۱ اسفند

نمونه‌ای از استنهاجات در بررسی شهادت ثالثه

بنا دارم برای روشن شدن روش منهاج فردوسیان در استجماع قواعد و قوانین، بررسی بعضی از موضوعات را به تفصیل بنویسم.
برای اثبات شهادت ثالثه (یعنی اشهد ان علیاً ولی الله) در اذان و اقامه به دو روایت استناد شده است. این دو روایت در گزارش زیر آمده است:

سید اسماعیل مرعشی در کتاب اهمیت اذان و اقامه و سومین شهادت، دو حدیث را از کتاب «السلافه فی امر الخلافه» که اثر محقق و دانشمند بزرگ اهل سنت شیخ عبدالله مراغی مصری است نقل می‌کند و از این دو حدیث بر می‌آید که شهادت سوم از زمان رسول خدا وجود داشته است.

۱. سلمان فارسی در عصر پیامبر در اذان و اقامه بعد از گواهی به یکتایی خدا و رسالت پیامبر(ص) به ولایت امیرمؤمنان علی(ع) نیز شهادت می‌داد. یکی از اصحاب به محضر رسول خدا(ص) رسید و عرض کرد: ای رسول خدا، امروز موضوعی را شنیدم که قبلا نشنیده بودم. پیامبر فرمود: آن موضوع چیست؟ او عرض کرد: سلمان اذان می‌گفت. شنیدم او بعد از گواهی به یکتایی خدا و رسالت پیامبر به ولایت علی گواهی داد (این ماجرا بعد از حجه الوداع پس از ماجرای غدیر رخ داد). پیامبر فرمود: سمعتم خیرا؛ چیز خوبی شنیده‌اید.

۲. نیز در مورد ابوذر غفاری روایت شده، یکی از اصحاب نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا ابوذر در اذان بعد از شهادت به رسالت پیامبر(ص) به ولایت علی شهادت می‌دهد و می‌گوید: اشهد ان علیاً ولی الله پیامبر فرمود: کذلک ا و نسیتم قولی فی غدیر خم من کنت مولاه فعلی مولاه فمن ینکث فانما ینکث علی نفسه؛ همین گونه است. مگر سخن مرا در غدیر خم فراموش کرده اید که گفتم هر کس من رهبر او هستم پس علی(ع) رهبر او است.

برای بررسی هر موضوع در منهاج فردوسیان، این مراحل باید طی شود:
۱. دیدن اصل عبارت در کتاب منبع. چرا که بعضی وقتها، حذف یک کلمه یا جمله از عبارت اصل، می‌تواند تمام معنا را عوض کرده باشد.
۲. اگر کتاب منبع از مصادر اصلی باشد یعنی دست اول باشد، اعتبار سنجی می‌شود ولی اگر از کتاب‌های دست دوم باشد، باید آن روایت در مصدر اصلی پیدا شود.
۳. بررسی آن کتاب (منبع اصلی) از حیث اعتبار.
۴. بررسی مؤلف آن از حیث ثقه بودن و مورد اعتنا بودن در نزد علما
۵. پس از طی این مراحل، نوبت به بررسی سند حدیث می‌رسد. یعنی این حدیث را الف از جیم و جیم از سین و سین از قاف و همینطور از پیامبر یا امام معصوم نقل کرده است. در این مرحله، به بررسی ارزش علمی و جایگاه حدیثی (رجالی) الف و جیم و سین و قاف و … می‌پردازیم.
۶. وقتی حدیثی از تمام این مراحل به سلامتی عبور کرد، نوبت به بررسی متن و جستجوی فهم و تفسیر و تأویل آن و قانونی که از آن برداشت می‌شود، می‌رسد.
تمام این مکانیزم برای احراز صحت انتساب یک مطلب به وحی است. به عبارت ساده تر، اول باید مشخص شود که این سخن از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) یا یکی از ائمه‌ی طاهرین (علیهم‌السلام) صادر شده است؛ بعد بر طبق آن، قانون و قاعده اش نوشته شود.

با این مبنا، این دو مطلب را از حیث سند بررسی کردیم؛ نتیجه این شد:
۱. کتاب «السلافه فی امر الخلافه» را علی رغم تفحص بسیار، در هیچ کتابفروشی و کتابخانه‌ای نیافتیم! یعنی اصلاً نتوانستیم متن این دو حدیث را در منبع ببینیم، چون چنین منبعی پیدا نشد.
۲. هیچ اطلاعی از زندگی و وفات «محقق و دانشمند بزرگ اهل سنت شیخ عبدالله مراغی مصری» نیافتیم.
۳. هیچ تألیفی از «محقق و دانشمند بزرگ اهل سنت شیخ عبدالله مراغی مصری» نیافتیم. یعنی اگر این کتاب او را هم نیافتیم ولی باید کتاب‌های دیگری داشته باشد. چون کسی بدون شاگردان و تألیفات زیاد، «محقق و دانشمند بزرگ» نمی‌شود.
۴. با توجه به دو مطلب قبل، نفهمیدیم این آقای گمنام و بی‌اثر، که نه زندگینامه‌ای از او در دست است و نه تألیفی دارد، چگونه «محقق و دانشمند بزرگ اهل سنت» شده است؟!
۵. در یک تحقیق میدانی دریافتیم که عامه (یعنی اهل سنت و جماعت) هیچ اطلاعی از وجود خارجی چنین محقق و دانشمند بزرگی برای خودشان ندارند!
۶. هیچ یک از بزرگان و علمای امامیه، چنین روایتی را نه از این منبع و نه از منابع دیگر نقل نکرده‌اند.

نتیجه‌ی نهایی: این دو روایت، منحصراً در همین کتاب مفقود الاثر و از این نویسنده‌ی مجهول الهویه نقل شده است!
محقق دانا می‌داند در چنین شرایطی، که اصل روایت دیده نشده، نوبت به بررسی مؤلف و سند و غیره نمی‌رسد و از نظر اهل خبره، این دو روایت، کاملاً از ارزش ساقط می‌باشد؛ ولی جالب این است که برخی عوام غیر محقق، به این دو حدیث بی‌سند، استناد کرده و بر طبق آن، نظر می‌دهند!

و الحمد لله

حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , , ,

100
دیدگاهتان در باره‌ی مطلب بالا را بنویسید

 
 
 
27 نویسندگان
73 پاسخ‌ها
1 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
1 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
ابوالفضل جزینی

با سلام 
اساتید گرامی لطفا صحت این حدیث را برسی کنند 

عَنْ عَائِشَهَ رضی الله عنها : أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قال : خَمْسٌ مِنْ الدَّوَابِّ کُلُّهُنَّ فَاسِقٌ , یُقْتَلْنَ فِی الْحَرَمِ : الْغُرَابُ , وَالْحِدَأَهُ , وَالْعَقْرَبُ , وَالْفَأْرَهُ , وَالْکَلْبُ الْعَقُورُ .
عایشه فرمود ,رسول الله گفت: پنج‌ از جنبندگان همه‌گی فاسدند در مکان حرام و حلال – آنها را یافتید – بکشید: کژدم، کورکور، غراب، موش و سگ هار) 

محمد صادق

 سلام و عرض ادب 

۱) بعد از تجدید بناى خانه کعبه توسط حضرت ابراهیم(علیه السلام)‌، آنحضرت امنیت شهر مکه را از خداوند درخواست نمود و عرضه داشت:«رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً»؛[۱] «پروردگارا، این سرزمین را سرزمین امن و امان قرار ده». خداوند متعال نیز دعاى آنحضرت را اجابت نمود و آن سرزمین را مرکز امنی قرار داد که هم مایه ی آرامش روح و امنیت اجتماع مردمى است که به سوی آن آمده و از آن الهام گرفته و هم از نظر قوانین مذهبى، امنیت آن سرزمین چنان محترم شمرده شده که هر گونه جنگ و مبارزه در آن ممنوع بوده، به گونه ای که حتى حیوانات نیز در آن حرم أمن، در امنیت بوده و کشتن آنها جزو محرمات شریعت اسلام بیان شده است. ۲) یکی از کارهاى حرام در حرم و همچنین بر شخص مُحرِم، کشتن و صید حیوان است؛ البته در این میان برخی از حیوانات که موجب اذیت انسانها می باشند استثنا شده‏اند که در منابع روایی شیعه و سنی ذکر شده اند.

راستین

یکی دو مورد ام من اشاره کنم …در این میان بخاری در صحیح خود در کتاب جزای شکار در باب :«مَا یَقْتُلُ المُحْرِمُ مِنَ الدَّوَابِّ» شش روایت را نقل نموده است که یکی از آنها بدین صورت است: حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ سُلَیْمَانَ، قَالَ: حَدَّثَنِی ابْنُ وَهْبٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِی یُونُسُ، عَنِ ابْنِ شِهَابٍ، عَنْ عُرْوَهَ، عَنْ عَائِشَهَ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ(وآله) وَسَلَّمَ قَالَ: «خَمْسٌ مِنَ الدَّوَابِّ، کُلُّهُنَّ فَاسِقٌ، یَقْتُلُهُنَّ فِی الحَرَمِ: الغُرَابُ، وَالحِدَأَهُ، وَالعَقْرَبُ، وَالفَأْرَهُ، وَالکَلْبُ العَقُورُ»؛«پنج نوع از جانوران زیان آورند که شخص محرم آنها را در حرم می کشد: زاغ و زغن و عقرب و موش و سگ گزنده».بدیهی است که این خبر در نزد اهل سنت حدیثی صحیح بوده که البته نظیر آن نیز در منابع شیعی آمده است. ۴)‌ در وجه استناد فسق به این حیوانات شارحین حدیث گفته اند: از آن روی به این حیوانات فاسق گفته می شود که از مسیر بیشتر حیوانات به واسطه ی ایذاء و مضر بودنشان نسبت به آدمی خارج شده اند.
موفق باشی

رضا

با سلام

ممنون از سوال خوبتون

گویند پیامبر بعد از فتح مکه دستور دادند سگ ها را بکشند.

اما تعجب میکنم از ترجمه ی این حدیث
از کجا ترجمه کردید ؟!!

متاسفانه شاهدیم که ترجمه های من در اوردی و پر از اشتباه، زیاد شده اند. 

مصطفی

با سلام

با توجه به این که در چند مورد از آیات قرآن موارد مجزۀ درخواستی رد شده‌اند و بی پاسخ مانده‌اند، و از طرفی کوچک‌ترین مسائل خصوصی پیامبر در قرآن مطرح شده است چه برسد به معجزه‌ای در این حد، آیا معجزۀ مذکور درخطبۀ قاصعه از نظر سندی معتبر است؟

محمد حسن

بسم الله الرحمن الرحیم 
با سلام خدمت شما پرسشگر محترم و دیگر همراهان گرامی. باید گفت پاسخ چنین پرسش هایی از قبل داده شده است. بنا بر این، با اندک جستجویی می توان به آن رسید. در عین حال به پاسخی که در ادامه ذکر می شود توجه کنیم. ابتدا باید بگوییم خطبه قاصعه یکی از طولانی ترین و بزرگ ترین خطبه های نهج البلاغه است که محتوایی اخلاقی و اجتماعی دارد و در اعتبار سندی مطالب آن هیچ شکی نیست.زیرا خطبه ها به طور کامل متعلق به مولای متقیان سلام الله علیه است و کسی تا کنون نسبت به جملات نهج البلاغه تشکیک نکرده است

اکبر

حال که حرف از معجزه شد باید عرض کنم معجزه بر دو قسم است ۱.معجزه ابتدایی. ۲.معجزه اقتراحی(پیشنهادی)
معنای معجزه ابتدایی
معجزه ابتدایی با اراده الهی تعیین می شود و پیشنهاد مردم یا پیامبر در تعیین نوع آن تأثیر ندارد. همانند عصای موسی٬ زنده ساختن مردگان توسط حضرت عیسی و عرضه قرآن کریم از سوی رسول خدا صلوات الله علیه. معنای معجزه اقتراحی معجزه اقتراحی یا پیشنهادی با پیشنهاد مردم و در پی دعا و درخواست پیامبر صلوات الله علیه و موافقت الهی٬ برای آنان عرضه می شود. نزول مائده (طعام) آسمانی در زمان حضرت عیسی و شتر حضرت صالح در زمان این پیامبر٬ از این گونه معجزات است که هر دو در پی درخواست مردم و پذیرش الهی عرضه گردیدند. در زمان رسول خدا صلوات الله علیه نیز مشرکان عرب مسائلی چند را به عنوان معجزاتی اقتراحی از پیامبر صلوات الله علیه طلب کردند که مورد قبول خداوند قرار نگرفت.

سروش

سلام به همه ی عزیزان دوستان سوالی دارم در مورد احادیث جعلی آیا این حدیث که بر اساس آن ابوبکر و عمر از خلفای اثنا عشر معرفی شده اند؛ بر اساس مبنای حدیثی اهل سنت معتبر است؟
«سَیَکُونُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَهً، أَبُو بَکْرٍ الصِّدِّیقُ لَا یَلْبَثُ بَعْدِی إِلَّا قَلِیلًا، وَصَاحِبُ رَحَى دَارَهِ الْعَرَبِ یَعِیشُ حَمِیدًا وَیَمُوتُ شَهِیدًا» . قِیلَ: مَنْ هُوَ یَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ: «عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ».
متشکرم

سامان

سیاق این اخبار که مربوط به خلافت ابوبکر وعمر وعثمان بوده و شامل حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیست، خود بیانگر اعتقاد به تثلیث وجعل این اخبار از سوی دشمنان آن حضرت است. مفاد برخی از این اخبار بیانگر انطباق ابوبکر وعمر وعثمان، با خلفای اثنا عشر بوده که در روایت مورد بحث می خوانیم که پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) فرمودند: «بعد از من دوازده جانشین خواهد بود: ابو بکر صدیق که دوران خلافتش بسیار کوتاه است و صاحب آسیاب گردنده عرب «عمر» که زندگى خوبى مى‏کند و شهید مى‏شود، و تو اى عثمان که مردم از تو مى‏خواهند لباسى که خدا بتو پوشانده است خلع کنى، ولى قسم به آنکه جانم در دست اوست اگر از آن صرفنظر کنى داخل بهشت نمى‏شود تا آنکه شتر در سوراخ سوزن‏ وارد شود!! در این خبر به صدیق بودن ابوبکر؛ شهادت عمر؛ خلافت الهی عثمان و عدم نجات قاتلین او تصریح شده است. اوصافی که اگر از پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) در مورد آنان بیان شده بود، خلفا خود بدان در امر خلافتشان استناد جسته و خلافت خود را منصوص و نه به انتخاب مردم می دانستند

ساسان

با سلام

طبق دو حدیث در بخاری انس روی انصار تعصب خاصی داشت و اینکه نبی با کفش نماز میخوند. 
تا چه حد این دو حدیث صحیح اند؟ 
ممنون از سایت خوبتون و حاج فردوسی عزیز امیدوارم هر کجا که هستند سالم و سلامت باشند و انشالله بتوانیم ایشان را از نزدیک زیارت کنیم

محمد حسین

سلام در این مورد باید عرض کتم که در فقه اهل سنت نماز در کفش امری مستحب و یا مباح و یا مکروه دانسته شده، که یکی از مصادر مشروعیّت چنین عملی از دیدگاه اهل سنت، روایت بخاری و مسلم در صحیح خود می باشد. بخاری در کتاب صحیح خود در کتاب الصلاه در باب ۲۴، روایتی از «انس بن مالک» نقل نموده که به گفته ی وی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در کفش نماز گزارده که متن آن چنین است: «حَدَّثَنَا آدَمُ بْنُ أَبِی إِیَاسٍ‏ قَالَ: حَدَّثَنَا شُعْبَهُ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو مَسْلَمَهَ سَعِیدُ بْنُ یَزِیدَ الْأَزْدِیُّ قَالَ: سَأَلْتُ أَنَسَ بْنَ مَالِکٍ: أَکَانَ النَّبِیُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآله و سَلَّمَ) یُصَلِّی‏ فِی نَعْلَیْهِ‏؟ قَالَ: نَعَمْ». از سعید بن یزید روایت شده که گفت: از انس بن مالک پرسیدم که: آیا پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلّم) با کفش نماز می گزارد؟ وی گفت: بله

سام

البته درروایت دیگری که «ابو داود» در سنن خویش روایت نموده است، به نقل از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله و سلّم) آمده است: با یهود مخالفت نمائید( و با سندل و یا خفین نماز بگزارید)؛ زیرا آنان در نعلین و خفین( پوششی از چرم که همچون جوراب پا را می پوشاند که این پوشش به زخامت کفش می باشد) نماز نمی گزارند: «شَدَّادِ بْنِ أَوْسٍ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ: «خَالِفُوا الْیَهُودَ؛ فَإِنَّهُمْ لَا یُصَلُّونَ فِی نِعَالِهِمْ وَ لَا خِفَافِهِمْ».بر خلاف اهل سنت در فقه شیعه یکی از شرایط صحت سجده قرار گرفتن انگشت بزرگ دو پا بر روی زمین بیان شده است؛ لذا نماز در کفش در صورتی که انگشت بزرگ پا بر روی زمین قرار نگیرد موجب بطلان نماز خواهد بود؛ اما اگر نماز گزار از پوششی استفاده نماید که مانع رسیدن سرانگشتان به روی زمین نگردد؛ اشکالی از این جهت متوجه سجده ی او نخواهد بود.

عماد

با سلام و احترام

فرض بفرمایید مقاله ای به دست من رسیده که شامل تعداد زیادی حدیث است. آیا بایستی در مورد صحت تمام این احادیث سوال شود؟ در چه صورت بایستی به سند یک حدیث دقت نمود؟

برای پرسش از صحت احادیث چه منابعی وجود دارد؟ به چه کتابها یا سایتهایی می توان مراجعه نمود؟

با تشکر

عبادی

با صلوات بر محمد و آل محمد
و سلام و عرض ادب 
دوست خوبم بستگی به نیاز شما دارد، اگر در مباحث فقهی باشد که نیاز به استدلال دارد سند را مورد بررسی قرار می دهند، ولی در مباحث اخلاقی خیلی سند مورد دقت عقلی قرار نمی گیرد.
اما برای بررسی سندی یک روایت شما می توانید به نرم افزار «درایه» مراجعه بفرمایید، زیرا کتب «ثمانیه رجالی شیعه» و کتاب «معجم رجال الحدیث» را دارد. همچنین در قسمتی اسناد را مورد بررسی قرار داده است. 

حسن

سلام
ممنون از شما

آیا در مورد مساپل اخلاقی بدیهی (مثل پرهیز از دروغ) و مسائل اخلاقی غیر بدیهی باید تفاوت قائل شد؟

در مورد مسائل اعتقادی در چه صورتی بررسی لازم است؟

مقدم

دوست گرامی برای به دست آوردن نظر اسلام در زمینه‌های مختلف عقایدی، اخلاقی، فقهی، اجتماعی و غیره (بدون فرق بین موضوعات مختلف)، باید توانایی انتساب قطعی آن نظریه را به اسلام داشته باشیم و لازمه مطلب این است که با منابع اسلامی مانند کتاب‌های حدیثی، برخوردی کاملاً علمی داشته باشیم؛ یعنی در بررسی روایات در تمام زمینه‌های ذکر‌شده، بررسی سند و محتوای احادیث امر لازمی است؛ به‌ طوری‌که استفاده معارف اسلامی، باید از احادیث مورد قبولی باشد که دارای شرایط مقبولیت بوده و انسان به صدور آنان اطمینان حاصل کند.
علت این امر هم واضح است؛ زیرا برای انتساب یک نظریه به اسلام، باید دلایل کافی و محکمی داشته باشیم و از طرفی در آیات قرآن نیز از پیروی کردن ظن و احتمال و غیر علم نیز نهی شده‌ایم.« وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلا» اما در روایات اعتقادی آنچه مشهور شده، این است که در این‌گونه روایات به علت مفهوم و محتوای آنان که مسائل اعتقادی است و انسان باید به محتوای آن یقین پیدا کند، ظن و احتمال (اگر‌چه احتمال قوی) فایده‌ای ندارد
ادامه دارد ….

مقدم

در ادامه ی صحبت هایم باید بگویم که عتقادی فراوانی داریم که هرگز یقین به آنها یا لازم نیست یا مقدور نمی‌باشد؛ و هزاران سؤال است که یا به علت آن‌جهانی بودن آنها، و عدم وجود روایاتی که آن را تبیین کند، امکان یقین به آنها ممکن نیست و یا احادیث و خبرهای واحدی درباره آنها رسیده است که یقین‌آور نیستند. بنابراین در برخی مسائل اعتقادی که یقین به آنها لازم نیست، می‌توانیم قائل به حجیت خبر واحد شویم.آنچه که می‌توان به‌عنوان نتیجه از آن یاد کرد، این است که بررسی و اطمینان از صحت سند و محتوای احادیث در تمام ابواب و موضوعات، امری پسندیده و مورد قبول است. بله! در مسائل فقهی، ظنونی مانند خبر واحد حجتند؛ ولی در برخی مسائل اعتقادی که شخص باید به محتوای آن یقین پیدا کند، نمی‌توان از احادیثی که یقین‌آور نیستند، استفاده کرد.

اتفاق

با سلام 
لطفا اساتید صحت این حدیث را برسی کنید 
قول الصادق (ع ) ان علیا ( ع ) کان رجلا مذاء فاستحى ان یسأل رسول الله صلى الله علیه وآله لمکان فاطمه ( رضى الله عنها ) فامر المقداد ان یسئله فقال لیس بشئ وقال الجمهور وانهما ناقضان إلا مالکا فإنه قال المذی إذا استدام به لا یوجب الوضوء لان علیا ( ع ) قال کنت أکثر الغسل من المذی حتى تشفق ظهری فسالت رسول الله صلى الله علیه وآله فقال انما یکفیک ان تنضح على فرجک وتتوضأ للصلاه وهو بعد التسلیم محمول على الاستحباب ….ممنونم از سایت خوبتون

احسان

سلام و عرض ادب و احترام
دوست منهاجی خوبم روایت درکتاب « وسائل الشیعه، ج‌۱، ص ۲۷۸» خدمت شما می گویم ….:
۷۳۱- ۷- «۲» وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَذْیِ فَقَالَ إِنَّ عَلِیّاً ع کَانَ رَجُلًا مَذَّاءً- فَاسْتَحْیَا أَنْ یَسْأَلَ رَسُولَ اللَّهِ ص لِمَکَانِ فَاطِمَهَ ع- فَأَمَرَ الْمِقْدَادَ أَنْ یَسْأَلَهُ وَ هُوَ جَالِسٌ فَسَأَلَهُ- فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ ص لَیْسَ بِشَیْ‌ءٍ.
بررسی سند:
وَ بِإِسْنَادِهِ( محمد بن حسن بن علی الطوسی): امامی، ثقه، جلیل
عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ الاهوازی: امامی، ثقه، جلیل
عَنْ صَفْوَانَ بن یحیی البجلی: امامی، ثقه، جلیل، من اصحاب الاجماع لایروی و لا یرسل الا عن ثقه.
عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ الصیرفی: امامی، ثقه، جلیل، علی التحقیق و لیس اسحاق بن عمار بمتعدد ولا فطحی.
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع: معصوم
روایت: صحیح، اتصال: مسند، نوع سند ضمیر 

حسین باقری

سلام علیکم و رحمه الله

عرض خسته نباشید… این روایت چقدر صحت دارد…

«پیامبر اکرم (ص) فرمودند: هر کس یک بار در زندگی خود متعه کند، درجه اش به مانند درجه امام حسن مجتبی علیه السلام خواهد بود و هر کس دوبار متعه کند، درجه اش به مانند امام حسین سید الشهداء‌علیه السلام خواهد بود و هر کس سه بار این کار را انجام دهد، به درجه امام علی مرتضی علیه السلام نائل می آید و هر کس چهار بار متعه بگیرد، درجه اش همانند من خواهد بود. لئالی الاخبار ج ۳ ص ۲۴۳»

احمد رضا

سلام علیکم و رحمت الله و برکاته 
این روایت در کتب اربعه مشاهده نشده و در آدرسی هم که ارسال فرمودید بنده دسترسی نداشتم که بررسی نمایم:
اما در این زمینه روایتی که در کتاب «من لایحضر الفقیه» آمده خدمت شما ارسال می گردد:در حدیثی از امام باقر (ع) نقل شده که از حضرت سوال کردند: آیا بر کسی که ازدواج موقت می کند ثوابی هم می دهند؟ و آن حضرت در پاسخ فرمودند :هر گاه کسی به خاطر رضایت خدا و مخالفت با تحریم کننده آن زنی را به عقد موقت خود درآورد . به خاطر هر کلمه ای که با آن زن سخن بگوید . برایش حسنه نوشته می شود . دستش را به سوی او دراز نمی کند مگر اینکه خداوند به خاطر آن ثوابی برای او ثبت می کند، و اگر به او نزدیک شد خداوند به میمنت آن گناهی از او می بخشد، پس اگر غسل جنابت نمود. به عدد موهای بدنش که آب غسل از روی آن جریان پیدا می کند خداوند گناه از او می بخشد .راوی با تعجب می پرسد: به تعداد موها؟ حضرت فرمودند:بله به تعداد موها.

علی

سلام و خسته نباشید به همه ی عزیزان در این باره و در ادامه باید عرض کنم که در ارتباط با این روایت نیز نکته ای قابل توجه است مبنی بر این که تمام ثواب های وعده داده شده موجود در روایت، هنگامی است که نیت الاهی در انجام این عمل باشد و می دانیم که اعمال مباح نیز اگر با نیتی الاهی انجام شود، انتظار پاداش از آن، دور از انتظار نخواهد بود

محمد

سلام
یادمه خیلی وقت پیش این حدیثو دیدم…و با سرچ ساده ای که کردم متوجه شدم که جعلی می باشد.
سلامت باشید 

برهانی

سلام
روایت در کتاب لئالی الاخبار ج ۳ ص ۲۴۳ آمده که ابتدای روایت می نویسد و فیه عن تفسیر ملافتح الله در واقع روایت را از کتاب تفسیر «منهج الصادقین فی تفسیر القرآن المبین و إلزام المخالفین‏»نوشته ملا فتح اللّه کاشانى نقل می کند ایشان آنجا می فرمایند:
و از جملهء روایات از ائمهء اطهار صلوات اللَّه علیهم در باب ترغیب متعه و انکار منکر آن حضرت ( من خصه اللَّه باللطف الأبدى خاتم المجتهدین بالتوفیق السرمدى الغریق فى بحار رحمه اللَّه الملک العلى الشیخ على ابن عبد العالى قدس اللَّه سره و روح اللَّه روحه ) در رسالهء که در باب متعه نوشته آورده که
قال النبى ( ص ) من تمتع مره واحده عتق ثلاثه من النار و من تمتع عتق ثلثاه من النار و من تمتع ثلث مرات عتق کله من النار
هر که یک بار متعه کند دو دانگ او از آتش دوزخ آزاد شود و هر که دو بار متعه کند چهار دانگ او از آتش دوزخ آزاد گردد و هر که سه بار متعه کند همهء او از آتش دوزخ آزاد گردد و ایضا

بهنام

سلام دوست خوبم «باید ملتفت باشیم قرآن را یاد بگیریم، الفاظش را یاد بگیریم که از غلط، محفوظ باشد. آن‌چه را که می‌دانیم، قرائتش را تصحیح کنیم، تجویدش را تصحیح کنیم، در نمازمان صحیح القرائت باشیم. و همچنین تفسیرهای آسان و ساده را ما که فارسی زبانیم، بدانیم؛ و [یک] تفسیر فارسی پیدا کنیم که از روی آن سهل باشد ما قرآن را بفهمیم؛ مثلاً «منهج الصادقین» را کم و بیش مطالعه کنیم، بلکه از اول تا به آخر، چون کتاب فارسی است و کتاب خوبی هم هست. اگر بهتر از او پیدا بکنیم عیب ندارد، اما کجا پیدا شود بهتر از او که معتبر باشد؟»ما علی ای حال در بدترین امکان و حالت فرض را بر ارسال روایت می گذاریم اما از باب تسامح در ادله سنن بنا بر روایات من بلغ (علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن أبی عبداللّه(ع) قال: من سمع شیئاً من الثواب علی شیء فصنعه کان له وان لم یکن علی ما بلغه) رجاء عمل به این روایات به قصد قربت اشکال ندارد و ان شاء الله ماجور است.

بهنیا

سند روایت فوق صحیح است و در معتبرترین کتب روایی یعنی کتاب کافی آمده است و ترجمه آن چنین است هر کسى بشنود که انجام کاری ثواب دارد و آن گاه آن کار را انجام دهد, پس براى اوست آن ثواب وعده داده شده; اگر چه آن روایتی که به او رسیده آنگونه که هست نباشد (در روایت دیگری آمده و ان کان رسول اللّه(ص) لم یقله حتی اگر رسول الله هم در واقع آن سخن را نگفته باشد اما او به قصد رجاء و ثواب آن را انجام داده) عَنْ مُحَمَّدِ بـْنِ مـَرْوَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ مَنْ بَلَغَهُ ثَوَابٌا مِنَ اللَّهِ عَلَی عَمَلٍ فَعَمِلَ ذَلِکَ الْعَمَلَ الْتِمَاسَ ذَلِکَ الثَّوَابِ أُوتِیَهُ وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْحَدِیثُ کَمَا بَلَغَهُ مـحمد بن مروان گوید: شنیدم امام صادق (ع) فرمود: کسیکه ثواب از خدا بر عملی به او برسد و آن عمل را به امید آن ثواب انجام دهد، به او می‌دهند اگر چه حدیث چنانکه به او رسیده نباشد.

علی خوشاوی

سلام علیکم
نه بزرگوار چنین چیزی وجود نداره و صحت نداره ابتدایی ترین و اولین وظیفه هر مسلمان ادای فرایضی چون زکات و نماز و روزه و دیگر احکامات و آوردن سنت های گهربار رسول ص ( چون سنت خوابیدن ، خوردن ، سنت دعاهای روزانه، وقت دخول و خروج مسجد یا حمام ،سنت سنت نمازهای نوافل تهجد و اشراق و… ) و همین ها هستند درجه انسان را بالا می برند.

علی رضا

لازم است یک توضیحی اینجا ارائه شود چون عموم انسان ها از درک بعضی از ثواب ها عاجز هستند و ما فراوان داریم کسی فلان عمل را انجام دهد درجه شهید دارد یا درجه او چون پیامبر است یا با پیامبر محشور می شود و یا با اهل بیت محشور می شود یا فلان عمل ثواب هزاران حج را دارد و یا مثلا حتی مثلا قرائت فلان سوره از قرآن ثواب قرائت کل قرآن را دارد یا ثواب فلان نماز معادل چند هزار نماز است و … اما انسانی که با عقل مادی خود می خواهد به این موضوع بپردازد یا منکر می شود یا احادیث را دروغ می خواند اما تعجب افراد نمی‌تواند دلیلی برای اشکال در مطلب مذکور باشد. چراکه: دین الله لا یقاس بالعقول و کسی به‌جز خدای متعال نمی‌تواند در رتبه‌بندی اعمال قیاس کند و جزا و پاداش آن‌ها را نسبت به هم بسنجد. اجر و ثواب بر دو قسم است: استحقاقى و تفضلی. اجر و مزدى که خداوند به مقتضاى حکمت خود در مقابل هر یک از اعمال صالح – واجب یا مستحب- قرار داده ثواب استحقاقى است. ثوابى و فضیلتى را که زاید از مقدار مقرّر و ناشى از مشیّتى است که ریشه در رحمت و کرامت دارد و خداوند از فضل خود براساس معیارهای خاص به بندگان صالح مرحمت مى فرماید…
ادامه دارد …

علی رضا

مَنْ عَمِلَ سَیئَهً فَلا یجْزی إِلاَّ مثلها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِک یدْخُلُونَ الْجَنَّهَ یرْزَقُونَ فیها بِغَیرِ حِساب هر که بدی کند، جز به‌مانند آن کیفر نمی‌یابد؛ و هر که کار شایسته کند -چه مرد باشد یا زن- درحالی‌که ایمان داشته باشد، درنتیجه آنان داخل بهشت می‌شوند و در آنجا بی‌حساب روزی می‌یابند. البته – گاهی عمل بسیار نیک با ثواب و پاداش فراوان به جا می آورد، اما بعد از آن، با عمل دیگری همه آنها و حتی برخی از اعمال دیگر را که انجام داده است، نابود می کند ؛ بنابراین مراقبت پس از عمل نیز بسیار مهم است. این بدان خاطر اهمیت دارد که انسان تصور نکنتد با انجام یک عمل ، بهشت را برای خود تضمین نموده و می تواند هر کاری انجام دهد. ثواب و پاداش بسیار که برای اعمال نقل شده، برای آن است که انسان را به سوی کارهای خیر و پاکی دل تشویق و ترغیب کند. کشش و دعوت از سوی خداوند با این همه پاداش، برای آن است که انسان به خدا نزدیک شود. مطمئنا این انگیزه که انسان با انجام عمل خیری، خود را از کارهای دیگر تبرئه کند یا مجوزی برای انجام اعمال منفی و ناشایست شود، با روح عبادات و اعمال خیر سازگار نیست 

ارمین

سلام در ادامه و تکمیل سخنانتون باید عرض کنم که شخصی درراه خدا بخشی از مال خود را انفاق می‌کند و خدای متعال آن را هفت‌صد برابر می‌کند. قرآن کریم برای این کار مثال می‌آورد و یک‌دانه گندم و چند برابر شدن آن را آیه قرار می‌دهد. این هم مخلوق خدای متعال است و خدا چنین قرار داده که یک‌دانه گندم به این صورت مضاعف شود و مالی که انفاق می‌شود هم این‌گونه مضاعف شود. مَنْ ذَا الَّذی یقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کریمٌ
کیست آن‌کس که به خدا وامی نیکو دهد تا [نتیجه‌اش را] برای وی دوچندان گرداند و او را پاداشی خوش باشد؟ إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً یضاعِفْهُ لَکمْ وَ یغْفِرْ لَکمْ وَ اللَّهُ شَکورٌ حَلیم اگر خدا را وامی نیکو دهید، آن را برای شما دوچندان می‌گرداند و بر شما می‌بخشاید و خدا [ست که] سپاس پذیر بردبار است.

امیر علی

سلام. من شنیده ام که از طریق علم رجال و بررسی احوالات نقالان حدیث به جعلی یا اصلی بودن آن صحه می گذارند. با روانشناسی پیچیده امروزی نمی شه درونیات یک شخص را به آسونی کشف کرد. اون وقت چطور از چند برگ شرح زندگی در مورد یک فرد در گذشته می توان نظر داد که قول او راست است؟ و در کل تشخیص حدیث صحیح از جعلی چیست و چگونه می باشد

نادر صافی

بسمه تعالی
با سلام و احترام
برای تشخیص حدیث صحیح از حدیث جعلی معیار های فراوانی وجود دارد که دو معیار به عنوان معیار پایه مطرح می باشد.
۱. بررسی سند حدیث
۲. بررسی متن حدیث
برای رسیدن به صحت سند حدیث ملاک ها و معیارهایی وجود دارد و برای رسیدن به صحت متن حدیث نیز ضوابط و قواعدی توسط حدیث پژوهان تدوین گشته است. از این رو برای پی بردن به صحت صدوری و متنی یک حدیث هم باید معیارهای متنی را لحاظ کرد و هم معیارهای سندی را و اکتفا کردن به سند حدیث فقط و یا متن حدیث به تنهایی نمی تواند برای پی بردن به صحت یک حدیث راه گشا باشد. از این رو نه سند معیار تام و کاملی است و نه متن می تواند تمام ملاک و معیار باشد. زیرا نقض هر دو روش به کرات دیده شده است یعنی حدیثی با سند صحیح ملاحظه می شود اما متن آن با آموزه های دین سازگار نیست و از طرفی حدیثی متن آن با اموزه های دین سازگار است اما سند آن مخدوش است لذا برای پی بردن به صحت یک حدیث از جهت سندی و متنی ضرورت بررسی یک حدیث با ملاک های هر دو بخش ضروری میباشد. با این بیان پاسخ پرسش فوق روشن می شود چرا که صرف بررسی سندی همانطور که اشاره نموده اند برای تشخیص صحت یک حدیث کافی نیست و ملاک های فراوانی را باید گذراند تا به صحت یک حدیث پی برد

شاکر

سلام …حتی در کتاب درس نانه ی فهم حدیث میخوانیم دانشهاى حدیثى را مى‏توان به دانشهاى مربوط به رجال و سند حدیث و علوم مرتبط با متن و محتواى آن تقسیم کرد. دسته سوم دانشهاى حدیثى به هر دو بخش وابسته است و از فرآورده‏ هاى هر دو دسته براى حلّ مسائل خود کمک مى‏گیرد. دسته نخست و مسائل مربوط به احوال راویان و معاصرت و اتصال طبقات آنان با یکدیگر و دیگر مشکلات مربوط به اسناد روایات در علم «رجال» ساماندهى شده و همواره یاریگر حجیت و مقبولیت حدیث بوده است. دسته دوم علوم حدیث، که به فهم محتوا و مضمون حدیث یارى مى‏رساند، «فقه الحدیث» نام دارد و شرح متن حدیث و حلّ مشکلات بر سر راه فهم آن را به عهده دارد.
دسته سوم با شاخه‏ هایى همچون مصطلح الحدیث، نقد حدیث، و تاریخ و کتاب‏شناخت حدیث، بیشتر به مسائل برونى و جانبى حدیث ناظر است.

محمدی پناه

سلام و عرض خسته نباشید به همه شما عزیزان منهاجی و با ارزوی سلامتی برای همه در این باره باید عرض کنم که گرچه همه این دانشها با تمام شاخه‏هاى فرعى خود مهم و ضرورى‏اند، اما آنچه مستقیماً با مقصود اصلى حدیث، یعنى بهره‏گیرى از آن در دیگر علوم الهى و انسانى و به صحنه عمل درآوردن و تحقق بخشیدن آن در زندگى و گفتار و رفتار دینى، مرتبط است، دانش «فقه الحدیث» است که اگر درست به کار بسته شود و مسیر منطقى آن به تمام و کمال پیموده شود، ما را به مفهوم حقیقى حدیث نزدیک مى‏کند.

دانیال

البته دوست خوبم این مورد از متن شما برداشت می شود کا فقه الحدیث با دیگر شاخه‏ هاى علوم، مانند اصول فقه، ادب و لغت، کلام و نیز دانشهاى جدیدى همچون زبان‏شناسى و معناشناسى نیز ارتباط دارد. در این میان، ادبیات عرب و دانش اصول فقه، که بیشتر براى یادگیرى علم فقه و فهم احادیث فقهى آموخته مى‏شود، تأثیر بسزایى در شکل‏گیرى و حل مسائل فقه الحدیث دارد. در واقع این سه دانش در یک هدف مشترک‏اند و آن ایجاد مسیرى براى نیل به معناى متون دینى است که تقریباً همه آن به زبان عربى است. مباحث ترکیب و اعراب، اصطلاح، مجاز و استعاره، همه از مشترکات فقه الحدیث و ادبیات است و مسائلى مانند دلالت و ظهور، قرینه و تقیه، عموم و خصوص، اطلاق و تقیید، اجمال و تبیین و تعارض و اختلاف احادیث، از موضوعات اشتراکى اصول فقه و فقه الحدیث است. از این رو طالب فهم حدیث براى توانایى در فهم حدیث، به فراگیرى این دو دانش نیاز مبرم دارد و براى کامیابى در این رشته، فرض است که درسهاى رسمى ادب عربى و اصول فقه فراگرفته شود.

مهدی

سلام
این دو حدیث
الجنّه تحت‏ أقدام‏ الامّهات‏
تحت‏ أقدام‏ الامّهات‏ روضه من ریاض الجنّه
در کتب حدیثی تا جایی که بررسی کردم به صورت مرسل نقل شده اند. آیا سند صحیحی برای آن وجود دارد؟؟

حسین باقری

با صلوات بر محمد وآل محمد
با سلام وعرض ادب در مورد دو روایت فوق پس از بررسی در حد امکان در کتاب « مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏۱۵، ص: ۱۸۱و کتاب جامع أحادیث الشیعه (للبروجردی)، ج‏۲۶، ص: ۸۹۰ »این گونه آمده است: ۱۷۹۳۳- الْقُطْبُ الرَّاوَنْدِیُّ فِی لُبِّ اللُّبَابِ، عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ: الْجَنَّهُ تَحْتَ‏ أَقْدَامِ‏ الْأُمَّهَات‏.و همین طور که فر مودید روایت مرسل می باشد. ۱۵۲۴و در کتاب جامع الاحادیث آمده است. – ۳۹۸۰۶- (۲۸) مستدرک‏ ۱۵/ ۱۸۰: القطب الرّاوندى‏ فى لبّ اللّباب عن النّبىّ صلى الله علیه و آله انّه قال الجنّه تحت أقدام الامّهات وقال صلى الله علیه و آله تحت‏ أقدام‏ الامّهات‏ روضه من‏ ریاض‏ الجنّه وقال صلى الله علیه و آله إذا کنت فى صلاه التّطوّع فإن دعاک والدک فلا تقطعها وإن دعتک والدتک فاقطعها.که باز هم به صورت مرسل بیان گردیده است

محمد حسین

سلام. برادر جان یعنی کلا از صحت ساقطه؟ روایات دیگه ای نداریم بدین مضمون که صحیح باشن؟ 

شفیعی راد

سلام
این احادیث در لب اللباب راوندی آمده که در این کتاب قطب راوندی سندی هم برای این روایت نقل نکرده است و مرسل است. به احتمال قوی از طرق عامه باشد چون نبوی است و«عَنِ النَّبِیِّ (ص)» ها در این کتاب نوعاً سنی‌ها نقل کرده‌اند.
و با جستجویی که در کتب عامه انجام دادم در کتب آن ها این روایت بود اما آنجا هم سندش طبق موازین علم رجال اهل سنت ضعیف است

محمود

پیامبر(ص): در خدمت مادرت باش که بهشت زیر پای مادر است!
أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَهَّابِ بْنُ عَبْدِ الْحَکَمِ الْوَرَّاقُ، قَالَ: حَدَّثَنَا حَجَّاجٌ، عَنْ ابْنِ جُرَیْجٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِی مُحَمَّدُ بْنُ طَلْحَهَ وَهُوَ ابْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ أَبِیهِ طَلْحَهَ، عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ جَاهِمَهَ السَّلَمِیِّ، أَنَّ جَاهِمَهَ جَاءَ إِلَى النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَرَدْتُ أَنْ أَغْزُوَ وَقَدْ جِئْتُ أَسْتَشِیرُکَ، فَقَالَ: «هَلْ لَکَ مِنْ أُمٍّ؟» قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: «فَالْزَمْهَا، فَإِنَّ الْجَنَّهَ تَحْتَ رِجْلَیْهَا»

شاهین افاق

حالا که بحث به احادیث اهل سنت رسید یک حدیث صحیح اهل سنت را هم بیاورم که می گوید بهشت زیر پای پدر و مادر است!! همش که نمیشه زیر پای مادر باشد!!
أخرج النسائی [ ۳۱۰۴ ] , وفی (( الکبرى )) [ ۴۳۱۲ ] , وأحمد ( ۳ / ص۴۲۹ ) , والطبرانی فی (( الکبیر )) ( ۲ / ص۲۸۹ ) , وابن عبد البر فی (( الاستیعاب )) ( ۱ / ص۲۶۷ ) , والبیهقی فی (( الکبرى )) ( ۹ / ص۲۶ ) , والحاکم [ ۲۵۰۲ , ۷۲۴۸ ] .و الخطیب فی (( موضح الأوهام )) ( ۱ / ۳۱ ) , وفی (( تاریخ بغداد )) ( ۳ / ص۳۲۴ ) . من طریق ابن جریج ، أخبرنى محمد بن طلحه بن عبد الرحمن ، عن معاویه بن جاهمه ، عن أبیه ، قال : أتیت رسول الله – صلى الله علیه وسلم – أستشیره فی الجهاد فقال النبی – صلى الله علیه وسلم – : ألک ولدان ؟ قلت : نعم . قال : الزمهما فإن الجنه تحت أرجلهما . 
قال الحاکم : صحیح الإسناد , و لم یخرجاه .

ماکان

سلام درباره بهشت – که برای بسیاری از افراد (( دست )) نیافتنی است ،-
پیامبر اکرم فرمودند : زیر (( پای )) مادران است . ( سند روایت جامع احادیث شیعه ج ۲۱ ص۴۲۹ )

نادری

با سلام
یه حدیث هست که میگن از امام حسین (ع) که میگه «اِنَّ الحَیاهَ (حیات) عَقیدَهَ و جَهاد»
شنیدم شهید مطهری ردش می کنه
میشه توضیح بفرمایید.
با تشکر 

حسین

با صلوات بر محمد وآل محمد 
با سلام وعرض ادب واحترام
یکی از سخنانی که دارای مضمونی انقلابی و از شهرت فراوانی نیز برخوردار و گویند که از امام حسین(ع) است، این است: «إنّ الحیاه عقیده و جهاد». حدیث‏ شناسان و حدیث‏ پژوهان بر این عقیده‏ اند که این سخن در کتاب‏ ها و منابع حدیثی و کتاب‏ هایی که سخنان امام حسین(ع) را گردآوری کرده‏ اند، یافته و دیده نشده است. شایان گفتن است که این جمله، مصراع دوم از یک بیت شعر و بدین‏ گونه است: قف دون رأیک فی الحیاه مجاهداً إنّ الحیاه عقیده و جهاد در زندگی پای عقیده ‏ات بایست و در راه آن تلاش کن؛ به راستی که زندگی، عقیده داشتن و در راه آن تلاش کردن است.

صابر

در ادامه باید این مطلب را هم بگویم که البته سراینده این شعر، شاعری مصری به نام احمد شوقی بوده است و این شعر بر بالای دو روزنامه « الجهاد و الحیاه» چاپ می‏ شده است. در این جا شایسته است که تحلیلی علمی و عقیدتی در این زمینه را نیز از استاد دین‏ پژوه و اسلام‏ شناس، شهید آیت‏ اللَّه مرتضی مطهری(ره) و از کتاب «انسان کامل» ایشان به قلم آوریم: مطلبی می‏ خواهم بگویم (که شاید برای برخی ناراحت‏ کننده باشد، چون) بعضی از جوانان از شنیدن چیزی که برخلاف میلشان باشد، ناراحت می‏ شوند

نادر

سلام به همه عزیزان جمله‏ ای به امام حسین(ع) منسوب شده است که نه معنایش درست است و نه در هیچ کتابی گفته شده که این جمله از امام حسین(ع) است و چهل، پنجاه سال هم بیش‏تر نیست که در دهان‏ ها افتاده است. می‏ گویند: امام حسین(ع) فرموده است: «إنّ الحیاه عقیده و جهاد»؛ حیات یعنی داشتن یک عقیده و در راه آن عقیده جهاد کردن. نه، این با فکر فرنگی‏ ها جور درمی‏ آید که می‏ گویند انسان باید عقیده‏ ای داشته باشد و در راه آن عقیده بجنگد. قرآن از حق سخن به میان می‏ آورد. جهاد و حیات از نظر قرآن یعنی حق‏ پرستی و جهاد در راه حق؛ نه عقیده و جهاد در راه عقیده. عقیده ممکن است حق باشد و ممکن است باطل باشد. عقیده انعقاد است؛ هزاران انعقاد در ذهن انسان پیدا می‏ شود. این مکتب دیگری غیر اسلام است که می‏ گوید انسان باید بالاخره یک عقیده و آرمان و ایده‏ ای داشته باشد و باید در راه آن آرمان هم، جهاد و کوشش کند.

کریم

سلام علیکم
عذر میخوام حالا این عقیده ای که در این جا مطرح شده است به چه معنا می باشد؟

محمد مهدی

سلام به همه ی عزیزان و رهبر معنوی و گرانقدرم حاج فردوسی عزیز در این جا و همان طور که در کتاب شهید مطهری میخوانیم میگویند  می‏ گویند هر چه می‏ خواهد باشد. قرآن حرف‏ هایش خیلی حساب شده است. قرآن همیشه می‏ گوید حق و جهاد در راه حق؛ نمی‏ گوید عقیده و جهاد در راه عقیده. می‏ گوید اول عقیده‏ ات را باید اصلاح کنی. بسا هست که اولین جهاد تو، جهاد با خود عقیده‏ ات است؛ اول باید با عقیده‏ ات جهاد کنی و عقیده درست و صحیح و حق را به دست بیاوری؛ بعد که حق را کشف کردی، باید در راه حق جهاد کنی.

محمدیان

سلام علیکم
در برنامه ای کارشناس شبکه ی وهابی روایتی از امام زین العابدین علیه السلام را از کتاب توحید محمد بن عبدالوهاب خواند که آنحضرت در رابطه با زیارت قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) سخنی مثل عقاید وهابیت بیان فرمودند؟! و شخصی که برای زیارت آنحضرت آمده بودند را توبیخ فرمودند؟!(لا تتخذوا قبری عیدا) آدرس های این روایت کجاست و آیا چنین روایت و چنین استنادی به آنحضرت درست است؟
متشکرم. 

امیر حسین

سفر برای زیارت قبر پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلّم) و دعا در حرم آنحضرت امری است که مورد مخالفت ابن تیمیه و اتباع او قرار گرفته است. یکی از مستندات آنان در مخالفت با چنین امری روایتی منسوب به امام زین العابدین(علیه السلام) ازپیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) است که آنحضرت فرمودند: «لَا تَجْعَلُوا قَبْرِی عِیدًا، وَلَا بُیُوتَکُمْ قُبُورًا، وَصَلُّوا عَلَیَّ، وَسَلِّمُوا فَإِنَّ صَلَاتَکُمْ تَبْلُغُنِی»؛ «قبر مرا عیدگاه قرار ندهید وخانه های خود را نیز قبر قرار ندهید و بر من صلوات وسلام فرستید؛ زیرا به تحقیق درود شما به من می رسد». 
ابن تیمیه در بیان منع از رفتن به سوی قبر پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله و سلّم) و سلام به آنحضرت با تمسک به این نقل می نویسد: «پس این علی بن الحسین زین العابدین از اجلای تابعین از نظر علم و دیانت است؛ شخصیتی که «زُهری» در مورد وی گفته: من هاشمی ای همچون او ندیدم؛ و چنین شخصی این حدیث را بیان داشته است… و این حدیث مقتضی آن است که هیچ مزیّتی در سلام دادن به پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلّم) در بیتشان وجود نداشته باشد

محمد امین

حتی ایشان در جایی دیگر می نویسند : «نگاه کن به این سنت که چگونه از مردم مدینه و از اهل بیت نقل گردیده است. کسانی که به پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلّم) قرب نسبی و قرب در محل زندگی داشته؛ زیرا که آنان نیازشان در این مسائل نسبت به دیگران بیشتر بوده و به واسطه ی چنین امری قوه ی ضبطشان بیش از دیگران بوده است»

محمد علی

سلام علیکم
در این مورد من هم باید در تکمیل سخنان دوستان بگویم که که موجب تضعیف اسناد این روایت شده اند. ابن حبان با اینکه «جعفر بن ابراهیم» را در ثقات ذکر نموده؛ اما روایاتش از این طریق را معتبر ندانسته است؛ چنانچه می نویسد: «جَعْفَر بن إِبْرَاهِیم من ولد ذِی الجناحین یروی عَن عَلیّ بن عمر عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلیّ بْن الْحُسَیْن بنسخه روى عَنهُ زید بن الْحباب یعْتَبر حَدِیثه من غیر رِوَایَه عَن هَؤُلَاءِ». که روایت محل بحث این ویژگی را داشته؛ لذا اولین اشکال إسناد روایت بنابر نقل ابن حبان به این امر باز می گردد. همچنین در مورد «علی بن عمر» با آنکه ابن حبان وی را در کتاب ثقات خویش آورده؛ اما با این حال ابن حجر با آنکه متوجه توثیق وی از سوی ابن حبان بوده، در مورد وی معتقد به عدم اثبات عدالت وی بوده و حکم به «مستور» بودن وی نموده است.

رضایی

چقدر زیبا عرض کردین دوست خوبم در ادامه باید عرض کنم که بن حجر نیز در این رابطه معتقد است روایت شخص مستور مطلقا رد نمی گردد؛ بلکه باید منتطر روشن شدن حال این راوی بود که آیا وثاقتش ثابت می گردد یا خیر. با توجه به چنین امری برخی از تعلیقه نویسان چنین روایتی را ضعیف دانسته اند؛ لذا اسناد چنین روایتی به امام زین العابدین (علیه السلام) صحیح نمی باشد.

امیر علی

ایا این دعا صحت دارد ؟
یک بار از پیامبر خدا –صلی الله علیه و آله- خواستم تا از خدا برایم طلب مغفرت کند.فرمود: [بسیار خوب] انجام می‌دهم. سپس برخاست و نماز گزارد، آنگاه دستهایش را به دعا گشود، و من به دعاى او گوش مى کردم، شنیدم که گفت: « پروردگارا! تو را به مقام قرب و منزلت على سوگند مى دهم که على را مشمول عفو و غفران خود سازى! » گفتم: اى فرستاده‌ی خدا! این چه دعایى است؟ فرمود: « مگر کسى هم گرامیتر از تو در پیشگاه الهى هست تا او را شفیع درگاهش نمایم؟ » خدایا به حق علی، دل نازنین علی را، به توفیقی که به ما در پیرویش می‌دهی، شاد کن!

محمد صادق

این خبر در منابع روایی رسیده به ما وجود نداشته و تنها مصدر ذکر آن، کتاب شرح نهج البلاغه «ابن ابی الحدید» (متوفی: ۶۵۶هـ) است که نقل وی نیز فاقد اِِسناد است.  «ابن ابی الحدید» در پایان کتاب: «شرح نهج البلاغه»، در باب: «حکمت های منسوب به امام علی (علیه السلام)»[۱] حکمتهای مختلفی به نقل از امام علی (علیه السلام) ذکر نموده که که این خبر یکی از آنهاست.
مرحوم «شیخ حر عاملی» (متوفی: ۱۱۰۴هـ) نیز بدون اینکه مصدری برای این خبر ذکر کند آنرا به شکل مرسل در کتاب: «اثبات الهداه» آورده است.مرحوم شهید «قاضی نورالله شوشتری» (متوفی: ۱۰۱۹هـ) در کتاب: «احقاق الحق» این روایت را به نقل از عامه ذکر نموده؛ اما در بیان مصدر تنها به ذکر کتاب «شرح نهج البلاغه» «ابن ابی الحدید» اقتصار نموده، و مرحوم آیت الله «مرعشی نجفی» در «شرح احقاق الحق» نیز مصدری غیر از مصدر ذکر شده توسط مؤلف بر آن نیفزوده است.هر چند این خبر فاقد سند بوده؛ اما ذکر آن در کتابی که مربوط به قرن هفتم است موفق باشید

محمد حسین

سلام بر همگی.روایتی را دیدم که در آن حضرت علی(ع)فرمودند:اذا نظرت الی الغلام فرایته حلو العینین عریض الجبهه نامی الوجنتین سلیم الهیئه مسترخی العزله فارجه لکل خیر و ان رایته غائر العینین ضیق الجبهه ناتئ الوجنتین محدد الارنبه کانما جبینه صلابه فلا ترجه یعنی اگر بچه ای را دیدی که چشمانش زیبا پیشانی اش بلند گونه هایش گوشتالو و خوش صورت و عضلاتش سست و نرم بود به خیر او امیدوار باش و اگر بچه ای را دیدی که چشمانش گود افتاده پیشانی کوتاه و گونه های برآمده استخوانی و بینی نوک تیز داشت و پیشانی اش محکم بود به او امیدوار نباش.می خواستم بدانم آیا این حدیث صحیح استو اینکه خصوصیات افراد نوع دوم که هیچ خیری ندارند آیا بر همه افراد صدق می کند یا برای افراد خاصی است؟ چون روایت است که ابوبکر خصوصیات نوع دوم این افراد را به طور کامل داشت و اینکه حضرت علی منظورشان ابوبکر بوده؟ درحالیکه افراد زیادی خصوصیات نوع دوم را از جمله خودم دارم آیا این افراد به خیرشان هیچ امیدی نیست؟ 

محمد باقر

با سلام و عرض ادب 

در برخی روایات معیارها و ملاکهایی برای ترسیم آینده کودک بیان شده است که این اخبار علاوه بر آنکه دچار ضعف سندی بوده؛ از نظر محتوایی نیز تنها بیانگر برخی نشانه ها و به عبارتی دیگر تنها بیانگر مقتضی صلاح و یا فساد افراد بوده و این علایم به تنهایی علت سعادت و شقاوت افراد نخواهند بود.

محمد

مرحوم طبرسی از عالمان قرن ششم هجری در کتاب «مکارم الاخلاق» در روایتی از امام علی (علیه السلام) روایت نموده که آنحضرت فرمودند: «إِذَا نَظَرْتَ إِلَى الْغُلَامِ‏ فَرَأَیْتَهُ حُلْوَ الْعَیْنَیْنِ عَرِیضَ الْجَبْهَهِ نَامِیَ الْوَجْنَتَیْنِ سَلِیمَ‏ الْهَیْئَهِ مُسْتَرْخِیَ‏ الْعُزْلَهِ فَارْجُهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَ بَرَکَهٍ وَ إِنْ رَأَیْتَهُ غَائِرَ الْعَیْنَیْنِ ضَیِّقَ الْجَبْهَهِ نَاتِئَ الْوَجْنَتَیْنِ مُحَدَّدَ الْأَرْنَبَهِ کَأَنَّمَا جَبِینُهُ صَلَابَهٌ فَلَا تَرْجُه‏»؛[۱] «چون کودکى را دیدید که شیرین چشم، و داراى پیشانى عریض، و گونه ‏هاى گلگون، قامتى سالم، چابک، باشد امید هر خوبى و میمنت از وى داشته باشید، و اگر داراى چشمانى فرو رفته و پیشانى کوتاه و تنگ و بینى بر آمده و نوک تیز که در پیشانیش شبه برآمدگى باشد به او امیدى نداشته باشید». از آنجا که روایات «مکارم الاخلاق» فاقد سند بوده، این روایت از این جهت مخدوش است؛‌ اما نظیر این روایت را مرحوم کلینی (م۳۲۹هـ) به سند خود از امام صادق (علیه السلام) روایت نموده که آنحضرت فرمودند: «کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) یَقُولُ إِذَا کَانَ الْغُلَامُ مُلْتَاثَ الْأُدْرَهِ صَغِیرَ الذَّکَرِ سَاکِنَ النَّظَرِ فَهُوَ مِمَّنْ یُرْجَى خَیْرُهُ وَ یُؤْمَنُ شَرُّهُ قَالَ وَ إِذَا کَانَ الْغُلَامُ شَدِیدَ الْأُدْرَهِ کَبِیرَ الذَّکَرِ حَادَّ النَّظَرِ فَهُوَ مِمَّنْ لَا یُرْجَى خَیْرُهُ وَ یُؤْمَنُ شَرُّه‏»،‌ « أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) فرمود: «وقتی پسر بچه‌ای؛ بیضه‌اش افتاده، آلتش کوچک و دیدی آرام دارد، امید به خوبى و آسودگى از بدى او باشد، و اگر بیضه بچه‌ای؛ سخت، آلتش بزرگ و نگاهی تیز دارد نه امید به خوبى او است و نه آسودگى از بدیش».

امیر رضا

در ادامه ی صحبت های شما باید عرض کنم که همچنان که گفته شد تحقق این علایم به تنهایی موجبات سعادت و شقاوت افراد را فراهم نساخته؛ بلکه این اخبار تنها بیانگر علایمی است که در صورت عدم مراقبت و تربیت صحیح و کنترل نفس، مقتضی فساد فرد را فراهم ساخته؛ در مقابل وجود علایم مثبت نیز به تنهایی موجبات سعادت فرد را فراهم نساخته؛ بلکه نیل به سعادت دنیا و آخرت در گرو ایمان و عمل صالح توسط هر فردی است.

اشتیانی

دوستان سلام خیلی ممنونم از رهبر معنوی و عزیز و گرانقدرم حاج فردوسی عزیز ارزوی سلامتی دارم برای ایشان …نظرات را خواندم و پیرو سخنان گهر بار رهبر معنوی خودم باید بپرسم که شهادت ثالثه در تشهد چه حکمی دارد … با تشکر از سایت خوبتون

کریم

سلام به همه ی عزیزان منهاجی در جواب شما دوست خوب و برادر گرامی خودم باید عرض کنم که مقصود از شهادت ثالثه، شهادت به ولایت امام علی ـ علیه السّلام ـ است که شیعیان در اذان به قصد رجا به جا می آورند اما در تشهد هیچ یک از مراجع معظم تقلید در جواز و یا عدم جواز آن اشاره نکرده است بنابراین ما ملزم هستیم که نماز و همه عبادات را به گونه‌ای به جا آوریم که به آن امر شده‌ایم نه چیزی از خود به آن اضافه نموده و نه چیزی از آن کم نماییم. در روایات آمده است که در تشهد فقط «شهادتین» گفته می‌شود و محمّد بن مسلم می‌گوید: راجع به تشهد از امام صادق ـ علیه السّلام ـ پرسیدم، حضرت فرمود: وقتی نشستی و بدن آرام گرفت بگو:«اشهدُ ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمداً عبده و رسوله.» در روایت دیگر می‌فرماید: تشهد در کتاب خدا شفع (جفت) است و همچنین در روایاتی که در مورد تشهد آمده است همه تأکید بر «شهادتین» دارند.(۱) هیچ گونه ذکری از «شهادت ثالثه» به میان نیامده است. گر چه «شهادت ثالثه» حق است و مکمّل «شهادتین» می‌باشد. اما هر چه حق و صحیح و درست باشد که نمی‌توانیم در نماز بگنجانیم. آیا می‌توانیم در تشهد بگوییم: (اشهد ان آدم صفوه الله و اشهد ان نوحاً نبی الله و اشهد ان ابراهیم خلیل الله و …) در حالیکه همه این موارد حق و صحیح است و جزء باورهای ما می‌باشند. ما باید ثابت کنیم که پیروی از امام علی ـ علیه السّلام ـ بر هر مسلمانی واجب و لازم است و راه سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت در اطاعت و پیروی از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ است.

اشتیانی

خیلی ممنونم از جواب شما برادر بزرگوار و عزیزم …

قاسم

سلام به همه منهاجیون در ادامه صحبت های دوست خوبم من هم باید عرض کنم که ما وظیفه داریم فضائل امام را آنگونه که شایسته او می‌باشد، به تشنگان معارف ناب اسلامی و طالبان حقیقت عرضه نماییم و با دلایل متقن و علمی از کتاب، سنّت، و تاریخ صحیح و با ادّله و براهین روشن و واضح ثابت نماییم. ما باید روشن سازیم که اول پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ است و در رتبه دوم امام علی ـ علیه السّلام ـ قرار دارد و آن دو برترین بندگان خدایند. ما اگر واقعیّت‌ها را به طور صحیح و درست به جهانیان و خصوصاً کسانی که از مکتب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دور نگه داشته شده‌اند عرضه کنیم، قطعاً مورد قبول بیشتر قرار خواهد گرفت، تا اینکه شهادت ثالثه را در نماز اضافه کنیم در حالی که به آن امر نشده‌ایم و هیچ گونه دلیل بر آن نداریم.
قطعاً این گونه اعمال دستاویز دشمنان مکتب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ قرار می‌گیرد که همیشه در صدد یافتن نقطه ضعف‌های مذهب شیعه بوده، و از هر چیزی سوژه تبلیغاتی درست نموده و از طُرُق مختلف پخش و منتشر می‌سازند.

قادر

دقیقا دوست خوبم چقدر زیبا گفتین در ادامه ی سخنان شما باید عرض کنم که علاوه بر این ما تابع مراجع معظم تقلید می‌باشیم و آن بزرگواران در زمان غیبت طبق روایات صحیح و معتبر نائب عام امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ بوده و قول و فتواهای آنها بر همه حجّت می‌باشند و همه باید اعمال عبادی خویش را با پیروی و تبعیّت از آنها تنظیم نمایند. و آنها با احاطه علمی که در علوم مختلف و شناخت کافی که از متون و منابع اسلامی دارند، دیدگاههای خویش را به عنوان فتوا در رساله‌های عملیّه برای مؤمنین ارائه می‌دهند. تا جایی که تحقیق شده هیچ یک از فقهای شیعه در رساله‌های عملیّه و کتب دیگر علمی بر جواز شهادت ثالثه در تشهد اشاره نکرده است. بلکه حتّی در اذان فتوای همه فقهای شیعه بر این است «اشهد ان علیّاً ولی الله» جزء اذان و اقامه نیست. و آن را به قصد قربت به جا می‌آورند.

برهانی

دوستان در این مورد و جواب به دوست خوبم من هم باید عرص کنم که در مورد شهادت ثالثه در تشهد، در رساله‌های عملیّه فقهاء همانگونه که ذکر شد اشاره نشده است. زیرا چنین چیزی اصلاً مطرح نبوده و هیچ گونه دلیلی بر درج آن وجود ندارد. گویا این مسئله جدیداً از طرف برخی افراد ناآگاه دامن زده شده و معلوم نیست که چه عواملی در پیدایش این دیدگاه دخیل بوده است، هیچ بعید نیست که این گونه مسائل از طرف دشمنان مکتب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ برای ضربه زدن به این مکتب مطرح شده باشند.

مجید

سلام و خسته نباشید و ارزوی سلامتی برای رهبر معنوی خودمان حاج فردوسی عزیز در این مورد باید عرض کنم که حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب در پاسخ به سؤالی که گفتین گفته است: «آیا می‌توان در تشهد (اشهد ان علیّاً ولی الله) را نیز ذکر کرد؟» می‌فرماید:«اموری که جز تشهد نمازهای واجب نیست اگر آن را به قصد اینکه شرعاً به عنوان جزئی از تشهد وارد شده است بگویند نماز را باطل می‌کند، هر چند آن امور فی نفسه حق و صحیح باشند، نماز و تشهد را همانگونه که مراجع عظام شیعه (کثر الله امثالهم) در رساله‌های عملیه بیان نموده‌اند بخوانید و چیزی بر آن اضافه نکنید و هر چند کلام حق باشد.در نتیجه مؤمنین در نماز و هر کار عبادی، به رساله‌های عملیه مراجع تقلید رجوع کنند و آنچه را آنها فرموده و فتوا داده‌اند عمل نمایند و از پیش خود و دل بخواهی چیزی زیاد و یا کم نکنند.

حسنی پناه

سلام به رهبر معنوی و عزیزم حاج فردوسی امیدوارم هر کجا که هستین سالم باشین … عذر میخوام دوستان نظرات شما را خواندم سوالی ذهنم را درگیر کرد خواستم بدانم آیا پیامبر اکرم(ص) در اذان به نبوّت خود و ولایت حضرت علی(ع) شهادت می‌دادند؟ و چرا به امام زمانمان شهادت نمی‌دهیم؟

حسین

سلام ..دوست خوبم در این مورد دو مورد را باید عرض کنم ببینید برادر ۱. بر اساس روایات این نکته مسلّم است که پیامبر اسلام(ص) در اذان به نبوّت خود گواهی می‌داد، چرا که پیامبر(ص) همچون سایر افراد باید به احکام و تکالیف شرعی عمل نماید، مگر این‌که دلیل خاصی داشته باشیم که آن حضرت نسبت به حکم خاصی تکلیف ندارد و در مورد اذان نه تنها چنین دلیلی نداریم، بلکه روایات فراوانی داریم که پیامبر اکرم(ص) هنگام اذان به وحدانیّت خداوند و نبوّت خود به‌طور یقین و آشکارا گواهی می‌دادند. ۲. ادله‌ای که به‌طور صریح و روشن دلالت داشته باشد که پیامبر(ص) به ولایت علی(ع) در اذان خود شهادت می داده اند، یافت نشده است. و روایاتی هم که از ائمه(ع) در بیان اجزای اذان نقل شده اشاره‌ای به جزئیت شهادت ثالثه (شهادت به ولایت امام علی(ع)) ندارد هر چند روایات فراوان (در غیر اذان) در خصوص ثواب ذکر نام حضرت علی(ع) پس از نام پیامبر (ص) آمده، به این جهت بیشتر علمای شیعه می‌گویند چون اذان عبادت است و این احتمال وجود دارد که شهادت ثالثه جزو آن نباشد آن را به قصد قربت بگویند، نه به قصد جزئیت

ارش

سلام و خسته نباشید به رهبر معنوی ما منهاجیون حاج فردوسی عزیز امیدوارم هر چه زودتر بتوانم ایشان را از نزدیک زیارت کنم و اما در ادامه ی سخنان شما دوست خوبم باید به یک مورد دیگر هم بنده اشاره کنم آن هم این است که درباره‌ی شهادت و گواهی به امام زمان(عج) باید گفت: ظاهراً از این حدیث استفاده شده که می‌فرماید: «مَنْ کَانَ مُقِیماً عَلَى الْإِقْرَارِ بِالْأَئِمَّهِ(ع) کُلِّهِمْ وَ بِإِمَامِ زَمَانِهِ وَ وَلَایَتِهِ». اما این حدیث هیچ‌گونه دلالت یا اشاره‌ای به شهادت و گواهی به امام زمان در اذان ندارد، بلکه بر ثبات قدم و استواری انسان مؤمن بر ولایت ائمه‌ی اطهار(ع) دلالت دارد

محسن

سلام دوستان در این مورد و پیرو سخنان رهبر معنوی خودم عرض کنم که ۱- عده ای آن را جزء مستحب می دانند ؛ یعنی مانند قنوت که جزئی از نماز بوده و مستحب است .
۲- عده ای نیز آن را مستحب می دانند ؛ اما بدون قصد جزئیت ؛ یعنی مستحبی است که جزو اجزای اذان نیست ؛ مانند صلوات در هنگام بردن یا شنیدن نام گرامی رسول اسلام صلی الله علیه وآله وسلم که استحباب صلوات فرستادن ، بعد از شنیدن نام ایشان مخصوص به غیر اذان نیست ؛ یعنی حتی در اذان هم اگر کسی نام ایشان را بر زبان آورد مستحب است بعد از آن صلوات بفرستد ؛ وکسی در این زمینه اشکال نگرفته است در مورد شهادت ثالثه نیز همین مطلب جاری است ؛ زیرا در روایات شیعه چنین آمده است که هر زمان شخصی شهادت به وحدانیت خدا و نبوت پیغمبر گرامی اسلام داد ، بلافاصله بعد از آن شهادت به ولایت امیر مومنان نیز بدهد .
صاحب جواهر می گوید:
« الا انه لا بأس بذکر ذلک لا علی سبیل الجزئیه عملاً بالخبر المزبور ولا یقدح مثله فی الموالاه و الترتیب، بل هی کالصلاه علی محمد عند سماع اسمه… بل لو لا تسالم الأصحاب لأمکن دعوی الجزئیه بناء علی صلاحیّه العموم لمشروعیه الخصوصیه. و الامر سهل.»

مهدی

با سلام و خسته نباشید به منهاجیون در این مورد باید عرض کنم که از امام جعفر صادق علیه السلام چنین روایت شده است که :به حضرت عرض نمودم : ایشان ( سنیان ) روایتی نقل می کنند که وقتی رسول خدا به آسمان برده شد ، بر روی عرش نوشته ای دید که : لا اله الا الله محمد رسول الله ، ابو بکر صدیق!!!
پس حضرت فرمودند : سبحان الله ؛ همه چیز را تغییر دادند ؛ حتی این را ؟ گفتم : آری ؛ پس فرمودند : خداوند وقتی عرش را آفرید بر روی آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علی امیر المومنین ؛ و وقتی آب را آفرید در محل حرکت آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسو الله علی امیر المومنین ؛ و وقتی خداوند کرسی را آفرید بر پایه های آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علی امیر المومنین ؛ و وقتی خداوند لوح را آفرید نیز چنین کرد ؛ و وقتی جبریل را آفرید ؛ و وقتی زمین ها را آفرید ؛ و … پس در انتها فرمودند : ووقیت خداوند ماه را آفرید بر روی آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علی امیر المومنین ؛ و این همان سیاهی است که در ماه می بینید ؛ پس هر زمان که یکی از شما گفت : لا اله الا الله محمد رسول الله ، پس باید بگوید :علی ولی الله
و همانطور که در بحث بالا گذشت ، این روایت مربوط به زمان یا مکان خاصی نیست و شامل اذان نیز می گردد .

حسن

سلام به همه ی عزیزان دوستان سوالی داشتم چرا شهادت ثالثه در زمان پیامبر اکرم (ص) وجود نداشته است؟

حسین باقری

سلام به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز …امیدوارم بتوانم شما را زود زیارت کنم و اما در جواب شما دوست خوبم باید عرض کنم اولاً در برخی روایات، انجام این عمل توسط سلمان و ابوذر نقل شده است و ثانیاً اظهار این شهادت و بلکه فضایل حضرت امیر (ع) در رتبه پایینتر، موجب حساسیتی میشد که پیامبر اکرم (ص) هرگز آن را به صلاح نمیدانست؛ همچنان که آیه تبلیغ و جریان یوم الخمیس نشانگر آن است.
ثالثاً، سنت الاهی و امتحان خلق را نباید از نظر دور داشت؛ زیرا امامت حضرت علی (ع) امتحان برزگ الاهی است که میباید بهانه برای بهانهجویان که در دلشان مرضی است از بین برود؛ همانگونه که در مورد آیات متشابه قرآن وارد شده است و کدام نبأ بالاتر و عظیمتر از حضرت علی (ع) که در مورد آن اختلاف کردهاند.لذا اگر این مسئله بر سرمأذنهها علنی میگشت، مخالفت با این سنت الاهی میشد و این نکتهای است که باید عمیقاً مورد دقت و توجه قرار گیرد. ممنونم از توجه شما و سایت خوبتون
یا علی

محمود

سلام به همه ی شما خوبان و دوستان منهاجی عزیزم امیدوارم همه در سلامت کامل باشین مخصوصا رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز … در ادامه باید نظرم را در این مورد عرض کنم ببینید دوستان باید بگویم که شهادت ثالثه موجب اختلاف میان مسلمانان است و از این نظر به صلاح نیست. ممنونم از همه ی شما عزیزان با نظرات خوبتون

دانیال

سلام و عرض خسته نباشید به منهاجیون و رهبر معنوی و عزیزم حاج فردوسی امیدوارم ایشان هر کجا که می باشند سالم و سلامت باشند در ادامه و در جواب شما برادر خوب منهاجی خودم باید عرض کنم که شیعه بیش از هر گروه دیگری به اتحاد و وحدت اسلامی و مسلمانان ملتزم است و اصولاً یکی از اهداف شیعه در تقیه، همین مسئله است. مسلماً اگر در شرایطی ویژه، شهادت ثالثه چنان حساس شود که انجام آن به صلاح نباشد، مثل دیگر تکالیف مهم که هنگام تقیه ساقط است، ساقط میگردد؛ اما این ضرورتها نادر است و هرگز نباید توجیهی برای بهانهجوییهای دشمنان مغرض یا دوستان قاصر باشد تا با توهم خطر در دام دشمنان شیعه قرار گرفته، و شعار بزرگ مکتب اهل بیت (ع) را از دست بدهند. شهادت به ولایت حضرت علی (ع)، شعار مکتب اهل بیت (ع) است که تسامح در آن موجب صدمه به مکتب میشود و چه بسا دشمنان با ایجاد جو کاذب به بهانه ایجاد وحدت و جلوگیری از تفرقه بخواهند شیعه را از این امر مهم محروم نمایند که هوشیاری شیعیان و مسئولان فرهنگی را میطلبد

امیر علی

سلام به همه ی عزیزان از نظر بنده شهادت ثالثه هر چند به قصد جزئیت نباشد اما اذان را شبیه اذان محرّف میکند، یعنی صورت بدعت را دارد و انجام عملی که صورت بدعت را تداعی کند حرام یا مرجوح است؛ زیرا شهادت ثالثه با لفظ اشهد و با همان صورت و تعداد که شهادتین گفته میشود،بیان میگردد.
یا علی

محمد

سلام و خسته نباشید خدمت همه ی شما دوستان خوب و منهاجی خودم در این مورد و در جواب شما دوست خوبم باید عرض کنم که بعد از اقامه دلیل بر استحباب یک عمل، این که صورت عمل، جلوه دیگری پیدا میکند، وجهی برای حرمت یا کراهت نخواهد بود و اصولاً اعمالی که فارق میان حرام و حلال آن، قصد است و از نظر پیکره عمل کلاً شبیه یکدیگر هستند، مثل شهادت بالولایه که اگر به قصد استحباب باشد مشروع است و اگر به قصد واجب باشد حرام است، هرگز به جهت تشابه و جهل ناظرین، حرام نمیشود. مثلاً پیامبر اکرم (ص) قطعاً برخی مستحبات را در نماز انجام میداده است که چه بسا توهم وجوب از آن میتواند بشود که باید با سؤال و فهم مسئله، شک را برطرف نمود، نه آن که عمل را نامشروع تلقی کرد. با تشکر از رهبر معنوی و عزیزم حاج فردوسی
یا حق

امیررضا

دوستان از نظر بنده شهادت ثالثه موجب هرج و مرج در شعار دین است؛ چون سبب میشود هر کسی به سلیقه خود مستحب یا مباحی را در اذان و دیگر امور شرعی وارد کند و به تدریج سبب محو و دگرگونی امور شرعی میشود. ممنونم از سایت خوبتون و رهبر معنوی ما حاج فردوسی عزیز

ناظمی

سلام به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز دوست خوبم در جواب شما باید عرض کنم که هرگز نباید کار را به دست جاهلان سپرد تا هرگونه که میخواهند در دین تصرف کنند، ولی این به معنای مرجوح بودن یا تعالی بخشیدن محافل و نوآوریهای مفید و مشروع نیست. لذا در نماز نیز به هر ذکر و دعائی اجازه داده شده است و هرگز احتمال مذکور مانع از استحباب آن نشده است و همچنین شهادت به ولایت ثالثه در اذان به جهت وجوهی که از آیات و روایات بیان شد قابل مقایشه با دیگر مستحبات نیست و اگر احیاناً دخالتی مستحبی، موجب دخالت جاعلان شد باید از آن جلوگیری کرد اما شهادت ثالثه چون نصوص خاص دارد مشمول این قاعده نیست.

نادر صافی

سلام و خسته نباشید به رهبر معنوی عزیزم حاج فردوسی امیدوارم بتوانم هر چه زودتر شما را از نزدیک زیارت کنم و اما در ادامه دوستان خوبم امیدوارم حرف من را بی ادبی نپندارید ولی باید بگویم که شهادت ثالثه، موجب اغراء به جهل است، زیرا موجب میشود مردم آن را جزء واجب اذان بدانند.

امیر حسین

سلام به همه ی دوستان خوب منهاجی در جواب شما برادر عزیزم باید عرض کنم که وقتی کاری مستحب شد، نمیتوان آن را به جهت برخی برداشتهای ناصواب، نادیده گرفت، بلکه باید مردم را به آن آگاه کرد تا به اشتباه نیفتند.برخی مستحبات نماز، مثل سه بار گفتن تسبیحات اربعه، دست نهادن روی زانو در هنگام رکوع، و گفتن هر سه سلام در آخر نماز که هیچکدام واجب شرعی نیست، چه بسا برخی آنها را واجب بدانند اما این توهم سبب اجتناب از مسئله نمیشود
التماس دعا از همه ی عزیزان

ارمان

سلام به همه ی عزیزان منهاجی سخنان استاد را خواندم و از ان لذت بردم اما در نظرات شما دوستان که خواندم خواستم بگویم که از نظر بنده افزودن شهادتین در اذان به علت اینکه در زمان پیامبر (ص) جزء اذان نبود، بدعت و حرام است. باتشکر از سایت خوبتون و ارزوی سلامتی برای همه ی عزیزان

نامی

سلام به شما دوست خوب و منهاجی عزیزم در جواب شما باید عرض کنم بدعت به معنای هر امر جدید، حرام نیست. بدعتِ حرام، زیاد و کم کردن بدون مجوّز در دین است. بعد از اثبات استحباب شهادت ثالثه، وجهی برای بدعت نمیماند و شهادت ثالثه نه تنها بدعت نیست بلکه داخل در حدیث معروف میان شیعه و اهل سنت است که پیامبر اکرم (ص) فرمود: هر بندهای که سنت هدایتی را پایهگذاری کند بر اوست مثل پادش هر که به آن عمل کند، بدون آنکه از پاداش آن کم گردد. اگر کسی شهادت ثالثه را به قصد جزئیت وجوبی و به عنوان آن بگوید، حرام است؛ زیرا دلیل بر این مسئله اقامه نشده است. ودر ادامه باید دانست که به هر حال، هرگز نمیتوان هر امر جدیدی، به خصوص اگر داخل در عمومات و اصول شرعی باشد، بدعت دانست. عدهای از وهابیون افراطی، دچار اشتباه شده و خود و مردم و حتی جلوه دین را مشوّه کردهاند. مثلاً ابن الحاج در کتاب المدخل، ج ۲، فصل ذکر البدع، استفاده از پنکه و وسائل خنک کننده یا انداختن فرش و جانماز را قبل از آمدن مردم، فرش کردن منبر و پلههای آن، انداختن سجاده برای امام جمعه، بلند کردن منبر بیش از سه پله، ساخت دکل برای اذان و گذاردن جاکفشی و جالباسی در مسجد، قرار دادن میز برای قرآن و … را بدعت میداند؛ زیرا هیچگونه از این اعمال زمان پیامبر (ص) و صحابه نبوده است.

ارمین

سلام و خسته نباشید دوستان خوبم نظرات شما را خواندم حمل بر بی ادبی نباشد اما از نظر من احادیث مذکوره از نظر سند، قابل استدلال نیست.

ابوالفضل جزینی

سلام به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز امیدوارم شما را بتوانم هر چه زودتر زیارت کنم و اما در پاسخ شما دوست خوبم باید عرض کنم که اولاً برای استحباب یک مسئله، بنابر نظر مشهور، نیاز به سند کامل نیست و ثانیاً ما برای اثبات مسئله به مجموعه روایات تمسک کردیم که موجب اطمینان به رضای شارع به این عمل است.

احمدی

سلام و خسته نباشید دوستان منهاجی عزیزم باید بدانیم که در روایت آمده است که پیامبر (ص) انگشتری را به علی داد تا به نقاش دهد بر روی آن بنویسد: محمد بن عبدالله، اما نقاش به اشتباه نوشت: محمد رسول الله. حضرت رسول آن را پذیرفت، فردا صبح دید که زیر آن نوشته است: علی ولی الله. حضرت تعجب کرد، جبرئیل چون نزد حضرت آمد و جریان را شنید گفت: ای محمد، کتبت ما اردت و کتبنا ما اردنا، تو آن چه خواستی نوشتی و ما نیز آنچه خواستیم نوشتیم.
این جریان را سید رضی در المناقب الفاخره با اندکی تفاوت آورده است. در آخر آن آمده است: جبرئیل گفت: ای محمد، پروردگار عزت به تو سلام میرساند و میفرماید: تو آنچه دوست داشتی دستور دادی و علی نیز هر چه دوست داشت دستور داد. من نیز آنچه دوست داشتم نوشتم، یعنی علی ولی الله …. ممنونم از سایت خوبتون و حاج فردوسی عزیز رهبر معنوی ما امیدوارم ایشان هر کجا هستند در سلامت کامل به سر ببرند .
التماس دعا

محمدیان

سلام به همه ی عزیزان منهاجی و رهبر معنوی ما حاج فردوسی عزیز من واقعا عاشق شخصیت شما هستم امیدوارم بتوانم در این راه و منهاجی بودن محکم گام بردارم و به سمت راه مستقیم پیش بروم …من نظرات شما دوستان را خواندم میخواستم ایرادی بگیرم این احادیث مرسلاند و سند آنها کامل نیست آن هم از نظر بنده حقیر ممنون میشوم خلاف ان را به من ثابت کنید اگر ببشتر در این باره میدانید… التماس دعا دارم از همه عزیزان امیدوارم حاج فردوسی عزیز هر جا هستین سلامت باشین

محمد امین

سلام به همه ی دوستان در این موردی که شما گفتین و در پاسخ شما دوست خوبم باید عرض کنم که علاوه بر احتمال صحت احادیثی که شیخ طوسی (ره) آن را شاذ خواند و همچنین کلامی که مرحوم طبرسی در اول احتجاج گفته و احادیث کتاب خود را مورد اجماع یا موافق عقل یا مشهور در کتابهای تاریخ و کتابهای شیعه و سنی دانسته است، برای استحباب یک عمل، آنگونه که بسیاری از فقها فرمودهاند، نیاز به صحت سند نیست و این امر را از احادیث صحیح که به «من بلغ» شهرت دارد استفاده کردهاند. ممنونم با اروزی سلامتی و شفای همه ی بیماران

محمد حسین

سلام به همه عزیزان منهاجی در این مورد و پیرو سخنان رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز باید عرض کنم که شیخ صدوق (ره) روایتی را نقل کرده است که پیامبر (ص) نزد قبر پدر خویش رفت و بعد از دو رکعت نماز، قبر را شکافت و پدر حضرت ظاهر شد؛ در حالی که میگفت: لا اله الا الله، و ان محمد رسول الله. سپس حضرت به پدر یاد داد تا بگوید: علی، ولیّ اوست و ایشان گفت: و ان علیاً ولیّی. سپس فرمود: برگرد به روضه خویش، آنگاه نزد قبر مادر آمد و همین را انجام داد.
در روایت است که حضرت فاطمه (س) هنگام تولد، بعد از شهادت به توحید در رسالت پدر، شهادت داد: شوهر من، سرور انسانها است و فرزندانم سرور اسباطاند.
شیخ طوسی روایت کرده است که حضرت حجت (عج) هنگام تولد، بعد از شهادتین فرمود: و ان علیاً امیرالمؤمنین حقا.ً

احمد رضا

سلام خدمت همه ی دوستان منهاجی و رهبر معنوی و عزیزم حاج فردوسی در این مورد و پیرو سخنان استاد و دوست خوبم باید عرض کنم که در فقهالرضا آمده است: اگرهنگام مرگ کسی فرا رسد، به او شهادت به لا اله الا الله و محمد رسول الله (ص) و اقرار به ولایت امیرالمؤمنین و ائمه (ع) را یکی پس از دیگری تلقین نما.
حضرت باقر (ع) میخواست عکرمه را هنگام مرگ به ولایت دعوت کند ولی موفق نشد. و در ادامه باید بگویم که سید حمیری، مدافع و شاعر کم نظیر اهل بیت (ع)، هنگام مرگ که نواصب و شیعیان در اطراف او بودند، ناگهان در صورت وی که بسیار زیبا و درخشان بود نقطه سیاهی پیدا شد و کم کم زیاد گشت تا آنکه تمام صورت او را فرا گرفت. شیعیان ناراحت شدند و ناصبیها اظهار خوشحالی کردند. ناگاه نقطه سفیدی در صورت وی ظاهر شد و کم کم زیاد شد تا آن که نور تمام صورتش را فرا گرفت. سید خندان گشت و اشعاری بلند در همان حال سرود و سپس گفت: اشهد ان لا اله الا الله حقاً حقاً، اشهد ان محمد رسول الله حقاً حقاً، اشهد ان علیاً امیرالمؤمنین حقاً حقاً، اشهد ان لا اله الا الله … و سپس چشمانش را بست و جان به جان آفرین تسلیم کرد

محمد صادق

سلام خدمت همه عزیزان منهاجی و رهبر عزیز خودم حاج فردوسی من حرف های گران بهای استاد را مطالعه کردم و از ان لذت کافی را بردم و همین طور نظرات دوستان را مطالعه نمودم اما سوالی ذهنم را به خود مشغول کرد در نظر یکی از عزیزان …
در مورد احادیثی که گفته شد میخواستم بدانم چرا این ها هیچ شهرتی نیافتند ؟

محمد باقر

سلام خدمت همه ی منهاجیون و شما برادر عزیزم در جواب شما دوست خوبم باید عرض کنم که ممکن است گفته شود اگر این روایات صحیح میبود حتماً میان صحابه و تاریخ منتشر میشد و تنها در کتابی ذکر نمیگردید. پاسخ این است که سیاستهای دشوار بعد از پیامبر اکرم (ص) نسبت به خاندان پیامبر (ص)، که رقبای دیرین آنها از قدیم بودهاند و آن کینههای فراوان که قریش از امیرالمؤمنین (ع) که به جهت صدمات وارد بر آنها توسط اسلام و به دست حضرت امیر داشت، مانع انتشار اینگونه فضایل شد.امام علی (ع) میفرماید: هر کینهای که قریش بر رسول الله (ص) داشت در مورد من اظهار کرد و در آینده در مورد فرزندانم اظهار خواهد کرد.پس از نهی از نوشتن و بازگو کردن احادیث در زمان خلیفه دوم و سوم و تهاجم گسترده بنیامیه و خصوصاً معاویه علیه حضرت علی (ع)، راهی برای انتشار همه فضائل اهل بیت (ع) باقی نماند و در حقیقت همین مقدار باقیمانده نیز از عجایب است. امام صادق (ع) میفرمود: «ایاکم و ذکر علی و فاطمه فان الناس لیس شی ابغض الیهم من ذکر علی و فاطمه». پس ببینید عزیزان نباید انتظار انتشار تمامی فضائل امیرالمؤمنین را داشت. دشمنان اهل بیت، نه تنها فضائل اهل بیت، بلکه دین را منحرف کردند. شافعی از وهب بن کیسان نقل میکند: کل سنن رسول الله قد غیر فی الصلاه. حسن بصری میگفت: اگر اصحاب پیامبر امروز از قبرها خارج شوند چیزی جز قبله شما را نمیشناسند.
التماس دعا

احسان

سلام و خسته نباشید دوستان من در این باره باید عرض کنم که قاسم بن معاویه به امام صادق (ع) گفت: اینان حدیثی نقل کردهاند که در معراج، پیامبر (ص) دید که بر عرش نوشته است: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، ابوبکر الصدیق! حضرت فرمود: سبحان الله، آیا هر چیزی را تغییر دادند حتی این را؟ سپس فرمود: خداوند وقتی عرش، آب، کرسی، لوح، اسرافیل، جبرئیل، آسمانها، زمینها، کوهها، خورشید و ماه را آفرید، بر هر یک از آنها نوشت: لا اله الا الله، محمد رسول الله علی امیرالمؤمنین. سپس حضرت فرمود: هرگاه یکی از شما گفت: لا اله الا الله محمد رسول الله، بگوید: علی امیرالمؤمنین. این حدیث شریف، همانگونه که جماعتی از اکابر علما به آن تمسک کردهاند، با اطلاق خویش دلالت میکند بر استحباب شهادت ثالثه در اذان.

شاهین

سلام به همه دوستان خوب منهاجی و رهبر معنوی عزیزمان حاج فردوسی …امیدوارم هر کجا که هستین سلامت باشین من خیلی دوست دارم شما رو از نزدیک زیارت کنم امیدوارم هر چه زودتر بتوانم شما را از نزدیک ببینم … نظرات دوستان را خواندم و پیرو سخنان استاد سوالی ذهنم را درگیر کرده است میخواستم بدانم که ادله ی مربوطه به شهادت ثالثه چیست ؟ممنون میشم … با تشکر از سایت بسیار خوبتان

شایان

سلام به دوست منهاجی عزیزم در مورد سوال شما و در جواب باید بگویم که دو نوع ادله داریم … ادله اولیه، دو گروهاند: روایات خاص در خصوص اذان و روایات عام درباره فضائل حضرت علی (ع) که استحباب شهادت ثالثه را در همهجا، از جمله اذان، میرساند. در ادامه، برخی مؤیدات نسبت به این حکم را ذکر میکنیم. دلیل ثانوی، تعظیم شعائر است.به جهت احترام قرآن مجید و اختصارِ بحث ادله ثانویه، آن را مقدم میداریم. خداوند متعال میفرماید: «وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ، «هر که شعائر الاهی را تعظیم نماید این از تقوای دل است». امروز قطعاً شهادت به ولایت، مثل گفتن «حی علی خیرالعمل»، از شعائر الاهی است و به حکم قرآن مجید، رعایت و تعظیم آن مورد تأکید است؛ همانگونه که نفس اذان نیز از شعائر الاهی است. این شعار نه در اسلام، که قبل از آن در عوالم خلقت نیز بر پا بوده است

شاهد

سلام و خسته نباشید خدمت عزیزان منهاجی البته من هم باید در جواب دوست خوبم ودر ادامه ی سخنان دوست خوبم باید عرض کنم که ادله ی خاص هم داریم ببینید عزیزان شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ق.) و شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ ق.) تصریح کردهاند که روایاتی در مورد گفتن «اشهد ان علیاً امیرالمؤمنین و آل محمد خیرالبریه» در اذان وارد شده است.شیخ طوسی از این روایات به «اخبار شاذه» تعبیر کرده است. خبر شاذ در نظر شیخ طوسی (ره)، آنگونه که از کلام ایشان در تهذیب و استبصار معلوم میشود، به خبری گفته میشود که میتواند صحیح باشد ولی مشهور به آن عمل نکرده اند

محمد رضا

سلام
در این مورد باید بدانیم که عالم اهل سنت، شیخ عبدالله مراغی مصری، از علمای قرن هفتم هجری، در کتاب السلافه فی امر الخلافه میگوید: مردی نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و گفت:یا رسول الله، من سخنی شنیدم که قبلاً نشنیدهبودم؟ فرمود: چیست؟ گفت: سلمان در اذان بعد از شهادت به رسالت، شهادت به ولایت علی (ع) میدهد! حضرت فرمود: سمعتم خیراً، چیز خوبی شنیدهاید.ودر ادامه هم باید بگویم که همو در آن کتاب آورده است: مردی به پیامبر اکرم (ص) گفت: بعد از شهادت به رسالت، «اشهد ان علیاً ولی الله» میگویم، حضرت فرمود: همینگونه است، آیا سخن مرا در غدیر خم: «من کنت مولاه فعلی مولاه»، فراموش کردهاید؟! هر که پیمان شکند علیه خود پیمان شکنی کرده است. باتشکر از رهبر معنوی و عزیز دلم حاج فردوسی که در قلب های ما رخنه کرده اند

سامان

سلام و خسته نباشید به همه ی دوستان عزیزم باید در این مورد خدمت شما دوستان و عزیزان منهاجی عرض کنم که اذان از شعائر بزرگ اسلامی و مورد اتفاق تمامی مسلمانان است. متأسفانه این شعار عظیم و اسلامی که هر روز بارها بر سر مأذنهها در زمان پیامبر اکرم (ص) اعلام میشد بعد از رحلت آن حضرت، به جهت حوادث تلخی که در صدر اسلام اتفاق افتاد، مورد اختلاف و تحریف قرار گرفت؛ حوادثی مثل ممانعت از نوشتن و نشر احادیث نبوی، تلاش بنیامیه برای تضعیف شعائر دین و مخالفت با اهل بیت (ع)، اجتهاد برخی خلفا در مقابل نصوص دین و حذف «حی علی خیر العمل» و اضافه کردن «الصلاه خیر من النوم». این حوادث سبب شد تا اذان که میباید شعار اسلام و سبب عزت و وحدت و عظمت مسلمانان باشد، از مسائل اختلافی میان آنان قرار گرفت.

سروش

سلام و عرض خسته نباشید به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز امیدوارم هر کجا که هستین سلامت باشین از نظر بنده ودر ادامه ی صحبت های دوست خوبم باید عرض کنم که اهل سنت بر حذف «حی علی خیرالعمل» و اضافه کردن «الصلاه خیر من النوم» اصرار کردند. پیروان اهل البیت (ع) با اصرار بر حذف «الصلاه خیر من النوم» و گفتن «حی علی خیر العمل» و شهادت به ولایت حضرت علی (ع) بعد از شهادت به رسالت حضرت محمد (ص)، اذان را شعار اسلام و مکتب اهل بیت (ع) قرار دادند. در طول تاریخ، گفتن «حی علی خیر العمل» و شهادت «به ولایت حضرت علی (ع)»، علامت تشیع و حاکمیت آن گردید. مثلاً در حادثه قیام زید بن علی الشهید در سال ۱۲۲ق.، وی دستور داد تا مؤذن «حی علی خیر العمل» را بگوید. فرزند شهیدش یحیی بن زید نیز چنین روشی را برگزید. و در ادامه هم باید بگویم که مجلسی اولی گوید: عمل شیعه از قدیم الایام بر آن بوده است. از کلام شیخ صدوق (ره) معلوم میشود که گروهی به گفتن شهادت ثالثه پایبند بودهاند. در تاریخ آمده است که احمد بن عبدالله وقتی وارد شهر حمص شد در سال ۲۹۱ ق. فرمان داد تا دو جمله «اشهد ان علیاً ولی المؤمنین» و «حی علی خیر العمل» را در اذان بگویند.
التماس دعا

شاکر

سلام به همه ی عزیزان منهاجی در ادامه ی صحبت های دوست خوبم باید عرض کنم که بن بطوطه نیز در سفرنامه خود در سال ۷۲۹ ق. در مورد شهر قطیف از بحرین، ضمن توصیف شهر و مردم آن آورده است: مؤذن شهر بعد از شهادتین، «اشهد ان علیاً ولی الله» میگوید.
علمای شیعه از قدیم الایام تاکنون، جز اندکی، به جواز، استحباب یا وجوب شهادت به ولایت حضرت علی (ع) در اذان فتوا دادهاند.