۳۱ شهریور

جایگاه بزرگان علم و معرفت در منهاج فردوسیان

بسم الله الرحمان الرحیم
هو الملک الحق المبین

چون سخن درباره‌ی برخی بزرگان به درازا کشیده و موجب سرگردانی بعضی رفقا گشته بر آن شدم تا با ارائه‌ی جمع‌بندی، به این گفتگوها خاتمه دهم. ان شاء الله
برای ورود به بحث، ‌لازم است مقدماتی را عرض کنم،‌ بعون الله تعالی؛

مقدمه‌ی اول: در منهاج فردوسیان، برنامه‌ی تربیتی برای رسیدن به کمال و سعادت، همان «دین اسلام» به معنی «تشیع اثنی‌عشری» است.
توضیح: مبنای انحرافی (که به عنوان صوفیه می‌شناسیم و می‌شناسانیم) در برخورد با «دین» معتقد است «شریعت» چیزی است و «طریقت» چیز دیگری. بر همین مبنا، امکان دارد کسی معتقد و پایبند به دستورات شرعی نباشد ولی در طریقت،‌ صاحب مقامات عالیه گردد! همچنین می‌شود کسی به تمام دستورات شرعی عمل کند ولی اهل تکامل و سعادت نباشد!
یعنی امکان دارد افرادی از دستورات شرعی بی‌خبر باشند و به آن ‌مقدار که می‌دانند نیز بی‌اعتنایی کنند ولی هر شب تا سحر در سفر معراج، عوالم ملکوت را سیر نمایند! همچنین امکان دارد فلان عالم دینی که عمری را در یادگرفتن، یاد دادن و عمل به آموزه‌های دینی سپری کرده، بویی از عشق و مستی و باده‌های اصحاب معرفت نبرده باشد!!

مقدمه‌ی دوم: تشیع اثنی‌عشری، برنامه‌ای کامل و جامع است و نیازی به هیچ آیین و مرام و اختراعی ندارد.
توضیح: جریان انحرافی برای این که موجودیت خود را توجیه کند، چنین وانمود می‌کند که «دین» نمی‌تواند برنامه‌ی کاملی برای رساندن انسان به کمال و سعادت باشد. وقتی دین (بخصوص دین اسلام که کامل‌ترین و آخرین شریعت آسمانی است) ناقص شد، نیاز است تا افرادی در دوره‌های بعد از عصر حضور،‌ به ‌ترمیم و رفوکاری دین بپردازند. مثلاً‌ ذکری که از استادان منهاج فردوسیان (علیهم‌السلام) به طور مطلق رسیده را مشروط به اجازه‌ی قطب می‌کنند یا عدد خاص برایش می‌گذارند یا شرایط خاصی برای گفتنش قرار می‌دهند.

مقدمه‌ی سوم: تا زمانی که دستورات دینی از راه‌های شناخته شده مانند کتاب‌های معتبر و راویان مورد اعتماد نقل شود، جایی برای دستبردن در آنها نیست.
توضیح: پس برای دستبردن در متن دستورات تکاملی دین، باید راه‌های دیگری تعریف شود تا به راحتی بتوان شیطان و شیطنت را داخل نمود. اصحاب جریان انحرافی برای رسیدن به این مقصود، راه‌های دیگری مانند خواب‌ها، مکاشفات و الهامات را نیز جزء راه‌های دریافت دستورات تکاملی قرار دادند.

مقدمه‌ی چهارم: جریان انحرافی (با نام صوفیه، تصوف، عرفان یا هر اسم دیگر) یک شخص نیست بلکه یک تفکر است.
توضیح: هر مقدار که افراد از راه روشن و وسیع (منهاج) ‌دور شوند، به جریان انحرافی بیشتر گرفتار می‌آیند. پس امکان دارد که شخصی در هزار شأن از شئونات اعتقادی و عملی‌اش فقط در سه یا چهار گزینه، پیرو جریان انحرافی و دور از منهاج باشد. به دور از انصاف است که چنین شخصی را «صوفی» بنامیم ولی می‌شود «صوفی‌گرا»‌ یا «تصوف‌زده» خواند. پس «صوفی‌گری» با «صوفی‌گرایی» خیلی متفاوت است. اولی به کسی گفته ‌می‌شود که اغلب اعتقادات و اعمالش انحرافی باشد و دومی برای افرادی است که درصد اندکی از اعتقادات یا اعمالشان به انحراف از منهاج متهم باشد.

مقدمه‌ی‌ پنجم: «توهین» و «اهانت» به معنی پایین آوردن شخصی از جایگاه حقیقی‌اش است.
توضیح: هر کسی در نظام هستی دارای جایگاهی تعریف شده است که به راحتی می‌توان تشخیص داد. جایگاه‌هایی مانند: نبی (واسطه‌ی بین خدا و خلق)، وصی (واسطه‌ی بین خلق و نبی)، مؤمن (ایمان آورده در ظاهر و باطن)، منافق (ایمان آورده فقط در ظاهر)، کافر (ایمان نیاورده در ظاهر و باطن)، معاند (ایمان نیاورده و دشمن ایمان آوردگان) و‌ مُعاجز (ایمان نیاورده و در صدد کُشتی گرفتن و زمین زدن خدا در زمین).
پس اگر پیامبر یا وصی پیامبر هم‌رتبه‌ی مؤمنین قرار داده شود، توهین است. اگر کسی که ایمان آورده (مؤمن) در جایگاه منافقین یا کفار قرار داده شود، توهین است.

مقدمه‌ی ششم: اگر کسی در جای خودش نشانده شود، «توهین»‌ نیست بلکه «عدل» است.
توضیح: گاهی وقت‌ها بر اثر توهم خود شخص یا اطرافیان و علاقه‌مندانش، جایگاهی بالاتر و والاتر از آنچه باید داشته باشد، به شخصی نسبت داده می‌شود. مثلاً مؤمنی هم‌تراز با نبی یا وصی قلمداد می‌شود! در این‌طور مواقع، اگر آن شخص در جایگاه خودش معرفی شود،‌ توهین نیست بلکه اقتضای عدالت است.

مقدمه‌ی هفتم: «استاد» در منهاج فردوسیان (به معنی کسی که می‌توان از او برنامه‌ی کمال و سعادت را دریافت کرد)، فقط و فقط منحصر در وجود مقدس رسول اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و دوازده جانشین بحق آن حضرت (علیهم‌السلام) است.
توضیح:‌ با انحصار جایگاه هدایت‌گری در این ذوات مقدس می‌گوییم: حتی بزرگانی که بزرگی‌شان از ناحیه‌ی استادان منهاج فردوسیان (علیهم‌السلام) تأیید شده است مانند:
ـ حضرت اباالفضل (علیه‌السلام) که روایت است مقامی دارند که همه‌ی شهدا بر آن غبطه می‌خورند؛
ـ حضرت سلمان (رضی الله عنه) که روایت است به درجه‌ی دهم [و نهایی] ایمان رسیده است؛
ـ حضرت حمزه (رحمه الله علیه) که شیر خدا و شیر رسول و سید الشهداء [زمان خودش] لقب گرفت؛
ـ حضرت ابوطالب (علیه‌السلام)‌ که پدر معنوی اسلام محسوب می‌شوند و اسلام در تحت حمایت‌های‌ایشان پا گرفت؛
ـ حضرت جعفر بن ابی‌طالب (رضوان الله علیه) که خدای تعالی او را به جای دو دستش که در جنگ جدا شد، دو بال در بهشت عنایت فرمود؛
ـ حضرت عبدالعظیم حسنی (سلام الله علیه) که زیارتش مانند ثواب زیارت سید الشهداء (علیه‌السلام)‌ است.
همچنین بانوان با عظمتی مانند:
ـ حضرت خدیجه‌ی ‌کبری (سلام الله علیها) که مادر معنوی اسلام محسوب می‌شوند و اسلام در دامن حمایت‌های مالی ایشان رشد کرد؛
ـ حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) که عالمه‌ی غیر معلّمه و عقیله‌ی بنی هاشم هستند؛
ـ حضرت فاطمه‌ی معصومه (سلام الله علیها)‌ که تمام مردم روزگار را می‌توانند شفاعت کنند و زیارتشان ثواب بهشت دارد.
جزء ارائه دهندگان راه کمال و سعادت نیستند بلکه از پیروان خوب این مکتب نورانی محسوب می‌شوند.

مقدمه‌ی هشتم: فاصله‌ی زمانی بین ما و استادان منهاج فردوسیان (علیهم‌السلام)‌ توسط جمعی از معتمدین و امنای امت در رساندن دستوراتشان به نسل‌های بعدی با عنوان «محدثین» و «فقها»‌ پُر شده است.
توضیح: چون بیش از هزار سال بین ما و عصر حضور فاصله است،‌ و اکنون دسترسی به شخص نبی (بر اثر رحلت) و شخص وصی (بر اثر غیبت) ‌نداریم، لاجرم باید ـ چنان که استادان منهاج فردوسیان (علیهم‌السلام) ‌دستور داده‌اند ـ برای دریافت سخنان و دستورات تکاملی‌شان به انسان‌های امین و مورد اعتماد مراجعه نماییم.

مقدمه‌ی نُهم: «امین» به شخصی گفته می‌شود که امانت را بدون دستبرد و دستکاری تحویل دهد.
توضیح: پس کسانی که چیزی از امانت کم کرده یا چیزی به آن می‌افزایند، امین و مورد اعتماد نیستند. برخی دانشمندان و صاحبان نظریه و فرضیه در طول تاریخ اسلام کوشیده‌اند نظرات و فرضیه‌های خود را به نحوی شرعی کرده و برآمده از متن قرآن و اسلام، جلوه دهند. اینان با کنار هم گذاشتن بریده‌ی آیات، بریده‌ی روایات و افزودن برخی روایات بی‌سند، سپس افزودن مقداری تجربیات شخصی و اعتقادات یونانی و هندی (بودایی) به همراه برخی آموزه‌های عهد عتیق و عهد جدید، دیدگاه‌ها و اعمالی را به عنوان برنامه‌ی کمال و سعادت ارائه داده‌اند. اینگونه افراد ـ چون وفادار به متن قرآن، سنت و عترت نبوده‌اند ـ امین و مورد اعتماد نیستند.

مقدمه‌ی‌ دهم: آنچه به کار ما نیاید، ارزش اثبات یا نفی ندارد.
توضیح: پاره‌ای از دیدگاه‌های موجود در نزد جوامع و مکاتب مختلف، چون به کار ما در رسیدن به کمال و سعادت نمی‌آید، ارزش توجه و اثبات یا نفی ندارد. این ارزش نداشتن یک حکم عقلی است یعنی هر کس عاقل باشد، به این مطلب معترف است که آنچه به هیچ نحوی به دردش نخورد یعنی نفع دنیوی یا اخروی برایش نداشته باشد، ارزش توجه و اثبات و نفی ندارد.
برخی افراد نیز اینگونه‌اند که چون نقشی در مسیر تکاملی ما ندارند،‌ شناختنشان با نشناختنشان یکی است، کسب کردن رضایتشان با کسب نکردن رضایتشان یکی است، خود را به پای آنان انداختن و احترامات فائقه خرج کردن با نکردن یکی است.

مقدمه‌ی یازدهم: مفید نبودن برای ما به معنی بی‌فایده بودن نیست.
توضیح: خیلی اخبار در دنیا هست که به کار ما نمی‌آید ولی به معنای این نیست که اخبار بی‌ارزشی باشند، خیلی اشخاص در دنیا بوده و هستند که علم یا هنرشان به درد ما نمی‌خورد ولی به این معنا نیست که علم یا هنرشان بی‌فایده بوده است. خیلی از احکام شرعی هست که در تمام عمر حتی یکبار هم مورد ابتلای ما واقع نمی‌شود و احتیاجی به دانستنش پیدا نمی‌کنیم ولی این بدان معنا نیست که قسمتی از احکام الهی بی‌فایده و بی‌ارزش است.
مثلاً‌ اگر تمام اخبار یک‌سال تلویزیون و اینترنت را مورد بررسی قرار دهید، شاید پنج تا ده خبر مفید برای این شخص خاص داشته باشد، این به معنی توهین به خبرگزاری‌ها و خبرنگارها نیست و به معنی بی‌ارزش بودن خبرها نیز نمی‌باشد.

مقدمه‌ی دوازدهم: توهین کردن به معنی واقعی آن یعنی یاد کردن با الفاظ زشت یا تمسخر کردن مؤمنین، کاری نکوهیده و مردود است و نشان از پستی توهین کننده دارد.
توضیح: برخی علاقه‌مندان جاهل و تندرو (که مع الاسف در اطراف همه‌جور تفکری پیدا می‌شوند) چون با حسّشان کار می‌کنند نه با عقل و منطق، به محض احساس دشمنی با یک تفکر، صاحب آن تفکر را هدف بدترین توهین‌ها، تهمت‌ها و تمسخرها قرار می‌دهند و به این ترتیب در نظر کوتاه خود، حق را ثابت و باطل را نابود می‌کنند! نکته‌ی اساسی در روابط انسانی این است که تلاش برای پایین کشیدن دیگران از جایگاه حقیقی و واقعی‌شان، نشان از وجود یک نوع احساس حقارت در نفس توهین‌کننده است.

نتیجه:
بعد از مقدمات بالا، نظریه‌ی مختار در مورد بزرگان و صلحایی مانند مرحوم قاضی (ره)، مرحوم علامه طباطبایی (ره)، مرحوم حداد (ره)، مرحوم خیاط (ره)، مرحوم دولابی (ره)، مرحوم نخودکی (ره)، مرحوم مجتهدی (ره)، مرحوم کشمیری (ره)، مرحوم پهلوانی (ره)، مرحوم بهجت (ره) مرحوم ملاحسینقلی (ره)، مرحوم بهاری (ره) و مانند این نام‌آوران عرصه‌ی عرفان، کرامت و سیر و سلوک را اینگونه عرض می‌کنم:

۱. این گونه آقایان تا آنجایی که دین اسلام (یعنی تشیع اثنی‌عشری) را در اعتقادات و عمل قبول داشته و عمل بر مقتضایش کرده‌اند، به کمال و سعادت رسیده‌اند. (با توجه به مقدمه‌ی اول)

۲. هر کجا که از این گونه آقایان، اضافه‌ای به آموزه‌های دینی مشاهده شود (مثل عدد گذاشتن برای ذکری که عدد ندارد یا شرط خاص گذاشتن برای عملی که چنان شرطی از ناحیه‌ی شارع نیامده) مورد اعتنا نیست و قبول نمی‌کنیم ولی تمام آنچه از آیات و روایات معتبر که نقل کنند، بر سر و چشم گذاشته و به جان می‌پذیریم. (با توجه به مقدمه‌ی دوم)

۳. تا زمانی که اینگونه آقایان دستورات دینی را از راه‌های شناخته شده مانند کتاب‌های معتبر و راویان مورد اعتماد نقل کنند، قبول می‌کنیم ولی احکام و اعتقاداتی که از راه‌های دیگری مانند خواب‌، مکاشفه و الهام به دست آورده باشند را نمی‌پذیریم. (با توجه به مقدمه‌ی سوم)

۴. هر یک از اینگونه آقایان که در اعتقاد یا عمل از راه روشن و وسیع (منهاج) ‌دور شده و به جریان انحرافی (صوفیه) متمایل شده باشند را «صوفی‌گرا»‌ یا «تصوف‌زده» می‌خوانیم هر چند تمایلش در حد تأیید یک نظر یا یک عمل باشد که به همان مقدار، گرفتار «صوفی‌گرایی» خواهد بود. (با توجه به مقدمه‌ی چهارم)

۵. جایگاه اینگونه آقایان در نظام هستی، «مؤمن» است و احترام خاصی در نزد اصحاب منهاج و موجودات ذی‌شعور عالم دارند. (با توجه به مقدمه‌ی پنجم)

۶. کسانی که اینگونه آقایان را از جایگاه حقیقی خود (مؤمن) برتر برده و در حد نبی و وصی می‌شمارند، در اشتباهند. این گونه آقایان در منهاج فردوسیان در جایگاه خودشان یعنی مؤمن مورد تقدیر و احترام قرار می‌گیرند. (با توجه به مقدمه‌ی ششم)

۷. با توجه به انحصار جایگاه هدایت‌گری (ارائه‌ی برنامه‌ی کمال و سعادت) در وجود مقدس رسول اعظم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) و دوازده جانشین بحق آن حضرت (علیهم‌السلام)، بزرگانی که بزرگی‌شان از ناحیه‌ی استادان منهاج فردوسیان (علیهم‌السلام) تأیید شده بود (و برخی را نام بردیم) نقشی در ارائه‌ی برنامه ندارند، اینگونه آقایان که جای خود دارند. (با توجه به مقدمه‌ی هفتم)

۸. هیچکدام از اینگونه آقایان از سلسله‌ی جلیله‌ی محدثین نیستند و اکثر قریب به اتفاقشان نیز از سلسله‌ی معظمه‌ی فقها خارجند. (با توجه به مقدمه‌ی هشتم)

۹. چون اینگونه آقایان از «محدثین» و «فقها» نیستند، نوبت به بررسی امانت و اعتبارشان نمی‌رسد. (با توجه به مقدمه‌ی نهم)

۱۰. وقتی کسی نه نبی باشد و نه وصی و نه واسطه‌ی ما تا نبی و وصی، به کار تکامل و سعادت ما نمی‌آید و کسی که نقشی در کمال و سعادت ما نداشته باشد، ارزش اثبات یا نفی ندارد. (با توجه به مقدمه‌ی دهم)

۱۱. اینکه اینگونه آقایان به درد تربیت و تکامل ما نمی‌آیند، به معنی بی‌ارزشی و بی‌فایده بودنشان نیست بلکه برای خودشان درجات عالیه‌ای در بهشت برین کسب کرده و اکنون در نعمت‌های بی‌زوال الهی متنعمند. (با توجه به مقدمه‌ی یازدهم)

۱۲. توهین به اینگونه آقایان مثل یاد کردن از آنان با الفاظ زشت، لعنت فرستادن، تکفیر کردن و مانند اینگونه کارهای جاهلانه، نه تنها در منهاج فردوسیان ممنوع است و عقاب اخروی در پی دارد که عقاب‌های دنیوی و آثار وضعی خطرناکی دارد. پس الحذر الحذر از توهین، تمسخر و اهانت به ساحت مؤمنین. (با توجه به مقدمه‌ی دوازدهم)

امیدوارم تمام دیدگاه منهاجی‌ام را در این جمع‌بندی ارائه داده باشم و فصل الخطابی برای موافقین و مخالفین این بحث باشد.

خدایا این سطور را از دسترسِ کوردلانی که محبت‌های کورکورانه کورشان کرده، دور دار!
بفضلک و کرمک یا کریم
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , , ,

24
دیدگاه

20 نویسندگان
4 پاسخ‌ها
0 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
3 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
مسعود

در ادامه دیدگاه قبلی باز هم میگم این عزیزان عرفای الهی چیزی جز توجهات حضرات معصومین علیهم السلام بهشون در وحودشون ندارم و نمیگن اگر هم دستوری میگن قطعا در ذیل عنایات این انوار مقدسه هست که بهشون شده
معارف اهل بیتی ک اگر واقعا انجام بشه تا ابد برای انسان سازی کافیست و تمامی ندارد و مثل گوهریست ک ارزشی بر آن نمی شود گذاشت.
معارف اهل بیت علیهم السلام همه چیز را شامل میشود
لکن خودشون فرمودن در نبود ما به فقیه در دین روجوع کنین
فلان چیز رو حضرات فرمودند ک گناه است
حال با گذشت زمان اشکال مختلفی از یک عمل ک منتهی به گناه می شود پدید آمده
این جاست که باید رجوع کرد به اون بلد راه که در مدرسه اهل بیت علیهم السلام پیرهن پاره کرده و استخوان شکسته
تا از گزند و فتنه و گناه در امان باشیم در ذیل توسل به اون حضرات

خدا همه ما رو به راه راست خودش هدایت کنه
یا حق

مسعود

لازمه چند نکته رو متذکر شم: ١)اینکه شما ایشون رو دارین رهبر مشتاقان و اینجور عناوین مطرح میکنین یعنی خودشما دارین قوانین و نقض میکنین چون فرمودین که استاد فقط اون ١۴ نور پاک هستن، ولی شما واضحه که اقای فردوسی رو بعنوان پیر و مرشد این راه قبول دارین و تابع قوانین ایشون هستین ک اگر اینطور است خب همه این بزرگواران نظیر مرحوم قاضی و ملاحسینقلی همدانی و بهاری و حداد و بهجت و و و و و …. خیلی های دیگه در واقع همین نقشی و دارن در نظر ما ک جناب فردوسی در نظر شما داره ٢)شما این ها رو استاد نمیدونین و میگین فقط مومن بودن واضحه ک راه تمام این عزیزان راه اهل بیت علیهم السلام بودن و این ها رو نباید فقط درحد مومن دونست این ها کسانی هستن ک راه رو طی کردن ایا نباید فک کرد این راهی ک اقای جولا به اقای شوشتری و سپس ب ملاحسینقلی همدانی اموخت حتما راهی مناسب و روشن است ک این همه به قول شما مومن تربیت کرد؟ ایا واضح نیست این راه راه مبین ی هست که این همه استعداد رو اموزش داد؟ واضح نیست ک راه درستیه؟ ک ازش این همه نظیر… ادامه »

کرمی

ایا خداوند احتیاج به حواس داره و اینکه میگیم خدا درک میکنه یعنی چی یعنی علم به مدرکات داره یعنی علم رو می‌داند میشه این رو توضیح بدید ای رهبر معنوی ما حاج فردوسی که من الگوی زندگیم شما هستید و خیلی خیلی دوست دارم شما رو زیارت کنم تا خدمتتان برسم و عرض ادب و ارادت داشته باشن

کریمی

این مطالب جوابش داخلش هست خداوند به این شنیدنی هااااا علم دارد علم ب صدا هاا دارد علم به دیدنی هااا دارد شاید هم ان الله سمیع بصیر برای اثبات خدا به جزئیات هم هست یعنی به فلان صدا که از دهن بیرون می‌آید و جزئی هست علم دارد

حضوری

من نمیدونم طرف اصلا در مورد صوفیه و… هیچی نخونده و دو کلاس سواد نداره ولی اومده نظر میده و رهبر معنوی ما حاج فردوسی رو به بقیه میچسبونه که این خیلی حسرت و حرص آور است انشالله بتونیم به بقیه ثابت کنیم که این کسانی که اکثرا نظر می‌دهند چیزی بلد نیستند

ایزد راد

البته بعضی از حرف های شما لازمه حرف های دیگر است که این حرف کار شما را سخت می‌کند همه این حرف های شما سوال خیز هست که آیا سوالی هست مثلا علم به چه چیز برمی‌گردد؟؟ به حیات برمی‌گردد حالا حیات چیه؟ که حیات و حی زنده و موجودی است که هم درک دارد و هم فعال است پس بنابر این علم و قدرت دو شاخه از آثار حیات هستند پس وقتی علم داشته باشه رهبر معنوی ما حاج فردوسی پس حیات هم دارد

سعید

انشاالله که در این راه م گمراه نشویم بلکه به انحراف هم کشیده نشویم بلکه با کمک این رهبر معنوی حاج فردوسی آشنا به مسائل طی الارض و… بشویم که این یکی از آرزو های من است تا طی الارض کنم که دیگر با وجود این بزرگوار به عالی ترین درجه برسیم یا علی

صحرا

عالی بود توضیحاتتون و خیلی از مسائل رو روشن کرد کاش زودتر با شما آشنا می شدم و راه درست زندگیو پیدا میکردم البته الان هم دیر نیست التماس دعا

حداد

عرفان نوعی روش برای حصول به حقیقت است که بر این فرض بنا شده‌است که عقل و حواس پنجگانه به دلیل خطاهای ادراکی قابل اتکا نیستند و به تنهایی قادر به درک حقیقت نمی‌باشند و از این رو به نوعی تلاش برای ادراک بی واسطه حقایق نیاز است که بدان عرفان می‌گویند.
همچنین گفته می‌شود عرفان شناخت قلبی است که از طریق کشف و شهود، نه بحث و استدلال حاصل می‌شود و آن را علم وجدانی هم می‌خوانند. کسی را که واجد مقام عرفان است عارف گویند. عرفان در بسیاری از اقوام و ملل و مذاهب مختلف جهان و حتی مکاتب فلسفی شایع و رایج است.

حسینی

مرسی دوست عزیز بسیار عالی بود زحمت کشیدین

حسینی

ببخشید من معنی عارف و عرفان رو نمیدونم اگر میشه توضیح بدین

حداد

ببخشید در بالا براتون توضیحاتش رو گذاشتم اگر مایل بودین مطالعه کنید

یلدا

اگر امکان داره مطاب رو کمی عامیانه تر بیان کنید که فهمش اسون تر باشه وقتی مطالب طولانی میشه و لفظ بسیار سنگینه مخاطب گیج میشه و نصفه مطلب رو رها میکنه

حسین خان

کاملا موافقم با حرفتون ما حاج فردوسی رو دوست داریم و مطالبشون برامون جذابه ولی کسی ک تازه میخاد آشنا بشه ممکنه زیاد براش جذاب و جالب نباشه

شاکری

قال رسول الله صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله :

خَیرُ الدُّنیا وَالآخِرَهِ مَعَ العِلمِ وَشَرُّ الدُّنیا وَالآخِرَهِ مَعَ الجَهلِ ؛

خیر دنیا و آخرت با دانش است و شرّ دنیا و آخرت با نادانى.

امین

حدیثی از امام صادق(ع) در باب فضیلت علم و صفات عالم ذکر می‌کنم: «مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَیَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ وَ لَا تَکُونُوا عُلَمَاءَ جَبَّارِینَ فَیَذْهَبَ بَاطِلُکُمْ بِحَقِّکُمْ: دانش بجویید و با آن خود را بیارایید به خویشتن‌داری و سنگینی (حلم و وقار) و نسبت به دانش‌آموزان خود تواضع کنید و به استاد خود فروتن باشید و از دانشمندان متکبر نباشید که رفتار باطلتان حق شما را ضایع کند.» (الکافی ج:۱ ص: ۳۶)

اسلامی

با مطالعه در منابع تاریخی مشخص می‌شود در قرون وسطی که اروپائیان دانشمندان را در آتش می‌سوزاندن و جلوی هرگونه تفکر علمی را که با افکار کلیسا در تضاد بود به‌ شدت می‌گرفتند، دنیای اسلام برای دانشمندان و علما ارزش بسیاری قائل بود و آنان در بین عموم جایگاه ویژه داشتند و در دربار خلفا و پادشاهان ممالک اسلامی مورد تقدیر قرار می‌گرفتند هرچند که در دوره‌های مختلف شدت و ضعف‌هایی وجود داشت.
احادیثی که از نبی مکرم اسلام به دست ما رسیده نشان دهنده تأکید ایشان به امر علم‌آموزی است و قطعا برای دانشمندان و اهل علم پاداشی در آخرت وجود خواهد داشت.

کیمیا

جامعه متمدن و دانای امروز از نادانی رنج می‌برد و قربانی جهل خویش است. این چنین است که علم، بشر را به کره ماه می‌رساند، اما نمی‌تواند در حرکت انسان به سوی کمال مطلق و رشد و تکامل وی نقشی داشته باشد و از هلاک شدن انسان جلوگیری کند

کاتب

Sara:
علم در اسلام دو مفهوم دارد:‏ یکی را حقیقت و اصل علم می ‌نامیم و دیگری را ظاهر و فرع آن. از نظر اسلام علم حقیقت و جوهری دارد و ظاهر و پوسته‌ ای. انواع علوم رسمی، اعم از اسلامی و غیر اسلامی، پوسته علم محسوب می‌شوند و حقیقت علم و معرفت چیز دیگری است. آن‌ جا که گفته می‌شود: « خدا و فرشتگان و دانشمندان گواهی می ‌دهند که جز او هیچ معبودی نیست » و یا « آنان که دانش یافته ‌اند می‌دانند که آن ‌چه از جانب پرورد گارت بر تو نازل شده، حق است.» سخن از حقیقت و جوهر علم است و آن‌جا که گفته می‌شود « فقط پس از آن ‌که علم برایشان حاصل آمد، راه تفرقه پیمودند » و یا «کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شده با یک دیگر به اختلاف نپرداختند، مگر پس از آن‌که علم برای آنان حاصل آمد.» سخن از ظاهر و پوسته علم است.

ابراهیم الف

سلام علیکم

با تشکر از توضیحات خوب و مرحله به مرحله
منتهی چرا در این مطلب در قسمت مقدمه‌ی هفتم و یا توضیحات مربوط به مقدمه‌ی هفتم اسم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها آورده نشده است؟!

اگر برای ایشان در نظام تربیتی منهاج فردوسیان مقام استادی قائل هستید که در مقدمه هفتم و اگر قائل نیستید در توضیحات مقدمه هفتم شایسته است نام ایشان آورده شود و از مقام و منزلت و جایگاه این بانوی معصوم و بزگوار گفته شود.

راضی

اگر میشه از دیدگاه صوفیه و تصوف بیشتر بگید تا با این تفکر غلط آشنا بشیم و به بیراهه نریم ممنون از توضیح مفصل و بجاتون

جاوید

شما گفتین که(( وقتی کسی نه نبی باشد و نه وصی و نه واسطه‌ی ما تا نبی و وصی، به کار تکامل و سعادت ما نمی‌آید و کسی که نقشی در کمال و سعادت ما نداشته باشد، ارزش اثبات یا نفی ندارد))شاید به طور غیر مستقیم در ارتباط باشیم ب نظر من هرکس درهرجای دنیا قدمی موثر برای اسلام بردارد به همه مسلمانان سود رسانده و برهمه ما تاثیر دارد

ابوالفضل

خیلی ها با توهین و تحقیر کردن دیگران میخان خود شونو بزرگ و مطرح کنن ولی در مقابل خداوند و مردم خار تر و پست تر میشوند

محسن احمدی

سلام راستش من درست منظورتونو متوجه نشدم و اینقدر مطلب طولانی بود ک نفهمیدم چیشد