۲ بهمن

مقایسه‌ی پیچیدگی «عرفان» با «منهاج فردوسیان»

یکی از خواهران طلبه‌ی مدرسه‌ی علمیه‌ی الزهرا (علیها السلام) از آیت ‏الله ممدوحی (دامت توفیقاته) پرسیده است:

سؤال:
با عرض سلام
این جانب طلبه‌ی سال سوم مدرسه‌ی علمیه الزهرا (علیها السلام) می‏باشم. علاقه‌ی شدید من به عرفان باعث‏ شد که به حوزه وارد شوم؛ چرا که بر اثر تحقیقاتی که داشتم، به من گفتند که برای رسیدن به مقصودم (عرفان)، باید دروس حوزوی را بخوانم. سؤال من این است که نحوه‌ی ورود به وادی عرفان چیست؟ آیا قبل از آن دروس خاصی را باید خواند؟ آیا در کلاس‌هایی که در این زمینه تشکیل می‏شود و هیچ‌گونه شرط یا پیشنیازی ندارند می‏توانیم شرکت کنیم؟

جواب:
ایشان در پاسخ گفتند: مسائل عرفانی از دقت فوق العاده‌‏ای برخوردار است که وصول به مقاصد و مطالب آن کار بسیار دشواری است و قبل از هر چیز باید بدانیم که عرفان به دو قسم تقسیم می‏شود: ۱ ـ عرفان نظری، ۲ ـ عرفان عملی.

۱ ـ عرفان نظری:
عرفان نظری، دسترسی به یک سری مفاهیم بسیار عمیق و بلند است که با مقدمات طولانی و بسیار گسترده، قابل تحصیل است و از شرایط مهم آن تدرب و تمرین و مطالعات زیاد و تفکر و تعمق است تا ذهن بتواند ظرف آن قرار بگیرد. برای گام نهادن در وادی عرفان، انسان باید قدرت تفسیر و فهم تفسیر داشته باشد، با آیات و روایات آشنا باشد و به منطق و فلسفه، اعم از مشاء، اشراق و حکمت متعالیه تسلط کامل داشته باشد. کتاب‌هایی که در این علم خوانده می‏شود، عبارتند از: «تمهید القواعد» ابن ترکه، «مصباح الانس‏» قونوی، «فتوحات مکیه‏» محی‏الدین، «فصوص الحکم‏» محی الدین و نیز «رساله الولایه‏» علامه طباطبایی و مسائلی که در برخی قسمت‌های «المیزان‏» به نحو برهانی بیان شده است.
یکی دیگر از مسائل بسیار مهمی که در این علم مطرح می‏‌شود، این است که عرفان نظری، فقط باید در محضر استاد کسب گردد و انسان به هر اندازه دقیق و دانشمند باشد، با مطالعه کتاب‌های عرفانی، بدون حضور استاد نم‌ی‏تواند اصطلاحات آن را درک کند؛ چرا که اصطلاحات آن دارای حدود و ثغوری است که فقط با ذهن بسیار تیز استاد متخصص فن تفهیم می‏‌شود و بعد با تکرار مکررات حاصل می‏‌شود. از طرف دیگر، امروزه می‏‌بینیم که مدعیان این فن در سراسر جهان زیاد شده‏‌اند. مدعیان دروغینی که یک سلسله مسائل را به صورت بدعت‌گذاری مقدمه‌چینی کرده و باعث ایجاد فرقه‌گرایی، تحزب و چند گانگی شده‏‌اند. آنها با ادعاهای غلط و با زهدفروشی و … یک عده افرادی را دور خود جمع می‏‌کنند و با افکار غلط ولی براق و لعاب‌خورده، آنان را اغوا می‏‌کنند. خلاصه آنکه عرفان نظری حاصل نمی‏‌شود، مگر با:
الف ـ مقدمات فوق العاده‌ی تحصیل
ب ـ لطافت ذهن
ج ـ استاد بسیار ماهر و متخصص فن
د ـ تمرین ذهنی.

۲ ـ عرفان عملی:
برای گام نهادن در وادی عرفان عملی شرایط ذیل لازم است:
الف ـ ترک معصیت‏ بطور مطلق. برای انسانی که آلوده به یک گناه صغیره باشد، وصول به این سلسله معارف، محال قطعی است. پس انسان باید ملکه عدالت داشته باشد و به تمام دستورات شارع، اعم از واجبات و مستحبات کاملاً عمل کند.
ب ـ باید دارای استعداد لازم باشد و استعداد علمی برای این کار کافی نیست. استعداد روحی فوق العاده‏‌ای می‏‌خواهد که اساتید فن آن را می‏‌شناسند.
ج ـ انسان باید از نظر نظام علمی فوق العاده باشد؛ یعنی مثلا مجتهد در فقه باشد و به فلسفه مسلط باشد تا بتواند خوب پیش برود. البته اندک کسانی هستند که مقدمات علمی ندارند و به جاهایی رسیده‏‌اند، لیکن اگر همان‌ها مقدمات علمی داشتند، حتما به مقامات عالی‏‌تری می‏‌رسیدند.
د ـ داشتن اساتید ماهر. هر استادی استعداد لازم را جهت‏ شناسایی و راهنمایی ندارد. بزرگانی هستند که خودشان واصل‏ند، لیکن مربی افراد دیگر نمی‏‌توانند باشند. استادی می‏‌تواند دستگیر باشد که علاوه بر آن که واصل است، مکمل دیگری نیز باشد.
هـ ـ پشتکار فوق‌‏العاده، که اگر فرد پشتکار لازم را نداشته باشد، در میانه‌ی راه خسته می‏‌شود. نباید به مقدمات قناعت کرد، بلکه به هر مرحله‏‌ای که رسید، آن مرحله را مقدمه بداند و با مراقبه و دقت و حوصله‌ی فراوان فیوضات را نگه دارد و مرحله به مرحله بالا رود. اگر در هر مرحله‏‌ای پیش‏آمدی برای سالک روی داد، گمان نکنند که مقصد همین است، بلکه آنها را نیز مقدمات بدانند که این پیش‏آمدها نورانیت فراوانی برای سالک ایجاد می‏‌کند. عرفان عملی چون حرکت ‏به سوی خداست، پس حرکتی است‏ بی‌‏نهایت و آخر ندارد.
از شرایط دیگر این است که پیوسته همراه و ملازم استاد باشد و استاد، ناظر بر حالات و کردارش و بدون مشورت استاد حرکت نکند که بدون استاد راه خیلی خطرناک است. به قول حافظ (رحمه‏ الله): «با خبر باش که سر می‏‌شکند دیوارش‏»
شرط دیگر این است که باید دائم بداند که اگر خدای متعال او را لحظه‏‌ای رها کند، از بلندترین قله پرتاب می‏‌شود به قعر عمیق‌‏ترین دره. هر چه در این وادی مقام انسان بالاتر رود، نگه‏داری‏‌اش سخت‏تر است و باید با تضرع و زاری از خدا بخواهد که او را لحظه‏‌ای به خودش واگذار نکند.
شرط دیگرش این است که انسان بداند به هر مرحله که می‏‌رسد، عطیه‏‌ای است از عطایای الهی، پس به خودش مغرور نشود و گمان نکند اوست که دارای این کمالات است، بلکه هر چه هست، در کنار دریای عظمت‏ حضرت حق، ذره‏‌ای هم نیست و هر چه هست، قائم و وابسته به حق است.

نتیجه‌گیری:
هر گاه تمام فرمایشات معظم‌له درباره‌ی عرفان و عرفا را قبول کنیم، به این نتیجه می‌رسیم: کسی که به عرفان و عارف، امیدوار باشد و بخواهد از این راه پر فراز و نشیب و پر فوق العاده به کمال و سعادت برسد، اگر از همین اول راه، ناامید شود بهتر است. انصافاً بر طبق ترسیم زیبای آیت الله ممدوحی، عارف شدن و از راه عرفان به سوی کمال و مراحل بالای انسانیت رفتن، منحصر در اندکی از اندک است.
ولی بر عکس عرفان نظری و عملی (با همه‌ی پیچ و خم‌ها و مشکلات و خطرها و فوق العاده‌هایش) منهاج فردوسیان، راهی روشن و بی‌خطر برای رسیدن به مراحل عالیه‌ی قرب حق تعالی است. ادعا نمی‌کنم آسان است ولی در مقایسه با عرفان نظری و عملی، بسیار بسیار امیدوارکننده و نویدبخش است و آنان که گمان می‌کنند از خیل عرفا بازمانده‌اند را می‌تواند به درجات عالیه‌ی کمال و رضوان الهی برساند. عده‌ی بسیاری که اینگونه فرمایشات را می‌شنوند و می‌خوانند، (البته با وسوسه‌های شیطان ملعون) از هرگونه حرکتی به سوی تکامل و سعادت، مأیوس می‌شوند و خود را یکسره به دست روزمرگی می‌سپارند. در حالی که به اینان عرض می‌کنم این یأس همه‌جانبه درست نیست. منهاج فردوسیان، راه امیدی است برای کسانی که نه دانش فوق العاده دارند، نه لطافت ذهنی فوق العاده دارند، نه استاد ماهر متخصص فن می‌شناسند، نه تمرین ذهنی فوق العاده دارند و نه می‌خواهند تمام شبانه روز خود را صرف ریاضت‌های طاقت‌فرسا کنند.

خدایا ما را بر منهاج فردوسیان ثابت قدم بدار
(آمین)
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , , , , , ,

26
دیدگاهتان در باره‌ی مطلب بالا را بنویسید

 
 
 
13 نویسندگان
13 پاسخ‌ها
1 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
4 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
رهرو

سلام علیکم
راستش فرمایشات ایت الله ممدوحی رو خوندم یک ترسی تو وجودم رفت {گفتم} اگه اینجوریه که آدم بیخیال بشه که بهتره. ادم یه عمر جون بکنه و اخرشم بیفته ته دره. اش نخورده و دهان سوخته. ولی با سخن حاجی دلگرم شدم و امیدوار. چون راستش حداقلی بودن اصلا رضایت بخش نیست بنده میخواهم حداکثری شوم انشاالله.
یا اباصالح المهدی ادرکنی

صدرا رمضانی

خدارو شکر که برای رسیدن به سعادت ابدی نیازی نیست مثل صوفیها و مرتاضها رنج و سختی های زیادی تحمل کنیم. دمت گرم خداجون که برای رسیدن به تو باید روحمونو ثیقل بدیم نه اینکه جسممونو با ریاضت دادن نحیف و ناتوان کنیم.

نامی

از نظره من غرور همان هوای نفس است و فرد خود را نسبت به دیگران بزرگ تر می داند. باید بدانید که غرور با عزت نفس متفاوت است. منشأغرور می تواند عواملی مانند جهالت که فرد گمان می کند که عملش درست است.وسوسه شیطان،پیروی از هوای نفس و شهوت دانست.

اسمان

در موزده تکبر و غرو که استاد در مورده ان و در پاره ای از سخنانشان اوردند میشه این طکر گفت که قرآن می‎فرماید: “ان الله لا یحب المتکبرین” (سوره نمل آیه ۲۲) یعنی خداوند متکبران را دوست ندارد. آری خداوند تکبر و خود بزرگ بینی را دشمن می‏دارد، زیرا همچنان که تواضع زمینه دوستی را تشکیل می‏دهد، تکبر زمینه پراکندگی و جدایی را به وجود می‎آورد. خداوند در کتاب خود فرموده است « من آنان را که از روی کبر دعوی بزرگی کنند از آیات رحمتم رویگردان کنم.» ( سوره اعراف آیه ۱۴۶).

ماندگار

از نظره من علت حقیقی تکبر که در صحبت های استاد هستش دو چیز است:۱- احساس حقارت و خواری؛ کسی از این احساس برخورداراست سعی می‏کند با تحمیل کردن خود بر دیگران آن را جبران کند. ۲- احساس بزرگی و برتری جویی.

مانی

دقیقا برادر حتی امام صادق(ع) می‎فرماید: هیچ انسانی تکبر یا گردنکشی نکرد مگر به واسطه ذلت و حقارتی که در خود یافت. آن حضرت در حدیثی دیگر می‎فرماید: آن که مردم را کوچک شمارد و بر آنان بزرگی فروشد جبار است. و باز می‎فرماید: وارد بهشت نشود آن که در دلش به اندازه دانه خردلی تکبر باشد.

احمد رضا

برای تکمیل صحب های شما بابد عرض کنم که تجبّر تنها از آن خداست، کبر یا تنها شایسته ذات حق است و او را شریکی نیست و آن که تکبر ورزد در حقیقت با خداوند در این باره ستیز و کشمکش برخاسته است. خداوند در حدیث قدسی می‎فرماید: «کبر یا پوشش من است و هرکس بر سر این پوشش با من کشمکش کند او را بی باکانه به دوزخ افکنم.

محمد باقر

بله بله دقیقا حتی حدیثی داریم از رسول خدا در این مورد که پیامبر خدا(ص) نیز می‎فرماید:« چه بد بنده‏ای است آن که تکبر ورزد و برتری جوید او خدای جبار و برتر را از یاد برده است. چه بد بنده‏ای است آن که خودستایی و غرور پیشه کند. او خدای بزرگ و متعال را ازیاد برده است. چه بد بنده‏ای است آن که در بی خبری و فراموشی به سر برد. او گورهای پوسیده و ویران را از یاد برده است. چه بد بنده‏ای است آن که گردنکشی و طغیان کند و آغاز و انجام خود را از یاد برده است».

حسن عظیمی

ببینید عزیزان نظرات همه در مورده این مورد که استاد گفتند بسیار زیبا بود در کل جامعه انسان متکبر را دشمن، و همنشینی و مصاحبت با اشخاص متکبر را که پیوسته از خود دم می‎زنند و جز ضمیر «من» از زبانشان نمی‏شنوی، ناخوش می‏دارد. امام علی(ع) می‏فرماید: از رفتار خداوند با ابلیس پند بگیر، زیرا عمل طولانی و تلاش پیگیر او را نادیده گرفت او شش هزار سال است که معلوم نیست از سالهای دنیا بوده یا آخرت، خداوند را عبادت کرده بود.

احسان

در این موردی که دوستان نظراته خودشون را گذاشتند نقل می‎کنند پیامبر خدا(ص) بر مردی مصروع و دیوانه که عده‏ای برگرد او جمع شده بودند گذشت پرسید: اینها گرد چه چیزی جمع شده‏اند؟ عرض شد برگرد دیوانه‏ای مصروع. پیامبر به او نگریست و فرمود: این مرد دیوانه نیست بلکه بیمار است آیا دوست دارید که دیوانه حقیقی را به شما معرفی کنم؟ عرض کردند بفرمایید ای پیامبر خدا فرمود: دیوانه حقیقی آن است که با تبختر راه می‏رود با گوشه چشم می‏نگرد و از خداوند امید رحمتش را دارد در حالی که او را نافرمانی می‏کند! این است دیوانه حقیقی.

محمد حسین

ببینید عزیزان ریشه اصلی غرور این است ؛ وقتی فاصله زیاد بین خود واقعی و خود ایده آل حاصل می شود، فرد به دلیل توانایی ، مشکلات شخصیتی و روانی نمی تواند به خود ایده آل برسد و از طرف دیگر نتواند خود واقعی را بپذیرد،تلاش می کند تا با غرور خود را به خود ایده آل ، نسبت دهد که این به معنای غرور منفی است. اما غرور مثبت در افرادی به وجود می آید که به آنچه دارند واقف هستند و ریشه تمام داشته های خود را محصول تجربه،فرهنگ و تلاش خود می دانند.

شاکر

ببینید عزیزان ریشه اصلی غرور این است ؛ وقتی فاصله زیاد بین خود واقعی و خود ایده آل حاصل می شود، فرد به دلیل توانایی ، مشکلات شخصیتی و روانی نمی تواند به خود ایده آل برسد و از طرف دیگر نتواند خود واقعی را بپذیرد،تلاش می کند تا با غرور خود را به خود ایده آل ، نسبت دهد که این به معنای غرور منفی است. اما غرور مثبت در افرادی به وجود می آید که به آنچه دارند واقف هستند و ریشه تمام داشته های خود را محصول تجربه،فرهنگ و تلاش خود می دانند.

رامین

ببین دوسته عزیزم برخی از پیامدهاى غرور که زندگى انسان را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد و دنیا و آخرت را تباه می‌کند ، عبارت‌اند از : حجاب ضخیمى بر عقل و فهم انسان ، شکست در زندگی ، و سبب فساد و تباهى عمل . با مجله اینترنتی بیرکلیک همراه شوید تا بدانیم غرور چیست و آدم مغرور چه خصوصیاتی دارد .

محمد امین

ببینید دوستان انسان متکبر خداوند جبار و اعلی را از یاد برده است وگرنه تکبر نمی‏ورزید و برتری نمی‏جست! به همین دلیل عجیب نیست وقتی گفته می‎شود که انسانهای متکبر در رستاخیز به صورت «ذره» محشور می‏‏شوند و مردم آنها را لگد می‎کنند و از سرِ درد فریادشان به آسمان بلند می‎شود اما دیگر دیر شده است و « هنگام گریز نیست».

صاحبی

آری دقیقا در مورده صحبت های شما باید بگم که تکبر نه تنها دوستی‏ها را به تباهی می‎‏کشاند بلکه ملت‏ها را نیز تباه و بیچاره می‎کند. اینجاست که اسلام با تکبر در سرچشمه آن می‏جنگد یعنی در دل انسان فردی و انسان اجتماعی. امام علی(ع) می‏فرماید: « در غرور مرد همین بس که به وسوسه‏های نفس خویش اعتماد کند و در عیب و منقصت مرد همین بس که خود را بزرگ بشمارد» در جایی دیگر می‏فرماید: آن که به مردم بزرگی فروشد خوارشود. و نیز می‎فرماید: بدترین آفت خرد کبر است

سکوت

حقیقت عرفان اسلامی در صدر اسلام در قالب «شناخت، فهم عمیق و لطیف از خالق هستی و شناسایی حقایق هستی و پیوند و ارتباط انسان با حقیقت» ریشه در متن اسلام و سیره معرفتی معصومین و اصحاب ّ آن‌ ها مانند: «سلمان»، «ابوذر»، «مقداد»، «اویس»، «کمیل»، «عمار»، «میثم تمار»، «حذیفه» و غیره می‌ باشد.

جانان

عرفان تاریخی به قدمت تاریخ بشر دارد. این گرایش در میان انسانها، چه در بین پیروان ادیان الهی و چه خارج از این دایره همواره وجود داشته‌است. در هند، چین، یونان، در ادیان یهودی و مسیحی و در بین دیگر ملتها، مکتبها و فرقه های معنویت گرا و باطن گرا همواره حضوری برجسته داشته‌است. گرایش به معنویت، از شکلهای ابتدایی آن در اقوام و ملل مختلف تا صورتهای متعالی آن را در ادیان الهی می‌توان در تاریخ ردیابی کرد.

اسماعیل

 عارف، حق (خدا) را می‌خواهد نه برای چیزی غیر حق، و هیچ چیزی را بر معرفت حق ترجیح نمی‌ دهد، و عبادتش برای حق، تنها به خاطر این است که او شایسته عبادت است، و بدان جهت است که عبادت رابطه‌ای است شریف، فی حد ذاته نه به خاطر میل و طمع در چیزی یا ترس از چیزی. پس مقام عارف بسیار بالاست و نمی توان کسی یا چیزی را یا عرفان و عارف هم طراز کرد.

یاسر

هدف و انگیزه عارف در عبادت، دو چیز است:

یکی شایستگی ذاتی معبود، برای عبادت (مثل ستایش یک گل، بخاطر زیبایی آن).و دیگری، شایستگی خود عمل عبادت (یعنی شرافت و حسن ذاتی عمل عبادت).

رحمن

عارف کسی است که خدا را با قلب و روح درک کرده و یافته باشد. مرتبه عرفان فرد نیز به شدت و ضعف و شناخت شهودی و ادارک قلبی او نسبت به خداوند باز می گردد. پس می توان نتیجه گرفت درجه بهشت منهاجی ها از عرفا پایین تر است؟ و یا امکان بهشتی شدن منهاجیون پایین تر از عرفا است؟؟

کیان

تعریفات شما از عرفان درست بود اما از نظر من عرفان، نوعی روش برای رسیدن به حقیقت است که بر این فرض، بنا شده‌ است که عقل و حواس پنج گانه، به دلیل خطا های ادراکی، قابل اتکا نیستند و به تنهایی، قادر به درک حقیقت نمی ‌باشند و از این رو، به نوعی تلاش برای ادراک بی واسطه حقایق، نیاز است که بِدان، عرفان می‌ گویند.

مجتبی سلیمی

گفته می‌ شود که عرفان، شناخت قلبی است که از طریق کشف و شهود، نه بحث و استدلال، حاصل می‌ شود و آن را علم وجدانی هم می ‌خوانند. کسی را که واجد مقام عرفان است، عارف می گویند. عرفان در بسیاری از اقوام و ملل و مذاهب مختلف جهان و حتی مکاتب فلسفی، شایع و رایج است. و هیچ ضرری ندارد از نظر من هرچه راه سخت تر پیروزی شیرین تر.

خیری

در حقیقت عرفان، شناختی حقیقت‌ گرایانه و تلاشی عمل گرایانه فراتر از واقع ‌گرایی حسی-عقلی و آرمان گرایی تصوری است؛ از این رو این مرام با رازگونگی و غیب‌ لاوریِ آمیخته از «عشق» و «ذوق» و «اشراق»، همراه است.

نصیری

عرفان به مفهوم شناختی «راز گونه و نهانی» خمیر مایه افکار بلند و آداب تأثیر گذاری است برای یافتن و پیوستن به حقیقت از طریق «شهود»، «تجربه درونی» و «حال» که نشانه ‌های آن، در مکاتب مختلف جهان، اعم از عقاید برهمن ‌ها، بودائی ‌ها، رواقیان، نسطوریان، مهریان (میترائیسم)، عقاید مسلمانان زاهد، عقاید افلاطونیان جدید، فرامین زرتشت، در فرقه کابالا از آیین یهود و اعتقادات سرخپوستان آمریکا به چشم می‌خورد. مصداق حقیقت در عرفان الهی، وجود خداست.

مهتاب

یعنی شما می گویید با منهاج فردوسیان هم می شود به عرفان رسید؟؟ یا فقط می شود به کمال و سعادت رسید؟؟

محمد علی

این دو با هم فرقی ندارند دوست عزیز. عارف شدن و مسیر عرفان نظری و عملی را طی کردن کمال انسان و سعادت او را به دنبال دارد منهاج فردوسیان نیز همین نتیجه و ثمر را برای انسان دارد. پس چه فرقی می کند؟؟ وقتی نتیجه یکیست مسیر آیا مهم است؟؟