۲۹ مهر

کسب مقامات سلمان و ابوذر!

سؤال: چگونه می‌توانیم به مقامات عالیه‌ی بزرگانی مانند سلمان و ابوذر برسیم؟

جواب: بعد از سال‌های طلایی حضور معصومین (علیهم‌السلام) و بویژه در دوران درخشان حضور رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آرام آرام انحرافات و دیدگاه‌ها به میدان آمد و به آشکارا و نهان، تحریف بر تحریف افزوده شد.
یکی از این تحریف‌های بسیار ظریف که از چشم خیلی‌ها مخفی ماند و هنوز هم مخفی است، نوآوری در تربیت اسلامی و الهی انسان است. بشریت در بستر زمان، به تکامل استعداد رسید. تکامل استعداد انسان برای درک حقایق عالم، از تکامل در فرستاده‌های خدا و آیین‌های جدیدی که عرضه نموده‌اند، قابل شناخت و ارزیابی است. این انسانی که در دوره‌های مختلف تاریخ به تحول و تکامل رسیده بود، با آمدن آخرین فرستاده‌ی الهی، به کمال استعداد خود رسید و دیگر محال است تا آمدن صاحب الامر (ارواحنا فداه) بیش از این تکاملی در استعدادها رخ دهد. (وگرنه لازم خواهد آمد که ختم نبوت باطل باشد و نیاز به پیامبر جدیدی خواهد بود)
پس انسان امروز با انسان هزار و چهارصد سال قبل، از یک استعداد برخوردار است؛ نه رشد کرده و نه نقصان یافته است. (دلایل قرآنی و روایی این نظریه در جای خود، بیان شده است)
مردم مسلمانی که در عصر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) زندگی می‌کردند، و توانستند به مراتب عالیه‌ی انسانی و الهی برسند، فقط از دو عنصر بهره‌ی کامل داشتند؛
یکی، قبول ولایت الهیه‌ی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)
و دوم، عمل به فرمایشات و دستورات آن حضرت.
یعنی جناب سلمان، ابوذر، اویس قرنی، کمیل، مقداد، عمار، مالک اشتر، رُشید هَجَری، صعصعه بن صوحان، زُهیر، بُریر، مسلم بن عقیل و … تمام کسانی که اکنون در درجات عالیه‌ی بهشت، همنشین آن حضرت هستند و در نعمت‌های عالیه‌ی الهی متنعّمند، هیچکدام عرفان نظری نخوانده بودند، هیچکدام فتوحات مکیه‌ی محیی الدین عربی ندیده بودند، هیچکدام اسفار اربعه‌ی ملا صدرا نمی‌دانستند، از فلسفه‌ی اشراق و مشاء خبر نداشتند، فصوص و شرح فصوص را از هم تشخیص نمی‌دادند، با کلام جدید و شبهات بی‌حد و حصر آشنایی نداشتند و جوابش را نمی‌دانستند و …
تنها و تنها عنصر تکامل آنان یعنی به فعلیت رساندن استعدادهایشان، «عمل کردن» به دستورات رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بعد از «ایمان آوردن» به رسالت آن حضرت بود. اینان با تمام وجود به پیامبر «ایمان» داشتند و با تمام وجود، دستوراتشان را «عملی» می‌نمودند.
بعد از این دوران طلایی، که حکومت اسلامی به انحراف کشیده شد (چه در عصر امویان و چه در عصر عباسیان) تفکر انحصار دستورات تربیتی در آموزه‌های قرآن کریم و فرمایشات رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و جانشینان بحقشان، دستخوش تحول اساسی گردید. باز شدن درهای ترجمه‌ی آثار یونان و هند و ایران، به جامعه‌ی مسلمین بر دست خلفای منحرف را می‌توان نقطه‌ی عطفی در تغییر این دیدگاه دانست.
از این زمان، توجه به خورشید فروزنده‌ی قرآن کریم و دستورات رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و جانشینان بحقشان در حاشیه قرار گرفت و توجه به حواشی، به متن آمد. دست‌های پنهان و آشکاری کوشیدند که تربیت انسان را (که فقط در سایه‌ی ایمان و عمل صالح محقق می‌شود) در بحث و جدل و مطالعه و آزمودن دستورات بیگانگان و … جستجو کنند.
به جای این که دل را آشیانه‌ی ولایت الله و ولایت رسول الله و ولایت خلفاء رسول الله قرار دهند، و تسلیم دستورات آشکار آنان باشند، دست به اکتشاف و اختراع زدند و کنج‌کاوی نمودند، یعنی شاهراه را رها کرده و به کشف و اختراع کوره‌راه‌های پر پیچ و خم و هولناک، پرداختند.
به جای این که در صاف کردن ایمان و کامل کردن عمل بر طبق آموزه‌های مسلّم قرآن و عترت بکوشند، در فراگیری مصطلحات و ترجمه‌ی کتاب‌های بیگانگان و روی خوش نشان دادن به فرامین آنان کوشیدند.
اکنون نیز این انحراف در بسیاری از داعیه‌داران تربیت اسلامی دیده می‌شود. کسانی که تربیت شدن و رسیدن به کمال و سعادت را مشروط به فراگیری علوم غیر وحیانی و وارداتی می‌دانند؛ یا در سایه‌ی عمل به مکاتب شرقی و غربی بشری می‌انگارند.
لازم است تذکر ویژه بدهم که اسلام عزیز با دانش‌اندوزی و به روز کردن دانسته‌ها مخالف نیست بلکه شاید سفارش هم بدان کرده باشد. نکته‌ی ظریف اینجاست که این دانش‌ها را (با اغماض بسیار) فقط منحصر در علوم طبیعی می‌دانیم نه تربیت و تزکیه (سیر و سلوک) .
از منظر منهاج فردوسیان، وادی کمال و سعادت، فقط در انحصار آموزه‌های واضح و مسلّم وحیانی می‌باشد (که منحصر در قرآن کریم و سنت معتبر است)، و نباید و نشاید که این زلالی، با آموزه‌های غیر وحیانی آلوده شود.
پس منهاج فردوسیان می‌کوشد در این حیرت‌آبادی که همه به حاشیه‌ها توجه می‌کنند و توجه می‌دهند، طالبین حق و سعادت را به متن دین مبین متوجه نماید و معتقد است اگر کسی به واضحات و مسلّمات مکتب شیعه‌ی اثنی‌عشریه عمل کند، (ولی صادقانه عمل کند) به بلندترین درجات عالم هستی (چه در این دنیا و چه در سرای دیگر) خواهد رسید. این کمال و سعادت، توسط خدای متعال در قرآن کریم و رسول معظم و ائمه‌ی طاهرین (علیهم‌السلام) تضمین شده است.
با ذکر یک مثال، سخن را بسط می‌دهم. یکی از واضحات و مسلّمات قرآن کریم و روایات معتبر ما، ممنوعیت بدگویی و غیبت از برادران و خواهران مؤمن است. یعنی هم در قرآن کریم وارد شده است که چونان خوردن گوشت برادر مرده می‌باشد و هم در روایات معتبر بسیاری آمده و هم علما و فقهای بزرگوار شیعه تأیید کرده‌اند که غیبت کردن، به خاطر نقش منفی بسیار زیادی که در رسیدن انسان به کمال حقیقی و سعادت ابدی دارد، ممنوع است.
وقتی به روشنی و وضوح دریافتیم که این کار، مانع از رسیدن انسان مؤمن به کمال و سعادت می‌شود، به راحتی و بدون مقاومت، آن را ترک کنیم. این، مرام و نگرش منهاج و منهاجیون است. یعنی اول نقش مثبت یا منفی کاری در کمال حقیقی و سعادت ابدی خود را احراز می‌کنند، سپس بدون ملاحظه‌ی وسوسه‌های شیطان و خواسته‌های نفس اماره، مراعاتش می‌نمایند.
مثال دیگر: هم در قرآن کریم آمده و هم در روایات معتبر بسیار آمده و هم علمای بزرگوار ما تأیید کرده‌اند که خواندن یازده رکعت نافله‌ی شب، قبل از طلوع فجر، اثر زیادی در رساندن انسان مؤمن به کمال حقیقی و سعادت ابدی‌اش دارد. وقتی خیال منهاجی از این جهت راحت شد که واقعاً این کار می‌تواند او را به سعادت برساند، تصمیم جدّی می‌گیرد که از اکنون تا آخر عمر، خواندن این یازده رکعت را ترک نکند.
مثال دیگر: وقتی منهاجی دریافت که در روایات معتبری که از استادان معظم (علیهم السلام) رسیده از تراشیدن ریش و بلند گذاشتن سبیل نهی شده است (که به کمال و سعادت او ضرر می‌زند) تصمیم جدّی می‌گیرد که هیچگاه ریشش را نتراشد و سبیلش را بلند نگذارد.
اشکال: همه‌ی منهاجیـّون و منهاجیـّات، دانش و فرصت مراجعه به قرآن کریم و هزاران روایت و اعتبارسنجی آنها را ندارند. برای رسیدن به یک قانون روشن و خط سیر مطمئن، چه کنند؟
جواب: این مشکل با مراجعه به دو کتاب «مجموعه‌ی قواعد نظری منهاج فردوسیان» و «مجموعه‌ی قوانین عملی منهاج فردوسیان» به راحتی مرتفع می‌گردد. مطالعه‌ی جامع و اعتبارسنجی روایات، در طول سال‌های متمادی انجام شده که اکنون به صورت مجموعه‌ی کتاب‌های منهاج فردوسیان، در اختیار منهاجیون و منهاجیات قرار دارد.

و الحمد لله
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , , , , , ,

30
دیدگاه

23 نویسندگان
7 پاسخ‌ها
0 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
3 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
محمد باقر

اتفاقا این سوالی که مطرح شده با عکس خیلی برابری داره و می‌توان گفت رسیدن به این مقام های بزرگ مثل رسیدن و فتح بلند ترین قله های دنیا می باشد و برای رسیدن و فتح فقط و فقط اعتقاد به عبودیت و تلاش و طبق گفته آیت الله بهجت عبد والا مرتبه فقط و فقط انجام واجبات و ترک محرمات که خود به خود تو را به بلند ترین مقامات عالیه خواهد رسوند. بقیه همش کشکه

جلیلی

برای بالا بردن معنویت و نزدیک شدن به خدا باید به این موارد عمل کرد: بالا بردن سطح علم و آگاهی در زمینه روایات و احادیث و عقاید، همچنین توسل به اهل بیت علیهم السلام.

ستایش

چرا پیامبران و امامان با وجود معصوم(ع) بودنشان زیاد استغفار می کردند؟ یا اینکه در بعضی اوقات با مردم به مشورت می پرداختند؟

M.T

خواهشا درباره ی حدیث عجیب ” اگر ابوذر آنچه را در قلب سلمان است می‏دانست ، هر آینه ابوذر سلمان را می‏کشت ” کمی توضیح دهید ؟

نجاتی

طبق روایات، سلمان فارسى در درجه ی دهم ایمان بود ولى ابوذر در درجه ی نهم بود. در حدیثى از حضرت امام صادق(ع) آمده است: ایمان دَه درجه دارد. سلمان در درجه دهم، ابوذر در درجه نهم و مقداد در درجه هشتم قرار دارد.

فاطمه حسنی

طبق حدیث اگر ابوذر آنچه را در قلب سلمان است مى‏دانست ، هر آینه سلمان را می کشت. در این صورت، در مورد اینکه چه در قلب سلمان بوده است؟ آنچه از این روایات قابل استفاده است همین اندازه است که: علم سلمان برای ابوذر قابل درک نبوده 

حسن سیاح

چقدر مطلب طولانی بود آدم حوصلش سر میره کمی سخن رو کوتاه کنید لدفن

مهتاب

درسته مطلب طولانی بود ولی سخنان حاج فردوسی اینقدر شیرینه که آدم زده نمیشه و دوست داره هرچی بیشتر مطالب ایشون رو بخونه. التماس دعا

Yavar

خواندن نماز نافله باعث می شود که انسان برای خواندن نمازهای واجب آمادگی پیدا کند و رغبت بیشتری برای ادای فرائض داشته باشد. نماز نافله میتواند مشوق خوبی برای رفقای منهاجی من باشه حتما انجام بدین التماس دعا

فریبا عامری

در روز قیامت منادی پروردگار ندا در می‌دهد: کجایند حواریون محمد بن عبدالله رسول الله. آنان که پیمان خود نشکستند و بر صراط مستقیم راه خود را ادامه دادند؟ سلمان و مقداد و ابوذر برخاسته خودرا معرفی می‌کنند.

یسری صائب

سخنان  حضرت محمد (پیامبر اسلام)

مقداد از ماست. خداوند دشمن است با دشمنان او و دوست است با دوستان او. هرگاه خواستید دعایی بکنید و مستجاب شود خدا را به نام ایشان بخوان. زیرا ااین نام‌ها بهترین نام در نظر پروردگارند

مصطفی علیزاده

بنابر استعدادها و ویژگی های گوناگون بشری، مخاطبان دعوت الهی نیز گونه گون بودند و حتی باورمندان رسالت پیامبران نیز همه در یک مقام و جایگاه قرار نمی گیرند. طبیعی است مخاطبان آشنای دعوت اسلامی در صدر اسلام نیز، دارای یک رتبه و درجه نبوده؛ بلکه فراخور ظرفیت های ذهنی و شخصیتی و موقعیت های گوناگون در مدارج مختلفی قرار می گرفتند.

محدثه براتی

قرآن کریم صحابه پیامبر را همانند همه مسلمانان در تمامی ادوار به دو گروه خوب و بد تقسیم می‌کند؛ خوبان را می‌ستاید و بدان را نکوهش می‌کند. از بیعت کنندگان در لحظه بحرانی ماجرای حدیبیه تجلیل می‌کند،
 از یاران حضرت که در جمع خود نسبت به یکدیگر مهربانند، در برابر دشمن خشن و شدیدند، پیوسته در حال رکوع و سجودند، سیمای آنها نشانه سجده در پیشگاه خداوند را دارد ستایش
 می‌کند، پیشتازان ایمان و جهاد را تکریم می‌کند.

بهنام

یاران پیامبر به سه دسته تقسیم می‌شود. مهاجران مسلمانانی هستند، که در مکه اسلام آوردند و به مدینه مهاجرت کردند. انصار مسلمانانی هستند، که در مدینه زندگی می‌کردند و به پیامبر و مهاجران پناه دادند. این مسلمانان عمدتاً از دو قبیله اوس و خزرج می‌باشند. گروه سوم مسلمانانی هستند که بعد از فتح مکه اسلام آوردند. البته بعضی از مسلمانان که در مدینه با پیامبر دیدار کرده و در آن جا اسلام آوردند، در هیچ‌یک از این سه دسته جای نمی‌گیرند. از میان ایشان می‌توان سلمان فارسی را نام برد.

مریم محبی

از روایات استفاده می شود که یهودیان و مجوسیان بر خلاف دستور خداوند و پیامبران (صلی الله علیه و آله) ریش خود را می تراشیدند . اسلام برای حفظ هویت فرهنگی ، به مسلمانان دستور داد ضمن عمل به احکام اسلام، ظاهر خود را شبیه بیگانگان نکنند. زیرا اگر ملتی مانند مسلمانان که دارای فرهنگ غنی و کاملی هستند ، در فرهنگ از دیگران تقلید کردند ، به تدریج اصالت و هویت و فرهنگ دینی و ملی خود را از دست خواهند داد. همانطوری که در طول این چند قرن بالاخص در این عصر از دست دادن هویت فرهنگی در عده ای مشهود است.
بر همین اساس رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: ((حَفو الشََّوارِبَ وَ اعفُوا الُحی و لا تَشَبَّهوا بِاِلیَهُودِ )) سبیل هایتان را کوتاه نمایید و محاسن (ریش ها ) خودتان را بلند نگه دارید و خود را شبیه یهودیان مگردانید. (البته محاسن ، نباید از یک قبضه دست بلندتر باشد )

مهدی شیری

تراشیدن ریش از نظر دین اسلام جایز نمیباشد و مقدار مجاز تا حدی میباشد که وقتی عرف مردم به صورت نگاه میکنند بگویند فلان شخص ریش دارد و در تراشیدن ریش فرقی بین تراشیدن ریش با ماشین یا تیغ نیست.
دوست عزیز وقتی اسلام میگه جایز نیست قطعا دلیلی داره که به نفع خودته. دکتر ((فینکور جرج)) میگوید : برای ریش منافع بسیاری است مانند نگه داری دهان، مانع شدن از رطوبت اضافی دهان، سلامتی دندان و غده های لعابی.

یاسر

چه ربطی داره اخه یعنی خانم ها که ریش ندارن همه دچار این مریضی هان و یا اقایونی که ریش ندار؟؟؟ شایدم برعکس همه اقایونی که ریش دارن از همه این بیماری ها پاکن. دلایلتون اصلا قانع کننده نبود

یاسر

واقعه چرا باید تراشیدن ریش و بلند گذاشتن سبیل مانع رسیدن به سعادت بشه؟یعنی هرکی ریش نداشت سعادت مند نیست؟؟ یاهرکی ریش داشت سعادت منده؟؟ شاید یکی خوشش نیاد اصلا به چهرش نیاد یا همسرش از ریش بدش میاد باید لج کنه بزاره بلند بشه که به سعادت برسه؟؟ اخه اینا چه ربطی به هم دارن لطفا توضیح بدین

فریده

سلام به حاج فردوسی. مطالبتون هرچند طولانی ولی شیرین و زیبا بود. سوالی داشتم. شما گفتین کسی که وقت خواندن قرآن و روایات را نداره کتاب های شمارو بخونه.خاستم بگم کسی که قرآن نخونه کتاب رو چجوری بخونه؟؟؟ و اینکه اگر فرصت و وقتی داشته باشه توصیه کنید همان قرآن را حتی شده در حد چند سوره مطالعه کنه؟؟؟ آیا تاثیر و بازتاب بهتری نخواهد داشت؟

ی-مریم

خداوند متعال در قرآن کریم از زبان حضرات انبیاء (عَلَیهم ­السَّلام) به انسان می­آموزد که توفیق ثُبات و پایداری و تثبیت مقام بندگی را از او درخواست نماید «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً اِنَّکَ اَنْتَ الْوَهّاب»، پروردگارا، قلبهای ما را برنگردان بعد از اینکه هدایت نمودی ما را، و ببخش بر ما از نزد خودت رحمتی همانا تو توئی بسیار بخشنده. یعنی خدایا در این مقام ثابت قدمم فرما تا نلرزم و نلغزم و به مقصد اعلیٰ باریابم.

ناشناس

با سلام خدمت حاج فردوسی
ضمن عرض خسته نباشید
آیا مرتبه ای بالاتر از این که برسیم به آنجا که رضایت خدا را و تسلیم بودن در برابر امر او را مدنظر داشته باشیم ، از جهت بندگی برای ما متصور است ؟ ( یعنی حالتی بالتر از این هم وجود دارد که خالصانه رضای خود را در رضای پروردگار و طاعت و تسلیم نسبت به او بدانیم )

یسنا

سلام
انسان برای رسیدن به کمالات و اوج بندگی باید چه مراحلی را طی کند و برای رسیدن به معرفت و شناخت خدای خود در راستای کمال و انسانیت باید چگونه عمل کند؟

فاطمه

آیا ما افراد عادی میتوانیم به کمال برسیم چگونه لطفاً راهنمائی بفرمائید؟

منا

در قرآن کریم آیات فراوانی دالّ بر وصول انسان به مرتبه کمال که رؤیت و لقاء پروردگار است وارد است از جمله: وَ مَن کانَ یَرجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلیَعمَل عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشرِک بِعِبادَهِ ربِّهِ أحَداً. دعوت انبیاء الهی و اولیاء خدا عامّ است و هیچ فردی از این مسئله مستثنی نمی باشد، خصوصیّت و لازمه مقام خلافت اللّهی که شامل همه افراد بنی آدم است مقتضی استعداد وصول به مرتبه ذات حضرت احدیّت است چنانچه آیه شریفه: «وَ نَفَختُ فیهِ‌ مِن روحِی» دالّ بر این مطلب است. و اما طریق وصول به مرتبه کمال چنانچه از اولیای دین سلام اللـه علیهم وارد است رعایت کامل شرع مقدّس و مراقبه و ذکر و مجاهده با نفس در همه عوالم می‌باشد و این معنا بدون دستگیری فرد راه رفته و به مقصود رسیده میسّر نخواهد شد.
همانند سلمان باشیم همانطور که سلمان بود یعنی «عمل کردن» به دستورات رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بعد از «ایمان آوردن» به رسالت آن حضرت بود. سلمان با تمام وجود به پیامبر «ایمان» داشتند و با تمام وجود، دستوراتشان را «عملی» می‌نمودند.

کوثر

سلمان فارسی سلام و درود خدا بر او باد که یکی از بهترین یاران پیغمبر و امیر المومنین سلام الله علیهما بوده و این افتخار ما ایرانی ها هست که بهترین صحابی پیغمبر و اهل بیت از مملکت ما بوده. از کشورهای ملیتهای مختلف دور پیغمبر بودند از یمن بودند از حبشه بودند از ایران بودند از خود اعراب بودند ولی آن نمره اول را یک نفر ایرانی آورده سلمان فارسی درجه اعلای ایمان را طی کرده اینقدر این شخصیت بزرگوار است در یک روایت عجیبی دیدم حضرت می فرماید:

سلمان باب الله من عرفه کان مومنا و من انکره کان کافرا(بحارالانوار ج۲۲ص۳۷۳)

الله اکبر. یعنی سلمان باب الله است کسی او را بشناسد قبولش کند مومن است کسی سلمان را رد کند کافر است خیلی عجیب است چون سلمان ذوب در اهل بیت است :

سلمان منا اهل البیت(الکافی ج۱ص۴۰۱)

در واقع کسی که او را رد کند اهل بیت را رد کرده و کسی که او را قبول کند اهل بیت را قبول کرده خیلی روایات عجیب و فوق العاده ای است من ندیدم درباره احدی این تعبیر را درباره سلمان سلام الله علیه هست.

ناشناس

ابوبصیر می گوید ما محضر امام صادق سلام الله علیه نشسته بودیم صحبت سلمان فارسی و جعفر طیار شد که این دو شخصیت کدام برترند کدام بالاترند هر دو تا بزرگوارند جعفر طیار پسرعموی پیغمبر برادر امیر المومنین سلام الله علیه سلمان فارسی بهترین یاور امیر المومنین و پیغمبر خدا درباره او منا اهل البیت وارد شده بین اصحاب امام صادق بحث گرفت هر کس یک چیزی می گفت امام صادق هم نگاه می کردند و گوش می دادند تا اینکه یکی از این اطرافیها گفت بابا جان سلمان که چیز مهمی نیست : کان مجوسیا فآمن(بحارالانوار ج۲۲ص۳۴۸) یک آدم آتش پرستی بوده حالا ایمان آورده شما چرا سلمان را با جعفر طیار قیاس می کنید می گوید تا این کلام را امام صادق علیه السلام شنید تا قبلش بصورت معمولی نشسته بودند اما دو زانو به حالت جدی نشستند فرمودند: سلمان درست است فارسی بوده: اما جعل الله علویا جعل الله قریشیا (بحارالانوار ج۲۲ص۳۴۸) سلمان خدا او را عوضش کرد منا اهل البیت یعنی علوی شده قریشی شده یعنی درست است که حالا جعفر طیار عموی ما هست به ما انتصاب دارد مقام دارد اما سلمان را پایین نیاورید مجوسیا کان آمن ، نه (بحارالانوار ج۲۲ص۳۴۸) سلمان خدا او… ادامه »

ناشناس

شاید بتوانم بگویم یکی از بهترین مطالب از میان صدها مطلب عالی و تاثیر گزار حاج فردوسی که تاکنون شنیده ام و خوانده ام ٬ همین مطلب بالاست . آنقدر این مطلب حق و و درست بود که مرا بی اختیار به گریه وادار کرد . مطلب حق به دلیل حق بودنش قلب را تحت تاثیر خود قرار می دهد . خدا خیرت بدهد حاج فردوسی که با منهاج فردوسیان زندگی ام را پر از امید و آرامش کرده ای .

علی

سلام و عرض خسته نباشید.
می خواستم بدانم که آیا ما ، به عنوان یک انسان کاملا معمولی ، آیا می توانیم مانند پیامبر و معصومین (علیهم السلام) باشیم؟ منظورم این است که می توانیم مانند آن ها ، بهترین بندگان خداوند و برترین مقربان او باشیم و راضیه و مرضیه باشیم؟ یا فقط چنین مقامی مخصوص اون هاست؟
البته یک حسی در وجودم به من می گوید که نمی شود. زیرا اگر خداوند همه‌ی افلاک را برای پیامبر و خاندانش آفریده و بر پایه های عرش نوشته شده “لا اله الا الله و محمد رسول الله” یا بر سر در درهای بهشت نام خاندان پیامبر رو نوشته و یا پیامبر مومنین رو از حوض کوثر سیراب می کنه یا حضرت امیر المومنین (علیه السلام) تقسیم کننده‌ی بهشت و جهنمه یا امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) سرور بهشتیان هستند یا این که می گوییم پیامبر برترین مخلوق خداست و یا اون آیه از قرآن که گفته که ما پیامبران هر امت را از برترین و عاقل افراد برگزیدیم ، دیگر ما در مقابل اون ها چیستیم؟
توجه کنید که منظورم اینه که واقعا چنین چیزی ممکن است؟
اگر می شود ، چگونه و اگر نمی شود ، چرا؟
متشکرم.

محقق

با سلام به شما دوست عزیز سؤال شما را در غالب دو پرسش بررسی کنیم: پرسش اول آیا شرائط ما و پیامبر و امام یکسان است؟ همانطور که خود شما اشاره کردید خیر، زیرا شرائط محیطی و وجودی و عنایات خاص الهی در مورد آنان بسیار متفاوت است، و وقتی اینچنین شد اهداف، وظائف، تکالیف و امتحانات نیز متفاوت خواهد شد. اگر مقام ولایت إلهی نباشد چه کسی همچون امام حسین قادر به تحمل آنهمه مشکلات می‌بود؟ پس همانطور که در عالم ماده خاصیت اشیاء نحوه کاربری آنان را مشخص می‌کند، کارهائی که از فولاد بر می‌آید از نخ تسبیح برنمی‌آید، در عالم معنا نیز لیاقتها، اهداف و نقطه اوج و کمال را مشخص می‌کند. کاری که خداوند از تنه و ریشه درخت خواسته از برگ و میوه‌اش نخواسته است، آن دو سخت و درشت این دو نرم و سست، چرا؟ چون اهداف آنها متفاوت است. ریشه و تنه به دنبال نیرو رساندن به هزاران برگ و میوه‌ و تحمل صدها کیلو وزنند، در حالی که میوه و برگ وظائف محدودتری دارند. بنابراین پیامبر و امامی که قرار است راه رسیدن به خدا را به بشریت بیاموزند و آنها را تا سر حد مقصود همراهی کنند، باید لیاقت و ظرفیتشان… ادامه »

مریم

در آیات آغازین سوره مبارکه هود، تقریبا اساس و شاید همه انذار و تمامی‌انذار و تبشیر نبی اکرم بیان شده است که من شما را انذار می‌کنم، هشدار می‌دهم نسبت به مخاطراتی که شما را تهدید می‌کند و بشارت می‌دهم نسبت به ثواب‌ها، خیرات و نتایجی که در انتظار شما است. همه انذارها به این بر می‌گردد: «ألا تعبدوا»؛ عبادت نکنید غیر خدا را، و همه بشارت ها به این بر می‌گردد که «الا الله»؛ خدای متعال را عبادت کنید، بندگی کنید. همه رنج ها، سختی ها، عقوبت های دنیا و آخرت در بندگی غیر خدا است و همه بشارت هایی که نبی اکرم به ما دادند از ما، تا بشارت‌هایی که به اولیا دادند، بشارت‌هایی که برای سلمان و بالاتر از سلمان است، همه بشارت به عبادت خدای متعال است.