۱۰ اسفند

ثمرات ایمان به مقدمات علمیه

سؤال: قبول دوازده مقدمه‌ی علمیه‌ی منهاج فردوسیان، چه آثار و نشانه‌های عملی دارد؟

طرح سؤال: هر چیزی، سطح و عمقی دارد. برخی افراد با مطالعه‌ی سطحی دوازده مقدمه‌ی علمیه به این گمان می‌افتند که آن را قبول هم کرده‌اند. آیا عدم مخالفت علمی با این مقدمات، برای قبول آن کافی است یا باید ثمرات و پیامدهای عملی‌ای نیز در بر داشته باشد تا ایمان عمیق به این مقدمات را نشان بدهد؟
جواب:
قطعاً آن چیزی که یاور منهاجی در طی مراحل و مدارج است، ایمان قلبی و قبول یقینی مقدمات دوازده‌گانه است. این که در اسم‌گذاری به «علمیه» خوانده شده، بدین جهت است که با گفتگوی علمی، می‌توان به درستی آن رسید ولی ایمان به آن، همانند حجاب‌های پنجگانه، نیاز به عنایت خاص از حضرت باری تعالی دارد.
اما ثمره و پیامد قبول هر یک از مقدمات علمیه، به اختصار چنین است:

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی اول:
از نشانه‌های این که مقدمه‌ی اول را قبول کرده‌اید، یعنی ایمان قلبی آورده‌اید به این که خدای تبارک و تعالی که آفریننده و روزی‌دهنده‌ی همه‌ی موجودات است مشتاق می‌باشد که شما به سوی او و برای جلب رضای او، برخی کارها را انجام دهید و برخی کارها را ترک کنید، این است که در درون جان و قلب خود، شور خاص و نشاط ویژه‌ای نسبت به مراعات دستورهای راهنمایان راه تکامل احساس کنید.
وقتی ایمان بیاورید که خدای تعالی و سازنده‌ی آسمان و زمین و همه‌ی مخلوقات، مشتاقانه شما را صدا می‌زند و برای کامروا کردن فرا می‌خواند، حالت جذبه‌ی خاص و شوق فراوانی در وجودتان ایجاد ‌می‌شود. وقتی بدانید او از شما تقاضا کرده تا دعوتش برای زنده شدن را قبول کنید و فرموده‌ است: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکم لِمَا یحْییکمْ» (سوره‌ی انفال،‌ آیه‌ی ۲۴. ترجمه: اى کسانى که ایمان آورده‏اید، چون خدا و پیامبر شما را به چیزى فرا خواندند که به شما حیات مى‏بخشد آنان را اجابت کنید.) باید از عمق جان، فریاد برآورید: «رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیا ینَادِی لِلإِیمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّکمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ کفِّرْ عَنَّا سَیئَاتِنَا وَ تَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ» (سوره‌ی انفال،‌ آیه‌ی ۲۴) ترجمه: پروردگارا ما شنیدیم که دعوتگرى به ایمان فرا مى‏خواند که به پروردگار خود ایمان آورید پس ایمان آوردیم پروردگارا گناهان ما را بیامرز و بدی‌هاى ما را بزداى و ما را در زمره نیکان بمیران.
پس با این ملاک، به راحتی می‌توانید خود را بیازمایید که آیا مقدمه‌ی اول را پذیرفته‌اید یا نه. اگر اشتیاقی متناسب با اشتیاق حضرت حق را در جانتان احساس کردید، این مقدمه را پذیرفته‌اید و گرنه فقط با آن، از جهت علمی مخالف نیستید. و البته عدم مخالفت، لازم است ولی کافی نیست.
ایمان به این مقدمه، مساوی با عبور از حجاب توحید است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی دوم:
ثمره‌ی قبول مقدمه‌ی دوم، آماده شدن دل برای پذیرش ولایت و برائت است. با قبول این مطلب که قسمت خاصی از مردان الهی که معصوم از گناه هستند، راهنمایان بشر به سوی کمال و سعادت می‌باشند، باید برائت از آراء و نظرات تکاملی تمام اندیشمندان و دانشمندان برایتان حاصل گردد.
اگر در درون جان خود احساس کردید که از میان انسان‌های فرهیخته، فقط ارادتمند پیامبران الهی هستید، بدانید که به این مقدمه ایمان آورده‌اید. ولی اگر همچنان به غیر انبیاء نیز به چشم راهنمایان کاروان بشریت به سر منزل تکامل می‌نگرید، هنوز به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید؛ بلکه فقط با آن مخالف نیستید. و البته بین ایمان داشتن و مخالف نبودن، فاصله‌ی بسیاری است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی سوم:
ثمره‌ی قبول مقدمه‌ی سوم، رسیدن به ولایت آن حضرت و برائت از آموزه‌های غیر است. در مقدمه‌ی قبلی به اینجا رسیدید که فقط پیامبران الهی، راهنمایان بشر به سوی کمال هستند ولی با قبول این مقدمه و ایمان به آن، باید از آموزه‌های سایر پیامبران برائت بجویید.
با قبول مقدمه‌ی دوم، از غیر انبیاء و تعالیم آنان بیزاری می‌جستید ولی با قبول مقدمه‌ی سوم، از انبیاء الهی بیزاری نمی‌جویید بلکه فقط از تعالیم بر جای مانده از آنان در این زمان، بیزاری می‌جویید؛ گر چه اعتراف دارید که همان تعالیم در زمان آن پیامبر، کامل‌ترین نسخه برای رسیدن به کمال بوده است.
پس نشانه‌ی اصلی قبول این مقدمه، فرمان‌پذیر شدن نسبت به تعالیم حضرت ختمی‌مرتبت (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و بیزار شدن از تعالیم تحریف‌شده و بازمانده از پیامبران پیشین است. اگر همچنان به تورات و انجیل تحریف‌شده‌ی کنونی به دیده‌ی کتاب آسمانی و راهی برای رسیدن بشر به کمال می‌نگرید، به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید، گر چه با آن مخالف نباشید. و البته مخالف نبودن، مقدمه‌ی ایمان آوردن است.
ایمان به این مقدمه، مساوی با عبور از حجاب نبوت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی چهارم:
ثمره‌ی قبول مقدمه‌ی چهارم، کامل شدن ولایت و برائت است. هر گاه در اعماق جانتان احساس سرسپردگی به ائمه‌ی طاهرین (علیهم‌السلام) و تعالیم آنها کردید و از آموزه‌هایی که از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از غیر مسیر اهل بیت (علیهم‌السلام) رسیده، بیزاری جستید، معلوم ‌می‌شود بدین مقدمه ایمان آورده‌اید.
همچنان که قبول مقدمه‌ی سوم، موجب تخصیص زدن بر مقدمه‌ی دوم است، قبول مقدمه‌ی چهارم نیز موجب تخصیص زدن بر مقدمه‌ی سوم است. به عبارت ساده، همانطور که با پذیرش حضرت ختمی‌مرتبت (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از آموزه‌های پیامبران پیشین در این زمان بیزاری می‌جویید، باید با قبول اهل بیت طاهرین (علیهم‌السلام) به عنوان تنها راه درست و مستقیم انتقال معارف رسول اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از سایر آموزه‌ها و تعالیمی که به آن حضرت منسوب است و از طریق اصحاب سقیفه انتقال یافته است، بیزاری بجویید.
پس اگر اندکی احتمال می‌دهید که هدایت و برنامه‌ی تکامل در آموزه‌های رسیده از غیر طریق اهل بیت (علیهم‌السلام) وجود دارد، به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید، هر چند با آن مخالف نباشید.
کسی که برای یافتن راه کمال، یعنی دیدگاه‌های درست و دستورات عملی صحیح، به روایات عامه از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) توجه می‌کند، به این مقدمه ایمان ندارد. البته توجه داشته باشید برخی علمای عظام برای استدلال علیه عامه یا برای اثبات مبانی تشیع در نزد عامه یا جهت نشان دادن ضعف و جعلی بودن این روایات، به آنها استناد نموده و از آنان استفاده می‌کنند که برای چنین هدف‌هایی اشکال ندارد ولی نباید برای یافتن راه کمال و سعادت به آنها اعتنا نمود.
گر چه مع الاسف، علمای صاحب‌نام و مشهوری را خواهید یافت که برای اثبات اسلامی بودن نظریه‌ای، به روایات رسیده از طریق غیر اهل بیت (علیهم‌السلام) روی می‌آورند. اینان برائتشان کامل نیست و در ولایتشان خلل است.
حتی علمایی را خواهید یافت که ادعای ولایی بودنشان، آفاق را پر کرده ولی در پاره‌ای نظریات یا اعمال، از دانشمندانی می‌گیرند که سرسپرده‌ی اصحاب سقیفه بوده و راهشان با راه اهل بیت (علیهم‌السلام) متفاوت و جداست. اینان نیز برائت کاملی ندارند و ولایتشان به دلیل ضعف برائت، ناقص است. پس هرگاه از علمای عامه و روایات رسیده از طریق عامه، بیزاری جستید، معلوم ‌می‌شود به این مقدمه ایمان آورده‌اید.
ایمان به این مقدمه، مساوی با خروج از حجاب امامت، و خروج از قسمتی از حجاب‌های ولایت و برائت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی پنجم:
ثمره‌ی قبول مقدمه‌ی پنجم، احساس علاقه‌ی فراوان به حضرت صاحب الامر (ارواحنا فداه) و بیزاری از تمام مدعیان استادی راه کمال و سعادت در این زمان است.
اگر احساس کردید که تعلق خاطر ویژه‌ای به حضرت بقیه الله الاعظم (ارواحنا فداه) یافته‌اید و آن حضرت را تنها سبب متصل بین مُلک و ملکوت و زمین و آسمان می‌دانید، معلوم ‌می‌شود که به این مقدمه ایمان آورده‌اید.
از آثار دیگر ایمان به این مقدمه، بیزاری جستن از تمام مدعیان ارشاد و دستگیری در عصر حاضر است. هر گاه قطب و مرشد و شیخ و پیر و استاد اخلاق و … را گدایان کوی آن حضرت و هیچ و پوچ در مقابل نور ارشاد آن حضرت بیابید، معلوم ‌می‌شود به این مقدمه ایمان آورده‌اید؛ ولی تا زمانی که چشم طمع به هدایتگری دیگران و مدعیان دارید،‌ به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید،‌ هر چند با آن مخالف نباشید.
ایمان به این مقدمه، مساوی با تکمیل عبور از حجاب امامت و خروج از قسمتی دیگر از حجاب‌های ولایت و برائت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی ششم:
ثمره‌ی ایمان به مقدمه‌ی ششم، عمیق شدن ولایت و برائت در جان است. زمانی می‌توانید ادعا کنید به این مقدمه ایمان آورده‌اید که تمام کتاب‌ها و آثار دانشمندان جهان و زندگینامه‌ها و حالات و کرامات عرفا و صوفیه را از کتاب‌خانه‌ی خود بیرون ببرید و محبتشان را از قلب خود بیرون اندازید. پس تا زمانی که احتمال می‌دهید در لابلای افکار و سخنان صاحب‌نظران یا ارباب باطن مانند عرفا و صوفیه، چیزی از هدایت و پشیزی از تکامل خواهید یافت، به این مقدمه ایمان ندارید،‌ هر چند با آن از لحاظ علمی مخالف نباشید.
از سوی دیگر ایمان به این مقدمه، ایجاد شوقی سرشار از احترام، نسبت به آموزه‌های قرآن و روایات معتبر می‌کند. پس اگر در جان خود، شوق وافر نسبت به آیات و روایات می‌یابید، می‌تواند نشانه‌ای از قبول این مقدمه و ایمان به آن باشد.
ایمان به این مقدمه، مساوی با عبور از حجاب‌های ولایت و برائت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی هفتم:
ثمره‌ی ایمان به مقدمه‌ی هفتم، عمیق شدن دو اثری است که برای مقدمه‌ی ششم برشمردیم. به عبارت دیگر، بعد از ایمان به کامل بودن تعالیم اسلام (قرآن و عترت) برای رسیدن به درجات عالیه‌ی تکامل، باید شوق وافری به این دو مجموعه در وجودتان پدید آید و همچنین بیزاری‌تان نسبت به آموزه‌های بشری (تفکرات اندیشمندان جهان) کامل شود.
ایمان به این مقدمه، مساوی با تکمیل خروج از حجاب‌های ولایت و برائت است.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی هشتم:
ثمره‌ی عملی مقدمه‌ی هشتم، محکم گرفتن مجموعه‌ی قواعد نظری و قوانین عملی منهاج فردوسیان به عنوان کامل‌ترین مجموعه‌ی موجود از اعتقادات و دستورهای عملی شیعه در این زمان است.
زمانی می‌توانید ادعا کنید به این مقدمه ایمان آورده‌اید که مطالعه و همراه داشتن و هدیه دادن و وقف کردن و ترویج کردن و توصیه کردن هیچ کتابی را بر «مجموعه‌ی قواعد نظری» و «مجموعه‌ی قوانین عملی» مقدم ندارید.
یعنی هر کتابی که مطالعه می‌کنید، بعد از مطالعه‌ی دقیق و عمیق دو کتاب مذکور باشد. هر کتابی که در سفر به همراه خود بر می‌دارید، بعد از این باشد که دو کتاب مذکور را همراه خود برداشته‌اید. هر کتابی که به کسی هدیه می‌دهید، بعد از این باشد که دو کتاب مذکور را به او هدیه داده‌اید.‌ هر کتابی که وقف بر جایی می‌کنید، بعد از این باشد که دو کتاب مذکور را وقف بر آنجا کرده‌اید. به هر کس توصیه به مطالعه‌ی کتابی می‌کنید، بعد از توصیه به مطالعه‌ی دو کتاب مذکور باشد و …

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی نهم:
ثمره‌ی ایمان به مقدمه‌ی نهم، آماده شدنِ سراسر وجود برای عمل به دستورهای حضرت حق (جلّ و علا) است. هر گاه این آمادگی را در جسم و روحتان یافتید که سر بر خط فرمان مولا نهاده و از فرار از تکلیف، بیزار شوید و نافرمانی خدای تبارک و تعالی بر شما سخت و عذاب‌آور باشد، می‌توانید ادعا کنید که به این مقدمه ایمان آورده‌اید. ولی تا زمانی که تنبلی در جسم و سنگینی در روحتان در انجام فرمان الهی احساس می‌کنید، و دوست دارید تکلیف سبک‌تری داشته باشید، به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید، هر چند از لحاظ علمی با آن مخالف نباشید.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی دهم:
ثمره‌ی ایمان آوردن به مقدمه‌ی دهم این است که جدول محاسبه را بدون عجله، از اهم به مهم پر کرده و مراعات می‌کنید. همچنین کسانی که در راهند و مهم‌تر را مراعات می‌کنند ولی هنوز به مراعات مهم‌ها نرسیده‌اند را نیز منهاجی می‌دانید.
ولی اگر هنوز هم در اعماق جانتان احتمال می‌دهید برخی کارهای مستحب بتواند بیش از واجب اثر داشته باشد یا ترک برخی مکروهات بتواند بیش از ترک حرام‌ها اثر داشته باشد، به این مقدمه ایمان نیاورده‌اید، بلکه فقط با آن مخالف نیستید.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی یازدهم:
ثمره‌ی ایمان به مقدمه‌ی یازدهم، اهتمام ویژه به عمل است. اگر در جان خود احساس سبکی نسبت به عمل می‌کنید و نشاط و انرژی خاصی برای مراعات قوانین، به عنوان تنها راه رسیدن به کمال و سعادت دارید، می‌توانید ادعا کنید که به این مقدمه ایمان آورده‌اید؛ ولی تا زمانی که مطالعه و تحقیق در مورد منهاج فردوسیان را جایگزین عمل به قوانین آن می‌کنید، قبول این مقدمه برای شما به حد ایمان نرسیده است، بلکه در حد اطلاعات می‌باشد.

ثمره‌ی عملی قبول مقدمه‌ی دوازدهم:
ثمره‌ی عملی ایمان آوردن به مقدمه‌ی دوازدهم، حسرت نخوردن به حال گمراهان و بی‌راهان و نرنجیدن از عدم قبول منهاج فردوسیان است.
اگر در درون دل خود، قبول نکردن منهاج فردوسیان توسط اکثریت جامعه‌ی انسانی را نشانه‌ی بدبختی و نداشتن روزی معنوی آنان می‌دانید، معلوم ‌می‌شود به این مقدمه ایمان آورده‌اید. در این صورت نباید به حال گمراهان غصه بخورید و حاکمیت، حاکمان، تکنولوژی، فرهنگ مهاجم غرب و مانند اینها را مقصر و مؤثر بدانید.
هر گاه ایمان بیاورید که ورود به منهاج فردوسیان و سیر تکامل بر اساس آن و رسیدن به قلّه‌های آن، نیاز به دعوت خاص و توفیق ویژه‌ی الهی دارد، بر حال آنان که از این دعوتنامه‌ها ندارند و اجازه‌ی ورود به این شاهراه را نیافته‌اند، غصه نخواهید خورد.
همچنین اگر به این مقدمه ایمان آورده باشید، هر گاه منهاج فردوسیان را بر کسی عرضه کنید ولی او نپذیرد، نباید رنجیده خاطر شوید؛ زیرا به خوبی دریافته‌اید که اصحاب منهاج فردوسیان انتخاب‌شدگانی از بشر هستند و اکثر انسان‌ها،‌ امتیاز لازم برای این انتخاب شدن را نداشته‌اند و ندارند.
وقتی به این مقدمه ایمان بیاورید، در مقابل نپذیرفتن منهاج فردوسیان از سوی اکثر مردم، فقط سری تکان داده و می‌گویید: «دوست داشتم شما هم مثل من، دعوتنامه می‌داشتید؛ ولی دریغ و افسوس بر شما باد که فراخوان پرواز به درجات عالیه، شامل حالتان نشده است».

موفق باشید
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , , ,

254
دیدگاهتان در باره‌ی مطلب بالا را بنویسید

 
 
 
117 نویسندگان
137 پاسخ‌ها
2 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
5 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
لاله

تنها راه رسیده به یقین قلبی، انصاف در پذیرش حق و در نتیجه عمل طبق حق است، به این معنا که مثلا اگر فهمید خداوند خالق است و خالق است که حق دارد امر و نهی نماید، باید برای خالق چنین حقی را قبول کرده و در نتیجه به امر و نهی حالق عمل نماید، که اگر در هر کدام از اینها بلنگد به یقین قلبی نخواهد رسید، پس دو کلمه را باید همیشه به یاد داشت: ۱- حق بپذیرد. ۲- طبق حق عمل کند. خداوند متعال در توصیف قرآن کریم می فرماید: هدی للمتقین، هدایت است برای افراد با تقوا، تقوا در اینجا به معنای خویشتن داری از معصیت و انجام واجبات نیست، زیرا چنین فردی خود هدایت یافته، چراکه او از معاصی پرهیز و واجبات را انجام میدهد، بلکه تقوا در این جا تقوای در پذیرش است، یعنی حقانیت چیزی ثابت شد بهانه نیاورده و بپذیرد، در این صورت قرآن مایه هدایت است، و الا همین قرآن مایه گمراهی می شود. آیات دیگری را برای این منظور می توان بیان نمود، مثل: وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ، و آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند، قطعاً به راه‏هاى خود، هدایتشان خواهیم کرد و خداوند با نیکوکاران است. یقین قلبی بهترین هدیه و هدایت الهی می باشد، این یقین فقط با تلاش و مجاهدت به دست می آید، جالب اینجاست که خداوند با دو تأکید (لام تأکید در ابتدا و نون تأکید در انتها) هدایت را بیان داشته است، پس اگر تلاش باشد حتما حتما هدایت نیز خواهد بود. وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً، و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى‏کنیم و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمى‏افزاید قرآن مایه خسارت است، این جمله ایست که خداوند بدان تصریح دارد، فقط و فقط وقتی از خسارت درآمده و مایه شفاء و رحمت است که ایمان باشد نه اینکه ظلم جای آن بگیرد. خلاصه اینکه عمل انسان هرچه دقیق تر و مداوم تر باشد معرفت و باور دینی او شدیدتر است. موفق باشید.

دلیر

یقین بالاترین درجه ایمان
از روایات بر می آید که بالاترین درجه ایمان، یقین است و واصلان به مرحله یقین بسیار اندک هستند. امام رضا (ع) می فرماید: ایمان یک درجه برتر از اسلام است و تقوا یک درجه برتر از ایمان است و یقین یک درجه برتر از تقواست و خدا چیزی را کمتر از یقین، بین بندگان تقسیم نکرده است.

یقین درجه ای از ایمان است که آدمی همه امور را از خدا بداند و در عالم چیزی را مستقل در تاثیر نداند. مقصود از یقین، تنها معنای لغوی نیست، بلکه معنایی است که از استعمال در روایات گرفته شده که با معنای لغوی هم منافات ندارد؛ یقین در لغت، از مقوله علم است، ولی در بعد دینی علاوه بر علم التزام هم هست. یقین، یعنی باور و التزام قلبی و عملی به آن.

جوادی

یقین درجه ای از ایمان است که آدمی همه امور را از خدا بداند و در عالم چیزی را مستقل در تاثیر نداند، البته یقین هم درجات و مراتبی دارد.

ایمان، تقوا، یقین
ایمان به خدا، پیامبران و عالم غیب از نعمت هایی است که هیچ نعمتی در ردیف آن قرار نمی گیرد و سعادت و شقاوت ابدی انسان به آن مربوط است. ایمان که اعتقاد قلبی و التزام عملی است، دارای درجات و مراتبی است. همه افراد با ایمان در یک پایه از ایمان قرار ندارند، بلکه هر فردی در طول عمر خود قابلیت ارتقا به مراتب بالاتر یا تنزل به مراتب پایین تر را دارد. تمام روایاتی که بیانگر تفاوت ایمان، تقوا و یقین و نیز بیانگر برتری یقین بر تقوا و تقوا بر ایمان است، به درجات و مراتب ایمان اشاره دارد به این معنا که وقتی ایمان قوت پیدا کرد، تقوا حاصل می شود و از آن هم که قوی تر شد، یقین که مرتبه والای ایمان است،به دست می آید.

حسین

باسلاملطفا ملاک های اصلی ایمان ٬ اسلام آوردن ٬انقلابی بودن ٬ ودر مسیر درست حرکت کردن و زندگی مورد قبول الهی داشتن را ذکر کنید.چن وقت است با اینکه گرایشی که به دین دارم در دانشگاه احساس سر در گمی می کنم که آیا رفتارم مورد قبول الهی هست یا فقط ژست ایمان را می گیرم!
لطفا کمک کنید
در ضمن ملاک خالص شدن نیت چیست و برایش چه کار کنم؟

ایه

ایمان «ایمان حقیقی»ایمان عبارت است از معرفت یقینی توأم با اطمینان قلبی نسبت به اعتقادات اصیل دینی که علامت وجود آن تسلیم قلبى و خضوع و خشوع دل در برابر خداوند متعال و رسول او و آموزه هایى است که به بشریت ارائه کرده اند. ایمان نیرویی است که باعث می شود انسان با شجاعت و قدرت و صدق و اخلاص برای رضای خدا تلاش کند و در مسیر قرب الهی قرار بگیرد و با آرامش کامل به دور از هر گونه شک و شبهه ای به انجام وظایف فردی و اجتماعی خود همت گمارد و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای هراس به خود راه ندهد. علامت ایمان این است که فرد مومن حتی از مرگ در این راه نگرانی ندارد و آن را شهادت در راه خدا می داند و از آن استقبال می کند. ایمان حقیقی هنگامی برای انسان تحقق می یابد که خداوند را با وصف توحید بشناسد و باورداشت قلبی و عمیق داشته باشد به گونه ای که این باورداشت در عمل و اخلاق او نیز نمود عملی یابد. به عبارتی می توان گفت: انسان در صورتی ایمان حقیقی دارد که ایمانش توحیدی باشد. ایمان توحیدی نیز مبتنی بر درک توحیدی هستی است. یعنی انسان درک کند که هستی پر از خدا است و انسان نیز برای رسیدن به کمال و سعادت باید پر از خدا شود. ایمان یعنی باور کنیم هر کسی و هر چیزی هر چه دارد از خدا است و از آن ناحیه به او داده شده است و همچنین بداند که هر چه نیز از این پس می خواهد و فکر می کند باید داشته باشد از کمالات و نعمت ها باید از ناحیه خداوند تامین شود. زیرا او و تمامی هستی، مظاهر و مخلوقات ذات احدی هستند و رابطه انسان با خدا رابطه ای بسیار نزدیک و واحد است به گونه ای که احساس کند خداوند در وجود او و در تمام هستی حضور و ظهور دارد.اگر بخواهیم نشانه های ایمان را درون خود جستجو کنیم و دریابیم تا چه میزان از ایمان برخورداریم ناگزیر باید مؤمن حقیقی و ویژگی های آن را بشناسیم. چرا که ایمان یک نیروی معنوی بسیار قوی و در عین حال پیچیده است که بدون مطالعه در مظاهر آن شناختنی نیست. ایمان نیرویی است که در مؤمن ظهور می کند و ما تا مؤمن که ظرف ظهور ایمان است را به درستی نشناسیم، نمی توانیم به این نیروی معنوی شناخت عمیق پیدا کنیم. لذا بهترین روش شناخت ایمان، شناخت معصومین (ع) می باشد. شناخت بهترین کسانی که ایمان حقیقی در آنها به عینیت رسیده است.

نفس

نشانه های ایمان
هر چه رسوخ این امور در انسان بیشتر باشد به همان میزان نشانه های ایمان در وجودش پر رنگتر است. احساس نیاز به خداوند در خود و توجه به بى نیازى ذات اقدس پروردگار
بزرگترین ثمره و برکت دست یابى به ایمان توحیدی ، توجه انسان به غنا و بى نیازى ذات اقدس پروردگار و احساس نیازمندى خویش و ماسوى الله است. هر مقدار که گوهر وجود او به کمال توحید آراسته تر گردد، این توجه و احساس نیز افزونتر مى شود تا آنجا که مى فهمد خودش هیچ ندارد و خدا همه چیز دارد. سرّ تکیه همیشگى ائمه طاهرین (ع) در دعاها، مناجاتها، احادیث و سخنان عادى بر فقر خود و غناى خدا همین آراستگى آنان به توحید است. آنها مصداق اتمّ و اکمل انسانهاى کامل بوده اند، از این رو بیشتر از دیگران بر این امر حیاتى تکیه مى کرده ند. از مباحث محورى در دعاى شریف عرفه، که از مناجاتهاى سالار شیهدان اباعبدالله الحسین (ع) مى باشد، همین مسئله است. در یکى از جملات این دعا که مانند بسیارى از فرازهاى بلند آن آمده: إلهى من کانت حقایقه دعاوى فکیف لا تکون دعاویه دعاوى؟( مفاتیح الجنان، دعاى روز عرفه) پروردگارا کسى که حقایق او مجاز و دعواى بى دلیل است (زیرا از آن وى نیست) چگونه مجازها و ادعاهاى تهى از برهان او، دعواى صرف نباشد ؟ توضیح این که: انسان ها ادعاهاى فراوانى دارند که فقط برخى از کمالهاى مورد ادّعا را واجد هستند. کسانى که اهل سیر و سلوک نیستند، همه دعاوى خود را حقایق مى پندارند و نه تنها آنچه را که دارا هستند و به رخ دیگران مى کشند بلکه نسبت به آنچه که ندارند نیز ادعاى دارایى مى کنند که این، نشانه جهل مرکب آنهاست. امّا مومن به ایمان توحیدی نه تنها نسبت به آنچه که ندارد ادعایى نمى کند بلکه حتّى حقایق خود را نیز ادّعا مى بیند زیرا او مى بیند که کمالهاى موجود از خودش نیست و او ذاتاً چیزى ندارد آنچه دارد مال خداست، قهراً چیزى براى انسان باقى نمى ماند

کاظمیان

تقویت اراده عملی
پس از تقویت شناخت و آگاهی ، اکنون نوبت عمل و تقویت ایمان به وسیله اراده عملی است. منظور از عمل در این مسیر ، رفع موانع و ایجاد شرایط ارتباط و توجه عملی به خداوند است. عبادت و پرستش شاهراه ارتباطی بنده با خداوند و تقویت ایمان به او است ، منتهی برای رسیدن به آن و انجام عبادت به صورتی که حقیقتا موثر باشد ، طی مراحل زیر ضروری است. ۱- مبارزه با ریشه های گناه: گناه رفتار نابهنجاری است که ناشی از خود خواهی و هوی پرستی انسان است. رفتاری که ایمان آدمی را تضعیف می نماید و زمینه شرک و کفر را در او تقویت می نماید. برای پاکسازی از گناه ریشه ای ترین کار مبارزه با خواستگاه و زمینه های نفسانی آن است؛ یعنی صفات و ملکاتی که انگیزه این رفتار را در آدمی بوجود می آورند. برای مثال آدم حسود ، همیشه در معرض غیبت، تهمت ، آسیب رساندن به محسود و انواعی از گناهان است، این شخص اگر بخواهد گناه نکند ، اساسی ترین راه این است که با خیر خواهی که ضد حسد است، ریشه گناه را از دل خود بیرون نماید و خویش را از خطر شرک و خود خواهی برهاند. ۲- مبارزه با عادت هایی که مانع رشد انسان و عمل هستند: برخی عادتها در انسان مانع حرکت او در جاده ایمان تلقی می شود . به عنوان مثال کسی که به پرخوری ، پرخوابی و پر گویی عادت نموده است ، قادر نخواهد بود به انجام وظایف واجب و مستحب خود اقدام کند . عادتهای مذموم در برخی موارد حتی زمینه انجام گناه و تخلف از بندگی حق تعالی را در انسان فراهم می کنند و باعث تضعیف ایمان در او می شوند. ۳- مبارزه مستقیم با خود گناه و ترک و جبران آنها: علاوه در مبارزه با زمینه های گناه ، مبارزه مستقیم با گناه و ترک و جبران آن از طریق روش توبه ، زمینه تقویت ایمان و پاکی انسان را از آلودگی و تاریکی فراهم خواهد نمود. ۴- انجام وظایف واجب شرعی : یکی از مراحل بسیار مهم و سرنوشت ساز در تقویت ایمان ، انجام وظایف واجب و اطاعت از فرامین خداوند است. این مرحله که در عرفان اسلامی از آن به قرب فرایض تعبیر می کنند، در نهایت به حصول ملکه تقوی و بهره مندی از آثار و ارزشهای ناشی از آن، خواهد انجامید. ۵- انجام نوافل و مستحبات: نهایی ترین مرحله در جاده ایمان که به محبت و عشق الهی می انجامد، مرحله انجام مستحبات و نوافل است ، مرحله ای که عرفا از آن تحت عنوان قرب نوافل و راه عشق تعبیر می کنند. قرب نوافل، پایانی ترین مقصد دین و موثر ترین راه نزدیکی انسان به خدای و کسب مقام ولایت و خلافت الهی است. در کلام امام صادق (ع) آمده است: مهمترین چیزى که ایمان را در قلب پا برجا و مستحکم مى‏کند ورع است. «سئل الصادق (ع) ما الذى یثبت الایمان. قال: الذى یثبته فیه الورع والذى یخرجه منه الطمع؛ از حضرت سؤال شد چه چیزى ایمان را در قلب تثبیت مى‏کند؟ فرموند: چیزى که ایمان را در قلب تثبیت مى‏کند ورع (پرهیز از دنیا طلبی وگناه) مى‏باشد و چیزى که ایمان را از قلب خارج مى‏کند طمع (نسبت به دنیا و گناه) مى‏باشد»

یهیا راد

تقویت آگاهی
اولین و مهمترین راه تقویت ایمان، تحصیل و تقویت آگاهی از طریق مطالعه، تامل و تفکر است . ریشه ایمان قلبی در معرفت و اندیشه قرار دارد. آگاهی و تفکر، بیدار کننده قلب از خواب غفلت وزنده کننده دل انسان است. کسی که آگاهی ندارد، در حقیقت مرده ای است که میان زندگان راه می رود. مولوی در بیتی می گوید:
ای برادر تو همه اندیشه ای ما بقی تو استخوان و ریشه ای
اگر در روایات اسلامی آمده است که «تفکر ساعه افضل من عبادت سبعین سنه؛ یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بهتر است». (بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۲۹۳) به خاطر اهمیت و تاثیری است که آگاهی در انسان شدن انسان دارد. ایمان راه انسان شدن است و تفکر رکن اصلی وصول به این هدف می باشد. حوزه های شناخت و آگاهی فراوانند. مهمترین آگاهی برای تقویت ایمان به خدای ،تحقیق، مطالعه و تفکر در ذات ، صفات و افعال الهی و در نهایت توحید هستی است. برای انجام اینگونه مطالعات و تحقیقات، سه روش عمده وجود دارد. روش کلام، روش فلسفه و روش عرفان. روش کلام مبتنی بر نقل و منابع نقلی از کتاب و سنت است و روش فلسفی مبتنی بر تفکرات محض عقلی است و روش عرفانی مبتنی بر مشاهده قلبی است که البته عرفا علاوه بر شهود، به برهان عقلی و آیات و روایات اسلامی نیز به شدت وابسته اند ، زیرا شهود عرفانی نیازمند منطق و ملاک صدق است و منطق وملاک صدق آن را مطابقت آن قرآن ، گفتار معصومین (ع) و عقل تامین می کند. به خصوص مطالعه و تفکرات عرفانی باعث آن می شود که انسان به مرور حضور خدای متعال را در سراسر هستی و در درون خود حس کند و خویش را در محضر او ببیند و در هنگام عبادت ارتباط بسیار عمیق و سازنده ای با او برقرار نماید.

سبا

آْمادگی قلب برای ایمان
قلب در صورتی برای پذیرش حقیقت و راه زندگی آماده می شود که به زیبایی هایی آراسته و از زشتی هایی دور گردد. قرآن کریم این زیبایی ها و آلودگی ها را به ما نشان می دهد که در اینجا به مواردی اشاره می کنیم: در زمین سیر کنید، آن گاه حقیقت زیبایی دینی را به وسیله قلب خود درک کنید. (حج، آیه ۴۶) در قلب خود را به وسیله تفکر و تدبر در قرآن باز نگه دارید. (محمد، آیه ۲۴) قلب خود را از آلودگی ها و تعلق های دنیایی مانند دوستی مال و فرزند، پاک سازید. (شعرا، آیه ۸۹) قلب خود را از پلیدی ها پاک نگه دارید تا منزلگاه نیکی ها و زیبایی ها گردد. (بقره، آیه ۲۸۳) از غفلت بپرهیزید و قلب خود را متوجه زیبایی های زندگی سازید تا سیر شما راحت و هموار شود. (کهف، آیه ۲۸) توانایی قلب خود را برای تعقل و درک عمیق حقایق افزایش دهید. (حج، آیه ۴۶) قلب خود را در مقابل درستی ها و خوبی ها نرم و خاضع نگه دارید. (مائده، آیه ۱۳) ایمان همچون درختی است که در قلب جوانه می زند، تناور می گردد و بر شاخه های آن اعمال شایسته پدیدار می شود.

افرین

بنام خدا سلام راه رسیدن به معرفت و لقای پروردگار مهربان عالم چیست با تشکر

مشکات

نخستین قدم را برای پاکی و پاکیزگی روحی و معنوی و سلوک الی الله برداشته اید و این چنانکه بزرگان ما می فرمایند یقظیه و بیداری از خواب غفلت است که همه ما را دربرگرفته است. اما چنانکه بزرگان گفته اند, امکان ندارد ره چهل ساله را یک شبه رفت و به تعبیر زیبای استاد بزرگوار حضرت آیت الله حسن زاده آملی روزی؛ روز به روز است. پس نباید در سیر و سلوک عجله به خرج داد و در عین حال امروز را به فردا سپرد.
پس تلاشتان را ارج می نهیم و روحیه معنوی و رو به کمال شما را می ستاییم و برای شما در این مسیر آرزوی توفیق روزافزون داریم. می دانید که هدف دین بیان روش و هدایت انسان در مسیر قرب الهی است و این موضوع به گستره تمامی آموزه های دینی است ، بنابر این امکان این که بخواهیم تمامی جزئیات برنامه سیر و سلوک به سوی خدای تعالی را شرح دهیم، واقعا نیست، آنچه در ذیل، به عنوان پاسخ، خدمت شما ارسال می شود، خلاصه و بیان کلی راه است، آشنایی با جزئیات راه را باید در طی مطالعات فراوان و توسط اساتید اخلاق و عرفان بیابید. ما به سهم خود می کوشیم تا در این زمینه تا حدودی راه گشا باشیم.
ضمنا یک نکته اساسی برای ورود وجود دارد که باید مورد دقت قرار بگیرد و آن توجه به موانع معرفت است. لقمه حرام و گناه دو مانع اصلی معرفت است که باید برطرف گردد. معرفت نوری است که خدای متعال به قلب انسان می تاباند. العلم نور یقظفه الله فی قلب من یشاء من عباده. و این نور در قلب آلوده به گناه وارد نمی شود و لقمه حرام هم اگر در شکمی باشد جلوی ورود معارف و آرزوهای معنوی انسان را می گیرد. بنابراین قبل از اینکه کسی در طلب معرفت کوشش کند لازم است در جهت تزکیه نفس و جهاد اکبر بکوشد و زندگی خود را از گناه و لقمه حرام پاکسازی نماید.

تنها

راه رسیدن به معرفت خداوند دو مرحله اساسی دارد.
۱- معرفت نظری: در این زمینه گفتنی است:معرفت خداوند مبتنی بر تصور صحیح از او است. خدای متعال متن وجود و حیات و قدرت ساری و جاری در تمام هستی است. هیچ ذره ای در جهان هستی نیست که در باطن و ظاهر آن خدای متعال با وجود، حیات و قدرت و علم و سایر صفات خویش حضور و ظهور نداشته باشد. تمامی پدیده های جهان، ظهور صفات خداوندی هستند و شما می توانید از پس هر پدیده و صفت کمالی که در هستی مشاهده می کنید، ذات وجود و خدای متعال را مشاهده نمایید، خداوند، یعنی منبع وجود، حیات، علم، قدرت و سایر کمالاتی که در طبیعت و تمام هستی ظهور و نمود دارد. رسیدن به شناخت عمیق و عرفانی خداوند مستلزم تلاش فراوان و گذر از مراحل و مراتب خداشناسی است که درادامه بدان اشاره خواهیم نمود.
مشکل شناختى انسان نسبت به خداوند، یک مشکل تصدیقى نیست، تا بحث شک که از مباحث تصدیقى است بر آن مطرح باشد. مشکل انسان در این زمینه بیشتر یک مشکل تصورى است. وجود خداوند موضوعى است که اگر خوب تصور شود، تصدیق آن از بدیهیات است و از نظر علمى شک در بدیهیات بى معنا است.
انسان برای رسیدن به خداوند و وصول به لقای پروردگار به دو نوع سیر و سلوک نظری و سیر و سلوک عملی نیاز دارد. سلوک نظری برای شناخت هر چه بهتر خداوند و قرب علمی به او است و سلوک عملی برای نزدیک شدن و قرب عملی به خدای متعال می باشد.

احسان

درجات ایمان :
همان گونه که ایمان نظرى داراى درجات و مراتب است ، ایمان عملى نیز درجات و مراتب دارد. نمى توان فردى را که مرتکب گناهى شد از ایمان به دور دانست و با چوب تکفیر او را از جامعهء مؤمنین بیرون راند. امام صادق (ع)فرمود: خداوند تبارک و تعالى ایمان را به هفت شعبه تقسیم کرده است :
۱ یرّ و نیکوکارى ؛ ۲ صدق و راستگویى ؛ ۳ رسیدن به درجه یقین ؛ ۴ نیل به مقام رضا و خشنودى خدا؛ ۵وفا (وفاى به عهد و پیمان هاى الهى و بیعت با پیامبر و ائمه : و قول و تعهدات مشروعى که با انسان ها دادیم )؛ ۶علم و معرفت ؛ ۷ حلم و بردبارى و صبر و شکیبایى .
سپس فرمود: خداوند آن را میان مردم تقسیم نمود به هر کس هفت سهم داد او کامل الایمان است (یعنى هر کس توانست با اراده و تلاش و عمل صالح خویش و جلب توفیقات الهى ، همهء درجات آن را کسب کند، آن را مى توان گفت از ایمان کامل برخوردار است ) اما برخى یک سهم از ایمان را تحصیل مى کنند. بعضى از دو درجه آن برخوردارند و گروهى به مرتبهء سوم ایمان نایل گردیدند و به همین ترتیب . کسى که یک سهم از ایمان را کسب کرده ،تکلیفى به اندازهء دو سهم بر او تحمیل نکنید و به کسى که از دو سهم ایمان برخوردار است ، وظیفه اى به اندازهء سه سهم بارش نکنید؛ یعنى استعداد و قابلیت پذیرش اشخاص در ایمان یکسان نیست و خدا از هر کسى به اندازهء ظرفیتش تکلیف خواسته است پس شما هم در اعمال و اخلاق دینى و تحصیل علوم و معارف از هر کسى به اندازهء توان واستعدادش توقع داشته باشید.
از یک منظر ایمان را مى توان به ده درجه تقسیم نمود. امام صادق (ع)به فردى به نام عبدالعزیز فرمود: ایمان مانند نردبانى است که ده پله دارد و مؤمنین پله اى را بعد از پلهء دیگر بالا مى روند پس کسى که در پلهء دوم است نباید به کسى که در پلهء اول است بگوید تو هیچ ایمان ندارى و کسى که در پلهء سوم است نبایدکسى را که در پلهء دوم است مورد تحقیر قرار دهد به همین ترتیب کسى که در رتبه دهم ایمان قرار دارد نباید فردى راکه در پله اى پایین تر است تحقیر نماید.

بتول

راه تقویت ایمان و نیل به قرب الهى و نزدیک شدن به خدا چیست؟

گوهری

اولین گام در مسیر حرکت به سوى خدا و تقرّب و نزدیکى به او، ایمان است . ایمان دو جنبه دارد : نظرى و عملى . هر یک از آن داراى درجات و مراتبى است . اولین درجهء ایمان نظرى شناخت و معرفت خدا و اعتقاد به وحدانیت او و عقیده بر این که نظام هستى قائم به تدبیر و ارادهء او و متحرک به قدرت قیّومى او است و همهء موجودات در پیدایش و بقاء و هستى خویش به او نیازمندند. پس از آن ، اعتقاد به فرشتگان به عنوان کارگزاران خداوند در نظام هستى و عقیدهء به وحى و نبوت همهء انبیا از حضرت آدم تا حضرت خاتم النّبیّین و اعتقاد به عالم برزخ وقیامت کبرى و حساب و کتاب ، حشر و نشر و بهشت و جهنم از شعبه هاى ایمان نظرى است .
ایمان عملى : ایمان عملى ثمرهء ایمان نظرى و میوهء شناخت و آگاهى از حقیقت است وبا اموری تقویت می شودکه عبارتند از:
۱- توبه :اولین مرحله از مراحل سیر به سوى خدا وتقرّب و نزدیکى به اوتوبه است . بدون توبه حقیقى ایمان در قلب استفرار پیدا نمى کند. حقیقت توبه ، پشیمانى و ندمت ازخطاها و گناهان و کاهلى و سستى هاى گذشته است و علامت پشیمانى آه و حسرت و سوز و ناله اى است که فضاى جان و روح توبه کننده را احاطه نموده باشد، به گونه اى که گناهانش تلخ ترین خاطرهء ذهنى او و ضجر آورترین موضوعى است که هرگاه به یاد آن مى افتد، روحش آزرده مى گردد. بنابراین ، منظور از توبه صرف گفتن ذکر نیست . تا وقتى که شیرینى و حلاوت گناه در خاطر او است استغفرالله گفتن ، نعوذ بالله ـ استهزاء نمودن خدا ـو ذکر او است . کسى که حقیقتاً از گناه پشیمان باشد عزمى راسخ بر ترک گناه دارد. بعد از توبه ، نخستین گام و اولین شرط براى حرکت و سیر به سوى خدا ترک گناه است.
۲ – انجام واجبات و اطاعت از اوامر الهى: پیامبر اکرم (ص)فرمود: ریشه و اساس دین و دیندارى ورع و اجتناب از گناهان است ، و ساقه و سر آن اطاعت از خداست.
ایمان به وسیله تقواى الهى و دورى از گناهان و انجام اعمال صالح تقویت مى گردد.
امام صادق(ع) فرمود: “ورع و پرهیز از گناه، ایمان را ثابت نگه مى دارد و طمع، ایمان را بیرون مى برد”.
نیز فرمود: “هر کس عملش موافق گفتارش باشد، اهل نجات است اما هر کس عملش با گفتارش (که مى گوید به خدا و قیامت و… ایمان دارم) مطابقت نکند، ایمانش عاریه اى و مصنوعى است”.
رسول خدا(ص) فرمود: “محکم ترین دستگیره ایمان، تقوا است”.
۳- معرفت و شناخت چهارده معصوم و توسل و ارتباط با آنان ؛ زیرا ائمه :سبیل اللّه یعنى راه خدا و باب الله به معناى درب ورود به مقام الوهیت و تقرب به ذات خدا هستند. همان که قرآن دستور مى دهد برای رسیدن به خدا از وسیله کمک بگیرید

هاله

ایمان در فطرت بشر وجود دارد، بنابراین بهتر است درباره تقویت ایمان صحبت کنیم و نه ایجاد ایمان. در این زمینه گفتنی است: انسان با ذهن خود می اندیشد و علم به دست می آورد. پس جایگاه علم و شناخت، ذهن آدمی است. اما قرآن کریم، جایگاه ایمان را قلب معرفی می کنند. این کتاب آسمانی درباره عده ای که ادعای ایمان می کردند می فرماید: «قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا و لمایدخل الایمان فی قلوبکم..؛ بادیه نشینان خدمت پیامبر آمدند و گفتند ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده اید بلکه بگویید اسلام آوردیم و هنوز ایمان در دل هایتان وارد نشده است». (حجرات، آیه ۱۴) از این رو شناخت هدف و راه سعادت، زمانی به حرکت در آن راه منجر خواهد شد که قلب به آن هدف و آن راه ایمان آورد. ایمان قلبی محرک انسان برای حرکت خواهد بود. به تعبیر دیگر بین «ایمان» و «عمل» رابطه ای ضروری هست و این دو از هم جدا شدنی نیستند. به این ترتیب درس بزرگی که از قرآن کریم می آموزیم این است: اگر می خواهیم به هدفی که برای زندگی خود شناخته ایم، ایمان بیاوریم و به سوی آن حرکت کنیم، ابتدا باید قلب خود را برای پذیرش آن هدف آماده سازیم.

سبحان

باسلام
بنظر بنده توی دنیا هیچ دوستی مثل خدا مهربون و دلسوز نیست
دوستان خوبم
ما کی میخوایم باین نکته برسیم ک خدا بینهایته و همینطورم بینهایت مهربون وبینهایت دلسوزه
ایکاش ما بیشتر باخدا گرم بگیریمو دوست وصمیمی بشیم
راه میانبرش هم نماز اول وقت خصوصا ب جماعت و همچنین نماز شبه
تورخدا امتحان کنید که جز خیرو برکت هیچی نداره
خدا بی اندازه بزرگو مهربونه بیاید بریم بسمتش
حیف نیست عمرمون رو براحتی تلف کنیم اما باخدا دوست نشیم؟؟؟؟
قدر خدا رو بیشتر بدونیم تا زندگیه راحتی داشته باشیم
چون از خدا دوریم اینهمه گرفتاریم
یاحق.

اکبر

سلام ممنون از مطالب لطفاً برام دعا کنید ایمانم بد جوری ضعیف شده هی می‌خوام اون گناهم انجام ندم ولی باز انجام میدم حتی توبه میکنم ولی بازم گناه میکنم سن خیلی کمی دارم ولی یه کارهایی کردم که فک نکنم بتونم به کسی بگم و همینطوری حبس شده تو سینم و هر وقت به فکرش میوفتم واقعا خجالت میکشم لطفاً کمک کنید برام دعا کنید سنم خیلی کمه نمی‌خوام به یه آدمی که خدا دیگه دوسش ندارم تبدیل بشم

ازاده

چگونه می‌توان به درجات و مراتب عالی ایمان دست یابد و ایمان خود را تکمیل کرد و به کمال ایمان دست یافت؟

ناهید

امام رضا(ع) درباره نحوه تکمیل حقیقت ایمان می‌فرماید: لا یَسْتَکْمِلُ عَبْدٌ حَقیقَهًَْ الایمـانِ حَتّى تَکُونَ فیهِ خِصالٌ ثـَلاثٌ: اَلتـَفـَقـُّهُ فى الدّینِ، وَ حُسْنُ التَّقْدیرِ فِى الْمَعیشَهًِْ وَالصَّبْرُ عَـلَى الرَّزایا؛ هیـچ بنده‌اى به کمال حقیقى ایمان نمى‌رسد، تا اینکه این سه خصلت در او باشد: دین شـناسى و ژرف اندیشی در دین، و اندازه و برنامه ریزى نیکو در معیشت و معاش زندگى، و شکیبایى بر سختیها و ناملایمات. (تحف العقول، ص ۴۴۶)
از نظر امام رضا(ع) چنین عناصری می‌تواند نقش کلیدی در اکمال ایمان‌اشخاص داشته باشد و گرنه نمی‌توان از کمال ایمان سخن به ایمان آورد؛ زیرا کسی که در دین ژرف اندیشی نمی‌کند و همه ابعاد معرفتی و نظری آن را درک نمی‌کند نمی‌تواند به فلسفه زندگی اسلامی بر اساس آموزه‌های ایمانی دست یابد؛ زیرا ممکن است همانند برخی از مسلمانان به جبرگرایی رو آورد و این گونه ظلم و ستم دیگران را بپذیرد و منظلم شود و یا افکار و عقاید باطلی را به عنوان اسلام پذیرفته و سبک زندگی خود را بر اساس آن شکل دهد؛ چنانکه عدم تفقه در دین موجب ایجاد و شیوع مذاهب باطلی چون تکفیری‌ها و وهابی‌ها و بهایی‌ها و مانند آن شده است.
اگر کسی به حقیقت اسلام دست یابد و با ژرف نگری و تفقه، حقیقت آن را دریابد می‌داند که رابطه میان دنیا و آخرت بسیار ظریف و دقیق است که می‌بایست آن را مراعات کند. پس هم دنیا را مزرعه آخرت دانسته و با حفظ اصالت به آخرت به دنیا به عنوان کشتزار و به آخرت به عنوان زمان و محل درو توجه می‌یابد(انعام، آیه ۱۲۰؛ اعراف، آیه ۱۴۷) و هم در زندگی‌اش به اعتدال و دور از افراط و تفریط می‌پردازد(فرقان، آیه ۶۷ و خواهان حسنات دنیا و آخرت می‌شود.(بقره، آیه ۲۰۱)
از حضرت رضا(ع)پرسیدند: انَّ اَبَاالحَسَنِ سُئِلَ عَنْ اَفْضَلِ عَیْشِ الدُّنْیا، فَقالَ: سِـعَهُ الْمَنْزِلِ وَ کَثْرَهًُْ الْمُحِـبّینَ؛ بهترین خوشى و لذّت دنیا چیست؟ فــرمـود: خـانه وسـیع و بسـیارى دوسـتان. (بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۱۷۷)

هادی

راه رسیدن به یقین قلبی، به گونه‌ای که خدا را حاضر ببینیم چیست؟

بی نام

الف – عقل و قلب:

خداوند سبحان پنهان نیست که دیدن او مستلزم کار خاصی باشد. احوال ما مانند کسی است که پلک چشم را انداخته و می‌پرسد: چه کنم تا ببینم؟! پاسخش فقط یک جمله کوتاه است: «چشمت را باز کن تا ببنی».

خالق کریم به انسان «عقل و قلب» داده است. عقل و قلب خدا می‌بینند و جز خدا هم نمی‌بینند. عقل و قلب در همه انسان‌ها وجود دارند و از بین هم نمی‌روند. به عقل و قلب خطا نیز وارد نمی‌شود؛ به همین جهت فرمود: عقل نبی درونی شماست. منتهی انسان با منحرف کردن توجهات، ایجاد تعلقات کاذب، غالب نمودن هوای نفس بر سایر قوا و …، روی این گنجینه‌های گران‌بها و آیینه‌های صاف و شفاف پرده می‌اندازد، زنگار می‌نشاند و دائم بر ضخامت آن می‌افزاید و همین سبب می‌گردد که حقایق عالم هستی را آن طور که هست نبیند.

ما خدا را حاضر و ناظر نمی‌کنیم، بلکه عالم در محضر خدا و در منظر اوست؛ پس اگر ما او را حاضر و ناظر نمی‌بینیم، چون چشم عقل و قلب را بسته‌ایم.

معین

ب – توجه به خدا و فطرت خداپرست:

توجه، یعنی «جهت گرفتن». همان طور که اگر به کسی یا چیزی توجه کنیم، جهت‌مان را به سوی او بر می‌گردانیم.

همه هدایت‌ها از همین «جهت و توجه» است و همه انحرافات نیز از انحراف جهت و توجه نشأت می‌گیرد. به حضرت ابراهیم (ع) گفتند که ستاره، ماه و خورشید همان خداست، پس از افول و غروب آنها گفت: من آفلین را دوست ندارم. و افزود: توجه و جهت‌ام را به سوی خالق آسمان‌ها و زمین می‌نمایم و نه مخلوقات آسمانی یا زمینی:

«إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» (الأنعام، ۷۹)

ترجمه: من از روى اخلاص پاکدلانه روى خود را به سوى کسى گردانیدم که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم.

این همان طریق اولایی است که خداوند متعال انسان را به قرار گرفتن در آن توصیه نموده است. می‌فرماید: فطرت تو خداشناس، خداپرست، خدا جو و خدا دوست است. من خودم را در فطرتت به تو شناسانده و نشان داده‌ام، پس به دین فطرت‌ات توجه کن که دین استوار همین است:

«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ» (الرّوم، ۳۰)

ترجمه: پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین کن با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است، آفرینش خداى تغییرپذیر نیست این است همان دین پایدار ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.

پس دائم باید توجه داشت. یعنی جهت گیری‌ها در هر موضعی، هر کاری و هر حالتی باید به سوی خدا باشد، و این سمت و سو را فطرت خود آدمی نشان می‌دهد. توجه که منحرف شد، انسان منحرف می‌شود.

امیریان

ج – تفکر:

اسلام عزیز نه تنها مانند برخی از ادیان عقل را تجلی شیطان نمی‌خواند و مانند اغلب مکاتب معاصر عقلانیت را تعطیل اعلام نمی‌نماید، بلکه آن را اصل و ریشه‌ی ثبوت اعتقادات معرفی نموده و با اصرار بر تعقل و تفکر تأکید می‌نماید و از این رو اعتقاد به اصول دین در اسلام راستین تحقیقی است و نه تقلیدی.

اسلام عزیز نه تنها انسان را به سوی عبادات متعصبانه و بی‌فکر دعوت نمی‌نماید، بلکه چنین عبادت‌هایی را اصلاً مفید و نشانه دینداری نمی‌داند. بلکه تعقل، تفکر و تدبر در حکمت، در خلقت و آفرینش در هدف و هدفداری را لازمه و نشانه دینداری، ایمان و یقین بر می‌شمرد و آن را بالاترین عبادت قلمداد می‌نماید.

پیش روی ما جهانی (از مادی و غیر مادی) با عظمت وجود دارد که علم، حکمت، زیبایی، نظم و سایر پیچدگی‌ها و شگفتی‌های آن، همه معرف خالقِ علیم، حکیم، جمیل و ربّ جلیل آن است و نشان می‌دهد که این عالم و «من» که جزئی از آن هستم، بیهوده آفریده نشده است. لذا فرمود در این امر تعقل کنید. ذکر و نماز به همراه تعقل است که انسان را به کمال می‌رساند:

«الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَ قُعُودًا وَ عَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ» (الأنعام، ۳۲)

ترجمه: همانان که خدا را [در همه احوال] ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد مى‏کنند و در آفرینش آسمانها و زمین مى‏اندیشند [که] پروردگارا اینها را بیهوده نیافریده‏اى منزهى تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار.

به غیر از جهان خلقت، کتابی که همه چیز در آن تبیین شده است، شامل هستی‌شناسی و انسان‌شناسی و بایدها و نبایدهای رشد و کمال است به ما اعطا شده است. آیا نباید آن را با تعقل، تفکر، تأمل و تدبر مطالعه کنیم؟ فرمود: این کتاب تعریف انسان کامل است، این کتابی است که انسان در آن معرفی شده است، این کتابی است که بحث از خودتان دارد:

«لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ کِتَابًا فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (الأنبیاء، ۱۰)

ترجمه: در حقیقت ما کتابى به سوى شما نازل کردیم که یاد شما در آن است آیا نمى‏اندیشید.

جعفر

سلام بر شما

من اکثر اوقات که در آرامش قرار میگیرم برای همه دوستانم اول دعا می کنم و بعد برای خودم،اونقدر آسمانی میشم که گاهی عطر حضرت زهرا(س) رو توی عمق آرامش حس می کنم و ندایی به من میگه که کدام یک از دوستان اون کار رو بکنه به حاجت میرسه، و این ندای ملکوتی اخبار آینده هم گاهی به من میده، دوستان هر وقت میخواید دعا کنید از ته قلب فاطمه زهرا (س) رو از ته دل صدا کنید حتما کمکتون میکنه

ولی اول برای دیگران دعا کنید بعد برای خودتان

یا علی

اوین

شما هایی که آدم های خوبی هستید نماز شب میخوانید و و هدفتان رسیدن به خداست دعا برای بنده حقیر وآلوده وروسیاه کنید حالم دگرگون است دوست دارم فقط با او باشم با او حرف بزنم ودر درونم سرشار از عشق او باشد ولی نیست همیشه دوست داشتم و دارم که نماز شب بخوانم ولی انگار گناه باعث میشود خدا مرا از این توفیق سلب کند من که گناهکار و روسیاهم ولی تو را به خدا دعا کنید که آقایمان امام زمان زود تر بیاید بنده های خوب خدا برای من و تمام روسیاهان دعا کنید.

احمد

من یک نوجوانی هستم که به دلایلی که به سن بلوغ رسیدم نمیتوانم یا هر سری شیطان من را به وسوسه وا میدارد و نمیتونم نماز بخوانم امروز روز اخرمه و با خدایه خودم عهد کردم که دیگه سمته گناه نرم خدایا به همین بارانی که امشب داره میاد قسم من از فردا ترک میکنم اون آدات زشت رو و خواهشا من را در راه رسیدن به کار واجب کمک کنید میدونم ازم دلسرد شدی اخه چند بار تا حالا توبه کردم ولی بازم…..} میدونم شما قلب بزرگی دارین و این سری ام خدا کنه توبه من را قبول کنید شاید باورتون نشه ولی با چشمان اشک الود دارم مینویسم واسه خدا امید وارم که صلاحیت انجام این وظیفه الهی رو داشته باشم الهی امین

توحید

سلام دوستان عزیزم امیدوارم که حتما بتونید کمکم کنید چون واقعا نیاز دارم به کمک و راهنمایی
من حدود یکسال و سه ماه هست که با این گروه فوق العاده آشنا شدم و زندگیم تغییرات فراوانی کرده. من از همه ی فایل های رایگان و دوره افرینش و چند کتاب دیگه هم استفاده کردم اما این قانونی که استاد میگه رو هنوز خوب درک نکردم البته میدونم که به طور ناآگاهانه زیاد ازش در جهت مثبت و منفی استفاده کردم و نتایجش روهم دیدم اما واقعا برام جای سوال هست دقیقا این قانون چی هستش که همتون ازش سخن میگید. تقاضا دارم از تمام وجودم از شما عزیزانی که میدونید میتونین کمکم کنیدبرام با زبان بسیار ساده و قابل درک وفهم این قانونی که استاد عباسمنش عزیزم دربارش تحقیق میکنه و ازش نتیجه میگیره و دربارش همیشه حرف میزنه رو تعریف و بیان کنید نمیدونم هرچی دوست دارید اسمشو بذارید تا من واقعا درکش کم و بفهممش و درش استاد بشم و ازش استفاده کنم
سوال بعدی هم که زیاد من رو درگیر کرده این هست چطور میشه اون ایمان و باوری رو که با تک تک سلول های ما عجین میشه رو درخودمون به وجود اورد تا جای هیچ شک و تردیدی برامون باقی نمونه؟؟؟
ممنونم از همه کسانی که به سوالات و ابهامات اساسی که مطرح کردم پاسخ میدن و من رو یاری میکنند.

همتا

سلام دوست گرامی
با خدا صحبت کن معنایی قران را بخوان در مورد خدا تحقیق کن نهج البلاغه را بخوان به خدا هر طور شده نزدیکی بیشتری داشته باش فقط به خدا تکیه کن از کارهای کوچ شروع کن که این کار را می خواستم به خدا توکل کردم و شدپس دیدی شد پس این خداست که داره به کمک می کنه و ایمانت را قویتر کن برای من تحقیق در مورد خدا بوجود آمدن آن و کتاب گفتگو با خدا خیلی کمکم کرد.
خدایاشکرت

سهیلا

سلام دوست عزیز
برا اینکه ایمان تون بیشتر بشه قوانین جهان هستی رو درک کنید و خداوند رو درک کنید نگاه سیستمی به خداوند داشته باشید به صورت یه انرژی که به هر شکلی بخواهید در میاد بیاید فقط یه نفر رو مخاطب خودتون قرار بدید و اونم خداونده فقط با اون صحبت کنید با خودش حرف بزنید ، از خودش سوال بپرسید ، ازش درخواست کنید اون وقت به یه آرامش زیاد و وصفی می رسید، به میزانی که باورش داری بهمون میزان بهت کمک میکنه همواره سپاسگزار باشید چونکه سپاسگزاری بیشترین فرکانس به منبع یعنی خداوند داره سعی کنید فاصله فرکانس تون رو با منبع کم کنید با سپاسگزاری با احساس خوب ،با افکار خوب و مثبت ، از دیدگاه روح به مسائل نگاه کنید .از نشانه های ایمان عمل کردن هست وقتی اقدام میکنید و در جهت خواسته تون گام برمیدارند یعنی ایمان دارید یعنی اون انرژی رو باور دارید

مسعود

نزدیکترین راه رسیدن به خدا چیست؟

اسدیان

در آیات و روایات بسیار به تهجد و شب زنده داری توصیه شده است. خداوند به پیامبر(ص)می گوید: و پاسى از شب را [از خواب برخیز، و] قرآن [و نماز] بخوان! این یک وظیفه اضافى براى توست؛ امید است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستایش برانگیزد.(اسرا ،۷۹) و در سوره مزمل می فرماید: “إِنَّ رَبَّک یَعْلَمُ أَنَّک تَقُومُ أَدْنى مِن ثُلُثىِ الَّیْلِ وَ نِصفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائفَهٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَک وَ …” پروردگارت مى‏داند که تو و گروهى از آنها که با تو هستند نزدیک دو سوم از شب یا نصف یا ثلث آن را به پا مى‏خیزند…

ارزش و فضیلت شب زنده داری

از آیات و روایات اسلامی بر می‏آید که در میان عبادات مستحبّی، هیچ عبادتی به پای ‏شب زنده داری نمی‏رسد و عبادت شبانه نزدیکترین راه رسیدن به مقام قرب الهی است. قرآن مجید، راز و نیاز شبانه را نشانه مؤمنان واقعی می‏داند و به توصیف حالت‏ عاشقانه آنان پرداخته، می‏فرماید: «تَتَجَافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقوُنَ. یعنی پهلوهایشان شبانه از بستر تهی می‏شود و با بیم و امید، پروردگارشان را می‏خوانند و از آنچه‏روزی شان کرده‏ایم می‏بخشند.

برکات تهجد و شب زنده‌داری

امام صادق(ع) می‏فرماید: «رسول اکرم(ص) به امیر مؤمنان (ع) فرمود: سفارش هایی به تو می‏کنم، آنها را حفظ کن! سپس گفت: خدایا او را یاری فرما! آنگاه فرمود:« بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب، برتو باد به نماز شب!» در این حدیث رسول خدا (ص) بهترین و سودمندترین عمل را به بهترین انسان ‏سفارش کرده و سه بار نیز بر آن تأکید فرموده است. همچنین آن حضرت می‏فرماید: «شَرَفُ الرَّجُلِ قِیَامُهُ بِالَّلیْلِ وَ عِزُّهُ اسْتِغْنَائُهُ عَنِ النَّاس. یعنی شرف مرد به شب خیزی اوست و عزّتش در بی نیازی از مردم نهفته است. همچنین آن حضرت ، شب زنده داری را شرط ورود به جرگه پیروان خاص و شیعیان ‏ویژه دانسته، می‏فرماید: “لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُصَلِّ صَلاَهَ اللَّیْل”

عبادات شبانه آثار ارزشمند دیگری نیز برای پرستشگر و جامعه در پی دارد؛ همانطور که در قرآن مجید می‏خوانیم: «فَلاَتَعْلَمُ نَفْسٌ مَا اُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ اَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانوُا یَعْمَلوُنَ. یعنی هیچ کس نمی داند چه پاداش های مهمی – که مایه روشنی چشم هاست – برای آنها نهفته است و حضرت صادق(ع) در تفسیر این آیه می‏فرماید: «هیچ کار نیکویی نیست که بنده آن را به جای آورد جز آن که پاداشی در قرآن برایش بیان‏ شده مگر نماز شب که خداوند به سبب عظمت آن، ثوابش را بیان نکرده است.

رضا

سوره ۴۹. حجرات آیه ۱۴
قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُواْ وَلَکن قُولُواْ أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا یدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکمْ وَإِن تُطِیعُواْ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَا یلِتْکم مِّنْ أَعْمَالِکمْ شَیئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ
آن اعراب بادیه‌نشین گفتند: ما ایمان آورده‌ایم، به آنان بگو: شما هنوز ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگوئید: اسلام آورده‌ایم و هنوز ایمان در دلهای شما وارد نشده است و اگر خدا و رسولش را اطاعت کنید، خداوند ذرّه‌ای از اعمال شما کم نمی‌کند. همانا خداوند آمرزنده مهربان است.

مراد از اعراب، بادیه‌نشینانند که بعضی آنان مؤمن بودند، چنانکه در سوره‌ی توبه از آنان تجلیل شده است: «و مِن الاَعراب مَن یُؤمن بِاللَّهِ و الیومِ الآخر»( توبه، ۹۹)، ولی بعضی از آنان خود را بالاتر از آنچه بودند می‌پنداشتند و ادّعای ایمان می‌کردند، در حالی که یک تازه مسلمانی بیش نبودند.
تفاوت اسلام با ایمان
۱. تفاوت در عمق.
اسلام، رنگ ظاهری است، ولی ایمان تمسّک قلبی است. امام صادق‌صلی الله علیه وآله به مناسبت آیه‌ی «و مَن اَحسَنُ من اللَّه صِبغَه»( بقره، ۱۳۸) فرمود: رنگ الهی اسلام است، و در تفسیر آیه‌ی «فقد استَمسَک بِالعُروَه الوثقی»( بقره، ۲۵۶) فرمود: تمسّک به ریسمان محکم الهی، همان ایمان است.( کافی، ج۲، ص ۱۴)
۲. تفاوت در انگیزه.
گاهی انگیزه‌ی اسلام آوردن، حفظ یا رسیدن به منافع مادّی است، ولی انگیزه‌ی ایمان حتماً معنوی است. امام صادق‌علیه السلام فرمودند: با اسلام آوردن، خون انسان حفظ می‌شود و ازدواج با مسلمانان حلال می‌شود، ولی پاداش اخروی بر اساس ایمان قلبی است.( کافی، ج۲، ص ۲۴)
۳. تفاوت در عمل.
اظهار اسلام، بدون عمل ممکن است، ولی ایمان باید همراه عمل باشد، چنانکه در حدیث می‌خوانیم: «الایمانُ اِقرارٌ وعَمَل و الاسلام اِقرارٌ بلاعَمَل»( کافی، ج۲، ص۲۴) بنابراین در ایمان، اسلام نهفته است، ولی در اسلام ایمان نهفته نیست.
در حدیث دیگری، اسلام، به مسجد الحرام وایمان به کعبه تشبیه شده که در وسط مسجدالحرام قرار گرفته است.( کافی، ج۲، ص۵۲)
امام باقرعلیه السلام فرمود: ایمان، چیزی است که در قلب مستقر می‌شود و انسان به وسیله آن به خدا می‌رسد و عمل، آن باور قلبی را تصدیق می‌کند. ولی اسلام چیزی است که در گفتار و رفتار ظاهر می‌گردد، گرچه در قلب جای نگرفته باشد.( کافی، ج۲، ص۲۶)
۴. تفاوت در رتبه.
در حدیث می‌خوانیم: ایمان، بالاتر از اسلام و تقوا، بالاتر از ایمان و یقین، بالاتر از تقوا است و در میان مردم چیزی کمیاب‌تر از یقین نیست.( کافی، ج۲، ص۵۱)

محمد

امام صادق (ع) می فرماید« ای لیعرفون»، یعنی اگر کسی معرفت می خواهد و نه علم ، عبادت کند. انسان اگر بتواند خدارا از راه برهان نظم اثبات کند این علم است و نه معرفت. قرآن می فرماید: اگر معرفت می خواهی، راهش عبادت است. بوسیله عبادت می توانی به هر مرحله ای که میخواهی برسی. همین آیه ی فوق می فرماید راه لقاء ، راه عبادت است. اگر می خواهی خدا بردل تو حکومت کند راهش این است که باید بتهارا بیرون رانده، عبادت را پیشه ی خود سازی.فمن کان یرحوا القاء ربه. یعنی هرکس ایمان قلبی می خواهد( آن مرتبه ی آخرش را میگوید) فلیعمل عملاً صالحا، باید عبادت کرده و کار نیکو انجام دهد. ولا یشرک بعباده ربه احدا.باید بند هارا پاره کرده، قفسها را در دل بشکنی. باید غاصبها را از دل بیرون برانی چرا که صاحبخانه می آید. دیو چو بیرون رود ، فرشته در آید. اگر ما بخواهیم این درّگرانبها ی ایمان قلبی که هدف خلقت است را بدست بیاوریم، ۳ چیز باید در زندگی ما باشد و بواسطه ی این ۳ چیز هر که باشد به هر کجا که می خواهد می رسد.دیگر با سواد و بی سواد، معمّم و غیر معمّم، بازاری و زارع ، شهری و روستایی، زن یا مرد ندارد.

من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مومن فلنحیینه حیوه طیبه

هر کس از مرد و زن کار نیکی بشرط ایمان بخدا بجای آورد ما او را در زندگانی خوش و با سعادت زنده(ابد) می گردانیم.

اگر انسان زندگی پاکیزه می خواهد( زندگی پاکیزه و مقام محمود در قرآن یعنی انسان دلش عرش خدا شده و خدا بر دل او حکومت کند) و اگر بتوسط عبادت رابطه اش را خدا محکم گرداند این انسان زندگی طیّب را در دنیا و آخرت پیدا می کند.

ولنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون
و اجری بسیار بهتر از عمل نیکی که کرده باو عطا می کنیم.

عوامل سه گانه در حصول ایمان قلبی

لذا هر کس می خواهد به این مقام برسد سه چیز باید داشته باشد:

۱. تقیِد به ظواهر شرع.۲. اجتناب از گناه.۳. انجام مستحبّات.

نیاز

راهکارهایی برای تقویت ایمان
رسول خدا در این باره فرموده اند : الْمُؤْمِنُ أَشَدُّ فِی دِینِهِ مِنَ الْجِبَالِ الرَّاسِیهِ وَ ذَلِکَ أَنَّ الْجَبَلَ قَدْ ینْحَتُ مِنْهُ وَ الْمُؤْمِنُ لَا یقْدِرُ أَحَدٌ عَلَى أَنْ ینْحَتَ مِنْ دِینِهِ شَیئاً وَ ذَلِکَ لِضَنِّهِ بِدِینِهِ وَ شُحِّهِ عَلَیهِ (بحار الأنوار ج‏۶۴ ص ۲۹۹ ) ؛« مؤمن در دینش از کوه‏هاى بلند هم سخت‏تر و پابرجاتر مى‏باشد زیرا کوه‏ها را با کندن و تراشیدن مى‏توان در آن نقصان پدید آورد، ولى از مؤمن نمى‏توان چیزى کاست، زیرا او نسبت به دینش بخل مى‏ورزد و به دیگران نمى‏دهد.»

لذا اگر بخواهیم ما نیز به چنین مرتبه و جایگاهی از ایمان نائل گردیم ، باید راه های رسیدن به این قله رفیع شناخته و در متن زندگی خود پیاده نمائیم .

امام حسین( علیه السلام) هر که ترک کرد مجادله را، پس به تحقیق که محکم کرده است ایمان خود را
تقویت عواملی که باعث استقرار و تثبیت ایمان در وجود انسان می گردند :

۱- تقویت ایمان با بالا بردن علم و یقین

حضرت علی علیه السلام فرموده اند : قوّوا ایمانکم بالیقین فانّه افضل الدّین ؛ قوى و محکم گردانید ایمان خود را بیقین پس بدرستى که آن افزونترین دین است، و منظور از «یقین» اعتقاد ثابت جازمى است که از روى دلیل و برهان باشد.

به این معنا که اعتقاداتى که انسان در دین باید داشته باشد همه بمرتبه یقین برسد و بتقلید و دلایلى که افاده یقین نکند اکتفا مکنید، زیرا که أفضل دینها آنست که از روى یقین باشد. (شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم، ج‏۴، ص: ۵۱۲)

مرادیان

۲- تلاوت قرآن

خداوند متعال در این خصوص می فرماید : «إنّما المؤمنون … إذا تلیت علیهم ءایته زادتهم إیمنا ….» (أنفال / ۲) مؤمنان، تنها کسانى هستند که …هنگامى که آیات او بر آنها خوانده مى‏شود، ایمانشان فزونتر مى‏گردد….

ماجده

۳- عمل به احکام و مواعظ الهى، مایه افزایش ایمان:

خداوند متعال در این خصوص می فرماید : اگر(همانند بعضى از امتهاى پیشین،) به آنان دستور مى‏دادیم: «یکدیگر را به قتل برسانید»، و یا: «از وطن و خانه خود، بیرون روید»، تنها عده کمى از آنها عمل مى‏ کردند! و اگر اندرزهایى را که به آنان داده مى‏شد انجام مى‏دادند، براى آنها بهتر بود؛ و موجب تقویت ایمان آنها مى‏شد. (نساء /۶۶ )

ماجده

۴- ترک بحث و جدل باعث تحکیم و تقویت ایمان است

امام حسین( علیه السلام) هر که ترک کرد مجادله را، پس به تحقیق که محکم کرده است ایمان خود را (مصباح الشریعه-ترجمه عبد الرزاق گیلانى ص ۳۰۸)

ماجده

۵- پرهیزکاری مایه ثبات و پایدارى ایمان می گردد

امیر المؤمنین على (ع) فرموده است، پارسایى و پرهیزکاری مایه ثبات و پایدارى ایمان است (روضه الواعظین-ترجمه مهدوى دامغانى ص ۶۸۲ )

ماجده

۶- محبت اهل بیت علیهم السلام انسان را در دینداری همچون کوه احد ثابت قدم می کند

امیر المؤمنین علیه السّلام به اصحابش فرمود:… خوشا بحال کسى که محبّت ما اهل بیت در قلب او رسوخ داشته باشد، ایمان در قلب چنین کسى ثابت‏تر از کوه احد در مکانش خواهد بود. (اسرار آل محمد علیهم السلام ص ۵۱۶ )

ماجده

۱۰ – نهادینه نمودن صفات مومنین در خود

در این خصوص تنها به یک روایت از پیامبر گرامی اسلام اکتفا می نمائیم که فرمود: در مؤمن بیست خصلت باید باشد و هر که همه را ندارد ایمانش کامل نباشد اى على اخلاق مؤمن اینها است.

– در صف نماز حاضرند- در پرداخت زکاه شتابانند- مستمندان را خوراک دهند- دست لطف بر سر یتیم کشند- ناخن خود را پاکیزه کنند- کمر خود را ببندند- اگر حدیث گویند دروغ نگویند- اگر وعده دهند، تخلف نکنند- اگر سپرده ستانند خیانت نورزند- اگر سخن گویند راست گویند- در شب خداپرستند- در روز مردان نبردند- روزها را روزه‏اند- شبها را زنده دارند و عبادت کنند- همسایه را نیازارند- همسایه از آنها آزار نکشد- آرام روى زمین راه روند- بسوى مساجد گام بردارند- و بخانه بیوه زنان بروند (برای کمک و مساعدت آنها ) – و بگورستانها سر بزنند، خدا ما و شما را از پرهیزکاران سازد « گنجینه معارف شیعه-ترجمه کنز الفوائد و التعجب ج‏۱ ص ۱۱۷ »

راستین

سلام دوستان. من همیشه خدارو تو زندگیم حس کردم. هر وقت صداش کردم کمکم کرده ولی من از اون
غافل بودم. حالا برگشتم پیش خدا میخوام دستامو بگیره تا دیگه گمش نکنم. یه توصیه به دوست خوبم که
میگن از خدا ازدواج خواسته. شک نکن خدا واست برنامه های قشنگی داره. بهش شک نکن. و فقط از ته دل
صداش کن و دیگه هیچی نگو. التماس دعا

دیبا

سلام قبلا ذهن وقلبم پاکتربود ندای درونم صدای خوب دلنشین بود نمازم به موقع موقع خوندن نماز هیچ کسی رونمیدیدم ولی همه چیرو کم کردم نمیتونم پیدا کنم گرفتار افکار زشت شدم احساس میکنم همیشه یه جانور وحشتناک پیشمه میترسم خیلی کمکم کنید بدادم برسید چیکار کنم به خلوص پاک قلبم برسم ممنون

ظاهر

سلام…سعی کن نماز اول وقت بخونی و با اهل بیت و شهدا انس پیداکنی…راه انس پیدا کردن هم با فکر و مطالعه به سبک داستانی هست…موفق باشی

مجید

از امام رضا ع درباره ایمان و اسلام سۆال کردم . حضرت فرمود: ابوجعفر(امام باقر علیه السلام ) فرمود: همانا آن اسلام است، و ایمان، یک درجه از آن بالاتر است وتقوی، یک درجه از ایمان بالاتر است و یقین، یک درجه از تقوی بالاتر است و کمتر از یقین، بین مردم پخش نشده است. گفتم یقین چیست ؟ فرمود: توکل بر خدا و تسلیم خدا شدن و رضا به قضای الهی و واگذاری امور به خداوند».

یاسین

وقتی به خودم می‌نگرم، احساس می‌کنم با اینکه دلیل‌های عقلی و فلسفی و کلامی اثبات خداوند و صفات الهی را بلدم، اما یقینی که یک روستایی پاک و بی‌آلایش به خداوند دارد را ندارم. گاه که می‌اندیشم می‌بینم نمی‌توانم از ته دلم معتقد شوم خدایی هست، با اینکه می‌توانم دلیل وجود خدا را برای دیگران تدریس هم بکنم، واین خیلی تأسف‌بار است….

سیمین

یکی از سنت‌های خداوند متعال، این است که اگر کسی به خدا توکل نماید، وی را به مقصودش می‌رساند. این مطلبی است که کمابیش همه ماها آن را تجربه کرده‌ایم. گاه که در بن‎بست‎ها گیر می‌کنیم وخالصانه به آن حقیقت برتر توکل می‌کنیم، می‌بینیم کارها از آنجا که گمان نمی‌کردیم، اصلاح شد. اما مشکل این است که بارها قرآن کریم هم اشاره می‌فرماید که وقتی نجات می‌یابیم، دیگر سراغ خدا نمی‌رویم. با همین روش ساده می‌توان به وجود خداوند، یقین حاصل نمود. از همین الان، مشکلاتی که داری در نظر بیاور، و برای آن‌ها با خلوص نیت و حضور قلب، توکل بر خداوند نما و بعد بنشین و هنرنمایی خداوند را ببین. باور کنید خدا به گونه‌ای خود را نشان می‌دهد که دیگر شکی باقی نمی‌ماند. و مخصوصاً کار را طوری حل می‌کند، که اصلاً فکرش را نمی‌کردیم که این راه هم وجود داشت. البته از قدیم‌الایام این بحث بوده که زانوی شتر ببند و سپس توکل نما. من هم قبول دارم، اما تلاش در کنار توکل دو شرط دارد. ۱. عدم تکیه بر تلاش ۲.عدم تلاش غیرمتعارف.

شرط اول این است که تلاش خود را موثر ندانی، بلکه اعتماد بر خداوند نمایی.(بحث اعتمادبه‌نفس هم به این معنا درست است که اعتماد به داده‌های خداوند داشته باشیم که همان توانایی های وجودی ماست، نه اینکه به نفس خود تکیه کنیم و آن را مستقل انگاریم).به عبارت کوتاه‌تر تلاش ما شرط رسیدن به‌روزی‌های مادی ومعنوی خداوند است، نه ایجادکننده روزی‌ها.

شرط دوم این است که تلاش‌های غیرمتعارف؛ مانند رو زدن به این و آن یا فعالیت زیاد به گونه‌ای که وقتی برای عبادات و نماز جماعت و جمعه نماند وتفکر بیش از حد درباره اداره زندگی و امثال این‌ها را ترک نماییم. و به طور متعارف و منظم به فعالیت بپردازیم.

همانا آن اسلام است، و ایمان، یک درجه از آن بالاتر است و تقوی، یک درجه از ایمان بالاتر است و یقین، یک درجه از تقوی بالاتر است و کمتر از یقین، بین مردم پخش نشده است. گفتم یقین چیست ؟ فرمود: توکل بر خدا و تسلیم خدا شدن و رضا به قضای الهی و واگذاری امور به خداوند»
بعد از اینکه با توکل به وجود نیروی ماورائی و تأثیر آن پی بردیم، تازه بعد از این خدا را به عنوان موجودی که در زندگی ما حاضر است، می‌پذیریم. چون بین وجود و حضور، فرق وجود دارد. فلان سنگ، در فلان جنگل آفریقا وجود دارد، اما در زندگی من و در دل من حضوری ندارد. انسان در توجهات خود زندگی می‌کند. ممکن است کسی به وجود خدا از لحاظ عقلی یقین داشته باشد، اما خدا در زندگی وی حضور نداشته باشد. بنابراین آن روستایی با چند تا توکل بر خدا گفتن به تجربه حضور خدا در زندگی خود می‌رسد، اما من در اصطلاحات کلامی و فلسفی گیر کرده‌ام. ومشکل آنجا پیش می‌آید که حساب ماها از آن روستایی در محضر الهی سخت تر هم خواهد بود. به هر حال برای اثبات عرایض خود به حدیثی اشاره می کنیم.

«عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ قَالَ‏ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنِ الْإِیمَانِ وَ الْإِسْلَامِ فَقَالَ قَالَ ابوجعفر ع إِنَّمَا هُوَ الْإِسْلَامُ وَ الْإِیمَانُ فَوْقَهُ‏ بِدَرَجَهٍ وَ التَّقْوَى فَوْقَ الْإِیمَانِ بِدَرَجَهٍ وَ الْیَقِینُ فَوْقَ التَّقْوَى بِدَرَجَهٍ وَ لَمْ یُقْسَمْ بَیْنَ النَّاسِ شَیْ‏ءٌ أَقَلُّ مِنَ الْیَقِینِ قَالَ قُلْتُ فَأَیُّ شَیْ‏ءٍ الْیَقِینُ قَالَ التَّوَکُّلُ عَلَى اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لِلَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّفْوِیضُ إِلَى اللَّه‏[الکافی، ج‏۲، باب فضل الإیمان على الإسلام و الیقین على الإیمان ….. ص : ۵۱]

بشیر

راههای رسیدن به یقین قلبی در عقاید چیست

موسوی

برای رسیدن به یقین قلبی در عقاید که منجربه تقویت ایمان میشود لازم است چند مرحله طی شود :

الف- علم آموزی و مطالعه در مسائل اعتقادی :چرا که اولا برهر مسلمانی واجب است که دراین مسائل تحقیق نموده و از کسی تقلید نکند.

ب-تامل و تفکر در آیات و نشانه های الهی : پیامبر اکرم(ص) در تعریف ایمان فرموده اند:«ایمان عبارتست از معرفت قلبی و اقرار با زبان و عمل با اعضاء و جوارح.»

بنابراین برای رسیدن به ایمان باید علم به معرفت قلبی تبدیل شود. اما برای این که علم به معرفت قلبی و یقین تبدیل شود، علما فرموده اند یکی از راه ها تفکر است. تفکر در آیات و نشانه های خدا موجب توحید و یقین می شود، تفکر در نعمت های خداوند موجب تشکر از خدا و دوستی او می شود، و تفکر در وعده های الهی موجب رغبت در انجام وظایف و دستورات می شود، تفکر در کوتاهی از اطاعت پروردگار با وجود نیکی های خداوند، موجب حیاء انسان از گناه و کوتاهی ها می شود.

۳.عمل:این مرحله نهایی است که طبق فرموده رسول اکرم (ص)تکمیل کننده ایمان است.

امام صادق علیه السلام در حدیثی فرمود:«کسی که به دستورات خداوند عمل کند مومن است.»

با تفکر می توان به یقین رسید و با یقین به مرحله عمل به دستورات رسیده و هر چه بیشتر در این راه گام برداشته شود ایمان کامل تر می گردد.

حیدر

گفته شد که اگر درخت ایمان در دل ریشه دار شود، انسان میتواند در هنگام طوفانها و طغیان غریزه یا غرائز ، خود را مهار کند و تنها همین عامل است که می تواند مهار کننده ی انسان باشد. هیچ چیز جز ایمان قلبی نمی تواند در طوفانها به فریاد انسان برسد. ایمانی که رسوخ در دل کرده باشد، ایمانی که همان مرتبه اولش (علم الیقین) مهار کننده ی انسان است. از قرآن استفاده کردیم که حتی نزدیک به مرحله علم الیقین ( اطمینان) که قرآن اسمش را گذاشته بود« مظنّه» ، نیز جلوگیر است، دیگر چه رسد به مرتبه دوم بنام عین الیقین و مرتبه سوم که دیگر حق الیقین است و مرحله ای است که دیگر خدا بر دل حکومت میکند و بقول قرآن شریف خوشا بحال آنکسی که به این مرتبه عین الیقین یا حق الیقین رسیده باشد.

نودی ان بورک من فی النار و من حولها

فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه احدا

و هر کس به لقای او امید وار است باید نیکو کار شده و در پرستش خدا احدی را با او شریک نگرداند.

خسرو

راه های عملی رسیدن به ایمان واقعی یا همان ایمان قلبی از دیدگاه پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) چیست؟

رحمان

قرآن می فرماید: “قالت الأعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا و لمّا یدخل الایمان فی قلوبکم؛ عرب های بادیه نشین گفتند: ایمان آورده ایم، بگو: شما ایمان نیاورده اید، ولی بگویید اسلام آورده ایم. اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است”.
طبق این آیه شریف تفاوت اسلام و ایمان در این است که اسلام شکل ظاهری قانونی دارد و هر کس شهادتین “أشهد أن لا إله الاّ الله و أشهد أنّ محمداً رسول الله” را بر زبان جاری کند، ‌در سلک مسلمانان وارد می شود، و احکام اسلام بر او جاری می گردد، ولی ایمان یک امر واقعی و باطنی است و جایگاه آن قلب آدمی است، نه زبان و ظاهر او. یک مسلمان ممکن است انگیزه های مختلفی داشته باشد، حتی انگیزه های مادی و منافع شخصی ولی ایمان حتماً از انگیزه های معنوی، ‌از علم و آگاهی سرچشمه می گیرد، ‌و همان است که میوه حیات بخش تقوا بر شاخسارش ظاهر می شود و انسان را در نهان و آشکار از ارتکاب معاصی بازداشته و به انجام واجبات وادار می‌نماید. این همان چیزی است که در عبارت گویایی از رسول گرامی اسلام(ص) آمده است: “الاسلام علانیه، والایمان فی القلب؛ اسلام امر آشکاری است، ‌ولی جای ایمان دل است”

بارودی

در حدیثی از امام صادق(ع) می خوانیم: “الأسلام یحقن به الدم و تؤدّمی به الأمانه و تسحّل به الفرج، و الثواب علی الایمان؛ با اسلام خون انسان محفوظ می ماند و ادای امانت او لازم می آید و ازدواج با او حلال می شود، ولی ثواب بر ایمان است”.
از همین جا است که هر آدم مؤمنی، مسلمان هم هست، یعنی آن که در دل اعتقاد دارد، به زبان هم می آورد، ولی ممکن است کسی مسلمان باشد، ولی مؤمن نباشد، یعنی به زبان بگوید، ‌ولی هنوز در دل او جای نگرفته باشد.
تفاوت مفهومی ایمان و اسلام در صورتی است که این دو واژه در برابر هم قرار گیرند، اما هرگاه جدا از هم ذکر شوند، ممکن است اسلام بر همان چیزی اطلاق شود که ایمان بر آن اطلاق می شود، یعنی هر دو واژه در یک معنی استعمال گردد.
برای تحکیم پایه های ایمان به اموری باید توجه نمود، از جمله:
۱ـ باورقلبی به این که خداوند همواره ناظر و حاضر است. اگر آدمی باور داشته باشد که خداوند بر همه اعمال او نظارت دارد و حتی از افکار قلبی وی آگاه است، مسلّماً تأثیر بسیار مفیدی در زندگی اش می گذارد و او را از کارهای خلاف که زندگی انسان را سیاه و تاریک می کند، باز می دارد. قرآن می فرماید: “آیا او ندانست که خداوند(همه‌اعمالش را) می بیند”.
۲ـ باور قیامت و یاد آخرت: باور کند آن چه در دنیا از خیر و شر و اعمال خوب و بد انجام می دهد، در سرای آخرت پاسخش را دریافت خواهد نمود و کیفر کارهای ناشایست را تحمل خواهد کرد و پاداش رفتارهای شایسته را خواهد دید.
انسان به این باور برسد که: “هر کس ذرّه ای کار خیر انجام دهد، آن را می بیند، و هر کس ذرّه‌ای کار بد کرد، آن را می بیند”.
۳ـ باور کند که واجبات دینی برای کمال و ترقی و به نعمت های بی پایان رسیدن مقرر شده و محرّمات به خاطر نجات از بدبختی ممنوع گردیده است و معاصی نه تنها به حال او مفید نیست، ‌بلکه مضر است. حضرت امام رضا(ع) فرمود: “گناهان نه تنها در زندگی بشر مورد احتیاج نیست، بلکه مایه فساد و باعث فنا و هلاک است و بدین جهت از طرف خدا ممنوع شده است”. وقتی انسان حقیقتاً معتقد شد که نتیجه ‌همه اعمالش به خودش عاید می گردد، واجبات و کارهای خیر را با اشتیاق انجام می دهد و گناهان را به آسانی ترک می کند.
۴ـ باور کند که خدا مهربان است و انسان را دوست دارد و می خواهد انسان به بهترین نعمت ها برسد و هر دستور عملی یا اعتقادی به انسان داده، ‌همه اش به خاطر به کمال رساندن انسان می باشد.
۵ـ آنچه را برای خود می پسندد، برای دیگران هم بپسندد. رسول خدا(ص) فرمود: “بنده ایمان نمی آورد مگر این که برای مردم دوست داشته باشد آن چه را برای خود دوست می دارد”.
۶ـ ترک گناه و تقوا پیشه کردن باعث رسوخ ایمان در اعماق قلب انسان میشود. رسول خدا(ص) فرمود: “زناکار به هنگام زنا و دزد به هنگام دزدی و شراب خوار در وقت خوردن شراب مؤمن نیستند”.
حضرت صادق(ع) فرمود: “ورع و تقوا ایمان را ثابت میکند و طمع ایمان را خارج می‌کند”.
۷ـ خوش خُلقی. رسول خدا(ص) فرمود: “اخلاقت را نیکو گردان تا ایمانت کامل شود”.
علی(ع) فرمود: “کاملترین شما از جهت ایمان خوش اخلاق ترین شما است”.
۸ـ عمل انسان با گفتارش مطابقت کند. امام صادق(ع) فرمود: “هر کس عملش با قولش موافق باشد و آن چه می گوید، بدان عمل کند، گواهی بر نجات و رستگاری او ثابت شده، و هر که کردارش موافقت با گفتارش ندارد، ایمانش عاریه است و استقرار ندارد”. نیز فرمود: “برای مؤمن ایمان ثابت نمی شود مگر با عمل و عمل جزء ایمان است”.
بنابراین باور کردن و اعتقاد یقینی به عقاید دینی و انجام واجبات و ترک محرّمات و متخلق شدن به اخلاق حسنه و رهایی از رذایل اخلاقی به ویژه از حسد، تکبر و بدخواهی برای مردم موجب تحکیم پایه های ایمان هستند.

شهبازی

سلام به همه منهاجیون مخصوصا رهبر معنوی و عزیزم حاج فردوسی ببینید عزیزان در مورد ایمان و پیرو سخنان رهبر معنوی خودم باید بگویم که انسان باید در اعتقادات خود بداند که اعمال او ثبت و ضبط می گردد و کسی اعمال ما را ثبت و ضبط می کند که اشتباه در او راه ندارد و هیچ فرقی بین بندگانش از کوچک و بزرگ نمی گذارد. باید این انسان از محرمات اجتناب و به انجام واجبات اهتمام کند. کارها همه حساب دارد عالم با حساب و کتاب است، نمی شود هر چه خواست انجام دهد. خاصیت ایمان این است که انسان را با تقوا می کند و هر چه ایمان بیشتر تقوا هم بیشتر می شود. از مجموع این آیات استفاده می شود که خداوند، یک ارتباط را بین مسایل اعتقادی و اخلاقی بیان کرده، همه این موارد را شرط ایمان قرار داده است

شهسواری

بسم الله
در ادامه ی سخنان شما دوست خوبم باید بگویم که ایمان یک مسئله عقیدتی است و همین ایمان باعث بروز مسایل اخلاقی چون تقوا و خوف از خدا و توکل و… می شود. اخلاق معرفی شده قرآن، با اساس و پا برجاست، ایثارها و جانفشانی کردن، اخلاص داشتن و … . همه این موارد ثمرات و مراتب ایمان است. هر چه مراتب ایمان بالاتر رود مراتب اخلاقی هم بالا می رود. ایمان، سبب همه صفات حمیده و اجتناب از صفات رذیله و مذمومه است و مؤمنین فائزاند.

قدیر

بله بله دقیقا چقدر زیبا بیان کردین ما باید بدانیم که ایمان موانعی دارد و ما باید آنها را بشناسیم، همین ایمانی که موجب مراتب اخلاقی و عمل صالح می گردد، دارای موانع بسیاری هم است. این موانع گاهی جلوی تأثیر ایمان را می گیرد و شخص مؤمن باید جلوی این موانع را بگیرد تا بتواند از ایمان خود بهره مند شود. نسبت به موانع ایمان باید حساس بود تا موفق شدیم آنها را کنار بنهیم. از جمله آن موانع هوا و هوس نفس است که باعث ضعف ایمان و عدم دستیابی او به اخلاقیات می گردد. از جمله موانع دیگر، حبّ دنیاست که انسان را کور و کر می کند.

قادر

سلام به همه ی منهاجیون عزیز در ادامه باید بگویم که مانع دیگر که میشود گفت شیطان و تسویلات اوست که شبانه روز، عمل بد ما را نزد ما خوب جلوه می دهد و همیشه با ما حدیث نفس دارد. ببینید دوستان باید عرض کنم که بعضی ها شیطان شان خیلی قوی و بعضی ها هم ضعیف است، ولی وسوسه ها و گفت وگوها را با نفس ما دائما دارد و نمی گذارد که ایمان انسان رشد کند و به مراتب عالیه برسد. اگر کسی بخواهد بهره مند از این ایمان و مراتب اخلاقی اش گردد، باید روی این موانع و کنار گذاشتن آنها، حساس باشد. کنار گذاشتن موانع باعث شکوفایی ایمان و مترتب شدن آثارش می گردد

جواد

سلام و خسته نباشید به همه عزیزان در مورد بحث ایمان که در نظرات دوستان دیده میشود باید عرض کنم که در قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام برای مسایل اخلاقی، بنیان و اساس خاصی مطرح شده است. خداوند در آیاتی، پاره ای از مسایل اخلاقی را به ایمان ربط می دهد و جالب این که هر کس ایمانش بیشتر شود تخلقش بیشتر شده و از مسایل خلاف اخلاقی اجتناب می کند. در سوره مائده آیه ۲۳ آمده: و علی اللّه فتوکلوا ان کنتم مؤمنین، فقط به خدا توکل کنید اگر مؤمن هستید. این آیه بر روی ایمان تکیه کرده و می فرماید: اگر مؤمن هستید و خدا را قبول دارید و قدرت او را معتقدید و حکمت او را باور کرده اید، پس توکل تان هم باید به او باشد. امور خود را به او واگذار کن و به او توجه نما و او را پشتوانه خود قرار بده. خداوند در این آیه مسئله توکل را که یک مسئله اخلاقی می باشد، منوط به ایمان کرده است، هر چه ایمان بیشتر باشد توکل بیشتر می شود

مهرداد

در ادامه ی صحبت های دوست منهاجی خوبم باید عرض کنم که ایا قضایای حضرت ابراهیم علیه السلام را مشاهده کرده اید ببینید عزیزان هنگامی که خواستند او را در آتش بیندازند، جبرئیل می آید و می گوید: اگر حاجت داری بگوی؟ او می فرماید: «به تو حاجت ندارم، به خدا حاجت دارم.» همه را نور الهی می بیند، اصل را خدا می داند. وقتی ما اصل داریم؛ چگونه به سراغ چیزهای دیگر برویم که اصل نیستند؟ این رجوع به غیر خدا با ایمان جور در نمی آید. ایمان، اقتضا می کند که توکل داشته باشیم، حالا هر چه ایمان بیشتر و پررنگ تر باشد توکل هم پررنگ تر می شود و آیه هم این را می گوید و علی اللّه فتوکلوا. در آیه دیگر نیز آمده که: اطیعواللّه و رسوله ان کنتم مؤمنین، انفال/۱؛ اگر از مومنین هستید و خدا و رسول او را قبول دارید، پس اطاعت کنید. ایمان به دنبال خود اطاعت را لازم دارد. وقتی انسان ایمان دارد، باید سمعا و طاعتا بگوید و به راهنمایی خدا و رسولش گوش داده و اطاعت کند

مهدی

سلام به همه ی منهاجیون عزیز مخصوصا رهبر معنوی همه ی ما منهاجیون حاج فردوسی عزیز نظر شما دوست خوبم را خواندم خیلی ممنونم از کامنت بسیار زیبای شما برادر عزیز …اما باید بگویم سوالی ذهنم را درگیر کرده است چرا غیبت موجب از بین رفتن ایمان می‌شود؟

نیما

در جواب شما دوست خوبم باید عرض کنم که دلیلش آن است که انسان با خلق خدا هر رفتاری داشته باشد، خداوند نیز با او همان رفتار را خواهد داشت و کسی که غیبت می‌کند چون طرف را از چشم دیگران می‌اندازد و خود او نیز از چشم خدا می افتد و چون آبروی او را می برد ایمان که باعث آبرومندی انسان پیش خداوند است و نور مؤمن است از او گرفته می شود. و در ادامه همین طور که گفتم اول آن که غیبت اعمال صالح انسان ر نابود می‌سازد و دوم آن که غیبت موجب از بین رفتن ایمان و نورانیت از دل می‌شود و قلب او را ظلمانی می‌سازد.و غیبت تیغ برّانی است که اعمال خوب و ایمان را یکجا از بین می‌برد و آن چراغ افروخته را خاموش و کوره‌های ظلمت را به انسان وارد می سازد و با لحاظ مطلب فوق می توان حتی غیبت را خطرناک‌تر از ریا دانست

خمیس ابادی

سلام به همه منهاجیون و رهبر معنوی عزیز و گران قدرم حاج فردوسی امید است هر کجا که هستند شاد و سلامت باشند در این مورد یعنی ایمان و پیرو سخنان رهبر معنوی خودم و نظرات دوستان باید عرض کنم انسانی که اعمال صالح انجام می‌دهد شایسته است که به آنها دل خوش کند و قطعاً آنها موجب نجات از عذاب می‌شوند به شرط آنکه آن اعمال برای اوبماند. اگر غیبت کسی را کرد دیگر نمی‌تواند امیدی به آن اعمال داشته باشد.

حسن

سلام و خسته نباشید به همه ی منهاجیون نظرات شما عزیزان را خواندم خواستم من هم نظرم را بیان کنم ببینین دوستان بسیاری اوقات انسان ها در راه وصول به ایمان شوق و رغبت نشان می‌دهند و با هرزحمتی آن را بدست می‌آورند و قلب آنان به نور ایمان منور می‌گردد، حال اگر خواسته باشند از آثار و ثمرات فراوان آن بهره مند باشند، باید در خود حالت مراقبت ایجاد کنند و نگذارند آنچه که ایمان را فاسد می‌کند به سراغ آنها بیاید و در واقع مواظب عوامل مخرب و آفت‌های ایمان باشند، بنابراین هر چند که به دست آوردن ایمان سعادتی است بلند مرتبه که شاید بسیاری از آن محروم باشند لیکن سعادت برتر آن است که بتوان آن را حفظ و نگهداری کرد از آنچه گفته آمد توجه انسان به دو نکته مهم در باره لزوم مراقبت و نگهداری جلب می‌شود:یکی داشتن برنامه جهت نگهداری،تا سرمایه حفظ‌شود و زحمت ها به هدر نرود،دوّم داشتن هدف در حفظ و نگهداری.مثلاً هدف از ساخت منزل، استفاده و سکونت در آن است

گرجی

در ادامه ی سخنان دوست خوبم باید عرض کنم که ما باید مراقب ایمان خودمان باشیم تا خدایی نکرده آن را از دست ندهیم باید بگویم که یکی از رفتارهای زیان بار که موجب از بین رفتن ایمان می‌شود، غیبت کردن از دیگران است و غیبت عبارت از این است که: انسان به قصد اینکه آبروی فردی را ببرد،سخنی را می‌گوید و یا مطلبی را می‌نویسد و یا با اشاره شخصیت فردی و اجتماعی شخصی را تخریب می‌کند.برای غیبت عواقب بسیار بد و زیان‌آوری در روایات آمده است که از همه آنها اگر صرف نظر کنیم از آن نمی توان گذشت و برای کمتر گناهی چنین اثر مهلکی آورده شده و آن این است که فردی را در قیامت می‌آورند و نامه اعمالش را به او نشان می دهند و آن فرد کارهایی را در نامه اعمال می‌بیند که به هیچ وجه آنها را مرتکب نشده و لذا اعتراض می کند که این نامه عمل من نیست و این اعمال به هیچ وجه به من مربوط نمی‌شود و فرشتگان به او می‌گویند: این اعمال را شما انجام نداده‌اید، ولی شما از فردی که این گناهان را مرتکب شده بود ،غیبت کردید و غیبت باعث این شد که اعمال زشت او به نامه عمل شما بیاید

نادر

سلام به همه دوستان و عزیزان منهاجی … ببینید خوبان از نظر بنده حقیر تنها ایمان مذهبی قادر است که انسان را به صورت یک مؤمن واقعی در آورد، هم خودخواهی و خودپرستی را تحت الشعاع ایمان و عقیده و مسلک قرار دهد و هم نوعی تعبد و تسلیم در فرد ایجاد کند به طوری که انسان در کوچک ترین مسئله ای که مکتب عرضه می دارد به خود تردید راه ندهد و هم آن را به صورت یک شیء عزیز و محبوب و گرانبها در آورد در حدی که زندگی بدون آن برایش هیچ و پوچ و بی معنی باشد و با نوعی غیرت و تعصب از آن حمایت کند.

پناهیان

چقدر زیبا بیان کردین … در واقع در مورد ایمان مذهبی ما باید این مطلب را بدانیم که ایمان مذهبی پیوندی است دوستانه میان انسان و جهان و به عبارت دیگر نوعی هماهنگی است میان انسان و آرمان های کلی جهان، اما ایمان و آرمان های غیر مذهبی نوعی بریدگی از جهان و ساختن جهانی خیالی برای خود است که به هیچ وجه از جهان بیرون حمایت نمی شود. ایمان مذهبی تنها یک سلسله تکالیف برای انسان علی رغم تمایلات طبیعی تعیین نمی کند، بلکه قیافه جهان را در نظر انسان تغییر می دهد و عناصری علاوه بر عناصر محسوس، در ساختمان جهان ارائه می دهد. جهان خشک و سرد مکانیکی و مادی را به جهانی جاندار و ذی شعور و آگاه تبدیل می کند. ایمان مذهبی تلقی انسان را نسبت به جهان و خلقت دگرگون می سازد.

اذری

سلام
دوستان در این موردی که برادر خوب و عزیزم به ان پرداختند باید عرض کنم که گذشته از همه اینها گرایش به سوی حقایق و واقعیاتی مقدس و قابل پرستش در سرشت فرد فرد بشر هست. انسان کانون یک سلسله تمایلات و استعدادهای غیر مادی بالقوه است که آماده پرورش است تمایلات انسان منحصر به تمایلات مادی نیست و گرایش های معنوی صرفا تلقینی و اکتسابی نیست. این حقیقتی است که علم آن را تأیید می کند. و حتی ویلیام جیمز در این باره می گوید: هر قدر انگیزه و محرک میل های ما از این عالم سرچشمه گرفته باشد، غالب میل ها و آرزوهای ما از عالم ماوراء طبیعت سرچشمه گرفته، چرا که غالب آنها با حساب های مادی جور در نمی آید.

علی

سلام و خسته نباشید به همه ی دوستان نظرات دوستان را خواندم و پیرو سخنان رهبر معنوی و گرانقدرم حاج فردوسی عزیز باید بگویم ایمان به خدا مقاصد و آرمانها و خواسته هایی از ما را که به حکم طبیعت و غریزه بر محور فردیت و خودخواهی است از ما می گیرد و در عوض مقاصد و آرمانهایی به ما بر محور عشق ، و علاقه معنوی و روحانی به ما می دهد و در رسیدن انسان به مقاصد و آرمانها و در پیمودن راه بسوی آن مقاصد و اهداف مدد می دهد.

شاهین افاق

بسم الله
در ادامه سخنان شما بزرگوار باید عرض کنم که زندگی بشر خواه ناخواه، همچنانکه خوشیها، شیرینی ها، به دست آوردنی ها و کامیابی ها دارد، رنج ها، مشکلات، شکست ها، تلخی ها و ناکامی هایی هم دارد که بسیاری از آنها قابل پیشگیری یا برطرف کردن است.بدیهی است که بشر موظف است با طبیعت پنجه نرم کند و تلخی ها را به شیرینی تبدیل نماید.اما پاره ای از حوادث جهان قابل پیشگیری و یا برطرف ساختن نیست، مثلا پیری.انسان خواه ناخواه به سوی پیری گام برمی دارد و چراغ عمرش رو به خاموشی می رود. به علاوه اندیشه مرگ و نیستی نیز خود به نوعی، انسان را رنج می دهد.ایمان به خدا در انسان تلخی ها را شیرین می گرداند. انسان با ایمان می داند هر چیزی در جهان حساب معینی دارد و اگر عکس العملش در برابر تلخی ها به نحو مطلوب باشد، اگر هم خود این شکست ها غیرقابل جبران باشد، به نحوی دیگر از طرف خداوند متعال جبران می شود

ناظمی

سلام و خسته نباشید به همه منهاجیون و رهبر معنوی و عزیز و گرانقدرم حاج فردوسی …دوستان پیرو سخنان استاد و کامنت های شما عزیزان باید عرض کنم که انسان مؤمن چون از روی بصیرت قدم برمی‌دارد و کارهای خود را بر اساس یقین به خدا و صدق وعده‌های او انجام می‌دهد بهتر از دیگران آرامش روحی دارد و کمتر به بیماری‌های روانی گرفتار می‌شود، خود را نمی‌بازد و نگرانی و پریشانی را به دل راه نمی‌دهد و در نتیجه، از ابتلای به پاره‌ای از بیماری‌های جسمانی هم که معلول بیماری‌های روانی هستند نیز در امان خواهد بود. با تقویت ایمان و توجه به ارزش‌های ایمانی معالجه افراد مؤمن هم زودتر و بهتر امکان‌پذیر می‌باشد، زیرا روح و جسم در یکدیگر تأثیر متقابل دارند.

حسنی پناه

سلام میکنم به همه ی دوستان منهاجی عزیزم … کامنت های دوستان عزیز منهاجی واقعا تامل برانگیز است من نظر شما برادر عزیز را خواندم و سوالی در ذهنم به وجود امد میخواستم بیینم طبق نظر شما آن وقت انسان کافر در این نظریه چگونه می باشد ؟

ناظمی

سلام به شما برادر خوب و منهاجی خودم خیلی ممنونم از لطف شما و اما در ادامه و سوالی که پرسیدین باید بگویم که کافر چون از ایمان به خداوند دانا و توانا برخوردار نیست و وجود خودش و همه جهان را بیهوده و بی‌هدف می‌پندارد، احساس پوچی و بی‌هدفی و سرگردانی می‌کند، به همین جهت از ثبات و آرامش روحی برخوردار نیست و کوچک‌ترین حادثه‌ای می‌تواند یأس و نگرانی و اضطراب را بر وجودش مستولی سازد و بیماری‌ها و عوارضی را در بدنش ایجاد کند. هم‌چنین ممکن است ضعف روحی، حالت جنایت و گناه را در او پدید آورد تا به این وسیله بر نگرانی و اضطراب درونی خود سرپوش گذارد. کافر بیشتر از مؤمنین در معرض بیماری‌های روانی و نگرانی و اضطراب درونی و ابتلا به بیماری‌های تن- روانی خواهد بود.
التماس دعا از همه ی عزیزان

فرشاد

سلام خدمت همه ی بزرگواران و رهبر معنوی ما منهاجیون حاج فردوسی عزیز امیدوارم ایشان هر کجا که هستند سلامت باشند و از خدا میخواهم تا بتوانم هر چه زودتر ایشان را ملاقات نمایم دوستان سوالی ذهنم را درگیر کرده است میخواستم بدانم در مورد حوادثی که معمولًا قابل پیش‌گیری نیستند، برخورد انسان مؤمن چگونه است؟ 

عرفان

سلام و عرض خسته نباشید به منهاجیون عزیز و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز …واقعا تشکر میکنم از سایت بسیار خوبتون که به ما اجازه میدهید تا نظرات خود را بیان کنیم در مورده این سوال ودر جواب باید عرض کنم که معمولًا حوادثی مانند پیری، بیماری‌های غیر قابل علاج، تصادفات، حوادث غیر قابل پیش بینی، مرگ ناگهانی عزیزان وجود دارند، ایمان مذهبی انسان را در برابر این قبیل دشواری‌ها پایدار و مقاوم می‌سازد، آن قدر انسان مؤمن در برابر این گونه حوادث پر تحمل و مقاوم است که گویی با حادثه شیرین و لذت‌بخشی روبه‌روست. انسان مؤمن می‌داند که حوادث جهان بی حساب و بی برنامه نیست و در صورتی که انسان در طریق ایفای وظیفه باشد می‌تواند از همه حوادث تلخ و شیرین برای تکمیل نفس و فضائل اخلاقی و نیل به سعادت اخروی استفاده کند. انسان مؤمن در عین تلاش و کوشش برای انجام وظیفه در برخورد با حوادث، آرامش دارد و به آن‌چه خدا می‌خواهد راضی و صبور است و معتقد است که این صبر و رضا همراه با سعی و تلاش موجب پرورش نفس و رشد فضائل نفسانی او خواهد شد و هیچ زیانی متوجه او نخواهد گشت، چرا که پاداشِ صبر و رضا و سعی و تلاش خود را در جهان آخرت از سوی پروردگار مهربانش دریافت خواهد نمود.

فرشاد

خیلی ممنونم از جواب شما دوست منهاجی خوبم …اگر اجازه بدهید در همین راستا سوالی دوباره فکرم را درگیر به خود کرده است از نظر شما آن وقت شخص کافر و بی ایمان چگونه می‌تواند از چنان صبر و مقاومتی برخوردار باشد؟

عرفان

خواهش میکنم برادر… برای این سوال شما هم جواب ها بسیار است اما دوست منهاجی عزیز باید بدانیم که کافر اسیر خواسته‌ها و تمایلات پست نفسانی است و این هوس‌ها هر ساعت او را به سویی می‌کشند. کافر در برابر تمایلات نفسانی خود زبون و ذلیل است و نمی‌تواند به درستی آنها را تعدیل کند و از انحراف مصون بدارد. کافر در طریق مبارزه با مشکلات و گرفتاری‌ها نقطه اتکایی ندارد تا بتواند پایداری و استقامت کند به همین جهت در برخورد با مشکلات و گرفتاری‌ها استقامت و پایداری خود را از دست می‌دهد و از نیل به هدف مأیوس می‌گردد. کافر در برابر حوادثِ غیر قابل علاج، مانند پیری و برخی بیماری‌ها و نزدیک شدن مرگ یا مرگ عزیزان و از دست دادن اموال، نیروی پایداری و صبر خود را از دست می‌دهد و راه چاره را بر خود مسدود می‌بیند و در غم و غصه فرو می‌رود و به جزع و فزعْ می‌افتد. لذا کافر از رخداد این گونه حوادث جداً نگران و بیزار است، ولی کاری از او ساخته نیست.
التماس دعا

شاکر

سلام به همه منهاجیون نظرات را خواندم من هم به نوبه ی خود سخنی دارم ببینید عزیزان انسان مومن تعبّد (بندگیِ محض) و تسلیم خاصی برخوردار است، راه و هدف و موضع‌گیری‌های خود را از خدا و پیامبران او گرفته و برنامه مخصوصی را تعقیب می‌کند و در برابر هر حادثه جدید، وظیفه‌اش را از دین خدا (برنامه الهی) می‌گیرد و با خوش‌بینی و دل گرمی و از روی میل و رغبت ایفای وظیفه می‌کند و چون به راه و هدف برگزیده‌اش کاملًا ایمان دارد، در راه ایفای وظیفه‌اش فداکاری می‌کند و با میل و رغبت به استقبال شهادت می‌شتابد. انسان مؤمن خودش و همه جهان را مملوک خدا می‌داند و عقیده دارد که خدای متعال چون به سعادت و کمال انسان عنایت داشته، برنامه سعادت (دین) او را به وسیله پیامبران ارسال داشته و در اختیارش قرار داده است. انسان مؤمن ایمان دارد که پیروی از احکام و قوانین دین او را به سعادت واقعی نائل می‌گرداند. خودش را مختار و مسئول آینده خویش می‌شناسد
التماس دعا

افشین

سلام به همه عزیزان و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز امیدوارم ایشان هر کجا که هستند سالم و سلامت باشند چقدر زیبا فرمودین در ادامه سخنان شما باید بگویم که انسان مومن در واقع خودش را مختار و مسئول آینده خویش می‌شناسد و با کمال اطمینان و بدون تردید و تحیّر و از روی بصیرت به وظیفه‌اش که از دین و مکتبش گرفته عمل می‌کند.

کریم

سلام به همه ی منهاجیون دوستان کامنت های زیبای شما را در مورد انسان مومن خواندم میخواهم پیرو سخنان حاج فردوسی عزیز عرض کنم که انسان در طول زندگی با مشکلات و گرفتاری‌ها، رنج‌ها و مصائب، محرومیت‌ها، ناکامی‌ها، بیماری‌ها، ناتوانی‌ها و … مواجه می‌گردد، که چگونگی برخورد با آنها در زندگی انسان تأثیر به سزایی دارد. پاره‌ای از این حوادث قابل پیش‌گیری هستند و بعضی نه، حوادثی هم که رخ می‌دهند بعضی قابل علاج‌اند و برخی نه و در تمام این مراحل و در برخورد آنها انسان مؤمن با کافر یک سان نخواهد بود. انسان مؤمن با استمداد از نیروی ایمان و استفاده از رهنمودهای پیامبران، بهتر از دیگران می‌تواند از وقوع حوادث قابل پیش‌گیری، جلوگیری کند و از تعداد رویدادها بکاهد. هم‌چنین انسان مؤمن نسبت به حوادثی که به وقوع پیوسته و قابل علاج است با استمداد از نیروی لایزال الهی و امید به تأییدات غیبی و با صبر و بردباری، بهتر در حل مشکلات و علاج آنها تلاش و جدیت می‌کند و بدین وسیله بهتر از دیگران می‌تواند بر مشکلات و گرفتاری‌ها فایق آید.

فرهنگ

چقدر زیبا گفتین برادر در ادامه سخنان شما باید عرض کنم که انسان مؤمن چون هدفی روشن و انگیزه‌ای الهی دارد و در همه حال به عنوان انجام وظیفه تلاش می‌کند، بهتر از دیگران می‌تواند در برابر مشکلات، پایداری و مقاومت کند و برای حل آنها بکوشد، در این راه از هیچ نیرویی نمی‌هراسد و همانند کوه استوار خواهد بود.

شایان

سلام و خسته نباشید به همه ی دوستان در مورد ایمان باید بدانیم که انسان مؤمن، بر اساس ایمانی که به خدای بزرگ و صدق وعده‌های او دارد، دلش همواره لبریز از امید و نشاط است، به الطاف و مهربانی‌ها و رحمت‌های بی‌دریغ او پیوسته امیدوار می‌باشد. انسان مؤمن، خدا را قادر و توانا و مهربان می‌داند و به همین جهت به هنگام مشکلات و گرفتاری‌ها به او پناه می‌برد و دست نیاز به سویش می‌گشاید و به امدادهای غیبی پروردگارش چشم امید می‌دوزد. انسان مؤمن برای حلّ مشکلات تلاش می‌کند و اطمینان دارد که خدا یار و مددکار مؤمنین است. انسان مؤمن خودش را در جهان تنها و بی مددکار نمی‌داند، بلکه همواره به امدادهای الهی دل گرم و امیدوار می‌باشد. یأس و ناامیدی که از دردناک‌ترین حالت‌های زندگی است در قلب مؤمن جایگاهی ندارد، چرا مأیوس باشد؟ او به خدای قادر و دانا و مهربانی ایمان دارد که مالک تمام جهان هستی است

محمد باقر

سلام به همه ی عزیزان
با تشکر از نظرات دوستان من هم میخواهم نظر خودم را بیان کنم باید عرض کنم که ایمان تنها یک اندیشه و اعتقاد در زوایاى روح و فاقد هر گونه تأثیر نیست ، ایمان تمام وجود انسان را به رنگ خود درمى آورد. ایمان همانند چراغ پر نورى است که درون اطاقى روشن شود نه تنها فضاى اطاق را نورانى مى کند، بلکه شعاع آن از تمام دریچه هاى اطاق به بیرون مى افتد، و هر کس از خارج بگذرد به خوبى مى فهمد آنجا چراغ پر نورى روشن است .

ماهان

در ادامه صحبت های شما دوست خوبم باید بگویم که وقتى چراغ ایمان در سراى در قلب انسان روشن شود نور آن از زبان و چشم و گوش و دست و پاى انسان منعکس مى شود، حرکات هر کدام از آنها نشان مى دهد نورى در قلب است که اشعه اش بیرون تافته . به همین دلیل در آیات قرآن غالبا عمل صالح همراه ایمان به عنوان لازم و ملزوم یکدیگر آمده است تأسف بدکاران بعد از جدائى از این عالم در این است که چرا عمل صالحى انجام نداده اند، و لذا با اصرار زیاد تقاضاى بازگشت براى انجام عمل صالح مى کنند

محمد امین

دوستان کسی که ایمان دارد خوش بین است در واقع باید این نکته رو بدانیم مؤمن چون به معاد و جهان آخرت ایمان دارد، از مردن نمی‌هراسد و به سرانجام زندگی خوش‌بین است، انسان مؤمن ایمان دارد که با مردن
نابود نمی‌شود، بلکه از این جهان به جهان زیبا و جاویدان آخرت منتقل می‌گردد، مؤمن دنیا را مزرعه آخرت می‌داند و این جهان را محل تلاش و کوشش و جایگاه پرورش فضائل و کمالات انسانی می‌شمرد تا لیاقت نیل به سعادت جاویدان اخروی را پیدا کند. انسان مؤمن دنیا را محل انجام اعمال صالح و اعمال صالح را در سایه ایمان به خدا، وسیله رشد و تکامل معنوی می‌داند، خودش را مسئول می‌شمارد و مطمئن است که کوچک‌ترین اعمالش بی‌نتیجه نخواهد ماند و در جهان آخرت به پاداش و ثواب کامل آنها خواهد رسید. مؤمن نه تنها از مرگ نمی‌ترسد بلکه مرگ در راه خدا و جهاد فی سبیل اللَّه و شهادت را موهبتی بزرگ می‌داند و با اشتیاق فراوان و آغوش باز آن را می‌پذیرد تا بتواند در جوار رحمت و قرب پروردگار مهربان و در جمع ابرار و نیکان به زندگی زیبا و جاویدان اخروی ادامه دهد.

محمد حسین

سلام و خسته نباشید خدمت همه ی دوستان منهاجی و اما پیرو سخنان رهبر معنوی عزیزمان حاج فردوسی عزیز و در ادامه ی سخان دوست خوبم باید عرض کنم که انسان مؤمن زندگی این جهان را پوچ و بی‌هدف نمی‌داند و احساس پوچی و بی هدفی نمی‌کند بلکه به عنوان دوران خودسازی و تکمیل و پرورش نفس و کسب استعداد برای نیل به سعادت اخروی به آن می‌نگرد.
به همین جهت با کمال خوش‌بینی و نشاط در پرورش نفس خود می‌کوشد و با انجام کارهای نیک و تلاش در خدمت به مردم خود را تکمیل می‌کند. انسان مؤمن نیکوکاری و صداقت و امانتداری و احسان به خلق خدا و عدالت‌خواهی و فداکاری و ایثار و سایر کارهای نیک را بیهوده نمی‌داند بلکه اطمینان دارد که هیچ یک از این کارها ضایع و بی پاداش نخواهد بود و نتیجه همه را در جهان آخرت خواهد دید.

محمدیان

منهاجیون عزیز ایمان به خدا، بینش و درک تازه اى به انسان مى بخشد، روشن بینى خاصى به او مى دهد، افق دید او را از زندگى محدود مادى و چهار دیوار عالم ماده فراتر برده و در عالمى فوق العاده وسیع فرو مى برد.

این تعبیر حتى کارهاى کوچکى همچون برداشتن یک سنگ مزاحم را از سر راه مردم شامل مى شود، تا نجات میلیون ها انسان از گمراهى و ضلالت و نشر آئین حق و عدالت در تمام جهان .

محمد صادق

سلام به همه ی منهاجیون و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز دوستان ما باید بدانیم که ایمان شهامت می اورد امام صادق میفرمایند :ان المؤ من اشد من زبر الحدید ان زبر الحدید اذا دخل النار تغیر و ان المؤ من لو قتل ثم نشر ثم قتل لم یتغیر قلبه : مؤ من از قطعات آهن و فولاد محکمتر است ، چرا که آهن و فولاد هنگامى که داخل آتش شود تغییر مییابد، ولى مؤ من اگر کشته و سپس مبعوث گردد  قلبش تغییر نمیکند.

امیر علی

دوستان منهاجی از نظر بنده ایمان به خدا، بینش و درک تازه اى به انسان مى بخشد، روشن بینى خاصى به او مى دهد، افق دید او را از زندگى محدود مادى و چهار دیوار عالم ماده فراتر برده و در عالمى فوق العاده وسیع فرو مى برد. و از آنجا که او را به خود سازى دعوت مى کند، پرده هاى خود خواهى و خودبینى و تعصب و لجاج و هوى و هوس را از مقابل چشم جانش کنار مى زند، و حقایقى را مى بیند که هرگز قبل از آن قادر به درک آنها نبود. ودر ادامه باید عرض کنم که ایمان و عبودیت سرچشمه احسان و احسان عامل قرار گرفتن در صف مخلصین است و مشمول سلام خدا شدن .

محمد علی

سلام میکنم به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز امیدوارم هر کجا که هستین در سلامت کامل باشین و امیدوارم بتوانم شما را هر چه زودتر ملاقات کنم… بحث شیرین ایمان است من هم خواستم نظرم را بگویم دوستان ایمان یک روشن بینی میباشد در واقع ایمان یک عقیده خشک و خالى یا الفاظى تشریفاتى نیست ، بلکه به منزله روحى است که در کالبد بیجان افراد بی ایمان دمیده مى شود و در تمام وجود آنها اثر مى گذارد، چشم آنها دید و روشنائى ، گوش آنها قدرت شنوائى ، زبان توان سخن گفتن و دست و پا قدرت انجام هر گونه کار مثبت پیدا مى کند ، ایمان افراد را دگرگون مى سازد و در سراسر زندگى آنها اثر مى گذارد و آثار حیات را در تمام شئون آنها آشکار مى نماید.

امیررضا

دوستان باید بدانیم که ایمان یک امداد الهی میباشد و در ادامه در این مورد باید عرض کنم که اگر انسان گام هاى نخستین را در راه الله بردارد، و براى او به پاخیزد، کمک و امداد الهى به سراغ او مى شتابد مگر نه این است که اگر انسان براى خدا مجاهده کند خدا او را به راه حق هدایت مى نماید؟ «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» ۳ ؛ و کسانى که در راه ما کوشیده‏اند، به یقین راههاى خود را بر آنان مى‏نماییم و در حقیقت، خدا با نیکوکاران است.
و نیز در سوره محمد آیه ۱۷ میخوانیم : آنها که راه هدایت را پوئیدند خدا بر هدایتشان مى افزاید
مى دانیم راه حق راهى است با موانع بسیار و دشواری هاى فراوان که اگر لطف خدا شامل حال انسان نشود پیمودن آن تا وصول به مقصد کار مشکلى است .این را هم مى دانیم که لطف خداوند بالاتر از آن است که بنده حقجو و حق طلبش را در این مسیر تک و تنها بگذارد

احمدی

سلام خدمت دوستان منهاجی عزیزم سخنان رهبر خود را خواندم و همین طور کامنت های شما عزیزان را … سوالی دارم اگر انسان گام هاى نخستین را در راه الله بردارد، و براى او به پاخیزد، کمک و امداد الهى به سراغ او مى شتابد مگر نه این است که اگر انسان براى خدا مجاهده کند خدا او را به راه حق هدایت مى نماید؟

احمد رضا

سلام به همه عزیزان منهاجی در جواب دوست خوبم باید بگویم که با چشم خود بسیار دیده ایم اینگونه افراد پاک هنگامى که چشم از جهان میبندند، دیده ها براى آنها گریان مى شود، هر چند ظاهرا پست و مقام اجتماعى نداشته باشند، همه مردم جاى آنها را خالى مى بینند، همه خود را در عزاى آنها شریک محسوب میدارند.

احسان

سلام ممنونم از رهبر معنوی و عزیزم حاج فردوسی برای این که میگذارند ما هم نظرات خود را بگوییم میخواهم جواب دوستم را با حدیثی از پیامبر بگویم :ان الله اذا احب عبدا دعا جبرئیل ، فقال یا جبرئیل انى احب فلانا فاحبه ، قال فیحبه جبرئیل ثم ینادى فى اهل السماء ان الله یحب فلانا فاحبوه ، قال فیحبه اهل السماء ثم یوضع له القبول فى الارض ! و ان الله اذا ابغض عبدا دعا جبرئیل ، فقال یا جبرئیل انى ابغض فلانا فابغضه ، قال فیبغضه جبرئیل ، ثم ینادى فى اهل السماء ان الله یبغض فلانا فابغضوه ، قال فیبغضه اهل السماء ثم یوضع له البغضاء فى الارض ! ؛ هنگامى که خداوند کسى از بندگانش را دوست دارد به فرشته بزرگش جبرئیل مى گوید من فلانکس را دوست دارم او را دوست بدار، جبرئیل او را دوست خواهد داشت ، سپس در آسمان ها ندا مى دهد که اى اهل آسمان ! خداوند فلانکس را دوست دارد او را دوست دارید، و به دنبال آن همه اهل آسمان او را دوست میدارند، سپس پذیرش این محبت در زمین منعکس مى شود.و هنگامى که خداوند کسى را دشمن بدارد به جبرئیل مى گوید من از او متنفرم ، او را دشمن بدار، جبرئیل او را دشمن میدارد، سپس در میان اهل آسمان ها ندا مى دهد که خداوند از او متنفر است او را دشمن دارید، همه اهل آسمان ها از او متنفر میشوند، سپس انعکاس این تنفر در زمین خواهد بود.

امیر حسین

واقعا ممنونم از شما دوست خوبم و حدیث بسیار زیبایی را که گفتین و ممنونم از سایت خوبتون من به جواب خودم با این حدیث بسیار زیبا از پیامبر اکرم رسیدم باز هم تشکر از سایت بسیار خوبتون
التماس دعا

ارمین

دوستان اگر نظر بنده را قابل بدانید باید عرض کنم که نکته اصلى این است که ایمان و عمل صالح  جاذبه و کشش ‍ فوق – العاده اى دارد، اعتقاد به یگانگى خدا و دعوت پیامبران که بازتابش در روح و فکر و گفتار و کردار انسان به صورت اخلاق عالیه انسانى ، تقوا و پاکى و درستى  و امانت و شجاعت و ایثار و گذشت ، تجلى کند، همچون نیروهاى عظیم مغناطیس کشیده و رباینده است .

حتى افراد ناپاک و آلوده از پاکان لذت میبرند، و از ناپاکانى همچون خود متنفرند، به همین دلیل هنگامى که فى المثل میخواهند همسر یا شریکى انتخاب کنند تاکید دارند که طرف آنها پاک و نجیب و امین و درستکار باشد.این طبیعى است و در حقیقت نخستین پاداشى است که خدا به مؤ منان و صالحان مى دهد که دامنه اش از دنیا به سراى دیگر نیز کشیده مى شود

ابوالفضل جزینی

سلام به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی امیدوارم هر کجا که هستین سلامت باشین دوستان از نظر من مساله مهم در زندگى انسان این است که واقعیات را آنچنان که هست درک کند، و در برابر آن موضع گیرى صریح داشته باشد، پندارها، پیشداوری ها، و تمایلات انحرافى ، حب و بغض ها، مانع از درک و دید واقعیات آنچنان که هست نگردد، و مهمترین تعریفى که براى فلسفه شده است همین است ، درک حقایق اشیاء آنچنان که هست .

به همین دلیل یکى از مهمترین تقاضاهائى که معصومین از خدا داشتند این بود:  اللهم ارنى الاشیاء کما هى : خداوندا واقعیت ها و موجودات را آن گونه که هست به من نشان ده (تا ارزشها را به درستى بشناسم و حق آن را ادا کنم ).و این حالت بدون ایمان میسر نیست ، چرا که هوا و هوس هاى سرکش ، و تمایلات نفسانى بزرگترین حجاب و سد این راه است ، و رفع این حجاب جز در پرتو تقوى و کنترل هواى نفس ، امکان پذیر نیست

ارش

در ادامه ی صحبت های دوست خوبم باید عرض کنم که ما باید بدانیم ایمان سرچشمه ی محبوبیت می باشد إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا» ۲ ؛ خدای رحمان کسانی را که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند ،، محبوب همه گرداند.

خداوند محبت آنانرا در دلهاى دشمنانشان میافکند، و این محبت رشته اى مى شود در گردنشان که آنها را به سوى ایمان میکشاند. و همچنین محبت میان مؤ منان که باعث قدرت و قوت و وحدت کلمه مى شود دانسته اند.

ارمان

 
سلام به همه دوستان واقعا تشکر میکنم از رهبر معنوی خودم بخاطر زحمات فراوانشون …در مورد ثمرات ایمان باید عرض کنم که
هر کجا یاد خدا باشد زندگی هم هست اگر یاد خدا باشد این همه ویرانی جنگ و نابودی نیست اگر یاد خدا باشد آسایش هست همهمه وحشیانه ظلم نیست به زوال رفتن عشق و دوستی نیست

اگر مردمى که در این آبادی ها و نقاط دیگر روى زمین زندگى داشته و دارند، به جاى طغیان و سرکشى و تکذیب آیات پروردگار و ظلم و فساد، ایمان مى آوردند، و در پرتو آن تقوا و پرهیزکارى پیشه مى کردند، نه تنها مورد خشم پروردگار و مجازات الهى واقع نمى شدند، بلکه درهاى برکات آسمان و زمین را به روى آنها گشوده میشد و دنیا گلستان میشد.

 «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ» ۱ ؛ و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى‏گشودیم.

مهدی

با سلام خدمت شما منهاجیون عزیز باید عرض کنم که ایمان تنها یک کلمه نیست بلکه یک باور قلبی است باوری که به زندگی انسان جهت میدهد و در چگونه زیستن او نقشی مهم دارد و محور ارزش گذاری برای اندشه ها و عملکرد های مردم است به دلیل همین اهمیت است که گام اول ورود به مسیر بندگی و مسلمانی ایمان است . در ادامه باید بگویم که ایمان گرایش قلبی و وابستگی فکری و اعتقادی و روحی به یک موجود برتر به یک افریدگار توانا به یک مکتب نجات بخش به یک زندگی دیگر پس از این دنیا به یک کتاب مقدس که از سوی خدا نازل شده است به پیامبرانی که از جانب خداوند برای هدایت بشر امده اند به وحی و ما وراءالطبیعه و … است اینها و برخی امور دیگر متعلقات ایمان اند یعنی اینها را باید قبول داشت و در پی این پذیرش و باور عمل کرد.

مجیدی

دین گریزی و گرایش جوانان به فرهنگ غرب همواره دغدغه هایی را برای رهبران دینی، دین داران و خانواده های متدین به وجود آورده و تهدیدی برای نسل جوان محسوب می شود. اگر می شود راجب این موضوع نیز نظرتان را مطرح کنید و ابهامات را روشن سازید.

سینا پناهی

هر فردی با مراجعه به زندگی جوانان و مطالعه رفتارهای اجتماعی آنها، این مسئله را به صورت ملموس درخواهد یافت که در سال های اخیر و بخصوص پس از پایان هشت سال دفاع مقدّس، گرایش به فرهنگ بیگانه و فرهنگ غربی در بین جوانان ما رشد صعودی یافته است و گروه هایی از جوانان به علل گوناگون از دین و فرهنگ حالت گریز پیدا کرده اند، به گونه ای که وقتی در بین برخی از آنها از دین و فرهنگ خودی سخن به میان می آید به صورت علنی بی میلی و بی علاقگی خود را به دین اظهار می کنند.

حکیمی

«درک جوان» از جمله مسائلی است که لازم است در مورد جوانان رعایت شود. به دلیل آنکه جوان خود را در این سنین غریب و تنها می بیند، اغلب سعی می کند علیه سنّت ها و آداب و رسوم قیام نماید، از والدین خود و جامعه کناره گیری کند و فقط با همسالان خود تماس بگیرد. در چنین حالتی، جوان به یک یا چند راهنما نیاز دارد تا او را درک کرده و محرم اسرار و همراز او گردند.