۲۳ بهمن

حکم شهادت ثالثه و رابعه در اذان و اقامه

زمان مورد نیاز برای مطالعه‌ی این مطلب، فقط: ۱۲ دقیقه

سؤال: گفتن شهادت ثالثه و رابعه در اذان و اقامه چه حکمی در منهاج فردوسیان دارد؟

جواب: بین علمای اخباری‌مسلک و علمای اصولی‌مرام، اختلاف جدی بر سر افزودن جملاتی به اذان و اقامه در گرفته است. نخست اشکال اخباریون و سپس جواب‌های اصولیون و در نهایت، نظر مختار منهاج فردوسیان را می‌آوریم تا بحثی منصفانه و خالی از جانبداری ارائه داده باشیم.

اشکال اخباریـّون: اخباریان یکى از گمراهى‏‌هاى اصولیان را داخل نمودن شهادت بر ولایت حضرت امیر مؤمنان (علیه‏‌السلام) در اذان و اقامه مى‌‏دانند؛ که بدون مدرک صحیح شرعى انجام گرفته و گذشته از حرمت، بدعت و زیاده‏‌سازى در دین است.
میان شیعه مرسوم است در اذان و اقامه سه جمله به صورت شهادت گفته مى‌‏شود:
نخست: «أشهد أن لا إله إلاّ الله» که شهادت بر یگانگى خداست؛
دوم: «أشهد أنّ محمّداً رسول الله» که شهادت بر رسالت پیغمبر (صلى‏‌الله‌‏علیه‏‌و‏آله) از جانب خداوند است؛
سوم: جمله‏‌ى «أشهد أنّ علیاً أمیر المؤمنین ولی الله» که شهادت بر ولایت امیرمؤمنان (علیه‌‏السلام) است.
اذان و اقامه به این ترتیب در میان شیعیان مرسوم است و مورد انکار نیست.
این در حالى است اذان و اقامه‏‌اى که از طرف پیشوایان حقیقى دین و حضرات معصومان وارد گردیده است هیچ اشاره‏‌اى به جمله‏‌ى سوم ـ شهادت به ولایت امیرمؤمنان على (علیه‌‏السلام) ـ ندارد.
روایت چندى جملات اذان و اقامه را بیان مى‌‏کند که: «اذان و اقامه، سى وپنج فراز دارد؛ هیجده فراز آن مربوط به اذان و هفده فراز آن مربوط به اقامه است» و در میان سى وپنج فراز یاد شده هیچ اشاره‏‌اى به شهادت سوم دیده نمى‌‏شود؛ براى نمونه روایات زیر ارایه مى‌‏شود.
۱ ـ مرحوم صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه مى‌‏فرماید: روى منصور بن حازم عن أبی عبدالله (علیه‌‏السلام) [أنّه] قال: «هبط جبرئیل (علیه‌‏السلام) بالأذان على رسول الله (صلى‏‌الله‏‌علیه‌‏و‏آله) و کان رأسه فی حجر علی (علیه‏‌السلام) فأذّن جبرئیل (علیه‌‏السلام) و أقام، فلمّا انتبه رسول الله (صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله) قال یا علی سمعت؟ قال: نعم یا رسول الله، قال: حفظت؟ قال: نعم، قال: أدع بلالاً فعلّمه، فدعا بلالاً فعلّمه» [الصدوق، محمد بن على بن بابویه قمى، من لا یحضره الفقیه، ج۱، جامعه‏‌ى مدرسین، دوم، ۱۴۰۴ق، باب اذان و اقامه، ح۸۶۵]
ترجمه: منصور بن حازم از امام صادق (علیه‌‏السلام) روایت مى‌‏کند که آن حضرت فرمودند: جبرئیل بر پیامبر نازل شد و اذان و اقامه را به ایشان ابلاغ نمود در حالى که سر مبارک پیامبر بر دامان حضرت على (علیه‌‏السلام) بود، هنگامى که تمام شد و پیامبر به خود آمد به حضرت على (علیه‌‏السلام) فرمودند: شنیدى، ایشان عرض کرد: بلى یا رسول الله. حضرت فرمود: در خاطرت ماند؟ عرض کرد: بلى. آنگاه پیامبر فرمودند: بلال را بخوان و به او بیاموز و ایشان نیز همین کار را انجام داد.
حال باید دید اذانى که بر پیامبر اکرم (صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله) وارد شد و امام على (علیه‏‌السلام) از جبرییل شنید؛ (نه آن که از پیامبر آموخته باشند) و حضرت على (علیه‏‌السلام) به بلال آموزش داد، چگونه بوده است؟
صاحب وسائل الشیعه روایات متعددى نسبت به فقرات اذان و اقامه آورده که در این جا تنها به ذکر یک حدیث اکتفا مى‏‌شود:
عن محمد بن یعقوب … عن اسماعیل الجعفى قال: سمعت أباجعفر (علیه‏‌السلام) یقول: «الأذان و الإقامه خمسه و ثلاثون حرفاً فعدّ ذلک بیده واحداً واحداً، الأذان ثمانیه عشر حرفاً، و الإقامه سبعه عشر حرفاً» [وسائل الشّیعه، ج۴، ص۶۴۲، باب کیفیه الاذان و الاقامه، ح۱]
ترجمه: راوى گوید: شنیدم امام باقر (علیه‌‏السلام) فرمودند: اذان و اقامه سى و پنج حرف دارد و تمام آن را با دست مبارک یک به یک شمردند: اذان هیجده کلمه و اقامه هفده کلمه بود.
در این روایت، به ‏روشنى دیده مى‏‌شود که حضرت براى همین بدآموزى‌‏ها و یا زیاده‌‏سازى‌‏ها بوده که با دست مبارک جملات اذان را یک به یک مى‌‏شمردند و همچون سندى براى آن مرزبندى مى‌‏کنند تا هیچ گونه کاستى یا افزونى را برنتابد و آشکار است که چیزى به نام شهادت حضرت امیر مؤمنان (علیه‌‏السلام) در میان آن نیست؛ چنان که در روایات دیگرى نیز همه‏‌ى جملات اذان و اقامه آمده است که خواننده براى آگاهى به آن مى‏‌تواند به کتاب‏‌هاى تفصیلى فقه مراجعه کند. حال پرسش این است که اصولیان از کجا و چرا شهادت بر ولایت را به اذان و اقامه اضافه کرده‏‌اند.
صاحب وسائل الشیعه بعد از نقل روایات در شماره‏‌ى ۲۵ عبارتى نسبت به این معنا از صدوق مى‏‌آورد که با شدت و لعن از اضافه سخن سر مى‌‏دهد:
«هذا هو الأذان الصحیح لا یزاد فیه و لا ینقص منه، و المفوّضه ـ لعنهم الله ـ قد وضعوا أخباراً و زادوا بها فى الأذان محمّد و آل محمّد خیر البرّیه مرّتین و فی بعض روایاتهم بعد أشهد أنّ محمداً رسول الله، أشهد أنّ علیاً ولی الله مرّتین، و منهم من روى بدل ذلک: أشهد أنّ علیاً أمیرالمؤمنین حقّاً مرّتین، و لا شک فی أنّ علیاً ولی الله و أنّه أمیر المؤمنین حقّاً و أنّ محمّداً و آله ـ صلوات الله علیهم ـ خیر البریه، و لکن لیس ذلک فی أصل الأذان، و إنّما ذکرت ذلک لیعرف بهذه الزیاده المتّهمون بالتفویض المدلّسون أنفسهم فی جملتن» [پیشین، ج۴، ص۶۴۹، باب ۱۹، ح۲۵]
ترجمه: اذان صحیح این است که بیان شد، نباید چیزى به آن افزود یا کم نمود. ولى مفوّضه ـ اشاره به طایفه‏‌ى عقل‏گرایان دارد ـ که خدا لعنتشان کند ـ اخبارى جعل کرده و در اذان اضافاتى آورده‏‌اند: جمله‌‏ى «محمد و آل محمد خیر البرّیه؛ محمد و آل محمد بهترین خلق خدا هستند» را دوبار افزودند و یا بعد از شهادت بر نبى ‏اکرم (صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله): «أشهد أنّ محمّداً رسول الله»، شهادت بر ولایت؛ «أشهد أنّ علیاً ولی الله» را دوبار اضافه کرده‌‏اند و بعضى از آن‏ها به ‏جاى آن، جمله‌‏ى «أشهد أنّ أمیرالمؤمنین حقّاً؛ على؛ امیرمؤمنان حق است» را دوبار افزودند. شکى نیست که حضرت على ولى خدا و امیرمؤمنان و حق است و پیامبر و آل او بهترین خلق خدا هستند، ولى هیچ کدام از این جملات جزو اذان نیست و نمى‌‏توان آن را به اذان اضافه نمود. این سخن را گفتم تا روشن شود این افزوده‌‏ها از کسانى است که متهم به تفویض هستند و ائمه (علیهم‌‏السلام) را متهم مى‏‌کنند که خدا آفرینش مخلوقات خود را به عهده‌‏ى ایشان نهاده است ـ اینان کسانى هستند که خود را فریب داده و جزو ما شیعیان قرار داده‌‏اند. این روایت بیان مى‌‏دارد که این کلمات؛ اگرچه حق است و از اعتقادات شیعه و ارکان ایمان به شمار مى‌‏رود، از اجزاى اذان و اقامه نیست. صاحب الوسائل بعد از نقل همه‌‏ى این عبارات، مى‏‌فرماید: «انتهى کلام الصدوق؛ رئیس المحدثین، رضى الله عنه.» وى از ایشان به عنوان رئیس محدثان یاد مى‌‏کند [پیشین، ص۶۴۹]
از بیانات این دو عالم بزرگ، چند امر نتیجه گرفته مى‌‏شود:
الف) شیخ، سخن از اذان صحیح و نادرست سر مى‏‌دهد و افزودن جملاتى در اذان و اقامه را به طایفه‌‏ى غیر خود نسبت مى‌‏دهد.
ب) وى افراد یاد شده را مفوّضه معرفى مى‏‌کند که عنوان ایشان حکایت از نسبت انحراف بر آنان دارد و گذشته از انحراف در اجزاى اذان، انحراف اعتقادى را مطرح مى‏‌کند و آن‏ها را از شیعه دور مى‏‌دارد و مى‏‌فرماید: آن‏ها به تزویر خود را شیعه مى‏‌دانند.
ج) شیخ بر آنان لعنت مى‏‌فرستد و روشن است که عالمى چون صدوق که به دعاى حضرت حجت به دنیا آمده است، بدون اعتقاد به دورى آن‏ها از ایمان از لعنت بر ایشان سخن نمى‏‌گوید.
د) تصدیق همه‏‌ى این امور توسط صاحب وسائل الشیعه و تعریف ایشان از صدوق به عنوان رئیس محدثان بدون آن که نقد و اشکالى به کلام ایشان داشته باشد، خود حکایت از همراهى با ایشان دارد.

همجوارى با حق
در تفسیر آیه‏‌ى شریفه‏‌ى «و رفعنا لک ذکرک [انشراح / ۴]؛ و ما نام تو را بلند مرتبه قرار دادیم» روایات چندى وارد شده است که مى‏‌فرماید: «چون خداى متعال وعده فرموده است که نام پیامبر را بلندمرتبه قرار دهد، نام ایشان در اذان و اقامه به دنبال نام خداوند و بدون فاصله قرار داده شده است».
على ابن ابراهیم صاحب تفسیر قمى در ذیل آیه‏‌ى شریفه: «تُذْکرُ اذا ذُکرْتُ؛ پیامبر (صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله) به بلندایى رسیده که چون هنگامى که من یاد شوم، تو یاد مى‏‌شوى»، از قول حق چنین مى‏‌آورد که: «و هو قول الناس أشهد أن لا إله إلاّ الله و أشهد أنّ محمّد رسول الله (صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله)» [تفسیر القمى، ج۲، ص۴۲۸]
در این روایت، ذکر حضرت، قرین ذکر خداست و همین امر رفعت و مرتبت الهى است که خداوند متعال به آن حضرت اعطا کرده است و روشن است که در آن نامى از حضرت امیر (علیه‌‏السلام) نیست. پس شهادت در اذان و اقامه از ویژگى‏‌هاى پیغمبر گرامى (صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله) است و طبق قاعده‏‌ى اختصاص، فقط مختص به شخص پیامبر اکرم (صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله) مى‏‌باشد.
حال با توجه به چگونگى عبادت و صحیح نبودن افزودن چیزى در اجزاى آن و با توجه به اصل بدعت و شدت برخورد دین با آن و اصل تحدید و توقیفى بودن فرازهاى اذان و اقامه از جانب دین که اساس پیروى از دین و اطاعت از فرامین دینى است نمى‏‌توان شهادت بر ولایت را در فرازهاى اذان و اقامه داخل نمود؛ هرچند هیچ یک از شیعیان به حقانیت حضرت على (علیه‏‌السلام) و امامت و عصمت ایشان شکى و سخنى ندارد، مهم دخالت ندادن هیچ گونه جمله‏‌اى در اذان و اقامه، بدون دلیل و اجازه از جانب دین است؛ چرا که هر گونه افزوده‌‏اى بدعت است و موجب اختلاف بسیارى در میان مسلمین مى‏‌گردد و با اصل تقیه تعارض مى‏‌یابد و شاید به همین جهت بوده که شهادت آن حضرت کنار شهادت خدا و رسول در اذان و اقامه نیامده است.

جزئیت و ورود؟
اصولیان از آن‏جا که هیچ‏گونه دلیل و مجوزى بر صحت عمل خود ندارند به قاعده‌‏اى که اختراع آنان است دست مى‏‌یازند و مى‏‌گویند: اگر فراز «أشهد أنّ علیاً ولى الله» به قصد جزئیت و ورود در اذان و اقامه گفته شود، حرام و بدعت است، ولى اگر به غیر قصد جزئیت و ورود گفته شود، بلکه در آن تنها قصد تیمن و تبرک گردد و به عنوان ذکر گفته شود اشکال ندارد.
این گروه به همین مقدار بسنده مى‏‌کنند و دلیل خود را تمام مى‌‏دانند؛ غافل از این که قصد بدعت یا ورود، خود گناهى جداگانه و عمل به بدعت ـ گفتن شهادت ـ گناهى دیگر است و این دو در حکم با یک‏دیگر تفاوت دارند؛ براى نمونه، اگر کسى به قصد خوردن شراب دست به این عمل زند بدون آن که قصد حلال شمردن شراب را داشته باشد، حکم به‏‌گونه‌‏اى است و چنانچه به قصد توهین به حکم خدا یا حلال شمردن حرام خدا شراب بخورد، حکم دیگر و بسى مشکل‏تر دارد. البته هرچند شخص نخست به قصد توهین به خدا و حلال شمردن شراب، آن را مصرف نمى‏‌کند، حدّ شرعى خود را دارد و از عقاب معاف نمى‏‌شود؛ پس عدم قصد ورود و جزئیت نه تنها مشکل اصولیان را حل نمى‏‌کند و مجوزى براى آن‏ها ایجاد نمى‏‌سازد، بلکه کار را سخت‏‌تر مى‏‌کند؛ چرا که اضافه‏‌ى بى‏‌مورد آنان قاعده‏‌بافى و پیرایه‏‌سازى است.
چرا اصولیان به‏‌گونه‌‏اى سخن مى‏‌گویند که عالمى همچون مرحوم صدوق؛ راوى بزرگ احادیث معصومان علیهم‌‏السلام ـ که به دعاى حضرت حجت (علیه‌‏السلام) به دنیا آمده و مسلمانى نیست که او را نپذیرد با چنین برخوردى تند، بلکه با لعنت از این گروه یاد نماید.
ما عقیده داریم که على بن ابى طالب (علیه‌‏السلام)، امیرمؤمنان و ولىّ خداست و آل محمّد (صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله) بهترین دودمان هستند، ولى این اعتقاد نباید سبب بدعت در دین و افزودن جملاتى در مبادى نماز گردد.

همگامى با اهل سنت
اشکال یاد شده به اصولى همانند اشکال و نقدى است که به اهل سنت وارد مى‌‏شود که شما در دین خدا تصرف نموده و آن را کم و زیاد کرده‏‌اید؛ چرا که رهبر شما؛ خلیفه‏‌ى ثانى، گفت: «حسبنا کتاب الله؛ کتاب خدا براى دانستن احکام دین کافى است» [بحارالانوار، ج۲۲، ص۴۷۳ و ح۲۲، ص۴۷۴]، و شما هم پذیرفتید و چون آیات قرآن فقط بر احکام کلى دلالت مى‏‌کرد، براى به دست آوردن احکام الهى به آیات قرآن بسنده نکردید و به ناچار رو به بدعت‏‌هایى مانند: قیاس، استحسان، مصالح مرسله و … آوردید و به این وسیله دین خدا را خدشه‌‏دار ساختید و با این روش از حدود احکام الهى و آموزه‌‏هاى پیغمبر (صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله) دور شدید.
اشکال مذکور به اهل سنت، محکم، متقن و بجاست؛ چنانچه در مورد اذان و اقامه نیز اشکال محکمى به آن‏ها وارد است که به‏ جاى جمله‏‌ى «حى على خیر العمل» جمله‏‌ى «الصلاه خیر من النوم» را داخل نموده‏‌اند و این نیز یکى از بدعت‏‌هاى اهل سنت است و همین امور علت جدایى و دورى هرچه بیش‏تر شیعه از اهل سنت مى‏‌گردد.
پس اگر طایفه‏‌ى اصول فرازى از شهادت بر اذان و اقامه بیفزاید، با همین اشکال روبه‏‌رو مى‏‌گردد و در این امر با اهل سنت همگام مى‏‌گردد. به عبارت دیگر، اگر اصولیان جمله‏‌ى «أشهد أنّ علیاً أمیرالمؤمنین ولى الله» را بدعت ندانند یا قصد عدم جزئیت از آن نمایند، اهل سنت نیز در مورد «الصلاه خیر من النوم» همین پاسخ را مى‏‌دهد و در واقع شما راه فرار به دست آنان داده‌‏اید.
چگونه است که پیغمبر اکرم (صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله) حق تصرف در دین را؛ حتى به اندازه‌‏ى یک نقطه ندارد، ولى شما چنین تصرّفى را انجام مى‌‏دهید؟ این عمل، تحریفات یهود و نصارى را در تورات و انجیل توجیه مى‏‌کند؛ چرا که تحریف دین چیزى جز دست بردن در دین و کم و زیاد کردن مطالب آن نیست؛ خواه افزودن یا کاستى در دین اسلام باشد یا در دین یهود و نصارى.
براستى چرا آیات و روایاتى که هر گونه تصرفى را براى پیامبر جایز نمى‏‌شمارد؛ هرچند به اندازه‏‌ى یک نقطه باشد، مورد لحاظ قرار نمى‏‌دهید و چرا به احادیث بدعت و حرمت آن نظرى نمى‌‏افکنید؟ آیا تصرّف در دین، جز تحریف چیز دیگرى است؟

پرچم‏داران انحراف
در جاى خود بیان مى‏‌شود که اصول ادیان الهى از زمان آدم (علیه‌‏السلام) تا خاتم (صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله) حقانیت خود را تنها به یک شیوه از دست داده و آن، تحریف و انحرافى است که در ابتدا به دست علما و دانشمندان همان دین صورت گرفته است؛ به این معنا که در اولین مرحله، دست چپاول و تصرّف اندیشمندان و بزرگان آن دین، پشت توقیفى بودن آن را شکست و سپس دیگران به تدریج جرأت نموده و راه آن‏ها را ادامه داده‏‌اند.
اهمیت و حسّاسیت مسأله در این‏جاست که وقتى فردى به عنوان فقیه دین‏‌شناس در ابتدا به میل و سلیقه‏‌ى خود چیزى در دین کم یا زیاد نمود، همین امر باعث به وجود آمدن هر گونه تغییر و تحریفى دیگر توسط وى و تابعان طریقه‏‌ى او مى‏‌شود. حال تکلیف وى نسبت به کسانى که میل و سلیقه‏‌ى او را قبول کرده و از آن پیروى نموده و آن را استمرار بخشیده‏‌اند چیست؟ خداى داند و بس.
بنابراین، اگر وارد ساختن این جمله در اذان و اقامه اشکالى نداشته باشد، در ابتداى نماز و در قرائت، رکوع، تشهد و سجده نیز مى‌‏توان آن را داخل نمود یا داخل نمودن شهادت بر ولایت هر یک از امامان دیگر و فرازهاى دیگرى که اهل سنت یا دیگران در دین وارد مى‌‏آورند، اشکالى نخواهد داشت و هر جمله‏‌ى تازه تأسیسى را مى‏‌توان در آن وارد آورد.
افزوده بر این، در غیر از مورد نماز؛ مانند: روزه، زکات، حج، جهاد و دیگر عبادات نیز اگر چیزى اضافه شود، عیبى ندارد؛ زیرا کافى است قصد ورود و جزئیت نشود که بنا بر این فرض، چیزى نمى‏‌ماند که اشکال داشته باشد.

جسارت دینى
آیا این جسارت و جرأت نیست که بگوییم: جمله‏‌ى «أشهد أنّ أمیر المؤمنین علیاً ولى الله» را خدا و پیغمبر (صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله) و امامان (علیهم‌‏السلام) از اجزاى اذان و اقامه قرار نداده‌‏اند و ما از پیش خود چنین اندیشیده‏‌ایم یا جسارت در این است که پا به جایى بگذاریم که پیغمبر و ائمه نگذاشته‏‌اند و یا آن‏که تمام این امور از سر گمراهى است.

اگر اصولیان در مقام دفاع بگویند: «پیغمبر اکرم (صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله) فرموده است: هر جا اسم مرا بردید، نام على (علیه‏‌السلام) را بدون فاصله ببرید»، گوییم: این جمله صحیح است، ولى مگر پیغمبر اکرم (صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله) این دستور را نداده است؟ چطور ایشان یا ائمه‏‌ى طاهرین در اذان و اقامه این کار را انجام نداده‌‏اند؟
چرا در موقع تشهد، بعد از ذکر «أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله» و «أشهد أن علیاً امیرالمؤمنین و وصیّه» را نمى‏‌آورید و چرا در دیگر موارد این دستور را فراموش مى‏‌کنید؟ البته اصولیان مى‏‌گویند: باید میان شیعه و سنى در اذان و اقامه تفاوت باشد که در پاسخ گفته مى‏‌شود: اگر تفاوت شیعه و اهل سنت به حقانیت و گمراهى است، تفاوت‏‌ها و اختلافات زیادى میان آن دو دسته وجود دارد و به ‏طور کامل دو فرقه را از یک‏دیگر مشخص مى‏‌نماید و اگر این تفاوت‏‌ها به دست ماست، باید گفت کتاب و سنت همواره موضوع اتحاد را تعقیب مى‏‌نماید و براى آن اهمیت خاصى قایل شده است تا میان گروه‏‌هاى مسلمان التیام حاصل شود و در بین گروه‏‌هاى اسلامى وحدت ایجاد گردد؛ نه آن که از خود چیزى بر دین بیفزایم تا امتیاز بین دو گروه مسلمان بیش‏تر گردد.
علاوه بر آموزه‏‌هاى دینى، قراردادهاى خدادادى طبیعت نیز در پى اتحاد است و مى‏‌خواهد در میان گروه‏‌هاى مختلف یک‏رنگى و یک‏دلى ایجاد شود. سلسله‏‌ى قرابت و خویشاوندى در بین بشر یکى از قراردادهاى طبیعى است که براى ایجاد یک‏رنگى و اتحاد میان گروه‏‌هاى مختلف بشر است.
قرآن کریم نسبت به یهود و نصارى با کمال صراحت مى‏‌فرماید: «یا أهل الکتاب تعالوا إلى کلمه سواءٍ بیننا و بینکم أن لا نعبد إلاّ الله» [آل عمران / ۶۴]؛ اى اهل کتاب، بیایید و در اعتقادى مشترک قرار گیرید و به توحید شهادت دهید؛ این در حالى است که آن کلمه از طرف یهود و نصارى شرک‌‏آلود بوده است، ولى قرآن حکیم در یک موضوع ناتمام و شرک‌‏آلود از طرف یهود و نصارى، وحدت کلمه را جست‏ و جو مى‏‌کند تا اهل کتاب با مسلمانان متحد شوند و بقیه‏‌ى اختلافات نیز به برکت وحدت کلمه‏‌ى آنان برطرف گردد و چون امروز پیروان ادیان آسمانى گرفتار هجوم شرک و کفر آشکار نگردند.
اسلامى که چنین به وحدت، یگانگى و اتحاد سفارش مى‏‌کند، چگونه رضایت مى‏‌دهد که میان شیعه و اهل سنت تفاوت آشکارى باشد؟ ائمه‏‌ى معصومین (علیهم‌‏السلام) تقیه را بیش‏تر براى حفظ وحدت کلمه تأکید و سفارش فرموده‌‏اند و به همین دلیل بوده است که همیشه پیروان خود را به پنهان نمودن مسایل اختلافى و دامن نزدن به آن توصیه نموده‌‏اند؛ هرچند جنبه‏‌هاى دیگرى مانند: حفظ خون، جان و مال شیعه نیز در نظر بوده است؛ اما امر به تقیه بیش از همه، براى جلوگیرى از اختلافات بوده است تا در نتیجه از ضعف مسلمانان در مقابل قوت و قدرت دشمن پیش‏گیرى شود.

اسلام، فداى منافع!
اصولیان در توجیه دیگرى مدعى‏‌اند: اگر شهادت به ولایت بدعت باشد، ناچار باید گفت مردم بسیارى از قرن‏‌هاى گذشته تاکنون به خاطر گفتن این جمله‌‏ى بحق و احترام گزاردن به امیر مؤمنان (علیه‌‏السلام) مستحق جهنّم مى‏‌شوند! براستى اگر این شهادت بدعت است، چرا در چند قرن گذشته کسى با شدّت و سختى با آن برخورد ننموده است؟
اخباریان در نقد این ادعا گویند: افرادى که از روى علم و عمد به این بدعت دامن زده‌‏اند، در آتش قهر الهى گرفتار خواهند آمد و نباید آن‏ها را با مردم عادى و ساده‌‏دل که گوش به آموزه‏‌هاى آن‏ها دارند یکسان پنداشت؛ چرا که تنها گناه این گروه، تقلید از این علماست؛ پس عمل مردم عامى نه تنها گناه شمرده نمى‏‌شود، بلکه تا زمانى که نمى‏‌دانسته‏‌اند، ثواب و پاداش نیز دارند؛ زیرا آنان معتقد بوده‌‏اند که هرچه به آن‏ها رسیده، دستور خداوند است؛ همان‏طور که حضرات معصومین (علیهم‌‏السلام) در روایات «من بلغ» [عن أبى عبدالله (علیه‏السلام) قال: «من بلغه شى‏ء من الثواب على شى‏ء من الخیر، فعمل به کان له أجر ذلک؛ و إن کان رسول الله (صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله) لم یقُله.» [وسائل الشیعه، ج۱، ص ۵۹، باب ۱۸، ح۱] خداوند ثواب آن عمل را به او مى‏‌دهد؛ اگرچه در واقع مطابق نظر شارع مقدس نباشد یا شرع حکمى نسبت به آن عمل نداشته باشد.] فرموده‌‏اند: هر کس به جهت آن که شارع مقدس عملى را واجب یا حرام کرده است، آن را همان گونه که شنیده است انجام دهد،
اما در پاسخ قسمت دوم این سخن باید گفت: عالمان بزرگى مانند شیخ صدوق (علیه الرحمه) در حدود هزار سال پیش حرمت و بدعت شهادت سوم در اذان و اقامه را بیان کرده‏‌اند. [من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۵۷، ذیل ح۳۵.]
اینک، اگر عالمان اصولى اعتراف کنند که ذکر شهادت بر ولایت در اذان و اقامه بدعت و حرام است، حرمت خود آنان نیز شکسته مى‏‌شود و شخصیت علمى آن‏ها زیر سؤال مى‏‌رود؛ پس طبیعى است که آن‏ها به اشتباه بزرگ خود اعتراف نکنند؛ زیرا امر دایر است بین شکسته شدن حرمت آن‏ها و از بین رفتن دستورات اسلام و شیعه؛ و آنان اسلام را فداى منافع خود مى‏‌کنند. اخباریان در پایان خطاب به مردم توصیه مى‏‌نمایند: چیزى که باید براى مردم مسلمان و دوستان امیرمؤمنان (علیه‏‌السلام) قابل اهتمام باشد این است که آنان باید سلامت، دیانت و تهذیب نفس و عقل و درستى افکار و عقاید خود را تأمین نمایند و در جهت ارتقاى آن لحظه‏‌اى کوتاهى نداشته باشند و با کمال محبت و عشق نسبت به ولایت و ائمه‏‌ى معصومین (علیهم‌‏السلام)؛ به‌‏ویژه حضرت امیرمؤمنان (علیه‏‌السلام) میان ارکان ایمان با اجزاى اذان و اقامه تفاوت قایل شوند، تا در این راستا معرفت دین و شناخت عقاید ایمانى ارتقا یابد.

جواب‌های اصولیون:
اصولیان براى نقد و پاسخ‏گویى به ایرادها و مناقشات اخباریان در این زمینه، ابتدا سه موضوع اساسى را یادآورى مى‏‌نمایند:
الف ـ فرازهاى اذان و اقامه؛
ب ـ فتاواى عالمان شیعه نسبت به شهادت بر حضرت امیر در اذان و اقامه؛
ج ـ معناى بدعت در دین.
اصولیان با روشنگرى در این سه موضوع به راحتى شبهه‏‌ى اخبارى را از هر ذهن صافى و غیر مغرض رفع مى‏‌گردانند.

الف ـ فرازهاى اذان و اقامه
روایات مستفیضى فرازها و اجزاى اذان و اقامه را سى و پنج مورد بر مى‏‌شمرد که هجده فصل آن را اذان و هفده فصل دیگر را اقامه تشکیل مى‏‌دهد؛ بدون آن که اختلافى در این زمینه میان عالمان وجود داشته باشد.
بنابراین، هیچ فقیهى شهادت بر حضرت امیرمؤمنان را جزو اذان یا اقامه نمى‌‏داند؛ هرچند همه‌‏ى اذان و اقامه از واجبات نماز نیست تا شهادت بر حضرت امیرمؤمنان (علیه‏‌السلام) واجب باشد. البته، شهادت یاد شده امرى محبوب و ذکرى مطلوب است که بعد از شهادت به رسالت رسول اکرم (صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله) آورده مى‏‌شود؛ همان‏طور که در نماز و تشهد با آوردن صلوات بعد از درود بر پیامبر ذکر آل محمد (صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله) ـ که حضرات معصومین (علیهم‌‏السلام) باشند ـ بیان شده است.

ب ـ فتاواى عالمان شیعه
همان‏طور که گفته شد عالمان شیعه این ذکر را مانند اذکار استحبابى دیگر مى‏دانند که در میان واجبات نماز به عنوان استحباب آورده مى‏شود و کسى آن را واجب نمى‏داند؛ همچنان که گفتن آن را حرام نمى‏دانند، مگر این که به قصد اضافه در دین آورده شود که در این صورت بدعت و حرام است.

ج ـ معناى بدعت در دین
بدعت در دین آن است که فردى چیزى را از پیش خود به دین نسبت دهد یا چیزى را از دین خارج نماید و عمل خود را ابتکارى قلمداد نماید؛ براى نمونه بگوید: خوب بود خدا و رسول این کار را مى‏‌کردند و حال که چنین نکرده‌‏اند، من خود این عمل را جزو دین مى‏‌دانم، یا چیزى را از دین برمى‏‌دارم. عمل یاد شده بدعت و حرام است و سبب کفر و ارتداد مى‏‌گردد.

ویژگى ذکرهاى مستحبّى
با بیان این سه موضوع به دست مى‏‌آید که کسى نمى‏‌تواند بگوید: در نماز ذکر شهادت بر حضرت امیرمؤمنان واجب است؛ زیرا این گفتار برخلاف نظر تمامى فقهاى شیعه است که مى‏‌گویند: اگر کسى به قصد ورود و جزئیت در اذان و اقامه بر حضرت امیر مؤمنان (علیه‌‏السلام) شهادت دهد و آن را مانند دیگر فصول بداند، مرتکب حرام و گناه گشته است؛ ولى از این نکته نباید غفلت داشت که شهادت بر ولایت نزد عالمان شیعه بدعت نیست؛ زیرا همان گونه که در تعریف بدعت گذشت، بدعت آن است که کسى تشریع در دین کند و بگوید: چیزى را که خدا و رسول حرام کرده است، من حلال مى‏‌نمایم و یا حکمى را که خدا و رسول بیان نکرده است، من مى‏‌گویم یا موضوعى را که ایشان فرموده‏‌اند، من عکس آن را لازم مى‏‌دانم و از پیش خود، بدون دلیل و مدرک شرعى چیزى از دین کم یا زیاد نماید؛ مانند: بدعت‏‌هاى خلیفه‏‌ى دوم.
ذکر شهادت مانند دیگر اذکار، جهت استحبابى دارد؛ نه وجوب و ورود. البته، در دین از جانب خداوند و رسول اکرم یا معصومین (علیهم‌‏السلام) دلیلى بر ترک این ذکر نرسیده است تا انجام آن شبه‌ه‏اى ایجاد کند؛ پس دلیلى بر ترک این ذکرِ وجود ندارد و براى انجام آن، دلیل خاصى که دلالت بر وجوب آن ـ به عنوان فصل مستقلّ ـ بکند نرسیده است؛ فقط دلیل عام وجود دارد که هر جا ذکر رسول خدا (صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله) آمد، بعد از آن نام آل پیامبر (علیهم‌‏السلام) ـ که حضرات معصومین (علیهم‌‏السلام) است ـ آورده شود و این امر ویژگى مکتب تشیع و محبّان خاندان عصمت و طهارت است.
ذکر شهادت در اذان و اقامه همانند هر ذکر استحبابى دیگر ـ که به قصد تبرّع و ثواب آورده مى‏‌شود؛ نه به قصد جزئیت و ورود ـ در کل پسندیده و مستحب است؛ همان‏طور که همه‏‌ى فقیهان مى‏‌گویند: در هر جاى نماز مى‏‌توان هر ذکر استحبابى را بیان کرد و آن را تکرار نمود؛ حتّى جملات واجب نماز را مى‌‏توان در نماز به عنوان ذکر استحبابى بیش‏تر از یک بار ـ به هر قدر که باشد ـ تکرار نمود؛ براى نمونه، بعد از تسبیحات یا در بین آن سه مرتبه یا دو مرتبه یا در هر جاى دیگر نماز هر ذکرى که به قصد تبرّع و ثواب گفته شود اشکال ندارد. با این بیان، ایرادى اخبارى چه وجهى دارد که تنها نسبت به ذکر شهادت بر حضرت امیر (علیه‌‏السلام) وارد مى‏‌شود؟ چه تفاوتى میان این ذکر و ذکرهاى دیگر مى‌‏باشد؟ اگر آن جایز است، این نیز جایز است. اگر آن اذکار جملات مأثور است، ذکر شهادت بر ولایت نیز مأثور و مکمل ایمان است؛ ذکرى که به‏ طور واجب در صلوات ـ که جزو تشهد نماز مى‏‌باشد ـ وارد شده است.

تفاوت ذکر شهادت با بدعت اهل سنت
توهّم دیگرى که در این جا مطرح مى‏‌شود، این است که اگر ذکر شهادت حضرت امیرمؤمنان (علیه‏‌السلام) در میان اذان و اقامه بدعت نیست؛ پس جمله‏‌ى «الصلاه خیر من النوم» ـ که اهل سنت آن را در اذان و اقامه به کار مى‏‌برند ـ باید جایز باشد و بدعت به شمار نیاید و حال آن که عالمان شیعه آن را بدعت مى‏‌خوانند و ذکر آن را در نماز جایز نمى‌‏دانند.
در پاسخ این شبهه باید گفت: این دو ذکر با هم تفاوت بسیارى دارد؛ زیرا «الصلاه خیر من النوم» تحت عنوان بدعت و به ‏طور لزوم آورده مى‌‏شود؛ از طرفى، این ذکر پوچ و بى‏‌معناست؛ نماز بهتر از خواب است، جمله‌‏اى بى‌‏معناست؛ چون معلوم است که نماز از هر چیزى بهتر است؛ حال خواب چه خصوصیت ویژه و برترى دارد که نماز با آن مقایسه مى‏‌شود. ذکر شهادت مکمّل ایمان، بلکه روح ایمان است؛ بنابراین مقایسه بین این دو ذکر صحیح نیست؛ زیرا دو تفاوت اساسى میان «أشهد أنّ علیاً ولى الله‏» و «الصلاه خیر من النوم» وجود دارد:
۱ـ شهادت به ولایت را شیعه جزو اذان و اقامه نمى‏‌داند، ولى اهل سنت این جمله‌‏ى بى‏‌معنا را جزو اذان و اقامه مى‏‌دانند و آن را به‏ جاى «حى على خیر العمل» قرار مى‏‌دهند.
۲ـ مفاد ذکر شهادت، مطلبى مهم و مأثور است؛ به‏ گونه‏‌اى که ولایت رکن دین و مکمّل ایمان است؛ چنانچه از روایات و آیه‏‌ى «الیوم أکملت لکم دینکم» [امروز (روز غدیر خم) دین شما را کامل کردم. مائده / ۳] اهمیت آن به دست مى‌‏آید؛ به خلاف جمله‏‌ى «الصلاه خیر من النوم» که پوچ و بى‏‌محتواست؛ زیرا هر عمل صالح بهتر از خواب است؛ هرچند که هر خواب مناسبى، خود عملى صالح است؛ پس گوینده‏‌ى این ذکر باید فردى بى اطّلاع و ناآگاه از ادب و سخن باشد.
ذکر شهادت در اذان و اقامه به قصد استحباب و تبرّع، نه تنها جایز است، بلکه ذکرى محبوب و مطلوب است که دل و جان آدمى را صیقل مى‏‌دهد؛ هرچند نباید آن را به قصد «ورود» گفت. اگر ترک این ذکر به علت مخالفت با ولایت باشد، حرام است؛ پس بر قرائت این ذکر در میان فصول اذان و اقامه، با حفظ شرایط اشکالى وارد نیست، مگر آن که کسى بخواهد این موضوع را با قصد سوء دنبال کند. همچنین این ذکر قابل مقایسه با ذکر اهل سنت نیست؛ زیرا نه آن جمله، شایسته است و نه گوینده‏‌ى آن قصد خیرى دارد.
[تا اینجا از این منبع نقل شده است: «بازشناسی و نقد فرهنگ اخباری‌گری و اصول‌مداری و بررسی نظام اجتهاد و استنباط احکام»، آیت الله محمد رضا نکونام، با اندکی تلخیص]

نظر مختار منهاج فردوسیان
بعد از ملاحظه‌ی تفصیل دعوای اخباریون و اصولیون در مورد شهادت ثالثه، راه اعتدال و مورد قبول همه‌ی علمای اسلام را بر می‌گزینیم. به این صورت که اگر منهاجی، گفتن شهادت ثالثه را در اذان و اقامه، ترک کند (بدون این که گفتنش را حرام بداند) هم نظر اخباریون تأمین شده و هم نظر اصولیون. پس راه احتیاط این است که این اضافات و مانند آن (شهادت رابعه و …) را در اذان و اقامه نگوییم. همین نظر در نسخه‌ی اول «مجموعه‌ی قواعد نظری و قوانین عملی منهاج فردوسیان» به شکل قانون در طبقه‌ی دهم (آخرین طبقه) بیان شد ولی به مذاق برخی از افراطیّون خوش نیامد و به عنوان مستمسکی علیه نظام جامع تربیتی منهاج فردوسیان، از آن، سوء استفاده‌ی تبلیغاتی کردند. البته این قانون، بنا به دلایلی از نسخه‌ی دوم «قوانین عملی منهاج فردوسیان» حذف و به «رساله‌ی توضیح المسائل منهاج فردوسیان» افزوده شد.

خدایا منهاج فردوسیان را از شرّ دوستان نادان و دشمنان دانا محافظت بفرما
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , ,

1

 
 
 
1 نویسندگان
0 پاسخ‌ها
0 دنبال‌کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
1 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
اشتراک برای:
ناشناس

احسنت بر این جواب خوب
خیر ببینید. آمین یا رب العالمین

fa فارسی
X