11 مارس

راهکار تغییر صفات ذمیمه به حمیده

سؤال: چرا در منهاج فردوسیان راهکاری برای تغییر صفات ذمیمه به صفات حمیده نیامده است؟

جواب: نخست باید صفات یا خُلق را تعریف کنیم‌. ‏در مفردات راغب آمده است: «خُلق به معناى قوا و سجایا و صفات درونى است که با چشم دل دیده مى‌شود»[۱‌]. بنا بر این مى‌توان گفت: اخلاق، مجموعه صفات روحى و باطنى انسان است‌. ابن مسکویه مى‌گوید: «خُلق همان حالت نفسانى است که انسان را به انجام کارهایى دعوت مى‌کند بى آن که نیاز به تفکر و اندیشه داشته باشد، و آن بر دو قسم است:
۱‌‌ـ قسمى از آن طبیعى و به اصل مزاج آدمى بستگى دارد مانند کسى که از کوچک‌ترین ناملایمى خشمگین مى‌شود و یا مى‌خندد و یا افسرده مى‌شود‌.
۲‌‌ـ قسم دیگر ناشى از عادت و تمرین است و چه بسا در آغاز از روى فکر ناشى مى‌شده ولى بر اثر تکرار، رفته رفته به شکل ملکه و خُلق و خوى ثابت در مى‌آید، آن گاه بدون فکر و محاسبه عمل مى‌کند‌.
پس بنا بر این، حالات نفسانى تا به شکل خلق و خوى ثابت در نیامده، به عنوان اخلاق شناخته نمى‌شود؛ مثلاً‍ اگر کسى یک یا چند بار بذل و بخشش کند، نمى‌شود او را سخاوتمند نامید‌.
بعد از مشخص شدن تعریف صفات یا اخلاق، عرض می‌کنم این سؤال، یک جواب نقضی و یک جواب حلّی دارد‌.

جواب نقضی (زیر بار اشکال نرفتن) این است: اصلاً قبول نمی‌کنیم که هر انسان باید در سه میدان مجاهده کند و سه قلعه را فتح نماید تا بتواند به کمال واقعی و سعادت ابدی‌اش برسد‌. یعنی نمی‌پذیریم که هر جوینده‌ی کمال و سعادت،‌ باید هم اعتقاداتش را اصلاح کند، هم اخلاقش را تغییر دهد و هم اعمالش را صالح نماید‌.
دلیل اول برای این نپذیرفتن اشکال، نص صریح قرآن کریم است که در بیش از نود آیه، رسیدن به کمال و سعادت را منحصر در اصلاح اعتقادات و اعمال می‌داند و اسمی و یادی از تغییر صفات ذمیمه به صفات حمیده به میان نمی‌آورد‌. عبارت «الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ» و نظایر آن، تصریح در ضرورت مجاهده در دو جبهه (و نه سه جبهه) دارد‌.
دلیل دوم برای نپذیرفتن اشکال این است که تغییر دادن صفات از سوی انسان، امری محال یا نزدیک به محال است و فقط به عنایت خاصه‌ای از جانب حضرت حق تعالی صورت می‌گیرد‌. اموری که تغییرش به اختیار انسان نباشد، نمی‌تواند موضوع تکلیف قرار گیرد و بر اصلاح نکردنش توسط انسان،‌ مؤاخذه‌ای در پی داشته باشد‌.
مثلاً کسی که پوستی تیره‌رنگ دارد، نباید برای رنگین‌پوست بودنش مؤاخذه شود چون از اختیار او خارج بوده است‌. ولی اگر همین شخص، با اختیار خودش کاری کند و راهی برود که منجر به رنگین شدن پوستش گردد، می‌توان او را به خاطر انجام اختیاری مقدمات، مؤاخذه نمود‌.

جواب حَلّی (زیر بار اشکال رفتن): می‌پذیریم که انسان باید در سه جبهه مجاهده کند‌. راهکاری که در منهاج فردوسیان آمده، اصلاح دیدگاه‌ها و کنترل عمل ناشی از آن صفات است تا آرام آرام به نور ایمان و تفصیلی شدن اعتقادات، ریشه‌اش اصلاح و صفات ذمیمه به صفات حمیده تبدیل گردد و به حد اعتدال برسد‌. به عبارتی دیگر، با دقت در آیات و روایات (که زیر بنای تفکر اصیل اسلامی و جانمایه‌ی برنامه‌ی تکاملی است) چنین به دست می‌آید که آیات و روایات، در نگاه به مقوله‌های اخلاقی به دو قسم منقسم می‌گردد؛
قسم اول: آیات و روایاتی که صفت اخلاقی را از لحاظ نظری دارای حسن و یا قبح معرفی می‌کند؛ یعنی می‌کوشد در مرحله‌ی اول، دیدگاه پیروانش را نسبت به جایگاه آن صفت در دسته‌ی صفات حمیده یا رذیله مشخص نماید‌. مثلاً غیرت را برای مرد ممدوح و برای زن مذموم می‌شمارد‌.
قسم دوم: آیات و روایاتی است که مصادیق صفات را مشخص می‌نماید‌. یعنی راه را برای کسب صفات حمیده و رها شدن از صفات رذیله به صورت عملیاتی فراروی پیرو خود روشن می‌سازد‌. به بیان دیگر علاوه بر این که مشخص می‌کند که چه صفت‌هایی برای چه افرادی خوب و ممدوح و برای چه افرادی بد و مذموم است، مشخص می‌کند که انجام دادن فلان کار و فلان کار موجب ‌می‌شود تا انسان از متّصفین به آن صفت [در کوتاه مدت] معرفی شود و بر اثر ممارست و استمرار تا رسیدن به مرحله‌ی استقرار، از متصفین دائمی به آن صفت گردد‌.
همچنین مشخص می‌کند ترک کردن فلان کار و فلان کار، انسان را از موصوفین به فلان صفت رذیله دور کرده و بر اثر تداوم، ریشه‌ی آن را از ساحت وجود برکند‌.
برنامه‌ی تربیتی منهاج فردوسیان (که فقط مبتنی بر آیات شریفه و روایات معتبر است) همین رویکرد را در اصلاح و ترمیم صفات حمیده و رذیله دارد‌. یعنی در مرحله‌ی اصلاح دیدگاه‌ها و در قواعد نظری خود، حَسن یا قبیح بودن تک تک صفات بشری را روشن نموده است‌. سپس در قوانین عملی خود با حفظ مراتب ـ یعنی سیر اهم به مهم ـ مصادیق هر صفت را می‌آورد و تکلیف منهاجی در قبال انجام یا ترک آن را مشخص می‌سازد‌.
بدین ترتیب اگر کسی همپای این برنامه‌ی تکاملی، سَیر نماید، طی دو مرحله، موفق به کسب تمام صفات حمیده و رها شدن از تمام صفات رذیله خواهد گردید‌.

نتیجه‌ی نهایی این که: هر کس خالصانه به قواعد نظری منهاج فردوسیان معتقد شود و صادقانه به قانون‌های عملی منهاج فردوسیان عمل نماید، تمام صفات حمیده را به مرور زمان کسب کرده و تمام صفات رذیله را به مرور زمان از ساحت جان خواهد زدود، بدون این که بخواهد تقلای ویژه و تلاش خاصی از خود نشان دهد‌. پس چه بپذیریم که باید صفات را تغییر داد و چه نپذیریم، نتیجه‌اش برای اصحاب منهاج فردوسیان، یکی است زیرا آنان با التزام به قواعد و قوانین منهاج فردوسیان، خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه، جبهه‌ی سوم مجاهده (یعنی تغییر صفات ذمیمه به حمیده) را در می‌نوردند و به دستاوردهای شیرینش نایل می‌شوند‌.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. مفردات راغب، کلمه‌ی خلق، صفحه‌ی ۱۵۸.

کلمات کلیدی: , ,

171

 
 
 
93 نویسندگان
78 پاسخ‌ها
1 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
5 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
اشتراک برای:
الناز

سلام بر حضرت حاج فردوسی رهبر معنوی ما مقدمتا برای شناخت خوب از بد باید بگم که یکی از موضوعاتی که در اخلاق اسلامی به عنوان اساس ارزش در کارهای اخلاقی مطرح می شود عبارت است از «نیت» کار و انگیزه ای که انسان را وادار به انجام آن می کند. یک فرق کلی بین نظریه اخلاقی اسلام با سایر نظریه های اخلاقی وجود دارد، زیرا؛ در اغلب مکاتب اخلاقی توجهی به نیت عمل نشده است. از نظر اسلام برای این که کاری ارزش اخلاقی پیدا کند حسن فعلی به تنهایی کافی نیست بلکه همراه آن، حسن فاعلی نیز لازم خواهد بود؛ زیرا، آثار کارهای اخلاقی یعنی کمال و سعادت انسان بر حسن فاعلی و داشتن نیت صحیح مترتب می گردد. با توجه به این مطلب نیت و انگیزه ممکن است فعل را تبدیل به فعل قبیح نماید و فضیلت رذیلت گردد. مثلا اگر یتیم را به جهت تعلیم و تربیت او تأدیب کنند، این فعل چون به نیت خیر و اصلاح بوده حسن پیدا می کند، ولی اگر زدن به نیت ظلم و غیر اصلاح باشد، این فعل قبح پیدا می کند.

احمد

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی قطعا شما از اساتید معنوی و مادی ما هستید ولی قطعا یکی از راه ها برای شناخت مصادیق رذائل اخلاقی و اثرات متفاوتی که در روح انسان دارند، آثار ارزشمندی بر اساس مبانی اسلام و تعالیم اهل بیت(ع) تألیف گردیده، که می توان از آن ها استفاده نمود و از جمله مهمترین آن ها می توان از جامع السعادات تألیف ملا محمد مهدی نراقی و معراج السعاده تألیف ملا احمد نراقی نام برد
ممنون از انتقاد پذیری هاتون

پیمان

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی قطعا باید حرفی رو پیرامون صفات رزیله ب عنوان مقدمه بگم زیرا انسان فطرتاً کمال‌جو است و هر چه در مسیر کمال پیش برود، خواهان به دست آوردن درجات بالاتری از آن است. وجودی نهایت و کمال مطلق بر اساس تعالیم دین اسلام، وجود خداوند متعال است. بنابراین کمال انسان و مطلوب نهایی او در هرچه نزدیک تر شدن به سرچشمه هستی و قرب پروردگار می باشد.
از نظر اسلام، فضیلت فعل اخلاقی، به تأثیرگذاری آن فعل در رسیدن به کمال انسان بستگی دارد؛ از این رو هر فعلی که در بازسازی روح آدمی و وصول به کمال نهایی تأثیر بگذارد فضیلت و در غیر این صورت، رذیلت اخلاقی شمرده می شود؛ البته مراد و مقصود، آن فعلی است که با اراده و اختیار آدمی انجام بپذیرد

قربانی

سلام بر عزیز دل آقای حاج فردوسی و دوستان ایشان مقدمتا نیاز به یادآوری است که این اثر بخشی، یا به طور مستقیم صورت می پذیرد و یا زمینه را برای نیل انسان به سوی کمال یا شقاوت فراهم می سازد. حال از آن جا که کمال نهایی انسان رسیدن به قرب خدا و بهره وری از صفات پروردگار است؛ هرآنچه انسان را از مقصد و مسیر منحرف نماید و از توجه به خدای متعال باز دارد، رذیلت اخلاقی به حساب می آید؛ مانند:خودخواهی، پیروی از هوای نفس عجب و خودبینی ، کبر و نخوت ، دروغ ، حسد و بخل ، حب دنیا، غیبت، تهمت، ریا و هر گناه و نافرمانی ای که خدای متعال نسبت به آن غضب می نماید. از این جهت ترک واجبات و ارتکاب معاصی، از بزرگترین رذایل شمرده می شود
ممنون از توجه شما

حسن زاده

آقای قربانی شایان ذکر است همان طور که فضایل در اثر بخشی، مراتب و درجاتی دارند و آن به میزان معرفت، شناخت و انگیزه ای بستگی دارد که آن فعل از آن برخوردار است، رذایل و گناهان نیز با توجه به میزان آثار سوء، مراتبی دارند و به صغیره و کبیره تقسیم می شوند. پس هر فعلی که آدمی را از خدا و وصول به کمال حقیقی دورتر سازد و در انحطاط روحی و اخلاقی او نقش مخرب بیشتری داشته باشد، از رذیلت و پستی بیشتری برخوردار است

سید حسین

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی قطعا یکی از معیارهای مهم در تشخیص رذائل شناخت دقیق فضائل است. با شناخت دقیق فعل اخلاقی به راحتی می توان ضد آن را شناخت. مرحوم ملا احمد نراقی در معراج السعاده به این معیار اشاره می کند:«شکی نیست که در مقابل هر صفت نیکی خلق بدی است که ضد آن است و چون دانستی که اجناس همه فضایل چهارند پس معلوم می شود که اجناس صفات رذایل نیز چهارند، اول جهل که ضد حکمت است و دوم جبن که ضد شجاعت است و سوم شره که ضد عفت است و چهارم جور که ضد عدالت است..

رجبی

سلام استاد یک مسئله این است که تحقیق مطلب این که از برای هر فضیلتی حدی است مضبوط و معین که به منزله اوسط است و تجاوز از آن خواه به جانب افراط و خواه به طرف تفریط مودیست به رذیله، پس هر صفت فضیلتی که وسط است به جای مرکز دایره است و اوصاف رذایل به منزله سایر نقطه هائیست که در میان مرکز یا محیط فرض شود و شکی نیست که مرکز نقطه ای است معین و سایر نقاط متصوره در اطراف و جوانبش غیر متناهیه اند. پس بنابراین در مقابل هر صفت فضیلتی، اوصاف رذیله غیر متناهیه خواهد بود و مجرد انحراف از صفت فضیلتی از هر طرفی موجب افتادن در رذیله خواهد بود.

حسینی

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی یک موقعی در مورد کمال شما صحبت فرمودید حال در تعیین معیار رذیلت و شناخت آن، ابتدا لازم است به این مسئله پرداخته شود که کمال حقیقی انسان در چیست؟ زیرا؛ در صورتی امری رذیلت و فعلی غیر اخلاقی شمرده می شود که مانع از رسیدن به کمال لایق و واقعی انسان باشد و موجب انحطاط روحی و اخلاقی و شقاوت او گردد و انسان را از مسیر انسانیت دور نماید؛ که به فرمایش قرآن کریم «کالانعام بل هم اضل سبیلا» گردد. مکاتبی هم که در این زمینه اظهار نظر کرده اند، به این امر توجه داشته اند اما در تشخیص کمال حقیقی انسان به خطا رفته اند
ممنون

سید

در ادامه مطلب باید بگم که
ثانیاً:باید به این مطلب اذعان داشت که کمال انسان امری واقعی و صفتی وجودی است و بین افعال و صفات فرد با کمال او رابطه علی و معلولی واقعی برقرار است؛ بنابراین چون کمال امری موهوم و اعتباری نیست برای شناخت فضایل و رذایل اخلاقی، ملاک های اعتباری و قراردادی، مفید فائده نیستند. حال با توجه به این که کاملترین و بهترین شناخت نسبت به انسان و کمال حقیقی او را خداوند دارد و عالم ترین فرد نسبت به مقتضیات و موانعی که در وصول او به این کمال مؤثرند، اوست، بهترین معیار شناخت فضایل و رذایل اخلاقی رجوع به منبع وحی می باشد.
ممنون از توجه شما

طاهری

سلام قطعا یکی از مسائل مهم و اساسی در علم اخلاق، چگونگی تمییز رذائل اخلاقی از فضائل و به تعبیر دیگر ملاک و معیار بازشناسی فعل اخلاقی است. پاسخ های گوناگون و گاه متضادی به این پرسش داده شده که ناهمگونی در برخی پاسخ ها به اختلاف در مبانی معرفت شناسی و جهان بینی بازگشت می کند. مکاتب مختلف به فراخور مبانی فکری خویش هر یک معیار خاصی را در این زمینه ارائه داده و جدول مشخصی را برای رذائل اخلاقی ترسیم نموده اند.
ممنون از حضرت حاج فردوسی که ما رو در چگونگي این ماجرا کمک و یاری می کند

محمد

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی به نظرم من مساله نفس و صفات آن یکی از مسائل مهمی است که از دیرباز مورد توجه فلاسفه، حکما و عرفا بوده است و در بیش تر کتب عرفانی مورد توجه و بحث قرار گرفته است. نفس در لغت به معنای جان، روح، روان، و علامت زنده بودن است و در بعضی جاها به معنی تن و شخص و در برخی آیات به معنای حقیقت وجودی انسان است. نفس دارای مراتب و صفاتی است از جمله: صفات ذمیمه و حسنه؛ و مراتب نفس اماره، نفس لوامه، نفس مطمئنه؛ که با خالی شدن از صفات ذمیمه و پرداختن به صفات حسنه می تواند به کمال برسد از دیدگاه ابن سینا انسان دارای نفس حیوانی و نباتی و علاوه بر این واجد نفسی به نام نفس ناطقه است که شامل دو قوه عالمه و عامله است. نفس از بدن جدا نمی شود مگر با مرگ که فعل و عمل جسم با اراده نفس انجام می پذیرد.

رضایی

صفت رجا هم به عنوان یک رهبر معنوی ما حاج فردوسی آیا از صفات حمیده هست؟ 🤔 زیرا قطعا دنیا مزرعه ی آخرت است و دل به منزله ی زمین است و ایمان به منزله ی تخم است در او و طاعات و عبادات به منزله ی پاک کردن زمین و نیکو گرداندن او و جاری کردن نهر آب است به سوی آن. پس اگر حاصل شده باشد این اسباب برای شخصی، لایق است که اسم رجا، بر آن شخص اطلاق شود
ممنونم از لطفتون

نجاری

به نظرم صفت شکر هم مقدمه برای تغییر صفات ذمیمه به صفات حمیمه میباشد علی الظاهر معنای آن در لغت ثنای بر مُنعم به ازای نعمت اوست و چون جمله ی نعمت ها از حق تعالی است. پس بهترین چیزها مشغول بودن به شکر اوست و قیام به شکر به سه چیز حاصل می شود: یکی معرفت نعَم مُنعم که آفاق و انفس از آن است. دوم شادمانی است به وصول آن نعمت ها. سوم جهد نمودن در تحصیل رضای منعم به قدر امکان و استطاعت و آن به محبت او باشد

توکلی

سلام علیکم خسته نباشید به نظرم سه صفت هستند که مقدمه صفات حمیمه میباشند که با اجازه رهبر معنوی ما حاج فردوسی من به توضیح مختصر اون در ذیل میپردازم
1_صفت محبّت
محبّت، میل نفس است به آن چه که در شعور به آن لذتی یا کمالی مقارن باشد و محبت قابل شدت و ضعف است. اول او ارادت است چه ارادت بی محبت نباشد. چنان که از مناجات های سیدالساجدین علیه السلام می توان یافت. بدان که محبّت منتهای مقامات عارفان است و کم کسی باشد که به این مرتبه برسد.
2_صفت توکل
بدان که توکل منزلی است از منازل دین و مقامی است از مقامات موقنین بلکه از جمله درجات اعلای مقربین است.
3_صفت تسلیم
مراد از تسلیم آن است که هر چه سالک آن را به خود نسبت کرده باشد، به خدا سپارد و این مرتبه فوق مرتبه ی توکل است… بدان که لازم است سالک را در مقام تسلیم، تفویض امور خود به حق تا برسد به مرتبه ی فنا.
ممنون از توجه شما عزیزان

پیمان

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی من سوالی دارم و اون این است که آیا صفت خوف که در پایین سعی می کنم توضیح مختصر بدم از صفات حمیده محسوب می شود؟ 🤔؟
خوف از خدا گاهی به سبب معرفت ذات و صفات خداست و گاهی به سبب جنایت بنده از جهت ارتکاب معاصی است و گاهی به سبب هر دو به حسب معرفت بنده به جلال خدای تعالی و به عیب نفس خود و تقصیرات خود می باشد. پس خائف ترین مردم از پروردگار کسی است که معرفت او به رب و به نفس خود بیشتر از سایر مردم باشد و به این جهت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: من، خائف ترین شما هستم از خدای تعالی

رضا

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی به نظر این حقیر صفت محاسبه هم از صفات حمیده هست البته اگر رهبر معنوی ما حاج فردوسی قبول معرفت کنند و بپذیرند از ما این تحفه ناقابل رو
مراد از محاسبه آن است که طاعات و معاصی خود را با خود حساب کند. اگر طاعت او بیش از معصیت است، بنگرد به نعمت هایی که خدا به او داده و رزق او را که از ابتدای خلقت کرده، پس با این همه نعمت ها که نتواند شمرد بر تقصیر خود در همه ی احوال واقف شود

قوامی

سلام آقا رضا با کمال احترام میتونم بگم که از صفات حمیده می‌شود صفت تفکر رو هم بیان کرد
معنای فکر بیشتر است از ظاهر به باطن و از صورت به معنا و از باطن به حق و چون معرفت صفات کمال و ذات لایزال منحصر بر دو قسم است یکی استدلال و دیگر کشف، پس معنای فکر بر هر دو طریق اطلاق می توان کرد. بدان که هیچ کس از نقصان به مرتبه ی کمال نمی رسد مگر به سیر کردن و به این سبب گفته اند: اول واجبات تفکر و نظر است و در قرآن اشاره به فکر، زیاده از آن است که بتوان شمرد.
ممنون از رهبر معنویمان حاج فردوسی که انگیزه خودشون رو پرورش معنوی جامعه قرار دادند زیرا ما در ریزش معنوی هستیم و کشورمون بیش از هر چیز نیاز به معنویت داره

حسنی

ب نظرم از صفات حمیده می‌شود صفت فقر رو به طور راهبردی نام برد که می‌توان در توضیح این صفت و مطلب گفت که
فقیر کسی را گویند که رغبت به مال و لذّات دنیوی ندارد و اگر مال در دست او آید التفات ننماید و جهت اقبالی که لازم است بر سلوک راه حقیقت و اشتغال به مراقبه، جانب الهی داشته باشد تا غیر حق حجاب او نشود و به حقیقت این فقر شعبه ای است از زهد.

ابراهیمی

سلام خسته نباشید بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی به نظرم برای صفت اخلاص باید گزیده هایی هم برای کامل شدن این مطلب گفت از این قرار که مقصود از اخلاص این است که طالب حق هرچه گوید و کند، طلب قرب نماید بی غرض از اغراض دنیوی بلکه اخروی و با آن چیزی در نیامیزد مثل حُبّ جاه و یا طلب ریاست یا طمع ثواب آخرت
با تشکر از شما .

کیوانی

سلام علیکم به نظرم صفت توبه هم باید در راستای قضایا قرار گیرد چون خودش صفت حمیده هست که قطعا معنای آن پاک شدن است از گناه و رجوع از دوری حضرت حق به قُرب او و به عبارتی دیگر ترک گناهان در حال و عزم بر ترک در استقبال و تدارک تقصیرات گذشته است. مثل حقوق واجبه که در گردن تائب باشد، اعم از این که حقوق اللّه باشد یا حقوق مردم.
ممنونم از لطفتون

صدقی

سلام خسته نباشید خدمت استاد گرامی آقای حاج فردوسی رهبر معنوی ما ب نظر بنده مقدمه صفات حمیده صفت حسنه است پس فرمود بدان! به درستی که معنای ایمان و مراد از او اعتقاد به دل و گفتن به زبان و عمل به جوارح و ارکان است و بدان که ایمان را چندین مرتبه هست. از همه کمتر به زبان است که آن را اسلام می گویند و بالاتر از این، ایمان تقلیدی است… و از این کامل تر و بالاتر، ایمان یقینی است و آن منتهای مراتب ایمان است.

نوشین

آقای صدقی ب نظر این حقیر با اجازه رهبر معنوی ما حاج فردوسی البته صفت صدق است که می‌توان در راه سلوک حق نزدیک ترین راه به مقصود و وصول به مطلوب، راه راستی است و باید دانست که صدق را پنج مرتبه است: اول، صدق در نیت؛ سالک در هر عبادتی قصد رضای خدا کند. دوم، صدق در قول. سوم، صدق در عزم؛ مثل این که هرگاه عزم نمود که در شب برخیزد و نماز کند، تردُّدی در عزم او به هم نرسد. چهارم، صدق در وفا به عزم. پنجم، صدق در اعمال.
با تشکر از شما

ابراهیم

سلام علیکم اگر بخواهیم صفت صدق رو بگیم صفت انابت شاید ذی المقدمه تمام اینها هستند که معنای آن بازگشتن سالک است به خدای و به او اقبال کردن به سه چیز: یکی به باطن که همیشه دل به جانب حق باشد و در افکار و عزایم، طلب قرب او کند و دیگر به قول. سوم به اعمال ظاهر که همیشه به اعمالی که سبب قُربند، مواظبت نماید.

fa فارسی
X