۳ بهمن

جایگاه بزرگان علم و معرفت در منهاج فردوسیان

بسم الله الرحمان الرحیم
هو الملک الحق المبین

چون سخن درباره‌ی برخی بزرگان به درازا کشیده و موجب سرگردانی بعضی رفقا گشته بر آن شدم تا با ارائه‌ی جمع‌بندی، به این گفتگوها خاتمه دهم. ان شاء الله
برای ورود به بحث، ‌لازم است مقدماتی را عرض کنم،‌ بعون الله تعالی؛

مقدمه‌ی اول: در منهاج فردوسیان، برنامه‌ی تربیتی برای رسیدن به کمال و سعادت، همان «دین اسلام» به معنی «تشیع اثنی‌عشری» است.
توضیح: مبنای انحرافی (که به عنوان صوفیه می‌شناسیم و می‌شناسانیم) در برخورد با «دین» معتقد است «شریعت» چیزی است و «طریقت» چیز دیگری. بر همین مبنا، امکان دارد کسی معتقد و پایبند به دستورات شرعی نباشد ولی در طریقت،‌ صاحب مقامات عالیه گردد! همچنین می‌شود کسی به تمام دستورات شرعی عمل کند ولی اهل تکامل و سعادت نباشد!
یعنی امکان دارد افرادی از دستورات شرعی بی‌خبر باشند و به آن ‌مقدار که می‌دانند نیز بی‌اعتنایی کنند ولی هر شب تا سحر در سفر معراج، عوالم ملکوت را سیر نمایند! همچنین امکان دارد فلان عالم دینی که عمری را در یادگرفتن، یاد دادن و عمل به آموزه‌های دینی سپری کرده، بویی از عشق و مستی و باده‌های اصحاب معرفت نبرده باشد!!

مقدمه‌ی دوم: تشیع اثنی‌عشری، برنامه‌ای کامل و جامع است و نیازی به هیچ آیین و مرام و اختراعی ندارد.
توضیح: جریان انحرافی برای این که موجودیت خود را توجیه کند، چنین وانمود می‌کند که «دین» نمی‌تواند برنامه‌ی کاملی برای رساندن انسان به کمال و سعادت باشد. وقتی دین (بخصوص دین اسلام که کامل‌ترین و آخرین شریعت آسمانی است) ناقص شد، نیاز است تا افرادی در دوره‌های بعد از عصر حضور،‌ به ‌ترمیم و رفوکاری دین بپردازند. مثلاً‌ ذکری که از استادان منهاج فردوسیان (علیهم‌السلام) به طور مطلق رسیده را مشروط به اجازه‌ی قطب می‌کنند یا عدد خاص برایش می‌گذارند یا شرایط خاصی برای گفتنش قرار می‌دهند.

مقدمه‌ی سوم: تا زمانی که دستورات دینی از راه‌های شناخته شده مانند کتاب‌های معتبر و راویان مورد اعتماد نقل شود، جایی برای دستبردن در آنها نیست.
توضیح: پس برای دستبردن در متن دستورات تکاملی دین، باید راه‌های دیگری تعریف شود تا به راحتی بتوان شیطان و شیطنت را داخل نمود. اصحاب جریان انحرافی برای رسیدن به این مقصود، راه‌های دیگری مانند خواب‌ها، مکاشفات و الهامات را نیز جزء راه‌های دریافت دستورات تکاملی قرار دادند.

مقدمه‌ی چهارم: جریان انحرافی (با نام صوفیه، تصوف، عرفان یا هر اسم دیگر) یک شخص نیست بلکه یک تفکر است.
توضیح: هر مقدار که افراد از راه روشن و وسیع (منهاج) ‌دور شوند، به جریان انحرافی بیشتر گرفتار می‌آیند. پس امکان دارد که شخصی در هزار شأن از شئونات اعتقادی و عملی‌اش فقط در سه یا چهار گزینه، پیرو جریان انحرافی و دور از منهاج باشد. به دور از انصاف است که چنین شخصی را «صوفی» بنامیم ولی می‌شود «صوفی‌گرا»‌ یا «تصوف‌زده» خواند. پس «صوفی‌گری» با «صوفی‌گرایی» خیلی متفاوت است. اولی به کسی گفته ‌می‌شود که اغلب اعتقادات و اعمالش انحرافی باشد و دومی برای افرادی است که درصد اندکی از اعتقادات یا اعمالشان به انحراف از منهاج متهم باشد.

مقدمه‌ی‌ پنجم: «توهین» و «اهانت» به معنی پایین آوردن شخصی از جایگاه حقیقی‌اش است.
توضیح: هر کسی در نظام هستی دارای جایگاهی تعریف شده است که به راحتی می‌توان تشخیص داد. جایگاه‌هایی مانند: نبی (واسطه‌ی بین خدا و خلق)، وصی (واسطه‌ی بین خلق و نبی)، مؤمن (ایمان آورده در ظاهر و باطن)، منافق (ایمان آورده فقط در ظاهر)، کافر (ایمان نیاورده در ظاهر و باطن)، معاند (ایمان نیاورده و دشمن ایمان آوردگان) و‌ مُعاجز (ایمان نیاورده و در صدد کُشتی گرفتن و زمین زدن خدا در زمین).
پس اگر پیامبر یا وصی پیامبر هم‌رتبه‌ی مؤمنین قرار داده شود، توهین است. اگر کسی که ایمان آورده (مؤمن) در جایگاه منافقین یا کفار قرار داده شود، توهین است.

مقدمه‌ی ششم: اگر کسی در جای خودش نشانده شود، «توهین»‌ نیست بلکه «عدل» است.
توضیح: گاهی وقت‌ها بر اثر توهم خود شخص یا اطرافیان و علاقه‌مندانش، جایگاهی بالاتر و والاتر از آنچه باید داشته باشد، به شخصی نسبت داده می‌شود. مثلاً مؤمنی هم‌تراز با نبی یا وصی قلمداد می‌شود! در این‌طور مواقع، اگر آن شخص در جایگاه خودش معرفی شود،‌ توهین نیست بلکه اقتضای عدالت است.

مقدمه‌ی هفتم: «استاد» در منهاج فردوسیان (به معنی کسی که می‌توان از او برنامه‌ی کمال و سعادت را دریافت کرد)، فقط و فقط منحصر در وجود مقدس رسول اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و دوازده جانشین بحق آن حضرت (علیهم‌السلام) است.
توضیح:‌ با انحصار جایگاه هدایت‌گری در این ذوات مقدس می‌گوییم: حتی بزرگانی که بزرگی‌شان از ناحیه‌ی استادان منهاج فردوسیان (علیهم‌السلام) تأیید شده است مانند:
ـ حضرت اباالفضل (علیه‌السلام) که روایت است مقامی دارند که همه‌ی شهدا بر آن غبطه می‌خورند؛
ـ حضرت سلمان (رضی الله عنه) که روایت است به درجه‌ی دهم [و نهایی] ایمان رسیده است؛
ـ حضرت حمزه (رحمه الله علیه) که شیر خدا و شیر رسول و سید الشهداء [زمان خودش] لقب گرفت؛
ـ حضرت ابوطالب (علیه‌السلام)‌ که پدر معنوی اسلام محسوب می‌شوند و اسلام در تحت حمایت‌های‌ایشان پا گرفت؛
ـ حضرت جعفر بن ابی‌طالب (رضوان الله علیه) که خدای تعالی او را به جای دو دستش که در جنگ جدا شد، دو بال در بهشت عنایت فرمود؛
ـ حضرت عبدالعظیم حسنی (سلام الله علیه) که زیارتش مانند ثواب زیارت سید الشهداء (علیه‌السلام)‌ است.
همچنین بانوان با عظمتی مانند:
ـ حضرت خدیجه‌ی ‌کبری (سلام الله علیها) که مادر معنوی اسلام محسوب می‌شوند و اسلام در دامن حمایت‌های مالی ایشان رشد کرد؛
ـ حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) که عالمه‌ی غیر معلّمه و عقیله‌ی بنی هاشم هستند؛
ـ حضرت فاطمه‌ی معصومه (سلام الله علیها)‌ که تمام مردم روزگار را می‌توانند شفاعت کنند و زیارتشان ثواب بهشت دارد.
جزء ارائه دهندگان راه کمال و سعادت نیستند بلکه از پیروان خوب این مکتب نورانی محسوب می‌شوند.

مقدمه‌ی هشتم: فاصله‌ی زمانی بین ما و استادان منهاج فردوسیان (علیهم‌السلام)‌ توسط جمعی از معتمدین و امنای امت در رساندن دستوراتشان به نسل‌های بعدی با عنوان «محدثین» و «فقها»‌ پُر شده است.
توضیح: چون بیش از هزار سال بین ما و عصر حضور فاصله است،‌ و اکنون دسترسی به شخص نبی (بر اثر رحلت) و شخص وصی (بر اثر غیبت) ‌نداریم، لاجرم باید ـ چنان که استادان منهاج فردوسیان (علیهم‌السلام) ‌دستور داده‌اند ـ برای دریافت سخنان و دستورات تکاملی‌شان به انسان‌های امین و مورد اعتماد مراجعه نماییم.

مقدمه‌ی نُهم: «امین» به شخصی گفته می‌شود که امانت را بدون دستبرد و دستکاری تحویل دهد.
توضیح: پس کسانی که چیزی از امانت کم کرده یا چیزی به آن می‌افزایند، امین و مورد اعتماد نیستند. برخی دانشمندان و صاحبان نظریه و فرضیه در طول تاریخ اسلام کوشیده‌اند نظرات و فرضیه‌های خود را به نحوی شرعی کرده و برآمده از متن قرآن و اسلام، جلوه دهند. اینان با کنار هم گذاشتن بریده‌ی آیات، بریده‌ی روایات و افزودن برخی روایات بی‌سند، سپس افزودن مقداری تجربیات شخصی و اعتقادات یونانی و هندی (بودایی) به همراه برخی آموزه‌های عهد عتیق و عهد جدید، دیدگاه‌ها و اعمالی را به عنوان برنامه‌ی کمال و سعادت ارائه داده‌اند. اینگونه افراد ـ چون وفادار به متن قرآن، سنت و عترت نبوده‌اند ـ امین و مورد اعتماد نیستند.

مقدمه‌ی‌ دهم: آنچه به کار ما نیاید، ارزش اثبات یا نفی ندارد.
توضیح: پاره‌ای از دیدگاه‌های موجود در نزد جوامع و مکاتب مختلف، چون به کار ما در رسیدن به کمال و سعادت نمی‌آید، ارزش توجه و اثبات یا نفی ندارد. این ارزش نداشتن یک حکم عقلی است یعنی هر کس عاقل باشد، به این مطلب معترف است که آنچه به هیچ نحوی به دردش نخورد یعنی نفع دنیوی یا اخروی برایش نداشته باشد، ارزش توجه و اثبات و نفی ندارد.
برخی افراد نیز اینگونه‌اند که چون نقشی در مسیر تکاملی ما ندارند،‌ شناختنشان با نشناختنشان یکی است، کسب کردن رضایتشان با کسب نکردن رضایتشان یکی است، خود را به پای آنان انداختن و احترامات فائقه خرج کردن با نکردن یکی است.

مقدمه‌ی یازدهم: مفید نبودن برای ما به معنی بی‌فایده بودن نیست.
توضیح: خیلی اخبار در دنیا هست که به کار ما نمی‌آید ولی به معنای این نیست که اخبار بی‌ارزشی باشند، خیلی اشخاص در دنیا بوده و هستند که علم یا هنرشان به درد ما نمی‌خورد ولی به این معنا نیست که علم یا هنرشان بی‌فایده بوده است. خیلی از احکام شرعی هست که در تمام عمر حتی یکبار هم مورد ابتلای ما واقع نمی‌شود و احتیاجی به دانستنش پیدا نمی‌کنیم ولی این بدان معنا نیست که قسمتی از احکام الهی بی‌فایده و بی‌ارزش است.
مثلاً‌ اگر تمام اخبار یک‌سال تلویزیون و اینترنت را مورد بررسی قرار دهید، شاید پنج تا ده خبر مفید برای این شخص خاص داشته باشد، این به معنی توهین به خبرگزاری‌ها و خبرنگارها نیست و به معنی بی‌ارزش بودن خبرها نیز نمی‌باشد.

مقدمه‌ی دوازدهم: توهین کردن به معنی واقعی آن یعنی یاد کردن با الفاظ زشت یا تمسخر کردن مؤمنین، کاری نکوهیده و مردود است و نشان از پستی توهین کننده دارد.
توضیح: برخی علاقه‌مندان جاهل و تندرو (که مع الاسف در اطراف همه‌جور تفکری پیدا می‌شوند) چون با حسّشان کار می‌کنند نه با عقل و منطق، به محض احساس دشمنی با یک تفکر، صاحب آن تفکر را هدف بدترین توهین‌ها، تهمت‌ها و تمسخرها قرار می‌دهند و به این ترتیب در نظر کوتاه خود، حق را ثابت و باطل را نابود می‌کنند! نکته‌ی اساسی در روابط انسانی این است که تلاش برای پایین کشیدن دیگران از جایگاه حقیقی و واقعی‌شان، نشان از وجود یک نوع احساس حقارت در نفس توهین‌کننده است.

نتیجه:
بعد از مقدمات بالا، نظریه‌ی مختار در مورد بزرگان و صلحایی مانند مرحوم قاضی (ره)، مرحوم علامه طباطبایی (ره)، مرحوم حداد (ره)، مرحوم خیاط (ره)، مرحوم دولابی (ره)، مرحوم نخودکی (ره)، مرحوم مجتهدی (ره)، مرحوم کشمیری (ره)، مرحوم پهلوانی (ره)، مرحوم بهجت (ره) مرحوم ملاحسینقلی (ره)، مرحوم بهاری (ره) و مانند این نام‌آوران عرصه‌ی عرفان، کرامت و سیر و سلوک را اینگونه عرض می‌کنم:

۱. این گونه آقایان تا آنجایی که دین اسلام (یعنی تشیع اثنی‌عشری) را در اعتقادات و عمل قبول داشته و عمل بر مقتضایش کرده‌اند، به کمال و سعادت رسیده‌اند. (با توجه به مقدمه‌ی اول)

۲. هر کجا که از این گونه آقایان، اضافه‌ای به آموزه‌های دینی مشاهده شود (مثل عدد گذاشتن برای ذکری که عدد ندارد یا شرط خاص گذاشتن برای عملی که چنان شرطی از ناحیه‌ی شارع نیامده) مورد اعتنا نیست و قبول نمی‌کنیم ولی تمام آنچه از آیات و روایات معتبر که نقل کنند، بر سر و چشم گذاشته و به جان می‌پذیریم. (با توجه به مقدمه‌ی دوم)

۳. تا زمانی که اینگونه آقایان دستورات دینی را از راه‌های شناخته شده مانند کتاب‌های معتبر و راویان مورد اعتماد نقل کنند، قبول می‌کنیم ولی احکام و اعتقاداتی که از راه‌های دیگری مانند خواب‌، مکاشفه و الهام به دست آورده باشند را نمی‌پذیریم. (با توجه به مقدمه‌ی سوم)

۴. هر یک از اینگونه آقایان که در اعتقاد یا عمل از راه روشن و وسیع (منهاج) ‌دور شده و به جریان انحرافی (صوفیه) متمایل شده باشند را «صوفی‌گرا»‌ یا «تصوف‌زده» می‌خوانیم هر چند تمایلش در حد تأیید یک نظر یا یک عمل باشد که به همان مقدار، گرفتار «صوفی‌گرایی» خواهد بود. (با توجه به مقدمه‌ی چهارم)

۵. جایگاه اینگونه آقایان در نظام هستی، «مؤمن» است و احترام خاصی در نزد اصحاب منهاج و موجودات ذی‌شعور عالم دارند. (با توجه به مقدمه‌ی پنجم)

۶. کسانی که اینگونه آقایان را از جایگاه حقیقی خود (مؤمن) برتر برده و در حد نبی و وصی می‌شمارند، در اشتباهند. این گونه آقایان در منهاج فردوسیان در جایگاه خودشان یعنی مؤمن مورد تقدیر و احترام قرار می‌گیرند. (با توجه به مقدمه‌ی ششم)

۷. با توجه به انحصار جایگاه هدایت‌گری (ارائه‌ی برنامه‌ی کمال و سعادت) در وجود مقدس رسول اعظم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) و دوازده جانشین بحق آن حضرت (علیهم‌السلام)، بزرگانی که بزرگی‌شان از ناحیه‌ی استادان منهاج فردوسیان (علیهم‌السلام) تأیید شده بود (و برخی را نام بردیم) نقشی در ارائه‌ی برنامه ندارند، اینگونه آقایان که جای خود دارند. (با توجه به مقدمه‌ی هفتم)

۸. هیچکدام از اینگونه آقایان از سلسله‌ی جلیله‌ی محدثین نیستند و اکثر قریب به اتفاقشان نیز از سلسله‌ی معظمه‌ی فقها خارجند. (با توجه به مقدمه‌ی هشتم)

۹. چون اینگونه آقایان از «محدثین» و «فقها» نیستند، نوبت به بررسی امانت و اعتبارشان نمی‌رسد. (با توجه به مقدمه‌ی نهم)

۱۰. وقتی کسی نه نبی باشد و نه وصی و نه واسطه‌ی ما تا نبی و وصی، به کار تکامل و سعادت ما نمی‌آید و کسی که نقشی در کمال و سعادت ما نداشته باشد، ارزش اثبات یا نفی ندارد. (با توجه به مقدمه‌ی دهم)

۱۱. اینکه اینگونه آقایان به درد تربیت و تکامل ما نمی‌آیند، به معنی بی‌ارزشی و بی‌فایده بودنشان نیست بلکه برای خودشان درجات عالیه‌ای در بهشت برین کسب کرده و اکنون در نعمت‌های بی‌زوال الهی متنعمند. (با توجه به مقدمه‌ی یازدهم)

۱۲. توهین به اینگونه آقایان مثل یاد کردن از آنان با الفاظ زشت، لعنت فرستادن، تکفیر کردن و مانند اینگونه کارهای جاهلانه، نه تنها در منهاج فردوسیان ممنوع است و عقاب اخروی در پی دارد که عقاب‌های دنیوی و آثار وضعی خطرناکی دارد. پس الحذر الحذر از توهین، تمسخر و اهانت به ساحت مؤمنین. (با توجه به مقدمه‌ی دوازدهم)

امیدوارم تمام دیدگاه منهاجی‌ام را در این جمع‌بندی ارائه داده باشم و فصل الخطابی برای موافقین و مخالفین این بحث باشد.

خدایا این سطور را از دسترسِ کوردلانی که محبت‌های کورکورانه کورشان کرده، دور دار!
بفضلک و کرمک یا کریم
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , , ,

49

 
 
 
42 نویسندگان
7 پاسخ‌ها
0 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
5 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
اشتراک برای:
نیما

اگرچه در مکتب اسلام اولین امتیاز و ملاک برتری انسان‌ ها در مقایسه با یک دیگر تقوا است، اما در دایره مؤمنان و پرهیز کاران، دانشمندان به یقین در جایگاه بالاتری نسبت به عموم مردم ایستاده ‌اند. قرآن کریم در این باره می ‌فرماید:«… قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ…؛ بگو: آیا کسانی که می ‌دانند با کسانی که نمی ‌دانند یکسان ‌اند؟!»

مرجع

البته از این قاعده استثنا خواهند بود، برخی از دانشمندانی که علم و دانش آن ها نه تنها نفعی عاید جامعه نمی ‌کند، بلکه در تضاد با مصالح جامعه و اعتقاد دینی مردم می‌ باشد، بدیهی است که اینان نه تنها علمشان دارای ارزش نیست و برای آنها نزد خداوند مقامی کسب نمی‌ کند که آن ها را حتی از چهار پایان نیز پست‌ تر و پایین ‌تر می ‌نماید. در این‌ صورت به یقین کارگران ساده با تقوا از چنین دانشمندانی به مراتب بالاترند

رضا معلم

علم از بزرگترین نعمت های الهی است که نصیب انسان شده و البته درقبال آن وظایفی را شامل حال او می نماید وظایف و مسئولیت هایی که بر عهده یک شخص عالم است بسیار بیشتر از شخص جاهل می باشد و هرگز جاهل و عالم یکسان نیستند اگر عالم به علم خود عمل کند !

منجی

در مقام و منزلت علم و دانش از دید گاه قرآن کریم همین بس که در سوره علق می خوانیم که صفت اکرمیت خداوند متعال به سبب تعلیم دانش به انسان است و خداوند معلم اول درکل کائنات می باشد همچنین درسوره الرحمن ایات 1-4 خداوند خود را معلم قران معرفی نموده و می فرماید که بعد از آفرینش انسان علم بیان را به او آموخته است همچنین ارزش علم را از آیاتی می توان استنباط کرد که اشاره می کند اگر علم را از انسان بگیرند در ردیف چهار پایان قرار خواهد گرفت.

مرجع

كساني كه مي‌توانند از اعمال و گناهاني كه خداوند از آن‌ ها نا خشنود مي‌ شود، بپرهيزد كه قرآن را مي ‌خواند و مي ‌فهمد. كسي كه مطالعه قرآن وي را از اين كار هاي نا خوشايند دور نكند، عالم ناميده نمي ‌شود. او هرگز قرآن را نفهميده و هرگز ترس خداوند در دلش رسوخ نكرده است.

سراب

عقلاً فضيلت و شرف علم بديهي است. به طوري تا کنون هيچ انساني خوبي و پر بها بودن علم را انكار نكرده است؛ چون به خوبي مي ‌داند كه وجه تمايز و اصل شرافت انساني علم است و بدون آن، اين موجود ناطق فرقي با ساير حيوانات نخواهد داشت. انسان ‌ها به بركت علم، در دنيا و آخرت كامياب مي‌ گردند. نعمت‌ هايي كه ما در دنيا از آن ‌ها بهره‌ منديم ثمره يافته از علم و دانش است. بدون علم راه از بي ‌راهه مشخص نمي‌ گردد و آدمي در گرداب جهل و وحشت غرق خواهد شد. بنابر اين عقلاً ارزش علم مسلّم است و در اين باره هيچ بحثي نيست.

اشک حسرت

در روايتي بيان شده: «خداوند متعال در هر شبانه روز بر زمين هزار رحمت مي‌فرستند. از اين هزار رحمت، (۹۹۹) رحمت مختص علما و طلاب علم و نيز براي مؤمناني كه پيرو آن‌ها هستند، مي‌باشد و يكي ديگر براي تمام اهل دنياست؛ كافر باشند يا فاسق و غيره».

عماد

پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمودند: «روزي از جبرئيل پرسيدم: از اعمال امت من كدام عمل افضل است؟ گفت: علم. گفتم: بعد از علم؟ گفت: نظر به چهره‌ي عالم رباني و نشستن در مجلس او. باز پرسيدم: بعد از آن چه؟ گفت: زيارت و ديدار عالم و گفت: يا رسول الله!‌ هر كه خاص به رضاي خدا و به هدف اصلاح نفوس مسلمين نه براي جمع كردن اسباب بي‌ارزش دنيوي علم بياموزد، من ضامن هستم كه او را به جنت ببرم»

سینا

یکی از آموزه‌های مهم تربیتی که مورد تاکید مکتب انسان ساز اسلام قرار دارد ضرورت حرمت آبروی دیگران و زود قضاوت نکردن درباره هیچ فرد یا اتفاقی است. این موضوع آن‌قدر مهم است که تجاوز به آبروی دیگران جزء بزرگ‌ترین گناهان محسوب شده و از طرف خداوند وعده عذاب الیم داده شده است.

Saba

امام صادق (ع) از پدرانش نقل می کند: که پیغمبر (ص) در حدیث مناهی فرموده است: هر که به فقیر مسلمانی بی اعتنایی کند، به حقوق الهی بی اعتنایی کرده و خداوند روز قیامت به او بی اعتنایی می کند، مگر این که توبه کرده باشد.

Saba

معلّی بن خنیس گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود: خداوند تبارک و تعالی فرماید: هر که به یکی از دوستان من اهانت نماید در جنگ با من کمین کرده است، و من با سرعت تمام دوستانم را یاری می کنم.

Saba

امام باقر (ع) فرمود: چون پیغمبر (ص) را به معراج بردند، عرض کرد پروردگارا رتبه و منزلت مؤمن در پیش تو چگونه است؟ فرمود: ای محمد، هر که به یکی از دوستان من اهانت کند، آشکارا به جنگ من برخاسته و من به یاری دوستانم از همه شتابانترم.

احترام مجد

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «أَهْلُ الْبِدْعَةِ فَالْمُخالِفُونَ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ لِکِتابِهِ وَ رَسُولِهِ الْعامِلُونَ بِرَأْیِهِمْ وَ أَهْوائِهِمْ وَ إِنْ کَثُرُوا؛ اهل بدعت کسانی هستند که با فرمان خدا و کتاب او و پیامبرش مخالفت می ورزند و طبق خواسته ها و هواهای نفسانی خویش رفتار می کنند؛ هر چند جمع زیادی باشند.»

ناصر

قسمتی حاج فردوسی به بدعت اشاره داشتن که خیلی نکته مهمی بود و باید از آن به شدت پرهیز کرد و حتی ترسید

نجاتی

بدعت خطرات بسیار ناگواری برای جامعه اسلامی دارد. فتنه ها و آشوب ها به پا می کند، فرهنگ اصیل اسلامی را دگرگون می سازد، مانعی برای پیشرفت است و باعث از بین رفتن سنّت های نیکو می باشد. بدعت، زیان های فکری و روحی غیر قابل جبرانی را بر جامعه تحمیل می کند و ممکن است نسل های بشر را برای همیشه گرفتار و بی چاره نماید. از این رو، سکوت در مقابل بدعتها گناهی نابخشودنی است.

جمال

بر پایه مبانی پذیرفته شده در عرفان و حکمت اسلامی می‌توان گفت دین دارای دو وجهه ظاهری و باطنی است:وجهه باطنی دین که جنبه «یلی الحقی» آن است، فراتر از زمان و مکان و امری غیر تدریجی است، ازاین‌رو همواره کامل بوده و نقصی در آن راه ندارد؛ ولی وجهه ظاهری دین که جنبه «یلی‌الخلقی» آن است امری تدریجی بوده و در ابتدا ناقص است و با نزول همه معارف و احکام آن کامل می‌گردد، تا بین ظاهر و باطن دین مطابقت حاصل شود. پس امکان خطا و اشتباه وجود دارد و این همه سخت گیری لازم نیست.

کریم

دین» در اصطلاح، جمیع آنچه خدا وند به قیام بر آن امر کرده و مجموع عقاید و احکام تشریع شده از سوی خداوند است و «اکمال دین»، کامل کردن آن با افزودن فریضه ‌ای به آن است و مقتضای باب اِفعال آن است که این کامل کردن به صورت دفعی باشد؛ نه تدریجی. به عقیده دانشمندان شیعه عامل اکمال دین خداوند است.

نعیمی

امیر المومنين ـ عليه السلام ـ در روايتي در وصف دانشمند ديني كه خود و ديگران از علمش بهره مي برند مي فرمايد: «… در روز رستاخيز با جلال و شكوه زايد الوصفي در ميان مردم مي آيد، در حالي كه تاجي نوراني و درخشان بر سر دارد، تاجي كه بر تمام مردم پهنه قيامت پرتو افكن مي باشد و آن را روشن مي كند.

سعید

عظمت و ارزش علم و تعليم، همين بس كه خداوند متعال در قرآن، علم و دانش را يكي از اهداف و علل اساسي آفرينش همه پديده هاي هستي، معرفي كرده است.

فرهاد

اون جا که گفتین (  هر یک از این گونه آقایان که در اعتقاد یا عمل از راه روشن و وسیع (منهاج) ‌دور شده و به جریان انحرافی (صوفیه) متمایل شده باشند را «صوفی ‌گرا»‌ یا «تصوف ‌زده» می ‌خوانیم هر چند تمایلش در حد تأیید یک نظر یا یک عمل باشد که به همان مقدار، گرفتار «صوفی‌گرایی» خواهد بود. ) به نظر من خیلی سخت گیرانه بود.

احسان

من با این حرف شما (وقتی کسی نه نبی باشد و نه وصی و نه واسطه ‌ی ما تا نبی و وصی، به کار تکامل و سعادت ما نمی آید) اصلا قبول ندارم و کاملا غیر منطقیه

جانان

شما در مقابل حاج فردوسی از منطق حرف می زنید؟؟؟ کسی که تمام مطالب و دلایلش از راه منطقه و درس منطق خونده. چرا اینقدر زود برچسب می زنید و یک درصد فکر نمی کنید شاید این شمایید که منطق ندارید و این مطلب با منطق شما سازگار نیست

مهلا

ولی از این آدم ها می شود خیلی چیز ها یاد گرفت. حتما که نباید امام و پیامبر باشه. من شنیدم می گن حتی از دشمنتم چیز خوب یاد بگیر چه ربطی به جایگاه طرف داره

جلال

اگر این گونه اقایان در بهشت هستند و از خدا روزی می گیرند پس چرا راه اون ها رو ادامه ندیم؟؟؟ راحت تر از راه عرفان و یا منهاجی شدن نیست؟

ناشناس

حاج فردوسی چطوری حوصله داری اینقدر تایپ کنی

مسعود

در ادامه ديدگاه قبلي باز هم ميگم اين عزيزان عرفاي الهي چيزي جز توجهات حضرات معصومين عليهم السلام بهشون در وحودشون ندارم و نميگن اگر هم دستوري ميگن قطعا در ذيل عنايات اين انوار مقدسه هست كه بهشون شده
معارف اهل بيتي ك اگر واقعا انجام بشه تا ابد براي انسان سازي كافيست و تمامي ندارد و مثل گوهريست ك ارزشي بر آن نمي شود گذاشت.
معارف اهل بيت عليهم السلام همه چيز را شامل ميشود
لكن خودشون فرمودن در نبود ما به فقيه در دين روجوع كنين
فلان چيز رو حضرات فرمودند ك گناه است
حال با گذشت زمان اشكال مختلفي از يك عمل ك منتهي به گناه مي شود پديد آمده
اين جاست كه بايد رجوع كرد به اون بلد راه كه در مدرسه اهل بيت عليهم السلام پيرهن پاره كرده و استخوان شكسته
تا از گزند و فتنه و گناه در امان باشيم در ذيل توسل به اون حضرات

خدا همه ما رو به راه راست خودش هدايت كنه
يا حق

مسعود

لازمه چند نكته رو متذكر شم:
١)اينكه شما ايشون رو دارين رهبر مشتاقان و اينجور عناوين مطرح ميكنين يعني خودشما دارين قوانين و نقض ميكنين چون فرمودين كه استاد فقط اون ١٤ نور پاك هستن، ولي شما واضحه كه اقاي فردوسي رو بعنوان پير و مرشد اين راه قبول دارين و تابع قوانين ايشون هستين
ك اگر اينطور است خب همه اين بزرگواران نظير مرحوم قاضي و ملاحسينقلي همداني و بهاري و حداد و بهجت و و و و و …. خيلي هاي ديگه در واقع همين نقشي و دارن در نظر ما ك جناب فردوسي در نظر شما داره
٢)شما اين ها رو استاد نميدونين و ميگين فقط مومن بودن
واضحه ك راه تمام اين عزيزان راه اهل بيت عليهم السلام بودن و اين ها رو نبايد فقط درحد مومن دونست
اين ها كساني هستن ك راه رو طي كردن
ايا نبايد فك كرد اين راهي ك اقاي جولا به اقاي شوشتري و سپس ب ملاحسينقلي همداني اموخت حتما راهي مناسب و روشن است ك اين همه به قول شما مومن تربيت كرد؟
ايا واضح نيست اين راه راه مبين ي هست كه اين همه استعداد رو اموزش داد؟ واضح نيست ك راه درستيه؟ ك ازش اين همه نظير بهجت ها و كشميري ها و خيمني ها و و و و ملكي تبريزي ها رو بوجود آورد؟
متوجه نميشيم ك راهشون پس درست بوده؟
از اين همه خروجي هاي مطميني كه بيرون داده واضح نيست؟
٣) شما ميگين عدد قبول نيست
عجب!!!
ببينم شما پيش دكتر ميري ميگين اين قرص و من اينقدر نميخورم ؟ تعداد ي ك ميگي و قبول ندارم؟
برو از كتب اوليه علم پزشكي به من بگو چقد بخورم؟؟؟
اين حرف منطقيه؟
توي كتب اوليه علم پزشكي اصوليات آورده شده و بعد يواش يواش اطبا تربيت شدن و بنا بر گذر زمان بيماري هاي جديد بوجود آمده
ايا درباره ايدز در كتب قديم و اصليه طب چيزي اورده شده؟ خير
ولي اين ها اطبا پايه بيماري رو بررسي ميكنن و ميگن اقا تركيب اين دواها به اين مقدار دواي درد شماست
حال طبيب هاي روحاني ما هم همينن
مرحوم بهجت يا قاضي و امثال هم كساني هستن ك از سرچشمه يعني آن ١٤ نور پاك تغذيه شدن و حال ك بلد راه هستن و با انواع و اقسام مشكلات روحي اشنا هستن به شما ميگن شما دواي اين مرض روحيت اين ذكر به اين عدد هستش كما اينكه همش ميگن بايد توسل كرد به ائمه عزيز و راهي جز اين نيست
نميتوني شما اين رو نفي كني
با توجه به مثالي ك بالا زدم درباره پزشك و بيمار

اين ها ك تعدادشونم كم نيست اين بزرگان معرفت رو ميگم اين ها واصل راه هستن حال كه خود رفتن و به پيچ و خم اشنا هستن ميشن مرشد ما

هيچ وقت خودشون و نديدن اين بزرگواران
تمام دعوتشون هم اتفاقا به حضرت امام حسين عليه السلام بوده
ك ميگن بي حسين عليه السلام نميشه رفت
تمام اين دستوراتي ك اين اساتيد ميدهند براي اينه ك بتونيم به اين ١٤ نور پاك برسيم
همه دعوتشون به مجلسه روضه بوده
چيزي جز معارف اهل بيت عليهم السلام نگفتن
براي اعداد ذكر گفتم دليلش چيست

نميخوام نه رد كنيم جناب فردوسي و نه تاييد
بلكه فقط ذيل مطالبي كه گذاشتين لازم دونستم نظر خودم رو بگم باشد كه همگي به قول مرحوم بهجت با ترك گناه يواش يواش به عاشقي پروردگار عزيز نائل بشيم نه اينكه دنبال بهشت يا درجات بهشت و يا بهترين جايگاه بهشت فردوس باشيم
البته نه اين كه بد باشه ها
نه اصلا
لياقت ميخواد همين هم ك خيلي ها ندارن
ولي ميگن چون ١٠٠ آيد ٩٠ هم پيش ماست ان شالله خدا رو بخوايم عاشقي و فناي الهي رو بخوايم باقي چيز ها رو خودشون عنايت ميكنن.

التماس دعا

کرمی

ایا خداوند احتیاج به حواس داره و اینکه میگیم خدا درک میکنه یعنی چی یعنی علم به مدرکات داره یعنی علم رو می‌داند میشه این رو توضیح بدید ای رهبر معنوی ما حاج فردوسی که من الگوی زندگیم شما هستید و خیلی خیلی دوست دارم شما رو زیارت کنم تا خدمتتان برسم و عرض ادب و ارادت داشته باشن

کریمی

این مطالب جوابش داخلش هست خداوند به این شنیدنی هااااا علم دارد علم ب صدا هاا دارد علم به دیدنی هااا دارد شاید هم ان الله سمیع بصیر برای اثبات خدا به جزئیات هم هست یعنی به فلان صدا که از دهن بیرون می‌آید و جزئی هست علم دارد

حضوری

من نمیدونم طرف اصلا در مورد صوفیه و… هیچی نخونده و دو کلاس سواد نداره ولی اومده نظر میده و رهبر معنوی ما حاج فردوسی رو به بقیه میچسبونه که این خیلی حسرت و حرص آور است انشالله بتونیم به بقیه ثابت کنیم که این کسانی که اکثرا نظر می‌دهند چیزی بلد نیستند

ایزد راد

البته بعضی از حرف های شما لازمه حرف های دیگر است که این حرف کار شما را سخت می‌کند همه این حرف های شما سوال خیز هست که آیا سوالی هست مثلا علم به چه چیز برمی‌گردد؟؟ به حیات برمی‌گردد حالا حیات چیه؟ که حیات و حی زنده و موجودی است که هم درک دارد و هم فعال است پس بنابر این علم و قدرت دو شاخه از آثار حیات هستند پس وقتی علم داشته باشه رهبر معنوی ما حاج فردوسی پس حیات هم دارد

سعید

انشاالله که در این راه م گمراه نشویم بلکه به انحراف هم کشیده نشویم بلکه با کمک این رهبر معنوی حاج فردوسی آشنا به مسائل طی الارض و… بشویم که این یکی از آرزو های من است تا طی الارض کنم که دیگر با وجود این بزرگوار به عالی ترین درجه برسیم یا علی

صحرا

عالی بود توضیحاتتون و خیلی از مسائل رو روشن کرد کاش زودتر با شما آشنا می شدم و راه درست زندگیو پیدا میکردم البته الان هم دیر نیست التماس دعا

حداد

عرفان نوعی روش برای حصول به حقیقت است که بر این فرض بنا شده‌است که عقل و حواس پنجگانه به دلیل خطاهای ادراکی قابل اتکا نیستند و به تنهایی قادر به درک حقیقت نمی‌باشند و از این رو به نوعی تلاش برای ادراک بی واسطه حقایق نیاز است که بدان عرفان می‌گویند.
همچنین گفته می‌شود عرفان شناخت قلبی است که از طریق کشف و شهود، نه بحث و استدلال حاصل می‌شود و آن را علم وجدانی هم می‌خوانند. کسی را که واجد مقام عرفان است عارف گویند. عرفان در بسیاری از اقوام و ملل و مذاهب مختلف جهان و حتی مکاتب فلسفی شایع و رایج است.

حسینی

مرسی دوست عزیز بسیار عالی بود زحمت کشیدین

حسینی

ببخشید من معنی عارف و عرفان رو نمیدونم اگر میشه توضیح بدین

حداد

ببخشید در بالا براتون توضیحاتش رو گذاشتم اگر مایل بودین مطالعه کنید

یلدا

اگر امکان داره مطاب رو کمی عامیانه تر بیان کنید که فهمش اسون تر باشه وقتی مطالب طولانی میشه و لفظ بسیار سنگینه مخاطب گیج میشه و نصفه مطلب رو رها میکنه

حسین خان

کاملا موافقم با حرفتون ما حاج فردوسی رو دوست داریم و مطالبشون برامون جذابه ولی کسی ک تازه میخاد آشنا بشه ممکنه زیاد براش جذاب و جالب نباشه

شاکری

قال رسول الله صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏آله :

خَيرُ الدُّنيا وَالآخِرَةِ مَعَ العِلمِ وَشَرُّ الدُّنيا وَالآخِرَةِ مَعَ الجَهلِ ؛

خير دنيا و آخرت با دانش است و شرّ دنيا و آخرت با نادانى.

امین

حديثی از امام صادق(ع) در باب فضيلت علم و صفات عالم ذكر می‌كنم: «مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَیَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ وَ لَا تَكُونُوا عُلَمَاءَ جَبَّارِينَ فَیَذْهَبَ بَاطِلُكُمْ بِحَقِّكُمْ: دانش بجوييد و با آن خود را بياراييد به خويشتن‌داری و سنگينی (حلم و وقار) و نسبت به دانش‌آموزان خود تواضع كنيد و به استاد خود فروتن باشيد و از دانشمندان متكبر نباشيد كه رفتار باطلتان حق شما را ضايع كند.» (الكافی ج:۱ ص: ۳۶)

اسلامی

با مطالعه در منابع تاريخی مشخص می‌شود در قرون وسطی كه اروپائيان دانشمندان را در آتش می‌سوزاندن و جلوی هرگونه تفكر علمی را كه با افكار كليسا در تضاد بود به‌ شدت می‌گرفتند، دنيای اسلام برای دانشمندان و علما ارزش بسياری قائل بود و آنان در بين عموم جايگاه ويژه داشتند و در دربار خلفا و پادشاهان ممالك اسلامی مورد تقدير قرار می‌گرفتند هرچند كه در دوره‌های مختلف شدت و ضعف‌هايی وجود داشت.
احاديثی كه از نبی مكرم اسلام به دست ما رسيده نشان دهنده تأكيد ايشان به امر علم‌آموزی است و قطعا برای دانشمندان و اهل علم پاداشی در آخرت وجود خواهد داشت.

کیمیا

جامعه متمدن و دانای امروز از نادانی رنج می‌برد و قربانی جهل خويش است. اين چنين است كه علم، بشر را به كره ماه می‌رساند، اما نمی‌تواند در حركت انسان به سوی كمال مطلق و رشد و تكامل وی نقشی داشته باشد و از هلاک شدن انسان جلوگیری کند

کاتب

Sara:
علم در اسلام دو مفهوم دارد:‏ يكی را حقيقت و اصل علم می ‌ناميم و ديگری را ظاهر و فرع آن. از نظر اسلام علم حقيقت و جوهری دارد و ظاهر و پوسته‌ ای. انواع علوم رسمی، اعم از اسلامی و غير اسلامی، پوسته علم محسوب می‌شوند و حقيقت علم و معرفت چيز ديگری است. آن‌ جا كه گفته می‌شود: « خدا و فرشتگان و دانشمندان گواهی می ‌دهند كه جز او هيچ معبودی نيست » و يا « آنان كه دانش يافته ‌اند می‌دانند كه آن ‌چه از جانب پرورد گارت بر تو نازل شده، حق است.» سخن از حقيقت و جوهر علم است و آن‌جا كه گفته می‌شود « فقط پس از آن ‌كه علم برايشان حاصل آمد، راه تفرقه پيمودند » و يا «كسانی كه كتاب آسمانی به آنان داده شده با يك ديگر به اختلاف نپرداختند، مگر پس از آن‌كه علم برای آنان حاصل آمد.» سخن از ظاهر و پوسته علم است.

ابراهیم الف

سلام علیکم

با تشکر از توضیحات خوب و مرحله به مرحله
منتهی چرا در این مطلب در قسمت مقدمه‌ی هفتم و یا توضیحات مربوط به مقدمه‌ی هفتم اسم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها آورده نشده است؟!

اگر برای ایشان در نظام تربیتی منهاج فردوسیان مقام استادی قائل هستید که در مقدمه هفتم و اگر قائل نیستید در توضیحات مقدمه هفتم شایسته است نام ایشان آورده شود و از مقام و منزلت و جایگاه این بانوی معصوم و بزگوار گفته شود.

راضی

اگر میشه از دیدگاه صوفیه و تصوف بیشتر بگید تا با این تفکر غلط آشنا بشیم و به بیراهه نریم ممنون از توضیح مفصل و بجاتون

جاوید

شما گفتین که(( وقتی کسی نه نبی باشد و نه وصی و نه واسطه‌ی ما تا نبی و وصی، به کار تکامل و سعادت ما نمی‌آید و کسی که نقشی در کمال و سعادت ما نداشته باشد، ارزش اثبات یا نفی ندارد))شاید به طور غیر مستقیم در ارتباط باشیم ب نظر من هرکس درهرجای دنیا قدمی موثر برای اسلام بردارد به همه مسلمانان سود رسانده و برهمه ما تاثیر دارد

ابوالفضل

خیلی ها با توهین و تحقیر کردن دیگران میخان خود شونو بزرگ و مطرح کنن ولی در مقابل خداوند و مردم خار تر و پست تر میشوند

محسن احمدی

سلام راستش من درست منظورتونو متوجه نشدم و اینقدر مطلب طولانی بود ک نفهمیدم چیشد

fa فارسی
X