۱۲ اسفند

عارف کیست؟!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم برادر عزیز و دلسوز حاج فردوسی
(۱) آنطور که بنده متوجه شده ام، در حال حاضر عارف به طیف وسیعی اطلاق میشود که لزوما مرام و مسلکشان یکسان نیست.[از امام خمینی ره ، امام خامنه ای، ایت الله بهجت، علامه طباطبایی، آیت الله قاضی، علامه حسن زاده، علامه جعفری، شیخ رجبعلی، شیخ اسمعیل دولابی و … تا حافظ و مولوی و عطار و…، تصوف و درویش ها و…] پس:
۱ ـ نمیتوان عرفان و همه عرفا را با یک چوب راند.
۲ ـ آنطور که بنده خبر دارم، حضرت امام خمینی ره از مثلا ملاصدرا و حکمت متعالیه ایشان و… به نیکی یاد کرده اند.
آیا لزومی دارد که شخصی را صرفاً با دیدن جمله ای ، بیتی یا … ایهام دار از زمره کافران بدانیم و گناهشان را بشوییم و حال آنکه ما نمی‌توانیم صد در صد از احوال آنها با خبر بوده باشیم. (کسانی مثل مولوی، عطار و خیام و…)؟؟؟
اصلا آیا رد و تایید آنها به کار ما می آید؟؟؟!
۳ ـ باز آنچه بنده حقیر فهمیدم این است که جز با تبعیت از خدا و رسولش و خاندان پاک و مطهر ایشان علیهم السلام نمیتوان به سعادت رسید. (آری اگر کسی ادعا داشته و دارد که بی نماز و… می‌تواند به خدابرسد ادعایی پوشالی دارد و میتوان به آن گمراه گفت)
(۲) آیا بهتر نبود که کتاب آشنایی با منهاج فردوسیان رایگان باشد؟ (باتوجه به اینکه معمولا در معرفی چیزی، محصولی و… کاتالوگ، بروشور و راهنما بصورت رایگان میباشد که مشتری و مخاطب با محصول آشنا شود و در صورت نیاز آنرا خریداری کند. پس چه دلیلی داشته که با وجود pdf بودن آن و عدم استفاده از کاغذ و چاپ و… آنرا نیز میفروشید و رایگان نیست؟)
(۳) بنده با مطالبی که خوانده ام مشتاق خرید قواعد نظری منهاج هستم تا ببینم چه میگوید که اگر مفید بود (که قطعا مطالب مفیدی دارد) از آن بهره ببرم و بعد انشاالله کتاب عملی اش را نیز بخرم و استفاده کنم ولی این به معنی تبعیت بی چون و چرا از شما و پذیرفتن رای شما به جای رای مرجع تقلیدم نمی باشد.
(۴) در پایان از زحماتی که برای آگاهی برادران مومن خود کشیده اید صمیمانه سپاسگزارم. اجرکم عندالله. دوستتان دارم. التماس دعا. یاعلی. میلاد

باسمه تعالی

سلام علیکم

جواب ۱: سبک بنده، نقد کردن افراد نیست بلکه نظرات را نقد می‌کنم. پس نمی‌گویم مولوی یا عطار و حافظ، خوبند یا بدند؛ بلکه نظرشان را مطرح می‌کنم که این نظر، خوب است یا بد است. و ملاک من برای خوب و بد دانستن نظرات و اعمال، قرآن کریم و روایات معتبر از ائمه‌ی اطهار (علیهم‌السلام) است.

جواب ۲: کتاب آشنایی با منهاج فردوسیان، بروشور و کاتالوگ نیست که رایگان توزیع شود؛ بلکه یکی از کتاب‌های اصلی نظام جامع تربیتی منهاج فردوسیان است و اگر رایگان عرضه می‌شد، کم‌‌ارزش جلوه می‌کرد. در حالی که همواره، علاقه‌مندان به نظام جامع تربیتی منهاج فردوسیان، به مطالعه‌ی این کتاب، توصیه می‌شوند.

جواب ۳: قواعد نظری منهاج فردوسیان،‌ مجموعه‌ی دیدگاه‌های قرآن کریم و روایات معتبر از ائمه‌ی اطهار (علیهم‌السلام) است. قوانین عملی منهاج فردوسیان، مجموعه‌ی دستورات عملی‌ای است که از واضحات و مسلّمات قرآن کریم و روایات معتبر ائمه‌ی اطهار (علیهم‌السلام) جمع آوری شده است.
در تمام این نظام تربیتی، حتی یک مورد، نظر شخصی مرا نخواهید یافت؛ بلکه کوشش کرده‌ام مشتاقان کمال و سعادت را مقیّد به واضحات و مسلّمات قرآن کریم و روایات معتبر از ائمه‌ی اطهار (علیهم‌السلام) بار بیاورم و البته بعد از طی مراحل ابتدایی، مشتاق خواهید شد به جای تقلید از مرجع تقلید خاص، به نظر احتیاطی عمل کنید. برای عمل به نظر احتیاطی، که شما را از تقلید می‌رهاند، می‌توانید از رساله‌ی توضیح المسائل منهاج فردوسیان استفاده کنید.

جواب ۴: دعای خیرم، بدرقه‌ی راهتان باد.

موفق باشید
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , ,

101

 
 
 
45 نویسندگان
56 پاسخ‌ها
4 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
6 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
اشتراک برای:
طاهره مسیب زاده

از بچگی همش از خدا خواستم یه ادمی رو بهم بشناسونه که مستجاب الدعوه باشه تا دعای منو پیشخدا بکنه امیدوارم به ارزوم رسیده باشم

رحیمی

بقول عرفا ” عرفان گفتنی نیست ؛ رفتنی است ” بقول حضرت امام (ره) مثل اینست که بگوییم ” مرده ترس ندارد ” این را به لحاظ نظری همه قبول دارند ولی درعمل این فقط” مرده شور” است که واقعآ از مرده نمیترسد چرا که یک عمر با مرده ها سروکار داشته و اینکه “مرده ترس ندارد” برایش ملکه شده . یا مثل اینست که بگوییم معتاد برای ترک اعتیاد فقط کافیست به زندگی سالم برگردد . ولی انجام این یک جمله (بسته به استعداد شنونده) ممکن است از یک سال تا یک عمر تلاش نیاز داشته باشد . در مورد عرفان هم میتوان مبانی فکری و نظری آن را ظرف چند ساعت توضیح داد ولی انجام عملی آن !!!

تفتی

سلام
اساس موجبات معرفت پاکی باطنی است . اگر کسی بتواند با برنامه های دینی این طهارت را در خود محقق سازد علوم و معارف به جان او جاری می شوند البته باید بدانیم خداوند حکیم است و از غذای معرفتی که به جان بنده مومن جاری می سازد آنقدر که قادر به هضم آن باشد بر او آشکار می کند . هرچه سعه صدر او بیشتر باشد میزان ظهور معارف هم بیشتر خواهد بود . البته آگاهی بر دقایق معارف ویژه عالمان ربانی است . 
موفق باشید 

فرهاد

در مصباح الشريعه‏ در تعريف عارف آمده: العارف شخصه مع الخلق و قلبه مع الله، و لوسهى قلبه عن الله طرفه عين لمات شوقاً اليه، و العارف امين ودايع الله و كنز اسراره و معدن نوره و دليل رحمته على خلقه و مطيه علومه و ميزان فضله و عدله و قد غنى عن الخلق و المراد و الدنيا و لامونش له سوى الله و لا نطق [و لا منطق‏] و لا اشاره و لا نفس الا بالله و لله و من الله و مع الله فهو فى رياض قدسه متردد و من لطائف فضله اليه متزود و المعرفه اصل و فرعه الايمان،
(آن كس كه معرفت خداى تعالى نصيبش شده باشد، تنش با خلق است ولى دلش با خداست، آن چنان كه اگر يك چشم به هم زدن، دلش خداى را از ياد ببرد، از شوق خدا مى‏ميرد و عارف، امين امانت‏هاى الهى است و گنجينه اسرار اوست. كان نور او ود دليل رحمت اوست بر خلقش، و حامل علوم خداوندى و ميزان فضل و عدل الهى است. عارف از خلق و مراد [و مقاصد و مطلوب‏هاى دنيوى‏] و دنيا بى‏نياز است و جز خداى تعالى همدمى ندارد و هيچ گفتار و اشاره و نفسى ندارد، مگر آن كه به وسيله خدا و براى خدا و از جانب خدا و با خدا مى‏باشد. پس عارف در چمن زارها و گلزارهاى قدس خداوندى در رفت و آمد و از لطائف فضل او خوشه چين است؛ و براى وصول به مقام شامخ انسانيت، اصل و پايه، معرفت است و ايمان فرع اوست).

پارسا

با سلام و احترام
راه عرفان عملی در سراسر زندگی انسان و در کلیه اعمال و حرکات و سکنات او باز است. رسول اکرم
صلي الله عليه وآله وسلم در این باره فرمودند:من أخلص لله أربعين صباحاً فجّر الله ينابيع الحكمة من قلبه علي لسانه(بحار، ج 67، ص 249)
كسي كه چهل شبانه روز با اخلاص عمل كند، خداوند چشمه‏هاي حكمت را در قلب او مي‏جوشاند و بر قلم و زبانش جاري مي‏كند.
اگر نتوان به همه این دستور عمل کرد اما در این فکر بود قطعا خدای متعال نیز راه های هدایت خویش را نشان خواهد داد که این مقتضای رحمت و حکمت الهی است.

برزین

گرچه دراین فضا نمی توان گفتگو کرد اما انچه گفتنیست اینکه همانطورکه مستحضرید یک راه عرفان داریم ویک اشخاص عارف شدیدا باید ایندو راازهم جدا کرد ودرابتدای باخودراه دقیقا اشناشدکه این اشنایی هم خیلی دقیق است یعنی کسی بگوید با خواندن کتاب روشن می شود خطا کرده است هیچ کتابی ندیدم که این راه را توضیح داده باشد باانکه می دانید دراین حوزه چه کتابها نوشته وچاپ شده است لازمه شتاخت این فقط از راه گفتگو ودران گفتگو بودن اندیشه هایی باز و ازاد و اصالت گفتگووفرع بودن اشخاص گفتگو خواهد بود البته که گفتگو با عبارت پرسش وپاسخ متفاوت است ومی بینیم گه هر سخن ازگفتگوست فقط مواجه باپرسش وپاسخیم که لاجرم کسی دربحث غالب است ویک طرف چیزی یاد می گیرد وکمالی متصوراست. برخلاف گفتگو که شخص اصالت ندارددرانجا اصالت باشخص است پس جوانان ما شدیدا ازاین راه پرهیز کنندتا به رشد عقلی (که خود تعریف دارد)برسندوبعد وارد گفتگو شوندودرحد عمل سبک ومختصربه دستورات شرع بنابردین خودش وخلاف اخلاق انجام ندادن 
انجام دهند که اگر درانجا هم تردید وسوالاتی دارند باید به انها پرداخت تا بعدا برسند به ابن راه که ان حوزه هم باز باگفتگو به همان معنا که عرض کردم راه گشاست اما شخص عارف: متاسفانه دراین باره هیچ اسیب شناسی نشده وشاید هم جرأت پرداختن به ان نبوده زیرا عارف کسی را به خود راه نمی دهد تا زوایای پنهان زندگی او که تاثیر واقعی در انتخاب منش وروش اودارد روشن باشدواین به ان منظوراست که انچه دربیرون عنوان می کند بادرون مطابق باشد وعمدتا کسانی که به درون راه یافتند جداشدند مگرمنافعی وکسب عنوانی به سبب با ان عارف بودن باشد که ان هم عجیب قصه ایست واقعا نگفتنی همه انان لازمندنه متعدی برای خودشان خوبند ونه حتی برای خانواده شان وبسیار کمندکه متعدیند اما هزاران سلسله است این موی که از ان میگذریم  باب گفتگو باان روشی که عرض شد باز شود به نظر می اید که تمام انچه باید اتفاق بیفتد می افتد وجوانان ما ازاین همه جواب کلیشه ای وتکراری یک ریتم فارغ ورها می شوند اینجا سخن در بیان تصوف وصوفی ونوظهور نیست که باانها اصلا کاری نداریم دقت شودحرف کجایی است.

خسرو

از نظر بنده اول این که عرفان عملي: سه اصطلاح در بین اهل معرفت وجود دارد که عبارتند از «شریعت، طریقت و حقیقت». عرفان عملی بیان طریقت است. طريقت يعني سير وسلوک. يعني تلاش عارف براساس يک خيزش معنوي روحي که در اثر اين خيزش از خودي و انائيت و تعلقات برهد و در صراط مستقيم الهي قدم بردارد و به او برسد. اين سير در درون انسان شکل مي گيرد و يک نوع معامله قلبي با حق است.  عرفان عملي راه و رسم بندگي است که زمينه قرب الهي را فراهم مي‌کند. به تعبير ديگر: ((عرفان عملي مجموعه‌ي قواعد و دستورات و تببين هاي معطوف به اعمال قلبي و احوال باطني به صورت منازل و مقامات براي رسيدن به کمال توحيد است)).
دوم هم آن که . عرفان نظري: از عرفان نظري تعبير به «حقيقت» هم کرده اند. عرفان نظري علمي است که حقايق و معارفي را که سالک در سير عمليش يافته را تبيين و تفسير مي‌کند و عمدتا ناظر به مراحل نهایی شهود عارفان است. به عبارت ديگر ((عرفان نظري توصيف و تببين حقايق و معارف توحيدي است که از راه شهود بدست آمده است)). چون بحث عرفان نظری مفصل است در پست های آینده توضیحات تکمیلی ارائه خواهد شد

کامران

در ادامه هم باید بگویم که دو مورد دیگر هم هستند اولی عرفان ادبي و شعري و ذوقي: حقايقي را که عارف در سير وسلوک مشاهده مي کند شاعر (که خود نیز عارف و سالک است) به زبان شعر بيان مي‌کند. ادبيات عرفاني علاوه بر آن که بيانگر حالات روحي عارفان است باعث شور و خيزش عواطف ديگران نيز مي‌شود. دومی . تفسيرهاي باطني عارفان از قرآن و احاديث. وقتی که انسان به مرتبه شهود حقایق رسید سخنان انبیاء و اولیاء را که حکایت از آن مقامات عالی است را بهتر از دیگران درک کرده و تفسیر می کند. بخش عظیمی از دست آوردهای عارفان همین تبین ها و شرح های ایشان بر قرآن کریم و احادیث شریف ائمه معصومین علیهم السلام است . این مجموعه با ارزش نشان خواهد داد که اولا واژه «عرفان اسلامی» معنا و مفهوم دارد و ثانیا نشان می دهد که چقدر عارفان به شريعت و حقايقي که در شريعت مطرح شده پايبند هستند و بهتر از هر گروه ديگر به تببين آن ها مي پردازند مباحث ديگري نيز در عرفان مطرح است: مثل بحث هاي مربوط بهفلسفه عرفان که جذابیت خاصی دارد و در کل دنیا به خصوص در بین غربی ها به صورت مفصل به آن پرداخته شده است. مباحث فلسفه عرفان عبارتند از : «بحث از مفهوم عرفان؛ بحث از حجيت عرفان؛ ميزان بررسی درستي و نادرستي کشف و شهوات عارفان؛ مباحث مربوط به داروهاي روان گردان و تاثیر آن در داشتن روحیات شبه عرفانی؛ بررسي گوهر عرفان» از بحث های دیگر بحث از مستحسنات صوفیه و علوم غریبه از جمله جفر و رمل و کیمیا و سیمیا و لیمیا و … است خته‌اي پرشور ساخته است

چترساز

باید مسیری راحت رفت بعضی برگزیده می شوند وبعضی مستعد برگزیدگی …اگر ارام نداری گاهی استادی میروی گاهی کتابی می خوانی گاهی از کسی یا کتابی به ذکری مشغول ،اما بازارام نداری این بهترین حالت است چون اینها همه محدودند وتوازمحدود فرار می کنی  گاهی گاهی کسی پیدا میشود اما چیزی درست نمی شود به اندرون اگر سری بزنی ومقلد نباشی بلکه محقق ،خواهی دید تمام این واژه ها منحرفند وقابل خدشه وگمراهی پس گمراهی …ادامه دارد 

سامان

بنده در تعجبم که تاکی باید جوانان را سرگردان گذاشت وباسخنانی مهمل وکذائی درمعرفی عرفان گام برداشت چقدر اسیب ولطمه باید بجا گذارد وانرا یک وادی مخوف ودست نایافتنی با کتابهای انچنانی معرفی کرد

باید باب گفتگو راباز کرد وهمه مستعدین را به مطالعه وازلد اندیشی ونه مرده خواری با پاکی سیرت که اگر نباشد خود بیرون خواهد رفت دعوت کرد 

کاشف

سلام 
از این بیانات شریف تقریبا می توان نتیجه گرفت که جز معدودی از افراد بقیه باید دور عرفان را خط بکشند . 
اما اینطور نیست حضرت آقا آن حد اعلای عرفان نظری و عملی را بیان فرموده اند . 
عرفان مراتب دارد و این قله ای که جناب ممدوحی معرفی فرمودند مراتب عالیه عرفان را نشان کرده است . 
انسان می تواند در حد استطاعت هر اندازه از این راه را که می تواند بپیماید و به اندازه سعی و همتش بهره مند خواهد شد . 
شرط عرفان کسب طهارت است . طهارت از مرحله بدن و لباس تا مرحله قلب . 
هرقدر پاک شدی همانقدر بهره معرفتی خواهی داشت . 
موفق باشید 

محمد صادق

عرفان از ماده عرف به معنای شناختن است و در اصطلاح شناخت خاصی است از حق تعالی است که مبتنی بر کشف و شهود است. در واقع عارف کسی است که با تصفیه دل از هر چه غیر حق است، زمینه معرفت جدیدی را به روی خود باز کرده و حقایق را نه با اصطلاحات و کلمات و مفاهیم بلکه خود آن ها را مشاهده می کند. از دعاهای منسوب به پیامبر اکرم صلوات الله علیه این است که «اللهم ارنی الاشیاء کما هی». خدایا حقایق اشیاء را آن گونه که هستند بر من بنما. در این سخن شریف بحث از رؤیت مطرح است نه بحث از علم. آن هم رویت حقیقت اشیاء نه آثار و لوازم و عوارض جانبی آن.
عرفان نوعی گرایش درونی و رجوع به باطن و فطرت اصلی انسان است و چون هیچ انسانی از داشتن ساحت باطنی و گرایش های شور انگیز معنوی خالی نبوده، پس قدمت مباحث عرفانی به قدمت انسان است و در تمام ادیان توجه خاص به این گرایش ها شده است

خسروشاهی

با ظهور دين اسلام علاوه بر مطرح شدن مباحث علمي ، حرکتي پرشور در راستاي عرفان و سير باطني و روحي تحقق پيوست که از آن به عرفان اسلامي تعبير مي‌کنيم وچون خاستگاه اصلی عرفان تعالیم قرآن کریم و سخنان پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام است و در فضای فرهنگی جامعه اسلامی رشد و نموه کرده، عنوان اسلامی را نیز یدک می کشد. رشد عرفان در همان سده هاي اوليه به گونه‌اي بود که به لحاظ علمی و مباحث نظری ، خود را در مقابل علم کلام و فلسفه ديد و با آن ها به رقابت برخاست و در مباحث عملي نيز با ظرافت هايي که مطرح کرد گوي سبقت را از علم اخلاق ربود. 
عرفان خواهان رسيدن به حقيقت نهايي هستي و معرفت نسبت به اوست. حقيقتي که همه از اويند و به او بر مي‌گردند. حقيقت يگانه اي که نور وجودش همه جا را فراگرفته است . آن حقيقت نهايي خداوند تبارک و تعالي است. دل مشغولي عارف چنين حقيقي است که عاشقانه مي خواهد به سمت او حرکت کند و با او به سر برد و در او فاني شده و بدو باقی شود.  چنين سير و سلوک و معرفتي سراسر با عشق و شور و سوز و گذاز همراه است و تمام وجود عارف را فراگرفته و وي را سوعلم عرفان اسلامی که در فضای فرهنگی جامعه اسلامی رشد کرده دارای جنبه ها و مولفه های متعددی است که در ذیل به صورت اختصار عرض خواهد شد و در پست های آینده برخی از آنها را به صورت مفصل تر بیان خواهم کرد ارزوی سلامتی دارم برای رهبر معنوی و گرانقدرم حاج فردوسی ….التماس دعا

علی رضا

باسلام
كشف و يقين در عرفان عكس فلسفه است يعني در فلسفه انسان با استفاده از برهان و دليل و استدلال ممكن است به يقين برسد(كه بسيار هم نادر است) يعني در فلسفه ابتدا استدلال است بعد يقين از اين استدلالها ايجاد مي شود ولي در عرفان انسان از طريق تزكيه نفس و مهمتر لطف خدا به حقيقت نائل مي شود و وقتي از حالت عرفاني ناب كمي فرو مي ايد براي معارف كشف شده ممكن است استدلال و برهان نيز پيدا كند.بنابراين اينطور نيست كه عارف نيازي به عرفان نظري نداشته باشد بلكه پس از دريافت معارف به ناچار گاهي دچار انديشه مي شود و به انديشه مي رود كه اين كشفيات چه چيزي هستند(البته وقتي عارف از ان حال عرفاني كمي نزول مي كند) بنابراين در اينجا مطالعه در عرفان نظري هم سودمند خواهد بود خصوصا اگر ان عارف بخواهد به ديگران هم كمك كند 

شایان

ببینید دوستان عرفان نظری همانطوریکه عرض کردم برای سالک همچون اب است برای لب تشنه . اگر کسی معشوق خود را در حد پرستیدندوست داشته باشد لاجرم راههائی را بدنبالش است که او را به معشوق و عاشق خود نزدیک نماید. عرفان نظری هم یکی از آن راههاست .  مثلا اگر سالکی که طلبش مورد تائید حق تعالی است اگر نخواهد به مطالب دیگر راهپویان وصال دست بیابد لازمش میشود که خودش تجربه نماید. شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل– کجا دانند …
اما در مورد شیخ رجبعلی خیاط و ..
عرفاء موید الهی 3 دسته اند.
1- انهائیکه از معرفت خود در حق بندگان امساک می کنند و از تعلم شانه خالی می کنند بدلایلی .
2- عده ای که تعلم را می پذیرند ولی آنچه خلق الله از تعلم انها میشنوند همچون یک عالم و یا یک انسان باتجربه می پذیرند و آنها مخصوصا هرکاری می کنند تا مردم به ماهیت ایشان پی نبرند آنهم به دلایلی
3- دسته سوم کسانی هستند اهل آب و آتش چراکه معلمند . آنها در بینم مردم زندگی می کنند و صادقانه مطالب را می گویند و خود را کاملا به خدا سپرده از شر بلاهادی که ممکن است سرشان بیاید آنها نیز این کار را می کنند آنهم به دلایلی لذا با عنایت به مطالب مذکورتعداد این اشخاص خیلی کم هم نیست ولی از دیده ما پنهانند. اما در مورد تعلیم علوم حوزوی اینطور که از مطالب شما دستگیرم شد منظور شما این است که بغیر از حدود خوزه ها …هر انکس که هدایت می یابد انگشت شمار است. ولی باید عرض کنم که درست برعکس این مطلبی که شما می فرمائید صادق است. دلیلش را بگذارید با مثالی عرض کنم ولی از شرح مبسوط بنده را معاف نمایئد.ما مدتی خدمت کسی بودیم خلقی مانند برسیسای عابد داشت و منحرف شده بود.ولی قبل از انحراف کمالات فوق العاده ای داشت. مثلا هرگاه زیارت یکی از ائمه را می خواند در اتاقی که با او نشسته بودیم عطر گل یاس تمام اتاق را پر میکرد. وقتی به اصرار چند تن از دوستان را به خدمت ایشان بردم که یکی از آنها از طلاب علمیه تهران (مروی) هم بود وقتی از این دست کرامات را مشاهده کردند دو تن از انها ایمان اورده و یقینی درخور حاصل کردند. من از طلبه انتظار این انقلاب روحی را داشتم ولی این دوست ما که اتفاقا از صادقترین دوستان من هست شروع کرد به گفت و پرس از علمای حوزه نهایتا در مورد مطلبی امد گفتک
می دانی طرف چطور از احوال فلانی خبردار بود و اگاهمان کرد/ گفتم چطور گفت چیزی نیست خیلی ها اینطور بودند یک روز کسی آمد پیش پیامبر به او گفت بگو در دستم چیست آن شخص گفت تسبیح و ….
حتما داستان این مطلب را شنیده اید.
من معتقدم اگر این دوست حوزوی من اگر بجای ایمان به گفتار معلمینی که شاید هیچ اطلاعی از عرفان نداشتند توجه و تفکری مستقل می داشت این اتفاق نمی افتاد. این مطلب نادر نیست. اتفاقا عمومیت هم دارد. در همین مطلب عرفان عملی و عرفان نظری که جناب مطهری مطرح کرده اند. من برای نخستین بار است چنین دسته بندی ای را می بینم. عرفان عبارت است از خودشناسی ای که منتهی به خداشناسی و خدائی گردد.یعنی از خودآئی به خدائی رسیدن. مراتبی هم دارد که عرفاء و فلاسفه و همینطور متالهین در این مراتب کتابها نوشته اندولی دسته بندی آنها اینگونه بنوده و نمی تواند باشد

شاهد

در عرفان حقیقی اگر کسی که عرفان عملی را به نقل از استاد مطهری به سر منزل وثوق الهی رسانده عرفان نظری تازه برایش ارزشمند می گردد. تفاوت ایندو در این مطلب است که :
اولی که طلبش مورد پذیرش الهی واقع شده اگر بدنبال تحقیقی برود برای این است که معشوقش را ببیند.مثال ایشان مانند تشنه ای است که طلب آب می کند تا نمیرد. ولی دومی که عرفان نظری را در ابتدا طلب کرده تحقیقش علم اندوزی است و ماهیت و نتیجه ایندو با هم بسیار متفاوت است. عرض کردم این مسیر با دیگر مسیرها کمی متفاوت است. در مورد شاگردان جناب علامه فرمودید. طلبه کارش و میلش به آموختن است. شغلش این است که بیاموزدو روزی معلمی کند. غیر طلبه چطور ؟ آیا شیخ رجبعلی خیاط و آن بزار و آن پینه دوز و آن حلاج هم همه طلبه حوزوی بودند؟ نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت — به یک غمزه مسئله آموز صد مدرس شد لذا عرفان نظری ای نمی توان تعریف کرد مگر طلبی باشد و آن طلب به درگاه ایزد منان مهر تائید بخورد بعد آن طالب عرفان نظری را اولا از معلم خود که خداوند است که با او سخن می گوید و سپس قرآن است و … خواهد جست
یا حق

ناصر

باید البته بگویم که بنابراین کسی که به مقام وصول به حق می رسد نیازی به عرفان نظری ندارد ولی اگر قصد داشته باشد آن حقایق و کشفیات نهایی را برای دیگران باز کند حاصل آن عرفان نظری است. این مطلب نیازمند توضیح مفصل است. ولی از جهتی دیگر عرفان نظری تقدم دارد. چرا؟ چون علم عرفان نظری یه نوع هستی شناختی عرفانی به شما ارائه می دهد و نگاه شما را (در حد علمی) به عالم به انسان و به خداوند تغییر می دهد. علم عرفان نظری فوائد دیگری نیز دارد که ان شاءالله بعدا خدمت حضرتعالی عرض می کنم . 

نامی

سلام علیکم جمیعا
استاد شهید مرتضی مطهری طی طریق را دسته بندی کردند به عرفان عملی و نظری .مباحثی که اساتید محترم و دوستان در ارتباط با عرفان مطرح نمودند حول محور این مطلب می گردد. اگر بخواهیم عرفان را به این شکل مورد بحث قرار بدهیم باید سلسله مراتب را رعایت نمائیم. باید بگوئیم ابتدا عرفان عملی سپس عرفان نظری. این مقوله برعکس تمام مقولات علمی دیگر در ابتدا طالب بهتر است بدنبال تحقیق در این مورد نرود .همانطوریکه دوستان فرمودند در این طریقت نیاز به استادی است که نامش استاد نیست بلد راه است. گفت که شیخی و سری پیشرو و راهبری — شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم در این مسیر هرچه انسان کمتر بداند بهتر است چراکه امکان این هست که مطلبیکه مثلا همین الان من درج می کنم مانعی ایجاد کند. طلب کلید درب هدایت است. تنها کسانی به این کلید دست پیدا می کنند که  1- صادق باشند 2- دین مدار یا دین دار باشند ( این هم حتی برای خدا شرط نیست که یارم چو قدح بدست گیرد بازار بتان شکست گیرد) 3- عادل و منصف باشند با خودشان و بندگان خدا یعنی اعمال خود را آنچنان در موردش قضاوت کنند که انگار دیگری یا حتی دشمنی منصف دارد در حق آنها قضاوت می کند. 4- در نهایت کیمیاگری دست اوست و آن کیمیاگری زمانی روی می دهد که انسان همه چیز با بفروشد و خدا را بخرد. تا زمانیکه این شرط آخر در انسان پدید نیامده تنها او طالب علم الهی است.مانند دیگران.این طلب از طرف خودش ایجاد و از طرف خودش اجابت شده و نه از طرف خدا.

داوری

بسمه تعالي 
عرفان از ماده عرف به معناي شناخت است. اگه بخواهيم تعريفي از عرفان ارائه بديم كمي مشكل است چون عرفان داراي جنبه هاي مختلفي است و هر بخشي از آن تعريف مستقلي دارد. از جمله اين جنبه هاي مي توان به عرفان عملي، عرفان نظري، عرفان شعري و … اشاره كرد. عرفان نظري نظير فلسفه نوعي روش شناخت است. همان طوري كه به كمك فلسفه شناختي از خدا، عالم و انسان بدست مي آيد از طريق عرفان نيز آگاهي ما نسبت به خدا ، عالم و انسان زيادتر مي شود. در واقع فلسفه و عرفان هر دو به دنبال ارائه يه نظام هستي شناختي هستند. و حاصل يكي هستي شناختي فلسفي است و حاصل ديگري هستي شناختي عرفاني است. تفاوت فلسفه و عرفان نظري اين است كه فلسفه مبتني بر استدلال و برهان و عقل است ولي در عرفان نظري اساس استدلالات بر كشف و شهود عارف است. جناب ملاصدرا در حكمت متعاليه تلاش كردند بين وجه استدلالي فلسفه و وجه كشفي عرفان جمع كنند. اما اين كه چه مقدار توانست در اين امر موفق شود جاي بحث و گفتگو دارد.  جنبه ديگر عرفان، عرفان عملي است. عرفان عملي كه از آن به سير و سلوك نيز تعبير مي شود عبارتست از برنامه هايي كه سالك در خود پياده مي كند تا آرام آرام مراحل و منازلي را طي كرده و به مقام قرب حق تعالي برسد. اعمال سالك الي الله هم شامل اعمال جوانحي است و هم شامل اعمال قلبي است.عرفان عملي از جهتي شبيه به علم اخلاق است ولي تفاوتهايي بين اين دو وجود دارد كه شهيد مطهري در كتاب «آشنايي با عرفان اسلامي» به برخي از آنها اشاره كرده است. 

نادر صافی

 
در ادامه صحبت های شما دوست منهاجی خودم باید این مطلب را بگویم که عرفان عملي از جهتي مقدم بر عرفان نظري است. وقتي عارف در مسير سير و سلوك قرار گرفت، هر مقدار كه جلوتر مي رود حقايقي از عالم نيز به مرور براي او آشكار مي شود تا اين كه به منزل مقصود و نهايت قرب مي رسد.  در مراحل نهايي كشفياتي براي عارف پيدا مي شود كه وقتي شروع به تبيين آن كشفيات مي كند حقيقتي به نام عرفان نظري شكل مي گيرد. در كشفيات مراحل نهايي است كه عارف رابطه خود با خدا، رابطه خود با عالم و عالم با خداوند را بالعيان مشاهده مي كند و به اين حقيقت ناب مي رسد كه جز حضرت حق تعالي و تجليات او چيزي در عالم از بهره اي از وجود ندارد. وقتي سالكي از ذوق شعري بهره مند باشد كشفيات خود را در قالب شعر يا نثر زيبا بيان مي دارد . حاصل سخنان او چيزي است كه از آن به عرفان شعري تعبير مي كنيم.

ناظمی

عرفان حقیقی آن نیست که کشف و کرامات صوری و خیالی یا ادعایی دارد ؛ مانند : عرفان مرتاض های هندی که رسیدن به آن ، حتی طهارت نیز نمی خواهد .
عرفان دکه ای نیست و متاع بازاری ندارد ، بلکه رسیدن به حقیقت است . اگر حضرت اباعبدالله الحسین سلام الله علیه در دعای شریف عرفه می فرمایند : « عمیت عین لاتراک » کور است چشمی که تو را نمی بیند .
این کلام را در وصول به حق می گوید ، نه به صرف گفتار . چنین عارفی چون به وصال حق رسید ، در هر شرائطی ثبات دارد . ندای « ان الله شاء أن یراک قتیلاَ » را می شنود ، ولی از کشتن و کشته شدن باکی ندارد ؛ مانند آنان که به صدق به دنبال پیامبر صلی الله علیه و آله بودند ، یا کشته شدند یا مورد آزار بودند .
عرفان ، وقوف عندالله و معرفت و تعبد به الله است و میزان صدق آن نیز متابعت حضرات معصومین سلام الله علیهم ؛ هم چون امام صادق و امام حسین سلام الله علیهما است . امیر مؤمنان سلام الله علیه خود به تنهایی میزان حق است .
عارف آن است که به کسی جفایی نکند ؛ نه به خود ، نه به خلق خدا و نه به خدای خویش .

کرمانی

سلام ب محبین حاج فردوسی
لازم دیدم پیرامون همین عرفان و سلوک اسلامی پرسش و پاسخ هایی که از العبد آیت الله العظمي بهجت پرسیده شد و در مقابل با روی خوش ایشان جواب دادند بزنم
1- اولین مرحله سیر و سلوک به سوی خدا چیست؟
– این که حلال خدا را حلال بدانیم و حرام خدا را حرام!

2- بهترین ذکر چیست؟
– بهترین ذکر، ذکری است که من می‌گویم؛ ذکر خدا عندالحلال و الحرام

3- چگونه می‌توان به عرفان دست یافت و عارف شد؟
اگر به آنچه می‌دانید عمل کنید و معلومات را زیر پا نگذارید این تمام عرفان است.

4- با توجه به اینکه داشتن استاد اخلاق و مربی برای فرد سالک، امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است حال که ما از داشتن چنین استادی محروم هستیم چه کنیم؟
– اگر کسی طالب معرفت و قرب به حق تعالی باشد و در این راه، خلوص و جدیت (طلب حقیقی و واقعی) داشته باشد در و دیوار به اذن خداوند معلم او خواهد بود وگرنه سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله هم (چه برسد به استاد و مربی اخلاق) در او اثر نخواهد داشت چنانچه در ابوجهل اثر نکرد.

5- عده زیادی از شما تقاضای درس اخلاق دارند اگر برایتان امکان دارد درس اخلاق بگذارید تا ما از وجودتان بهره‌مند شویم؟
– کو عمل کننده؟ کو عمل کننده آقا؟!

آقایی درس اخلاق می‌داد و جمعیت زیادی در درس او شرکت می‌کردند. اما بعد از مدتی استاد کلاس را ترک کرد. پرسیدم چرا؟ گفت: اثر نداشت، کار به جایی رسیده بود که باید به هر کدام جداگانه بگویم که شما این کار را کردی و این گناه را مرتکب شدی تا اثر بگذارد و از آن دست بکشد. همچنین می‌گفت: نه در گوینده اثر دارد و نه در شنونده!

حال ما چنین است که واضحات از ما عمدا فوت شده است!
جناب عبدالمطلب در آخر گفت: «أنا رب الإبل، ان للبیت ربّا سیمنعه؛ من صاحب شتران خود هستم، خانه خدا (کعبه) صاحبی دارد که خود از آن حمایت می‌کند. ولی آخرین حرف او اولین حرف ماست.

ما نمی‌خواهیم طریقه تمام علما و سلف صالح را دنبال کنیم. شخصی نزد آقایی رفت و گفت: ذکری به من دستور دهید، آن آقا به او گفت: نماز بخوان … همان نمازی که حضرت رسول(ص) می‌فرماید: نور چشم من در نماز است.

6- اگر کسی بخواهد به لحاظ معنوی به جایی برسد چه توصیه‌ای دارید؟
– اگر کسی مقید باشد نماز را اول وقت بخواند به جایی که باید برسد خواهد رسید و نماز اول وقت برای وصول به مقامات عالیه، کافی است اگر چه هزار سال عمر کند
ممنون از اینکه رابطه مباحثه و بحث مارو فراهم می کنید

پیمانی

سلام ب نظر بنده سلوک آیت الله العظمی بهجت حفظه الله بر چند قسم است
سه روش در مورد سیر و سلوک وجود دارد: روش «معرفة النفس»، روش «ریاضت» و روش «عشق و دلدادگی به خدا و اهل بیت عصمت و طهارت:». بعضی از بزرگان ما یک روش داشتند و این روش را تا آخر رفتند؛ ولی ایشان هر سه روش را با هم داشتند. آیت الله بهاءالدینی(ع) فرموده بود که الآن ثروتمندترین مرد جهان آیت الله بهجت است. مقصود چیست؟ اشاره کرده بودند به همین مسئله که بعضی از یک مسیر به کمال رسیدند، بعضی از دو مسیر؛ اما ایشان از سه مسیر رفتند؛ یعنی میان «معرفة النفس»، «ریاضت» و «عشق و دلدادگی» جمع کرده بودند. و به عبارت دیگر، آیت الله بهجت(ره) بین ذکر و فکر و عشق جمع کردند. ناگفته پیداست سخن دربارة این روش ها در مجال این مقاله نیست از این رو تنها به گام های ریاضت بسنده می کنیم و اینکه در مباحث مربوط به شیوه های تربیت از عشق و دلدادگی سخن خواهد رفت.

گام های ریاضت
توضیح: در همة ادیان و ملل و نحله ها و رویکردهای معنوی ریاضت وجود داشته و دارد. حضرت امیر7 در نامة 45 می فرماید: «و اِنّما هِیَ نَفْسی اُروضُها بِالتَّقوی» این نفس من است که با پرهیزگاری و تقوا به او ریاضت می دهم. و کلمة ریاضت چند بار در همین نامه آمده است.

کاشانی

باید با توجه به این صحبت شما اول ب ریاضت و اقسام اون پرداخت ک من خدمتتون عرض کنم
ریاضت، شش رکن عمده دارد:

1. اولین رکن آن، دل کندن از جاذبه ها و دل بستگی های مادی است. که انسان از تعلقات دنیوی و جاذبه های مادی مانند مقام، شهرت، پول پرستی و دنیاداری بگذرد. البته بایستی زندگی انسان به طور آبرومند اداره شود؛ اما نباید بیش از اندازه و نیاز باشد و انسان را سرگرم کند و از خدا غافل شود. دنیا و وابستگی های آن آیت الله بهجت(ره) را آلوده نساخت و همواره سعی داشت افراد را از تعلقات دنیا پرهیز دهد.

2. دومین گام، انس با اذکار است. انسان باید اهل ذکر باشد. ذکر زبانی، ذکر عملی و ذکر قلبی. چه خوب است که انسان به جای حرف های لغو و بیهوده و پوچ، ذکر بگوید. از ایشان سؤال شد که بهترین ذکر را چه می دانید؟ ایشان فرمودند: صلوات بر محمد و آل محمد؛ به این دلیل که توحید و نبوت و امامت و معاد در این ذکر جمع است. «اللهم» نشانه اعتقاد به خدا و توحید است. «صل علی محمد»، نبوت است. «و آل محمد»، امامت است. از آن طرف می گویید: «صلّ»؛ یعنی رحمت بفرست؛ این به معنای اعتقاد به پاداش است یعنی اعتقاد به قیامت است. ایشان می فرمود: من کسی را می شناسم که چون دید اطراف ضریح حضرت ثامن الحجج7 خیلی شلوغ است و دوست داشت که بوسه ای به ضریح بزند، با چند صلوات راه برای او باز شد و خیلی راحت رفت، بوسید و برگشت. از این سخن فهمیده شد که خودشان را می گویند.

3. سومین رکن ریاضت این است که همه هدف ها، آرمان ها، خواسته ها و لذت ها در یک هدف و آرمان خلاصه بشود و آن بندگی خداست. این رکن ریاضت واقعاً مشکل است. بندة خدا شدن و دل دادن به خدا دشوار است.

4. چهارمین گام، مهار وسوسه ها و تخیلات درونی است. مخاطرات درونی و وسوسه هایی که به ذهن انسان می آید، او را مغلوب خودش می کند. حضرت امام راحل1 برای مهار کردن این تخیلات در کتاب چهل حدیث چند راه را بیان کرده است.

5. پنجمین رکن، از اجتماعات معنوی غافل نماندن است؛ مانند نماز جماعت. ایشان حتی در 96 سالگی، با وجود سن بالا در نماز جماعت حضور می یافت. برخی از همراهان بسیار نزدیک آقا می گفتند که ما بارها به ایشان می گفتیم امروز به نماز جماعت نروید؛ و گاهی با اینکه چند روز مریض بودند و ما برنامه ای برای رفتن به مسجد نداشتیم و می گفتیم امروز به جماعت نروید می گفتند امروز باید برویم.

6. ششمین رکن ریاضت، بهره گیری از فرصت های درست در ایّام الله است. ماه رجب، شعبان، رمضان و دیگر مناسبت ها از ایام الله به شمار می روند. بعضی از بزرگان این سه ماه را پشت سر هم روزه می گرفتند؛ ولی متأسفانه اینها فراموش شده. حضرت آیت الله بهجت در حالی روزه می گرفت که 96 سال داشت، کهولت سن و ضعف مزاج و ضعف بنیه مانع از این کار نمی شد.
با تشکر از رهبر معنویمان حاج فردوسی حفظه

پیمانی

من پیمانی هستم و ادامه حرف قبلی ام طبق تقسیم بندی سلوک آیت الله العظمي بهجت داشتم صحبت می‌کردم
با اجاره رهبر معنوی‌مان حضرت حاج فردوسی
دومین ویژگی سلوکی آیت الله بهجت(ره) این بود که او معتقد بود که تهذیب نفس، باید از درونْ وثیق و عمیق باشد زیرا درمان واقعی این نیست که مثلاً در هفته، دعای کمیلی بخواند و حالت خوشی پیدا کند سپس به زندگی همراه با گناه خود ادامه دهد. لذا ایشان می گفتند اولین قدم ترک حرام و انجام واجب است. اگر انسان همة نمازها و نوافل و دعاها را بخواند، ولی گناه کند، اثر نمی کند. گناه مانند علف هرزه است. اگر در باغ وجودمان علف هرزه داشته باشیم، در آن گل رشد نمی کند.

ویژگی سوم: سلوک تدریجی
ایشان معتقد بودند که سیر و سلوک تدریجی و مرحله ای است. نباید انسان بپندارد که با یک ریاضت و عبادت در مدت کوتاهی، می توان نتیجه گرفت. می گفتند راه طولانی است و باید استواری و صبوری کرد تا به نتیجه رسید. ایشان از صاحب مکتبشان آسید علی قاضی1 و او از ملاحسینقلی همدانی1 نقل می فرمودند که تا انسان گناه می کند، درهای ملکوت به روی او باز نمی شود. راه رسیدن به ملکوت، ترک گناه است.

ویژگی چهارم: توجه به ظرفیت ها
مسئلة دیگری که در واقع از ارکان مکتب تربیتی ایشان است، توجه به ظرفیت ها و استعدادهاست. افراد متفاوت اند و ظرفیت وجودی بعضی با دیگری فرق می کند، که اگر در عبادات و دستورالعمل ها از تفاوت در ظرفیت ها و استعدادها غفلت شود، سالک آسیب می بیند. ایشان بین افراد تفاوت قائل بود و به بعضی از آنها مسائل را می گفتند و به بعضی دیگر نمی گفتند.

ویژگی پنجم: عمل به دانسته ها
ایشان می فرمودند: آنچه را می دانید عمل کنید. راه کمال از اینجا آغاز می شود مثلاً می دانید که نماز اول وقت، باب عرفان است و برکاتی را به دنبال دارد. نماز را اول وقت بخوانید – می دانید گناه مانع کمال است؛ ترکش کنید. روش بزرگان عمل به دانسته ها بود. این همان روشی است که قرآن کریم به آن توجه داده است و در مورد عالمان بی عمل می فرماید: «کمثلِ الحِمارِ یَحْملُ اسفاراً». و در روایات با تعابیر متعدد آمده است: «مَنْ عَمِل بِما عَلِم عَلَّمَه اللهُ عِلْمَ مَا لَمْ یَعْلَمْ؛1 هر کس به آنچه می داند عمل کند خدا آنچه را که نمی داند به او می آموزد». از این رو عمل به دانسته ها، بسیار بسیار مورد تأکید و توصیة آیت الله بهجت(ره) بود.

ویژگی ششم: عشق به اهل بیت: و توسل به آنها
آیت الله بهجت(ره) می گفتند توسل راه کمال را باز می کند البته این اندیشه را از استادش گرفته بود. حضرت آیت الله سید علی قاضی1 فرموده بود که من هر چه دارم، از دو چیز است: یکی تلاوت قرآن، دیگری زیارت عاشورا و توسل. آیت الله بهجت(ره)، شیفته و عاشق اهل بیت: بود. به حضرت سید الشهداء(ع) عشق می ورزید. یک عمر برنامة هر روزه اش این بود که بعد از نماز صبح به حرم حضرت معصومه3 مشرف شود. در زمانی که در نجف هم بودند برنامه روزانه ایشان تشرف به حرم حضرت امیرمؤمنان7 بوده است و زمانی که به مشهد نیز مشرف می شدند، زیارت حرم هر روز انجام می گرفت.

ایشان از سابق روزهای جمعه در منزلشان مجلس روضه داشتند که این برنامه بعدها در مسجد برگزار می شد، و هرگز ترک نشد. بارها دیده بودم که ایشان قبل از درس فقه و اصولشان مخصوصاً صبح ها، دل ها را به ساحت مقدس قطب عالم امکان حضرت ولی عصر(ع) توجه می دادند، و همیشه در صحبت هایشان به امام زمان7 توجه ویژه ای داشتند.

سید حسین

نظر شخصی من پیرامون حرف عارف کیست این است امیدارم خوشتان بیاید
عارف کسی است که خدا را با قلب و روح درک کرده و یافته باشد. مرتبه عرفان فرد نیز به شدت و ضعف و شناخت شهودی و ادارک قلبی او نسبت به خداوند باز می گردد
واژه تصوف بنابر اظهر احتمالات از واژه “صوف” گرفته شده و از آنجا که صوف به معنای “پشم” است، تصوف را باید “پشمینه پوشی” معنا کرد.

پوشیدن لباس های پشیمن، زبر و خشن، در واقع نمادی از زندگی سخت و دوری از تن پروری، تن آسایی و لذت پرستی است. و صوفی با پوشیدن چنین لباس خشنی می خواهد خود را از بند هوا و هوس های مادی و دنیوی برهاند.

کسانی که به عنوان “صوفی” خوانده می شوند و معروف به تصوف هستند، به این که در هر زمانی یک “انسان کامل” وجود دارد، قائلند. این انسان کامل در اصطلاح “قطب” خوانده می شود، بر همه افراد احاطه دارد و همه باید به دامن او چنگ زنند و هر فیضی را از او تلقی کنند.

“اقطاب” نیز خود سلسله هایی دارند و هر قطب مطالب را به قطب بعدی انتقال می دهد. البته صوفیان خود گروه ها و فرقه های مختلفی هستند و بعضا مرام، مسلک و عقاید خاصی دارند.

به هر حال، در عرف ما شیعه متشرعه، عنوان صوفی و تصوف، عنوانی ممدوح تلقی نمی شود و غالبا به فرقه هایی که کمابیش انحرافاتی دارند اطلاق می گردد. البته در برخی زمان ها کم و بیش تلقی مثبتی از این عنوان وجود داشته و شاید هنوز هم در برخی شهرها و مناطق، عنوان صوفی عنوانی مقدس تلقی شود؛ مثلا گفته می شود در عرف عام کرمانشاه و برخی مناطق اطراف آن، صوفی را عنوانی مقدس و ممدوح می دانند. اما به هرحال همان گونه که اشاره کردیم، در عرف شایع ما شیعه متشرعه، صوفی به افراد و گروه هایی گفته می شود که کم و بیش مورد مذمت اند، اشتباهات و انحراف هایی در عقاید و همچنین رفتار و کردارشان دارند.

اما در مورد عنوان “عارف” قضیه به عکس است و معمولا تلقی عمومی از آن مثبت بوده و این واژه هنوز هم ممدوحیت و قداستش را در عرف و فرهنگ ما حفظ کرده است.
حالا سوالی که من از رهبر معنویمان حاج فردوسی دارم این است که عارف کیست؟.؟
ممنون میشم جواب بدین

کرمی

در جواب شما سید عزیز که فرمودین عارف کیست میخوام جوابی ارائه بدم اميدوارم بخونید و لذت ببرید

صفحه اصلي > اخلاق و عرفان اسلامی > اخلاق کاربردی > اخلاق عبادی
تاریخ : سه شنبه 1392/02/24
عارف کیست؟ صوفی کیست؟
عارف کسی است که خدا را با قلب و روح درک کرده و یافته باشد. مرتبه عرفان فرد نیز به شدت و ضعف و شناخت شهودی و ادارک قلبی او نسبت به خداوند باز می گردد .

عارف
واژه تصوف بنابر اظهر احتمالات از واژه “صوف” گرفته شده و از آنجا که صوف به معنای “پشم” است، تصوف را باید “پشمینه پوشی” معنا کرد.

پوشیدن لباس های پشیمن، زبر و خشن، در واقع نمادی از زندگی سخت و دوری از تن پروری، تن آسایی و لذت پرستی است. و صوفی با پوشیدن چنین لباس خشنی می خواهد خود را از بند هوا و هوس های مادی و دنیوی برهاند.

کسانی که به عنوان “صوفی” خوانده می شوند و معروف به تصوف هستند، به این که در هر زمانی یک “انسان کامل” وجود دارد، قائلند. این انسان کامل در اصطلاح “قطب” خوانده می شود، بر همه افراد احاطه دارد و همه باید به دامن او چنگ زنند و هر فیضی را از او تلقی کنند.

“اقطاب” نیز خود سلسله هایی دارند و هر قطب مطالب را به قطب بعدی انتقال می دهد. البته صوفیان خود گروه ها و فرقه های مختلفی هستند و بعضا مرام، مسلک و عقاید خاصی دارند.

به هر حال، در عرف ما شیعه متشرعه، عنوان صوفی و تصوف، عنوانی ممدوح تلقی نمی شود و غالبا به فرقه هایی که کمابیش انحرافاتی دارند اطلاق می گردد. البته در برخی زمان ها کم و بیش تلقی مثبتی از این عنوان وجود داشته و شاید هنوز هم در برخی شهرها و مناطق، عنوان صوفی عنوانی مقدس تلقی شود؛ مثلا گفته می شود در عرف عام کرمانشاه و برخی مناطق اطراف آن، صوفی را عنوانی مقدس و ممدوح می دانند. اما به هرحال همان گونه که اشاره کردیم، در عرف شایع ما شیعه متشرعه، صوفی به افراد و گروه هایی گفته می شود که کم و بیش مورد مذمت اند، اشتباهات و انحراف هایی در عقاید و همچنین رفتار و کردارشان دارند.

اما در مورد عنوان “عارف” قضیه به عکس است و معمولا تلقی عمومی از آن مثبت بوده و این واژه هنوز هم ممدوحیت و قداستش را در عرف و فرهنگ ما حفظ کرده است.
عارف کسی است که خدا را با قلب و روح درک کرده و یافته باشد. مرتبه عرفان فرد نیز به شدت و ضعف و شناخت شهودی و ادارک قلبی او نسبت به خداوند باز می گردد و عارف بودن نیاز به آداب، رسوم و نیز داشتن عنوان خاص ندارد و غیر از خود فرد کسی نمی تواند آن را درک کند. بلکه ما با علائم و نشانه هایی می توانیم مقام عارف را حدس بزنیم.

آنان در عین محبت عام به همه خلق خداوند و عشق به خدمت به همه مردمان، هرگز به آنان تکیه نمی کنند و در ازای این محبت خود، هیچ طلب وتوقعی از مردم ندارند

گفتنی است، کسانی که به گوهر راستین عرفان دست یافته باشند، اهل تظاهر و به دنبال اسم و رسم و عنوان نیستند، بلکه در خلوت روح خود از انس با محبوب خویش غرق لذت اند و از بند اسم و رسم و نام و نشان رهیده اند.

از این رو صرف اینکه کسی اعمالی خارق العاده انجام می دهد، یا مطالب دقیق و بلندی در وادی عرفان بیان می کند دلیل بر این نیست که او عارفی راه یافته، و اصل و دارای مقامات عالی عرفانی است.

سید حسن

دیدم خیلی ها پیرامون عارف کیست نظر داده اند گفتم منم نظر شخصی خودم رو از اوحدی بگم که خالی از لطف نباشه ممنون از رهبر معنوی ما حاج فردوسی
یک تعریفی اوحدی، عارف را اینگونه تعریف کرده است: عارفان که جام حق نوشیده اند رازها دانسته و پوشیده اند و بالاخره از نظر ابن عربی عارف کسی است که خداوند خود را بر او بنمایاند و حالاتی برای او ظاهر گردد که معرف حال اوست. وی معتقد است که حیرت، افتقار(فقر و نیازمندی) و پیوستگی و اتصال به حق تعالی برترین درجات و مقاماتی است که عارف طی می کند. نخستین حیرت وی در برابر نعمت های الهی است که شکر و سپاس خود را سزاوار نعمت های خداوند نمی داند. و آخرین حیرت مربوط به جایگاه توحید است که عارف در برابر عظمت، قدرت، شکوه و جلال حق متحیر و سرگردان است و درک و فهمش از آن قاصر و ناچیز است. و نهایت کار عارف، اتصال به خداوند است به طوریکه خدا و افعالش را بدون هیچ واسطه و شاهدی نظاره می کند. (سعیدی، گل بابا، فرهنگ اصطلاحات عرفانی ابن عربی، ص: ۵۰۸).

حسنی

منظور شما از این جواب این بود که سوالی بپرسید و ویژگی های عارفان حقیقی را بفهمید و اما
ویژگی های عارفان حقیقی؟
اولین ویژگی عارفان حقیقی یاد خداست. بالاتر از ذکر زبانی، ذکر ذهنی است، که انسان توجه ذهنی و فکری به محتوای ذکر داشنه باشد. بالاتر از ذکر ذهنی، ذکر قلبی است، این که دل سالک همواره به یاد خدا باشد و از او غافل نشود. بالاتر از ذکر قلبی ذکر وجودی است، یعنی سراسر وجود سالک ذکر خدا باشد، همه فعالیتهای او در مسیر حق باشد، همه حالات جوارحی و جوانحی خود را با توجه به خدا انجام دهد.

صراحت بیان و اجتناب از ابهام گویی و تقید به صدق و صداقت دومین ویژگی عارفان حقیقی است. همانگونه که پیامبران و امامان معصوم چنین بودند و هرگز به گونه ای سخن نمی گفتند یا به گونه ای رفتار نمی کردند که هر کس برداشتی متناسب با میل خود از گفتار و رفتار آنان داشته باشد.

تاکید بر ریاضت های شرعی سومین ویژگی عارفان راستین است. رسیدن به کمال و سعادت نهایی بدون ریاضت و تمرین های سخت جسمی و روحی و چشم پوشی از برخی خواسته ها و امیال جسمانی و شهوانی امکان پذیر نیست. عمل به دستورات اخلاقی و اجتماعی اسلام، زحمت و ریاضت و تمرین می خواهد. عارفان حقیقی نیز فقط از این راه ریاضت می کشند و هرگز تن به کارهای خلاف رضایت خداوند برای تقرب به او(!) نمی زنند.
درود بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی

پیمان

قشنگ فرمودید اما یه چیز رو جا انداختید
پرهیز از فرقه گرایی چهارمین مشخصه عارفان حقیقی است. عارفان راستین هرگز به سوی خود نمی خوانند و دیگران را به خود دعوت نمی کنند. آنان همگان را به خدا و اسلام دعوت می کنند.

ناشناخته بودن مشخصه بعدی است. عارف حقیقی کسی است که به شناخت شهودی خداوند رسیده باشد. شناخت شهودی و عرفانی نیز امری باطنی و درونی و شخصی است. لذا غیر از خود فرد هیچ کس نمی تواند عارف بودن یا نبودن کسی را درک کند. عارفان حقیقی همواره از مراسم و آداب خاصی که نشانه صوفیان است بوده دوری گزیده اند و هرگز لباس و خرقه خاصی برای خود انتخاب نکرده اند.

خود دوستی روان شناختی ششمین مشخصه عارفان حقیقی است. آنان در عین محبت عام به همه عالمیان و آدمیان، به شدت مراقب و مواظب خودشان هستند. به همین دلیل هرگز به وضع موجود قانع نیستند و دائما در اندیشه بهتر کردن اوضاع درونی خود هستند. به همین دلیل خود را بی جهت مصرف نمی کنند. نگاه خود را به هرجایی نمی دوزند، زبان خود را به هرکلامی نمی آلایند و به هر سخنی گوش نمی کنند.

محبت و عشق به همه انسان ها هفتمین مشخصه عارفان راستین است، بنابراین دغدغه هدایت و سعادت سایر انسان ها را دارند. آنان نه تنها به انسان ها بلکه به همه آفریده های الهی عشق می ورزند.
ممنون از توجه شما عزیزان و رهبر معنوی ما حاج فردوسی

صادقی

رهبر معنوی ما حاج فردوسی
ب نظر بنده برای رسیدن ب پاسخ عارف کیست به روایات اسلامی و غیر اسلامی باید رجوع کنیم که من از روی علاقه ای که داشتم تحقیقی پیرامون این کلمه عارف کیست کردم و الان اون رو اینجا با سند قابل ملاحظه ب نمایش میزارم باتشکر از رهبر معنوی ما حاج فردوسی
عارف در لغت به دانا، شناسنده و واقف به دقایق و رموز، معنا شده است و در اصطلاح کسی است که حضرت حق او را به مرتبه شهود ذات و اسماء و صفات خود رسانیده است. این مقام نه از طریق علم و معرفت، بلکه از طریق حال و مکاشفه بر او ظاهر گشته است. (کاشانی، مصباح الهدایه، ص: ۵۰۶).
در مورد معنای اصطلاحی عارف نیز، تعابیر و تعاریف مختلف و گوناگونی ارائه شده است، برخی از این تعاریف عبارتند از:
«عارف کسی است که از وجود مجازی خود محو و فانی گشته باشد». (سجادی، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، ص: ۵۶۶).

«عارف کسی است که مراتب تزکیه و تصفیه نفس را طی کرده و اسرار حقیقت را دریافته باشد». (همان).

«عارف کسی است که عبادت حق را از آن جهت انجام می دهد که او را مستحق عبادت می داند نه از جهت امید ثواب و خوف عقاب. در مقابل اهل معامله که عبادات حق را جهت ثواب اخروی انجام می دهد». (معصوم علیشاه، طرائق الحقایق، ص: ۳۳۴).

«عارف صاحب نظری است که خدای بزرگ او را به ذات و صفات و اسماء و افعال خود بینا گرداند و معرفت او از دیده بود، چنانچه گفته اند: عارف از دیده گوید و عاقل از شنیده». (اصطلاحات کاشانی، ص: ۱۰۶).

«از بایزید علامت عارف را پرسیدند، گفت: او کسی است که از ذکر حق سستی نمی کند و از حق کوتاهی نمی نماید و به غیر او انس نمی گیرد». (طبقات الصوفیه سلمی، ص: ۶۴).

از نظر ابوتراب نخشبی ، عارف کسی است که چیزی او را مکدر نگرداند. (سجادی، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، ص: ۵۶۶).

شبستری عارف را کسی می داند که از هستی خود محو و فانی شده باشد. و در جای دیگر با همین مضمون عارف حقیقی را انسان کامل می داند که از هستی خود محو شده باشد. (گلشن راز، صص: ۳۴۰، ۶۴، ۵۹).

سلمی نیز عارف را کسی می داند که فنای در حق یافته و هنوز به مقام بقاء بالله نرسیده و از مقام تقید به مقام اطلاق سیر نموده باشد. وی معروف را حق مطلق می داند که مبدأ و معاد همه چیز است. (سلمی، طبقات الصوفیه، ص: ۵۰۶).

حسنین

آقای حاج فردوسی رهبر معنوی ما و بزودی رهبر همه
سوال و جوابی ک در ذهن من میباشد پیرامون عارفان و عرفان و خصوصا معنای سالک واقعی میباشد و تعریف من از سالک بدین ترتیب و شرح است نظر شما چیه
سالک» (واقعی) کسی است که راه خدا را تنها از آثار معصومان و امامان اهل بیت(ع) دنبال مى‏‌کند؛ سعادت، رستگارى و پیروزى را در اقتداى به آنها دانسته، از هدایت آنها بهره برده و در پرتو انوار آنها حرکت مى‏‌کند. اگر جز در طریق آنها قدم بردارد، رشد و صلاح خود را از دست مى‌‏دهد، هواى نفسانى بر او چیره مى‌‏شود، و او را به دنبال خود مى‏‌کشد، شیطان بر او استیلا مى‌‏یابد، انواع سختی‌ها و بدبختی‌ها به او رو مى‌‏آورد، و سرانجام او را در وادى تیره‌‏بختى و نابودى سرنگون مى‌‏کند و دچار بدنامى و ننگ مى‌‏سازد.
در حقیقت معرفت نردبانی است که سالک برای رسیدن به قرب الهی از آن بهره می‌برد؛ بنابر این سالک باید راه و روش معرفت را و درجات آن‌را بداند؛ چراکه اگر نداند، نمی‌تواند از حضیض به اوج، و از اسفل سافلین به اعلى علیین ترقى کند.
پس سالک عارف… آنهایى هستند که از خاندان پیامبر (ص) پیروى و به آثار آنها اقتدا کنند، و در پى آنها گام بردارند دعوت آنان را اجابت کنند و سیره و روش آنها را سرمشق خود قرار دهند.
به سخن ساده، در عرف دین‌داران، عارف فردی است که به شناخت مناسبی نسبت به پروردگار رسیده، و سالک فردی است که در مسیر رضایت پروردگار و نزدیکی به او گام بر می‌دارد
این بود نظر من حقیر باشد ک بخوانید و جواب بدهید

صادق

تعریف راسل ازعرفان نیز این گونه است که: هرگاه احساسمان نسبت به عقایدمان شدید و عمیق شود، به آن عرفان گویند. (استیس، عرفان و فلسفه، ص: ۳-۱).

به طور کلی می توان گفت که عرفان دارای دو مفهوم عام و خاص است:
۱- مفهوم عام: «وقوف به دقایق و رموز چیزی است مقابل علم سطحی و قشری».
۲- مفهوم خاص: «یافتن حقایق اشیاء بطریق کشف و شهود». (دهخدا، لغت نامه، ج۱۰، ص: ۱۳۵۹۲).
عارف: با توجه به تعریف عرفان، عارف کسی است که خدا را به اسماء و صفات بشناسد و حقایق و رموز اشیاء را از طریق کشف و شهود دریابد.
با تشکر از رهبر معنویمان حاج فردوسی حفظه در پناه عنایات باشید انشالله

محمود

طبق تحقیقات و فناوری اطلاعات و ارتباطات رادیویی و تلویزیونی اون چیزی که من از عرفان و عارف چیست فهمیدم بدین شرح است
عارف» در لغت به معنای فرد دارای شناخت،و سالک به معنای پیماینده راه و مسیر است.
عبدالرزاق گیلانی در شرح مصباح می‌گوید: «عارف» به اصطلاح حکما کسى است که، نفس خود را به حسب قوّت نظریّه، و علم به حقایق اشیاء، کامل کرده و به قدر مقدور بهم رسانیده باشد، و از صفات رذیله و اعتقادات خبیثه، تهی و به اعتقادات حقّه و کمالات ستوده، آراسته باشد
حال نمیدونم اگر تعریف دیگری دارد ارائه کنید تا یاد بگیریم و متوجه بشویم
خیلی ممنون از رهبر معنویمان حاج فردوسی

حسن‌آقا

ب نظر من و ب بیان دیگر از تعریف عارف
و به بیان دیگر، «عارف» کسى است که با وجود کمال قوّت نظریّه و علم به حقایق أشیاء و کمال قوّت عملیّه، جمیع حواسّ، قوا، اعضا و جوارح او، متوجّه حضرت حق باشد، غیر او نبیند، غیر او نگوید و غیر او نشنود، و فناى فی الله، از لوازم این مرتبه، بلکه عین این مرتبه است. و کلام حضرت بارى تعالی به این مرتبه حمل می‌شود که فرمود: «وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَیَّ عَبْدٌ بِشَیْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ»؛[4] و هیچ بنده به چیزى به من تقرب نجوید که نزد من محبوب‌‏تر از آنچه بر او واجب کرده‌‏ام باشد، و همانا او به وسیله مستحبات به من نزدیک شود تا آن‌جا که من او را دوست بدارم، و هنگامى که او را دوست بدارم گوش او شوم، همان گوشى که با آن می‌شنود و چشم او گردم همان چشمى که با آن می‌بیند، و زبانش شوم همان زبانى که با آن سخن می‌گوید، و دست او گردم، همان دستى که با آن بگیرد، اگر مرا بخواند اجابتش کنم، و اگر از من خواهشى کند به او بدهم.
از اونجایی که رهبر معنوی‌مان حضرت حاج فردوسی از آیات استنباط می‌کنند منم این عمل رو انجام دادم تا نظر این عارف رو ببینم خیلی ممنون

محمدعلی

جناب آقای حاج فردوسی رهبر معنوی ما از نظر بنده پیرامون عرفان و عرفان های نو ظهور این است که این عرفان‌های نوظهور مجموعه جنبش‌های معنوی مدعی ارمغان آرامش و شادی درونی و رستگاری برای بشر می‌باشند و عموماً با عرفانهای دینی و سنتی تفاوتها و اهداف اساسی دارند و در مواردی در تقابل قرار می‌گیرند، از اینرو این مرامهای نوپدید از دیدگاه سنتی بعضی ادیان از جمله اسلام غیرقابل پذیرش و کاذب خوانده می‌شوند. بعضی عرفانهای سنتی و قدیمی که در یک منطقه به تازگی وارد می‌شوند نیز نسبت به آنجا نوپدید تلقی می‌شوند. مهم‌ترین تفاوت عرفانهای نوپدید با عرفانهای دینی در غایت آنهاست چرا که غایت در عرفانهای نوظهور لزوماً خدا نیست بلکه کسب آرامش برای انسان است هر چند ممکن است خدا به عنوان یک عامل مهم مطرح باشد در حالیکه عرفان دینی بخصوص اسلامی خدامحوری است (هدف فنای فی الله) نه انسان محوری.
حالا خیلی دوست دارم بدانم شما هم این تعریف بنده رو قبول دارید یا خیر. با تشکر

محمد

نظر شما پیرامون این عرفان های غیر از اسلام ک بنده در ادامه با توضیح خدمتتون ارائه میدم چیه
ب نظر من این عرفان ها هم با این تعریفات بنده میتونه عرفان های خوبی باشه؟ 🤔
عرفان بودائی
ویرایش
عرفان بودایی یا آیین بودا در 10 جز تقسیم می‌شود 1- چهار حققت عالی 2-راه هشتگانه عالی 3-سیر درون 4- مقامات معنوی 5- سنساره و ذمه 6- زنجیر علی 7- نظر بودا در باره خود 8- سه نشانه 9 نیروانه:ذات بیمرگی 10-راه به سوی نیروانه: از رهروی تا اهرت[نیازمند منبع]

عرفان هندی
ویرایش
جوکیان هند راه وصول به عرفان را خشن‌پوشی و ریاضت دانسته و قناعت و خرسندی را نردبان معرفت خدا شناخته‌اند و «اسنی»‌های یهود Essenciens و پارسایان مسیحی مسمی به «گوشه‌گیران» نیز پس از آن‌ها چنین راهی داشته‌اند.[نیازمند منبع] عرفان هندی که از آن به «یوگا Yoga» تعبیر می‌شود مانند ادیان هندی بر این پایه استوار است که انسان چگونه وجود جزئی و محدود خود را در وجود کل فانی سازد؟[۲]

عرفان یهود
ویرایش
نوشتار اصلی: کابالا
عرفان یهود از جمله بوسیله فلسطینیان یا فرقهٔ ربانیم ترویج شده که تعالیم آن‌ها در تلمود جلوه‌گر است و نیز فرقهٔ یهود اسکندریه که عرفان یهود را با روش حکیمان یونان درآمیختند؛ و حکمت اسکندرانی افلوطین که مظهر کاملی از عرفان، و ترکیبی از حکمت افلاطون و علم کلام یهود و دیگر عوامل است. حکمت گنوسی نیز نوعی عرفان به‌شمار می‌رود و آن نیز در حقیقت عرفان شرقی پیش از روزگار عیسی است که در اوایل تاریخ میلادی با آیین مسیحی درآمیخت و رنگ مسیحیت به خود گرفت، که و برخی آن را از عقاید یهود پیش از روزگار عیسی، و برخی برگرفته از افکار معنوی مصریان یا ایرانیان قدیم می‌دانند.[۲]

عرفان مسیحی
ویرایش
عرفان مسیحی نیز دنباله عرفان یهود است؛ و ریشه و اساس این تعالیم را در زندگانی خود مسیح و حواریان او، در روح‌القدس، در انجیل یوحنا، و در اعمال رسولان می‌توان یافت. گذشته از این غسل تعمید و عشاء ربانی و قیام مردگان نیز خود از عناصر عرفانی خالی نیست.[۲]

عرفان مانوی
ویرایش
مذهب مانی (۲۱۵–۲۷۶م) آمیزه‌ای از آیینهای زرتشتی – مسیحی – بودایی و فلسفهٔ یونانی و اساطیر قدیم است. به عقیدهٔ مانی جهان از دو عنصر روشنایی و تاریکی پیدا شده، و پایهٔ آن بر نیکی و بدی است؛ ولی اصل چنان است که سرانجام روشنایی از تاریکی جدا خواهد شد و بر آن پیروز خواهد گشت. وظیفهٔ یک مانوی این است که این دو عنصر یعنی نور و ظلمت را از هم جدا سازد و آمیزش آن‌ها را به هم زند. اما این کار از یک راه ممکن است و آن اینکه: وجود خویش از بدی و فسادی که منسوب به تاریکی است، پاک کند؛ و از لذات این جهانی چون زن خواستن و گوشت خوردن و شراب خوردن و مال گردآوردن و نفس پرستیدن خودداری کند. کم و بیش شباهتی در اصول این دین با صوفی‌گری وجود دارد.[۲]

عرفان اسلامی
ویرایش
نوشتار اصلی: عرفان اسلامی
نوشتار وابسته: تصوف
در اسلام نیز آیات گوناگون در قرآن زهد و پارسایی و بی‌اعتنایی به امور دنیوی را مایه خشنودی خدا از بنده و سبب وصول او به مراتب و مقامات برتر و نزدیکی به پروردگار شمرده‌است. پیامبر اسلام، روش زاهدان و پارسایان را داشت و در برخی اوقات از ترس خدا به خود می‌پیچید و مردم را نیز بدین راه می‌خواند اما آن‌ها را از گوشه‌گیری و سختگیری بر خود برحذر می‌داشت. خلفای راشدین در آغاز اسلام نیز در نهایت سادگی به سر می‌بردند؛ و عرفان و بخصوص تصوف اسلامی اگرچه متأثر از خارج خود بوده اما بن مایه‌های درونی داشته‌است.[۲] به اعتقاد مسلمانان، عرفان اسلامی عالیترین روش، علم [یا جهان‌بینی] خداجویی است و حقیقت آن برآمده از متن اسلام است که در دامن فرهنگ اسلامی، رشد و تکامل پیدا کرده‌است. مسلمانان اعتقاد دارند که عرفان اسلامی کاملترین نوع عرفان را در جهان به وجود آورده‌است. مسلمانان معتقدند، عرفان اسلامی، در میان مکاتب [روشها] و دیگر علوم اسلامی جهانبین‌نگر مانند فلسفه، کلام و اخلاق به مراتب با تعالی و جدیت بیشتر به دنبال حقیقت و خداجویی است و می‌توان از آن به عنوان علمی یاد کرد،[نیازمند منبع]

عرفان اسلامی و تصوف
ویرایش
دربارهٔ عرفان از دو جنبه می‌توان بحث و تحقیق کرد: یکی از جنبهٔ اجتماعی، و دیگر از جنبهٔ فرهنگی. عرفان اسلامی به دو دسته نظری و عملی تقسیم میشود عُرَفا با سایر طبقات فرهنگی اسلامی از قبیل مفسرین، محدثین، فقها، متکلمین، فلاسفه، ادبا و شعرا یک تفاوت مهم دارند و آن اینکه علاوه بر اینکه یک طبقهٔ فرهنگی هستند و علمی به نام عرفان را به وجود آوردند و دانشمندان بزرگی در میان آن‌ها ظهور کردند و کتب مهمی نیز تألیف کردند، یک فرقهٔ اجتماعی در جهان اسلام به وجود آوردند با مختصاتی مخصوص به خود، بر خلاف سایر طبقات فرهنگی مثل فقها و حکما و غیره، که صرفاً طبقهٔ فرهنگی هستند و یک فرقهٔ مجزا از دیگران به‌شمار نمی‌روند.

اهل عرفان هر گاه با عنوان فرهنگی خود، یاد شوند با عنوان «عُرَفا» و هر گاه با عنوان اجتماعی شان یاد شوند غالباً با عنوان «متصوفه» مورد خطاب قرار می‌گیرند
خیلی ممنون از اینکه رابطه با ماهیت صحبت شود
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷

حسین

جناب آقای حاج فردوسی رهبر معنوی ما من یک چیزی پیرامون عرفان دیدم و این ب نظرم نیازمند منبع است آیا می‌شود ب این حقیر کمکی بکنید
در عرفان‌های منتسب به ادیان، حقیقت وجود خداست و رسیدن به او غالباً از طریق زهد (و جذبه) می‌باشد.

توجه به امور معنوی، زهد و پرهیزگاری و بی‌اعتنایی به امور مادی و انصراف و بی‌توجهی به دنیا از ویژگی‌های عمومی مذاهب و ادیان است، در برخی ادیان مانند دین موسوی نشانه‌های این مطلب اندک است، ولی در بعضی آیینها مانند مسیحیت و آیین بودایی و تائوگرایی و دیگران این مطلب قوی‌تر است. در تورات، انجیل و قرآن و کلمات بودا، لائوتسه، مانی و مزدک نیز چنین مطالبی به وفور یافت می‌شود.[۲]

به باور بسیاری عرفان زاییده و مولود دین می‌باشد ولی به تازگی این باور که عرفان (که کشف سوالات اساسی بشریت توسط احساسات می‌باشد) مادر دین است؛ با این توجیه که عرفان متعلق به قشر خاص و معدودی از افراد جامعه بشری می‌باشد که با گوشه‌گیری و ریاضت و گذشتن از نفسانیات و تکیه بر احساسات و امور ماورائی به این مهم می‌رسند
قضیه این است آیا این توضیحات منبع دارند و قابل پخش هستند

ایزد راد

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی
من نظر و. توضیحی پیرامون عرفان داشتم میخواستم ببینم ایا از نظر شما این تعریف چگونه هست
چون خبر دارم حرف های شما و سخنان گهربار شما از روایات و… میباشد
عرفان، نوعی روش برای حصول به حقیقت است که بر این فرض، بنا شده‌است که عقل و حواس پنجگانه، به دلیل خطاهای ادراکی، قابل اتکا نیستند و به تنهایی، قادر به درک حقیقت نمی‌باشند و از این رو، به نوعی تلاش برای ادراک بی واسطه حقایق، نیاز است که بِدان، عرفان می‌گویند.

همچنین گفته می‌شود که عرفان، شناخت قلبی است که از طریق کشف و شهود، نه بحث و استدلال، حاصل می‌شود و آن را علم وجدانی هم می‌خوانند. کسی را که واجد مقام عرفان است، عارف گویند. عرفان در بسیاری از اقوام و ملل و مذاهب مختلف جهان و حتی مکاتب فلسفی، شایع و رایج است.

عرفان که در لغت به معنای شناختن است در اصطلاح به ادراک خاصی اطلاق می‌شود که از راه متمرکز کردن توجه به باطن نفس (نه از راه تجربهٔ حسی و نه از راه تحلیل عقلی) به دست می آید و در جریان این سیر و سلوک معمولاً مکاشفاتی حاصل می‌شود که شبیه به “رویا” است وگاهی عیناً از وقایع گذشته یا حال یا آینده حکایت می‌کند و گاهی نیازمند به تعبیر است و زمانی هم در اثر تصرفات شیطانی پدید می آید.
خیلی ممنون از لطف شما

سعید

توی ویکی پدیا یک سرچی بکنید کاملا قشنگ و زیبا عرفان رو توضیح داده است که خیلی مورد توجه و جلب من بود ب این َطریق توضیح داده بودند
عرفان «Mysticism» (تعبیری از «میستیسیزم» یا «گنوسیسم»)، در تعریفی جامع و جهان‌شمول، به مفهوم شناختی «رازگونه و نهانی» خمیرمایه افکار بلند و آداب تأثیرگذاری است برای یافتن و پیوستن به حقیقت از طریق «شهود»، «تجربه درونی» و «حال» که نشانه‌های آن، در مکاتب مختلف جهان، اعم از عقاید برهمن‌ها، بودائی‌ها، رواقیان، نسطوریان، مهریان (میترائیسم)، عقاید مسلمانان زاهد، عقاید افلاطونیان جدید، فرامین زرتشت، در فرقه کابالا از آیین یهود و اعتقادات سرخپوستان آمریکا به چشم می‌خورد. مصداق حقیقت در عرفان الهی، وجود خداست. عرفان، شناختی حقیقت‌گرایانه و تلاشی عملگرایانه فراتر از واقع‌گرایی حسی-عقلی و آرمانگرایی تصوری است؛ از این رو این مرام با رازگونگی و غیب‌باوریِ[۱] آمیخته از «عشق» و «ذوق» و «اشراق»، همراه است.
رهبر معنوی‌مان حضرت حاج فردوسی نظر شما پیرامون این نظرات چیه ممنون میشم اگر بیان کنید و نظرتون رو پیرامونش بگید
ممنون

ابوالفضل

با عرض سلام

این جانب طلبه سال سوم مدرسه علمیه الزهرا (علیهاالسلام) می باشم . علاقه شدید من به عرفان باعث شد که به حوزه وارد شوم; چرا که بر اثر تحقیقاتی که داشتم، به من گفتند که برای رسیدن به مقصودم (عرفان)، باید دروس حوزوی را بخوانم .

سؤال من این است که نحوه ورود به وادی عرفان چیست؟ آیا قبل از آن دروس خاصی را باید خواند؟ آیا در کلاسهایی که در این زمینه تشکیل می شود و هیچ گونه شرط یا پیشنیازی ندارند می توانیم شرکت کنیم

شایان

خواهشمند است تعريفي از عرفان و عارف در اسلام مرقوم فرمائيد و آيا افراد مخصوصي به اين مقام مي رسند يا براي هر کس ممکن است؟

شاهد

سلام به همه ی عزیزان و عرض خسته نباشید به رهبر معنوی و گرانقدرم حاج فردوسی عزیز در این مورد باید عرض کنم که حضرت آيت الله صافي گلپايگاني می گویند
متأسفانه لفظ و عارف در عصر ما مورد سوء استفاده و منحرف کردن مردم از تعليم واضح دين شده است، اين دو لفظ قابل اطلاق بر هر مسلماني است که معرفت به توحيد خدا و ساير عقايد حقه داشته باشد. هر کس در خلقت آسمان و زمين و آيات الهي و عجايب عالم آفرينش و عظمت و وسعت عالم و دلايل بي شمار بر علم و قدرت و حکمت خدا بيشتر فکر کند علم و عرفانش بيشتر است. « إن في خلق السماوات و الارض و اختلاف الليل و النهار لايات لاولي الالباب، الذين يذکرون الله قياما و قعودا و علي جنوبهم و يتفکرون في خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار » تفکر در خلق و تفکر در فناء دنيا همه عرفان بخش است، تفکر در خود انسان در چشم و گوش و بيني و ميليونها اسرار وجود انسان که هنوز هم بيشترش نا شناخته است همه معرفت بخش است، متوجه باشيد به اسم عارف و سير و سلوک افراد خاصي را صاحب رابطه نگيريد

شاهین افاق

سلام و خسته نباشید به منهاجیون در این مورد و در ادامه ی سخنان دوستم باید به صحبت های 4تا از روحانیون و مراجع اشاره کنم حضرت آيت الله تبريزي (ره) :
عارف حقيق در زمان کسي است که در معارف حق و اعتقادات صحيحه تحصيل يقين کرده که هيچ شبهه و وسوسه اي در او اثر ندارد گويا مانعي از ديدن حق ندارد و خداي متعال را ناظر بر خود ديده و به وظايف شرعي خود عامل و مراقب نفس خود مي باشد.
حضرت آيت الله سيستاني :
عرفان شناخت خداوند است و عرفان واقعي آن است که انبياء و ائمه (ع) پرچمدار آن بودند و مردم را به سوي آن هدايت مي کردند و اما مدعيان عرفان که در مقابل آنها مکتبي بنا نهاده اند پيروان باطل هستند و بايد با آنها مبارزه شود.
حضرت آيت الله مکارم شيرازي :
عرفان همان شناخت خداوند و صفات جمال و جلال اوست و هرکس به مقدار توان خود و صفاي قلبش مي تواند از آن بهره اي داشته باشد، درباره عرفان اسلامي به کتاب اخلاق در قرآن مراجعه کني
حضرت آيت الله بهجت :
مهم عمل به وظيفه شرعيه است، عمل به دستورات آسماني عرفان واقعي را به انسان مي نماياند و به جايي مي رسد که مي گويد : « ما اعبد ربا لم اره » ، عرفان حقيقي از التزام کامل به تمامي دستورات شرع مقدس که اهم دستورات آن ترک معصيت در اعتقاد و عمل است، حاصل مي گردد و منحصر به شخص مخصوصي نيست، بلکه براي همه مي باشد و اين التزام به عقيده و عمل، بايد در همه باشد تا نتيجه دهد آن هم به مراتب.

رجبی

سلام در تعریف عرفان نظری یک چیز رو ب طور کل فراموش کردین ک خیلی مهم است ک در ادامه ب رهبر معنوی‌مان حضرت حاج فردوسی میگم
یکی دیگر از مسائل بسیار مهمی که در این علم مطرح می شود، این است که عرفان نظری، فقط باید در محضر استاد کسب گردد و انسان به هر اندازه دقیق و دانشمند باشد، با مطالعه کتابهای عرفانی، بدون حضور استاد نمی تواند اصطلاحات آن را درک کند; چرا که اصطلاحات آن دارای حدود و ثغوری است که فقط با ذهن بسیار تیز استاد متخصص فن تفهیم می شود و بعد با تکرار مکررات حاصل می شود .

از طرف دیگر، امروزه می بینیم که مدعیان این فن در سراسر جهان زیاد شده اند . مدعیان دروغینی که یک سلسله مسائل را به صورت بدعت گذاری مقدمه چینی کرده و باعث ایجاد فرقه گرایی، تحزب و چند گانگی شده اند .

آنها با ادعاهای غلط و با زهد فروشی و . . . یک عده افرادی را دور خود جمع می کنند و با افکار غلط ولی براق و لعاب خورده، آنان را اغوا می کنند .

خلاصه آنکه عرفان نظری حاصل نمی شود، مگر با:

الف – مقدمات فوق العاده تحصیل;

ب – لطافت ذهن;

ج – استاد بسیار ماهر و متخصص فن;

د – تمرین ذهنی .
خیلی ممنون از اینکه نظر ها رو باز گذاشتین 🙏

حسین

سلام ب محبین حاج فردوسی رهبر معنوی ما
مسائل عرفانی از دقت فوق العاده ای برخوردار است که وصول به مقاصد و مطالب آن کار بسیار دشواری است و قبل از هر چیز باید بدانیم که عرفان به دو قسم تقسیم می شود: 1- عرفان نظری، 2- عرفان عملی .
حالا یکی ب من عرفان نظری و یکی عرفان عملی رو یاد بدهد

مطور

سلام بر رهبر معنویمان حاج فردوسی حفظه
با اجازه از شما جواب حسین رو که از شما پیرامون عرفان نظری کرده میدهم
عرفان نظری، دسترسی به یک سری مفاهیم بسیار عمیق و بلند است که با مقدمات طولانی و بسیار گسترده، قابل تحصیل است و از شرایط مهم آن تدرب و تمرین و مطالعات زیاد و تفکر و تعمق است تا ذهن بتواند ظرف آن قرار بگیرد .

برای گام نهادن در وادی عرفان، انسان باید قدرت تفسیر و فهم تفسیر داشته باشد، با آیات و روایات آشنا باشد و به منطق و فلسفه، اعم از مشاء، اشراق و حکمت متعالیه تسلط کامل داشته باشد .

کتابهایی که در این علم خوانده می شود، عبارتند از: «تمهید القواعد» ابن ترکه، «مصباح الانس » قونوی، «فتوحات مکیه » محی الدین، «فصوص الحکم » محی الدین و نیز «رسالة الولایة » علامه طباطبایی و مسائلی که در برخی قسمتهای «المیزان » به نحو برهانی بیان شده است
باتشکر از شما ممنونم

همدانی

چند چیز در مورد پاسخ ب معنای عرفان عملی ب عنوان یک محصل ب دوستاران و محبین حاج فردوسی رهبر معنوی ما بگم در ادامه صحبت هایم
برای گام نهادن در وادی عرفان عملی شرایط ذیل لازم است:

الف – ترک معصیت بطور مطلق . برای انسانی که آلوده به یک گناه صغیره باشد، وصول به این سلسله معارف، محال قطعی است . پس انسان باید ملکه عدالت داشته باشد و به تمام دستورات شارع، اعم از واجبات و مستحبات کاملا عمل کند .

ب – باید دارای استعداد لازم باشد و استعداد علمی برای این کار کافی نیست . استعداد روحی فوق العاده ای می خواهد که اساتید فن آن را می شناسند .

ج – انسان باید از نظر نظام علمی فوق العاده باشد; یعنی مثلا مجتهد در فقه باشد و به فلسفه مسلط باشد تا بتواند خوب پیش برود . البته اندک کسانی هستند که مقدمات علمی ندارند و به جاهایی رسیده اند، لیکن اگر همانها مقدمات علمی داشتند، حتما به مقامات عالی تری می رسیدند .

د – داشتن اساتید ماهر . هر استادی استعداد لازم را جهت شناسایی و راهنمایی ندارد . بزرگانی هستند که خودشان واصل اند، لیکن مربی افراد دیگر نمی توانند باشند . استادی می تواند دستگیر باشد که علاوه بر آن که واصل است، مکمل دیگری نیز باشد .

ه – پشتکار فوق العاده، که اگر فرد پشتکار لازم را نداشته باشد، در میانه راه خسته می شود . نباید به مقدمات قناعت کرد، بلکه به هر مرحله ای که رسید، آن مرحله را مقدمه بداند و با مراقبه و دقت و حوصله فراوان فیوضات را نگه دارد و مرحله به مرحله بالا رود .
با تشکر از ديگران و مخصوصا کادر اجرایی شما ممنونم

قوامی

سلام علیکم بر حضرت حاج فردوسی رهبر معنوی ما
انشالله که موفق باشید در همه شرایط به نحو احسن و مطلوب و صحیح
این آقایی ک عرفان عملی رو توضیح دادند خیلی قشنگ بود ولی بعضی چیز هارو جا گذاشتند ک در ادامه خواهم گفت خیلی ممنون
اگر در هر مرحله ای پیش آمدی برای سالک روی داد، گمان نکنند که مقصد همین است، بلکه آنها را نیز مقدمات بدانند که این پیش آمدها نورانیت فراوانی برای سالک ایجاد می کند . عرفان عملی چون حرکت به سوی خداست، پس حرکتی است بی نهایت و آخر ندارد .

از شرایط دیگر این است که پیوسته همراه و ملازم استاد باشد و استاد، ناظر بر حالات و کردارش و بدون مشورت استاد حرکت نکند که بدون استاد راه خیلی خطرناک است; به قول حافظ (رحمه الله): «باخبر باش که سر می شکند دیوارش »

شرط دیگر این است که باید دائم بداند که اگر خدای متعال او را لحظه ای رها کند، از بلندترین قله پرتاب می شود به قعر عمیق ترین دره . هر چه در این وادی مقام انسان بالاتر رود، نگه داری اش سخت تر است و باید با تضرع و زاری از خدا بخواهد که او را لحظه ای به خودش واگذار نکند .

شرط دیگرش این است که انسان بداند به هر مرحله که می رسد، عطیه ای است از عطایای الهی، پس به خودش مغرور نشود و گمان نکند اوست که دارای این کمالات است، بلکه هر چه هست، در کنار دریای عظمت حضرت حق، ذره ای هم نیست و هر چه هست، قائم و وابسته به حق است .
با تشکر از زحمات شما

یوسف

امیر مومنان می فرماید: العارف من عرف نفسه فاعتقها ونزهها عن کل ما یبعدها. یعنی عارف کسی است که نفسش را شناخت سپس اور ا آزاد کرد.واز هر چیزی که او را از خداوند دور کند پاکش کرد. ببینید امیر مومنان عارف را چه کسی می داند.. 1- کسی است که نفسش را شناخت. 2-نفسش را آزاد کرد. 3- واورا از هر چه پلیدی است پاک کرد. واما اول.شناخت معرفت نفس وجایگاه نفس انسانی مهمترین ملاک برای عارف شدن است. که خود حدیث مفصلی دارد.. اما در مورد آزاد کردن نفس. اینست که انسان از هر چه که او را به غیر حق وادارد دور کند.تا جاییکه برای خدا حاضر شود همه چیزش را بدهد. و به قول شاعر: غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است. کم کم که دل از تعلقات خالی شد وجایگاه دوست شد می شود بیت الله. که امام صادق علیه السلام می فرمایند:دل حریم خداست غیر خدا را درآن سالن نکنید.آیینه شو جمال پری طلعتان طلب جاروب کن خانه سپس میهمان طلب وچه زیباست وقتی شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید:معنی این آیه که می فرماید:وسقاهم ربهم شرابا طهورا چیست. فرمود:اینست که خداوند شرابی به انسان در بهست می دهد که انسان از ماسوی الله پاک می شود یعنی همه وجودش خدایی می شود. و نفس با عبادت خدا وعمل به دستوراتش پال می شود. کسی که حاظر نیست برای خدا تعظیم کند ونمازش را به پا دارد کجا وادعای عرفان کجا ممنونم از توجه همه عزیزان و ارزوی سلامتی دارم برای رهبر معنوی و گرانقدرم حاج فردوسی

میلاد

سلام علیکم
لطفا کاملا صریح و روشن جایگاه ولایت فقیه را در منهاج فردوسیان و موضعی که این نظام تربیتی در مورد آن دارد را بیان کنید.(همچنین مفهوم مطلق بودن یا نبودن آن را توضیح دهید)
باتشکر

ح...

با سلام خدمت حاج فردوسی عزیزبنده سوالی داشتم مراحل و منازل سیر و سلوک را توضیح دهید.

معین پور

یکی از مشهورترین بیاناتی که از مراحل سیر و سلوک شده، مربوط به منطق الطیر عطار است که مراحل سیر و سلوک را در هفت منزل توضیح داده است. این مراحل و منازل عبارت اند از: 1. طلب 2. عشق 3. معرفت 4. استغنا 5. توحید 6. حیرت 7. فنا.

در این تقسیم بندی بیشتر نظر به سیر درونی سالک است و نمودهای بیرونی این سلوک و اعمالی که باید انجام دهد، کمتر بزرگ نمایی شده است. در برخی بیان های دیگر مراحل عملی سیر و سلوک نیز مورد توجه قرار گرفته است.

معین پور

با سلام خدمت شما دوست عزیز من با تحقیقاتی که انجام دادم جواب شما رو پیدا کردم فقط ازتون پوزش میخام به خاطر اینکه کمی پاسخ من بلند است
آنچه مسلم است، سالک برای رسیدن به کمال نهایی خود باید مراحل و منازلی را در مسیر سیر و سلوک طی کند. این مراحل اگرچه با نام‌ها و عددهای متفاوتی ذکر شده است، اما همگی به یک مسیر واحد اشاره دارند. این مراحل به طور کلی از طلب، شروع شده و بعد از مجاهدات و حصول معرفت و عشق، به لقاء الله ختم می شود. تعبیر قرآنی مراحل سیر و سلوک همان اسلام، ایمان، هجرت، جهاد، شهادت، امامت و لقاء الله است.
یکی از مشهورترین بیاناتی که از مراحل سیر و سلوک شده، مربوط به منطق الطیر عطار است که مراحل سیر و سلوک را در هفت منزل توضیح داده است. این مراحل و منازل عبارت اند از: 1. طلب 2. عشق 3. معرفت 4. استغنا 5. توحید 6. حیرت 7. فنا.
در این تقسیم بندی بیشتر نظر به سیر درونی سالک است و نمودهای بیرونی این سلوک و اعمالی که باید انجام دهد، کمتر بزرگ نمایی شده است. هرچند در برخی بیان های دیگر مراحل عملی سیر و سلوک نیز مورد توجه قرار گرفته است.
برخی نیز مراحل سیر و سلوک را به هفت مرحلۀ: یقظه، توبه، تقوا، تخلیه، تحلیه، تجلیه و لقاء الله تقسیم کرده اند.
برخی از عرفا نیز مراحل سلوک را تا صد یا هزار مرحله برشمرده اند.
یکی از بیان های منحصر به فرد در مورد مراحل سیر و سلوک در رساله منسوب به بحر العلوم مطرح شده است. وی این مراحل را دوازده مرحله عنوان نموده که همگی، مراحل و درجاتی از اسلام، ایمان، هجرت و جهاد محسوب می شوند؛ به ترتیب زیر:
1. اسلام اصغر
2. ایمان اصغر
3. اسلام اکبر
4. ایمان اکبر که همان روح و معنای اسلام اکبر است
5. هجرت کبرا یا هجرت از اهل عصیان و ظلم
6. جهاد اکبر
7. فتح و ظفر بر جنود شیطان
8. اسلام اعظم یا غلبه بر شهوات و آمال
9. ایمان اعظم یا مشاهده نیستی و فنای خود در برابر خداوند
10. هجرت عظمی یا مهاجرت از وجود خود و به فراموشی سپردن آن
11. جهاد اعظم که سالک بعد از هجرت از خویشتن، متوسل به ذات پاک خداوند می شود تا تمام آثار خودبینی در او محو و نابود گردد و قدم در بساط توحید مطلق نهد.
12. عالم خلوص
در این رساله طریقۀ حصول این مقامات در 25 مرحله توضیح داده شده است که عبارت اند از:
1. ترک آداب و عادات و رسومی است که انسان را از پیمودن راه باز می دارد و غرق در آلودگی ها می کند.
2. عزم قاطع بر پیمودن راه که از هیچ چیز نترسد و با استمداد از لطف تردیدی به خود راه ندهد.
3. رفق و مدارا، و آن این که امور زیادی را بر خود تحمیل نکند مبادا دلسرد و متنفر شود، و از پیمودن راه بازماند.
4. وفا، و آن عبارت از این است که نسبت به آنچه توبه کرده وفادار بماند و به آن باز نگردد، و نسبت به آنچه پیر طریق می گوید وفادار بماند.
5. ثبات و دوام، به این معنا که برنامه هایی که تکلیف اوست به صورت مستمر انجام دهد تا بازگشتی در آن صورت نگیرد.
6. مراقبت، و آن عبارت از توجه به خویش در تمام احوال است که تخلفی صورت نگیرد.
7. محاسبه (به مصداق این روایت که: کسی که همه روز به حساب خویش نرسد از ما نیست).
8. مؤاخذه، منظور از مؤاخذه این است که هر گاه مرتکب خطایی شد به خویشتن تنگ بگیرد و از این راه خود را مجازات کند.
9. مسارعت، یعنی در مسیر حق شتاب کند و زمان را از دست ندهد.
10. ارادت، و آن عبارت از این است که باطن خود را چنان خالص کند که هیچ غشی در آن نباشد، و نسبت به صاحب شریعت و اوصیای معصوم او خالصانه عشق ورزد. و همچنین نسبت به استاد و شیخ.
11. ادب، یعنی نسبت به ساحت قدس خداوند و رسول اکرم (ص) و جانشینان معصوم او شرط ادب نگاه دارد، و کمترین سخنی که نشانه اعتراض باشد بر زبان نراند، و در تعظیم این بزرگان بکوشد و حتی در بیان حاجت از الفاظی که نشانه بی ادبی است بپرهیزد.
12. اخلاص در نیت، و آن عبارت است از خالص ساختن قصد در این سیر و حرکت و جمیع اعمال از برای خداوند متعال.
13. صمت، به معنای خاموشی و حفظ زبان از سخنان زائد و اکتفا به مقدار لازم.
14. جوع و کم خوری، که از شروط مهمه پیمودن این راه است. ولی نه تا آن حد که باعث ضعف و ناتوانی گردد.
15. خلوت، و آن بر دو قسم است؛ خلوت عام و خلوت خاص.
16. سهر و شب بیداری (مخصوصا بیداری در آخر شب).
17. دوام طهارت، یعنی همیشه با وضو باشد که نورانیت خاصی به باطن انسان می دهد.
18. مبالغه در تضرع و ذلت و خاکساری در درگاه خدا.
19. پرهیز از خواسته های نفس (هر چند مباح باشد) تا آنجا که در توان دارد.
20. رازداری و کتمان سر، که از مهم ترین شرایط است و آن این که اعمال و برنامه های خویش را در این راه مکتوم دارد.
21. شیخ و استاد.
22. «ورد» مخصوص سالک و آن عبارت است از ذکرهای زبانی که توسط استاد به سالک تلقین می شود و راه را به روی او می گشاید و او را برای گذشتن از گردنه های صعب العبور مسیر الی الله یاری می دهد.
23. نفی خواطر، و آن عبارت است از تسخیر قلب خویشتن و حکومت بر آن.
24. فکر، و منظور از آن، آن است که سالک با اندیشه عمیق و فکر صحیح در آگاهی و معرفت بکوشد، و تمام تفکر او مربوط به صفات و اسمای الاهی و تجلیات و افعال او بوده باشد.
25. ذکر، و منظور از آن، توجه قلبی است به ذات پاک پروردگار؛ نه ذکر با زبان که به آن ورد گفته می شود، و به تعبیر دیگر، منظور این است که تمام نظر خویش را به جمال پروردگار متوجه سازد و از غیر او چشم بپوشد.
در پایان لازم به ذکر است که هریک از این گنجینه های پر ارزش که در مقام بیان مراحل سیر و سلوک از گذشتگان به ما رسیده است، برای رهپویان عرفان ارزش خاص به خود را دارد ولی با این حال تدوین مراحل سیر و سلوک به گونه ای که دارای اسلوبی قرآنی بوده و در بردارنده معارف ناب شیعی و نقش محوری امام باشد، هنوز هم یک ضرورت است.
ضمن اینکه پرداختن به همه جنبه های بیرونی و درونی، معرفتی و عملی و فردی و اجتماعی، که پاسخ گوی مشکلات و نیاز های یک سالک در زمان کنونی باشد ضروری است.

دنیا

امام علی(ع) در نهج البلاغه چه ویژگی‌هایی برای «سالک الی الله» اعلام کرده و چه فرد و یا افرادی را مصداق آن می‌داند؟

حمید

امام علی(ع) در خطبه 220 با عباراتى کوتاه و گویا به معرفى افراد سالک و پویندگان راه خدا پرداخته و رمز موفقیّت آنان را در زنده‌کردن عقل و مهار هوا و هوس‌هاى سرکش نفسانى برمی‌شمرد. سپس به سراغ آثار این حرکت عقلانى و ریاضت شرعى رفته و به ثمرات پرارزش آن‌ در چند بخش می‌پردازد.
درباره این‌که ویژگی‌های موجود در این خطبه، مربوط به شخص خاصی بوده و یا آن‌که – بدون اعلام مصدق – تنها اوصاف سالک الی الله بیان شده است؛ به نظر می‌رسد این سخن امام علی(ع) انحصار به شخص خاصی ندارد، بلکه ‌حضرتشان در مقام بیان ویژگی هر سالک و عارف الی الله است. اما برخی ترجمه‌ها و شرح‌های نهج البلاغه، این کلام حضرت علی(ع) را در توصیف پیامبر اسلام(ص) دانسته‌اند که البته هیچ شکی در تطبیق آن به پیامبر اسلام(ص) به عنوان کامل‌ترین فرد در سلوک الی الله نیست.

فاطمه

امام علی(ع) در ارتباط با ویژگی‌های سالکی که‏ به سوی پروردگارش ره می‌پیماید، چنین می‌فرماید: «همانا عقل خود را زنده کرد، و نفسش را میراند، به طورى که جسمش باریک، و دلش نرم شد، و نورى در نهایت فروزندگى برایش درخشید، که راه را براى او روشن کرد، و به آن نور راه را پیمود، ابواب سلوک، او را به در سلامت و خانه اقامت راندند، و قدم‌هایش همراه آرامش تن در جایگاه امن و راحت استوار شد؛ چرا که قلبش را به کار گرفت و پروردگارش را خشنود ساخت»

فاطمه

شرح اوصاف سالک الی الله
ابن میثم بحرانی در ابتدای شرح این کلام حضرت علی(ع) می‌گوید: «این سخن امام(ع) از والاترین سخنانى است که درباره بیان اوصاف سالک الى الله و عارف حقیقى و چگونگى سیر و سلوک او در این طریق آمده است. امام(ع) در این خطبه با این تعبیر که سالک راه حق عقل خود را زنده کرده، به این مطلب اشاره فرموده‌اند که عارف با ریاضت‌هاى عارفانه و کوشش‌هاى سالکانه خود براى به‌دست آوردن کمالات عقلى؛ از قبیل دانش‌ها و معارف و ویژگی‌هاى اخلاقى موفقیت‌هاى شایانى کسب می‌کند، و با دارا بودن خصیصه زهد و انجام دادن عبادات خالصانه، عقل نظرى و عقل عملى خویش را کامل و احیا می‌کند»

فاطمه

الف. احیای عقل و میراندن نفس
امام(ع) در این گفتار پُرمعنا نخست به احیای عقل و میراندن شهوت می‌پردازد و می‌فرماید: «قَدْ أَحْیَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّى دَقَّ جَلِیلُهُ وَ لَطُفَ غَلِیظُه‏».
احیاى عقل اشاره به بهره گرفتن از استدلالات عقلى براى تکامل ایمان و حُسن و قُبح عقلى براى تکامل فضایل اخلاقى است. به این ترتیب، واژه عقل در این‌ خطبه هم عقل نظرى را شامل می‌شود و هم عقل عملى را.
امّا میراندن«نفس» به معناى از بین بردن غرایز نفسانى نیست، بلکه منظور مهار کردن آنها است به ‏گونه‌اى که قدرت نداشته باشند انسان را در دام شیطان گرفتار کنند و از راه خدا باز دارند.
واژه «جلیل» در عبارت «دقّ جلیله» اشاره به بدن‌هاى چاق و فربه است که بر اثر پُرخورى و افراط در غذاهاى چرب و شیرین به این صورت درآمده و با ترک شهوات وزن خود را کم می‌کند و سبک‌بار می‌شود.
واژه «غلیظ» در «لطف غلیظه» اشاره به خلق و خوى خشن در رذایل اخلاقى است که در پرتو ریاضت نفسانى به لطافت می‌گراید و تصفیه می‌شود

فاطمه

ب. آثار احیای عقل و میراندن نفس
سپس امام(ع) به سراغ آثار این حرکت عقلانى و ریاضت شرعى می‌رود و ثمرات پرارزش آن‌را در چند بخش برمی‌شمارد:
1. در این زمان برقى پُرنور براى او می‌درخشد، راه را براى او روشن می‌سازد و او را به مسیر حق و سلوک الى الله می‌برد.
این همان نور معرفت و معنویّت است که بر اثر ریاضات عقلانى و نفسانى براى انسان می‌درخشد و مسیر را براى او کاملاً روشن می‌سازد.همان‌گونه که قرآن مجید می‌فرماید: «اى کسانی ‏که ایمان آورده‌اید، تقواى الهى پیشه کنید و به رسولش ایمان بیاورید، تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و براى شما نورى قرار دهد که با آن راه را بپیمایید».
در حقیقت پویندگان راه خدا را به کسانى تشبیه کرده که در یک بیابان ظلمانى به راه افتاده‌اند؛ ولى عنایات ربّانى شامل حال آنها می‌شود، برقى از آسمان جستن می‌کند و مسیر را تا اعماق بیابان به آنها نشان می‌دهد.
بعضى از عارفان اسلامى براى انوار هدایت الهى که به دنبال ریاضات نفسانى حاصل می‌شود سه مرحله قائل شده‌اند، مرحله اوّل را «لوائح» می‌نامند؛ نورى در درون جان آنها می‌درخشد؛ ولى چندان دوام نمی‌یابد. مرحله دوم آن‌را «لوامع» می‌نامند که با آن سرعت زائل نمی‌شود، ولى سرانجام خاموش می‌گردد. و مرحله سوم آن‌را «طوالع» گفته‌اند که بقا و دوام قابل ملاحظه‌اى دارد و پویندگان راه خدا را از هرگونه انحراف حفظ می‌کند.
2. او در این مسیر پیوسته از درى به در دیگر منتقل می‌شود تا به دروازه سلامت سراى جاودانى راه یابد. همان‌گونه که قرآن مجید می‌فرماید: «براى آنها خانه امن و امان نزد پروردگارشان است و او ولىّ و سرپرست آنها است به سبب اعمالى که انجام می‌دادند».
نیز از قول بهشتیان می‌فرماید: «پروردگار ما آمرزنده و سپاس‌گزار و بخشنده است؛ همان کسى که با فضل خود ما را در سراى جاویدان جاى داد که نه در آن رنجى به ما می‌رسد و نه سستى و درماندگى».
3. گام‌هاى او همراه با آرامش بدنش در جایگاه امن و راحت ثابت می‌گردد. گویا این همان است که قرآن می‌فرماید: «تو اى نفس مطمئن! به‌سوى پروردگارت بازگرد، در حالی‌که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است. پس در سلک بندگان خاص من در آى، و در بهشتم وارد شو!».
انسان در مسیر قرب الى الله، هرزمان در معرض وسوسه‌هاى شیاطین جنّ و انس است و ترس از گمراهى وجود او را می‌لرزاند، تا به جایى برسد که ابرهاى تیره و تار وساوس نفسانى و شیطانى از آسمان روح او کنار رود و برق معرفة الله تمام وجودش را روشن سازد و آرامش جاودانى به او دست دهد و مفتخر به خطاب «فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی»شود.
4. امام(ع) در پایان این سخن ‏بار دیگر بر این حقیقت تأکید می‌کند که: اینها همه براى آن است که عقلش را در راه حق به کار گرفته و پروردگار خویش را راضى ساخته است. این همان است که در آیات بالا بدان اشاره شد که؛ «به سوى پروردگارت بازگرد که هم تو از او خشنود خواهى بود و هم او از تو خشنود است».
هدف از این سیر و سلوک الى الله که با خودسازى و تهذیب نفس و توبه و انابه و ریاضات مشروع شروع می‌شود، همان عبور از نفس اماره به سوى نفس لوّامه و از آن‌جا به‌سوى نفس مطمئنّه و رسیدن به مقام پرافتخار «راضیة مرضیه» است. عبورى که در نهایت به مکاشفاتى منتهى می‌شود و پرده‌ها از برابر چشم انسان برداشته می‌شود. همان‌گونه که پیامبر اکرم(ص) درباره جوان سعادت‌مندى که صبح‌گاهان در صف نماز جماعت با آن‌حضرت ملاقات کرد و آثار عبادت‏ شبانه در او نمایان بود، فرمود: «این بنده‌اى است که خداوند قلبش را با ایمان روشن ساخت».
گفتنی است؛ این سخن حضرت علی(ع) اشاره به حکمت حقیقی است؛ حکمت حقیقى، جاذبه‌اى عقلانى بر ضدّ کشش‌هاى نفسانى است که هر اندازه در جان انسان قوّت یابد، به همان اندازه، تمایلات نفسانى در او ضعیف می‌شوند، تا آن‌جا که کاملاً از بین می‌روند. در این حال است که عقل به‌طور کامل، زنده می‌گردد و زمام انسان را به دست می‌گیرد و از آن پس، زمینه‌اى براى انجام دادن کارهاى ناشایست، در وجود انسان، باقى نمی‌مانَد. در نتیجه، حکمت، با عصمت، همراه می‌گردد و در نهایت، همه ویژگی‌هاى حکیم و عالِم حقیقى، براى آدمى حاصل می‌گردد و در بالاترین مراتب علم و حکمت، به والاترین درجات خودشناسى، خداشناسى، امامت و رهبرى دست می‌یابد.

فاطمه

اینک باید دید که آیا این اوصاف و ویژگی‌ها مربوط به شخص خاصی است، یا این‌که شخص خاصی مورد نظر نیست، بلکه در این سخن امام علی(ع) به‌طور کلی اوصاف و ویژگی‌های سالک الی الله بیان شده است؟
به نظر می‌رسد این سخن امام علی(ع) در توصیف شخص خاصی نیست، بلکه آن‌حضرت در مقام بیان ویژگی هر سالک و عارف الی الله است. اما در برخی از ترجمه‌ها و شرح‌های قدیمی و متأخر نهج البلاغه دیده می‌شود که این کلام حضرت علی(ع) را در توصیف پیامبر اسلام(ص) دانسته‌اند:
1. در ترجمه فارسی نهج البلاغه مربوط به قرن ششم – که مترجم آن نامعلوم است – چنین آمده است: «و من کلام له علیه السلام فی صفة النّبی صلّى اللّه علیه و آله».
2. مرحوم نواب لاهیجی در ابتدای شرح این سخن امام علی(ع) می‌‌نویسد: «و من کلامه(ع) فى وصف النّبىّ (ص)».
به هر حال؛ چه شخصیت خاصی در این خطبه مورد نظر باشد یا نه، بی‌گمان این اوصاف به پیامبر اسلام(ص) به عنوان کامل‌ترین فرد در سلوک الی الله تطبیق می‌کند.

بشری

چه اثر و نشانی از عرفان و یا عرفان (تصوف) اسلامی را می توان در نهج البلاغه یافت؟ آیا دیگر عرفا و اهل تصوف برای راهنمایی در خصوص تزکیه و راه رسیدن و ترقی به سوی خداوند، به کتاب نهج البلاغه مراجعه می نمودند؟

احمد

عرفان حضرت علی (ع) و ائمه اطهار عرفانی جدای از اسلام و قرآن نبوده، بلکه حقیقت اسلام و باطن شریعت است. از این دیدگاه عرفان حقیقی همه جوانب زندگی اعم از ظاهر و باطن و فردی و اجتماعی را شامل می شود؛ از همین رو بسیار دشوار است که بین سخنان حضرت علی (ع) در نهج البلاغه و غیر نهج البلاغه قائل به تفکیک مباحث عرفانی از سایر مباحث باشیم. و حال آن که می بینیم که آن حضرت در هر شرایطی به بحث عرفان تکیه داشته اند؛ چون ریشه تمامی بدبختی های ظاهری و باطنی بشر در فقدان معرفت او است و جز عرفان حقیقی و معرفة الله به معنای واقعی کلمه راه نجاتی نیست.

شخصیت علی (ع) به عنوان امام عارفان در طول تاریخ بیشترین اثر را در شکل گیری عرفان اسلامی داشته و بزرگ ترین عرفای اسلامی آن حضرت را قطب همه عارفان دانسته اند و این تأثیر حتی به قبل از گرد آوری نهج البلاغه بر می گردد.

با این حال نهج البلاغه به عنوان منبع سرشاری از مباحث عرفانی در بعد نظری و عملی مورد توجه محققان بسیاری واقع شده است و از آن جا که سراسر نهج البلاغه حاوی مواعظی است که بنیاد محبت دنیا را بر می اندازد، مطالعه آن به خودی خود باعث بیداری و حصول زهد و ورع و ترک عصیان خداوند می گردد که مقدمه واجب عرفان محسوب می شود.

محمد

در پاسخ به این سوال سعی شده است به بخش های مختلف آن به طوری که از نظمی منطقی برخوردار باشد پرداخته شود که در ضمن سه بخش زیر ارائه می شود:

1. عرفان ائمه

عرفان ائمه در یک کلام باطن شریعت اسلام است که بر محور شخصیت امامان (ع) تحقق یافته است و امامت در ذات خود همان مقام انسان کامل است که مظهر اسما و صفات الاهی است. عرفان ائمه عالی ترین مکتب الاهی است که تمامی جنبه های زندگی انسانی را در بر می گیرد و صراط المستقیم سیر و سلوک انسان برای رسیدن به کمال خلافة اللهی محسوب می شود.

برای تشخیص عرفان ائمه از عرفان های کاذب یا ناقص، کافی است که بدانیم عرفان ائمه چه چیزهایی نیست؟ عرفان ائمه؛ عرفانی بر اساس عشق و معرفت بوده است. در این مکتب امور ماورای طبیعی هرچند بسیار ظاهر شده، اما هیچ گاه به عنوان یک هدف مورد توجه نبوده است. بنابراین ائمه با عرفان های دجالی که در عصر آنان نیز بوده، هیچ بهایی نداده و با آن مقابله کرده اند.

مشخصه دیگری که در عرفان ائمه یک اصل اساسی است، همان اتحاد شریعت و طریقت و حقیقت است، به این معنا که این عرفان باطن شریعت بوده و کمال آن محسوب می شود. در این عرفان احکام و عبادات شرع از غنا و عمق بیشتری برخوردار می شوند و حقیقت آنها آشکار می شود؛ نه این که به بهانه فسق و اباحی گری شریعت به کناری نهاده شوده و فاقد ارزش و جایگاه عملی باشد.

همچنین عرفان ائمه عرفانی مسئول و اهل مجاهده است و نسبت به اجتماع خود دارای رسالتی به مراتب بیشتر است و اوج این عرفان، مقام شهادت بوده و عارفی که عرفان او برگرفته از انوار ائمه (ع) باشد، در واقع یک شهید زنده است.

از جنبه اثباتی، بحث از عرفان اسلامی در صورت اصیل آن که همان عرفان بر گرفته از ائمه است، در این مجال امکان پذیر نیست و تنها می توان یک شروع و آغازی درست را برای دست یابی به این عرفان ارائه کرد و بسیاری از عرفای بزرگ بوده اند که به این مباحث پرداخته اند. همچنین در بعد عملی نیاز به ارتباط با فردی واصل در عرفان ائمه، خود یک اصل اساسی محسوب می شود.

محمد

عرفا و حضرت علی (ع)

هرچند که نهج البلاغه دریای بیکرانی از عرفان است، اما تأثیر اصلی علی (ع) در عرفان علاوه بر آن، به دلیل شخصیت و روح عرفانی آن حضرت بوده است. همچنین بسیاری از مطالب عرفانی در سایر سخنان علی (ع) بوده که در نهج البلاغه ثبت نشده است.

به عنوان مثال کلمات علی (ع) خطاب به کمیل که در مورد حقیقت سؤال کرده است، در بحث عرفان حیرت آور است، ولی به اقتضای این که جزو خطبه های حضرت محسوب نمی شود در نهج البلاغه نیامده است. همچنین است دعای کمیل و سایر مناجات ها و ادعیه که منبع سرشار عرفان اسلامی محسوب می شود.

بنابراین، دقت به این مسئله ضروری است که نهج البلاغه شامل بخشی از خطبه های آن حضرت است که اکثراً هم در مقام انذار و بیدار کردن مردمانی ایراد شده است که حتی تحمل عدالت آن حضرت را نداشتند! چه رسد به این که همگی اهل ارادت عرفانی نسبت به آن حضرت باشند. هرچند در مواردی خاص آن حضرت درباره مقامات عرفانی خود از باب اتمام حجت برای همگان بیاناتی داشته اند، ولی در طول تاریخ به دلیل مخالفت یا از باب تقیه کمتر این مباحث گرد آوری شده است و آن عده از عرفا و محدثینی هم که این مباحث عالی عرفانی را در مورد آن حضرت گردآوری کرده اند، مورد اتهام غلو و سایر اتهامات واقع شده اند. بنابراین، توجه به این سیر تاریخی را به عنوان مقدمه پژوهش در باب عرفان علی (ع) نباید از نظر دور داشت.

به طور کلی این مطلب در سیره تمام ائمه بوده است که همواره برای خود اصحاب سرّ داشته اند و برای آنان مطالبی را فرموده اند که تأثیر عملی آن در پیدایش عرفان اسلامی بسیار زیاد بوده است و اکثر قریب به اتفاق سلسله های عرفانی هم به یکی از این افراد ختم می شود.

بنابراین، در عین این که نهج البلاغه منبع عظیمی از عرفان و معرفت محسوب می شود و در طول تاریخ مورد توجه بسیاری واقع شده است، ولی تأثیری که عرفا از علی (ع) گرفته اند حتی به قبل از گرد آوری نهج البلاغه بر می گردد و در دوره های بعدی هم این تأثیر پذیری، محدود به نهج البلاغه نبوده است. از جمله؛ ابن عربی متأثر از مقامات باطنی علی (ع) بوده و آن حضرت را باطن تمامی پیامبران دانسته است، همچنان که خود آن حضرت در روایت مشهوری خطاب به سلمان فرموده اند: “معرفتی بالنورانیة معرفة الله عزوجل و معرفة الله عزوجل معرفتی بالنورانیة و هو الدین الخالص”؛ که روایت مفصلی در باب عرفان اسلامی محسوب می شود.

محمد

3. نهج البلاغه و عرفان

سخنان بسیاری از حضرت علی (ع) در مباحث عرفانی نقل شده است که بخشی از آنها در نهج البلاغه گرد آوری شده است. البته تذکر این نکته ضروری است که تفکیک مطالب عرفانی از سایر مباحث دینی اساساً چندان جایگاهی در مکتب اهل بیت ندارد؛ چرا که این نوع عرفان همه جوانب ظاهر و باطن و شریعت و طریقت و حقیقت را شامل می شود. با این حال از باب رعایت دیدگاه مخاطب می توان کلمات معصومین را دارای مراتب و درجاتی دانست که البته از این دیدگاه مباحث مربوط به معرفت الله و طریقه وصول به آن که همان مباحث عرفانی است، از ویژه گی خاصی برخوردار خواهد بود.

سراسر نهج البلاغه حاوی مواعظی است که بنیاد محبت دنیا را بر می اندازد و باعث حصول زهد و ورع و ترک عصیان خداوند می گردد که مقدمه واجب عرفان محسوب می شود و علاوه بر آن بسیاری از مطالب دقیق عرفانی در باب توحید، خداشناسی، علم معاد و قیامت و … در نهج البلاغه ذکر شده است. از جمله خطبه اول نهج البلاغه در باب توحید برترین بیان عرفانی در این بحث است که فصل الخطاب در مباحث مربوط به توحید عرفانی محسوب می شود.

جمال

عارف و سالک به چه معنا است، و به چه کسی عارف و سالک می‌گویند؟

فرهاد

۱. «عارف» در لغت به معنای فرد دارای شناخت و سالک به معنای پیماینده راه و مسیر است.
عبدالرزاق گیلانی در شرح مصباح می‌گوید: «عارف» به اصطلاح حکما کسى است که، نفس خود را به حسب قوّت نظریّه، و علم به حقایق اشیاء، کامل کرده و به قدر مقدور بهم رسانیده باشد، و از صفات رذیله و اعتقادات خبیثه، تهی و به اعتقادات حقّه و کمالات ستوده، آراسته باشد.
به بیان دیگر، «عارف» کسى است که با وجود کمال قوّت نظریّه و علم به حقایق أشیاء و کمال قوّت عملیّه، جمیع حواسّ، قوا، اعضا و جوارح او، متوجّه حضرت حق باشد، غیر او نبیند، غیر او نگوید و غیر او نشنود، و فناى فی الله، از لوازم این مرتبه، بلکه عین این مرتبه است. و کلام حضرت بارى تعالی به این مرتبه حمل می‌شود که فرمود: «وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَیَّ عَبْدٌ بِشَیْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ»؛ و هیچ بنده به چیزى به من تقرب نجوید که نزد من محبوب‌‏تر از آنچه بر او واجب کرده‌‏ام باشد، و همانا او به وسیله مستحبات به من نزدیک شود تا آن‌جا که من او را دوست بدارم، و هنگامى که او را دوست بدارم گوش او شوم، همان گوشى که با آن می‌شنود و چشم او گردم همان چشمى که با آن می‌بیند، و زبانش شوم همان زبانى که با آن سخن می‌گوید، و دست او گردم، همان دستى که با آن بگیرد، اگر مرا بخواند اجابتش کنم، و اگر از من خواهشى کند به او بدهم.
۲. «سالک» (واقعی) کسی است که راه خدا را تنها از آثار معصومان و امامان اهل بیت(ع) دنبال مى‏‌کند؛ سعادت، رستگارى و پیروزى را در اقتداى به آنها دانسته، از هدایت آنها بهره برده و در پرتو انوار آنها حرکت مى‏‌کند. اگر جز در طریق آنها قدم بردارد، رشد و صلاح خود را از دست مى‌‏دهد، هواى نفسانى بر او چیره مى‌‏شود، و او را به دنبال خود مى‏‌کشد، شیطان بر او استیلا مى‌‏یابد، انواع سختی‌ها و بدبختی‌ها به او رو مى‌‏آورد، و سرانجام او را در وادى تیره‌‏بختى و نابودى سرنگون مى‌‏کند و دچار بدنامى و ننگ مى‌‏سازد.
در حقیقت معرفت نردبانی است که سالک برای رسیدن به قرب الهی از آن بهره می‌برد؛ بنابر این سالک باید راه و روش معرفت را و درجات آن‌را بداند؛ چراکه اگر نداند، نمی‌تواند از حضیض به اوج، و از اسفل سافلین به اعلى علیین ترقى کند.
پس سالک عارف… آنهایى هستند که از خاندان پیامبر (ص) پیروى و به آثار آنها اقتدا کنند، و در پى آنها گام بردارند دعوت آنان را اجابت کنند و سیره و روش آنها را سرمشق خود قرار دهند.
به سخن ساده، در عرف دین‌داران، عارف فردی است که به شناخت مناسبی نسبت به پروردگار رسیده، و سالک فردی است که در مسیر رضایت پروردگار و نزدیکی به او گام بر می‌دارد.

عشاق

برای این موضوع ، در محضر استاد گرانقدر آیت‏الله ممدوحی (دامت توفیقاته)، سؤال یکی از خواهران طلبه مدرسه علمیه الزهرا (علیهاالسلام) را مطرح کردیم . ایشان در پاسخ سؤال، بیاناتی را فرمودند که خدمت ‏شما خوانندگان ارائه می‏گردد . 
با عرض سلام 
این جانب طلبه سال سوم مدرسه علمیه الزهرا (علیهاالسلام) می‏باشم . علاقه شدید من به عرفان باعث‏شد که به حوزه وارد شوم; چرا که بر اثر تحقیقاتی که داشتم، به من گفتند که برای رسیدن به مقصودم (عرفان)، باید دروس حوزوی را بخوانم . 
سؤال من این است که نحوه ورود به وادی عرفان چیست؟ آیا قبل از آن دروس خاصی را باید خواند؟ آیا در کلاسهایی که در این زمینه تشکیل می‏شود و هیچ گونه شرط یا پیشنیازی ندارند می‏توانیم شرکت کنیم . 
پاسخ: مسائل عرفانی از دقت فوق العاده‏ای برخوردار است که وصول به مقاصد و مطالب آن کار بسیار دشواری است و قبل از هر چیز باید بدانیم که عرفان به دو قسم تقسیم می‏شود: 1- عرفان نظری، 2- عرفان عملی . 

محمد حسین

سلام نظر دوست خوب و منهاجی خودم را خواندم در ادامه ی صحبت های ایشان اگر اجازه دهید من توضیح عرفان نظری را در قالب کامنت خود بیان کنم پس باید بگویم که عرفان نظری با مقدمات طولانی و بسیار گسترده، قابل تحصیل است و از شرایط مهم آن تدرب و تمرین و مطالعات زیاد و تفکر و تعمق است تا ذهن بتواند ظرف آن قرار بگیرد .  برای گام نهادن در وادی عرفان، انسان باید قدرت تفسیر و فهم تفسیر داشته باشد، با آیات و روایات آشنا باشد و به منطق و فلسفه، اعم از مشاء، اشراق و حکمت متعالیه تسلط کامل داشته باشد . کتابهایی که در این علم خوانده می‏شود، عبارتند از: «تمهید القواعد» ابن ترکه، «مصباح الانس‏» قونوی، «فتوحات مکیه‏» محی‏الدین، «فصوص الحکم‏» محی الدین و نیز «رسالة الولایة‏» علامه طباطبایی و مسائلی که در برخی قسمتهای «المیزان‏» به نحو برهانی بیان شده است . یکی دیگر از مسائل بسیار مهمی که در این علم مطرح می‏شود، این است که عرفان نظری، فقط باید در محضر استاد کسب گردد و انسان به هر اندازه دقیق و دانشمند باشد، با مطالعه کتابهای عرفانی، بدون حضور استاد نمی‏تواند اصطلاحات آن را درک کند; چرا که اصطلاحات آن دارای حدود و ثغوری است که فقط با ذهن بسیار تیز استاد متخصص فن تفهیم می‏شود و بعد با تکرار مکررات حاصل می‏شود

محمد علی

سلام
در مورد عرفان عملی هم من باید این موضوع را بگویم که رای گام نهادن در وادی عرفان عملی شرایط ذیل لازم است:  الف – ترک معصیت‏بطور مطلق . برای انسانی که آلوده به یک گناه صغیره باشد، وصول به این سلسله معارف، محال قطعی است . پس انسان باید ملکه عدالت داشته باشد و به تمام دستورات شارع، اعم از واجبات و مستحبات کاملا عمل کند . ب – باید دارای استعداد لازم باشد و استعداد علمی برای این کار کافی نیست . استعداد روحی فوق العاده‏ای می‏خواهد که اساتید فن آن را می‏شناسند . ج – انسان باید از نظر نظام علمی فوق العاده باشد; یعنی مثلا مجتهد در فقه باشد و به فلسفه مسلط باشد تا بتواند خوب پیش برود . البته اندک کسانی هستند که مقدمات علمی ندارند و به جاهایی رسیده‏اند، لیکن اگر همانها مقدمات علمی داشتند، حتما به مقامات عالی‏تری می‏رسیدند . د – داشتن اساتید ماهر . هر استادی استعداد لازم را جهت‏شناسایی و راهنمایی ندارد . بزرگانی هستند که خودشان واصل‏اند، لیکن مربی افراد دیگر نمی‏توانند باشند . استادی می‏تواند دستگیر باشد که علاوه بر آن که واصل است، مکمل دیگری نیز باشد . ه – پشتکار فوق‏العاده، که اگر فرد پشتکار لازم را نداشته باشد، در میانه راه خسته می‏شود . نباید به مقدمات قناعت کرد، بلکه به هر مرحله‏ای که رسید، آن مرحله را مقدمه بداند و با مراقبه و دقت و حوصله فراوان فیوضات را نگه دارد و مرحله به مرحله بالا رود . اگر در هر مرحله‏ای پیش‏آمدی برای سالک روی داد، گمان نکنند که مقصد همین است، بلکه آنها را نیز مقدمات بدانند که این پیش‏آمدها نورانیت فراوانی برای سالک ایجاد می‏کند . عرفان عملی چون حرکت‏به سوی خداست، پس حرکتی است‏بی‏نهایت و آخر ندارد . 

شاهین

سلام و خسته نباشید به همه ی منهاجیون در این مورد ،پیرو سخنان دوست خوبم باید عرض کنم که شرایط دیگر این است که پیوسته همراه و ملازم استاد باشد و استاد، ناظر بر حالات و کردارش و بدون مشورت استاد حرکت نکند که بدون استاد راه خیلی خطرناک است; به قول حافظ (رحمه‏الله): «باخبر باش که سر می‏شکند دیوارش‏» شرط دیگر این است که باید دائم بداند که اگر خدای متعال او را لحظه‏ای رها کند، از بلندترین قله پرتاب می‏شود به قعر عمیق‏ترین دره . هر چه در این وادی مقام انسان بالاتر رود، نگه‏داری‏اش سخت‏تر است و باید با تضرع و زاری از خدا بخواهد که او را لحظه‏ای به خودش واگذار نکند . شرط دیگرش این است که انسان بداند به هر مرحله که می‏رسد، عطیه‏ای است از عطایای الهی، پس به خودش مغرور نشود و گمان نکند اوست که دارای این کمالات است، بلکه هر چه هست، در کنار دریای عظمت‏حضرت حق، ذره‏ای هم نیست و هر چه هست، قائم و وابسته به حق است . 

یونس

عرفان به دو شاخه نظری و عملی تقسیم می شود. مباحث هر دو شاخه با شناخت نفس ارتباط تنگاتنگ دارند. در عرفان نظری عارف به تفسیر هستی می پردازد ؛ درباره خدا و جهان و انسان بحث و تصور خود را از هریک از آن ها ارائه می دهد در واقع عرفان نظری پایه های علمی و نظری عرفان عملی را مورد بحث و بررسی خود قرار می دهد. به عبارتی وقتی عرفان نظری ابعاد وجود انسان و جهان را تحلیل کرد و به یقین، حقیقت رستگاری انسان را درک کرد، عرفان عملی می گويد باید بر طبق چنین الگو و مدلی عمل کرد؛ اگر حقیقت و واقع امور عالم، آن گونه است که عرفان نظری تبیین می کند، باید به همان نحو که عرفان نظری ترسیم نموده حرکت کرد و عمل خود را سامان داد. در هر صورت از یک سو در تعریف عرفان نظری گفته اند: «عرفان عبارت است از علم به حضرت حق سبحان، از حیث اسما و صفات و مظاهرش و علم به احوال معاد و به حقایق عالم و چگونگی بازگشت آن حقایق به حقیقت واحدی که همان ذات احدی حق تعالی است. و از سوی دیگر عرفان عملی عبارت از آن قسمت از عرفان است که به توضیح روابط و وظایف انسان با خود او، با جهان و با خدای عالمیان می پردازد. عرفان عملی بیان می دارد که سالک برای این که عملاً و حقیقتاً به قلّه منیع انسانیت یعنی توحید برسد باید حرکت را از کجا آغاز کند، چه منازل و مراحلی را به ترتیب طی کند و در منازل بین راه چه احوالی برای روح و نفس او رخ می دهد، در عرفان عملی سخن از آغاز، منازل، مراحل و مقصدی است که به ترتیب سالک باید طی کند تا به سر منزل نهائی برسد ، عرفا بر این اعتقادند که رسیدن به منزلی بدون گذر از منزل و مرحله قبل امکان پذیر نیست یعنی بین مقامات و منازل عرفانی رابطه علی و معلولی برقرار است که رسیدن به هرکدام بدون طی منزل قبلی محال است. التماس دعا از همه عزیزان منهاجی و ارزوی سلامتی برای رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز

محمدیان

سلام به رهبر عزیزم حاج فردوسی عزیز امید است شما این شخصیت بزرگوار که راه کمال و سعادت را به ما نشان میدهید بتوانم انشالله از نزدیک زیارت کنم …ارزوی سلامتی و التماس دعا دارم از همه ی منهاجیون …در حدیثی قدسی خداوند می فرماید : من طلبنی وجدنی
هر کس مرا بجوید پیدایم میکند
من وجدنی عشقنی
هر کس مرا پیدا کرد عاشقم میشود
من عشقنی عشقته
هر کس عاشقم شود عاشقش میشوم
من عشقته قتلته
هر کس عاشقش شوم او را میکشم
و من قتلته فعلی دیته
و هر کس را بکشم باید دیه اش را بپردازم
و انا دیته
و خود دیه او خواهم شد
هر کس این کلام خداوند را بفهمد نباید جانی در جسمش بماند
و این است عرفان

سمیه

با عرض سلام

این جانب طلبه سال سوم مدرسه علمیه الزهرا (علیهاالسلام) می باشم . علاقه شدید من به عرفان باعث شد که به حوزه وارد شوم; چرا که بر اثر تحقیقاتی که داشتم، به من گفتند که برای رسیدن به مقصودم (عرفان)، باید دروس حوزوی را بخوانم .

سؤال من این است که نحوه ورود به وادی عرفان چیست؟ آیا قبل از آن دروس خاصی را باید خواند؟ آیا در کلاسهایی که در این زمینه تشکیل می شود و هیچ گونه شرط یا پیشنیازی ندارند می توانیم شرکت کنیم .

زینب

مسائل عرفانی از دقت فوق العاده ای برخوردار است که وصول به مقاصد و مطالب آن کار بسیار دشواری است و قبل از هر چیز باید بدانیم که عرفان به دو قسم تقسیم می شود: 1- عرفان نظری، 2- عرفان عملی .

1- عرفان نظری:
عرفان نظری، دسترسی به یک سری مفاهیم بسیار عمیق و بلند است که با مقدمات طولانی و بسیار گسترده، قابل تحصیل است و از شرایط مهم آن تدرب و تمرین و مطالعات زیاد و تفکر و تعمق است تا ذهن بتواند ظرف آن قرار بگیرد .

برای گام نهادن در وادی عرفان، انسان باید قدرت تفسیر و فهم تفسیر داشته باشد، با آیات و روایات آشنا باشد و به منطق و فلسفه، اعم از مشاء، اشراق و حکمت متعالیه تسلط کامل داشته باشد .

کتابهایی که در این علم خوانده می شود، عبارتند از: «تمهید القواعد» ابن ترکه، «مصباح الانس » قونوی، «فتوحات مکیه » محی الدین، «فصوص الحکم » محی الدین و نیز «رسالة الولایة » علامه طباطبایی و مسائلی که در برخی قسمتهای «المیزان » به نحو برهانی بیان شده است .

یکی دیگر از مسائل بسیار مهمی که در این علم مطرح می شود، این است که عرفان نظری، فقط باید در محضر استاد کسب گردد و انسان به هر اندازه دقیق و دانشمند باشد، با مطالعه کتابهای عرفانی، بدون حضور استاد نمی تواند اصطلاحات آن را درک کند; چرا که اصطلاحات آن دارای حدود و ثغوری است که فقط با ذهن بسیار تیز استاد متخصص فن تفهیم می شود و بعد با تکرار مکررات حاصل می شود .

از طرف دیگر، امروزه می بینیم که مدعیان این فن در سراسر جهان زیاد شده اند . مدعیان دروغینی که یک سلسله مسائل را به صورت بدعت گذاری مقدمه چینی کرده و باعث ایجاد فرقه گرایی، تحزب و چند گانگی شده اند .

آنها با ادعاهای غلط و با زهد فروشی و . . . یک عده افرادی را دور خود جمع می کنند و با افکار غلط ولی براق و لعاب خورده، آنان را اغوا می کنند .

خلاصه آنکه عرفان نظری حاصل نمی شود، مگر با:

الف – مقدمات فوق العاده تحصیل;

ب – لطافت ذهن;

ج – استاد بسیار ماهر و متخصص فن;

د – تمرین ذهنی .

زینب

2- عرفان عملی:
برای گام نهادن در وادی عرفان عملی شرایط ذیل لازم است:

الف – ترک معصیت بطور مطلق . برای انسانی که آلوده به یک گناه صغیره باشد، وصول به این سلسله معارف، محال قطعی است . پس انسان باید ملکه عدالت داشته باشد و به تمام دستورات شارع، اعم از واجبات و مستحبات کاملا عمل کند .

ب – باید دارای استعداد لازم باشد و استعداد علمی برای این کار کافی نیست . استعداد روحی فوق العاده ای می خواهد که اساتید فن آن را می شناسند .

ج – انسان باید از نظر نظام علمی فوق العاده باشد; یعنی مثلا مجتهد در فقه باشد و به فلسفه مسلط باشد تا بتواند خوب پیش برود . البته اندک کسانی هستند که مقدمات علمی ندارند و به جاهایی رسیده اند، لیکن اگر همانها مقدمات علمی داشتند، حتما به مقامات عالی تری می رسیدند .

د – داشتن اساتید ماهر . هر استادی استعداد لازم را جهت شناسایی و راهنمایی ندارد . بزرگانی هستند که خودشان واصل اند، لیکن مربی افراد دیگر نمی توانند باشند . استادی می تواند دستگیر باشد که علاوه بر آن که واصل است، مکمل دیگری نیز باشد .

ه – پشتکار فوق العاده، که اگر فرد پشتکار لازم را نداشته باشد، در میانه راه خسته می شود . نباید به مقدمات قناعت کرد، بلکه به هر مرحله ای که رسید، آن مرحله را مقدمه بداند و با مراقبه و دقت و حوصله فراوان فیوضات را نگه دارد و مرحله به مرحله بالا رود .

اگر در هر مرحله ای پیش آمدی برای سالک روی داد، گمان نکنند که مقصد همین است، بلکه آنها را نیز مقدمات بدانند که این پیش آمدها نورانیت فراوانی برای سالک ایجاد می کند . عرفان عملی چون حرکت به سوی خداست، پس حرکتی است بی نهایت و آخر ندارد .

از شرایط دیگر این است که پیوسته همراه و ملازم استاد باشد و استاد، ناظر بر حالات و کردارش و بدون مشورت استاد حرکت نکند که بدون استاد راه خیلی خطرناک است; به قول حافظ (رحمه الله): «باخبر باش که سر می شکند دیوارش »

شرط دیگر این است که باید دائم بداند که اگر خدای متعال او را لحظه ای رها کند، از بلندترین قله پرتاب می شود به قعر عمیق ترین دره . هر چه در این وادی مقام انسان بالاتر رود، نگه داری اش سخت تر است و باید با تضرع و زاری از خدا بخواهد که او را لحظه ای به خودش واگذار نکند .

شرط دیگرش این است که انسان بداند به هر مرحله که می رسد، عطیه ای است از عطایای الهی، پس به خودش مغرور نشود و گمان نکند اوست که دارای این کمالات است، بلکه هر چه هست، در کنار دریای عظمت حضرت حق، ذره ای هم نیست و هر چه هست، قائم و وابسته به حق است .

اسیه

عارف: عارف از حیث لغت به معنای دانا و شناسنده است.و در اصطلاح عارف به کسی می‌گویند که در شناخت سرچشمه هستی و حقایق آن، استدلال‌های عقلی را کافی نمی‌داند و علاوه بر استدلالهای عقلی ریاضت‌های نفسانی را هم لازم می‌داند تا به واسطه این ریاضتها دل به روی حقایق گشوده شود و حقایق را بالعیان مشاهده کند. هم چنین به کسی که بر اثر ریاضت‌های نفسانی قادر بر انجام امور خارق العاده است عارف گویند. گفتنی است که با توجه به این دو تعریف عارف هم به عالم به حقایق به صورت تفصیلی اطلاق می‌شود و هم به قادر بر تصرف در وجود و هم کسی که هر دو جنبه را با هم دارد، زیرا عارف گاهی فقط عالم به حقایق به صورت تفصیلی است و گاهی فقط قادر بر تصرف در وجود و گاه کسی که هر دو جنبه را با هم دارد

حسین

سلام.
من1سوال داشتم.آیا دراثراین نزدیکی ب خدا ممکن هست ک خدا ازفرد عارف بخواهد خودکشی کند تااوراهرچه سریعترب وصال خودش برساند؟
بشدت این سوال ذهنمو مشغول کرده چون باهمچین موردی برخوردداشتم.

جواد

ویژگی های عارفان حقیقی چیست؟

سلمان

اولین ویژگی عارفان حقیقی یاد خداست. بالاتر از ذکر زبانی، ذکر ذهنی است، که انسان توجه ذهنی و فکری به محتوای ذکر داشنه باشد. بالاتر از ذکر ذهنی، ذکر قلبی است، این که دل سالک همواره به یاد خدا باشد و از او غافل نشود. بالاتر از ذکر قلبی ذکر وجودی است، یعنی سراسر وجود سالک ذکر خدا باشد، همه فعالیتهای او در مسیر حق باشد، همه حالات جوارحی و جوانحی خود را با توجه به خدا انجام دهد.

صراحت بیان و اجتناب از ابهام گویی و تقید به صدق و صداقت دومین ویژگی عارفان حقیقی است. همانگونه که پیامبران و امامان معصوم چنین بودند و هرگز به گونه ای سخن نمی گفتند یا به گونه ای رفتار نمی کردند که هر کس برداشتی متناسب با میل خود از گفتار و رفتار آنان داشته باشد.

تاکید بر ریاضت های شرعی سومین ویژگی عارفان راستین است. رسیدن به کمال و سعادت نهایی بدون ریاضت و تمرین های سخت جسمی و روحی و چشم پوشی از برخی خواسته ها و امیال جسمانی و شهوانی امکان پذیر نیست. عمل به دستورات اخلاقی و اجتماعی اسلام، زحمت و ریاضت و تمرین می خواهد. عارفان حقیقی نیز فقط از این راه ریاضت می کشند و هرگز تن به کارهای خلاف رضایت خداوند برای تقرب به او(!) نمی زنند.

منا

ناشناخته بودن مشخصه بعدی است. عارف حقیقی کسی است که به شناخت شهودی خداوند رسیده باشد. شناخت شهودی و عرفانی نیز امری باطنی و درونی و شخصی است. لذا غیر از خود فرد هیچ کس نمی تواند عارف بودن یا نبودن کسی را درک کند. عارفان حقیقی همواره از مراسم و آداب خاصی که نشانه صوفیان است بوده دوری گزیده اند و هرگز لباس و خرقه خاصی برای خود انتخاب نکرده اند.

خود دوستی روان شناختی ششمین مشخصه عارفان حقیقی است. آنان در عین محبت عام به همه عالمیان و آدمیان، به شدت مراقب و مواظب خودشان هستند. به همین دلیل هرگز به وضع موجود قانع نیستند و دائما در اندیشه بهتر کردن اوضاع درونی خود هستند. به همین دلیل خود را بی جهت مصرف نمی کنند. نگاه خود را به هرجایی نمی دوزند، زبان خود را به هرکلامی نمی آلایند و به هر سخنی گوش نمی کنند.

محبت و عشق به همه انسان ها هفتمین مشخصه عارفان راستین است، بنابراین دغدغه هدایت و سعادت سایر انسان ها را دارند. آنان نه تنها به انسان ها بلکه به همه آفریده های الهی عشق می ورزند.

مرجان

ناامیدی از انسان ها نشانه دیگر عارفان است.

آنان در عین محبت عام به همه خلق خداوند و عشق به خدمت به همه مردمان، هرگز به آنان تکیه نمی کنند و در ازای این محبت خود، هیچ طلب وتوقعی از مردم ندارند. عارف حقیقی به این درجه از درک می رسد که مردم را هیچ کاره می داند و فاعل حقیقی را خدا می داند و تنها به او امید می بندد. عارفان حقیقی از آنجا که به این درجه از درک و آگاهی می رسند، تحمل جفای خلق نیز بر آنان آسان می شود. البته تحمل جفای خلق ملازم با ظلم پذیری نیست.

شادی

زیبا بودن همه چیز مشخصه دیگر عارفان حقیقی است. آنان چون سختی را برای محبوب خود تحمل می کنند، سختی برای آنان لذت بخش می شود. تا آنجا که بانوی عشق حضرت زینب سلام الله علیها پس از آن همه مصیبت های عاشورا در مجلس یزید می فرماید: والله ما رایت الا جمیلا، به خدا سوگند من جز زیبایی ندیدم.

مرگ اندیشی مشخصه بعدی عارفان حقیقی است. آنان همواره در اندیشه پایان زندگی دنیایی خود هستند. لحظه‌ای از یاد مرگ غفلت نمی ورزند. به همین دلیل هرگز کار امروز خود را به فردا واگذار نمی کنند. یکی از ثمرات مرگ اندیشی عارفانه نشاط در زندگی است. این مرگ اندیشی آنان را به کار و فعالیت بیشتر و بهتر و دقیق تر وا می دارد. مرگ اندیشی عارفان بیشتر معلول شوق و عشق آنان نسبت به لقای محبوب و معشوق است و قاسم بن حسن مجتبی در روز عاشورا مرگ در راه خدا و تفکر علوی خود در مقابل تفکر اموی وعثمانی کوفیان را شیرین تر از عسل می بیند.

لاله

عارف کسی است که خدا را با قلب و روح درک کرده و یافته باشد. مرتبه عرفان فرد نیز به شدت و ضعف و شناخت شهودی و ادارک قلبی او نسبت به خداوند باز می گردد و عارف بودن نیاز به آداب، رسوم و نیز داشتن عنوان خاص ندارد و غیر از خود فرد کسی نمی تواند آن را درک کند. بلکه ما با علائم و نشانه هایی می توانیم مقام عارف را حدس بزنیم.

آنان در عین محبت عام به همه خلق خداوند و عشق به خدمت به همه مردمان، هرگز به آنان تکیه نمی کنند و در ازای این محبت خود، هیچ طلب وتوقعی از مردم ندارند

گفتنی است، کسانی که به گوهر راستین عرفان دست یافته باشند، اهل تظاهر و به دنبال اسم و رسم و عنوان نیستند، بلکه در خلوت روح خود از انس با محبوب خویش غرق لذت اند و از بند اسم و رسم و نام و نشان رهیده اند.

از این رو صرف اینکه کسی اعمالی خارق العاده انجام می دهد، یا مطالب دقیق و بلندی در وادی عرفان بیان می کند دلیل بر این نیست که او عارفی راه یافته، و اصل و دارای مقامات عالی عرفانی است.

محمد باقر جزینی

سلام ب همه ی منهاجیون و عرض خسته نباشید به رهبر معنوی و گرانقدرم حاج فردوسی یاد حدیث قدسی افتادم که خداوند می فرماید :
لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم لماتوا شوقا 
آنانکه از ما روی برگرداندند میدانستند که چقدر مشتاق آنانم 
از شوق جان میدادند
اگر کسی این کلام را بفهمد آن وقت میتواند درک کند که عرفان چیست 

محمد صادق

سلام …ببینید دوستان باید بگویم که خضر عارف است و رفتارش در مقابل دیدگان پیامبرانی مانند موسی منطقی به نظر نمیرسد عارف بودن میتوان برای افراد عادی مانند من و شما گیج کننده به نظر برسد گاهی اوقات برای افراد معمولی مانند من و شما تشخیص عارف از شیاد مانند پیدا کردن یک مورچه بر روی سنگ سیاهی در شب تاریک است شاید رفتار هر دو مشابه هم به نظر برسد آیا باید به خیال اینکه ممکن است رفتار طرف مقابل از نظر ما منطقی نباشد با او درگیر شویم مانند موسی که به حضر اعتراض کرد ؟ یا اینکه گول هر فردی که ادعای عرفان میکند را بخوریم ؟برای تشخیص این کار تنها تلاش ما در مسیر ارتباط با خداوند میتواند نجات بخش باشد که سرمان را پائین بیاندازیم و مانند عارفان همه را به چشم عارف ببینیم و بر روی کسب معرفت از زمین و زمان و در و دیوار باشیم نه اینکه مانند بعضی از افراد  دنبال این مدعی و آن مدعی بیافتیم به خیال اینکه بدون زحمت کشیدن و رنج دوستی با خدا ناگهان همه چیز از آسمان توسط یک عارف مدعی بر ما نازل شود بهتر است که همانند عرفا همه چیز را مانند عارف ببینیم  آنگاه است که به قول آقای بهجت در و دیوار با ما از اسرار الهی سخن خواهند گفت و اگر کسی با یقین این قدم را بگذارد دیگر نیاز به این نخواهد داشت که من عارف هستم یا فلانی عارف است و یا فلان دیگر مدعی است و یا عرفان های ساختگی وجود دارد …و فرد خواهد توانست از میان سهمگین ترین طوفانهای مسیر حرکت به سوی خدا و از میان جهنم نفس به سلامت عبور کند زیرا دنباله رو فطرتی است که خداوند به عنوان قطب نما در درونش خلق کرده است

امیر علی

سلام به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز در این مورد اگر بخواهم مثالی بزنم بای این موضوع را بگویم که به قول یکی از عرفا وقتی صبح اول وقت به سر کار میروید و دو نفر را دیدید که یکی به آن دیگری گفت صبح به خیر بدانید که خداوند از زبان آنها به شما میگوید صبح به خیر و اگر فردی به دیگری گفت که خیلی تو را دوست دارم …بدان که خداوند از زبان آن اولی به تو میگوید که تو را دوست دارد. اگر بر روی در و دیوار مقابل یک مدرسه دخترانه دیدید که پسر جوانی خطاب به دختری کلمات عاشقانه نوشته آن را از زبان خداوند خطاب به خود بخوانید که خداوند به شما ابراز علاقه میکند و اگر چنین حسی را پیدا کردید و همانند همام جانتان از جسمتان بیرون نرفت آنگاه به قول مولوی درد بی دردی علاجش آتش است. و این است جرعه ای از کهکشان بیکران عرفان که به اذن خداوند در و دیوار به انسان عرفان را یاد میدهند و دیگر نیازی به نگرانی وجود ندارد که به دنبال کسی باشیم که عارف است و نگران باشیم که وی آیا مدعی است یا عارف واقعی است؟ ممنون از سایت خوبتون و ارزوی سلامتی برای همه ی منهاجیون …التماس دعا

احمدی

سلام در این مورد باید بگویم که حسین انصاریان در کتاب عرفان اسلامی کلامی صریح از معنی عرفان از زبان امام علی بیان نموده اند العلم نهر و العلماء یطوفون حول النهر
علم نهری است که علما حول آن طواف کرده و مقدار ناچیزی از آن میچشند …الحکمه بحر و الحکماء یغوصون فی البحر …حکمت دریائی است که حکیمان و فیلسوفان در آن دریا غواصی میکنند تا در عمق حکمت فروبروند
و العارفون یسیرون فی السفن النجات
و عارفان سوار بر کشتیهای نجات از این دریا و نهر ها گذشته به جائی میروند که دیگر در آنجا آبی نیست بلکه چیزی فراتر از دریا و خشکی است…اگر بخواهیم مثالی بزنیم طبق فرموده قران …اگر خشکی را زمینهای هفت گانه قران فرض کنیم …و دریاها را نیز آسمانهای هفت گانه که در قران آمده است …فراتر از اینها وجودی هست که عارفان بدانجا رهسپارند…عرفان در اصل به معنی معرفت پیدا کردن است و معرفت پیدا کردن با کمک عقل و منطق و تقسیم بندی آن به دو بخش عملی و نظری به نظر منطقی نمی آید…تقسیم بندی عرفان عملی و نظری را عده ای استدلالیان که میخواسته اند عرفان را در چهار چوب …تفکرات و تعقلات خود بگنجانند ایجاد نموده اند به قول مولوی اصول و زیر بنای فکری استدلالیان چوبین بود لذا نه تنها عالم و علامه و برترین دانشمند چه در حوزه دینی و چه در حوزه علمی و فناوری و فیزیک و ریاضی نمیتواند به حوزه عرفان وارد شده و نظر بدهد
بلکه طبق فرموده امام علی حکیمان نیز خود راسر درگم دریائی نموده اند که در عمیق ترین این دریای حکمت نیز گمشده خود را نمیتوانند پیدا کنند

ابوالفضل جزینی

سلام در این موردی که دوست خوبم عرض کردند باید شعری زیبا بگویم از سهراب سپهری …آن سوی دریاها شهری است قایقی باید ساخت شاید اگر بخواهیم به زبانی قابل درک این مراحل سیر را از طواف کردن حول نهر تا فرو رفتن در عمق دریا و سپس پیدا کردن کشتی نجات و سوار شدن بر آن و رسیدن به آن سوی دریاها که همان آسمان هفتم خلقت یا به قول عوام بهشت است بیان نمائیم
دوستان منهاجی در ادامه باید عرض کنم که میتوان دانستن این امور را عرفان نظری و انجام دادن این امور را عرفان عملی نامید .اما این را باید دانست که از قدیم گفته اند شنیدن کی بود مانند دیدن و یا “آن را که خبر شد خبری باز نیامد” لذا کسی که با درک و شهود عرفان را طی میکند سوار بر کشتی نجات است و کسی که در مسیر عرفان مطالعه و تحقیق میکند در اصل مسیر نهر یا عمق دریا را میکاود و دیگر به او نمیتوان عارف گفت بلکه او یا دانشمند و علامه است و یا در مرحله ای تخصصی تر حکیم است که به مراحلی از مسیر آشنائی پیدا کرده است و در اصل عارف کسی است که سوار بر کشتی نجات شده و میتواند علامه ها و حتی حکیمان را نیز سوار کشتی خود نموده و با خود به آن سوی دریاها ببرد.

ارش

سلام به همه ی منهاجیون پیرو سخنان رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز و در ادامه ی سخنان دوست خوب و منهاجی خودم باید بگویم که حرف زدن درباره آن سوی دریاها که همان ذات پروردگار و دنیائی ورای توهمات و درک عقل بشری و خارج از حد کلماتی است که به زبان فارسی یا عربی بشر زمینی خلق کرده و تحویل یکدیگر میدهد غیر ممکن است و به همین دلیل است که 2500 سال پیش که زرتشت پیامبر باستانی ایران که تا انتهای آسمان هفتم رفته و در مغان موبدان را تربیت میکرده است با آنها به زبان اشاره ارتباط برقرار میکرده و حرف نمیزده است تا مفهوم واقعی انتهای خلقت تحریف نشود.
که البته به نظر بنده هر چه بشر پیشرفت نموده و در زبان و خط و کتابت و ادبیات پیشرفت کرده احتمال تحریف کمتر شده و شاید به خاطر همین است که آخرین کتاب آسمانی به صورت کتاب و مکتوب به بشر نازل شده و بعد از 1400 سال ما میبینیم که دانشمندان کل قران را با هزاران جلد تفسیر بر روی یک کارت فلش کوچکی ریخته و در مراکز فوق تخصصی حتی آن را به مغز پیوند داده اند تا فرد مذکور حافظ کل قران شود. در حالت کلی دین به بحث در حوزه علم میپردازد که به آن فقه یا شریعت نیز میتوان گفت و در بحثی عمیق تر از دین تعاریفی به نام حکمت یا فلسفه به کاربرده میشود که بحثهائی عمیق تر درباره مراحل تکامل معنوی انسان را مطرح میکنند. 

امیر حسین

ببین دوست منهاجی خوبم باید این مطلب رو بدانیم و بگویم که البته همان گونه که در جامعه همیشه بوده اند افرادی با درک غلط از دین و تفسیر غلط از نهر آبی که به سوی دریا در حرکت است ادیان ساختگی و گمراه کننده مانند شیطان پرستی را ابداع میکنند و افرادی که در دین مهارت پیدا کرده و وارد دریای حکمت میشوند با فرو رفتن در عمق زیاد دریای حکمت که بسیار خطر ناک و تاریک است در صورتی که بدون عارف راهنما پا به اعماق دریای حکمت الهی بگذارند به قول علامه بحر العلوم در کتاب رساله سیر و سلوک ، دچار توهماتی شده و در گیر عالم توهم گردیده و نه تنها خود بلکه علما و عوام و خواص دنباله رو خود را نیز گمراه مینمایند. برای مثال میتوان موارد متعددی را در تاریخ بشری دید که افراد زیادی فرقه های ساختگی کرده اند مانند فرقه وهابیت بابیت و غیره …
اگر در حالت کلی بخواهیم مدلی که امام علی از مراحل سیر عارف از دانشمند و علامه شدن تا حکیم شدن و سپس عارف شدن و سوار بر کشتی شدن را با مدل عارفان و صوفیان و حتی ادیانی مانند ادیان تبتی مقایسه کنیم. التماس دعا

امیررضا

سلام در مورد 7 اسمانی که دوست خوبم به ان اشاره کردند و گفتند باید عرض کنم که امام علب آن را به سه دسته ی عمده تقسیم بندی کرده اند طبق فرموده قران به خصوص در آیه الکرسی خلقتی که روح انسان بدانها دسترسی دارد به دو بخش دنیاهای نور و ظلمت تقسیم میشود جهانی که ما در آن زندگی میکنیم جهانهای زیرینی دارد که آنها را فرض میکنیم زیر صفر باشند جهان ما اولین دنیائی است که ما تجربه انسان بودن را وارد روح الهی مان میکنیم جهان بالاتر از ما جهان اثیری نام دارد که ما در آن دنیا بدنی نیمه مادی داریم که به بیانی دیگر جهان احساسات نیز نامیده میشود در آنجا به قول قران فی ما اشتهت انفسهم خالدون است. هر چیزی بخواهیم در همان لحظه مقابلمان ظاهر میشود.
جهان اثیری جهانی است که کل جهان مادی ما با تمامی میلیاردها کهکشان و کل فضا را در گوشه ای از خود جا داده است. هر چه بالاتر در آسمانهای هفت گانه میرویم جهان زیرین آن در گوشه ای از آسمان بالاتر جای میگیرد. .جهان بالاتر از آن جهانی ما بین احساسات و عقل است  در این جهان است که نامه اعمال تمامی انسانها ضبط و ثبت و نگهداری و عدالت خداوند بر اساس آنها شامل تک تک افراد میگردد یا به عبارتی دیگر سریع الحساب بودن خداوند و حساب و کتاب خداوند که در روز قیامت برخی میگویند انجام میشود در این آسمان دائم در حال انجام استو بر اساس این تعریف است که قیامت مستقل از زمان و مکان هم اکنون وجود دارد

محمد

سلام در روایات آمده است که دو دوست با همدیگر در میان باران میرفته اند ناگهان در میان جنگل به دختری برخورده اند که پشت آبی که جمع شده بوده نمیتوانسته از میان آب رد شود یکی از آن دو نفر جلو میرود و دختر را بغل میکند و به آن سوی آب میبرد و آن دو به راه خود ادامه میدهند وقتی به روستائی میرسند دوست دوم به دوست اول میگوید که  تو خجالت نکشیدی که آن دختر را بغل کردی نفر اول میگوید که من آن دختر را همانجا رها کردم ولی تو هنوز آن را رها نکرده ای و در ذهن خود مشغولی …عرفان یعنی خالی شدن از افکار نفسانی و شیطانی و زندگی در میان نور …عرفان یعنی اینکه خداوند به قول ایه الکرسی انسان را از حوزه حجابهای ظلمانی خارج و از ظلمات به نور وارد کند که البته این کار با وسیله انجام میشود و خداوند ابا دارد از اینکه کاری را بدون وسیله انجام دهد
و آن وسیله به جز امام زمان چیز دیگری نمیتواند باشد

محمد رضا

سلام به رهبر معنوی و گرانقدر و عزیزم حاج فردوسی در آخرین کلام از قول یکی از علمای حوزه قم عارف بدین عنوان تعریف گشته است : عارف کسی است که همه کس را عارف میبیند  و اگر کسی از این و آن ایراد گیری و منطق گرائی و مقایسه گرائی و مقیاس گرائی کرد بدانید که بوئی از عرفان نبرده است و بنا یه تعریف فردی دیگر عارف کسی است که مفهوم واقعی توهمات نفس را لمس کرده باشد. به امید روزی که همه ما کنار حوض کوثر لذت عارف بودن و متصل شدن به سرچشمه خلقت و چرخی از چرخهای خلقت بودن را درک نمائیم 

احمد رضا

سلام به همه ی دوستان منهاجی عزیزم و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی در ادامه باید عرض کنم که
ما باید از درخت بیاموزیم که :
نه تنها در برابر بی‌آبی و کم‌آبی از پای در نمی‌آید، بلکه برای بدست آوردن آب، ریشه‌های خود را عمیق‌تر می‌کند و در نتیجه در مقابل طوفان و بادهای شدید نیز مقاوم‌تر می‌گردد.
در جنگل با وجود کمبود نور و رقابت با دیگر درختان ، قد خود را برافراشته‌تر می‌کند و سر به آسمان می‌ساید تا برای بهره‌مند شدن از نور الهی از دیگر رقیبان پیشی بگیرد.
سازگاری را، که در مسیر تکامل خود، سرما را با سوزنی شکل کردن برگها تحمل می‌کند و گرما را با ضخیم‌تر کردن برگها و ذخیره آب برای روزهای سخت. همیشه رنج تازیانه آفتاب و سوزش گرمای کویری را تحمل کرده تا لذت سایه انداختن بر سر دیگر مخلوقات را بچشد. 

احسان

سلام به همه ی منهاجیون و عرض خسته نباشید به رهبر معنوی و گرانقدرم حاج فردوسی در این مورد باید بگویم که گر کسی طالب معرفت باشد و در طلب ، جدیت و خلوص داشته باشد در و دیوار به اذن الله معلمش خواهد بود وگرنه سخن پیامبر(ص) هم در او اثر نخواهد کرد چنانچه در ابوجهل هم اثر نکرد.
آیت الله بهجت(روحی له الفداه) 

ارمین

آنچه را که حاضر است پنهانش کن که این دنیای تو در این دنیاست.
آنچه را که غایب است احضار کن که این دنیای اخروی است.
آنچه را که وجود دارد نابود کن که این هوس است.
آنچه را که وجود ندارد ایجاد کن که این اراده است
با ارزوی سلامتی برای رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز

fa فارسی
X