۱۷ بهمن

استاد ماوراء طبیعی!

سؤال: به دنبال استادی هستم که اشکالاتم را به صورت جزئی گوشزد کند، شما سراغ دارید؟

جواب: چنین شخصی که شما به دنبالش هستید، یا وجود ندارد یا اگر وجود داشته باشد در شیوه‌ی تربیتی ما نمی‌گنجد. چون معتقدیم صحیح نیست با غیب‌گویی و فاش کردن اسرار، کسی را تربیت کنند.
بنای منهاج فردوسیان بر این است که تمام اعتقادات و اعمال جویای کمال را بازنگری می‌کنند، یعنی موتور را اساسی پیاده می‌کنند و از هم می‌ریزند، سپس هر یک از قسمت‌ها را به صورت درست در جایش نصب می‌نمایند، این کار اگر ادامه یابد منجر به ساخته شدن یک انسان کامل می‌شود.
اولین قدم برای تربیت انسانی، اصلاح اعتقادات است. یعنی اصلاح اعمال بدون اصلاح اعتقادات یک کار لغو است و نتیجه‌ای ندارد. بعد از چکاب اعتقادات، نوبت به عمل می‌رسد. اگر انسان‌ها در قسمت اعتقادات، سالم‌سازی شوند، انگیزه‌ی عمل و رغبت به اصلاح اعمال به خودی خود پدید می‌آید.

موفق باشید
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , ,

106
دیدگاه

 
 
 
62 نویسندگان
44 پاسخ‌ها
4 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
4 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
خشایار

انسان کامل اصطلاحی است عرفانی و بر کسی که مظهر أتم اسمای الهی خداست اطلاق می‌شود. اندیشه‌ها و نظریه‌های‌ مختلفی‌ که‌ در طول‌ تاریخ‌ درباره این‌ مفهوم‌ ارائه‌ کرده‌اند، موجب‌ شده‌ است‌ که‌ به‌ دست‌ دادن‌ تعریفی‌ جامع‌ و فراگیر از آن‌ میسر نباشد. با اینهمه‌، با توجه‌ به‌ مجموعه آراء و افکاری‌ که‌ در آثار اهل‌ عرفان‌ در پیرامون‌ این‌ معنا مطرح‌ بوده‌ است‌، می‌توان‌ گفت‌ که‌ انسان‌ کامل‌ انسانی‌ است‌ متخلق‌ به‌ اخلاق‌ الهی‌، علت‌ غایی‌ خلقت‌، سبب‌ ایجاد و بقای‌ عالم‌، متحقق‌ به‌ اسم‌ جامع‌ الله‌، واسطه میان‌ حق‌ و خلق‌، خلیفه بلامنازع‌ خدا که‌ علم‌ او به‌ شریعت‌، طریقت‌ و حقیقت‌ قطعیت‌ یافته‌، و به‌ تعبیری‌ اقوال‌ نیک‌، افعال‌ نیک‌ و اخلاق‌ نیک‌ در او به‌ کمال‌ رسیده‌ است‌

نظری

اگر معیار های فرهنگی، علمی، سیاسی و اقتصادی در عین مهم بودنشان خالی از اهمیت شوند، نمی‌ توان «توسعه‌ ای پایدار» برای آن جامعه متصور بود. در این میان جامعه نیازمند افراد، خلاق، توانا و کارآمد است که به تعبیری «نخبه» خوانده می‌ شوند. مسأله نخبگی در ایران یکی از پربحث‌ترین موضوعات معاصر به شمار می‌رود و همواره هیبت «سیاست» بر وجه «اجتماعی» آن سایه افکنده است. منهاج نیز برای ترویج و ساختن انسان ها بابد ابتدا به دنبال افراد نخبه برود

فرحان

 به دنبال استادی هستم که اشکالاتم را به صورت جزئی گوشزد کند، شما سراغ دارید؟ سوال خیلی عجیبی بود و من درکش نکردم شاید هم من اشتباه می فهمم

مهدی

فراطبیعی به مسائل یا پنداشته‌های جادویی، دینی یا نیروهای ناشناخته‌ای اطلاق می‌شود که در شرایط عادی دریافتنی نباشند و تنها از روی آثارشان تشخیص‌پذیر باشند. این موضوعات هیچ ربطی به متن شما نداشت

رهنما

بارها پرسش شده که آیا جنیان از آینده خبر دارند و غیب گویی می کنند؟ آیا می توانند پیش بینی و یا پیش گویی کنند که چه اتفاقی می افتد؟ اگر بر اساس برخی ادله، آنان از مقام مثال هستند و از جسم لطیف مثالی برخوردار می باشند پس می بایست از آینده خبردار باشند؟

وصی

غیب ۳۴ بار در قرآن، کتاب دینی مسلمانان آمده است. در آیات قرآن، دو دسته از آیات متفاوت دیده می ‌شود: دسته اول علم غیب را مخصوص خدا می‌ شمرد، و دسته دوم علم غیب را برای غیر او ممکن می‌ داند. از این ‌رو یکی از مسائل اختلافی میان مذاهب اسلامی آن است که آیا تنها خدا علم غیب دارد یا پیامبران و امامان نیز غیب ‌دان هستند.

کمال

منظور از عِلم غِیب باور به این امر است که اموری در جهان هستی یا اطراف ما وجود و جریان دارند که گرچه باحواس پنجگانه حس نمی ‌شوند و از ما پنهان ‌اند اما برخی «موجودات» یا انسان ‌ها از چند و چون آن‌ ها باخبرند و برای ما از آن عالم پنهان خبر آورده یا می‌ آورند.

نازنین

سلام. جوابی که حاج فردوسی فرمودند هیچی ربطی به سوال نداشت و من حس می کنم منظور طرف مقابل رو متوجه نشدین یا بد فهمیدین. شاید هم من اشتباه می کنم

جوان

ائمه که علم غیب داشتن و از آن استفاده نمی کردند چه سودی دارد؟

گلاب

پیامبر و امام از این علم الهی بر اساس تدبیر و حکمت خویش که از عصمت آنان سر چشمه می گیرد در هر جا که لازم باشد بهره می برند و در شرایط عادی مانند همه انسان های دیگر با علم ظاهری خویش عمل می کنند، مشورت می نمایند، سوال می کنند ،و چنان نیست که با توجه به سود و زیانی که ما در امور شخصی خود تصور می کنیم از این علم به عنوان ابزار برای منافع شخصی خود استفاده نمایند.

بذله گر

شیعه بر اساس ادله عقلی و نقلی فراوانی که در دست دارد، اعتقاد دارد که ائمه نیز از تمام حوادث گذشته و حال و آینده آگاهی دارند.) سرچشمه علوم بی کران ائمه را علم خداوند می دانند. علمی بدون خطا و اختلاف و شک، یعنی همان علمی که خداوند به پیامبران و خصوصا پیامبر اسلام عطا فرموده است.
حضرت رضا ـ علیه السلام ـ در ضمن حدیث مفصلی درباره امامت می فرماید: «… همانا چون خدای عزوجل بنده ای را برای اصلاح امور بندگانش انتخاب فرماید سینه اش را برای آن کار باز کند و چشمه های حکمت در دلش گذارد و علمی به او الهام کند که از آن پس از پاسخی در نماند و از درستی منحرف نشود، پس او معصوم است و تقویت شده و مورد تایید و توفیق و تسدید الهی بوده، از هر گونه خطا و لغزش در امان است، خدا او را به این صفات امتیاز بخشیده تا حجت رسای او باشد بر بندگانش و گواه بر مخلوقاتش (این بخشش و کرم خداست بهر که خواهد عطا کند و خدا دارای کرم بزرگیست))…»

رضا

یشگوییهای متعددی از آن حضرت ـ علیه السلام ـ نسبت به حوادث آینده آمده است، مانند آنچه به «حجر بن قیس» فرمود که تو را بعد از من مجبور به لعن می کنند و آنچه در باره مروان فرمود که او پرچم ضلالت را بعد از پیری به دوش خواهد کشید و آنچه کمیل بن زیاد به حجاج گفت که امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ به من خبر داده که تو قاتل منی و آنچه در باره خوارج نهروان فرمود که در جنگ با آنها از گروه ما، ده نفر کشته نمی شود، و از آنها ده نفر نجات نمی یابد و مطلب عینا همان شد و آنچه در باره محل قبر امام حسین ـ علیه السلام ـ به هنگام عبور از کنار سرزمین کربلا به اصبغ بن نباته فرمود».
بنابراین، اینکه پیامبر و امامان از این فیض خداوند برخوردار بوده اند و از آن استفاده نموده اند جای هیچ شکی نیست، ولی اینکه در مقاطعی هم از آن استفاده نکرده اند امری مسلم است که می توان در حکمت آن اینطور گفت:

رضا

۱. ما بر اساس ادله محکم عقلی و ادله نقلی فراوانی که به نمونه ای از آنها اشاره شد پیامبر و امامان را معصوم و از هر خطا و گناهی مبرا می دانیم و مسلما هر گونه تصمیم و تدبیر آنها را در امور مختلف بدون ذره ای اشتباه بر اساس وظیفه ای است که خداوند بر دوش آنان گذاشته است. این یک اصل کلی و محکم است که اگر دلیل و حکمت فعلی از افعال ائمه ـ علیه السلام ـ برایمان روشن نشد به آن رجوع کرده و از تحیر خارج می شویم.

رضا

۲. درست است که امامان معصوم از علم غیب بهره مند بوده اند و به وقایع گذشته و حال و آینده به اراده خداوند آگاه بوده اند اما وظیفه آنان مانند سایر انسان ها بر اساس علم عادی است حضرت علی ـ علیه السلام ـ قاتل خود را می شناسد، ولی مانند کسی عمل می کند که چنین آگاهی ندارد. به عبارت دقیقتر علم آنها به واقع و آنچه که مقدر است انجام شود تاثیری در واقع ندارد و آنها مامور به تغییر آن نیستند، بلکه باید بر اساس علم ظاهری خویش تدبیر و عمل کنند.

رضا

۳. ائمه مامور هدایت انسان ها هستند و با شیوه های مختلف سعی در رشد و تعالی آنها دارند در مورد سوال هم وضع به همین منوال باید پیش برود. زیاد در زمان حضرت علی انسان شایسته ایست و توانایی زیادی در اداره و مدیریت دارد تا آنجا که معاویه در جذب او بارها و بارها به وی نامه می نویسد و وی قبول نمی کند لذا زمینه های هدایت او توسط حضرت فراهم می شود تا حجت بر او تمام و زندگی و مسئولیت در حکومت امیر مومنان باعث نجات او شود. اما طرد او مسلماً در آن زمان باعث می شود که وی زودتر راه ضلالت را بپیماید و به لشگر معاویه بپیوندد.

رضا

۴. اگر امام علی ـ علیه السلام ـ می خواستند به این بهانه که در آینده افرادی از مسیر حق منحرف می شوند آنان را کنار بگذارند دیگر قضیه محدود به زیاد و امثال زیاد نمی شود و افراد بسیاری از لشگریان خود را که در زمان امام حسن و امام حسین ـ علیهما السلام ـ و حتی در زمان امامت خود حضرت خیانت نموده و حق را یاری نکردند طرد کند و جز یاران وفادار محدودی کسی در لشگر حق باقی نمی ماند و شاید کار شیعه یکسره می شد و معلوم نبود چه سرنوشتی در انتظار آنان بود.

رضا

۵. در بسیاری از وقایع زمینه و قابلیت پذیرش علوم غیبیه ائمه ـ علیهم السلام ـ فراهم نبوده است زیرا:
الف) دور شدن مردم از مکتب اهل بیت باعث شده بود که آنها به عنوان برگزیدگان الهی و کسانی که جانشین و خلیفه خداوند در بین مردمند نا شناخته بمانند و فضایل و مناقب آنها آشکار نشود تا جایی که اگر از غیبی هم خبر می دادند از آنها پرسیده می شد مگر شما غیب می دانید تا جایی که خود ائمه به خاطر جو ناسالم و اختناق شدید این چنین علمی را نفی می کردند.
ب) برخی مواقع مردمی بودند که پیشگوییها و اخبار غیبی پیامبر و ائمه را درک می کردند ولی آنقدر مست دنیا و هواهای نفسانی خویش بودند که به چنین علومی بهایی نمی دادند و بر لجاجت و گمراهی خود می افزودند مانند خبر دادن پیامبر از سرنوشت عایشه در به راه انداختن جنگ جمل و داستان سگهای قبیله حوأب
خبر آن حضرت از کشته شدن ذو الثدیه به دست حضرت علی ـ علیه السلام ـ که دلیل حقانیت حضرت است.کشته شدن عمار توسط گروه طغیانگر که همان معاویه و اصحاب او در صفین بودند. خبر دادن حضرت علی از سرنوشت برخی افراد مثل حبیب بن حمار که با اعتراض آنها مواجه می شد، ولی چنانکه حضرت می فرمود اتفاق می افتاد و صدها نمونه تاریخی دیگرکه در این مختصر مجال ذکر آنها نیست.
بنابراین سوال این است که چرا مردم جاهل آن زمان آنقدر بی لیاقت بوده اند تا با فرامین آن حضرات به قله سعادت و کمال برسند و باید تاسف خورد و این گونه سوال نمود که پس مردم از این علم لدنی و دریای بی کران فضایل اهل بیت و هدایت خاص الهی چه بهره ای بردند.

رضا

۶. راه دیگری که می توان از آن در مورد سوال و موارد مشابه آن که ائمه از علم غیب خویش استفاده نکرده اند ذکر نمود، این است که ائمه در اظهار و استفاده از علم غیب خویش مستقل نبوده و با اذن خداوند از آن بهره می برند شاهد این نظریه هم این است که در کتاب کافی روایاتی با عنوان «ان الأئمه اذا شاؤا ان یعلموا علموا»(۱۵) امامان هر گاه بخواهند چیزی را بدانند به آنها تعلیم داده می شود، آمده است از جمله در حدیثی از امام صادق ـ علیه السلام ـ می خوانیم: «اذا اراد الامام ان یعلم شیئا اعلمه اللَّه بذلک»(۱۶) هنگامی که امام اراده می کند چیزی را بداند خدا به او تعلیم می دهد

گوهری

مفسران اسلامی سه رویکرد به آیات علم غیب دارند و غلم غیب مخصوص خداوند را علم مستقل و بی واسطه، علم به همه غیوب و علم به مفاتح غیب دانسته‌اند. لذا براساس آیات کریمه نظیر ۲۶ و ۲۷ سوره جن و ۱۷۹ آل عمران، رسولان برگزیده الهی به اذن او از غیب آگاهند و هیچگاه شیعیان ادعای استقلال ائمه(ع) در برخورداری از غیب را نداشته‌اند. بلکه پیامبر اکرم(ص) به عنوان رسول مرضی خداوند از طریق وحی از غیب مطلع می‌شود و علم آن را به جانشینان برحقش تعلیم می‌دهد. کسانی که حتی صحابه آن حضرت هم به علم و دانش ایشان به قرآن اعتراف نموده‌اند؛ امیرمومنان علی(ع) باب شهر علم پیامبر(ص) و عالم‌ترین فرد به تفسیر قرآن پس از پیامبر(ص) بود و علم خویش را به امام بعدی آموزش داد و همینطور این علم به همه ائمه اطهار(ع) به ارث رسید.

کمال

علم غیب کلی که در اصل کلام از غیر الله نفی شده است، در این استثنا به اثبات نمی‌رسد بلکه علوم غیبیه‌ی خاصی از آن، اثبات می‌گردد که در مواضع متعددی از قرآن به لفظ «انباء الغیب» از آنها تعبیر شده است، چنان که در آیه‌ی ۴۹ از سوره‌ی هود آمده است: «‏ تِلْکَ مِنْ أَنبَاء الْغَیْبِ نُوحِیهَا إِلَیْکَ »، بسیاری از ناآگاهان، فرقی میان علم غیب و اخبار غیب را درنمی‌یابند؛ بنابراین، برای انبیا (علیهم السلام) به خصوص برای خاتم الانبیا(ص) علم غیب کلی قایل هستند، و آن حضرت را مانند خداوند عالم الغیب و دانا به همه چیزهای کاینات، می‌پندارند که این شرک واضح و قایل شدن مقام خدایی برای رسول است. «نعوذ بالله منه»

ضیا

اگر کسی یکی از دوستانش را به راز مخفی خود آگاهی دهد، در حالی که دیگران آن را ندانند، کسی در دنیا به او عالم الغیب نمی‌گوید، هم چنین آگهی دادن انبیا (علیهم السلام) از هزاران اخبار غیبی به وسیله‌ی وحی، آنان را عالم الغیب نمی‌کند، این مطلب را باید به دقت دریافت، زمانی که در جلو عوام جاهل که در میان این دو امر فرقی قایل نیستند، گفته شود که رسول خدا(ص) عالم الغیب نیست، آنها مطلب را چنین می‌پندارند که آن جناب(ص) از هیچ خبر غیبی آگهی ندارد، در صورتی که در این جهان کسی به چنین امری قایل نیست، و نمی‌تواند قایل باشد؛ زیرا اگر چنین باشد خود نبوت و رسالت منتفی می‌گردد و صدور چنین نظریه‌ای از هیچ مؤمنی امکان ندارد.

ارام

در مورد مکاشفات نیز این بحث وجود دارد که برخی مکاشفات رحمانی است و برخی شیطانی است؛ اکنون فرض می‌کنیم مکاشفه‌‌اى از نوع صحیح و ربانى براى کسى واقع شد؛ یعنى مکاشفه‌‌اى که با کتاب و سنّت مخالفتى ندارد. فرد هم اهل ریاضت‌‌هاى باطل و خلاف شرع نیست و اعتقادات و دین و مذهبش نیز درست است و به تکالیف شرعى خود اعم از نماز و روزه و سایر مسایل هم عمل می‌کند و خلاصه از نظر این امور مشکلى در کار او وجود ندارد. براى چنین کسى، در حال عبادت یا دعا و سجده و ذکر، مکاشفه‌‌اى واقع شده و به فرض، مضمون آن هم صددرصد موافق کتاب و سنّت است و کاملاً مطمئنیم که ربانى و درست است. حال سخن در این است که آیا این امر دلیل بر این است که شخص به مقام قطبى و مرشدى رسیده و صلاحیت تربیت دیگران را دارد و حرف‌‌هایش در مورد سایر مطالب نیز حجت است و باید آنها را روى چشم گذاشت و پذیرفت؟

شفیع

در پاسخ این پرسش باید گفت؛ هرگز چنین نیست. گاه حتى نوجوانانى در سنین بسیار کم و پایین‌‌تر از سن بلوغ دیده می‌شوند که چنین مکاشفاتى برایشان رخ می‌دهد. گاه همین مؤمنان ساده‌‌اى که غل و غش و مکر و حیله ‌‌اى در زندگى و کارشان ندارند، از کسبه و کشاورز و امثال آنها، در نمازشان یا بعضى حالات دیگر، انوارى را مشاهده می‌کنند و چیزهایی را می‌بینند. البته برخى از این موارد در خارج تحقق پیدا کرده و این‌گونه نیست که صرف فرض و مثال باشد. آنچه که از وقوع مکاشفه براى کسى می‌توان نتیجه گرفت؛ این است که فرد در زمان وقوع آن، از نوعى لطافت روحى برخوردار بوده است؛ ولى هیچ‌گاه نمی‌توان بر اساس آن قضاوت کرد که فرد به مقام قطب و مربى و مرشدى کامل رسیده که رأى و سخنش در هر چیزى حجت و بر حق باشد.

سبا

غیر از قدرت‌‌هاى خارق العاده‌‌اى که به صورت طبیعى و مادرزادى در برخى افراد وجود دارد، برخى افراد نیز با تحمل ریاضت‌‌ها و انجام تمرین‌‌هایى به برخى توانایی‌‌هاى جسمى و روحى دست پیدا می‌کنند و می‌توانند کارهاى خارق العاده‌‌اى انجام دهند و یا ادراکات و مشاهدات غیرمتعارف و فراتر از معمول داشته باشند. این نوع توانایی‌‌ها و انجام امور خارق عادت نیز مشترک بین حق و باطل است و دلیلى بر حقانیت فرد و مسلک و روش و طریقه او نیست. بسیارى از مرتاضان هندى که اعتقادى به دین و خدا و قیامت ندارند از این قبیل‌‌اند. کارها و مسائلى از قبیل احضار ارواح و ارتباط با آنها و احضار جنّیان و استفاده از اطلاعات آنها و به خدمت گرفتن آنان نیز در همین محدوده قرار می‌گیرد. مجموع این امور، قدر مشترک و عنوان عامش این است که انسان آگاهی‌هاى خارق العاده‌‌اى داشته باشد و اطلاعاتى از راه‌‌هاى غیر متعارف که از راه چشم و گوش و تعلیم و تعلم عادى نیست به دست آورد. براى کسب این امور نیز یک سرى تمرین‌ها و ریاضت‌‌هایی لازم است. در هر صورت این امور واقعیت دارد و تحقق چنین چیزهایی ممکن است و بالاتر از امکان، واقع هم شده است. راه تحصیل آن نیز باز است و استاد دارد و قابل تعلیم و تعلم است. عده‌‌اى نیز در این راه‌ها گام می‌گذارند و با مراجعه به استاد و دریافت دستورات و تعالیم لازم و عمل به آنها چنین حالات و توانایی‌‌هایى هم برایشان پیدا می‌شود. در این میان آنچه مهم است توجه به این نکته است که این امور دلیل بر این نیست که شخص نزد خداى متعال مقام و منزلتى دارد. همان‌گونه که اشاره کردیم، ممکن است کسى به کلى منکر خدا و همه ادیان و مخالف تمامى انبیا و اولیا باشد، اما تمرین‌ها و ریاضت‌هایی انجام دهد و به چنین نتایجى نیز دست یابد.

سیده

این‌که بعضى از اولیای خدا علم به ماکان و مایکون و ماهوکائن(گذشته، حال و آینده) داشته‏‌اند، مراد چیست؟

احمد

با سلام. با توجه به کراماتی که از جانب خداوند عزوجل و أهل بیت(ع) دیده می‌شود؛ چرا خداوند کراماتی؛ مانند شفا دادن مریض و … را فقط مخصوص مسلمانان قرار نداد؟ چون الآن هر کسی و هر دینی أعم از دین‌های کفر و شرک و بودایی و … آنها هم به خدای خودشان توسل می‌کنند و حاجت خود را می‌گیرند، اگر این‌گونه باشد و مردم حاجات خودشان را از غیر خدای یگانه می‌گیرند و شفا می‌گیرند، آنها هیچ‌وقت به دین اسلام نگرویده و شاید هم بگویند که فرق ما با شما در کرامات چیست؛ چون هم شما می‌گیرید و هم ما. پس شما برتری نسبت به ما ندارید. ولی اگر فقط و فقط کرامت و شفای مریضان و… از جانب خداوند و به واسطه أهل بیت مخصوص شیعیان و مسلمانان باشد، آن‌وقت دین مبین اسلام مورد توجه جمیع أدیان قرار می‌گیرد و علاوه بر آن برای طلب کرامت و معجزه اسلام می‌آورند.

فاطمه

یکی از مباحث عرفانی، مسئلۀ «کرامت» است. منظور از «کرامت» توانایی انجام کارهاى خارق العاده‌ای است که از عارف سر می‌زند و می‌تواند تصرفاتى در عالم وجود انجام دهد.
این نوع توانایی‌ها و انجام کارهای غیر عادی، مشترک بین حق و باطل است؛ از این‌رو به تنهایی دلیلی بر حقانیت هر فرد و مسلک و روش او و نیز نشانه مقرّب بودن او در پیشگاه خداوند نیست و نمی‌توان آن­را شاهدی گرفت بر این‌که آن شخص، دارای منزلتی ویژه نزد خدای متعال است؛ البته واضح است که کرامت به دست مقربان خدا انجام می‌شود و اگر فرد بی‌ایمانی رفتاری کرامت‌گونه داشت، خداوند راه‌کارهایی قرار می‌دهد که بتوان نادرستی اعتقادات او را کشف کرد.

رویا

از جمله مسائلى که برخی مدعیان، آن‌را دست‌‌آویز و وسیله‌‌اى براى تبلیغ فرقه و مسلک خود قرار می‌دهند، این ادعا است که بزرگ آنها، پیر و قطبشان و … صاحب کشف و کرامت است. به عبارت دیگر، در میان بسیاری از مردم کم و بیش این تلقى وجود دارد که کشف و کرامت، به تنهایی دلیل حقانیت بوده و کسى که از توانایی‌هایی ویژه‌ای برخوردار است، روش و مسلک او صحیح و بر حق می‌باشد.
براى بررسى این ادعا ابتدا باید دید اصولاً آیا کشف و کرامت واقعیت دارد؟ و اگر واقعیت دارد، آیا نشان و دلیلى مستقل بر این است ‌که صاحب آن از اولیاى خدا و دارای اعتقاداتی صحیح می‌باشد؟
به عبارت دیگر، آیا همین‌که کار خارق العاده‌‌اى از کسى سر بزند دلیل بر آن است که وى از اولیاى خدا است و خداوند به او نظر خاص و لطف ویژه دارد؟ و بالاخره، اگر کسى واقعاً از کشف و کرامت الهى برخوردار بود و در اثر لطف و عنایت خاص خداوند قدرت داشت که کارهاى خارق العاده انجام دهد، آیا این امر دلیل آن است که تمام حرف‌ها و مطالب ارائه شده از سمت او صحیح بوده و باید چشم و گوش بسته آنها را پذیرفت و سر تسلیم در برابرشان فرود آورد؟!

امنه

این پرسش‌ها مهم‌‌ترین سؤالاتى است که پیرامون مسئله کشف و کرامت وجود دارد و تا به یک یک آنها پاسخ روشنى داده نشود، راه سوء استفاده‌‌هایى که از این مسئله می‌شود مسدود نخواهد شد. در مورد اصل «کشف» و «مکاشفه» باید گفت؛ البته که امرى واقعى است و برخى افراد می‌توانند در حالاتى مسائلى را درک کنند و چیزهایى را ببینند یا بشنوند که دیگران از ادراک و دیدن و شنیدن آنها عاجزند. اصل این مسئله به تجربه به اثبات رسیده است که برخى انسان‌ها داراى قدرت‌هاى ذهنى و روحى خارق العاده‌‌اى هستند و مشاهدات و ادراکاتى فرامعمول و خارق العاده دارند که دیگران را بدان‌‌ها راهى نیست. البته این ادراکات انواع مختلفى دارد. یک دسته از آن‌‌ها که در روان‌شناسى مورد شناسایى قرار گرفته است «تله‌‌پاتى» نامیده مى‌شود. در تله‌‌پاتى، براى مثال، این‌‌گونه است که فرد در این‌‌جا نشسته و به ذهنش می‌آید که فلان شخص در فلان­جا فلان کار را انجام داده، یا بیمار شده، و یا از دنیا رفته است، و بعد هم معلوم می‌شود که آن مسئله واقعیت داشته و واقعاً اتفاق افتاده است. در هر حال این یک نوع ارتباط روحى بین دو فرد است که از سنخ همان ادراکات خارق العاده است. و روان‌‌شناسان آن‌را «تله‌‌پاتى» نامیده‌‌اند. روشن است که حصول چنین ادراکاتى دلیل بر کمالات معنوى فرد و مقرّب بودن او در پیشگاه خداوند نیست و نمی‌توان آن­را شاهدى گرفت بر این‌‌که آن شخص از اولیاء الله و داراى مقام و منزلتى نزد خداى متعال است. این قبیل ادراکات حتى ممکن است براى کسى که هیچ اعتقادى به خدا ندارد، حاصل شود. البته دانش بشر هنوز به چند و چون و اسرار این نوع ارتباط پى نبرده و ما نمى‌‌دانیم در اثر چه عامل یا عواملى این پدیده اتفاق می‌افتد.

بهرام

شاید خدا برخی توانایی‌هایی که با علوم تجربی قابل توجیه نیست را در اختیار افرادی در سراسر زمین و با هر دین و آیین قرار داده تا این مطلب را به تمام انسانها خاطرنشان سازد که دانش تنها از راه و روشهای شناخته شده تجربی به دست نمی‌آید و اموری هم وجود دارند که یا از عالم غیبند و یا شباهت‌هایی با آن دارند.
غیر از «تله‌‌پاتى» در مورد همین حواس ظاهرى نیز کسانى هستند که با بقیه انسان‌‌ها تفاوت دارند. براى مثال، نوع انسان‌‌ها فقط می‌توانند صداهایى را بشنوند که فرکانس آنها بین ۲۰ هرتز تا ۳۰۰۰۰ هرتز باشد و صداهایى را که در کمتر یا فراتر از این دامنه قرار می‌گیرند ادراک نمی‌کنند. این در حالى است که برخى انسان‌‌ها قادر به شنیدن و دریافت صداهاى خارج از این دامنه نیز هستند؛ همان­گونه که دستگاه و دامنه شنیدارى بسیارى از انواع حیوانات نیز با انسان متفاوت و متکامل‌‌تر و وسیع‌‌تر است. این مطلب در مورد حس بینایى نیز صادق است. در حالى‌که انسان‌‌هاى معمولى نمی‌توانند پرتوهاى ماوراى بنفش و مادون قرمز را ببینند، برخى انسان‌‌ها قادرند، برخى از این طول موج‌‌ها را نیز مشاهده کنند. در سایر حواس ظاهرى نیز کم و بیش این استثناها و موارد نادر وجود دارد.

حسینی

انسان به گونه‏‌اى آفریده شده که از کانال‏هاى مختلفى مى‏تواند به اطلاعاتى دست یابد از جمله:
۱. امیال و غرایز و شهوات درونى که او را به نیازهاى طبیعى جسمانى‏اش آگاه مى‏کنند، مثل علم به گرسنگى، تشنگى و احساس درد و خستگى و… .
۲. فطرت: او را در بر خواست‏ه‌اى متعالى مطلع و به سمت آنها مى‏‌کشاند، مانند، حس وابستگى و دلبستگى به موجود برتر (حس مذهبى یا پرستش)، حس حقیقت جویى، حس کمال خواهى و زیبایى‏طلبى و…
۳. عقل سلیم: او را بر بدیهیات اولیه آگاه مى‏کند، مثل استحاله اجتماع یا ارتفاع نقیضین و اصل اصغریت و اکبریت و تساوى و تشابه و… . انسان این بدیهیات اولیه را پایه قرار مى‏دهد و به واسطه اینها به استدلال و استنتاج مى‏پردازد و معلومات جدیدى را تحصیل مى‏نماید.
۴. حواس خمسه (پنج گانه) که ابزار جسمانى ارتباط انسان با جسم خود و با محیط پیرامون خود، بدون استفاده از ابزار صنعتى و یا با استفاده از این ابزارند. معظم اطلاعات انسان از این راه حاصل مى‏شود، تا آن جا که برخى سایر کانال‏ها را تکذیب و انکار کرده و تنها به این کانال اطلاعاتى معتقدند و به حسگرایان یا حسیون و یا به تجربیون موسومند.
۵. وراثت: برخى اطلاعات به صورت موروثى و به واسطه ی ژن خاص به انسان منتقل شده و به صورت پنهان مى‏ماند و در مواقع نیاز، نمود پیدا مى‏کند، چنانچه برخى از حالات و صفات نیز چنین‏اند.
۶. کسب اطلاعاتى از را کهانت و حرکت ستارگان یا سحر و جادو و یا ارتباط با برخى از اجنه و امروزه از راه هیپنوتیزم و نیز از راه خواب و تأویل آن. این راه گرچه تا حدودى فراطبیعى و غیر عادى است، اما اغلب به امور دنیوى محدود مى‌‏شوند.
کانال‏هاى اطلاعاتى فوق بین نوع انسان مشترک و قابل تعلیم و تعلّم و انتقال‏اند و علمای علم النفس، معرفت‏شناسى و فلاسفه ، اینها را به دو قسم کلى و حصولى تقسیم نموده‏اند و تفاصیل اینها در جاى خود آمده است و مجال بررسى اینها، در این مقال نیست.
۷. الاهیون به راه اطلاع رسانى دیگرى به نام “ارتباط با غیب” نیز معتقدند، اما مادی گرایان و حسیون که غیب و عوالم ماوراءالطبیعه را منکراند – با شدت و جدّیت تمام – منکر این کانال اطلاعاتى مى‏باشند و مدعیان آن را به سحر و کهانت و جنون و… متهّم مى‏کنند. اثبات و انکار این کانال مهم ترین منازعه‏اى بوده که همواره مدعیان رسالت و نبوت از یکسو و معاندان و لجوجان از سوى دیگر با آن درگیر بوده‏اند و اختصاصى به عصر صنعت و علم و تمدن ندارد

نفس

آیا کسانی که مسیحی هستند می‌توانند از غیب آگاه شوند و دارای علم غیب شوند؟

محمد

آگاهی از غیب برای برخی بندگان صالح خداوند؛ مانند پیامبران و اولیای الهی امکان‌پذیر است و آیات بسیاری در قرآن به این مطلب اشاره دارند که نمونه‌هایی از آن بیان می‌شود:
«عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ‏ أَحَداً *إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً»؛[۱] [خداوند] داناى غیب است، و بر اسرار غیبى خود کسى را آگاه نمی‌کند، مگر رسولانى که آنان را برگزیده و مراقبانى از پیش رو و پشت سر براى آنها قرار می‌دهد.
همچنین حضرت عیسى(ع) به مخاطبان خود می‌فرماید: «وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ»؛[۲] و شما را از آنچه می‌خورید و در منازلتان ذخیره می‌کنید آگاه می‌سازم.
توجه به این مسئله ضروری است که مقصود از این علم، علم ذاتی و مطلق که منحصر و مخصوص به پروردگار است نمی‌باشد، بلکه مقصود علم عرضی از نوع لدنّی آن است؛ چون علم عرضی نیز به علم اکتسابی و لدنی تقسیم می‌شود و علوم اکتسابی از راه تحصیل و آموزش حاصل می‌شود، برخلاف علم لدنّی که خداوند بر بندگان صالح، بدون تحصیل و از نزد خود ارزانی می‌نماید.
با توجه به آنچه بیان شد، می‌توان چنین نتیجه گرفت که آگاهی از غیب به معنای «علم لدنّی» تنها برای افراد برگزیده امکان‌پذیر است. اما اگر دایره غیب را کوچک‌تر نموده و مواردی؛ مانند رؤیای صادقه که در آینده محقق می‌شود و یا الهام و مکاشفه را نیز از مصادیق غیب بدانیم، ممکن است این مسئله برای مؤمنان عادی و حتی برخی افراد غیر مسلمان اتفاق بیفتد، چنانچه در مورد رؤیای صادقه پادشاه مصر در زمان یوسف(ع) چنین اتفاقی رخ داد.

شمیم

با سلام اگر انسان ها از سرنوشت خود به نحوی مطلع شوند به نفع آنها است یا به ضرر؟

سمیرا

گاهی بخشی از پیش آمد های آینده که قابل تغییر هم هستند در شرایطی مثل رؤیا و غیره برای فرد آشکار می شود که این امر فقط به خواست الهی بوده و حکمتی در آن نهفته است، اما اگر کسی به جای پرداختن به عمل و شناخت خویشتن سعی در کنجکاوی برای اطلاع از این آینده داشته باشد و خصوصا این علاقه صرفا برخاسته از ترس و امید نسبت به موفقیت های مادی و دنیوی باشد، در واقع خود را فریب داده و آن چیزی که در پی آن است هیچ سودی به حال او نخواهد داشت؛ چرا که از طرفی با تاکید بر مسئله سرنوشت، هر چه بیشتر به انحراف جبر گرایی مبتلا شده و اراده اش به کمترین حد تقلیل خواهد یافت و از طرفی خود این علاقه به خودی خود، در تعارض با روحیه تسلیم و تلاشِ هماهنگ با تکامل معنوی انسان است.

امین

به طور کلی قضا و قدر الهی هرچند منشأی الهی دارد، اما متأثر از اختیار و سوء اختیار خود فرد بوده و به عنوان بستری محسوب می شود که فرصت و شرایط لازم را برای انسان فراهم می کند تا با خودشناسی به تکامل نهایی خود نزدیک شود.

در واقع ابتلائات و موهبت ها و امور مختلفی که در زندگی هر فردی رخ می دهد همگی، بُعدی از لطف و رحمت خداوند هستند که به منظور پاکسازی و تربیت انسان برای نیل به سعادت نهایی برنامه ریزی شده اند. و از طرفی همان بازتاب اعمال خوب و بد انسان هستند که به سوی او می آیند تا با تأملی بیشتر، هر انسانی خود با آنها مواجه شود.

آینده انسان نتیجه افکار و کردار گذشته و حال او است، هر چند این امر به دلیل دخیل بودن هزاران سبب اعم از مراتب مختلفی از اعمال و افکار و خواسته ها، بسیار پیچیده بوده و به سادگی قابل پیش بینی نیست. اما از طرفی هر فکر و عملی می تواند در این طرحی که ایجاد شده تغییراتی را ایجاد کند.

“لوح محفوظ” و “لوح محو و اثبات” که در معارف دینی مورد تأکید قرار گرفته، مربوط به همین واقعیت است که هر آن، انسان می تواند سرنوشت جدیدی برای خود رقم زند. و فضل و کرم الهی، راه را برای نیل انسان به مقصد اعلا باز گذاشته است

قادری

اطلاع از آینده و به اصطلاح سرنوشت چه سودی به حال یک انسان می تواند داشته باشد. حال آن که امتحان اصلی وقتی محقق می شود که انسان به طور طبیعی از نتایج اعمال خود مطلع شود نه از طریق پیشگویی و… از طرفی می دانیم که اطلاع از سرنوشت محتوم جزو علم الهی بوده و هرکسی از آن اطلاع ندارد، ولی آن بخشی از پیش آمد های آینده که در واقع فرد با شرایط فعلی برای خود رقم زده است، در شرایطی مثل رؤیا و غیره برای برخی از افراد حاصل شده، ولی این فقط به خواست الاهی بوده و حکمتی خاص در آن نهفته است. اما اگر کسی به جای پرداختن به عمل و شناخت خویشتن و هماهنگ نمودن خود با عالی ترین سرنوشتی که خداوند برای هر کسی مجاز دانسته است، سعی در کنجکاوی برای اطلاع از این امور داشته باشد و خصوصا این علاقه ناشی از امید و ترس نسبت به موفقیت های صرفا مادی و دنیوی باشد، چنین فردی در واقع خود را فریب داده و آنچه در پی آن است هیچ سودی به حال او نخواهد داشت.

قربانی

فرد مؤمن به خدا، که اراده خود را تسلیم خداوند نموده و تمامی تلاش های او در مسیر اطاعت از خداوند است، تنها چیزی که اطلاع از آن برایش مهم است رضایت و عدم رضایت پروردگار خویش است که آن هم به رابطه او با خدا و مقام انس و رضا و تسلیم و صبر و سایر مقامات معنوی بستگی دارد، ولی گرایش به اطلاع از سرنوشت از راه هایی مختلف (از جمله کهانت، پیشگویی و فال بینی و …)، معمولا دامن گیر کسانی می شود که تأکید بیشتری نسبت به وابستگی های دنیوی دارند، حال آن که بود و نبود آنها برای بندگان واقعی خدا یکسان است. انحرافاتی هم که دامن گیر این افراد خواهد شد معمولا به گونه ای است که فرد را دچار دور معیوبی می کند که در جریان آن به کلی از اراده و اختیار و معرفت ساقط شده و اسیر دست مدعیان کذابی خواهد شد که این گونه افراد را بازیچه تمایلات شخصی خود قرار داده اند.

حکیمی

در این که آیا امامان معصوم، علم غیب مطلق و تمام به امور داشته اند؛ یعنی به تمام وقایع و حوادث گذشته و آینده از جمله زمان و مکان شهادت خود علم داشتند، محل بحث و اختلاف است. عده ای منکر علم ائمه به صورت وسیع و گسترده؛ مانند علم به زمان و مکان شهادتشان هستند.

اما اکثر علمای شیعه، با استفاده از برخی آیات قرآن که می فرماید: “چنین نبود که خداوند شما را از اسرار غیب، آگاه کند (تا مؤمنان و منافقان را از این راه بشناسید این بر خلاف سنت الهى است) ولى خداوند از میان رسولان خود، هر کس را بخواهد برمی گزیند (و قسمتى از اسرار نهان را که براى مقام رهبرى او لازم است، در اختیار او مى‏گذارد” [۲] و “داناى غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمى‏سازد،مگر رسولانى که آنان را برگزیده و مراقبینى از پیش رو و پشت سر براى آنها قرار مى‏دهد” [۳] ، معتقدند که اولیای الاهی، نیز در مواردی که لازم باشد از غیب آگاه می شوند. این معنا همچنین از روایات ائمه استفاده می شود. امام صادق (ع) در این باره می فرماید: “نگامی که امام اراده می کند، چیزی را بداند، خدا به او تعلیم می دهد” .

بنابراین، با توجه به این دسته از آیات و روایات و با توجه به این که پیامبران الاهی مأمور هدایت انسان ها در تمام جنبه های مادی و معنوی بودند، باید سهم بسیار بزرگی از علم و دانش داشته باشند، تا بتوانند به خوبی این مأموریت را انجام دهند و امامانی که جانشینان پیامبرند نیز همین حکم را دارند. پس آنان نیز به صورت وسیع و گسترده علم به غیب دارند،

توحید

طبق آموزه های قرآنی، علم به غیب به صورت تام و تمام فقط در اختیار خداوند است؛ و اوست که بر تمامی عالم احاطه همه جانبه دارد. بعضی از بندگان شایسته خداوند نیز، با تعلیم الاهی و بر اساس شایستگی های نفسانی که از خود ابراز می دارند، به اسرار و علوم و امور غیبی آگاهی می یابند و نادیدنی ها را دیده، و ناشنیدنی ها را می شنوند. این موهبتی است که خداوند به افراد برگزیده؛ مانند پیامبران و اولیا عنایت می نماید. لذا می بینیم که انبیا از وحی (که امری غیبی است) و یا دیگر امور غیبی خبر می دهند، حوادث آینده را پیش گویی می نمایند و دقیقا مطابق همان گفته ها، حوادثی رخ می دهد و از آنجا که بعد از پیامبر ، امامان معصوم(ع) مأمور هدایت انسان ها در تمام جنبه های مادی و معنوی بودند، لازم است که از بسیاری از امور غیبی، باخبر و آگاه باشند. بر همین ا ساس در مواردی که لازم باشد که از غیب مطلع باشند و آنان بخواهند، خداوند این علم را در اختیارشان قرار می دهد.

فاتح

پیامبر و امام از این علم الهی بر اساس تدبیر و حکمت خویش که از عصمت آنان سر چشمه می گیرد در هر جا که لازم باشد بهره می برند و در شرایط عادی مانند همه انسان های دیگر با علم ظاهری خویش عمل می کنند، مشورت می نمایند، سوال می کنند ،و… . و چنان نیست که با توجه به سود و زیانی که ما در امور شخصی خود تصور می کنیم از این علم به عنوان ابزار برای منافع شخصی خود استفاده نمایند. کمیت و کیفیت این علم همه از طرف ذات مقدس ربوبی است و ائمه ذره ای از آن فراتر نمی روند و اساسا علم غیب به این معنا برای اولیای خداوند معقول نیست.

طاها

۱.غیب به معنای پنهان و مستور بودن است و علم غیب به معنای آگاهی از اسرار مخفی جهان است.
۲. علم به غیب خداوند، ذاتی است؛ امّا علم غیب پیامبران و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ و انسانهای پاک، عرضی و به تعلیم خداوند است.
۳. پیش بینی غیر از علم غیب است؛ چراکه شرط علم غیب آن است که بدون قرائن و اسباب عادی باشد.

تنها

با سلام خدمت حاج فردوسی عزیز لطفاً پیرامون علم غیب و اقسام آن توضیح دهید؟

سبحان

غیبت از نظر لغت، به معنای پنهان بودن و مخفی و ناپیدا آمده است.[۱] در تعریف آن گفته اند: علم غیب عبارت است از علم به حوادث و آنچه که واقع می شود، به عبارت دیگر مشاهده نظام هستی و رؤیت حقیقت و واقعیت جهان. بنابراین کسی که به یک حادثه غیبی عالم می شود، ملکوت جهان هستی و مجموع علل و اسبابی را که بدان حادثه منتهی می شود، مشاهده می کند و از راه علم به اجزای علت تامه بدان حادثه که معلول ضرورت آن است، عالم می شود.[۲]
ـ نظر قرآن در مورد علم غیب و حدود آن نسبت به خدا و بزرگان
وقتی آیات قرآن را بررسی می کنیم، در مورد علم غیب، به سه دسته آیات برخورد می کنیم:
دسته اوّل: دسته ای از آیات علم غیب را منحصر به خداوند می دانند مانند آیه: «وعنده مفاتح الغیب لایعلمها الاهو…[۳] خزانه های غیب نزد خداست و جز او کسی از آنها خبر ندارد.
دسته دوّم: آیاتی است که علم غیب(به صورت کامل) را از پیامبران و پیامبر اسلام نفی می کند: مانند قل لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب.[۴] بگو به شما نمی گویم خزائن خدا نزد من است و غیب نمی دانم.
دسته سوّم: آیاتی است که علم غیب را به صراحت برای پیامبران و بندگان شایسته خداوند اثبات می کند مانند:
عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احداً الا من ارتضی من رسول.[۵] خداوند به غیب آگاه است و بر غیب خود احدی را جزکسانی که می پسندد از پیامبران اطلاع نمی دهد.
از مجموع آیات نتیجه می گیریم که مقصود دسته اوّل و دوّم این است که علم غیب ذاتاً و اصالتاً مال خداوند است و مالک حقیقی اوست و غیر از او کسی ذاتاً علم غیب نمی داند. و مقصود دسته سوّم این است که پیامبران به واسطه تعلیم خداوند (از طریق وحی و الهام و … ) از علم غیب آگاهی پیدا می کنند. بعضی از افراد برگزیده بشری با تأیید و افاضه پروردگار جهان، می توانند با علم غیب ارتباط پیدا می کنند.
البته این را هم باید توجه داشت که قسمتی از اسرار غیب، مخصوص خداوند است و هیچ کس خبر ندارد، مانند زمان قیامت و برزخ و بهشت و قسمتی دیگر را به اولیاء خود می آموزد، چنانکه حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در نهج البلاغه نیز اشاره کرده است که بعضی از علوم غیبی، تنها مخصوص خداست و غیر خدا کسی نمی داند و بعضی از علوم غیبی دیگر را به پیامبر آموخته و او به من آموزش داده است

بهروز

اقسام غیب:
در اینجا باید روشن کنیم که به چه اموری، امور غیب اطلاق می شود.
۱. موجوداتی که از افق حس انسان بیرون باشد، مانند ذات پروردگار جهان و اسماء و صفات او و فرشتگان و شیوه کار آنها و حقیقت موجودات و کیفیات و خصوصیات آنان.
۲. قسم دوم از غیب، مکتشفات علمی بشر است، خواه قوانینی را کشف کند که بر پهنه هستی حکومت می کند و یا از روی موجوداتی پرده بردارد که قرنها از افق کشف او بیرون بوده اند؛ مانند کشف قانون جاذبه و گریز از مرکز و اگر به گونه ای از این قوانین خبر داده است مانند: «والله الذی رفع السموات …»خدا همان کسی است که آسمانها را بدون ستونهایی که آنها را ببینید برافراشت. این نوع گزارش خبر از غیب بوده و گزارش چنین قوانینی مستور بر انسانهایی آن روز، خود یکی از جهات اعجاز قرآن به شمار می رود.
۳. حوادث غیبی که در گذشته اتفاق افتاده و یا در آینده، رخ خواهد داد، نیز از اقسام غیب محسوب می شوند. گزارش های قرآن راجع به امت های گذشته، توسط پیامبری که درس نخوانده و از کسی نشنیده خبر از غیب است.
نکته ای که در اینجا باید توجه داشت، این است که پیش بینی غیر از علم غیب است. یگانه شرط خبر از آینده این است که گزارش به یک رشته قرائن مستند نباشد و گرنه، چنین گزارشی خبر غیبی نبوده، بلکه نتیجه مستقیم فکر و مغز انسان خواهد بود.
برخی بر اساس یک رشته اطلاعات که از وضع دولتها و ملتها دارند، اوضاع آینده جهان را از نظر درگیری و جنگ و صلح و مسالمت تخمین زده و پیش بینی می کنند و اخباری را منتشر می سازند، و همچنین خبرهای منجمین که بر اساس محاسبات نجومی می باشد. یک چنین گزارشهایی، مستند به قرائن و اطلاعاتی است که موجب یک رشته نتیجه گیری از اوضاع جهان می شود.
آگاهی از غیب، باید از تمام این قرائن و مبادی پیراسته باشد و از طریق اسباب عادی و مجاری علمی بدست نیاید.
امّا گاهی اوقات شنیده یا دیده می شود که برخی از مرتاضان یا تسخیر کنندگان جن و یا کسانی که به لحاظ ویژگی هایی با جنیان در ارتباطند و در اصطلاح مدیوم نامیده می شوند، ادعا دارند که توسط جن از عالم غیب خبر می دهند و به ظاهر هم، چنین به نظر می رسد که از اسرار پشت پرده باخبرند؛ ولی در حقیقت چنین نیست؛ زیرا جن و شیطان انسان را می بینند، امّا انسان جز در موارد نادر آن هم تحت شرایطی خاص، نمی تواند آنها را مشاهده کنند. بنابراین ممکن است هنگام وقوع کاری یا بیان کردن سخنی، جن حضور داشته باشد و وقتی از زمان و مکان شخصی و چگونگی آن مسأله توسط تسخیر کنندگان پرسش می شوند، جنیان پاسخ مناسب و درستی را ارائه می نمایند و اگر خود جن حضور نداشته باشد، از همنوعان خود که در جریان ماجرا قرار دارند، پاسخ را جویا شده و به انسان بیان می کنند؛ از این رو آدمی می پندارد که مدیوم یا مرتاض یا تسخیر کننده، به وسیله جن، از غیب خبر می دهند.
لذا می توان گفت: حتی جنیان هم از غیب خبر ندارند؛ چنانکه در قرآن کریم به این مسأله اشاره شده است. «فَلَمّا خّرَّ تَبَیَّنَتِ الجنّ ان لوکانوا یعلمون الغیب ما لبثوا فی العذاب المهین.» پس چون (حضرت سلیمان) فرو افتاد در حالی که بر عصا تکیه زده از دنیا رفت، برای جنیان روشن گردید، که اگر غیب می دانستند در آن عذاب خفت آور (باقی) نمی ماندند

امیریان

درود
دوست من این سوال کلیه میخواستم بدونم تا حالا کسی تونسته یه چیز ماورالطبیعه رو اثبات کنه؟ حالا هر چی باشه چون اگه یک مورد رو بشه اثبات کرد راه برای اثبات بقیه باز میشه و ادم میتونه باور کنه ولی اگه چیزی تا حالا ثابت نشده باشه عقل سالم شک میکنه به وجود ماورالطبیعه.

بتول

اگر منظور شما اثبات شدن به خود فرد است من خودم این نیرو را به شخصه تجربه کردم! یعنی اگر بشود روح را ماورائ الطبیعه دانست من جدا شدن روح از بدنم را دیدم و دوباره برگشتم روحم را!
شاید تعجب بر انگیز و یا از دید خیلی ها مسخره باشد اما من جسم بی جانم را دیدم! من زمانی که فکر می کردم بیدارم دیدم که جسمم تکان نمی خورد! و بعد یک لحظه احساس کردم که روحم فقط چند سانتیمتر از بدنم جداست! اما بعد از چند لحظه روحم به بدنم برگشتو توانستم تکان بخورم
البته همانطور که گفتم شاید این حرف من را دروغ بپندارید یا تخیلی بیش ندانید اما برای من این امر ثابت شده است
ولی از لحاظ اثبات نیروهای ماوراء باید دید شما چگونه می خواهید این نیروها برایتان ثابت شود! ایا شهادت یک نفر کامل است آیا اثباتش در قرآ کافیست و یا می خواهید بگونه ای دیگر ان را اثبات کنید!

سامان

چرا امامان معصوم (ع)، برای مقابله با مشکلات و تلخی ها، در زندگی معمولی خود از علم غیب بهره نمی گیرند; برای مثال آیا امیر مؤمنان علی (ع) می دانست ابن ملجم نقشه ترور دارد؟ اگر جواب مثبت است، چرا او را زندانی نکرد؟

حنانه

علامه طباطبائی

امام دو نوع علم دارد: عادی و غیبی . پیامبر (ص) و امام (ع) مانند دیگران انسانند و با استفاده از حواس ظاهری، تجربه و عقل با جهان خارج ارتباط برقرار می کنند . در این نوع علم، تکلیف وجود دارد و احکام الاهی (وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه) به آن تعلق می گیرد .

از سوی دیگر، امام در هر حالی و شرایطی به اذن الاهی به حقایق جهان هستی آگاهی دارد . این علم غیب شامل واقعیت های گذشته، حال و آینده می شود و امام بر همه چیز آگاه است . علم غیب، موهبتی الاهی است و خطا و تغییر در آن راه ندارد . در حقیقت علم امام، آگاهی بر قضای حتمی الاهی و «لوح محفوظ » (علم الله) است . در نتیجه، هیچ تکلیفی به متعلق این گونه علم تعلق نمی گیرد; زیرا تکلیف در جایی معنا دارد که انجام یا ترک چیزی در اختیار مکلف باشد . امر و نهی درباره قضای حتمی بیهوده و بی اثر است; زیرا اراده انسانی در آن تاثیر ندارد . بنابراین، برای مثال، امام حسین (ع) با آن که علم غیب داشت و می دانست سرانجام مسلم بن عقیل چه می شود، او را به نمایندگی از خود به کوفه فرستاد; زیرا این قضای حتمی خدا بود

فرهاد

آیت الله جعفر سبحانی

معصومان، رهبر و اسوه و الگوی مردمند; بنابراین باید طوری زندگی کنند که بشود آن ها را سرمشق قرار داد . اگر بنا بود پیامبر (ص) یا امام (ع) مشکلات خود را به وسیله اعجاز و علم غیب حل کند; دیگر چگونه می توانست سرمشق زندگی مردمان باشد و آنان را به صبر و بردباری و جهاد و . . . فراخواند؟ ! کسی که مسلح به سلاحی (علم غیب) است که دیگران ندارند و همیشه از آن سلاح برای پیروزی خود استفاده می کند، نمی تواند الگوی مناسبی برای مردم باشد; زیرا در غم و رنج و مصیبت و مشکل انسان های عادی شریک نیست . معصوم (ع)، برای آن که بتواند به شکل عملی به تبلیغ و دعوت پردازد، از راه و روش وعلوم عادی و حس و تجربه و عقل استفاده می کند و از علم غیب بهره نمی گیرد; مگر در موارد استثنایی آن هم برای حفظ دین و ایمان مردم و هدایت آن ها .

جواب دیگری که در برخی از روایات هم بیان شده، آن است که علم امام (ع) اختیاری و ارادی است و فعلی نیست; یعنی امامان (ع) هر وقت بخواهند بدانند، خدای تعالی آن ها را آگاه می کند . پس در مواردی که در سؤال ذکر شده، امام معصوم (ع) به اختیار و اراده خود نخواسته است بداند . این امر به هیچ وجه نقص و اشکال نیست; زیرا هرگاه اراده کنند، بلافاصله علم غیب را به دست می آورند . بنابراین روایات، آگاهی پیامبر (ص) و امام (ع) مثل کسی است که نامه ای همراه داشته باشد، هرگاه بخواهد مضمون نامه را بداند، می تواند نامه را بگشاید; اما گاه به جهت مصلحتی – با آن که نامه را در دست دارد – آن را نمی خواند . طبیعی است مردم علم غیب ندارند و به هیچ وجه نمی توانند آن را به دست آورند; اما معصوم (ع) چنان کمال معنوی الاهی دارد که هرگاه اراده کند، خدای حکیم بلافاصله آنان را از سرچشمه علوم غیبی سیراب می سازد .

سعید

آیت الله جوادی آملی

هر چند معصوم (ع) به اذن خدا از غیب با خبر است; اما علم غیب تکلیف نمی آورد . اگر علم از راه عادی به دست آمد و شرایط حجیت شرعی تمام شد، تکلیف آور است; ولی علم غیب از راه عادی به دست نمی آید و علم به قضا و قدر و لوح محفوظ است; پس امر و نهی و تکلیف به ارمغان نمی آورد . به این دلیل، وجود مبارک حضرت امیر (ع) – با آن که می داند چه شبی ضربت می خورد – به مسجد می رود; امام حسن مجتبی (ع) – با آن که می داند در کوزه چه خبر است – آب را می نوشد و امام حسین (ع) – با آن که می داند در عاشورا چه خواهد شد – به کربلا می رود . علم غیب امام (ع) مثل علمی است که فرشتگان دارند; ولی تکلیف به آن تعلق نمی گیرد . حکمت الاهی بر این تعلق گرفته است که معصومان (ع) نیز مانند انسان های دیگر آزموده شوند; در جبهه ها رنج تشنگی و گرسنگی و خستگی و . . . ببینند; زخمی شوند و به شهادت برسند . اگر بنابراین بود که ازعلم غیب بهره گیرند، هرگز شکست نمی خوردند . البته گاه برای حفظ و عزت دین از علم غیب هم استفاده می کنند; ولی اساس بر این است که در جریان امور ظاهری از علوم عادی بهره گیرند

اسیه

علم غیب ان است که از درون ادم میدمت خییلی درونی است فقط حس میشود فهمید

خاوری

علم غیب تحفه‌ای است که خدا به افراد نادری می‌دهد و به هر کسی نمی‌دهد…حضرت علی می‌دانست او را در مسجد می‌کشند امام حسین می‌دانست شهید می‌شود. شهادت امام حسین را وقت تولد خبر دادند. علامه امینی صاحب الغدیر کتابی دارد در کتابش روایاتی را از شیعه و سنی نقل می‌کند که پیغمبر به‌ ام‌سلمه گفت: حسین من که کوچک است در آینده شهید خواهد شد خبر شهادتش را از قبل داده بودند پیغمبر ما سی سال قبل از شهادت امیر المومنین یک روز سخنرانی می‌کرد که ماه رمضان چه ماه خوبی است چنین است، چنان است امیرالمومنین برخاست سئوال کرد در این ماه رمضان که به این اندازه خوب است بهترین کاری که باید انجام دهیم چه چیزی است؟ فرمود: بهترین کار ورع و تقوی است بعد حضرت گریه کرد گفتند: چرا گریه می‌کنی فرمود همین ماه رمضان که اینقدر خوب است در همین ماه رمضان تو را می‌کشند. سی سال قبل پیغمبر خبر داد و گریه کرد یعنی پیغمبر برای شهادت حضرت علی سی سال قبل گریه کرد.

قرآن یک خبر خوبی هم دارد می‌فرماید آنهایی که امام و پیغمبر نیستند اگر تقوا داشته باشند گاهی نوری برای آنها باز می‌کنیم ندیدنی‌ها را ببینند «یجْعَلْ اللَّهُ لَهُ نُورًا» (نور/۴۰) برای متقین است اگر به گناه رسیدی خودت را نگه داشتی نوری به تو می‌دهیم که خط را گم نکنی. شعار‌ها و موج‌ها تو را با خود نبرند «یجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانًا» (انفال/۲۹) یعنی یک دیدی به تو بدهیم، که بفهمی حق با چه کسی است «یجْعَلْ اللَّهُ لَهُ نُورًا، یجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانًا» این مورد مخصوص انبیاء نیست برای کسی است که تقوا داشته باشد.

دنیا

علم غیب دو قسم است… بخشی از علم غیب مخصوص خدا است مثلاً قیامت چه زمانی است از پیغمبر پرسیدند قیامت چه زمانی بر پا می‌شود؟ «قُل»، به آنها بگو: نمی‌دانم. علم غیب مخصوص است، در بعضی موارد علم غیب مخصوص خدا است به احدی نمی‌دهد در دعا داریم که «و بحق علمک الذی استاثرت به لنفسک» خدایا به حق آن علمی که مخصوص خودت است یعنی به انبیاء هم نمی‌دهی، پس دو مورد علم غیب داریم علم غیب ویژه از آن خدا است، علم غیبی که ویژه نیست به اولیا خود نیز می‌دهد.

– حدیث داریم «یُبْسَطُ لَنَا الْعِلْمُ فَنَعْلَم‏» گاهی پرده کنار می‌رود می‌بینیم«یُقْبَضُ عَنَّا فَلَا نَعْلَم‏» (الکافی/ج۱/ص۲۵۶) گاهی هم بسته می‌شود نمی‌بینیم. بسته می‌شود، نمی‌بینیم یعنی امام علم غیب دارد اما به اراده خودش نیست اگر خدا بخواهد.

سجاد

در قرآن آیاتی داریم که «…الْغَیبِ لا یعْلَمُها إِلاَّ هُو» (انعام/۵۹)، «لایعلم الغیب الا هو» آیا غیر از خداوند دیگری علم غیب می‌داند؟ «عَالِمُ الْغَیبِ» (جن/۲۶) یعنی خدا علم غیب دارد «فَلَا یظْهِرُ عَلَى غَیبِهِ أَحَدًا» (جن/۲۶) یعنی احدی را بر غیب آگاه نمی‌کند..«فَلَا یظْهِرُ» یعنی برای هیچ کس این علم را اظهار نمی‌کند، علم غیب از آن خودش است به کسی نمی‌دهد مگر «إِلَّا»، «لِمَنْ ارْتَضَى» (انبیاء/۲۸) کسی که از او راضی است.

– می‌گوییم اگر علم غیب فقط برای پیغمبر (ص) بود می‌فرمود: «عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا الا الانبیا» اگر فقط انبیاء بود می‌گفتند «الا الانبیا» مخصوص انبیاء نیست. فرموده است؛ کسی را که از آن راضی هستم بنابراین ملاک اینکه خدا باید علم غیب به کسی بدهد این است که از آن شخص راضی باشد.

فاطمه

دوست گزامی این یک سفسطه عجیبی است که سر بشریت را کلاه بگذارند
قدرت یا نیروی ما ورا الطبیعه یعنی چی؟
واحد نیروی ماوراء طبیعی چیه؟ نیوتون الهی؟ایا قدرتهای ماورالطبیعه وجود دارد؟ نیرو که ماوراء طبیعی نمیشه…
نیرو بحثی است در فیزیک مربوط به ماده و قوانین مادی
__________________
آنرا که عقل است، دین نیست و آنرا که دین است، عقل نیست!

ظاهر

البته دوست عزیز سوال شما یه خورده کلی بیان شده !
اما در مورد اینکه ایا این نیروها وجود دارند بله ! به هیچ عنوان در وجودشون شک نکن اما حالا شما بگو از کدوم جنبه داری به قضیه نگاه میکنی ؟

هوکان

انرژی حیاتی، جنبه نادیدنی هستی‌ است که جهان را شکل می‌دهد و همه چیز را به جنبش درمی‌آورد. این انرژی قابل دیدن و لمس کردن نیست، اما مانند هوایی که تنفس می‌کنیم ما را دربرگرفته و موجب ایجاد توازن در روح، روان و جسم ما می‌شود. نیروی ذاتی روح به صورت بالقوه و نهفته در روح تمام انسان‏ها وجود دارد. در تاریخ ملل و فرهنگ‏های مختلف، همچنین در تاریخ ادیان الهی و مکاتب گوناگون تجربه‏های متعدد و بسیاری از پدیده‏های عجیب و اعمال خارق‏العاده مشاهده و ثبت شده است، اعمالی چون: شفا دادن بیماری‏ها، غلبه برطبیعت (ایجاد باد، باران، طوفان)، برخاستن از زمین و پرواز کردن، خبردادن از غیب و پیش‏گویی کردن، قدرت تحقق بخشیدن به خواسته‏ها، تبدیل چیزهای مختلف به یکدیگر، زنده کردن مردگان و… که تحت عناوین مختلفی همچون معجزه وکرامات شناخته می‏شوند. درباره چگونگی وقوع این پدیده‏های فوق طبیعی یا صحت و سقم آن، نظرها و دیدگاه‏های گوناگونی وجود دارد. عده‏ای این پدیده‏ها را صرفاً منحصر به عهد عتیق می‏دانند و آنها را به اولیاء خداوند نسبت می‏دهند. عده‏ای هم به طور کلی وقوع این اعمال را رد می‏کنند و آنها را منتج از اوهام و شعبده تلقی می‏کنند. در این میان محققان و دانشمندانی هم وجود دارند که به بررسی این گونه اعمال می‏پردازند و سعی در دریافت قوانین حاکم بر اعمال فوق طبیعی دارند. به طور کلی مکاتب باطنی وقوع اعمال خارق‏العاده را به توانایی ذاتی روح نسبت می‏دهند و اظهار می‏کنند که نیروی ذاتی روح به صورت بالقوه و نهفته در روح تمام انسان‏ها وجود دارد. آنها هم چنین مسئله پرورش و فعال نمودن این نیروی ذاتی را مطرح می‏کنند که در صورت شکوفا شدن می‏تواند کاربردهای شگرفی در زندگی روزمره و بهبود آن داشته باشد و موجب تعالی انسان گردد. در عصر کنونی به مدت چندین دهه است که دانشمندان در زمینه‏های فیزیک، زیست شناسی، ژنتیک، روانشناسی، فراروانشناسی و… این مبحث را مدّ نظر قرار داده و از رهگذر نتایج حاصله، به همسویی‏هایی با باطن‏گرایان شرق دست یافته‏اند. علم کنونی و در دسترس بشر، به طور روشن و کامل قادر به توجیه و ارائه پاسخی قطعی به پدیده‏های خارق‏العاده نیست، ولی تحقیقات دانشمندان بخصوص در فیزیک نو راهی به سوی تبیین و درک روح و اعمال خارق‏العاده ناشی از توان ذاتی روح باز کرده است. آنچه در علم ثابت شده وجود نوعی شعور و آگاهی در ذرات بنیادی و انرژی و شعوری فراسوی ماده در کل هستی است

مهلا طاهری

درود بر همه ی عزیزان. بزرگواران منهاج فردوسیان رو بپذیرید تنها در این صورت هست که میتونید در مسیر خوب و عالی برید و همچنین میتونید که از خدواند درک بهتری داشته باشید. زمانی که درک درستی از خدا داشته باشید قاعدتاً اون زمان دیگه انجام کارها و دلیل انجام اونها براتون آسون خواهد شد و میتونید که به موفقیت های بسیاری دست پیدا کنید. فقط به خاطر داشته باشید که منهاج فردوسیان همواره با ما و همراه ماست و شما لازم نیست که دیگه نگران خیلی از چالش ها باشید چون منهاج فردوسیان با راهنمایی های خودش ما رو هدایت خواهد کرد. موفق باشید

مبین

جامعه ی منهاج فردوسیان اگر در کنار هم جمع بشن و سعی کنن با هم اتحاد داشته باشن کم کم میتونن که به یک رستگاری برسن و پرهیزگار بشن. پرهیزگاری از نظر من این هست که انسان کارهای نادرست خودش رو به حداقل میرسونه و از هر کار نادرستی پرهیز میکنه و سعی میکنه که بیشتر رفتار خود را بر اساس اعمال صالح به پیش ببره و به این صورت هست که میتونه به یک قدرت بزرگ در زندگی خودش دست پیدا کنه. شاید برای ما این مسئله یکم درکش قابل فهم نباشه اما اگر کم کم به پیش بریم و یک رستگار حقیقی بشیم اون موقع خیلی خوب میتونیم منهاج فردوسیان رو درک کنیم.

احمد

دوستان ما با تهیه کتاب های حضرت حاج فردوسی میتونیم مسیر درست رو بفهمیم و در شناخت اشتباهات و کارهای نادرست خودمون حرف های خواهیم شد پس نگران این موضوع نباشید و با قدرت به مسیرتون ادامه بدید و با قدرت این مسیر رو در پیش بگیرید و ایمان داشته باشید که با کمک اون کتاب ها و راهنمایی هایی که حضرت حاج قاعدتاً باید بکنن در اون کتاب ها ما به یک نتیجه ی خیلی خوب دست پیدا میکنیم. برایتان از خدواند بزرگ آرزوی بهشت ابدی رو دارمی و امیدوارم که در جایگاه فردوس بهشت قرار بگیرید.

مینا لاریجانی

سلام باز هم مقاله ی زیبایی که کلی جای فکر کردن و اندیشیدن رو برای ما داره. با منهاج فردوسیان ما میتونیم که خداوند رو بهتر درک کنیم و خداوند رو بهتر بشناسیم و با منهاج فردوسیان هست که در مسیر خداوند قرار میگیریم از حضرت حاج فردوسی رهبر معنوی مشتاقان کمال و سعادت هم نهایت سپاس گذاری رو به جا میارم که با این کار پر اهمیتشون یعنی راه اندازی این وب سایت باعث شد که منهاجیون دور هم جمع بشن و یک مسیر رو شکل بدین به عنوان منهاج فردوسیان و به سمت کمال و سعادت رهسپار بشن از این بابت از رهبر معنوی مشتاقان کمال و سعادت حضرت حاج فردوسی بی نهایت متشکرم.

پرویز خدامهر

درود بر همه ی منهاج فردوسیان حضرت حاج فردوسی محترم از شما بسیار متشکرم که این وب سایت رو راه اندازی کردین و با راه اندازی این وب سایت باعث شدین که ما خیلی بتونیم مسیر کمال و معرف رو بشناسیم و در اون قدم بزاریم شاید سختی هایی این راه داشته باشه اما این سختی ها ما رو میسازه و باعث میشه که ما بتونیم به یک موفقیت خیلی بزرگ در زندگی خودمون دست پیدا کنیم و شاید این اوایل برای مات مشکل باشه کمی مسیر اما باید تلاش کنیم که در اون ثابت قدم باشیم و در صورت انجام این کار هست که میتونیم به یک نتیجه ی خارق العاده در زندگی برسیم.

بابک لواسانی

درود بر منهاج فردوسیان و منهاجیون عزیز من برای شما بهترین ها رو از خدواند میخوام و میخوام بهتون بگم که اگر میخواین در زندگی به مسیر کمال و سعادت قدم بزارید حتما و حتما صبر پیشه کنید. ببینید این مسیر برای ما ممکنه پر از دام های شیطان باشه که این مسئله اصلا برای ما خوب نیست به همین جهت باید صبر کنیم و در برابر این دام ها مقاومت کنیم کسایی هم که مثل این دوستمون میگن که یک کسی باشه که مشکلات جزئی من رو به من بگه به این دلیل هست که صبر کردن رو یاد نگرفتن و اگر یاد بگیرن قطعا در این مسیر میتونن بدرخشن.

صادق فراهانی

با کامنت شما موافقم شاید دلیل افتادن بسیاری از ما در مسیر تکامل در دین همین باشه که دوست نداریم تغییری کنیم و اتفاقاتی که در زندگی ما میفته باعث میشه که خیلی زود عقب بکشیم اما باید ما اراده ی منهاجی بودن رو در خودمون شکل بدیم و در نهایت بتونیم به اون موفقیتی که میخوایم برسیم برای همه ی شما عزیزان بهترین ها رو میخوام و بدونید که اگر موفقیتی در مسیر دین میخواین بهترین کار این هست که منهاج فردوسیان رو در پیش بگیرید و به سمت اون حرکت کنید و امیداورم که بتونید به یک نتیجه ی خیلی خوب و عالی دست پیدا کنید. خداوند به شما بهترین ها رو در زندگی عطا کنه واون چیزی که میخواین رو بهتون ببخشه و از خدواند منان براتون بهترین ها رو میطلبم. شاد و موفق باشید و در پناه خدواند به بهترین ها دست پیدا کنید. بهترین ها یعنی صبر زیاد و تلاش زیاد و اراده قوی.

سلیمانی

درود بر همه ی منهاجیون اگر ما تلاش کنیم که خدواند رو در زندگی بشناسیم در نهایت میتوینم اون اعتقادات و باورهای خودمون رو تغییر بدیم و سعی کنیم که رفتارهای خودمون رو در نتیجه ی اونها عوض کنیم .شاید کار سختی باشه و خیلی ها دوست ندارن که اینطور باشن و کسانی هستن که دوست دارند اینگونه بشن اما سختی راه اونها رو از راه باز میداره به همین جهت میخوام به همه ی شما عزیزان این نکته رو بگم که ثمره برای صابرین هست وتنها کسانی نتیجه میگیرن که در این راه صبر داشته باشند در غیر اینصورت برای اونها هیچ عاقبتی وجود نخواهد داشت.

مهیری

کاملا درسته کسی که میخواد به اجری در زندگی خودش به دست بیاره باید صبر داشته باشه صبر نتیجه ی تمام کارها رو به سمت خیر پیش میبره و اگر صبر وجود داشته باشه قطعا بهترین ثمرات وارد زندگی انسان میشه ممکنه که خیلی برای ما این صبر کردن مشکل باشه که اون هم چیز طبیعی هست اما به مرور زمان این مسئله برای ما طبیعی میشه اما همون اول باید این نکته رو به خودمون یادآوری کنیم که گر صبر کنیم ز غوره حلوا سازیم در غیر این صورت هیچ چیز نصیب ما نخواهد شد. برایتان بهترین ها را از خداوند منان خواستارم.

مونا شهریار

شخصی که میخواهد اعمال نادرستش را اصلاح کند باید به این مسئله به شکل ریشه ای تری نگاه کند و تلاشش بر این باشد که با تغییر باورهایش این اعمال را تغییر بدهد. قطعا کسی که باورهایش همان باورهای قبلیست نمی تواند ادعایی داشته باشد که چرا من هنوز به نتیجه نمیرسم و باید و باید سعی کند که باورهای خود را تغییر دهد تا با تغییر این باور ها و در نتیجه تغییر اعمال و رفتار به آن چیزی که میخواهند دست پیدا کنند. خداوند همراه ما باشد و در تک تک لحظات زندگیمان مارا همراهی کنید. برایتان بهترین ها را از خدواند می خواهم. شاد و خرسند باشید.

سمیه ملکی

اصلاح اعتقادات مهم ترین اصل است و اگر ما اعتقادات را اصلاح کنیم خواهیم توانست که رفتارهای خدا پسندانه در وجود خویش به وجود آوریم و دین اسلام هم تاکید بر روی اصلاح اعتقادات و باورها دارد و تلاشش بر این است که باورهای آدمی را تغییر دهد و حتی دشمنان اسلام نیز همین کار را انجام می دهند و با تلاش برای تغییر باور های سعی می کنند که پایه های دین را ضعیف و سست کنند و آن را از بین ببرند. امیدوارم که همه ی ما بتوانیم به آن نقطه دست پیدا کنیم که ببا تغییر باور ها و اعتقادات خود به درجه ای از عظمت برسیم که بتوانیم خود برای اعمالمان تلاش کنیم و آنها را تغییر دهیم.

مرشدیاری

با اصلاح اعتقادات مهمترین اصل است و رفتار ادمی از باور اون نشات می گیرد و اگر انسانی کاری را انجام یم دهد یعنی نسبت به آن کار باور هایی در ذهن خود دارد به عنوان مثال شخصی که ظهر ناهار میخورد به این معنی است که به این باور رسیده که گرسنه است پس شروع به خوردن نهار می کند یا شخصی که پشت چراغ قرمز ایستاده به این باور رسیده که برای ایجاد نظم باید بایستد ولی لحظه ای فکر کنید که باورهایشان وجود نداشته باشد رفتارهای آنها هرچند تغییر کند اما ماندگار نخواهد بود و اگر چند روز پشت چراغ قرمز بایستند روز بعد خسته خواهند شد و دیگر این کار را انجام نخواهند داد.

مهدیه فاطمی

سلام به حضرت حاج فردوسی مجموعه مقالاتی که شما به این شکل منتشر میکنید خیلی خوب هست که به سئوالات مردم پاسخ میدید و باعث میشید که با مشکلات مردم ما آشنا بشیم و به این صورت ما میتونیم راه حق رو بشناسیم و در مسیر درست قرار بگیریم ازخداوند منان برای شما بهترین ها رو خواستارم و از خدواند میخوام که به هر آنچه که در زندگی خودتون میخواین برسید و هرگز از پیمودن مسیر منهاج فردوسیان نا امید نشیدو همچنان با انرژی این مسیر رو ادامه بدید! من از خداوند برای همه ی منهاجیون بهترین ها رو می طلبم و امیدوارم که خودشون بتونن جزئی ترین مسائل زندگیشون رو بشناسن و اونها رو حل کنند.

محبی

خیلی ممنونم از حضرت حاج فردوسی که منهاج فردوسیان رو راه اندازی کردن یعنی منظورم اینه که باعث شدن که منهاج فردوسیان شکل بگیره و این سمیر زیبا به سوی خداوند درست بشه و ما در اون قرار بگیریم مسیری که حضرت حاج فردوسی به سمت خداوند به وجود آوردن یک مسیر کاملا حق هست و همچنین کاملا آسفالته و راحت ما میتونیم در اون به سوی خدا حرکت کنیم پس این مسئله رو فراموش نکنیم که منهاج فردوسیان هر چی هم که باشه و هر منطقی هم که داشته باشه بهترین هست برای شناخت خداوند و ما منهاج فردوسیان رو باید کاملا درک کنیم و بپذیریم.

کاظم اشرفیان

راز سعادت انسان و آدمی در همین هست که منها جفردوسیان رو درک کنه به نظر من اگر چنین اتفاقی نیفته و انسان نخواهد که در مسیر حق قرار بگیره منهاج فردوسیبان هم نمیتونه برای اون کاری بکنه با اینکه میگم که مسیر حق کامل هست منهاج فردوسیان به همین منظور خدمت همه ی عزیزان میخوام بگم که بزرگواران منهاج فردوسیان رو اونطور که باید بپذیرید نه اونطور که میل تون هست و توجه داشته باشید که به واسطه راهنمایی های منهاج فردوسیان پیروزی ما در مسیر حق حتمی هست و ما حتما به اون چیزی که باید میرسیم و موفق خواهیم شد و منهاج فردوسیان در این مسیر کاملا همراه و یاور ما خواهد بود.

محمد خدایاری

به واسطه ی علم منهاج فردوسیان هست که انسان میتونه در راه درست قرار بگیره و به قول دوستان یک منهاجی واقعی بشه و اگر کسی نخواد که اینطور باشه یعنی خداوند رو بشناسه و در مسیر حق قرار بگیره زمانی میرسه که میخواد کس دیگه ای مسیر حق رو برای اون نشون بده که این حرف کاملا غیر منطقی هست و نباید گفته بشه چون خیلی هم نادرست هست و ما با علم به این موضوع باید بدونیم که اگر ما طبق دستورالعمل های منهاج فردوسیان در زندگی پیش بریم طول نخواهد کشید که یک فرد موفق تمام عیار خواهیم شد. موفق و پیروز باشید

سینا

منهاج فردوسیان همیشه و همیشه باعث میشه که انسان ها مسیر حق رو از باطل تشخیص بدن و به مسیر درست قدم بزارن و به نظر من منهاج فردوسی خیلی باعث میشه که انسان هدا هدایت بشن و اگر کسی نتونست به واسطه ی آموزش های منهاج فردوسیان هم در مسیر درست قرار بگیره پس باید این رو بدونیم که هرگز و هرگز هم نمیتونه از مسیر یگه ای به عنوان راهنما استفاده کنه و بخواد که به واسطه آموزه های اون مسیر در راه حق قرار بگیره. دوستان من بیایم و این مسئله رو جدی بگیریم و بهش توجه ویژه ای داشته باشیم که با منهاج فردوسیان موفقیت حتمی هست اما باید خودمون بخوایم.

محدثه

بزرگواران من نمیدونم که شما چه برداشت کردید از حرف این بنده خدا اما ایشون فقط خواستن که کسی اون رو هدایت کنه و کسی اون رو به مسیر درست بیاره و این به نظر من اصلا اشتباه نیست و ما نباید طوری فکرک نیم که اون شخص داره اشتباه میکنه و باید خودش مسیر خودش رو در پیش بگیره و به نظر من منهاج فردوسیان میتونه این کار رو برای اون شخص بکنه و میتونه که اون رو به مسیر درذست هدایت بکنه وبه نظر من بهترین کار همین هست که منهخاج فردوسیان به عنوان یک آموزنده برای اون عمل کنه و نه کس دیگری این بهترین شکل هدایت هست.

رحمان

چه دیدگاه نادرستی شما دارید حتی شما خلاف حضرت حاج فردوسی هم حرف زدید کمی دقت کنید به متن کامنت خودتون شما دارید همه ی باررو میزارید به دوش کس دیگه ای که اون شخص رو هدایت کنه واین فرد حتما باید بیاد و راحت بخوابه و بقیه برای اون کارهاش رو بکنن حتما؟ ببینید این موضوع اشتباه هست و نباید ما چنین کارهایی رو بکنیم و نباید که ما به کسی اجازه بدیم که بیاد و این حرف ها رو بزنه و باید اون رو به مسیر درستش بیاریم و اون شخص متوجه اشتباه خودش بشه در غیر اینصورت به نظر من همه ی ما اشتباهاتی داریم و نمیتونیم از کسی انتظار داشته باشیم که بیاد و مثلا فلان اشتباه ما رو رفع کنه یا فلان کار رو برای ما انجام بده این مسئله ی خیلی مهمی هست که باید به اون توجه ویژه ای داشته باشیم. برای همه ی عزیزان آرزوی سربلندی دارم.

رویا

هرگز اینطور نیست و منهاج فردوسیان هیچگونه مسئولیتی در قبال اون شخص نداره و اون شخص خودش باید مسیر خودش رو بشناسه و خودش باید در مسیر حق قرار بگیره و گرنه که هیچ کسی نمیتونه که اون رو به مسیر بسیاره لحظه ای فکر کنید مگه این با عقل جور در میاد که وان فرد بیاد وچنین کاری رو بکن و منهاج فردوسیان هم بیاد واون رو هدایت کنه به نحوی که خودش میخواد حتی اگر خودش اون شخص هم چنین چیزی رو بخواد منهاج فردوسیان هرگز چنین کاری رو نخواهد کرد چون منهاج فردوسیان همیشه مسیر درست رو در پیش میگیره نه اینکه طوری رفتار کنه که بقیه دوست دارن.

جواد مخمل باف

ببینید اون فردی که قراره مسئله ای رو به شما بگه که مثلا شما فلان عیب رو دارید ممکنه بیادو این کار رو انجام بده اما اون شخص هم فرستاده خدا نیست و ممکنه حتی شما باوردرستی داشته باشید که اون شخص به شکل نقص ببینه اون رو بخواد که اون رو در شما تغییر بده و بیشتر برای اینکه شما موفق تر در این زمینه ظاهر بشید ناموفق خواهید بود و پسرفت خیلی زیادی هم در این مسیر میکنید پس پیشنهاد من به شما بزرگاور این هست که خودتون بخواین و نزالرید که این حس که کسی باید بیاد و به من بگه در شما شکل بگیره و ایمان داشته باشید که حتما و حتما در این مسیر خدواند همراه شما هست.

سجاد

درود بر همه بسیار کامنت های زیبایی رو منتشر کردید و من باید بگم که شما عزیزان همتون به نظرم تونستین که خودتون مسیر خودتون رو بشناسین و منظر نباشین که کسی بیاد و عیب های شما رو بگه متاسفانه در جامعه ی امروزی طوری اتفاق افتاده که مردم تنبل شدن و میخوام هر کاری و هر چیزی رو میخوان که بقیه برای اونها انجام بدن و فکر میکنن که مسائل اعتقادی رو هم میشه اینطوری تغییر داد که این کاملا اشتباه هست و باید بدونیم که اگر ما میخوایم در مسیر درستی قرار بگیریم باید و باید خودمون قدم در راه بزاریم و خودمون پیش قدم بشیم و نه اینکه منتظر کسی باشیم.

فاطمه

سلام خدمت حضرت حاج فردوسی محترم شما به واسطه ی آموزش هایی که دارید باعث میشید که انسان ها به مسیر درست هدایت بشن اما اینکه این افراد دیگه پا رو فراتر بزارن و بخوان که کس دیگری اونها رو هدایت کنه باید بگم که اونها هرگز نمیتونن کمال و سعادت رو بچشن مگر اینکه بخوان واقعیت رو بپذیرن و واقعیت این هست که وانها خودشون باید زندگی خودشون رو بپذیرن و خودشون باید زندگی خودشون رو کنترل کنند وایراده ای جزئی خودشون رو پیدا کنند و کس دیگه ای مسئول این کار نیست و باید در مسیر قرار بگیره و در راه خودش قرار بگیره.

سالار

سلام مگه به یکی پول بدیم که بیاد برای ما چنین کاری رو انجام بده وگرنه که مردم بیکار نیستن که بیان و برای ما عیب هامون رو بررسی کنند و بگن که این کار رو بکن واون کار رو نکن و این توقع بی اندازه ی ماست که باعث میشه چنین دیدگاهی داشته باشیم و باید و باید این دیدگاه رو در خودمون تغییر بدیم و خودمون برای تغییر خودمون قدم هایی رو برداریم چون هیچ کس دلش به حال ما نمیسوزه که بخواد برای ما قدم از قدم برداره آره هدایتش رو میکنه اما هدایت جمعی و ما باید خودمون رو در جمع قرار بدیم تا از این هدایت بهره مند بشیم واینطور نیست که کسی شخصاً بیاد و مسائل و موارد رو به ما آموزش بده.

وحیده

به نظر من منهاج فردوسیان رو میشه بدون اینکه رهبر هم داشت هباشه پیش برد چون اینقدر آموزه هاش درست هست و اینقدر عالی آموزش ها در اون قرار داده شده که دیگه نیازی به شخصی نیست که توضیح بده چون واضح و روشن همه چیز بیان شده و حالا که ما یک رهبر فقیه و عالم به نام حضرت حا جفردوسی داریم مبنی بر این نیست که دیگه ایشون بیان و جزئی ترین اشتباهات ما رو به ام گوش زد کنند و جزئی ترین اونها رو برای ما نمایان کنند که ما بخوایم اونها رو تغییر بدیم چون اصلا وظیفه ی ایشون این نیست که بخوان چنین کاری رو انجام بدن و ما باید به این نتیجه برسیم که خودمون ض امن کارهای خودمون هستیم

داود

درود بر همه ی منهاجیون و دیدگاه درستی که دارند و همه ی منهاجیون این شخص رو از این اشتباهش آگاه کردند و همین مسئله نشون میده که منهاج فردوسیان اشخاص آگاه و با تدبیری داره و همین مسئله باعث شده که این قدر قدرتمند در زمینه ی آموزش مسائل دینی خودش رو نشون بده و ما منهاجیون باید بدونیم واز این مسئله اگاه باشیم که هرگز نباید بزاریم که کسی بر منهاج فردوسیان غلبه کنه گاهی با به وجود آوردن باورهای اشتباه در ما ممکنه این اشخاص بخوان که به اهداف خودشون دست پیدا کنند اما ما نباید که این اجازه رو به اونها بدیم که اونها چنین کاری ازشون سر بزنه

مریلا نجفی

منهاجیون آگاه باشید که برنامه ی کامل منهاج فردوسیان باعث هدایت شما میشه و شما به واسطه ی اون تمام نقص های خودتون رو میشناسید پس لازم نیست که رهبری داشته باشید که اون رهبر بخواد عیب ها و نقص های شما رو به شما بگه وبدونید که اون رهبر هم زندگی خودش رو داره واینقدر درگیری داه که نتونهبه صورت کامل روی عیب های شما تمرکز کنه و اونها رو به صورت جزئی به شما بگه جدای از این موضوع که اون شخص هم در دل شما نیست که حقیقت رو بدونه و خیلی راحت ممکنه عیب اشتباهی رو به شما برچسب بزنه پس بهترین کار این هست که تلاشتون رو بکنید که در مسیر درست خودتون قرار بگیرید و نخواین که رهبر شما رو به این سمت ببره.