۱۰ اسفند

ثمرات ایمان به مقدمات علمیه

سؤال: قبول دوازده مقدمه‌ی علمیه‌ی منهاج فردوسیان، چه آثار و نشانه‌های عملی دارد؟

طرح سؤال: هر چیزی، سطح و عمقی دارد. برخی افراد با مطالعه‌ی سطحی دوازده مقدمه‌ی علمیه به این گمان می‌افتند که آن را قبول هم کرده‌اند. آیا عدم مخالفت علمی با این مقدمات، برای قبول آن کافی است یا باید ثمرات و پیامدهای عملی‌ای نیز در بر داشته باشد تا ایمان عمیق به این مقدمات را نشان بدهد؟
جواب:
قطعاً آن چیزی که یاور منهاجی در طی مراحل و مدارج است، ایمان قلبی و قبول یقینی مقدمات دوازده‌گانه است. این که در اسم‌گذاری به «علمیه» خوانده شده، بدین جهت است که با گفتگوی علمی، می‌توان به درستی آن رسید ولی ایمان به آن، همانند حجاب‌های پنجگانه، نیاز به عنایت خاص از حضرت باری تعالی دارد.
اما ثمره و پیامد قبول هر یک از مقدمات علمیه، به اختصار چنین است:

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی اول:
از نشانه‌های این که مقدمه‌ی اول را قبول کرده‌اید، یعنی ایمان قلبی آورده‌اید به این که خدای تبارک و تعالی که آفریننده و روزی‌دهنده‌ی همه‌ی موجودات است مشتاق می‌باشد که شما به سوی او و برای جلب رضای او، برخی کارها را انجام دهید و برخی کارها را ترک کنید، این است که در درون جان و قلب خود، شور خاص و نشاط ویژه‌ای نسبت به مراعات دستورهای راهنمایان راه تکامل احساس کنید.
وقتی ایمان بیاورید که خدای تعالی و سازنده‌ی آسمان و زمین و همه‌ی مخلوقات، مشتاقانه شما را صدا می‌زند و برای کامروا کردن فرا می‌خواند، حالت جذبه‌ی خاص و شوق فراوانی در وجودتان ایجاد ‌می‌شود. وقتی بدانید او از شما تقاضا کرده تا دعوتش برای زنده شدن را قبول کنید و فرموده‌ است: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکم لِمَا یحْییکمْ» (سوره‌ی انفال،‌ آیه‌ی ۲۴. ترجمه: اى کسانى که ایمان آورده‏اید، چون خدا و پیامبر شما را به چیزى فرا خواندند که به شما حیات مى‏بخشد آنان را اجابت کنید.) باید از عمق جان، فریاد برآورید: «رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیا ینَادِی لِلإِیمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّکمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ کفِّرْ عَنَّا سَیئَاتِنَا وَ تَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ» (سوره‌ی انفال،‌ آیه‌ی ۲۴) ترجمه: پروردگارا ما شنیدیم که دعوتگرى به ایمان فرا مى‏خواند که به پروردگار خود ایمان آورید پس ایمان آوردیم پروردگارا گناهان ما را بیامرز و بدی‌هاى ما را بزداى و ما را در زمره نیکان بمیران.
پس با این ملاک، به راحتی می‌توانید خود را بیازمایید که آیا مقدمه‌ی اول را پذیرفته‌اید یا نه. اگر اشتیاقی متناسب با اشتیاق حضرت حق را در جانتان احساس کردید، این مقدمه را پذیرفته‌اید و گرنه فقط با آن، از جهت علمی مخالف نیستید. و البته عدم مخالفت، لازم است ولی کافی نیست.
ایمان به این مقدمه، مساوی با عبور از حجاب توحید است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی دوم:
ثمره‌ی قبول مقدمه‌ی دوم، آماده شدن دل برای پذیرش ولایت و برائت است. با قبول این مطلب که قسمت خاصی از مردان الهی که معصوم از گناه هستند، راهنمایان بشر به سوی کمال و سعادت می‌باشند، باید برائت از آراء و نظرات تکاملی تمام اندیشمندان و دانشمندان برایتان حاصل گردد.
اگر در درون جان خود احساس کردید که از میان انسان‌های فرهیخته، فقط ارادتمند پیامبران الهی هستید، بدانید که به این مقدمه ایمان آورده‌اید. ولی اگر همچنان به غیر انبیاء نیز به چشم راهنمایان کاروان بشریت به سر منزل تکامل می‌نگرید، هنوز به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید؛ بلکه فقط با آن مخالف نیستید. و البته بین ایمان داشتن و مخالف نبودن، فاصله‌ی بسیاری است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی سوم:
ثمره‌ی قبول مقدمه‌ی سوم، رسیدن به ولایت آن حضرت و برائت از آموزه‌های غیر است. در مقدمه‌ی قبلی به اینجا رسیدید که فقط پیامبران الهی، راهنمایان بشر به سوی کمال هستند ولی با قبول این مقدمه و ایمان به آن، باید از آموزه‌های سایر پیامبران برائت بجویید.
با قبول مقدمه‌ی دوم، از غیر انبیاء و تعالیم آنان بیزاری می‌جستید ولی با قبول مقدمه‌ی سوم، از انبیاء الهی بیزاری نمی‌جویید بلکه فقط از تعالیم بر جای مانده از آنان در این زمان، بیزاری می‌جویید؛ گر چه اعتراف دارید که همان تعالیم در زمان آن پیامبر، کامل‌ترین نسخه برای رسیدن به کمال بوده است.
پس نشانه‌ی اصلی قبول این مقدمه، فرمان‌پذیر شدن نسبت به تعالیم حضرت ختمی‌مرتبت (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و بیزار شدن از تعالیم تحریف‌شده و بازمانده از پیامبران پیشین است. اگر همچنان به تورات و انجیل تحریف‌شده‌ی کنونی به دیده‌ی کتاب آسمانی و راهی برای رسیدن بشر به کمال می‌نگرید، به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید، گر چه با آن مخالف نباشید. و البته مخالف نبودن، مقدمه‌ی ایمان آوردن است.
ایمان به این مقدمه، مساوی با عبور از حجاب نبوت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی چهارم:
ثمره‌ی قبول مقدمه‌ی چهارم، کامل شدن ولایت و برائت است. هر گاه در اعماق جانتان احساس سرسپردگی به ائمه‌ی طاهرین (علیهم‌السلام) و تعالیم آنها کردید و از آموزه‌هایی که از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از غیر مسیر اهل بیت (علیهم‌السلام) رسیده، بیزاری جستید، معلوم ‌می‌شود بدین مقدمه ایمان آورده‌اید.
همچنان که قبول مقدمه‌ی سوم، موجب تخصیص زدن بر مقدمه‌ی دوم است، قبول مقدمه‌ی چهارم نیز موجب تخصیص زدن بر مقدمه‌ی سوم است. به عبارت ساده، همانطور که با پذیرش حضرت ختمی‌مرتبت (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از آموزه‌های پیامبران پیشین در این زمان بیزاری می‌جویید، باید با قبول اهل بیت طاهرین (علیهم‌السلام) به عنوان تنها راه درست و مستقیم انتقال معارف رسول اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از سایر آموزه‌ها و تعالیمی که به آن حضرت منسوب است و از طریق اصحاب سقیفه انتقال یافته است، بیزاری بجویید.
پس اگر اندکی احتمال می‌دهید که هدایت و برنامه‌ی تکامل در آموزه‌های رسیده از غیر طریق اهل بیت (علیهم‌السلام) وجود دارد، به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید، هر چند با آن مخالف نباشید.
کسی که برای یافتن راه کمال، یعنی دیدگاه‌های درست و دستورات عملی صحیح، به روایات عامه از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) توجه می‌کند، به این مقدمه ایمان ندارد. البته توجه داشته باشید برخی علمای عظام برای استدلال علیه عامه یا برای اثبات مبانی تشیع در نزد عامه یا جهت نشان دادن ضعف و جعلی بودن این روایات، به آنها استناد نموده و از آنان استفاده می‌کنند که برای چنین هدف‌هایی اشکال ندارد ولی نباید برای یافتن راه کمال و سعادت به آنها اعتنا نمود.
گر چه مع الاسف، علمای صاحب‌نام و مشهوری را خواهید یافت که برای اثبات اسلامی بودن نظریه‌ای، به روایات رسیده از طریق غیر اهل بیت (علیهم‌السلام) روی می‌آورند. اینان برائتشان کامل نیست و در ولایتشان خلل است.
حتی علمایی را خواهید یافت که ادعای ولایی بودنشان، آفاق را پر کرده ولی در پاره‌ای نظریات یا اعمال، از دانشمندانی می‌گیرند که سرسپرده‌ی اصحاب سقیفه بوده و راهشان با راه اهل بیت (علیهم‌السلام) متفاوت و جداست. اینان نیز برائت کاملی ندارند و ولایتشان به دلیل ضعف برائت، ناقص است. پس هرگاه از علمای عامه و روایات رسیده از طریق عامه، بیزاری جستید، معلوم ‌می‌شود به این مقدمه ایمان آورده‌اید.
ایمان به این مقدمه، مساوی با خروج از حجاب امامت، و خروج از قسمتی از حجاب‌های ولایت و برائت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی پنجم:
ثمره‌ی قبول مقدمه‌ی پنجم، احساس علاقه‌ی فراوان به حضرت صاحب الامر (ارواحنا فداه) و بیزاری از تمام مدعیان استادی راه کمال و سعادت در این زمان است.
اگر احساس کردید که تعلق خاطر ویژه‌ای به حضرت بقیه الله الاعظم (ارواحنا فداه) یافته‌اید و آن حضرت را تنها سبب متصل بین مُلک و ملکوت و زمین و آسمان می‌دانید، معلوم ‌می‌شود که به این مقدمه ایمان آورده‌اید.
از آثار دیگر ایمان به این مقدمه، بیزاری جستن از تمام مدعیان ارشاد و دستگیری در عصر حاضر است. هر گاه قطب و مرشد و شیخ و پیر و استاد اخلاق و … را گدایان کوی آن حضرت و هیچ و پوچ در مقابل نور ارشاد آن حضرت بیابید، معلوم ‌می‌شود به این مقدمه ایمان آورده‌اید؛ ولی تا زمانی که چشم طمع به هدایتگری دیگران و مدعیان دارید،‌ به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید،‌ هر چند با آن مخالف نباشید.
ایمان به این مقدمه، مساوی با تکمیل عبور از حجاب امامت و خروج از قسمتی دیگر از حجاب‌های ولایت و برائت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی ششم:
ثمره‌ی ایمان به مقدمه‌ی ششم، عمیق شدن ولایت و برائت در جان است. زمانی می‌توانید ادعا کنید به این مقدمه ایمان آورده‌اید که تمام کتاب‌ها و آثار دانشمندان جهان و زندگینامه‌ها و حالات و کرامات عرفا و صوفیه را از کتاب‌خانه‌ی خود بیرون ببرید و محبتشان را از قلب خود بیرون اندازید. پس تا زمانی که احتمال می‌دهید در لابلای افکار و سخنان صاحب‌نظران یا ارباب باطن مانند عرفا و صوفیه، چیزی از هدایت و پشیزی از تکامل خواهید یافت، به این مقدمه ایمان ندارید،‌ هر چند با آن از لحاظ علمی مخالف نباشید.
از سوی دیگر ایمان به این مقدمه، ایجاد شوقی سرشار از احترام، نسبت به آموزه‌های قرآن و روایات معتبر می‌کند. پس اگر در جان خود، شوق وافر نسبت به آیات و روایات می‌یابید، می‌تواند نشانه‌ای از قبول این مقدمه و ایمان به آن باشد.
ایمان به این مقدمه، مساوی با عبور از حجاب‌های ولایت و برائت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی هفتم:
ثمره‌ی ایمان به مقدمه‌ی هفتم، عمیق شدن دو اثری است که برای مقدمه‌ی ششم برشمردیم. به عبارت دیگر، بعد از ایمان به کامل بودن تعالیم اسلام (قرآن و عترت) برای رسیدن به درجات عالیه‌ی تکامل، باید شوق وافری به این دو مجموعه در وجودتان پدید آید و همچنین بیزاری‌تان نسبت به آموزه‌های بشری (تفکرات اندیشمندان جهان) کامل شود.
ایمان به این مقدمه، مساوی با تکمیل خروج از حجاب‌های ولایت و برائت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی هشتم:
ثمره‌ی عملی مقدمه‌ی هشتم، محکم گرفتن مجموعه‌ی قواعد نظری و قوانین عملی منهاج فردوسیان به عنوان کامل‌ترین مجموعه‌ی موجود از اعتقادات و دستورهای عملی شیعه در این زمان است.
زمانی می‌توانید ادعا کنید به این مقدمه ایمان آورده‌اید که مطالعه و همراه داشتن و هدیه دادن و وقف کردن و ترویج کردن و توصیه کردن هیچ کتابی را بر «مجموعه‌ی قواعد نظری» و «مجموعه‌ی قوانین عملی» مقدم ندارید.
یعنی هر کتابی که مطالعه می‌کنید، بعد از مطالعه‌ی دقیق و عمیق دو کتاب مذکور باشد. هر کتابی که در سفر به همراه خود بر می‌دارید، بعد از این باشد که دو کتاب مذکور را همراه خود برداشته‌اید. هر کتابی که به کسی هدیه می‌دهید، بعد از این باشد که دو کتاب مذکور را به او هدیه داده‌اید.‌ هر کتابی که وقف بر جایی می‌کنید، بعد از این باشد که دو کتاب مذکور را وقف بر آنجا کرده‌اید. به هر کس توصیه به مطالعه‌ی کتابی می‌کنید، بعد از توصیه به مطالعه‌ی دو کتاب مذکور باشد و …

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی نهم:
ثمره‌ی ایمان به مقدمه‌ی نهم، آماده شدنِ سراسر وجود برای عمل به دستورهای حضرت حق (جلّ و علا) است. هر گاه این آمادگی را در جسم و روحتان یافتید که سر بر خط فرمان مولا نهاده و از فرار از تکلیف، بیزار شوید و نافرمانی خدای تبارک و تعالی بر شما سخت و عذاب‌آور باشد، می‌توانید ادعا کنید که به این مقدمه ایمان آورده‌اید. ولی تا زمانی که تنبلی در جسم و سنگینی در روحتان در انجام فرمان الهی احساس می‌کنید، و دوست دارید تکلیف سبک‌تری داشته باشید، به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید، هر چند از لحاظ علمی با آن مخالف نباشید.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی دهم:
ثمره‌ی ایمان آوردن به مقدمه‌ی دهم این است که جدول محاسبه را بدون عجله، از اهم به مهم پر کرده و مراعات می‌کنید. همچنین کسانی که در راهند و مهم‌تر را مراعات می‌کنند ولی هنوز به مراعات مهم‌ها نرسیده‌اند را نیز منهاجی می‌دانید.
ولی اگر هنوز هم در اعماق جانتان احتمال می‌دهید برخی کارهای مستحب بتواند بیش از واجب اثر داشته باشد یا ترک برخی مکروهات بتواند بیش از ترک حرام‌ها اثر داشته باشد، به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید، بلکه فقط با آن مخالف نیستید.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی یازدهم:
ثمره‌ی ایمان به مقدمه‌ی یازدهم، اهتمام ویژه به عمل است. اگر در جان خود احساس سبکی نسبت به عمل می‌کنید و نشاط و انرژی خاصی برای مراعات قوانین، به عنوان تنها راه رسیدن به کمال و سعادت دارید، می‌توانید ادعا کنید که به این مقدمه ایمان آورده‌اید؛ ولی تا زمانی که مطالعه و تحقیق در مورد منهاج فردوسیان را جایگزین عمل به قوانین آن می‌کنید، قبول این مقدمه برای شما به حد ایمان نرسیده است، بلکه در حد اطلاعات می‌باشد.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی دوازدهم:
ثمره‌ی عملی ایمان آوردن به مقدمه‌ی دوازدهم، حسرت نخوردن به حال گمراهان و بی‌راهان و نرنجیدن از عدم قبول منهاج فردوسیان است.
اگر در درون دل خود، قبول نکردن منهاج فردوسیان توسط اکثریت جامعه‌ی انسانی را نشانه‌ی بدبختی و نداشتن روزی معنوی آنان می‌دانید، معلوم ‌می‌شود به این مقدمه ایمان آورده‌اید. در این صورت نباید به حال گمراهان غصه بخورید و حاکمیت، حاکمان، تکنولوژی، فرهنگ مهاجم غرب و مانند اینها را مقصر و مؤثر بدانید.
هر گاه ایمان بیاورید که ورود به منهاج فردوسیان و سیر تکامل بر اساس آن و رسیدن به قلّه‌های آن، نیاز به دعوت خاص و توفیق ویژه‌ی الهی دارد، بر حال آنان که از این دعوتنامه‌ها ندارند و اجازه‌ی ورود به این شاهراه را نیافته‌اند، غصه نخواهید خورد.
همچنین اگر به این مقدمه ایمان آورده باشید، هر گاه منهاج فردوسیان را بر کسی عرضه کنید ولی او نپذیرد، نباید رنجیده خاطر شوید؛ زیرا به خوبی دریافته‌اید که اصحاب منهاج فردوسیان انتخاب‌شدگانی از بشر هستند و اکثر انسان‌ها،‌ امتیاز لازم برای این انتخاب شدن را نداشته‌اند و ندارند.
وقتی به این مقدمه ایمان بیاورید، در مقابل نپذیرفتن منهاج فردوسیان از سوی اکثر مردم، فقط سری تکان داده و می‌گویید: «دوست داشتم شما هم مثل من، دعوتنامه می‌داشتید؛ ولی دریغ و افسوس بر شما باد که فراخوان پرواز به درجات عالیه، شامل حالتان نشده است».

موفق باشید
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , , ,

254

 
 
 
117 نویسندگان
137 پاسخ‌ها
2 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
5 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
اشتراک برای:
لاله

تنها راه رسیده به یقین قلبی، انصاف در پذیرش حق و در نتیجه عمل طبق حق است، به این معنا که مثلا اگر فهمید خداوند خالق است و خالق است که حق دارد امر و نهی نماید، باید برای خالق چنین حقی را قبول کرده و در نتیجه به امر و نهی حالق عمل نماید، که اگر در هر کدام از اینها بلنگد به یقین قلبی نخواهد رسید، پس دو کلمه را باید همیشه به یاد داشت: 1- حق بپذیرد. 2- طبق حق عمل کند. خداوند متعال در توصیف قرآن کریم می فرماید: هدی للمتقین، هدایت است برای افراد با تقوا، تقوا در اینجا به معنای خویشتن داری از معصیت و انجام واجبات نیست، زیرا چنین فردی خود هدایت یافته، چراکه او از معاصی پرهیز و واجبات را انجام میدهد، بلکه تقوا در این جا تقوای در پذیرش است، یعنی حقانیت چیزی ثابت شد بهانه نیاورده و بپذیرد، در این صورت قرآن مایه هدایت است، و الا همین قرآن مایه گمراهی می شود. آیات دیگری را برای این منظور می توان بیان نمود، مثل: وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ، و آنها كه در راه ما (با خلوص نيّت) جهاد كنند، قطعاً به راه‏هاى خود، هدايتشان خواهيم كرد و خداوند با نيكوكاران است. یقین قلبی بهترین هدیه و هدایت الهی می باشد، این یقین فقط با تلاش و مجاهدت به دست می آید، جالب اینجاست که خداوند با دو تأکید (لام تأکید در ابتدا و نون تأکید در انتها) هدایت را بیان داشته است، پس اگر تلاش باشد حتما حتما هدایت نیز خواهد بود. وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَساراً، و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى‏كنيم و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمى‏افزايد قرآن مایه خسارت است، این جمله ایست که خداوند بدان تصریح دارد، فقط و فقط وقتی از خسارت درآمده و مایه شفاء و رحمت است که ایمان باشد نه اینکه ظلم جای آن بگیرد. خلاصه اینکه عمل انسان هرچه دقیق تر و مداوم تر باشد معرفت و باور دینی او شدیدتر است. موفق باشید.

دلیر

یقین بالاترین درجه ایمان
از روایات بر می آید که بالاترین درجه ایمان، یقین است و واصلان به مرحله یقین بسیار اندک هستند. امام رضا (ع) می فرماید: ایمان یک درجه برتر از اسلام است و تقوا یک درجه برتر از ایمان است و یقین یک درجه برتر از تقواست و خدا چیزی را کمتر از یقین، بین بندگان تقسیم نکرده است.

یقین درجه ای از ایمان است که آدمی همه امور را از خدا بداند و در عالم چیزی را مستقل در تاثیر نداند. مقصود از یقین، تنها معنای لغوی نیست، بلکه معنایی است که از استعمال در روایات گرفته شده که با معنای لغوی هم منافات ندارد؛ یقین در لغت، از مقوله علم است، ولی در بعد دینی علاوه بر علم التزام هم هست. یقین، یعنی باور و التزام قلبی و عملی به آن.

جوادی

یقین درجه ای از ایمان است که آدمی همه امور را از خدا بداند و در عالم چیزی را مستقل در تاثیر نداند، البته یقین هم درجات و مراتبی دارد.

ایمان، تقوا، یقین
ایمان به خدا، پیامبران و عالم غیب از نعمت هایی است که هیچ نعمتی در ردیف آن قرار نمی گیرد و سعادت و شقاوت ابدی انسان به آن مربوط است. ایمان که اعتقاد قلبی و التزام عملی است، دارای درجات و مراتبی است. همه افراد با ایمان در یک پایه از ایمان قرار ندارند، بلکه هر فردی در طول عمر خود قابلیت ارتقا به مراتب بالاتر یا تنزل به مراتب پایین تر را دارد. تمام روایاتی که بیانگر تفاوت ایمان، تقوا و یقین و نیز بیانگر برتری یقین بر تقوا و تقوا بر ایمان است، به درجات و مراتب ایمان اشاره دارد به این معنا که وقتی ایمان قوت پیدا کرد، تقوا حاصل می شود و از آن هم که قوی تر شد، یقین که مرتبه والای ایمان است،به دست می آید.

حسین

باسلاملطفا ملاک های اصلی ایمان ٬ اسلام آوردن ٬انقلابی بودن ٬ ودر مسیر درست حرکت کردن و زندگی مورد قبول الهی داشتن را ذکر کنید.چن وقت است با اینکه گرایشی که به دین دارم در دانشگاه احساس سر در گمی می کنم که آیا رفتارم مورد قبول الهی هست یا فقط ژست ایمان را می گیرم!
لطفا کمک کنید
در ضمن ملاک خالص شدن نیت چیست و برایش چه کار کنم؟

ایه

ایمان «ایمان حقیقی»ایمان عبارت است از معرفت یقینی توأم با اطمینان قلبی نسبت به اعتقادات اصیل دینی که علامت وجود آن تسلیم قلبى و خضوع و خشوع دل در برابر خداوند متعال و رسول او و آموزه هایى است که به بشریت ارائه کرده اند. ایمان نیرویی است که باعث می شود انسان با شجاعت و قدرت و صدق و اخلاص برای رضای خدا تلاش کند و در مسیر قرب الهی قرار بگیرد و با آرامش کامل به دور از هر گونه شک و شبهه ای به انجام وظایف فردی و اجتماعی خود همت گمارد و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای هراس به خود راه ندهد. علامت ایمان این است که فرد مومن حتی از مرگ در این راه نگرانی ندارد و آن را شهادت در راه خدا می داند و از آن استقبال می کند. ایمان حقیقی هنگامی برای انسان تحقق می یابد که خداوند را با وصف توحید بشناسد و باورداشت قلبی و عمیق داشته باشد به گونه ای که این باورداشت در عمل و اخلاق او نیز نمود عملی یابد. به عبارتی می توان گفت: انسان در صورتی ایمان حقیقی دارد که ایمانش توحیدی باشد. ایمان توحیدی نیز مبتنی بر درک توحیدی هستی است. یعنی انسان درک کند که هستی پر از خدا است و انسان نیز برای رسیدن به کمال و سعادت باید پر از خدا شود. ایمان یعنی باور کنیم هر کسی و هر چیزی هر چه دارد از خدا است و از آن ناحیه به او داده شده است و همچنین بداند که هر چه نیز از این پس می خواهد و فکر می کند باید داشته باشد از کمالات و نعمت ها باید از ناحیه خداوند تامین شود. زیرا او و تمامی هستی، مظاهر و مخلوقات ذات احدی هستند و رابطه انسان با خدا رابطه ای بسیار نزدیک و واحد است به گونه ای که احساس کند خداوند در وجود او و در تمام هستی حضور و ظهور دارد.اگر بخواهیم نشانه های ایمان را درون خود جستجو کنیم و دریابیم تا چه میزان از ایمان برخورداریم ناگزیر باید مؤمن حقیقی و ویژگی های آن را بشناسیم. چرا که ایمان یک نیروی معنوی بسیار قوی و در عین حال پیچیده است که بدون مطالعه در مظاهر آن شناختنی نیست. ایمان نیرویی است که در مؤمن ظهور می کند و ما تا مؤمن که ظرف ظهور ایمان است را به درستی نشناسیم، نمی توانیم به این نیروی معنوی شناخت عمیق پیدا کنیم. لذا بهترین روش شناخت ایمان، شناخت معصومین (ع) می باشد. شناخت بهترین کسانی که ایمان حقیقی در آنها به عینیت رسیده است.

نفس

نشانه های ایمان
هر چه رسوخ این امور در انسان بیشتر باشد به همان میزان نشانه های ایمان در وجودش پر رنگتر است. احساس نیاز به خداوند در خود و توجه به بى نیازى ذات اقدس پروردگار
بزرگترین ثمره و برکت دست یابى به ایمان توحیدی ، توجه انسان به غنا و بى نیازى ذات اقدس پروردگار و احساس نیازمندى خویش و ماسوى الله است. هر مقدار که گوهر وجود او به کمال توحید آراسته تر گردد، این توجه و احساس نیز افزونتر مى شود تا آنجا که مى فهمد خودش هیچ ندارد و خدا همه چیز دارد. سرّ تکیه همیشگى ائمه طاهرین (ع) در دعاها، مناجاتها، احادیث و سخنان عادى بر فقر خود و غناى خدا همین آراستگى آنان به توحید است. آنها مصداق اتمّ و اکمل انسانهاى کامل بوده اند، از این رو بیشتر از دیگران بر این امر حیاتى تکیه مى کرده ند. از مباحث محورى در دعاى شریف عرفه، که از مناجاتهاى سالار شیهدان اباعبدالله الحسین (ع) مى باشد، همین مسئله است. در یکى از جملات این دعا که مانند بسیارى از فرازهاى بلند آن آمده: إلهى من کانت حقایقه دعاوى فکیف لا تکون دعاویه دعاوى؟( مفاتیح الجنان، دعاى روز عرفه) پروردگارا کسى که حقایق او مجاز و دعواى بى دلیل است (زیرا از آن وى نیست) چگونه مجازها و ادعاهاى تهى از برهان او، دعواى صرف نباشد ؟ توضیح این که: انسان ها ادعاهاى فراوانى دارند که فقط برخى از کمالهاى مورد ادّعا را واجد هستند. کسانى که اهل سیر و سلوک نیستند، همه دعاوى خود را حقایق مى پندارند و نه تنها آنچه را که دارا هستند و به رخ دیگران مى کشند بلکه نسبت به آنچه که ندارند نیز ادعاى دارایى مى کنند که این، نشانه جهل مرکب آنهاست. امّا مومن به ایمان توحیدی نه تنها نسبت به آنچه که ندارد ادعایى نمى کند بلکه حتّى حقایق خود را نیز ادّعا مى بیند زیرا او مى بیند که کمالهاى موجود از خودش نیست و او ذاتاً چیزى ندارد آنچه دارد مال خداست، قهراً چیزى براى انسان باقى نمى ماند

کاظمیان

تقویت اراده عملی
پس از تقویت شناخت و آگاهی ، اکنون نوبت عمل و تقویت ایمان به وسیله اراده عملی است. منظور از عمل در این مسیر ، رفع موانع و ایجاد شرایط ارتباط و توجه عملی به خداوند است. عبادت و پرستش شاهراه ارتباطی بنده با خداوند و تقویت ایمان به او است ، منتهی برای رسیدن به آن و انجام عبادت به صورتی که حقیقتا موثر باشد ، طی مراحل زیر ضروری است. ۱- مبارزه با ریشه های گناه: گناه رفتار نابهنجاری است که ناشی از خود خواهی و هوی پرستی انسان است. رفتاری که ایمان آدمی را تضعیف می نماید و زمینه شرک و کفر را در او تقویت می نماید. برای پاکسازی از گناه ریشه ای ترین کار مبارزه با خواستگاه و زمینه های نفسانی آن است؛ یعنی صفات و ملکاتی که انگیزه این رفتار را در آدمی بوجود می آورند. برای مثال آدم حسود ، همیشه در معرض غیبت، تهمت ، آسیب رساندن به محسود و انواعی از گناهان است، این شخص اگر بخواهد گناه نکند ، اساسی ترین راه این است که با خیر خواهی که ضد حسد است، ریشه گناه را از دل خود بیرون نماید و خویش را از خطر شرک و خود خواهی برهاند. ۲- مبارزه با عادت هایی که مانع رشد انسان و عمل هستند: برخی عادتها در انسان مانع حرکت او در جاده ایمان تلقی می شود . به عنوان مثال کسی که به پرخوری ، پرخوابی و پر گویی عادت نموده است ، قادر نخواهد بود به انجام وظایف واجب و مستحب خود اقدام کند . عادتهای مذموم در برخی موارد حتی زمینه انجام گناه و تخلف از بندگی حق تعالی را در انسان فراهم می کنند و باعث تضعیف ایمان در او می شوند. ۳- مبارزه مستقیم با خود گناه و ترک و جبران آنها: علاوه در مبارزه با زمینه های گناه ، مبارزه مستقیم با گناه و ترک و جبران آن از طریق روش توبه ، زمینه تقویت ایمان و پاکی انسان را از آلودگی و تاریکی فراهم خواهد نمود. ۴- انجام وظایف واجب شرعی : یکی از مراحل بسیار مهم و سرنوشت ساز در تقویت ایمان ، انجام وظایف واجب و اطاعت از فرامین خداوند است. این مرحله که در عرفان اسلامی از آن به قرب فرایض تعبیر می کنند، در نهایت به حصول ملکه تقوی و بهره مندی از آثار و ارزشهای ناشی از آن، خواهد انجامید. ۵- انجام نوافل و مستحبات: نهایی ترین مرحله در جاده ایمان که به محبت و عشق الهی می انجامد، مرحله انجام مستحبات و نوافل است ، مرحله ای که عرفا از آن تحت عنوان قرب نوافل و راه عشق تعبیر می کنند. قرب نوافل، پایانی ترین مقصد دین و موثر ترین راه نزدیکی انسان به خدای و کسب مقام ولایت و خلافت الهی است. در کلام امام صادق (ع) آمده است: مهمترین چیزى که ایمان را در قلب پا برجا و مستحکم مى‏کند ورع است. «سئل الصادق (ع) ما الذى یثبت الایمان. قال: الذى یثبته فیه الورع والذى یخرجه منه الطمع؛ از حضرت سؤال شد چه چیزى ایمان را در قلب تثبیت مى‏کند؟ فرموند: چیزى که ایمان را در قلب تثبیت مى‏کند ورع (پرهیز از دنیا طلبی وگناه) مى‏باشد و چیزى که ایمان را از قلب خارج مى‏کند طمع (نسبت به دنیا و گناه) مى‏باشد»

یهیا راد

تقویت آگاهی
اولین و مهمترین راه تقویت ایمان، تحصیل و تقویت آگاهی از طریق مطالعه، تامل و تفکر است . ریشه ایمان قلبی در معرفت و اندیشه قرار دارد. آگاهی و تفکر، بیدار کننده قلب از خواب غفلت وزنده کننده دل انسان است. کسی که آگاهی ندارد، در حقیقت مرده ای است که میان زندگان راه می رود. مولوی در بیتی می گوید:
ای برادر تو همه اندیشه ای ما بقی تو استخوان و ریشه ای
اگر در روایات اسلامی آمده است که «تفکر ساعة افضل من عبادت سبعین سنه؛ یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بهتر است». (بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۲۹۳) به خاطر اهمیت و تاثیری است که آگاهی در انسان شدن انسان دارد. ایمان راه انسان شدن است و تفکر رکن اصلی وصول به این هدف می باشد. حوزه های شناخت و آگاهی فراوانند. مهمترین آگاهی برای تقویت ایمان به خدای ،تحقیق، مطالعه و تفکر در ذات ، صفات و افعال الهی و در نهایت توحید هستی است. برای انجام اینگونه مطالعات و تحقیقات، سه روش عمده وجود دارد. روش کلام، روش فلسفه و روش عرفان. روش کلام مبتنی بر نقل و منابع نقلی از کتاب و سنت است و روش فلسفی مبتنی بر تفکرات محض عقلی است و روش عرفانی مبتنی بر مشاهده قلبی است که البته عرفا علاوه بر شهود، به برهان عقلی و آیات و روایات اسلامی نیز به شدت وابسته اند ، زیرا شهود عرفانی نیازمند منطق و ملاک صدق است و منطق وملاک صدق آن را مطابقت آن قرآن ، گفتار معصومین (ع) و عقل تامین می کند. به خصوص مطالعه و تفکرات عرفانی باعث آن می شود که انسان به مرور حضور خدای متعال را در سراسر هستی و در درون خود حس کند و خویش را در محضر او ببیند و در هنگام عبادت ارتباط بسیار عمیق و سازنده ای با او برقرار نماید.

سبا

آْمادگی قلب برای ایمان
قلب در صورتی برای پذیرش حقیقت و راه زندگی آماده می شود که به زیبایی هایی آراسته و از زشتی هایی دور گردد. قرآن کریم این زیبایی ها و آلودگی ها را به ما نشان می دهد که در اینجا به مواردی اشاره می کنیم: در زمین سیر کنید، آن گاه حقیقت زیبایی دینی را به وسیله قلب خود درک کنید. (حج، آیه ۴۶) در قلب خود را به وسیله تفکر و تدبر در قرآن باز نگه دارید. (محمد، آیه ۲۴) قلب خود را از آلودگی ها و تعلق های دنیایی مانند دوستی مال و فرزند، پاک سازید. (شعرا، آیه ۸۹) قلب خود را از پلیدی ها پاک نگه دارید تا منزلگاه نیکی ها و زیبایی ها گردد. (بقره، آیه ۲۸۳) از غفلت بپرهیزید و قلب خود را متوجه زیبایی های زندگی سازید تا سیر شما راحت و هموار شود. (کهف، آیه ۲۸) توانایی قلب خود را برای تعقل و درک عمیق حقایق افزایش دهید. (حج، آیه ۴۶) قلب خود را در مقابل درستی ها و خوبی ها نرم و خاضع نگه دارید. (مائده، آیه ۱۳) ایمان همچون درختی است که در قلب جوانه می زند، تناور می گردد و بر شاخه های آن اعمال شایسته پدیدار می شود.

افرین

بنام خدا سلام راه رسیدن به معرفت و لقای پروردگار مهربان عالم چیست با تشکر

مشکات

نخستین قدم را برای پاکی و پاکیزگی روحی و معنوی و سلوک الی الله برداشته اید و این چنانکه بزرگان ما می فرمایند یقظیه و بیداری از خواب غفلت است که همه ما را دربرگرفته است. اما چنانکه بزرگان گفته اند, امکان ندارد ره چهل ساله را یک شبه رفت و به تعبیر زیبای استاد بزرگوار حضرت آیت الله حسن زاده آملی روزی؛ روز به روز است. پس نباید در سیر و سلوک عجله به خرج داد و در عین حال امروز را به فردا سپرد.
پس تلاشتان را ارج می نهیم و روحیه معنوی و رو به کمال شما را می ستاییم و برای شما در این مسیر آرزوی توفیق روزافزون داریم. می دانید که هدف دین بیان روش و هدایت انسان در مسیر قرب الهی است و این موضوع به گستره تمامی آموزه های دینی است ، بنابر این امکان این که بخواهیم تمامی جزئیات برنامه سیر و سلوک به سوی خدای تعالی را شرح دهیم، واقعا نیست، آنچه در ذیل، به عنوان پاسخ، خدمت شما ارسال می شود، خلاصه و بیان کلی راه است، آشنایی با جزئیات راه را باید در طی مطالعات فراوان و توسط اساتید اخلاق و عرفان بیابید. ما به سهم خود می کوشیم تا در این زمینه تا حدودی راه گشا باشیم.
ضمنا یک نکته اساسی برای ورود وجود دارد که باید مورد دقت قرار بگیرد و آن توجه به موانع معرفت است. لقمه حرام و گناه دو مانع اصلی معرفت است که باید برطرف گردد. معرفت نوری است که خدای متعال به قلب انسان می تاباند. العلم نور یقظفه الله فی قلب من یشاء من عباده. و این نور در قلب آلوده به گناه وارد نمی شود و لقمه حرام هم اگر در شکمی باشد جلوی ورود معارف و آرزوهای معنوی انسان را می گیرد. بنابراین قبل از اینکه کسی در طلب معرفت کوشش کند لازم است در جهت تزکیه نفس و جهاد اکبر بکوشد و زندگی خود را از گناه و لقمه حرام پاکسازی نماید.

تنها

راه رسیدن به معرفت خداوند دو مرحله اساسی دارد.
۱- معرفت نظری: در این زمینه گفتنی است:معرفت خداوند مبتنی بر تصور صحیح از او است. خدای متعال متن وجود و حیات و قدرت ساری و جاری در تمام هستی است. هیچ ذره ای در جهان هستی نیست که در باطن و ظاهر آن خدای متعال با وجود، حیات و قدرت و علم و سایر صفات خویش حضور و ظهور نداشته باشد. تمامی پدیده های جهان، ظهور صفات خداوندی هستند و شما می توانید از پس هر پدیده و صفت کمالی که در هستی مشاهده می کنید، ذات وجود و خدای متعال را مشاهده نمایید، خداوند، یعنی منبع وجود، حیات، علم، قدرت و سایر کمالاتی که در طبیعت و تمام هستی ظهور و نمود دارد. رسیدن به شناخت عمیق و عرفانی خداوند مستلزم تلاش فراوان و گذر از مراحل و مراتب خداشناسی است که درادامه بدان اشاره خواهیم نمود.
مشکل شناختى انسان نسبت به خداوند، یک مشکل تصدیقى نیست، تا بحث شک که از مباحث تصدیقى است بر آن مطرح باشد. مشکل انسان در این زمینه بیشتر یک مشکل تصورى است. وجود خداوند موضوعى است که اگر خوب تصور شود، تصدیق آن از بدیهیات است و از نظر علمى شک در بدیهیات بى معنا است.
انسان برای رسیدن به خداوند و وصول به لقای پروردگار به دو نوع سیر و سلوک نظری و سیر و سلوک عملی نیاز دارد. سلوک نظری برای شناخت هر چه بهتر خداوند و قرب علمی به او است و سلوک عملی برای نزدیک شدن و قرب عملی به خدای متعال می باشد.

احسان

درجات ایمان :
همان گونه که ایمان نظرى داراى درجات و مراتب است ، ایمان عملى نیز درجات و مراتب دارد. نمى توان فردى را که مرتکب گناهى شد از ایمان به دور دانست و با چوب تکفیر او را از جامعهء مؤمنین بیرون راند. امام صادق (ع)فرمود: خداوند تبارک و تعالى ایمان را به هفت شعبه تقسیم کرده است :
1 یرّ و نیکوکارى ؛ 2 صدق و راستگویى ؛ 3 رسیدن به درجه یقین ؛ 4 نیل به مقام رضا و خشنودى خدا؛ 5وفا (وفاى به عهد و پیمان هاى الهى و بیعت با پیامبر و ائمه : و قول و تعهدات مشروعى که با انسان ها دادیم )؛ 6علم و معرفت ؛ 7 حلم و بردبارى و صبر و شکیبایى .
سپس فرمود: خداوند آن را میان مردم تقسیم نمود به هر کس هفت سهم داد او کامل الایمان است (یعنى هر کس توانست با اراده و تلاش و عمل صالح خویش و جلب توفیقات الهى ، همهء درجات آن را کسب کند، آن را مى توان گفت از ایمان کامل برخوردار است ) اما برخى یک سهم از ایمان را تحصیل مى کنند. بعضى از دو درجه آن برخوردارند و گروهى به مرتبهء سوم ایمان نایل گردیدند و به همین ترتیب . کسى که یک سهم از ایمان را کسب کرده ،تکلیفى به اندازهء دو سهم بر او تحمیل نکنید و به کسى که از دو سهم ایمان برخوردار است ، وظیفه اى به اندازهء سه سهم بارش نکنید؛ یعنى استعداد و قابلیت پذیرش اشخاص در ایمان یکسان نیست و خدا از هر کسى به اندازهء ظرفیتش تکلیف خواسته است پس شما هم در اعمال و اخلاق دینى و تحصیل علوم و معارف از هر کسى به اندازهء توان واستعدادش توقع داشته باشید.
از یک منظر ایمان را مى توان به ده درجه تقسیم نمود. امام صادق (ع)به فردى به نام عبدالعزیز فرمود: ایمان مانند نردبانى است که ده پله دارد و مؤمنین پله اى را بعد از پلهء دیگر بالا مى روند پس کسى که در پلهء دوم است نباید به کسى که در پلهء اول است بگوید تو هیچ ایمان ندارى و کسى که در پلهء سوم است نبایدکسى را که در پلهء دوم است مورد تحقیر قرار دهد به همین ترتیب کسى که در رتبه دهم ایمان قرار دارد نباید فردى راکه در پله اى پایین تر است تحقیر نماید.

بتول

راه تقویت ایمان و نیل به قرب الهى و نزدیک شدن به خدا چیست؟

گوهری

اولین گام در مسیر حرکت به سوى خدا و تقرّب و نزدیکى به او، ایمان است . ایمان دو جنبه دارد : نظرى و عملى . هر یک از آن داراى درجات و مراتبى است . اولین درجهء ایمان نظرى شناخت و معرفت خدا و اعتقاد به وحدانیت او و عقیده بر این که نظام هستى قائم به تدبیر و ارادهء او و متحرک به قدرت قیّومى او است و همهء موجودات در پیدایش و بقاء و هستى خویش به او نیازمندند. پس از آن ، اعتقاد به فرشتگان به عنوان کارگزاران خداوند در نظام هستى و عقیدهء به وحى و نبوت همهء انبیا از حضرت آدم تا حضرت خاتم النّبیّین و اعتقاد به عالم برزخ وقیامت کبرى و حساب و کتاب ، حشر و نشر و بهشت و جهنم از شعبه هاى ایمان نظرى است .
ایمان عملى : ایمان عملى ثمرهء ایمان نظرى و میوهء شناخت و آگاهى از حقیقت است وبا اموری تقویت می شودکه عبارتند از:
1- توبه :اولین مرحله از مراحل سیر به سوى خدا وتقرّب و نزدیکى به اوتوبه است . بدون توبه حقیقى ایمان در قلب استفرار پیدا نمى کند. حقیقت توبه ، پشیمانى و ندمت ازخطاها و گناهان و کاهلى و سستى هاى گذشته است و علامت پشیمانى آه و حسرت و سوز و ناله اى است که فضاى جان و روح توبه کننده را احاطه نموده باشد، به گونه اى که گناهانش تلخ ترین خاطرهء ذهنى او و ضجر آورترین موضوعى است که هرگاه به یاد آن مى افتد، روحش آزرده مى گردد. بنابراین ، منظور از توبه صرف گفتن ذکر نیست . تا وقتى که شیرینى و حلاوت گناه در خاطر او است استغفرالله گفتن ، نعوذ بالله ـ استهزاء نمودن خدا ـو ذکر او است . کسى که حقیقتاً از گناه پشیمان باشد عزمى راسخ بر ترک گناه دارد. بعد از توبه ، نخستین گام و اولین شرط براى حرکت و سیر به سوى خدا ترک گناه است.
2 – انجام واجبات و اطاعت از اوامر الهى: پیامبر اکرم (ص)فرمود: ریشه و اساس دین و دیندارى ورع و اجتناب از گناهان است ، و ساقه و سر آن اطاعت از خداست.
ایمان به وسیله تقواى الهى و دورى از گناهان و انجام اعمال صالح تقویت مى گردد.
امام صادق(ع) فرمود: “ورع و پرهیز از گناه، ایمان را ثابت نگه مى دارد و طمع، ایمان را بیرون مى برد”.
نیز فرمود: “هر کس عملش موافق گفتارش باشد، اهل نجات است اما هر کس عملش با گفتارش (که مى گوید به خدا و قیامت و… ایمان دارم) مطابقت نکند، ایمانش عاریه اى و مصنوعى است”.
رسول خدا(ص) فرمود: “محکم ترین دستگیره ایمان، تقوا است”.
3- معرفت و شناخت چهارده معصوم و توسل و ارتباط با آنان ؛ زیرا ائمه :سبیل اللّه یعنى راه خدا و باب الله به معناى درب ورود به مقام الوهیت و تقرب به ذات خدا هستند. همان که قرآن دستور مى دهد برای رسیدن به خدا از وسیله کمک بگیرید

هاله

ایمان در فطرت بشر وجود دارد، بنابراین بهتر است درباره تقویت ایمان صحبت کنیم و نه ایجاد ایمان. در این زمینه گفتنی است: انسان با ذهن خود می اندیشد و علم به دست می آورد. پس جایگاه علم و شناخت، ذهن آدمی است. اما قرآن کریم، جایگاه ایمان را قلب معرفی می کنند. این کتاب آسمانی درباره عده ای که ادعای ایمان می کردند می فرماید: «قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا و لمایدخل الایمان فی قلوبکم..؛ بادیه نشینان خدمت پیامبر آمدند و گفتند ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده اید بلکه بگویید اسلام آوردیم و هنوز ایمان در دل هایتان وارد نشده است». (حجرات، آیه ۱۴) از این رو شناخت هدف و راه سعادت، زمانی به حرکت در آن راه منجر خواهد شد که قلب به آن هدف و آن راه ایمان آورد. ایمان قلبی محرک انسان برای حرکت خواهد بود. به تعبیر دیگر بین «ایمان» و «عمل» رابطه ای ضروری هست و این دو از هم جدا شدنی نیستند. به این ترتیب درس بزرگی که از قرآن کریم می آموزیم این است: اگر می خواهیم به هدفی که برای زندگی خود شناخته ایم، ایمان بیاوریم و به سوی آن حرکت کنیم، ابتدا باید قلب خود را برای پذیرش آن هدف آماده سازیم.

سبحان

باسلام
بنظر بنده توی دنیا هیچ دوستی مثل خدا مهربون و دلسوز نیست
دوستان خوبم
ما کی میخوایم باین نکته برسیم ک خدا بینهایته و همینطورم بینهایت مهربون وبینهایت دلسوزه
ایکاش ما بیشتر باخدا گرم بگیریمو دوست وصمیمی بشیم
راه میانبرش هم نماز اول وقت خصوصا ب جماعت و همچنین نماز شبه
تورخدا امتحان کنید که جز خیرو برکت هیچی نداره
خدا بی اندازه بزرگو مهربونه بیاید بریم بسمتش
حیف نیست عمرمون رو براحتی تلف کنیم اما باخدا دوست نشیم؟؟؟؟
قدر خدا رو بیشتر بدونیم تا زندگیه راحتی داشته باشیم
چون از خدا دوریم اینهمه گرفتاریم
یاحق.

اکبر

سلام ممنون از مطالب لطفاً برام دعا کنید ایمانم بد جوری ضعیف شده هی می‌خوام اون گناهم انجام ندم ولی باز انجام میدم حتی توبه میکنم ولی بازم گناه میکنم سن خیلی کمی دارم ولی یه کارهایی کردم که فک نکنم بتونم به کسی بگم و همینطوری حبس شده تو سینم و هر وقت به فکرش میوفتم واقعا خجالت میکشم لطفاً کمک کنید برام دعا کنید سنم خیلی کمه نمی‌خوام به یه آدمی که خدا دیگه دوسش ندارم تبدیل بشم

ازاده

چگونه می‌توان به درجات و مراتب عالی ایمان دست یابد و ایمان خود را تکمیل کرد و به کمال ایمان دست یافت؟

ناهید

امام رضا(ع) درباره نحوه تکمیل حقیقت ایمان می‌فرماید: لا يَسْتَكْمِلُ عَبْدٌ حَقيقَهًَْ الايمـانِ حَتّى تَكُونَ فيهِ خِصالٌ ثـَلاثٌ: اَلتـَفـَقـُّهُ فى الدّينِ، وَ حُسْنُ التَّقْديرِ فِى الْمَعيشَهًِْ وَالصَّبْرُ عَـلَى الرَّزايا؛ هيـچ بنده‌اى به كمال حقيقى ايمان نمى‌رسد، تا اينكه اين سه خصلت در او باشد: دين شـناسى و ژرف اندیشی در دین، و اندازه و برنامه ريزى نیکو در معیشت و معاش زندگى، و شكيبايى بر سختيها و ناملايمات. (تحف العقول، ص 446)
از نظر امام رضا(ع) چنین عناصری می‌تواند نقش کلیدی در اکمال ایمان‌اشخاص داشته باشد و گرنه نمی‌توان از کمال ایمان سخن به ایمان آورد؛ زیرا کسی که در دین ژرف اندیشی نمی‌کند و همه ابعاد معرفتی و نظری آن را درک نمی‌کند نمی‌تواند به فلسفه زندگی اسلامی بر اساس آموزه‌های ایمانی دست یابد؛ زیرا ممکن است همانند برخی از مسلمانان به جبرگرایی رو آورد و این گونه ظلم و ستم دیگران را بپذیرد و منظلم شود و یا افکار و عقاید باطلی را به عنوان اسلام پذیرفته و سبک زندگی خود را بر اساس آن شکل دهد؛ چنانکه عدم تفقه در دین موجب ایجاد و شیوع مذاهب باطلی چون تکفیری‌ها و وهابی‌ها و بهایی‌ها و مانند آن شده است.
اگر کسی به حقیقت اسلام دست یابد و با ژرف نگری و تفقه، حقیقت آن را دریابد می‌داند که رابطه میان دنیا و آخرت بسیار ظریف و دقیق است که می‌بایست آن را مراعات کند. پس هم دنیا را مزرعه آخرت دانسته و با حفظ اصالت به آخرت به دنیا به عنوان کشتزار و به آخرت به عنوان زمان و محل درو توجه می‌یابد(انعام، آیه 120؛ اعراف، آیه 147) و هم در زندگی‌اش به اعتدال و دور از افراط و تفریط می‌پردازد(فرقان، آیه 67 و خواهان حسنات دنیا و آخرت می‌شود.(بقره، آیه 201)
از حضرت رضا(ع)پرسيدند: انَّ اَبَاالحَسَنِ سُئِلَ عَنْ اَفْضَلِ عَيْشِ الدُّنْيا، فَقالَ: سِـعَةُ الْمَنْزِلِ وَ كَثْرَهًُْ الْمُحِـبّينَ؛ بهترين خوشى و لذّت دنيا چيست؟ فــرمـود: خـانه وسـيع و بسـيارى دوسـتان. (بحار الانوار، ج 71، ص 177)

هادی

راه رسیدن به یقین قلبی، به گونه‌ای که خدا را حاضر ببینیم چیست؟

بی نام

الف – عقل و قلب:

خداوند سبحان پنهان نیست که دیدن او مستلزم کار خاصی باشد. احوال ما مانند کسی است که پلک چشم را انداخته و می‌پرسد: چه کنم تا ببینم؟! پاسخش فقط یک جمله کوتاه است: «چشمت را باز کن تا ببنی».

خالق کریم به انسان «عقل و قلب» داده است. عقل و قلب خدا می‌بینند و جز خدا هم نمی‌بینند. عقل و قلب در همه انسان‌ها وجود دارند و از بین هم نمی‌روند. به عقل و قلب خطا نیز وارد نمی‌شود؛ به همین جهت فرمود: عقل نبی درونی شماست. منتهی انسان با منحرف کردن توجهات، ایجاد تعلقات کاذب، غالب نمودن هوای نفس بر سایر قوا و …، روی این گنجینه‌های گران‌بها و آیینه‌های صاف و شفاف پرده می‌اندازد، زنگار می‌نشاند و دائم بر ضخامت آن می‌افزاید و همین سبب می‌گردد که حقایق عالم هستی را آن طور که هست نبیند.

ما خدا را حاضر و ناظر نمی‌کنیم، بلکه عالم در محضر خدا و در منظر اوست؛ پس اگر ما او را حاضر و ناظر نمی‌بینیم، چون چشم عقل و قلب را بسته‌ایم.

معین

ب – توجه به خدا و فطرت خداپرست:

توجه، یعنی «جهت گرفتن». همان طور که اگر به کسی یا چیزی توجه کنیم، جهت‌مان را به سوی او بر می‌گردانیم.

همه هدایت‌ها از همین «جهت و توجه» است و همه انحرافات نیز از انحراف جهت و توجه نشأت می‌گیرد. به حضرت ابراهیم (ع) گفتند که ستاره، ماه و خورشید همان خداست، پس از افول و غروب آنها گفت: من آفلین را دوست ندارم. و افزود: توجه و جهت‌ام را به سوی خالق آسمان‌ها و زمین می‌نمایم و نه مخلوقات آسمانی یا زمینی:

«إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ» (الأنعام، 79)

ترجمه: من از روى اخلاص پاكدلانه روى خود را به سوى كسى گردانيدم كه آسمان‌ها و زمين را پديد آورده است و من از مشركان نيستم.

این همان طریق اولایی است که خداوند متعال انسان را به قرار گرفتن در آن توصیه نموده است. می‌فرماید: فطرت تو خداشناس، خداپرست، خدا جو و خدا دوست است. من خودم را در فطرتت به تو شناسانده و نشان داده‌ام، پس به دین فطرت‌ات توجه کن که دین استوار همین است:

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» (الرّوم، 30)

ترجمه: پس روى خود را با گرايش تمام به حق به سوى اين دين كن با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است، آفرينش خداى تغييرپذير نيست اين است همان دين پايدار ولى بيشتر مردم نمى‏دانند.

پس دائم باید توجه داشت. یعنی جهت گیری‌ها در هر موضعی، هر کاری و هر حالتی باید به سوی خدا باشد، و این سمت و سو را فطرت خود آدمی نشان می‌دهد. توجه که منحرف شد، انسان منحرف می‌شود.

امیریان

ج – تفکر:

اسلام عزیز نه تنها مانند برخی از ادیان عقل را تجلی شیطان نمی‌خواند و مانند اغلب مکاتب معاصر عقلانیت را تعطیل اعلام نمی‌نماید، بلکه آن را اصل و ریشه‌ی ثبوت اعتقادات معرفی نموده و با اصرار بر تعقل و تفکر تأکید می‌نماید و از این رو اعتقاد به اصول دین در اسلام راستین تحقیقی است و نه تقلیدی.

اسلام عزیز نه تنها انسان را به سوی عبادات متعصبانه و بی‌فکر دعوت نمی‌نماید، بلکه چنین عبادت‌هایی را اصلاً مفید و نشانه دینداری نمی‌داند. بلکه تعقل، تفکر و تدبر در حکمت، در خلقت و آفرینش در هدف و هدفداری را لازمه و نشانه دینداری، ایمان و یقین بر می‌شمرد و آن را بالاترین عبادت قلمداد می‌نماید.

پیش روی ما جهانی (از مادی و غیر مادی) با عظمت وجود دارد که علم، حکمت، زیبایی، نظم و سایر پیچدگی‌ها و شگفتی‌های آن، همه معرف خالقِ علیم، حکیم، جمیل و ربّ جلیل آن است و نشان می‌دهد که این عالم و «من» که جزئی از آن هستم، بیهوده آفریده نشده است. لذا فرمود در این امر تعقل کنید. ذکر و نماز به همراه تعقل است که انسان را به کمال می‌رساند:

«الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَامًا وَ قُعُودًا وَ عَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ» (الأنعام، 32)

ترجمه: همانان كه خدا را [در همه احوال] ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده ياد مى‏كنند و در آفرينش آسمانها و زمين مى‏انديشند [كه] پروردگارا اينها را بيهوده نيافريده‏اى منزهى تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار.

به غیر از جهان خلقت، کتابی که همه چیز در آن تبیین شده است، شامل هستی‌شناسی و انسان‌شناسی و بایدها و نبایدهای رشد و کمال است به ما اعطا شده است. آیا نباید آن را با تعقل، تفکر، تأمل و تدبر مطالعه کنیم؟ فرمود: این کتاب تعریف انسان کامل است، این کتابی است که انسان در آن معرفی شده است، این کتابی است که بحث از خودتان دارد:

«لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَابًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (الأنبیاء، 10)

ترجمه: در حقيقت ما كتابى به سوى شما نازل كرديم كه ياد شما در آن است آيا نمى‏انديشيد.

جعفر

سلام بر شما

من اکثر اوقات که در آرامش قرار میگیرم برای همه دوستانم اول دعا می کنم و بعد برای خودم،اونقدر آسمانی میشم که گاهی عطر حضرت زهرا(س) رو توی عمق آرامش حس می کنم و ندایی به من میگه که کدام یک از دوستان اون کار رو بکنه به حاجت میرسه، و این ندای ملکوتی اخبار آینده هم گاهی به من میده، دوستان هر وقت میخواید دعا کنید از ته قلب فاطمه زهرا (س) رو از ته دل صدا کنید حتما کمکتون میکنه

ولی اول برای دیگران دعا کنید بعد برای خودتان

یا علی

اوین

شما هایی که آدم های خوبی هستید نماز شب میخوانید و و هدفتان رسیدن به خداست دعا برای بنده حقیر وآلوده وروسیاه کنید حالم دگرگون است دوست دارم فقط با او باشم با او حرف بزنم ودر درونم سرشار از عشق او باشد ولی نیست همیشه دوست داشتم و دارم که نماز شب بخوانم ولی انگار گناه باعث میشود خدا مرا از این توفیق سلب کند من که گناهکار و روسیاهم ولی تو را به خدا دعا کنید که آقایمان امام زمان زود تر بیاید بنده های خوب خدا برای من و تمام روسیاهان دعا کنید.

احمد

من یک نوجوانی هستم که به دلایلی که به سن بلوغ رسیدم نمیتوانم یا هر سری شیطان من را به وسوسه وا میدارد و نمیتونم نماز بخوانم امروز روز اخرمه و با خدایه خودم عهد کردم که دیگه سمته گناه نرم خدایا به همین بارانی که امشب داره میاد قسم من از فردا ترک میکنم اون آدات زشت رو و خواهشا من را در راه رسیدن به کار واجب کمک کنید میدونم ازم دلسرد شدی اخه چند بار تا حالا توبه کردم ولی بازم…..} میدونم شما قلب بزرگی دارین و این سری ام خدا کنه توبه من را قبول کنید شاید باورتون نشه ولی با چشمان اشک الود دارم مینویسم واسه خدا امید وارم که صلاحیت انجام این وظیفه الهی رو داشته باشم الهی امین

fa فارسی
X