۱۰ آذر

ثمرات ایمان به مقدمات علمیه

سؤال: قبول دوازده مقدمه‌ی علمیه‌ی منهاج فردوسیان، چه آثار و نشانه‌های عملی دارد؟

طرح سؤال: هر چیزی، سطح و عمقی دارد. برخی افراد با مطالعه‌ی سطحی دوازده مقدمه‌ی علمیه به این گمان می‌افتند که آن را قبول هم کرده‌اند. آیا عدم مخالفت علمی با این مقدمات، برای قبول آن کافی است یا باید ثمرات و پیامدهای عملی‌ای نیز در بر داشته باشد تا ایمان عمیق به این مقدمات را نشان بدهد؟
جواب:
قطعاً آن چیزی که یاور منهاجی در طی مراحل و مدارج است، ایمان قلبی و قبول یقینی مقدمات دوازده‌گانه است. این که در اسم‌گذاری به «علمیه» خوانده شده، بدین جهت است که با گفتگوی علمی، می‌توان به درستی آن رسید ولی ایمان به آن، همانند حجاب‌های پنجگانه، نیاز به عنایت خاص از حضرت باری تعالی دارد.
اما ثمره و پیامد قبول هر یک از مقدمات علمیه، به اختصار چنین است:

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی اول:
از نشانه‌های این که مقدمه‌ی اول را قبول کرده‌اید، یعنی ایمان قلبی آورده‌اید به این که خدای تبارک و تعالی که آفریننده و روزی‌دهنده‌ی همه‌ی موجودات است مشتاق می‌باشد که شما به سوی او و برای جلب رضای او، برخی کارها را انجام دهید و برخی کارها را ترک کنید، این است که در درون جان و قلب خود، شور خاص و نشاط ویژه‌ای نسبت به مراعات دستورهای راهنمایان راه تکامل احساس کنید.
وقتی ایمان بیاورید که خدای تعالی و سازنده‌ی آسمان و زمین و همه‌ی مخلوقات، مشتاقانه شما را صدا می‌زند و برای کامروا کردن فرا می‌خواند، حالت جذبه‌ی خاص و شوق فراوانی در وجودتان ایجاد ‌می‌شود. وقتی بدانید او از شما تقاضا کرده تا دعوتش برای زنده شدن را قبول کنید و فرموده‌ است: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکم لِمَا یحْییکمْ» (سوره‌ی انفال،‌ آیه‌ی ۲۴. ترجمه: اى کسانى که ایمان آورده‏اید، چون خدا و پیامبر شما را به چیزى فرا خواندند که به شما حیات مى‏بخشد آنان را اجابت کنید.) باید از عمق جان، فریاد برآورید: «رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیا ینَادِی لِلإِیمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّکمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ کفِّرْ عَنَّا سَیئَاتِنَا وَ تَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ» (سوره‌ی انفال،‌ آیه‌ی ۲۴) ترجمه: پروردگارا ما شنیدیم که دعوتگرى به ایمان فرا مى‏خواند که به پروردگار خود ایمان آورید پس ایمان آوردیم پروردگارا گناهان ما را بیامرز و بدی‌هاى ما را بزداى و ما را در زمره نیکان بمیران.
پس با این ملاک، به راحتی می‌توانید خود را بیازمایید که آیا مقدمه‌ی اول را پذیرفته‌اید یا نه. اگر اشتیاقی متناسب با اشتیاق حضرت حق را در جانتان احساس کردید، این مقدمه را پذیرفته‌اید و گرنه فقط با آن، از جهت علمی مخالف نیستید. و البته عدم مخالفت، لازم است ولی کافی نیست.
ایمان به این مقدمه، مساوی با عبور از حجاب توحید است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی دوم:
ثمره‌ی قبول مقدمه‌ی دوم، آماده شدن دل برای پذیرش ولایت و برائت است. با قبول این مطلب که قسمت خاصی از مردان الهی که معصوم از گناه هستند، راهنمایان بشر به سوی کمال و سعادت می‌باشند، باید برائت از آراء و نظرات تکاملی تمام اندیشمندان و دانشمندان برایتان حاصل گردد.
اگر در درون جان خود احساس کردید که از میان انسان‌های فرهیخته، فقط ارادتمند پیامبران الهی هستید، بدانید که به این مقدمه ایمان آورده‌اید. ولی اگر همچنان به غیر انبیاء نیز به چشم راهنمایان کاروان بشریت به سر منزل تکامل می‌نگرید، هنوز به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید؛ بلکه فقط با آن مخالف نیستید. و البته بین ایمان داشتن و مخالف نبودن، فاصله‌ی بسیاری است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی سوم:
ثمره‌ی قبول مقدمه‌ی سوم، رسیدن به ولایت آن حضرت و برائت از آموزه‌های غیر است. در مقدمه‌ی قبلی به اینجا رسیدید که فقط پیامبران الهی، راهنمایان بشر به سوی کمال هستند ولی با قبول این مقدمه و ایمان به آن، باید از آموزه‌های سایر پیامبران برائت بجویید.
با قبول مقدمه‌ی دوم، از غیر انبیاء و تعالیم آنان بیزاری می‌جستید ولی با قبول مقدمه‌ی سوم، از انبیاء الهی بیزاری نمی‌جویید بلکه فقط از تعالیم بر جای مانده از آنان در این زمان، بیزاری می‌جویید؛ گر چه اعتراف دارید که همان تعالیم در زمان آن پیامبر، کامل‌ترین نسخه برای رسیدن به کمال بوده است.
پس نشانه‌ی اصلی قبول این مقدمه، فرمان‌پذیر شدن نسبت به تعالیم حضرت ختمی‌مرتبت (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و بیزار شدن از تعالیم تحریف‌شده و بازمانده از پیامبران پیشین است. اگر همچنان به تورات و انجیل تحریف‌شده‌ی کنونی به دیده‌ی کتاب آسمانی و راهی برای رسیدن بشر به کمال می‌نگرید، به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید، گر چه با آن مخالف نباشید. و البته مخالف نبودن، مقدمه‌ی ایمان آوردن است.
ایمان به این مقدمه، مساوی با عبور از حجاب نبوت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی چهارم:
ثمره‌ی قبول مقدمه‌ی چهارم، کامل شدن ولایت و برائت است. هر گاه در اعماق جانتان احساس سرسپردگی به ائمه‌ی طاهرین (علیهم‌السلام) و تعالیم آنها کردید و از آموزه‌هایی که از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از غیر مسیر اهل بیت (علیهم‌السلام) رسیده، بیزاری جستید، معلوم ‌می‌شود بدین مقدمه ایمان آورده‌اید.
همچنان که قبول مقدمه‌ی سوم، موجب تخصیص زدن بر مقدمه‌ی دوم است، قبول مقدمه‌ی چهارم نیز موجب تخصیص زدن بر مقدمه‌ی سوم است. به عبارت ساده، همانطور که با پذیرش حضرت ختمی‌مرتبت (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از آموزه‌های پیامبران پیشین در این زمان بیزاری می‌جویید، باید با قبول اهل بیت طاهرین (علیهم‌السلام) به عنوان تنها راه درست و مستقیم انتقال معارف رسول اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از سایر آموزه‌ها و تعالیمی که به آن حضرت منسوب است و از طریق اصحاب سقیفه انتقال یافته است، بیزاری بجویید.
پس اگر اندکی احتمال می‌دهید که هدایت و برنامه‌ی تکامل در آموزه‌های رسیده از غیر طریق اهل بیت (علیهم‌السلام) وجود دارد، به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید، هر چند با آن مخالف نباشید.
کسی که برای یافتن راه کمال، یعنی دیدگاه‌های درست و دستورات عملی صحیح، به روایات عامه از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) توجه می‌کند، به این مقدمه ایمان ندارد. البته توجه داشته باشید برخی علمای عظام برای استدلال علیه عامه یا برای اثبات مبانی تشیع در نزد عامه یا جهت نشان دادن ضعف و جعلی بودن این روایات، به آنها استناد نموده و از آنان استفاده می‌کنند که برای چنین هدف‌هایی اشکال ندارد ولی نباید برای یافتن راه کمال و سعادت به آنها اعتنا نمود.
گر چه مع الاسف، علمای صاحب‌نام و مشهوری را خواهید یافت که برای اثبات اسلامی بودن نظریه‌ای، به روایات رسیده از طریق غیر اهل بیت (علیهم‌السلام) روی می‌آورند. اینان برائتشان کامل نیست و در ولایتشان خلل است.
حتی علمایی را خواهید یافت که ادعای ولایی بودنشان، آفاق را پر کرده ولی در پاره‌ای نظریات یا اعمال، از دانشمندانی می‌گیرند که سرسپرده‌ی اصحاب سقیفه بوده و راهشان با راه اهل بیت (علیهم‌السلام) متفاوت و جداست. اینان نیز برائت کاملی ندارند و ولایتشان به دلیل ضعف برائت، ناقص است. پس هرگاه از علمای عامه و روایات رسیده از طریق عامه، بیزاری جستید، معلوم ‌می‌شود به این مقدمه ایمان آورده‌اید.
ایمان به این مقدمه، مساوی با خروج از حجاب امامت، و خروج از قسمتی از حجاب‌های ولایت و برائت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی پنجم:
ثمره‌ی قبول مقدمه‌ی پنجم، احساس علاقه‌ی فراوان به حضرت صاحب الامر (ارواحنا فداه) و بیزاری از تمام مدعیان استادی راه کمال و سعادت در این زمان است.
اگر احساس کردید که تعلق خاطر ویژه‌ای به حضرت بقیه الله الاعظم (ارواحنا فداه) یافته‌اید و آن حضرت را تنها سبب متصل بین مُلک و ملکوت و زمین و آسمان می‌دانید، معلوم ‌می‌شود که به این مقدمه ایمان آورده‌اید.
از آثار دیگر ایمان به این مقدمه، بیزاری جستن از تمام مدعیان ارشاد و دستگیری در عصر حاضر است. هر گاه قطب و مرشد و شیخ و پیر و استاد اخلاق و … را گدایان کوی آن حضرت و هیچ و پوچ در مقابل نور ارشاد آن حضرت بیابید، معلوم ‌می‌شود به این مقدمه ایمان آورده‌اید؛ ولی تا زمانی که چشم طمع به هدایتگری دیگران و مدعیان دارید،‌ به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید،‌ هر چند با آن مخالف نباشید.
ایمان به این مقدمه، مساوی با تکمیل عبور از حجاب امامت و خروج از قسمتی دیگر از حجاب‌های ولایت و برائت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی ششم:
ثمره‌ی ایمان به مقدمه‌ی ششم، عمیق شدن ولایت و برائت در جان است. زمانی می‌توانید ادعا کنید به این مقدمه ایمان آورده‌اید که تمام کتاب‌ها و آثار دانشمندان جهان و زندگینامه‌ها و حالات و کرامات عرفا و صوفیه را از کتاب‌خانه‌ی خود بیرون ببرید و محبتشان را از قلب خود بیرون اندازید. پس تا زمانی که احتمال می‌دهید در لابلای افکار و سخنان صاحب‌نظران یا ارباب باطن مانند عرفا و صوفیه، چیزی از هدایت و پشیزی از تکامل خواهید یافت، به این مقدمه ایمان ندارید،‌ هر چند با آن از لحاظ علمی مخالف نباشید.
از سوی دیگر ایمان به این مقدمه، ایجاد شوقی سرشار از احترام، نسبت به آموزه‌های قرآن و روایات معتبر می‌کند. پس اگر در جان خود، شوق وافر نسبت به آیات و روایات می‌یابید، می‌تواند نشانه‌ای از قبول این مقدمه و ایمان به آن باشد.
ایمان به این مقدمه، مساوی با عبور از حجاب‌های ولایت و برائت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی هفتم:
ثمره‌ی ایمان به مقدمه‌ی هفتم، عمیق شدن دو اثری است که برای مقدمه‌ی ششم برشمردیم. به عبارت دیگر، بعد از ایمان به کامل بودن تعالیم اسلام (قرآن و عترت) برای رسیدن به درجات عالیه‌ی تکامل، باید شوق وافری به این دو مجموعه در وجودتان پدید آید و همچنین بیزاری‌تان نسبت به آموزه‌های بشری (تفکرات اندیشمندان جهان) کامل شود.
ایمان به این مقدمه، مساوی با تکمیل خروج از حجاب‌های ولایت و برائت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی هشتم:
ثمره‌ی عملی مقدمه‌ی هشتم، محکم گرفتن مجموعه‌ی قواعد نظری و قوانین عملی منهاج فردوسیان به عنوان کامل‌ترین مجموعه‌ی موجود از اعتقادات و دستورهای عملی شیعه در این زمان است.
زمانی می‌توانید ادعا کنید به این مقدمه ایمان آورده‌اید که مطالعه و همراه داشتن و هدیه دادن و وقف کردن و ترویج کردن و توصیه کردن هیچ کتابی را بر «مجموعه‌ی قواعد نظری» و «مجموعه‌ی قوانین عملی» مقدم ندارید.
یعنی هر کتابی که مطالعه می‌کنید، بعد از مطالعه‌ی دقیق و عمیق دو کتاب مذکور باشد. هر کتابی که در سفر به همراه خود بر می‌دارید، بعد از این باشد که دو کتاب مذکور را همراه خود برداشته‌اید. هر کتابی که به کسی هدیه می‌دهید، بعد از این باشد که دو کتاب مذکور را به او هدیه داده‌اید.‌ هر کتابی که وقف بر جایی می‌کنید، بعد از این باشد که دو کتاب مذکور را وقف بر آنجا کرده‌اید. به هر کس توصیه به مطالعه‌ی کتابی می‌کنید، بعد از توصیه به مطالعه‌ی دو کتاب مذکور باشد و …

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی نهم:
ثمره‌ی ایمان به مقدمه‌ی نهم، آماده شدنِ سراسر وجود برای عمل به دستورهای حضرت حق (جلّ و علا) است. هر گاه این آمادگی را در جسم و روحتان یافتید که سر بر خط فرمان مولا نهاده و از فرار از تکلیف، بیزار شوید و نافرمانی خدای تبارک و تعالی بر شما سخت و عذاب‌آور باشد، می‌توانید ادعا کنید که به این مقدمه ایمان آورده‌اید. ولی تا زمانی که تنبلی در جسم و سنگینی در روحتان در انجام فرمان الهی احساس می‌کنید، و دوست دارید تکلیف سبک‌تری داشته باشید، به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید، هر چند از لحاظ علمی با آن مخالف نباشید.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی دهم:
ثمره‌ی ایمان آوردن به مقدمه‌ی دهم این است که جدول محاسبه را بدون عجله، از اهم به مهم پر کرده و مراعات می‌کنید. همچنین کسانی که در راهند و مهم‌تر را مراعات می‌کنند ولی هنوز به مراعات مهم‌ها نرسیده‌اند را نیز منهاجی می‌دانید.
ولی اگر هنوز هم در اعماق جانتان احتمال می‌دهید برخی کارهای مستحب بتواند بیش از واجب اثر داشته باشد یا ترک برخی مکروهات بتواند بیش از ترک حرام‌ها اثر داشته باشد، به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید، بلکه فقط با آن مخالف نیستید.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی یازدهم:
ثمره‌ی ایمان به مقدمه‌ی یازدهم، اهتمام ویژه به عمل است. اگر در جان خود احساس سبکی نسبت به عمل می‌کنید و نشاط و انرژی خاصی برای مراعات قوانین، به عنوان تنها راه رسیدن به کمال و سعادت دارید، می‌توانید ادعا کنید که به این مقدمه ایمان آورده‌اید؛ ولی تا زمانی که مطالعه و تحقیق در مورد منهاج فردوسیان را جایگزین عمل به قوانین آن می‌کنید، قبول این مقدمه برای شما به حد ایمان نرسیده است، بلکه در حد اطلاعات می‌باشد.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی دوازدهم:
ثمره‌ی عملی ایمان آوردن به مقدمه‌ی دوازدهم، حسرت نخوردن به حال گمراهان و بی‌راهان و نرنجیدن از عدم قبول منهاج فردوسیان است.
اگر در درون دل خود، قبول نکردن منهاج فردوسیان توسط اکثریت جامعه‌ی انسانی را نشانه‌ی بدبختی و نداشتن روزی معنوی آنان می‌دانید، معلوم ‌می‌شود به این مقدمه ایمان آورده‌اید. در این صورت نباید به حال گمراهان غصه بخورید و حاکمیت، حاکمان، تکنولوژی، فرهنگ مهاجم غرب و مانند اینها را مقصر و مؤثر بدانید.
هر گاه ایمان بیاورید که ورود به منهاج فردوسیان و سیر تکامل بر اساس آن و رسیدن به قلّه‌های آن، نیاز به دعوت خاص و توفیق ویژه‌ی الهی دارد، بر حال آنان که از این دعوتنامه‌ها ندارند و اجازه‌ی ورود به این شاهراه را نیافته‌اند، غصه نخواهید خورد.
همچنین اگر به این مقدمه ایمان آورده باشید، هر گاه منهاج فردوسیان را بر کسی عرضه کنید ولی او نپذیرد، نباید رنجیده خاطر شوید؛ زیرا به خوبی دریافته‌اید که اصحاب منهاج فردوسیان انتخاب‌شدگانی از بشر هستند و اکثر انسان‌ها،‌ امتیاز لازم برای این انتخاب شدن را نداشته‌اند و ندارند.
وقتی به این مقدمه ایمان بیاورید، در مقابل نپذیرفتن منهاج فردوسیان از سوی اکثر مردم، فقط سری تکان داده و می‌گویید: «دوست داشتم شما هم مثل من، دعوتنامه می‌داشتید؛ ولی دریغ و افسوس بر شما باد که فراخوان پرواز به درجات عالیه، شامل حالتان نشده است».

موفق باشید
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , , ,

155
دیدگاه

68 نویسندگان
87 پاسخ‌ها
0 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
5 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
اصغری

در اصول آمده وجوب مقدمه بین لغت و عدم حاجت ک بحث بسیار دارد می‌فرماید غرض از واجب کردن یک عمل چیه جعل الداعی هست اما حرف دوم وقتی عقلا واجب است یعنی عقل محرکیتی در مکلف ب منظور انجام مقدمه حاصل می‌کند حال اگر حاصل شد دیگر نیازی ب محرک شرعی ندارد چون تحصیل حاصل هست

سرمدی

طبق روش آقای سبحانی می‌گوید وقتی امر به ذی المقدمه باعث می‌شود ک مکلف ناخود آگاه سراغ مقدمه برود تا بتواند ذی المقدمه را انجام دهد دیگر نیاز ب امر جدید برای مقدمه نیست چون خودش سراغ مقدمه رفت شاید جوابتون این بشه چون نظر بهتری است مثل اینکه مربی نشسته روی زمین و می بیند بازیکن کارش رو خوب انجام می‌دهد دیگر نیازی نیست حرفی بزند

جان محمد

ایشون هم نظر خودشان را داده اند، چرا نمی‌تونید نظر ایشون رو بشنوید و با منطق گفتگو کنید؟؟ چرا تهمت افراط میزنید؟؟؟؟ ظاهرا افراطی تر بقیه خود شما هستید که تحمل نظرات ایشون رو ندارید، اما انتظار دارید ایشون تحمل نظرات شما رو داشته باشند !!! ضمنا به جمله آخر ایشان توجه بفرمائید

ابوطالب

مواظب باش تعصب تو را کور نکند و سعی کن اخلاق بحث هم داشته باشی که بتوان با تو صحبت کرد. ضمنآ بدان که وقتی کسی میگوید “این شخص چون پیغمبر را قبول ندارد کافر و مرتد است” دارد حرف خطرناکی میزند و این همان تند روی و افراط است که شاخ و دم هم ندارد.

حامد

خدا در قرآن فرموده: هیچ دینی بجز اسلام نزد ما مورد قبول نیست! اسلام هم یعنی پیامبر خدا و اهل بیت و قرآن!

جاسم

در هندوستان هم مذهب و فرقه ای بنام ذکرالهی وجود دارد که عین حرف شما را میزنند و بجز خودشان سایر مذاهب را قبول ندارند!

حسینی زاده

اینکه حرفی افراط یا تفریط است سلیقه ای نیست. مهم حرکت بر اساس حق هست و آن هم از روی دلایل محکم و منطقی به دست می آید و در نتیجه هر عقیده غیر از عقیده حق باشد افراط یا تفریط است.

حافظ الدین

وهابیت هم همینو میگه.

صدیقه

بله. همه ادعا می کنند که درست می گویند. اینجاست که شنونده باید عاقل باشد و البته عاقل بودنش هم به این است که با صرف وقت و دقت کامل طوری به نتیجه برسد که دیگر مطمئن باشد که در رسیدن به حق کوتاهی نکرده است. چرا که اگر ما در رسیدن به حق کوتاهی نکنیم حتی اگر به حق هم نرسیم خدا عذر ما را می پذیرد ولی اگر ذره ای کوتاهی کنیم عذر ما پذیرفته نیست.

منم علی

خسرواز تهران! کجایی؟!اون که گفتی چه ربطی داشت به مطلب؟ضمناًهرکسی اگه قرآن خونده باشه،متوجه میشه که همیشه مرزبین اطاعت خداورسول واولی الامر-علیهم السلام-باکفر تارمویی بیش نیست.اصلاًبرمنکرش لعنت

محمد

سلام
اگر بگوئیم شیطان کافر است تندروی کرده ایم؟
شیطان استدلال کرد که از آدم برتر است و لازم نیست سجده کند.
به سیاق شما خدا باید برایش استدلال می کرد و او را در بیان عقیده اش آزاد می گذاشت!
اما خدا او را راند و نفرین کرد.
پس اگر مطابق حکم خداوند کسی کافر و مرتد باشد، نگفتن این حکم مخالفت با حکم خداست نه تندروی!

پویا

سلام …
اول میخواستم تشکر کنم از دوستانی که لطف میکنن و پاسخ میدن …
این پاسخ ها واقعا از طرف کسانی هست که راه رو رفتند و با پیچ و خم اون آشنایی دارن …
و هم این مساله و هم اینکه پاسخ دوستان انرژی و انگیزه زیادی آدم میده تا راه رو بدون وقفه ادامه بده …
اما موضوعی که میخواستم راجبش صحبت کنم اینه که چطور آدم میتونه به ایمان برسه؟
ایمان حقیقی و فقط خدا رو منشا همه چیز دیدن …
ایمانی که باعث بشه توی مسیر ذره ای شک بدلت راه ندی و مطمئن باشی که حتما موفق میشی …
چطور میشه ب این ایمان رسید..
ممنونم

سمیه

به نام پرووردگار یکتا
سلام
ما تو مسیر رشدیم پله پله ایمانمون قوی میشه پله پله رشد می کنیم ما داریم تکاملمون رو طی می کنیم
وقتی شروع می کنیم آگاهانه زندگیمون رو خلق کنیم ی پله رشد می کنیم قوی تر میشیم ادامه میدیم ی پله دیگه رشد می کنیم و قوی تر میشیم
وقتی که قوانین جهان رو میشناسیم وقتی میبینیم همه چی رو حساب و کتاب اتفاق میفته ما هم به ایمان پولادین میرسیم هم به آرامش درونی
اگه میخواین بهتون کمک بشه ک تو این مسیر رشد کنید از کتابها ی که تالیف حاج فردوسی هستند و مظالب سایتشون استفاده کنید

همین رو تمرین کنید بعد ببینید چه قدر تو وجودتون ایمان ایجاد میشه
خداروشکر ک من رو اول به سمت منهاج فردوسیان هدایت کرد

یاسین

با سلام… دوست عزیز برای اینکه ایمانمون در مورد خدا قوی بشه و خدارو سر منشا همه چیر بدونیم باید نگاه توحیدیمون رو تقویت کنیم… من خودم ب شخصه قبل از آشنایی با استاد حاج فردوسی شاید ب زبان میگفتم فقط خدا و هیچ قدرتی جز او نیست اما متاسفانه در عمل دچار یک شرک خفی میشدم….مثلا وقتی از کسی درخواست میکردم انقدر اون فرد رو در نظرم بزرگ میکردم و اگر کارم رو راه می انداخت او را در ذهن خودم خیلی بزرگ میدیدم…. در حالی ک پس از آشنایی با حاج فردوسی و گوش دادن فایلها از جمله فقط روی خدا حساب کن….ایمان و ترس…..چگونه فکر خدا را بخوانیم……خدارارا بهتر بشناسیم…هم معرفتم نسبت ب خدا بیشتر شد و هم تنها قدرت رو از آن او دیدم….خداوند تنها رب العالمین است و اگر کسی ب من کمکی میکنه دستی از دستان خداونده و ضمن اینکه از اون فرد تشکر میکنم اما قدرت اصلی و کسی ک کارم رو درست کرد را خداوند بزرگ میدانم… هدف استاد و سایتش اشاعه توحید و یکتاپرستی است و حرفهای استاد در همه زمینه ها میخواد ب ما بگه ک تنها یک قدرت بر جهان حاکمه و آن هم قدرت خداوند بزرگ است….. هر… ادامه »

بیتا

در رابطه با سوالی که مطرح کردید که چطور میشه ایمان خودمون را تقویت کنیم عرض کنم که هرچه فاصله ذهن و باورهایی که در ذهن هر شخص وجود داره تا روح بیشتر باشه ، شخص از ایمان و آرامش و یقین فاصله بیشتری داره ، روح همان ذهن الهی انسان است که از بدو تولد و حتی در دوران جنینی همراه انسان متولد میشود و قوانین خاص خودش را دارد و مانند لوح سفیدی ست که باورهای غلط هنوز هیچ نقش و نگار ی در اون ایجاد نکردند اما به تدریج با بزرگ شدن و رشد کردن شخص ، اطلاعاتی که از محیط و والدین و بزرگترها کسب میکند ، باورهای گوناگونی را در این ذهن سفید ایجاد میکنند که هرچه این باورها با قوانینی که روح آن ها را می‌شناخته و با آن ها متولد شده فاصله داشته باشد ، فاصله فرکانسی شخص از ایمان راستین بیشتر و بیشتر میشود ، برای کم کردن این فاصله و قرار گرفتن در مدار خواسته ها و داشتن ایمان باید سعی کنید توجه خود را همواره بر نقاط مثبت زندگی بگذارید ، مدام سپاسگزاری کنید و یک احساس خوب دائمی داشته باشید ، موفقیت های گذشته خود و دیگران را تحسین… ادامه »

مهربان

دوست عزیز سلام
واسه اینکه ایمانتون به قوانین بیشتر و بیشتر بشه باید به نتایج زندگیت خوب دقت کنی از این به بعد و کوچکترین تاکید میکنم کوچکترین نکته مثبتی رو که بابت تغییر باورهات دیدی شکر گزار باش و روزی صد دفعه به خودت بگو بقول استاد بجای نجواهای منفی بیا و به خودت بگو که قانون جواب داد من میدونستم که جواب میده ، من شک نداشتم که جواب میده ، میدونم که نتایج بزرگ و بزرگتری در انتظارمه خدا رو شکر دوست من به محض اینکه شما رو باوری کار میکنی با تعهد جهان بهت نشانه ها رو ناشی از تغییر باورت نشون میده و این تویی که باید اونا رو ببینی و سپاسگزاری کنی کاری که خود استاد انجام میدادند و کار دیگه برای تقویت ایمانت میتونه دیدن نشونه ها در زندگی دیگران باشه اینم باعث تقویت باورهات و اعتماد به قوانین میشه

دلارام

سلام دوست خوبم
اول از همه باید بدونی که این ایمان یک شبه به وجود نمیاد. باید در مسیر بمونی و روی خودت کار کنی و روی ایمانت کار کنی تا این که بتونی به اون ایمان برسی.
باید قوانین خدارو کامل بشناسی و در جهت قوانین حرکت کنی. بعد میبینی که متناسب با باور و ایمانی که داری نتایجی رو میبینی و مهر تاییدی بر اون ایمان میخوره و باعث میشه که تو ایمانت قوی تر بشه و بعد نتایج بزرگتر رو میبینی و باورشون میکنی و به همون نسبت هم باورت قوی تر میشه. و این تا ابد ادامه داره.
خوندن قرآن و درک مفاهیم اون و پیدا کردن قوانین در اون خیلی میتونه کمکت کنه.
هر چقدر شماخت بیشتری داشته باشی نسبت به خدا و قوانین ایمانت هم بیشتر میشه بهش. و آرامش بیشتری پیدا میکنی.
که حاج فردوسی عزیز در تمام برنامه هاشون هدفشون همینه.

شهریار

سلام دوست عزیز
ایمان واقعی یعنی توکل به خدا ..یعنی تو هر کاری اول اونو ببینیم و مطمن باشیم که هست..حالا این ایمان چه جوری به وجود میاد؟ من خودم هروقت یه جا دلم میلرزه یه نگاهی به گذشته میندازم اتفاقاتی که برام افتاده جاهایی که حس میکردم خدا رهام کرده ولی وقتی پیش میرفتم میدیدم اون واقعا مراقبم بوده و کمکم کرده به همین خاطر دیگه از چیزی نمیترسم میگم حتما برام بهترینشو درنظر گرفته،اگه به چیزی نمیرسم میگم حتما الان زمانش نشده ..از عبارات تاکیدی استفاده میکنم مثل اینکه
خدا همیشه همراهمه…قبل از هر کاری و هر جایی که من بخوام برم خدا از قبل اونجاست..خدا برام کافیه..خدا تنها قدرت جهانه..خدا منو آفریده و من به زمانبندیش ایمان دارم..
باورهای توحیدیتون رو تقویت کنید میتونید قرآن بخونید..از عبارات تاکیدی استفاده کنید و شکرگزاری کنید بابت کوچیکترین نعمتها و نشانه ها.

سجاد

سلام علیکم ایمان پدیده ای است که در درون انسان اتفاق می افتد و بعد خود را در رفتار او نشان می دهد. وقتی وعده ای و یا هشداری به شما داده می شود و یا شما آن را باور می کنید، یعنی به سخن آن شخص ایمان دارید. خداوند وعده ها و وعیدهای زیادی داده است. آثار نیکوی کارهایی را برشمرده و از آثار زشت کارهایی دیگر سخن گفته است. این آثار هم دنیوی است و هم اخروی! وقتی کسی آنچه را که خداوند فرموده تصدیق کند، بگوید: صدق اللله العلی العظیم، خداوند درست گفته است! حق با خداوند است! این سخن از آن خداوند است. خداوند چه حکیمانه سخن گفته است! من هم مثل خداوند فکر می کنم! سخنانی که مخالف سخنان خداوند باشد را درست نمی دانم! با آنها مخالفم! و … همه اینها یعنی ایمان! ولی اگر قسمتی از حرفها را بپذیرد و قسمتی دیگر را قبول نکند، (بقره: ۸۵؛ نساء: ۱۵۰) معلوم می شود، هنوز خداوند را به عنوان این که حکیم است قبول نکرده است بلکه خود را حکیم می داند. حال اگر در عینی که بعضی سخنان خداوند را قبول ندارد، ولی تسلیم آنها باشد و از آن تخطی نکند، آن وقت می… ادامه »

پویا

همونطوری که از آیات و روایات بر می آید، بسیاری از ویژگی های الهی دارای مراتب و درجات مختلفی هستند.
آیا ایمان به صورت مطلق است یا دارای مرتبه؟
یعنی اینکه اگر اهل سنتی مثلا بسیاری از وِیژگی های مومن را داشت جز اعتقاد به ولایت اهل بیت، و این هم بر اثر جهالت او بود، آیا مومن محسوب نمی شود؟
سوال دقیقتر اینکه آیا به همین راحتی ما یک میلیارد مسلمان سنی را می توانیم از درجه ایمان ساقط کنیم؟

جاوید

تولی و تبری چیست و چه نقشی در ایمان دارد؟ لطفا یکی از منهاجیان به این سوال پاسخ دهد

بی نام

نهاد انسان، کانون دو نیروى بزرگ و عظیم (عقل و عشق) است که هر کدام از آنها در زندگى انسان نقش مهمى را بر عهده دارند، “عقل” بسان چراغ پر نورى است که در مسیر پُرپیچ و خم زندگى پرتو افکنى مى‏کند. “عقل” از سنخ کشش و گرایش نیست، بلکه سامان دهى کشش‏هاى موجود در انسان را به عهده دارد و از کارکردهای آن حسابگرى است. گرچه این واژه در اصطلاح غربی معنای دیگری یافته است و عقل در این مفهوم جز به ارقام و جمع و تفریق و سود و زیان، به چیز دیگرى نمى‏اندیشد و در خدمت شهوت و خواسته های نفسانی قرار گرفته است. “عشق” عبارت است از میل و کشش و جاذبه‏اى که در طبع انسان نسبت به چیز دیگرى وجود دارد. “ایمان” همان اذعان قلبى و دل سپردن است که تحقق واقعى آن در گرو تحقق دو عنصر اساسى؛ یعنى عشق و اقناع عقل میسّر مى‏باشد. “قلب و دل” در عرف عام و در نوشته‏هاى عرفا در مقابل “عقل” قرار گرفته است بدین معنا که مراد از عقل، عقل جزئى است، نه عقل کلى. اما با رجوع به آیات قرآن، در مى‏یابیم که قلب به اصطلاح قرآنى هم مرکز ادراکات حصولى و حضورى است و… ادامه »

ثنا

سالهاست که با خود کلنجار می روم. ۲ سال بعد از بلوغ نماز نمی خواندم. زیرا هر چه سعی می کردم نمی توانستم وجود اسلام را درک کنم. با وجود خدا مشکلی نداشتم اما درک اسلام برایم بسیار دشوار است. چندی است خداوند مرا پذیرفت و سعی می کنم مطابق با دستورات اسلام پیش بروم اما برایم خیلی سخت است زیرا ایمانم را ضعیف می دانم . سوالات زیاد مغزم را دیوانه کرده ! سوالاتی که اسلام می گوید از حد انسان خارج است اما من نمی توانم به آنها فکر نکنم. می گویند ابتدا به خدا ایمان بیاور بعد دیگر سوال نپرس اما مشکل من این است که نمی توانم ایمان بیاورم .خداوند را دوست دارم و دوست دارم که او را بشناسم و ببینم . ببخشید سوال من این است : چگونه به خدا ایمان بیاورم ؟ و چگونه ایمانم را قوی کنم ؟

محمدپور

اینکه علاقمند هستید ایمان تان محکم و عمیق باشد سرمایه بسیار خوبی است که باید از آن حداکثر استفاده را کرده و با شناخت و آگاهی ایمان خود را قوی سازید. برای شناخت واقعی خداوند راه زیادی در پیش ندارید زیرا خداوند می فرماید: ” ما از رگ گردن به شما نزدیک تریم .” پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرماید :”کسی که خود را بشناسد خدا را خواهد شناخت.” براین اساس کافی است انسان کمی با خود خلوت کرده و در باره وجود و ضعف ها و نیازهای خود تفکر کند که روزی در این جهان نبود و او را به اینجا آوردند و نیاز های او را بر آورده کردند و در هر لحظه نیاز های زیادی به آب و غذا و هوا و …دارد که خود نمی تواند هیچ کدام آنها را فراهم نماید حتی نمی تواند یک مولکول هوا بسازد! این چه کسی است که نیازهای او را بر آورده می سازد؟ همچنین اگر اندکی در باره فانی بودن و جهان و موجودات آن اندیشه کند، پی خواهد برد جهان و هر آنچه در آن است همگی موجوداتی ضعیف، ناتوان، موقت و محکوم به مرگ و خروج از این جهان هستند و همه این موجودات نیازمند خالق و… ادامه »

بشیر

سلام حاج فردوسی میشه به من کمک کنید این سوال ازارم می دهد من به خدا ایمان دارم، نماز هم می خوانم، اما بعضی وقت ها نمی دانم خدا را چه گونه تجسم کنم؟ این مسئله آزارم می دهد.

fatemeh

سلام دوست منهاجی من اساساً تجسم خدا و رفتن به سمت تجسیم خدا، باطل و مردود است؛ چراکه خدا جسم نیست و نمی شود او را تجسم کرد. خداوند یک حقیقتی است که در همه حقایق است. خدا یک چیزی است، اما مثل اشیا و چیزهای دیگر نیست. خدا همه جا حاضر است، و بر همه چیز ناظر، با همه چیز است، اما خدا قابل تجسم نیست. انسان باید خدا را به چشم دل بیابد، نه این که تجسم کند. در روایات هم آمده است، برخی می آمدند از ائمه (ع) سؤال می کردند، درباره این که علم خدا چیست. ائمه می فرمودند: این اشتباه است، دنبال این نروید. بنابراین نباید دنبال تجسم خدا رفت. این مسیر، مسیر اشتباه است. انسان باید سعی و تلاش کند تا با خدا مأنوس شود و خدا را در دل خود بیابد. لحظاتی که انسان حال خوش معنوی پیدا می کند، دلش می شکند، توجه ای پیدا می کند، آن لحظات ارتباط خاص با خدا است. آن لحظه را باید قدر دانست و لحظه با ارزشی است. البته، خدا همیشه با ما و در کنار ما است. این انسان است که از او غافل می شود.

حجتیان

امام صادق(ع) در باره‌ی درجات ایمان می­فرماید: «خداى عزّ و جلّ ایمان را هفت قسمت کرد: ۱. نیکوکارى، ۲. راست­گویى، ۳. یقین، ۴. رضا، ۵. وفاء ۶. علم، ۷. بردبارى. سپس آن را میان مردم تقسیم فرمود، به هرکس هفت سهم داد، او کامل است و دربردارنده‌ی ایمان. به برخى از مردم فقط یک سهم داد، و به بعضى دو سهم و به دسته­اى سه سهم، تا به هفت سهم قسمت کرد، امام فرمود به کسى که یک سهم ایمان دارد به اندازه‌ی دو سهم تحمیل نکنید، و به کسى که دو سهم دارد به مقدار سه سهم که سنگین بارشان خواهید کرد، آن­گاه فرمود: همچنین تا به هفت سهم برسند (یعنى بر سه سهمى به اندازه چهار سهم تحمیل نکنید، و بر چهار سهمى به اندازه پنج سهم و بر او به اندازه شش سهم و بر او به اندازه هفت سهم)
این حدیث کامل کننده سخنان حاج فردوسی است

مهدی

ایمان مراتب و درجات دیگر داشته باشد. این معنا را از قرآن کریم نیز می‌توان برداشت نمود، آنجا که می­فرماید: «هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ». هر یک از آنان، درجه و مقامى در پیشگاه خدا دارند و خداوند به آنچه انجام مى‏دهند، بینا است. این آیه اشاره به این دارد­که نه تنها منافقان تن‏پرور و مجاهدان با هم فرق دارند، بلکه هر یک از کسانى که در این دو صف قرار دارند، به تفاوت درجه فداکارى و جانبازى، و یا نفاق و دشمنى با حق در پیشگاه خدا درجه خاصى خواهند داشت که از صفر شروع مى‏شود و تا ما فوق آنچه تصور شود ادامه مى‏یابد. مؤمنان با یکدیگر برابر نیستند. بعضى از ایشان در پاره‏اى جاها به منافقان شباهت دارند، و بعضى دیگر در بلندترین قلّه‏هاى ایمان قرار دارند و نیز منافقان را درجات متفاوت است، و نباید به یک چوب رانده شوند، بلکه هر فرد یا گروهى از ایشان باید بنا بر حساب خاص آن در معرض محاسبه قرار گیرد؛ این بدان روى است که ایمان یا نفاق بیش از آن صورت گفتارى داشته باشد تمرین عملى است، و تمرین بر حسب اعمال ایمانى یا نفاقى متفاوت مى‏شود، و خدا درجات مؤمنان و منافقان را مى‏داند و بر حسب… ادامه »

شیردل

در تکمیل سخنان حاج فردوسی برای مقدمه دوم لازم است این را بدانیم ولایتمداری بدون برائت از دشمنان یک ارادت ناقص و منحرف تلقی شده است لذا شما در بیان ادعیه می بینید سلم و حرب که از مظاهر تولی و تبری است در کنار هم آمده اند و در قرآن کریم نیز شدت و رحمت با هم به مؤمنان سفارش شده است. ضرورت همیاری این دو فن دینی روشن و غیر قابل انکار است به همین دلیل نمی شود دم از اسلام و انقلاب و شهداء و امام زمان(عج) زد ولی حرفی از دشمنی با کفار و منافقان و استکبار مثل آمریکا و اسرائیل و بقیه نزد. شخصی آمد نزد حضرت علی بن موسی الرضا(ع) و عرض کرد که آقا فلانی از ارادتمندان شماست و بسیار به شما اعتقاد دارد و ابراز محبت می کند. حضرت فرمودند با دشمنان ما چگونه است؟ گفت حرفی نمی زند و کار به این مسایل ندارد حضرت فرمودند پس او راست نمی گوید. در گفتار دیگری حضرت رضا(ع) فرمودند : شیعیان ما کسانی هستند که تسلیم فرمان ما بوده و گفتار ما را می پذیرند و عمل می کنند و با دشمنان ما مخالفند پس هر کس چنین نباشد از ما نیست. پس… ادامه »

مجد

منبع اصلی ایمان آوردن‌ چیست؟ شرع، عقل، دین، و یا دل. لطفاً توضیح دهید.

فاطمه

منبع اولیه ایمان، عقل انسان است؛ یعنی چون انسان دارای عقل است، مکلف به ایمان می‌باشد. امام علی(ع) در این زمینه می‌فرماید:
جبرئیل بر حضرت آدم نازل شد و گفت: ای آدم به من دستور داده شده است سه چیز را بر تو عرضه کنم. تو فقط یکی از آنها را انتخاب کن و دو تای دیگر را رها کن. آدم گفت: آن سه چیز کدام است؟ جبرئیل گفت: عقل و حیاء و دین. آدم گفت من عقل را انتخاب می‌کنم. جبرئیل به حیاء و دین گفت: شما بروید. ولی آن‌دو به جبرئیل گفتند: به ما دستور داده شده هر جا که عقل بود، همان جا باشیم. جبرئیل گفت: به آنچه که دستور دارید عمل کنید. سپس عروج کرد.
البته چون بشر با کردار خود، پرده‌هایی به دور عقل می‌کشد خدای متعال پیامبران را با دین و شرع فرستاده تا آنچه در لابلای حجابهای عقل مدفون شده (دفائن عقول) را زنده و بیدار کنند:
خدا پیامبران را نازل کرد تا آنچه در عقل‌ها نهفته شده را بیدار کند.
با اموزه های حاج فردوسی مرتبط است

الهام

اگر نتونیم مقدمه اول رو قبول کنیم و به باور قلبی برسیم و یا توی عمل اون رو نقض کنیم، دیگر نمی توانیم به مقدمه هلی بعدی برسیم؟؟

رضا

سلام برادر من فکر می کنم منظور حاج فردوسی از آموزه های بشری دین های ساختگی و من در آوردی باشه که انسان رو به هلاکت می رسونه و باید از آن متنفر شد.

کریمی

شما گفتین که «از نشانه‌های این که مقدمه‌ی اول را قبول کرده‌اید، یعنی ایمان قلبی آورده‌اید به این که خدای تبارک و تعالی که آفریننده و روزی‌دهنده‌ی همه‌ی موجودات است مشتاق می‌باشد که شما به سوی او و برای جلب رضای او، برخی کارها را انجام دهید و برخی کارها را ترک کنید» ولی من یادمه که شما در مطالب قبلی گفته بودین که برای انسان مصلحت طلب منطقی نیست که کاری را بدون پاداش انجام دهد و این موضوع رو از نظر روان شناختی بررسی کردین و الان دارید این موضوع رو با بیان مقدمه اول نقض میکنید. این باعث دو گانگی در منهاجیون میشه لطفا شفاف و واضح پاسخ بدین

افشار

وای راست می گید من هم یادمه پس چرا حاج فردوسی الان این حرف رو در این کتاب زدن؟؟ واقعا جالب شد. خوشم میاد بغضی ها چقدر دقیق هستن

منصور

طبق گفته شما و با توجه به مقدمه هفتم چرا باید نسبت به آموزه های بشری متنفر باشیم؟؟ منظور شما کدام آموزه هاست؟ من علت تنفر رو درک نمی کنم

مجیدی

دین گریزی و گرایش جوانان به فرهنگ غرب همواره دغدغه هایی را برای رهبران دینی، دین داران و خانواده های متدین به وجود آورده و تهدیدی برای نسل جوان محسوب می شود. اگر می شود راجب این موضوع نیز نظرتان را مطرح کنید و ابهامات را روشن سازید.

سینا پناهی

هر فردی با مراجعه به زندگی جوانان و مطالعه رفتارهای اجتماعی آنها، این مسئله را به صورت ملموس درخواهد یافت که در سال های اخیر و بخصوص پس از پایان هشت سال دفاع مقدّس، گرایش به فرهنگ بیگانه و فرهنگ غربی در بین جوانان ما رشد صعودی یافته است و گروه هایی از جوانان به علل گوناگون از دین و فرهنگ حالت گریز پیدا کرده اند، به گونه ای که وقتی در بین برخی از آنها از دین و فرهنگ خودی سخن به میان می آید به صورت علنی بی میلی و بی علاقگی خود را به دین اظهار می کنند.

حکیمی

«درک جوان» از جمله مسائلی است که لازم است در مورد جوانان رعایت شود. به دلیل آنکه جوان خود را در این سنین غریب و تنها می بیند، اغلب سعی می کند علیه سنّت ها و آداب و رسوم قیام نماید، از والدین خود و جامعه کناره گیری کند و فقط با همسالان خود تماس بگیرد. در چنین حالتی، جوان به یک یا چند راهنما نیاز دارد تا او را درک کرده و محرم اسرار و همراز او گردند.

محمد جواد

دین برنامه سعادت و رستگاری بشر است. دین داری نهادینه کردن تعالیم و ارزش های دینی در همه ابعاد زندگی است که ثمرات بی شماری در فرد و اجتماع دارد. عواملی به صورت پیدا و پنهان، دین داری را تهدید می کند که یکی از آنها دین گریزی است. البته هیچ کس نمی تواند به طور کامل با دین قطع رابطه کند؛ زیرا دین داری یک امر فطری است. اما دین گریزی به معنای کم رنگ شدن ایمان و کم نور شدن چراغ دین در زندگی افراد واقعیت دارد و اختصاص به دین خاصی هم ندارد، بلکه دامن گیر همه ادیان و مکتب ها است. البته علت دین گریزی در همه ادیان یکسان نیست. افرادی مانند حاج فردوسی که امروزه برای تبلیغ دین از جون مایه می گزارن انگشت شمارند. شاید کسانی مانند ایشان بتوانند مانع دین گریزی شوند.

مهدی

سلام. طبق گفته های شما در مقدمه دوازدهم من کاملا اون حس رو دارم و دلم میخواهد تموم افراد رو منهاجی کنم. به هرکس می رسم برایشان از منهاج می گویم و آرزوی من منهاجی شدن همه آدم هاست

نیایش

شعر مورد علاقه من که آیت الله طباطبایی سرودن رو چند بیت از آن رو میزارم
همی گویم و گفته‌ام بارها/بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی‌ست در کیش مهر/برونند زین جرگه هشیارها
به شادی و آسایش و خواب و خور/ندارند کاری دل‌افگارها
بجز اشک چشم و بجز داغ دلن/باشد به دستِ گرفتارها
کشیدند در کوی دلدادگان/میان دل و کام دیوارها
چه فرهادها مرده در کوه‌ها/چه حلاج‌ها رفته بر دارها

علی روشن

بقول استاد صفایی : این ماییم که غوغای درونمان را نمی توانیم برای یک لحظه هم تحمل کنیم و مجبوریم که سرو صدا راه بیندازیم و شادی و نشاط را روپوش شلوغی و غوغای درونمان کنیم و از خود فرار کنیم. مثل بسیاری از دوستان که کامنت های تند و ناراحت کننده برای حاج فردوسی مینویسن و ایشان را آزرده خاطر میکنند.

نرگس

بله من با شما موافق هستم. شاید خیلی از مردم به این حرفها زیاد توجه نمی کنند اما خیلی از مشکلاتی که توی زندگی پیدا می کنند بخاطر همین حررفهای نابجایی است که می زنند.

مینا

اگر ایمان بیاوریم که این هستی، صاحبی دارد به نام خدای حکیم حسابی در کار است به نام معاد و برای تمام افکار و رفتار و گفتار ما پاداش یا کیفری هست، ما نیز حساب کار خود را می کنیم و خواسته های نفس سرکش خود را مهار می کنیم. کارهایی را که صاحب خانه نمی پسندد، انجام نمی دهیم، زیرا می دانیم به حساب تمام کارهای خیر یا شر ما رسیدگی می شود و خداوند در کمین ماست.

سبحان

سلام به تمامی منهاجیان و حاج فردوسی عزیزمان برای من سوالی پیش امده که مرتبط با همین مبحث است که در این جا مطرحش میکنم رابطه بین «حکمت عملی و نظری» در فلسفه با «ایمان و عمل صالح» در قرآن چیست؟

سینا

سلام اقا سبحان من با تحقیقاتی که داشتم جواب شما را می دهم وقتی با دیدگاه فلسفه ارسطوئی با معارف قرآن مواجه شویم، طبیعی است که باید ابتدا از طریق فلسفه (حکمت نظری) به اعتقادات و ایمان خود بپردازیم و بعد با تکیه بر این زیربنا با پرداختن به حکمت عملی سعی در تحصیل عمل صالح نماییم. اما وقتی به طور مستقیم با خود قرآن مواجه می شویم، این دو مرحله را جدای از هم نخواهیم یافت، بلکه این دو جنبه کاملا با هم در ارتباط هستند.

در این راستا به تفاوت بین فلسفه و قرآن با دقت در تفاوتی که بین عقیده نظری و ایمان وجود دارد می توان پی برد؛ زیرا عقیده و ایده، امری ذهنی و نظری است، اما ایمان امری مربوط به قلب و دل انسان است.

یسنا راد

اساساً در قرآن فاصله ای بین ایمان راستین و عمل صالح نیست و بر اساس برخی از تعبیرات، ایمان و ولایت و … نه تنها تئوریک و نظری محسوب نمی شوند، بلکه خود عظیم ترین پاداش ها را دارند.

با این حال وقتی با دیدگاه فلسفه ارسطوئی با معارف قرآن مواجه شویم طبیعی است که باید ابتدا از طریق فلسفه (حکمت نظری) به اعتقادات خود بپردازیم و بعد با پرداختن به حکمت عملی (علم اخلاق ارسطوئی) سعی در تحصیل عمل صالح نماییم. اما وقتی به طور مستقیم با خود قرآن مواجه می شویم، این دو مرحله را جدای از هم نخواهیم یافت، بلکه کاملا در هم ممزوج هستند ضمن این که علم و حکمت و عمل اخلاقی و … در قرآن و همین طور در عرفان معانی خاص خود را داشته و جدای از هم نمی توانند وجود داشته باشند.

یزدانی

با سپاس بسیارعالی انشاالله در نشر اینگونه مفاهیم ثابت قدم باشید ومنتظر مطالبی ازاین دست هستیم .اجرکم عندالله

فرهاد

سلام خدمت منهاجیان و رهبر معنویمان بنده سوالی داشتم راه های عملی رسیدن به ایمان واقعی یا همان ایمان قلبی از دیدگاه پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) چیست؟

مرتضی

در پاسخ بع سوال دوست عزیزم اقا فرهاد باید عرض کنم قرآن می فرماید: “قالت الأعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا و لمّا یدخل الایمان فی قلوبکم؛ عرب های بادیه نشین گفتند: ایمان آورده ایم، بگو: شما ایمان نیاورده اید، ولی بگویید اسلام آورده ایم. اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است”. طبق این آیه شریف تفاوت اسلام و ایمان در این است که اسلام شکل ظاهری قانونی دارد و هر کس شهادتین “أشهد أن لا إله الاّ الله و أشهد أنّ محمداً رسول الله” را بر زبان جاری کند، ‌در سلک مسلمانان وارد می شود، و احکام اسلام بر او جاری می گردد، ولی ایمان یک امر واقعی و باطنی است و جایگاه آن قلب آدمی است، نه زبان و ظاهر او. یک مسلمان ممکن است انگیزه های مختلفی داشته باشد، حتی انگیزه های مادی و منافع شخصی ولی ایمان حتماً از انگیزه های معنوی، ‌از علم و آگاهی سرچشمه می گیرد، ‌و همان است که میوه حیات بخش تقوا بر شاخسارش ظاهر می شود و انسان را در نهان و آشکار از ارتکاب معاصی بازداشته و به انجام واجبات وادار می‌نماید. این همان چیزی است که در عبارت گویایی از رسول گرامی اسلام(ص) آمده… ادامه »

بانو

باور کردن و اعتقاد یقینی به عقاید دینی و انجام واجبات و ترک محرّمات و متخلق شدن به اخلاق حسنه و رهایی از رذایل اخلاقی به ویژه از حسد، تکبر و بدخواهی برای مردم موجب تحکیم پایه های ایمان هستند.

بانو

پیامبر اکرم(ص) در تعریف ایمان فرموده اند:

«ایمان عبارتست از معرفت قلبی و اقرار با زبان و عمل با اعضاء و جوارح.»

بنابراین برای رسیدن به ایمان باید علم به معرفت قلبی تبدیل شود. اما برای این که علم به معرفت قلبی و یقین تبدیل شود، علما فرموده اند یکی از راه ها تفکر است. تفکر در آیات و نشانه های خدا موجب توحید و یقین می شود، تفکر در نعمت های خداوند موجب تشکر از خدا و دوستی او می شود، و تفکر در وعده های الهی موجب رغبت در انجام وظایف و دستورات می شود، تفکر در کوتاهی از اطاعت پروردگار با وجود نیکی های خداوند، موجب حیاء انسان از گناه و کوتاهی ها می شود
این حدیث سخنان حاج فردوسی را تایید میکند

دلبر

در تکمیل سخنان حاج فروسی من حدیثی یافتم که ام را به اشتراک میگدارم پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (ص):
سه ویژگى است که در هر کس یافت شود، ویژگى هاى ایمان کامل مى گردد: آن که وقتى خشنود گردد، خشنودى اش او را به باطل نکشاند و خشمش او را به هنگام خشم، از حق برون نبرد و هر گاه توان یافت، به آنچه از او نیست، دست درازى نکند.
(الاصول السته عشر(ط-دارالشبستری)، ص ۳۵)

دلبر

نشانه ایمان آن است که انسان به آنچه که باید بداند آگاه باشد، و آنچه را که گفتنی است بگوید و آنچه را انجام دادنی است عمل نموده، و از آنچه که احتراز از آن لازم است پرهیز کرده و دوری جوید. این‌ها که گفتیم «عمل صالح» نام دارد که لازمه ی ایمان و قابل افزایش و کاهش، می‌باشد و لذا عمل صالح همه جا با ایمان ذکر می شود، چنان که خداوند می فرماید:
«إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» (سوره عصر، آیه ۳)
«مگر آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند (در خسران و زیان نیستند)».

fatemeh

با سلام خدمت حاج فردوسی من برای تکمیل کلامتون معنای لغوی ایمان را میگذارم «ایمان» از نظر لغوى به معناى گرویدن، عقیده داشتن، ایمن کردن و باور داشتن است (فرهنگ معین) و از نظر اصطلاحى به معناى عقیده داشتن به ضروریات دین (اصول و فروع آن) مى‏باشد؛ یعنى، انسان به یگانگى خداوند، رسالت پیامبر اکرم(ص)، امامت دوازده امام (ع) و عدالت خداوند و … قائل باشد. البته اشخاص در این اعتقادات مختلف هستند: برخى، ایمان زبانى دارند و گروهى ایمان عقلى دارند؛ یعنى، به این امور علم دارند و برخى نیز از این دو مرحله گذشته و به ایمان قلبى رسیده‏اند که ثمره آن باور داشتن تمامى این مسائل است. و شاید یکى از مناسبت‏هایى که باعث شده معناى لغوى ایمان به معناى اصطلاحى یاد شده سوق داده شود، ایمن شدن آدمى از بسیارى از خطرها و مشکلات روحى و اجتماعى در اثر ایمان است. قلب چون به حقیقتی معتقد شود، شوق و حب نسبت به آن پیدا می کند و همت انسان را به سوی آن برمی انگیزد و در این حالت است که اطمینان و آرامشی وجود آدمی را فرا می گیرد و حرکت به سوی عمل آغاز می شود و این با مفهوم ایمان که از «امن»… ادامه »

مسعود

در آیات متعددی از قرآن به برائت از کافران و مشرکان و نبرد با دشمنان خدا و بیزاری از اعمال و جرائم آنان فرمان میدهد. از جمله در آغاز سوره مبارکه ممتحنه، که به اسوه بودن ابراهیم در امر برائت اشاره دارد، و همچنین در پایان آن سوره، مؤمنان را از دوستی با دشمنان خدا و آنان که مورد غضب خداوند قرار گرفتهاند برحذر داشته است. ولی خیلی کم به این آیات توجه میشه. ممنون از حاج آقا فردوسی بزرگ که متذکر میشوند

امیررضا شفیعی

برائت از دشمنان خدا و آنچه مانع رشد و تکامل انسان و سدّ راه سعادت اوست، قبل از آنکه بُعد سیاسی ـ اجتماعی داشته باشد، جنبه اعتقادی و تربیتی دارد و مؤمن، به حکم انگیزه ایمانی و با تأسّی به خدا و رسول، میبایست از هرچه که سدّ راه خدا است و هر کس که در مقام خصومت با خلق اوست، تبرّی جوید. که امروزه خیلی ها بر حسب منفعت طلبی از از دوری میکنند. کمتر کسانی مانند حاج فردوسی اینقدر واضح در این باره سخن می گویند.

رفیعی

مردی خدمت پیامبر اکرم(ص) رسید و عرض کرد آیا به من اجازه می‌‌دهید که آرزوی مرگ بکنم؟ حضرت فرمود: مرگ چیزی است که چاره‌ای از آن نیست و مسافرتی است طولانی که سزاوار است برای کسی که بخواهد به این سفر برود، ۱۰ هدیه با خود ببرد.(آیا هدایا را آماده کردی؟) پرسید آن هدایا کدامند؟
پیامبر اکرم(ص) پاسخ دادند: هدیه عزرائیل، هدیه قبر، هدیه نکیر و منکر، هدیه میزان، هدیه پل صراط،  هدیه مالک (خزانه‌دار جهنم)، هدیه رضوان (خزانه‌دار بهشت)، هدیه پیامبر(ص)، هدیه جبرئیل و هدیه خداوند متعال؛ اما هدیه صراط چهار چیزاست: اخلاص عمل، زیاد به یاد خدا بودن، خوش اخلاقی و تحمل کردن آزار دیگران. پس مومن باید اخلاص در عمل داشته باشد که این تنها راه سعادت است.

سعیدی

برادر من عصمت فقط مختص پیامبر و ان هم امور مربوط به وحی است و در امور دنیوی هیچ کس معصوم نیست

مجتبیی

کی میشه یک غیر متخصص در جایی که تخصص نداره نظر نده!

حسین زاده ام

عزیز، لطفآ به تخصص دیگران کاری نداشته باش. فقط اگر دیدی کسی حرف اشتباهی میزند، سعی کن با منطق و علم و استدلال صجیج، اشتباهش را گوشزد کنی.

ابوالفضل

این عزیزی که گفته : در امور دنیوی هیچکس معصوم نیست ؛ التفات فرماید که پذیرش این گفته اش مستلزم پذیرش تناقض است . اگر هیچکس معصوم نیست پس گوینده همین حرف هم معصوم نیست و از آنجا که عدم عصمتش ثابت است پس پذیرش این گفتار کلی اش هم صحیح نیست چرا که شاید در همین گفتار هم اشتباه کرده باشد لذا پذیرش این سخن مستلزم پذیرش تناقض است . در عین حال جکم کلی کردن به اینکه هیچکس معصوم نیستا نیاز به استقراء کلی دارد که آدمی همه آدمیان را امتحان کند و ببیند که همه شان گته کارند تا این حکم کلی را صادرکند و اینهم محال عادی است و در عین حال ممکن است شخص امتحان کننده خودش اشتباه کرده باشد و امتحانش غلط باشد پس حکمیکه صادر کرده است باز نادرست است . مگر اینکه استدلال کند که خطا لازمه ادمیت است و هر انسانی خطا کار است پس اگر چنین حکمی کرد مستلزم آن است که قدری از معصیت را مباح داند چرا که لازمه انسان است و این سخن انکار شریعت است و ارتداد آور می شود . دیگر اینکه لازمه این سخن این است که شرع مقدس تکلیف کرده باشد اموری را… ادامه »

رهبانی

جناب ابوالفضل پس قران چی کاره است پیامبر قران و سنت رو به ما داد تا با اون راه خودمان را پیدا کنیم ونکته ای هم که شما فراموش کردید عقل انسانه که شما خیلی دست کم گرفتینش به خاطر عقل بود که خدا به خودش گفت فتبارک الله احسن الخالقین

ناشناسم

آقای “رهبانی “که خواسته اید به آقای ابوالفضل جواب بدهید این جواب شما چه ارتباطی به بحث آقای صدر دارد ؟ پیامبر قرآن و سنت را به ما داده است … الخ چه ارتباطی به بحث لزوم معصوم در هر زمانی دارد ؟ مگر در جائی از قرآن نوشته است که در هر زمانی حتماً معصوم وجود ندارد ؟ و یا در سنت پیامبر اینحرفهاست ؟ شما اگر می توانید جواب استدلالی را بدهید که لازم می دارد که در هر عصری معصومی در میان امت باشد و الا نقض غرض در اصل دیانت پدید می آید . سنت گاه به تفسیر خوارج و نواصب و وهابیت و طالبانیسم مورد بحث قرار می گیرد که این عین نادانی و بی خردی است و جز کشتن و سر بریدن و ترور کردن و فحاشی نمودن و در نهایت خدمت به صهیونیزم از آن چیزی بدست نمی آید و این عین دوری از دیانت است که تبلور آن در شعار بی خرادنه حسبنا کتاب الله است . و گاه سنت با عقل و خردگرائی و مقائیس صحیح و آیات واضحات قرآنی همین سنت مورد بحث قرار می گیرد که نتیجه آن پیروی از مکتب اهل بیت اطهار علیهم السلام است . جناب… ادامه »

سلمان

ناشناس محتزم این چه طرز سخن گفتنه با مرجع تقلید مجاهدی که در فقاهت و دانشش تردیدی نیست ؟
کدام آئین و کدام اخلاقیاتی به شما اجازه چنین جسارتی میدهد

ناشناسم

بسمه تعالی
ظاهرا عدم اعتقاد به عصمت ائمه اطهار هر چند فرد را از دایره شیعه خارج ساخته و دیگر شیعه نیست و لی او را از دایره اسلام خارج نکرده و او هم چنان مسلمان است.

مرتضی

آیا انکار عصمت ائمه اطهار (علیهم السلام) از مصادیق ارتداد است؟

صادقی

عصمت ائمه اطهار علیهم السلام از ضروریات دین است اگر کسی بداند و منکر شود کافر و مرتد است و اگر کسی واقعاً در شبهه است و نمی تواند تعلم کند مرتد نیست.

عسکری

من با همه وجود به مقدمه چهارم ایمان دارم و قلب و روحم با ائمه همراه است

نیازی

کامنت های دوستان رو که خوندم برام سوالی پیش اومد  آیا اسلام، رابطه خویش را با ادیان گذشته به طور کامل قطع کرده است یا آن که بین اسلام و ادیان گذشته رابطه تکاملی وجود دارد؟

عرفانیان

از منظر اسلام، ادیان توحیدی از یک منبع سرچشمه گرفته و در طول حیات بشر به تکامل رسیده اند و عدم توانایی پذیرش دین کامل توسط بشر اولیه موجب شد دین به صورت تدریجی بر بشر نازل شود و دین اسلام آخرین حلقه از ارسال دین توسط ذات اقدس الهی به شمار می رود پس چه دلیلی دارد که حاج فردوسی می فرمایند باید بیزاری بجوییم از ادیان دیگر؟؟

الهام

از آنجا که هر دین جدید آسمانی کاملتر از دین سابق بوده و به عنوان دین زنده از سوی ذات اقدس الهی بر بشر عرضه می شد و می بایست طبق آن، عمل شود، طبعا دین گذشته را نسخ می نمود و دیگر عمل به احکام آن مجزی نبود. بر این اساس، دین اسلام نیز به عنوان آخرین دین آسمانی ادیان گذشته را نسخ نموده وتنها دین معتبر الهی برای تمام اعصار است. به همین دلیل رهبر معنوی ما چنین موضوعی رو مطرح کردن

عرفانیان

این سخنان بوی تند روی و افراط میدهد. هر کسی باید در ابراز عقیده اش آزاد باشد و شما اگر میتوانید باید با منطق و استدلال صحیح دیگران را قانع نمائید و نه با تهدید وارعاب و نسبت دادن ارتداد و کفر به آنها که همانا تهدید به مرگ و حلال بودن ریختن خون آنها را میرساند. ضمنآ اگر تحمل انتقاد و شنیدن سخن دیگران را نداشته باشید، ‌چگونه ممکنست بعضی کاستیها را اصلاح نمائید؟

مرادی

ایشون هم نظر خودشان را داده اند، چرا نمی‌تونید نظر ایشون رو بشنوید و با منطق گفتگو کنید؟؟ چرا تهمت افراط میزنید؟؟؟؟ ظاهرا افراطی تر بقیه خود شما هستید که تحمل نظرات ایشون رو ندارید، اما انتظار دارید ایشون تحمل نظرات شما رو داشته باشند !!! ضمنا به جمله آخر ایشان توجه بفرمائید.

الهام

من با توجه به قرآن حرف میزنم خدا در قرآن فرموده: هیچ دینی بجز اسلام نزد ما مورد قبول نیست! اسلام هم یعنی پیامبر خدا و اهل بیت و قرآن!

عرفانیان

همه ادعا می کنند که درست می گویند. اینجاست که شنونده باید عاقل باشد و البته عاقل بودنش هم به این است که با صرف وقت و دقت کامل طوری به نتیجه برسد که دیگر مطمئن باشد که در رسیدن به حق کوتاهی نکرده است. چرا که اگر ما در رسیدن به حق کوتاهی نکنیم حتی اگر به حق هم نرسیم خدا عذر ما را می پذیرد ولی اگر ذره ای کوتاهی کنیم عذر ما پذیرفته نیست.

رضا

اگر بگوئیم شیطان کافر است تندروی کرده ایم؟
شیطان استدلال کرد که از آدم برتر است و لازم نیست سجده کند.
به سیاق شما خدا باید برایش استدلال می کرد و او را در بیان عقیده اش آزاد می گذاشت!
اما خدا او را راند و نفرین کرد.
پس اگر مطابق حکم خداوند کسی کافر و مرتد باشد، نگفتن این حکم مخالفت با حکم خداست نه تندروی!

حکمت

محمد، راجع به شیطان هرچه بگوئید بجائی بر نمیخورد. چون شیطان یک موجود مجازی و غیر واقعی و افسانه ای و خیالی است. ولی وقتی یک انسان را بگوئیم کافر است، آنوقت عده ای متعصب نادان ممکنست بروند و با وجدان راخت حتی سر او را ببرند. آیا چنین طرز فکری خطرناک و افراطی نیست؟ من مثل شما مذهبی نیستم و سخنان شما از قبیل “خدا شیطان را راند و نفرین کرد” از دید من پوچ و بی معنی و فقط یک قصه است.

محمد امین

شاید شما خودتان را هم منکر شوید! شما خیلی ادعاها می توانید بکنید ولی مهم درست بودن و دلیل داشت یک عقیده است!

سعید

امان ازاین روشن فکری مجازی!شیطان پرستاازاین حرفامیزنن.اصلاً باکی کارداری؟!؟

همتی زاده

به نظر من منهاج فردوسیان به تنهایی برای رسیدن به سعادت کافیست و نیازی به‌ چیز دیگر ندارد. اگر بتوانیم کتب حاج فردوسی را تهیه کنیم از هر کتابی بی نیاز هستیم.

مجیدی

در جایی از این مطلب حاج فردوسی مسئله تاثیر تکنولوژی بر ایمان رو مطرح کردن. من در این باره درد و دل فراوان دارم که در این تریبون نمی گنجد. ولی ای کاش شما بگویید از اثر این گوشی ها و اینترنت بر رفتار و ایمان جوون های ما که ساعت ها مشغول بازی با گوشی میشن و خدارو فراموش کردن

یاسر

سلام به حاج آقا فردوسی عزیز کاش خود مقدمه ها را مطرح می کردین و در پستی دیگر ثمرات آنها را به اطلاع ما می رساندید. اینجور بیشتر مطالبتون قابل فهم بود. مرسی از صفحه خوبتون

احمد

من هم با نظر شما موافقم ما چون بادرود مقدمه ها آشنا نیستیم نمی تونیم خوب مطلب رو درک کنیم ای کاش می گفتین.

زهیر

من خیلی وقته صفحه شما رو دنبال می کنم و برام خیلی جالبه که مطالبتون این قدر باز خورد داره و اینقدر دنبال کننده. من نمی تونم بگم منهاجی ام اما دارم تحقیقات میکنم که جزو منهاجی ها باشم و خیلی دوست دارم حاج فردوسی رو از نزدیک ملاقات کنم

کیان

سلام مطلب خیلی طولانی بود نشد بخونم

ابوالحسنی

خوب بود اما شما اگر سعی می‌کردید ک طوری این مطالب مفصل رو به طور اجمال و مختصر بیان کنید قطعا بازدید بیشتری از این صفحه میشد قاعدتا خبر دارید که در زمان عصر حاضر دنیا جوری شده که مردم دیگر حوصله خوندن ندارند

کرامتی

وقتی که انسان به مساله ای ایمان آورد و به ثبات آن اطمینان حاصل کرد بزرگترین خوشحالی های بشری را احساس خواهد

نازی

ایمان و احکام آن دارای تاثیر و نفوذ غیر قابل انکاری است, محمد (ص)با دین خود جهان را رام کرد و او فاتح وجهانگیر است

سلمان

بابا این چه ادبیاتیه 😂 یکم قشنگ تر بگو من هم کلی سوال دارم و در عین موافق بودنم با استاد مخالف هم هستم ولی بنا نیست که با هر لفظی ابراز علاقه خودمون رو بیان کنیم که ما باید یاد بگیریم که همه چیز رو با وسعت زیاد تری بنگریم و. نگاه کنیم تا موفق بشویم

ممد

سه چیز از حقایق ایمان است :انفاق با تنگدستی, انصاف درباره مردم برضرر خویش و بذل علم برای دانش افروز

ناشناس

بازرگان زیان دیده ور شکست نیست ,بلکه در حقیقت آنکس که گوهر ایمان خود را از کف داده ورشکست است

ابوالحسین

چقدر زیبا بود تشکر میکنم از شما خیلی زیبا و حساب شده بود و از استاد فردوس هم تشکر میکنم که اجازه دادند تا ما نظرات خودمون رو در هر غالبی که نیاز میبینیم مطرح کنیم و مانع ایجاد شبهه در ذهن دیگران بشویم

ناصر زاده

در ایمان قطعی همواره باید آتشی نهفته باشد که خاک پلیدی و بدگمانی را سوخته و خاکستر سازد

مهدی

اشتباه بیان کردید شاید در نگاه اول قشنگ صحبت کردید اما میشه بگید چجوری آتش خاک رو از بین میبره اتفاقا بالعکس می باشد و این خاک است که آتش را از بین می برد و خاموش می کند پس برای همین علت بود که انسان یعنی حیوان ناطق اولویت پیدا کرد نسبت به موجودات دیگر خصوصا ابلیس لعین

سالار

خوب بود ولی باید مبنای خودتون رو از این حرف بیان می‌کردید که منظورتون از ابلیس لعین چه کسی می باشد فقط اون کسی که سجده نکرد به انسان یا اون انسان هایی که بعد ها در سلطه ابلیس قرار گرفتند. حرف قابل تامل است

منهاج دوست

یکی از مختصات ایمان اینست که به آنچه امکان ناپذیر است معتقد باشیم

ناشناس

سه چیز است که ایمان را کامل می کند: گفتار درست, فرمان درست و وفای به عهد

علیرضا موسایی

ایمان واعتقاد شما به هر چه خواهد باشد ,همان کارساز خواهد بود و نتایج تلقینی خود را به بار خواهد آورد

علیرضا موسایی

انسان به ایمانی نیاز دارد که بتواند با آن در برابر ناروایی های مولود جنگ گرم و سرد مقاومت سازد

علیرضا موسایی

بشر محتاج ایمان است و ایمان به خدا در راس آنها در راس همه ایمانهاست

نازی

خوشبینی شکل ظاهری ایمان است ,تا ایمان و امید وجود نداشته باشد هیچ کاری نمی توان انجام داد

محمد جواد

اتفاقا بزرگان می‌گویند اگر ایمان نداری نمازت رو ترک نکن خود به خود آروم آروم به دین و اسلام و تشیع علاقه مند می شوی و این حرف شما رو کاملا باهاش مخالفم و بحث هم برایتان میکنم که اول باید ظاهر داشت به نظر من و بیشتر و اکثر علما و بزرگان تو اگرم اعتقادی نداری اون کار رو انجام بده برای مثال کسی که در نماز صف اول جماعت ریا می‌کند می‌گویند که اشکال نداره و بعد ها این کار از ریا بودن خارج می‌ شود.

ابوالعباس

احسنت این اتفاق برای منم افتاده بود خیلی وقت شاید نود درصد به خاطر رو کم کنی صف اول جماعت می ایستیدم اما بعد مدت ها برایم تبدیل به عادت شده بود و خودم از این امر بسیار خوشم آمده بود چون ثمر بسیار خوبی برایم داشت و جالب بود و جالب‌ تر از این اینکه من علاوه بر نماز جماعت به بعضی چیز های دیگه علاوه بر نماز عادت کرده بودم و برای تبدیل به حسن خلق شده بود و خیلی خوب بود

نازی

بدان که ایمان بر سه وجه است:بیم وامید و مهر. بیم چنان می باشد که ترا بر طاعت وا دارد و مهر چنان می باشد که در دل تو تخم خدمت کارد