۲۰ اسفند

راهکار تغییر صفات ذمیمه به حمیده

سؤال: چرا در منهاج فردوسیان راهکاری برای تغییر صفات ذمیمه به صفات حمیده نیامده است؟

جواب: نخست باید صفات یا خُلق را تعریف کنیم‌. ‏در مفردات راغب آمده است: «خُلق به معناى قوا و سجایا و صفات درونى است که با چشم دل دیده مى‌شود»[۱‌]. بنا بر این مى‌توان گفت: اخلاق، مجموعه صفات روحى و باطنى انسان است‌. ابن مسکویه مى‌گوید: «خُلق همان حالت نفسانى است که انسان را به انجام کارهایى دعوت مى‌کند بى آن که نیاز به تفکر و اندیشه داشته باشد، و آن بر دو قسم است:
۱‌‌ـ قسمى از آن طبیعى و به اصل مزاج آدمى بستگى دارد مانند کسى که از کوچک‌ترین ناملایمى خشمگین مى‌شود و یا مى‌خندد و یا افسرده مى‌شود‌.
۲‌‌ـ قسم دیگر ناشى از عادت و تمرین است و چه بسا در آغاز از روى فکر ناشى مى‌شده ولى بر اثر تکرار، رفته رفته به شکل ملکه و خُلق و خوى ثابت در مى‌آید، آن گاه بدون فکر و محاسبه عمل مى‌کند‌.
پس بنا بر این، حالات نفسانى تا به شکل خلق و خوى ثابت در نیامده، به عنوان اخلاق شناخته نمى‌شود؛ مثلاً‍ اگر کسى یک یا چند بار بذل و بخشش کند، نمى‌شود او را سخاوتمند نامید‌.
بعد از مشخص شدن تعریف صفات یا اخلاق، عرض می‌کنم این سؤال، یک جواب نقضی و یک جواب حلّی دارد‌.

جواب نقضی (زیر بار اشکال نرفتن) این است: اصلاً قبول نمی‌کنیم که هر انسان باید در سه میدان مجاهده کند و سه قلعه را فتح نماید تا بتواند به کمال واقعی و سعادت ابدی‌اش برسد‌. یعنی نمی‌پذیریم که هر جوینده‌ی کمال و سعادت،‌ باید هم اعتقاداتش را اصلاح کند، هم اخلاقش را تغییر دهد و هم اعمالش را صالح نماید‌.
دلیل اول برای این نپذیرفتن اشکال، نص صریح قرآن کریم است که در بیش از نود آیه، رسیدن به کمال و سعادت را منحصر در اصلاح اعتقادات و اعمال می‌داند و اسمی و یادی از تغییر صفات ذمیمه به صفات حمیده به میان نمی‌آورد‌. عبارت «الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ» و نظایر آن، تصریح در ضرورت مجاهده در دو جبهه (و نه سه جبهه) دارد‌.
دلیل دوم برای نپذیرفتن اشکال این است که تغییر دادن صفات از سوی انسان، امری محال یا نزدیک به محال است و فقط به عنایت خاصه‌ای از جانب حضرت حق تعالی صورت می‌گیرد‌. اموری که تغییرش به اختیار انسان نباشد، نمی‌تواند موضوع تکلیف قرار گیرد و بر اصلاح نکردنش توسط انسان،‌ مؤاخذه‌ای در پی داشته باشد‌.
مثلاً کسی که پوستی تیره‌رنگ دارد، نباید برای رنگین‌پوست بودنش مؤاخذه شود چون از اختیار او خارج بوده است‌. ولی اگر همین شخص، با اختیار خودش کاری کند و راهی برود که منجر به رنگین شدن پوستش گردد، می‌توان او را به خاطر انجام اختیاری مقدمات، مؤاخذه نمود‌.

جواب حَلّی (زیر بار اشکال رفتن): می‌پذیریم که انسان باید در سه جبهه مجاهده کند‌. راهکاری که در منهاج فردوسیان آمده، اصلاح دیدگاه‌ها و کنترل عمل ناشی از آن صفات است تا آرام آرام به نور ایمان و تفصیلی شدن اعتقادات، ریشه‌اش اصلاح و صفات ذمیمه به صفات حمیده تبدیل گردد و به حد اعتدال برسد‌. به عبارتی دیگر، با دقت در آیات و روایات (که زیر بنای تفکر اصیل اسلامی و جانمایه‌ی برنامه‌ی تکاملی است) چنین به دست می‌آید که آیات و روایات، در نگاه به مقوله‌های اخلاقی به دو قسم منقسم می‌گردد؛
قسم اول: آیات و روایاتی که صفت اخلاقی را از لحاظ نظری دارای حسن و یا قبح معرفی می‌کند؛ یعنی می‌کوشد در مرحله‌ی اول، دیدگاه پیروانش را نسبت به جایگاه آن صفت در دسته‌ی صفات حمیده یا رذیله مشخص نماید‌. مثلاً غیرت را برای مرد ممدوح و برای زن مذموم می‌شمارد‌.
قسم دوم: آیات و روایاتی است که مصادیق صفات را مشخص می‌نماید‌. یعنی راه را برای کسب صفات حمیده و رها شدن از صفات رذیله به صورت عملیاتی فراروی پیرو خود روشن می‌سازد‌. به بیان دیگر علاوه بر این که مشخص می‌کند که چه صفت‌هایی برای چه افرادی خوب و ممدوح و برای چه افرادی بد و مذموم است، مشخص می‌کند که انجام دادن فلان کار و فلان کار موجب ‌می‌شود تا انسان از متّصفین به آن صفت [در کوتاه مدت] معرفی شود و بر اثر ممارست و استمرار تا رسیدن به مرحله‌ی استقرار، از متصفین دائمی به آن صفت گردد‌.
همچنین مشخص می‌کند ترک کردن فلان کار و فلان کار، انسان را از موصوفین به فلان صفت رذیله دور کرده و بر اثر تداوم، ریشه‌ی آن را از ساحت وجود برکند‌.
برنامه‌ی تربیتی منهاج فردوسیان (که فقط مبتنی بر آیات شریفه و روایات معتبر است) همین رویکرد را در اصلاح و ترمیم صفات حمیده و رذیله دارد‌. یعنی در مرحله‌ی اصلاح دیدگاه‌ها و در قواعد نظری خود، حَسن یا قبیح بودن تک تک صفات بشری را روشن نموده است‌. سپس در قوانین عملی خود با حفظ مراتب ـ یعنی سیر اهم به مهم ـ مصادیق هر صفت را می‌آورد و تکلیف منهاجی در قبال انجام یا ترک آن را مشخص می‌سازد‌.
بدین ترتیب اگر کسی همپای این برنامه‌ی تکاملی، سَیر نماید، طی دو مرحله، موفق به کسب تمام صفات حمیده و رها شدن از تمام صفات رذیله خواهد گردید‌.

نتیجه‌ی نهایی این که: هر کس خالصانه به قواعد نظری منهاج فردوسیان معتقد شود و صادقانه به قانون‌های عملی منهاج فردوسیان عمل نماید، تمام صفات حمیده را به مرور زمان کسب کرده و تمام صفات رذیله را به مرور زمان از ساحت جان خواهد زدود، بدون این که بخواهد تقلای ویژه و تلاش خاصی از خود نشان دهد‌. پس چه بپذیریم که باید صفات را تغییر داد و چه نپذیریم، نتیجه‌اش برای اصحاب منهاج فردوسیان، یکی است زیرا آنان با التزام به قواعد و قوانین منهاج فردوسیان، خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه، جبهه‌ی سوم مجاهده (یعنی تغییر صفات ذمیمه به حمیده) را در می‌نوردند و به دستاوردهای شیرینش نایل می‌شوند‌.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. مفردات راغب، کلمه‌ی خلق، صفحه‌ی ۱۵۸.

کلمات کلیدی: , ,

171
دیدگاهتان در باره‌ی مطلب بالا را بنویسید

 
 
 
93 نویسندگان
78 پاسخ‌ها
1 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
5 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
الناز

سلام بر حضرت حاج فردوسی رهبر معنوی ما مقدمتا برای شناخت خوب از بد باید بگم که یکی از موضوعاتی که در اخلاق اسلامی به عنوان اساس ارزش در کارهای اخلاقی مطرح می شود عبارت است از «نیت» کار و انگیزه ای که انسان را وادار به انجام آن می کند. یک فرق کلی بین نظریه اخلاقی اسلام با سایر نظریه های اخلاقی وجود دارد، زیرا؛ در اغلب مکاتب اخلاقی توجهی به نیت عمل نشده است. از نظر اسلام برای این که کاری ارزش اخلاقی پیدا کند حسن فعلی به تنهایی کافی نیست بلکه همراه آن، حسن فاعلی نیز لازم خواهد بود؛ زیرا، آثار کارهای اخلاقی یعنی کمال و سعادت انسان بر حسن فاعلی و داشتن نیت صحیح مترتب می گردد. با توجه به این مطلب نیت و انگیزه ممکن است فعل را تبدیل به فعل قبیح نماید و فضیلت رذیلت گردد. مثلا اگر یتیم را به جهت تعلیم و تربیت او تأدیب کنند، این فعل چون به نیت خیر و اصلاح بوده حسن پیدا می کند، ولی اگر زدن به نیت ظلم و غیر اصلاح باشد، این فعل قبح پیدا می کند.

احمد

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی قطعا شما از اساتید معنوی و مادی ما هستید ولی قطعا یکی از راه ها برای شناخت مصادیق رذائل اخلاقی و اثرات متفاوتی که در روح انسان دارند، آثار ارزشمندی بر اساس مبانی اسلام و تعالیم اهل بیت(ع) تألیف گردیده، که می توان از آن ها استفاده نمود و از جمله مهمترین آن ها می توان از جامع السعادات تألیف ملا محمد مهدی نراقی و معراج السعاده تألیف ملا احمد نراقی نام برد
ممنون از انتقاد پذیری هاتون

پیمان

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی قطعا باید حرفی رو پیرامون صفات رزیله ب عنوان مقدمه بگم زیرا انسان فطرتاً کمال‌جو است و هر چه در مسیر کمال پیش برود، خواهان به دست آوردن درجات بالاتری از آن است. وجودی نهایت و کمال مطلق بر اساس تعالیم دین اسلام، وجود خداوند متعال است. بنابراین کمال انسان و مطلوب نهایی او در هرچه نزدیک تر شدن به سرچشمه هستی و قرب پروردگار می باشد.
از نظر اسلام، فضیلت فعل اخلاقی، به تأثیرگذاری آن فعل در رسیدن به کمال انسان بستگی دارد؛ از این رو هر فعلی که در بازسازی روح آدمی و وصول به کمال نهایی تأثیر بگذارد فضیلت و در غیر این صورت، رذیلت اخلاقی شمرده می شود؛ البته مراد و مقصود، آن فعلی است که با اراده و اختیار آدمی انجام بپذیرد

قربانی

سلام بر عزیز دل آقای حاج فردوسی و دوستان ایشان مقدمتا نیاز به یادآوری است که این اثر بخشی، یا به طور مستقیم صورت می پذیرد و یا زمینه را برای نیل انسان به سوی کمال یا شقاوت فراهم می سازد. حال از آن جا که کمال نهایی انسان رسیدن به قرب خدا و بهره وری از صفات پروردگار است؛ هرآنچه انسان را از مقصد و مسیر منحرف نماید و از توجه به خدای متعال باز دارد، رذیلت اخلاقی به حساب می آید؛ مانند:خودخواهی، پیروی از هوای نفس عجب و خودبینی ، کبر و نخوت ، دروغ ، حسد و بخل ، حب دنیا، غیبت، تهمت، ریا و هر گناه و نافرمانی ای که خدای متعال نسبت به آن غضب می نماید. از این جهت ترک واجبات و ارتکاب معاصی، از بزرگترین رذایل شمرده می شود
ممنون از توجه شما

حسن زاده

آقای قربانی شایان ذکر است همان طور که فضایل در اثر بخشی، مراتب و درجاتی دارند و آن به میزان معرفت، شناخت و انگیزه ای بستگی دارد که آن فعل از آن برخوردار است، رذایل و گناهان نیز با توجه به میزان آثار سوء، مراتبی دارند و به صغیره و کبیره تقسیم می شوند. پس هر فعلی که آدمی را از خدا و وصول به کمال حقیقی دورتر سازد و در انحطاط روحی و اخلاقی او نقش مخرب بیشتری داشته باشد، از رذیلت و پستی بیشتری برخوردار است

سید حسین

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی قطعا یکی از معیارهای مهم در تشخیص رذائل شناخت دقیق فضائل است. با شناخت دقیق فعل اخلاقی به راحتی می توان ضد آن را شناخت. مرحوم ملا احمد نراقی در معراج السعاده به این معیار اشاره می کند:«شکی نیست که در مقابل هر صفت نیکی خلق بدی است که ضد آن است و چون دانستی که اجناس همه فضایل چهارند پس معلوم می شود که اجناس صفات رذایل نیز چهارند، اول جهل که ضد حکمت است و دوم جبن که ضد شجاعت است و سوم شره که ضد عفت است و چهارم جور که ضد عدالت است..

رجبی

سلام استاد یک مسئله این است که تحقیق مطلب این که از برای هر فضیلتی حدی است مضبوط و معین که به منزله اوسط است و تجاوز از آن خواه به جانب افراط و خواه به طرف تفریط مودیست به رذیله، پس هر صفت فضیلتی که وسط است به جای مرکز دایره است و اوصاف رذایل به منزله سایر نقطه هائیست که در میان مرکز یا محیط فرض شود و شکی نیست که مرکز نقطه ای است معین و سایر نقاط متصوره در اطراف و جوانبش غیر متناهیه اند. پس بنابراین در مقابل هر صفت فضیلتی، اوصاف رذیله غیر متناهیه خواهد بود و مجرد انحراف از صفت فضیلتی از هر طرفی موجب افتادن در رذیله خواهد بود.

حسینی

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی یک موقعی در مورد کمال شما صحبت فرمودید حال در تعیین معیار رذیلت و شناخت آن، ابتدا لازم است به این مسئله پرداخته شود که کمال حقیقی انسان در چیست؟ زیرا؛ در صورتی امری رذیلت و فعلی غیر اخلاقی شمرده می شود که مانع از رسیدن به کمال لایق و واقعی انسان باشد و موجب انحطاط روحی و اخلاقی و شقاوت او گردد و انسان را از مسیر انسانیت دور نماید؛ که به فرمایش قرآن کریم «کالانعام بل هم اضل سبیلا» گردد. مکاتبی هم که در این زمینه اظهار نظر کرده اند، به این امر توجه داشته اند اما در تشخیص کمال حقیقی انسان به خطا رفته اند
ممنون

سید

در ادامه مطلب باید بگم که
ثانیاً:باید به این مطلب اذعان داشت که کمال انسان امری واقعی و صفتی وجودی است و بین افعال و صفات فرد با کمال او رابطه علی و معلولی واقعی برقرار است؛ بنابراین چون کمال امری موهوم و اعتباری نیست برای شناخت فضایل و رذایل اخلاقی، ملاک های اعتباری و قراردادی، مفید فائده نیستند. حال با توجه به این که کاملترین و بهترین شناخت نسبت به انسان و کمال حقیقی او را خداوند دارد و عالم ترین فرد نسبت به مقتضیات و موانعی که در وصول او به این کمال مؤثرند، اوست، بهترین معیار شناخت فضایل و رذایل اخلاقی رجوع به منبع وحی می باشد.
ممنون از توجه شما

طاهری

سلام قطعا یکی از مسائل مهم و اساسی در علم اخلاق، چگونگی تمییز رذائل اخلاقی از فضائل و به تعبیر دیگر ملاک و معیار بازشناسی فعل اخلاقی است. پاسخ های گوناگون و گاه متضادی به این پرسش داده شده که ناهمگونی در برخی پاسخ ها به اختلاف در مبانی معرفت شناسی و جهان بینی بازگشت می کند. مکاتب مختلف به فراخور مبانی فکری خویش هر یک معیار خاصی را در این زمینه ارائه داده و جدول مشخصی را برای رذائل اخلاقی ترسیم نموده اند.
ممنون از حضرت حاج فردوسی که ما رو در چگونگی این ماجرا کمک و یاری می کند

محمد

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی به نظرم من مساله نفس و صفات آن یکی از مسائل مهمی است که از دیرباز مورد توجه فلاسفه، حکما و عرفا بوده است و در بیش تر کتب عرفانی مورد توجه و بحث قرار گرفته است. نفس در لغت به معنای جان، روح، روان، و علامت زنده بودن است و در بعضی جاها به معنی تن و شخص و در برخی آیات به معنای حقیقت وجودی انسان است. نفس دارای مراتب و صفاتی است از جمله: صفات ذمیمه و حسنه؛ و مراتب نفس اماره، نفس لوامه، نفس مطمئنه؛ که با خالی شدن از صفات ذمیمه و پرداختن به صفات حسنه می تواند به کمال برسد از دیدگاه ابن سینا انسان دارای نفس حیوانی و نباتی و علاوه بر این واجد نفسی به نام نفس ناطقه است که شامل دو قوه عالمه و عامله است. نفس از بدن جدا نمی شود مگر با مرگ که فعل و عمل جسم با اراده نفس انجام می پذیرد.

رضایی

صفت رجا هم به عنوان یک رهبر معنوی ما حاج فردوسی آیا از صفات حمیده هست؟ 🤔 زیرا قطعا دنیا مزرعه ی آخرت است و دل به منزله ی زمین است و ایمان به منزله ی تخم است در او و طاعات و عبادات به منزله ی پاک کردن زمین و نیکو گرداندن او و جاری کردن نهر آب است به سوی آن. پس اگر حاصل شده باشد این اسباب برای شخصی، لایق است که اسم رجا، بر آن شخص اطلاق شود
ممنونم از لطفتون

نجاری

به نظرم صفت شکر هم مقدمه برای تغییر صفات ذمیمه به صفات حمیمه میباشد علی الظاهر معنای آن در لغت ثنای بر مُنعم به ازای نعمت اوست و چون جمله ی نعمت ها از حق تعالی است. پس بهترین چیزها مشغول بودن به شکر اوست و قیام به شکر به سه چیز حاصل می شود: یکی معرفت نعَم مُنعم که آفاق و انفس از آن است. دوم شادمانی است به وصول آن نعمت ها. سوم جهد نمودن در تحصیل رضای منعم به قدر امکان و استطاعت و آن به محبت او باشد

توکلی

سلام علیکم خسته نباشید به نظرم سه صفت هستند که مقدمه صفات حمیمه میباشند که با اجازه رهبر معنوی ما حاج فردوسی من به توضیح مختصر اون در ذیل میپردازم
۱_صفت محبّت
محبّت، میل نفس است به آن چه که در شعور به آن لذتی یا کمالی مقارن باشد و محبت قابل شدت و ضعف است. اول او ارادت است چه ارادت بی محبت نباشد. چنان که از مناجات های سیدالساجدین علیه السلام می توان یافت. بدان که محبّت منتهای مقامات عارفان است و کم کسی باشد که به این مرتبه برسد.
۲_صفت توکل
بدان که توکل منزلی است از منازل دین و مقامی است از مقامات موقنین بلکه از جمله درجات اعلای مقربین است.
۳_صفت تسلیم
مراد از تسلیم آن است که هر چه سالک آن را به خود نسبت کرده باشد، به خدا سپارد و این مرتبه فوق مرتبه ی توکل است… بدان که لازم است سالک را در مقام تسلیم، تفویض امور خود به حق تا برسد به مرتبه ی فنا.
ممنون از توجه شما عزیزان

پیمان

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی من سوالی دارم و اون این است که آیا صفت خوف که در پایین سعی می کنم توضیح مختصر بدم از صفات حمیده محسوب می شود؟ 🤔؟
خوف از خدا گاهی به سبب معرفت ذات و صفات خداست و گاهی به سبب جنایت بنده از جهت ارتکاب معاصی است و گاهی به سبب هر دو به حسب معرفت بنده به جلال خدای تعالی و به عیب نفس خود و تقصیرات خود می باشد. پس خائف ترین مردم از پروردگار کسی است که معرفت او به رب و به نفس خود بیشتر از سایر مردم باشد و به این جهت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: من، خائف ترین شما هستم از خدای تعالی

رضا

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی به نظر این حقیر صفت محاسبه هم از صفات حمیده هست البته اگر رهبر معنوی ما حاج فردوسی قبول معرفت کنند و بپذیرند از ما این تحفه ناقابل رو
مراد از محاسبه آن است که طاعات و معاصی خود را با خود حساب کند. اگر طاعت او بیش از معصیت است، بنگرد به نعمت هایی که خدا به او داده و رزق او را که از ابتدای خلقت کرده، پس با این همه نعمت ها که نتواند شمرد بر تقصیر خود در همه ی احوال واقف شود

قوامی

سلام آقا رضا با کمال احترام میتونم بگم که از صفات حمیده می‌شود صفت تفکر رو هم بیان کرد
معنای فکر بیشتر است از ظاهر به باطن و از صورت به معنا و از باطن به حق و چون معرفت صفات کمال و ذات لایزال منحصر بر دو قسم است یکی استدلال و دیگر کشف، پس معنای فکر بر هر دو طریق اطلاق می توان کرد. بدان که هیچ کس از نقصان به مرتبه ی کمال نمی رسد مگر به سیر کردن و به این سبب گفته اند: اول واجبات تفکر و نظر است و در قرآن اشاره به فکر، زیاده از آن است که بتوان شمرد.
ممنون از رهبر معنویمان حاج فردوسی که انگیزه خودشون رو پرورش معنوی جامعه قرار دادند زیرا ما در ریزش معنوی هستیم و کشورمون بیش از هر چیز نیاز به معنویت داره

حسنی

ب نظرم از صفات حمیده می‌شود صفت فقر رو به طور راهبردی نام برد که می‌توان در توضیح این صفت و مطلب گفت که
فقیر کسی را گویند که رغبت به مال و لذّات دنیوی ندارد و اگر مال در دست او آید التفات ننماید و جهت اقبالی که لازم است بر سلوک راه حقیقت و اشتغال به مراقبه، جانب الهی داشته باشد تا غیر حق حجاب او نشود و به حقیقت این فقر شعبه ای است از زهد.

ابراهیمی

سلام خسته نباشید بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی به نظرم برای صفت اخلاص باید گزیده هایی هم برای کامل شدن این مطلب گفت از این قرار که مقصود از اخلاص این است که طالب حق هرچه گوید و کند، طلب قرب نماید بی غرض از اغراض دنیوی بلکه اخروی و با آن چیزی در نیامیزد مثل حُبّ جاه و یا طلب ریاست یا طمع ثواب آخرت
با تشکر از شما .

کیوانی

سلام علیکم به نظرم صفت توبه هم باید در راستای قضایا قرار گیرد چون خودش صفت حمیده هست که قطعا معنای آن پاک شدن است از گناه و رجوع از دوری حضرت حق به قُرب او و به عبارتی دیگر ترک گناهان در حال و عزم بر ترک در استقبال و تدارک تقصیرات گذشته است. مثل حقوق واجبه که در گردن تائب باشد، اعم از این که حقوق اللّه باشد یا حقوق مردم.
ممنونم از لطفتون

صدقی

سلام خسته نباشید خدمت استاد گرامی آقای حاج فردوسی رهبر معنوی ما ب نظر بنده مقدمه صفات حمیده صفت حسنه است پس فرمود بدان! به درستی که معنای ایمان و مراد از او اعتقاد به دل و گفتن به زبان و عمل به جوارح و ارکان است و بدان که ایمان را چندین مرتبه هست. از همه کمتر به زبان است که آن را اسلام می گویند و بالاتر از این، ایمان تقلیدی است… و از این کامل تر و بالاتر، ایمان یقینی است و آن منتهای مراتب ایمان است.

نوشین

آقای صدقی ب نظر این حقیر با اجازه رهبر معنوی ما حاج فردوسی البته صفت صدق است که می‌توان در راه سلوک حق نزدیک ترین راه به مقصود و وصول به مطلوب، راه راستی است و باید دانست که صدق را پنج مرتبه است: اول، صدق در نیت؛ سالک در هر عبادتی قصد رضای خدا کند. دوم، صدق در قول. سوم، صدق در عزم؛ مثل این که هرگاه عزم نمود که در شب برخیزد و نماز کند، تردُّدی در عزم او به هم نرسد. چهارم، صدق در وفا به عزم. پنجم، صدق در اعمال.
با تشکر از شما

ابراهیم

سلام علیکم اگر بخواهیم صفت صدق رو بگیم صفت انابت شاید ذی المقدمه تمام اینها هستند که معنای آن بازگشتن سالک است به خدای و به او اقبال کردن به سه چیز: یکی به باطن که همیشه دل به جانب حق باشد و در افکار و عزایم، طلب قرب او کند و دیگر به قول. سوم به اعمال ظاهر که همیشه به اعمالی که سبب قُربند، مواظبت نماید.

احسان

سلام دوستان باید عرض کنم که از صفات حمیده میشود به صفت ایمان و صدق اشاره کرد …به درستی که معنای ایمان و مراد از او اعتقاد به دل و گفتن به زبان و عمل به جوارح و ارکان است و بدان که ایمان را چندین مرتبه هست. از همه کمتر به زبان است که آن را اسلام می گویند و بالاتر از این، ایمان تقلیدی است… و از این کامل تر و بالاتر، ایمان یقینی است و آن منتهای مراتب ایمان است. ودرادامه ود مورد صفت صدق باید گفت در راه سلوک حق نزدیک ترین راه به مقصود و وصول به مطلوب، راه راستی است و باید دانست که صدق را پنج مرتبه است: اول، صدق در نیت؛ سالک در هر عبادتی قصد رضای خدا کند. دوم، صدق در قول. سوم، صدق در عزم؛ مثل این که هرگاه عزم نمود که در شب برخیزد و نماز کند، تردُّدی در عزم او به هم نرسد. چهارم، صدق در وفا به عزم. پنجم، صدق در اعمال.

احمد رضا

در ادامه ی صحبت های شما میشود به صفت خوف و صفت رجا نیز اشاره کرد که خوف از خدا گاهی به سبب معرفت ذات و صفات خداست و گاهی به سبب جنایت بنده از جهت ارتکاب معاصی است و گاهی به سبب هر دو به حسب معرفت بنده به جلال خدای تعالی و به عیب نفس خود و تقصیرات خود می باشد. پس خائف ترین مردم از پروردگار کسی است که معرفت او به رب و به نفس خود بیشتر از سایر مردم باشد و به این جهت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: من، خائف ترین شما هستم از خدای تعالی… ود ر ادامه دنیا مزرعه ی آخرت است و دل به منزله ی زمین است و ایمان به منزله ی تخم است در او و طاعات و عبادات به منزله ی پاک کردن زمین و نیکو گرداندن او و جاری کردن نهر آب است به سوی آن. پس اگر حاصل شده باشد این اسباب برای شخصی، لایق است که اسم رجا، بر آن شخص اطلاق شود

شاکر

سلام و خسته نباشید از نظره من صفت شکر و صفت محبت بسیار درجه ی بالای دارند در واقع صفت شکر معنای آن در لغت ثنای بر مُنعم به ازای نعمت اوست و چون جمله ی نعمت ها از حق تعالی است. پس بهترین چیزها مشغول بودن به شکر اوست و قیام به شکر به سه چیز حاصل می شود: یکی معرفت نعَم مُنعم که آفاق و انفس از آن است. دوم شادمانی است به وصول آن نعمت ها. سوم جهد نمودن در تحصیل رضای منعم به قدر امکان و استطاعت و آن به محبت او باشد.
و در ادامه باید دانست که محبّت، میل نفس است به آن چه که در شعور به آن لذتی یا کمالی مقارن باشد و محبت قابل شدت و ضعف است. اول او ارادت است چه ارادت بی محبت نباشد. چنان که از مناجات های سیدالساجدین علیه السلام می توان یافت. بدان که محبّت منتهای مقامات عارفان است و کم کسی باشد که به این مرتبه برسد.

ناشناس

سلام علیکم به افراد

اقایون وخانوم های محترم بنده حدود شش سالی هست که تفکرم به برنامه منهاج فردوسیان تغییر کرده صحبت اصلیم بابت ازدواج هست بنده دنبال خانومی میگردم که اصول وعقایدش اگر منهاجی باشد که خیلی عالی ولی اگر مذهبی در حد واجب حرام رعایت شود وپوشش مناسب وچهره آراسته خوبی داشته باشه اونم عالیه اگر هست به این آیدی در تلگرام پیام دهد تا ان شا الله با هم صحبت کنیم و آشنا شویم
ممنون ومتشکر

ایدی بنده
GALBSAFF@

سردار

سلام به حضرت حاج فردوسی از زمانی که من وارد منهاج فردوسیان شدم باید بگم که برخی از صفات ذمیمه رو داشتم اما پله به پله با شما پیشم رفتم و طبق برنامه ی منهاج فردوسیان حرکت کردم البته نه توسط کتاب های شما بلکه تسط مقالات شما که در وب سایت منتشر شد و میتونم بگم که نتایج خیلی خوبی گرفتم به همین جهت از شما حضرت حاج فردوسی بسیار متشکرم و بر این هم واقف هستم که منهاج فردوسیان کلا یک برنامه ی تبدیل به یک شخص حمیده و نیکو صفت هست.

فریده معظمی

سلام به شما دوست عزیز تبریک میگم که تونستید خودتون رو تغییر بدید و باید بگم که همین مسئله ی شما نشون داره بر صرق این صحبت که منهاج فردوسیان میتونه ویژگی های منفی افراد رو تبدیل به ویژگی های خوب اون افراد بکنه اما نکته ای رو هم دوستان به اون اشاره کردند که میخوام اون رو هم برای شما بیان کنم و اون هم این هست که شما خودتون خواستید که تغییر کردید پس کسی که ما میخوایم اون رو تغییر بدیم باید خودش بخواد و اگر نخواد هر گونه تلاش ما برای اون فرد بی فایده خواهد بود.

سمیه لاریجانی

سلام به حضرت حاج فردوسی محترم گفتن این نکته حائز اهمیت هست که هر کسی با هر دینی و با هر مذهبی تا خودش نخواد هیچ کس با هیچ برنامه و رویدادی نمیتونه که صفات ذمیمه ی اون شخص رو تبدیل به صفات حمیده ی اون شخص بکنه را که این شخص خودش قدرت انتخابی و تصمیم گیری داره و میتونه برگزینه که کدوم صفت در اون وجود داشته باشه و حالا کلا نظام منهاج فردوسیان بیاد و یک رویداد تنظیم کنه برای این شخص که اون صفت ذمیمه اش تبدیل به صفت حمیده بشه و این در حالیه که اون شخص خودش نمیخواد این رو و در این صورت تمام زحمات منهاج فردوسیان هدر میره و حتی اگر تمام مردج جهان برای تغییر اون برنامه ریزی کنن تا خود اون نخواد نمیتونه صفت بدش رو تبدیل به صفت نیک خودش بکنه.

فهیمه نادری

سلام خدمت شما کاملا موافقم شما حرف درستی رو میزنید برای اینکه بتونیم یک مشکل رو در خودمون حل کنیم و همچنین بتونیم که یک صفت ذممیه رو در خودمون به صفت حمیده تبدیل کنیم مهمترین نکته اینه که خودمون خواستار این موضوع باشیم و اگر ما خودمون نخوایم نه خداوند و نه پیمغبر نمیتونن برای ما کاری بکنن چه برسه به منهاج فردوسیان که دنباله رو پیمغبر خداوند هست و این دلیلش کاملا روشنه چون اون شخص خودش نمیخواد و این رو در خودتون تصور کنید مصلا به حضرت حاج فردوسی کلا جهان بیان و بگن که منهاج فردوسیان درست نیست آیا اون قبول میکنه؟ هرگز چون دلایل خودش رو داره و اون شخصی هم که صفت ذمیمه ای در اون وجود داره دلایل خودش رو داره که میگه این صفت من درسته!!

زانیار

سلام یک قسمت از کامنت شما توجه من رو به خودش جلب کرد و اون اینجا بود که شما میگید که هیچ کس حتی خدا و پیغمبر هم نمیتونن جلوی اون شخص رو بگیرن یا اینکه دیدگاه اون رو تغییر بدن و دلیل هم کاملا مشخصه چون اون شخص نظام فکری مربوط به خودش رو داره واین خلاف نظام و سیستم جهانی هست که خداوند خلق کرده که کسی دیگه ای بتونه کنترل این نظام فکری رو به دست بگیره البته از طریق جنگ نرم و … افرادی هستند که در ذهن افراد دیگر نفوذ میکنند اما باز هم نیازمند پذیرش خود اون شخص هست پس اگر ما میخوایم که یکی مطابق اون چیزی که ما میخوایم رفتار کنه نباید اون رو وادار کنیم بلکه باید بهش دلیل بدیم که روش ما درست هست.

محمد رخسار

سلام نکته ی کاملا خوب و عالی ای رو اشاره کردید و اون این بود که نباید کسی رو وادار به انجام کاری کنیم. برخی که دیگه حد رو گذروندن و برای مجبور کردن کسی مثلا برای اینکه یک صفت ذمیمه رو تبدیل به حمیده کنه کتک میزنن ببخشید از تمام منهاجیان عذر میخوام ولی اگر به کتک خوردن بود که الان الاغ خیلی قشنگ دیگه کارش رو درست انجام میداد یا این شاید مثال درستی نباشه شما افراد معتاد به مواد مخدر رو نگاه کنید که چقدر از خانواده شون کتک میخورن اگر به کتک خوردن بود که تمام معتاد ها الان پاک بودند پس این نشون میده که باید از طریق دیگه ای کار رو پیش برد.

نقی

سلام از طریق وادار کردن به هیچ وجه نمیشه کسی رو مجبور به انجام کاری کرد به عنوان مثال میخوام بگم که حضرت یوسف سالیان سال در بین اون همه بت پرست زندگی کرد اما آخرش چی شد؟ قطعا در این بین اون رو هم وادار کردند که کار اونها رو انجام بده اما نتیجه اش این شد که حضرت یوسف اصلا نپذیرفت دیدگاه اون افراد رو هر چند که اون رو وادار کردند به انجام کاری پس این داستان ها نشون میده که اگر بخوایم کسی رو وادار به انجام کاری کنیم در نهایت خودمون شکست میخوریم مثل همون بت پرست ها که در آخر نظامشون از بین رفت و یکتا پرستی به جای اون به وجود اومد.

شایسته مقدم

سلام بله درسته همه چیز به خواسته ی خود فرد بر میگرده و هیچ شخصی در دنیا نمیتونه اون رو مجبور کنه حتی کسانی که هدفشون خیر هم هست نمیتونن مثل منهاج فردوسیان پس اینکه حضرت حاج فردوسی این مقاله رو درج کردند و این پاسخ رو دادند شاید به همین دلیل بوده باشه و اگر شخصی بخواد تغییر کنه برنامه ی منهاج فردوسیان همه اش یک برنامه ی تبدیل صفات ذمیمه به صفات حمیده هست و به محض این که وارد منهاج فردوسیان بشه شروع به تغییر خواهد کرد.

نادر حکیمی

سلام بله کاملا درسته منهاج فردوسیان دارای برنامه ی مشخصی هست که پله به پله طبق یک دسته بندی شخص شروع به تغییر میکنه و این مزیت منهاج فردوسیان هست. و شخصی که منهاج فردوسیان رو برای شناخت خداوند انتخاب میکنه میتونه به بهترین ها در زندگی خودش دست پیدا کنه واین یک حقیقت محض هست در هر صورت که میخوام بگم نظام منهاج فردوسیان بسیار به زندگی انسان ها میتونه کمک کنه و اونها رو تبدیل به یک شخص کنه که تمام ویژگی های اونها رو تبدیل به ویژگی های حمیده بکنه.

کاظم موسویان

سلام شخصی که گناهان بسیاری رو مرتکب شده و به قول شما و این مقاله دارای صفات ذمیمه ی بسیاری هست آیا به نظرتون میتونه که یک منهاج ی بشه و با منهاجی شدن خودش، خودش رو از اون گناهان مبرا بسازه یا نه لطفا این مورد رو به من بگید چون برام خیلی مهمه و می بایست که از اون سر در بیارم و هم اینکه از شما بسیار متشکرم پیشاپیش که با پاسخ های زیباتون باعث میشید که ما به مسیر درست تر و راست تر هدایت بشیم. در پناه خداوند موفق و پیروز باشید.

نازنین فرودسیان

سلام به شما بزرگوار ببینید درسته که منهاج فردوسیان به انسان کمک میکنه که در مسیر درست قدم بزاره اما این رو فراموش نکنید که خداوند توبه پذیر مهربان هست و حتی اگر انسان وارد منهاج فردوسیان هم نشه و توبه ی واقعی بکنه خداوند اون رو خواهید بخشید اما اگر انسان میخواد که همزمان با از بین بردن گناهان خودش باعث بشه که زودتر و سریع تر مسیر کمال و سعادت رو پیمایش کنه وارد شدن به منهاج فردوسیان و منهاجی شدن اون یکی از بهترین پیشنهادات به اون شخص میتونه باشه.

پرهام اکبری

سلام البته که میتونه به خاطر داشته باشید که منهاج فردوسیان یک برنامه ی کمال برای رسیدن به کمال وسعادت هست و در گرو همین برنامه شخصی که دارای گنهان زیاد هم هست امکانش وجود داره که گناهان اون شخص بخشید بشه تنها یک مورد در این بین به وجود میاد که شخص باید به اون واقف باشه واون هم اینه که شخص اگر بابت گناهان خودش توبه میکنه دیگه واقعا توبه کرده باشه نه اینکه دوباره به سراغ وانها بره که در اینصورت هیچ کس نمیتونه به اون کمک کنه نه منهاج فردوسیان و نه هیچ چیز دیگه ای چون خودشم به خودش کمک نمیکنه.

لعیا نادریان

سلام خدمت شما دوست عزیز شخصی که وارد منهاج فردوسیان میشه در همون قدم های اول نتایجی رو از منهاج فردوسیان میبینه و زیبایی هایی نظر اون رو جلب میکنه که دیگه هرگز گناهان در پیش چشم اون اونقدر زیبا هم نخواهند بود به همین جهت کافیه که شخص بخواد که منهاجی بشه اون وقت هست که دنیا روی خوش خودش رو هم به اون شخص نشون میده و باعث میشه که وان شخص به کمال و سعادت برسه و همه ی گناهان اون هم بخشید بشه و لازم هم نیست که بابت گناهانش شرمسار بشه چون احساس گناه بدترین احساس هست بلکه همینکه توبه کرد دیگه از اونها درس بگیره و پشت سر بزاره.

روزبه فریانی

سلام بله کاملا درست گفتید احساس گناه بدترین نوع احساس هست و اگر انسانی به خاطر صفات ذمیمه گذشته اش احساس ناراحتی و احساس گناه بکنه هرگز خودش رو نمیتونه ببخشه پس باید به خاطر گناهانش حالا هر چی بوده باشه اول خودش، خودش روببخشه و بعد سعی کنه که از اون گناهان درس بگیره وبعد به فراموشی بسپره از این طریق میتونه وارد مسیر جدیدی بشه که خداوند برای اون قرار داده و میتونه اون شخص به مفوقیت های در دین خودش دست پیدا کنه که بی نظیره اما ابتدا باید اون احساس گناه رو در خودش از بین ببره.

شادی ثنایی

سلام احساس گناه بدترین نوع احساس هست که در آدمی به وجود میاد و انسان واقعا باید بتونه روی خودش و روی ذهنش کار کنه که این احساس گناه رو از بین ببره احساس گناه به عنوان یک ترمز بسیار قوی عمل میکنه که انسان از یک سو دلش میخواد به سوی خداوند حرکت کنه و پاش رو گذاشته بر روی گاز اما از یک سو هم افکار اون کار زشت و ناپسندش ولش نمیکنن و اون غرق در احساس گناه میشه که همین موضوع باعث میشه که پای دیگه ی اون بر روی ترمز قرار بگیره به همین جهت اون کوچکترین حرکتی نمیتونه به سوی خداوند بکنه تا خودش و احساسش رو ببخشه.

روح الله پناهی

سلام بهترین نکته رو ذکر کردید بلکه کسی که میخواد به سوی خداوند حرکتک نه وصفات حمیده رو در خودش شکل بده اولین کاری که باید بکنه این هست که اگر احساس گناهی در وجودش داره اون احساس گناه رو از بین ببره وسعی کنه که اون احساس گناه دیگه به سراغ اون نیاد این به معنی اون نیست که شخص دیگه کلا بیخیال گذشته اش بشه و حتی از اونها درس هم نگیره نه بلکه منظور این است که شخص با درسی که از اون اشتباهات میگیره دیگه اونها رو رها میکنه چون میدونه کمکی بهش نمیکنن و حتی باعث پسرفتش هم میشن پس سعی میکنه به خداوند از این طریق نزدیک تر بشه.

شکیبایی

سلام و عرض خدا قوت به نظر من که منهاج فردوسیان توسط برنامه ی کاملی که داره کاملا انسان رو از سمت صفات ذمیمه خارج میکنه و اون رو به سمت صفات خداگونه و یا همون حمیده میبره. منهاج فردوسیان یک برنامه ی کامل هست و اگر اون رو فرا بگیریم مثل این نیست که بیاد ماهی رو بهمون بده بلکه ماهی گیری رو یادمون میده که صد برابر از خود ماهی ارزشمند تره. پس ما اگر وارد منهاج فردوسیان بشیم راه کاری کلی برای از بین برده صفات ذمیمه و تبدیل اونها به صفات حمیده پیدا خواهیم کرد.

نادر سلیمانی

سلام کاملا با شما موافقم ما در دین اسلام هم برنامه ی کمالی داریم که اگر منهاج فردوسیان به کمک اون برنامه بشتابه قطعا این روند سریع تر میشه و منهاج فردوسیان هم به نظرم داره همین کار رو میکنه و دنباله رو روایات اسلام هست و با نوسازی اونها به جوون ها و انسان ها این فرصت رو میده که برای بار دیگه شناس خودشون رو امتحان کنند که اگر در باتلاق گناه گیر کردن توسط این طناب بسیار ضخیم و محکم خودشون رو بالا بکشن و بتونن که به خداوند نزدیک تر بشن.

فردوس احمدی

سلام منهاج فردوسیان یک مسیر کاملا قدرت مند هست که در دین اسلام وجود داره و به رهبری حضرت حاج فردوسی رهبر معنوی مشتاقان کمال و سعادت هم هست که به زیبایی اون می افزاید. پس منهاج فردوسیان کاملا نشون دهنده ی این که تمام اون یعنی تبدیل صفات ذمیمه به حمیده و اینطور نیست که بخواد یک راهکار خاص بده یا یک راه حل خاص بده چون برای انسان ها راه حل ها متفاوت ممکنه بوده باشه چون شرایطشون فرق میکنه اما منهاج فردوسیان روشی رو در پیش گرفته که هر کسی میتونه از اون برای رسیدن به خداوند استفاده کنه. توجه کنید که هر کسی با هر شرایطی اگر بخواد میتونه وارد منهاج فردوسیان بشه.

کاوه

شما رو واقعا و بدون مبالغه بدون تعریف به عنوان یک رهبر معنوی به نام حاج فردوسی می شناسم چون واقعا شما تجربیات کافی و وافی و.. که داشته اید رو در خدمت ما قرار دادید و من هم از این امر بسیار خوشم آمد و دیگر مرید شما شدم و آرزو دارم تا شما رو ببینم اگر اجازه بدهید و هم رو ببینیم و از شما استفاده معنوی بکنیم. تشکر با علی

حسنی

علامه حسن زاده آملی یک عارف بالله و بدون حاشیه است که در کشاکش بلا دیندار ماند و از عجایب معنوی استفاده کرد و شبیه این بزرگوار یکی مثل شما رهبر معنوی ما حاج فردوسی بوجود آمد که هر دو مفید در جامعه اسلامی می باشند و واقعا از این رهبر معنوی ما حاج فردوسی تشکر ویژه می کنم به خاطر این که تمام علم خود را در اختیار ما قرار گذاشت

پروانه

حدیث برزخی اگر صحت داشته باشد به نفع منهاجی ها هست یا خیر اگر بگویید ممنون می شم از شما

ایمان

در مقابل رهبری معنوی باید سکوت کرد و حرفی نزد چون ایشان استاد گرامی و کامل و وافی هستند برای هر کسی که بخواهد حداقل از این آقا استفاده معنوی کند و به درجات علوی برسد باشد ما هم با نصایح و خواندن کتب حضرت آقا حاج فردوسی به مقامات برسیم.

سید احمد

نمی دونم در مورد شب یلدا گرفتن چه حرفی رو بزنم و در واقع حرفی برای گفتن ندارم چون واقعا دهانم در مقابل قلم حاج فردوسی بسته است و وقتی حرف های شما رو می بینم بسیار خوشحال و شاداب می شوم به خاطر اینکه بسیار لحن زیبایی دارید انشاالله شما رو بتونیم ببینیم و از همه مهمتر از شما استفاده معنوی و مادی و.. بکنیم ممنون از شما.

سید احد

شب یلدا به خاطر نفس کاری که داخلش هست به نظرم خیلی خوب است و این صله رحم بسیار در روایات وارد و آمده شده است و بسیار حسن خوبی برای این شب به نظرم وارد شده است خیلی ممنون که به عنوان یک رهبر معنوی ما رو به سمت راست می کشانید.

مهدی نیا

وافعا نمی دانیم در این زمان و عصر کنونی و حاضر چه کار کنیم من باب ‌ شب یلدا؟ آیا جلوی این کار رو بگیریم یا به خاطر صله رحمی که داخل نفس این کار هست شب یلدا گرفتن رو توصیه کنیم؟

مهدی ا

شب یلدا گرفتن واقعا در این زمان حاضر و عصر کنونی ما یک سنت شده و خیلی ها فکر می کنند که این سنت سنتی اسلامی هست که کاملا اشتباه و غلط به عرضشون رسانده شده است و اما این رو بگم که صله رحم در این شب یلدا گرفتن بسیار زیبا و جدید و جذاب و دیدنی و خوب می باشد و دور از تمام این حرف هااا جز سنت اسلامی است و در دیگه سفارش شده است.

تاتاری

صفات حسنه داشتن و ترک کردن صفات رذیله یعنی رسیدن به مقام ائمه اطهار علیهم السلام که این کار کاملا متفاوت و سخت می باشد چون در این راه شیطان بسیار در ذهن خود من می‌ اید یه سوال داشتم از رهبر معنویمان حاج فردوسی حفظه الله و این سوال ان است که چطور شیطان و ابلیس و نفس خبیث رو از خودمون در این ایام بزرگی که در حال انجام واجب و ترک محرمات هستیم دور کنیم

حسن مجتبی

من یک مطلب از شما به طور مروری از سایت شما خوندم و بسیار جذب شیفته نویسنده و طراح این متن و صفحه در باب صفات رذیله و صفات حسنه و خوب شدم چون واقعا متن زیبایی توسط نویسنده نوشته شده بود و من رو شیفته خودش کرد وقتی کمی تحقیق کردم و بعد مراجعه کردم در کامنت ها و انتقاد ها فهمیدم شما حاج آقا فردوسی رهبر معنوی این دوستان هستید و اینجا بود که فهمیدم شما واقعا یک رهبر معنوی هستید امیدارم که ‌ شما رو بتونم بینیم و به صورت واضح و حضوری از شما فیض اکمل و اعظم رو ببریم

کاشانی

تبدیل کردن صفات رذیله به صفات حسنه و خوب بسیار کار مشکلی هست که نیاز به اراده قوی و مبارزه معنوی و مادی و.. می طلبد تا در این راستا شما به عنوان یک رهبر معنوی به ما کمک کنید تا به لطف خدای متعال و بلند مرتبه و در ذیل ان کمک بنده خدا به مقامات عالیه و بزرگ و دور از مقامات پایین و سافله بشویم.

زینب م

نظم و ترتیب و تناسب و هدفمندی بسیار در این امر شما مهم و قابل توجه است که باید توجه داشت که این مورد را به چشم ببینید و کلی هم توجه داشته باشید که رسیدن به ترک محرمات کار بسیار سختی است

فاطمه

این حرف ها فقَط تفرقه برای کم کردن جمعیت میلیونی مردم از دین اسلام است یعنی خیلی جوان هاا هستند و منتظر بهونه اند تا از دین اسلام خارج بشوند که تا شما این حرف ها رو می زنید بهونه ای برایشان پیش می آید و می روند و می گویند دین اسلام دین سختگیری است و از این دین خارج می شوند.

سید حسین الف

یکی از عوامل مهم در سعادتمندی حقیقی و حقوقی انسان ها و حیوان های ناطق دقیقا فقط این دو کلمه هست ترک محرمات و انجام واجبات خیلی مهم است ولی در عین حال کنار این هااا باید یک رهبر معنوی مانند حاج فردوسی باید باشد تا ما رو کمک کند

سید حسن

آیا صفات رزیله فقط یک مصداق بارز و معنی کامل و جامع دارد یا خیر معانی مختلفی دارد یعنی منظور شما از مبنا و جایگاه یک طرفه است و شایسته است که از دیدگاه های مختلف بحث بشود ممنون می شم اگر یکی توضیح بده تا فیض ببریم از رهبر معنویمان حاج فردوسی حفظه امیدوارم که این فداکاری عظیم را از جان و دل همگی بها و ثنا گویند و در آینده نزدیک شما جزو اسطوره ای جاوید بشوید تا همه از کتب شما به عنوان بزرگان مختلف استفاده کند

گودرزی

بعضی چیز های حرام دیگری هم هست که نباید انجام داد آیا این هااا هم اگر انجام بدهیم باعث نرسیدن به مقامات عالیه می شود مثلا مس کتابت قرآن یه اسما مکرمه یا مکروه مثلا زن حایض قرآن داخل جیبش بگزارد یا لمس کند حاشیه های قرآن یا بین خط ها رو لمس کند که این هااا مکروه می باشد در این صورت آیا از رسیدن به معنوی هاااا نمی شود

کاشانی

اگر واقعا بتوانیم ترک معصیت طبق گفته علمایی مانند العبد آیت الله بهجت رحم الله رو بجا بیاوریم و طبق کتاب های مختلفه یعنی کتب شما مخصوصا منهاج فردوسیان رو خوب بفهمیم و علاوه بر فهم عمل کنیم می توانیم در این رده بندی با کمک شما و اساتید معنوی به درجات مختلف معنوی از هر لحاظ برسیم

نازنین

ای رهبر معنوی ما حاج فردوسی با کمال تاسف و بی میلی خدمتتون عرض کنم که جنبه های مختلف و عملی ما به ترک معصیت و صفات رذیله نمی رسد شاید در حدودی به انجام صفات حسنه برسد ولی نمی شود هر دو رو انجام داد زیرا انجام این دو عمل نیاز به کمک عملی و معنوی و لفظی شما می باشد انشاالله که بتونیم با کتاب‌های منهاج فردوسیان شما رهبر معنوی به عنوان یک مقلد از شما به بالاترین سطح از میزان علومی که از شما کسب کرده ایم برسیم والسلام علیکم و رحمت الله

منیژه

همه این صفات ابدی مقاومت هستند و من نیز موافقم که بهتر است تا ترک صفات رذیله و انجام صفات حسنه با کمک و یاری یک رهبر معنوی به نام حاج فردوسی باشد تا ما را به اوج کمال با منهاج فردوسیان خودش برساند و البته این رو بگویم که منهاج فردوسیان هم نیازمند به درک این استاد بزرگوار و عظیم و درک جایگاه ویژه ای از این استاد می باشد باشد که انشالله با توفیقات و عنایات به مقامات عالیه برسیم

حسینی

سلام علیکم احسنت من اینجا فقط چشمم به این نکته خورد و متوجه شدم که شما واقعا و قطعی از رهبران معنوی هستی و می خواهم از این به بعد استفاده کامل و جامع و تفصیلی و وافی رو از شما بکنم تا به مرور زمان به استفاده معنوی برسیم

حسین

صفات حمیده و صفات رذیله از بهترین و بدترین حالت های خوب و بد یک انسان است که انسان را می تواند به صورت های مختلف دیگر به مقامات عالیه و سافله برساند که تمام این مدت به کمک یک رهبر معنوی مثل حاج فردوسی نیاز داریم تا به راه بیگانه نرویم و از طریقه امام خودمان را بشناسیم تا بتوانیم به مقامات عالیه برسیم

حمیده

صفات حمیده خیلی صفات خوبی است و شما به عنوان یک رهبر معنوی ما حاج فردوسی ما رو کمک کنید تا به مقامات عالیه برسیم و با ترک کردن صفات رذیله به بلند ترین مقامات برسیم انشاالله البته با دعای خیر استادی مثل شما

مملی

من کامل متوجه حرف شما نشدم میشه یکم واضح تر از این بیانیه ای که دادید بیان کنید تا ما هم که ادبیات ان چنانی نداریم فیض کامل و جامعی ببریم ای رهبر معنوی ما حاج فردوسی و این که بفرمایید اصلا صفات رذیله و صفات حسنه یعنی چی 😐 خیلی خیلی ممنون و متشکرم از اینکه اجازه می دهید تا ما با خیالت راحت حرفمان رو بزنیم

قوامی

به به من واقعا محتاج به این دلایل و کمک رساندن شما رهبر معنوی ما حاج فردوسی بودم که البته در این چند مدت که شما رو شناختم خیلی چیز هااا نصیب خود ما شده و در کل بگم من گناهکار بودم و در طی مدت هااا توبه ره برگشت داشتم اما باز بر میگشتم که الان با توفیق خداوند و دیدن روی شما به این نتیجه رسیدم که چطور صفات رزیله رو تبدیل به حسنه کنم ممنونیم از شما حاج فردوسی

سلطان

با سلام خدمت حاج فردوسی رهبر معنویمان
چگونه می توان صفت رذیله حسادت را از خود دور ساخت؟ آیا غبطه نیز ناپسند است؟

براتی

از نظر اسلام، حسادت، صفتى ناشایست و بیمارى اخلاقى بسیار خطرناکى است که باعث فساد و هلاکت روح و جسم آدمى مى‏شود. بى‏تردید، هنگامى که انسان مشاهده مى‏کند که دیگران نعمت یا امکاناتى دارد، که او ندارد، به طور طبیعى ملول و افسرده مى‏شود. در اصل این حالت که در تمامى انسان‏ها کم و بیش وجود دارد، شرّ و ضد ارزش نیست آنچه در اخلاق اسلامى به عنوان «صفت مذموم و ضد ارزشى» معرفى شده است، حالت افراطى و ظهور عملى آن است. هنگامى که فردى آرزو مى‏کند، نعمت و امکانات دیگران از ایشان سلب شود یا از بین برود و این آرزو را در عملکرد خود نیز آشکار مى‏سازد، «حسود» و عمل چنین شخصى نیز «حَسَد یا حسادت» نامیده مى‏شود.
البته رقابت با حسادت فرق دارد. رقابت باعث رشد و شکوفایى انسان مى‏شود. «حسادت» آن است که انسان از نعمت دیگران ناراحت شود و آرزوى از بین رفتن آن را داشته باشد. اما در «غبطه»، انسان از نداشتن خود آزرده خاطر است؛ نه از بهره‏مندى دیگران، در نتیجه آرزو یا تلاش نمى‏کند که نعمت از دیگرى سلب گردد؛ بلکه از نعمت دیگران خوشحال است و دعا و تلاش مى‏کند که خود نیز به آن برسد. معمولاً در نعمت‏هاى عبادى و معنوى، مِثلِ حالِ خوش در نماز و سجده نسبت به دیگران، حالت غبطه به انسان دست مى‏دهد.

محمدجواد

رذایل اخلاقی از جمله غرور یک شبه از بین نمی رود؛ بلکه ریاضت و تمرین لازم دارد و احتیاج به زمان دارد.
برای این که بتوانید غرورتان را زیر پا بگذارید باید توجه داشته باشید که صفت غرور ریشه در دو چیز دارد:
۱ – عدم شناخت صحیح و کافی از خداوند و انسان :
اگر به این نکته توجه شود که انسان یک موجود ممکن و ضعیفی است که از خودش چیزی ندارد و آن قدر ضعیف است که در قرآن هیچ موجودی با صفت ضعف یاد نشده مگر انسان : «خلق الانسان ضعیفاً».
از طرف دیگر اگر عظمت پروردگار عالم و این که هر چه هست از اوست روشن شود دیگر جایی برای غرور و عجب باقی نمی ماند ؛ چون می فهمد که اگر علمی و دانشی دارد از اوست و ابزار درک و فهم آن علم را خدا داده است و اگر قدرتی دارد از اوست و اگر عبادت و نیایشی می کند آن هم به توفیق اوست و … و نیز اگر بداند که خداوند با اندک اشاره ای می تواند همه این سرمایه ها وقدرت ها را از انسان سلب کند و بگیرد همیشه خودش را بدهکار او می بیند و عجب و غرور را از وجود خویش دور می کند . البته رسیدن به این مرحله از معرفت کار ساده ای نیست و جهاد با نفس لازم دارد .
دقت در آیات قرآن ، سرنوشت مغروران ، ( چون شیطان ، قارون ، فرعون ها و …) و نیز دقت در روایات و تاریخ اسلام ، کمک خوبی برای شناخت راه درست و مبارزه با این صفت رذیله است .
بنا بر این انسانی که از خود هیچ ندارد، غرورش برای چیست ؟!

زیبا

اخلاق حمیده، اخلاقی است که به وسیله آن، شئون مختلف تواضع و خضوع و پذیرش ولایت معصومین، محقق و جاری می شود. بنابراین، توکل یکی از مجاری نور ولایت آن هاست. همه صفات حمیده به شفاعت ولایت آن ها، عطا، و از طریق تولی به آن ها حاصل می شود که هم خضوع و تولی شرط آن است و هم شفاعت محقق می شود.

امیریان

با سلام با توجه به توضیجات کاملتون فکر کنم نخستین صفت از صفات رذیله که در داستان انبیاء و آغاز خلقت انسان به چشم مى ‏خورد و اعتقاد بسیارى از علماى اخلاق، ام المفاسد و منشاء بسیاری از رذایل اخلاقى و ریشه تمام بدبختیها و صفات زشت انسانى محسوب می شود، تکبر است!

معین

تکبر در لغت به معنای تَعَظُّم (خود را بزرگ پنداشتن) آمده است. برخی، کبر، استکبار و تکبر را برای اشاره به همین معنا به صورت یکسان به کار برده‌اند، ولی برخی میان کبر و تکبّر فرق گذاشته‌اند؛ یعنی کبر را امر باطنی و حالت نفسانی دانسته‌ و تکبر را به ثمراتِ آن امرِ باطنی، که به صورت افعال و اقوال ظاهر می‌شود، اطلاق کرده‌اند. اما در اصطلاح؛ کبر از صفات نکوهیدۀ نفسانی است که شخص متّصف به آن (متکبّر)، خود را در برابر دیگران بزرگ می‌بیند و دیگران را خوار و حقیر می‌شمارد. بر این اساس این مهم یکی از موضوعات مورد تاکید ائمه اطهار (ع) و به ویژه جانشین برحق پیامبر (ص)، امیرالمومنین علی (ع) می باشد. در این راستا این امام همام می فرمایند: مـَا لاِ بـْنِ آدَمَ وَالْفـَخـْرِ: أَوَّلُهُ نـُطـْفـَهٌ وَ آخـِرُهُ جـِیـفـَهٌ، وَ لاَ یـَرْزُقُ نـَفـْسـَهُ ، وَ لاَ یـَدْفـَعُ حَتْفَهُ؛ انـسـان را بـا تـکـبـر چـکـار؟ در آغـاز نطفه بود و سرانجام مرداری است. نه می تواند به خود روزی دهد و نه مرگ را از خود براند؛ و همچنین درباره خودرأیی می فرمایند: مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ؛ هر که به رأی خود تکیه زند هلاک شود.
حضرت در جایی دیگر تکبر را دام شیطان دانسته و فرموده اند: فَاللّهَ اللّهَ فِی عَاجِلِ الْبَغْیِ، وَ آجِلِ وَ خَامَهِ الظُّلْمِ وَ سُوءِ عَاقِبَهِ الْکِبْرِ فَإِنَّهَا مَصْیَدَهُ إِبْلِیسَ الْعُظْمَی؛ خـدا را! خـدا را! از کیفر تباهکاری در دنیا و زیان ستمگری در آخرت و بد فرجامی تکبر؛ که همانا دام بزرگ شیطان است.
علاوه بر این حضرت درباره تکبر کارگزاران می فرمایند: اَلتَّکَبُّرُ فِی الْوِلایَهِ ذُلُّ فِی الْعَزْلِ؛ کبر ورزی در دوران ولایتداری، موجب خواری دوران برکناری است؛ و نیز فرجام افراد متکبر و مستبد را چنین بیان داشته اند: لا تَسْتَبِدَّ بِرَأْیِکَ فَمَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ؛ در رأی استبداد مکن، هر کس در نظر دادن استبداد ورزد، سقوط می کند؛ و نیز بیان داشته اند: خودبینی و تکبر، ریشه حماقت است.
همچنین امیرالمومنین علی (ع) فرموده اند: لَوْ رَخَّصَ اللّهُ فِی الْکِبـْرِ لاَحَدٍ مِنْ عِبَادِهِ لَرَخَّصَ فِیهِ لِخَاصَّهِ أَنْبِیَائِهِ؛ وَ لکِنَّهُ سُبْحانَهُ کَرَّهَ إِلَیْهِمُ التَّکابُرَ؛ اگر خداوند تکـبر ورزیدن را بـه کـسی اجـازه می داد، حتماً در مرحله نخست، آن را مخصوص پیامبران و اولیای خود می ساخت، اما خداوند تکبر و خودبرتربینی را برای همه آنها منفور شمرده است.

احمدرضا

سلام خدمت رهبر فرزانه ام حاج فردوسی بنده سوالی داشتم آیا صفات رذیله در ذات انسان است یا با گذشت زمان و نوع برخوردها شکل می‌گیرد؟

سید حسن

سلام دوست منهاجیم با کسب اجازه از محضر حاج فردوسی من پاسخ شما رو از تیکه ای از مقالات میدهم امید وارم که مفید واقع شود با توجه به آیات قرآن در می‌یابیم که خداوند متعال برای انسان فطرتی قائل است.۱
این فطرت پاک به صورتی کاملاً معتدل بوده، در سوره شمس بعد از این‌که چند قسم یاد می‌کند می‌فرماید: (وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا)؛۲ قسم به نفس و آن حالت تسویه و تعدیل نفس.
یعنی نفس انسان در حالتی قرار دارد که نسبت به خوبی و بدی یکسان است می‌تواند نیکی‌ها را بپذیرد می‌تواند بدی‌ها را بپذیرید و به تعبیر بهتر هم کارهایی که در راستای تقوی قرار گرفته به آن الهام می‌شود و هم فجور و بدی‌ها.
در برخی از روایات ذیل آیات سوره ناس حکایت شده گویا انسان‌ها دو گوش دارند که در گوشی فرشته می‌دمد و در گوشی شیطان الهام می‌کند یکی انسان را به کارهای بد دعوت می‌کند و یکی به سوی کارهای خوب. این مطلب را ما نیز بالوجدان درک می‌کنیم که وقتی در مقابل کاری قرار می‌گیریم چه خوب باشد چه بد گویا از طرفی کسی به ما می‌گوید انجام بده و گویا کسی می‌گوید انجام نده.
بنابراین انسان فطرت دارد و فطرتش پاک است خداجو است خدا طلب، زیبایی‌طلب و کمال‌طلب است ولی گاهی انسان از این فطرت پاک منحرف می‌شود، یعنی نفسش در اثر عوامل و موانعی یا الهامات و وسوسه‌های شیطانی، یا میل‌های شهوانی و انحرافات درونی که خودش در اثر شهوات پیدا می‌کند و تأثیرپذیری از دوستان بد و یا توهمات و خیالات… موجب می‌شود که انسان از آن راه اصلی منحرف شود.
برخی از آیات قرآن که انسان‌ها را «ظلوم» و «جهول» و مانند آن معرفی کرده. در حقیقت به انسان‌های تربیت‌نایافته در پرتو وحی اشاره دارد؛ اگر انسانی این نفس معتدل خودش را در پرتو وحی الهی با الهامات الهی پرورش بدهد به قله‌های کمال می‌رسد ولی اگر او را هم‌چون علف هرزی رها کند و یا این‌که به دنبال عوامل انحرافی برود کم کم به صفات رذیله گرفتار می‌شود.
نتیجه
برخی از پیروان ادیان دیگر می‌گویند انسان گنه‌کار به دنیا می‌آید و ما باید او را شستشو بدهیم و غسلش بدهیم تا از این حالت گنه‌کاری نجات پیدا کند.
ولی اسلام می‌گوید انسان پاک به دنیا می‌آید و بالذات گناهکار نیست ممکن است خودش با ارادهخودش و انتخاب خودش نفس پاکش را آلوده نماید زیرا نفس او که هم‌چون لوح و صفحه سفیدی است با هر گناهی که هم‌چون نقطه‌های سیاهی هستند کم‌کم آن صفحه را آلوده می‌کند و در نهایت تمام صفحه سیاه می‌شود.
۱. «فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا»، (روم/ ۳۰).
۲. شمس/ ۸.

ساغر

صفات ناپسند و رذائل اخلاقی ذاتی انسان نیست بلکه اکتسابی است و در پرتو تفکرات، انتخاب ها و عملکردهای نادرست و بدور از ارزش های الهی و انسانی، شکل می گیرد، و در اخلاقیات انسان نهادینه می شود.

کوثر

من هم موافق با نظر حاج فردوسی هستم انسان باید از اخلاق رذیله فاصله بگیرد و همان طور که باید ظاهرش آراسته باشد، باید از فساد و معصیت دوری کند و آراسته به طاعت و بندگی خدا باشد، باطن انسان هم باید آراسته به صفات حمیده باشد و از صفات رذیله فاصله بگیرد، بلکه ریشه فساد و صلاح ظاهری انسان در اصلاح باطن انسان است، اگر روح کسی از صفات رذیله پاک نشد و لو تظاهر به کارهای خوب بکند، نمی‌تواند ظاهر خودش را آراسته نگه دارد.

علیرضا

راه اساسی درمان رذائل اخلاقی منهاجی شدن و داشتن استادی همجون حاج فردوسی عزیز وگرامی است و به فرمایشات ایشون گوش دادن است و بدین‏گونه انسان به تدریج از تمام رذائل اخلاقی پاک می‏شود. اما به صورت موردی اگر کسی بخواهد صفتی نادرست مانند حسد را در خود درمان کند، اولین مرحله این است که بهآثار منفی این صفت توجه داشته باشد. وقتی که انسان فهیمد وجود صفتی در او چه آثار زیانبار و مخربی در شخصیت انسانی و دینی او وارد می‏کند، از آن صفت متنفر می‏شود وبه هر زحمت خود را از شر آن خلاص می‏کند.
مثلاً در مورد حسد توجه به این نکته باید کرد که حسد به دیگران هیچ سودی برای من ندارد بلکه زیان‏های روحی و مادی به من می‏رساند. زیرا انسان معمولاً به دوستان و نزدیکان خود حسد می‏برد نه به غریبه‏ها و همین حسد؛ اولاً، دائما روح او را چون خوره فرسایشمی‏دهد و او را اسیر رنج و غصه می‏نماید. ثانیا، رفتار او را با شخص محسود تیره می‏نماید و چه بسا کاری می‏کند تا به شخص محسود لطمه‏ای وارد سازد یا نعمت او را از بین ببرد. در نتیجه به جای این که با روابط دوستانه بتواند از دوست خویش کمک بطلبد و از وجود او برای رشدخود بهره بگیرد، برای خود دشمن می‏تراشد که آسایش زندگی‏اش را سلب خواهد کرد.
همچنین باید به این نکته توجه کرد که پیشرفت دیگران هیچ لطمه‏ای به من نمی‏زند و من هم بزرگوارتر از این هستم که از پیشرفت آنها ناراحت باشم و بلکه انسان می‏تواند از دیگران برای خود الگویی بسازد و با تبعیت از روش موفقیت‏آمیز آنها خود نیز به موفقیتبرسد.
نکته سوم این که علت اصلی حسد ناراحتی انسان از عدم موفقیت خود است که چرا او پیشرفت نکرده و دوستش رشد خوبی کرده است. بدین جهت انسان می‏خواهد رشد دوست خود را متوقف کند که این حالت حسد نامیده می‏شود. حال اگر انسان توجه داشته باشد کهشکست دوست او هیچ کمکی به او نمی‏کند و هیچ سودی برای او ندارد و بلکه ممکن است برای او مشکلاتی به وجود آورد، راه درست را انتخاب می‏کند و آن راه درست این است که به جای تخریب دیگران سعی کند خود را مانند آنان به موفقیت برساند که در این صورت این حالتانسان غبطه نام دارد و نه تنها بد نیست، بلکه موجب رشد و ترقی انسان می‏گردد، بنابراین می‏توان با تبدیل صفت حسد به حالت غبطه راه رشد و ترقی را بر خود بازنمود و از آثار منفی این صفت نیز در امان ماند