۱۵ بهمن

منهاج فردوسیان و احتمال انحراف در آینده!

سؤال: این احتمال وجود دارد که منهاج فردوسیان، مانند شیخیه، در نسل‌ها و طبقه‌های بعدی، دچار انحراف شده و مصیبتی همچون بابیت و بهائیت بر سر اسلام و تشیع بیاید‌. این دغدغه را چگونه می‌توان رفع نمود؟

جواب:
اولاً: بی‌انصافی است که انحراف عظیم بابیه را به پای شیخ احمد احسایی و سید کاظم رشتی بنویسیم اما اگر بخواهیم بنا بر نظر مشهور، آن دو نفر را مقصّر بشماریم، می‌گوییم:
نظریه‌ی «رکن رابع» که توسط شیخ احمد احسایی ارائه شد و توسط سید کاظم رشتی ترویج گردید، رخنه‌ای بود که شیطانی انسان‌نما به نام علیمحمد شیرازی، از آن وارد شد و نهایت سوء استفاده کرد و شجره‌ی خبیثه‌ی بابیت را غرس نمود‌. اگر شیخ احمد بر خلاف اجماع علما و اجتماع امت اسلام، نظر نمی‌داد و چنین راه نفوذی را باز نمی‌کرد، شاید راه برای سوء استفاده‌ی علیمحمد شیرازی ملعون باز نمی‌شد‌.
آنچه دغدغه‌ی من در ارائه‌ی برنامه‌ی تربیتی است، برگرداندن حاشیه‌روندگان به متن و توجه دادن صاحبان نظریه‌های منفرد، به اجماع امت و قاطبه‌ی علمای اسلام است‌. یعنی معتقد است تا زمانی که همسو و همقدم با عموم علمای اسلام (امامیه) باشیم، خطری از ناحیه‌ی انحراف در عقاید و احکام، ما را تهدید نخواهد کرد‌. اما زمانی که جدا از جریان روشن و آزمایش شده‌ی فقاهت حرکت نماییم، احتمال درغلطیدن به هر چاله و چاهی وجود دارد‌.

ثانیاً: تنها فتنه و انحرافی که ‌می‌شود برای برنامه‌ی تربیتی منهاج فردوسیان در نسل‌ها و طبقه‌های بعدی تصوّر نمود، افزوده شدن قاعده‌ای نظری بر «مجموعه‌ی قواعد نظری منهاج فردوسیان» یا قانونی عملی بر «مجموعه‌ی قوانین عملی منهاج فردوسیان» است‌.
برای جلوگیری از این که آیندگان در افزودن بی‌ضابطه‌ی قاعده‌های نظری و قانون‌های عملی منهاج فردوسیان، طمع نکنند، کتاب «اصول استجماع منهاج فردوسیان» تألیف گردید‌. در این کتاب، تمام ضوابط استجماع یک قاعده یا قانون از منابع معتبر، همراه با معرفی و تحلیل منابع، همچنین بحث‌های حاشیه‌ای و دخیل در استجماع، به صورت دقیق و مبسوط آمده است‌.

ثالثاً: انحراف، همیشه برخاسته از نظریه‌ها و فرضیه‌هاست و پیروی از متشابهات قرآن و سنت، منجر به لغزش‌های علمی و عملی می‌گردد‌. در صورتی که بنای منهاج فردوسیان بر مسلّمات و واضحات (مُجمعٌ علیه و مُتّفَقٌ علیه) است‌. یعنی سعی ‌می‌شود قاعده‌های نظری و قانون‌های عملی از محکمات آیات و روایات معتبر و منابع مورد قبول علمای بزرگ امامیه استجماع گردد‌. با این حساب، احتمال انحراف نظام جامع تربیتی منهاج فردوسیان به صفر می‌رسد و اطمینانی نزدیک به یقین حاصل ‌می‌شود که این برنامه، در آینده‌ی روشن خود، دچار هیچگونه تغییر و انحرافی نخواهد گردید‌. ان شاء الله

موفق باشید
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , , , , , , , , ,

107
دیدگاهتان در باره‌ی مطلب بالا را بنویسید

 
 
 
89 نویسندگان
18 پاسخ‌ها
4 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
7 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
حسنی

باید تو این مورد بگم که همانطور که اسلام در زمان پیامبر(ص)، در کنار تهاجمات نظامی، ‏‏ ‏‏امنیتی و اقتصادی، با تهاجم فکری، فرهنگی هم مواجه بود، انقلاب اسلامی‏‏ ‏‏ایران هم با سخت ترین و زیانبار ترین تهدیدات و توطئه ها رو به رو بوده‏‏ ‏‏است، ‏‏امت اسلام که در عصر حاضر، با انواع توطئه های نظامی، امنیتی و‏‏ ‏‏‏اقتصادی طراحی شده توسط امریکا، صهیونیسم و دیگران دست به گریبان‏‏ ‏‏است، به خوبی دریافته که سیاست خودباختگی فرهنگی که از سوی‏‏ ‏‏صهیونیسم جهانی به منظور از بین بردن تاریخ و فرهنگ ملتها اِعمال‏‏ ‏‏می شود، از بمب افکنها و هواپیماهای پیشرفته و موشکهای قاره‏‏ ‏‏پیما و حتی‏‏ ‏‏از بمب اتم هم خطرناکتر است، چرا که تهاجم فرهنگی، از درون جوامع به‏‏ ‏‏تخریب آنها پرداخته و بدون هیچ سر و صدا و یا کوچکترین مقاومتی، ‏‏ ‏‏جامعه را ویران می کند

حسن

سلام باید عرض کنم که به نظر بنده تهاجم فکری و فرهنگی، از خطرناکترین انواع تهدیدات به شمار‏‏ ‏‏می رود که ساختار جامعه را ویران نموده، صفوف به هم پیوستۀ امّت را‏‏ ‏‏پراکنده و دستاوردهای آنان را از بین می برد و قدرت آنها را به ضعف تبدیل‏‏ ‏‏می کند.‏
با تشکر از شما و رهبر معنوی‌مان حضرت حاج فردوسی

سعادتمند

کاش اونایی که میگن منهاج فردوسیان فرقه‌س، اینقدر سواد می‌داشتن! 🙂

photo_2017-03-11_16-54-49.jpg
احمدی

سلام وقت بخیر
سوالی دارم ممنون میشم جواب بدین
۱- خانمی که عادت ماهیانه اش بهم خورده و حدود ۱۰ روز زودتر از موعد عادتش خون می بینه (بصورت لکه بینی) حکمش چیه؟
۲- اگر این خون دیدن (که به صورت لکه بینی هست) فقط دو روز باشه و روز سوم خونی نبینه و در پایان روز سوم رابطه زناشویی برقرار کنند به گمان اینکه ایام عادتش تمام شده و بعد از رابطه، مجددا خون و لکه بینی داشته باشه؛ آیا کفاره باید بدهند؟

ابوالفضل

حضور احسائی در ایران مخالفت‌هایی نیز در پی داشت. از جمله می‌ توان به مخالفت برخی از روحانیون و دانشوران قزوین در سفر زیارتی او به مشهد اشاره کرد. ملا محمد تقی برغانی ، معروف به شهید ثالث و از دانشوران قدرتمند قزوین، شیخ احمد احسائی را تکفیر نمود. این تکفیر در پی گفت و گوی علمی میان آن دو بر سر معاد جسمانی و قانع نشدن برغانی از پاسخ‌ های او صورت گرفت. انتشار این فتوا در میان دانشوران کربلا و نیز نسبت یافتن باور های مبالغه آمیز به او، در واپسین سفرش به کربلا عرصه را بر وی تنگ کرد.

میثاقی

در مقابل گروهی دشمنی با او را روا نمی ‌شمردند؛ از آن جمله حاج  محمد ابراهیم کلباسی بود که از معتقدات احسایی آگاهی داشت و پس از وفات او، در اصفهان ۳ روز عزای برپا داشت. وی درباره احسایی می‌ گوید «‌منسوب داشتن شیخ به برخی امور ناشایست به ویژه از جانب کسانی که به مطالب و اصطلاحات او وقوفی ندارند، جرأت زیادی می ‌طلبد‌».

منجی

احسایی در اواخر زندگی با مخالفت برخی علما روبرو شد که پاره ‌ای از دیدگاه هایش را غلو و انحراف تلقی می‌ کردند. احسایی خود می‌ گوید محمد بن حسین آل عصفور بحرانی که پدرش از مشایخ اجازۀ او بوده است، در بحثی رویارو وی را انکار کرد. اما نخستین مخالفت آشکار با احسایی، از جانب ملا محمدتقی برغانی از علمای بانفوذ قزوین صورت گرفت. 

ناظمی

احسائی همانند دیگر عالمان شیعه، وجود و ظهور امام زمان را از اصول مسلم و ضروری دین می ‌داند؛ تما بر خلاف آنان، معتقد است که زندگی و بقای امام نه در این جهان، بلکه در عالم هورقلیا تحقق دارد.

ماجد

احسایی می‌ گوید خدا نیازی به ماهیت ندارد؛ زیرا سنخیتی میان او و مخلوقاتش نیست. چه اگر وجود او از سنخ وجود آنها دانسته شود، ترکیب در آن راه خواهد داشت. از این رو وحدت وجود نفی می‌شود. احسایی در مواضع گوناگون بر ابطال هرگونه‌اندیشه متمایل به وحدت وجود اصرار ورزیده، و آن را منافی توحید شمرده است. 

Marym

احسایی در باب اصالت وجود و ماهیت قول خاصی دارد. او هر دو را اصیل می‌داند. هر یک از وجود و ماهیت بعدی واقعی از شیء را تشکیل می‌دهند. هستی یافتن شیء، یک جنبه‌اش فعل خداست که همان وجود است و جنبه دیگرش انفعال خود فعل یعنی ماهیت شیء، بنابراین هر ممکنی به معنی حقیقی زوجی ترکیبی است.

فاطمه راوری

احسایی در آثار خود سهم شایانی به مباحث امامت داده است که نمونه آن را در شرح مبسوطی که بر زیارت جامعه کبیره نوشته است، می‌توان دید. شاخص اندیشه وی در این زمینه، توجه خاصی است که به جنبه‌های تکوینی مقامِ امام نشان می‌دهد. از جمله در بازگوکردن این عقیده که پیامبر و امامان برترین مخلوقات خداوند و واسطه فیض ویند، آنان را علل اربعه کائنات -یعنی علت‌های فاعلی، مادی، صوری و غایی – معرفی می‌کند.

شوکت شیری

 حکم تباهی کالبد در قبر دربارۀ پیامبر (ص) و امامان (ع) را نیز صادق می ‌داند. اما این کالبد از جسم اصلی ایشان که در غایت لطافت است، جداست و امری است عارضی که دیدار و استفادۀ خلق را از ایشان امکان پذیر ساخته است. پس اگر در احادیث از بقای اجساد امامان (ع) در قبر سخن رفته است، مقصود جسدی است بدون صورت عنصری، یعنی همان جسد هورقلیایی که این جسد تنها برای امامان دیگر قابل مشاهده است.

حسن میری

احسایی شبهه انکار معاد جسمانی را در نظریه خود، بدین گونه پاسخ می‌ دهد که مقصود از جسم دوم که معاد خواهد داشت، در واقع همین پیکر محسوس است، اما با ساختی خلوص یافته که بر خلاف جسد دنیوی تباهی در آن راه ندارد. 

Hamed

معروف‌ ترین نظریه احسایی در باب کیفیت معاد جسمانی است. او ظاهر شریعت را که می‌ گوید معاد جسمانی با همین کالبد طبیعی است، نمی‌ پذیرد و آن را ناساگار با تغییر و تباهی در کالبد ظاهری می ‌داند. راه حلی که احسایی ارائه می ‌دهد، جدا سازی جسم و جسد است. بر این اساس می ‌گوید آدمی دو جسم و دو جسد دارد.

صرافی

در آثار احسائی معارضه‌هایی سخت با ابن عربی آمده است. و به ملاصدرا و فیض کاشانی ایراد می‌ گیرد. احسایی می ‌گوید تمسکش به اهل بیت در دریافت حقایق سبب شده است که در برخی مسائل با بسیاری از آراء حکما مبانی فلسفی را تا آن جا پذیرفته است که از دید او با باطن تعالیم شریعت در تعارض نباشد.

مرادی

خیلی جالب است که احسائی از یکسو موضع اهل ظاهر را در اکتفا به ظاهر شریعت نمی ‌پذیرد و از سوی دیگر پرداختن به باطن شریعت و از پایبندی به ظاهر آن بازماندن را مردود می‌شمارد.

علیرضا

شیخ احمد احسایی علوم و حقایق را به تمامی نزد پیامبران و امامان می‌داند و از دیدگاه او حکمت – که علم به حقایق اشیاء است- با باطن شریعت و نیز با ظاهر آن از هر جهت سازگاری دارد. او معتقد است که عقل آنگاه می ‌تواند به ادراک امور نایل شود که از انوار اهل بیت روشنی گیرد و این شرط در شناخت های نظری و عملی یکسان وجود دارد. درست است که تعقل در اصول و معارف واجب است، اما از آنجا که حقیقت با اهل بیت همراهی دارد، صدق احکام عقل در گرو نوری است که از ایشان می ‌گیرد.

فروزش

احسایی آثار فراوانی در زمینه‌های گوناگون دارد. فهرست تفصیلی آنها را در دو کتاب شناسی مستقل می‌توان دید. ۱. فهرست تصانیف تالیف ریاض طاهر ۲. فصلی از فهرست کتب مشایخ عظام تالیف ابوالقاسم ابراهیمی که دقت و تفصیل بیشتری دارد. بخش زیادی از نوشته‌های احسایی را رسائلی تشکیل می‌دهد که وی در پاسخ استفتائات و سوالهایی که در موضوعات مختلف بدو می‌رسیده، نگاشته است و برخی از آنها اهمیت و عنوان مستقل یافته‌اند. شمار رسائلی که از وی به جا مانده است به بیش از ۱۰۰ می‌رسد و بیشتر آنها را در مجموعه‌های چاپی و خطی که در شمار آثار او می‌آید می‌توان یافت.

مسعود

از اثارشیخ احمد احسائی برمی آید که وی علاوه بر فقه و دیگر علوم دینی متداول، در فلسفه تبحر داشته، و به دانشهای گوناگون از ریاضیات و طبیعیات قدیم و علوم غریبه نیز آگاه بوده است، تعابیری که مشایخ اجازه‌اش در حق به کار برده‌اند، از دانش وسیعش در فقه و حدیث حکایت می‌کند.

محمدجواد

ادعاهای برخواسته از دیدگاه‌های شیخیه از جمله آنکه امامان را مظاهر الهی و دارای صفات باری‌تعالی و علل اربعه موجودات می‌پنداشتند و معتقد بودند که در دوران غیبت فردی وجود دارد که بلاواسطه با حجه ابن الحسن در ارتباط بوده و واسطه فیض باشد و آن را رکن رابع می‌نامیدند؛ زمینه را برای ظهور دیدگاه‌های علی محمد باب هموار کرد. احمد احسایی و سید کاظم رشتی که از دید شیخیه همان رکن رابع بودند ظهور حجه بن الحسن را نوید می‌دادند.

فرید

پس از تیرباران باب، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند بر طبق بیانات باب به دنبال «من یظهره الله» می‌گشتند. در سال ۱۸۶۳ بهاء الله خود را « من یظهره الله» یا همان موعود کتاب بیان خواند. اکثر بابیان به او ایمان آورده و بهائی نام گرفتند.  گروه کوچک که به پیروی از میرزا یحیی صبح ازل، بابی باقی ماندند ازلی نام گرفتند که تعداد آن‌ها اکنون اندک است

فرید

بابیت یا آیین بابی ، به دینی گفته می‌شود که در سال ۱۲۶۰ قمری توسط سید علی ‌محمد باب در ایران پدید آمد و پیروانی از تمامی قشر ها و اصناف جامعه و از مناطق مختلف ایران به خود جذب کرد. سید علی ‌محمد باب خود را پیامبری جدید و بشارت دهندهٔ دینی که قرار است پس از او توسط «من یُظهِره‌الله» (آنکه خداوند او را ظاهر خواهد ساخت)، ظاهر شود خواند و بار ها در آثار خود به ظهور او اشاره کرد.

قادر

در ادامه و تکمیل سخنانتون این مطلب بر می اید که به عقیده‌ی نویسنده‌ی کتاب «شیخیه زمینه ساز بابیه» می‌توان سیدکاظم رشتی را، گناه نابخشودنی احسایی به شمار آورد و اگر سید بعد از احسایی قیام نمی‌کرد، بستر مناسبی برای افکار آلوده احسایی فراهم نمی‌شد و دیگر بر روی زمین، پیامبر تراشی و امام سازی و ادعای اُلوهیت رونق نمی‌گرفت. سرمایه انحرافات رشتی، همان افکار آلوده احسایی بوده است و احسایی بود که رشتی را امر به توطن در کربلا نمود تا در دامن عثمانیان قرار گیرد و بر ضد شیعه قیام کند و منازعات مذهبی راه اندازد و فتنه انگیزی نماید و اینگونه مانع یکپارچگی مخالفت‌های ضد عثمانی شود. جنایتی که سید رشتی با شیعه کرد، در تاریخ کم سابقه بوده است و بلکه کمتر از جنایتی که امویان و عباسیان در حق علویان کردند نبوده است. ایشان با مخالفت‌هایی که در اصول دین و مسئله‌ی مهدویت ابراز نمود و در مقابل نوّاب عامه قیام کرد، زمینه‌ی پیدایش باب و بهاء را فراهم نمود.

نادری

دقیقا دوست خوبم از سخنان استاد که بسیار روشن و زیباست همه چیز را خیلی شفاف و ساده و زیبا میتوان فهمید و میتوان درک بسیار خوبی از این موارد داشت .

ناصر

در مورد سید کاظم باید بگویم که یکی از ابعاد شخصیتی سید، مجهول بودن هویت او است. طبق اعتراف ابراهیمی، سید اهل حجاز است، که به رشت مراجعت کرده است. امروزه کسی در رشت ادعا نکرده، که از بستگان سید باشد و مردم رشت از وی اطلاعی ندارند و او را نمی‌شناسند. در خصوص شرح حال سید، منبع خاصی وجود ندارد و تنها در بعض منابع شیخی، مثل چند سطری در قصص العلمای تنکابنی و در روضات الجنات خوانساری و الذریعه و ریحانه الأدب، به برخی از احوالات سید پرداخته شده است.

نادر

در مورد شخصیت مشکوک سید کاظم رشتی باید عرض کنم که حاج محمد کریم خان در باره اعتراف تلخی دارد که می گوید:
«کسانی که در روضه مقدسه حضرت عباس علیه السلام بودند نیز از قتل ایمن نبودند؛ حتی هر که را در رواق و حرم بود کشتند. حتی آن کسی که در اندرون ضریح پناه برده بود، در همان درون ضریح گلوله زدند و گشتند. پاشا خود از قرار مذکور با اسب داخل رواق سید شهدا شده بود. خلاصه، احدی در آن دایره ایمن نشد.»
لیکن خانه سید کاظم رشتی، خانه امن بود و تنها عده ای از مردم و مریدان سید که به خانه او پناه برده بودند، از یورش عثمانی جان به در بردند.

ستار

دقیقا دوست خوبم در ادامه ی فرمایشات شما و برای کامل کردن متن شما باید عرض کنم که مرحوم سید محمد باقر نجفی در این باره می نویسد:
«در حالی که سپاهیان نجیب پاشا حتی به مقدس ترین اماکن شیعه در کربلا احترام نمی گذاشتند و مردم پناهنده را در ضریح حضرت هم می کشتند و با اسب به رواق مطهر هجوم می بردند و می تاختند، خانه سید کاظم رشتی از هر لحاظ در امان و شخص او مصون از حوادث بود و هر که به خانه وی پناهنده می شد، مصون از بلا بود.»[۲]

جواد

ببینید دوستان شیخ احمد احسایی نوعی گرایش به باطن شریعت داشت. شیخ در عین احاطه بر آرای حکما، مبانی فلسفی را تا آن‌جا پذیرفته که از دید او، با باطن شریعت در تعارض نباشد؛ در نتیجه گاهی اصطلاحاتی را به کار برده که با اصطلاحات رایج در حکمت تفاوت دارد. همین گرایش ویژه او به باطن شریعت، موجب شد تا او برداشت ویژه‌ای از مفاهیم دینی داشته باشد.

محمد جواد

برای تکمیل فرمایشات شما باید عرض کنم که چنین طرز تلقی، خطرناک است و جایگاهی علمی نخواهد داشت و چه بسا سر ازک و کفر درآورد. به عنوان مثال حکیم سبزواری در حواشی بحث اصالت وجود شرح منظومه می‌نویسد: «از معاصران ما برخی قواعد حکمت را قبول ندارند و به اصالت وجود و ماهیت قائل شدند و در بعضی از تألیفات آورده‌اند «وجود» منشأ کارهای خیر و «ماهیت»، منشأ کارهای شر است و همه‌ی این آثار اصیل‌اند، پس منشأ صدور آن‌ها به طریق اولی اصیل خواهد بود؛ در حالی که شر، عدم ملکه است و عله‌العدم و ماهیت اعتباری را تولید می‌کند»

احمدی

ببینید عزیزان در کل باید بگویم همان طور که می دانید، معاد یکی از اصول دین ماست و هر کس آن را انکار کند، مسلمان نخواهد بود. طبق این اصل، ما اعتقاد داریم که در روز قیامت، انسان ها مجدداً زنده می شوند و با بدنی مرکب از عناصر طبیعی همانند بدنی که در دنیا داشته اند محشور می شوند و به بهشت یا جهنم می روند. یعنی معاد، جسمانی است و این اعتقاد از ضروریات دین اسلام است؛۱ که آیات قرآن بر آن دلالت دارد.۲ اما شیخ احسایی معاد جسمانی را به این معنی نپذیرفت و معتقد بوده که انسان، دارای دو جسم و جسد است؛ عنصری و غیرعنصری (هور قلیایی)؛ که جسم غیر عنصری، جسمی لطیف و فنا ناپذیر است که درون بدن عنصری قرار دارد و در قیامت هم انسان با آن محشور می شود؛ نه با بدن عنصری

علی

در مورد این اقا باید مطلبی عرض کنم ببینید عزیزان شکی نیست که ائمه اطهارعلیهم السلام جایگاه بسیار والایی دارند؛ اما این جایگاه والا که حتی تصورش هم برای ما ممکن نیست در حیطه مخلوق و عبد بودن آنهاست و هرگز فراتر از بشری معصوم نیستند؛ حتی پیامبر(ص) نیز یک بشر است.۶ اما از آنجا که آنان، حجت خدا هستند و از ولایت تکوینی برخوردارند، می توانند در جهان آفرینش، تصرفاتی به اذن خدا داشته باشند. اما شیخ احمد احسایی در خصوص ائمهعلیهم السلام به چیزی بالاتر از آنچه ذکر شد، اعتقاد داشت. او معتقد بود آنها علل اربعه یعنی علت فاعلی، مادی، صوری و غایی جهان هستی می باشند

حسن

سلام دوستان ما منکر ریشه داشتن برخی از اعتقادات شیخیان در اندیشه‌های شیخ احمد احسایی نیستیم، لیکن باید دانست که همه آموزه‌های شیخیه نیز به شیخ احمد باز نمی‌گردد که اگر باز می‌گشت، شیخیه چند شاخه نمی‌شد، زیرا شیخ یک اندیشه داشته و حال سه اندیشه از آن در آمده، پس باید دید اختلاف از کجا سرچشمه می گیرد؟ (حتماً تفاوتی میان اندیشه‌های شیخیه‌های امروز با شیخ احمد وجود دارد.)
برای نمونه شیخ احمد معتقد بود که یک عالم دینی واسطه میان امام و مردم است و حال در شاخه احقاقی می‌بینیم که یک جوانی که در رشته حقوق دانشگاهی در تهران مشغول به تحصیل بود و هیچ تحصیلی حوزی نداشت را به کویت بردند و او را به عنوان رکن رابع و سرکرده احقاقی‌ها معرفی کردند که خود این به تنهایی با آموزه‌های احسایی در تناقض است.
از این نکته نیز نباید غاقل ماند که:
هیچ منبع معتبری، خط‌کشی میان شیعه و شیخیه را به زمان حیات شیخ احمد احسایی نسبت نداده است، از این رو روشن است که فرقه شیخیه پس از احسایی شکل گرفته است.

محمد

با سلام. جواب این دوست عزیزمان عرض کنم که خانواده احقاقی به رکن رابع معتقد نبودند و نیستند حاج میرزا موسی احقاقی اعلی الله مقامه کتاب احقاق الحق را در رد رکن رابع نوشتند. لطفا بخوانید. افترا بستن در پیشگاه خدا جواب دارد. و در مورد میرزا عبدالله احقاقی دقت کنید که هیچ وقت مرجعیت را قبول نکردند و در ضمن این آقا از چند مرجع بزرگ اجازه دارند.

موسوی

با سلام خدمت تمامی عزیزان صحیح است که نظرات شیخ احمد احسائی و دیگر شاگردان ایشان در حوزه کلام می باشد لیکن اقدامات ایشان در خصوص عملکرد سیاسی ایشان را چگونه می توان توجیه نمود؟ آیا علی محمد شیرازی آن جوان بی بصیرت و کذاب شیرازی در دامن شیخه تربیت نیافت؟ طبق اسناد و کتب شیخیه، آیا مرحوم سیدکاظم رشتی قبل از وفاتشان فضای جامعه را بابت ظهور امام عصر ملتهب ننمود؟ برادر عزیز که معتقدی شیخ احمد احسائی مسیر را درست رفته است چگونه می توانید بگوئید که علی محمد شیرازی لعن الله بی بهره از این آمزه ها بوده است و هیچ ارتباطی با شیخیه ندارد؟ البته قبول داریم شیخیه برای پاک نمودن این لکه از دامن خود هم ردیه نوشته است و هم حکم اعدام او را صادر نموده است.

حامد

با سلام .برادر بزرگوار آقای موسوی ۱-در مورد عملکرد محمد علی باب علیه العنه باید بگوییم که ایشان از هیچ آموزه شیخیه استفاده ای نکردند اگر مثلا منظورتان ادعای نیابت یا بابیت هست که اتفاقا این موضوع در شیخیه کاملا با اعتقادات بابیت متفاوت است چرا که شیخیه می گویند که امکان ندارد در دوران غیبت نایب امام و باب ظاهر باشند و ادعای نیابت کند و به همین دلیل بود که ما محمد علی لعنه الله علیه را گمراه دانستیم . ۲- جواب دوم این است که باب بیش از اینکه شاگرد شیخ کاظم رشتی باشد شاگرد شیخ انصاری از علمای شیعه بوده و قطعا می دانید شاگردی معیار چیزی نیست بلکه اگر باشد باید در مورد شاگردان حضرت صادق امثال ابوحنیفه سخن گفت که از آموزه های درست حضرت صادق استفاده می کرد و برعکس همانها را به مردم اعلام می کرد.

ارامش

مرحوم علامه طباطبایی در کتاب شیعه در اسلام می نویسد : دو طایفه «شیخیه و کریمخانیه» که در دو قرن اخیر در میان شیعه دوازده امامى پیدا شده اند نظر به اینکه اختلافشان با دیگران در توجیه پاره اى از مسائل نظرى است نه در اثبات و نفى اصل مسائل، جدایى ایشان را انشعاب نشمردیم. ( اگر فارسی بفهمید یعنی شیعه اند و جدا از ایشان نیستند چرا؟ چون اختلاف در مسائل نظری است همان جور که اصولیه با اخباریه اختلاف دارند ، شیخیه نیز به اخباریه نزدیک و با اصولیه اختلاف نظر دارند )

سارا

مرحوم سید محمد خوانساری نیز در کتاب روضات الجنات این چنین از مرحوم شیخ احمد احسایی تعریف و تجلیل میکند :-(السید محمد باقر الخونساری (روضات الجنات) الجزء الأول دار احیاء التراث العربی بیروت لبنان ص ۸۸) قال السید محمد باقر الخونساری فی کتابه روضات الجنات: ترجمان الحکماء المتألهین ولسان العرفاء والمتکلمین غره الدهر وفیلسوف العصر العالم بأسرار المبانی والمعانی شیخنا احمد بن زین الدین بن الشیخ إبراهیم الاحسائی البحرانی لم یعهد فی الأواخر مثله فی المعرفه والفهم والمکرمه والحزم وجوده السلیقه وحسن الطریقه وصفاء الحقیقه وکثره المعنویه والعلم بالعربیه والأخلاق السنیه والشیم المرضیه والحکم العلمیه والعملیه وحسن التعبیر والفصاحه ولطف التقدیر والملاحه وخلوص المحبه والوداد لأهل بیت الرسول ..

صادق

نظر من را هم اگر دوست داشتید بگذارید ! مرحوم شیخ عباس قمی صاحب کتاب مفاتیح الجنان در کتاب الفوائد الرضویه فی احوال علماءالمذهب الجعفریه، سرگذشت عالمان شیعه مینویسد : شیخ احمد احسائی بحرانی حکیم متأله فاضل عارف عالم عابد محدّث ماهر شاعر صاحب شرح الزیاره وشرح حکمت عرشیۀ ملاصدرا وشرح تبصره ورساله های بسیار است که دراوائل سنه ۱۲۴ درسفرحج وفات کرد ودر ظَهر بقعۀ ائمۀ بقیع صلوات الله علیهم اجمعین بخاک رفت من برسر قبر ایشان رفته ام برلوح مزارش نوشته بود لِزین الدّینِ احمد نورُ علم تضاء به القلوبَ المُدلهمِّه یُریدُ الحاسدون لِیُطفِؤوه وَ یَأبی اللهُ الّا اَن یُتِمَّه یعنی : از برای احمد بن زین الدّین نور علمی است که دل های تار و ظلمانی به آن روشن می گردد. حسد کنندگان

عبدی

بسم الله الرحمن الرحیم دوستان عزیز جا داره که در مورد این فرقه بیشتر تحقیق کنید زیرا شیخیه خود می گویند که عقایدشان موافق با ضروریات مذهب شیعه اثنی عشری است مثلا ایشان تاکید زیادی دارند که معاد جسمانی است و والله حتی یک جا در کتاب هایشان ننوشته اند که معاد مثالی یا روحانی است و یا این که ایشان صراحتا اعتقاد دارند که امام زمان با جسم خود بر روی زمین زندگی می کند مانند جسم های بقیه انسان های دیگر اما اینطور نیست که در عوالم دیگر هم غایب باشد پس آنجا ظهور دارد و اصطلاح هورقلیا از اصطلاحات سهروردی و ملاصدرا است که شیخ مرحوم برای رد بر نظریات ایشان از اصلاحات خود آنها استفاده کرد چنانچه شرط عقل هم همین است.

اسمونی

شیخ احمد احسایى، وجود امام عصر(علیه السلام) و ظهور او را از اصول مسلم و حتمى مى دانست ولى مى گفت: امام در یک عالمى غیر از این عالم مادى، سکونت دارد و از آنجا، بر همه عالم حکم فرمایى و حکم رانى دارد و روزى که خدا به او اجازه دهد در این عالم ظاهر خواد شد و عالم را پر از عدل و داد خواهد کرد.
«کنت دوگوبینو» وزیر مختار اسبق دولت فرانسه در دربار ایران، در کتاب «سه سال در ایران» درباره این تفکر شیخیه مى نویسد: شیخى ها بر سر یک موضوع با شیعه اختلاف دارند و آن، چگونگى امام دوازدهم یعنى مهدى(علیه السلام) است. شیعیان مى گویند: امام دوازدهم زنده است و با قالب جسمانى، روزگار مى گذراند ولى شیخى ها مى گویند: امام دوازدهم با قالب روحانى زنده است. پیروان شیخ، همان عالم هورقلیا و تجرد روح و جسم را در این مسأله هم مطرح کردند و چون طول عمر امام زمان(علیه السلام) را با موازین فلسفه و ذوق فلسفى خود سازگار نمى دیدند قائل شدند که روح حضرت، در بدن هورقلیایى زندگى مى کند

نفس

شیخیه معتقد بود که همیشه باید یک نفر بین مؤمنین باشد که بدون واسطه به امام زمان اتصال داشته و واسطه‌ی فیض بین امام و امت باشد. این فرد، در اصطلاح شیخیه، شیعه‌ی کامل یا رکن رابع نامیده می‌شد و منظور از آن هم همان پیشوای شیخیه بود که وی را نایب حضرت حجت در دنیا می‌دانستند:

«… در روایت شیخی وی [شیخ احمد احسائی] در زمره‌ی کسانی است که استاد دیگری جز ائمه‌ی هدی و الهاماتی که در عالم رؤیا و در حال یقظه از ائمه گرفته نداشته است… وی اجازه‌ی نقل روایت و اجتهاد خود را نه به واسطه‌ی طی مراحل آموزش رسمی، بلکه در خواب و به دست امام دهم، به نمایندگی از امام دوازدهم، دریافت می‌کند…»

بدین ترتیب شیخیه، با مطرح کردن رکن چهارم، باب نیابت خاص امام زمان را که در اندیشه‌ی امامیه با مرگ آخرین نفر از نواب اربعه بسته شده بود، مجدداً باز کردند و آن را منحصر به پیشوای خود دانستند؛ البته ناگفته نماند که شیخیه، با وجود این انحرافات از عقاید شیعه‌ی دوازده امامی، همچنان خود را شیعه می‌دانستند؛ اما فرقه‌هایی چون بابیت و بهائیت، که از آبشخور اندیشه‌های شیخیه سیراب شده بودند، این انحراف را کامل کردند، داعیه‌ی مذهبی جدید داشتند. بابیت و بهائیت، که به شدت از طرف عمال استعمار حمایت می‌شدند، در تاریخ معاصر ایران سرمنشأ حوادث نامبارکی بودند که بررسی مفصل آن‌ها نوشتاری جدا می‌طلبد

حسام

شیخی‌ها نسبت به قرآن هم عقاید انحرافی خاص داشتند. آن‌ها معتقد بودند که بعضی از قسمت‌های قرآن از طرف جبرئیل آورده شده و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) شخصاً آن‌ها را تدوین کرده است.

حسن

عقاید خاصی که باعث طرد شیخیه از اجتماع شیعه و به وجود آمدن فرقه‌ای به این نام شده، موضوع امامت و غلوّ آنان در این باره است. طرفداران شیخیه معتقدند خدای تعالی رسول خدا و ائمّه اطهار(ع) را آفرید و خلقت دیگر خلایق را به ایشان واگذار کرد. آنان در این‌باره معتقدند علل اربعه آفرینش، وجود امامان شیعه‌اند. و طوری در این باب سخن می‌رانند که گویا ایشان در این امر خلقت، مستقل از اراده و مشیت الهی عمل می‌کنند. این نوع اعتقاد در مورد امامت و جایگاه امام معصوم در خلقت، ‌همان اعتقاد غالیان هم‌عصر ائمّه اطهار(ع) است؛ که ایشان صاحبان این نوع اعتقاد را نکوهش و لعن و نفرین کرده‌اند.

بانو

شیخیه در مورد جایگاه رسول خدا و همچنین ائمّه اطهار(ع) دچار غلو گشته و شأنیتی بالاتر از بندگی خدا برایشان قائل شده‌اند، و ایشان را علل چهارگانه خلقت نامیده‌اند. آنان در این عرصه نیز راهی غیر از مسیر هموار و اجماعی شیعه امامیه در پیش گرفته و به مخالفت با آن پرداخته‌اند. معراج جسمانی از اموری است که عالمان شیعی در مورد آن کمترین اختلاف را دارند و اکثریت قریب به اتفاق، آن را جسمانی می‌دانند. اما شیخیه با قائل شدن به معراجی غیر از معراج مألوف در نزد شیعه راهی دیگر پیموده‌اند، و با سخن راندن دو پهلو در نهایت قائل به معراج با جسم خاص و ترقیق و لطیف شده و به اصطلاح، جسم هورقلیایی، شده‌اند.

اذر

بزرگان شیخیه، آن‌گاه که خود را در معرض انتقاد‌های شدید علمای شیعی می‌بینند، وجود هر نوع باب و نایب امام زمان در عصر غیبت را، مطابق عقیده حق شیعه، منکرند و قبول نمی‌کنند و حتی در‌‌ این عقیده به توقیعات شریف از ناحیه امام عصر(عج) نیز استدلال و تمسک می‌کنند.از طرف دیگر شاهدیم که همین آقایان قائل به باب و وجود نواب گشته‌اند و می‌گویند: البته حضرت امام زمان(ع) ابواب و نواب شریف دارد.

امام بی‌نایب نمی‌شود و‌خانه بدون باب معنی ندارد… محال است زمین از وجود آنها [نواب و ابواب] خالی شود… بلی اگر عالمی صاحب علم و عمل و کمال و صاحب تصرف در ملک باشد و همان صفاتی که برای نایب خاص امام فرموده‌اند، یک وقتی در کسی دیدیم و ادعا هم کرد و شکی بر ما باقی نماند، البته از او قبول هم می‌کنیم و چرا نباید قبول کنیم؟

معلوم نیست که به کدام دلیل اثبات شده که خلق از امام عصر بدون وجود افرادی به عنوان ابواب و ناطقی از ناحیه امام(عج)، نفع نمی‌برند، در صورتی که خود امام عصر(عج) در توقیع شریف، برای زدودن چنین تصورات واهی فرموده‌اند: «نفع بردن از من در ایام غیبتم، مانند نفع بردن مردم از خورشید است وقتی که ابرها آن را می‌پوشانند، و من مایه امن و امان برای اهل زمینم.»

رضا

ابوالقاسم ابراهیمی، یکی دیگر از بزرگان شیخیه، در این‌باره می‌گوید: «امام بی‌نایب نمی‌شود و ‌خانه بدون باب معنی ندارد، بلکه می‌گوییم امام بی‌مأموم نمی‌شود و مأموم واقعی کسی است که من کل حیث، اقتدا به امام کرده، و نماینده صفات امام شده باشد و اگر این چنین‌ اشخاص در ملک نباشند معلوم است که وجود امام (العیاذ بالله) خاصیتی نبخشیده پس (نعوذ بالله) وجود امام لغو شده است و این محال است که ملک خدا بی‌امام و پیشوا باشد

دنیا

شیخیه معتقدند در هر عصری باید‌ واسطه‌ای بین مردم و حجت الهی باشد، وگرنه وجود امام لغو خواهند بود. محمد کریمخان کرمانی در کتاب رجوم شیاطین در این‌باره می‌نویسد: در هر عصری بالغ کاملی که به حقیقت معرفت، عارف و به حقیقت عبادت بندگی نماید باید باشد تا خلقت لغو نباشد و از فضل او عیش سایر خلق برقرار بماند؛ زیرا که اگر غرض وجود او نبود حکیم برای سایر خلق قبضه‌ای نمی‌گرفت… پس کاملان در هر عصری همیشه موجودند و اگر ایشان نبودند دنیا و ما فیها برپا نمی‌ایستاد پس به خلوص نیت و پاکی فطرت خودت تسلیم برای ایشان بشو تا رستگار شوی

مروارید

از امام صادق(ع) در نهی از غلو و ارتباط با غالیان روایت شده که فرمود: «برحذر دارید جوانان خود را از غلات، تا ایشان را فاسد نکنند؛ زیرا غلات بدترین آفریدگان خدایند. بزرگی خدا را کوچک شمارند، و برای بندگان خدا دعوی خدایی کنند. به خدای سوگند که غلات بدتر از یهود و نصاری و مجوس و مشرکان‌اند.»

حال با وجود این عبارات روشن در منابع حدیثی چگونه افرادی مانند شیخ احمد احسایی همه اینها را نادیده می‌انگارند و پس از قریب به هزار سال از عصر ائمّه طاهرین(ع)، در حق ایشان غلو و زیاده‌روی و سخنان به مراتب غلوآمیزتری ابراز می‌دارند؟! اگر ایشان هم‌عصر امامان شیعه می‌بودند، آیا ائمّه اطهار از ایشان نیز ابراز برائت و بیزاری نمی‌جستند؟ آیا ایشان را نیز به مانند دیگر افرادی که دچار غلو در مورد ائمه شده بودند، تکفیر نمی‌کردند

بهرام

عقاید شیخیه در باب امامت آن قدر غلوآمیز است که حتی محمدحسن آل‌طالقانی، نویسنده کتاب الشیخیه ـ که این اثر وی صبغه شیخیگری و طرفداری از ایشان دارد ـ نیز در مقام دفاع برنیامده و خود به منتقدان از ایشان می‌پیوندد. وی در بررسی عقاید شیخیه به هنگام بحث از امامت در عقاید شیخیه می‌گوید: «ممن تجاوز الحد، الشیخیه؛ یعنی شیخیه از کسانی هستند که در باب امامت، از حد تجاز کرده‌اند.»

رئیس شیخیه در مورد امامت دیدگاهی دارد که به هیچ وجه مطابقتی با عقاید شیعی ندارد. از آن جمله اینکه معتقد است آل محمد(ص) معانی صفات الهی و وجه اللهی هستند که اولیای الهی به آن متوجه می‌شوند. آنان‌‌اند که بعد از فنای کل شیء باقی‌اند. در مورد غلو و نکوهش غالیان، از ائمّه اطهار(ع) روایات فراوانی نقل شده، که خود دفتر مفصلی می‌طلبد. به طور کلی با عنایت در این روایات می‌توان دریافت با توجه به ضرر و خسرانی که چنین عقاید غلوآمیز در مورد خاندان رسول خدا(ص)، داشته، پیوسته ائمّه‌اطهار(ع) از چنین افرادی تبری جسته و آنها را در راه راست ندانسته‌اند.

فاطمه

شیخیه، در حق رسول خدا و ائمّه اطهار‌(ع) بسیار غلو کرده و ایشان را علل اربعه برای مخلوقات دانسته‌اند. شیخ احمد احسایی در این‌باره می‌نویسد: علت فاعلیه و مادیه ایشان‌‌اند و از شعاع و سایه ایشان است. علت صوری نیز ایشان‌اند و علت غایی هم ایشان‌اند؛ زیرا که همه اشیاء عالم یا به خاطر ایشان خلق شده و یا به خاطر دوستداران و پیروان ایشان.

آنچه بیش از هر چیزی در شرح زیارت جامعه کبیره شیخ احمد به چشم می‌خورد زیاده‌روی و غلو او درباره پیامبر گرامی(ص) و‌خاندان ارجمند اوست تا حدی که در باب ایشان قائل به تفویض شده است. شیخ در بخشی از‌‌ این کتاب ائمّه اطهار را نفس صفات الهی می‌شمارد و می‌نویسد:

«الاربعه عشر معصوماً هم صفات اللّه و اسماؤه و آلاؤه و نعمه و رحمته الواسعه و رحمته المکتوبه و هم معانیه…»؛ امامان دوازده‌گانه صفات الهی و اسماء و نعمت‌های خدای تعالی و رحمت فراگیر و مکتوب خدا و معانی صفات اویند… آنان خدایان ظاهر در بین خلق‌اند؛ زیرا‌که معانی اسماء خدایند». در‌‌ این عبارات شیخ احمد آشکارا اهل‌بیت(ع) را چنین وصف می‌‌‌‌‌‌کند که آنها معانی اسم‌ها و افعال حضرت حق‌تعالی هستند، اعم از علمش و قدرتش و سمعش و بصرش و… و در نهایت نیز می‌گوید ایشان خدایان ظاهر در بین خلق‌اند!

سیدکاظم رشتی در یکی از رسائلش در مورد رسول خدا مطالبی ابراز می‌کند که آشکارا مقام ایشان را از عبد و بنده و مخلوق خدا بودن بالا برده، آن حضرت را علت ایجاد موجودات معرفی می‌کند. سید می‌نویسد: «و لما کان جسده الشریف عله لوجود جمیع الاجساد و جسمه عله لجمیع الاجسام کان محیطاً بجمیعها، … أن عقله عله العقول، و روحه عله الارواح، و نفسه عله النفوس، …»؛ جسد شریف رسول خدا علت و دلیل وجود همه اجساد است و جسم شریفشان علت وجود همه اجسام، لذا به همه آنها احاطه کامل دارند… همانا عقل رسول اکرم علت همه عقول و روح ایشان علت همه ارواح و نفس ایشان علت همه نفوس عالم می‌باشد.» این همان تفویضی است که پیوسته امامان‌(ع) از آن نهی کرده‌اند.

محمد کریمخان کرمانی هم همان کلمات مشایخ و استادان خویش را تکرار کرده، در ارشاد العوام چنین می‌‌‌‌‌‌گوید: «آنچه در قرآن است، یا شرح احوال خلق است یا شرح صفات خالق… اما احوال صفات خالق پس همه صفات خدا غیر از خداست و غیر از خدا حادث است و اول و اشرف موجودات پیغمبر است. پس اصل و معدن و منبع همه صفات خدا اوست. پس معلوم شد که صفات خدا و حقیقت کل خلق در نزد اوست و قرآن شرح این دو امر است. پس پیغمبر حقیقت قرآن، و قرآن بیان صفات آن ذات شریف است.»

او در جای دیگر پا را فراتر گذاشته و ائم:ه اطهار(ع) را نیز به مانند خدای متعال ازلی و ابدی می‌خواند و می‌گوید: «اول جلوه‌ای که از آن ذات مقدس ظاهر شده است نور مقدس پیغمبر است و ائمّه طاهرین(ع) و چون آن بزرگواران جلوه و صفت خداوند هستند، محبوب خدایند، چراکه هر کس دوست می‌دارد کسی را که بر صفت آن باشد و ایشان عین صفت خدا هستند و از این جهت محبوب خدایند… و چون صفت خدا هستند، پس ایشان هم ازلی باشند و معنی آنکه ازلی باشند آن است که ایشان هم دایم و باقی می‌باشند و هلاکت در وجود ایشان راهبر نیست.»

رویا

«شیخیه» ادعاهایی طرح کرده‏اند که پیش از آن‏، برخی از آن عقاید را، گروه‏های دیگر در زمان ائمه(ع) طرح کرده و مورد تکفیر قرار گرفته بودند. از جمله عقاید ایشان، غلو در مورد جایگاه امامان شیعه می‌باشد که چنین دیدگاهی، علاوه بر آنکه خود گناه بزرگی است، زمینه پیدایش افکار دیگری (مثل ادعای الوهیت، تجلی ذات حق، و حلول حق تعالی در افراد و…) شده است

امید

هر چند جماعت شیخیه در زمره‌ی شیعیان به شمار می‌آیند، اما التزام به باورهایی خاص، موجب شده تا پیشوایان این نحله (خصوصاً شیخیه‌ی کرمان)، از خط اصیل شیعه منحرف گردند. از این‌رو در ادامه، به برخی باورهای پیشوایان شیخی، که زمینه‌ی این انحرافات را فراهم ساخته، اشاره خواهیم نمود.
اول: «انکار معاد جسمانی»: کتاب آسمانی قرآن، صراحتاً انسان‌ها را به برپایی قیامتی جسمانی وعده داده است: «وَأَنَّ السَّاعَهَ آتِیَهٌ لَا رَیْبَ فِیهَا وَأَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ [حج/۷]؛ و اینکه رستاخیز آمدنی است، و شکّی در آن نیست؛ و خداوند تمام کسانی را که در قبرها هستند زنده می‌کند». با این حال پیشوای شیخیه، در مخالفت با این اصل مسلّم اعتقادی، تفسیر جدیدی از معاد موعود ارائه نموده است.
دوم: «غلو در مقام اهل‌بیت (علیهم السلام)»: شیخ احمد احسایی در آثار خود، مطالب غلو آمیزی در خصوص جایگاه و شأنیت معصومین (علیهم السلام) ذکر کرده است. این در حالیست که معصومین (علیهم السلام) برخورد بسیار تندی با غالیان در زمان خود انجام داده‌اند.
سوم: «اعتقاد به رکن رابع»: پیشوایان شیخیه با اعتقاد بدعت‌آمیز خود به “رکن رابع” (: یا شیعه‌ی کامل به معنای وجود نائبی خاص برای امام زمان (علیه السلام) در هر عصری است)، با توقیع امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در خصوص نبود نائبی خاص برای ایشان در عصر غیبت کبری ، مخالف کرده و همچنین زمینه را برای پیدایش فرقه‌ی ضالّه‌ی بابیت فراهم کردند.لذا از این‌روست که پیشوای فرقه‌ی ضالّه‌ی بابیت، از شیخ احمد احسایی و کاظم رشتی، به عنوان مبشران خود یاد نموده است.

نیما

اعتماد محمدرضا شاه به بهاییان باعث شد تا آنها از موقعیت به دست آمده براى کسب ثروت و قدرت بهره‏بگیرند. مرکز بهایى‏گرى در اسراییل قرار داشت و آنها با تشکیلاتى بسیار منظم و گسترده، با این مرکز در ارتباط بودند، که به همین مناسبت، غیر از نفوذ دولتى، آنان با داشتن ارتباط با کشورهاى خارجى، به خصوص اسرائیل و انگلستان در جهت تضعیف اقتدار دولت و اقتصاد کشور در راستاى منافع بیگانگان عمل مى‏کردند و اقدامات خائنانه این گروه علیه مصالح ملت و مملکت، از جمله عواملى بود که به برانگیخته شدن خشم مردم و انفجارى به نام انقلاب اسلامى در سال ۱۳۵۷ انجامید

افرین

بنیان گذار فرقه بابیه، سید علی شیرازی است. او جوان تاجری بود که در شیراز ادعا کرد که همه جهان در انتظارش هستند او ملقب به باب بود لقب باب از این جهت است که او اظهار می کرد مقصد اصلی اش آن است که مردم را برای

ظهور کلی الهی بعد از خود آماده کند و باب یعنی دروازه ارتباط با امام زمان علیه السلام. از این جهت پیروانش به بابیه معروف شدند. پس از مرگ سیدکاظم رشتی، که جانشین شیخ احمد احسایی پیشوای فرقه شیخیه بود مریدان او به دنبال جانشینی بودند. سید علی محمد در این موقعیت خود را باب امام دوازدهم معرفی کرد و برخی از پیروان سید کاظم هم از او تبعیت کردند سید علی محمد به تدریج ادعای مهدویت و سرانجام نبوت نمود؛ البته ادعاى الهیت او به بعد از این ادعا باز مى‏گردد، که نام خویش را با استناد به حروف ابجد معادل رب اعلى توجیه نمود. او بعد از این اعلام از طرف روحانیون بزرگ شیعه طرد شد و چندین بار تـوسط حـکومـت وقـت دستـگیر و هر دفـعه از گـذشـته خـود ابـراز ندامت نمود لکن هر بار توبه را می شکست و دوباره تبلیغ را شروع می نمود. در سال ۱۲۶۳ یک نشست تاریخی در حضور ناصرالدین میرزا که در آن هنگام ولیعهد بود و روحانیون آن دوره و باب صورت گرفت و سوالاتی از باب پرسیده شد که او به هیچکدام از این سوالات نتوانست به درستی پاسخ دهد و جوابهای وی که ادعای مهدویت می کرد بسیار نابخردانه بود. متن این نشست و توبه نامه وی هنوز در موزه مجلس شورای اسلامی موجود می باشد به طوری که بعدها خود بهاییان سعی در پنهان کردن آن سند تاریخی داشتند تا اینکه چندی بعد در میدان عمومی تبریز به فرمان امیرکبیر تیر باران شد. و جسدش به گفته بهاییان در کوه کرمل مشرف بر خلیج حیفا در اسرائیل مدفون گردید که در بین بهاییان به نام مقام اعلی معروف شده است .
فرقه بهائیه منشعب از فرقه بابیه است و بنیان گذار آن میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله است. او از خانواده نجبا و اشراف ایران بود که نسب او به پادشاهان ساسانی می رسید. او از پیروان و مبلغان باب بود و برادر کوچکتری هم به نام میرزا یحیی (صبح ازل) داشت که ادعا می کرد طبق وصیت نامه باب جانشین اوست و از این رو پس از مرگ باب عده ای او را جانشین باب دانستند لکن به جهت سن کم میرزا حسینعلی زمام کارها را به دست گرفت.

یسنا

ایجاد ادیان و فرق ساختگی یکی از ترفندهای مرسوم دول استعمارگر برای به انحراف کشیدن جریان صحیح دینداری بوده است. در حقیقت هدف کلی این بوده که فرق دست ساز در نهایت جایگزین ادیان الهی شده ویا حداقل چهره ادیان الهی را مشوش سازند. در حوزه یهودیت و مسیحیت این امر تا حد زیادی موفقیت آمیز بوده و ما امروز شاهد گروهها و فرقه های مختلفی هستیم که با آدابی عجیب و مناسکی غریب تر عده ای را به گرد خویش جمع کرده و ادعای سعادت و رستگاری برای آنان دارند.
در مقوله مهدویت نیز قریب یکصدو پنجاه سال پیش با کمک و هدایت استعمار انگلیس، گروه دست سازی با نام و عنوان بابیت و آیین بهایی در کشور ما شکل گرفت، جهت گیری کلی بهائیت جداسازی ملت ایران از مراجع تقلید (که در عقاید شیعه، نواب امام زمان(عج) تلقی می شوند) و مشغول کردن آنان به مکتبی ساخته بشربود. مکتبی که جنبه های غیر عقلانی آن بر جنبه های عقلانیش فزونی داشت و بتدریج از صحنه های زندگی اجتماعی و سیاسی خارج می شد و در نهایت گرایش به این ایدئولوژی موجب جدا شدن مردم از دین و دینداری گردید و پیوستن به مکاتب غیر دینی را تسهیل می نمود.

ارزو

بدیهی است که اعتقاد به خدای عالم و حکیم و آفریدگار جهان هستی علاوه بر ادلّه عقلی و نقلی، در سرشت و درون هر انسانی هست که اگر درست هدایت گردد، جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمی ماند.

با این وصف، در طول تاریخ برخی به بیراهه رفتند و به جای پرستش خدای یگانه، به پرستش بت ها و خدایان ساختگی پرداختند و عدهّ ای هم دو گانه پرستی (ثنویت) را در پیش گرفتند و برخی دیگر سر از تثلیث و سه گانه پرستی در آوردند.

پیامبران الهی، مهم ترین نکته دعوت خود را، توحید و پرستش خداوند متعال قرار دادند.

قرآن کریم، با یادآوری مأموریت و رسالت عدهّ ای از پیامبران الهی مانند: نوح، صالح، هود و شعیب علیهم السلام، سخن آنان را درباره بندگی خداوند می آورد که به مردم چنین می گفتند: «… یا قوم اعبدوالله مالکم من اله غیره».

مینا

فرقه های انحرافی با اهدافی متفاوت پدید می آیند و در زمینه های گوناگونی فعّالیت می کنند. در قرن سیزدهم هجری خاورمیانه شاهد رویداد و خیزش مرام ها و مسلک های جدید بوده است. ظهور فرقه های وهّابیت در حجاز، ترویج افکار لیبرالیستیِ جدایی دین از سیاست، ملّی گرایی در کشورهای آسیایی به ویژه در ترکیه، ادّعاهای دروغین ملّاغلام احمد قادیانی در هندوستان و بالأخره ظهور بابیه و بهائیه در ایران، هدف های مشترکی را تعقیب می کردند.