۱۰ آذر

ثمرات ایمان به مقدمات علمیه

سؤال: قبول دوازده مقدمه‌ی علمیه‌ی منهاج فردوسیان، چه آثار و نشانه‌های عملی دارد؟

طرح سؤال: هر چیزی، سطح و عمقی دارد. برخی افراد با مطالعه‌ی سطحی دوازده مقدمه‌ی علمیه به این گمان می‌افتند که آن را قبول هم کرده‌اند. آیا عدم مخالفت علمی با این مقدمات، برای قبول آن کافی است یا باید ثمرات و پیامدهای عملی‌ای نیز در بر داشته باشد تا ایمان عمیق به این مقدمات را نشان بدهد؟
جواب:
قطعاً آن چیزی که یاور منهاجی در طی مراحل و مدارج است، ایمان قلبی و قبول یقینی مقدمات دوازده‌گانه است. این که در اسم‌گذاری به «علمیه» خوانده شده، بدین جهت است که با گفتگوی علمی، می‌توان به درستی آن رسید ولی ایمان به آن، همانند حجاب‌های پنجگانه، نیاز به عنایت خاص از حضرت باری تعالی دارد.
اما ثمره و پیامد قبول هر یک از مقدمات علمیه، به اختصار چنین است:

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی اول:
از نشانه‌های این که مقدمه‌ی اول را قبول کرده‌اید، یعنی ایمان قلبی آورده‌اید به این که خدای تبارک و تعالی که آفریننده و روزی‌دهنده‌ی همه‌ی موجودات است مشتاق می‌باشد که شما به سوی او و برای جلب رضای او، برخی کارها را انجام دهید و برخی کارها را ترک کنید، این است که در درون جان و قلب خود، شور خاص و نشاط ویژه‌ای نسبت به مراعات دستورهای راهنمایان راه تکامل احساس کنید.
وقتی ایمان بیاورید که خدای تعالی و سازنده‌ی آسمان و زمین و همه‌ی مخلوقات، مشتاقانه شما را صدا می‌زند و برای کامروا کردن فرا می‌خواند، حالت جذبه‌ی خاص و شوق فراوانی در وجودتان ایجاد ‌می‌شود. وقتی بدانید او از شما تقاضا کرده تا دعوتش برای زنده شدن را قبول کنید و فرموده‌ است: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکم لِمَا یحْییکمْ» (سوره‌ی انفال،‌ آیه‌ی ۲۴. ترجمه: اى کسانى که ایمان آورده‏اید، چون خدا و پیامبر شما را به چیزى فرا خواندند که به شما حیات مى‏بخشد آنان را اجابت کنید.) باید از عمق جان، فریاد برآورید: «رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیا ینَادِی لِلإِیمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّکمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ کفِّرْ عَنَّا سَیئَاتِنَا وَ تَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ» (سوره‌ی انفال،‌ آیه‌ی ۲۴) ترجمه: پروردگارا ما شنیدیم که دعوتگرى به ایمان فرا مى‏خواند که به پروردگار خود ایمان آورید پس ایمان آوردیم پروردگارا گناهان ما را بیامرز و بدی‌هاى ما را بزداى و ما را در زمره نیکان بمیران.
پس با این ملاک، به راحتی می‌توانید خود را بیازمایید که آیا مقدمه‌ی اول را پذیرفته‌اید یا نه. اگر اشتیاقی متناسب با اشتیاق حضرت حق را در جانتان احساس کردید، این مقدمه را پذیرفته‌اید و گرنه فقط با آن، از جهت علمی مخالف نیستید. و البته عدم مخالفت، لازم است ولی کافی نیست.
ایمان به این مقدمه، مساوی با عبور از حجاب توحید است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی دوم:
ثمره‌ی قبول مقدمه‌ی دوم، آماده شدن دل برای پذیرش ولایت و برائت است. با قبول این مطلب که قسمت خاصی از مردان الهی که معصوم از گناه هستند، راهنمایان بشر به سوی کمال و سعادت می‌باشند، باید برائت از آراء و نظرات تکاملی تمام اندیشمندان و دانشمندان برایتان حاصل گردد.
اگر در درون جان خود احساس کردید که از میان انسان‌های فرهیخته، فقط ارادتمند پیامبران الهی هستید، بدانید که به این مقدمه ایمان آورده‌اید. ولی اگر همچنان به غیر انبیاء نیز به چشم راهنمایان کاروان بشریت به سر منزل تکامل می‌نگرید، هنوز به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید؛ بلکه فقط با آن مخالف نیستید. و البته بین ایمان داشتن و مخالف نبودن، فاصله‌ی بسیاری است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی سوم:
ثمره‌ی قبول مقدمه‌ی سوم، رسیدن به ولایت آن حضرت و برائت از آموزه‌های غیر است. در مقدمه‌ی قبلی به اینجا رسیدید که فقط پیامبران الهی، راهنمایان بشر به سوی کمال هستند ولی با قبول این مقدمه و ایمان به آن، باید از آموزه‌های سایر پیامبران برائت بجویید.
با قبول مقدمه‌ی دوم، از غیر انبیاء و تعالیم آنان بیزاری می‌جستید ولی با قبول مقدمه‌ی سوم، از انبیاء الهی بیزاری نمی‌جویید بلکه فقط از تعالیم بر جای مانده از آنان در این زمان، بیزاری می‌جویید؛ گر چه اعتراف دارید که همان تعالیم در زمان آن پیامبر، کامل‌ترین نسخه برای رسیدن به کمال بوده است.
پس نشانه‌ی اصلی قبول این مقدمه، فرمان‌پذیر شدن نسبت به تعالیم حضرت ختمی‌مرتبت (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و بیزار شدن از تعالیم تحریف‌شده و بازمانده از پیامبران پیشین است. اگر همچنان به تورات و انجیل تحریف‌شده‌ی کنونی به دیده‌ی کتاب آسمانی و راهی برای رسیدن بشر به کمال می‌نگرید، به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید، گر چه با آن مخالف نباشید. و البته مخالف نبودن، مقدمه‌ی ایمان آوردن است.
ایمان به این مقدمه، مساوی با عبور از حجاب نبوت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی چهارم:
ثمره‌ی قبول مقدمه‌ی چهارم، کامل شدن ولایت و برائت است. هر گاه در اعماق جانتان احساس سرسپردگی به ائمه‌ی طاهرین (علیهم‌السلام) و تعالیم آنها کردید و از آموزه‌هایی که از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از غیر مسیر اهل بیت (علیهم‌السلام) رسیده، بیزاری جستید، معلوم ‌می‌شود بدین مقدمه ایمان آورده‌اید.
همچنان که قبول مقدمه‌ی سوم، موجب تخصیص زدن بر مقدمه‌ی دوم است، قبول مقدمه‌ی چهارم نیز موجب تخصیص زدن بر مقدمه‌ی سوم است. به عبارت ساده، همانطور که با پذیرش حضرت ختمی‌مرتبت (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از آموزه‌های پیامبران پیشین در این زمان بیزاری می‌جویید، باید با قبول اهل بیت طاهرین (علیهم‌السلام) به عنوان تنها راه درست و مستقیم انتقال معارف رسول اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از سایر آموزه‌ها و تعالیمی که به آن حضرت منسوب است و از طریق اصحاب سقیفه انتقال یافته است، بیزاری بجویید.
پس اگر اندکی احتمال می‌دهید که هدایت و برنامه‌ی تکامل در آموزه‌های رسیده از غیر طریق اهل بیت (علیهم‌السلام) وجود دارد، به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید، هر چند با آن مخالف نباشید.
کسی که برای یافتن راه کمال، یعنی دیدگاه‌های درست و دستورات عملی صحیح، به روایات عامه از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) توجه می‌کند، به این مقدمه ایمان ندارد. البته توجه داشته باشید برخی علمای عظام برای استدلال علیه عامه یا برای اثبات مبانی تشیع در نزد عامه یا جهت نشان دادن ضعف و جعلی بودن این روایات، به آنها استناد نموده و از آنان استفاده می‌کنند که برای چنین هدف‌هایی اشکال ندارد ولی نباید برای یافتن راه کمال و سعادت به آنها اعتنا نمود.
گر چه مع الاسف، علمای صاحب‌نام و مشهوری را خواهید یافت که برای اثبات اسلامی بودن نظریه‌ای، به روایات رسیده از طریق غیر اهل بیت (علیهم‌السلام) روی می‌آورند. اینان برائتشان کامل نیست و در ولایتشان خلل است.
حتی علمایی را خواهید یافت که ادعای ولایی بودنشان، آفاق را پر کرده ولی در پاره‌ای نظریات یا اعمال، از دانشمندانی می‌گیرند که سرسپرده‌ی اصحاب سقیفه بوده و راهشان با راه اهل بیت (علیهم‌السلام) متفاوت و جداست. اینان نیز برائت کاملی ندارند و ولایتشان به دلیل ضعف برائت، ناقص است. پس هرگاه از علمای عامه و روایات رسیده از طریق عامه، بیزاری جستید، معلوم ‌می‌شود به این مقدمه ایمان آورده‌اید.
ایمان به این مقدمه، مساوی با خروج از حجاب امامت، و خروج از قسمتی از حجاب‌های ولایت و برائت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی پنجم:
ثمره‌ی قبول مقدمه‌ی پنجم، احساس علاقه‌ی فراوان به حضرت صاحب الامر (ارواحنا فداه) و بیزاری از تمام مدعیان استادی راه کمال و سعادت در این زمان است.
اگر احساس کردید که تعلق خاطر ویژه‌ای به حضرت بقیه الله الاعظم (ارواحنا فداه) یافته‌اید و آن حضرت را تنها سبب متصل بین مُلک و ملکوت و زمین و آسمان می‌دانید، معلوم ‌می‌شود که به این مقدمه ایمان آورده‌اید.
از آثار دیگر ایمان به این مقدمه، بیزاری جستن از تمام مدعیان ارشاد و دستگیری در عصر حاضر است. هر گاه قطب و مرشد و شیخ و پیر و استاد اخلاق و … را گدایان کوی آن حضرت و هیچ و پوچ در مقابل نور ارشاد آن حضرت بیابید، معلوم ‌می‌شود به این مقدمه ایمان آورده‌اید؛ ولی تا زمانی که چشم طمع به هدایتگری دیگران و مدعیان دارید،‌ به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید،‌ هر چند با آن مخالف نباشید.
ایمان به این مقدمه، مساوی با تکمیل عبور از حجاب امامت و خروج از قسمتی دیگر از حجاب‌های ولایت و برائت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی ششم:
ثمره‌ی ایمان به مقدمه‌ی ششم، عمیق شدن ولایت و برائت در جان است. زمانی می‌توانید ادعا کنید به این مقدمه ایمان آورده‌اید که تمام کتاب‌ها و آثار دانشمندان جهان و زندگینامه‌ها و حالات و کرامات عرفا و صوفیه را از کتاب‌خانه‌ی خود بیرون ببرید و محبتشان را از قلب خود بیرون اندازید. پس تا زمانی که احتمال می‌دهید در لابلای افکار و سخنان صاحب‌نظران یا ارباب باطن مانند عرفا و صوفیه، چیزی از هدایت و پشیزی از تکامل خواهید یافت، به این مقدمه ایمان ندارید،‌ هر چند با آن از لحاظ علمی مخالف نباشید.
از سوی دیگر ایمان به این مقدمه، ایجاد شوقی سرشار از احترام، نسبت به آموزه‌های قرآن و روایات معتبر می‌کند. پس اگر در جان خود، شوق وافر نسبت به آیات و روایات می‌یابید، می‌تواند نشانه‌ای از قبول این مقدمه و ایمان به آن باشد.
ایمان به این مقدمه، مساوی با عبور از حجاب‌های ولایت و برائت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی هفتم:
ثمره‌ی ایمان به مقدمه‌ی هفتم، عمیق شدن دو اثری است که برای مقدمه‌ی ششم برشمردیم. به عبارت دیگر، بعد از ایمان به کامل بودن تعالیم اسلام (قرآن و عترت) برای رسیدن به درجات عالیه‌ی تکامل، باید شوق وافری به این دو مجموعه در وجودتان پدید آید و همچنین بیزاری‌تان نسبت به آموزه‌های بشری (تفکرات اندیشمندان جهان) کامل شود.
ایمان به این مقدمه، مساوی با تکمیل خروج از حجاب‌های ولایت و برائت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی هشتم:
ثمره‌ی عملی مقدمه‌ی هشتم، محکم گرفتن مجموعه‌ی قواعد نظری و قوانین عملی منهاج فردوسیان به عنوان کامل‌ترین مجموعه‌ی موجود از اعتقادات و دستورهای عملی شیعه در این زمان است.
زمانی می‌توانید ادعا کنید به این مقدمه ایمان آورده‌اید که مطالعه و همراه داشتن و هدیه دادن و وقف کردن و ترویج کردن و توصیه کردن هیچ کتابی را بر «مجموعه‌ی قواعد نظری» و «مجموعه‌ی قوانین عملی» مقدم ندارید.
یعنی هر کتابی که مطالعه می‌کنید، بعد از مطالعه‌ی دقیق و عمیق دو کتاب مذکور باشد. هر کتابی که در سفر به همراه خود بر می‌دارید، بعد از این باشد که دو کتاب مذکور را همراه خود برداشته‌اید. هر کتابی که به کسی هدیه می‌دهید، بعد از این باشد که دو کتاب مذکور را به او هدیه داده‌اید.‌ هر کتابی که وقف بر جایی می‌کنید، بعد از این باشد که دو کتاب مذکور را وقف بر آنجا کرده‌اید. به هر کس توصیه به مطالعه‌ی کتابی می‌کنید، بعد از توصیه به مطالعه‌ی دو کتاب مذکور باشد و …

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی نهم:
ثمره‌ی ایمان به مقدمه‌ی نهم، آماده شدنِ سراسر وجود برای عمل به دستورهای حضرت حق (جلّ و علا) است. هر گاه این آمادگی را در جسم و روحتان یافتید که سر بر خط فرمان مولا نهاده و از فرار از تکلیف، بیزار شوید و نافرمانی خدای تبارک و تعالی بر شما سخت و عذاب‌آور باشد، می‌توانید ادعا کنید که به این مقدمه ایمان آورده‌اید. ولی تا زمانی که تنبلی در جسم و سنگینی در روحتان در انجام فرمان الهی احساس می‌کنید، و دوست دارید تکلیف سبک‌تری داشته باشید، به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید، هر چند از لحاظ علمی با آن مخالف نباشید.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی دهم:
ثمره‌ی ایمان آوردن به مقدمه‌ی دهم این است که جدول محاسبه را بدون عجله، از اهم به مهم پر کرده و مراعات می‌کنید. همچنین کسانی که در راهند و مهم‌تر را مراعات می‌کنند ولی هنوز به مراعات مهم‌ها نرسیده‌اند را نیز منهاجی می‌دانید.
ولی اگر هنوز هم در اعماق جانتان احتمال می‌دهید برخی کارهای مستحب بتواند بیش از واجب اثر داشته باشد یا ترک برخی مکروهات بتواند بیش از ترک حرام‌ها اثر داشته باشد، به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید، بلکه فقط با آن مخالف نیستید.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی یازدهم:
ثمره‌ی ایمان به مقدمه‌ی یازدهم، اهتمام ویژه به عمل است. اگر در جان خود احساس سبکی نسبت به عمل می‌کنید و نشاط و انرژی خاصی برای مراعات قوانین، به عنوان تنها راه رسیدن به کمال و سعادت دارید، می‌توانید ادعا کنید که به این مقدمه ایمان آورده‌اید؛ ولی تا زمانی که مطالعه و تحقیق در مورد منهاج فردوسیان را جایگزین عمل به قوانین آن می‌کنید، قبول این مقدمه برای شما به حد ایمان نرسیده است، بلکه در حد اطلاعات می‌باشد.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی دوازدهم:
ثمره‌ی عملی ایمان آوردن به مقدمه‌ی دوازدهم، حسرت نخوردن به حال گمراهان و بی‌راهان و نرنجیدن از عدم قبول منهاج فردوسیان است.
اگر در درون دل خود، قبول نکردن منهاج فردوسیان توسط اکثریت جامعه‌ی انسانی را نشانه‌ی بدبختی و نداشتن روزی معنوی آنان می‌دانید، معلوم ‌می‌شود به این مقدمه ایمان آورده‌اید. در این صورت نباید به حال گمراهان غصه بخورید و حاکمیت، حاکمان، تکنولوژی، فرهنگ مهاجم غرب و مانند اینها را مقصر و مؤثر بدانید.
هر گاه ایمان بیاورید که ورود به منهاج فردوسیان و سیر تکامل بر اساس آن و رسیدن به قلّه‌های آن، نیاز به دعوت خاص و توفیق ویژه‌ی الهی دارد، بر حال آنان که از این دعوتنامه‌ها ندارند و اجازه‌ی ورود به این شاهراه را نیافته‌اند، غصه نخواهید خورد.
همچنین اگر به این مقدمه ایمان آورده باشید، هر گاه منهاج فردوسیان را بر کسی عرضه کنید ولی او نپذیرد، نباید رنجیده خاطر شوید؛ زیرا به خوبی دریافته‌اید که اصحاب منهاج فردوسیان انتخاب‌شدگانی از بشر هستند و اکثر انسان‌ها،‌ امتیاز لازم برای این انتخاب شدن را نداشته‌اند و ندارند.
وقتی به این مقدمه ایمان بیاورید، در مقابل نپذیرفتن منهاج فردوسیان از سوی اکثر مردم، فقط سری تکان داده و می‌گویید: «دوست داشتم شما هم مثل من، دعوتنامه می‌داشتید؛ ولی دریغ و افسوس بر شما باد که فراخوان پرواز به درجات عالیه، شامل حالتان نشده است».

موفق باشید
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , , ,

190
دیدگاه

 
 
 
85 نویسندگان
105 پاسخ‌ها
1 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
5 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
نادر

سلام به همه دوستان و عزیزان منهاجی … ببینید خوبان از نظر بنده حقیر تنها ایمان مذهبی قادر است که انسان را به صورت یک مؤمن واقعی در آورد، هم خودخواهی و خودپرستی را تحت الشعاع ایمان و عقیده و مسلک قرار دهد و هم نوعی تعبد و تسلیم در فرد ایجاد کند به طوری که انسان در کوچک ترین مسئله ای که مکتب عرضه می دارد به خود تردید راه ندهد و هم آن را به صورت یک شیء عزیز و محبوب و گرانبها در آورد در حدی که زندگی بدون آن برایش هیچ و پوچ و بی معنی باشد و با نوعی غیرت و تعصب از آن حمایت کند.

پناهیان

چقدر زیبا بیان کردین … در واقع در مورد ایمان مذهبی ما باید این مطلب را بدانیم که ایمان مذهبی پیوندی است دوستانه میان انسان و جهان و به عبارت دیگر نوعی هماهنگی است میان انسان و آرمان های کلی جهان، اما ایمان و آرمان های غیر مذهبی نوعی بریدگی از جهان و ساختن جهانی خیالی برای خود است که به هیچ وجه از جهان بیرون حمایت نمی شود. ایمان مذهبی تنها یک سلسله تکالیف برای انسان علی رغم تمایلات طبیعی تعیین نمی کند، بلکه قیافه جهان را در نظر انسان تغییر می دهد و عناصری علاوه بر عناصر محسوس، در ساختمان جهان ارائه می دهد. جهان خشک و سرد مکانیکی و مادی را به جهانی جاندار و ذی شعور و آگاه تبدیل می کند. ایمان مذهبی تلقی انسان را نسبت به جهان و خلقت دگرگون می سازد.

اذری

سلام
دوستان در این موردی که برادر خوب و عزیزم به ان پرداختند باید عرض کنم که گذشته از همه اینها گرایش به سوی حقایق و واقعیاتی مقدس و قابل پرستش در سرشت فرد فرد بشر هست. انسان کانون یک سلسله تمایلات و استعدادهای غیر مادی بالقوه است که آماده پرورش است تمایلات انسان منحصر به تمایلات مادی نیست و گرایش های معنوی صرفا تلقینی و اکتسابی نیست. این حقیقتی است که علم آن را تأیید می کند. و حتی ویلیام جیمز در این باره می گوید: هر قدر انگیزه و محرک میل های ما از این عالم سرچشمه گرفته باشد، غالب میل ها و آرزوهای ما از عالم ماوراء طبیعت سرچشمه گرفته، چرا که غالب آنها با حساب های مادی جور در نمی آید.

علی

سلام و خسته نباشید به همه ی دوستان نظرات دوستان را خواندم و پیرو سخنان رهبر معنوی و گرانقدرم حاج فردوسی عزیز باید بگویم ایمان به خدا مقاصد و آرمانها و خواسته هایی از ما را که به حکم طبیعت و غریزه بر محور فردیت و خودخواهی است از ما می گیرد و در عوض مقاصد و آرمانهایی به ما بر محور عشق ، و علاقه معنوی و روحانی به ما می دهد و در رسیدن انسان به مقاصد و آرمانها و در پیمودن راه بسوی آن مقاصد و اهداف مدد می دهد.

شاهین افاق

بسم الله
در ادامه سخنان شما بزرگوار باید عرض کنم که زندگی بشر خواه ناخواه، همچنانکه خوشیها، شیرینی ها، به دست آوردنی ها و کامیابی ها دارد، رنج ها، مشکلات، شکست ها، تلخی ها و ناکامی هایی هم دارد که بسیاری از آنها قابل پیشگیری یا برطرف کردن است.بدیهی است که بشر موظف است با طبیعت پنجه نرم کند و تلخی ها را به شیرینی تبدیل نماید.اما پاره ای از حوادث جهان قابل پیشگیری و یا برطرف ساختن نیست، مثلا پیری.انسان خواه ناخواه به سوی پیری گام برمی دارد و چراغ عمرش رو به خاموشی می رود. به علاوه اندیشه مرگ و نیستی نیز خود به نوعی، انسان را رنج می دهد.ایمان به خدا در انسان تلخی ها را شیرین می گرداند. انسان با ایمان می داند هر چیزی در جهان حساب معینی دارد و اگر عکس العملش در برابر تلخی ها به نحو مطلوب باشد، اگر هم خود این شکست ها غیرقابل جبران باشد، به نحوی دیگر از طرف خداوند متعال جبران می شود

ناظمی

سلام و خسته نباشید به همه منهاجیون و رهبر معنوی و عزیز و گرانقدرم حاج فردوسی …دوستان پیرو سخنان استاد و کامنت های شما عزیزان باید عرض کنم که انسان مؤمن چون از روی بصیرت قدم برمی‌دارد و کارهای خود را بر اساس یقین به خدا و صدق وعده‌های او انجام می‌دهد بهتر از دیگران آرامش روحی دارد و کمتر به بیماری‌های روانی گرفتار می‌شود، خود را نمی‌بازد و نگرانی و پریشانی را به دل راه نمی‌دهد و در نتیجه، از ابتلای به پاره‌ای از بیماری‌های جسمانی هم که معلول بیماری‌های روانی هستند نیز در امان خواهد بود. با تقویت ایمان و توجه به ارزش‌های ایمانی معالجه افراد مؤمن هم زودتر و بهتر امکان‌پذیر می‌باشد، زیرا روح و جسم در یکدیگر تأثیر متقابل دارند.

حسنی پناه

سلام میکنم به همه ی دوستان منهاجی عزیزم … کامنت های دوستان عزیز منهاجی واقعا تامل برانگیز است من نظر شما برادر عزیز را خواندم و سوالی در ذهنم به وجود امد میخواستم بیینم طبق نظر شما آن وقت انسان کافر در این نظریه چگونه می باشد ؟

ناظمی

سلام به شما برادر خوب و منهاجی خودم خیلی ممنونم از لطف شما و اما در ادامه و سوالی که پرسیدین باید بگویم که کافر چون از ایمان به خداوند دانا و توانا برخوردار نیست و وجود خودش و همه جهان را بیهوده و بی‌هدف می‌پندارد، احساس پوچی و بی‌هدفی و سرگردانی می‌کند، به همین جهت از ثبات و آرامش روحی برخوردار نیست و کوچک‌ترین حادثه‌ای می‌تواند یأس و نگرانی و اضطراب را بر وجودش مستولی سازد و بیماری‌ها و عوارضی را در بدنش ایجاد کند. هم‌چنین ممکن است ضعف روحی، حالت جنایت و گناه را در او پدید آورد تا به این وسیله بر نگرانی و اضطراب درونی خود سرپوش گذارد. کافر بیشتر از مؤمنین در معرض بیماری‌های روانی و نگرانی و اضطراب درونی و ابتلا به بیماری‌های تن- روانی خواهد بود.
التماس دعا از همه ی عزیزان

فرشاد

سلام خدمت همه ی بزرگواران و رهبر معنوی ما منهاجیون حاج فردوسی عزیز امیدوارم ایشان هر کجا که هستند سلامت باشند و از خدا میخواهم تا بتوانم هر چه زودتر ایشان را ملاقات نمایم دوستان سوالی ذهنم را درگیر کرده است میخواستم بدانم در مورد حوادثی که معمولًا قابل پیش‌گیری نیستند، برخورد انسان مؤمن چگونه است؟ 

عرفان

سلام و عرض خسته نباشید به منهاجیون عزیز و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز …واقعا تشکر میکنم از سایت بسیار خوبتون که به ما اجازه میدهید تا نظرات خود را بیان کنیم در مورده این سوال ودر جواب باید عرض کنم که معمولًا حوادثی مانند پیری، بیماری‌های غیر قابل علاج، تصادفات، حوادث غیر قابل پیش بینی، مرگ ناگهانی عزیزان وجود دارند، ایمان مذهبی انسان را در برابر این قبیل دشواری‌ها پایدار و مقاوم می‌سازد، آن قدر انسان مؤمن در برابر این گونه حوادث پر تحمل و مقاوم است که گویی با حادثه شیرین و لذت‌بخشی روبه‌روست. انسان مؤمن می‌داند که حوادث جهان بی حساب و بی برنامه نیست و در صورتی که انسان در طریق ایفای وظیفه باشد می‌تواند از همه حوادث تلخ و شیرین برای تکمیل نفس و فضائل اخلاقی و نیل به سعادت اخروی استفاده کند. انسان مؤمن در عین تلاش و کوشش برای انجام وظیفه در برخورد با حوادث، آرامش دارد و به آن‌چه خدا می‌خواهد راضی و صبور است و معتقد است که این صبر و رضا همراه با سعی و تلاش موجب پرورش نفس و رشد فضائل نفسانی او خواهد شد و هیچ زیانی متوجه او نخواهد گشت، چرا که پاداشِ صبر و رضا و سعی و تلاش خود را در جهان آخرت از سوی پروردگار مهربانش دریافت خواهد نمود.

فرشاد

خیلی ممنونم از جواب شما دوست منهاجی خوبم …اگر اجازه بدهید در همین راستا سوالی دوباره فکرم را درگیر به خود کرده است از نظر شما آن وقت شخص کافر و بی ایمان چگونه می‌تواند از چنان صبر و مقاومتی برخوردار باشد؟

عرفان

خواهش میکنم برادر… برای این سوال شما هم جواب ها بسیار است اما دوست منهاجی عزیز باید بدانیم که کافر اسیر خواسته‌ها و تمایلات پست نفسانی است و این هوس‌ها هر ساعت او را به سویی می‌کشند. کافر در برابر تمایلات نفسانی خود زبون و ذلیل است و نمی‌تواند به درستی آنها را تعدیل کند و از انحراف مصون بدارد. کافر در طریق مبارزه با مشکلات و گرفتاری‌ها نقطه اتکایی ندارد تا بتواند پایداری و استقامت کند به همین جهت در برخورد با مشکلات و گرفتاری‌ها استقامت و پایداری خود را از دست می‌دهد و از نیل به هدف مأیوس می‌گردد. کافر در برابر حوادثِ غیر قابل علاج، مانند پیری و برخی بیماری‌ها و نزدیک شدن مرگ یا مرگ عزیزان و از دست دادن اموال، نیروی پایداری و صبر خود را از دست می‌دهد و راه چاره را بر خود مسدود می‌بیند و در غم و غصه فرو می‌رود و به جزع و فزعْ می‌افتد. لذا کافر از رخداد این گونه حوادث جداً نگران و بیزار است، ولی کاری از او ساخته نیست.
التماس دعا

شاکر

سلام به همه منهاجیون نظرات را خواندم من هم به نوبه ی خود سخنی دارم ببینید عزیزان انسان مومن تعبّد (بندگیِ محض) و تسلیم خاصی برخوردار است، راه و هدف و موضع‌گیری‌های خود را از خدا و پیامبران او گرفته و برنامه مخصوصی را تعقیب می‌کند و در برابر هر حادثه جدید، وظیفه‌اش را از دین خدا (برنامه الهی) می‌گیرد و با خوش‌بینی و دل گرمی و از روی میل و رغبت ایفای وظیفه می‌کند و چون به راه و هدف برگزیده‌اش کاملًا ایمان دارد، در راه ایفای وظیفه‌اش فداکاری می‌کند و با میل و رغبت به استقبال شهادت می‌شتابد. انسان مؤمن خودش و همه جهان را مملوک خدا می‌داند و عقیده دارد که خدای متعال چون به سعادت و کمال انسان عنایت داشته، برنامه سعادت (دین) او را به وسیله پیامبران ارسال داشته و در اختیارش قرار داده است. انسان مؤمن ایمان دارد که پیروی از احکام و قوانین دین او را به سعادت واقعی نائل می‌گرداند. خودش را مختار و مسئول آینده خویش می‌شناسد
التماس دعا

افشین

سلام به همه عزیزان و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز امیدوارم ایشان هر کجا که هستند سالم و سلامت باشند چقدر زیبا فرمودین در ادامه سخنان شما باید بگویم که انسان مومن در واقع خودش را مختار و مسئول آینده خویش می‌شناسد و با کمال اطمینان و بدون تردید و تحیّر و از روی بصیرت به وظیفه‌اش که از دین و مکتبش گرفته عمل می‌کند.

کریم

سلام به همه ی منهاجیون دوستان کامنت های زیبای شما را در مورد انسان مومن خواندم میخواهم پیرو سخنان حاج فردوسی عزیز عرض کنم که انسان در طول زندگی با مشکلات و گرفتاری‌ها، رنج‌ها و مصائب، محرومیت‌ها، ناکامی‌ها، بیماری‌ها، ناتوانی‌ها و … مواجه می‌گردد، که چگونگی برخورد با آنها در زندگی انسان تأثیر به سزایی دارد. پاره‌ای از این حوادث قابل پیش‌گیری هستند و بعضی نه، حوادثی هم که رخ می‌دهند بعضی قابل علاج‌اند و برخی نه و در تمام این مراحل و در برخورد آنها انسان مؤمن با کافر یک سان نخواهد بود. انسان مؤمن با استمداد از نیروی ایمان و استفاده از رهنمودهای پیامبران، بهتر از دیگران می‌تواند از وقوع حوادث قابل پیش‌گیری، جلوگیری کند و از تعداد رویدادها بکاهد. هم‌چنین انسان مؤمن نسبت به حوادثی که به وقوع پیوسته و قابل علاج است با استمداد از نیروی لایزال الهی و امید به تأییدات غیبی و با صبر و بردباری، بهتر در حل مشکلات و علاج آنها تلاش و جدیت می‌کند و بدین وسیله بهتر از دیگران می‌تواند بر مشکلات و گرفتاری‌ها فایق آید.

فرهنگ

چقدر زیبا گفتین برادر در ادامه سخنان شما باید عرض کنم که انسان مؤمن چون هدفی روشن و انگیزه‌ای الهی دارد و در همه حال به عنوان انجام وظیفه تلاش می‌کند، بهتر از دیگران می‌تواند در برابر مشکلات، پایداری و مقاومت کند و برای حل آنها بکوشد، در این راه از هیچ نیرویی نمی‌هراسد و همانند کوه استوار خواهد بود.

شایان

سلام و خسته نباشید به همه ی دوستان در مورد ایمان باید بدانیم که انسان مؤمن، بر اساس ایمانی که به خدای بزرگ و صدق وعده‌های او دارد، دلش همواره لبریز از امید و نشاط است، به الطاف و مهربانی‌ها و رحمت‌های بی‌دریغ او پیوسته امیدوار می‌باشد. انسان مؤمن، خدا را قادر و توانا و مهربان می‌داند و به همین جهت به هنگام مشکلات و گرفتاری‌ها به او پناه می‌برد و دست نیاز به سویش می‌گشاید و به امدادهای غیبی پروردگارش چشم امید می‌دوزد. انسان مؤمن برای حلّ مشکلات تلاش می‌کند و اطمینان دارد که خدا یار و مددکار مؤمنین است. انسان مؤمن خودش را در جهان تنها و بی مددکار نمی‌داند، بلکه همواره به امدادهای الهی دل گرم و امیدوار می‌باشد. یأس و ناامیدی که از دردناک‌ترین حالت‌های زندگی است در قلب مؤمن جایگاهی ندارد، چرا مأیوس باشد؟ او به خدای قادر و دانا و مهربانی ایمان دارد که مالک تمام جهان هستی است

محمد باقر

سلام به همه ی عزیزان
با تشکر از نظرات دوستان من هم میخواهم نظر خودم را بیان کنم باید عرض کنم که ایمان تنها یک اندیشه و اعتقاد در زوایاى روح و فاقد هر گونه تأثیر نیست ، ایمان تمام وجود انسان را به رنگ خود درمى آورد. ایمان همانند چراغ پر نورى است که درون اطاقى روشن شود نه تنها فضاى اطاق را نورانى مى کند، بلکه شعاع آن از تمام دریچه هاى اطاق به بیرون مى افتد، و هر کس از خارج بگذرد به خوبى مى فهمد آنجا چراغ پر نورى روشن است .

ماهان

در ادامه صحبت های شما دوست خوبم باید بگویم که وقتى چراغ ایمان در سراى در قلب انسان روشن شود نور آن از زبان و چشم و گوش و دست و پاى انسان منعکس مى شود، حرکات هر کدام از آنها نشان مى دهد نورى در قلب است که اشعه اش بیرون تافته . به همین دلیل در آیات قرآن غالبا عمل صالح همراه ایمان به عنوان لازم و ملزوم یکدیگر آمده است تأسف بدکاران بعد از جدائى از این عالم در این است که چرا عمل صالحى انجام نداده اند، و لذا با اصرار زیاد تقاضاى بازگشت براى انجام عمل صالح مى کنند

محمد امین

دوستان کسی که ایمان دارد خوش بین است در واقع باید این نکته رو بدانیم مؤمن چون به معاد و جهان آخرت ایمان دارد، از مردن نمی‌هراسد و به سرانجام زندگی خوش‌بین است، انسان مؤمن ایمان دارد که با مردن
نابود نمی‌شود، بلکه از این جهان به جهان زیبا و جاویدان آخرت منتقل می‌گردد، مؤمن دنیا را مزرعه آخرت می‌داند و این جهان را محل تلاش و کوشش و جایگاه پرورش فضائل و کمالات انسانی می‌شمرد تا لیاقت نیل به سعادت جاویدان اخروی را پیدا کند. انسان مؤمن دنیا را محل انجام اعمال صالح و اعمال صالح را در سایه ایمان به خدا، وسیله رشد و تکامل معنوی می‌داند، خودش را مسئول می‌شمارد و مطمئن است که کوچک‌ترین اعمالش بی‌نتیجه نخواهد ماند و در جهان آخرت به پاداش و ثواب کامل آنها خواهد رسید. مؤمن نه تنها از مرگ نمی‌ترسد بلکه مرگ در راه خدا و جهاد فی سبیل اللَّه و شهادت را موهبتی بزرگ می‌داند و با اشتیاق فراوان و آغوش باز آن را می‌پذیرد تا بتواند در جوار رحمت و قرب پروردگار مهربان و در جمع ابرار و نیکان به زندگی زیبا و جاویدان اخروی ادامه دهد.

محمد حسین

سلام و خسته نباشید خدمت همه ی دوستان منهاجی و اما پیرو سخنان رهبر معنوی عزیزمان حاج فردوسی عزیز و در ادامه ی سخان دوست خوبم باید عرض کنم که انسان مؤمن زندگی این جهان را پوچ و بی‌هدف نمی‌داند و احساس پوچی و بی هدفی نمی‌کند بلکه به عنوان دوران خودسازی و تکمیل و پرورش نفس و کسب استعداد برای نیل به سعادت اخروی به آن می‌نگرد.
به همین جهت با کمال خوش‌بینی و نشاط در پرورش نفس خود می‌کوشد و با انجام کارهای نیک و تلاش در خدمت به مردم خود را تکمیل می‌کند. انسان مؤمن نیکوکاری و صداقت و امانتداری و احسان به خلق خدا و عدالت‌خواهی و فداکاری و ایثار و سایر کارهای نیک را بیهوده نمی‌داند بلکه اطمینان دارد که هیچ یک از این کارها ضایع و بی پاداش نخواهد بود و نتیجه همه را در جهان آخرت خواهد دید.

محمدیان

منهاجیون عزیز ایمان به خدا، بینش و درک تازه اى به انسان مى بخشد، روشن بینى خاصى به او مى دهد، افق دید او را از زندگى محدود مادى و چهار دیوار عالم ماده فراتر برده و در عالمى فوق العاده وسیع فرو مى برد.

این تعبیر حتى کارهاى کوچکى همچون برداشتن یک سنگ مزاحم را از سر راه مردم شامل مى شود، تا نجات میلیون ها انسان از گمراهى و ضلالت و نشر آئین حق و عدالت در تمام جهان .

محمد صادق

سلام به همه ی منهاجیون و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز دوستان ما باید بدانیم که ایمان شهامت می اورد امام صادق میفرمایند :ان المؤ من اشد من زبر الحدید ان زبر الحدید اذا دخل النار تغیر و ان المؤ من لو قتل ثم نشر ثم قتل لم یتغیر قلبه : مؤ من از قطعات آهن و فولاد محکمتر است ، چرا که آهن و فولاد هنگامى که داخل آتش شود تغییر مییابد، ولى مؤ من اگر کشته و سپس مبعوث گردد  قلبش تغییر نمیکند.

امیر علی

دوستان منهاجی از نظر بنده ایمان به خدا، بینش و درک تازه اى به انسان مى بخشد، روشن بینى خاصى به او مى دهد، افق دید او را از زندگى محدود مادى و چهار دیوار عالم ماده فراتر برده و در عالمى فوق العاده وسیع فرو مى برد. و از آنجا که او را به خود سازى دعوت مى کند، پرده هاى خود خواهى و خودبینى و تعصب و لجاج و هوى و هوس را از مقابل چشم جانش کنار مى زند، و حقایقى را مى بیند که هرگز قبل از آن قادر به درک آنها نبود. ودر ادامه باید عرض کنم که ایمان و عبودیت سرچشمه احسان و احسان عامل قرار گرفتن در صف مخلصین است و مشمول سلام خدا شدن .

محمد علی

سلام میکنم به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز امیدوارم هر کجا که هستین در سلامت کامل باشین و امیدوارم بتوانم شما را هر چه زودتر ملاقات کنم… بحث شیرین ایمان است من هم خواستم نظرم را بگویم دوستان ایمان یک روشن بینی میباشد در واقع ایمان یک عقیده خشک و خالى یا الفاظى تشریفاتى نیست ، بلکه به منزله روحى است که در کالبد بیجان افراد بی ایمان دمیده مى شود و در تمام وجود آنها اثر مى گذارد، چشم آنها دید و روشنائى ، گوش آنها قدرت شنوائى ، زبان توان سخن گفتن و دست و پا قدرت انجام هر گونه کار مثبت پیدا مى کند ، ایمان افراد را دگرگون مى سازد و در سراسر زندگى آنها اثر مى گذارد و آثار حیات را در تمام شئون آنها آشکار مى نماید.

امیررضا

دوستان باید بدانیم که ایمان یک امداد الهی میباشد و در ادامه در این مورد باید عرض کنم که اگر انسان گام هاى نخستین را در راه الله بردارد، و براى او به پاخیزد، کمک و امداد الهى به سراغ او مى شتابد مگر نه این است که اگر انسان براى خدا مجاهده کند خدا او را به راه حق هدایت مى نماید؟ «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» ۳ ؛ و کسانى که در راه ما کوشیده‏اند، به یقین راههاى خود را بر آنان مى‏نماییم و در حقیقت، خدا با نیکوکاران است.
و نیز در سوره محمد آیه ۱۷ میخوانیم : آنها که راه هدایت را پوئیدند خدا بر هدایتشان مى افزاید
مى دانیم راه حق راهى است با موانع بسیار و دشواری هاى فراوان که اگر لطف خدا شامل حال انسان نشود پیمودن آن تا وصول به مقصد کار مشکلى است .این را هم مى دانیم که لطف خداوند بالاتر از آن است که بنده حقجو و حق طلبش را در این مسیر تک و تنها بگذارد

احمدی

سلام خدمت دوستان منهاجی عزیزم سخنان رهبر خود را خواندم و همین طور کامنت های شما عزیزان را … سوالی دارم اگر انسان گام هاى نخستین را در راه الله بردارد، و براى او به پاخیزد، کمک و امداد الهى به سراغ او مى شتابد مگر نه این است که اگر انسان براى خدا مجاهده کند خدا او را به راه حق هدایت مى نماید؟

احمد رضا

سلام به همه عزیزان منهاجی در جواب دوست خوبم باید بگویم که با چشم خود بسیار دیده ایم اینگونه افراد پاک هنگامى که چشم از جهان میبندند، دیده ها براى آنها گریان مى شود، هر چند ظاهرا پست و مقام اجتماعى نداشته باشند، همه مردم جاى آنها را خالى مى بینند، همه خود را در عزاى آنها شریک محسوب میدارند.

احسان

سلام ممنونم از رهبر معنوی و عزیزم حاج فردوسی برای این که میگذارند ما هم نظرات خود را بگوییم میخواهم جواب دوستم را با حدیثی از پیامبر بگویم :ان الله اذا احب عبدا دعا جبرئیل ، فقال یا جبرئیل انى احب فلانا فاحبه ، قال فیحبه جبرئیل ثم ینادى فى اهل السماء ان الله یحب فلانا فاحبوه ، قال فیحبه اهل السماء ثم یوضع له القبول فى الارض ! و ان الله اذا ابغض عبدا دعا جبرئیل ، فقال یا جبرئیل انى ابغض فلانا فابغضه ، قال فیبغضه جبرئیل ، ثم ینادى فى اهل السماء ان الله یبغض فلانا فابغضوه ، قال فیبغضه اهل السماء ثم یوضع له البغضاء فى الارض ! ؛ هنگامى که خداوند کسى از بندگانش را دوست دارد به فرشته بزرگش جبرئیل مى گوید من فلانکس را دوست دارم او را دوست بدار، جبرئیل او را دوست خواهد داشت ، سپس در آسمان ها ندا مى دهد که اى اهل آسمان ! خداوند فلانکس را دوست دارد او را دوست دارید، و به دنبال آن همه اهل آسمان او را دوست میدارند، سپس پذیرش این محبت در زمین منعکس مى شود.و هنگامى که خداوند کسى را دشمن بدارد به جبرئیل مى گوید من از او متنفرم ، او را دشمن بدار، جبرئیل او را دشمن میدارد، سپس در میان اهل آسمان ها ندا مى دهد که خداوند از او متنفر است او را دشمن دارید، همه اهل آسمان ها از او متنفر میشوند، سپس انعکاس این تنفر در زمین خواهد بود.

امیر حسین

واقعا ممنونم از شما دوست خوبم و حدیث بسیار زیبایی را که گفتین و ممنونم از سایت خوبتون من به جواب خودم با این حدیث بسیار زیبا از پیامبر اکرم رسیدم باز هم تشکر از سایت بسیار خوبتون
التماس دعا

ارمین

دوستان اگر نظر بنده را قابل بدانید باید عرض کنم که نکته اصلى این است که ایمان و عمل صالح  جاذبه و کشش ‍ فوق – العاده اى دارد، اعتقاد به یگانگى خدا و دعوت پیامبران که بازتابش در روح و فکر و گفتار و کردار انسان به صورت اخلاق عالیه انسانى ، تقوا و پاکى و درستى  و امانت و شجاعت و ایثار و گذشت ، تجلى کند، همچون نیروهاى عظیم مغناطیس کشیده و رباینده است .

حتى افراد ناپاک و آلوده از پاکان لذت میبرند، و از ناپاکانى همچون خود متنفرند، به همین دلیل هنگامى که فى المثل میخواهند همسر یا شریکى انتخاب کنند تاکید دارند که طرف آنها پاک و نجیب و امین و درستکار باشد.این طبیعى است و در حقیقت نخستین پاداشى است که خدا به مؤ منان و صالحان مى دهد که دامنه اش از دنیا به سراى دیگر نیز کشیده مى شود

ابوالفضل جزینی

سلام به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی امیدوارم هر کجا که هستین سلامت باشین دوستان از نظر من مساله مهم در زندگى انسان این است که واقعیات را آنچنان که هست درک کند، و در برابر آن موضع گیرى صریح داشته باشد، پندارها، پیشداوری ها، و تمایلات انحرافى ، حب و بغض ها، مانع از درک و دید واقعیات آنچنان که هست نگردد، و مهمترین تعریفى که براى فلسفه شده است همین است ، درک حقایق اشیاء آنچنان که هست .

به همین دلیل یکى از مهمترین تقاضاهائى که معصومین از خدا داشتند این بود:  اللهم ارنى الاشیاء کما هى : خداوندا واقعیت ها و موجودات را آن گونه که هست به من نشان ده (تا ارزشها را به درستى بشناسم و حق آن را ادا کنم ).و این حالت بدون ایمان میسر نیست ، چرا که هوا و هوس هاى سرکش ، و تمایلات نفسانى بزرگترین حجاب و سد این راه است ، و رفع این حجاب جز در پرتو تقوى و کنترل هواى نفس ، امکان پذیر نیست

ارش

در ادامه ی صحبت های دوست خوبم باید عرض کنم که ما باید بدانیم ایمان سرچشمه ی محبوبیت می باشد إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا» ۲ ؛ خدای رحمان کسانی را که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند ،، محبوب همه گرداند.

خداوند محبت آنانرا در دلهاى دشمنانشان میافکند، و این محبت رشته اى مى شود در گردنشان که آنها را به سوى ایمان میکشاند. و همچنین محبت میان مؤ منان که باعث قدرت و قوت و وحدت کلمه مى شود دانسته اند.

ارمان

 
سلام به همه دوستان واقعا تشکر میکنم از رهبر معنوی خودم بخاطر زحمات فراوانشون …در مورد ثمرات ایمان باید عرض کنم که
هر کجا یاد خدا باشد زندگی هم هست اگر یاد خدا باشد این همه ویرانی جنگ و نابودی نیست اگر یاد خدا باشد آسایش هست همهمه وحشیانه ظلم نیست به زوال رفتن عشق و دوستی نیست

اگر مردمى که در این آبادی ها و نقاط دیگر روى زمین زندگى داشته و دارند، به جاى طغیان و سرکشى و تکذیب آیات پروردگار و ظلم و فساد، ایمان مى آوردند، و در پرتو آن تقوا و پرهیزکارى پیشه مى کردند، نه تنها مورد خشم پروردگار و مجازات الهى واقع نمى شدند، بلکه درهاى برکات آسمان و زمین را به روى آنها گشوده میشد و دنیا گلستان میشد.

 «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ» ۱ ؛ و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى‏گشودیم.

مهدی

با سلام خدمت شما منهاجیون عزیز باید عرض کنم که ایمان تنها یک کلمه نیست بلکه یک باور قلبی است باوری که به زندگی انسان جهت میدهد و در چگونه زیستن او نقشی مهم دارد و محور ارزش گذاری برای اندشه ها و عملکرد های مردم است به دلیل همین اهمیت است که گام اول ورود به مسیر بندگی و مسلمانی ایمان است . در ادامه باید بگویم که ایمان گرایش قلبی و وابستگی فکری و اعتقادی و روحی به یک موجود برتر به یک افریدگار توانا به یک مکتب نجات بخش به یک زندگی دیگر پس از این دنیا به یک کتاب مقدس که از سوی خدا نازل شده است به پیامبرانی که از جانب خداوند برای هدایت بشر امده اند به وحی و ما وراءالطبیعه و … است اینها و برخی امور دیگر متعلقات ایمان اند یعنی اینها را باید قبول داشت و در پی این پذیرش و باور عمل کرد.

مجیدی

دین گریزی و گرایش جوانان به فرهنگ غرب همواره دغدغه هایی را برای رهبران دینی، دین داران و خانواده های متدین به وجود آورده و تهدیدی برای نسل جوان محسوب می شود. اگر می شود راجب این موضوع نیز نظرتان را مطرح کنید و ابهامات را روشن سازید.

سینا پناهی

هر فردی با مراجعه به زندگی جوانان و مطالعه رفتارهای اجتماعی آنها، این مسئله را به صورت ملموس درخواهد یافت که در سال های اخیر و بخصوص پس از پایان هشت سال دفاع مقدّس، گرایش به فرهنگ بیگانه و فرهنگ غربی در بین جوانان ما رشد صعودی یافته است و گروه هایی از جوانان به علل گوناگون از دین و فرهنگ حالت گریز پیدا کرده اند، به گونه ای که وقتی در بین برخی از آنها از دین و فرهنگ خودی سخن به میان می آید به صورت علنی بی میلی و بی علاقگی خود را به دین اظهار می کنند.

حکیمی

«درک جوان» از جمله مسائلی است که لازم است در مورد جوانان رعایت شود. به دلیل آنکه جوان خود را در این سنین غریب و تنها می بیند، اغلب سعی می کند علیه سنّت ها و آداب و رسوم قیام نماید، از والدین خود و جامعه کناره گیری کند و فقط با همسالان خود تماس بگیرد. در چنین حالتی، جوان به یک یا چند راهنما نیاز دارد تا او را درک کرده و محرم اسرار و همراز او گردند.

محمد جواد

دین برنامه سعادت و رستگاری بشر است. دین داری نهادینه کردن تعالیم و ارزش های دینی در همه ابعاد زندگی است که ثمرات بی شماری در فرد و اجتماع دارد. عواملی به صورت پیدا و پنهان، دین داری را تهدید می کند که یکی از آنها دین گریزی است. البته هیچ کس نمی تواند به طور کامل با دین قطع رابطه کند؛ زیرا دین داری یک امر فطری است. اما دین گریزی به معنای کم رنگ شدن ایمان و کم نور شدن چراغ دین در زندگی افراد واقعیت دارد و اختصاص به دین خاصی هم ندارد، بلکه دامن گیر همه ادیان و مکتب ها است. البته علت دین گریزی در همه ادیان یکسان نیست. افرادی مانند حاج فردوسی که امروزه برای تبلیغ دین از جون مایه می گزارن انگشت شمارند. شاید کسانی مانند ایشان بتوانند مانع دین گریزی شوند.

مهدی

سلام. طبق گفته های شما در مقدمه دوازدهم من کاملا اون حس رو دارم و دلم میخواهد تموم افراد رو منهاجی کنم. به هرکس می رسم برایشان از منهاج می گویم و آرزوی من منهاجی شدن همه آدم هاست

نیایش

شعر مورد علاقه من که آیت الله طباطبایی سرودن رو چند بیت از آن رو میزارم
همی گویم و گفته‌ام بارها/بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی‌ست در کیش مهر/برونند زین جرگه هشیارها
به شادی و آسایش و خواب و خور/ندارند کاری دل‌افگارها
بجز اشک چشم و بجز داغ دلن/باشد به دستِ گرفتارها
کشیدند در کوی دلدادگان/میان دل و کام دیوارها
چه فرهادها مرده در کوه‌ها/چه حلاج‌ها رفته بر دارها

علی روشن

بقول استاد صفایی : این ماییم که غوغای درونمان را نمی توانیم برای یک لحظه هم تحمل کنیم و مجبوریم که سرو صدا راه بیندازیم و شادی و نشاط را روپوش شلوغی و غوغای درونمان کنیم و از خود فرار کنیم. مثل بسیاری از دوستان که کامنت های تند و ناراحت کننده برای حاج فردوسی مینویسن و ایشان را آزرده خاطر میکنند.

نرگس

بله من با شما موافق هستم. شاید خیلی از مردم به این حرفها زیاد توجه نمی کنند اما خیلی از مشکلاتی که توی زندگی پیدا می کنند بخاطر همین حررفهای نابجایی است که می زنند.

مینا

اگر ایمان بیاوریم که این هستی، صاحبی دارد به نام خدای حکیم حسابی در کار است به نام معاد و برای تمام افکار و رفتار و گفتار ما پاداش یا کیفری هست، ما نیز حساب کار خود را می کنیم و خواسته های نفس سرکش خود را مهار می کنیم. کارهایی را که صاحب خانه نمی پسندد، انجام نمی دهیم، زیرا می دانیم به حساب تمام کارهای خیر یا شر ما رسیدگی می شود و خداوند در کمین ماست.

پویا

سلام …
اول میخواستم تشکر کنم از دوستانی که لطف میکنن و پاسخ میدن …
این پاسخ ها واقعا از طرف کسانی هست که راه رو رفتند و با پیچ و خم اون آشنایی دارن …
و هم این مساله و هم اینکه پاسخ دوستان انرژی و انگیزه زیادی آدم میده تا راه رو بدون وقفه ادامه بده …
اما موضوعی که میخواستم راجبش صحبت کنم اینه که چطور آدم میتونه به ایمان برسه؟
ایمان حقیقی و فقط خدا رو منشا همه چیز دیدن …
ایمانی که باعث بشه توی مسیر ذره ای شک بدلت راه ندی و مطمئن باشی که حتما موفق میشی …
چطور میشه ب این ایمان رسید..
ممنونم

سمیه

به نام پرووردگار یکتا
سلام
ما تو مسیر رشدیم پله پله ایمانمون قوی میشه پله پله رشد می کنیم ما داریم تکاملمون رو طی می کنیم
وقتی شروع می کنیم آگاهانه زندگیمون رو خلق کنیم ی پله رشد می کنیم قوی تر میشیم ادامه میدیم ی پله دیگه رشد می کنیم و قوی تر میشیم
وقتی که قوانین جهان رو میشناسیم وقتی میبینیم همه چی رو حساب و کتاب اتفاق میفته ما هم به ایمان پولادین میرسیم هم به آرامش درونی
اگه میخواین بهتون کمک بشه ک تو این مسیر رشد کنید از کتابها ی که تالیف حاج فردوسی هستند و مظالب سایتشون استفاده کنید

همین رو تمرین کنید بعد ببینید چه قدر تو وجودتون ایمان ایجاد میشه
خداروشکر ک من رو اول به سمت منهاج فردوسیان هدایت کرد

یاسین

با سلام…
دوست عزیز برای اینکه ایمانمون در مورد خدا قوی بشه و خدارو سر منشا همه چیر بدونیم باید نگاه توحیدیمون رو تقویت کنیم…
من خودم ب شخصه قبل از آشنایی با استاد حاج فردوسی شاید ب زبان میگفتم فقط خدا و هیچ قدرتی جز او نیست اما متاسفانه در عمل دچار یک شرک خفی میشدم….مثلا وقتی از کسی درخواست میکردم انقدر اون فرد رو در نظرم بزرگ میکردم و اگر کارم رو راه می انداخت او را در ذهن خودم خیلی بزرگ میدیدم….
در حالی ک پس از آشنایی با حاج فردوسی و گوش دادن فایلها از جمله فقط روی خدا حساب کن….ایمان و ترس…..چگونه فکر خدا را بخوانیم……خدارارا بهتر بشناسیم…هم معرفتم نسبت ب خدا بیشتر شد و هم تنها قدرت رو از آن او دیدم….خداوند تنها رب العالمین است و اگر کسی ب من کمکی میکنه دستی از دستان خداونده و ضمن اینکه از اون فرد تشکر میکنم اما قدرت اصلی و کسی ک کارم رو درست کرد را خداوند بزرگ میدانم…
هدف استاد و سایتش اشاعه توحید و یکتاپرستی است و حرفهای استاد در همه زمینه ها میخواد ب ما بگه ک تنها یک قدرت بر جهان حاکمه و آن هم قدرت خداوند بزرگ است…..
هر چه بیشتر فایلها رو گوش دهید بیشتر ب قدرت خداوند ایمان میاورید…

موفق باشید.

بیتا

در رابطه با سوالی که مطرح کردید که چطور میشه ایمان خودمون را تقویت کنیم عرض کنم که هرچه فاصله ذهن و باورهایی که در ذهن هر شخص وجود داره تا روح بیشتر باشه ، شخص از ایمان و آرامش و یقین فاصله بیشتری داره ، روح همان ذهن الهی انسان است که از بدو تولد و حتی در دوران جنینی همراه انسان متولد میشود و قوانین خاص خودش را دارد و مانند لوح سفیدی ست که باورهای غلط هنوز هیچ نقش و نگار ی در اون ایجاد نکردند اما به تدریج با بزرگ شدن و رشد کردن شخص ، اطلاعاتی که از محیط و والدین و بزرگترها کسب میکند ، باورهای گوناگونی را در این ذهن سفید ایجاد میکنند که هرچه این باورها با قوانینی که روح آن ها را می‌شناخته و با آن ها متولد شده فاصله داشته باشد ، فاصله فرکانسی شخص از ایمان راستین بیشتر و بیشتر میشود ، برای کم کردن این فاصله و قرار گرفتن در مدار خواسته ها و داشتن ایمان باید سعی کنید توجه خود را همواره بر نقاط مثبت زندگی بگذارید ، مدام سپاسگزاری کنید و یک احساس خوب دائمی داشته باشید ، موفقیت های گذشته خود و دیگران را تحسین کنید و به این ترتیب کم کم باورهای شما تغییر میکند و فاصله فرکانسی ذهن شما از روحتون کم و کمتر میشود تا جاییکه ذهن شما کاملا منطبق با روح شما میشود و اون زمان شما به ایمان واقعی رسیده اید

مهربان

دوست عزیز سلام
واسه اینکه ایمانتون به قوانین بیشتر و بیشتر بشه باید به نتایج زندگیت خوب دقت کنی از این به بعد و کوچکترین تاکید میکنم کوچکترین نکته مثبتی رو که بابت تغییر باورهات دیدی شکر گزار باش و روزی صد دفعه به خودت بگو بقول استاد بجای نجواهای منفی بیا و به خودت بگو که قانون جواب داد من میدونستم که جواب میده ، من شک نداشتم که جواب میده ، میدونم که نتایج بزرگ و بزرگتری در انتظارمه خدا رو شکر دوست من به محض اینکه شما رو باوری کار میکنی با تعهد جهان بهت نشانه ها رو ناشی از تغییر باورت نشون میده و این تویی که باید اونا رو ببینی و سپاسگزاری کنی کاری که خود استاد انجام میدادند و کار دیگه برای تقویت ایمانت میتونه دیدن نشونه ها در زندگی دیگران باشه اینم باعث تقویت باورهات و اعتماد به قوانین میشه

دلارام

سلام دوست خوبم
اول از همه باید بدونی که این ایمان یک شبه به وجود نمیاد. باید در مسیر بمونی و روی خودت کار کنی و روی ایمانت کار کنی تا این که بتونی به اون ایمان برسی.
باید قوانین خدارو کامل بشناسی و در جهت قوانین حرکت کنی. بعد میبینی که متناسب با باور و ایمانی که داری نتایجی رو میبینی و مهر تاییدی بر اون ایمان میخوره و باعث میشه که تو ایمانت قوی تر بشه و بعد نتایج بزرگتر رو میبینی و باورشون میکنی و به همون نسبت هم باورت قوی تر میشه. و این تا ابد ادامه داره.
خوندن قرآن و درک مفاهیم اون و پیدا کردن قوانین در اون خیلی میتونه کمکت کنه.
هر چقدر شماخت بیشتری داشته باشی نسبت به خدا و قوانین ایمانت هم بیشتر میشه بهش. و آرامش بیشتری پیدا میکنی.
که حاج فردوسی عزیز در تمام برنامه هاشون هدفشون همینه.

شهریار

سلام دوست عزیز
ایمان واقعی یعنی توکل به خدا ..یعنی تو هر کاری اول اونو ببینیم و مطمن باشیم که هست..حالا این ایمان چه جوری به وجود میاد؟ من خودم هروقت یه جا دلم میلرزه یه نگاهی به گذشته میندازم اتفاقاتی که برام افتاده جاهایی که حس میکردم خدا رهام کرده ولی وقتی پیش میرفتم میدیدم اون واقعا مراقبم بوده و کمکم کرده به همین خاطر دیگه از چیزی نمیترسم میگم حتما برام بهترینشو درنظر گرفته،اگه به چیزی نمیرسم میگم حتما الان زمانش نشده ..از عبارات تاکیدی استفاده میکنم مثل اینکه
خدا همیشه همراهمه…قبل از هر کاری و هر جایی که من بخوام برم خدا از قبل اونجاست..خدا برام کافیه..خدا تنها قدرت جهانه..خدا منو آفریده و من به زمانبندیش ایمان دارم..
باورهای توحیدیتون رو تقویت کنید میتونید قرآن بخونید..از عبارات تاکیدی استفاده کنید و شکرگزاری کنید بابت کوچیکترین نعمتها و نشانه ها.

سجاد

سلام علیکم
ایمان پدیده ای است که در درون انسان اتفاق می افتد و بعد خود را در رفتار او نشان می دهد.
وقتی وعده ای و یا هشداری به شما داده می شود و یا شما آن را باور می کنید، یعنی به سخن آن شخص ایمان دارید.
خداوند وعده ها و وعیدهای زیادی داده است. آثار نیکوی کارهایی را برشمرده و از آثار زشت کارهایی دیگر سخن گفته است. این آثار هم دنیوی است و هم اخروی!
وقتی کسی آنچه را که خداوند فرموده تصدیق کند، بگوید: صدق اللله العلی العظیم، خداوند درست گفته است! حق با خداوند است! این سخن از آن خداوند است. خداوند چه حکیمانه سخن گفته است! من هم مثل خداوند فکر می کنم! سخنانی که مخالف سخنان خداوند باشد را درست نمی دانم! با آنها مخالفم! و …
همه اینها یعنی ایمان!
ولی اگر قسمتی از حرفها را بپذیرد و قسمتی دیگر را قبول نکند، (بقره: ۸۵؛ نساء: ۱۵۰) معلوم می شود، هنوز خداوند را به عنوان این که حکیم است قبول نکرده است بلکه خود را حکیم می داند.
حال اگر در عینی که بعضی سخنان خداوند را قبول ندارد، ولی تسلیم آنها باشد و از آن تخطی نکند، آن وقت می شود گفت که این فرد مسلمان شده است ولی هنوز ایمان داخل قلبش نشده است (حجرات: ۱۴).
عمل صالح غیر از عمل خیر است. غیر از عمل خوب است. عمل صالح عمل مناسب است. مناسب شخص، مناسب زمان، مناسب مکان. عمل فاسد عمل غیر مناسب است.
ممکن است عملی خوب باشد ولی فاسد باشد.
مثلا درس خواندن کار خوبی است ولی درس خواندنِ اول وقت نماز، عمل فاسدی است. عمل نامناسبی است. ارتباط انسان را با خداوند فاسد می کند. بهم می ریزد! ولی نماز اول وقت این رابطه را سامان می دهد، اصلاح می کند.
نماز اول وقت فقط عمل خوب نیست بلکه بهترین عمل است (حی علی خیر العمل) و عمل صالح بهترین عمل است.

پویا

همونطوری که از آیات و روایات بر می آید، بسیاری از ویژگی های الهی دارای مراتب و درجات مختلفی هستند.
آیا ایمان به صورت مطلق است یا دارای مرتبه؟
یعنی اینکه اگر اهل سنتی مثلا بسیاری از وِیژگی های مومن را داشت جز اعتقاد به ولایت اهل بیت، و این هم بر اثر جهالت او بود، آیا مومن محسوب نمی شود؟
سوال دقیقتر اینکه آیا به همین راحتی ما یک میلیارد مسلمان سنی را می توانیم از درجه ایمان ساقط کنیم؟

جاوید

تولی و تبری چیست و چه نقشی در ایمان دارد؟ لطفا یکی از منهاجیان به این سوال پاسخ دهد

بی نام

نهاد انسان، کانون دو نیروى بزرگ و عظیم (عقل و عشق) است که هر کدام از آنها در زندگى انسان نقش مهمى را بر عهده دارند، “عقل” بسان چراغ پر نورى است که در مسیر پُرپیچ و خم زندگى پرتو افکنى مى‏کند. “عقل” از سنخ کشش و گرایش نیست، بلکه سامان دهى کشش‏هاى موجود در انسان را به عهده دارد و از کارکردهای آن حسابگرى است. گرچه این واژه در اصطلاح غربی معنای دیگری یافته است و عقل در این مفهوم جز به ارقام و جمع و تفریق و سود و زیان، به چیز دیگرى نمى‏اندیشد و در خدمت شهوت و خواسته های نفسانی قرار گرفته است.

“عشق” عبارت است از میل و کشش و جاذبه‏اى که در طبع انسان نسبت به چیز دیگرى وجود دارد.

“ایمان” همان اذعان قلبى و دل سپردن است که تحقق واقعى آن در گرو تحقق دو عنصر اساسى؛ یعنى عشق و اقناع عقل میسّر مى‏باشد.

“قلب و دل” در عرف عام و در نوشته‏هاى عرفا در مقابل “عقل” قرار گرفته است بدین معنا که مراد از عقل، عقل جزئى است، نه عقل کلى. اما با رجوع به آیات قرآن، در مى‏یابیم که قلب به اصطلاح قرآنى هم مرکز ادراکات حصولى و حضورى است و هم مرکز عواطف، پس مراد از آن همان روح و نفس انسان است که منشأ زندگى انسانى است نه زندگى و حیات نباتى و حیوانى.

و مراد از “دل” آن گاه که “دل” در مقابل “عقل” قرار مى‏گیرد، همان بُعدى از روح آدمى است که ادراکات شهودى و حضورى و عواطف و عشق از او ناشى مى‏گردد.

ثنا

سالهاست که با خود کلنجار می روم. ۲ سال بعد از بلوغ نماز نمی خواندم. زیرا هر چه سعی می کردم نمی توانستم وجود اسلام را درک کنم. با وجود خدا مشکلی نداشتم اما درک اسلام برایم بسیار دشوار است. چندی است خداوند مرا پذیرفت و سعی می کنم مطابق با دستورات اسلام پیش بروم اما برایم خیلی سخت است زیرا ایمانم را ضعیف می دانم . سوالات زیاد مغزم را دیوانه کرده ! سوالاتی که اسلام می گوید از حد انسان خارج است اما من نمی توانم به آنها فکر نکنم. می گویند ابتدا به خدا ایمان بیاور بعد دیگر سوال نپرس اما مشکل من این است که نمی توانم ایمان بیاورم .خداوند را دوست دارم و دوست دارم که او را بشناسم و ببینم . ببخشید سوال من این است : چگونه به خدا ایمان بیاورم ؟ و چگونه ایمانم را قوی کنم ؟

محمدپور

اینکه علاقمند هستید ایمان تان محکم و عمیق باشد سرمایه بسیار خوبی است که باید از آن حداکثر استفاده را کرده و با شناخت و آگاهی ایمان خود را قوی سازید. برای شناخت واقعی خداوند راه زیادی در پیش ندارید زیرا خداوند می فرماید: ” ما از رگ گردن به شما نزدیک تریم .” پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرماید :”کسی که خود را بشناسد خدا را خواهد شناخت.” براین اساس کافی است انسان کمی با خود خلوت کرده و در باره وجود و ضعف ها و نیازهای خود تفکر کند که روزی در این جهان نبود و او را به اینجا آوردند و نیاز های او را بر آورده کردند و در هر لحظه نیاز های زیادی به آب و غذا و هوا و …دارد که خود نمی تواند هیچ کدام آنها را فراهم نماید حتی نمی تواند یک مولکول هوا بسازد! این چه کسی است که نیازهای او را بر آورده می سازد؟ همچنین اگر اندکی در باره فانی بودن و جهان و موجودات آن اندیشه کند، پی خواهد برد جهان و هر آنچه در آن است همگی موجوداتی ضعیف، ناتوان، موقت و محکوم به مرگ و خروج از این جهان هستند و همه این موجودات نیازمند خالق و مدبری هستند که وجودش دائمی و همیشگی و غنی باشد تا نیازهای آنان را برآورده سازد.

بشیر

سلام حاج فردوسی میشه به من کمک کنید این سوال ازارم می دهد من به خدا ایمان دارم، نماز هم می خوانم، اما بعضی وقت ها نمی دانم خدا را چه گونه تجسم کنم؟ این مسئله آزارم می دهد.

fatemeh

سلام دوست منهاجی من اساساً تجسم خدا و رفتن به سمت تجسیم خدا، باطل و مردود است؛ چراکه خدا جسم نیست و نمی شود او را تجسم کرد. خداوند یک حقیقتی است که در همه حقایق است. خدا یک چیزی است، اما مثل اشیا و چیزهای دیگر نیست. خدا همه جا حاضر است، و بر همه چیز ناظر، با همه چیز است، اما خدا قابل تجسم نیست. انسان باید خدا را به چشم دل بیابد، نه این که تجسم کند. در روایات هم آمده است، برخی می آمدند از ائمه (ع) سؤال می کردند، درباره این که علم خدا چیست. ائمه می فرمودند: این اشتباه است، دنبال این نروید. بنابراین نباید دنبال تجسم خدا رفت. این مسیر، مسیر اشتباه است. انسان باید سعی و تلاش کند تا با خدا مأنوس شود و خدا را در دل خود بیابد. لحظاتی که انسان حال خوش معنوی پیدا می کند، دلش می شکند، توجه ای پیدا می کند، آن لحظات ارتباط خاص با خدا است. آن لحظه را باید قدر دانست و لحظه با ارزشی است. البته، خدا همیشه با ما و در کنار ما است. این انسان است که از او غافل می شود.

حجتیان

امام صادق(ع) در باره‌ی درجات ایمان می­فرماید: «خداى عزّ و جلّ ایمان را هفت قسمت کرد: ۱. نیکوکارى، ۲. راست­گویى، ۳. یقین، ۴. رضا، ۵. وفاء ۶. علم، ۷. بردبارى. سپس آن را میان مردم تقسیم فرمود، به هرکس هفت سهم داد، او کامل است و دربردارنده‌ی ایمان. به برخى از مردم فقط یک سهم داد، و به بعضى دو سهم و به دسته­اى سه سهم، تا به هفت سهم قسمت کرد، امام فرمود به کسى که یک سهم ایمان دارد به اندازه‌ی دو سهم تحمیل نکنید، و به کسى که دو سهم دارد به مقدار سه سهم که سنگین بارشان خواهید کرد، آن­گاه فرمود: همچنین تا به هفت سهم برسند (یعنى بر سه سهمى به اندازه چهار سهم تحمیل نکنید، و بر چهار سهمى به اندازه پنج سهم و بر او به اندازه شش سهم و بر او به اندازه هفت سهم)
این حدیث کامل کننده سخنان حاج فردوسی است

مهدی

ایمان مراتب و درجات دیگر داشته باشد. این معنا را از قرآن کریم نیز می‌توان برداشت نمود، آنجا که می­فرماید: «هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ». هر یک از آنان، درجه و مقامى در پیشگاه خدا دارند و خداوند به آنچه انجام مى‏دهند، بینا است.

این آیه اشاره به این دارد­که نه تنها منافقان تن‏پرور و مجاهدان با هم فرق دارند، بلکه هر یک از کسانى که در این دو صف قرار دارند، به تفاوت درجه فداکارى و جانبازى، و یا نفاق و دشمنى با حق در پیشگاه خدا درجه خاصى خواهند داشت که از صفر شروع مى‏شود و تا ما فوق آنچه تصور شود ادامه مى‏یابد. مؤمنان با یکدیگر برابر نیستند. بعضى از ایشان در پاره‏اى جاها به منافقان شباهت دارند، و بعضى دیگر در بلندترین قلّه‏هاى ایمان قرار دارند و نیز منافقان را درجات متفاوت است، و نباید به یک چوب رانده شوند، بلکه هر فرد یا گروهى از ایشان باید بنا بر حساب خاص آن در معرض محاسبه قرار گیرد؛ این بدان روى است که ایمان یا نفاق بیش از آن صورت گفتارى داشته باشد تمرین عملى است، و تمرین بر حسب اعمال ایمانى یا نفاقى متفاوت مى‏شود، و خدا درجات مؤمنان و منافقان را مى‏داند و بر حسب اعمال به حساب ایشان خواهد رسید: «هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما یَعْمَلُونَ؛ براى آنان درجاتى در نزد خدا است، و خدا به آنچه مى‏کنند بینا است»

در تقسیم دیگر؛ رسول خدا(ص) فرمود: «برترین مقام ایمان یک درجه‏اى است که هر کس بدان برسد پیروز و رستگار مى‏گردد و آن این است که آن‌چنان کارهاى مخفیانه انسان، صالح و شایسته بوده که نه باکى از آشکار گردیدن آن داشته باشد و نه از عقوبت آن- در صورت پوشیده ماندن- بترسد».

شیردل

در تکمیل سخنان حاج فردوسی برای مقدمه دوم لازم است این را بدانیم ولایتمداری بدون برائت از دشمنان یک ارادت ناقص و منحرف تلقی شده است لذا شما در بیان ادعیه می بینید سلم و حرب که از مظاهر تولی و تبری است در کنار هم آمده اند و در قرآن کریم نیز شدت و رحمت با هم به مؤمنان سفارش شده است.
ضرورت همیاری این دو فن دینی روشن و غیر قابل انکار است به همین دلیل نمی شود دم از اسلام و انقلاب و شهداء و امام زمان(عج) زد ولی حرفی از دشمنی با کفار و منافقان و استکبار مثل آمریکا و اسرائیل و بقیه نزد.
شخصی آمد نزد حضرت علی بن موسی الرضا(ع) و عرض کرد که آقا فلانی از ارادتمندان شماست و بسیار به شما اعتقاد دارد و ابراز محبت می کند. حضرت فرمودند با دشمنان ما چگونه است؟ گفت حرفی نمی زند و کار به این مسایل ندارد حضرت فرمودند پس او راست نمی گوید.
در گفتار دیگری حضرت رضا(ع) فرمودند : شیعیان ما کسانی هستند که تسلیم فرمان ما بوده و گفتار ما را می پذیرند و عمل می کنند و با دشمنان ما مخالفند پس هر کس چنین نباشد از ما نیست.
پس همانگونه که انسان مؤمن باید ابراز محبت و ولایت کند باید ابرازدشمنی و برائت هم داشته باشد چرا که این دو در کنار هم ایمان را کامل می کند و نیز تفاوت بین اهل ایمان و کفر، در همان نوع ولایت پذیری آنهاست، همان طور که قرآن فرموده است:
الله ولی الذین آمنوا …
والذین کفروا اولیائهم الطاغوت …
تولی و تبری را می توان نشانه دوستی و کمال اعتقاد شیعه دانست، که یکی بدون دیگری در منطق اسلام ناب فاقد ارزش است.
و در نهایت؛
تولی یعنی پذیرش حکومت خدا و اولیاء خدا و سرپرستی آنها در همه امور و اعلان ارادت و محبت به آنهاست و تبری یعنی جدا کردن مرز خود از غیر خدا و بریدن و بیزاری از غیر خدا و اولیاء الهی است

مجد

منبع اصلی ایمان آوردن‌ چیست؟ شرع، عقل، دین، و یا دل. لطفاً توضیح دهید.

فاطمه

منبع اولیه ایمان، عقل انسان است؛ یعنی چون انسان دارای عقل است، مکلف به ایمان می‌باشد. امام علی(ع) در این زمینه می‌فرماید:
جبرئیل بر حضرت آدم نازل شد و گفت: ای آدم به من دستور داده شده است سه چیز را بر تو عرضه کنم. تو فقط یکی از آنها را انتخاب کن و دو تای دیگر را رها کن. آدم گفت: آن سه چیز کدام است؟ جبرئیل گفت: عقل و حیاء و دین. آدم گفت من عقل را انتخاب می‌کنم. جبرئیل به حیاء و دین گفت: شما بروید. ولی آن‌دو به جبرئیل گفتند: به ما دستور داده شده هر جا که عقل بود، همان جا باشیم. جبرئیل گفت: به آنچه که دستور دارید عمل کنید. سپس عروج کرد.
البته چون بشر با کردار خود، پرده‌هایی به دور عقل می‌کشد خدای متعال پیامبران را با دین و شرع فرستاده تا آنچه در لابلای حجابهای عقل مدفون شده (دفائن عقول) را زنده و بیدار کنند:
خدا پیامبران را نازل کرد تا آنچه در عقل‌ها نهفته شده را بیدار کند.
با اموزه های حاج فردوسی مرتبط است

سبحان

سلام به تمامی منهاجیان و حاج فردوسی عزیزمان برای من سوالی پیش امده که مرتبط با همین مبحث است که در این جا مطرحش میکنم رابطه بین «حکمت عملی و نظری» در فلسفه با «ایمان و عمل صالح» در قرآن چیست؟

سینا

سلام اقا سبحان من با تحقیقاتی که داشتم جواب شما را می دهم وقتی با دیدگاه فلسفه ارسطوئی با معارف قرآن مواجه شویم، طبیعی است که باید ابتدا از طریق فلسفه (حکمت نظری) به اعتقادات و ایمان خود بپردازیم و بعد با تکیه بر این زیربنا با پرداختن به حکمت عملی سعی در تحصیل عمل صالح نماییم. اما وقتی به طور مستقیم با خود قرآن مواجه می شویم، این دو مرحله را جدای از هم نخواهیم یافت، بلکه این دو جنبه کاملا با هم در ارتباط هستند.

در این راستا به تفاوت بین فلسفه و قرآن با دقت در تفاوتی که بین عقیده نظری و ایمان وجود دارد می توان پی برد؛ زیرا عقیده و ایده، امری ذهنی و نظری است، اما ایمان امری مربوط به قلب و دل انسان است.

یسنا راد

اساساً در قرآن فاصله ای بین ایمان راستین و عمل صالح نیست و بر اساس برخی از تعبیرات، ایمان و ولایت و … نه تنها تئوریک و نظری محسوب نمی شوند، بلکه خود عظیم ترین پاداش ها را دارند.

با این حال وقتی با دیدگاه فلسفه ارسطوئی با معارف قرآن مواجه شویم طبیعی است که باید ابتدا از طریق فلسفه (حکمت نظری) به اعتقادات خود بپردازیم و بعد با پرداختن به حکمت عملی (علم اخلاق ارسطوئی) سعی در تحصیل عمل صالح نماییم. اما وقتی به طور مستقیم با خود قرآن مواجه می شویم، این دو مرحله را جدای از هم نخواهیم یافت، بلکه کاملا در هم ممزوج هستند ضمن این که علم و حکمت و عمل اخلاقی و … در قرآن و همین طور در عرفان معانی خاص خود را داشته و جدای از هم نمی توانند وجود داشته باشند.

یزدانی

با سپاس بسیارعالی انشاالله در نشر اینگونه مفاهیم ثابت قدم باشید ومنتظر مطالبی ازاین دست هستیم .اجرکم عندالله

فرهاد

سلام خدمت منهاجیان و رهبر معنویمان بنده سوالی داشتم راه های عملی رسیدن به ایمان واقعی یا همان ایمان قلبی از دیدگاه پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) چیست؟

مرتضی

در پاسخ بع سوال دوست عزیزم اقا فرهاد باید عرض کنم قرآن می فرماید: “قالت الأعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا و لمّا یدخل الایمان فی قلوبکم؛ عرب های بادیه نشین گفتند: ایمان آورده ایم، بگو: شما ایمان نیاورده اید، ولی بگویید اسلام آورده ایم. اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است”.
طبق این آیه شریف تفاوت اسلام و ایمان در این است که اسلام شکل ظاهری قانونی دارد و هر کس شهادتین “أشهد أن لا إله الاّ الله و أشهد أنّ محمداً رسول الله” را بر زبان جاری کند، ‌در سلک مسلمانان وارد می شود، و احکام اسلام بر او جاری می گردد، ولی ایمان یک امر واقعی و باطنی است و جایگاه آن قلب آدمی است، نه زبان و ظاهر او. یک مسلمان ممکن است انگیزه های مختلفی داشته باشد، حتی انگیزه های مادی و منافع شخصی ولی ایمان حتماً از انگیزه های معنوی، ‌از علم و آگاهی سرچشمه می گیرد، ‌و همان است که میوه حیات بخش تقوا بر شاخسارش ظاهر می شود و انسان را در نهان و آشکار از ارتکاب معاصی بازداشته و به انجام واجبات وادار می‌نماید. این همان چیزی است که در عبارت گویایی از رسول گرامی اسلام(ص) آمده است: “الاسلام علانیه، والایمان فی القلب؛ اسلام امر آشکاری است، ‌ولی جای ایمان دل است”

بانو

باور کردن و اعتقاد یقینی به عقاید دینی و انجام واجبات و ترک محرّمات و متخلق شدن به اخلاق حسنه و رهایی از رذایل اخلاقی به ویژه از حسد، تکبر و بدخواهی برای مردم موجب تحکیم پایه های ایمان هستند.

بانو

پیامبر اکرم(ص) در تعریف ایمان فرموده اند:

«ایمان عبارتست از معرفت قلبی و اقرار با زبان و عمل با اعضاء و جوارح.»

بنابراین برای رسیدن به ایمان باید علم به معرفت قلبی تبدیل شود. اما برای این که علم به معرفت قلبی و یقین تبدیل شود، علما فرموده اند یکی از راه ها تفکر است. تفکر در آیات و نشانه های خدا موجب توحید و یقین می شود، تفکر در نعمت های خداوند موجب تشکر از خدا و دوستی او می شود، و تفکر در وعده های الهی موجب رغبت در انجام وظایف و دستورات می شود، تفکر در کوتاهی از اطاعت پروردگار با وجود نیکی های خداوند، موجب حیاء انسان از گناه و کوتاهی ها می شود
این حدیث سخنان حاج فردوسی را تایید میکند

دلبر

در تکمیل سخنان حاج فروسی من حدیثی یافتم که ام را به اشتراک میگدارم پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (ص):
سه ویژگى است که در هر کس یافت شود، ویژگى هاى ایمان کامل مى گردد: آن که وقتى خشنود گردد، خشنودى اش او را به باطل نکشاند و خشمش او را به هنگام خشم، از حق برون نبرد و هر گاه توان یافت، به آنچه از او نیست، دست درازى نکند.
(الاصول السته عشر(ط-دارالشبستری)، ص ۳۵)

دلبر

نشانه ایمان آن است که انسان به آنچه که باید بداند آگاه باشد، و آنچه را که گفتنی است بگوید و آنچه را انجام دادنی است عمل نموده، و از آنچه که احتراز از آن لازم است پرهیز کرده و دوری جوید. این‌ها که گفتیم «عمل صالح» نام دارد که لازمه ی ایمان و قابل افزایش و کاهش، می‌باشد و لذا عمل صالح همه جا با ایمان ذکر می شود، چنان که خداوند می فرماید:
«إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» (سوره عصر، آیه ۳)
«مگر آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند (در خسران و زیان نیستند)».

fatemeh

با سلام خدمت حاج فردوسی من برای تکمیل کلامتون معنای لغوی ایمان را میگذارم «ایمان» از نظر لغوى به معناى گرویدن، عقیده داشتن، ایمن کردن و باور داشتن است (فرهنگ معین) و از نظر اصطلاحى به معناى عقیده داشتن به ضروریات دین (اصول و فروع آن) مى‏باشد؛ یعنى، انسان به یگانگى خداوند، رسالت پیامبر اکرم(ص)، امامت دوازده امام (ع) و عدالت خداوند و … قائل باشد. البته اشخاص در این اعتقادات مختلف هستند: برخى، ایمان زبانى دارند و گروهى ایمان عقلى دارند؛ یعنى، به این امور علم دارند و برخى نیز از این دو مرحله گذشته و به ایمان قلبى رسیده‏اند که ثمره آن باور داشتن تمامى این مسائل است. و شاید یکى از مناسبت‏هایى که باعث شده معناى لغوى ایمان به معناى اصطلاحى یاد شده سوق داده شود، ایمن شدن آدمى از بسیارى از خطرها و مشکلات روحى و اجتماعى در اثر ایمان است.

قلب چون به حقیقتی معتقد شود، شوق و حب نسبت به آن پیدا می کند و همت انسان را به سوی آن برمی انگیزد و در این حالت است که اطمینان و آرامشی وجود آدمی را فرا می گیرد و حرکت به سوی عمل آغاز می شود و این با مفهوم ایمان که از «امن» گرفته شده و با «امنیت» و «امان» هم خانواده است سازگار می باشد.

مسعود

در آیات متعددی از قرآن به برائت از کافران و مشرکان و نبرد با دشمنان خدا و بیزاری از اعمال و جرائم آنان فرمان میدهد. از جمله در آغاز سوره مبارکه ممتحنه، که به اسوه بودن ابراهیم در امر برائت اشاره دارد، و همچنین در پایان آن سوره، مؤمنان را از دوستی با دشمنان خدا و آنان که مورد غضب خداوند قرار گرفتهاند برحذر داشته است. ولی خیلی کم به این آیات توجه میشه. ممنون از حاج آقا فردوسی بزرگ که متذکر میشوند

امیررضا شفیعی

برائت از دشمنان خدا و آنچه مانع رشد و تکامل انسان و سدّ راه سعادت اوست، قبل از آنکه بُعد سیاسی ـ اجتماعی داشته باشد، جنبه اعتقادی و تربیتی دارد و مؤمن، به حکم انگیزه ایمانی و با تأسّی به خدا و رسول، میبایست از هرچه که سدّ راه خدا است و هر کس که در مقام خصومت با خلق اوست، تبرّی جوید. که امروزه خیلی ها بر حسب منفعت طلبی از از دوری میکنند. کمتر کسانی مانند حاج فردوسی اینقدر واضح در این باره سخن می گویند.

رفیعی

مردی خدمت پیامبر اکرم(ص) رسید و عرض کرد آیا به من اجازه می‌‌دهید که آرزوی مرگ بکنم؟ حضرت فرمود: مرگ چیزی است که چاره‌ای از آن نیست و مسافرتی است طولانی که سزاوار است برای کسی که بخواهد به این سفر برود، ۱۰ هدیه با خود ببرد.(آیا هدایا را آماده کردی؟) پرسید آن هدایا کدامند؟
پیامبر اکرم(ص) پاسخ دادند: هدیه عزرائیل، هدیه قبر، هدیه نکیر و منکر، هدیه میزان، هدیه پل صراط،  هدیه مالک (خزانه‌دار جهنم)، هدیه رضوان (خزانه‌دار بهشت)، هدیه پیامبر(ص)، هدیه جبرئیل و هدیه خداوند متعال؛ اما هدیه صراط چهار چیزاست: اخلاص عمل، زیاد به یاد خدا بودن، خوش اخلاقی و تحمل کردن آزار دیگران. پس مومن باید اخلاص در عمل داشته باشد که این تنها راه سعادت است.

سعیدی

برادر من عصمت فقط مختص پیامبر و ان هم امور مربوط به وحی است و در امور دنیوی هیچ کس معصوم نیست

مجتبیی

کی میشه یک غیر متخصص در جایی که تخصص نداره نظر نده!

حسین زاده ام

عزیز، لطفآ به تخصص دیگران کاری نداشته باش. فقط اگر دیدی کسی حرف اشتباهی میزند، سعی کن با منطق و علم و استدلال صجیج، اشتباهش را گوشزد کنی.

ابوالفضل

این عزیزی که گفته : در امور دنیوی هیچکس معصوم نیست ؛ التفات فرماید که پذیرش این گفته اش مستلزم پذیرش تناقض است . اگر هیچکس معصوم نیست پس گوینده همین حرف هم معصوم نیست و از آنجا که عدم عصمتش ثابت است پس پذیرش این گفتار کلی اش هم صحیح نیست چرا که شاید در همین گفتار هم اشتباه کرده باشد لذا پذیرش این سخن مستلزم پذیرش تناقض است .
در عین حال جکم کلی کردن به اینکه هیچکس معصوم نیستا نیاز به استقراء کلی دارد که آدمی همه آدمیان را امتحان کند و ببیند که همه شان گته کارند تا این حکم کلی را صادرکند و اینهم محال عادی است و در عین حال ممکن است شخص امتحان کننده خودش اشتباه کرده باشد و امتحانش غلط باشد پس حکمیکه صادر کرده است باز نادرست است .
مگر اینکه استدلال کند که خطا لازمه ادمیت است و هر انسانی خطا کار است پس اگر چنین حکمی کرد مستلزم آن است که قدری از معصیت را مباح داند چرا که لازمه انسان است و این سخن انکار شریعت است و ارتداد آور می شود .
دیگر اینکه لازمه این سخن این است که شرع مقدس تکلیف کرده باشد اموری را که محال است انجامش . چرا که اگر انسان ذاتاً خطا کار باشد و از سوئی این خطا در نزد شارع مذموم باشد پس شارع مقدس چیزی را خواسته است که در توان انسان نیست و اینهم لازم دارد تکلیف مالایطاق را .
لذا چاره ای نیست که حتی غیر شیعه هم قائل باشد به اینکه ” برای فرار از نقض غرض” لاجرم باید در هر عصری معصومی باشد تا تکلیف شارع مقدس بیهوده نبوده باشد .
تفکر شیعه چنین استدلالی است و اگر کسی جوابی دارد بسم الله

رهبانی

جناب ابوالفضل پس قران چی کاره است پیامبر قران و سنت رو به ما داد تا با اون راه خودمان را پیدا کنیم ونکته ای هم که شما فراموش کردید عقل انسانه که شما خیلی دست کم گرفتینش به خاطر عقل بود که خدا به خودش گفت فتبارک الله احسن الخالقین

ناشناسم

آقای “رهبانی “که خواسته اید به آقای ابوالفضل جواب بدهید این جواب شما چه ارتباطی به بحث آقای صدر دارد ؟ پیامبر قرآن و سنت را به ما داده است … الخ چه ارتباطی به بحث لزوم معصوم در هر زمانی دارد ؟ مگر در جائی از قرآن نوشته است که در هر زمانی حتماً معصوم وجود ندارد ؟ و یا در سنت پیامبر اینحرفهاست ؟ شما اگر می توانید جواب استدلالی را بدهید که لازم می دارد که در هر عصری معصومی در میان امت باشد و الا نقض غرض در اصل دیانت پدید می آید . سنت گاه به تفسیر خوارج و نواصب و وهابیت و طالبانیسم مورد بحث قرار می گیرد که این عین نادانی و بی خردی است و جز کشتن و سر بریدن و ترور کردن و فحاشی نمودن و در نهایت خدمت به صهیونیزم از آن چیزی بدست نمی آید و این عین دوری از دیانت است که تبلور آن در شعار بی خرادنه حسبنا کتاب الله است . و گاه سنت با عقل و خردگرائی و مقائیس صحیح و آیات واضحات قرآنی همین سنت مورد بحث قرار می گیرد که نتیجه آن پیروی از مکتب اهل بیت اطهار علیهم السلام است . جناب ناشناس لطفاً استدلال آقاس صدر را مجدداً بخوانید و اگر مطلبی است در این زمینه اظهار نظر بفرمائید

سلمان

ناشناس محتزم این چه طرز سخن گفتنه با مرجع تقلید مجاهدی که در فقاهت و دانشش تردیدی نیست ؟
کدام آئین و کدام اخلاقیاتی به شما اجازه چنین جسارتی میدهد

ناشناسم

بسمه تعالی
ظاهرا عدم اعتقاد به عصمت ائمه اطهار هر چند فرد را از دایره شیعه خارج ساخته و دیگر شیعه نیست و لی او را از دایره اسلام خارج نکرده و او هم چنان مسلمان است.

مرتضی

آیا انکار عصمت ائمه اطهار (علیهم السلام) از مصادیق ارتداد است؟

صادقی

عصمت ائمه اطهار علیهم السلام از ضروریات دین است اگر کسی بداند و منکر شود کافر و مرتد است و اگر کسی واقعاً در شبهه است و نمی تواند تعلم کند مرتد نیست.

عسکری

من با همه وجود به مقدمه چهارم ایمان دارم و قلب و روحم با ائمه همراه است

نیازی

کامنت های دوستان رو که خوندم برام سوالی پیش اومد  آیا اسلام، رابطه خویش را با ادیان گذشته به طور کامل قطع کرده است یا آن که بین اسلام و ادیان گذشته رابطه تکاملی وجود دارد؟

عرفانیان

از منظر اسلام، ادیان توحیدی از یک منبع سرچشمه گرفته و در طول حیات بشر به تکامل رسیده اند و عدم توانایی پذیرش دین کامل توسط بشر اولیه موجب شد دین به صورت تدریجی بر بشر نازل شود و دین اسلام آخرین حلقه از ارسال دین توسط ذات اقدس الهی به شمار می رود پس چه دلیلی دارد که حاج فردوسی می فرمایند باید بیزاری بجوییم از ادیان دیگر؟؟

الهام

از آنجا که هر دین جدید آسمانی کاملتر از دین سابق بوده و به عنوان دین زنده از سوی ذات اقدس الهی بر بشر عرضه می شد و می بایست طبق آن، عمل شود، طبعا دین گذشته را نسخ می نمود و دیگر عمل به احکام آن مجزی نبود. بر این اساس، دین اسلام نیز به عنوان آخرین دین آسمانی ادیان گذشته را نسخ نموده وتنها دین معتبر الهی برای تمام اعصار است. به همین دلیل رهبر معنوی ما چنین موضوعی رو مطرح کردن

عرفانیان

این سخنان بوی تند روی و افراط میدهد. هر کسی باید در ابراز عقیده اش آزاد باشد و شما اگر میتوانید باید با منطق و استدلال صحیح دیگران را قانع نمائید و نه با تهدید وارعاب و نسبت دادن ارتداد و کفر به آنها که همانا تهدید به مرگ و حلال بودن ریختن خون آنها را میرساند. ضمنآ اگر تحمل انتقاد و شنیدن سخن دیگران را نداشته باشید، ‌چگونه ممکنست بعضی کاستیها را اصلاح نمائید؟

مرادی

ایشون هم نظر خودشان را داده اند، چرا نمی‌تونید نظر ایشون رو بشنوید و با منطق گفتگو کنید؟؟ چرا تهمت افراط میزنید؟؟؟؟ ظاهرا افراطی تر بقیه خود شما هستید که تحمل نظرات ایشون رو ندارید، اما انتظار دارید ایشون تحمل نظرات شما رو داشته باشند !!! ضمنا به جمله آخر ایشان توجه بفرمائید.

الهام

من با توجه به قرآن حرف میزنم خدا در قرآن فرموده: هیچ دینی بجز اسلام نزد ما مورد قبول نیست! اسلام هم یعنی پیامبر خدا و اهل بیت و قرآن!

عرفانیان

همه ادعا می کنند که درست می گویند. اینجاست که شنونده باید عاقل باشد و البته عاقل بودنش هم به این است که با صرف وقت و دقت کامل طوری به نتیجه برسد که دیگر مطمئن باشد که در رسیدن به حق کوتاهی نکرده است. چرا که اگر ما در رسیدن به حق کوتاهی نکنیم حتی اگر به حق هم نرسیم خدا عذر ما را می پذیرد ولی اگر ذره ای کوتاهی کنیم عذر ما پذیرفته نیست.

رضا

اگر بگوئیم شیطان کافر است تندروی کرده ایم؟
شیطان استدلال کرد که از آدم برتر است و لازم نیست سجده کند.
به سیاق شما خدا باید برایش استدلال می کرد و او را در بیان عقیده اش آزاد می گذاشت!
اما خدا او را راند و نفرین کرد.
پس اگر مطابق حکم خداوند کسی کافر و مرتد باشد، نگفتن این حکم مخالفت با حکم خداست نه تندروی!

حکمت

محمد، راجع به شیطان هرچه بگوئید بجائی بر نمیخورد. چون شیطان یک موجود مجازی و غیر واقعی و افسانه ای و خیالی است. ولی وقتی یک انسان را بگوئیم کافر است، آنوقت عده ای متعصب نادان ممکنست بروند و با وجدان راخت حتی سر او را ببرند. آیا چنین طرز فکری خطرناک و افراطی نیست؟ من مثل شما مذهبی نیستم و سخنان شما از قبیل “خدا شیطان را راند و نفرین کرد” از دید من پوچ و بی معنی و فقط یک قصه است.

محمد امین

شاید شما خودتان را هم منکر شوید! شما خیلی ادعاها می توانید بکنید ولی مهم درست بودن و دلیل داشت یک عقیده است!

سعید

امان ازاین روشن فکری مجازی!شیطان پرستاازاین حرفامیزنن.اصلاً باکی کارداری؟!؟

الهام

اگر نتونیم مقدمه اول رو قبول کنیم و به باور قلبی برسیم و یا توی عمل اون رو نقض کنیم، دیگر نمی توانیم به مقدمه هلی بعدی برسیم؟؟

رضا

سلام برادر من فکر می کنم منظور حاج فردوسی از آموزه های بشری دین های ساختگی و من در آوردی باشه که انسان رو به هلاکت می رسونه و باید از آن متنفر شد.

کریمی

شما گفتین که «از نشانه‌های این که مقدمه‌ی اول را قبول کرده‌اید، یعنی ایمان قلبی آورده‌اید به این که خدای تبارک و تعالی که آفریننده و روزی‌دهنده‌ی همه‌ی موجودات است مشتاق می‌باشد که شما به سوی او و برای جلب رضای او، برخی کارها را انجام دهید و برخی کارها را ترک کنید» ولی من یادمه که شما در مطالب قبلی گفته بودین که برای انسان مصلحت طلب منطقی نیست که کاری را بدون پاداش انجام دهد و این موضوع رو از نظر روان شناختی بررسی کردین و الان دارید این موضوع رو با بیان مقدمه اول نقض میکنید. این باعث دو گانگی در منهاجیون میشه لطفا شفاف و واضح پاسخ بدین

افشار

وای راست می گید من هم یادمه پس چرا حاج فردوسی الان این حرف رو در این کتاب زدن؟؟ واقعا جالب شد. خوشم میاد بغضی ها چقدر دقیق هستن

منصور

طبق گفته شما و با توجه به مقدمه هفتم چرا باید نسبت به آموزه های بشری متنفر باشیم؟؟ منظور شما کدام آموزه هاست؟ من علت تنفر رو درک نمی کنم

همتی زاده

به نظر من منهاج فردوسیان به تنهایی برای رسیدن به سعادت کافیست و نیازی به‌ چیز دیگر ندارد. اگر بتوانیم کتب حاج فردوسی را تهیه کنیم از هر کتابی بی نیاز هستیم.

مجیدی

در جایی از این مطلب حاج فردوسی مسئله تاثیر تکنولوژی بر ایمان رو مطرح کردن. من در این باره درد و دل فراوان دارم که در این تریبون نمی گنجد. ولی ای کاش شما بگویید از اثر این گوشی ها و اینترنت بر رفتار و ایمان جوون های ما که ساعت ها مشغول بازی با گوشی میشن و خدارو فراموش کردن