۲۶ اردیبهشت

شرعه‌ی فردوسیان (۱۸)

«شرعه‌ی فردوسیان» پاسخ‌های «حاج فردوسی» مؤلف نظام جامع تربیتی منهاج فردوسیان به سؤالات اصحاب منهاج فردوسیان است. این پاسخ‌ها در قالب سریال تصویری، ارائه می‌شود. این مجموعه‌ی ویدیویی، شرح مفصلی بر نظام جامع تربیتی منهاج فردوسیان و مکمّل تصویری آن است.
حاج فردوسی در این قسمت، به این سؤال پاسخ دادند:
۲۴. طینت چیست و انسان‌نماها چه کسانی هستند؟

این قسمت از شرعه‌ی فردوسیان را ببینید:

این قسمت از شرعه‌ی فردوسیان را بشنوید:

توجه: صدای این قسمت، در کانال تلگرامی «رادیو منهاج فردوسیان» به نشانی: «MenhajRadio@» و کانال شرعه‌ی فردوسیان در سایت شنوتو نیز منتشر گردید.

کلمات کلیدی: , ,

4

 
 
 
1 نویسندگان
3 پاسخ‌ها
1 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
3 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
امیر حسین حاجی پور

سلام علیکم . در یکی از تفاسیر ایه ۱۷۹ سوره اعراف پس از اینکه مفسر استدلال های خود را بیان می کند نهایتا به نتیجه زیر می رسد
” ….روشن مى شود: آنها با دست خود وسائل بدبختى خویش را فراهم مى سازند و نعمت هاى گران بهاى عقل ، چشم و گوش را به هدر مى دهند، نه این که خداوند اجباراً آنها را در صف دوزخیان قرار داده باشد. ”
ایشان به نوعی بحث انسان نما را رد می کنند . پاسخ شما چیست ؟

تفسیر مذکور ذیل این ایه :
نخست، درباره دوزخیان که گروه اولند با تکیه به سوگند و تأکید چنین مى فرماید: ما بسیارى از جنّ و انس را براى دوزخ آفریدیم (وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الإِنْسِ).
ذَرَأْنا از ماده ذَرْء (بر وزن زرع) در اصل، به معنى خلقت، آفرینش، ایجاد و اظهار است ولى ماده ذرْو (با واو) به معنى پراکنده ساختن است. چنان که در قرآن مى خوانیم: تَذْرُوهُ الرِّیاحَ: بادها آن را پراکنده مى کنند .(۱)
و این دو ماده را نباید با هم اشتباه گرفت و آنچه در اینجا آمده، از ماده اول است.
در هر حال، اشکال مهمى که در اینجا پیش مى آید این است: چگونه خداوند مى فرماید: ما بسیارى از جنّ و انس را براى دوزخ آفریدیم ؟
مگر نه این است که: در جاى دیگر مى خوانیم: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ(۲) که مطابق آن همه جنّ و انس تنها براى پرستش خدا و ترقى و تکامل و سعادت آفریده شده اند.
به علاوه، این تعبیر بوى جبر در آفرینش و خلقت مى دهد و به همین جهت بعضى از طرفداران مکتب جبر، همچون فخر رازى براى اثبات مذهب خود با آن استدلال کرده اند.
ولى اگر آیات قرآن را کنار هم قرار داده مورد بررسى قرار دهیم و گرفتار استنباط هاى سطحى و زودگذر نشویم، پاسخ این سؤال، هم در خود آیه نهفته شده و هم در آیات دیگر به وضوح دیده مى شود به طورى که محلى براى سوء استفاده افراد باقى نمى گذارد; زیرا:
اولاً ـ این تعبیر درست به آن مى ماند که شخص نجارى بگوید: قسمت زیادى از این چوبهائى را که فراهم ساخته ام براى تهیه درهاى زیبا است و قسمت زیاد دیگرى براى سوزاندن و افروختن آتش، چوب هائى که صاف و محکم و سالمند در قسمت اول مصرف مى کنم، و چوب هاى ناصاف و بد قواره و سست و تکه پاره را در قسمت دوم.
در حقیقت نجار دو گونه هدف دارد، یکى هدف اصلى و دیگرى هدف تبعى.
هدف اصلى او ساختن در و پیکر و ابزار خوب است و تمام کوشش و تلاش او در همین راه مصرف مى شود، ولى هنگامى که ببیند چوبى به درد این کار نمى خورد، ناچار آن را براى سوزاندن کنار مى گذارد، این هدف تبعى است نه اصلى (دقت کنید).
تنها تفاوتى که این مثال با مورد بحث ما دارد این است که: تفاوت چوب ها با یکدیگر اختیارى نیست، ولى تفاوت انسان ها بستگى به اعمال خودشان دارد و در اختیار خود آنها است.
بهترین گواه براى این سخن، صفاتى است که براى گروه جهنمیان و بهشتیان در آیات فوق مى خوانیم که نشان مى دهد اعمال خودشان سرچشمه این گروه بندى مى باشد.
و به تعبیر دیگر خداوند طبق صریح آیات مختلف قرآن همه را پاک آفریده و اسباب سعادت و تکامل را در اختیار همگى گذاشته است.
ولى گروهى با اعمال خویش خود را نامزد دوزخ مى کنند و سرانجامشان شوم و تاریک است.
و گروهى با اعمال خود، خود را نامزد بهشت مى سازند و عاقبت کارشان خوشبختى و سعادت است.
پس از آن، صفات گروه دوزخى را در سه جمله خلاصه مى کند: نخست این که آنها قلب هائى دارند که با آن درک و اندیشه نمى کنند (لَهُمْ قُلُوبٌ لایَفْقَهُونَ بِها).
بارها گفته ایم: قلب در اصطلاح قرآن به معنى روح و فکر و نیروى عقل است، یعنى: با این که استعداد تفکر دارند و همچون بهائم و چهارپایان فاقد شعور نیستند، در عین حال از این وسیله سعادت بهره نمى گیرند و فکر نمى کنند، در عوامل و نتائج حوادث اندیشه نمى نمایند و این وسیله بزرگ رهائى از چنگال هر گونه بدبختى را بلا استفاده در گوشه اى از وجودشان رها مى سازند.
دیگر این که: چشم هاى روشن و حقیقت بین دارند اما با آنها چهره حقایق را نمى نگرند و همچون نابینایان از کنار آآنها می گذرند(وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لایُبْصِرُونَ بِها).
سوم این که: با داشتن گوش سالم، سخنان حق را نمى شنوند و همچون کران خود را از شنیدن حرف حق محروم مى سازند (وَ لَهُمْ آذانٌ لایَسْمَعُونَ بِها).
اینها در حقیقت همچون چهار پایانند (أُولئِکَ کَالأَنْعامِ).
چرا که امتیاز آدمى از چهار پایان در فکر بیدار و چشم بینا و گوش شنوا است که متأسفانه آنها همه را از دست داده اند.
بلکه آنها از چهار پایان گمراه تر و پست تر مى باشند (بَلْ هُمْ أَضَلُّ).
چرا که چهارپایان داراى این استعدادها و امکانات نیستند، ولى آنها با داشتن عقل سالم و چشم بینا و گوش شنوا امکان همه گونه ترقى و تکامل را دارند، اما بر اثر هواپرستى و گرایش به پستى ها این استعدادها را بلا استفاده مى گذارند، و بدبختى بزرگ آنان از همین جا آغاز مى گردد.
آنها افراد غافل و بى خبرى هستند (أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ).
و به همین جهت در بیراهه هاى زندگى سرگردانند.
چشمه آب حیات کنار دستشان است، ولى از تشنگى فریاد مى کشند.
درهاى سعادت در برابر رویشان باز است، اما حتى به آن نگاه نمى کنند.
از آنچه در بالا گفته شد روشن مى شود: آنها با دست خود وسائل بدبختى خویش را فراهم مى سازند و نعمت هاى گران بهاى عقل ، چشم و گوش را به هدر مى دهند، نه این که خداوند اجباراً آنها را در صف دوزخیان قرار داده باشد.