد میگیرند و می گویند که کجای کار تو اشتباه است و کجای کار تو درست اما زمانی که وارد زندگی آنها می شوی می توانی واقعا مشاهده کنی که درصدی از ایمان به خداوند در انها وجود ندارد به زبان می گویند ایمان دارم اما وقتی به مشکلی بر میخورند در خانه ی عالم و ادم را می زنند مگر خداوند. زمانی که اقساط ماهانه آنها سر میرسد حتی به خداوند فحش و فحاشی می کنند که چرا اینگونه شد منکه به تو ایمان دارم پس چرا ایمانم تاثیر گزار نیست و چه شناخت کمی دانرد این افراد از خدای خود چرا که خداوند به اینای پاسخ می دهد که واقعا از ته دل انسان و از درون قلب او باشد. زمانی که حرفی را به سخن می آورد واقعا از ته قلب خود بگوید اگر میگوید به خداوند ایمان دارم، ایمانش را برای خود نگه دارد نه آنکه به عالم و اأم جار بزند که من با ایمانم و شما نیستید و … اینگونه شخصی من احساس می کنم که به خداودن نزدیک تر است و نعمات بیشتری از خداوند را دریافت می کند تا کسی که مدام به دنبال قضاوت دیگران است و زندگی دیگران نقد می کند ومی گوید باید چگونه باشندو چگونه نباشند. پس همین که در مورد ایمان افراد صحبت کردید بسیار صحبت هایی را به یاد من آورد که دیگر زمان اجازه نمی دهد که مابقی را ذکر کنم و از اینکه در این وب سایت هستم ابراز خرسندی و سعادتمندی می کنم و خداوند را برای این نعمت و هدیه که به من داده شده شکر می گویم.موفق باشید

  • آنچه سبب شهرت غزالی در طول تاریخ گشته است، عقاید فلسفی و کتاب «مقاصد الفلاسفه» او نیست. او عقاید فیلسوفان را مایه بدعت در دین و گمراهی انسان و انحراف او از صراط مستقیم می دانست و پس از سه سال مطالعه شبانه روزی فلسفه و آگاهی از عقاید فیلسوفان- به ویژه مشائیان- دست به نوشتن کتابی زد که بی تردید یکی از مؤثرترین آثار در روند جریان فکری و عقیدتی عالم اسلام به شمار می آید: «تهافت الفلاسفه» یا «تناقض گویی های فیلسوفان».

  • مطلبتون بسیار عالی بود و حسابی رفقای منهاجی رو به چالش کشید. اگر میشه دیدگاهتون به محمد غزالی رو بیشتر توضیح بدین خیلی تردید و حرف و حدیث زیاد شد.شما که دیدگاهتون رو بگید تکلیف مشخص میشه و همه به یقین میرسیم.

  • محمد عزالی در کتاب «احیاء العلوم می ­نویسد:

    « لعن مسلمانان جایز نیست و یزید مسلمان است و نسبت قتل یا امر یا رضای او به قتل حسین علیه السلام سو ظن به مسلمان است و به حکم کتاب و سنّت حرام است. هر کس شک در صحت این نسبت کند در غایت حماقت است. اگر سلطانی یا امیری یا وزیری کسی را کشت، بدست آوردن قاتل یا آمر یا راضی اگر چه آنها نزدیک باشند مقدور نیست، خصوصاً اگر زمان بعید و مکان شاسع باشد و مانند مورد کلام که از زمان یزید و شهادت حضرت ابا عبد الله علیه السلام ۴۰۰ سال گذشته است (یعنی تا زمان غزالی). پس چگونه معلوم می شود که یزید قاتل یا آمر یا راضی بوده؟؟

  • اینکه غزالی یزید را مسلمان و مومن می داند و نسبت دادن جنایت عظیم کربلا را به یزید سوء ظن می داند از مانند او که مدّعی علم و کمال است بسیار عجیب است زیرا از قطعیاتی که در تاریخ اسلام آمده است جنایت یزید و اصحابش در کربلا می باشد و هر محققی با اندک تحقیق می تواند به این مطلب برسد.

    همچنین اینکه او مسأله­ ی توبه یزید را پیش می­کشد نیز، از او بسیار بعید است. زیرا بر احتمال توبه، حکمی بار نمی­شود و علاوه بر این، کارنامه­ی حکومت سه ساله ننگین یزید، نشان از دوری او از توبه است. 

  • متفکران اسلامی، هیچ‌یک به اندازه محمد غزالی تألیف و تصنیف نکرده‌است. گویند تألیف‌هایش را شمار کردند و بر روزهای عمرش تقسیم نمودند، هر روز چهار جزوه شد و تردیدی در آن نیست که بسیاری از این آثار که اسامی بیشتر آن‌ها در تاریخ نهضت‌های فکری اسلامی ازرودکی تا سهروردی آمده‌است، منسوب به اوست. می‌گویند تعداد کتاب‌هایی که در طول زمان به وی نسبت داده‌اند شش برابر رقمی است که خود وی دو سال پیش از مرگش در نامه‌ای به سنجر یادآور شده‌است: «بدان که این داعی در علوم دینی هفتاد کتاب کرد…» و همین موضوع کار پژوهش را بر اهل تحقیق تا حدی دشوار نموده‌است. ولی آدم کوچکی نبوده و به راحتی نمی توان از کنارش گذشت و اورا نقد کرد.

  • امام محمد غزالى در مورد زنان چنین میگوید:
    قانع کننده ترین و محکم ترین گفته در مورد ازدواج این است که ازدواج شکلی از بردگی است. زن برده ی مرد است و بنابراین وظیفه و مسئولیت زن اطاعت مطلق از شوهر و پاسخگویی به هر خواست اوست.چنانچه پیامبر اسلام خودش گفته بود، زنی که به هنگام مرگ رضایت کامل شوهرش را براورده باشد به بهشت می رود.

  • زین الدین ابو حامد محمد غَزّالی شافعی یا طوسی، ملقب به امام محمد غزالی. وی یکی از بزرگترین متصوفین و متفکرین اهل سنت محسوب می شود که در قرن پنجم و ششم هجری می زیسته. درباره وی آورده اند که شافعی اشعری بوده. این را از اساتید وی نیز می توان فهمید.
    در اعتقادات انحرافات زیادی داشته است، برای مثال حضرت علی علیه السلام را باعث اختلاف افکنی بین جامعه اسلامی خطاب می کند و یا در جای دیگر یزید را از گناه قتل امام حسین علیه السلام و فرزندانش تبرئه کرده و لعن او را حرام و ترحم بر او را مستحب می داند… در حالی که در تمام مذاهب اهل سنت یزید شخصیتی معلوم الحال بوده و در مشروب خوری و قمار معروف است.
    یکی از انحرافات بزرگ غزالی در مساله زنان در اسلام است؛ او تخیلات خود را از زنان به اسم اسلام تمام کرده است و با برداشت های اشتباه از روایات صحیح و غلط باعث شده تا همواره توسط عالمان شیعه به عنوان حماقت های غزالی یاد شود. هر چند وی را انسانی زیرک و با هوش معرفی می کنند اما در موارد زیادی انحرافاتش نشانه عدم دقت و یا عداوت او نسبت به تشیع است.

  • غزالی مانند بسیاری از متکلمان معتقد به حدوث عالم می‌باشد و انکار حدوث عالم را نه فقط به معنای محروم شدن از استدلال بر وجود خدا، بلکه حتی به معنای انکار وجود خداوند می‌داند؛ زیرا قدم بودن عالم به معنای بی‌نیازی آن از صانع است و از این روی، جمع بین اعتقاد به قدم عالم و اذعان به وجد خداوند را که در میان فیسوفان دیده می‌شود نیرنگ و دورویی به‌شمار می‌آورد.

  • غزالی از آن دسته افرادی بود که به دوری مسلمانان از خردگرایی و نفی فلسفه تأثیر زیادی گذاشت. وی به‌رغم اینکه ماهیت فلسفه را دچار مشکل نمی‌دانست. اما پرداخت به آن را مایهٔ ضعف ایمان مسلمانان دانست.

    کتاب مشهور تهافت الفلاسفهکه شاید مهم‌ترین نقد و رد آرای ارسطویی مشربان در تاریخ فلسفه باشد را غزالی به شیوه‌ای فلسفی و نقادانه نگاشت. غزالی در این کتاب چهارده مسئله را بر فلاسفه مورد ایراد قرار داده‌است و به عقیده خود تناقض‌گویی‌های فلاسفه را آشکار کرده‌است. غزالی که در بیشتر مباحث مذاق عرفان و تصوف دارد و در کم‌ترین آن‌ها مذاق کلامی دارد، از جمله ابوعلی سینا را به سبب چند مسئله که یکی از آن‌ها مسئله بی‌آغاز بودن جهان هستی است تکفیر می‌کند.

  • کتاب احیاء علوم الدین مشهور به احیاء العلوم از آثار شناخته ‌شدهٔ ابو حامد محمد غزالی است. این کتاب که مضمون دینی، اخلاقی و عرفانی دارد همواره مورد توجه عالمان شیعه و سنی بوده ‌است. غزالی، احیاء علوم الدین را پس از کناره ‌گیری از تدریس در مدرسهٔ نظامیه و در دوره ‌ای که در شام و قدس و حجاز اقامت داشت نوشته ‌است.

  • سلام به همه عزیزان منهاجی مخصوصا حاج فردوسی که برای ما زحمت میکشن. من یه سوال داشتم اگه میشه معنی ناصبی رو بگین و بیشتر راجبش توضیح بدین مرسی از همه

  • ناصبی به کسی می گویند که با اهل بیت (ع) دشمنی داشته باشد و یا به آنها دشنام و ناسزا بگوید و شیعیان به هیچ وجه اهل سنت را ناصبی نمی دانند چون آنها هم اهل بیت (ع) را دوست دارند و دشمنان آل محمد (ص) را کافر می دانند.

  • سلام خدمت کاربر عزیز رحمن و دیگر کاربران این وب سایت. خواستم بگویم که چه انسان های غافلی هستند این ناصبی ها که می گویید اگر هر کدام از ما به شکلی درست زندگی امامان و پیامبران را بخوانیم و سعی کنیم از آنها درس بگیریم برای خود زندگی ای شاهانه خواهیم ساخت چرا که قوانین زندگی آنها قوانین خداوندی را گویاست و به عمل کردن قوانین آنها می توان به هر آنچه که در زندگی خواهان آن هستیم برسیم و برای خود چیزهای زیبایی خلق کنیم که هر کسی دوست دارد به آنها برسد. پیامبران و امامان ما زندگی پر فراز و نشیبی را سپری کرده اند اما در هر حال ایمان واقعی آنها به خداوند آنها را از آن موقعیت نجات داد. بله نجات داد نگاه نکنیم به اینکه امام حسین علیه السلام در میدان جنگ به ظاهر شکست خوردند چرا که ایشان کامل میدانستند که نتیجه اش شکست است به نظر اما ایشان هدف بزرگتری را دنبال می کردند که اکنون می توانیم ببینیم که بعد از چندصد سال هنوز که هنوز است نام ایشان بر سر زبان هاست و دشمنان ایشان توسط مردم لعنت می شوند و لعن و نفرین آنها دنباله رو دشمنان آن حضرت نیز می باشد پس اگر به شکل عمیقی نگاه کنیم به زندگی آنها و همچنین از دید بزرگتری این مسئله را نظاره گر باشیم خواهیم دید که بسیار ایمان در زندگی آنها وجود داشته و آنها زندگی را شکل داده بودند که خود می خواستند و چه قدر یک نفر باید ایمان داشته باشد که بداند در یک میدان جان و مال و حتی ناموسش ممکن است از دست برود اما وارد میدان جنگ می شود یا شخصی بداند اگر در جایگاه یک نفر بخوابد ممکن است او را بکشند اما با کمال میل می خوابد(اشاره به داستان امام حلی علیه السلام و پیامبر گرامی اسلام) و زمانی که اینگونه افرادی را می بینیم که به امامان و پیامبران الهی فحاشی می کنند واقعا باید به حال آنها گریست و زمانی که دلیل فحاشی ر جویا می شویم می بینیم که عده ی زیادی از همین دسته از افراد می گویند که آنها باعث شده اند جلوی چشمان مردم امروزی پرده گزاشته شودو حقایق را نبینند و یا اگر آنها نبودند کشور ما آزاد تر بود و در واقع کارهای انسان های دیگر را به آنها ربط می دهند و آنها را فحاشی می کنند که همین نشان می دهد که چقدر جهل در آنها وجود دارد. موفق باشید

  • ناصبی یک معنای لغوی دارد که به معنای رنج و خستگی و کوشش و. .. است و یک معنای اصطلاحی دارد که برگرفته از روایات اهلبیت (ع) بوده و آن اینکه کسی با اهل بیت دشمنی داشته باشد یا به آنها دشنام و ناسزا بگوید.

  • در اخبار داوود علیه السلام آمده است که خداوند عز و جل، به او وحى فرمود: اى داوود! من دل هاى مشتاقان را از خشنودى خود آفریدم و آنها را به نور ذات خود منعّم گردانیدم…

  • مَن أحَبَّ لِقاءَ اللّه أحَبَّ اللّه‏ُ لِقاءَهُ ، ومَن کَرِهَ لِقاءَ اللّه کَرِهَ اللّه‏ُ لِقاءَهُ .

    پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

    هرکه دیدار خدا را دوست داشته باشد ، خدا دیدار او را دوست دارد و هرکه دیدار خدا را خوش‏ نداشته‏ باشد، خدا نیز دیدار او را خوش‏ ندارد.

  • باور دارم که اوج عظمت یک انسان زمانی تجلی میابد که خود را از قید تمام دلبستگی ها و علایق زمینی رها میکند و شجاعانه قدم در جاده ای میگذارد که به خوبی میداند در ان مرگ را ملاقات خواهد کرد

  •  مرگ برای بعضی از انسان ها یک امر آرزویی است و برای بعضی از انسان های دیگر امری ضد آرزوست. 
    کسانی هستند که چون زندگی و مشکلات آن به آنها فشار می آورد آرزوی مرگ می کنند ، و مرگ 
    را چاره همه گرفتاری ها می دانند ،اما آیا این آروزیی است که اجابتش آن ها را واقعا خوشحال می 
    کند ،یا فقط نوعی بهانه تراشی است؟ اگر ما انسان های وارسته ای هستیم که با طلب مرگ می خواهیم 
    از این جهان برویم که آسوده شویم این باز جای سۆال دارد بنده خوب و مطیع خداوند هرگز آرزوی مرگ 
    نمی کند او راضی است به رضای خدا،اگر هم از ترس مشکلات است که مرگ برای انسان های مأیوس و 
    درمانده که امید به خداوند متعال را از دست داده اند ،هولی بزرگ است کسی که امید ندارد رحمت خداوند 
    در زندگی شامل حالش شود ،پس نباید در مرگ هم امیدی به رحمت او داشته باشد

  • از رسول اکرم (ص) نقل شده که خداوند متعال فرمود:

    وقتی که بنده می گوید: خداوندا! مرا ببخش، خدا از او روگردان می شود و اگر دفعه ی دوم هم بگوید، باز خداوند به وی اعتنا نمی کند. امّا در دفعه ی سوم، خداوند به ملائکه می فرماید:نمی بینید بنده ی مرا که از من مغفرت خواست و من به او اعتنا نکردم، دوباره خواست باز اعتنا نکردم، دفعه ی سوم هم خواست. پس این بنده ام معتقد است که کسی غیر از من نمی تواند گناهان را ببخشد. لذا من شما را شاهد می گیرم که گناهان این بنده ام را بخشیدم.

  • از رسول خدا (ص) نقل شده که خداوند متعال فرمود:

    من در انجام هیچ چیزی تردید نمی کنم. جز در مرگ بنده ی مؤمنم. چون دیدار او را دوست می دارم ولی او از مرگ نفرت دارد. لذا او را از این نفرت باز می دارم تا مرا بخواند و به وی پاسخ دهم، او از من مرگ بخواهد و من به او بدهم. اگر در دنیا فقط یک نفر بنده ی مؤمن داشتم، ایمان او را برایش مونس قرار می دادم تا از تنهایی نترسد.

  • محبّت خداوند نسبت به بنده چیزی نیست که ما بتوانیم با عقل و فهم خود آن را درک کنیم. و اصلا غیر ممکن است که آن بدین معنا باشد، چه اسامی و الفاظ وقتی که بر خداوند و غیر او اطلاق شوند، اطلاق آن‌ها بر هر دو به هیچ وجه به یک معنا نیست، حتّی واژه وجود، که فراگیرترین الفاظ مشترک است به یک معنا بر خالق و مخلوق اطلاق نمی‏شود، زیرا وجود آنچه غیر از خداست از وجود خداوند پدید آمده و وجود تابع هرگز با وجود متبوع برابر نیست و تساوی تنها در اطلاق نام است.

  • پیامبر خدا فرموده است: «خداوند دنیا را به آن‌که او را دوست می‏دارد و به آن‌که او را دوست نمی‏دارد می‏دهد لیکن ایمان را تنها به کسی می‏دهد که خداوند او را دوست می‏دارد.» و نیز فرموده است: «کسی که برای خداوند فروتنی کند خدا به او رفعت می‏دهد و کسی که تکبّر ورزد خدا او را پست می‏گرداند، و آن‌که زیاد یاد خدا کند خداوند او را دوست می‏دارد.»

  • ز پیامبر خدا روایت شده که فرموده است: هرگاه خداوند بنده‏ای را دوست بدارد، هیچ گناهی به او زیان نمی‏رساند، و توبه کننده از گناه، مانند کسی است که هیچ گناهی نکرده است.
    سپس این آیه را تلاوت فرمود: ﴿إِنَّ الله یحِبُّ التَّوَّابِینَ﴾ معنای این آیه آن است که هرگاه خداوند او را دوست بدارد پیش از مرگ توبه او را می‏پذیرد و گناهان گذشته‏اش اگر چه بسیار باشد به او زیانی نمی‏رساند. چنان که پس از قبول اسلام، کفر پیش از آن تأثیر ندارد. همچنین خداوند آمرزش گناه را شرط محبّت قرار داده و فرموده است: ﴿قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ الله فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْکُمُ الله وَ یغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ﴾.

  • بدان شواهد بسیاری در قرآن است که دلالت دارد بر این که خداوند بنده‏اش را دوست می‏دارد، از این رو ناگزیر باید معنای این دوستی را دانست، و ما پیش از توضیح این معنا شواهد محبّت او را ذکر می‏کنیم:
    فرموده است: ﴿یحِبُّهُمْ وَ یحِبُّونَهُ﴾ و نیز: ﴿إِنَّ الله یحِبُّ الَّذِینَ یقاتِلُونَ فی سَبِیلِهِ صَفًّا﴾[ و نیز ﴿إِنَّ الله یحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یحِبُّ الْـمُتَطَهِّرِینَ﴾. از این رو خداوند متعال قول آنانی را که مدّعی شدند محبوب خدایند رد کرده و فرموده است: ﴿فَلِمَ یعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ﴾.

  • ما آدما هر کاری دوست داریم می‌کنیم، با اینکه غرق این نعمت بی نهایتم. اما او بی خیال اینهمه خاکی رفتن های ما، منتظر می ماند. غروب عمر که می رسد، می‌بیند ما هنوز برنگشته ایم. دل مهربانش می‌گیرد. چند قطره باران از چشمهای رحمتش می بارد. آرام زمزمه می کند: صبح شد، ظهر شد، غروب شد… نیامدی.

  • شیطان، هنرمند توانایی است. گاهی آنقدر خوب سفسطه می‌بافد و جای فلسفه به ما قالب می‌کند که خیال می‌کنیم بزرگترین فیلسوف عالم است. گاهی آنقدر عاطفی و دلسوز نشان میدهد که گویا تجلی قلب خدا در زمین است. آنقدر ماهرانه همدلی و همدردی می‌کند که انگار بهترین روان شناس دنیاست. آنقدر عارفانه برخورد می‌کند که گاه او را فرشته یا پیامبری می‌بینیم که ما را به سوی خدا می برد. همه اینها برای این است که نقابهای او، خیلی شبیه اصل هستند. تمام تلاش خود را می‌کند که در قدمهای اول، رفتار فرد را به حساب خود واریز کند و سلطه بر ذهن و فکر را هدف اصلی خود قرار می‌دهد.
    شیطان روش های فراوانی برای نیل به این مقصود دارد. گاهی اشتباهی که انجام داده‌ایم را مکرر به یاد ما می‌آورد تا آیینه دق‌مان شود، گاهی خطای کوچکی را آنقدر بزرگ می‌کند که حتی فکر می‌کنیم از هیچ راهی نمیتوان این بی‌آبرویی در درگاه خدا شست! خوب ما آدمها هم که یک عاشقی دیرینه از روز الست با خدا داریم، وقتی این اتفاقات برایمان می‌افتد احساس می‌کنیم خلاف وعده‌ای که به خدا دادیم عمل کرده‌ایم (ألم أعهد ألیکم یا بنی آدم ألّا تعبدوا الشیطان و أن أعبدونی؟) از خودمان بدمان می‌آید.

  • شیطان اینگونه القا می‌کند که احساس کنیم رابطه‌مان با خدا تیره شده و او نیز از ما خسته. اما تا به حال درمحبت یک مادر به فرزند دقت نموده اید؟ مادری که آغوش پر مهرش همیشه بروی فرزند گشوده است و از هیچ کمکی نسبت به او دریغ ندارد
    – سوره نساء آیه ۱۱۶: « إِنَّ اللَّهَ لا یغْفِرُ أَنْ یشْرَکَ بِهِ وَ یغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یشاءُ وَ مَنْ یشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعیداً » ترجمه: خداوند، شرک به او را نمى‏آمرزد (ولى) کمتر از آن را براى هر کس بخواهد (و شایسته بداند) مى‏آمرزد. و هر کس براى خدا همتایى قرار دهد، در گمراهى دورى افتاده است.

  • جای هیچ نگرانی نیست که خدا جای حق نشسته است و خود فرموده: «لا یظْلَمُونَ نَقیراً» در قیامت حتی به اندازه ذره‌ای در حق کسی ظلم نمی‌شود.( نساء، آیه ۱۲۴)

  • مهربانی و دلسوزی او چنان است که حتی راضی نمی‌شود، بنده گنه کار و خطاکار نیز آبرویش ریخته شود و نزد فرشتگان بی‌آبرو شود. او خود در حدیثی قدسی می‌فرماید: اگر کسانی که از من روی برمی‌گردانند، بدانند چقدر به آنها علاقه دارم، هر آینه از شوق جان می‌سپردند. این حدیث به خوبی نشان می‌دهد که خدا چقدر نسبت به بندگان گناهکار خود رئوف است و چقدر به آنها علاقه دارد.

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.