۶ بهمن

ای که در حضرت او یافته‌ای بار، ببر …

کلیپ زیبا از تشرّف «حاج فردوسی» رهبر معنوی مشتاقان کمال و سعادت و مؤلف نظام جامع تربیتی منهاج فردوسیان به حرم مطهر حضرت ثامن الحجج (علیه آلاف التحیّه و الثناء)

 

 

تذکر:

«کانون عاشقان حاج فردوسی» مجموعه‌ای از علاقه‌مندان به شخص ایشان است که خط مشی مستقلی از «دفتر مرکزی منهاج فردوسیان» دارند. در پی تقاضای انتشار تولیداتشان در سایت رسمی معظمٌ له و موافقت اجمالی ایشان، کلیپ‌هایی که بدون موسیقی باشند، باز نشر می‌گردد.

برای مشاهده تمام تولیدات «کانون عاشقان حاج فردوسی» به نشانی‌های زیر، مراجعه فرمایید.

آپارات / اینستاگرام  / تویتر  / یوتیوب  / کلوب

کلمات کلیدی: , , , , , ,

89
دیدگاهتان در باره‌ی مطلب بالا را بنویسید

 
 
 
61 نویسندگان
28 پاسخ‌ها
0 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
5 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
غلامعلی زاهدی

سلام
خواستم از کسانی که این کلیپ‌های زیبا رو می‌سازند تشکر کنم، با دیدن این ویدیوها حال معنوی عجیبی به من دست میده بطوری که از دیدنش سیر نمیشم. ممنون که دلهای ما رو با وجود فرسنگها فاصله ای که از حرم امام رضا (ع) داریم راهی صحن و سرای آقا میکنید.

احمدی

در مورد زیارت اقا احادیث زیادی موجود است برای مثال …امام جواد فرمود: هر که قبر پدرم ، حضرت رضا علیه السلام را در توس زیارت کند خداوند گناهان گذشته و آینده او را مى بخشد و روز قیامت براى او منبرى در مقابل منبر رسول الله صلى الله علیه و آله مى نهد و با آسایش و آرامش بر آن منبر مى نشیند تا خداوند به اعمال آخرین نفر از بندگان خود رسیدگى نماید.

بهنیا

دقیقا برادر حتی شخصی خراسانى به حضرت رضا علیه السلام گفت : یا بن رسول الله من پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله را در خواب دیدم که به من فرمود:
وقتى پاره تن من در سرزمین شما دفن شود و ستاره ای از من در آنجا غروب کند، چگونه امانت مرا حفظ خواهید کرد؟
حضرت رضا علیه السلام فرمود: من در سرزمین شما دفن مى شوم و پاره تن و ستاره دودمان اویم ؛ سپس فرمود: بدان هر که مرا با قید معرفت به حق واجبى که خداوند از اطاعت برایم قرار داده است ، زیارت کند؛ من و پدران گرامى ام در روز قیامت شفیع او خواهیم بود و هر که را ما شفاعت کنیم ، در قیامت نجات مى یابد

سامان

در این باره باید بگم که خود حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: هر کس مرا در این فاصله دورى که دارم – زیارت کند روز قیامت سه جا به دادش مى رسم و او را از شدت آن سه مورد آسوده مى کنم :

۱- هنگامى که نامه هاى اعمال به دست راست یا چپ تحویل داده مى شود.
۲- هنگام عبور از صراط
۳- هنگام سنجش اعمال .

سالار مرشد نیا

رهبر بزرگ معنوی ما جناب حضرت حاج فردوسی تمایبز منهاج فردوسیان با دیگر مسیر ها به سوی خدواند همین پاک بودن و خلوص نیت شماست که دوستان دیگر هم به اون اشاره کردند شما با این قلب پاکتون چنین ویدیو هایی رو منتشر میکنید و در اون احساس خوب خداوندی رو در دل انسان ها جا میدید و باعث میشید که ما منهاجیون به فکر فرو بریم و در مورد ویدیوی یک دقیقه ای شما به صحبت بنشینیم و این واقعا بی نظیر و عالی هست و از طرف خداوند مطمئن باشید که به بهترین ها در زندگی خودتون میرسید و همین که رهبر بزرگ منهاج فردوسیان هستید یعنی در یک مسیر پر از رزق و روزی قرار دارید.

ربابه

سلام بله دقیقا همینطوره کسی که در مسیر خدواند حرکت میکنه و سعی میکنه که به کمال و سععادت حقیقی برسه اون شخص واقعا به رزق روزی در این دنیا هم میرسه شخصی که آخرت خودش رو زیبا کنه قاعدتا دنیای زیبایی هم خواهد داشت و روش منهاج فردوسیان و حضرت حاج فردوسی هم به این شکل هست که با زیبا کردن آخرت خودشون سعی می کنند که دنیای زیبایی هم برای خودشون به وجود بیارن که این واقعا فوق العاده هست و هرکسی من فکر نمیکنم اونقدر توانایی داشته باشه که با قدرت در یک مسیر قدم بزاره و بخواد تا آخر اون مسیر رو بره و لی حضرت حاج فردوسی رفتن.

هادی رحیمی

سلام به همین دلیل هست که مقام رهبر روی گرفتن. رهبری رو به هر کسی نمیدن و حضرت حاج فردوسی مقام رهبر معنوی مشتاقان کمال و سعادت رو دارن یعنی اینکه در این زمینه مطالعه کردن، تحقیق کردن، جستجو کردن و علم پیامبر رو بازسازی کردن واین همشون در ایشون یک علم بی نظیر و یک قدرت لایتناهی به وجود میاره که باعث میشه همه ی ما از اون علم استفاده کنیم و این علم رو حضرت حاج فردوسی با خلوص نیت به همه ی ما منهاجیون عرضه میدارن که این واقعا جای اون رو داره که دست ایشون رو ببوسیم.

شقایق الله وردی

سلام صرفا جهت اطلاعتون میخوام بگم و میدونم که یک مسئله انحرافی هست از موردی که شما بیان کردید اما بد نیست که گفته بشه و اون هم این هست که اگر مطالب حضرت حاج فردوسی در این وب سایت رو دنبال کنید حتما متوجه شدید که ایشون مقاله ای رو در مورد بوسیدن دست منتشر کردن و در اون گفتن که بوسیدن دست کار درستی نیست و به همین دلیل من میخوام بگم که اگر نمیدونستید بهتره برید وا ون مقاله رو بخونید و بعدش خودتو نبه این نتیجه میرسید و البته که کامنت های اون مقاله هم خیلی بی نظیر و نایابه سعی کنید کامنت های اون مقاله رو هم بخونید.

mhrn

سلام بوسیدن دست کسی ناشایست هست حالا اون شخص هرچقدر هم برای ما کار مفید کرده باشه ما میتونیم با انجام کارهای دیگه ای ارادت خودمون رو به اون شخص نشون بدیم نه اینکه بریم ودست اون رو ببوسیم مخصوصا اینکه خود اون شخص بوسیدن دست رو کار نادرستی میدونه و از همین موضوع ما باید درس بگیریم که به جای بوسیدن دست به عنوان مثال میتونیم شیرینی بگیریم وبه خدمت ایشون برسیم یا اگر این مسئله میسر نیست میتونیم حتی با عمل به گفته های اون شخص ارادت خودمون رو به اون نشون بدیم این فکر میکنم بهترین راه برای تشکر از زحمات حضرت حاج فردوسی هست.

هومن

سلام به نظر من هم بهترین راه همین هست چون بهترین چیز برای یک آموزگار این هست که شاگردش مطالبی رو که میگه یاد بگیره و فرا بگیره و در زندگی خودش از اون مطالب استفاده کنه و اینکه ما مطالب حضرت حاج فردوسی رو در زندگی خودمون فرا بگریم و از اونها در جهت پیشرفت خودمون استفاده کنیم این واقعا فوق العاده هست و باعث میشه که ما به بهترین ها در زندگی خودمون برسیم و همین که حضرت حاج فردوسی به هدف خودشون رسیدن یعنی آموزش منهاج فردوسیان به ما یعنی به یک چیز خیلی بزرگ تر دست پیدا کردن و لازم نیست که دیگه ما بخوایم برای ایوشن کادویی بگیریم، شیرینی بگیریم یا دستشون رو ببوسیم البته همه ی اینها جز مورد آخر خوب هستند اما بهترینش همون هست که گفتم.

وکیلیان

سلام به منهاج فردوسیان واقعا منهاج فردوسیان و حضرت حاج فردوسی رو باید از طلا گرفت و چقدر زیبا ایشون در مورد منهاج فردوسیان توضیح یمدن و چقدر زیبا وقتی ویدیویی رو منتشر میکنن در اون خلوص نیت و پاک بودن قلب خودشون رو نشون میدن و این واقعا فوق العاده هست و من از خدواند برای حضرت حاج فردوسی طلب بهترین ها رو میکنم چرا که ایشون در مقام رهبر معنوی خیلی سختی ها میکشن که ممکنه ما اونها رو نبینیم یا حتی ما اون سختی ها رو باور نداشته باشیم ولی هست و حضرت حاج فردوسی با تحمل این سختی ها تلاش میکنن که جامعه ی منهاجی به سوی کمالو سعادت رهسپار بشه.

کاظم نصرتی

سلام آره دقیقا همینطوریه خیلی از ما زحمت های حضرت حاج فردوسی رو شاید به چشم نبینیم به عنوان مثال یک مقاله رو میبینیم و میخونیم فکر میکنیم اون مقاله همینطوری به ذهن حضرت حاج فردوسی خطور کرده در صورتی که این نادرست هست و حضرت حاج فردوسی ممکن حتی چندین ماه برای اینکه مطلب اون مقاله رو به دست بیاره تلاش کرده باشه و ما در عرض چند دقیقه اون مطلب رو میخونیم و گاها ممکنه حتی فراموشش هم بکنیم به همین دلیل ما شاید نتونیم پاسخ زحمت های حضرت حاج فردوسی رهبر معنوی مشتاقان کمال و سعادت رو بدیم.

موسی بیرانوند

سلام در بهتر این هست که ما در مسیر منهاج فردوسیان رشد و پیشرفت کنیم و در مسیر منهاج فردوسیان سعی کنیم به بهترین ها برسیم و با این سعی کردن در واقع ما داریم پاسخ زحمات حضرت حاج فردوسی رو میدیم این بهترین شکل هست به نظر من برای اینکه سعی کنیم پاسخ زحمت های حضرت حاج فردوسی رو بدیم و بعضی از دوستان رو مثلا من دیدم که میگن بیایم و برای ایشون شیرینی بگیریم یا اینجور چیزهایی و باید بگم که هیچ چیزی کام ایشون رو اونقدر شیرین نمیکنه که حرکت کردن ما در مسیر منهاج فردوسیان به ایشون لذت میده و براشون شیرینه.

روژان کاظمی

سلام به همه ی بندگان مخلص خدا چقدر شما دل پاک هستید و چقدر زیبا در مورد مسائل پیرامون خودتون بحث میکنید و چقدر جالبت مسائل رو به هم ربط میدید از حرم امام رضا گرفته تا مثبت اندیشی و سایر چیزها این نشون میده که چقدر منهاج فردوسیان روی دیدگاه شما عزیزان تاثیر گزاشته و چقدر منهاج فردوسیان باعث هدایت آدمیان میشه و این واقعا فوق العاده هست و من از خدواند منان برای همه ی شما پیروزی و موفقیت رو می طلبم و از خدواند می خوام که به بهترین چیزها درزندگی خودتون دست پیدا کنید به امید روزی که منهاج فردوسیان یک علم همه گیر بشه.

خدیجه رضائی

منهاج فردوسیان خصوصیتش همین هست که افراد رو وادار میکنه که به تحقیق بپردازن و حتی به کوچکترین مسائل هم توجه کنند و اونها رو از قلم نندازن به همین دلیل هست که خیلی از دوستان در کامنت هاشون ب هدیگران توصیه میکنن که حتما کامنت ها رو هم بخونن چون میدونن که منهاجیون از علمی که از حضرت حاج فردوسی به دست آوردن و همچنین با تحقیقاتی که کردن میتونن مطالب خوب و آموزنده ای رو به یک نفر یاد بدن و اون شخص رو به مسیر درست هدایت کنند و به همین جهت هم همه ی اونها هم فکری میکنن تا خودشون هم به یک مسیر درست تر هدایت بشن.

حسن طلایی

من به چیزهای دیگه که کار ندارم اما خودم رو میخوام بگم که از زمانی که منهاج فردوسیان رو شناختم واقعا میتونم بگم که به مسیر درست تری در زندگی خودم هدایت شدم و به مسیر درستی در زندگی خودم هدایت شدم و این واقعا فوق العاده هست و من خیلی خیلی خوشحال و خرسندم که در منهاج فردوسیان ودرک نار دیگر منهاجیون قرار دارم قطعا حضرت حاج فردوسی با این علم بی نظیرشون خیلی میتونن موجب هدایت افراد بشن به سمتی که خودشون میخوان و این واقعا عالی هست و من باز هم باید بگم که خوشحالم و به خودم میبالم که در منهاج فردوسیان حضور دارم و از علم بی نظیر حضرت حاج فردوسی بهره میبرم.

شهرام نادریان

سلام به همه چند وقتی بود دلم خیلی هوای امام رضا رو کرده بودو و دوست داشتم واقعا حالا که مشهدزندگی می کنم به اونجا برم و زیارت کنم و با این ویدیویی که از حضرت حاج فردوسی دیدم الان واقعا یک تصمیمی گرفتم که برم چون خیلی مشغله کاریم زیاده نمیتونم وقت زیادی بزارم برای اینجور کار ها ولی خیلی دوست دارم که مدتی در روزی رو بزارم وروی اعتقادات خودم کار کنم و اون رو در وب سایت حضرت حاج فردوسی میگزرونم تصمیم گرفتم مدتی رو در این وب سایت نباشم و به جاش برم یک زیارت اساسی بکنم که واقعا دلم خواست زمانی که حضرت حاج فردوسی رو در چنین موقعیتی دیدم.

ناهید

سلام به حضرت حاج فردوسی چند وقتی چنین ویدیوهایی رو منتشر کنید خیلی زیبا بود واقعا این ویدیو و در من تاثیر خیلی خوبی گذاشت به خصوص اینکه صدای شخصی رو این وییدو گذاشته بود که صداشون دلنشین بود و واقعا به دل می نشست و چون چهره ی شما در این ویدیو نمایان بود دیگه به مقدار دلنشینی این ویدیو باید اضافه کرد و واقعا کار عالی ای میکنید و خداوند همیشه پشت و پناه شما در تک تک لحظات زندگیتون باشه که اینقدر به فکر منهاج فردوسیان و منهاجیون هستید و حضرت حاج فردوسی گرامی رهبر معنوی مشتاقان کمال و سعادت این رو بدونید که شما همیشه در قلب ما جای دارید.

نیما پاسارگاد

قطعا همینطور هست حضرت حاج فردوسی به دلیل اعمال نیکشون و همچنین رفتار شایسته شون همیشه در قلب ما هستند و نه تنها منهاجیون بلکه در قلب افراد دیگه هم مینشینن فقط کافیه که لحظاتی با حضرت حاج فردوسی هم کلام بشیم و از علم بی نظیر ایشون بهره مند بشیم اون وقت هست که هرگز نمیخوایم که ایشون رو ترک کنیم چرا که میدونیم با ایشون بودن قدر لذت بخش هست برای ما چون ایشون بار علمی خداوندی بسیاری دارندو همین موضوع باعث میشه که ما بیشتر از همیشه به دین ایمان بیاریم و منهاج فردوسیان رو بیشتر باور کنیم. براتون بهترین ها رو از خدواند می طلبم حضرت حاج فردوسی بزرگوار.

اکبری

سلام به حضرت حاج فردوسی، اجتماع بزرگ دوستداران امام راض علیه السلام رو در حرم دیدیم پس کسانی که میان و میگن که نمیدونم داره از تعداد کسانی که در دین هستند کم میشه و تعداد دین داران داره کمتر میشه خوبه که به این ویدیو نگاهی بیندازن تا متوجه بشن که چقدر در اشتباه هستند در این ویدیو دیدیم که از یک بچه چند ساله تا پیرمرد ها و سالخورده هایی وجود داشتند و همین نشون میده که هنوز ایمان در دل مردم جریان داره و کسانی که این حرف ها رو میزنن صرفا و صرفا جهت منفعتت شخصی خودشون اون ها رو میگن وگرنه کهم ا که الان داریم واقعیت رو با چشم میبینیم و میبینیم که یک چیز دیگه هست.

صادق برمکیان

سلام به حضرت حاج فردوسی بسیار صحنه های زیبایی بود از مردمی که اینقدر مشتاقانه به سمت حرم میان و در اونجا به دعا و راز و نیاز با خدواند خودشون یم پردازن و برای زیارت به حرم امام رضا علیه السلام میان این واقعا یک توفیق هست که در شهر مشهد به دنیا بیای هم جوار با حضرت امام رضا علیه السلام که فکر میکنم بهترین نعمت ها باشه همین مسئئله و به همین جهت میخوام که خدمت شما بگم که حضرت حاج من رو بسیار خوشحال کردید با این ویدیو ی بی نظیر خودتون و از خدواند بهترین ها رو براتون میخوام. انشالله که در هر جا هستید در پناه خداوند به بهترین ها دست پیدا کنید.

راحله میرزایی

سلام آره خیلی از افرادی که مخالف دین هستن میان و تصاویری ور نشون میده به عنوان مثال مسخره میکنن مردمی رو که به زیارت میان یا کارهایی مشابه این و باید بگم که این افراد خیلی کوچک هستندو اصلا دیده نمیشن اما چون حرفی رو زدن پس باید پاسخ اون حرف رو بشنون و ما پاسخی جزء این نداریم که ای کوته فکرانی که فکر میکنید مردم از دین زده شدن پس این ویدیو رو نگاه کنید و از درون آتش بگیرید که این آتش حق شماست و باید بدانید که تا سالیان سال هم که شده انسان ها درسته کمی مشقت وارد زندگیشون میشه اما دینشون رو از یاد نمیبرن.

آیلین

سلام مگه دین چیزی هست که از یادبره این تفکر پوچ اون افراد هست که فکر میکنن دین رو میتونن از یاد انسان ها ببرن در صورتی که خیالی خام بیش نیست و این افراد در گمراهی آشکار هستن به قول قؤان و کاش این افراد به خودشون بیان و اینقدر سد دین نشن البته که عدد بزرگی هم در مقابل دین به حساب نمیان اما واقعا برخی جاها در دل برخی از انسان های ساده که در دین هستند شک میندازن که همین باعث میشه که اونها از مسیر درست خارج بشن و این به نوعی به اون افراد ضربه میزنه و کاش که این افراد به خودشون بیان و بدونن که با از راه به در کردن دین دارا به جایی نمیرسن.

معین بازغی

سلام لطفا روی اون افراد اسم دین دار رو نزارید کسی که دین دار واقعی باشه هرگز به سمت و سوی خلاف دین حرکت نمیکنه این رو به یاد داشته باشید و کسی که دین داره یعنی در جهت درست هست و اسم دین دار رو روی کسی میزارن که واقعا در مسیر درست هست اینکه کسی زباناً بگه دین دارم که ملاک نیست خب اونطوری هر کسی میتونه بیاد و اینطور حرفی رو بزنه مهم اینه که فردی بیاد و بگه من در عملم دین دارم واین عملش رو واقعا نشون بده و یک دین دار وقعی هرگز اجازه نمیده که اونها شک رو در دل اون شخص به وجود بیارن بلکه حتی سعی میکنه اونها رو به مسیر درست بیاره اگر خودشون بخوان.

نرگس طاهری

سلام از ویژگی های یک دین دار واقعی همین چیزهایی هستن که شما گفتید پس کسانی که از مسیر درست خارج میشن رو خودشون میخوان که خارج میشن البته اون افرادی که میان و وسوسه به وجود میارن تنها یک اهرم هستن در غیر اینصورت این افراد اعتقاداتشون به دین مثل علف های هرزی بوده که به هیچ دردی نمیخورده و فقط حضور داشته اون علاف ها و امیدوارم تعداد این افراد که فکر میکنم کم هم نیست کمتر بشه که مبادا دین اسلام برای وجود چنین افرادی به خطر بیفته که این واقعا یک ظلم بزرگ در حق دین و در حق انبیاء هست که وان همه زمت کشیدن و چنین افرادی بخوان در دین حضور داشته باشن.

احمد

سلام باز هم ماهیت دین به خاطر چنین افرادی از بین نمیره این رو به یاد داشته باشید که این افراد هر چقدر هم که ساده لوح باشن در کنار اونها افرادی با اعتقادات قوی هستن و هیم نافراد هستند که پایه های دین رو قوی میکنن مثل حضرت حاج فردوسی رهبر معنوی مشتاقان کمال وسعادت که نه تنها خودشون رو در مسیر درست به نظر خودشون قرار دادن بلکه دیگران رو هم به این مسیر فرا میخونن که این واقعا فوق العاده هست و میبینیم که این فرد چقدر به خداوند نزدیک هست و میبینیم که این فرد چقدر داره به مقام والایی خودش رو نزدیک میکنه و من برای حضرت حاج فردوسی بهترین ها رو از خدواند منان می طلبم.

شهاب عبدولی

سلام شما نگاه نکنید که افراد سست عقیده ای حضور دارن بلکه شما باید حضور افرادی با اعتقادات خیل محکم رو هم ببینید به عنوان ثمال کسانی که حتی میان و علم پیامبر رو بازسازی میکنن و به مردم ارائه میدن که مردم بتونن بهتر در مسیر درست قرار بگیرن چنین افرادی هم در کنار این افراد سست عقیده حضور دارن و امیدوارم منظور من رو متوجه شده باشید که با کی هستم. منظور من رهبر بزرگ منهاج فردوسیان و رهبر مشتاقان کمال وسعادت یعنی حضرت حاج فردوسی بزرگوار هستند که منهاج فردوسیان رو رهبری میکنند و جامعه ی منهاجیون رو به سوی کمال و سعادت هدایت میکنند.

علی

سلام حضرت حاج فردوسی چه لحظات زیبایی رو به تصویر کشدیدی کاش در یک جای خلوت تر فیلمبرداری می کردید که بیشتر میتونستیم شما رو ببینیم و همچنین از یک جایی فیلمبرداری می رکدید که حرم آقثا بهتر نمایش داده میشد که بتونیم کامل حرم رو ببینیم برای مایی که از دیدن حرم محروم هستیم این ویدیو ها خیلی تاثیر گذارو خوب هست و امیدوارم که دفعه ی بعد که فیلمبرداری خواستید بکنید به این نکته توجه بکنید که شاید کسانی باشند که مشتاق دیدن حرم باشند پس از صحنه ها ی بهتری از حرم فیلمبرداری کنید از شما بسیار متشکرم و براتون از خداوند منان بهترین ها رو می طلبم.

سپیدار

همونطور که دیدید فیلمبرداری حرفه ای هم نبود این نشون میده که اصلا شاید نیت قبلی برای فیلمبرداری وجود نداشته و چون در اون زمان یک الهام یا هر چیزی که بشه اسمش رو گذاشت به حضرت حاج فردوسی رهبر معنوی مشتاقثان کمال و سعادت شده تصمیم گرفتن که این فیلم رو بگیرن و در بو سایت قرار بدن در هر صورت ما باید به جنبه های زیبای هر چیز نگاه کنیم و این کلیپ هم درسته حرفه ای فیلمبرداری نشده اما صدای زیبایی روی اون قرار داده شده، جنبه معنوی زیادی داره ودر کل احساس خوب و خداگونه ای در انسان شکل میده که از ویژگی های مثبت اون میشه نام برد.

رحمان فیضی

کاملا درسته ما انسان ها باید یاد بگیریم که تمرکز خودمون رو بر روی چیزهای مثبت بزاریم اینکه مدام بخوایم عیب و ایراد بگیریم درست نیست البته این دقت دوست ما رو نشون میده که در مورد ویدیو چنین گفتن اما در کل میخوام بگم که تنها منظور من ایشون نیست و منظور من خیلی بزرگ تر هست که باید همیشه سعی کنیم نکات خوب هر چیزی رو ببینیم اینطور هست که سعادت وارد زندگی ما میشه و اینطور هست که خوشبختی و موفقیت وارد مسیر ما میشه و ما به وسیله ی اون میتونیم به بهترین ها درزندگی خودمون برسیم درسته فکر میکنید نکته ی کوچکی هست اما خیلی تاثیر داره.

فریدون اکتسابیان

سلام نکته ی کوچکی هست اما مفاهیم زیادی رو در بر داره اگر ما از همین نکات به قول شما کوچک شروع کنیم و مثبت بینی رو در خودمون به وجود بیاریم کم کم رشد میکنهو حتی بزرگ ترین مشکلات زندگی رو هم میتونیم از طریق همین مثبت بینی از بین ببریم. واقعا آدم های مثبت بین خوشبخت هستن و بهترین ها وارد زندگی اونها میشه چرا که این افراد اصلا به چیزهای منفی اعتقادی ندارن و حتی اگر اتفاقات به شدت منفی از نگاه ما برای اونها رخ بده اونها خیلی راحت از کنارش میگذرن و خیلی راحت به اون با دید مثبت نگاه میکنن واگر ریشه ای به این خصلت اونها نگاه کنیم میبینیم که از همین چیزهای کوچک شروع کردن.

ساعد

سلام آره دیگه میگن قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود جریانش همینه اگر ما انسان ها یاد بگریم که در هر چیزی نکته ی مثبتش رو ببینیم اون وقت دیگه بزرگ ترین مشکلات رو هم از سر راه خودمون بر میداریم و اصلا چیزی به اسم مشکل در زندگی ما وجود نخواهد داشت بلکه هر چیزی که هست سراسر سعادت و خوشبختی هست برای ما که رخ میده و اتفاق میفته واین فوق العاده عالی هست که انسانی بتونه مثبت بینی رو خودش به وجود بیاره در واقع لازمه ی خوشبختی انسان همین مثبت بینی هست و مثبت بینی در همین چیزهای کوچک خلاصه میشه.

مرتضی خزائی

درود بر شما. بعضیا ممکن است که بگویند به خاطر یک حرف و انتقاد کوچک مسئله را به چه جایی منهاجیون میکشانند اما باید در پاسخ این بزرگواران بگویم که اگر ما سعی کنیم به عنوان مثال در همین ویدیو چیزهای مثبت را ببینیم خب کم کم سعی خواهیم کرد در موارد دیگر هم چیزهای مثبت را ببینیم به عنوان مثال در این جامعه که همه درد بیکاری میکشند بیاییم و چیزهای مثبت را ببینیم و با خود بگوییم اگر کار نیست کارگر هم نیست و فقط کسانی درد کار میکشند که کارگر نیستند وگرنه صفحات روزنامه پر شده است از کار و این نشان می دهد که ما انسان ها فقط سعی داریم بدبینی داشته و نکات منفی هر چیزی را ببینیم که باید با تمرین آن را برطرف کنیم.

حسین

کاش میشد که به زیارتت بیام آقا خیلی دلم هواتو کرده الان که حضرت حاج فردوسی رو دیدم در مرقد شریف شما به این فکر افتادم که چقدر من از دنیا عقب هستم که خودم رو منهاجی میدونم اما برای زیارت شما نیودمدم امیدوارم که روزی فرا برسه که من درمرقد شما حاضر بشم و به عبادت خداوند در بارگاه شما بپردازم که قطعا بهترین و بیشترین ثواب برای من خواهد بود و خیلی برای من خشوبختی حساب میشه اینکه در مرقد شما حاضر بشم. امام رضا علیه السلام یک گوهر والماس بزرگ هست که در ایران وجود داره و از این بابت من بسیار خرسندم.

محمد علی

سلام من بهتون پیشنهاد میدم که اینطور فکر نکنید بالاخره هر کسی یک نعمت هایی در زندگی خودش داره حالا یکی به حرم امام رضا نزدیکه و یکی هم یک طوره دیگه وظایف بندگی رو به انجام میرسونه مهم اینه که شما الان میگید منهاجی هستید و این خیلی خوبه البته که به حرم امام رضا رفتن هم خیلی عالی هست اما شما نباید براش بگید که از دنیا عقب هستم چون بالاخره هر کسی یک شرایطی داره دیگه و تو هر شهری هم امامزاده کم نیست شما میتونید به امام زاده ها برید و در اونجا زیارت خودتون رو انجام بدید ممکنه کیفیتش یکی نباشه اما ثاوبش یکی هست.

فاطمه

البته من فکر میکنم که حرم امام رضا ثواب بیشتری داشته باشه اما در هر صورت حق باشماست و این دوست عزیز ما اگر میخواد که به خداوند نزدیک تر بشه باید بدونه که حرم امام رضا تنها راهش نیست البته ایشون احساسش رو با ما در میون گذاشتن و اینکه از وجود امام رضا علیه السلام در ایران ابراز خرسندی کردند اما در کل این بهتر هست که اینطور فکر کنیم که آره بی نهایت راه برای رسیدن من به خداوند وجود داره ممکنه یک راه کیفیت عالی داشته باشه اما من شرایطش رو ندارم در اون حضور داشته باشم اما درراه دیگه ای میتونم قدم بزارم و قطعا اینطور به خداوند نزدیک تر هم میشم.

شاداب

سلام برای ثواب که فرمودید خواستم بگم به نظر منکه اینطور نیست مگه میشه بالاخره نیت انسان مهمه به عنوان مثال یک انسان بدکاره در مکه هم باشه و در کنار خانه خدا اون شخص هر چقدر هم به زیارت بره نمیتونه اون بدذاتی خودش رو کنار بزاره مگه اینکه خودش بخواد در هر صورت میخوام بگم که نیت انسان ها مهمه و خداوند به اندازه نیت و خواسته ای که انسان داره به اون میبخشه نه بیشتر و کرامت و سعادت هم به انسان به اندازه ی خواسته ی اون به اون میده و اگر شخصی حتی به یک امام زاده کوچک بره اما نیت بزرگی داشته باشه قطعا ثوابش کمتر از اون شخصی که به حرم امام رضا میره نیست.

خرم دل

آره کاملا درسته بعضیا میبینیم که چه خرج های زیادی میکنن که به حرم امام رضا مثلا بخوان بیان در صورتی که کلی مشکل دیگه دارن که شاید از حرم اومدن واجب تره و باید به اونها بگیم که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامه و حرم امام رضا علیه السلام تنها یک راه هست برای رسیدن به خداوند نه همه ی راه ها و ما انسان ها اگر میخوایم که به خدواند برسیم که راهش این هست که دل پاکی در خودمون به وجود بیاریم حالا این دل پاک از طریق زیارت هم میشه از طریق عبادت هم میشه و از هزاران طریق دیگه که جاش نیست اسم ببرم.

رمضان

حرف حساب جواب و کتاب نداره و شما کاملا درست گفتید اما این ضرب المثل رو دیگه بعضیا خیلی دارن برای جاهای بی مربوط استفاده میکنن وباید بگیم که هر چیزی رو با هم قاطی نکنن به عنوان مثال تا یکی میخواد خیرات کنه این حرف رو میزنن تا یکی میخواد کار خیری بکنه این حرف رو میزنن و این ضرب المثل رو بعضیا به کار میبرن این ضرب المثل فقط در برخی از جاها کاربرد داره نه همه جا و این رو خواستم خدمتتون بگم که بدونید و از اون اطلاع داشته باشید در هر صورت که ما اگر اینها رو بدونیم خیلی خیلی میتونیم بهتر در شناخت خداوند حرکت کنیم.

داiu

دوست دارم صدات کنم توام منو صداکنی
دوست دارم نگات کنم توام منو نگاه کنی

دل من زندونیه تویی که تنها می دونی
قفس و وا کنی و پرنده رو رها کنی

قربون چشات برم از را ه دوری اومدم
جای دوری نمیره اگه به من نگاه کنی

صد هزار دفعه شده پای ضریح زار می زنم
تا دلت یه بار بسوزه دردمو دوا کنی

دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همیشه
من همش رضا بگم توام من و رضا کنی

محمدی

یک روز،آخر وقت،امام رضا علیه السلام مرکب شخصی خود را فرستاد و بزنطی را پیش خود خواند. آن شب تا نیمه های شب به سؤال و جوابهای علمی گذشت. مرتبا بزنطی مشکلات خویش را می پرسید و امام جواب می داد.بزنطی از این موقعیت که نصیبش شده بود به خود می بالید و از خوشحالی در پوست نمی گنجید.

شب گذشت و موقع خواب شد.امام خدمتکار را طلب کرد و فرمود: «همان بستر شخصی مرا که خودم در آن میخوابم بیاور برای بزنطی بگستران تا استراحت کند »

این اظهار محبت،بیش از اندازه در بزنطی مؤثر افتاد. مرغ خیالش به پرواز در آمد. در دل با خود می گفت الان در دنیا کسی از من سعادتمندتر و خوشبخت تر نیست. این منم که امام مرکب شخصی خود را برایم فرستاد و با آن مرا به منزل خود آورد. این منم که امام نیمی از شب را تنها با من نشست و پاسخ سؤالات مرا داد. بعلاوه همه اینها این منم که چون موقع خوابم رسید امام دستور داد که بستر شخصی او را برای من بگسترانند. پس چه کسی در دنیا از من سعادتمندتر و خوشبخت تر خواهد بود؟

بزنطی سرگرم این خیالات خوش بود و دنیا و ما فیها را زیر پای خودش می دید. ناگهان امام رضا علیه السلام در حالی که دستها را به زمین عمود کرده بود و آماده برخاستن و رفتن بود،با جمله « یا احمد » بزنطی را مخاطب قرار داد و رشته خیالات او را پاره کرد، آنگاه فرمود:

«هرگز آنچه را که امشب برای تو پیش آمد مایه فخر و مباهات خویش بر دیگران قرار نده ،زیرا صعصعۀ بن صوحان که از اکابر یاران علی بن ابی طالب علیه السلام بود مریض شد، علی به عیادت او رفت و بسیار به او محبت و ملاطفت کرد، دست خویش را از روی مهربانی بر پیشانی صعصعه گذاشت، ولی همینکه خواست از جا حرکت کند و برود، او را مخاطب قرار داد و فرمود: این امور را هرگز مایه فخر و مباهات خود قرار نده.اینها دلیل بر چیزی از برای تو نمی شود. من تمام اینها را به خاطر تکلیف و وظیفه ای که متوجه من است انجام دادم و هرگز نباید کسی این گونه امور را دلیل بر کمالی برای خود فرض کند»

کاظم

خاطرۀ من اینکه یه وقت که مشهد بودم . دور فلکۀ آب (بیت المقدس) از عرض خیابون داشتم عبور میکردم.که جلوی پام یکی از اتوبوسای مسیر ترمینال – حرم ترمز زد، اولین مسافری که پیاده شد یک کودک۴-۵ ساله و پدرش بود. پدر گفت: باباجون به امام رضا سلام کن. پسر کوچولو فوری و بی معطّلی ولی چنان ساده و خالصانه گفت: امام رضا سلام، که انگار آقا جلو چشمش وایستاده و اونو میبینه و سالهاست با او آشناست. این صحنه چنان مرا تحت تأثیر قرار داد که الآن و با گذشت سالها وقتی به یاد اون منظره می افتم ناخواسته گرمایی رو تو چشمام حس میکنم و قطرات اشکم جاری میشه حتی همین الآن که دارم این مطلب رو مینویسم….
امام رضا سلام

زمانی

باران گریه‌های چه کسی است، گل سرخ عطر که را دارد و خورشید برق نگاه کیست؟ ای امام هشتم من، مرا در پیراهن کودکی‌ام ببین و کنار آیینه‌ها بنشان و دست‌هایم را از عطر دعا پر کن. همۀ خوبی‌ها را در جیب‌هایم بریز و سنگ‌های سرسخت را از سر راهم بردار و یکی از درهای سبز بهشت رابه رویم باز کن.

شیوا

وقتى براى آن حضرت سفره مى ‏انداختند، تمام بندگان و خدمتگزاران خود، حتى دربانان و چوپانها را در سر همان سفره مى‏ نشاند. خواب آن حضرت بسیار کم و بیدارى اش زیاد بودو بسیارى از شبها تا به صبح نمى خوابید. روزه هاى مستحبى بسیار مى ‏گرفت و هرگز سه روز روزه را در یک ماه ترک نمى‏ کرد و مى‏ فرمود که:

آن روزه دهر است و آن روز پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر و چهارشنبه اول از دهه دوم هرماه است. صدقات سرى آن حضرت بسیار بودو اکثرا آن ها را در شب‏هاى تار- بدون مهتاب- انجام مى داد. هر کس گمان کند که مانند آن حضرت را دیده است وی را تصدیق نکنید.

مهدیه

ابراهیم بن عباس مى گوید: من هرگز ندیدم حضرت رضا «ع» به کسى ستم کند یا سخن کسى را قطع نماید یا حاجت کسى را درصورت قدرت رد کند یا در مجلسى پاهاى خودرا دراز کند یا به نشانه بى احترامى نسبت به کسى، تکیه دهد یا بنده‏ هاى خودرا ناسزا گوید یا آب دهان خودرا بیرون بریزد یا صدایش رابه قهقهه بلند کند بلکه خنده آن حضرت تبسم بود.

سها زیبا

چقدر زیبا گفتی به شکارچی: اجازه بده که این آهو برود او مادر است بچه هایش منتظر هستند، من ضامن او می‌شوم. شکارچی سرش را پایین انداخت و گفت آقاجان مرا شرمنده نکنید من که هستم که شما از من مهلت میخواهید من وی را به حق شما آزاد می کنم. امام رضا، ای خورشید خراسان بتاب، که از تابیدنت دلمان روشن شود. دلم رابه پنجره ات، آقا ببین گره زدم، مولا نذار دست خالی از در خانه ات بروم.

بی وفا

تو را سوگند می‌دهم به وفای کفترای حرمت، همان کفترایی که هرروز دور حرمت میچرخند و بال هایشان رابه گنبدت می چسبانند، منم می‌خواهم کفتری باشم که تو من وهوا کنی. امام رضا اگر در نامه ی این حقیر خطایی دیدی خودت عفو کن. این نامه را از طرف همه ی ی زائرهای عاشقت که دلشان برای دیدن حرمت پر می زد نوشتم، چقدر دلمان می‌خواست اینروزها خراسان بودیم کنا پنجره فولادت تا صبح ذکر رضا می‌گرفتیم

نشاط

و اما از کاسه های طلایی سقا خانه ات که وجود مان را شاداب میکند، آبش، دل ما را جلا می‌دهد. مولای من، سرور من حرف های مرا می شنوی؟ هر بار که حرمت آمدم اذن دخولم باب الجواد بود ، جان مادرت زهرا دستم را بگیر، مرا کربلایی کن، عاشق و شیدای حسین کن. اذن ورود کربلا با امضای تو صادر می‌شود، رضا جان، عزیز دل زهرا بیا ضامن ما شو، ای ضامن آهو

زارعی

درود به آقای خوبم، درود به مولای عزیزم، درود به امام رئوف و مهربانم، درود به خورشید تابان خراسان، درود به گنبد طلاییت، درود به کبوترهای حرمت و درود به زائرهای عاشقت. قلم را روی کاغذ نهادم تا شاید اینبار قلم روی آن حرکت کند و خودش حرف های دل مرا به امام رضا بنویسد. هزاران بار نوشتم، هزاران بار گفتم، اما باز نشد. نتوانستم به قولی که به تو دادم وفا کنم، بگو چه کار کنم، کجای کارم اشتباه است .

زهرا

اصلا دلم امام می‌خواهد امام من… دستان تهی ام را دخیل پنجره فولادینش میبندم نمی‌گوییم راهی نشانم ده…دستانم را گرفته ودر راهم آویز دلم برایت تنگ است . می دانم آداب زیارت را بلد نیستم رضا جان عزیز دل زهرا مرا در فهرست زائرین خود قرار بده. ای کسیکه هیچکس را نامید نمی‌کنی. اذان ورود کربلا رابا امضای تو صادر می‌شود . رضا جان عزیز دل زهرا بیا ضامن آهو. بیا که قلبم تو را صدا می‌زند

شادی رضایی

ای کسیکه آبشار مهربانیت را راهی قلب های ما کرده ای تا مرا سیراب کنی !برایم بگو از سبز بودن حرمت،از ضریح طلایت، از پنجره فولادش، از طبیب بودنت،از نورانی بودنت، از طبیب بودنت که بیماران غریب را درکنار شفا خانه ضریح دخیل معرفت بسته ای و آنان را می نوازی ودر شفا خانه پنجره فولادینش به روی همه ی بیماران هدایت و درود باز است. ای که نامت غریب و الغربا نام گرفته ای، عاشقانه به تو خدمت میکنم.

ساغر

می کشی آه و در چشم هایت

می رمند آهوان دسته دسته

در گلویت ترک می خورد بغض

التماس دعا ! دل شکسته

ناشناس

خدایا!

گفتم خسته ام ، گفتی:لاتقنطوامن رحمه الله(زمر/۵٣)

گفتم :هیچکس نمیدونه تو دلم چی میگذره ، گفتی :إن الله یحول بین المرءقلبه (إنفال/٢۶)

گفتم :هیچکسی روندارم ، گفتی :نحن أقرب إلیه لحبل الورید(ق/١۶)

گفتم :فراموشم نکردی؟ گفتی :فاذکرونی اذکرکم (بقره/١۵٢)

التماس دعا

ناشناس

توی یکی از رواق ها نشسته‌ای که خادمی از کنارت می گذرد وباچوب پرش گردوغبار روی شیشه های رواق را پاک می‌کند.نگاهی به قسمت‌هایی که خادم هنوز به آنجا نرسیده، می‌اندازی و باخودت می‌گویی اینجاها که هنوز تمیزاست؛

توی یکی از رواق ها نشسته‌ای که خادمی از کنارت می گذرد وباچوب پرش گردوغبار روی شیشه های رواق را پاک می‌کند.
نگاهی به قسمت‌هایی که خادم هنوز به آنجا نرسیده، می‌اندازی و باخودت می‌گویی اینجاها که هنوز تمیزاست؛ ولی وقتی نگاه دقیق وجدی مردی که کت بلند مشکی پوشیده است را می‌بینی باخودت می‌گویی حتماً چیزی هست که من نمی‌بینم، بلند می‌شوی و می‌روی نزدیک خادم با لبخندی می‌گویی؛ اجازه می‌دهیدکه من هم کمتکتان کنم.اولبخندی می‌زند می‌گوید این کار وظیفه‌ی ماست اگر می‌خواهی درانجام امور حرم به ما کمک کنی باید ابتدا خادم شوی.
می پرسی: اطراف مضجع شریف راهم شما غبارروبی می‌کنید؟می‌گوید: اطرافش راهمکاران من انجام می‌دهند ولی‌ غبارروبی بالای ضریح هر روز صبح بعد از مراسم تغییر وتحول به وسیله‌ی سرکشیک واگر اوهم نباشد به وسیله‌ی معاون سرکشیک انجام می‌شود.
خادم با چوب پرش بین جمعیت زائران گم می‌شود.باخودت فکر می‌کنی هرگردی هم ازدلشان گرفته می‌شود ودلشان پاک وپاک‌تر می شود.هم آنجا تصمیم می‌گیری که به خیل خادمان آن حضرت بپیوندی، ازخودت می‌پرسی:یعنی من لیاقتش را دارم؟ به خودت جواب می‌دهی، هرکس نمی‌تواند خادم حضرت بودن را تجربه کند.

asal

سلامی به زیبایی پرواز. سلامی به معنی اوج گرفتن پرنده های حرمت.سلامی به درخشنده ترین وتابناک ترین ستاره ی ایران.سلامی به امام من، حضرت رضا(ع).

اولین باری که اومدم مشهد خیلی کوچک بودم بطوریکه فکر می کردم تو حرمت نشستی تا همه نگات کنن. خیلی مشتاق دیدارت بودم اما وقتی که به ضریحت نزدیک شدم جزمیله های آهنی چیز دیگه ای ندیدم.

هر سال که می رفتم حرم شوق رفتنم کمتر می شد، چون با خودم می گفتم من که تو رو نمی بینم پس چطوری باهات حرف بزنم!

اما حالا که بزرگ شدم فهمیدم که حرف زدن با تو خیلی راحت تر از اینا می مونه. مهم این نیست که سیاره ی زحل باشم یا دم ضریحت، مهم اینه که دلم باهات باشه اونجوری که تمام حرفامو بهت بگم و واست اشک بریزم چون می دونم که به هیچکس نمی گی.

اما هنوز جواب این سوالو پیدا نکردم که چرا هر وقت می یام زیارتت یه دستی به ضریحت می کشم و یه اشکی می ریزم ومی گم کار تمومه. درصورتی که به خوبی می دونم معنی زیارت خیلی قشنگتر و زیباتر از این حرفا می مونه. ولی دست خودم نیست، گاهی فکر می کنم که همین اومدنم به مشهد خودش یه زیارت محسوب می شه. اما تو این قدر قلب پاکی داری که با اومدنم خوشحال می شی و اونو با کمال میل می پذیری.

ای کاش یه ذره از اون خوبی هاتو به من می دادی، چون همون یه ذره این قدر ارزشش زیادِ که هر وقت میام مشهد اونطوری که به فکر اومدن هستم، همون طور به فکر زیارتت باشم.

زهره

سلام آقا امام رضا خودت میدونی که الان طلاق گرفتم اصلا ناامید نیستم اما شکست بدی خوردم تو زندگیم تو یکی از عزیزان خداوند هستی پس لطفا کمکم کن دوسال از زندگیم خیلی بد گذشت تو خودتم میدونی من الکی این همه بلا سرم رفت و زندگیمو از دست دادم خودت میدونی کاریکه شوهرم عباس از من خاست براش انجام دادم صداقت میخاست و من بودم آقا جان میخام تو بهش برسونی که من باهاش صادق بودم فعلا این بررگترین خاسته امه همین روزا بهش برسون خاهش میکنم به مادرت فاطمه قسمت میدم

علی

سلام آقای خوبم…سلام ضامن آهو…سلام…
ازت فقط یه درخواست دارم.. خودت میدونی درخواست چیه.
پارسال که اومدم حرمت نتونستم قشنگ بیام پابوسی ولی دلم میخواد که منو و خانواده ام رو بپذیری تا بیایم پابوسی.
عاشقتم آقای خوبی ها

ناشناس

سلام آقاجان الهی قربونت برم خوبی؟
اقاجان دیشب که با حالت نا امیدی خوابیده بودم خواب دیدم برای زیارت حرم شما رفته ام اصلا فکرشو نمی کردم پیش خودم فکر میکردم من با اون همه گناه مگه میشه ….
اقا دردمو میدونین یه ساله که روزی صد بار دلمه منو به حالت دیوانگی می کشه میمونم چیکار کنم از دستش چی بگم که ارام شه شما را قسم میدم بخدا کمک کنید قسم میدم به مولا علی کمک کنید
حاج اقا فردوسی عزیز تور رو خدا برا من دعا کنید
شما که پیش خدا عزیزید برا بنده حقیر دعا کنید.

فانوس

نفرین بر آن شب سهمناک که هشتمین چراغ را به کشتن برخاست!

ای بزرگ! ای آنکه پرواز را به بندگی خداوندان میله‏ها ترجیح دادی و رفتی! حالا قرن‏هاست که آسمان، پرهای بلندت را تکثیر می‏کند.
قرن‏هاست که آفتاب، از مشرق خراسان تو برمی‏خیزد. تو، الفبای غربت را به تفسیر نشستی؛ وقتی که خلیفه‏های تاریک، بر مسند بیداد، به قهقهه نشسته بودند.
تو آن فریادی، که کوه‏های زمین به انعکاس همیشه‏ات کمر بسته‏اند.

سجاد

سخت است جدا شدن از شهر خاطره های پیامبر؛ اما تو «رضا» شده ای به رضای الهی؛ غریب آمده ای تا اسلام را از غربت بیرون بیاوری، تا غریبه ها را آشنا کنی با هم.
کبوتران مسافر را بنگر؛ رنج دوری را به جان می خرند تا نزدیک باشند به تو؛ کسی که تو را دارد، غریب نخواهد شد.
چشم ها در ایوان طلای تو، مثل گمشده ها به اصل خویش،‌به روزگار وصل خویش بازمی گردند. سناباد طوس، ‌منزلی شده است تا هر کسی خودش را دوباره بیابد. آدمی، غریب است در این دنیا و تو امام غریبانی؛ آدمی مسافر است و تو کاروان سالارِ مسافران عشق؛ با ما بمان تا از رواق های تو، به دروازه های ملکوت برسیم.

ناشناس

«ابراهیم بن موسی» روایت کرده است: «من به حضرت رضا علیه السلام درباره چیزی که از او خواسته بودم، اصرار و پافشاری می کردم [که زودتر حاجت روایم سازد] و آن جناب هر بار به من وعده می داد. روزی حضرت به استقبال والی مدینه بیرون آمد و من نیز همراهش بودم. پس از مدتی، نزدیک قصر فلان رسید و در آنجا زیر چند درختی که بود، پیاده شد. من نیز با او پیاده شدم و شخص دیگری با ما نبود. گفتم: قربانت شوم. این عید رسید و به خدا سوگند، من یک درهم، بلکه کمتر از آن نیز ندارم! حضرت با تازیانه اش، زمین را به سختی خراش داد. آن گاه به زمین دست زد و شمشِ طلایی درآورد و فرمود: از این بهره مند شو و آنچه دیدی، پنهان دار». (شیخ مفید، ترجمه: رسولی محلاتی، ۱۳۷۸: ج ۲: ۲۴۹)

مبینا بی دل

روایت است در سالی که هارون الرشید برای انجام حج رفته بود، امام رضا علیه السلام نیز از مدینه به قصد حج بیرون شد. چون به کوهی رسید که در سمت چپ راه است و نامش «فارغ» بود، نگاهی به آن کوه کرد و فرمود: «کسی که در فارغ ساختمان می سازد و آن را ویران می کند، قطعه قطعه خواهد شد.» ما [که همراه آن جناب بودیم] معنای این سخن را نفهمیدیم. چون هارون به آن کوه رسید، در آن جا فرود آمد. جعفر بن یحیی (برمکی) از آن کوه بالا رفت و دستور داد برای او در آن جا [اتاق و] مجلسی بسازند. چون جعفر از مکه برگشت، بالای آن کوه رفت و دستور داد آن را ویران کنند. چون به عراق بازگشت، [ورق برگشت و برمکیان مغضوب شدند و هارون نابودشان کرد. جعفر نیز] تکه تکه شد. (شیخ مفید، ترجمه: رسولی محلاتی، ۱۳۷۸: ج ۲: ۲۴۹)

سیما اسدی

سلیمان جعفری می گوید: «با حضرت رضا علیه السلام در باغی بودیم. ناگاه گنجشکی آمد و نزد آن حضرت صیحه زد. هر چه توان داشت، فریاد کشید و اظهار پریشانی کرد. امام به من فرمود: آیا می دانی این گنجشک چه می گوید؟ گفتم: نه، خدا و رسول خدا و فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله داناترند. فرمودند: به من می گوید: ماری به کنار لانه ام آمده و می خواهد بچه هایم را بخورد. به داد من برسید. این چوب را بگیر و کنار لانه اش برو و آن مار را بکش. برخاستم و چوبی برداشتم و وارد خانه شدم. ناگاه ماری را دیدم که درون خانه حرکت می کند. آن مار را کشتم و آن بچه گنجشک را از آسیب مار حفظ کردم»

بهاره

به کنار تو می آیم، به این برکت زار بی دریغ. در کنار توست که روزهای هفته پر بارانند. کبوتران، بالِ تا بهشت دارند. دستان مسافران، تأیید حاجات خویش است. پیرهن زائران، ادامه ملکوت است. در کنار تو نامم سلامت است، سعادت است. دلم همسایگی خداست. روحم دردهای شفاگرفته است. دلم را برهنه بر دست گرفته ام و روبه روی تو نماز شده ام. قبله را جز سوی نگاه تو نمی دانم پاسخ سؤال های آغشته به رنج را جز صدای آینه زار خانه ات نمی دانم. پاییزی که چهار فصل غزل های من است در زیارت رحیمانه تو به هم می ریزد. برگ هایی که در من فرو ریخته اند، در کنار تو به شاخساران خویش بر می گردند. تو مرا بشکوفان. تو مرا جواب باش. تو مرا در باران بهبود زندگانی حل کن. من به اعجاز اجدادی تو سخت پابندم. من به رنگ آسمان قصرت اعتقاد دارم. به گنجشک های زیارتگاه تو مؤمنم. دل خوشی منند، جاده هایی که به بادیه شرق می رسند.

سودابه حسینی

اکنون مرا به پرواز بدل کن. همین اکنونِِ دلتنگی که دلم دوردست را می خواهد. دلم آسمان خانه تو. حوض حیاط، پنجره های مشرقی تو را می خواهد. اکنون معجزه کن. همین حالا که من دلم شراره آتش است. دستم التماس مقدر، چشمم منظره سیل اندوه، آرزوهایم در حسرت های بی پایان جهان درو شده. دعاهایم با دستان فروافتاده در بستر بیماری در مرگند. سلام دارم به تو ای طبیب! ای مسیحا! لحظه ای نگاهم کن. صدای شفاعتت باید در موسم بی کسی من هنگامه دلخوشی به پا کند.

حسین

قطعه ای از بهشت، باید هم این گونه باشد.

و مگر می شود قطعه ای از بهشت روی زمین باشد و شلوغ نباشد؟!

آنجا همیشه شلوغ است و چه زیباست که این حالت توفانی همیشه در سیطره ای عرفانی است. وقتی که می رسی و روبه روی ضریح می ایستی؛

وقتی که می بینی دست های قد کشیده را که به طرف ضریح می روند؛

وقتی می بینی ضریح نقطه ای شده است شبیه به مرکز یک پرگار و گویی تمام اشیا در اطراف را به طرف خود می کشد؛

وقتی می بینی حتی انگار آینه کاری ها و نقش و نگارها دوست دارند کنده شوند و به طرف ضریح بروند و حتی تمام حروف و واژه های متبرک در اطراف دوست دارند به حرکت درآیند؛

وقتی حس می کنی این مرکز ثقل منتظر آمدنت بوده است و وقتی حس می کنی، غریب طوس همچنان غریب است و تمام این آشنایان، تمام روشنایی ها، مثل وطن او نیست؛

اینجاست که چشم هایت خود به خود می جوشند و دست هایت به طرف ضریح قد می کشند؛ گویی این غریب، تمام غربا را در آغوش مهربان خود کشیده است.

حاجتت را بگویی یا نگویی مهم نیست؛

سلام که بدهی، حس می کنی آنجا وطن توست.

تنها کافی است بگویی «اَلسَّلٰامُ عَلَیک یٰا عَلِی ابْنَ مُوسَی الرِّضٰا الْمُرْتَضٰی».

دنیا براتی

سلام اقای من مولای من

ببخشید بی ادبی منو اقا جون که اسم شما رو بر زبانم که الوه به گناه ومعصیت هست میارم

آقا جون نمی دونم چم شده تو این دو٬ سه ماه ولی هر چی هست نظر لطفته به بنده روسیاهت

اقا جون دلم می لرزه وقتی ٬نام متبرکت گوشم رو نوازش میکنه حس میکنم وجود گرمت

آقا جون فاصله هاست بین من و تو ٬ولی هیچی نمیتونه خالی کنه دل و وجودم رو از صفای تو

اقا جون نمی دونم لیاقت اومدن به پا بوسیت ر و دارم یا نه٬ ولی چشم به راهم تا من رو هم راه بدی به حرمت

آقا جون فقط یه ندا بده با سر میام

تمام وجودم غرق تو شده آقا

لطفی کن به این دل غریب و تنها آقا

هر شب می زنه پر این دل بی سر تو حرمت

دل شکسته و عاشقم رو بپذیر آقا

safa

سلام

السلام علیک یا حبیبی

امام رضا گفتی هر وقت به یاد من افتادید بدونید این یادی است که من از شما کرده ام ودر خاطر شما تجلی میکند .

حالا منم هروز به یادت هستم یعنی شما به یاد من هستید و منو شرمنده می کنی

هر وقت که به هر یک ازعکس های سفرم نگاه میکنم دلم باز هوایی میشه

یادم میاد اول صبح ساعت ۹ بود رسیدیم قدمگاه بعد اینکه ژیاده شدیم رفتیم زیارت

امام رضا با شراب قدمگاه خماری خواب غفلت از خودمون دور کردیم و رفتیم زیارت

چه جایی خوبی جایی خیالش که میکنی رفتی مکانی که یه روز شما از اونجا ردشدین و منم اومدم پا جای قدمای شما میزارم با شما هم قدم میشم از آب تبرکی میخورم و به سر و صورتم می زنم

خیلی ها واسه دوست آشنا آب تبرکی میبرن خلاصه بهش که فک میکنی کلی انرژی میگیری

کاش دوباره بشه بیام پابوسیت.

pama

سلام آقا جون
حسابی دنیا دلگیر شده نمی دونم دنیا همون دنیاست ما ادما دلمون گیر گناه شده اصلا هیچ مزه نمیده زندگی شده وقت گذرونی ا.انه خلوتی با خدا دارم نه با شما خیلی وقت با

شما حرف نزدم دیگه دلمم برات تنگ نمشه یادش بخیر چه حال هوای قشنگی باهات داشتم نااز میکردم ناز مو می خریدی انگاری توبغلت می اومدم و نه بهم نمیگفتی با تمام وجود خودمو کنارت می دیدم …افسوس اون روزا مونده برام

z-wa

سلام امید م
سلام مهربون

سلام پناه همه

سلام سنگ صبور

سلام خوب عالم

اجازه میدی فقط بیام کنارت بیشینم

آرامش زندگی

امام رضا..

سکوت میکنم تا تو برام بگی

از زندگی ها و ادماش

و من بدونم کجام و شاکر باشم از اینکه تو رو دارم

پناه اول و آخرم…

فاطمه -m

دل هزاران درد دارد یک دوا آن هم تویی
صدهزاران غصه دارد یک شفا آن هم تویی

سفره ی دل را نکردم باز من بهر کسی
یک نفر با درد من هست آشنا آن هم تویی

سلام آقا جان اومدم بگم کمکم کنی خیلی به کمکت احتیاج دارم.

امام رئوف همیشه بیش تر از آنچه که خواستم کمکم کردی الآن هم دوباره به کمک کن…

ممنون آقای من
از حاج فردوسی عزیز هم می خواهم برای من دعا کند.

صبور

مولای من : تو را امام غریب می ‌نامند ، می ‌دانم بد میزبانی بودند و در مهمان ‌نوازی

وفا نکردند .

مولای من : بعد از گذشت روزگار ، حال تو میزبان ما هستی ؛ تو میزبان گریه‌ها و نیازها ؛

غم‌ها و دلتنگی ‌های ما هستی .

تو که غریبی را احساس کرده‌ای ! حال غریبه‌ها به آستان کرم تو چشم دوخته‌اند و به دستان

پر مهرت توسل کرده‌اند .

مولای من : می ‌خواهم از زائرانی بگویم که جاده به جاده و شهر به شهر گذشته ‌اند تا نفسی

مهمان شوند و از می عشق تو بنوشند .

مولای من : می خواهم از سنگ فرش آستان مقدّست بگویم که سجده ‌گاه قدوم مهمانانت

شده است ؛ از کبوتران عاشقی که گرداگرد حرم پاک تو می ‌چرخند و تو را طواف می ‌کنند ؛ از

نسیم بگویم که بیرق گنبدت را بوسه ‌باران می کند و عطر دلربای تو و اشک تمنای زائرانت را

به اوج افلاک می برد .

مولای من : می ‌خواهم از آسمان بگویم که هر روز نه ، هر ساعت نه ، هر لحظه و ثانیه از تو

جان می ‌گیرد و در پیشگاه شکوه تو جان می ‌دهد .

ای آفتاب مهربانی : می ‌خواهم از خورشید بگویم که هر طلوع با انوار خود به پنجره فولاد تو

چنگ می ‌زند و از ضریح تو نور می ‌گیرد .

ای حجت خدا : خوش به حال جاده که از قدوم زائرانت بغض تنهایی خود را می ‌شکند و خاک

پایشان را به سینه زخم‌آلود خود می ‌زند که عمری است از طواف تو جا مانده است .

خوش به حال رواق‌ها ، درها و دیوارهایی که از نفس مهمانانت پر می ‌گیرند و به ضریح پاک تو

می ‌رسند . خوش به حال مناره ‌ها و کاشی ‌ها …

سمانه

ای آسمانِ هشتم! سلام بر تو که هُمای مهربانی ات بر من سایه افکنده است و من را به خود می ‌خواند. می ‌کوشم تا با بندگان مؤمن، مهربان باشم و آنان را دوست بدارم؛ زیرا از شما آموخته‌ ام: «لَیْسَ شَىْءٌ مِنَ الاْعْمالِ عِنْدَاللهِ عَزَّ وَجَلَّ بَعْدَ الْفَرائِضِ أَفْضَلَ مِنْ إِدْخالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ.» می‌کوشم اخلاقی نیکو داشته باشم تا آن‌ گونه که مرا بدان فرمان دادی، جامعه را با رفتار و اخلاق نیکو، سرشار از مهربانی کنم؛ زیرا مهربانی میراث شماست و هم از پدر بزرگوارتان نقل فرمودید که:«عَلَیْکُم بِحُسْنِ الْخُلُقِ فَإِنَّ حُسْنَ الخُلُقِ فِی الْجَنَّهِ لا مُحالَهَ.»[۸] بر شما باد به اخلاقی نیکو؛ زیرا بی‌ هیچ گریز، اخلاق نیک در بهشت است. نزد خداوند بزرگ، پس از [انجام] واجبات، کارى بهتر از ایجاد خوشحالى در [دل] مؤمن نیست

فاطمه

پروردگارا! زیارت حجتت را روزی ‌ام کردی و آن را توفیقی می‌ دانم که برای شکر آن، نیازمند یاری و توفیق تو هستم.
ای مهربان ‌ترین مهربانان! به ‌لطف تو بود که در این سفر زیارتی، بیش از گذشته با سخنان و سیرۀ حکمت ‌آموز امام خود آشنا شدم.
ای امام رئوف! اکنون که پس از زیارتی جان ‌افزا، خود را ناگزیر از بازگشت می‌ بینم، دل در گروِ محبت شما دارم و خود را نیازمند دعای خیرتان در دنیا و شفاعتتان در سرای جاودانگی می ‌دانم و به ‌پاس این عنایت، وظیفۀ خود می ‌بینم تا با شما پیمان ببندم. پیمانی که تا جان در بدن دارم بدان متعهد باشم و خوب می ‌دانم: «وَ ما تَوْفِیقِی إِلّا بِاللهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنیبُ»[۱] و توفیق من تنها از جانب خداست: به او توکل می ‌کنم و به ‌سوی او باز می‌ گردم.

سینا--

ای آشنای غریب، ای عصمت هشتم، ای غریب الغربا، ای شمس الشموس و ای مولای من! کوچه های نیشابور، هنوز بوی کلام عطرآگین تو را دارد. هر روز که خورشید خراسان، سینه ریز زرینش را از شوق می درد و انبوه دانه های طلایی اش از فراز آسمان بر حَرَمت می پاشد، کبوتر دل، بهانه کنان به سوی حرم تو پر می کشد و به سوی دانه های مِهری می رود که برایش می پاشی.

مارال

یا امام رضا میبینم عاشقای تورو؛اشک های زائرای تورو؛آرزومه منم بپوشم لباس خادم های تورو.همه ی دارایی ام رو به تو بدهکارم.جون جوادت؛آقا خیلی دوستت دارم من

صادق

بعد از رکوع و سجده و بعد از قیام از دور

هر شب دو زانو می زنم با احترام از دور

دستی به روی سینه و دستی به سوی تور

وروی لبم گُل می کند : آقا سلام از دور

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی

ناشناس

سلام بر امام هشتم

که مهربانی‌اش

در قاب کوچک این دنیای پرهیاهو نمی‌گنجد.

آن‌قدر کریم و رئوف است

که جهان به مهر و عاطفه‌اش زنده است و دل به گنبد طلائی‌اش سپرده‌اند.