۹ اردیبهشت

نظری بر «مفاتیح الحیاه»

سؤال: نظر شما در مورد کتاب «مفاتیح الحیات» اثر آیت الله جوادی آملی چیست؟ آیا می‌توان به عنوان یک برنامه‌ی سیر و سلوکی به آن عمل کرد؟

جواب:
برنامه‌ی تربیتی دارای مؤلفه‌ها و مشخصه‌هایی است که در کتاب مذکور دیده نمی‌شود. از جمله‌ی این ملاک‌ها می‌توان به دو مورد زیر اشاره کرد:

۱ ـ برنامه‌ی تربیتی باید دارای مرحله‌بندی باشد یعنی از کلاس اول شروع شده و تا کلاس‌های بالاتر را مرحله به مرحله مشخص کند. کتاب فوق، اینگونه نیست.

۲ ـ برنامه‌ی تربیتی شامل یک سری اوامر و نواهی است یعنی به صورت روشن به رهرو خود امر می‌کند که این موارد مشخص را انجام بده و او را از انجام برخی موارد مشخص دیگر، نهی می‌کند. کتاب فوق اینگونه نیست.

پس در یک نظر کلی می‌توان این کتاب را «حلیه المتقین» با ویرایش جدید دانست. البته تلاش گسترده و زیادی برای اصل کتاب، آدرس‌ها و حتی تایپ، صفحه‌آرایی و چاپ آن به کار رفته است که نمی‌توان نادیده گرفت و بر ارزش آن می‌افزاید.
در هر حال توصیه می‌کنم اگر به دنبال برنامه‌ای مرحله‌بندی برای «عمل» می‌گردید، به سراغ این کتاب نروید چون حیران خواهید شد. ولی اگر دوست دارید نظر اسلام (به معنی شیعه و سنی) را به صورت علمی در مورد برخی موضوعات بدانید، می‌تواند منبع مفیدی باشد.

موفق باشید
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , ,

64

 
 
 
39 نویسندگان
25 پاسخ‌ها
3 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
21 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
اشتراک برای:
سعید خورسند

من یه مشکل حادی که دارم اینه که کارهام خیلی زیاده.وسواس زیادی دارم و میخوام از زمان و عمرم نهایت استفاده رو ببرم.نمیتونم برنامه ریزی اصولی و درستی برای روزهای زندگیم داشته باشم و همیشه دچار حیران و سرگردانی و استرس هستم.حدود 4 سال هست که روزهای عمرم به بطالت رفته در حالی که میتونستم خیلی خیلی خیلی بهتر ازشون استفاده کنم و الآن واقعا جز افسوس چیزی ندارم.آیا منهاج فردوسیان راهکاری برای برنامه ریزی عمر و زمان روز و مدیریت کارهای مختلف و اهداف مختلف زندگی داره یا خیر؟
مثلا بهمون برنامه یا روشی یاد بده تا بتونیم هم به سلامتی هم به کار هم به درس هم به خانواده هم به تفریح هم به عبادت و تفکر و مطالعه و … برسیم.
من تا قبل از کنکورم تمام هم و غمم درس خوندن و مدرسه بود و مشکلی نداشتم.اما بعد از کنکور واقعا دچار مشکل شدم و نمیتونم بین جنبه های مختلف زندگیم تعادل ایجاد کنم.توی این 4 سال به سختی حتی به 10٪ برنامه ها و کارهایی که میخواستم رسیدم و با وجود اینکه میل قلبیم بوده واجباتم رو درست و سروقت انجام بدم اما چون بقیه بخش های زندگیم بهم ریخته و فکرم مخشوش بود متاسفانه نتونستم.آیا بهتر نیست برنامه رو به خدا بسپارم و روزم رو با نام خودش شروع کنم و جلو برم؟چون دیگه واقعا از فکر و برنامه خسته شدم.
پیامبر و معصومین چیکار میکردند که به همه جنبه های زندگیشون میرسیدند و آرامش روحی روانی هم داشتند؟راز موفقیتشون چی بوده؟
ممنون میشم راهنماییم کنید

سعید خورسند

سلام
کدوم کتاب بعنوان برنامه عملی میتونه کمک کننده باشه؟
من 9 ماهی هست که از طریق کلیپ های آقای پناهیان تلنگری بهم خورده که خیلی بیشتر از اینم و میخوام به درجات بالای انسانی خودم برسم.
کتاب نظری و مهره مار رو هم خریدم.
آیا کتاب عملی منهاج میتونه به من کمک کنه برای رسیدن به درجات بالای تربیتی ، اخلاقی و عرفانی؟؟؟

ارمین

دوستان سلام
در این مورد و برنامه های تربیتی و پیرو سخنان رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز میخواهم خدمت شما منهاجیون عزیز عرض کنم که انسان، شگفت انگیزترین آفریده خدای بزرگ و والاترین نشانه قدرت بی منتهای اوست. انسان، مستعد اتصاف به همه صفات و کمالات الهی است. او را خلق کرد تا به مقام قرب الهی و جانشینی خدا در زمین برسد و این سیر جز با تربیت صحیح محقق نخواهد شد. حقیقت انسان، ملکوتی است که با طی مراتب قوس نزولی در این عالم خاکی سکنی گزیده است و تربیت تنها راه دستیابی به آن حقیقت مقدس است.

امیر حسین

سلام به همه ی عزیزان در ادامه ی سخنان شما برادر خوبم باید بدانیم که انسان موجودی است مشحون از قابلیت ها و توانایی های نهفته درونی که باید در جریان تربیت آشکار گشته و به ظهور برسد. از سوی دیگر بسیاری از خلقیات و صفات نیکو باید از طرق مختلف در وجود وی ایجاد شده و به کمالش برساند. به فرموده شهید مطهری: تربیت عبارت است از پرورش دادن؛ یعنی استعدادهای درونی را که بالقوه در یک شی ء موجود است به فعلیت در آوردن و پروردن و لهذا تربیت فقط در مورد جاندارها یعنی گیاه، حیوان و انسان صادق است و اگر در مورد غیر جاندار این کلمه را به کار ببریم مجازا به کار برده ایم نه این که به مفهوم واقعی آن شی ء را پرورش داده ایم…

محمد رضا

سلام بر رهبر معنوی و عزیزم حاج فردوسی …امیدوارم هر چه زودتر بتوانم شما رو ملاقت کنم انشالله که هر کجا هستین سلامت باشید در ادامه میخواهم عرض کنم که دوستان باید بدانیم «اساس عالم بر تربیت انسان است. انسان عصاره همه موجودات است و فشرده تمام عالم است و انبیاء آمده اند برای این که این عصاره بالقوه را بالفعل کنند و انسان یک موجود الهی بشود که این موجود الهی تمام صفات حق تعالی در اوست و جلوه گاه نور مقدس حق تعالی است».

محمد صادق

سلام و عرض خسته نباشید
چقدر زیبا بیان کردین در ادامه سخنان شما من هم میخواهم نظرم را بگویم ببینید دوستان از اهداف بسیار مهم تربیت از نظر دین اصلاح رابطه انسان با خداست. اگر انسان به این هدف برسد بسیاری از اهداف دیگر را به آسانی می تواند فتح کند.

چنانچه از امام علی (علیه السلام) نقل شده است:

«من اصلح ما بینه و بین الله اصلح الله ما بینه و بین الناس و من اصلح امر آخرته اصلح الله امر دنیاه»

«کسی که رابطه خود و خدا را اصلاح نماید خداوند نیز رابطه او را با مردم اصلاح می نماید و کسی که کار آخرتش را اصلاح کند خداوند نیز کار دنیایش را اصلاح می کند.»

ابراهیم

دوستان کامنت های شما عزیزان رو خوندم و به ذهنم رسید تا نظرم را بیان کنم از نظر بنده در اندیشه ی اسلامی همواره انسان به عنوان فرد و نه گروه در مدار تربیت و اصلاح قرار می گیرد. مفاهیم و اصطلاحاتی از قبیل تهذیب، تزکیه، تذکر، تأدیب و … در فرهنگ اسلامی، از نوعی رویکرد اصلاحی و تربیتی به فرد انسانی حکایت می کند؛ بنابراین، پدیده ی تربیت در اندیشه ی اسلامی راه ورود خود را به جامعه از طریق مواجهه ی تربیتی با تک تک افراد آن هموار می سازد.

احمدی

سلام و خسته نباشید دوستان میخواهم نظرم را بازگو کنم ببینید عزیزان ما باید بدانیم از آنجایی که دین ناظر بر کلیه ی جوانب زندگی انسان است و با نگرشی فراتر از رفع نیازهای موضعی و مادّی، جهت دهنده ی بسیاری از درخواست های انسان در روند زندگی فردی و اجتماعی از حیث گزینش و نحوه ی عمل و مسیر آن است، تربیت بر محور چنین نگرشی مستلزم عدم انفکاک از متن زندگی است. در چارچوب تربیت دینی، ترغیب به کناره گیری از اجتماع و تقویت روحیه ی مرتاضانه در فرد، امری کاملاً غیرمتعارف است (مطهری، ج2، ص241). بدین لحاظ جایگاه اجرای تربیت دینی و به عبارتی آزمایشگاه آن، متن زندگی و روند متداول آن است.

ابوالفضل جزینی

بسم الله
سلام بر منهاجیون عزیز …در ادامه ی سخنان دوست منهاجی خوبم باید عرض کنم که قالب های تربیتی، مانند صداقت، ایثار، امانت داری، عدالت ورزی، قناعت، انفاق و… از مواردی انتخاب می شود که در مناسبات عادی زندگی جمعی مطرح و مورد توجه است؛ بدین معنا که از رهگذر نیازهای غریزی، مناسبات اجتماعی، تمایلات و گرایش های طبیعی و خلاصه هر آنچه در میدان جذب و دفع رفتارهای عادی زندگی اجتماعی قرار می گیرد، اقدام به دین ورزی و تربیت دینی می شود. آیاتی از قبیل: اعراف، 68؛ محمد، 31؛ انبیاء، 35؛ کهف، 7؛ آل عمران، 168 بر این مطلب دلالت دارند.
التماس دعا

احمد رضا

سلام به دوستان منهاجی عزیزم و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز …امیدوارم هر کجا که هستن سالم و سلامت باشند …در این مورد و طبق کامت ها و نظرات دوستان باید بگویم که یکی از عام ترین اصول در تربیت اسلامی اصل خدامحوری است. این اصل جوهره ی اساسی رفتار یک فرد دین دار را تشکیل می دهد و مهم ترین اصل ایجاد تمایز تربیت دینی از دیگر رویکردهای تربیتی به شمار می آید

احسان

سلام به همه ی منهاجیون عزیزان باید بدانیم که با توجه به حاکمیت روح کلی دین بر ابعاد مختلف و عناصر گوناگون نظام تربیت دینی، هر یک از عوامل مزبور نیز باید به نحوی رنگ دینی داشته باشد. اصل نیز که قانون حرکت و اعمال روشهای تربیت دینی است از این قاعده مستثنا نیست. بنابر این برای اکتشاف اصول تربیت دینی باید به چگونگی ارتباط آنها با خاستگاه شان یعنی دین توجه لازم نمود. مقایسه ای اجمالی بین نحوه ی اکتشاف و مبانی دریافت اصول در تربیت که ریشه در مناسبات عرفی انسان ها با یکدیگر در رفتارهای اجتماعی دارد ما را به این امر رهنمون می سازد که هر گونه انتساب مستقیم یا غیرمستقیم در حوزه ی تربیت دینی، باید همراه با پشتوانه ی کافی از تصریحات موجود در متن دین و یا ملاک های واضح برای درک از آن تصریحات و ظواهر باشد.

ایمان

سلام دوستان در این مورد باید عرض کنم که کامل ترین برنامه ی تربیتی ازسوی آفریننده انسان با در نظر گرفتن ویژگی هاو فطرت انسان تدوین شده است تعلیم وتربیت از نیاز های ضروری حیات انسان و مبنای فلسفه بعثت پیامبران است در نتیجه از منظر دین اسلام که کامل ترین و جامعترین شریعت ، و درای کامل ترین برنامه برای هدایت انسان است؛ هدف غایی انسان یا همان هدف تعلیم و تربیت، شکوفاییاستعداد های انسان، برای تبدیل شدن او به انسان کامل با قابلیت رسیدن به قرب الهی است

ناشناس

سلام علیکم به افراد

اقایون وخانوم های محترم بنده حدود شش سالی هست که تفکرم به برنامه منهاج فردوسیان تغییر کرده صحبت اصلیم بابت ازدواج هست بنده دنبال خانومی میگردم که اصول وعقایدش اگر منهاجی باشد که خیلی عالی ولی اگر مذهبی در حد واجب حرام رعایت شود وپوشش مناسب وچهره آراسته خوبی داشته باشه اونم عالیه اگر هست به این آیدی در تلگرام پیام دهد تا ان شا الله با هم صحبت کنیم و آشنا شویم
ممنون ومتشکر

ایدی بنده
GALBSAFF@

ناصر

لطفا لینک پستی که جهت درج پیام عمومی غیر موضوعی است را ارسال فرمایید.

یسنا

به نظر من این کتاب از ابعاد مختلف قابل توجه است:
1- اخلاص و عرفان خود نویسنده ؛ مثل کتاب مفاتیح الجنان که نوسنده اش اخلاص داشته. گویند هنگام وفاتشان که شد از فرزندش خواست تا کیسه ای کوچک را از که جایی برای این روز قرار داده بود بیاورند از او پرسیدند این چیست گفت من زیاد به اعمال امید ندارم ولی نوشته هایم را با اخلاص نوشتم. در این کیسه پوست های انگشتم است. هنگامی که می نوشتم انگشتم با در دست داشتن قلم تاول می زد و من پوست آن را توی این کیسه می انداختم تا هنگام مرگم با من دفن شود.
2- گروهی بودن اثر: در تدوین این اثر گروهی از بزرگان حوزوی همکاری داشته اند.
3- روان و سلیس بودن اثر: در این نوشتار متون عربی روایات در پی نوشت آماده تا بزرگان و محققانی که با متن عربی آشنایی دارند آن را ببینند و نیز به منابع آن رجوع کنند. ولی متن خود اثر به فارسی سلیس نوشته شده است
4- استفاده از ویراستار و افراد ادبیات و قلم چون استاد محدثی.
5- مکمل بودن اثر: مردم با کتاب مفاتیح انس دارند و از قدیم آن را در کنار قرآن در مساجد و منازل دیده اند. برایشان جالب است که مفاتیح الحیات(کلیدهای زندگی) نقش مکمل بودن را دارد. این کتاب نگاهی همه بعدی به روابط انسان دارد.
6- نویسنده محقق: این که این اثر از فردی اسلام شناس است خود برای خیلی از افراد جذابیت دارد.
7- استفاده از کاغذی خوب: بسیاری کاغذ ها چشم را با انکاس نور اذیت و خسته می کنند ولی این کتاب با داشتن کاغذی کاهی شکل سبب آرامش چشم می شود.
8- تبلیغ و ترویج کارشناسان مذهبی: خدا رو شکر این کتاب در بین کارشناسان پذیرفته شد و آنها هم در منابر و رسانه های مختلف از این اثر خوب نام بردند. رادیو معارف و برنامه سمت خدا نقش مهمی در ترویج این اثر داشتند.

سید حسین

با سلام خدمت رهبر معنویمان حاج فردوسی و منهاجیان گرامی من با توجه به مطلب و دیدگاه هایی که دوستان نوشته بودند خیلی خیلی ذهنم باز شد من که از این به بعد سعی میکنم فقط کتابهایی که حاج فردوسی به ما سفارش میکنند و بخونم

بی نام

با سلام خدمت حاج فردوسی عزیز و ضمن تشکر از ایشان که انقدر دقیق و با ملاحظه شاگردان خودشون رو مطلع میکنند

محمد

سلام دوست عزیزم من هم با نظر شما موافقم واقعا از رفتار حاج فردوسی رهیر معنویمان همینطور بر میاد که نقدی با ملاحظه داشته باشند حاج فردوسی بسیار اردت داریم خدمتتان

فاطمه

متأسفانه در کتب جناب حسن زاده ی آملی نیز از این دست احادیث جعلی به معصومین علیهم السلام منتسب شده که امید است در جهت امحای این احادیث از کتب ایشان اقدام لازم مبذول شود

همت

در صفحه ی 750 کتاب «مفاتیح الحیاة» ،حدیثی خلاف مسلّمات عقلی و نقلی ، به نقل از امام رضا علیه السلام به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نسبت داده شده است.متن این حدیث به نقل از کتاب «مفاتیح الحیاة» به شرح زیر است:

« آخرین چهارشنبه هر ماه همواره روز نامبارکی است.»

حال با توجه به نزدیک بودن ایام ملکوتی سیزده به در!! که از خرافات احمقانه ی ایرانیان پیش از اسلام است و ایضا ً با التفات به نقل حدیث مذکور در کتاب «مفاتیح الحیاة» که آن هم از دسته گل های به آب داده شده ی علمای پس از اسلام است توجه شما را به سخنان مستدّل ، منطقی و کم نظیر استاد شهید مرتضی مطهری جلب می کنم :

ريشه فكر نحوست 13

اساساً اين فكر از كجا پيدا شده است؟ من نمى‏خواهم و همچنين نمى‏توانم در اين وقت مختصر اينها را بحث بكنم، چون از بحث قرآنى و حديثى خودم مى‏مانم، به طور اجمال عرض مى‏كنم: به نظر من دو خاصيتى كه در بشر هست سبب پيدايش فكر نحوست در اشياء و اعداد شده است. يكى اينكه بشر به طور كلى خودخواه است، يك حالت گريز از مركزى در مسئله تقبل مسئوليتها دارد، يعنى نمى‏خواهد مسئوليت شكستهاى خودش را متوجه خودش بكند. هميشه دنبال اين مى‏گردد كه يك چيز ديگرى پيدا كند و بگويد اين بدى، اين شكست، اين بدبختى كه پيدا شد، اين من نبودم، اين فكر من نبود، اين خُلق من نبود، اين روح من نبود، اين عادت اشتباه من نبود، اين جهل و نادانى من نبود كه باعث اين شكست شد، يك چيز ديگرى بود. اين يك علت بوده است كه بشر براى اينكه از تقبل مسئوليتها فرار كند، آمده است براى اشياء، براى چهارشنبه، براى 13، براى 25، براى صداى كلاغ، براى صداى جغد نحوست قائل شده است.

ستاره

روح تنبلى است كه در انسان مى‏باشد. انسان وقتى بخواهد علت قضايا را بفهمد، بايد از طريق علمى و عقلى كاوش و تفكر و جستجو و تفحص كند تا علت واقعى اشياء را درك كند، ولى با خيال، همه قضايا را زود مى‏شود حل كرد. اگر در جنگى شركت كرديم و شكست خورديم، چنانچه بنا بشود روى اصول دقيق علمى بررسى كنيم كه چرا شكست خورديم، دو ناراحتى دارد: يكى اينكه مى‏رسيم به اينكه خودمان مسئول اين شكست بوديم؛ دوم اينكه مدتها بايد زحمت بكشيم، به خودمان رنج بدهيم تا علتها را به دست بياوريم؛ بعد رنج ديگرى متحمل شويم آن علتها را از ميان ببريم و وضع خودمان را اصلاح كنيم. ولى با يك كلمه خودمان را راحت مى‏كنيم، مى‏گوييم علت اينكه ما در اين جنگ شكست خورديم اين بود كه مثلًا در روز چهارشنبه شروع كرديم يا روز 13 بود يا وقتى كه از شهر خودمان خارج مى‏شديم سگى جلو ما درآمد عوعويى كرد و اين نحوست داشت و شكست ما اثر عوعو آن سگ بود.

جیران

قرآن كريم اين مسئله را به شكل عجيبى طرح مى‏كند. اولًا به اقوام مختلفى نسبت مى‏دهد؛ به آل فرعون، به مردم عاد و به مردم انطاكيّه، كه اينها در مقابل دعوت رسل اظهار تطيّر مى‏كردند يعنى فال بد مى‏زدند و قرآن كريم در آيات زيادى با كمال صراحت اين مطلب را مى‏گويد كه منشأ فال بد، هر شومى و نحوستى كه وجود دارد، خارج از وجود خود بشر نيست؛ يعنى بشر ممكن است فكر و عقيده‏اش فكر و عقيده شومى باشد؛ وقتى كه فكر و عقيده‏اش سراسر خرافه و جهالت است، شومى در جهالت است. شومى جز در اخلاق فاسد در جاى ديگرى نيست. شومى جز در اعمال پليد در چيز ديگرى نيست. از نظر سعادت بشرى، اگر بخواهيم حساب كنيم چه كشفى بزرگترين كشفها در دنياست، من خيال مى‏كنم بزرگترين كشفى كه در دنيا به حال بشر مفيد و سعادتمند است و بسيار عميق و ارزنده است ولى بشر كمتر مى‏خواهد زير بار آن برود اين كشف است: دَواؤُكَ فيكَ وَ داؤُكَ مِنْكَ اى بشر! دردت از خودت برمى‏خيزد، منشأ بدبختى تو خودت هستى نه چيز ديگر، سرنوشت شوم را خودت به دست خودت براى خودت به وجود مى‏آورى، سرنوشت شوم تو به دست ديگرى نيست. و همچنين تبديل سرنوشت هم جز به دست خودت نيست؛ چاره اين شومى و اين سرنوشت بد هم در وجود خود توست. وَ كُلَّ انْسانٍ الْزَمْناهُ طائِرَهُ فى عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيمَةِ كِتاباً يَلْقيهُ مَنْشوراً .

قادری

در عرب چون اصل فال بد زدن را از مرغها گرفته بودند و بعضى از مرغها را شوم حساب مى‏كردند لهذا فال بد زدن را «تطيّر» مى‏نامند. از صداى كلاغ يا نواى‏ جغد فال بد مى‏گرفتند. در تواريخ نوشته‏اند و در كتب مقاتل ديده‏ام كه وقتى اسراى اهل بيت را وارد شام مى‏كردند و مردم به استقبال بيرون آمده بودند، گويا خود يزيد ابن معاويه هم به جايى در بيرون شهر آمده بود و در آنجا كلاغى صدا كرد و او از اين امر فال بد گرفت، بعد اين رباعى را گفت:

لَمّا بَدَتْ تِلْكَ الرُّؤوسُ وَ اشْرَقَتْ *** تِلْكَ الشُّموسُ عَلى‏ رِدى‏ جيرونِ‏

صاحَ الْغُرابُ فَقُلْتُ صِحْ اوْ لاتَصِحْ *** فَلَقَدْ قَضَيْتُ مِنَ النَّبِىِّ دُيونى‏

مى‏گويد وقتى كه آن سرها و آن خورشيدها (مقصودش زنان اسير است) از دور بر مافوق جيرون (نام نقطه‏اى بوده است در بيرون شام، شايد الآن هم به اين اسم باشد) پيدا شدند، كلاغ آمد فرياد كشيد، من اين را به فال بد گرفتم كه عاقبتِ كارم بد خواهد شد ولى به كلاغ گفتم تو مى‏خواهى فرياد بكن مى‏خواهى فرياد نكن، من دَينى را كه به پيغمبر اسلام داشتم ادا كردم.

جوادی

فال بد زدن مسئله‏اى است كه در اسلام به هر نام و عنوانى محكوم است و چنين چيزى وجود ندارد. در سراسر تعليمات اصيل اسلامى شما كلمه‏اى در اين موضوع پيدا نمى‏كنيد. ما كلمه نحس و يوم نحس را در دو جاى قرآن‏ داريم. خيلى جالب است؛ هر دو جا هم درباره قوم عاد است پس از نزول عذاب بر آنها. انّا ارْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً صَرْصَراً فى يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرّ «1» (يا: فَارْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً صَرْصَراً فى ايّامٍ نَحِساتٍ «2»). كلمه «نحس» در اين آيه را مفسرين دو جور معنى كرده‏اند؛ يكى اينكه مقصود اين است كه روز سرد و پر باد و غبارى بوده است؛ چون روز سرد و پر باد و غبارى بوده است قرآن «نحس» گفته است، زيرا كلمه نحس جز سختى و شدت يا ترسناك و وحشتزا بودن مفهوم اصلى ديگرى ندارد. بعضى گفته‏اند (اين به نظر من جالبتر است) مقصود اين است كه در يك روز شومى [چنين كرديم.] خود قرآن در كمال صراحت اعلام مى‏كند اين مردم معذب شدند، چرا معذب شدند؟ به خاطر اعمال و افكارشان، به خاطر طغيانهايشان در مقابل امر الهى. آن روزى كه مردم آن سرنوشت محتوم را از عمل خودشان پيدا مى‏كنند و دچار نكبت و بدبختى مى‏شوند، قرآن آن روز را روز نحس مى‏داند. آن روز، ديگر نه چهارشنبه است نه پنجشنبه، نه جمعه، نه شنبه … و نه اول نه دوم نه سيزده … هر روزى كه مردمى به كيفر اعمال خودشان گرفتار شدند و در عقوبت اعمال خودشان دست و پا زدند، بدانند در روز نحسى گرفتارند. خود قرآن توضيح مى‏دهد: قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ ارْجُلِكُمْ أوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً .

شاهد

متأسفانه بعضى از علماى بزرگ ما يك چيزهايى راجع به اختيارات روزها نوشته‏اند. وقتى نگاه كرديم ديديم آنها هم روى اين حساب كه به خيال خودشان مردم را از منجّمها برگردانند، از چاه درآورده‏اند به چاله انداخته‏اند؛ يك چيزهاى بدون سندى را نقل كرده‏اند. ولى ما اخبار بسيار معتبرى در اين زمينه داريم كه به ما گفته‏اند ابداً دنبال اين حرفها نرويد. اوضاع كواكب دلالت مى‏كند بر چه و چه، امروز براى فلان كار شايد و براى فلان كار نشايد؛ اينها از اسلام نيست و ضد اسلام است.
اسلام با تطيّرهايى كه در جاهليت بود مبارزه كرد. البته علتى دارد كه اينها بعد پيدا شد. وقتى كه دوره ترجمه آثار ديگران فرا رسيد و از آثار يونانى و هندى و احياناً ايرانى چيزهايى ترجمه كردند خلفا بيش از هرچيزى به مسئله نجوم احكامى توجه كردند، از بس كه علاقه‏مند به سرنوشت شخص خودشان بودند كه طالع و ستاره‏هايشان را ببينند. از آن زمان مسئله نجوم احكامى رايج شد. بعد كم‏كم اينها وارد مسائل مذهبى و دينى هم شد، به دست يهوديها و شايد بيشتر از ديگران هنديها و به دست افرادى كه معتقد به اين امور بودند. چون عامه مردم نمى‏پذيرفتند، مى‏آمدند مثلًا مى‏گفتند پيغمبر اكرم يا اميرالمؤمنين و يا امام صادق چنين فرموده است. ولى ما در متون احاديث معتبر خودمان از اين حرفها چيزى نداريم؛ يك چيزهايى در قرن ششم و هفتم شايد به نام حديث درآمده و قبل از آن نبوده است يا اگر قبل از آن اندكى هست، بدون سند است و بدون اينكه معلوم باشد كه از كجا پيدا شده؛ همين‏قدر مى‏گويد در فلان كتاب چنين حرفى آمده و فلان عالم هم آن را نقل كرده است. اينها مربوط به اسلام نيست.

محمد

آیت الله جوادی آملی در مقدمه‌ مفاتیح الحیات تصریح کرده که این کتاب بر مبنای مباحث جهان‌شناسی، معرفت‌شناسی، تکالیف الهی انسان و بایدها و نبایدهای زندگی انسان الهی بوده است. وی با در نظر گرفتن مرحله چهارم از سیر عرفانی، بیان می‌کند که تمدن هر جامعه در آینه تدین آن ظهور می‌کند، سپس این ظهور را در ساحت مسائل روزمره اجتماعی و سیاسی در ترازوی تحلیل قرار می‌دهد.

نویسنده، در ادامه با بیان ضرورت حق‌مداری و نگاه عدالت‌مدارانه در پایه‌ریزی و بنیان‌گذاری یک تمدن متدینانه، زندگی الهی را شامل سه بخش جهان‌دانی، جهان‌داری و جهان‌آرائی عنوان نموده و این سه مرحله را مورد تبیین قرار می‌دهد. وی همچنین بنیان‌گذاری و پایه‌ریزی تمدن و جامعه دین‌مدار را متوقف بر سلامت و عدالت سه عنصر قانون‌گذار، هیات حاکم و مردم می‌داند و با اشاره به اصل جهان‌شمولی دین مبین اسلام از حیث کلیت و دوام، اقتضای برآورده شدن انتظار در این سه‌ شأن را بررسی می‌نماید.

متن اصلی این کتاب شامل پنج بخش کلی است:

تعامل انسان با خود

تعامل انسان با هم‌نوعان

تعامل مردم و نظام اسلامی

تعامل انسان با حیوان

تعامل انسان با خلقت زیست‌محیطی

حیدر

مسافرت، امکانات زندگی، نظافت و بهداشت، لباس و پوشش، خواب و بیداری، صله رحم، درآمد و مسائل اقتصادی، نگهداری حیوان، درختکاری و…» از جمله بخش‌های این کتاب مفید و کاربردی و خواندنی است. در مجموع می‌توان گفت که سبک زندگی دینی و اسلامی طبق آیات و روایات در این کتاب بیان شده است.

علی

فقط محض اطّلاع ایشان و سایر دست اندرکاران چاپ این کتاب نفیس!! باید به چند حدیث صد در صد مجعول اشاره کنم باشد که مورد التفات ارباب علم قرار گیرد:

1- در صفحه ی 105 کتاب حدیث مجعول زیر به نقل از حضرت علی علیه السلام نقل شده است:

« هر گاه گوشت خریدید غده های آن را در آورید چرا که رگ جذام را تحریک می کنند»

2- در صفحه ی 106 حدیث مجعول زیر به نقل از امام رضا علیه السلام آمده است:

« کسی که می خواهد از معده اش آزار نبیند(بلافاصله) روی غذا آب نخورد تا از غذا خوردن فارغ شود و هر کس چنین کند بدنش مرطوب (سرد مزاج) و معده اش ناتوان شود و رگ ها نیروی غذا را دریافت نکنند.»

3- در صفحه ی 111 حدیث زیر از امام صادق علیه السلام نقل شده و جالب است که با حدیث قبلی در تناقض است:

« امام صادق علیه السلام می فرماید: آب سرد غذا را در معده هضم می کند.»

4- در صفحه ی 750 حدیث مجعول زیر را به نقل از امام رضا علیه السلام به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نسبت داده است:

« آخرین چهارشنبه هر ماه همواره روز نامبارکی است.»

البته از این دست احادیث مجعول در کتاب سر هم بندی شده ی مذکور فراوان به چشم می خورد اما حقیر به همین چهار مورد اکتفا می کنم و برای نویسندگان این کتاب از صمیم قلب متأسفم.

حامدیان

سلام خدمت حاج فردوسی عزیز به نظر من اگر جناب «جوادی آملی» به جای صرف اوقات شریف خویش ، همان «حلیة المتقین» علّامه مجلسی را به انتشارات عزیز! «اسرا» می فرستادند تا دوباره حروف چینی و غلط گیری شود نیازی به این همه تبلیغات گسترده و رایگان رسانه ای نبود اما به هر حال اتّفاقی است که افتاده!

سعید

همانطور که در میهن عزیزمان عدّه ای «بساز و بفروش» زمین می خرند و آپارتمان های زپرتی می سازند و به ملّت شهیدپرورمان قالب می کنند عدّه ای «بنویس و بفروش» نیز هستند که در کمین شکار بیانات بزرگان دارای نفوذ کلام اند تا بلافاصله بعد از اتمام سخنرانی طرف ، یک جلد کتاب وزیری زرکوب! را بر اساس همان نکته تألیف کرده و به بازار نشر بسپارند و مابقی داستان هم که مشخص است!! سیل سفارشات نهادهای نظامی و انتظامی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و … و اهداء کتاب در مسابقات مختلف و برگزاری مسابقه ی کتابخوانی بر اساس کتاب مفاتیح الحیات در دانشگاه ها و قس علی هذا!!!

طاهریان

«مفاتیح الحیاة» کتابی که در ابتدا نام «مفاتیح الجنان» شیخ عباس قمی را به یاد می‌آورد البته با تفاوتی که نویسنده‌ی مفاتیح الحیاة برشمرده است: «یک وقت رابطه‌ی انسان با خدا در حدّ مناجات، دعا و این‌هاست، آن می‌شود مفاتیح‌ الجنان. یک وقت سفر چهارم از اسفار اربعه را شما می‌خواهید بگویید [یعنی] که سیر سفر مِن الخلق إلی الخلق بالحق ما باید داشته باشیم، این می‌شود مفاتیح الحیات. این خیلی فرق است که انسان مناجات کند، دعا کند که می‌شود مفاتیح الجنان یک وقت است نه، در خلقت از دید الهی دارد می‌گذرد. این [یعنی] سفر چهارم که سیر مِن الخلق إلی الخلق بالحق [است]، با چراغ حق دارد حرکت می‌کند، در راه حق دارد حرکت می‌کند، از منظر خدا دارد حرکت می‌کند، خدابین است و دارد حرکت می‌کند.»

محمد

با توجه به اینکه نمي توان گفت تمام روايات كتاب حلیة المتقین تالیف علامه مجلسی معتبر و قوي است، آیا می توان گفت که مفاتیح الحیات آیت الله جوادی آهلی، نسخه اصلاح شده و بی عیب و نقص حلیه المتقین است؟

منتقد

کلا با ایشون موافق نیستم و افکارم با اقای املی یکسان نیست..با مطالعه فراز هایی از کتاب شون هم به قطعیت رسیدم و هم چنان بر نظرم ماندم . تفاسیر شون نزدیک به واقعیت جامعه نیست و،در ناکجا اباد احکام اولیه سیر میکنند اما خب ایشون به هرحال مرجع تقلیدند و بایستی، به نظراتشان و،مقلدانشان احترام گذاشت

طاهری شاملو

خیلی ممنون از لطف شما که در همه حال با اینکه این همه تجربه دارید خسیس در علم مثل بعضی هاااا نیستید و دغدغه های مختلف و اصلی شما این است که محبین و شيعيان امیر المومنین علی علیه‌السلام به مقامات عالیه برسند تا در بهشت با حضرات محشور بشوند انشالله اما بعضی هااا دقیقا فقط خودشون می خواهند به بهشت بروند و کسی دیگر رو نمی برند

رضا شاه

سلام خسته نباشید خدمت شما استاد گرامی آقای دوست گرامی حاج فردوسی رهبر معنوی ما. من خیلی به شما ارادت ویژه ای دارم و از خداوند متعال خواستارم تا اجازه بدهد و توفیق بدهد تا شما رو از نزدیک داخل حرم مطهر امام رضا علیه السلام ببنیم و از شما استفاده معنوی و.. بکنم تا انشالله بالاخره توفیق این که به مقامات عالیه برسیم

مجتبی ا

عالللیییی علاماتی که فرمودید واقعا خوب بود و من آماده هستم تا درصورت مشاهدات و مجرباتی که بر اساس گزارش رسمی از شما رسیدم نوکری شما رو کنم و دم خونه شما و در محضر شما و این استاد بزرگوار انشالله به امید خدا به مقامات عالیه برسیم

جمیل

دوستان چرا اینقدر نظرات کم میدین من چند تا سوال پرسیدم کسی جواب نداد لطفا از دوستان خواهش می کنم که جواب من رو بدن

سید احمد

سلام حلیه المتقین چطوره؟ ب نظر من باید خیلی خوب باشه هاااا 👇
لبیک یا حاج فردوسی رهبر معنوی ما
در قلب ما هستید

طالب

به نظرم راست میگه این رهبر معنوی ما حاج فردوسی چون ما باید به سیره و شخصیت های مختلف و عملی حضرت علامه جوادی آملی باید نگاه کنیم وقتی خود شخص محترمش هست پس چرا رجوع کنیم به کتب این بزرگوار باید برویم زانو بزنیم در درگاه ایشون

حسنی ت

تو این دوران همه چیز خوبه حواست باشه حاج فردوسی ابوبكر مسليار كه رييس مركز اسلامي كانتاپورام است در همايش علماي ديني در كرالا گفت: ايديولوژي سلفي‌‌ها كه براساس بي‌فكري و ناداني است چه از نظر اجتماعي و چه از نظر ديني تأثيرات منفي بر زندگي مسلمانان گذاشته است. وي گفت: گروه‌هايي مثل «مجاهد» و «جماعت اسلامي» كه در قرن بيستم در كرالا ايجاد شدند تحت تأثير انديشه‌هاي سلفي بودند كه نسبت به جنبه معنوي اسلام دچار جهل كامل است.

محمد

سلام ولی در کل وقتی شما به این کتاب به عنوان سند نگاه کنیم و استفاده کنیم خیلی خوب است اما شاید حرف شما پیرامون این درست باشد و فقط تنها چیزی که ندارد برنامه ریزی دقیق برای رساندن انسان ب راه سعادت

امیرحسین حاجی پور

سلام علیکم . امکان ارسال سوال خصوصی را برداشته اید اما لطفا بخشی را به ارسال سوالات متفرقه و مخصوصا احکام اختصاص دهید تا سوالات در بخش های مختلف پراکنده نباشند . و اینکه بعضی سوالات جنبه عمومی ندارد و پرسیدنش در فضای عمومی مشکلاتی را متوجه شخص می کند ٬ اینگونه سوالات را کجا بپرسیم .؟

جانان

در یک نظام تربیتی ارائه تعریف روشن، قابل دفاعی از تربیت اسلامی که همراه با مبانی و اصول اساسی دین اسلام باشد، ضروری می باشد. علاوه بر این تعلیم _تربیت اسلامی با واژه های دیگری چون تربیت اسلامی، تعلیم -تربیت در اسلام مطرح می شود.

مجید

تربیت، آموزش الفبا، حساب، خواندن و نوشتن وحتی آموزش علوم نیست. تعلیم وتربیت هدایت فرداست یعنی کمک به تربیت، آموزش الفبا، حساب، خواندن و نوشتن وحتی آموزش علوم نیست. تعلیم وتربیت هدایت فرداست یعنی کمک به فرداست که بهتر تشخیص دهد. به فرموده حضرت علی(ع): والاترین درجه علم آنست که در اعضا وارکان وجود انسان ظاهر شود. اگر تربیت در ادیان دیگر وجود دارد صرفا به تربیت دینی پرداخته است ولی در تربیت اسلامی، تربیت دینی تنها یک جنبه از تربیت است اینجاست که نقش منهاج فردوسیان پررنگ و پررنگ تر می شود.

شهرزاد

حلیة المتقین کتاب بسیار ارزشمند و پر کاربردی است. آداب و سنن و اخلاق اسلامى در چهارده باب و هر باب را 12 فصل در این کتاب تنظيم شده است. علامه مجلسى باب اول را در بيان آداب جامه و كفش پوشيدن تدوين كرده و در باب‏هاى ديگر به آداب حلى و زيور پوشيدن مردان و زنان، خوردن و آشاميدن، فضيلت تزويج و مجامعت و معاشرت زنان، مسواك كردن و شانه كردن، بوى خوش و گل بوئيدن، حمام رفتن، خواب رفتن و بيدار شدن، حجامت كردن، معاشرت با مردم مجالس از سلام و مصاحفه و معانقه، داخل خانه شدن، پياده رفتن و سوار شدن، و آداب سفر پرداخته است. وى در پايان كتاب خود خاتمه‌اى را ذكر نموده اند كه در بيان بعضى از آداب متفرقه و فوايد نافعه مى باشد.

ارشاد

خیلی جالبه بدونید که در این کتاب بیش از ۶ هزار حدیث معتبر به کار رفته‌ است.

نگین

جالب تر این که این کتاب به زبان اندونزیایی ترجمه شده

شیرازی

این کتاب به قلم گروهی از نویسندگان حوزۀ علمیۀ قم، تحت نظارت جوادی آملی، به نگارش در آمد.
جوادی آملی در خطبۀ نماز جمعۀ بر ضرورت نگارش جلد دوم مفاتیح با تمرکز بر تبیین مسائل روزمره زندگی مردم این گونه تأکید کرده بود: «جلد دوّم مفاتیح الجنان جایش خالی است که إن شآءَ الله یک عدّه‌ای باید بنویسند تا معلوم بشود دین تنها این نیست که ما زیارت بکنیم و ذکری بگوییم… امّا دین تنها اینها نیست!

محمدحسین

مفاتیح‌الحیات، کتابی حدیثی-رفتاری از عبدالله جوادی آملی است که به جلد دوم و مکمل مفاتیح‌الجنان، شهره شده ‌است. کسانی که می خواهند از این کتاب استفاده کنند بدانند که تأکید این کتاب ، بیشتر بر روایاتی است که به رفتارهای فرهنگی-اجتماعی و حوزۀ اخلاق و حقوق اجتماعی، مربوط می‌شود.

مهلا

خیلی کتاب خوبیه من چندبار مطالعه کردم و جدا از بحث معنوی و اسلامی یکی از کتاب های مورد علاقه منه و بسیار مطالب جذابی داره.

مرضیه

من نمی دونم چرا شما این قدر دوست دارین بقیه رو نقد کنید و به همه چیز ایراد بگیرین

نیما

حاج فردوسی انتقاد نکردن فقط خیلی واضح نظرشون که منطقی و درست هم بود مطرح کردن و هیچ توهین و هتک حرمتی به کتاب یا شخصی وارد نشد. شما دنبال بهانه برای ایراد از مطالب حاج فردوسی هستین.

fa فارسی
X