۱۹ بهمن

روش سلوکی مرحوم بهجت (ره)

اشاره: می‌دانیم که همه‌ی بزرگان برای طی طریق و رسیدن به مقامات عالی معنوی دارای روش و شیوه‌ی خاصی در سلوک بوده‌اند و برای تربیت دیگران نیز این روش را مدّ نظر داشته‌اند. روش سلوکی و تربیتی فقیه وارسته و عارف واصل آیت الله العظمی بهجت (ره) ویژگی‌های متعددی دارد که در این مجال مختصر به ذکر عمده‌ترین آنها می‌پردازیم:

ویژگی اول: جامعیت در سلوک
سه روش در مورد سیر و سلوک وجود دارد: روش «معرفه النفس»، روش «ریاضت» و روش «عشق و دلدادگی به خدا و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام». بعضی از بزرگان ما یک روش داشتند و این روش را تا آخر رفتند؛ ولی ایشان هر سه روش را با هم داشتند. آیت الله بهاءالدینی(ره) فرموده بود که الآن ثروتمندترین مرد جهان آیت الله بهجت است. مقصود چیست؟ اشاره کرده بودند به همین مسئله که بعضی از یک مسیر به کمال رسیدند، بعضی از دو مسیر؛ اما ایشان از سه مسیر رفتند؛ یعنی میان «معرفه النفس»، «ریاضت» و «عشق و دلدادگی» جمع کرده بودند. و به عبارت دیگر، آیت الله بهجت(ره) بین ذکر و فکر و عشق جمع کردند. ناگفته پیداست سخن درباره‌ی این روش‌ها در مجال این مقاله نیست از این رو تنها به گام‌های ریاضت بسنده می‌کنیم و اینکه در مباحث مربوط به شیوه‌های تربیت از عشق و دلدادگی سخن خواهد رفت.

گام‌های ریاضت
توضیح: در همه‌ی ادیان و ملل و نحله‌ها و رویکردهای معنوی ریاضت وجود داشته و دارد. حضرت امیر (علیه‌السلام) در نامه‌ی ۴۵ می‌فرماید: «و اِنّما هِی نَفْسی اَروضُها بِالتَّقوی» این نفس من است که با پرهیزگاری و تقوا به او ریاضت می‌دهم. و کلمه‌ی ریاضت چند بار در همین نامه آمده است.
ریاضت، شش رکن عمده دارد:
۱. اولین رکن آن، دل کندن از جاذبه‌ها و دل بستگی‌های مادی است. که انسان از تعلقات دنیوی و جاذبه‌های مادی مانند مقام، شهرت، پول پرستی و دنیاداری بگذرد. البته بایستی زندگی انسان به طور آبرومند اداره شود؛ اما نباید بیش از اندازه و نیاز باشد و انسان را سرگرم کند و از خدا غافل شود. دنیا و وابستگی‌های آن آیت الله بهجت(ره) را آلوده نساخت و همواره سعی داشت افراد را از تعلقات دنیا پرهیز دهد.
۲. دومین گام، انس با اذکار است. انسان باید اهل ذکر باشد. ذکر زبانی، ذکر عملی و ذکر قلبی. چه خوب است که انسان به جای حرف‌های لغو و بیهوده و پوچ، ذکر بگوید. از ایشان سؤال شد که بهترین ذکر را چه می‌دانید؟ ایشان فرمودند: صلوات بر محمد و آل محمد؛ به این دلیل که توحید و نبوت و امامت و معاد در این ذکر جمع است. «اللهم» نشانه اعتقاد به خدا و توحید است. «صل علی محمد»، نبوت است. «و آل محمد»، امامت است. از آن طرف می‌گویید: «صلّ»؛ یعنی رحمت بفرست؛ این به معنای اعتقاد به پاداش است یعنی اعتقاد به قیامت است. ایشان می‌فرمود: من کسی را می‌شناسم که چون دید اطراف ضریح حضرت ثامن الحجج (علیه السلام) خیلی شلوغ است و دوست داشت که بوسه‌ای به ضریح بزند، با چند صلوات راه برای او باز شد و خیلی راحت رفت، بوسید و برگشت. از این سخن فهمیده شد که خودشان را می‌گویند.
۳. سومین رکن ریاضت این است که همه‌ی هدف‌ها، آرمان‌ها، خواسته‌ها و لذت‌ها در یک هدف و آرمان خلاصه بشود و آن بندگی خداست. این رکن ریاضت واقعاً مشکل است. بنده‌ی خدا شدن و دل دادن به خدا دشوار است.
۴. چهارمین گام، مهار وسوسه‌ها و تخیلات درونی است. مخاطرات درونی و وسوسه‌هایی که به ذهن انسان می‌آید، او را مغلوب خودش می‌کند. حضرت امام راحل (ره) برای مهار کردن این تخیلات در کتاب چهل حدیث چند راه را بیان کرده است.
۵. پنجمین رکن، از اجتماعات معنوی غافل نماندن است؛ مانند نماز جماعت. ایشان حتی در ۹۶ سالگی، با وجود سن بالا در نماز جماعت حضور می‌یافت. برخی از همراهان بسیار نزدیک آقا می‌گفتند که ما بارها به ایشان می‌گفتیم امروز به نماز جماعت نروید؛ و گاهی با اینکه چند روز مریض بودند و ما برنامه‌ای برای رفتن به مسجد نداشتیم و می‌گفتیم امروز به جماعت نروید می‌گفتند امروز باید برویم.
۶. ششمین رکن ریاضت، بهره‌گیری از فرصت‌های درست در ایام الله است. ماه رجب، شعبان، رمضان و دیگر مناسبت‌ها از ایام الله به شمار می‌روند. بعضی از بزرگان این سه ماه را پشت سر هم روزه می‌گرفتند؛ ولی متأسفانه اینها فراموش شده. حضرت آیت الله بهجت در حالی روزه می‌گرفت که ۹۶ سال داشت، کهولت سن و ضعف مزاج و ضعف بنیه مانع از این کار نمی‌شد.

ویژگی دوم: عمیق و وثیق بودن تهذیب باطن
دومین ویژگی سلوکی آیت الله بهجت(ره) این بود که او معتقد بود که تهذیب نفس، باید از درونْ وثیق و عمیق باشد زیرا درمان واقعی این نیست که مثلاً در هفته، دعای کمیلی بخواند و حالت خوشی پیدا کند سپس به زندگی همراه با گناه خود ادامه دهد. لذا ایشان می‌گفتند اولین قدم ترک حرام و انجام واجب است. اگر انسان همه‌ی نمازها و نوافل و دعاها را بخواند، ولی گناه کند، اثر نمی‌کند. گناه مانند علف هرزه است. اگر در باغ وجودمان علف هرزه داشته باشیم، در آن گل رشد نمی‌کند.

ویژگی سوم: سلوک تدریجی
ایشان معتقد بودند که سیر و سلوک تدریجی و مرحله‌ای است. نباید انسان بپندارد که با یک ریاضت و عبادت در مدت کوتاهی، می‌توان نتیجه گرفت. می‌گفتند راه طولانی است و باید استواری و صبوری کرد تا به نتیجه رسید. ایشان از صاحب مکتبشان آسید علی قاضی (ره) و او از ملاحسینقلی همدانی (ره) نقل می‌فرمودند که تا انسان گناه می‌کند، درهای ملکوت به روی او باز نمی‌شود. راه رسیدن به ملکوت، ترک گناه است.

ویژگی چهارم: توجه به ظرفیت‌ها
مسئله‌ی دیگری که در واقع از ارکان مکتب تربیتی ایشان است، توجه به ظرفیت‌ها و استعدادهاست. افراد، متفاوت‌اند و ظرفیت وجودی بعضی با دیگری فرق می‌کند، که اگر در عبادات و دستورالعمل‌ها از تفاوت در ظرفیت‌ها و استعدادها غفلت شود، سالک آسیب می‌بیند. ایشان بین افراد تفاوت قائل بود و به بعضی از آنها مسائل را می‌گفتند و به بعضی دیگر نمی‌گفتند.

ویژگی پنجم: عمل به دانسته‌ها
ایشان می‌فرمودند: آنچه را می‌دانید عمل کنید. راه کمال از اینجا آغاز می‌شود مثلاً می‌دانید که نماز اول وقت، باب عرفان است و برکاتی را به دنبال دارد. نماز را اول وقت بخوانید – می‌دانید گناه مانع کمال است؛ ترکش کنید. روش بزرگان عمل به دانسته‌ها بود. این همان روشی است که قرآن کریم به آن توجه داده است و در مورد عالمان بی عمل می‌فرماید: «کمثلِ الحِمارِ یحْملُ اسفاراً». و در روایات با تعابیر متعدد آمده است: «مَنْ عَمِل بِما عَلِم عَلَّمَه اللهُ عِلْمَ مَا لَمْ یعْلَمْ؛ هر کس به آنچه می‌داند عمل کند خدا آنچه را که نمی‌داند به او می‌آموزد» [بحار الانوار، ج۷۵، ص۱۸۹]. از این رو عمل به دانسته‌ها، بسیار بسیار مورد تأکید و توصیه‌ی آیت الله بهجت(ره) بود.

ویژگی ششم: عشق به اهل بیت و توسل به آنها
آیت الله بهجت(ره) می‌گفتند توسل راه کمال را باز می‌کند البته این اندیشه را از استادش گرفته بود. حضرت آیت الله سید علی قاضی (ره) فرموده بود که من هر چه دارم، از دو چیز است: یکی تلاوت قرآن، دیگری زیارت عاشورا و توسل. آیت الله بهجت(ره)، شیفته و عاشق اهل بیت: بود. به حضرت سید الشهداء (علیه السلام) عشق می‌ورزید. یک عمر برنامه‌ی هر روزه‌اش این بود که بعد از نماز صبح به حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) مشرف شود. در زمانی که در نجف هم بودند برنامه روزانه ایشان تشرف به حرم حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) بوده است و زمانی که به مشهد نیز مشرف می‌شدند، زیارت حرم هر روز انجام می‌گرفت.
ایشان از سابق روزهای جمعه در منزلشان مجلس روضه داشتند که این برنامه بعدها در مسجد برگزار می‌شد، و هرگز ترک نشد. بارها دیده بودم که ایشان قبل از درس فقه و اصولشان مخصوصاً صبح‌ها، دل‌ها را به ساحت مقدس قطب عالم امکان حضرت ولی عصر (علیه السلام) توجه می‌دادند، و همیشه در صحبت‌هایشان به امام زمان (علیه السلام) توجه ویژه‌ای داشتند.
منبع: مجله خُلُق ـ خرداد و تیر ۱۳۸۸ ـ شماره ۱۱، صفحه ۱۰، نویسنده: محمد بهشتی

نقد و بررسی:
آنچه خواندید، یکی از ده‌ها تحلیلی است که بر روش سلوکی مرحوم بهجت (ره) نوشته و منتشر شده است. اما تمام اینها، به زبان بی‌زبانی، تأیید می‌کنند که آن مرحوم، روش تدوین‌شده‌ای از خود به جای نگذاشت که امروز بتوانیم به آن مراجعه کرده و راه راست را از ناراست و حرف درست را از نادرست بازشناسیم.
پس آنچه برای آن مرحوم و به عنوان «برنامه‌ی تربیتی و سلوکی آیت الله بهجت» می‌نویسند، از باب «هر کسی از ظن خود شد یار من» است. یعنی چیزهایی از این طرف و آن طرف، از گفتار پراکنده، از خاطرات، از مشاهدات شخصی و از خطورات ذهنی، در هم می‌آمیزند تا بتوانند برای ایشان، روش سلوکی، تعریف کنند.
پس یک بحث بسیار مهم این است که ایشان، خود، دست به نوشتن راه و برنامه‌اش نزد و بعدی‌ها دارند برای ایشان، خط و ربط می‌سازند و راه و روش تعریف می‌کنند.
از این مطلب که بگذریم، نوبت به اشکالات برنامه‌های تربیتی ترسیم‌شده به نام آن مرحوم می‌رسد. یکی از این چشم‌اندازها، همانی است که در بالا خواندید. متنی که نمی‌تواند جز چند راهکار کلی و عمده، فایده‌ی دیگری به حال جویندگان کمال و سعادت داشته باشد.
یکی از خصوصیت‌های مرحوم بهجت (ره) کلی‌گویی در امور تربیتی بود. تمام گفتار و نوشتار برجای مانده از ایشان را که بررسی می‌کنیم، جز چند دستور کلی مانند «عمل به واضحات» و «ترک معاصی در عمل و اعتقادات» و «انجام واجبات» نمی‌یابیم.
این دستورات کلی، پایه‌های بنای عظیمی به نام «منهاج فردوسیان» را پی‌ریزی کرد. کاش آن مرحوم، مهلتی می‌یافت که «منهاج فردوسیان» را ببیند تا اعتراف کند که این، همان چیزی است که ایشان در نظر داشت، یعنی عمل به دین، به جای عمل به آموزه‌های شرق و غرب؛ عمل به اسلام به جای روی آوردن به عرفان و فلسفه و روش‌های روشن‌بینی. روحش شاد

موفق باشید
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , , ,

80
دیدگاهتان در باره‌ی مطلب بالا را بنویسید

 
 
 
65 نویسندگان
15 پاسخ‌ها
2 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
7 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
فخر

شکی نیست که بعضی راه خدا را سریع طی می‌کنند و ره صدساله را یک‌شبه می‌پیمایند. اما آیا مقصود از راه میان‌بر، سرعت سیر است؟

منهاجی

پاسخ: این است که میان این دو ملازمه است و نه تلازم، یعنی از راه میان‌بر رفتن سرعت سیر را به دنبال دارد، ولی سرعت سیر با راه میان‌بر پیوندی ندارد، یعنی ممکن است سالکی از راه غیر میان‌بر سریعاً سلوک کند و به مقصد برسد.

رستمی

«سالک باید آن‌قدر امیدش به پروردگار زیاد باشد که هر شب که می‌خوابد، امید داشته باشد صبح کامل‌شده برخیزد و شاهد وصل را در آغوش کشیده باشد». آیا آیت الله بهجت این گونه بودند؟؟

رها

سالک الی الله و رهرو راه قرب به پروردگار برای وصول به این عوالم، بعد از آن که اصول دین را از طرق معتبر شناخت و به فروع احکام دینی و اسلامی کاملا آشنا شد، بار سفر می بندد و به راه می افتد و با انجام دستورهای بیست و پنجگانه مخصوص به سوی مقصد همچنان پیش می رود.

امیر رضا

سلام و خسته نباشید در مورد تهذیب نفس که گفته شد باید بگویم
انسان موجودی دو بعدی است که هم صلاحیت تعالی، تکامل و رسیدن به درجات ملائکه و صعود به «قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى» را دارد و هم قابلّیت تنزّل از مقام انسانیّت و رسیدن به درجه‎ای را داراست که از درجه چهار پایان نیز فروتر رفته و به فرموده قرآن «کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» می شود. نفس لوّامه‎ و قوّه عاقله بشر در پرتو ارشادات انبیاء الهی پیوسته اورا به سمت تکامل و ترقّی سوق می دهند و در مقابل، نفس امّاره همراه با وساوس شیطان همواره او را به ورطه حیوانیّت می کشانند. در اینجاست که ضرورت مجاهده دائمی با نفس، مراقبت و مهذب ساختن آن از هواهای نفسانی روشن می گردد، مجاهده‎ای که پیامبراکرم(ص) از آن به «جهاداکبر» تعبیر فرمودند و در صورت غفلت از آن انسان به وادی هلاکت سقوط خواهد کرد. از امام صادق (ع) نقل شده است که پیامبر اکرم (ص) لشگری را به جنگ فرستادند، بعد از اینکه بازگشتند فرمودند: مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر وبقی علیهم الجهاد الاکبر. فقیل: یا رسول الله، ما الجهاد الاکبر؟ قال: جهاد النفس

امیر حسین

سلام و خسته نباشید در ادامه سخنان دوست خوبم باید بگویم تهذیب نفس در کلام بزرگان چگونه میباشد برای مثال حضرت امام خمینی(ره): «تا فرصت از دست نرفته بیدار شوید،‌در مرحله اوّل در مقام تهذیب و تزکیه نفس و اصلاح خود بر آئید.» «اگر شما درس بخوانید ممکن است عالم شوید ولی باید بدانید که میان مهذّب و عالم خیلی فاصله است. هر چه این مفاهیم در قلب سیاه و غیر مهذّب انباشته گردد حجاب زیادتر می شود، در نفسی که مهذّب نشده علم حجاب ظلمانی است ، علم نور است ولی در دل سیاه دامنه ظلمت و سیاهی را گسترده‎تر می سازد.»

محمد امین

در همین بحث باید عرض کنم که ایه الله سید احمد کربلائی(ره) در دستور العملی به یکی از شاگردان خویش می نویسد:«مواظبت کامل بر اداء‌ واجبات و ترک محرمات داشته باش و اولاً: در ابتدای صبح در این اندیشه کن. ثانیاً: کمال مراقبت را در طول روز داشته باش. ثالثاً: هنگام اراده خوابیدن محاسبه نفس کن. رابعاً: در صورتی که نفس مخالفتی نموده آنرا جبران نما و نفس را با انجام ضّد میل آن مجازات و سیاست نما»

محمد حسین

سلام و خسته نباشید در ادامه باید بگویم که آیت الله العظمی بهاءالدینی (ره)میفرماید: «با تهذیب نفس علم به بار می نشیند و ثمر می دهد. قدرت، مفید می شود و خدمت، ارزش می یابد. ارج و بهای افراد به خود سازی، تهذیب نفس و توجه به خداست. هرچه تهذیب افزایش یابد، مشکلات و نابسامانی ها آسان و قابل تحمّل می شوند و در پی آن تائید الهی مسائل را حل می‎کند و اگر خدای نکرده این وظیفه اصلی فراموش شد، تمامی زحمات هدر می رود.»

فردین

سلام و عرض تسلیت برای ایام شهادت حضرت زهرا(س) در این جا دوستان میخواهم داستانی نقل کنم که نشان میدهد پیامبر چگونه مردم را به توسل نهی نکرده است بلکه راه درست را هم نشان داده است …مرد نابینایی نزد پیامبر (ص) آمد و گفت: از خدا بخواه تا مرا عافیت دهد. پیامبر فرمود: اگر می خواهی دعا کنم، و اگر مایل هستی به تأخیر می اندازم، و این بهتر است. مرد نابینا عرض کرد: دعا بفرمایید. پیامبر (ص) به او دستور دادند تا وضو بگیرد و در وضوی خود دقت نماید و دو رکعت نماز بخواند و این چنین دعا کند: «… اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک محمد نبی الرحمه یا محمد إنی توجهت بک الی ربی فی حاجتی هذه، فتقضی لی اللهم شفعه فیّ». [۱۳]

 

پروردگارا! من از تو درخواست می کنم و به وسیله محمد، پیامبر رحمت به تو روی می آورم. ای محمد من در مورد نیازم به وسیله تو به پروردگار خویش متوجه می شوم تا حاجتم را برآورده فرمایید. خدایا! او را شفیع من گردان

حسام

سلام و خسته نباشید خدمت عزیزان ببینید دوستان بدون شک آدمی برای تحصیل کمالات مادی و معنوی، به غیر خود؛ یعنی، خارج از محدوده وجودی خویش، نیازمند است.زیرا عالم هستی بر اساس نظام اسباب و مسببات استوار شده و تمسک به سبب ها و وسایل برای رسیدن به کمالات مادی و معنوی، لازمه این نظام است.

 

توسل به اولیای الهی و امامان معصوم(ع) که همان انسان های کامل هستند، یکی از امور مسلمی است که در آیات قرآن و احادیث آمده است.

 

قرآن در این زمینه خطاب به پیامبر اکرم (ص)می فرماید:   “و اگر این مخالفان، هنگامى که به خود ستم می‌‏کردند (و فرمان هاى خدا را زیر پا می‌‏گذاردند)، به نزد تو می‌‏آمدند و از خدا طلب آمرزش می‌‏کردند و پیامبر هم براى آنها استغفار می‌‏کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می‌‏یافتند

میلاد

در ادامه صحبت های شما دوست عزیزم باید عرض کنم که به علاوه با توجه به آنکه خداوند برای ارتباط بندگان با حضرتش، توصیه ی به اختیار نمودن وسیله و واسطه نموده است این امر یعنی توسل، سوء استفاده از واسطه و یا بکار گیری رابطه به جای ضابطه و به تعبیر شما پارتی بازی محسوب نمی شود.بلکه توسل، خود یک راه و طریق ویژه ای است که در اختیار همگان قرار دارد و همه می توانند از آن استفاده کنند و به همین دلیل که همگانی است دیگر “پارتی بازی” نیست. زیرا “پارتی بازی” امتیاز ویژه ای است که بدون ضابطه و تنها از روی رابطه در اختیار گروهی خاص قرار می گیرد و دیگران از آن محروم هستند. اما توسل دارای شرایط و ضوابطی است که همه مردم می توانند این شرایط را در خود ایجاد کرده و از آن استفاده نمایند، و از این طریق به سهولت با خدا ارتباط برقرار نموده و با کیفیتی مطلوبتر به نتیجه برسند.

محمد باقر جزینی

با سلام و تشکر …در مورد موضوع توسل میخواستم عرض کنم که انچه را در توسل به اولیای خدا باید در نظر داشت، این است که توسل برای تقرب به خداوند است و توسل به اولیای الاهی هیچ منافاتی با صحبت کردن با خدا بدون واسطه ندارد؛ یعنی انسان از دو راه می تواند با پروردگار و خالق خود ارتباط برقرار کند: ۱. با واسطه قرار دادن اولیای خداوند ۲. بدون واسطه.

 

بدون شک، تقرب به خداوند به وسیله اولیایش که مورد محبت اویند، چه بسا آسان تر باشد و باعث شود انسان راحت تر به بارگاه قرب الهی برسد.

حسین

با سلام و عرض تسلیت در مورد توسل باید عرض کنم که ما میتوانیم علمای بزرگی را در این راه پیشتاز خود قرار دهیم من جمله ایت الله دشتی …از جمله نکات مهم و مؤثر در زندگی استاد دشتی که می­توان آنرا از جمله رموز موفقّت ایشان برشمرد، توسّل و توکّل بسیار قوی به ائمّه‌ی اطهار است. ایشان توکّل را به عنوان کلید تمام مشکلات می­دانستند و از آن هرگز غافل نمی­شدند. ایشان دراین زمینه می­فرمودند:

«ائمّه‌ی اطهار واسطه‌ی فیض الهی هستند و نردبان ارتباط ما با خداوند متعال، با متوسّل شدن به این نورهای آسمانی، می­توان تمام مشکلات لاینحل را حل کرد.»

دربسیاری از موارد، با توسّل خاصی که بارها آنرا تجربه کرده بودند، مشکلات بسیار مهمّی را حل کردند. شیوه‌ی ایشان در اینگونه امور ، توسّل به یکی از ائمّه‌ی اطهار با هدیه کردن ۱۴ هزار صلوات به ساحت مقدّس ایشان بود.

استاد در سالهای آخر عمر پربرکتشان می­فرمودند:

«دیگر مزاحم تمام ائمّه‌ی اطهار شده­ام و حال به امامزاده­ها نیز با این شیوه توسّل را شروع کرده­ام. از حضرت معصومه سلام الله علیها شروع کردم و الان به شش ماهه‌ی اباعبدالله رسیدم

حسنی پناه

سلام … عزیزان منهاجی یکی از بهترین توسل ها توسل جوارحی میباشد حال به معنای این توسل میپردازم …در واقع این است که بعد از اعتقاد قلبی، جوارح که نیروهای عمل کننده‌ی قلب هستند، به انجام اعمالی بپردازند که زمینه‌ی هر بیشتر قرب و اتّصال به امامان معصوم را فراهم سازد به این معنا که دست و زبان و چشم و گوش و… همگی بخشی از توان خود را در راه اهداف معصومین و عملی کردن فرمایشات و توصیه­هایی ایشان صرف کند و از انجام هر عملی که مخالف با دستورات ایشان است، پرهیز نمایند.

اگر توسّل به معصومین به این مرتبه‌ی عالی رسید، نتیجه‌ی آن در اعمال انسان نمودار می­شود و رفتار و سلوک آدمی رنگ خدایی می­گیرد و شباهتی به اعمال معصومین می­یابد. در پی همین امر است که به واسطه‌ی نیکو شدن اعمال آدمی، خلق و خوی فرد نیز الهی شده و از این طریق به بالاترین مراتب قرب الهی نائل می­شود و به درجه­ای می­رسد که در مورد او گفته می­شود: «سلمان منّا اهل البیت

یوسف

با سلام خدمت دوستان و عرض تسلیت برای ایام شهادت حضرت زهرا(س) ببینید عزیزان از نظر من توسّل یعنی وسیله قرار دادن. وقتی انسان هدف و مقصدی عالی را می­بیند و توان و امکانات خود را برای رسیدن به آن هدف، کامل و تمام نمی­بیند، به سراغ وسیله­ای می­رود تا او را به هدف برساند.

قرب الی الله که عالی­ترین درجه‌ی کمال اخلاقی انسان می­باشد نیز هدفی متعالی است که رسیدن به آن تلاش و همّت والائی را می­طلبد که در حیطه‌ی توان و قدرت هر کسی نیست از اینرو نیاز به وسیله­ای است تا انسان را در این مسیر همراهی کند

یونس

سلام و تشکر از سایت بسیار خوبتون و استادعزیز و گرانقدرم …. در مورد مسأله‌ی توسّل باید عرض کنم که توسل ریشه‌ی عمیقی در ساختار شخصیّت فردی و اجتماعی انسان دارد و کسانی که با ائمّه‌ی اطهار علیهم السلام واولیای خدا در ارتباطند و به آنها توسّل می­جویند، عناصری آزاده، با عظمت و دارای طبع منیع و روح بلند هستند؛ زیرا هرکس به هرچه توجّه و ارادت دارد، از همان نقطه، الگو و راه و روش زندگی خود را برمی­گزیند.

اقتدا به ائمّه‌ی اطهار که در عظمت بی­همتایند، فضائل انسانی را در تار و پود وجود آدمی رشد و تعالی می­دهد، زیرا آنچه از اخلاص، پاکی، صداقت در یک جامعه قابل تصوّر است، هر کدام در وجود ائمّه‌ی اطهار در حد کمال وجود دارد.

بزرگا­ن و علمای دین، نمونه­های بارز کسانی هستند که به حقیقت این مسئله پی برده و با بذل توجّه تام به این مهم در زندگی خویش، به مراتب عالیه‌ی کمال دست یافتند.

ارمین

با سلام در مورد توسل به ائمه باید عرض کنم که ما باید توسل را از بزرگان فرا بگیریم برای مثال از نشانه های علاقه فراوان آیت الله طالقانی به اهل بیت(ع)، ارادت ایشان به امام حسین(ع) بود. یکی از هم بندهای زندان وی در خاطره ای می گوید: «من نمی دانم عاشورا با طالقانی چه می کرد که از لحظه اول روز عاشورا حال آرامی نداشتند. با وجود مخالفت پلیس، به حیاط زندان می آمد و بر سر و سینه زنان و بی تاب، نوحه می خواند و چنان این حرکت، پرضربه و با حال بود که بندیان دیگر از جمله چپی ها و بعضی بازماندگان شبکه نظامی که هم بند بودیم، پشت این دسته، اشک ریزان به راه می افتادند در ادامه باید بگویم که ایشان خالصانه و بدون هیچ ملاحظه نابجایی، همیشه محبت خویش را به خاندان پیامبر ابراز می داشت. احمدعلی بابایی درباره وی می گوید: «او مثل خیلی ها که از ترسِ لطمه خوردن به چهره روشن فکری شان، هیچ روضه نمی خواندند، برایش این گونه ظاهرسازی ها و مردم فریبی ها و آقایی کردن ها هرگز مطرح نبود. هرگاه حالی می یافت، زمزمه شعری، عبارتی و روضه ای سر می داد. خودش اشک می ریخت و دیگران را هم می گریاند

احمدی

با سلام خدمت همه ی دوستان و با عرض تسلیت شهادت خانوم جان فاطمه زهرا (س) در تایید حرف برادد عزیز و گرانقدرم باید بگویم که واقعا میتوان از راه و روش این بزرگ مردان توسل را یاد گرفت برای مثال در وجود آیت الله سعیدی،۱ عشق و علاقه به خاندان پیامبر، ریشه داشت. او به اهل بیت(ع) به ویژه امام حسین(ع) که از او راه و روش مبارزه با ستم را آموخته بود، عشق می ورزید و در ایام شهادت ایشان سوگواری می کرد. بر فراز منبرهای خود، همیشه یاد و نام آنان را با عظمت زنده نگاه می داشت و از فضایل آن بزرگواران برای مردم سخن می گفت. در مراسمی که برای ائمه(ع) برپا بود، چون خادمی مخلص خدمتگزاری می کرد و افتخارش این بود که روضه خوان اهل بیت(ع)، به ویژه جدش امام حسین(ع) است.

او شیوه مبارزه با جور و ستم را از مکتب اهل بیت(ع) فراگرفته بود و در بخش هایی از سخنان خویش در مجالس مختلف، شیوه مبارزاتی خود را وامدار قیام سیدالشهدا(ع) می دانست»

امیر حسین

سلام خدمت همه ی دوستان منهاجی در مورد توسل صحبت شد میخواهم در مورد توسل حاج اقا مصطفی صحبت کنم در امورد ایشان باید بگویم که حاج آقا مصطفی به پیامبر اسلام و اهل بیت او عشق می ورزید و هرگاه فرصت را مناسب می یافت، به زیارت آن بزرگواران می شتافت.

او در قم و حتی در دوره اوج فعالیت های سیاسی، بسیار به زیارت حضرت معصومه(س) می رفت. حاج آقا مصطفی در طول عمر بابرکت خود، دو بار به حج مشرّف شد و پس از زیارت خانه خدا به زیارت پیامبر اسلام(ص) و ائمه بقیع(ع) رفت و عشق زلال و جوشان خود را به آنان اظهار کرد.

او زمانی هم که در عراق بود، زیارت امامان معصوم(ع) را غنیمت می شمرد و به آنان ابراز علاقه می کرد. در ماه مبارک رمضان نیمه های شب به حرم امیرالمؤمنین علی(ع) می شتافت و به زیارت با معرفت و مناجات عاشقانه می پرداخت.

او به همه معصومان(ع) عشق می ورزید و در این میان، عشق او به امام حسین(ع) در اوج بود و سالی چند بار مسافت طولانی نجف تا کربلا را پیاده می پیمود.

احمد رضا

با سلام و عرض تسلیت به مناسبت شهدات حضرت زهرا …. چقدر زیبا بیان کردین دوست خوبم در طول در ادامه ی صحبت های شما و تکمیل سخنان شما بزرگوار باید عرض کنم که این اقا مصطفی مرد بسیار بزرگی بودن و باید توسل رو از ایشان یاد گرفت ببینید عزیزان ایشان اقامتش در نجف، در مناسبت های زیارتی حضرت سیدالشهدا(ع) مانند ایام محرّم، اربعین، عرفه، رجب و شعبان، همیشه عاشقانه و پیاده، چه در گرمای طاقت فرسای تابستان و چه در سوز سرمای زمستان پیشگام کاروان، به کربلا می رفت. هنگام رفتن سراپای وجودش معرفت بود و یاد خدا را در دل ها زنده می کرد. او پیشاپیش کاروان می رفت و دوستان پشت سرش بودند. به درخواست وی، یکی از همسفران گاه مرثیه می خواند و گاه دعا و زیارتی. کاروانِ همراه ایشان غرق معنویت بود. رهگذران وقتی آن چهره نورانی و صورت زیبای ملکوتی و آن اندام رشید را می دیدند که عارفانه با پای برهنه بر شنزارهای بیابان، در لابه لای خارها، سخت در تکاپوست، می ایستادند و تا دوردست ها با چشمانی حیران، آن سید عاشق را بدرقه می کردند.

سامان

سلام ….ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا را به همه ی دوستان منهاجی عزیزم و همگی تسلیت عرض میکنم در مورد توسلی که استاد فرمودند و د مطالب گفته شد که توسل انسان را به مقام بالا و کمال میرساند باید بگویم که حجت الاسلام انصاری کرمانی، از اعضای دفتر امام خمینی(ره)، می گوید:

در روز شهادت حضرت فاطمه(س) از حضرت امام تقاضا شد، در جمع برادران دفتر جماران که مجلسی به همین مناسبت تشکیل داده بودند، حاضر شود. امام آمد و نشست. وقتی یکی از برادران شروع به خواندن مصیبت کرد، امام با صدای بلند گریست، به گونه ای که قطره های اشک، مانند دانه های مروارید بر گونه هایش فرومی غلتید.

حجت الاسلام سید علی اکبر محتشمی نیز نقل می کند:

تکریم شخصیت های معصوم و افشای مظلومیت اهل بیت(ع) چنان مورد توجه امام خمینی(ره) بود که هیچ حادثه و بحرانی ایشان را از چنین عملی بازنمی داشت، به گونه ای که در روز تاسوعا در پاریس، در جمع خبرنگاران دستور داد، یک ساعت به ظهر، مجلس روضه خوانی برپا کنند و یکی از آقایان روضه بخواند.

نعمتی

با سلام خدمت همه ی عزیزان در ادامه سخنان دوست خوبم و کامل کردن سخنان ایشان باید بگویم که تشرفّ امام خمینی(ره) به حرم مطهر امیر مؤمنان علی(ع) با آداب خاصی صورت می گرفت. ایشان با کمال ادب و متانت اذن دخول می خواند، از طرف پایین پا وارد حرم می شد و همواره مواظب بود از بالای سر مطهر حضرت علی(ع) عبور نکند. امام خمینی(ره) هنگامی که به ضریح مطهر می رسید، زیارت امین الله یا زیارت دیگری را با نهایت اخلاص می خواند. سپس دوباره به طرف پایین پای حضرت برمی گشت، در گوشه ای می نشست و زیارت نامه و دعا می خواند. در آخر، دو رکعت نماز می خواند، آن گاه با ادب خاصی حرم را ترک می کرد

محمد حسین

با سلام و عرض تسلیت ایام فاطمیه و شهادت حضرت فاطمه زهرا …

میخواهم در مورد توسلی که دوستان بیان کردن من هم عرضی داشته باشم از ویژگی های علامه امینی ببینید دوستان از ویژگی های اثرگذار و همیشگی علامه امینی، عشق و محبت کامل وی به خاندان عصمت و طهارت(ع) بود. هنوز صدای گریه ها و توسل ایشان در حرم امیرالمؤمنین، علی(ع) طنین انداز است. او به امامان معصوم(ع) بسیار متوسل می شد و هیچ گاه زیارت عتبات عالیات را ترک نمی کرد. هنگام ورود به حرم امامان(ع)، با صدای بلند می گریست و گریه ها و ناله هایش در رثای اهل بیت(ع) همگان را دگرگون می کرد. این حالت زمانی بیشتر اوج می گرفت که از مصیبت حضرت زهرا(س) یاد می شد.

زیارت جامعه کبیره را حفظ بود و پیوسته زیارت امین الله را می خواند و زیارتشان بیش از یک ساعت طول می کشید. زیارت حرم امام حسین(ع) را در شب های جمعه ترک نمی کرد. گاه نیز مسافت ۷۸ کیلومتری نجف ـ کربلا را به همراه دوستانشان در مدت سه روز یا بیشتر با پای پیاده می پیمود و در طول راه، مردم روستاهای اطراف را ارشاد می کرد

سروش

با سلام و تشکر از دوست خوبم در خصوص صحبت های ایشان و کامل نمودن سخنانشون باید بگوینم که شیخ آقا بزرگ تهرانی در این زمینه می گوید:

از خصوصیات علامه، محبت و ارادت کامل او به محمد و آل محمد(ص)، زبانزد همه است و می توان گفت الغدیر، اثری از آثار آن محبت هاست. در پرتو همین علاقه به اهل بیت(ع)، ایشان علاقه خاصی به شنیدن مصایب امام حسین(ع) و اصحابش دارند و به حقیقت، در مجلسی که ایشان حاضر است و ذکر مصیبت آل محمد(ص) می شود، گویا یکی از آل محمد(ص) در آن مجلس حاضر است

محمد رضا

سلام خدمت همه ی منهاجیون عزیز در مورد توسل به ائمه میخواهم از علامه نائینی سخنانی را عرض کنم ببینید دوستان علامه نائینی شیفته مقام ولایت بود و در طول عمر پربرکتش، همواره به آستان ائمه(ع) ادای احترام می کرد. او سحرگاهان پیش از آنکه درِ حرم سامرا به روی زائران گشوده شود، به شوق زیارت پشت در حرم به انتظار می نشست و در دوران اقامتش در سامرا، گاه گاهی برای آستان بوسی مرقد مطهر پیشوای پرهیزکاران، علی(ع) به نجف اشرف مشرّف می شد.

در ادامه فرزند ایشان می گوید:

آن بزرگوار همه ساله روزهای زیارت های مخصوص حضرت اباعبدالله الحسین(ع) به کربلای معلّا مشرّف می شد. در ماه ذی الحجه برای زیارت عرفه؛ در ماه محرّم برای زیارت عاشورا؛ در ماه صفر برای زیارت اربعین و اول رجب و نیمه شعبان، در این پنج سفر، پنج روز تا یک هفته، در کربلای معلّا اقامت می گزید

محمد امین

سلام خدمت منهاجیون عزیز …. در مورد توسل کردن باید عرض کنم که ایت الله بروجردی میفرمایند وقتی که من در بروجرد بودم، از دردِ چشم رنج می بردم. به پزشکان مراجعه نمودم، ولی آنها از معالجه من اظهار ناامیدی کردند. در ایام عاشورا، برخی هیئت های عزادار به منزل ما می آمدند. در یکی از همین روزها در مجلس عزای امام حسین(ع) نشستم و گریه کردم، درحالی که چشمم به شدت درد می کرد. در همان حال به نظرم رسید، خاک سر و صورت عزاداران را بگیرم و به چشم خود بمالم. پس بدون اینکه کسی متوجه شود، خاک را گرفتم و به چشم خود مالیدم و احساس کردم که کم کم درد برطرف می شود، به گونه ای که از آن روز تاکنون به هیچ وجه درد چشم من عود نکرده، بلکه چشمم پرنور شده است و احتیاج به عینک ندارم

شاهین افاق

ما باید بتوانیم حب ائمه را در دل خود افزون کنیم ببینید دوستان شیخ طوسی، عاشق دل باخته اهل بیت(ع)، از کودکی، مشمول توجه و عنایت های ثامن الحجج بود و در جوار بارگاه ملکوتی ایشان در شهر طوس، به موفقیت های بزرگی دست یافت.
او عشق خود به اهل بیت(ع) را با فراگیری دانش آنان ثابت کرد و در تمام عمر به ترویج علوم و معارف اهل بیت(ع) همت گماشت. وی چنان شیفته این خاندان بود که لحظه های پایانی عمرش را نیز به بارگاه امیر مؤمنان، علی(ع) پناه می برد و به نقل حدیث و نشر سخنان گهربار ائمه(ع) می پرداخت

مهدی

در ادامه ی فرمایشات شما باید عرض کنم که انسان تاجایی که میتواند باید توسل به ائمه را انجام دهد و برای آین بزرگواران مراسمات بگیرد در ادامه باید عرض کنم که آیت الله بروجردی عزاداری خامس آل عبا(ع) و دیگر ائمه اطهار(ع) را هر سال در خانه خودشان در قم برگزار می کردند و در بروجرد هم این وضع برقرار بوده است. در تمام ایام مصیبت و سوگواری ائمه(ع)، متأثر و منقلب بودند. هنگامی که سخنوران دینی موعظه می کردند و یا مصیبت می خواندند، به دقت گوش می کردند و زود منقلب می شدند و اشک از دیدگان فرو می ریختند. در این حالت، بدنشان هم به سختی تکان می خورد»

علی

سلام و با عرض تسلیت شهادت خانوم فاطمه زهرا میخواستم در مورد توسلی که گفته شد از ارادت ابوذر به اهل بیت بگویم شیخ مفید از انس بن مالک روایت کرده که گفت: من و ابوذر و سلمان و زید بن ارقم در خدمت پیامبر نشسته بودیم. در این موقع حسن و حسین وارد شدند و پیامبر(ص) آنها را بوسید و ابوذر نیز روی دست و پایشان افتاد و دستشان را بوسید.
ما به ابوذر گفتیم تو پیرمردی از اصحاب پیامبر هستی و این گونه روی دست و پای دو بچه از بنی هاشم می افتی و دستشان را می بوسی؟
ابوذر گفت: آری، اگر آنچه من درباره این دو از پیامبر شنیده ام، می شنیدید، شما هم بیشتر از این به آنها احترام روا می داشتید.
مالک بن انس پرسید: از پیامبر چه شنیده ای؟
گفت: شنیدم که درباره علی(ع) و این دو می فرماید: «ای علی اگر کسی نماز بخواند و روزه بگیرد تا به صورت نی خشکیده درآید، نماز و روزه به او سودی نمی رساند، مگر دوستی شما را داشته باشد. هرکس به وسیله شما به خدا توسل پیدا کند، سزاوار است که خدا او را رد نکند. ای علی هر کس شما را دوست بدارد و به شما تمسک جوید، به ریسمان محکم الهی تمسک جسته است»

ارمین

سلام خدمت تمام منهاجیون عزیز و عرض تسلیت ایام فاطمیه و شهادت بانوی بزرگوار اسلام حضرت فاطمه (ع) در مورد توسلی که فرموده شد باید نمونه ای از توسل یکی از پیامبران را نام ببرم برای مثال در این جا حضرت یوسف را مثال میزنم هنگامی که برادران یوسف او را در چاه افکندند و او تنها و غریب در ته چاه تاریک قرار گرفت، به دعا و مناجات پرداخت. در این هنگام، جبرئیل نزد یوسف آمد و گفت: اگر دوست داری از چاه خارج شوی، این دعا را بخوان:
اَللَّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُک بِاَّنَ لَک الْحَمْدُ لا اِلَهَ اِلّا اَنْتَ الْمَنّانُ بدیعُ السمواتِ وَ الْاَرْضِ ذُوالْجَلالِ وَ الْاِکرامِ اَنْ تُصَلِّی عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَنْ تَجْعَل لی عَمّا اَنا فیه خَرَجاً وَ مَخْرَجاً.
خدایا! من [فقط] از تو تقاضا می کنم؛ که حمد و ستایش برای توست، معبودی جز تو نیست، تویی که بر بندگان نعمت می بخشی، آفریننده آسمان ها و زمینی و صاحب جلال و اکرامی. تقاضا می کنم که بر محمد و آل او درود فرستی و گشایشی و نجاتی از آنچه در آن هستم، بر من قرار دهی.
او این دعا را خواند و نجات یافت.

خمیس ابادی

سلام خدمت همه ی منهاجیون عزیز در مورد توسل که انسان را حتی به کمال هم میرساند باید ایه ای بیاورم از قران کریم : وَإِذِ اسْتَسْقَی مُوسَی لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاک الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَهَ عَیناً قَدْ عَلِمَ کلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ کلُواْ وَاشْرَبُواْ مِن رِّزْقِ اللَّهِ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِی الأَرْضِ مُفْسِدِینَ. (بقره: ۶۰)
و هنگامی که موسی برای قوم خود در پی آب برآمد، گفتیم: «با عصایت بر آن تخته سنگ بزن!» پس دوازده چشمه از آن جوشیدن گرفت، [به گونه ای که] هر قبیله ای [آن را] آبشخور خود را می دانست [و گفتیم:] «از روزی خدا بخورید و بیاشامید و[لی] در زمین سر به فساد برمدارید».
در تفاسیر اهل بیت(ع) آورده اند که چون تشنگی بر بنی اسرائیل غالب شده بود و بیم هلاکت می رفت، حضرت موسی(ع) دست به دعا برداشت و گفت: «[الهی!] بِحَقِّ مُحَمَّدٍ سَیدِ الْاَنْبیاء وَ بِحَقِّ عَلی سَیدِ الْاوْصِیاءِ وَ بِحَقِّ فاطِمَه سَیده النِساءِ وَ بِحَقِّ الْحَسَنِ سَیدِ الْاَوْلیا وَ بِحَقِّ الْحُسَینِ اَفْضَلِ الشُهَداء وَ بِحَقِّ عِتْرَتِهِم وَ خُلَفائِهِم سادَهِ الْاَزْکیا»، پروردگارا! به حق محمد سرور انبیاء و به حق علی سرور اوصیاء و به حق فاطمه سرور زنان عالم و به حق حسن سید اولیاء و به حق حسین افضل شهیدان و به حق خاندان و جانشینانشان که پاک ترین سروران هستند که این بندگان تشنه را آب دهی!
و خداوند بزرگ به واسطه مقام این خاندان عصمت، دعای حضرت موسی(ع) را اجابت فرمود

ملیحه

آیت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح، و درک محضر استادان بزرگی چون آیات عظام: آقا سید ابوالحسن اصفهانی (ره)، آقا ضیاء عراقی (ره)، و میرزای نائینی (ره)، به حوزه گران قدر و پر محتوای آیتِ حقّ حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (ره)، معروف به کمپانی وارد شد و در محضر آن علامه کبیر به تکمیل نظریات فقهی و اصولی خویش پرداخت، و به یاری استعداد درخشان و تأییدات الهی از تفکرات عمیق و ظریف و دقیق مرحوم علامه کمپانی، که دارای فکری سریع و جوّال و متحرک و همراه با تیز بینی بوده، بهره ها برد. 

قاسمی

 گفته شده آیت الله بهجت از همان کودکی از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر بود

رهنما

کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.

محمد

آیت الله بهجت بینظیربودن ومن متاسفانه سعادت دیدن ایشون همراهم نشدوندیدمشون ازنزدیک.
مثل آخوندای الان دزدوریاکار(بلانسبتشون)نبودن…آیت الله بهجت وعلامه طباطبایی تکرارنشدنی های تاریخ جهان اسلامن.

احسان محمدی

سلام من رابطه ام با این موضوع که نباید به متعلقات دنیا چشم داشت و آن ها را به دست آورد کمی شکرآب است و رابطه ی زیاد خوبی با این مسئله ندارم .هر چیزی قبل از ان که بر روی آن نام متعلقات و … بگذاریم نعمت خداوند است و خداوند این نعمت را در این جهان برای ما قرار داده است که از ان استفاده کنیم وزندگی خود را بهبود ببخشیم پس چرا باید از ان دست بکشیم و چرا نباید آن را وارد زندگیمان نماییم؟ البته من فکر میکنم که منظور شما وابسته شده به آن هاست که بله وابستگی در هیچ چیزی کار خوبی نیست بگذارید اکنون که این مسئله را ذکر کردم در مورد روابط انسان ها که بسیار وابسته می شوند و فکر میکنم که از وابسته شدن به متعلقات دنیا بسیار جلو تر است کمی صحبت نمایم. انسان ها نام وابستگی که بین آنها به وجود می آید را کثرا عشق و علاقه می گذارند در صورتی که این واقعا عشق نیست. وابستگی یعنی به چیزی متمایل شویم که نبویش حال ما را بد کنم و احساس خوب را از ما بگیرد اما عشق تماما احساس خوب است و هر لحظه به انسان احساس شور و نشاط می دهد. ما نسبت به یک فرد آن چنان ممکن است وابسته شویم که او را گاها آنقدر بزرگ می پنداریم که دیگر خدا به چشم ما نمی آید که این واقعا کار اشتباهی است. برخی در میان شبکه های اجتماعی و … می آیند ومی نویسند که عشق یعنی جان دادن برای طرف مقابلت، عشق یعنی درد فراق کشیدن و … اما این ها عشق نیست و اگر بخواهیم نام درست تری به آن بدهیم جنون بهترین کلمه ایست که با آن در هم می امیزد. مگر می شود انسان عاشق باشد و حالش بد شود؟ کلمه عشق را چطور تعبیر میکنیم و چگونه معنا می کنیم؟ گاهی افراد به یک فرد انقدر وابسته می شوند که دیگر زندگی خود را هم فراموش می کنند و تماما خود را برای آن شخص قربانی میکنند که اکثر این افراد هم در نهایت از سوی شخص مقابل خود رفتار هایی می بینند که سرد کننده است و یا رفتار هایی می بینند که نشان می دهد که می خواهدن رابطه را ترک نمایند و … . این دلیلش همان است که شخص به آن فرد وابسته شده است و چون بدون وجود او نمی تواند به احساس خوب برسد پس کم کم حالش بد می شود وبا کوچکترین کارنادرست شخص مقابل از هم می پاشد ودر هم می شکند. این وابسته شدن هم مانند همان وابسته شدن به متعلقات دنیا می باشد. ما باید بدانیم که هر انسانی یک روز به دنیا می آیدو یک روز از دنیا می رود ونباید به آنها وابستگی زیادی داشته باشیم در غیر اینصورت خود ما خواهیم بود که ضرر می کنیم و باید تاوان این کار را پس بدهیم وبه یاد داشته باشیم که به خصوص در روابط نام وابستگی های خود را عشق نگذاریم عشق یعنی احساس خوب ولی در کاری که ما میکنیم هیچ حس خوبی وجود ندارد مگر ترسف نگرانی، اضطراب و … که همگی دشمت حس خوب هستند. موفق باشید

میر

سلام وادب ، عزیز گرامی منظور استفاده نکردن نیست منظور دل بستن به ان است ، بر فرض مثال شما دارای یک خودرو هستید حال اگر در اثر تصادف ضربه ببیند اگر شما خواب و خوراک بر خود و خانواده حرام کردید این حرام است و باید تزکیه بیدا کنید

لیلا زمانی

با عرض سلام دل بستن به متعلقات دنیا همانا هیچ برای انسان در بر نخواهد داشت مگر پشینمانی و اینکه چرا این کار را انجام دادم وزمانی این را به خود خواهد گفت که دیگر خیلی دیر شده است. انسان چرا بنیه خود را به فراموشی می سپرد و چه شده است که انسان می پندارد که خداوند فقط زندگی این جهان را به او داده است و بعد از مرگ او تمام چیز ها از بین می رود آیا واقعا به همبن گونه است؟ خیلی ها نیز هستند که به وجود خداوند شک دارند ومی گویند که خدایی که نه می بینیم و نه می شنویمش به چه کار ما می آید در پاسخ این افراد باید گفت پس عقل تو نیز دیدنی نیست پس به وجودش شک کن چرا که چون آن را نمی بینی پس به کارت هم نخواهد آمد. خداوند را در هر چیزی در این جهان به قول دیگر دوستان می توان نظاره کرد و دید و قدرتش را در هر چیزی می توان مشاهده کرد خداوند آفریننده زمین و آسمان است و قطعا اوست که خالق ماست و اگر کمی دقت کنیم در وجود عالم هستی به این اصل مهم پی خواهیم برد. بگذارد سرگذشتی که همین مدت پیش بر من رخ داد را برای شما عرض نمایم تا بتوانید بهتر منظور من را درک نمایید. مدتی پیش کاری می خواستم شروع کنم که دوست من دو روز قبل تر از من برای شروع آن کار درخواست داده بود. و این کار به گونه ای است که ابتدا باید درخواست دهیم و سپس در نوبت بمانیم که بعد از انکه نوبتمان شد با انجام دادن مصاحبه و … وارد آن کار بشویم. همانطور که گتم دوست من دو روز قبل تر از من کارش را شروع کرده بود. مدتی پیش با او تماس گرفتند و مصاحبه اش را انجام داد و الان وارد آن کار شده اما برای من نیز سه دوره از مصاحبه هایی که با اشخاص انجام می دهند گذشته است و هنوز نوبتم نشده .در این امر من می توانم فقط شر و بدی را ببینم اما سعی کردم که قدرت خدای متعال را در آن نظاره کنم. زمانی که خوب می نشینم و با خود فکر میکنم می بینم که خداوند خوبی مرا می خواسته است که این کار هنوز وارد زندگی من نشده است چرا که اصلا شرایط انجام آن کار را در زمان حال ندارم و اینطور که بویش می آید نخواهم داشت تا چندینماه آینده با این تاخیری که رخ داد من می توانم خودم را برای آن کار بیشتر آماده کنم، بیشتر از ان کار شناخت پیدا نمایم و سپپس با آرامش بیشتری به آن کار بپردازم. می بینید از یک موضوع که فکر می کنم که خیلی ها اگر برایشان رخ دهد با آن به جدل و دعوا می پردازند من کاملا آن را پذیرفتم چرا که می دانم هر اتفاقی برایم رخ دهد به خیر من و حتما خیریتی در آن وجود دارد پس زیاد دلگیر نیست و این دنیا دنیای چالش هاست با تمام متعلقاتش پس پرا باید خودم را اذیت کنم زمانی که می دانمهر چیزی زمان خاص خودش را دارد که به من برسد. این موضوع را خواستم بیان نمایم چرا که فکر میکردم از اهمیت بالایی برخوردار است. پیروز و موفق باشید

شهلا

با سلام به نظر من در مورد ویژگی پنجم به همان شکل که گفته شده وجود دارد یعنی آنکه کسی که چیزی می داند اما به آن عمل نکند هیچگونه فایده ای ندارد. به هیچ عنوان اطلاعات کافی نیست بلکه عمل کردن است که بسیار عالیست. شخصی در مورد خداوند و بهشت و جهنم هزاران آیه و حدیث یاد داشته باشم اما در نهایت به گناه مرتکب شود خب این اطلاعات به چه درد او می خورد مانند ابن ملجم مرادی که فکر میکنم خود او بوده است که صوت خوآندن قرانش به گونه ای بوده که هر کسی را مجذوب خود می کرده است اما در نهایت کسی که به امام علی علیه السلام ضربه می زند خود اوست او اطلاعات دارد اما عملی در این اطلاعات وجود نداشته پس در نهایت اطلاعات هیچ به کار او نیامدند. در بسیاری از افراد دیگر و حتی خود ما نیز این مورد در حوزه های مختلف مشاهده می شود و اینکه گفتیدید در روایات آمده است که هر که چیزی را که می داند به آن عمل کند خداوند چیزی را که نمی داند به او می آموزد هم به نظرم درست است چرا که ما زمانی که چیزی را که می دانیم به آن عمل نماییم کم کم تجربه در ان کار به دست خواهیم آوردو کم کم به دنبال پیشرفت کردن خواهیم درفت و در نتیجه به دنبال علم جدیدی می رویم به عنوان مثال خود را فرض کنید که کارمند ساده ای هستید اما به همان کار خود خیلی خوب می رسید و کارتان را به بهترین نحو ممکن گرچه ساده است انجام می دهید کم کم صاحب کار شما به شما ترفیع می دهد و کار شما علم جدیدی نیاز دارد که باید بیاموزید و کم کم آن را همخ آموزش می بیند و دوباره آن را به بهترین نحو انجام می دهید و دوباره ترفیع پیدا میکنید و علمی جدید در راه خواهد بود. می بینید چچه زیبا خداوند قوانین را بر زمین حکم فرما کرده است و چه زیبا ما زندگی خود را مطابق با سیستم خداوندی به پیش می بریم؟ خداودن همواره با انسان است و همواره همراه اوست و تنها راهی که انسان را اجابت خواهد کرد این است که انسان هم او را اجابت نماید. اجابت کردن انسان می تواند به اینگونه باشد که حداقل به آنچه که می داند عمل کند این عمل کردن در دفعات اول ممکن است کمی اشتباه باشد، خطا باشد و … اما کم کم درست خواهد شد و شما در ان عمل و کار حرفه ای خواهید شد. به همین دلیل می گویم که عمل کردن به دانسته ها بسیار مهم است و عامل بی عمل همانند زنبور بی عسل است. راه کمال واقعا از همین جا شروع می شود تا زمانی که ما قدم از قدم بر نداریم چگونه توقع داریم که به کمال برسیم؟ باید قدمی برداریم، عملی انجام دهیم تا کم کم به آن کمال که خواهان آن هستیم دست پیدا نماییم .در نهایت برایتان آرزوی خرسندی وسعادت در دنیا و آخرت را از خداوند می خواهم شادو پیروز باشید

آرمیتا سلامی

سلام می کنم خدمت جناب حاج فردوسی عزیز از شما بسیار سپاس گذارم که علم خود را در اختیار ما قرار می دهید. وب سایت شما بسیار کاربردی و عالی می تواند باشد. کامنت های دوستان بسیار زیبا است به طوری که می توان ساعت ها وقت گذاشت وبه مطالعه ی آنها پرداخت و همچنین مقالات که در آن ها نکاتی ریز و کاربردی بیان شده است که خیلی می تواند به پیشرفت آدمی در زندگیش کمک نماید. شخصیت آیت الله بهجت بسیار عالیست و هر کس که بخواهد به خداوند برسد اگر از شخصیت ایشان الگو بگیرد قطعا خواهد توانست خیلی سریع به خدایش برسد و خدایش را بشناسد. ایشان بنده واقعی خداوند می توان گفت بودند و متعلقات دنیا برای ایشان اهمیتی نداشت بلکه مهم آن بود که خدایش از او راضی باشد و به خدواندش برسد. اگر بندگی خدا برای هر انسانی به عنوان هدف اصلی شناخته شود در مسیر رسیدن به همین هدف به سایر اهداف زندگیش خواهد رسید چرا که سایر اهداف نیز زیر مجموعه ی همین هدف شناخته می شوند به نوعی و اگر انسان طبق قوانین خداوند در مسیر قدم بگذارد و راه برود و موانع را از بین ببرد هر آنچه که بخواهد به او خواهد رسید. مگر میشود کسی بنده واقعی خداوند باشد و خداوند به او روزیو نعمت نرساند؟ آیا مگر می شود که کسی سپاس گذار داشته هایش باشد و خداوند چیزهای بیشتری را وارد زندگی او نکند؟ اما باید سپاس گذار واقعی بود، باید بنده ی واقعی بود بنده ای مخلص که نه برای چیزی که به دست بیاورد این کار را انجام می دهد خیر بلکه تنها هدفش رسیدن به خدواند است. انسانی که زیر و باهوش باشد می داند که رسیدن به خدوادن برای او همه چیز را در پی خواهد داشت پس دیگر لازم نیست که نگران چیز دیگری باشد، اینکه خدای من در فلان موقع فلان اقساط را دارم، خدای خرج خوراکم را ندارم و … چرا که خداودن از راه هایی که فکرش را هم نمی کنیم به ما روزی می رساند فقط ما نباید برای خداودن مسیر مشخص کنیم که نه حتما باید از این مسیر به من وزی برسد بلکه دست خداوند را باز بگذاریم و خداوند را محدود نپنداریم تا خداودن به بهترین شکل و بهترین نحو آنچه که می خواهیم را وارد زندگی ما نماید قطعا اینگونه بهتر خواهد بود و ما بهتر خواهیم توانست به آنچه که می خواهیم دست پیدا کنیم. شاد، پیروز و موفق باشید

راحله

با سلام در مورد موضوع توجه به ظرفیت ها واقعا به همین شکل است من می خواهم در مورد ثروت مال این مورد را بیان کنم که مطلبی که میخواهم بگویم را می توان به هر چیز دیگری مرتبط ساخت به خصوص ظرفیت انسان ها در هر حوزه ای. فرض کنید که زمین خداوند بسیار پهناور است که واقعا به همین گونه هم هست و دائما از آسمان خداوند باران می بارد. فردی در زیر این باران کاملا خیس می شود اما فردی دیگر فقط کمی لباس هایش نم پیدا می کند. اینکه آن شخصی که در زیر این باران کاملا خیس شده است خودش میخواسته و تمام بدنش خیس شده و کسی که فقط کمی لباس هایش نم پیدا کرده است هم خودش میخواسته و رفته جایی پناه گرفته است که این باران به او برخورد نکند. فرض کنید هر کدام از ما سطل هایی در اختیار داریم که از این باران می توانیم بهره بگیریم. برای همه باران یک سان است اما ممکن است که اندازه ی سطل های ما با هم فرق کند به عنوان مثال کسی ظرف کوچکی دارد پس نعمت باران کمتری در ظرفش جای می گیرد نسبت به کسی که ظرفش بزرگ تر است. این باران همان نعمت های خدواند است که بر سر همه بندگان می بارد و این سطل نیز ظرفیت انسان هاست که کسی ظرفیتش بسیار بالاست پس خداوند به او نعمت بسیار می دهد اما کسی ظرفیتش کم است و خداوند به اندازه ی ظرفیتش به او می دهد و نمی توان گفت که خداودن خود انتخاب میکند کسی که سطلش کوچک است می تواند سطل بزرگی را انتخاب کند اما خود میخواهد که سطلش کوچک باشد و در این بین خداوند مقصر نیست و گاها حتی جایی پناه می برد که از این باران که نامش نعمت های خدواند است به او چیزی برخورد نکند. همین موضوع در مورد ظرفیت انسان ها که در این مقاله نوشته شده است هم مرتبط می باشد برخی هنوز مطلبی که میخواهند فرا بگیرند بزرگ از تر از ظرفشان است و اگر به آنها بگوییم چون ظرف کوچکی دارند خیلی زود مطلب از ظرف آنها بیرون خواهد ریخت یا اصلا وارد ظرفشان نمی شود پس باید آن مطلب را طوری به او فهماند و برای او توضیح داد که به اندازه ی ظرفش فقط مطلب را فرا گیرد نه بیشتر. پیروزو سعادت مند در تک تک لحظات زندگیتان باشد.

حسین

با عرض سلام در مورد سلوک تدریجی باید بگویم که واقعا نیز به همین شکل می باشد عده ای شرطی برای خداوند دعا می کنند و یا آنکه توقع آن را دارند که با یک دعای کوچک خیلی سریع خواسته ی آنها برایشان شکل بگیرد و آنان به آنچه که می خواهند دست پیدا کنند که این واقعا توقع زیادی می باشد. مگر می شود که یک بار غذا خورد و گفت دیگر من برای همیشه سیر هستم و نمی خواهم غذا بخورم؟ پس چرا ما فکر میکنیم که انجام دادن کارهای معنوی که بهترین غذای روح هستند را یک بار که انجام دهیم دیگر نیازی نیست که انجام شود و روح ما برای همیشه از آنها تامین خواهد بود. روح انسان مانند جسم انسان نیاز به غذا داردو این غذا باید به طور مداوم به او برسد در غیر اینصورت ضعف خواهد کرد و کم کم بنیه خود را از دست خواهد داد واین فقیر و غنی، با خدا و بی خدا، ارباب و برده و … نمی شناسد هر آنکس که این کار را انجام نداد خیلی زود بازخوردش را در زندگیش خواهد دید. پس برای آنکه به خدوادن نزدیک شویم بهتر آن است که به صورت مداوم کارها را انجام دهیم و به نظرم بهتر است که این کار ها را بدون توقع داشتن به آنکه قرار است چیزی به ما برسد انجام دهید و صرفا این کار را بکنیم که حال دل خود ما بهتر بشود و احساس بهتری در حال پیدا نماییم به نظرم این بهترین نتیجه ای است که از این گونه کارها می تواند به ما برسد. البته که راه رسیدن به خداوند طولانی نیست و من فکر میکنم منظور چیز دیگریست در میان نشوته چرا که خداوند خود در قرآن می فرماید که از رگ گردن به انسان نزدیک تر است و ما در هر چیزی که بنریم می توانیم نشانه ای از قدرت خدای متعال را دریابیم و همچنین ردپایی از خداوند را ببینیم و هر کس از ما آنقدر در زندگی خد نعمت داریم که بتوانیم سپاس گذار نعمات خداوندگار خود باشیم و برای آنها او را حمد و ستایش کنیم پس اینکه صرفا یک راه طولانی وسخت در پیش داشته باشیم اینطور نیست بلکه همین که اراده کنیم خداوند به ما مسیر را نشان خواهد داد و درست است که ممکن است کمی سختی به نگاه دیگران در زندگی ما شکل بگیرد اما وقتی به درون همین سخنی ها نگاه می کنیم می بینیم با خود لذت هایی به همراه دارند که ما خود دوست داریم این سختی ها که نام اصلی آنها چالش است و آمده اند که ما را پیشرفت دهند را تجربه کنیم و همراه با حل کردن آنها خود نیز در زندگی پیشرفت کنیم و به هر آنچه که می خواهیم دست پیدا نماییم. از شما نیز برای وب سایت زیبایتان سپاس گذارم که علمی خداگونه در اختیار ما می گذاردو باعث می شود که ما خداوند را به شکل بهتری ببینیم و درک کنیم. هر کس در زندگی همانطور که گفتم می تواند در هر چیزی که دارد ردپای خداوند را ببیند و صرفا لازم نیست که چیزهای جدید وارد زندگی او بشود تا بتواند بیشتر باور کند یا بخواهد از طریق آنها به خدای خود ایمان بیاورد. برایتان آرزوی سربلندی و موفقیت در تک تک لحظات زندگیتان را می نمایم. شاد، پیروز و موفق باشید

نرگس رنجبر

با عرض سلام و خدا قوت به نظر من ما نباید چیزی را به اسم واجب بشناسیم البته این سخن من ممکن است که طوری باد که خیلی ها در برابرش جبه بگیرند پس من فقط دلایلم را ذکر میکنم و تصمیم گیری را بر عهده خود افراد می گذارم واگر اشتباه است خوشحال می شوم که کسی با دلیل منطقی به من بگوید که این حرف اشتباه است اما بر می گردم سر بحث اصلی که چرا میگویم نباید بر روی کاری صفت واجب را بگذاریم. دلیلم این است که ذهن زمانی که چیزی را بایدی فرض کند یعنی باید انجام شود دیگر میل و رغبت به انجام دادن آن نخواهد داشت. به عنوان مثال او هر روز صبح از خواب بر میخیزد ساعت ۷ صبح و ورزش می کند و از زندگی لذت یم برد اما همین فرد اگر برای کارش مجبور باشد که هر روز ساعت ۷ صبح از خواب برخیزد بسیار ناراحت خواهد بود چرا که بر او واجب است که هر روز صبح از خواب برخیزد و این مسئله ای است که خیلی از ما با آن درگیر بوده ایم پس نمی توانیم بگوییم که اشتباه محض است. به جای ان کار می تواند فرد زیبایی کارش را ببینید وبا خود بگویم که من هر روز این زیبایی ها را ی بینمو می خواهم که به این زیبایی ها برسم و کم کم خواهید دید که چطور همین فرد که به اجبار از خواب بر میخواست به صورت خودجوش از همه زودتر هم در سر کار حاضر خواهد شد چون ذهن او دیگر اجباری را در کار نمی بیند هیچ کسی دوست ندارد در بند و اسارت باشد مخصوصا بند و اسارتی که ذهن را در خود جای می دهد. پس اگر به جای انکه نام این کار ها را واجب بگذاریم نامی بگذاریم که ذهن دوست دارد ان را بر روی این کار ها بگذاریم بسیار بهتر خواهد بود به عنوان مثال به جای کلمه واجب می توانیم کمله ای بگذاریم که در ذهن مخاطب احساس خوبی ایجاد میکند مثلا نماز یکی از واجبات است اما نام آن را واجب نگذاریم بلکه نامش را چیزی بگذاریم که نشان دهنده ی آن است که این کار اگر انجام شود بسیار به ما سود می رساند و رضای خداوند را هم برای ما در پی خواهد داشت و کم کم خواهیم دید که چطور همه دوست دارند که نماز بخوانند چرا که دیگر برای خواندن آن جبر در کار نیست پس ذهن راحت تر می تواند آن را بپذیرد. باز هم ذکر میکنم که این تنها نظر شخصی بنده بود. موفق و سربلند در تک تک لحظات زندگیتان باشبد.

عسل شریفی

سلام اینکه در مجالس عذاداری شرکت کنیم یا هر کار دیگری انجام دهیم اما ذات ما خراب باشد این کارها نمی تواند ذات ما را درست کند مگر اینکه خود واقعا بخواهیم. ما اگر بخواهیم می توانیم هر کاری را انجام بدهیم اگر در قعر بیچارگی و فقر باشیم می توانیم خود را به ثروت برسانیم و اگر در فرش باشیم می توانیم خود را به عرش برسانیم فقط می بایست طبق قوانین خداوند در زندگی خود عمل نماییم. همانگونه که آیت الله بهجت فرمودند اولین قدم ترک گناه وانجام واجبات است من می خواهم در مورد ترک گناه کمی سخن بگویم. ما اگر گناهی را مرتکب می شویم نباید خود را دائما سرزنش کنیم و اینکه بگوییم که چرا این کار را میکنی احمق، بی وجود یا هر صفتی که بسیار اعتماد به نفس ما را خرد میکند را به کار ببریم. این کارها هیچ نمی کنند مگر اینکه شرایط ما را بدتر نمایند پس برای آنکه بخواهیم تغییری را به وجود بیاوریم و گناهی را در زندگی خود پاک کنیم باید با خود مهربان باشیم و تصمیم بگیریم که اگر در گذشته آن کار را می کردیم دیگر اکنون از انجام دادن آن سر باز برنیم و آن کار را انجام ندهیم این به مراتب فکر میکنم کاری درست تر و معقول تر است تا آنکه دائما خود را لعن و نفرین کنیم و قدم از قدم بر نداریم این کار همانطور که گفتم بیشتر ما را در مرداب گناه غرق خواهد کرد. دومین کار این است که برای خود برنامه بچینیم همانطور که یک دانه به یک باره رشد نمی کند و یک درخت نمی شود پس ما هم نباید توقع داشته باشیم که همین که توبه کردیم دیگر شرایط انجام دادن گناه برای ما میسر نخواهد شد. چرا که همه چیز در این جهان تکاملی است اگر ما می خواهیم گناهی را ترک کنیم باید قدم به قدم پیش برویم و کم کم آن را کنار بگذاریم چرا که ذهن ما به آن گناه عادت کرده است و اگر به یک باره بخواهیم کامل آن را کنار بگذاریم بسیار رنج می برد پس کم کم آن را کنار میگذاریم مثلا اگر روزانه چند بار مرتکب به گناهی می شویم تصمیم بگیریم که فردا یک بار کمتر این گناه را انجام بدهیم و همینطور به پیش برویم تا بالاخره کامل آن گناه از زندگی ما پاک بشود و همانطور که گفتم شرایط به وجود آمدنش هم کم کم از بین برود و ذهن ما دیگر به آن توجهی نکند این به نظر بسیار می تواند خوب و عالی باشد اما در ابتدا گفتم که برنامه داشته باشیم الان می خواهم که بگویم چطور می توان برنامه را برای خود چیند مثلا اگر ما گناهی را انجام می دهیم و تصمیم به ترک آن میگیریم و کم کم هم آن را ترک میکنیم باید برنامه داشته باشیم که وقتی را که به آن گناه اختصاص می دادیم اکنون به کار دیگری اختصاص بدهیم. پس نیازمند برنامه خواهیم بود به این منظور یک برگه بر می داریم و بر روی آن کارهایی که می توانیم در آن زمان انجام دهیم را تا مسخره ترینش را همم ی نویسیم و در اخر از یک تا ده امتیاز می دهیم و هر کدام که امتیاز بیشتری اورد این همان کار جایگزین است که می تواند انجام بشود

راضیه

سلام در مورد ویژگی دوم ایشان باید بگویم که متاسفانه امروزه خیلی از مردم به همین شکل که داخل متن توضیح داده شده بود هستند یعنی آنکه به دنبال آن هستند که در به عنوان مثال مجالس عذاداری شرکت کنندو اینگونه سرپوشی بر گناهان خود بگذارند ودوباره مشغول به همان گناه بشوند این واقعا امکان پذیر نیست و بسیار کاری ناپسند است مگر خداوند انسان است که با این کار بخواهیم سر او را گول بزنیم؟ هرگز به نظر من این کار فقط و فقط خود ما را در یک مخمصه می اندازدو در دامی که خود از قبل برای خودمان پهن کرده ایم قرار می دهد با این کار فقط فرصت توبه واقعی را از خود خواهیم گرفت و خود را در زمره اشخاصی قرارمی دهیم که غافل هستند و از دنیا و خداوند هیچ نمی دانند این به نظر من کاری ناشیست است و هر کس که این کار را انجام می دهد باید بداند که به عاقبت بدی گرفتار خواهد شد. حال جدای از این مسئله می خواهم بگویم که خود هم فکر میکنم در گذشته این چنین بودم و الان با نگاهی که به زندگی خود می نمایم می توانم مشاهده کنم که مقدار زیادی از این عیب من برطرف شده است و اگر واقعا بر یک گناه خود اطلاع داشتم یا توبه میکنم یا توبه نمی کنم وبا شرکت در اینگونه مجالسی یا انجام دادن کارهای مشابه سعی نمی کنم که بر روی رفتار ناپسند خود فیلتر بگذارم و آن را نبینم. این کار دقیقا مانند آن است که سر خود را مانند کبک زیر برف نماییم و نخواهیم حقیقتی که وجود دارد را ببینیم

احمد

سلام در مورد مهار کردن تخیلات درونی من توضحیاتی دارم که خواستم بیان نمایم. تخیل با تصویر سازی ذهنی متفاوت است، خیلی از افراد ممکن است که با خود بگویند چون در این جمله نوشته شده است که تخیلات کار نادرستی است پس من نباید اهداف و خواسته هایم را در ذهن بپرورانم. اول باید به معنای تخیل بپردازیم که معنای واقعی آن چیست اگر کمی دقت کنیم متوجه خواهیم شد که تخیل یعنی ساختن چیزی در ذهن که وجود خارجی ندارد به عنوان مثال شخص خود را ماوراء الطبیعه بپندارد یا آن که می تواند بر روی هوا راه برود یا خیلی از موارد مشابه این ماورد در گروه تخیلات قرار می گیرند و ذهن انسان را به چیزهایی دخیل نگه می دارند و مرتبط می سازند که عملا وجود خارجی ندارند اما تصویر سازی ذهنی کاملا بر خلاف تخیلات است. تصویر سازی ذهنی یعنی آنکه فرد چیزی را که قرار است به آن برسد یا به دستش بیاورد را در ذهن مجسم می کند و احساس می کند که به آن رسیده با خود فکر میکند زمانی که به آن رسید چه می کند و تصویرش را در ذهنش می سازد و کم کم به آن خواسته اش می رسد این کار چندین فایده دارد اول آنکه شخص زمانی که به آن خواسته فکر میکند واحساسش خوب می شود و تصویرش را در ذهنش می سازد کم کم افکار منفی از ذهن او خارج می شودو تمرکز او بر روی خواسته اش است تا ناخواسته اش و در کل حالش خوب تر می شود، دوم آنکه چون تصویر سازی ذهنی می کند کم کم ذهن به او ایده می دهد که چطور به خواسته اش برسد، سوم آنکه چون به آن خواسته فکر میکند و تصویرش را در ذهنش می سازد آن بی قراری که برای رسیدن به خواسته ها در انسان شکل می گیرد در او از بین خواهد رفت و کم کم داشتن آن خواسته برای او طبیعی می شود و تمام ذهن و فکرش دیگر درگیر آن خواسته نخواهد بود برای طولانی مدت که چرا من به آن نمی رسم و … همه ی اینها مواردی بودند که در گرو همین تصویر سازی ذهنی به وجود می آیند. بسیاری از افراد موفق که تا کنون بسیار باعث شدند که جهان گسترش پیدا کند وبه کمال خداوند چیزی افزوده اند زمانی که از انها سئوال می شود که چطور شد که تو به این درجه از موفقیت رسیدی یکی از عواملش را تصویر سازی ذهنی نامیده اند. این موضوع را خواستم بیان کنمو فوایدش را ذکر کنم که مبادا با تخیلات اشتباه گرفته شود و فرد آن را نوعی تخیل به حساب بیاورد در صورتی که این دو کاملا تضاد یک دیگر هستند اما چون محتوای متشابهی دارند دیگران فکر می کنند که یکی هستند. به این مورد می بایست دقت کافی شود تا مبادا اشتباهی در مسیر رسیدن به خداوند انجام بشود. برایتان آرزوی پیروزی و سعادتمندی در دنیا و آخرت را از خداوند منان خواستارم امیدوارم که به هر آنچه که در زندگی خواهانش هستید دست پیدا نمایید.

سمانه آزادی

با سلام در مورد اینکه فرمودید که آیت الله بهجت در سن ۹۶ سالگی روزه می گرفتند خواستم بگویم که این می تواند به چند دلیل باشد که انسان عادی از پس آن بر نمی آید.(دلیل آنکه می گویم عادی آن نیست که خداوند موهبت خاصی به آیت الله بهجت داده است که به انسان های دیگر نداده بلکه منظور من این است که آیت الله بهجت خود می خواسته است اما انسان هایی دیگر ممکن است که قلبا این را نخواهند).
اول آنکه آیت الله بهجت به علم درستی از خداوند می توان گفت که دست پیدا کرده بود. یعنی فلسفه ی روزه گرفتن را کامل می دانست به احتمال و می دانست که برای چه روزه می گیردو روزه برای او چه فوایدی دارد. با چشم بصیرتی که می گویند داشته است می توانسته یقین را مشاهده کندو از باطل تشخیص دهد پس زمانی که از ثمرات موضوعی آگاه می باشد روزه می گیرد حتی اگر به جای ۹۶ سال ۱۹۶ سال سن داشتهباشد باز هم می داند که خدایش از او چه می خواهد و برای رضای خداوندش می کوشد.
دوم آنکه ایشان به احتمال توانایی آن را داشته اند که روزه بگیرند به عنوان مثال مریضی و بیماری خاصی در بدن ایشان وجود نداشته است که در این صورت گرفتن روزه بر شخص واجب می شود فکر میکنم که این کار ایشان عمل به واجبات بوده است و چون همانطور که در قبل ذکر کردم ایشان بع علم کاملی از خداوند دست پیدا کرده بودند پس واجبات را می شناختند و سعی میکردند که به آنها عمل نمایند. در صورتی که اگر فردی مریضی خاصی داشته باشد و این روزه و … باعث شود که مریضی در او تجدید شود با مراجعه به یک عالم دینی فکر میکنم که امکانش را دارد که روزه نگیرد چرا که روزه به جای انکه بیشتر باعث رفاه حال او شود او را از حالت عادی به در خواهد کرد.
سوم آنکه ایشان روزه گرفتن را تنها در نخوردن و نیاشامیدن نمی دیدند به احتمال. بلکه روزه گرفتن را در هر چیزی معنا می کردند به عنوان مثال خیلی از افراد که خودم را هم در الویتشان قرار می دهم اینطور فکر می کنند که به عنوان مثال اگر یک روز را نخورند و نیاشامند روزه شاندرست است در صورتی که جدای از روزه جسم، روزه ی روح به همان اندازه فکر میکنم که واجب باشد یعنی شخص غیبت نکند، بدگویی نکند، تهمت نزند، کسی را که از گناهش آگاه نیست لعن نکند و در یک کلام روزه دل و روزه روح نیز بگیرد.
همه ی این ها می توانند دلایلی باشند که آیت الله بهجت در ان سن و سال روزه می گرفته اند و چه خوب که برای موارد دینی خود از چنین اشخاصی با تحقیق در زندگی ایشان و شناخت کاملشان در صورت تایید الگو بگیریم چرا که می توانند چراغ راه بسیار روشنی باشند که ما را به خداوند می رسانند و ما به خدواند که منبع ماست و وخالق ماست دست پیدا کنیم .برایتان بهترین ها را از خدواند منان خواستارم. پیروز و موفق باشید

مهدیه

با عرض سلام من خود ارادت ویژه ای خدمت آیت الله بهجت دارم و در مورد شش رکن ریاضت رکن پنجم نیز بسیار زیبا بود و شرکت در اجتماعات بسیار مسئله ی مهمی بوده است از دید ایشان آنطور که شما گفتید و کار بسیار درستی نیز می تواند باشد همین مسئله به طور کامل می توانم بگویم که ایشان برای خود زندگی ای را می خواستند که واقعا آن طور که خداوند می خواهد باشد و آن را هم دریافت کردند فکر میکنم که باعث شد آنقدر در بین مردم زبان زد شوند و سالها بعد مرگشان هنوز که هنوز است مردم به یادشان بیاورند. عده ی زیادی از دنیا رفتند اما چطور اشخاصی مانند آیت الله بهجت هنوز یادشان در دل مردم زنده است؟ البته من نمیخواهم که در مورد دیگران حرفی بزنم که خدای نکرده آنها انسان درست و خوبی نبوده اند یا خیر بلکه می خواهم زیبایی مقام آیت الله بهجت را ذکر نمایم. در ایشان قطعا چیزی وجود داشت که بهجت را بهجت کرد. ان چیز به نظر من ایمان خالصانه است. ایمانی که به واسطه ی رسیدن به چیز خاصی در دل او شکل نگرفته بلکه فقظ برای رضای خدا و رسیدن به خدواند در وی به وجود آمده است و چه این ایمان زیبا و مثال زدنیست که می توان ساعت ها در مورد ان به صحبت نشست که این جا جای گفتنشان نیست اما واقعا باید در مورد ایمان مثال زدنی ایشان کتاب هایی نوشته شوند که مردم در مورد ایشان بهتر بدانند و زندگی ایشان را به عنوان الگویی برای خود قرار دهند تا به خداوند برسند و انسانی خداپرست و یکتاپرست را در خود شکل دهند. خداوند همواره با انسان است و اگر انسان بخواهد خدواند در هر لحظه راهنمایی هایش را به انسان خواهد کرد ولی همانطور که گفتم خواستن انسان است که مهم است آیت الله بهجت خواست و خداوند او را اجابت کرد و خون ایشان از خون هیچ یک از بندگان خداوند رنگین تر نیست اما ایشان خواستند و قدم در این مسیر سخت گذاشتن سختی را به چه دلیل ذکر میکنم؟ به دلیل انکه در رکن سوم فرمودید که دل دادن به خداوند دشوار است ایشان این دشواری را به جان خریدند و شدند آیت الله بهجت امروزی که حرف هایشان و کارهایشان و شخصیتشان چراغ راه بسیاری از انسانهایی است که می خواهند خدای خود را بشناسند وبه او نزدیک شوند. پیروز و موفق باشید

رضا موسوی

سلام; بنده خدا شدن و دل دادن به خداوند دشوار است! آیا واقعا این چنین است؟ من نمی خواهم با شما مخالفتی داشته باشم چرا که شما علم بسیار دارید یحتمل اما اگر دل دادن به خداوند دشوار است چرا پس خداوند می گوید من به شما نزدیک، مرا اجابت کنیم تا اجابتتان کنم؟ به نظر من دل دادن به خداوند آسان است اما در این فضا ماندن کمی سخت است. انسان می تواند با یک جرقه یا اتفاق ساده به خدواند ایمان بیاورد و واقعا دلش خدایی شود اما کمی که بگذرد کم کم احساس او هم به همان مقدار کم خواهد شد به همین جهت میگویم که در آن فضا ماندن سخت است انسانی که می خواهد در فضایی الهی باشد باید دائما مواردی که باعث می شوند حال و هوای زندگیش خداگونه شوند را تجدید کند و در زندگی خود از انها استفاده نماید به این شکل به نظر بسیار می تواند به خدواند نزدیک شود و خداوند را به آن طور که باید وارد زندگیش نماید و البته که هدف اصلی رضای خداوند و بندگی خداوند است و غیر از این نیست که در یکی ازم قالات دیگرتان در مورد رضای خدواند سخن گفتید اما به طور کامل انسانی که مسیر بندگیش را بداند که کجاست و چگونه باید طی شود می تواند بسیار به خداوندگارش نزدیک شود. دل دادن به خداوند از نظر من ساده است چون ما بخشی از خدواند هستیم و هرگز منبع خود را پس نمی زنیم. یک تکه پازل را فرض کنید که بخواهد در جایگاه مخصوص خودش قرار بگیرد این تکه پازل هرگز در هیچ پازلی جز پازل خودش و در جایگاه خودش قرار نمی گیرد و نخواهد گرفت ما هم همان تکه پازل هستیم که در نهایت فکر میکنم خواسته ی قلبی هر انسانی است که در جایگاه واقعی خودش قرار بگیرد منتهی بر روی آن خواسته فیلتر هایی گزاشته شده است و موانع ذهنی بسیاری در جلوی خود انسان می بیند که کم کم شوق رسیدن به خداوند در او از بین می رود اما وقتی قلبا سخن می گوید می توان نشانه هایی را دید که او می خواهد دل به خداوند بدهد. موفق باشید

محسن یاری

سلام خدمت شما به نظر من به همین شکل که این دوستمان می گوید است و دادن به خداوند آسان است اما باید به این مسئله توجه کنید که منظور حاج فردوسی به نظر من این است که ایشان می خواهند عمق ماجرا را به گوش مخاطب برسانند که چقدر حیله و دام شیطان برای انسان پهن می کند و همه ی این دام ها باعث می شوند که دل دادن به خداودن واقعا کاری سخت بشود برای انسان اما شما نیز مطالب خوبی بیان کردید مانند اینکه انسان قلبا می خواهد به خداودن برسد و همه ی ما بخشی از خدواند هستیم اما با این وجود که خداوند به ما گفته است که به شما نزدیک و مرا اجابت کنید شیطان هم بر طبق قسم خود مانند خون در سراسر بدن انسان در جریان است و هر لحظه ممکن است که انسان را به واسطه زینت های خود و دام های زیبای خود از راه درست به در نماید پس به این نکته اگر توجه کنیم باعث می شود که این دل دادن که جناب حاج فردوسی عرض کردند را واقعا به خداوند بدهیم و یک زندگی خداگونه برای خود شکل دهیم.

شهریار

با سلام در مورد رکن دوم که می فرمایید خواستم بگویم که صلوات بسیار زیباست من هم در جایی شنیدم که جمله ایاک نعبد و ایاک نستعین یکی از بهترین جملات تاثیر گذار است که اگر انسان با خود تکرار نماید می تواند شخصیتی قوی در خود شکل دهد و همچنین به میزان ایمان خود بیفزایدو خداوند را در تک تک لحظات زندگیش ببینید. معنای این جمله می شود تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم. این آیه چیز های زیادی را می تواند به ما بفهماند به عنوان مثال همین که بسیاری ممکن است در زمان قرض و گرفتاری خداوند را فراموش کندو به هر دری الا در خداوند بکوبد که کمک بگیردو مشکلش را برطرف نماید اگر در ان زمان این عبارت را به خود بگوید و سعی کند که با این عبارت دل خود را آرام کندو غم و غصه اش را کم نماید می تواند بسیار سریع به هر ا«چه که می خواهد برسد. قطعا خدواند می خواهد که انسان مشکلاتش برطرف شود و قطعا یاری خداوند همراه انسان خواهد بود زمانی که به خداودن ایمان داشته باشد در غیر اینصورت هرگز این جمله را دوبار در قران تکرار نمی کرد که همانا با هر سختی آسانی است اما واقعا چه می شود که تمام ذهن و فکر آدمی درگیر همان سختیم ی شود به طوری که نمی تواند آسانی را ببیند و آن را داوطلبانه انتخاب نماید بلکه می خواهد با وجود اینکه تمرکزیش بر روی ناخواسته هایش است آسانی را ببینید وبه آن قدم بگذارد که واقعا این امری محال است مگر می شود که ذهن بر روی چیزهای بد متمرکز باشد ولی برای چیزهای خوب راهکارو ایده بدهد اگر در هنگام گرفتاری و مشکل بر چیزهای بد تمرکز می کنیم ذهن هم ایده های بد به ما می دهد که بخواهیم آن مشکل را برطرف کنیم اما در همین بحث که میگفتم این عبارت تاکیدی بسیار زیباست ما می توانیم به واسطه ی همین جمله به خود یاداوری کنیم که تنها خداوند است که از او یاریم ی طلبیم و دلیلی ندارد زمانی که خداوند وجود دارد از کس دیگری یاری خواست و اینطور ذهن کم کم آرام می شودو ایده هایی بی نظیر برای حل مشکل به ما خواهد داد این موضوع را می توان در تمام و سرتاسر زندگی دید و از ان استفاده کرد چرا که ما متاسفانه آنقدر درگیر زندگی روزمره شده ایم که واقعا فراموش کرده ایم که خداوند قدرتی بی نهایت دارد و می تواند هر آنچه که ما می خواهیم را وارد زندگیمان نماید اما شرط دارد این مسئله و شرطش در ایمان ماست به چه اندازه ایمان داریم به همان میزان از نعمات خداوند بهره مند خواهیم شد و وارد اقیانوس نعمات خداوند وارد می شویم اگر که ایمان ما بزرگ باشد نعمتی بزرگ به ما می رسد در غیر اینصورت هر اندازه که ایمان داشته باشیم همان اندازه به دست می آوریم و این اصلا عدالت خداودن را زیر سئوال نمی برد بلکه به تلاش ما نگاه می کند هر اندازه که تلاش کنیم به دست می آوریم. در آخر این ضرب المثل زیبا به یاد اوردم که در مورد زندگی بسیاری از ما انسان ها صادق است و ما سعی میکنیم همه و خداوند را مقصر مشکلات خود بدانیم اما از این غافلیم که : >>هر چه کنی به خود کنی/گر همه نیک و بد کنی<<

رقیه

با عرض سلام در مورد شش رکن که فرمودید در مورد ریاضیت برای رکن اول من خواستم توضیحاتی که منطق من بر من حکم فرماست را ارائه نمایم و امیدوارم که مثمر ثمر واقع بشود. در واقع اینکه ما بخواهیم دست از متعلقات دنیا بکشیم کاری نادرست است و دلیل آن را در ادامه ذکر خواهم کرد. کسی که در مسیر خداوند می رود خداوند به او روزی و نعمت می دهد و احساس او خوب است و لذت واقعی را تجربه می کند اما کسی که از راه نادرست به ثروت رسیده باشد ممکن است که ثروتش زیاد باشد اما لذت آن چنانی از دنیا نخواهد برد. کسی که ثروت به دستش می آید ثروت در اینجا در جایگاه نعمت خداوند قرار داردو نعمت های خدواند هیچکدام به خودی خود بد نیستند پس آن انسان اگر از ان نعمات لذت واقعی می برد هرگز مسیر خداوند را فراموش نخواهد کرد در مورد واژه لذت واقعی لطفا بر روی کلمه واقعی کمی فکر کنید که آیا این لذت تا آخر عمر یا طولانی مدت برایش احساس خوب می آفریند یا خیر؟ آیا این احساس در کل حس خداگونه ای که نتیجه اش خوبی است را به انسان می دهد یا خیر؟! به این سئوالات باید پاسخ دادو اگر لذتی این چنین نبود یعنی لذت می دهد اما نتیجه ای ناخوشایند به همراه دارد مانند استفاده از مشروبات الکلی یا این لذت همان لحظه اس و بعد پشیمانی به بار می آورد. این نوع لذت ها به هیچ وجه خوب نیستند برای انسان و هر آنکس که ان ها را در پیش گیرد ازم سیر اصلی خارج خواهد شد اما بر می گردم به بحث اصلی اگر واقعا برای انسان نعمتی لذت بخش بود که این لذت واقعی باشد انسان هر اندازه هم که از آن نعمت به دست بیاورد تا زمانی که لذتش واقعی باشد می تواند هر آنچه که بخواهد به دست بیاورد و این هیچ منافاتی ندارد البته بحث من به معنی مخالفت من با این مسئله نیست اما متاسفانه برداشت برخی ممکن است اینگونه باشد که بله ثروت چیز بسیار بدی است و با اینکه شما گفتید که تا حدی باشد که انسان زندگی آبرمند داشته باشد اما باز هم برای برخی برداشت نادرست به همراه دارد پس خواستم این مطالب را در ادامه سخنان شما بگویم و در این مورد صحبت کنم تا اگر کسی دچار اشتباه شد در این مورد بتواند با مطالعه ی این کامنت اشتباهش را برطرف نماید البته باز هم گفت که مطالبی که گفتم بنا بر منطق من است و اگر کسی فکر میکند که اشتباه است خوشحال می شوم که با ذکر دلایل معتبر و مستند مرا از این موضوع آگاه سازد و هم باعث شود که دیگران مسیر درست تر را بپیمایند. از شما بزرگوارانی که این وب سایت را راه اندازی کرده اید هم نهایت سپاس گذاری را دارم و امیدوارم در هر لحظه از زندگیتان لذت واقعی از سوی خداوند را تجربه نماییدو به هر آنچه که در زندگی خود می خواهید و خواهان آن هستید دست پیدا کنید. موفق باشید

لیلی

این جانب تصمیم دارم که به خداوند، قرب پیدا کنم و سیر و سلوک داشته باشم، راه آن چیست؟

پاسخ مرحوم آیت الله بهجت (ره): بسمه تعالی – چنانچه طالب، صادق باشد، ((ترک معصیت)) کافی و وافی است برای تمام عمر، اگرچه هزار سال باشد. (به سوی محبوب، ص ۶۷)

مرحوم آیت الله بهجت (ره) می‌فرمایند: همه می‌دانند که رساله عملیه را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند و تطبیق عمل بر آن نمایند و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛… پس نمی‌توانند بگویند: ما نمی‌دانیم چه بکنیم و چه نکنیم؟(به سوی محبوب، ص ۳۳)

فهیمه مرادی

با سلام خدمت کاربر گرامی این وب سایت سرکار خانم لیلی خواستم بگویم که جدای از پاسخ مراجعه که شما نوشتید اینکه چگونه به خداوند بخواهید نزدیک شویدو به راه خداوند وارد شوید را تنها و تنها خودتان می توانید تشخیص دهید. همانطور که دیگر دوستان اشاره کردند ما در هر نقطه از زندگی خود می توانیم رد پایی از خداوند را دریابیم و قدرت خدای متعال را مشاهده کنیم مهم نیست که در چه منطقه ای زندگی می کنیم، چقدر نعمت و ثروت داریم، چقدر رابطه مان با خداوند خوب هست و … همین که تصمیم بگیریم وبخواهیم که حرکت کنیم خدایم تعال خود نیز مسیر را به ما نشان می دهد چرا که احساس می کنم که خداوند خود بیشتر از بندگانش می خواهد که به او برسند و او را باور کنند و دلیل این امر فکر میکنم که این است که خداوند خود آگاهی است اما امکان تجربه را نداشت و ندارد به همین دلیل انسان را بر روی زمین گمارد تا انسان تجربه کند و با پیوستن به خداوند که آگاهی است هستی را به وجود بیاورد. انسان با درک خداوند موجب می شود که در زندگیش رشد کند و با رسیدن به خواسته هایش به کمال خداوند می افزاد و موجب می شود که جهان هستی گسترش پیدا کند. با این کار همانطور که گفتم به کمال خداوند افزوده می شود پس اگر انسان بخواهد که در زندگیش خدای خودش را بشناسد و به او دست پیدا کند در واقع با این کار به کمال خداوند افزوده است. انسان با رشد و پیشرفتش ذدر مسیر رسیدن به خدواند در واقع دارد جهان را گسترش می دهد چرا که کاری که خداگونه است موجب رشد و پیشرفت می شود و باعث می شود که زندگی نیز بهتر بشود. امیدوارم که منظور مرا از این رابطه ی بین خداو انسان که گفتم درک کرده باشید و اگر اینطور نیست خوشحال می شود که در پاسخ کامنت بفرمایید که بیشتر در این باب توضیح بدهم اما در همان اندازه که دانستم گفتم و این دانسته ها را از کتاب گفتگو با خدا نیز من فرا گرفتم که بسیار کتاب خوب و زیبایی می باشد و هر آنکس که آ نرا مطالعه کند می توانم بگویم که دید بسیار زیبایی از خداوند در زندگیش به دست خواهد آورد و در نهایت خدایش را بهتر خواهد شناخت. شاد، پیروز و موفق باشید و در پناه خداودن به هر آنچه که می خواهید برسید

منا

آیت الله بهجت(ره): معرفهاللّه، اعظم العبادات است، و همه تکالیف مقدمه معرفت خدا هستند، ولی معرفت خدا واجب و مطلوب نفسی است. اگر کسی اهلیت داشته باشد، یعنی طالب معرفت باشد و در طلب، جدیت و خلوص داشته باشد، در و دیوار به اذن اللّه معلمش خواهند بود؛ و گر نه سخن پیغمبر صلی اللّه علیه وآله هم در او اثر نخواهد کرد، چنان که در ابوجهل اثر نکرد!(افق حوزه،ص۱۵)

تارخ

توصیه مهم و کلیدی آیت الله بهجت برای عرفان عملی و سیر و سلوک:
حضرت آیت‌الله بهجت دقیقا راه دیگری را پیموده بود. پدرم با استاد شروع نکرد بلکه با استاد تمام کرد. این یافته ایشان بود و می‌فرمود: ترک معصیت به دقت و نماز اول وقت، کافی است تا انسان به بالاترین مقامی که برای او امکان دارد برسد. به همین سادگی و از بس این ساده است، کسی باور نمی‌کند.
یادم هست سال ۷۵ دو تا خانم آمده بودند جلوی منزل و با عبارات ادبی بسیار قوی و لطیفی نوشته بودند که ترک معصیت برایم مسئله‌‌ای نیست و این راهها را پیموده ‌ام ولی دنبال آب می‌گردم و به سراب می‌رسم. چه کنم؟
پدرم برایشان نوشت: ترک معصیت یک کمین‌‌گاه نشستن دائم می‌خواهد و اگر آن به نتیجه برسد، نتیجه می‌دهد.
این تجربه خود حضرت آیت‌الله بهجت بود و می‌فرمود آقای قاضی در اواخر عمر که مثلا هشتاد سال عمر کرده بود به این نتیجه رسید و گفت ترک معصیت و نماز اول وقت برای رسیدن به مقامات عالیه کافیست.
پدرم می‌فرمود من این نظریه استاد را جرأت نکردم برای هم کلاسی‌های خودم نقل کنم. به دلیل اینکه صد در صد با حرف قبلی و برنامه‌های سی چهل ساله استاد منافات داشت.
چیزی نگفتم تا اینکه حرف خود به خود پراکنده شد و من نیز گفتم بله من این موضوع را از ایشان شنیدم. دوبار هم شنیدم.
پدرم خودشان نیز از همین راه رفته بود. البته من از پدرم این انتظار را داشتم که یک روز قبل از رحلتش تجربیاتش را برایم بگوید. چون معمولاً عرفا این کار را می‌کنند و لحظات آخر می‌اندیشند که دیگر دکان بسته می‌شود و گفتن اینها دکانی نیست پس بگذار این تجربه برای فرزندم بماند. اما ایشان در این حد نیز از خودش نمی‌گفت و این حسرت را بر دل ما گذاشت.

فانوس

توصیه‌ حضرت آیت‌الله بهجت برای پیمودن مسیر عرفان عملی چه بود؟
ـ در عرفان عملی دو طریق وجود دارد. یک طریق، نظریه ‌‌ای ست که به علامه سید علی آقا قاضی هم نسبت می‌دادند و آن این است که اگر انسان نصف عمر را صرف این بکند که به استاد برسد، نصف راه را رفته است.
حضرت آیت‌الله بهجت این نظریه را نداشت. شاید اغلب اساتید همان نظر اول را دارند.
الآن خیلی‌ها به عنوان استاد مطرح هستند ولی خبری از این مطالب ندارند. آنهایی که خبر داشتند، حاضر نمی‌شدند بگویند داریم و آنها که نداشتند، می‌گفتند داریم. این معنا ندارد که خدا بشری را که آفریده و تشنه کلاسی است، حالا بری رسیدن به این کلاس برایش معما هم بگذارد

ب-56

نظر آیت‌الله بهجت درباره عرفان علمی چه بود؟
– پدرم فلسفه را مقدمه معرفت می‌دانست اما به خواندن عرفان علمی مقید نبود. البته ایشان مخالف هم نبود.
مقید نبود که حتما انسان باید عرفان علمی یا نظری را بخواند و در آن صاحب نظر شود. می‌فرمود داشتن یک مقدار اطلاعات درباره عرفان علمی لازم هست اما بایدی وجود ندارد.
دانستن کتب عرفای بزرگ را نیز توصیه می‌کرد.
عرفان نظری به این صورت کلاسیک چند سالی است که بیشتر مطرح است و قبلا به این صورت نبود. پدرم مخالفتی با خواندن عرفان علمی نمی‌کرد اما از اینکه این موضوع به صورت بت شود هم خوشش نمی‌آمد. می‌فرمود اینها ابزارند برای حرکت و بت نیستند.
اینکه خیلی‌ها می‌خوانند و اصرار دارند که ما این مطالب را می‌دانیم و دانا هستیم و … را هنر نمی‌دانست.
دانستن هر دانش دیگری نیز همین طور است. فقه و اصول و کلام هم همینطور است مانند فیزیک و شیمی دانستن است.
مهم این است که تو چه داری؟ تو چه یافتی و کجا رفتی. مثل این است که بگویی من آنم که رستم بود پهلوان. خود تو چه کرده‌ای؟ مهم این نیست که هرچه دانشمندان دیگر یافته‌اند در دست تو باشد.
خودت کجای عالم هستی و چه چیز را به دست آورده‌ای.
تعابیری داریم که به این موضوع اشاره می‌کند:
گیرم تو خَری عـلم چه بـاریست بـدوشت / در گِل چو فـتاد این خَر و این بار چه داری؟
در خود قرآن نیز این تعبیر وجود دارد که فوقش مانند چهارپایی هستی که باری را حمل می‌‌کنی «کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفارا».
فرض کن همه کتب را دانستی، از خودت چه می‌جوشد؟ آن جوشیدن انسان است که اثر بخش است.
پدرم آن جوشش را می‌خواست و با آن جوشش در انسان کار داشت. موافق این جوشش بود و با زیاد وقت صرف این مطالب کردن و بت کردن آنها موافق نبود

دلارام

در سؤالی از محضر آیت الله بهجت پرسیده شد: آیا این مسیر نیاز به استاد دارد؟ در جواب فرمودند: “استاد تو علم تو است، به آن چه می دانی عمل کن، آن چه را نمی دانی کفایت می شود”. پس استاد اوّلیه خداوند است و به همین جهت پیامبرانش را برای هدایت خلق فرستاده است و پس از آنها ائمۀ اطهار (علیهم السلام) و بعد از آنها انسان های وارسته، متقی و راه پیموده، سمت استادی خواهند داشت. انسان در نبود استاد خاص می تواند با استعانت از خداوند متعال و روح پیامبر اعظم (صلی الله علیه واله) و ائمۀ اطهار (علیهم السلام) راه را شروع نموده و ادامه دهد و علم خود را مانند معلمی بداند که او را به نیکی ها راهنمایی کرده و از معاصی باز می دارد و همین ترک معصیت و انجام واجبات، موجب رشد در این مسیر خواهد شد.

سینایی نژاد

آیت الله بهجت در جواب سؤالی که پرسیده شده: تصمیم به سیر و سلوک دارم، چه کنم؟ می گوید: ترک معصیت برای تمام عمر کافی و وافی است، اگرچه هزارسال باشد. پس در این مرحله باید واجبات الاهی را به اندازه ­ای که علم داریم، انجام داده و محرمات الاهی را نیز به اندازه علم­مان ترک کنیم. این مسئله باعث می شود خداوند علم های جدیدی به ما عطا کند و به این وسیله، در سیر و سلوک خود رشد پیدا کنیم. ما هر چه می دانیم عمل می کنیم و خداوند علم به ندانسته ها را به ما عنایت می کند و تا وقتی که ما به وظیفۀ خود عمل کنیم، این چرخه ادامه دارد. پیامبر (صلی الله علیه واله) فرموده اند: هر کس آن چه را می داند انجام دهد، خداوند علم مجهولات را به او می فهماند. این روایت، مطابق با آیه قرآنی است که می­ فرماید: “کسانی که در راه ما تلاش کنند، راه های خود را به آنان نشان داده و هدایت شان می کنیم”. علاوه بر این، باید دانست انسان تا زنده است، هیچ گاه ساکن نیست؛ یا به سوی نور (هدایت) در حرکت است و یا به سوی ظلمت (گمراهی)، و مطلب مهم، رهبری این حرکت به سوی نور است .

محمدی

برای اینکه از نکات اخلاقی ایشان استفاده کنیم معمولاً چند دقیقه ای زودتر در جلسه درس حاضر می شدیم، و ایشان معمولاً پیش از درس تشریف می آوردند و در اتاق محل درس جلوس می فرمودند و به صورتهای مختلف و غالباً بلکه همیشه بطور غیر مستقیم نصیحت می کرد. یعنی همین که می نشستند یک حدیثی می خواندند، یا یک داستان تاریخی نقل می کردند، ولی حدیثی یا ذکر آن داستان تاریخی با رفتار روز گذشته چنان تناسب داشت که گویی ایشان دارند حالات ما را بیان می کنند، و به این صورت نقصها موجود در رفتار ما را با نقل حدیث یا ذکر داستان و یا جریان تاریخی به ما گوشزد می کرد.

و این مطلبی بود که سایر دوستان نیز بدان اذعان داشتند و می گفتند: ایشان یک مطالبی می گویند که درست منطبق می شود بر زندگی ما، و با ذکر آن داستان یا حدیث مشکلات ما را در زندگی حل می کنند و قصور و اشتباهاتمان را به ما گوشزد می کنند.

به هر حال روش تربیتی ایشان در برخورد با دیگران به طور مستقیم نبود و نمی گفتند که این کار را بکنید یا نکنید، یا فلان کار بد را انجام دادید بلکه با ذکر حدیث، جریان تاریخی و داستانی شخص را متوجه نقص کارش می کردند و به او گوشزد می کردند که خودش را اصلاح کند. »

مبینا بی دل

یکی از خصوصیات بارز آیت الله بهجت دائم الذکر بودن ایشان‌است.
روزی ایشان هنگام بازگشت پس از اقامه نماز جماعت از مسجد به طرف منزل، به طلابی که همراه و پشت سر ایشان حرکت می کردند، رو کردند و فرمودند: با من کاری دارید؟ گفتند: نه می خواهیم همراه حضرتعالی چند قدمی برداریم وهمراهی شما نصیب ما بشود. ایشان فرمودند: من از مسجد تا منزل برنامه ای برای ذکر گفتن دارم، چون فکر می کنم شما با من کاری دارید ذکر را متوقف می کنم، و وقتی منزل می رسم می بینم برنامه ام کامل انجام نشده است و ناراحت می شوم. »

pary

یکی از ویژگیهای آیت الله بهجت که ایشان را از دیگر عالمان، و بلکه مجتهدان ممتاز می کند، الگوی رفتاری برگرفته از شیوه معصومین علیهم السلام است که گفتار و کردار، اعمّ از نشست و بر خاست، و سخن گفتن و خاموش بودن، و در نحوه انجام عبادات و راز و نیاز با معبود یکتا، و برخورد با افراد، و … نمایان است. این ویژگی به گونه ای است که حتی هر انسان غافلی را به خدا متوجه می کند.