۱۹ آذر

نظری بر «مفاتیح الحیات»

سؤال: نظر شما در مورد کتاب «مفاتیح الحیات» اثر آیت الله جوادی آملی چیست؟ آیا می‌توان به عنوان یک برنامه‌ی سیر و سلوکی به آن عمل کرد؟

جواب:
برنامه‌ی تربیتی دارای مؤلفه‌ها و مشخصه‌هایی است که در کتاب مذکور دیده نمی‌شود. از جمله‌ی این ملاک‌ها می‌توان به دو مورد زیر اشاره کرد:

۱ ـ برنامه‌ی تربیتی باید دارای مرحله‌بندی باشد یعنی از کلاس اول شروع شده و تا کلاس‌های بالاتر را مرحله به مرحله مشخص کند. کتاب فوق، اینگونه نیست.

۲ ـ برنامه‌ی تربیتی شامل یک سری اوامر و نواهی است یعنی به صورت روشن به رهرو خود امر می‌کند که این موارد مشخص را انجام بده و او را از انجام برخی موارد مشخص دیگر، نهی می‌کند. کتاب فوق اینگونه نیست.

پس در یک نظر کلی می‌توان این کتاب را «حلیه المتقین» با ویرایش جدید دانست. البته تلاش گسترده و زیادی برای اصل کتاب، آدرس‌ها و حتی تایپ، صفحه‌آرایی و چاپ آن به کار رفته است که نمی‌توان نادیده گرفت و بر ارزش آن می‌افزاید.
در هر حال توصیه می‌شود اگر به دنبال برنامه‌ای مرحله‌بندی برای «عمل» می‌گردید، به سراغ این کتاب نروید چون حیران خواهید شد. ولی اگر دوست دارید نظر اسلام را (به صورت علمی) در مورد برخی موضوعات بدانید، می‌تواند منبع مفیدی باشد.

جهت جلوگیری از هر گونه کج‌فهمی، تأکید می‌کنیم جواب ما فقط ناظر به این است که کتاب «مفاتیح الحیات» را نمی‌توان به عنوان «برنامه» استفاده نمود ولی کتاب علمی خوبی است و در اندازه‌ی خودش، تلاش فراوانی برای فراهم آمدنش مصروف شده است که خداوند به نویسندگانش اجر فراوان عنایت فرماید.

موفق باشید
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , ,

60
دیدگاهتان در باره‌ی مطلب بالا را بنویسید

 
 
 
37 نویسندگان
23 پاسخ‌ها
2 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
20 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
ارمین

دوستان سلام
در این مورد و برنامه های تربیتی و پیرو سخنان رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز میخواهم خدمت شما منهاجیون عزیز عرض کنم که انسان، شگفت انگیزترین آفریده خدای بزرگ و والاترین نشانه قدرت بی منتهای اوست. انسان، مستعد اتصاف به همه صفات و کمالات الهی است. او را خلق کرد تا به مقام قرب الهی و جانشینی خدا در زمین برسد و این سیر جز با تربیت صحیح محقق نخواهد شد. حقیقت انسان، ملکوتی است که با طی مراتب قوس نزولی در این عالم خاکی سکنی گزیده است و تربیت تنها راه دستیابی به آن حقیقت مقدس است.

امیر حسین

سلام به همه ی عزیزان در ادامه ی سخنان شما برادر خوبم باید بدانیم که انسان موجودی است مشحون از قابلیت ها و توانایی های نهفته درونی که باید در جریان تربیت آشکار گشته و به ظهور برسد. از سوی دیگر بسیاری از خلقیات و صفات نیکو باید از طرق مختلف در وجود وی ایجاد شده و به کمالش برساند. به فرموده شهید مطهری: تربیت عبارت است از پرورش دادن؛ یعنی استعدادهای درونی را که بالقوه در یک شی ء موجود است به فعلیت در آوردن و پروردن و لهذا تربیت فقط در مورد جاندارها یعنی گیاه، حیوان و انسان صادق است و اگر در مورد غیر جاندار این کلمه را به کار ببریم مجازا به کار برده ایم نه این که به مفهوم واقعی آن شی ء را پرورش داده ایم…

محمد رضا

سلام بر رهبر معنوی و عزیزم حاج فردوسی …امیدوارم هر چه زودتر بتوانم شما رو ملاقت کنم انشالله که هر کجا هستین سلامت باشید در ادامه میخواهم عرض کنم که دوستان باید بدانیم «اساس عالم بر تربیت انسان است. انسان عصاره همه موجودات است و فشرده تمام عالم است و انبیاء آمده اند برای این که این عصاره بالقوه را بالفعل کنند و انسان یک موجود الهی بشود که این موجود الهی تمام صفات حق تعالی در اوست و جلوه گاه نور مقدس حق تعالی است».

محمد صادق

سلام و عرض خسته نباشید
چقدر زیبا بیان کردین در ادامه سخنان شما من هم میخواهم نظرم را بگویم ببینید دوستان از اهداف بسیار مهم تربیت از نظر دین اصلاح رابطه انسان با خداست. اگر انسان به این هدف برسد بسیاری از اهداف دیگر را به آسانی می تواند فتح کند.

چنانچه از امام علی (علیه السلام) نقل شده است:

«من اصلح ما بینه و بین الله اصلح الله ما بینه و بین الناس و من اصلح امر آخرته اصلح الله امر دنیاه»

«کسی که رابطه خود و خدا را اصلاح نماید خداوند نیز رابطه او را با مردم اصلاح می نماید و کسی که کار آخرتش را اصلاح کند خداوند نیز کار دنیایش را اصلاح می کند.»

ابراهیم

دوستان کامنت های شما عزیزان رو خوندم و به ذهنم رسید تا نظرم را بیان کنم از نظر بنده در اندیشه ی اسلامی همواره انسان به عنوان فرد و نه گروه در مدار تربیت و اصلاح قرار می گیرد. مفاهیم و اصطلاحاتی از قبیل تهذیب، تزکیه، تذکر، تأدیب و … در فرهنگ اسلامی، از نوعی رویکرد اصلاحی و تربیتی به فرد انسانی حکایت می کند؛ بنابراین، پدیده ی تربیت در اندیشه ی اسلامی راه ورود خود را به جامعه از طریق مواجهه ی تربیتی با تک تک افراد آن هموار می سازد.

احمدی

سلام و خسته نباشید دوستان میخواهم نظرم را بازگو کنم ببینید عزیزان ما باید بدانیم از آنجایی که دین ناظر بر کلیه ی جوانب زندگی انسان است و با نگرشی فراتر از رفع نیازهای موضعی و مادّی، جهت دهنده ی بسیاری از درخواست های انسان در روند زندگی فردی و اجتماعی از حیث گزینش و نحوه ی عمل و مسیر آن است، تربیت بر محور چنین نگرشی مستلزم عدم انفکاک از متن زندگی است. در چارچوب تربیت دینی، ترغیب به کناره گیری از اجتماع و تقویت روحیه ی مرتاضانه در فرد، امری کاملاً غیرمتعارف است (مطهری، ج۲، ص۲۴۱). بدین لحاظ جایگاه اجرای تربیت دینی و به عبارتی آزمایشگاه آن، متن زندگی و روند متداول آن است.

ابوالفضل جزینی

بسم الله
سلام بر منهاجیون عزیز …در ادامه ی سخنان دوست منهاجی خوبم باید عرض کنم که قالب های تربیتی، مانند صداقت، ایثار، امانت داری، عدالت ورزی، قناعت، انفاق و… از مواردی انتخاب می شود که در مناسبات عادی زندگی جمعی مطرح و مورد توجه است؛ بدین معنا که از رهگذر نیازهای غریزی، مناسبات اجتماعی، تمایلات و گرایش های طبیعی و خلاصه هر آنچه در میدان جذب و دفع رفتارهای عادی زندگی اجتماعی قرار می گیرد، اقدام به دین ورزی و تربیت دینی می شود. آیاتی از قبیل: اعراف، ۶۸؛ محمد، ۳۱؛ انبیاء، ۳۵؛ کهف، ۷؛ آل عمران، ۱۶۸ بر این مطلب دلالت دارند.
التماس دعا

احمد رضا

سلام به دوستان منهاجی عزیزم و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز …امیدوارم هر کجا که هستن سالم و سلامت باشند …در این مورد و طبق کامت ها و نظرات دوستان باید بگویم که یکی از عام ترین اصول در تربیت اسلامی اصل خدامحوری است. این اصل جوهره ی اساسی رفتار یک فرد دین دار را تشکیل می دهد و مهم ترین اصل ایجاد تمایز تربیت دینی از دیگر رویکردهای تربیتی به شمار می آید

احسان

سلام به همه ی منهاجیون عزیزان باید بدانیم که با توجه به حاکمیت روح کلی دین بر ابعاد مختلف و عناصر گوناگون نظام تربیت دینی، هر یک از عوامل مزبور نیز باید به نحوی رنگ دینی داشته باشد. اصل نیز که قانون حرکت و اعمال روشهای تربیت دینی است از این قاعده مستثنا نیست. بنابر این برای اکتشاف اصول تربیت دینی باید به چگونگی ارتباط آنها با خاستگاه شان یعنی دین توجه لازم نمود. مقایسه ای اجمالی بین نحوه ی اکتشاف و مبانی دریافت اصول در تربیت که ریشه در مناسبات عرفی انسان ها با یکدیگر در رفتارهای اجتماعی دارد ما را به این امر رهنمون می سازد که هر گونه انتساب مستقیم یا غیرمستقیم در حوزه ی تربیت دینی، باید همراه با پشتوانه ی کافی از تصریحات موجود در متن دین و یا ملاک های واضح برای درک از آن تصریحات و ظواهر باشد.

ایمان

سلام دوستان در این مورد باید عرض کنم که کامل ترین برنامه ی تربیتی ازسوی آفریننده انسان با در نظر گرفتن ویژگی هاو فطرت انسان تدوین شده است تعلیم وتربیت از نیاز های ضروری حیات انسان و مبنای فلسفه بعثت پیامبران است در نتیجه از منظر دین اسلام که کامل ترین و جامعترین شریعت ، و درای کامل ترین برنامه برای هدایت انسان است؛ هدف غایی انسان یا همان هدف تعلیم و تربیت، شکوفاییاستعداد های انسان، برای تبدیل شدن او به انسان کامل با قابلیت رسیدن به قرب الهی است

ناشناس

سلام علیکم به افراد

اقایون وخانوم های محترم بنده حدود شش سالی هست که تفکرم به برنامه منهاج فردوسیان تغییر کرده صحبت اصلیم بابت ازدواج هست بنده دنبال خانومی میگردم که اصول وعقایدش اگر منهاجی باشد که خیلی عالی ولی اگر مذهبی در حد واجب حرام رعایت شود وپوشش مناسب وچهره آراسته خوبی داشته باشه اونم عالیه اگر هست به این آیدی در تلگرام پیام دهد تا ان شا الله با هم صحبت کنیم و آشنا شویم
ممنون ومتشکر

ایدی بنده
GALBSAFF@

ناصر

لطفا لینک پستی که جهت درج پیام عمومی غیر موضوعی است را ارسال فرمایید.

یسنا

به نظر من این کتاب از ابعاد مختلف قابل توجه است:
۱- اخلاص و عرفان خود نویسنده ؛ مثل کتاب مفاتیح الجنان که نوسنده اش اخلاص داشته. گویند هنگام وفاتشان که شد از فرزندش خواست تا کیسه ای کوچک را از که جایی برای این روز قرار داده بود بیاورند از او پرسیدند این چیست گفت من زیاد به اعمال امید ندارم ولی نوشته هایم را با اخلاص نوشتم. در این کیسه پوست های انگشتم است. هنگامی که می نوشتم انگشتم با در دست داشتن قلم تاول می زد و من پوست آن را توی این کیسه می انداختم تا هنگام مرگم با من دفن شود.
۲- گروهی بودن اثر: در تدوین این اثر گروهی از بزرگان حوزوی همکاری داشته اند.
۳- روان و سلیس بودن اثر: در این نوشتار متون عربی روایات در پی نوشت آماده تا بزرگان و محققانی که با متن عربی آشنایی دارند آن را ببینند و نیز به منابع آن رجوع کنند. ولی متن خود اثر به فارسی سلیس نوشته شده است
۴- استفاده از ویراستار و افراد ادبیات و قلم چون استاد محدثی.
۵- مکمل بودن اثر: مردم با کتاب مفاتیح انس دارند و از قدیم آن را در کنار قرآن در مساجد و منازل دیده اند. برایشان جالب است که مفاتیح الحیات(کلیدهای زندگی) نقش مکمل بودن را دارد. این کتاب نگاهی همه بعدی به روابط انسان دارد.
۶- نویسنده محقق: این که این اثر از فردی اسلام شناس است خود برای خیلی از افراد جذابیت دارد.
۷- استفاده از کاغذی خوب: بسیاری کاغذ ها چشم را با انکاس نور اذیت و خسته می کنند ولی این کتاب با داشتن کاغذی کاهی شکل سبب آرامش چشم می شود.
۸- تبلیغ و ترویج کارشناسان مذهبی: خدا رو شکر این کتاب در بین کارشناسان پذیرفته شد و آنها هم در منابر و رسانه های مختلف از این اثر خوب نام بردند. رادیو معارف و برنامه سمت خدا نقش مهمی در ترویج این اثر داشتند.

سید حسین

با سلام خدمت رهبر معنویمان حاج فردوسی و منهاجیان گرامی من با توجه به مطلب و دیدگاه هایی که دوستان نوشته بودند خیلی خیلی ذهنم باز شد من که از این به بعد سعی میکنم فقط کتابهایی که حاج فردوسی به ما سفارش میکنند و بخونم

بی نام

با سلام خدمت حاج فردوسی عزیز و ضمن تشکر از ایشان که انقدر دقیق و با ملاحظه شاگردان خودشون رو مطلع میکنند

محمد

سلام دوست عزیزم من هم با نظر شما موافقم واقعا از رفتار حاج فردوسی رهیر معنویمان همینطور بر میاد که نقدی با ملاحظه داشته باشند حاج فردوسی بسیار اردت داریم خدمتتان

فاطمه

متأسفانه در کتب جناب حسن زاده ی آملی نیز از این دست احادیث جعلی به معصومین علیهم السلام منتسب شده که امید است در جهت امحای این احادیث از کتب ایشان اقدام لازم مبذول شود

همت

در صفحه ی ۷۵۰ کتاب «مفاتیح الحیاه» ،حدیثی خلاف مسلّمات عقلی و نقلی ، به نقل از امام رضا علیه السلام به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نسبت داده شده است.متن این حدیث به نقل از کتاب «مفاتیح الحیاه» به شرح زیر است:

« آخرین چهارشنبه هر ماه همواره روز نامبارکی است.»

حال با توجه به نزدیک بودن ایام ملکوتی سیزده به در!! که از خرافات احمقانه ی ایرانیان پیش از اسلام است و ایضا ً با التفات به نقل حدیث مذکور در کتاب «مفاتیح الحیاه» که آن هم از دسته گل های به آب داده شده ی علمای پس از اسلام است توجه شما را به سخنان مستدّل ، منطقی و کم نظیر استاد شهید مرتضی مطهری جلب می کنم :

ریشه فکر نحوست ۱۳

اساساً این فکر از کجا پیدا شده است؟ من نمى‏خواهم و همچنین نمى‏توانم در این وقت مختصر اینها را بحث بکنم، چون از بحث قرآنى و حدیثى خودم مى‏مانم، به طور اجمال عرض مى‏کنم: به نظر من دو خاصیتى که در بشر هست سبب پیدایش فکر نحوست در اشیاء و اعداد شده است. یکى اینکه بشر به طور کلى خودخواه است، یک حالت گریز از مرکزى در مسئله تقبل مسئولیتها دارد، یعنى نمى‏خواهد مسئولیت شکستهاى خودش را متوجه خودش بکند. همیشه دنبال این مى‏گردد که یک چیز دیگرى پیدا کند و بگوید این بدى، این شکست، این بدبختى که پیدا شد، این من نبودم، این فکر من نبود، این خُلق من نبود، این روح من نبود، این عادت اشتباه من نبود، این جهل و نادانى من نبود که باعث این شکست شد، یک چیز دیگرى بود. این یک علت بوده است که بشر براى اینکه از تقبل مسئولیتها فرار کند، آمده است براى اشیاء، براى چهارشنبه، براى ۱۳، براى ۲۵، براى صداى کلاغ، براى صداى جغد نحوست قائل شده است.

ستاره

روح تنبلى است که در انسان مى‏باشد. انسان وقتى بخواهد علت قضایا را بفهمد، باید از طریق علمى و عقلى کاوش و تفکر و جستجو و تفحص کند تا علت واقعى اشیاء را درک کند، ولى با خیال، همه قضایا را زود مى‏شود حل کرد. اگر در جنگى شرکت کردیم و شکست خوردیم، چنانچه بنا بشود روى اصول دقیق علمى بررسى کنیم که چرا شکست خوردیم، دو ناراحتى دارد: یکى اینکه مى‏رسیم به اینکه خودمان مسئول این شکست بودیم؛ دوم اینکه مدتها باید زحمت بکشیم، به خودمان رنج بدهیم تا علتها را به دست بیاوریم؛ بعد رنج دیگرى متحمل شویم آن علتها را از میان ببریم و وضع خودمان را اصلاح کنیم. ولى با یک کلمه خودمان را راحت مى‏کنیم، مى‏گوییم علت اینکه ما در این جنگ شکست خوردیم این بود که مثلًا در روز چهارشنبه شروع کردیم یا روز ۱۳ بود یا وقتى که از شهر خودمان خارج مى‏شدیم سگى جلو ما درآمد عوعویى کرد و این نحوست داشت و شکست ما اثر عوعو آن سگ بود.

جیران

قرآن کریم این مسئله را به شکل عجیبى طرح مى‏کند. اولًا به اقوام مختلفى نسبت مى‏دهد؛ به آل فرعون، به مردم عاد و به مردم انطاکیّه، که اینها در مقابل دعوت رسل اظهار تطیّر مى‏کردند یعنى فال بد مى‏زدند و قرآن کریم در آیات زیادى با کمال صراحت این مطلب را مى‏گوید که منشأ فال بد، هر شومى و نحوستى که وجود دارد، خارج از وجود خود بشر نیست؛ یعنى بشر ممکن است فکر و عقیده‏اش فکر و عقیده شومى باشد؛ وقتى که فکر و عقیده‏اش سراسر خرافه و جهالت است، شومى در جهالت است. شومى جز در اخلاق فاسد در جاى دیگرى نیست. شومى جز در اعمال پلید در چیز دیگرى نیست. از نظر سعادت بشرى، اگر بخواهیم حساب کنیم چه کشفى بزرگترین کشفها در دنیاست، من خیال مى‏کنم بزرگترین کشفى که در دنیا به حال بشر مفید و سعادتمند است و بسیار عمیق و ارزنده است ولى بشر کمتر مى‏خواهد زیر بار آن برود این کشف است: دَواؤُکَ فیکَ وَ داؤُکَ مِنْکَ اى بشر! دردت از خودت برمى‏خیزد، منشأ بدبختى تو خودت هستى نه چیز دیگر، سرنوشت شوم را خودت به دست خودت براى خودت به وجود مى‏آورى، سرنوشت شوم تو به دست دیگرى نیست. و همچنین تبدیل سرنوشت هم جز به دست خودت نیست؛ چاره این شومى و این سرنوشت بد هم در وجود خود توست. وَ کُلَّ انْسانٍ الْزَمْناهُ طائِرَهُ فى عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیمَهِ کِتاباً یَلْقیهُ مَنْشوراً .

قادری

در عرب چون اصل فال بد زدن را از مرغها گرفته بودند و بعضى از مرغها را شوم حساب مى‏کردند لهذا فال بد زدن را «تطیّر» مى‏نامند. از صداى کلاغ یا نواى‏ جغد فال بد مى‏گرفتند. در تواریخ نوشته‏اند و در کتب مقاتل دیده‏ام که وقتى اسراى اهل بیت را وارد شام مى‏کردند و مردم به استقبال بیرون آمده بودند، گویا خود یزید ابن معاویه هم به جایى در بیرون شهر آمده بود و در آنجا کلاغى صدا کرد و او از این امر فال بد گرفت، بعد این رباعى را گفت:

لَمّا بَدَتْ تِلْکَ الرُّؤوسُ وَ اشْرَقَتْ *** تِلْکَ الشُّموسُ عَلى‏ رِدى‏ جیرونِ‏

صاحَ الْغُرابُ فَقُلْتُ صِحْ اوْ لاتَصِحْ *** فَلَقَدْ قَضَیْتُ مِنَ النَّبِىِّ دُیونى‏

مى‏گوید وقتى که آن سرها و آن خورشیدها (مقصودش زنان اسیر است) از دور بر مافوق جیرون (نام نقطه‏اى بوده است در بیرون شام، شاید الآن هم به این اسم باشد) پیدا شدند، کلاغ آمد فریاد کشید، من این را به فال بد گرفتم که عاقبتِ کارم بد خواهد شد ولى به کلاغ گفتم تو مى‏خواهى فریاد بکن مى‏خواهى فریاد نکن، من دَینى را که به پیغمبر اسلام داشتم ادا کردم.

جوادی

فال بد زدن مسئله‏اى است که در اسلام به هر نام و عنوانى محکوم است و چنین چیزى وجود ندارد. در سراسر تعلیمات اصیل اسلامى شما کلمه‏اى در این موضوع پیدا نمى‏کنید. ما کلمه نحس و یوم نحس را در دو جاى قرآن‏ داریم. خیلى جالب است؛ هر دو جا هم درباره قوم عاد است پس از نزول عذاب بر آنها. انّا ارْسَلْنا عَلَیْهِمْ ریحاً صَرْصَراً فى یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرّ «۱» (یا: فَارْسَلْنا عَلَیْهِمْ ریحاً صَرْصَراً فى ایّامٍ نَحِساتٍ «۲»). کلمه «نحس» در این آیه را مفسرین دو جور معنى کرده‏اند؛ یکى اینکه مقصود این است که روز سرد و پر باد و غبارى بوده است؛ چون روز سرد و پر باد و غبارى بوده است قرآن «نحس» گفته است، زیرا کلمه نحس جز سختى و شدت یا ترسناک و وحشتزا بودن مفهوم اصلى دیگرى ندارد. بعضى گفته‏اند (این به نظر من جالبتر است) مقصود این است که در یک روز شومى [چنین کردیم.] خود قرآن در کمال صراحت اعلام مى‏کند این مردم معذب شدند، چرا معذب شدند؟ به خاطر اعمال و افکارشان، به خاطر طغیانهایشان در مقابل امر الهى. آن روزى که مردم آن سرنوشت محتوم را از عمل خودشان پیدا مى‏کنند و دچار نکبت و بدبختى مى‏شوند، قرآن آن روز را روز نحس مى‏داند. آن روز، دیگر نه چهارشنبه است نه پنجشنبه، نه جمعه، نه شنبه … و نه اول نه دوم نه سیزده … هر روزى که مردمى به کیفر اعمال خودشان گرفتار شدند و در عقوبت اعمال خودشان دست و پا زدند، بدانند در روز نحسى گرفتارند. خود قرآن توضیح مى‏دهد: قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ ارْجُلِکُمْ أوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً .

شاهد

متأسفانه بعضى از علماى بزرگ ما یک چیزهایى راجع به اختیارات روزها نوشته‏اند. وقتى نگاه کردیم دیدیم آنها هم روى این حساب که به خیال خودشان مردم را از منجّمها برگردانند، از چاه درآورده‏اند به چاله انداخته‏اند؛ یک چیزهاى بدون سندى را نقل کرده‏اند. ولى ما اخبار بسیار معتبرى در این زمینه داریم که به ما گفته‏اند ابداً دنبال این حرفها نروید. اوضاع کواکب دلالت مى‏کند بر چه و چه، امروز براى فلان کار شاید و براى فلان کار نشاید؛ اینها از اسلام نیست و ضد اسلام است.
اسلام با تطیّرهایى که در جاهلیت بود مبارزه کرد. البته علتى دارد که اینها بعد پیدا شد. وقتى که دوره ترجمه آثار دیگران فرا رسید و از آثار یونانى و هندى و احیاناً ایرانى چیزهایى ترجمه کردند خلفا بیش از هرچیزى به مسئله نجوم احکامى توجه کردند، از بس که علاقه‏مند به سرنوشت شخص خودشان بودند که طالع و ستاره‏هایشان را ببینند. از آن زمان مسئله نجوم احکامى رایج شد. بعد کم‏کم اینها وارد مسائل مذهبى و دینى هم شد، به دست یهودیها و شاید بیشتر از دیگران هندیها و به دست افرادى که معتقد به این امور بودند. چون عامه مردم نمى‏پذیرفتند، مى‏آمدند مثلًا مى‏گفتند پیغمبر اکرم یا امیرالمؤمنین و یا امام صادق چنین فرموده است. ولى ما در متون احادیث معتبر خودمان از این حرفها چیزى نداریم؛ یک چیزهایى در قرن ششم و هفتم شاید به نام حدیث درآمده و قبل از آن نبوده است یا اگر قبل از آن اندکى هست، بدون سند است و بدون اینکه معلوم باشد که از کجا پیدا شده؛ همین‏قدر مى‏گوید در فلان کتاب چنین حرفى آمده و فلان عالم هم آن را نقل کرده است. اینها مربوط به اسلام نیست.

محمد

آیت الله جوادی آملی در مقدمه‌ مفاتیح الحیات تصریح کرده که این کتاب بر مبنای مباحث جهان‌شناسی، معرفت‌شناسی، تکالیف الهی انسان و بایدها و نبایدهای زندگی انسان الهی بوده است. وی با در نظر گرفتن مرحله چهارم از سیر عرفانی، بیان می‌کند که تمدن هر جامعه در آینه تدین آن ظهور می‌کند، سپس این ظهور را در ساحت مسائل روزمره اجتماعی و سیاسی در ترازوی تحلیل قرار می‌دهد.

نویسنده، در ادامه با بیان ضرورت حق‌مداری و نگاه عدالت‌مدارانه در پایه‌ریزی و بنیان‌گذاری یک تمدن متدینانه، زندگی الهی را شامل سه بخش جهان‌دانی، جهان‌داری و جهان‌آرائی عنوان نموده و این سه مرحله را مورد تبیین قرار می‌دهد. وی همچنین بنیان‌گذاری و پایه‌ریزی تمدن و جامعه دین‌مدار را متوقف بر سلامت و عدالت سه عنصر قانون‌گذار، هیات حاکم و مردم می‌داند و با اشاره به اصل جهان‌شمولی دین مبین اسلام از حیث کلیت و دوام، اقتضای برآورده شدن انتظار در این سه‌ شأن را بررسی می‌نماید.

متن اصلی این کتاب شامل پنج بخش کلی است:

تعامل انسان با خود

تعامل انسان با هم‌نوعان

تعامل مردم و نظام اسلامی

تعامل انسان با حیوان

تعامل انسان با خلقت زیست‌محیطی

حیدر

مسافرت، امکانات زندگی، نظافت و بهداشت، لباس و پوشش، خواب و بیداری، صله رحم، درآمد و مسائل اقتصادی، نگهداری حیوان، درختکاری و…» از جمله بخش‌های این کتاب مفید و کاربردی و خواندنی است. در مجموع می‌توان گفت که سبک زندگی دینی و اسلامی طبق آیات و روایات در این کتاب بیان شده است.

علی

فقط محض اطّلاع ایشان و سایر دست اندرکاران چاپ این کتاب نفیس!! باید به چند حدیث صد در صد مجعول اشاره کنم باشد که مورد التفات ارباب علم قرار گیرد:

۱- در صفحه ی ۱۰۵ کتاب حدیث مجعول زیر به نقل از حضرت علی علیه السلام نقل شده است:

« هر گاه گوشت خریدید غده های آن را در آورید چرا که رگ جذام را تحریک می کنند»

۲- در صفحه ی ۱۰۶ حدیث مجعول زیر به نقل از امام رضا علیه السلام آمده است:

« کسی که می خواهد از معده اش آزار نبیند(بلافاصله) روی غذا آب نخورد تا از غذا خوردن فارغ شود و هر کس چنین کند بدنش مرطوب (سرد مزاج) و معده اش ناتوان شود و رگ ها نیروی غذا را دریافت نکنند.»

۳- در صفحه ی ۱۱۱ حدیث زیر از امام صادق علیه السلام نقل شده و جالب است که با حدیث قبلی در تناقض است:

« امام صادق علیه السلام می فرماید: آب سرد غذا را در معده هضم می کند.»

۴- در صفحه ی ۷۵۰ حدیث مجعول زیر را به نقل از امام رضا علیه السلام به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نسبت داده است:

« آخرین چهارشنبه هر ماه همواره روز نامبارکی است.»

البته از این دست احادیث مجعول در کتاب سر هم بندی شده ی مذکور فراوان به چشم می خورد اما حقیر به همین چهار مورد اکتفا می کنم و برای نویسندگان این کتاب از صمیم قلب متأسفم.

حامدیان

سلام خدمت حاج فردوسی عزیز به نظر من اگر جناب «جوادی آملی» به جای صرف اوقات شریف خویش ، همان «حلیه المتقین» علّامه مجلسی را به انتشارات عزیز! «اسرا» می فرستادند تا دوباره حروف چینی و غلط گیری شود نیازی به این همه تبلیغات گسترده و رایگان رسانه ای نبود اما به هر حال اتّفاقی است که افتاده!

سعید

همانطور که در میهن عزیزمان عدّه ای «بساز و بفروش» زمین می خرند و آپارتمان های زپرتی می سازند و به ملّت شهیدپرورمان قالب می کنند عدّه ای «بنویس و بفروش» نیز هستند که در کمین شکار بیانات بزرگان دارای نفوذ کلام اند تا بلافاصله بعد از اتمام سخنرانی طرف ، یک جلد کتاب وزیری زرکوب! را بر اساس همان نکته تألیف کرده و به بازار نشر بسپارند و مابقی داستان هم که مشخص است!! سیل سفارشات نهادهای نظامی و انتظامی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و … و اهداء کتاب در مسابقات مختلف و برگزاری مسابقه ی کتابخوانی بر اساس کتاب مفاتیح الحیات در دانشگاه ها و قس علی هذا!!!

طاهریان

«مفاتیح الحیاه» کتابی که در ابتدا نام «مفاتیح الجنان» شیخ عباس قمی را به یاد می‌آورد البته با تفاوتی که نویسنده‌ی مفاتیح الحیاه برشمرده است: «یک وقت رابطه‌ی انسان با خدا در حدّ مناجات، دعا و این‌هاست، آن می‌شود مفاتیح‌ الجنان. یک وقت سفر چهارم از اسفار اربعه را شما می‌خواهید بگویید [یعنی] که سیر سفر مِن الخلق إلی الخلق بالحق ما باید داشته باشیم، این می‌شود مفاتیح الحیات. این خیلی فرق است که انسان مناجات کند، دعا کند که می‌شود مفاتیح الجنان یک وقت است نه، در خلقت از دید الهی دارد می‌گذرد. این [یعنی] سفر چهارم که سیر مِن الخلق إلی الخلق بالحق [است]، با چراغ حق دارد حرکت می‌کند، در راه حق دارد حرکت می‌کند، از منظر خدا دارد حرکت می‌کند، خدابین است و دارد حرکت می‌کند.»

محمد

با توجه به اینکه نمی توان گفت تمام روایات کتاب حلیه المتقین تالیف علامه مجلسی معتبر و قوی است، آیا می توان گفت که مفاتیح الحیات آیت الله جوادی آهلی، نسخه اصلاح شده و بی عیب و نقص حلیه المتقین است؟

منتقد

کلا با ایشون موافق نیستم و افکارم با اقای املی یکسان نیست..با مطالعه فراز هایی از کتاب شون هم به قطعیت رسیدم و هم چنان بر نظرم ماندم . تفاسیر شون نزدیک به واقعیت جامعه نیست و،در ناکجا اباد احکام اولیه سیر میکنند اما خب ایشون به هرحال مرجع تقلیدند و بایستی، به نظراتشان و،مقلدانشان احترام گذاشت

طاهری شاملو

خیلی ممنون از لطف شما که در همه حال با اینکه این همه تجربه دارید خسیس در علم مثل بعضی هاااا نیستید و دغدغه های مختلف و اصلی شما این است که محبین و شیعیان امیر المومنین علی علیه‌السلام به مقامات عالیه برسند تا در بهشت با حضرات محشور بشوند انشالله اما بعضی هااا دقیقا فقط خودشون می خواهند به بهشت بروند و کسی دیگر رو نمی برند

رضا شاه

سلام خسته نباشید خدمت شما استاد گرامی آقای دوست گرامی حاج فردوسی رهبر معنوی ما. من خیلی به شما ارادت ویژه ای دارم و از خداوند متعال خواستارم تا اجازه بدهد و توفیق بدهد تا شما رو از نزدیک داخل حرم مطهر امام رضا علیه السلام ببنیم و از شما استفاده معنوی و.. بکنم تا انشالله بالاخره توفیق این که به مقامات عالیه برسیم

مجتبی ا

عالللیییی علاماتی که فرمودید واقعا خوب بود و من آماده هستم تا درصورت مشاهدات و مجرباتی که بر اساس گزارش رسمی از شما رسیدم نوکری شما رو کنم و دم خونه شما و در محضر شما و این استاد بزرگوار انشالله به امید خدا به مقامات عالیه برسیم

جمیل

دوستان چرا اینقدر نظرات کم میدین من چند تا سوال پرسیدم کسی جواب نداد لطفا از دوستان خواهش می کنم که جواب من رو بدن

سید احمد

سلام حلیه المتقین چطوره؟ ب نظر من باید خیلی خوب باشه هاااا 👇
لبیک یا حاج فردوسی رهبر معنوی ما
در قلب ما هستید

طالب

به نظرم راست میگه این رهبر معنوی ما حاج فردوسی چون ما باید به سیره و شخصیت های مختلف و عملی حضرت علامه جوادی آملی باید نگاه کنیم وقتی خود شخص محترمش هست پس چرا رجوع کنیم به کتب این بزرگوار باید برویم زانو بزنیم در درگاه ایشون

حسنی ت

تو این دوران همه چیز خوبه حواست باشه حاج فردوسی ابوبکر مسلیار که رییس مرکز اسلامی کانتاپورام است در همایش علمای دینی در کرالا گفت: ایدیولوژی سلفی‌‌ها که براساس بی‌فکری و نادانی است چه از نظر اجتماعی و چه از نظر دینی تأثیرات منفی بر زندگی مسلمانان گذاشته است. وی گفت: گروه‌هایی مثل «مجاهد» و «جماعت اسلامی» که در قرن بیستم در کرالا ایجاد شدند تحت تأثیر اندیشه‌های سلفی بودند که نسبت به جنبه معنوی اسلام دچار جهل کامل است.

محمد

سلام ولی در کل وقتی شما به این کتاب به عنوان سند نگاه کنیم و استفاده کنیم خیلی خوب است اما شاید حرف شما پیرامون این درست باشد و فقط تنها چیزی که ندارد برنامه ریزی دقیق برای رساندن انسان ب راه سعادت

امیرحسین حاجی پور

سلام علیکم . امکان ارسال سوال خصوصی را برداشته اید اما لطفا بخشی را به ارسال سوالات متفرقه و مخصوصا احکام اختصاص دهید تا سوالات در بخش های مختلف پراکنده نباشند . و اینکه بعضی سوالات جنبه عمومی ندارد و پرسیدنش در فضای عمومی مشکلاتی را متوجه شخص می کند ٬ اینگونه سوالات را کجا بپرسیم .؟

جانان

در یک نظام تربیتی ارائه تعریف روشن، قابل دفاعی از تربیت اسلامی که همراه با مبانی و اصول اساسی دین اسلام باشد، ضروری می باشد. علاوه بر این تعلیم _تربیت اسلامی با واژه های دیگری چون تربیت اسلامی، تعلیم -تربیت در اسلام مطرح می شود.

مجید

تربیت، آموزش الفبا، حساب، خواندن و نوشتن وحتی آموزش علوم نیست. تعلیم وتربیت هدایت فرداست یعنی کمک به تربیت، آموزش الفبا، حساب، خواندن و نوشتن وحتی آموزش علوم نیست. تعلیم وتربیت هدایت فرداست یعنی کمک به فرداست که بهتر تشخیص دهد. به فرموده حضرت علی(ع): والاترین درجه علم آنست که در اعضا وارکان وجود انسان ظاهر شود. اگر تربیت در ادیان دیگر وجود دارد صرفا به تربیت دینی پرداخته است ولی در تربیت اسلامی، تربیت دینی تنها یک جنبه از تربیت است اینجاست که نقش منهاج فردوسیان پررنگ و پررنگ تر می شود.

شهرزاد

حلیه المتقین کتاب بسیار ارزشمند و پر کاربردی است. آداب و سنن و اخلاق اسلامى در چهارده باب و هر باب را ۱۲ فصل در این کتاب تنظیم شده است. علامه مجلسى باب اول را در بیان آداب جامه و کفش پوشیدن تدوین کرده و در باب‏هاى دیگر به آداب حلى و زیور پوشیدن مردان و زنان، خوردن و آشامیدن، فضیلت تزویج و مجامعت و معاشرت زنان، مسواک کردن و شانه کردن، بوى خوش و گل بوئیدن، حمام رفتن، خواب رفتن و بیدار شدن، حجامت کردن، معاشرت با مردم مجالس از سلام و مصاحفه و معانقه، داخل خانه شدن، پیاده رفتن و سوار شدن، و آداب سفر پرداخته است. وى در پایان کتاب خود خاتمه‌اى را ذکر نموده اند که در بیان بعضى از آداب متفرقه و فواید نافعه مى باشد.

ارشاد

خیلی جالبه بدونید که در این کتاب بیش از ۶ هزار حدیث معتبر به کار رفته‌ است.

نگین

جالب تر این که این کتاب به زبان اندونزیایی ترجمه شده

شیرازی

این کتاب به قلم گروهی از نویسندگان حوزۀ علمیۀ قم، تحت نظارت جوادی آملی، به نگارش در آمد.
جوادی آملی در خطبۀ نماز جمعۀ بر ضرورت نگارش جلد دوم مفاتیح با تمرکز بر تبیین مسائل روزمره زندگی مردم این گونه تأکید کرده بود: «جلد دوّم مفاتیح الجنان جایش خالی است که إن شآءَ الله یک عدّه‌ای باید بنویسند تا معلوم بشود دین تنها این نیست که ما زیارت بکنیم و ذکری بگوییم… امّا دین تنها اینها نیست!

محمدحسین

مفاتیح‌الحیات، کتابی حدیثی-رفتاری از عبدالله جوادی آملی است که به جلد دوم و مکمل مفاتیح‌الجنان، شهره شده ‌است. کسانی که می خواهند از این کتاب استفاده کنند بدانند که تأکید این کتاب ، بیشتر بر روایاتی است که به رفتارهای فرهنگی-اجتماعی و حوزۀ اخلاق و حقوق اجتماعی، مربوط می‌شود.

مهلا

خیلی کتاب خوبیه من چندبار مطالعه کردم و جدا از بحث معنوی و اسلامی یکی از کتاب های مورد علاقه منه و بسیار مطالب جذابی داره.

مرضیه

من نمی دونم چرا شما این قدر دوست دارین بقیه رو نقد کنید و به همه چیز ایراد بگیرین

نیما

حاج فردوسی انتقاد نکردن فقط خیلی واضح نظرشون که منطقی و درست هم بود مطرح کردن و هیچ توهین و هتک حرمتی به کتاب یا شخصی وارد نشد. شما دنبال بهانه برای ایراد از مطالب حاج فردوسی هستین.