۲۰ اسفند

راهکار تغییر صفات ذمیمه به حمیده

سؤال: چرا در منهاج فردوسیان راهکاری برای تغییر صفات ذمیمه به صفات حمیده نیامده است؟

جواب: نخست باید صفات یا خُلق را تعریف کنیم‌. ‏در مفردات راغب آمده است: «خُلق به معناى قوا و سجایا و صفات درونى است که با چشم دل دیده مى‌شود»[۱‌]. بنا بر این مى‌توان گفت: اخلاق، مجموعه صفات روحى و باطنى انسان است‌. ابن مسکویه مى‌گوید: «خُلق همان حالت نفسانى است که انسان را به انجام کارهایى دعوت مى‌کند بى آن که نیاز به تفکر و اندیشه داشته باشد، و آن بر دو قسم است:
۱‌‌ـ قسمى از آن طبیعى و به اصل مزاج آدمى بستگى دارد مانند کسى که از کوچک‌ترین ناملایمى خشمگین مى‌شود و یا مى‌خندد و یا افسرده مى‌شود‌.
۲‌‌ـ قسم دیگر ناشى از عادت و تمرین است و چه بسا در آغاز از روى فکر ناشى مى‌شده ولى بر اثر تکرار، رفته رفته به شکل ملکه و خُلق و خوى ثابت در مى‌آید، آن گاه بدون فکر و محاسبه عمل مى‌کند‌.
پس بنا بر این، حالات نفسانى تا به شکل خلق و خوى ثابت در نیامده، به عنوان اخلاق شناخته نمى‌شود؛ مثلاً‍ اگر کسى یک یا چند بار بذل و بخشش کند، نمى‌شود او را سخاوتمند نامید‌.
بعد از مشخص شدن تعریف صفات یا اخلاق، عرض می‌کنم این سؤال، یک جواب نقضی و یک جواب حلّی دارد‌.

جواب نقضی (زیر بار اشکال نرفتن) این است: اصلاً قبول نمی‌کنیم که هر انسان باید در سه میدان مجاهده کند و سه قلعه را فتح نماید تا بتواند به کمال واقعی و سعادت ابدی‌اش برسد‌. یعنی نمی‌پذیریم که هر جوینده‌ی کمال و سعادت،‌ باید هم اعتقاداتش را اصلاح کند، هم اخلاقش را تغییر دهد و هم اعمالش را صالح نماید‌.
دلیل اول برای این نپذیرفتن اشکال، نص صریح قرآن کریم است که در بیش از نود آیه، رسیدن به کمال و سعادت را منحصر در اصلاح اعتقادات و اعمال می‌داند و اسمی و یادی از تغییر صفات ذمیمه به صفات حمیده به میان نمی‌آورد‌. عبارت «الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ» و نظایر آن، تصریح در ضرورت مجاهده در دو جبهه (و نه سه جبهه) دارد‌.
دلیل دوم برای نپذیرفتن اشکال این است که تغییر دادن صفات از سوی انسان، امری محال یا نزدیک به محال است و فقط به عنایت خاصه‌ای از جانب حضرت حق تعالی صورت می‌گیرد‌. اموری که تغییرش به اختیار انسان نباشد، نمی‌تواند موضوع تکلیف قرار گیرد و بر اصلاح نکردنش توسط انسان،‌ مؤاخذه‌ای در پی داشته باشد‌.
مثلاً کسی که پوستی تیره‌رنگ دارد، نباید برای رنگین‌پوست بودنش مؤاخذه شود چون از اختیار او خارج بوده است‌. ولی اگر همین شخص، با اختیار خودش کاری کند و راهی برود که منجر به رنگین شدن پوستش گردد، می‌توان او را به خاطر انجام اختیاری مقدمات، مؤاخذه نمود‌.

جواب حَلّی (زیر بار اشکال رفتن): می‌پذیریم که انسان باید در سه جبهه مجاهده کند‌. راهکاری که در منهاج فردوسیان آمده، اصلاح دیدگاه‌ها و کنترل عمل ناشی از آن صفات است تا آرام آرام به نور ایمان و تفصیلی شدن اعتقادات، ریشه‌اش اصلاح و صفات ذمیمه به صفات حمیده تبدیل گردد و به حد اعتدال برسد‌. به عبارتی دیگر، با دقت در آیات و روایات (که زیر بنای تفکر اصیل اسلامی و جانمایه‌ی برنامه‌ی تکاملی است) چنین به دست می‌آید که آیات و روایات، در نگاه به مقوله‌های اخلاقی به دو قسم منقسم می‌گردد؛
قسم اول: آیات و روایاتی که صفت اخلاقی را از لحاظ نظری دارای حسن و یا قبح معرفی می‌کند؛ یعنی می‌کوشد در مرحله‌ی اول، دیدگاه پیروانش را نسبت به جایگاه آن صفت در دسته‌ی صفات حمیده یا رذیله مشخص نماید‌. مثلاً غیرت را برای مرد ممدوح و برای زن مذموم می‌شمارد‌.
قسم دوم: آیات و روایاتی است که مصادیق صفات را مشخص می‌نماید‌. یعنی راه را برای کسب صفات حمیده و رها شدن از صفات رذیله به صورت عملیاتی فراروی پیرو خود روشن می‌سازد‌. به بیان دیگر علاوه بر این که مشخص می‌کند که چه صفت‌هایی برای چه افرادی خوب و ممدوح و برای چه افرادی بد و مذموم است، مشخص می‌کند که انجام دادن فلان کار و فلان کار موجب ‌می‌شود تا انسان از متّصفین به آن صفت [در کوتاه مدت] معرفی شود و بر اثر ممارست و استمرار تا رسیدن به مرحله‌ی استقرار، از متصفین دائمی به آن صفت گردد‌.
همچنین مشخص می‌کند ترک کردن فلان کار و فلان کار، انسان را از موصوفین به فلان صفت رذیله دور کرده و بر اثر تداوم، ریشه‌ی آن را از ساحت وجود برکند‌.
برنامه‌ی تربیتی منهاج فردوسیان (که فقط مبتنی بر آیات شریفه و روایات معتبر است) همین رویکرد را در اصلاح و ترمیم صفات حمیده و رذیله دارد‌. یعنی در مرحله‌ی اصلاح دیدگاه‌ها و در قواعد نظری خود، حَسن یا قبیح بودن تک تک صفات بشری را روشن نموده است‌. سپس در قوانین عملی خود با حفظ مراتب ـ یعنی سیر اهم به مهم ـ مصادیق هر صفت را می‌آورد و تکلیف منهاجی در قبال انجام یا ترک آن را مشخص می‌سازد‌.
بدین ترتیب اگر کسی همپای این برنامه‌ی تکاملی، سَیر نماید، طی دو مرحله، موفق به کسب تمام صفات حمیده و رها شدن از تمام صفات رذیله خواهد گردید‌.

نتیجه‌ی نهایی این که: هر کس خالصانه به قواعد نظری منهاج فردوسیان معتقد شود و صادقانه به قانون‌های عملی منهاج فردوسیان عمل نماید، تمام صفات حمیده را به مرور زمان کسب کرده و تمام صفات رذیله را به مرور زمان از ساحت جان خواهد زدود، بدون این که بخواهد تقلای ویژه و تلاش خاصی از خود نشان دهد‌. پس چه بپذیریم که باید صفات را تغییر داد و چه نپذیریم، نتیجه‌اش برای اصحاب منهاج فردوسیان، یکی است زیرا آنان با التزام به قواعد و قوانین منهاج فردوسیان، خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه، جبهه‌ی سوم مجاهده (یعنی تغییر صفات ذمیمه به حمیده) را در می‌نوردند و به دستاوردهای شیرینش نایل می‌شوند‌.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. مفردات راغب، کلمه‌ی خلق، صفحه‌ی ۱۵۸.

کلمات کلیدی: , ,

171

 
 
 
93 نویسندگان
78 پاسخ‌ها
1 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
5 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
اشتراک برای:
الناز

سلام بر حضرت حاج فردوسی رهبر معنوی ما مقدمتا برای شناخت خوب از بد باید بگم که یکی از موضوعاتی که در اخلاق اسلامی به عنوان اساس ارزش در کارهای اخلاقی مطرح می شود عبارت است از «نیت» کار و انگیزه ای که انسان را وادار به انجام آن می کند. یک فرق کلی بین نظریه اخلاقی اسلام با سایر نظریه های اخلاقی وجود دارد، زیرا؛ در اغلب مکاتب اخلاقی توجهی به نیت عمل نشده است. از نظر اسلام برای این که کاری ارزش اخلاقی پیدا کند حسن فعلی به تنهایی کافی نیست بلکه همراه آن، حسن فاعلی نیز لازم خواهد بود؛ زیرا، آثار کارهای اخلاقی یعنی کمال و سعادت انسان بر حسن فاعلی و داشتن نیت صحیح مترتب می گردد. با توجه به این مطلب نیت و انگیزه ممکن است فعل را تبدیل به فعل قبیح نماید و فضیلت رذیلت گردد. مثلا اگر یتیم را به جهت تعلیم و تربیت او تأدیب کنند، این فعل چون به نیت خیر و اصلاح بوده حسن پیدا می کند، ولی اگر زدن به نیت ظلم و غیر اصلاح باشد، این فعل قبح پیدا می کند.

احمد

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی قطعا شما از اساتید معنوی و مادی ما هستید ولی قطعا یکی از راه ها برای شناخت مصادیق رذائل اخلاقی و اثرات متفاوتی که در روح انسان دارند، آثار ارزشمندی بر اساس مبانی اسلام و تعالیم اهل بیت(ع) تألیف گردیده، که می توان از آن ها استفاده نمود و از جمله مهمترین آن ها می توان از جامع السعادات تألیف ملا محمد مهدی نراقی و معراج السعاده تألیف ملا احمد نراقی نام برد
ممنون از انتقاد پذیری هاتون

پیمان

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی قطعا باید حرفی رو پیرامون صفات رزیله ب عنوان مقدمه بگم زیرا انسان فطرتاً کمال‌جو است و هر چه در مسیر کمال پیش برود، خواهان به دست آوردن درجات بالاتری از آن است. وجودی نهایت و کمال مطلق بر اساس تعالیم دین اسلام، وجود خداوند متعال است. بنابراین کمال انسان و مطلوب نهایی او در هرچه نزدیک تر شدن به سرچشمه هستی و قرب پروردگار می باشد.
از نظر اسلام، فضیلت فعل اخلاقی، به تأثیرگذاری آن فعل در رسیدن به کمال انسان بستگی دارد؛ از این رو هر فعلی که در بازسازی روح آدمی و وصول به کمال نهایی تأثیر بگذارد فضیلت و در غیر این صورت، رذیلت اخلاقی شمرده می شود؛ البته مراد و مقصود، آن فعلی است که با اراده و اختیار آدمی انجام بپذیرد

قربانی

سلام بر عزیز دل آقای حاج فردوسی و دوستان ایشان مقدمتا نیاز به یادآوری است که این اثر بخشی، یا به طور مستقیم صورت می پذیرد و یا زمینه را برای نیل انسان به سوی کمال یا شقاوت فراهم می سازد. حال از آن جا که کمال نهایی انسان رسیدن به قرب خدا و بهره وری از صفات پروردگار است؛ هرآنچه انسان را از مقصد و مسیر منحرف نماید و از توجه به خدای متعال باز دارد، رذیلت اخلاقی به حساب می آید؛ مانند:خودخواهی، پیروی از هوای نفس عجب و خودبینی ، کبر و نخوت ، دروغ ، حسد و بخل ، حب دنیا، غیبت، تهمت، ریا و هر گناه و نافرمانی ای که خدای متعال نسبت به آن غضب می نماید. از این جهت ترک واجبات و ارتکاب معاصی، از بزرگترین رذایل شمرده می شود
ممنون از توجه شما

حسن زاده

آقای قربانی شایان ذکر است همان طور که فضایل در اثر بخشی، مراتب و درجاتی دارند و آن به میزان معرفت، شناخت و انگیزه ای بستگی دارد که آن فعل از آن برخوردار است، رذایل و گناهان نیز با توجه به میزان آثار سوء، مراتبی دارند و به صغیره و کبیره تقسیم می شوند. پس هر فعلی که آدمی را از خدا و وصول به کمال حقیقی دورتر سازد و در انحطاط روحی و اخلاقی او نقش مخرب بیشتری داشته باشد، از رذیلت و پستی بیشتری برخوردار است

سید حسین

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی قطعا یکی از معیارهای مهم در تشخیص رذائل شناخت دقیق فضائل است. با شناخت دقیق فعل اخلاقی به راحتی می توان ضد آن را شناخت. مرحوم ملا احمد نراقی در معراج السعاده به این معیار اشاره می کند:«شکی نیست که در مقابل هر صفت نیکی خلق بدی است که ضد آن است و چون دانستی که اجناس همه فضایل چهارند پس معلوم می شود که اجناس صفات رذایل نیز چهارند، اول جهل که ضد حکمت است و دوم جبن که ضد شجاعت است و سوم شره که ضد عفت است و چهارم جور که ضد عدالت است..

رجبی

سلام استاد یک مسئله این است که تحقیق مطلب این که از برای هر فضیلتی حدی است مضبوط و معین که به منزله اوسط است و تجاوز از آن خواه به جانب افراط و خواه به طرف تفریط مودیست به رذیله، پس هر صفت فضیلتی که وسط است به جای مرکز دایره است و اوصاف رذایل به منزله سایر نقطه هائیست که در میان مرکز یا محیط فرض شود و شکی نیست که مرکز نقطه ای است معین و سایر نقاط متصوره در اطراف و جوانبش غیر متناهیه اند. پس بنابراین در مقابل هر صفت فضیلتی، اوصاف رذیله غیر متناهیه خواهد بود و مجرد انحراف از صفت فضیلتی از هر طرفی موجب افتادن در رذیله خواهد بود.

حسینی

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی یک موقعی در مورد کمال شما صحبت فرمودید حال در تعیین معیار رذیلت و شناخت آن، ابتدا لازم است به این مسئله پرداخته شود که کمال حقیقی انسان در چیست؟ زیرا؛ در صورتی امری رذیلت و فعلی غیر اخلاقی شمرده می شود که مانع از رسیدن به کمال لایق و واقعی انسان باشد و موجب انحطاط روحی و اخلاقی و شقاوت او گردد و انسان را از مسیر انسانیت دور نماید؛ که به فرمایش قرآن کریم «کالانعام بل هم اضل سبیلا» گردد. مکاتبی هم که در این زمینه اظهار نظر کرده اند، به این امر توجه داشته اند اما در تشخیص کمال حقیقی انسان به خطا رفته اند
ممنون

سید

در ادامه مطلب باید بگم که
ثانیاً:باید به این مطلب اذعان داشت که کمال انسان امری واقعی و صفتی وجودی است و بین افعال و صفات فرد با کمال او رابطه علی و معلولی واقعی برقرار است؛ بنابراین چون کمال امری موهوم و اعتباری نیست برای شناخت فضایل و رذایل اخلاقی، ملاک های اعتباری و قراردادی، مفید فائده نیستند. حال با توجه به این که کاملترین و بهترین شناخت نسبت به انسان و کمال حقیقی او را خداوند دارد و عالم ترین فرد نسبت به مقتضیات و موانعی که در وصول او به این کمال مؤثرند، اوست، بهترین معیار شناخت فضایل و رذایل اخلاقی رجوع به منبع وحی می باشد.
ممنون از توجه شما

طاهری

سلام قطعا یکی از مسائل مهم و اساسی در علم اخلاق، چگونگی تمییز رذائل اخلاقی از فضائل و به تعبیر دیگر ملاک و معیار بازشناسی فعل اخلاقی است. پاسخ های گوناگون و گاه متضادی به این پرسش داده شده که ناهمگونی در برخی پاسخ ها به اختلاف در مبانی معرفت شناسی و جهان بینی بازگشت می کند. مکاتب مختلف به فراخور مبانی فکری خویش هر یک معیار خاصی را در این زمینه ارائه داده و جدول مشخصی را برای رذائل اخلاقی ترسیم نموده اند.
ممنون از حضرت حاج فردوسی که ما رو در چگونگي این ماجرا کمک و یاری می کند

محمد

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی به نظرم من مساله نفس و صفات آن یکی از مسائل مهمی است که از دیرباز مورد توجه فلاسفه، حکما و عرفا بوده است و در بیش تر کتب عرفانی مورد توجه و بحث قرار گرفته است. نفس در لغت به معنای جان، روح، روان، و علامت زنده بودن است و در بعضی جاها به معنی تن و شخص و در برخی آیات به معنای حقیقت وجودی انسان است. نفس دارای مراتب و صفاتی است از جمله: صفات ذمیمه و حسنه؛ و مراتب نفس اماره، نفس لوامه، نفس مطمئنه؛ که با خالی شدن از صفات ذمیمه و پرداختن به صفات حسنه می تواند به کمال برسد از دیدگاه ابن سینا انسان دارای نفس حیوانی و نباتی و علاوه بر این واجد نفسی به نام نفس ناطقه است که شامل دو قوه عالمه و عامله است. نفس از بدن جدا نمی شود مگر با مرگ که فعل و عمل جسم با اراده نفس انجام می پذیرد.

رضایی

صفت رجا هم به عنوان یک رهبر معنوی ما حاج فردوسی آیا از صفات حمیده هست؟ 🤔 زیرا قطعا دنیا مزرعه ی آخرت است و دل به منزله ی زمین است و ایمان به منزله ی تخم است در او و طاعات و عبادات به منزله ی پاک کردن زمین و نیکو گرداندن او و جاری کردن نهر آب است به سوی آن. پس اگر حاصل شده باشد این اسباب برای شخصی، لایق است که اسم رجا، بر آن شخص اطلاق شود
ممنونم از لطفتون

نجاری

به نظرم صفت شکر هم مقدمه برای تغییر صفات ذمیمه به صفات حمیمه میباشد علی الظاهر معنای آن در لغت ثنای بر مُنعم به ازای نعمت اوست و چون جمله ی نعمت ها از حق تعالی است. پس بهترین چیزها مشغول بودن به شکر اوست و قیام به شکر به سه چیز حاصل می شود: یکی معرفت نعَم مُنعم که آفاق و انفس از آن است. دوم شادمانی است به وصول آن نعمت ها. سوم جهد نمودن در تحصیل رضای منعم به قدر امکان و استطاعت و آن به محبت او باشد

توکلی

سلام علیکم خسته نباشید به نظرم سه صفت هستند که مقدمه صفات حمیمه میباشند که با اجازه رهبر معنوی ما حاج فردوسی من به توضیح مختصر اون در ذیل میپردازم
1_صفت محبّت
محبّت، میل نفس است به آن چه که در شعور به آن لذتی یا کمالی مقارن باشد و محبت قابل شدت و ضعف است. اول او ارادت است چه ارادت بی محبت نباشد. چنان که از مناجات های سیدالساجدین علیه السلام می توان یافت. بدان که محبّت منتهای مقامات عارفان است و کم کسی باشد که به این مرتبه برسد.
2_صفت توکل
بدان که توکل منزلی است از منازل دین و مقامی است از مقامات موقنین بلکه از جمله درجات اعلای مقربین است.
3_صفت تسلیم
مراد از تسلیم آن است که هر چه سالک آن را به خود نسبت کرده باشد، به خدا سپارد و این مرتبه فوق مرتبه ی توکل است… بدان که لازم است سالک را در مقام تسلیم، تفویض امور خود به حق تا برسد به مرتبه ی فنا.
ممنون از توجه شما عزیزان

پیمان

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی من سوالی دارم و اون این است که آیا صفت خوف که در پایین سعی می کنم توضیح مختصر بدم از صفات حمیده محسوب می شود؟ 🤔؟
خوف از خدا گاهی به سبب معرفت ذات و صفات خداست و گاهی به سبب جنایت بنده از جهت ارتکاب معاصی است و گاهی به سبب هر دو به حسب معرفت بنده به جلال خدای تعالی و به عیب نفس خود و تقصیرات خود می باشد. پس خائف ترین مردم از پروردگار کسی است که معرفت او به رب و به نفس خود بیشتر از سایر مردم باشد و به این جهت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: من، خائف ترین شما هستم از خدای تعالی

رضا

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی به نظر این حقیر صفت محاسبه هم از صفات حمیده هست البته اگر رهبر معنوی ما حاج فردوسی قبول معرفت کنند و بپذیرند از ما این تحفه ناقابل رو
مراد از محاسبه آن است که طاعات و معاصی خود را با خود حساب کند. اگر طاعت او بیش از معصیت است، بنگرد به نعمت هایی که خدا به او داده و رزق او را که از ابتدای خلقت کرده، پس با این همه نعمت ها که نتواند شمرد بر تقصیر خود در همه ی احوال واقف شود

قوامی

سلام آقا رضا با کمال احترام میتونم بگم که از صفات حمیده می‌شود صفت تفکر رو هم بیان کرد
معنای فکر بیشتر است از ظاهر به باطن و از صورت به معنا و از باطن به حق و چون معرفت صفات کمال و ذات لایزال منحصر بر دو قسم است یکی استدلال و دیگر کشف، پس معنای فکر بر هر دو طریق اطلاق می توان کرد. بدان که هیچ کس از نقصان به مرتبه ی کمال نمی رسد مگر به سیر کردن و به این سبب گفته اند: اول واجبات تفکر و نظر است و در قرآن اشاره به فکر، زیاده از آن است که بتوان شمرد.
ممنون از رهبر معنویمان حاج فردوسی که انگیزه خودشون رو پرورش معنوی جامعه قرار دادند زیرا ما در ریزش معنوی هستیم و کشورمون بیش از هر چیز نیاز به معنویت داره

حسنی

ب نظرم از صفات حمیده می‌شود صفت فقر رو به طور راهبردی نام برد که می‌توان در توضیح این صفت و مطلب گفت که
فقیر کسی را گویند که رغبت به مال و لذّات دنیوی ندارد و اگر مال در دست او آید التفات ننماید و جهت اقبالی که لازم است بر سلوک راه حقیقت و اشتغال به مراقبه، جانب الهی داشته باشد تا غیر حق حجاب او نشود و به حقیقت این فقر شعبه ای است از زهد.

ابراهیمی

سلام خسته نباشید بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی به نظرم برای صفت اخلاص باید گزیده هایی هم برای کامل شدن این مطلب گفت از این قرار که مقصود از اخلاص این است که طالب حق هرچه گوید و کند، طلب قرب نماید بی غرض از اغراض دنیوی بلکه اخروی و با آن چیزی در نیامیزد مثل حُبّ جاه و یا طلب ریاست یا طمع ثواب آخرت
با تشکر از شما .

کیوانی

سلام علیکم به نظرم صفت توبه هم باید در راستای قضایا قرار گیرد چون خودش صفت حمیده هست که قطعا معنای آن پاک شدن است از گناه و رجوع از دوری حضرت حق به قُرب او و به عبارتی دیگر ترک گناهان در حال و عزم بر ترک در استقبال و تدارک تقصیرات گذشته است. مثل حقوق واجبه که در گردن تائب باشد، اعم از این که حقوق اللّه باشد یا حقوق مردم.
ممنونم از لطفتون

صدقی

سلام خسته نباشید خدمت استاد گرامی آقای حاج فردوسی رهبر معنوی ما ب نظر بنده مقدمه صفات حمیده صفت حسنه است پس فرمود بدان! به درستی که معنای ایمان و مراد از او اعتقاد به دل و گفتن به زبان و عمل به جوارح و ارکان است و بدان که ایمان را چندین مرتبه هست. از همه کمتر به زبان است که آن را اسلام می گویند و بالاتر از این، ایمان تقلیدی است… و از این کامل تر و بالاتر، ایمان یقینی است و آن منتهای مراتب ایمان است.

نوشین

آقای صدقی ب نظر این حقیر با اجازه رهبر معنوی ما حاج فردوسی البته صفت صدق است که می‌توان در راه سلوک حق نزدیک ترین راه به مقصود و وصول به مطلوب، راه راستی است و باید دانست که صدق را پنج مرتبه است: اول، صدق در نیت؛ سالک در هر عبادتی قصد رضای خدا کند. دوم، صدق در قول. سوم، صدق در عزم؛ مثل این که هرگاه عزم نمود که در شب برخیزد و نماز کند، تردُّدی در عزم او به هم نرسد. چهارم، صدق در وفا به عزم. پنجم، صدق در اعمال.
با تشکر از شما

ابراهیم

سلام علیکم اگر بخواهیم صفت صدق رو بگیم صفت انابت شاید ذی المقدمه تمام اینها هستند که معنای آن بازگشتن سالک است به خدای و به او اقبال کردن به سه چیز: یکی به باطن که همیشه دل به جانب حق باشد و در افکار و عزایم، طلب قرب او کند و دیگر به قول. سوم به اعمال ظاهر که همیشه به اعمالی که سبب قُربند، مواظبت نماید.

احسان

سلام دوستان باید عرض کنم که از صفات حمیده میشود به صفت ایمان و صدق اشاره کرد …به درستی که معنای ایمان و مراد از او اعتقاد به دل و گفتن به زبان و عمل به جوارح و ارکان است و بدان که ایمان را چندین مرتبه هست. از همه کمتر به زبان است که آن را اسلام می گویند و بالاتر از این، ایمان تقلیدی است… و از این کامل تر و بالاتر، ایمان یقینی است و آن منتهای مراتب ایمان است. ودرادامه ود مورد صفت صدق باید گفت در راه سلوک حق نزدیک ترین راه به مقصود و وصول به مطلوب، راه راستی است و باید دانست که صدق را پنج مرتبه است: اول، صدق در نیت؛ سالک در هر عبادتی قصد رضای خدا کند. دوم، صدق در قول. سوم، صدق در عزم؛ مثل این که هرگاه عزم نمود که در شب برخیزد و نماز کند، تردُّدی در عزم او به هم نرسد. چهارم، صدق در وفا به عزم. پنجم، صدق در اعمال.

احمد رضا

در ادامه ی صحبت های شما میشود به صفت خوف و صفت رجا نیز اشاره کرد که خوف از خدا گاهی به سبب معرفت ذات و صفات خداست و گاهی به سبب جنایت بنده از جهت ارتکاب معاصی است و گاهی به سبب هر دو به حسب معرفت بنده به جلال خدای تعالی و به عیب نفس خود و تقصیرات خود می باشد. پس خائف ترین مردم از پروردگار کسی است که معرفت او به رب و به نفس خود بیشتر از سایر مردم باشد و به این جهت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: من، خائف ترین شما هستم از خدای تعالی… ود ر ادامه دنیا مزرعه ی آخرت است و دل به منزله ی زمین است و ایمان به منزله ی تخم است در او و طاعات و عبادات به منزله ی پاک کردن زمین و نیکو گرداندن او و جاری کردن نهر آب است به سوی آن. پس اگر حاصل شده باشد این اسباب برای شخصی، لایق است که اسم رجا، بر آن شخص اطلاق شود

شاکر

سلام و خسته نباشید از نظره من صفت شکر و صفت محبت بسیار درجه ی بالای دارند در واقع صفت شکر معنای آن در لغت ثنای بر مُنعم به ازای نعمت اوست و چون جمله ی نعمت ها از حق تعالی است. پس بهترین چیزها مشغول بودن به شکر اوست و قیام به شکر به سه چیز حاصل می شود: یکی معرفت نعَم مُنعم که آفاق و انفس از آن است. دوم شادمانی است به وصول آن نعمت ها. سوم جهد نمودن در تحصیل رضای منعم به قدر امکان و استطاعت و آن به محبت او باشد.
و در ادامه باید دانست که محبّت، میل نفس است به آن چه که در شعور به آن لذتی یا کمالی مقارن باشد و محبت قابل شدت و ضعف است. اول او ارادت است چه ارادت بی محبت نباشد. چنان که از مناجات های سیدالساجدین علیه السلام می توان یافت. بدان که محبّت منتهای مقامات عارفان است و کم کسی باشد که به این مرتبه برسد.

ناشناس

سلام علیکم به افراد

اقایون وخانوم های محترم بنده حدود شش سالی هست که تفکرم به برنامه منهاج فردوسیان تغییر کرده صحبت اصلیم بابت ازدواج هست بنده دنبال خانومی میگردم که اصول وعقایدش اگر منهاجی باشد که خیلی عالی ولی اگر مذهبی در حد واجب حرام رعایت شود وپوشش مناسب وچهره آراسته خوبی داشته باشه اونم عالیه اگر هست به این آیدی در تلگرام پیام دهد تا ان شا الله با هم صحبت کنیم و آشنا شویم
ممنون ومتشکر

ایدی بنده
GALBSAFF@

سردار

سلام به حضرت حاج فردوسی از زمانی که من وارد منهاج فردوسیان شدم باید بگم که برخی از صفات ذمیمه رو داشتم اما پله به پله با شما پیشم رفتم و طبق برنامه ی منهاج فردوسیان حرکت کردم البته نه توسط کتاب های شما بلکه تسط مقالات شما که در وب سایت منتشر شد و میتونم بگم که نتایج خیلی خوبی گرفتم به همین جهت از شما حضرت حاج فردوسی بسیار متشکرم و بر این هم واقف هستم که منهاج فردوسیان کلا یک برنامه ی تبدیل به یک شخص حمیده و نیکو صفت هست.

فریده معظمی

سلام به شما دوست عزیز تبریک میگم که تونستید خودتون رو تغییر بدید و باید بگم که همین مسئله ی شما نشون داره بر صرق این صحبت که منهاج فردوسیان میتونه ویژگی های منفی افراد رو تبدیل به ویژگی های خوب اون افراد بکنه اما نکته ای رو هم دوستان به اون اشاره کردند که میخوام اون رو هم برای شما بیان کنم و اون هم این هست که شما خودتون خواستید که تغییر کردید پس کسی که ما میخوایم اون رو تغییر بدیم باید خودش بخواد و اگر نخواد هر گونه تلاش ما برای اون فرد بی فایده خواهد بود.

سمیه لاریجانی

سلام به حضرت حاج فردوسی محترم گفتن این نکته حائز اهمیت هست که هر کسی با هر دینی و با هر مذهبی تا خودش نخواد هیچ کس با هیچ برنامه و رویدادی نمیتونه که صفات ذمیمه ی اون شخص رو تبدیل به صفات حمیده ی اون شخص بکنه را که این شخص خودش قدرت انتخابی و تصمیم گیری داره و میتونه برگزینه که کدوم صفت در اون وجود داشته باشه و حالا کلا نظام منهاج فردوسیان بیاد و یک رویداد تنظیم کنه برای این شخص که اون صفت ذمیمه اش تبدیل به صفت حمیده بشه و این در حالیه که اون شخص خودش نمیخواد این رو و در این صورت تمام زحمات منهاج فردوسیان هدر میره و حتی اگر تمام مردج جهان برای تغییر اون برنامه ریزی کنن تا خود اون نخواد نمیتونه صفت بدش رو تبدیل به صفت نیک خودش بکنه.

فهیمه نادری

سلام خدمت شما کاملا موافقم شما حرف درستی رو میزنید برای اینکه بتونیم یک مشکل رو در خودمون حل کنیم و همچنین بتونیم که یک صفت ذممیه رو در خودمون به صفت حمیده تبدیل کنیم مهمترین نکته اینه که خودمون خواستار این موضوع باشیم و اگر ما خودمون نخوایم نه خداوند و نه پیمغبر نمیتونن برای ما کاری بکنن چه برسه به منهاج فردوسیان که دنباله رو پیمغبر خداوند هست و این دلیلش کاملا روشنه چون اون شخص خودش نمیخواد و این رو در خودتون تصور کنید مصلا به حضرت حاج فردوسی کلا جهان بیان و بگن که منهاج فردوسیان درست نیست آیا اون قبول میکنه؟ هرگز چون دلایل خودش رو داره و اون شخصی هم که صفت ذمیمه ای در اون وجود داره دلایل خودش رو داره که میگه این صفت من درسته!!

زانیار

سلام یک قسمت از کامنت شما توجه من رو به خودش جلب کرد و اون اینجا بود که شما میگید که هیچ کس حتی خدا و پیغمبر هم نمیتونن جلوی اون شخص رو بگیرن یا اینکه دیدگاه اون رو تغییر بدن و دلیل هم کاملا مشخصه چون اون شخص نظام فکری مربوط به خودش رو داره واین خلاف نظام و سیستم جهانی هست که خداوند خلق کرده که کسی دیگه ای بتونه کنترل این نظام فکری رو به دست بگیره البته از طریق جنگ نرم و … افرادی هستند که در ذهن افراد دیگر نفوذ میکنند اما باز هم نیازمند پذیرش خود اون شخص هست پس اگر ما میخوایم که یکی مطابق اون چیزی که ما میخوایم رفتار کنه نباید اون رو وادار کنیم بلکه باید بهش دلیل بدیم که روش ما درست هست.

محمد رخسار

سلام نکته ی کاملا خوب و عالی ای رو اشاره کردید و اون این بود که نباید کسی رو وادار به انجام کاری کنیم. برخی که دیگه حد رو گذروندن و برای مجبور کردن کسی مثلا برای اینکه یک صفت ذمیمه رو تبدیل به حمیده کنه کتک میزنن ببخشید از تمام منهاجیان عذر میخوام ولی اگر به کتک خوردن بود که الان الاغ خیلی قشنگ دیگه کارش رو درست انجام میداد یا این شاید مثال درستی نباشه شما افراد معتاد به مواد مخدر رو نگاه کنید که چقدر از خانواده شون کتک میخورن اگر به کتک خوردن بود که تمام معتاد ها الان پاک بودند پس این نشون میده که باید از طریق دیگه ای کار رو پیش برد.

نقی

سلام از طریق وادار کردن به هیچ وجه نمیشه کسی رو مجبور به انجام کاری کرد به عنوان مثال میخوام بگم که حضرت یوسف سالیان سال در بین اون همه بت پرست زندگی کرد اما آخرش چی شد؟ قطعا در این بین اون رو هم وادار کردند که کار اونها رو انجام بده اما نتیجه اش این شد که حضرت یوسف اصلا نپذیرفت دیدگاه اون افراد رو هر چند که اون رو وادار کردند به انجام کاری پس این داستان ها نشون میده که اگر بخوایم کسی رو وادار به انجام کاری کنیم در نهایت خودمون شکست میخوریم مثل همون بت پرست ها که در آخر نظامشون از بین رفت و یکتا پرستی به جای اون به وجود اومد.

شایسته مقدم

سلام بله درسته همه چیز به خواسته ی خود فرد بر میگرده و هیچ شخصی در دنیا نمیتونه اون رو مجبور کنه حتی کسانی که هدفشون خیر هم هست نمیتونن مثل منهاج فردوسیان پس اینکه حضرت حاج فردوسی این مقاله رو درج کردند و این پاسخ رو دادند شاید به همین دلیل بوده باشه و اگر شخصی بخواد تغییر کنه برنامه ی منهاج فردوسیان همه اش یک برنامه ی تبدیل صفات ذمیمه به صفات حمیده هست و به محض این که وارد منهاج فردوسیان بشه شروع به تغییر خواهد کرد.

نادر حکیمی

سلام بله کاملا درسته منهاج فردوسیان دارای برنامه ی مشخصی هست که پله به پله طبق یک دسته بندی شخص شروع به تغییر میکنه و این مزیت منهاج فردوسیان هست. و شخصی که منهاج فردوسیان رو برای شناخت خداوند انتخاب میکنه میتونه به بهترین ها در زندگی خودش دست پیدا کنه واین یک حقیقت محض هست در هر صورت که میخوام بگم نظام منهاج فردوسیان بسیار به زندگی انسان ها میتونه کمک کنه و اونها رو تبدیل به یک شخص کنه که تمام ویژگی های اونها رو تبدیل به ویژگی های حمیده بکنه.

کاظم موسویان

سلام شخصی که گناهان بسیاری رو مرتکب شده و به قول شما و این مقاله دارای صفات ذمیمه ی بسیاری هست آیا به نظرتون میتونه که یک منهاج ی بشه و با منهاجی شدن خودش، خودش رو از اون گناهان مبرا بسازه یا نه لطفا این مورد رو به من بگید چون برام خیلی مهمه و می بایست که از اون سر در بیارم و هم اینکه از شما بسیار متشکرم پیشاپیش که با پاسخ های زیباتون باعث میشید که ما به مسیر درست تر و راست تر هدایت بشیم. در پناه خداوند موفق و پیروز باشید.

نازنین فرودسیان

سلام به شما بزرگوار ببینید درسته که منهاج فردوسیان به انسان کمک میکنه که در مسیر درست قدم بزاره اما این رو فراموش نکنید که خداوند توبه پذیر مهربان هست و حتی اگر انسان وارد منهاج فردوسیان هم نشه و توبه ی واقعی بکنه خداوند اون رو خواهید بخشید اما اگر انسان میخواد که همزمان با از بین بردن گناهان خودش باعث بشه که زودتر و سریع تر مسیر کمال و سعادت رو پیمایش کنه وارد شدن به منهاج فردوسیان و منهاجی شدن اون یکی از بهترین پیشنهادات به اون شخص میتونه باشه.

پرهام اکبری

سلام البته که میتونه به خاطر داشته باشید که منهاج فردوسیان یک برنامه ی کمال برای رسیدن به کمال وسعادت هست و در گرو همین برنامه شخصی که دارای گنهان زیاد هم هست امکانش وجود داره که گناهان اون شخص بخشید بشه تنها یک مورد در این بین به وجود میاد که شخص باید به اون واقف باشه واون هم اینه که شخص اگر بابت گناهان خودش توبه میکنه دیگه واقعا توبه کرده باشه نه اینکه دوباره به سراغ وانها بره که در اینصورت هیچ کس نمیتونه به اون کمک کنه نه منهاج فردوسیان و نه هیچ چیز دیگه ای چون خودشم به خودش کمک نمیکنه.

لعیا نادریان

سلام خدمت شما دوست عزیز شخصی که وارد منهاج فردوسیان میشه در همون قدم های اول نتایجی رو از منهاج فردوسیان میبینه و زیبایی هایی نظر اون رو جلب میکنه که دیگه هرگز گناهان در پیش چشم اون اونقدر زیبا هم نخواهند بود به همین جهت کافیه که شخص بخواد که منهاجی بشه اون وقت هست که دنیا روی خوش خودش رو هم به اون شخص نشون میده و باعث میشه که وان شخص به کمال و سعادت برسه و همه ی گناهان اون هم بخشید بشه و لازم هم نیست که بابت گناهانش شرمسار بشه چون احساس گناه بدترین احساس هست بلکه همینکه توبه کرد دیگه از اونها درس بگیره و پشت سر بزاره.

روزبه فریانی

سلام بله کاملا درست گفتید احساس گناه بدترین نوع احساس هست و اگر انسانی به خاطر صفات ذمیمه گذشته اش احساس ناراحتی و احساس گناه بکنه هرگز خودش رو نمیتونه ببخشه پس باید به خاطر گناهانش حالا هر چی بوده باشه اول خودش، خودش روببخشه و بعد سعی کنه که از اون گناهان درس بگیره وبعد به فراموشی بسپره از این طریق میتونه وارد مسیر جدیدی بشه که خداوند برای اون قرار داده و میتونه اون شخص به مفوقیت های در دین خودش دست پیدا کنه که بی نظیره اما ابتدا باید اون احساس گناه رو در خودش از بین ببره.

شادی ثنایی

سلام احساس گناه بدترین نوع احساس هست که در آدمی به وجود میاد و انسان واقعا باید بتونه روی خودش و روی ذهنش کار کنه که این احساس گناه رو از بین ببره احساس گناه به عنوان یک ترمز بسیار قوی عمل میکنه که انسان از یک سو دلش میخواد به سوی خداوند حرکت کنه و پاش رو گذاشته بر روی گاز اما از یک سو هم افکار اون کار زشت و ناپسندش ولش نمیکنن و اون غرق در احساس گناه میشه که همین موضوع باعث میشه که پای دیگه ی اون بر روی ترمز قرار بگیره به همین جهت اون کوچکترین حرکتی نمیتونه به سوی خداوند بکنه تا خودش و احساسش رو ببخشه.

روح الله پناهی

سلام بهترین نکته رو ذکر کردید بلکه کسی که میخواد به سوی خداوند حرکتک نه وصفات حمیده رو در خودش شکل بده اولین کاری که باید بکنه این هست که اگر احساس گناهی در وجودش داره اون احساس گناه رو از بین ببره وسعی کنه که اون احساس گناه دیگه به سراغ اون نیاد این به معنی اون نیست که شخص دیگه کلا بیخیال گذشته اش بشه و حتی از اونها درس هم نگیره نه بلکه منظور این است که شخص با درسی که از اون اشتباهات میگیره دیگه اونها رو رها میکنه چون میدونه کمکی بهش نمیکنن و حتی باعث پسرفتش هم میشن پس سعی میکنه به خداوند از این طریق نزدیک تر بشه.

شکیبایی

سلام و عرض خدا قوت به نظر من که منهاج فردوسیان توسط برنامه ی کاملی که داره کاملا انسان رو از سمت صفات ذمیمه خارج میکنه و اون رو به سمت صفات خداگونه و یا همون حمیده میبره. منهاج فردوسیان یک برنامه ی کامل هست و اگر اون رو فرا بگیریم مثل این نیست که بیاد ماهی رو بهمون بده بلکه ماهی گیری رو یادمون میده که صد برابر از خود ماهی ارزشمند تره. پس ما اگر وارد منهاج فردوسیان بشیم راه کاری کلی برای از بین برده صفات ذمیمه و تبدیل اونها به صفات حمیده پیدا خواهیم کرد.

نادر سلیمانی

سلام کاملا با شما موافقم ما در دین اسلام هم برنامه ی کمالی داریم که اگر منهاج فردوسیان به کمک اون برنامه بشتابه قطعا این روند سریع تر میشه و منهاج فردوسیان هم به نظرم داره همین کار رو میکنه و دنباله رو روایات اسلام هست و با نوسازی اونها به جوون ها و انسان ها این فرصت رو میده که برای بار دیگه شناس خودشون رو امتحان کنند که اگر در باتلاق گناه گیر کردن توسط این طناب بسیار ضخیم و محکم خودشون رو بالا بکشن و بتونن که به خداوند نزدیک تر بشن.

فردوس احمدی

سلام منهاج فردوسیان یک مسیر کاملا قدرت مند هست که در دین اسلام وجود داره و به رهبری حضرت حاج فردوسی رهبر معنوی مشتاقان کمال و سعادت هم هست که به زیبایی اون می افزاید. پس منهاج فردوسیان کاملا نشون دهنده ی این که تمام اون یعنی تبدیل صفات ذمیمه به حمیده و اینطور نیست که بخواد یک راهکار خاص بده یا یک راه حل خاص بده چون برای انسان ها راه حل ها متفاوت ممکنه بوده باشه چون شرایطشون فرق میکنه اما منهاج فردوسیان روشی رو در پیش گرفته که هر کسی میتونه از اون برای رسیدن به خداوند استفاده کنه. توجه کنید که هر کسی با هر شرایطی اگر بخواد میتونه وارد منهاج فردوسیان بشه.

کاوه

شما رو واقعا و بدون مبالغه بدون تعریف به عنوان یک رهبر معنوی به نام حاج فردوسی می شناسم چون واقعا شما تجربیات کافی و وافی و.. که داشته اید رو در خدمت ما قرار دادید و من هم از این امر بسیار خوشم آمد و دیگر مرید شما شدم و آرزو دارم تا شما رو ببینم اگر اجازه بدهید و هم رو ببینیم و از شما استفاده معنوی بکنیم. تشکر با علی

حسنی

علامه حسن زاده آملی یک عارف بالله و بدون حاشیه است که در کشاکش بلا دیندار ماند و از عجایب معنوی استفاده کرد و شبیه این بزرگوار یکی مثل شما رهبر معنوی ما حاج فردوسی بوجود آمد که هر دو مفید در جامعه اسلامی می باشند و واقعا از این رهبر معنوی ما حاج فردوسی تشکر ویژه می کنم به خاطر این که تمام علم خود را در اختیار ما قرار گذاشت

پروانه

حدیث برزخی اگر صحت داشته باشد به نفع منهاجی ها هست یا خیر اگر بگویید ممنون می شم از شما

ایمان

در مقابل رهبری معنوی باید سکوت کرد و حرفی نزد چون ایشان استاد گرامی و کامل و وافی هستند برای هر کسی که بخواهد حداقل از این آقا استفاده معنوی کند و به درجات علوی برسد باشد ما هم با نصایح و خواندن کتب حضرت آقا حاج فردوسی به مقامات برسیم.

سید احمد

نمی دونم در مورد شب یلدا گرفتن چه حرفی رو بزنم و در واقع حرفی برای گفتن ندارم چون واقعا دهانم در مقابل قلم حاج فردوسی بسته است و وقتی حرف های شما رو می بینم بسیار خوشحال و شاداب می شوم به خاطر اینکه بسیار لحن زیبایی دارید انشاالله شما رو بتونیم ببینیم و از همه مهمتر از شما استفاده معنوی و مادی و.. بکنیم ممنون از شما.

سید احد

شب یلدا به خاطر نفس کاری که داخلش هست به نظرم خیلی خوب است و این صله رحم بسیار در روایات وارد و آمده شده است و بسیار حسن خوبی برای این شب به نظرم وارد شده است خیلی ممنون که به عنوان یک رهبر معنوی ما رو به سمت راست می کشانید.

مهدی نیا

وافعا نمی دانیم در این زمان و عصر کنونی و حاضر چه کار کنیم من باب ‌ شب یلدا؟ آیا جلوی این کار رو بگیریم یا به خاطر صله رحمی که داخل نفس این کار هست شب یلدا گرفتن رو توصیه کنیم؟

مهدی ا

شب یلدا گرفتن واقعا در این زمان حاضر و عصر کنونی ما یک سنت شده و خیلی ها فکر می کنند که این سنت سنتی اسلامی هست که کاملا اشتباه و غلط به عرضشون رسانده شده است و اما این رو بگم که صله رحم در این شب یلدا گرفتن بسیار زیبا و جدید و جذاب و دیدنی و خوب می باشد و دور از تمام این حرف هااا جز سنت اسلامی است و در دیگه سفارش شده است.

تاتاری

صفات حسنه داشتن و ترک کردن صفات رذیله یعنی رسیدن به مقام ائمه اطهار علیهم السلام که این کار کاملا متفاوت و سخت می باشد چون در این راه شیطان بسیار در ذهن خود من می‌ اید یه سوال داشتم از رهبر معنویمان حاج فردوسی حفظه الله و این سوال ان است که چطور شیطان و ابلیس و نفس خبیث رو از خودمون در این ایام بزرگی که در حال انجام واجب و ترک محرمات هستیم دور کنیم

حسن مجتبی

من یک مطلب از شما به طور مروری از سایت شما خوندم و بسیار جذب شیفته نویسنده و طراح این متن و صفحه در باب صفات رذیله و صفات حسنه و خوب شدم چون واقعا متن زیبایی توسط نویسنده نوشته شده بود و من رو شیفته خودش کرد وقتی کمی تحقیق کردم و بعد مراجعه کردم در کامنت ها و انتقاد ها فهمیدم شما حاج آقا فردوسی رهبر معنوی این دوستان هستید و اینجا بود که فهمیدم شما واقعا یک رهبر معنوی هستید امیدارم که ‌ شما رو بتونم بینیم و به صورت واضح و حضوری از شما فیض اکمل و اعظم رو ببریم

کاشانی

تبدیل کردن صفات رذیله به صفات حسنه و خوب بسیار کار مشکلی هست که نیاز به اراده قوی و مبارزه معنوی و مادی و.. می طلبد تا در این راستا شما به عنوان یک رهبر معنوی به ما کمک کنید تا به لطف خدای متعال و بلند مرتبه و در ذيل ان کمک بنده خدا به مقامات عالیه و بزرگ و دور از مقامات پایین و سافله بشویم.

زینب م

نظم و ترتیب و تناسب و هدفمندی بسیار در این امر شما مهم و قابل توجه است که باید توجه داشت که این مورد را به چشم ببینید و کلی هم توجه داشته باشید که رسیدن به ترک محرمات کار بسیار سختی است

فاطمه

این حرف ها فقَط تفرقه برای کم کردن جمعیت میلیونی مردم از دین اسلام است یعنی خیلی جوان هاا هستند و منتظر بهونه اند تا از دین اسلام خارج بشوند که تا شما این حرف ها رو می زنید بهونه ای برایشان پیش می آید و می روند و می گویند دین اسلام دین سختگیری است و از این دین خارج می شوند.

سید حسین الف

یکی از عوامل مهم در سعادتمندی حقیقی و حقوقی انسان ها و حیوان های ناطق دقیقا فقط این دو کلمه هست ترک محرمات و انجام واجبات خیلی مهم است ولی در عین حال کنار این هااا باید یک رهبر معنوی مانند حاج فردوسی باید باشد تا ما رو کمک کند

سید حسن

آیا صفات رزیله فقط یک مصداق بارز و معنی کامل و جامع دارد یا خیر معانی مختلفی دارد یعنی منظور شما از مبنا و جایگاه یک طرفه است و شایسته است که از دیدگاه های مختلف بحث بشود ممنون می شم اگر یکی توضیح بده تا فیض ببریم از رهبر معنویمان حاج فردوسی حفظه امیدوارم که این فداکاری عظیم را از جان و دل همگی بها و ثنا گویند و در آینده نزدیک شما جزو اسطوره ای جاوید بشوید تا همه از کتب شما به عنوان بزرگان مختلف استفاده کند

گودرزی

بعضی چیز های حرام دیگری هم هست که نباید انجام داد آیا این هااا هم اگر انجام بدهیم باعث نرسیدن به مقامات عالیه می شود مثلا مس کتابت قرآن یه اسما مکرمه یا مکروه مثلا زن حایض قرآن داخل جیبش بگزارد یا لمس کند حاشیه های قرآن یا بین خط ها رو لمس کند که این هااا مکروه می باشد در این صورت آیا از رسیدن به معنوی هاااا نمی شود

کاشانی

اگر واقعا بتوانیم ترک معصیت طبق گفته علمایی مانند العبد آیت الله بهجت رحم الله رو بجا بیاوریم و طبق کتاب های مختلفه یعنی کتب شما مخصوصا منهاج فردوسیان رو خوب بفهمیم و علاوه بر فهم عمل کنیم می توانیم در این رده بندی با کمک شما و اساتید معنوی به درجات مختلف معنوی از هر لحاظ برسیم

نازنین

ای رهبر معنوی ما حاج فردوسی با کمال تاسف و بی میلی خدمتتون عرض کنم که جنبه های مختلف و عملی ما به ترک معصیت و صفات رذیله نمی رسد شاید در حدودی به انجام صفات حسنه برسد ولی نمی شود هر دو رو انجام داد زیرا انجام این دو عمل نیاز به کمک عملی و معنوی و لفظی شما می باشد انشاالله که بتونیم با کتاب‌های منهاج فردوسیان شما رهبر معنوی به عنوان یک مقلد از شما به بالاترین سطح از میزان علومی که از شما کسب کرده ایم برسیم والسلام علیکم و رحمت الله

منیژه

همه این صفات ابدی مقاومت هستند و من نیز موافقم که بهتر است تا ترک صفات رذیله و انجام صفات حسنه با کمک و یاری یک رهبر معنوی به نام حاج فردوسی باشد تا ما را به اوج کمال با منهاج فردوسیان خودش برساند و البته این رو بگویم که منهاج فردوسیان هم نیازمند به درک این استاد بزرگوار و عظیم و درک جایگاه ویژه ای از این استاد می باشد باشد که انشالله با توفیقات و عنایات به مقامات عالیه برسیم

حسینی

سلام علیکم احسنت من اینجا فقط چشمم به این نکته خورد و متوجه شدم که شما واقعا و قطعی از رهبران معنوی هستی و می خواهم از این به بعد استفاده کامل و جامع و تفصیلی و وافی رو از شما بکنم تا به مرور زمان به استفاده معنوی برسیم

حسین

صفات حمیده و صفات رذیله از بهترین و بدترین حالت های خوب و بد یک انسان است که انسان را می تواند به صورت های مختلف دیگر به مقامات عالیه و سافله برساند که تمام این مدت به کمک یک رهبر معنوی مثل حاج فردوسی نیاز داریم تا به راه بیگانه نرویم و از طریقه امام خودمان را بشناسیم تا بتوانیم به مقامات عالیه برسیم

حمیده

صفات حمیده خیلی صفات خوبی است و شما به عنوان یک رهبر معنوی ما حاج فردوسی ما رو کمک کنید تا به مقامات عالیه برسیم و با ترک کردن صفات رذیله به بلند ترین مقامات برسیم انشاالله البته با دعای خیر استادی مثل شما

مملی

من کامل متوجه حرف شما نشدم میشه یکم واضح تر از این بیانیه ای که دادید بیان کنید تا ما هم که ادبیات ان چنانی نداریم فیض کامل و جامعی ببریم ای رهبر معنوی ما حاج فردوسی و این که بفرمایید اصلا صفات رذیله و صفات حسنه یعنی چی 😐 خیلی خیلی ممنون و متشکرم از اینکه اجازه می دهید تا ما با خیالت راحت حرفمان رو بزنیم

قوامی

به به من واقعا محتاج به این دلایل و کمک رساندن شما رهبر معنوی ما حاج فردوسی بودم که البته در این چند مدت که شما رو شناختم خیلی چیز هااا نصیب خود ما شده و در کل بگم من گناهکار بودم و در طی مدت هااا توبه ره برگشت داشتم اما باز بر میگشتم که الان با توفیق خداوند و دیدن روی شما به این نتیجه رسیدم که چطور صفات رزیله رو تبدیل به حسنه کنم ممنونیم از شما حاج فردوسی

سلطان

با سلام خدمت حاج فردوسی رهبر معنویمان
چگونه می توان صفت رذیله حسادت را از خود دور ساخت؟ آیا غبطه نیز ناپسند است؟

براتی

از نظر اسلام، حسادت، صفتى ناشایست و بیمارى اخلاقى بسیار خطرناکى است که باعث فساد و هلاکت روح و جسم آدمى مى‏شود. بى‏تردید، هنگامى که انسان مشاهده مى‏کند که دیگران نعمت یا امکاناتى دارد، که او ندارد، به طور طبیعى ملول و افسرده مى‏شود. در اصل این حالت که در تمامى انسان‏ها کم و بیش وجود دارد، شرّ و ضد ارزش نیست آنچه در اخلاق اسلامى به عنوان «صفت مذموم و ضد ارزشى» معرفى شده است، حالت افراطى و ظهور عملى آن است. هنگامى که فردى آرزو مى‏کند، نعمت و امکانات دیگران از ایشان سلب شود یا از بین برود و این آرزو را در عملکرد خود نیز آشکار مى‏سازد، «حسود» و عمل چنین شخصى نیز «حَسَد یا حسادت» نامیده مى‏شود.
البته رقابت با حسادت فرق دارد. رقابت باعث رشد و شکوفایى انسان مى‏شود. «حسادت» آن است که انسان از نعمت دیگران ناراحت شود و آرزوى از بین رفتن آن را داشته باشد. اما در «غبطه»، انسان از نداشتن خود آزرده خاطر است؛ نه از بهره‏مندى دیگران، در نتیجه آرزو یا تلاش نمى‏کند که نعمت از دیگرى سلب گردد؛ بلکه از نعمت دیگران خوشحال است و دعا و تلاش مى‏کند که خود نیز به آن برسد. معمولاً در نعمت‏هاى عبادى و معنوى، مِثلِ حالِ خوش در نماز و سجده نسبت به دیگران، حالت غبطه به انسان دست مى‏دهد.

محمدجواد

رذایل اخلاقی از جمله غرور یک شبه از بین نمی رود؛ بلکه ریاضت و تمرین لازم دارد و احتیاج به زمان دارد.
برای این که بتوانید غرورتان را زیر پا بگذارید باید توجه داشته باشید که صفت غرور ریشه در دو چیز دارد:
1 – عدم شناخت صحیح و کافی از خداوند و انسان :
اگر به این نکته توجه شود که انسان یک موجود ممکن و ضعیفی است که از خودش چیزی ندارد و آن قدر ضعیف است که در قرآن هیچ موجودی با صفت ضعف یاد نشده مگر انسان : «خلق الانسان ضعیفاً».
از طرف دیگر اگر عظمت پروردگار عالم و این که هر چه هست از اوست روشن شود دیگر جایی برای غرور و عجب باقی نمی ماند ؛ چون می فهمد که اگر علمی و دانشی دارد از اوست و ابزار درک و فهم آن علم را خدا داده است و اگر قدرتی دارد از اوست و اگر عبادت و نیایشی می کند آن هم به توفیق اوست و … و نیز اگر بداند که خداوند با اندک اشاره ای می تواند همه این سرمایه ها وقدرت ها را از انسان سلب کند و بگیرد همیشه خودش را بدهکار او می بیند و عجب و غرور را از وجود خویش دور می کند . البته رسیدن به این مرحله از معرفت کار ساده ای نیست و جهاد با نفس لازم دارد .
دقت در آیات قرآن ، سرنوشت مغروران ، ( چون شیطان ، قارون ، فرعون ها و …) و نیز دقت در روایات و تاریخ اسلام ، کمک خوبی برای شناخت راه درست و مبارزه با این صفت رذیله است .
بنا بر این انسانی که از خود هیچ ندارد، غرورش برای چیست ؟!

زیبا

اخلاق حمیده، اخلاقی است که به وسیله آن، شئون مختلف تواضع و خضوع و پذیرش ولایت معصومین، محقق و جاری می شود. بنابراین، توکل یکی از مجاری نور ولایت آن هاست. همه صفات حمیده به شفاعت ولایت آن ها، عطا، و از طریق تولی به آن ها حاصل می شود که هم خضوع و تولی شرط آن است و هم شفاعت محقق می شود.

امیریان

با سلام با توجه به توضیجات کاملتون فکر کنم نخستين صفت از صفات رذيله كه در داستان انبياء و آغاز خلقت انسان به چشم مى ‏خورد و اعتقاد بسيارى از علماى اخلاق، ام المفاسد و منشاء بسیاری از رذايل اخلاقى و ريشه تمام بدبختيها و صفات زشت انسانى محسوب می شود، تكبر است!

معین

تکبر در لغت به معنای تَعَظُّم (خود را بزرگ پنداشتن) آمده است. برخی، کبر، استکبار و تکبر را برای اشاره به همین معنا به صورت یکسان به کار برده‌اند، ولی برخی میان کبر و تکبّر فرق گذاشته‌اند؛ یعنی کبر را امر باطنی و حالت نفسانی دانسته‌ و تکبر را به ثمراتِ آن امرِ باطنی، که به صورت افعال و اقوال ظاهر می‌شود، اطلاق کرده‌اند. اما در اصطلاح؛ کبر از صفات نکوهیدۀ نفسانی است که شخص متّصف به آن (متکبّر)، خود را در برابر دیگران بزرگ می‌بیند و دیگران را خوار و حقیر می‌شمارد. بر این اساس این مهم یکی از موضوعات مورد تاکید ائمه اطهار (ع) و به ویژه جانشین برحق پیامبر (ص)، امیرالمومنین علی (ع) می باشد. در این راستا این امام همام می فرمایند: مـَا لاِ بـْنِ آدَمَ وَالْفـَخـْرِ: أَوَّلُهُ نـُطـْفـَةٌ وَ آخـِرُهُ جـِیـفـَةٌ، وَ لاَ یـَرْزُقُ نـَفـْسـَهُ ، وَ لاَ یـَدْفـَعُ حَتْفَهُ؛ انـسـان را بـا تـکـبـر چـکـار؟ در آغـاز نطفه بود و سرانجام مرداری است. نه می تواند به خود روزی دهد و نه مرگ را از خود براند؛ و همچنین درباره خودرأیی می فرمایند: مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ؛ هر که به رأی خود تکیه زند هلاک شود.
حضرت در جایی دیگر تکبر را دام شیطان دانسته و فرموده اند: فَاللّهَ اللّهَ فِی عَاجِلِ الْبَغْیِ، وَ آجِلِ وَ خَامَةِ الظُّلْمِ وَ سُوءِ عَاقِبَةِ الْکِبْرِ فَإِنَّهَا مَصْیَدَةُ إِبْلِیسَ الْعُظْمَی؛ خـدا را! خـدا را! از کیفر تباهکاری در دنیا و زیان ستمگری در آخرت و بد فرجامی تکبر؛ که همانا دام بزرگ شیطان است.
علاوه بر این حضرت درباره تکبر کارگزاران می فرمایند: اَلتَّکَبُّرُ فِی الْوِلایَةِ ذُلُّ فِی الْعَزْلِ؛ کبر ورزی در دوران ولایتداری، موجب خواری دوران برکناری است؛ و نیز فرجام افراد متکبر و مستبد را چنین بیان داشته اند: لا تَسْتَبِدَّ بِرَأْیِکَ فَمَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ؛ در رأی استبداد مکن، هر کس در نظر دادن استبداد ورزد، سقوط می کند؛ و نیز بیان داشته اند: خودبینی و تکبر، ریشه حماقت است.
همچنین امیرالمومنین علی (ع) فرموده اند: لَوْ رَخَّصَ اللّهُ فِی الْکِبـْرِ لاَحَدٍ مِنْ عِبَادِهِ لَرَخَّصَ فِیهِ لِخَاصَّةِ أَنْبِیَائِهِ؛ وَ لکِنَّهُ سُبْحانَهُ کَرَّهَ إِلَیْهِمُ التَّکابُرَ؛ اگر خداوند تکـبر ورزیدن را بـه کـسی اجـازه می داد، حتماً در مرحله نخست، آن را مخصوص پیامبران و اولیای خود می ساخت، اما خداوند تکبر و خودبرتربینی را برای همه آنها منفور شمرده است.

احمدرضا

سلام خدمت رهبر فرزانه ام حاج فردوسی بنده سوالی داشتم آيا صفات رذیله در ذات انسان است يا با گذشت زمان و نوع برخوردها شكل مي‌گيرد؟

سید حسن

سلام دوست منهاجیم با کسب اجازه از محضر حاج فردوسی من پاسخ شما رو از تیکه ای از مقالات میدهم امید وارم که مفید واقع شود با توجه به آيات قرآن در مي‌يابيم كه خداوند متعال براي انسان فطرتي قائل است.1
اين فطرت پاك به صورتي كاملاً معتدل بوده، در سوره شمس بعد از اين‌که چند قسم ياد مي‌كند مي‌فرمايد: (وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا)؛2 قسم به نفس و آن حالت تسويه و تعديل نفس.
يعني نفس انسان در حالتي قرار دارد كه نسبت به خوبي و بدي يكسان است مي‌تواند نيكي‌ها را بپذيرد مي‌تواند بدي‌ها را بپذيريد و به تعبير بهتر هم كارهايي كه در راستاي تقوي قرار گرفته به آن الهام مي‌شود و هم فجور و بدي‌ها.
در برخي از روايات ذيل آيات سوره ناس حكايت شده گويا انسان‌ها دو گوش دارند كه در گوشي فرشته مي‌دمد و در گوشي شيطان الهام مي‌كند يكي انسان را به كارهاي بد دعوت مي‌كند و يكي به سوي كارهاي خوب. اين مطلب را ما نيز بالوجدان درك مي‌كنيم كه وقتي در مقابل كاري قرار مي‌گيريم چه خوب باشد چه بد گويا از طرفي كسي به ما مي‌گويد انجام بده و گويا كسي مي‌گويد انجام نده.
بنابراين انسان فطرت دارد و فطرتش پاك است خداجو است خدا طلب، زيبايي‌طلب و كمال‌طلب است ولي گاهي انسان از اين فطرت پاك منحرف مي‌شود، يعني نفسش در اثر عوامل و موانعي يا الهامات و وسوسه‌هاي شيطاني، يا ميل‌هاي شهواني و انحرافات دروني كه خودش در اثر شهوات پيدا مي‌كند و تأثيرپذيري از دوستان بد و يا توهمات و خيالات… موجب مي‌شود كه انسان از آن راه اصلي منحرف شود.
برخي از آيات قرآن كه انسان‌ها را «ظلوم» و «جهول» و مانند آن معرفي كرده. در حقيقت به انسان‌هاي تربيت‌نايافته در پرتو وحي اشاره دارد؛ اگر انساني اين نفس معتدل خودش را در پرتو وحي الهي با الهامات الهي پرورش بدهد به قله‌هاي كمال مي‌رسد ولي اگر او را هم‌چون علف هرزي رها كند و يا اين‌که به دنبال عوامل انحرافي برود كم كم به صفات رذيله گرفتار مي‌شود.
نتيجه
برخي از پيروان اديان ديگر مي‌گويند انسان گنه‌كار به دنيا مي‌آيد و ما بايد او را شستشو بدهيم و غسلش بدهيم تا از اين حالت گنه‌كاري نجات پيدا كند.
ولي اسلام مي‌گويد انسان پاك به دنيا مي‌آيد و بالذات گناهكار نيست ممكن است خودش با ارادهخودش و انتخاب خودش نفس پاكش را آلوده نمايد زيرا نفس او كه هم‌چون لوح و صفحه سفيدي است با هر گناهي كه هم‌چون نقطه‌هاي سياهي هستند كم‌كم آن صفحه را آلوده مي‌كند و در نهايت تمام صفحه سياه مي‌شود.
1. «فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا»، (روم/ 30).
2. شمس/ 8.

ساغر

صفات ناپسند و رذائل اخلاقي ذاتي انسان نيست بلکه اکتسابي است و در پرتو تفکرات، انتخاب ها و عملکردهاي نادرست و بدور از ارزش هاي الهي و انساني، شکل مي گيرد، و در اخلاقيات انسان نهادينه مي شود.

کوثر

من هم موافق با نظر حاج فردوسی هستم انسان باید از اخلاق رذیله فاصله بگیرد و همان طور که باید ظاهرش آراسته باشد، باید از فساد و معصیت دوری کند و آراسته به طاعت و بندگی خدا باشد، باطن انسان هم باید آراسته به صفات حمیده باشد و از صفات رذیله فاصله بگیرد، بلکه ریشه فساد و صلاح ظاهری انسان در اصلاح باطن انسان است، اگر روح کسی از صفات رذیله پاک نشد و لو تظاهر به کارهای خوب بکند، نمی‌تواند ظاهر خودش را آراسته نگه دارد.

علیرضا

راه اساسي درمان رذائل اخلاقي منهاجی شدن و داشتن استادی همجون حاج فردوسی عزیز وگرامی است و به فرمایشات ایشون گوش دادن است و بدين‏گونه انسان به تدريج از تمام رذائل اخلاقي پاك مي‏شود. اما به صورت موردي اگر كسي بخواهد صفتي نادرست مانند حسد را در خود درمان كند، اولين مرحله اين است كه بهآثار منفي اين صفت توجه داشته باشد. وقتي كه انسان فهيمد وجود صفتي در او چه آثار زيانبار و مخربي در شخصيت انساني و ديني او وارد مي‏كند، از آن صفت متنفر مي‏شود وبه هر زحمت خود را از شر آن خلاص مي‏كند.
مثلاً در مورد حسد توجه به اين نكته بايد كرد كه حسد به ديگران هيچ سودي براي من ندارد بلكه زيان‏هاي روحي و مادي به من مي‏رساند. زيرا انسان معمولاً به دوستان و نزديكان خود حسد مي‏برد نه به غريبه‏ها و همين حسد؛ اولاً، دائما روح او را چون خوره فرسايشمي‏دهد و او را اسير رنج و غصه مي‏نمايد. ثانيا، رفتار او را با شخص محسود تيره مي‏نمايد و چه بسا كاري مي‏كند تا به شخص محسود لطمه‏اي وارد سازد يا نعمت او را از بين ببرد. در نتيجه به جاي اين كه با روابط دوستانه بتواند از دوست خويش كمك بطلبد و از وجود او براي رشدخود بهره بگيرد، براي خود دشمن مي‏تراشد كه آسايش زندگي‏اش را سلب خواهد كرد.
همچنين بايد به اين نكته توجه كرد كه پيشرفت ديگران هيچ لطمه‏اي به من نمي‏زند و من هم بزرگوارتر از اين هستم كه از پيشرفت آنها ناراحت باشم و بلكه انسان مي‏تواند از ديگران براي خود الگويي بسازد و با تبعيت از روش موفقيت‏آميز آنها خود نيز به موفقيتبرسد.
نكته سوم اين كه علت اصلي حسد ناراحتي انسان از عدم موفقيت خود است كه چرا او پيشرفت نكرده و دوستش رشد خوبي كرده است. بدين جهت انسان مي‏خواهد رشد دوست خود را متوقف كند كه اين حالت حسد ناميده مي‏شود. حال اگر انسان توجه داشته باشد كهشكست دوست او هيچ كمكي به او نمي‏كند و هيچ سودي براي او ندارد و بلكه ممكن است براي او مشكلاتي به وجود آورد، راه درست را انتخاب مي‏كند و آن راه درست اين است كه به جاي تخريب ديگران سعي كند خود را مانند آنان به موفقيت برساند كه در اين صورت اين حالتانسان غبطه نام دارد و نه تنها بد نيست، بلكه موجب رشد و ترقي انسان مي‏گردد، بنابراين مي‏توان با تبديل صفت حسد به حالت غبطه راه رشد و ترقي را بر خود بازنمود و از آثار منفي اين صفت نيز در امان ماند

زهرا

مبارزه با صفات رذيله و تلاش در جهت ريشه کني رذائل اخلاقي براي همه واجب است و گرنه موجب مي شود انسان در امتحان ها مردود شده و در روز قيامت سر افکنده باشد.

همچنين آراستن دل به فضائل اخلاقي و صفات حسنه، مخصوصاً با سرمشق قراردادن فضائل اميرالمؤمنين علي«سلام الله علیه» و ساير حضرات معصومين«سلام الله علیهم» امري ضروري است که غفلت از آن موجب خسران دنيا و آخرت مي‌شود.که با الگو قرار دادن حاج فردوسی این اصل ممکن میشود

سجاد

باسلام طبق فرموده حاج فردوسی منم همچین نتیجه ای میگیرم رستگاري فقط و فقط متعلّق به کسي است که خودسازي کند، بتواند صفات رذيله را از دل خود بيرون کند و مملکت دل خود را به زيور فضائل اخلاقي مزيّن نمايد. سعادتمند آن کسي است که بتواند ريشه حسادت، بخل، تکبّر، کينه توزي، هوي پرستي، پول پرستي، جاه طلبي و ساير رذائل اخلاقي را در دل خود نابود کند يا لااقل با آن رذائل مبارزه نمايد.

و بدبخت ترين انسان‌ها آن کسي است که نتواند خودسازي کند و رذائل اخلاقي در وجود او حکمفرما باشد. چنين انساني با علم به حقّانيّت اميرالمؤمنين«سلام الله علیه»، با علم به اينکه لااقل سيصد آيه در قرآن در شأن ايشان نازل شده است، با وجود آن همه روايت از پيامبر گرامي«صلی الله علیه و آله و سلم»، در مقابل اميرالمؤمنين«سلام الله علیه» مي‌ايستد و با او مبارزه مي‌کند! و کارش به جايي مي‌رسد که با وجودي که پيشاني او از جاي سجده، پينه بسته است، مي‌شود ابن ملجم مرادي و به قول جرج جرداق مسيحي در کتاب «الامام علي صوت العدالة الانسانيّة»، وليّ خدا را در خانۀ خدا، براي رضاي خدا مي‌کشد!

مجرب

صفات رذیله از گناه برای روح خیلی بدتر است. صفت رذیله، حجابی برای روح ماست. صفت رذیله بدتر از حجاب، آن جنبهٔ ملکوتی و انسانیت ما را مریض می‌کند و بالاخره صفت رذیله روح ما را می‌کشد و قرآن می‌فرماید پست‌تر از هر درّنده‌ای آن کسی است که روح او مرده باشد: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ»

ناصر

من به منهاجی بودن خودم افتخار می کنم و خوشحالم که این راهو انتخاب کردم

مقدسی

رذایل اخلاقی واقعاً آتش است و آتش، از خود سوزی شروع می‏ کند و سپس دیگران را می‏ سوزاند. قوّه غضبی که رذایلی مانند حسد از شعب فرعی آنهاست مادّه منفجره بی خاصّیتی است. اصل قوّه غضبیه را به منظور حمایت از دین و دفاع در برابر بیگانگان باید حفظ کرد؛ امّا آن را در درون جان نباید جای داد. این که گفته‌اند سگ را به خانه راه ندهید؛ زیرا خانه‌ای که سگ در آن باشد، فرشته به آن در نمی‌آید، معنای ظاهری دارد که سگ آلوده است و در خانه‌ای که در آن سگ هست فرشته ‏ها وارد نمی‌شوند. سگ جای مشخّصی دارد. سگ را در اتاق مخصوص و شخصی جا نمی‏ دهند. به همان معیار هم گفته‌اند به خانه دلی که در آن سگهایی مانند حرص، هوس و حسد باشد، فرشته فضیلت راه پیدا نمی ‏کند.

جابر

سلام خدمت رهبر معنویمان حاج فردوسی من سوالی داشتم راه ریشه کنی همه رذایل و خودیت چیه؟ چون اگه این خودیت از بین بره همه مشکلات حله؟

طاها

سلام دوست عزیزم راه‌کار کلی برای از بین بردن رذایل اخلاقی، تلاش در دو بعد نظری و عملی می‌باشد:بعد نظری: با کمک گرفتن از آیات الهی، روایات ائمه‌ی معصومین (سلام الله علیهم اجمعین) و مراجعه‌ی به کتب بزرگان دین در خصوص رذایل اخلاقی، می‌توانیم آن‌ها را شناسایی کرده و سپس خانه‌ی دل را از وجودشان، پاک کنیم. اگر انسان به ارزش‌های وجودی خود پی‌ببرد و متوجه گوهرهای ارزنده درون خود گردد و بفهمد تا چه مرحله‌ای می‌تواند پیش رود و درک کند، جایگاه او از فرشتگان مقرب الهی نیز می‌تواند فراتر باشد، آن گاه خود را رایگان نمی‌فروشد و کشور وجودش را تسلیم سپاه صفات بد و اخلاق ناپسند نخواهد کرد.
بعد عملی:
در این زمینه باید دانست: بطور کلی چون اخلاق بد به تدریج و به طور نامحسوس کشور ارزنده وجود انسان را اشغال کرده‌اند، نمی‌توان این مهمانان نامبارک و بد قدم را یک دفعه و ناگهانی از خانه بیرون کرد؛ بلکه باید به تدریج و با مدارا و دقت به این کار اقدام نمود. مراقبت از اعمال و اخلاق به طور پیوسته و محاسبه نفس و حساب کشیدن از فرد، در کم‌رنگ شدن و ریشه‌کنی صفات و اخلاق بد، نقش اساسی دارند.
هر اقدامی در این راه ، گامی به سوی پیروزی و رسیدن به هدف است.
شرکت در مراسم مذهبی و مراسم دعا و توسل و تلاوت قرآن کریم و نیز معاشرت با دوستان صالح و با تقوا و با اخلاق و مطالعه سیره امامان (علیهم السلام) و اخلاق بزرگان از علمای دین در دوری از صفات رذیله و اصلاح فرد تأثیر به‌سزایی دارند.

ترانه

سلام جابر جان برای درمان منیت و خودبینی نخست باید ریشه آن را شناخت و با کنارگذاشتن آن عامل به مبارزه با این بیماری خطرناک قیام کرد. به عبارت دیگر معالجه را باید در مبارزه با عامل شروع کرد نه معلول. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) می‌فرمایند: هر چیزی که در انسان غرور ایجاد می‌کند وی را مست می‌نماید و سزاوار است با آنها با احتیاط برخورد کند و آنها عبارتند از: مال و ثروت، قدرت و ریاست، علم و دانش، تعریف و ستایش اغراق آمیز، جوانی و نیروی جوانی که هر کدام باد غرور دارد (کنزالعمال، ج ۳، ص ۴۵۹).

حیدریان

سلام دوست منهاجی من برای ترک خود بینی یک سری راهکارهای کلی اشاره می‌کنیم. امید است مفید واقع شود:
الف) به فقر وجودى خود نسبت به خداوند سبحان توجه کامل داشته باشید و یک لحظه از آن غفلت نورزید؛ یعنى، به یک خودشناسى و خداشناسى دقیق و صحیح باید برسید که شما چه هستید و چه مى توانید باشید و اگر لطف و فیض الهى نباشد چه خواهیم شد و آیا اصلاً وجود داشتم و مى توانیم موجود باشیم؟
اگر نازى کند یک دم فرو ریزند قالب ها
لذا ضمن توجه به این که ما انسانیم و دارای کرامات انسانیت هستیم، در این آیه شریفه تفکر نماییم: قتل الانسان ما اکفره، من ای شیء خلقه، من نطفه خلقه فقدره، ثم السبیل یسره، ثم اماته فأقبره, (عبس, آیات ۱۷ – ۲۱).
ب) جایگاه خود را در مجموعه نظام هستى بیابید که ذره اى هستید در بیکرانه عالم وجود، که گویا بود و نبود ما یکى است. همانند قطره اى در برابر اقیانوس انسان ها و یک ذره اى در مجموعه عالم هستى.
علی (علیه السلام) در این زمینه می‌فرمایند: «تعجب می‌کنم از اشخاص مغرور که دیروز نطفه‌ای بودند و فردا لاشه‌ای بیش نخواهند بود» (نهج البلاغه، حکمت ۲۱). و امام باقر (علیه السلام) می‌فرمایند: «راه غرور و خودبرتربینی را به وسیله معرفت نفس مسدود کن» (تحف العقول، ص ۲۸۵).
ج) به ضعف و نقص خود در دستگاه بدن و ناتوانى در انجام کارهایى که مى خواهید انجام دهید ولى نمى توانید بیاندیشید و به یقین بدانید که تمام این امور حکایت از تدبیر مدبرى مافوق همه تدابیر بشرى دارد و او تصمیم گیرنده نهایى است.
ح) دیگران را دوست بداریم و به آنها محبت کنیم, زیرا اگر انسان نسبت به بندگان خدا خوش گمان بود و با دید مثبت به آنها نگریست و جنبه‌های خوب آنها را لحاظ کرد, اندک اندک نسبت به آنها محبت پیدا می‌کند و دوست داشتن دیگران موجب می‌شود انسان فقط خود را نبیند و از حالت خودخواهی او کاسته شود.
د) باور کنیم که هرگونه عزت و ترقی مادی و معنوی ضمن این که به فعالیت ما بستگی دارد وابسته به اراده و خواست خداوند است و اعمال خودخواهی نه تنها به ترقی انسان کمک نمی‌کند, بلکه می‌تواند در برانگیختن خشم خداوند مؤثر باشد و موجب ذلت و عدم موفقیت انسان در کارها گردد.
ر) عمل خودخواهان را بنگریم و ببینیم تا چه اندازه موجب انزجار و ناراحتی اطرافیان نسبت به آنها می‌شود و از آن درس گیریم (ادب از که آموختی از بی‌ادبان).
س) برای رفع این صفت بد بسیار دعا و تضرع نموده و از خداوند مهربان بخواهیم تا در خودسازی کمکمان کند که چه بسیار بیماری‌های جسمی و روحی با دعا و توسل علاج گشته اند.
ه) روایات و آیاتى و ضرب المثل ها و حکایاتى که در مذمت، عواقب شوم این صفت بیان شده است، زیاد مطالعه کنید.

گوهری

یک) هیچ گناهی را کوچک نشمارید.
دو) در ابتدای روز با خدای متعال شرط کنید که صفات زشت را ترک کنید و در طول روز مراقب اعمال و رفتار خود باشید و در پایان روز از خویش حساب بکشید. اگر از عملکرد خویش راضی بودید، خدای را شکر گویید و در صورتی که راضی نبودید، بر خویش سخت بگیرید.
سه). بدانید که همواره در محضر خدای بزرگ هستید ، او بر شراشر وجود شما اشراف دارد و از ظاهر و باطن شما آگاه است.
چهار) از خداوند با دعا و نیایش استعانت و استمداد بجویید، زیرا که خود فرمود: اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هیچ کدام به فضیلت و تزکیه روی نمی‌آوردید. (نور، آیه ۲۱)
پنج) اعمال و عادات نیکو را جایگزین رفتار ناپسند نمایید; مانند شرکت دائمی در نماز جماعت، نماز شب، زیارت اهل قبور، دعا، امانتداری، راستگویی، خدمت به والدین و…. قرآن کریم می‌فرماید: خوبی‌ها سرانجام میدان را بر بدی‌ها تنگ خواهد کرد و آنها را از بین خواهد برد. (هود، آیه ۱۱۴)
شش) مطالعه پیرامون زندگی پارسایان و زاهدان و مطالعه کتب اخلاقی را فراموش نکنید.
ونکته ی پایانی اینکه: ریشه‌کن کردن رذایل اخلاقی، یک فرایند تدریجی و دراز مدت است؛ راهی است که باید با استقامت و تحمل فراوان طی نمود و اینگونه نیست که بتوان یک شبه آن را پیمود.

جهانی

سلام خدمت حاج فردوسی عزیز من هم با سخنان شما کاملا موافقم به نظر من ابتدایی‌ترین قدم برای ترک رذایل، قبل از توجه به بیماری و مبارزه با آن، رسیدن به نگاهی حقیقی به خویش و در نتیجه عشق به خود در مقیاس ابدی است. انسانی که تصمیم به مبارزه با ضعف و بیماری‌های اخلاقی خود گرفته است، باید قبل از هر چیز، «خودِ» ابدی‌اش را شناخته و به بلندای ابدیت عاشقِ این «خودِ حقیقی‌اش» شود. برای این منظور ابتدا باید «بهشت» و «جهنم» را باور کرد. البته مهم‌تر از باورِ جهنم، یقین به بهشت است که می‌تواند در انسان انگیزه و رغبت برای مبارزه با نفس ایجاد کند. «بهشت» یک حیاتِ طبیعیِ حداقل در شرایط ابدی است. کسی که بهشت را باور نموده و آن را از آنِ خود می‌داند، با خیالِ بهشت و نعمت‌های گوناگون آن نیز به قدرت رسیده و از آن لذت می‌برد.

سمیه

با سلام خدمت منهاجیان با تشکر از مطالب اموزنده برای تکمیل این بحث این سخن از امام علی بسیار کاربردیست
حضرت علی (ع) پنج اسلحه زیر جنگ‌افزارهایی قدرتمند و کارآمد برای حذف رذایل از باطن و رسیدن به سلامت نفس و باطن انسانی است؛

1ـ اندیشیدن در عاقبت رذیله

2ـ مبارزه با رذیله

3- طلب فضیلت

4- اصلاح امرِ آخرت

5ـ لزوم بردباری

خوب است بدانیم که این پنج اسلحه‌، در حقیقت پنج بُعد اصلی و مهم از یک مراقبه صحیح در مسیر انسانی بوده و انسان‌ها بدین وسیله قادر به حذف بیماری‌های اخلاقی و روحی گوناگون از نفس خویش خواهند بود.

مسعود

نقش استاد در تهذیب نفس و سیر و سلوک، بسیار تعیین کننده است و عارفان تأکید فراوانى؛ آن کرده اند. بدون داشتن استاد، قدم نهادن در مسیر سلوک، مى تواند آفت هایى براى انسان داشته باشد که گاهى جبران ناپذیر است. مانند وارد آوردن فشار بیش از حد بر خود و خروج از تعادل روحى و روانى بر اثر ریاضت هاى شدید و غلبه اوهام بر ذهن انسان یا گرفتار شدن در دام کبر و عجب و یا عدم تشخیص القائات شیطانى از الهامات غیبى و آفات و مفاسد دیگر که هر یک از آنها، براى سقوط معنوى انسان کافى است.
البته در سیر و سلوک، کار اصلى را خود سالک انجام مى دهد؛ اما استاد، نقش یک راهنماى با تجربه اى است را دارد که از این راه آگاهى دارد و از خطرات و خصوصیات آن مطلع است و وسیله حرکت را به خوبى مى شناسد و آن را در اختیار سالک قرار مى دهد.
باید کسی همچون استاد گرامی و فرزانه همچون حاج فردوسی را استاد خود قرار داد

مهمان نواز

با سلام خدمت حاج فردوسی عزیز و منهاجیان با اینکه مطلب مفید و کامل بود ولی این مطلب نیز خالی از لطف نیست بدترین صفات از منظر قرآن:
قرآن کریم برخی صفات را به عنوان بدترین صفت در وجود انسان ذکر می کند از جمله :
۱ . شرک به خدا: «.. یَـبُنَیَّ لاَ تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُـلْمٌ عَظِیمٌ.. . ؛ پسرم ! به خدا شرک نورز که به راستی شرک ستمی بزرگ است »[۱]
۲. کتمان حق: « إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدی‏ مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ؛ کسانی که دلائل روشن و وسائل هدایت را که نازل کرده‏ایم بعد از بیان آن برای مردم در کتاب آسمانی، کتمان می‏کنند خدا آنها را لعنت می‏کند (نه فقط خدا) بلکه همه لعنت کنندگان نیز آنها را لعن می‏کنند» [۲]
۳ . نفاق: «إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الاَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرًا ؛ آری ، منافقان در فروترین درجات دوزخند ، و هرگز برای آنان یاوری نخواهی یافت »[۳] .
۴ . کفر: «… وَمَن یَکْفُرْ بِهِ فَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْخَـسِرُونَ ؛… وکسانی که بدان (کتاب)کفر ورزند، همانانند که زیانکارانند»[۴].
۵. ایذاء: « وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِیناً ؛و کسانی که مردان و زنان با ایمان را بدون اینکه جرمی مرتکب شده باشند آزار میرسانند هر آینه بجا آورده‏اند بهتان و گناه آشکارایی را»[۵]
۶. ظلم‏: «إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ ؛همانا راه عقاب برای کسانی است که بر مردم ستم میکنند و در روی زمین بدون حق تجاوز مینمایند اینان بر ایشان عذاب دردناک است»[۶]
۷. غیبت‏: « وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ ؛و غیبت نکند بعضی از شما بعضی را آیا دوست میدارد یکی از شما که گوشت برادر خود را در حالی که مرده است بخورد پس کراهت دارید از این کار»[۷] یعنی غیبت بمنزله خوردن گوشت مرده برادر دینی است.
۸. بهتان‏: بهتان، نسبت دادن چیزی است به برادر دینی که از او صادر نشده و با او نباشد که شامل دروغ و غیبت می‌شود. در قرآن مجید می‌فرماید: «وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِیناً؛ و کسی که لغزش و گناهی را مرتکب شود و بیگناهی را بآن نسبت دهد بتحقیق بهتان و گناه آشکارایی را مرتکب شده»[۸]
۹. نمامی‏: نمّامی و سخن‏چینی از کارهای بسیار ناپسندیده است در قرآن کریم می‌فرماید: «وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ، هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ، مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ؛ و اطاعت مکن هر بسیار سوگند خورنده سست رایی را که عیب‌گویی میکند و بسخن‏چینی راه می‌رود و منع خیر می‌نماید و متجاوز و گناهکار است»[۹] و نیز می‌فرماید:« وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ؛وای بر هر عیبگو و سخن‏چینی»[۱۰]
۱۰. زنا: گناه بزرگ دیگری که قرآن به آن اشاره می‏کند مساله زنا و عمل منافی عفت است می‏گوید:« وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلًا ؛ نزدیک زنا نشوید چرا که عمل بسیار زشتی است و راه و روش بدی است».[۱۱]
پی نوشتها
[۱] . لقمان ، ۱۳ [۲] . بقره، ۱۵۹ [۳] . نساء ، ۱۴۵ [۴] . بقره ، ۱۲۱[۵] . احزاب ، ۵۸ [۶] . شوری ، ۴۱ [۷] . حجرات ، ۱۲ [۸] . نساء ، ۱۱۲ [۹] . قلم،۱۰ تا ۱۲ [۱۰] . همزه،۱ [۱۱] . اسرا ،۳۲

مجید

وقتي صفت رذيله‌اي بر آدم حاكم باشد طبعش عقرب مي‌شود. طبعش سگ درنده مي‌شود. ما نمي‌توانيم توقع داشته باشيم كه وقتي اين سگ درنده با كودكي برخورد مي‌كند فكر كند اين بچه بي‌گناه است اگر پاي او را گاز بگيرم ناراحت مي‌شود و بايد يكي دو ماه در بستر بخوابد. نه، اصلاً طبع سگ درندگي است، بدون اينكه فكر تبعاتش باشد و به آينده فكر كند، كارش را انجام مي‌دهد.

وقتي صفت رذيله‌اي بر انسان حاكم باشد، طبعش طبع عقرب مي‌شود، طبع سگ درنده مي‌شود. در همين دنيا هم سگ و عقربي بيش نيست و اگر چشم بينايي باشد مي‌بيند كه اين انسان دو پا، سگ است. روزي كه چشمها همه تيزبين مي‌شود، يعني روز قيامت، اين شخص به صورت سگ و عقرب و پلنگ به صف محشر مي‌آيد.

طاها

نخستين صفت از صفات رذيله كه در داستان انبياء و آغاز خلقت انسان به چشم مى ‏خورد و اعتقاد بسيارى از علماى اخلاق، ام المفاسد و منشاء بسیاری از رذايل اخلاقى و ريشه تمام بدبختيها و صفات زشت انسانى محسوب می شود، تكبر است!

بتول

صفات رذیله اگر در وجود فردی ریشه کند تمام وجود او را در بر میگیرد در حقیقت انها مانند علف هرزی هستند که در ابتدا بسیار کوچک و نحیف هستند و شاید انسان به انها خیلی توجه نکند اما بعد ا زمدتی که رشد کردند کندن انها بسیار سخت و گاه ناممکن می گردد. صفات رذیله را باید از ابتدای تکلیف و شاید بهتر باشد بگوئیم از ابتدای تولد باید دفع و رفع کرد. انسان باید اگاهی کاملی از صفات رذیله داشته باشد و بداند که چه هستند راه رفع و دفع انها چیست و چگونه می توان خود را در مقابل انها بیمه کرد. در حقیقت این مسئله از اولین و مهمترین وظایف والدین است که فرزندانشان را نه تنها اگاهی کامل در این خصوص بدهند بلکه نسبت به این امراض مهلک واکسینه نمایند. زیرا اگر این صفات در وجود انسان بنشیند و خانه کند گاه چنان وجود او را فرا می گیرند که برخلاف فطرت و وجدانش از بدیها استقبال کرده و از خوبیها می گریزد.

لامیار

قرآن مي‌فرمايد: صفت رذيله‌ براي انسان بدين طريق است كه او را «غل» مي‌كند. مثلاً اگر كسي حسود باشد اين صفت براي او غل است، سراسر فكر او را مي‌گيرد، نمي‌تواند عاقبت انديش باشد و فكر كند كاري كه مي‌خواهد انجام دهد و چيزي را كه مي‌خواهد بگويد، خوب است يا نه. حسادت او را مهار كرده و نمي‌گذارد، لذا به جايي مي رسد كه برادرش را مي‌كشد. شما مي‌دانيد اولين قتلي كه در جهان واقع شد قتل هابيل بوسيله بردارش قابيل بود و منشأ اين كار هم حسادت بود.

مبینا

اگر صفت رذیله‌ بر دل و عقل حکم‌فرما شود، دیگر عقل نمی‌تواند کار کند. صفت رذیله بر عقل و وجدان اخلاقی حاکم می‌شود و فطرت خدادادی را نابود می‌کند. صفت رذیله، فرد را به سقوط و بدبختی می‌کشاند؛ حتی ممکن است به آنجا برسد که حاضر باشد برادر خود را بکشد.
طبق فرمایش حاج فردوسی و باید سعی و تلاش کنیم و صفات رذیله را به حمیده تبدیل کنیم

جیرلن

بنده دانشجوی (کارشناسی ارشد) ترم آخر رشته کلام و عقاید اسلامی هستم. هر چند وقت یک بار این سؤال برایم ایجاد می شود که چرا هنوز نتوانسته ام رذائل اخلاقی ام را به صورت مشخص و پیوسته مداوا کنم؟؛ یعنی این که بدانم الآن مثلا تا چه حد توانسته ام فلان رذیله ام را مداوا کنم و دیگر باید چه کاری در ادامه مداوا انجام دهم؟ این در حالی است که کتب مختلفی را خوانده ام و بعضا سی دی هایی در این زمینه با تفکر و دقت گوش داده ام و در آن مدت سعی کردم روی خودم کار کنم اما به سرعت و پس از مدتی هم دچار غفلت شده ام و هم احساس کردم آن چه خوانده ام راه حل ریشه ای در مورد من نبوده است. و حتی مدت زیادی به دنبال این بودم که روی بحث عادت کار کنم و کتبی را خواندم اما باز جواب گوی نیازم نبود. خلاصه این که بنده معتقدم مانند بیماری های جسمانی مان که به پزشک مراجعه می کنیم، در مورد روح مان نیز بایستی این گونه باشد. اما مشکلی وجود دارد این است که عالمان اخلاق مانند پزشکان در دسترس نیستند، با این که حضورشان ضروری تر است و دیگر این که قبول دارم باید به واجبات و آن چه می دانیم عمل کرد تا راه باز شود، اما در همان مسیر مشکلی که برای بنده ایجاد می شود این که همه رذائل به هم پیوسته اند و شاید برخی ریشه دیگری هستند که در همان مسیر و حرکت معمولی ام خلل ایجاد می کنند. بنابر این بفرمایید چه بکنم و چگونه به صورت پیوسته و مشخص می توان صفت رذیله ای را با توجه به فهم تقدمش زدود؟ در ضمن سؤ ال بنده اصلا درباره چگونگی جستجوی عالم اخلاقی که بخواهد ذکر ویژه ای بگوید و … نیست بلکه مقصودم همین ایراداتی است که بنده در مورد خودم به آنها یقین دارم.

حکیمه

عوامل غفلت زا در تمام عمر انسان به همراه او بوده و عادتا نمی توان در مقطع زمانی خاصی اقدام به ریشه کنی کامل آن نمود. شما می توانید در این مبارزه مستمر از قرآن و مفاهیم بلند آن یاری جسته و با عمل به دستورات آن از غفلت رهایی یابید و اگر در این راه تلاش صادقانه داشته باشید، یقینا خداوند به یاری تان خواهد شتافت.

شیدا

ابتدا باید به شما تبریک گفت که در مسیری قدم بر می دارید که انتهای آن، رسیدن به خدا و از بین بردن موانعی است که شما را از او باز می دارد و یقین بدانید که اگر هم چنان در این راه، استوار و ثابت قدم باشید، سرانجام خوبی خواهید داشت و همان گونه که خداوند فرموده است: “و کسانی که در راه ما تلاش صادقانه نمایند، یقینا آنها را به راه های رسیدن به خود، رهنمون خواهیم شد” .

اما در مورد سؤالتان باید گفت که اگر ما بخواهیم به دنبال راه حلی باشیم که غفلت را به یک باره و از ریشه در وجودمان نابود نماید، هیچ گاه به نتیجه نخواهیم رسید، چون خواست تکوینی خداوند بر این قرار گرفته که شیطان در سراسر عمر انسان همانند خونی که در رگ های او جاریست، با او همراه و قرین باشد . بر این اساس، شیطان نیز همواره تلاش می نماید تا انسان را دچار غفلت و دوری از خداوند نموده، تلاش های او در راه رسیدن به خدا را خنثی کند.

البته این قانون کلی حاکم بر زندگی انسان ها، نمی تواند موجب ناامیدی ما گردد، چون در مقابل، خدای مهربانی داریم که به هر بهانه ای به دنبال کشاندن بنده به سوی خودش است و مطمئنیم که اگر اندکی تلاش نماییم، مکر و حیله شیطان در مقابل خواست خداوند، ضعیف و بی اثر خواهد بود . خداوند به بندگان نزدیک است و پاسخ آنان را خواهد داد ، تمام گناهان آنان را خواهد بخشید و گاه با نهایت مهربانی و در صورت توبه بنده، در نامه اعمال او به جای گناهی که مرتکب گردیده، ثواب خواهد نگاشت!! . در روایتی بیان گردیده، اگر بنده ای قصد انجام گناهی را داشته ولی آنرا انجام ندهد، خداوند چیزی برای او نخواهد نوشت و حتی اگر آن را انجام دهد، تنها یک گناه برای او در نظر خواهد گرفت و اگر تصمیم به انجام کار نیکی داشت ولی موفق نگردید، خداوند ثواب آن را در نامه اعمال او درج خواهد نمود و اگر موفق شد آنرا انجام دهد، ده برابر به او ثواب خواهد داد، و اگر بعد از انجام گناه، از خدا طلب بخشش نمود، خدا او را خواهد آمرزید.

در ضمن تقریبا تا آخرین لحظات جان کندن راه توبه باز خواهد بود

مریم

باید توجه داشت که تلاش در راه خودسازی معنوی باید بگونه ای باشد که انسان را از مسیر عادی زندگی خود منحرف نساخته تا بعدها موجب وسوسه پردازی و شماتت شیاطین انس و جن گردد، بلکه می توان در دنیا فرد موفقی بوده و توشه آخرت را نیز با کردار نیک و امید به رحمت الاهی فراهم نمود، چون آنچه انسان را غافل می نماید، زندگی خوب و مناسب در این دنیا نیست، بلکه بسنده نمودن به آن و باور نداشتن به زندگانی اخروی است . در این زمینه در قرآن می خوانیم: همانا کسانی که به برگشت به سوی ما باور نداشته و به زندگانی مختصر دنیا راضی شده و تنها به آن مطمئن بوده و از نشانه های ما در غفلت به سر می برند، آنها کسانی هستند که به دلیل کارهای ناپسند خود در دوزخ مأوی خواهند گرفت

داوود

همان گونه که می دانیم، قرآن کتابی است که با تکرار و تدبر در مضامین آن، می توان با عوامل غفلت زا مبارزه نمود، چنان چه در موارد زیادی، از این کتاب مقدس با نام (ذکر) یاد شده است که معنای ملازمی آن دوری از غفلت است. به فرموده رسول اکرم(ص): اگر فردی در هر شب، ده آیه از قرآن را (با تدبر) بخواند ، نمی توان او را از جمله غافلان به شمار آورد . امام صادق(ع) می فرمایند: قرآن پیمان خداوند با بندگان خویش است و سزاوار است که هر بنده مسلمانی در پیمان نامه خود تدبر نموده و روزی پنجاه آیه از آن را تلاوت نماید . با تلاوت مستمر قرآن و تدبر در آن به نکاتی پی خواهید برد که در این مبارزه دشوار یاری گر شما خواهد بود. بدیهی است که در این راه، تلاوتی مفید است که توأم با تدبر باشد و گرنه، تنها خواندن قرآن بدون دقت در مضامین بلند آن، گرچه ممکن است ثوابی را برای خواننده در پی داشته باشد ، ولی نمی توان استفاده لازم را از آن برد.

احسان مونسی

سلام بله صفات ذمیمه در وجود انسان مثل ویروس می مونند و انسان رو ذره به ذره از بین میبرن اما انسان باید از یک منبع هدایت استفاده کنه تا بتونه خداوند رو بهتر درک کنه و به واسطه ی آموزش های دینی و … بتونه اون ویروس ها رو از بین ببره این ویروس ها اگر از بین برده نشن انسان در هم میکشنه و یا از اون شخصیت خیلی پلیدی به وجود میاد که در درگاه خداوند هیچگونه جایگاهی نداره و نخواهد داشت. موفق و سربلند باشید

شمیم

سلام صفات ذمیمه در انسان از بین میره اگر شخص به برنامه ای که منهاج فردوسیان به اون میده خوب و کامل عمل کنه تا بتونه در مسیر درست قرار بگیره اما اینکه اگر نخواد به اون برنامه عمل کنه یا اینکه نخواد اون برنامه رو در زندگی خودش پیاده سازی کنه به نظر من زیاد این مورد نمیتونه به پیشرفت اون کمک کنه صفات ذمیمه ی زیادی فکر میکنم در وجود هر کسی هست که می بایست از بین برده بشه اما اگر به اونها بی توجهی بشه سالیان سال فقط ما رو رنج و عذاب میدن همین.

بابک

سلام به شما در دین اسلام مهمترین چیزی که میتونه به ما انسان ها کمک کنه یک منبع آموزشی خیلی خوب هست اما این مبنع آموزشی رو به سختی میشه پیدا کرد ولی اکنون که در وب سایت حضرت حاج فردوسی هستیم و در اون حضور داریم به نظر من بهترین کار همینه که از آموزش های حضرت حاج فردوسی برای رسیدن به خداوند و شناخت بهتر دین اسلام استفاده کنیم چرا که منهاج فردوسیان یک برنامه ی کامل و یک هدایت کننده ی راه بسیار روشن هست.

کریم خرم دل

سلام بله خیلی از افراد میتونن با شناخت منهاج فردوسیان خداوند رو هم بهتر بشناسن و خداوند رو هم بهتر درک کنند از همین جهت به نظر من منهاج فردوسیان یک انتخاب بسیار خوب و عالی هست. از دوستان بزرگوارم میخوام در مورد منهاج فردوسیان هر آنچه که آموختن رو به اشتراک بزارن قطعا اینطوری بهتر میتونیم با توجه به برداشت هایی که هر کدوم از منهاج فردوسیان داشتیم بهتر مسیر خداوندی رو بشناسیم و به سمت خداوند حرکت کنیم. برای همه ی عزیزان آرزوی رسیدن به همه خواسته هایشان و توفیق برآورده شدن حاج هایشان را ازخداوند منان خواستارم.

جواد رضایی

سلام خدمت حاج فردوسی محترم من خیلی خوشحالم که در جمع منهاجیان قرار دارم به این دلیل که میتونم از علم اونها استفاده کنم و به پیشرفت خودم کمک کنم و روز به روز به پیشرفت های خیلی زیادی دست پیدا کنم چون این پیشرفت ها باعث میشه که من به خداوند نزدیک تر بشم و کمال و سعادت حقیقی رو بتونم حتی در این دنیا هم به دست بیارم. باز هم از حضرت حاج فردوسی سپاس گذارم و براشون از خداوند منان بهترین ها رو میخوام. پیروزو موفق باشید

پرهام

سلام در دین اسلام صفات ذمیمه اگر در انسان وجود داشته باشه و شخص با اون صفات از دنیا بره این چه حکمی داره و خداوند در مورد اون شخص چه حکمیم یکنه لطفا اگر میتونیدو مایلید پاسخ من رو بدید چون خیلی میتونه هم به من و هم به خیلی از افراد دیگه در مورد خداوند و شناخت خداوند کمک کنه به همین جهت از شما بزرگواران دوباره خواهش میکنم که اگر پاسخی در ذهن دارید که میدونید کمی هم کمک میکنه اون رو دریغ نکنید و لطفا کمک کنید. از شما بی نهایت سپاس گذارم

حمید خاوری

سلام شخصی که با صفات ذمیمه از دنیا بره به نظر من وارد جهنم میشه چون داخل یکی از مقالات حضرت حاج فردوسی نوشته شده بود که همه ی انسان ها وارد جهنم میشن اول چون باید بره به اونجا که پاسخ کارهای خودش رو ببینه و اینجا اگر که این اتفاق رخ نده خب عدالت خداوند زیر سئوال میره که چطور یک فردی تمام عمرش رو برای ستایش خدا گذاشت و مثلا به فلان درجه از بهشت نائل شد و فردی که تمام عمرش رو به بطالت گذروند این شخص هم آیا جائزه که به همون درجه و حتی پایین تر از درجه اون شخص در بهشت نائل بشه؟

پروانه

سلام قسمتی از متن شما احساس میکنم دارای ایرادتی هست که اون رو تصحیح میکنم ببینید دوست محترم اون جهان مبتنی بر صفر و یک هست یعنی یک اتفاق تا آخر میتونه رخ بده و این نیست که مثلا شخص بره نتیجه اعمالش رو ببینه و برگرده یا میتونه تا اخر جهنم باشه و یا میتونه تا آخر بهشت باشه و چون ما اینقدر قدرت عدالت نداریم و قدرت قضاوت نداریم پس نمی تونیم دقیق بگیم که چه کسی لایق بهشت هست و چه کسی لایق بهشت نیست و این به عهده ی خداوند است.

روژان جوادی

سلام در کجا شما این چنین مطلبی رو خوندید یا شنیدید؟ چون من هم دوست دارم این باره بیشتر بدونم درباره ی همین موضوعی که شما عرض کردید که اون جهان مبتی بر صفر و یک هست چون به نظر من عدالت خداوند از اون جهتی که دوستمون گفت میشه درست تر عمل کنه مثلا ابتدا شخص وارد جهنم بشه جزای کارهای خودش رو ببینه و سپس وارد بهشت بشه البته میگن که بهشت و جهنم هنوز ساخته نشده ومن از این مورد اطلاعاتی کاملی ندارم اما به هر صورت شخص میتونه جزا و پاداش رو همزمان هم دریافت کنه.

فهمیه

سلام به همه ی عزیزان سئوالی در ذهن من به وجود اومد که ممنون میشم همونطور که سئوالات دیگر دوستان رو پاسخ دادید به سئوال من هم جواب بدید تا در این مورد بتونیم بیشتر بدونم و این مسئله برای من روشن تر بشه باز هم از همگی شما نهایت سپاس گذاری و تشکر رو به جا میارم واز خداوند براتون بهترین ها رو میخوام. سئوال من اینه که اگر انسان توبه کنه و از صفات ذمیمه ی خودش دست بکش اما بعد ازم دتی دوباره به سراغ همون صفات بره در اینجا این فرد چه حکمی میشه به اون داد؟

اکبر

سلام خدمت شما دوست عزیز و محترم ببینید شخصی که خدا و زیبایی خدا رو درک کرده باشه و در مسیر خداوند قدم بزاره هرگز دوباره به سمت زشتی ها نمیره چون راه خداوند از بس زیبایی در درون اون هست که واقعا کارهای ظاهری و دنیا پسند واقعا در اون جایگاهی ندارن و کسی که توبه میکنه و دوباره به سمت اون کارها میره معلومه که توبه ی اون توبه ی حقیقی نبوده و فقط زبانا توبه کرده نه به صورت قلبی و دلی به همین جهت توبه ی اون توبه ی درستی نیست و نمیشه به اون اعتمادی کرد.

یوسف پنهانی

سلام به شما بزرگوار شخصی که توبه ی ای که در پیشگاه خداوند کرده رو میشکنه و به سوی کار ناپسند دوباره حرکت میکنه این شخص به نظر من خیر و سعادتی در انتظار اون نیست به همین جهت این شخص رو خداوند فکر نکنم در مسیر پرهیزگاران قرار بده البته منکه از حکمت خدا.ند چیزی نمیدونم اما دارم با منطق خودم در این باره صحبت میکنم که درسته که خداوند توبه پذیر مهربان هست اما ما انسان ها هم باید حد و حدود خودمون رو بدونیم و از اون گذر نکنیم تا مبادا گرفتار بالا یا مصیبتی بشیم.

مژگان

سلام توبه برای کسایی که کار اشتباهی کردن به معنی آغازی دوباره هست و کسی که از صفات ذمیمه خودش توبه میکنه و میخواد که به راه راست بره به نظر من همون اوایل اگر توبه ی اون توبه ی حقیقی باشه نه از سر احساسات و … به اون نشانه هایی داده میشه که توبه ی اون پذیرفته شده و جدای از این موارد همون اوال نشانه های مسیر درست که برکت و سعادت هست به اون داده میشه و اگر اون این مسیر رو جدی بگیره قطعا به مسیر درست میرسه اما خیلی از اشخاص توبه ی واقعی نمی کنند و چون نشونه ای هم نمی بینند از مسیر بر میگردن.

شادی

سلام انسان برای تذهیب نفس خودش اولین قدمی که بر میداره به نظر منکه باید یک منبع آموزش و هدایت باشه که اون رو به بهترین شکل به مسیر رو اه درست هدایت میکنه اما چه مسیری واقعا همه ویژگی های مثبت رو در درون خودش داره و جدای از اون آموزش دهنده ی اون در چه جایگاهی قرار داره که مثلا به انسان بتونه کمک کنه که به مسیر درست قدم بزاره؟ به نظر من بهترین هدایت کنندگان در جهان امروزی حضرت جا فردوسی رهبر معنوی مشتاقان کمال و سعادت هستند که با نوسازی مطالب دینی و همچنین شیوه و برنامه ی تربتی کامل می تونن چراغ روشن خیلی خوبی برای مسیر ما به سوی خداوند باشند.

آیلین

سلام به همه منهاجیان محترم و عزیز از همه شما سپاس گذارم که این علم و دانایی خودتون رو با بقیه به اشتراک میگذارید خواستم علاوه بر سپاس گذاری و تشکر از شما این سوال خودم را مطرح کنم که آیا شخصی که در اواخر عمر متوجه میشود که می تواند صفات ذمیمه را تغییر دهد یا اصلا متوجه می شود که در او نصفات ذمیمه ی بسیاری وجود داشته می توانسته آن ها را تغییر دهد آیا می تواند این کار را انجام دهد یعنی برای تغییر آنها قدمی بردارد یا برای او دیر است؟

مرتضی خزائی

سلام تا زمانی که انسان بر روی کره ی خاکی حضور داره و زنده هست و داره نفس میکشه امکان این رو داره که در جهت خواسته ی خودش قدم برداره هدف اصلی خلقت انسان رو فراموش نکنیم که انسان به این جهان اومد که تجربه کنه پس چه یک شخص بیست ساله، چه یک شخصت چهل ساله و چه یک شخص شصت ساله هر سه ی اونها این امکان رو دارن که در زمین خداوند به اونچه که میخوان دست پیدا کنن و این اصلا سن و سال نمیشناسه و این یک موضوعیه بین انسان و خدای اون.

زهرا خرسند

سلام بسیار نکته ی خوبی رو عرض کردید و ما انسان ها باید به این مسئله واقف باشیم وبه اون اهمیت بدیم و از کنار اون بی توجه نگذریم اینکه میگید از بین بردن صفات ذمیمه اصلا به سن و سال ربطی نداره به نظر من که کاملا درسته چون انسان این توانایی رو داره که بر روی ذهن خودش کار کنه پس این موقثعیت برای اون در همه ی سن و همهی لحظات زندگی وجود داره که از یک مسیر برگرده و به مسیر دیگه ای قدم بزاره منتهی چون شخصی که سنش زیاد هست باورهای اشتباه و صفات ذمیمه ی اون ممکنه کهنه تر و قدیمی تر باشه از بین بردن اونها کمی سخت تره.

نعیمه عرب

سلام کاملا درسته شخصی که سن بیشتری داره نشان هاهی تایید بیشتری ممکنه دیده باشه در جهت یک باور یا یک صفت و اون صفت همم ممکنه که اشتباه باشه اما اون شخص پذیرفته و سالیان سال با اون بوده و الان که در اواخر عمر در مورد اون فهمیده و متوجه اون شده میتونه که اون رو از بین ببره منتهی باید تلاش بیشتری بکنه البته منظور از تلاش تلاش فیزی نیست البته که این تلاش هم وجود داره اما عمده ی منظور من تلاش ذهنی هست که شخص باید تلاش ذهنی قابل قبولی داشته باشه تا اون صفت بد رو از بین ببره.

محدثه

سلام خدمت همه ی عزیزان خواستم بگم که در من صفات ذمیمه ی زیادی فکر میکنم وجود داشته باشه البته تا الان که این رو فهمیدم به گفته ی خیلی از دوستان خیلی خوبه اما واقعا میخوام که اون صفات رو تغییر بدم و اونها رو عوض کنم به نظر شما چه کاری انجا مبدم بهتره یا در چه مسیری قدم بزارم بهتر میتونم که این صفات ذمیمه رو از بین ببرم و بگم که این صفات ذمیمه از کودکی با من بوده یعنی به شکل یک باور خیلی سخت در ذهن من شکل گرفته و به ذهن من چسبیده و به این راحتی ها هم از بین نمیره.

فرهاد

سلام به شما ببینید همین که میگید به همین راحتی ها از بین نمیره یک مطلب مایوس کننده رو به خودتون یادآوری کنید با خودتون قرار بزارید که هیچ وقت دیگه این سمئله رو پیش نکشید که من نمیتونم اون رو تغییر بدم چون از کودکی با من بوده و از همین الان سعی کنید قدمی هر چند کوچک برای تغییر اون صفت ذمیمه بردارید و به این ایمان داشته باشید به محض اینکه قدم اول رو برای تغییر اون بردارید خداوند مسیر رو برای شما روشن میکنه نه همه ی مسیر رو بلکه فقط به اندازه ی قدم دوم و همینطور ادامه راه رو به شما نشون خواهد داد.

یگانه

سلام با نظر شما موافقم دوست محترم ما اشتباهی که دارند این هست که میگن من نمی تونم این صفت بد رو تغییر بدم اگر همه ی مردم اینطوری صحبت کنند که دیگه سنگ رو سنگ بند نمیشه و ما باید به خودمون و خدای خودمون ایمان داشته باشیم ما قدرت بسیار زیادی داریم و خداوند ما رو جانشین خودش بر روی زمین گمار پس به این اصل مهم باید توجه داشته باشیم که هر کاری رو که اراده کنیم می تونیم انجام بدیم به شرط اینکه به خودمون و توانیی خودمون ایمان داشته باشیم.

نرگس

سلام پیشنهاد من به شما منهاجی شدن شماست اینکه شما هم در بین منهاجیان قرار بگیرید و سعی کنید طبق برنامه ی منهاج فردوسیان پیش برید فراموش نکنید که لقب حضرت حاج فردوسی رهبر معنوی مشتاقان کمال و سعادت هست پس اگر میخواین که به کمال و سعادت دست پیدا کنید و صفات ذمیمه در شما از بین بره وارد گروهی بشید که حضرت حاج فردوسی اونها رو رهبری میکنه و به سوی کمال و سعادت هدایت میکنه انشالله که اگر این کار رو انجام بدید تغییر صفات ذمیمه برای شما کار سختی نخواهد بود.

روح الله عظیمی

سلام برنامه ی کامل منهاج فردوسیان بهترین گزینه برای تغییر صفات ذمیمه می باشد ما انسان ها همواره ممکن است خطا کنیم چون شیطان دشمن قسم خورده ی انسان است و دارای ویژگی هایی هست که مثلا مانند خون در وجود انسان جاری است و دائم برای انسان دام پهن می کند به همین جهت اگر شخص یا خود شما وارد منهاج فردوسیان بشوید می توانید با برنامه ی منهاج فردوسیان دام های شیطان را از بین ببرید و خیلی کمتر به شیطان اجازه دهید که در وجود شما جریان پیدا کند.

یونس

سلا خدمت شما روایت جالبی در مورد همین شیطان شنیدم از یک روحانی که دوست دارم با شما در میون بزارم امیدوارم که به دوستمون هم کمک کنه زمانی که شیطان از درگاه خدا راند شد شیطان از خداوند چند چیز درخواست کرد اینکه مانند خون در وجود انسان جریان پیدا کنه، اینکه به ازای هر فرزند آدم دو فرزند خودش داشته باشه، اینکه صحبتی که در وجود انسان به انسان میکنه رو انسان فکر کنه که خودش اون حرف رو به خودش میزنه و از این ویژگی ها انسان در اون موقع به ستوه آمد و به خداوند شکایت کرد و خداوند به انسان فرمود که اگر من این قدرت ها رو به شیطان دادم چندین برابر اون رو به تو میدم و این قدرت شیطان در برابر تو کاملا ناچیز هست پس این نشون میده که ما در برابر شیطان بسیار قدرتمند تریم و میتونیم صفات ذمیمه رو در خودمون از بین ببریم به شرط اینکه اگر قلبا خواستار این موضوع باشیم.

عبدالله

سلام چه روایت زیبا و جالبی بود بله به نظر من هم کاملا روایت بسیار مورد تایید و خوبی بود و حرف شما کاملا متین و درست هست اگر ما بتونیم که ویژگی های منفی رو در خودمون از بین ببریم به راحتی خواهیم تونست که بر شیطان غلبه کنیم اما چطور واقعا میتونیم این کار رو انجام بدیم به نظر من اگر مسیری که حضرت حاج فردوسی رهبر معنوی مشتاقان کمال و سعادت به ما معرفی میکنند رو بشناسیم و در اون قدم بزاریم خیلی بهتر میتونیم این ویژگی ها رو از بین ببریم و همچنین به سمت کمال و سعادت حرکت کنیم.

نبی

سلام بسیار روایت خوب و آموزنده ای بود از شما متشکرم این قدرت انسان رو نشون میده که چقدر هست و زمانی که فرشتگان به انسان سجده کردند دلیلی وجود داشته و این نشون میده که انسان حتی نسبت به فرشتگان هم برتری های داره و داشته که در اون موقع به انسان سجده کردند به همین جهت انسان ها ذات خداگونه ای داریم و ذات ما خوبی و نیکی هست و شاید اون رو فراموش کردیم پس به همین جهت به دوست عزیزمون میگم که هر گز بابت این موضوع ناراحت نباشن که صفات ذمیمه ی زیادی در ایشون وجود داره و میتونن اونها رو تغییر بدن اگر واقعا خواستارم این موضوع باشن.

ناصر

سلام قطعا میتونن که این کار رو انجام بدن به شرط اینکه همونطور که شما بیان کردید خواستارن این موضوع باشن اینکه انسان بخواد دیگه همه ی دنیا هم اگر بر علیه اون حرکت کنند نمی تونن اونرو متوقف کنند کافیه که اون بخواد و برای چیزی که در ذهنش هست تلاش کنه تا به اون برسه در اون زمان خداوند و تمام کائنات به کمک اون میان و اون به خواسته اش میرسه و حالا این دوست بزرگوار ما هم باید این نکته رو به یاد داشته باشه و طوری عمل کنه که واقعا نشون بده که این شخص از ته دل میخواد که صفات ذمیمه اش تغییر پیدا کنه.

فریال

سلام به شما بزرگوار ببینید برای تغییر این صفات بهترین کار این هست که شما سعی کنید در مسیر درست قدم بگذارید ببیند شما پرسیدید که در چه مسیری قدم بزارم به نظر شما بهترین مسیر کدوم مسیر هست؟ آیا غیر از همون مسیریه که خوشبختی شما در اون نهفته هست؟ پس به دنبال چیزی باشید که خوشبخیت رو به شما هدیه میده و خوشبختی رو همراه با لذت واقعی به شما میده و شما از اون لذت استفاده میکنید اون موقع هست که شما واقعا در جهت از بین بردن این وِیژگی های منفی قدمی برداشتید.

نفیسه

سلام صفات ذمیمه ی ما از همون کودکی با نبوده اند چون ما از بدو تولد کاملا پاک و معصوم هستیم و تمام ویژگی های خداگونه در ما وجود داره اما کم کم این صفات در ما از بین میره به عنوان مثال تحت تاثیر خانواده، فرهنگ، دوستان، رسانه و … ممکنه صفاتی در ما شکل بگیره که به ضم اونها ممکنه که مثبت و حسنه باشه اما از نظر دین و از نظر اسلام به هیچ وجه اون موارد حسنه نیستند و بلکه بسیار نادرست هستند به همین جهت باید توجه داشت که برای کودکی که در دامان ما داره پرورش پیدا میکنه این نکته رو حتما حائز اهمیت قرار بدهیم.

محمد علی

سلام بله کاملا درست می فرماید بحث تربیت فرزندان برای ایجاد صفات حسنه در اونها بسیار خوب و عالی هست مثلا کودکی در دامان خانواده ای رشد میکنه که دختر هم هست و در اون خاناوده به مسئله ی حجاب زیاد اهمیت داده نمیشه در صورتی که دین ما تاکید زیادی روی حجاب داره از زبون بزرگان اون پس این کودکی که داره در این خانواده رشد میکنه و پرورش پیدا میکنه نسبت به حجاب عقیده ای نداره و کم کم این صفت ذمیمه بی حجابی و بدحجابی در اون شکل میگیره.

ریحانه

سلام مثال زیبایی زدید من هم میخوام مثالی خدمت شما بزنم که فکر میکنم منظور رو بهتر میتونه برسونه در این جهت و اون هم کودکی هست که در دامان خاناوده ای رشد میکنه که مثلا نسبت به نماز و اصول دین زیاد پایبند نیستند و این موارد رو انجام نمیدن یعنی نماز نمیخونن یا روزه نمیگیرن و این کودک کم کم بزرگ میشه و کلا نسبت به این موارد جبهه میگیره و یک صفت ذمیمه در اون شکل میگیره اما اگر به صورت عمیق تری نگاه کنیم می بینیم که تربیت این کودک اون رو مجاب کرده که این صفت ذمیمه رو در خودش شکل بده.

حسینی

سلام کلام شما برحق و درس هست و کودکان اگر تربیت درستی داشته باشند واقعا دیگه نیازی نیست کلی برنامه ی تربیتی مثل برنامه ی منهاج فردوسیان بخواد به سختی بیفته که کوچکترین صفاتی که می تونستن از بین برن رو از الان از بین ببره با سعی و تلاش بسیار و اگر از همون ابتدا این افراد یعنی همون خانواده ی کودک نسبت به پرورش اون توجه بیشتری داشتند و بر روی تربیت اون تاکید بیشتری داشتند شاید هیچ وقت نیاز نبود که کار به این جور مواردی برسه.

پهلوان

سلام خوشبختانه الان دیگه برنامه ی منهاج فردوسیان وجود داره و به قول نتیجه گیری که حضرت حاج فردوسی در این مقاله کردند شخصی که وارد منهاج فردوسیان میشه کم کم اون صفات ذمیمه اش تبدیل به صفات حسنه میشه پس شخصی که صفات ذمیمه ی بسیاری داره پیشنهاد من به اون شخص اینه که در درجه ی اول سعی کنه که وارد منهاج فردوسیان بشه وبا قبول برنامه ی عملی منهاج فردوسیان و عمل به قوانین اون و راه رفتن طبق قوائد اون در جامعه کم کم اون مسائل ذمیمه رو در خودش از بین ببره.

پرستو

سلام خب مشکل همین جاست خیلی از افراد نمیخوان که تغییر کنن و از هر کسی که بپرسید مگر تعداد افراد اندک میگن که مسیر ما کاملا درسته یا مسیر ما بسیار عالی و بی نقص هست میخوام بگم که کسی هیچ وقت نمیگه که من فلان خصلت ذمیمه رو دارم بواید اون از بین بره به همین جهت افراد در جهل و گمراهی میمونن و هیچ وقت نمیخوان که تغییر کنند این اصل خیلی مهمی هست که فکر میکنم بهتره در نظر گرفته بشه که مبادا مشکلی به وجود بیاد در این برنامه ی تربیتی بسیار عالی.

زینب

سلام خدمت شما بزرگوار خب درست میگید این مسئله هم هست اما فکر میکنم که وظیفه ی ما منهاجیان به نوعی این هم هست که شخص رو متوجه کنیم که در اون یک صفت ذمیمه وجود داره البته نه اینکه رو در رو بریم و به شخص کاملا صریح این رو بگیم چون علیه ما گارد میگیره و ما اصلا به نتیجه ی مطلوب نخواهیم رسید بلکه باید از طرق غیر مستقیم کار خودمون رو انجام بدیم یعنی اون شخص رو علاوه بر اینکه متوجه اشتباهش میکنیم باعث بشیم که اون برای برطرف کردن عیب و اشتباهش قدمی برداره.

زینب خادمی

سلام خدمت تمامی عزیزان و همچنین حضرت حاج فردوسی محترم من نظرم اینه که برای تبدیل صفات بد به خوب باید در مسیر خداوند قدم گذاشت ما نمی تونیم بگیم که همه ی صفات ما بد هستند یا همه ی صفات ما خوب هستند چون انسانیم و انسان یه بخش های نکات منفی داره و یه بخش هایی نکات مثبت اما می تونیم که تعداد این نکات مثبت یا صفات مثبت رو در خودمون به وجود بیاریم و از طریق برنامه ی کامل منهاج فردوسیان من فکر میکنم که بتونیم به این عامل دست پیدا کنم. شاد و موفق باشید.

صالح

سلام به شما دوست عزیز من هم موافقم انسان خوب خوب یا انسان بد بد نداریم چون انسان ممکن الخطاست و ممکنه که خطاهایی از اون سر بزنه پس نباید اون رو در این امر در تنگنا قرار داد چون هر لحظه ممکنه از انسان خطاهایی سر بزنه اما این نباید برای ما به عنوان سرپوشی برای گنهان عمل کنه چرا که به ضرر ما خواهد بود و نتیجه ای برای ما در بر نخواهد داشت به همین جهت من پیشنهاد میدم که برای کسانی که میخوان تعداد اعمال و صفات حسنه ی اونها و صفات خوب اونها بیشتر بشه حتما طبق برنامه ی منهاج فردوسیان عمل کنند.

ناهید

سلام به همه ی دوستان عزیز و محترمی که در این وب سایت فعال هستند و همچنین شما دوست بزرگوارم که این کامنت بسیار زیبا رو درج کردید خواستم نظر خودم ور در مورد اون بیان کنم که صفات حسنه ی انسان میتونه زیاد بشه به این شرط که به دنبال اعمالی انسان نره که صفات ذمیمه ی اون رو بیشتر میکنه مثلا دوستی با افراد ناباب یکی از مواردی هست که میتونه تعداد صفات ذمیمه ی ما رو به شدت افزایش بده به همین جهت ما اگر از این افراد دوری کنیم جلوی تعداد زیادی از صفات ذمیمه ای که قراره در ما شکل بگیره رو خواهیم گرفت.

محمد

سلام به شما دوست محترم نکته ی حائز اهمیت دیگه ای در این بین وجود داره و اون هم این هست که ببینید ما ممکنه که بخوایم صفات ذمیمه رو در خودمون از بین ببریم اما باید به گونه ای باشه که زیاد به خودمون سخت نگیریم چون سخت گیری به خودمون تنها ضرر به خودمون خواهد بود واین نکته هم باید حائز اهمیت باشه که زمانی که ما سخت گیری نمیکنیم نسبت به خودمون پس خیلی راحت ممکنه به راه نادرست کشیده بشیم هر دوی این موارد میشه مورد تایید قرار داد اما باید بین مرز اونها حرکت کنیم یعنی در حدی که ما از کارهای ذمیمه دست بکشیم و به کارهای حسنه بپردازیم.

محدث

نخستین راه درمان که شاید جزء مقدمات یا یک عامل تسکین دهنده محسوب شود تا به درمان عمقى بپردازد، اختیار سکوت است در هر جا که احتمال مى دهد جدال به باطل باشد. و هرگاه این سکوت را مدتى ادامه داد، و به اصطلاح دندان بر جگر بگذارد و مشکلاتش را تحمل کند، زمینه بسیار مساعدى براى درمان نهایى فراهم مى شود.

البتّه سکوت درمان بسیارى از رذایل اخلاقى است (حسد، کینه توزى، سخن چینى، ریاکارى، ناشکرى، تهمت، دروغ، برترى جویى، و بسیارى دیگر از رذایل اخلاقى است که از طریق سخن اعمال مى شود و سکوت مى تواند به عنوان یک راه پیشگیرى در تمام این موارد به کار گرفته شود، به همین دلیل در روایات اسلامى مدح و ستایش زیادى نسبت به سکوت شده است که ما شرح آن را در جلد اول این کتاب به طور مبسوط آورده ایم.

راه دیگر براى ریشه کن کردن این رذیله اخلاقى دقت و بررسى آثار مرگبار و عواقب شوم این صفت است مانند محجوب ماندن از درک حقایق و گرفتارى در چنگال اوهام و تعصبها و ایجاد عداوت و دشمنى در میان دوستان و دور ماندن از حقیقت ایمان و گرفتارى در چنگال خشم و غضب الهى شکسته شدن ابهت انسانى در نزد خاص و عام و مانند آن.

به یقین اندیشیدن در پیامدهاى سوء، تأثیر عمیقى در باز داشتن انسان دارد. چگونه ممکن است کسى بداند فلان غذا سمّى و کشنده است و در عین حال از آن بخورد; کسى غذاى سمّى تناول مى کند که از آثار و پیامدهاى آن بى خبر است.

اصلاح ریشه ها و برطرف ساختن انگیزه ها یکى از طرق درمان است، هنگامى که مى گوئیم انگیزه جدال و مراء و تکبر، برترى جویى، خودنمائى، حسد، انتقام جوئى، دنیاپرستى، تعصب و لجاجت است به یقین اگر بتوانیم این صفات رذیله را از خود درو سازیم صفت جدال و مراء از ما ریشه کن مى شود ولى با وجود آن صفات در درون جان از بین بردن این صفت رذیله بسیار مشکل است.

دورى از افراد لجوج و متعصب و پرهیز از گفتگو با این گونه افراد که خواه ناخواه انسان را به مراء و جدال مى کشاند یکى دیگر از راههاى درمان است.

در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم: «مَنْ جالَسَ الْجاهِلَ فَلْیَسْتَعِدَّ لِقیل وَ قال; کسى که با آدم جاهل (و متعصب) همنشین شود باید آماده قیل و قال و جدال و مراء باشد».

فاطمه

با سلام خدمت حاج فردوسی عزیز
می خوام تزکیه روح انجام دهم و در ابتدا تصمیم دارم صفات رذیله اخلاقی را بشناسم و به طور عملی آنها را در رفتار و عقایدم ترک کنم. در این زمینه مرا راهنمایی کنید. بفرمایید از چه کتاب هایی می توانم استفاده کنم؟ همچنین چطور می توانم یک استاد اخلاق برای تزکیه روح داشته باشم؟

غریب

سلام فاطمه جان من پاسخ شما را در یکی از مقالات پیدا کردم
تزکیه به معنای نمو و رشد دادن است و زکوة نیز در اصل به معنی رشد و نمو است … سپس این واژه به معنی تطهیر و پاک کردن نیز آمده , شاید به این مناسبت که پاک سازی از آلودگی ها سبب رشد و نمو است تزکیه و تزکی به معنای لغوی عبارت است از پاک نمودن خود و یا پاک شدن از آنچه که باید از آن پاک شد . از مهمترین اهداف پیامبران الهی تزکیه نفوس , یعنی پاک کردن مردم از زشتی ها و پلیدی ها و اخلاق زشت است . کمال روح انسان , فقط در تزکیه است ؛ همچنان که قرآن کریم می فرماید : قد افلح من زکیها و قد خاب من د سیها هر کس نفس خود را از گناه و بدی پاک و منزه سازد به یقین رستگار خواهد بود و هر که او را به کفر و گناه پلید گرداند البته زیانکار خواهد گشت . آری رستگاری از آن کسی است که نفس خویش را تربیت کند و رشد و نمو دهد و از آلودگی به خلق و خوی شیطانی و گناه و عصیان و کفر پاک سازد و در حقیقت مساله اصلی زندگی انسان نیز همین تزکیه است که اگر باشد سعادتمند و الا بدبخت و بینوا
در حدیثی از امام باقر و امام صادق علیهما سلام در تفسیر آیه نقل شده است که فرمود : قد افلح من اطاع و خاب من عصی رستگار شد کسی که اطاعت کرد و نومید و محروم گشت کسی که عصیان نمود .
انسان به عنوان مقدمه ای برای تزکیه , ابتدا باید حقیقت خود را شناخته و بداند از کجا آمده ؟ و در کجاست ؟ و به چه مقصود آمده ؟ و به کجا میرود ؟ او باید بداند که چه موانعی بر سر راه اوست و چه زشتیهایی روی چهره اصلی او را گرفته است و سپس به مجاهده و تلاش پرداخته و روحش را از آلودگیها پاک کند . ( تزکیه )

مجد

سلام دوست عزیزم از نظر قرآن کریم، هدف زندگی چیزی جز خداشناسی و خداپرستی و رسیدن به قرب خداوند از طریق دین داری و خالص کردن دین برای خداوند، نیست. قرآن کریم می فرماید: و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین (سوره بینه، آیه ۵ ). مردم هیچ ماموریتى ندارند جز این که دستورهاى دین را مخلصانه براى خدا انجام دهند; یعنى فهمشان و عملشان براى خدا باشد و محصول اخلاص نیز لقاى الهی است. خلاصه پیام این آیه شریفه آن است که ما جز عبادت خدای متعال و قرب به او کاری در این دنیا نداریم و تنها از این طریق است که به راستی استعداد هایمان شکوفا می شود و توانایی های نهفته در وجودمان به منصه ظهور می رسد و به کمال و سعادت می رسیم. البته مفهوم و حقیقت عبادت بسیار فراگیر است و شامل تمام فعالیت های انسان در زندگی می شود. حتی خوردن و خوابیدن و ازدواج انسان بیرون از حیطه عبادت و پرستش خداوند نیست.
چه قدر این آیه زیبا است و چه مقدار تکلیف انسان را روشن می کند. دلیل آن هم این است که ما مخلوق مظهر خداوند هستیم و مظهر خدا کاری جز شناخت خدا و کسب رضایت خدا و ارتباط با خدا و قرب به خداوند ندارد. البته کمال و سعادت او هم در همین رابطه با خداوند است و از همین طریق به همه چیز می رسد. حتی ارتباط با خود و ارتباط با طبیعت و جامعه نیز در همین راستا، یعنی در راستای ارتباط با خدا و پرستش او توجیه می شود.
به طور کلی مراحل خودسازی و تزکیه نفس عبارت است از:
۱- سیر مطالعاتی و افزایش اطلاعاتی که منتهی به آگاهی و بیداری می شود. در این زمینه متذکر می شویم شرکت در جلسات مذهبی و استماع سخنرانی ها و مواعظ و همچنین تلاوت مداوم قرآن کریم و خواندن روایات اسلامی و شرح زندگی بزرگان و اهل عرفان و سلوک و مباحث مربوط به معاد و رستاخیز نیز بسیار مفید است.
۲- پاکسازی و تهذیب نفس از عادت های بد و دلبستگی ها و وابستگی ها و اموری که مانع کمال و سیر و سلوک انسان به سوی خدا تلقی می شود.
۳- اصلاح صفات شخصیتی و پاک سازی دل و درون از رزایل اخلاقی و آراسته شدن به فضایل اخلاقی از طریق راهکارهای علم اخلاق و تمرین آن ها در معاشرت با مردم و رعایت اخلاق اجتماعی.
۵- تفکر شخصی در سوال های اساسی انسان که در بینش دینی مطرح می شود مانند, خداشناسی و انسان شناسی و هستی شناسی و دین شناسی و معاد شناسی.
۶- انجام وظایف عبادی و تحصیل صفت تقوی و پرهیزکاری, از طریق آشنایی با واجبات دینی و گناهان و پایبندی به احکام دینی با نیت خالصانه و صادقانه برای کسب رضای خداوند و نزدیک شدن به او .
۷- تقویت ارتباط عاشقانه با خداوند و اولیای معصومین(ع) و مومنان اهل ولایت و محبت, از طریق انجام مستحبات و زیارات و مانند آن.
در صورتی که این مسیر به درستی و عالمانه طی شود, به طور قطع حالات انسان دارای ثبات خواهد بود و دگرگونی ها و تحولات سامان یافته تر می شود و نگرانی ها رفع خواهد شد.
برآیند و رآورد چنین سلوکی تقویت ایمان خواهد بود. ایمان یگانه نیروی با ارزشی است که تضمین کننده سعادت انسان در دنیا و آخرت است.

حجت

پیغمبر اکرم (ص) در حدیثی که خطوط اصلی زندگی انسانی مهذب را ترسیم میکند میفرمایند : اربع من کن فیه کان فی نور الله الاعظم : اگر این چهار اصل اعتقادی و اخلاقی در یک انسان وارسته راه یابد , او در فضای نور اعظم خدا زندگی میکند و روشن است که اگر کسی در فضای نور اعظم خدا زندگی کند محیط زیست او روشن است , نه خود او تیره است نه اطراف او و کسانی که با او مربوطند در تیرگی به سر میبرند ……
آن ارکان چهار گانه چنین است : رکن اول : این که شخص در پناه توحید و نبوت زندگی کند و معصوم از گزند الحاد و آسیب شرک باشد . رکن دوم : اینکه اگر رویداد ناگواری متوجه او شود , متاثر نباشه بلکه کلمه استرجاع ( انا لله و انا الیه راجعون ) را بر زبان آورد . رکن سوم : اینکه اگر خیری از دست او نشئت گرفته یا نیت پاکی از قلب او گذشته و قدم خیری برداشته است آن کار خیر علمی یا عملی را به خود اسناد ندهد ؛ نگوید من کردم بلکه بگوید : خدا را شکر که توفیق آن علم یا عمل را به من ارزانی داشت ….. رکن چهارم : انسان گاهی اشتباه میکند و مانند انبیا و ائمه (ع) معصوم نیست ؛ اما اگر مومن اشتباهی مرتکب شود فورا استغفار میکند و استغفر الله ربی و اتوب الیه میگوید .

یاسین

اگر معلّمت خدا شد، می‌توانی خودسازی کنی. اگر فضل و رحمت خدا بر تو حکم‌فرما شد، آنگاه می‌توانی خودسازی کنی و الا اگر رحمت و فضل خدا نباشد و به عبارت دیگر اگر تقوای حسابی تو نباشد، نمی‌توانی خودسازی کنی و خود به خود نمی‌شود. وقتی می‌شود که معلّم اخلاق ما خدا باشد. لذا تضرّع‌ها می‌خواهد و نماز شب‌ها می‌خواهد و در نماز شب‌ها، گریه‌ها می‌خواهد برای اینکه خدا معلم اخلاق ما باشد. تا اینکه خدا رحمت و رأفت کند، البته با همّت ما. توفیق تنها نمی‌شود، توفیق و همّت می‌خواهد. توفیق از خدا و همّت از ما.

یاسمین

ترسیم قرآن، ترسیم زیبائی است. ما باید بدانیم اگر صفت رذیله‌ای داشتیم، به طور ناخودآگاه مارا بدبخت می‌کند. اگر صفت رذیله‌ای بر دل ما حکم‌فرما باشد، به طور ناخودآگاه ما را می‌برد. آدم پول دوست و دنیا طلب، آدمی که دنیا او را کور و کر کرده باشد، می‌رسد به آنجا که حاضر است دو ثلث جهان را بکشد برای اینکه در ثلث سوم آن زندگی کند و ریاست کند. حاضر است یک قتل عام بکند برای اینکه آن غریزهٔ پول‌پرستی را ارضاء کند. چیزی که هست، اینکه ترسیم قرآن است که این زیر بار حق و حقیقت نمی‌رود و از حق بدش می‌آید. از پیامبرها ناراحت است و پیامبر کُش و امام کُش می‌شود و بالاخره می‌رسد به آنجا که امام را بکشد برای اینکه به ریاستش برسد. هرچه مانع ریاست او و صفت رذیله اوست، نابود کند. همین آیه‌ای که خواندم، می‌گویند شأن نزولش اینست که پیغمبر اکرم(ص)، امیرالمؤمنین (ع)را به خلافت منصوب کردند و همه ایمان آوردند و همه این بیعت را پذیرفتند و پیغمبر دو سه روز در آن هوای گرم و بیابان بی آب و علف، مردم را معطّل کردند و همه بیعت کردند: «بخٍ بخٍ لک یا أمیرالمؤمنین یا أباالحسن اصبحت مولا کلّ مؤمن و مؤمنة». شاید توطئه بود؛ منافقین کسی را روی کار کردند و در مقابل پیغمبر اکرم آمد و گفت این کاری که کردی از خودت بود یا از خدا بود؟ اگر از خودت بود، قبول ندارم و اگر از خدا بود، نمی‌توانم ببینم. از خدا بخواه آتشی بیاید و مرا نابود کند. از خدا بخواه سنگی بیاید و مرا نابود کند. تاریخ نویسان و خیلی مفسرین می‌نویسند پیغمبر اکرم فرمودند: این از طرف خدا بود. مگر نشنیدی که گفتم جبرئیل است و امر کرده که امیرالمؤمنین را منصوب به خلافت کنم. بعد هم جبرئیل است و از طرف خدا امر کرده است که از همه بیعت بگیرم. در میان ما نمی‌شود عذاب نازل شود. تو از ما خارج شو، آنگاه عذابی که می‌خواهی می‌آید. می‌گویند با قهر از میان جمعیت رفت و عذاب خدا هم آمد و او را نابود کرد و اول سورهٔ «سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ»[10] نیز خبرش را به پیغمبر و به مسلمان‌ها دادند. بعد این آیه نازل شد: «وَ إِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ کَانَ هٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ»

ثنا

برای درمان اینکه گناه نکنیم در اولین قدم باید نفس سرکش را از طغیان بیندازیم و آن را آرام کنیم، وقتی هم نفس از طغیان آرام شد آنگاه به دنبال درمان آن برویم به طور مثال بیماری که درد دارد دکتر در مرحله اول درد را تسکین می‌دهد تا بیمار این قدر ناله نکند بعد آرام به دنبال درمان کامل درد میر‌ود.

حمیده

وقتی لذت گناه با تمام جلوه‌اش جلو آمده شما فقط این جلوه و لذت گناه را نبینید یک نگاه هم به بعد از گناه بیندازید آنگاه خواهید دید که این لذت گناه سریع تمام می‌شود و پشیمانی سراغ شما خواهد آمد، یک لحظه لذت گناه و شهوت حزن طویل به همراه دارد و یک عمر ما را گرفتار می‌کند، آنانی که در گناه زمین می‌خورند به خاطر این است که بعد از گناه را نمی‌بینند و فقط به لذت گناه در آن لحظه نگاه می‌کنند.

طاهریان

با سلام خدمت حاج فردوسی من نظرم این است که هرگاه گناه سراغتان آمد به دو نکته توجه کنید یکی آنکه تا قبل از انجام این گناه درهای رحمت الهی به سوی شما باز بود و با ارتکاب این گناه درب‌های رحمت الهی روی شما بسته می‌شود و دوم اینکه تا قبل از این گناه درب‌های بلا روی شما بسته بود و با ارتکاب این گناه درب‌های بلا را به روی خود باز کردید. حال چه کسی دوست دارد درب‌های رحمت الهی را روی خودش ببند و درب‌های بلا را به روی خویش باز کند؟

حسینی

چگونه عادتهای بد را ترک کنیم
اینکه هر انسانی شاکله دارد از اینجا پیدا میشود که هر عملی که انسان انجام میدهد اثر این عمل در نفس او باقی میماند و مجموع این اثرات میشود شاکله از طرفی نفس هیچ کاری نمیکند مگر اینکه مطابق شاکله باشد حال اگر نفس بخواهد کاری مخالف شاکله انجام بدهد این میشود ریاضت پس وقتی میخواهیم عادت بدی را ترک کنیم باید ریاضت بکشیم و راه وروش آن این است که اول ما خودمان را بشناسیم من بدانم چه شاکله ای داریم این هم ساده است اول اینکه چه کارهایی کردم و دوم اینکه نفس من به چه جهتی گرایش دارد وقتی به این شناخت اجمالی رسیدم و برای حرکت کردن به سمت ترک عادت بد اراده کافی در من پیدا شد حال با مطالعه و شناخت در مورد عادتهای خوبی که قرار است جایگزین شود مدام دست به انجام این کارها بزنم تا اثر این اعمال خوب جایگزین اعمال بد در شاکله شود البته تا زمانی که شاکله به درجه ای از خوبی برسد که خود به خود به سمت عمل خوب حرکت کند زمان زیاد و ریاضت و مراقبه لازم است همین است که وقتی انسان سی روز ماه رمضان به عبادت مشغول میشود بعد از این سی روز نماز اول وقت برای او سهل و آسان میشود سحر خیزی پیدا میکند در کل سه مطلب اساسی در ترک عادتهای بد وجود دارد ( 1) . شناخت از خود (2). شناخت کامل از اعمال خوب (3). عظم و اراده کافی برای رسیدن به مطلب . با تشکر از همه دوستان اگر این مطالب درد کسی رو درمان کرد ما رو از دعای خیر فراموش نکند .

بیتا

مثلا فرض بگیرید یک فرد سیگاری را که با اراده اش ترک سیگار می کند.
آیا این عجیب و نه شدنی است .
هرکدام از ما پیرامون خودمان چند نفر از این نوع آدمها سراغ داریم. بهمین ترتیب عادتهای بد دیگر نیز ترک می گردند.

قدیر

تنها راهش توسل به اهل بیت علیه السلام هست.
اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

یزدانی

آيا اخلاق و صفات انسان قابل تغيير و اصلاح مي‌باشد يا نه ؟ و اگر امکان اصلاح وجود دارد،‌همه آن‌ها قابل تغيير هستند يا بعضي؟

محمد

کافی است اراده کنید و به اصطلاح از ته دل بخواهید وبر خواسته خود بمانید .
این دیگر مربوطه به خود شخص و اراده فرد عاقل است .

مهربان

از نظر قرآن چگونه بايد صفات رذيله را بيرون و صفات خوب را جايگزين كنيم؟

کمالی

سلام مهربان جان اكتساب صفات اخلاقي و منزه كردن قلب از رذائل اخلاقي از مهم‌ترين مباحث قرآني و از يك نظر مهم‌ترين هدف بعثت پيامبران الهي را تشكيل مي‌دهد، زيرا بدون اخلاق نه دين براي مردم مفهومي دارد و نه دنياي آن‌ها سامان مي‌يابد چنان كه گفته‌اند:
اقوام روزگار به اخلاق زنده‌اند قومي كه گشت فاقد اخلاق مردني است
نخست بايد بدانيم بين فضائل اخلاقي و رذائل اخلاقي چه نسبتي وجود دارد؟(1) به نظر مي‌رسد رابطه تضاد باشد، همچون سردي و گرمي، يعني نمي‌شود در شخصي يك صفت اخلاقي باشد و ضدّ آن هم باشد نمي‌شود هم راستگويي باشد وهم دروغگويي.
پس از اين ارتباط منطقي بدين نتيجه مي‌رسيم با اتصاف به يك صفت اخلاقي دو نتيجه حاصل مي‌گردد (صفت نيكو، دفع رذائل اخلاقي

بانی

براى مقابله با صفات رذیله باید اقدام عملى صورت گیرد، مثلاً اگر نفس از انسان بخواهد در صدر مجلس نیشیند، کسى که مى‏خواهد متواضع باشد، باید بر خلاق میل خود رفتار کند و در صدر مجلس ننشنید. اگر خود را برتر از دیگران مى‏پندارد، برعکس به دیگران احترام بگذارد و به آن‏ها خدمت کند. یا اگر سخن از برترى‏هاى شخصى به میان مى‏آید، به جاى حساسیت و حسدورزى و بدگویى از ایشان، برخلاف میل قلبى، امتیازات او را تأیید کند. البته این مخالفت عملى در آغاز کار سخت است، ولى به تدریج آسان مى‏گردد و اگر در مدت زمان مناسبى این برخورد تکرار شود، به تدریج از شدت آن صفت کاسته شده تا مرز انهدام آن نیز پیش مى‏رود.

شمس

ملاک انتخاب صفات رذیله اخلاقی، برای ترک و تصفیه نفس چیست؟
الف: سختی یا آسانی برای فرد؟
ب:ریشه ای بودن گناه یا صفت رذیله؟
ج:بزرگی و کوچکی مکافات گناه؟
در هر کدوم از موارد تکلیف چیست؟

محقی

با سلام خدمت استاد گرامی حاج فردوسی بنده یک سوال دارم

البته فکر کنم پاسخش واضحه اما خوب میخوام مطمئن بشم
بین گناهانی که علاوه بر حق الله حق الناس هم هستند اولویت با کدومه مثلا بین دروغ و غیبت قاعدتا باید غیبت رو حذف کرد درسته؟
با تشکر

جوادی

با عرض سلام و خسته نباشید به شما دوست عزییز
باید بدانید همه گناهان چه حق الله و چه حق الناس گناهانی بزرگ هستند و گناه چون نافرمانی خداوند بزرگ است چه حق الله باشد چه حق الناس باشد بزرگ است و نمی توان گفت که گناهانی که مربوط به حق الله هستند، کوچک ترو کم اهمیت تر و یا پایین تر از گناهان حق الناسی هستند. و حتی در مواردی که گناه صغیره هم باشد ما نباید نگاه پایین تری به گناه صغیره داشته باشیم لذا پیامبر اعظم (ص)فرمودند: لَا تَنْظُرُوا إِلَى صَغِيرِ الذَّنْبِ وَ لَكِنِ انْظُرُوا إِلَى مَا اجْتَرَأْتُمْ
نگاه نکنید به کوچکی گناه، بلکه نگاه کنید به جرأتی که بر خداوند پیدا کرده اید به سبب گناه تان.
اما در گناهان مربوط به حق الناس چون باید از مردم حلالیت طلبیده شود و حقوق آنها جبران شود، بخشیده شدن منوط به راضی شدن مردم است و طبیعتا راضی کردن مردم سخت تر است از راضی کردن خدایی که یکی از صفاتش سریع الرضا هست.

احمد

با سلام خدمت استاد بزرگوار
من چند تا سوال مرتبط دارم که در مورد حذف صفات رزیله هست

1- گاهی ترک یک صفت برامون سخته ترک یکی دیگه راحت تره در این مواقع باید از کدوم شروع کرد از اسونه یا سخته؟ کلا میزان سختی در ترک عمل آیا ملاک مناسبی هست برای انتخاب ترتیب ترک صفات بد؟ مثلا الان برای من ترک دروغ بسیار مشکله از اون طرف مثلا میتونم صفت سحر خیزی رو در خودم ایجاد کنم. خوب این مورد برام راحت تره . اگر دومی رو شروع کنم و به نتیجه برسم اون دنیا حداقل میگم یکی از توصیه های دینی رو عمل کردم ولی اگر با دروغ شروع کنم ممکنه نتونم حلش کنم و بمیرم و همین سحر خیزی رو هم نداشته باشم( این مثال بود مثلا ریا و دروغ رو در نظر بگیرید دروغ خیلی برام سخت تره) در این شرایط تکلیف چیه؟
یک نکته هم تو پرانتز بگم تو این چند ماهی که ی فعالیت هایی تو این زمینه داشتم به نظر راحت تره آدم روی یک صفت متمرکز بشه و در کل روز توجهش به کنترل اون صفت باشه بنابراین نمیخوام همه رو با هم انجام بدم یعنی نمیتونم در توانم نیست حداقل الان.
2- ترک صفت ریشه ای باشه یا از شاخه ها شروع بشه برسه به ریشه؟ خوب هر گناهی یک ریشه ای داره ولی میشه بدون ترک ریشه گناه رو انجام نداد. مثلا اگر ریشه فحاشی غرور و خود بزرگ بینی باشه میشه فحاشی نکرد ولی مغرور بود حالا سوال اینه از کجا باید شروع کرد. یعنی یکی یکی شاخه ها و گناهانی که ریششون غروره رو حذف کنیم یا مستقیم بریم سراغ غرور؟ ترک فحاشی یا مبارزه با غرور خوب ترک ریشه قاعدتا خیلی سخت تره تا حذف یک صفت جزئی منفی به نظرم. باز اینجا باید چیکار کرد؟ تقدم با آسان ممکن یا سخت؟
3- ترک بر مبنای کوچکی و بزرگی گناه؟ خوب هرچه گناه بزرگتر باشه مکافاتش بیشتره ولی بحث اینه ی زمانی مثلا ترک زنا خیلی خیلی سخت تر از ترک ریاست(فرض بگیریم ریا گناهش کمتر زناست) خوب آسون تره و منطقی تره حداقل ی گناه که مبتلا هستیم رو حذف کنیم شاید فرصت عمر نرسید یا نتونستیم زنا رو حذف کنیم حداقل یکم مکافت کمتر میشه. از اون طرف عقل میگه خوب گناه بزرگتر مکافاتش بیشتره اول اون.
خلاصه عرایضم:
ملاک انتخاب صفات رزیله برای ترک و تصفیه نفس چیه؟ سختی یا آسونی برای فرد- ریشه ای بودن گناه یا صفت رزیله- بزرگی و کوچکی مکافات گناه- در هر کدوم از موارد تکلیف چیه؟
ممنون ببخشید سوال طولانی و سطحیه

جعفرپور

باسمه تعالی
با عرض سلام و خسته نباشید
الف:ابتدا از رذایلی که با انها سر و کار دارید و به طور معمول به انجام دادن ان عادت کرد ه اید، لیستی تهیه کنید.
ب: برای ترک، گناهان مربوط به زبان را در اولویت قرار دهید.
ج: هیچگاه ترک یک رذیله اخلاقی را با عمل مستحبی مقایسه نکنید. دروغ یک گناه کبیره است ولی سحر خیزی مستحب است. لذا اولویت ترک دروغ است.
د: بستگی دارد ان صفت رذیله، در مقایسه با صفت رذیله دیگری که در وجودتان هست، کدام مهم تر و ریشه ای تر است. به سختی و راحتی ترک، نگاه نمی شود. به عنوان مثال، دروغ یک گناه ریشه ای است که منشاء انجام گناهان بسیاری می شود.
«: شخصى به حضور پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيد، عرض ‍ كرد نماز مى خوانم و عمل منافى عفت انجام مى دهم ، دروغ هم ميگويم ! كدام را اول ترك گويم ؟! پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: دروغ ، او در محضر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) تعهد كرد كه هرگز دروغ نگويد:هنگامى كه خارج شد، وسوسه هاى شيطانى براى عمل منافى عفت در دل او پيدا شد، اما بلافاصله در اين فكر فرو رفت ، كه اگر فردا پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از او در اين باره سوال كند چه بگويد، بگويد چنين عملى را مرتكب نشده است ، اينكه دروغ است و اگر راست بگويد حد بر او جارى مى شود، و همين گونه در رابطه با ساير كارهاى خلاف اين طرز فكر و سپس خود دارى و اجتناب براى او پيدا شد و به اين ترتيب ترك دروغ سرچشمه ترك همه گناهان او گرديد.»[1]
امام عسكرى (عليه السلام ) مى فرمايد: «جعلت الخبائث كلها فى بيت و جعل مفتاحها الكذب [2] تمام پليديها در اطاقى قرار داده شده ، و كليد آن دروغ است.»
بنابراین اگر هم مبتلا به دروغ گویی هستید و هم مبتلا به ریا، اولویت ترک دروغگویی است.
ه: گناه را باید از ریشه از بین برد. تا طبیعتا گناهان دیگر را نیز ناخوداگاه قلع و قمع نمایید.
ز: اگر انسان هم به گناه بزرگ مبتلاست و هم به گناه کوچک، اولویت ترک گناهان بزرگی است که به ان مبتلا هست.
موفق باشید.

________________________
پی نوشت:
[1]. تفسير نمونه جلد ۱۱ صفحه ۴۱۴
[2]. بحار الانوار، ج69، ص 263.

mitra

با سلام خدمت حاج فردوسی عزیز من سوالی داشتم چگونه صفات رذیله را از خود دور کنیم؟

قربانی

در خصوص درمان هر یك از صفات رذیله راه‌های ترك و خلاصی از این صفات به طور جداگانه مورد بحث و نظر علمای اخلاق قرار گرفته است كه پرداختن به آن مجالی واسع می طلبد. اما به طور كلی برای دور كردن صفات رذیله چند گام اساسی باید برداشته شود.

۱. تشخیص بیماری: غفلت از هر یك از صفات رذیله، سد بزرگ اصلاح نَفْس و دوركردن صفات رذیله است؛ یعنی اگر بیمار خود را بیمار نداند، به فكر علاج نمی‌افتد

۲. تصمیم به معالجه: بعد از این كه صفات رذیله و بیماری نفس مشخص شد، باید فوراً معالجه را شروع كنیم و این احتیاج به اراده و عزم راسخ دارد

۳. گام های عملی: علمای اخلاق در جهت تهذیب نفس و سیر و سلوك امور ذیل را پیشنهاد كرده اند:

الف) مشارطه؛ یعنی انسان نفس خویش را مخاطب قرار دهد و به او یادآور شود كه ازاو اعمال ناشایست و رذیله سرنزند.
ب) مراقبه؛ سالكان راه خدا پیش از آن كه فرشتگان خداوند مراقب اعمال آن ها باشند، خود مراقب اعمالشان هستند.
ج) محاسبه؛ منظور از محاسبه آن است كه انسان خود را در شبانه روز حد اقل یكبار پای حساب حاضر نماید و مورد بازخواست قرار دهد
د) تأدیب و مجازات؛ اگر معلوم شد گناه و خطایی از انسان سر زده است، باید در برابرخطاها و‌اكنش نشان دهد و از جرأت و جسارت نفس جلوگیری نماید.

علیجان

امام علی(ع) دربارة‌ نحوة محاسبه فرمود: “هنگامی که صبح را به شام می رساند،‌ نفس خود را مخاطب ساخته بگوید: ای نفس،‌ امروز بر تو گذشت و تا ابد باز نمی گردد و خداوند از تو دربارة آن سؤال می کند که در چه راه آن را سپری کردی؟ چه عمل در آن انجام دادی؟ آیا به یاد خدا بودی؟ آیا حق برادرت را ادا کردی؟‌… سپس آن چه را که انجام داده، به یاد می آورد. اگر به خاطرش آمد که عمل خیری از او سرزده،‌ حمد خداوند را به جا می آورد و اگر معصیت کرده، از خداوند آمرزش می طلبد و تصمیم بر ترک آن در آینده می گیرد”

شهریار

هر یک از صفات رذیله ریشه در خودخواهى دارد. کسى که حسادت مى‏ورزد، به خاطر آن است که نمى‏خواهد دیگرى بهتر از او باشد و کسى که بخل مى‏ورزد و از انفاق خوددارى مى‏کند، براى آن است که دیگران را چیزى حساب نمى‏کند و همه چیز را براى خود مى‏خواهد. بنابراین براى جلوگیرى از هر خوى زشتى باید از پیدایش کبر و خودبینى و خودخواهى جلوگیرى نمود و دواى کبر، بندگى خدا و احساس نیاز به او است، و این که اگر فضیلتى هم باشد، از ناحیه خدا است و هیچ چیز از خود ندارد در درمان این صفت رذیله که سرچشمه صفات رذیله دیگر است، موثر می باشد. امام خمینى (ره) مى‏گوید: “اگر در صدد اصلاح نفس برآمدى، طریق عملى آن نیز با قدرى مواظبت سهل و آسان است و در این طریق با همت مردانه و حریت فکر و بلندى نظر به هیچ مخاطره تصادف نمى‏کندى. تنها راه غلبه بر نفس اماره و شیطان و راه نجات، بر خلاف میل آن‏ها رفتار کردن است. هیچ راهى بهتر براى سرکوبى نفس از اتصاف به صفت متواضعین و رفتار کردن مطابق رفتار و سیره و طریقه آن‏ها نیست. در هر مرتبه از تکبر که هستى و اهل هر رشته علمى و عملى و غیر آن که هستى، برخلاف میل نفسانى چندى عمل کن. با تنبهات علمى و تفکر در نتایج دنیایى و آخرتى، امید است راه آسان و سهل شده، نتیجه مطلوب بگیرى”

fa فارسی
X