۲ اسفند

شرعه‌ی فردوسیان (۶)

«شرعه‌ی فردوسیان» پاسخ‌های «حاج فردوسی» مؤلف نظام جامع تربیتی منهاج فردوسیان به سؤالات اصحاب منهاج فردوسیان است. این پاسخ‌ها در قالب سریال تصویری، ارائه می‌شود. این مجموعه‌ی ویدیویی، شرح مفصلی بر نظام جامع تربیتی منهاج فردوسیان و مکمّل تصویری آن است.
حاج فردوسی در این قسمت، به این سؤال پاسخ دادند:
۱۱. اصلی‌ترین دلیل موافقت با منهاج فردوسیان از طرف افراد مذهبی جامعه، چیست؟

 

توجه: صدای این قسمت، در کانال تلگرامی «رادیو منهاج فردوسیان» به نشانی: «MenhajRadio@» و کانال شرعه‌ی فردوسیان در سایت شنوتو منتشر گردید.

کلمات کلیدی:

76
دیدگاهتان در باره‌ی مطلب بالا را بنویسید

 
 
 
21 نویسندگان
55 پاسخ‌ها
3 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
3 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
H.m

با عرض سلام خدمت استاد بزرگوارم، به خاطر فایلهایی که ضبط میکنید خواستم تشکر کنم، خیلی ها که اهل مطالعه نیستن با گوش سپردن به سخنان شما با تشیع ناب کاملا آشنا میشن . میگن در آخرالزمان حفظ دین خیلی سخته واقعا لازمه کسی به این دقت مسائل دینی رو برامون روشن بیان کنه تا انحرافاتی که بعضا وارد دین میشه ما رو از مسیر درست دور نکنه.

محمدی پناه

سلام بر همه ی منهاجیون و رهبر معنوی خودم …. در این مورد و پیرو پاره ای از سخنان گهر بار استاد در مورد اصل انسانیت و کرامت ایشان باید عرض کنم که آزادی‌های فردی در قلمرو مسایل اقتصادی، سیاسی و غیره در اسلام مشروط به این است که با تعالی معنوی او منافات نداشته و نیز مصالح عمومی را خدشه‌ دار نسازد. در حقیقت فلسفه تکلیف در اسلام همین است که می‌ خواهد با موظف کردن انسان، کرامت ذاتی او را حفظ نموده و مصالح عمومی را تامین کند. قرآن کریم اجرای قانون قصاص را عامل حیات انسان دانسته و می فرماید: ”‌و لکم فی القصاص حیاه یا اولی الالباب”‌ (بقره ، ۱۷۹):ای خردمندان، قصاص حافظ حیات شما است.

ناصر

ببینید دوست خوبم در ادامه ی سخنان شما باید این مطلب را دانست که یکی از مظاهر آزادی فردی در اسلام این است که در پذیرش دین اجباری نیست، چنانکه می فرماید: “لا اکراه فی الدین قدتبین الرشد من الغی”‌ (بقره ، ۲۵۶) زیرا دین مطلوب در اسلام، ایمان و باور قلبی است و این چیزی نیست که با عنف و زور در دل انسان جای گیرد، بلکه در گرو حصول یک رشته مقدمات است که مهم‌ترین آن‌ها روشن شدن حق از باطل می باشد. هرگاه این شناخت‌ حاصل شود، در شرایط طبیعی، انسان حق را برمی‌ گزیند.

محمد باقر جزینی

سلام میکنم به تمام عزیزان منهاجی و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز … چقدر زیبا بیان کردین در ادامه ی سخن شما دوست خوبم و پیرو سخنان استاد باید بگویم که درست است که «جهاد» یکی از فرایض مهم اسلامی است، ولی معنای آن اجبار دیگران به پذیرش اسلام نیست، بلکه مقصود از آن برطرف ساختن موانع ابلاغ پیام الهی به گوش جهانیان است تا «تبین رشد» تحقق پذیرد. طبیعی است چنانچه سوداگران زر و زور روی اغراض مادی و شیطانی مانع رسیدن پیام آزادی بخش دین به گوش جان انسان‌ها گردند، فلسفه نبوت (که همانا ارشاد و هدایت بشر است) اقتضا می کند که جهادگران هرگونه مانع و یا موانع را از سر راه بردارند، تا شرایط ابلاغ پیام حق به افراد بشر فراهم گردد.

محمد جواد

سلام خدمت همه ی منهاجیون و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز در سخنان گهر بار استاد و پاره ای از ان ها به اصول انسانیت اشاره شد در این باره و اصل انسانی در قران باید این را بگویم که تاریخ بشر آینده روشنی دارد. درست است که زندگی بشر غالبا با نابرابری‌ها و نابسامانی‌ها همراه بوده است، ولی این وضع تا آخر ادامه نخواهد داشت، بلکه تاریخ بشر به سوی آینده ای روشن درحرکت است که در آن عدل فراگیر حاکم شده. و به تعبیر قرآن کریم صالحان، حاکمان زمین خواهند بود. چنانکه می فرماید:« وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ » (انبیاء ، ۱۰۵): ما در زبور پس از «ذکر» (شاید مقصود تورات باشد) نوشتیم که صالحان حاکمان زمین خواهند شد. التماس دعا از همه ی عزیزان

شهبازی

سلام و به همه ی منهاجیون در مورد کرامت انسان و اصول انسانیت که در نظرات دوستان و در پاره ای از سخنان استاد به روشنی معلوم بود من هم باید این مطلب را عرض کنم که انسان از دیدگاه قرآن کریم از کرامتی ویژه برخوردار است، تا آنجا که مسجود فرشتگان قرار گرفته است. چنانکه می فرماید: «همانا بنی آدم را کرامت بخشیدیم و آنان را در خشکی و دریا جای داده و از طیبات روزی دادیم و بربسیاری از آفریده های خود برتری بخشیدیم.» (اسراء ، ۷۰)
با توجه به اینکه اساس زندگی انسان را حفظ کرامت و عزت نفس تشکیل می دهد، انجام هرگونه کاری که این موهبت الهی را خدشه‌ دار سازد از نظر اسلام ممنوع است. به تعبیری روشن‌تر، هر نوع سلطه گری و سلطه پذیری ناروا، اکیدا ممنوع می باشد.

نادری

در ادامه ی سخنان دوست خوبم باید این مطلب را عرض کنم که حیات عقلانی انسان از دیدگاه اسلام جایگاه ویژه‌ای دارد، زیرا برتری و ملاک امتیاز انسان از سایر حیوانات به قوه تفکر و نیروی خرد او است. از این روی در آیات بسیاری از قرآن کریم، بشر به تفکر و اندیشه ورزی دعوت شده است تا آنجا که پرورش فکر و تفکر در مظاهر خلقت را از ویژگی های خردمندان دانسته است.چنانکه می فرماید: آنان کسانی هستند که خدا را، ایستاده و نشسته و در حالیکه به پهلو خوابیده اند، یاد می کنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می اندیشند و می گویند: پروردگارا این جهان را بیهوده نیافریده ای (آیات مربوط به لزوم تفکر و مطالعه در مظاهر خلقت و آیات الهی بیش از آن است که در اینجا نقل شود). (آل عمران ، ۱۹۲)

محمد صادق

سلام به رهبر معنوی عزیزم حاج فردوسی امیدوارم هر جا که هستین در سلامت کامل باشین و انشالله بتوانم هر چه زود تر شما را زیارت کنم در ادامه باید عرض کنم که از متن شما بر می اید که حیات عقلانی انسان از دیدگاه اسلام جایگاه ویژه‌ای دارد، زیرا برتری و ملاک امتیاز انسان از سایر حیوانات به قوه تفکر و نیروی خرد او است. از این روی در آیات بسیاری از قرآن کریم، بشر به تفکر و اندیشه ورزی دعوت شده است تا آنجا که پرورش فکر و تفکر در مظاهر خلقت را از ویژگی های خردمندان دانسته است بر اساس چنین دیدگاهی است که قرآن، انسان‌ها را از پیروی‌های نسنجیده و کورکورانه از گذشتگان منع می کند. التماس دعا

جواد

سلام و خسته نباشید خدمت همه ی عزیزان منهاجی دوستان در این مورد و پیرو سخنان استاد خودم باید عرض کنم که اعمال انسان، گذشته از اینکه در سرای دیگر پاداش یا کیفر دارد، در این جهان نیز خالی از پیامدهای خوب و بد نیست.در حقیقت پاره ای از حوادث جهان عکس‌ العمل فعل او می باشد، و این حقیقتی است که وحی از آن پرده برداشته و علم بشر نیز تا حدی بدان پی برده است. قرآن کریم در این باره آیات بسیاری دارد که یک نمونه را یادآور می شویم: هرگاه اهل آبادی‌ها ایمان آورند و پرهیزگار باشند، درهای برکات آسمان و زمین را به روی آنان می‌ گشاییم، ولی آنان (آیات الهی را) تکذیب کردند، پس ما نیز آن‌ها را به کیفر اعمالشان رساندیم. (اعراف ، ۹۶)

شایان لشگری

سلام و خسته نباشید به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی …در این مورد یعنی اصول انسانیت که در پاره ای از سخنان استاد بودند از نظر قران کریم باید عرض کنم که هیچ انسانی بر دیگری مزیت و برتری ندارد مگر از طریق کمالات معنوی که از آن برخوردار است. بارزترین ملاک مزیت و برتری نیز تقوا و پرهیزگاری در همه شئون زندگی است. چنانکه می‌ فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» (حجرات ، ۱۳)؛ ای انسان‌ها ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم، و شما را دسته ها و قبیله های گوناگون قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شما است. بنابر این خصوصیات نژادی و جغرافیایی و نظایر آن از دیدگاه اسلام مایه برتری طلبی و تفاخر نیست.

مبین

سلام به همه عزیزان در ادامه ی سخنان دوست خوبم باید عرض کنم که در این باره و در این منظر باید این اصل را هم در نظر گرفت ان هم این است که ارزش‌های اخلاقی، که در حقیقت اصول انسانیت بوده و ریشه فطری دارند، اصولی ثابت و جاودانه‌اند، و گذشت زمان و تحولات اجتماعی سبب تغییر و دگرگونی آنها نمی شود. مثلا زیبایی وفا به عهد و پیمان، یا نیکی را با نیکی پاسخ گفتن، امری جاودانه است و تا بشر بوده و خواهد بود، این قانون اخلاقی دگرگون نخواهد شد. همچنین است‌حکم به زشتی خیانت و خلف وعده…. ممنون از توجهتون …التماس دعا از رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز

نیما

البته دوست خوبم من باید این نکته را گوشزد کنم که هر انسانی با فطرت پاک و توحیدی آفریده می شود، به گونه ای که اگر به همین حالت پیش برود و عوامل خارجی او را منحرف نکنند، راه حق را خواهد پیمود. هیچ فردی از مادر خویش خطاکار، گنهکار، و یا بد سگال زاده نشده است، و پلیدی‌ها و زشتی‌ها جنبه عرضی داشته و معلول عوامل بیرونی و اختیاری است.وروحیات ناپسند موروثی نیز به گونه ای نیست که در سایه اراده و خواست انسان تغییر ناپذیر باشد و در ادامه باید بگویم که در کنار این اصول اخلاقی یک رشته آداب و رسوم نیز یافت می شود که از شرایط زمانی و مکانی تأثیر پذیرفته و دستخوش تغییر و دگرگونی قرار می‌ گیرد، که ربطی به مبادی و اصول ثابت اخلاقی ندارد. قرآن کریم به برخی از اصول عقلی و ثابت اخلاقی اشاره دارد، چنانکه می فرماید« خدا به دادگری و نیکوکاری و کمک به خویشاوندان فرمان می‌ دهد و از پلیدی و زشتی و ستم نهی می‌ کند.» (نحل ، ۹۰)

مصطفی

سلام و عرض خسته نباشید به همه ی عزیزان منهاجی در این مورد و اصول انسانی از منظر قران و پیرو سخنان رهبر معنوی و عزیز خودم حاج فردوسی باید عرض کنم که انسان به حکم اینکه از نور خرد و موهبت اختیار برخوردار است، موجودی مسئول است: مسئول در برابر خدا، در برابر پیامبران و رهبران الهی، در برابر گوهر انسانی خویش و انسان‌های دیگر و در برابر جهان. قرآن به مسئولیت بشر در آیات بسیاری تصریح دارد. می فرماید:«وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤُولاً» (اسراء ، ۳۴): به پیمان وفادار باشید که از پیمان سؤال می شود. ممنون از سایت خوبتون و تشکر از همه ی عزیزان منهاجی که با نظرات خودشان به ما و مخصوصا من کمک میکنند … التماس دعا

مرتضی

سلام به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز سخنان استاد را گوش دادم و از ان لذت بردم در ادامه و در اصل انسانی بودن از نظر قران باید بدانیم که نسان به حکم اینکه از فطرتی سلیم برخوردار است، و دارای قوه عقل است که می تواند خوب را از بد تمیز دهد و نیز از اختیار و انتخابگری برخوردار است – روی این جهات – موجودی است تربیت پذیر، که راه رشد و تعالی و بازگشت‌ به سوی خدا به روی او در همه زمان‌ها گشوده است، مگر در لحظه‌ ای (لحظه مشاهده مرگ) که دیگر توبه او پذیرفته نیست. از این جهت، دعوت پیامبران شامل همه افراد بشر بوده است، حتی افرادی مانند فرعون، چنانکه می‌ فرماید: “فقل هل لک الیان تزکی و وَأَهْدِیَکَ إِلَى رَبِّکَ فَتَخْشَى  فَقُلْ هَل لَّکَ إِلَى أَن تَزَکَّى» (نازعات ، ۱۸-۱۹) : ای موسی به فرعون بگو آیا می‌ خواهی تزکیه شوی و ترا به سوی پروردگارت هدایت کنم، تا خشیت یابی. بر این اساس انسان نباید هیچگاه از رحمت و مغفرت الهی مایوس گردد. چنانکه می فرماید: “«… لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا”‌ (زمر ، ۵۳): از رحمت‌ خدا مایوس نشوید، که او همه گناهان را می آمرزد.

مصطفی جابر

سلام دوست خوبم در اهمیت مرگ چی میتوان گفت …. با ارزوی سلامتی برای رهبر معنوی و گرانقدرم حاج فردوسی

احسان حامدی

سلام میدانم جواب این سوال شما طولانی است اما آن را بخوانید چون خیلی خوب می توان آن را درک کرد  مرگ، نقشی بسیار سازنده در زندگی انسان دارد به گونه ای که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به یاد آورندگان آن را، هم درجه شهدا معرفی می کند: «قِیلَ یا رَسُولَ اللّه هَلْ یُحْشَرُ مَعَ الشُّهَداءِ اَحَدٌ. قالَ نَعَمْ مَنْ یَذْکُرُ الْمَوْتَ بَیْنَ الْیَوْمِ وَاللَّیْلَهِ عِشْرِینَ مَرَّهً؛ به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کردند: آیا کسی با شهدا محشور خواهد شد؟ فرمود: بلی، کسی که در شبانه روز بیست مرتبه مرگ را یاد کند.»ایشان همچنین این افراد را زیرک ترین مردم می داند: «سُئِلَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله اَیُّ الْمُؤْمِنِینَ اَکْیَسُ. فَقالَ أَکْثَرُهُمْ ذِکْرا لِلْمَوْتِ وَأَشَّدُّهُمْ لَهُ اسْتِعْدادا؛ از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال شد: زیرک ترین مردم چه کسی می باشد؟ فرمود: آن کس که بیشتر یاد مرگ کند و زیادتر مهیّای آن شده باشد.» و این یاد مرگ به قدری مهم است که حضرت علی علیه السلام برای آن حقّی قائل شده، می فرماید: «ما اَنْزَلَ الْمَوتَ حَقَّ مَنْزِلَتِهِ مَن عَدَّ غَدا مِنْ اَجَلِهِ؛ کسی که فردا را از زندگی خود بشمارد، حق مرگ را چنان که در خور آن است رعایت نکرده است.» چگونه ممکن است انسان از کنار این مسئله به راحتی بگذرد و آن را نادیده بگیرد؛ درحالی که امام صادق علیه السلام می فرماید: «ما مِنْ اَهْلِ بَیْتِ شَعَرٍ وَلا وَبَرٍ اِلاّ وَمَلَکُ الْمَوْتِ یَتَصَفَّحُهُمْ فِی کُلِّ یَوْمٍ خَمسَ مَرّاتٍ؛ هیچ خانواده ای؛ از شهر نشین و بادیه نشین نیست مگر اینکه فرشته مرگ شبانه روزی پنج بار آنان را از نظر می گذراند.

مصطفی جابر

سلام مجدد ممنونم از پاسخگویی شما دوست منهاجی عزیزم واقعا ممنونم از سایت خوبتون

جواد جزینی

در ادامه ی سخنان شما باید عرض کنم که اهمیت یاد مرگ به اندازه ای است که حضرت مسیح علیه السلام در جواب حواریین که سؤال کردند؛ «مَنْ اَولِیاءُ الَّذِینَ لا خَوفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنُونَ؛ اولیایی که هیچ ترس و اندوهی بر آنها نیست چه کسانی هستند؟» یکی از ویژگیهای اولیای خدا را دوست داشتن یاد مرگ و رها نمودن یاد دنیا معرفی می کند و می فرماید: «اَحَبُّوا ذِکْرَ الْمَوْتِ وَتَرَکُوا ذِکْرَ الْحَیاهِ؛ یاد مرگ را دوست دارند و یاد زندگی را رها می کنند.» همچنان که سیره عملی ائمّه معصومین علیهم السلام نیز در هنگام یاد مرگ این گونه بوده است. به عنوان نمونه در مورد حالات امام حسن مجتبی علیه السلام نقل شده است که: «اِذا ذَکَرَ الْمَوْتَ بَکَی وَاِذا ذَکَرَ الْقَبْرَ بَکَی وَاِذا ذَکَرَ الْبَعْثَ وَالنُّشُورَ بَکَی وَاِذا ذَکَرَ الْمَمَرَّ عَلَی الصِّراطِ بَکَی وَاِذا ذَکَرَ الْعَرْضَ عَلَی اللّهِ ذِکْرُهُ شَهَقَ شَهْقَهً یُغْشَی عَلَیْهِ مِنْها؛ وقتی یاد مرگ می کرد، می گریست. و چون یاد قبر می کرد، می گریست. و چون از [قیامت و] بعث و نشور یاد می کرد، می گریست. و چون متذکّر عبور از صراط می شد، می گریست. و هر گاه به یاد توقف در پیشگاه خدای تعالی [در محشر] می افتاد، فریادی می زد و بی هوش [روی زمین] می افتاد.» فکر کردن در مورد مرگ به قدری دارای تأثیرات مفید است که از برترین اندیشه ها و برجسته ترین عبادتها شمرده شده است؛ همچنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره می فرماید: «اَفْضَلُ الْعِبادَهِ ذِکْرُ الْمَوتِ وَاَفْضَلُ التَّفَکُّرِ ذِکْرُ فکر کردن در مورد مرگ به قدری دارای تأثیرات مفید است که از برترین اندیشه ها و برجسته ترین عبادتها شمرده شده است الْمَوتِ؛ برترین عبادت یاد مرگ است و برترین تفکّر یاد مرگ است.

محمد رضا حامدی

سلام و خسته نباشید خدمت همه عزیزان منهاجی در این مورد ودر ادامه ی سخنان شما دوست خوبم باید عرض کنم که  جمله آثار یاد مرگ، رهایی از غفلت و هشیاری نسبت به حقایق مهم پیرامونمان می باشد. در واقع، ما انسانها از یاد مرگ می ترسیم و فریب دنیا را می خوریم و به بازیچه سرگرم می شویم؛ در حالی که برای آخرت آفریده شده ایم؛ ولی این دنیا را که در آن هستیم دوست داریم. هیچ گاه نباید فراموش کنیم که زندگی ما نَفَسهایی است که شمرده می شود و چون نَفَسی بگذرد، قسمتی از آن کاسته شده و قدمی به مرگ نزدیک تر شده ایم. و باید گفت: «جثّه های خاموش، تو را موعظه می کند و مرده ساکت به تو می گوید، استخوانهای پوسیده و تنهای خفته سخن می گوید و قبر تو را که هنوز زنده مانده ای میان قبرها نشان می دهد.»

شاکر یونسی

سلام در ادامه ی مطالبی که دوستان منهاجی خوبم گفتن من هم باید یاد اوری کنم که امام صادق علیه السلام در مورد تأثیر عمیق یاد مرگ بر بیداری روح و جان آدمی می فرماید: «ذِکْرُ الْمَوتِ یُمِیتُ الشَّهَواتِ فِی النَّفْسِ وَیَقْطَعُ مَنابِتَ الْغَفْلَهِ وَیُقَوِّی النَّفْسَ بِمَواعِدِ اللّهِ وَیُرِقُّ الطَّبْعَ وَیَکْسِرُ اَعْلامَ الْهَوَی وَیُطْفِی ءُ نارَ الْحِرْصِ وَیُحَقِّرُ الدُّنْیا؛ یاد مرگ خواهشهای باطل را از دل زایل می کند و ریشه های غفلت را می کند و دل را به وعده های الهی قوی و مطمئن می گرداند و طبع را رقیق و نازک می سازد و عَلَمهای هوا و هوس را می شکند و آتش حرص را فرو می نشاند و دنیا را حقیر و بی مقدار می سازد.»به همین دلیل است که هر امر مربوط به مرگ، می تواند عامل بیداری و دوری فرد از غفلت محسوب گردد؛ همچنان که امام صادق علیه السلام می فرماید: «مَنْ کانَ مَعَهُ کَفَنُهُ فِی بَیْتِهِ لَمْ یُکْتَبْ مِنَ الْغافِلِینَ؛ کسی که کفنش با او در خانه اش باشد، از غافلان به شمار نمی آید.» و یا اینکه می فرماید: «اِذا اَنْتَ حَمَلْتَ جَنازَهً فَکُنْ کَاَنَّکَ اَنْتَ الْمَحمُولُ؛ هنگامی که جنازه کسی را برداشتی، فکر کن که گویا تو خود آن کسی هستی که [در تابوت است و] آن را برداشته اند.» با ارزوی سلامتی برای همه منهاجیون و رهبر معنوی و عزیزم حاج فردوسی گرانقدر

کامران

سلام به همه ی عزیزان منهاجی در این موردی که گفتین باید بگویم که قلب و دل انسان بر اثر اشتغال به امور دنیوی زنگار غفلت و بی خبری به خود می گیرد و یاد مرگ می تواند زداینده این آلودگیها و روشنی بخش قلب و وجود آدمی باشد؛ همچنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در ضمن سؤالی به این موضوع اشاره فرمودند: «اِنَّ الْقُلُوبَ تَصدَأُ کَما یَصدَأُ الْحَدِیدُ. قِیلَ یا رَسُولَ اللّهِ وَما جَلاَؤُها قالَ قِراءَهُ الْقُرْآنِ وَذِکْرُ الْمَوْتِ؛ همچنان که آهن زنگ می زند، این دلها نیز زنگار می بندد. عرض شد: ای رسول خدا! صیقل دادن آنها به چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن و به یاد مرگ بودن.» گوید اندر نزع از جان آه مرگاین زمان کردت ز خود آگاه مرگ این گلوی مرگ از نعره گرفتطبل او بشکافت از ضرب ای شگفت ممنونم از سایت خوبتون امیدوارم هر چه زودتر بتوانم انشالله رهبر معنوی و عالی قدر خودم جناب حاج فردوسی عزیز را از نزدیک زیارت کنم

نادری روشن

سلام و ممنون از این همه نظرات فوق العاده منهاجیون و سخنان بسیار خوب رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز …چقدر زیبا فرمودین دوست خوبم در ادامه بابد بگویم که غفلت از مرگ، دنیا را در نظر انسان زیبا و با ارزش جلوه می دهد و او را سخت شیفته و واله خویش می گرداند، به طوری که عقل او را از درک هر حقیقت و واقعیتی همچون مرگ محروم می سازد؛ امّا انسان غافل، در راه رسیدن به خواسته های نفسانی از هیچ سعی و تلاشی فروگذاری نمی کند و از پای نمی نشیند. یاد مرگ از جمله آثار یاد مرگ، رهایی از غفلت و هشیاری نسبت به حقایق مهم پیرامونمان می باشد
این میل و رغبت به دنیا را از دل انسان بیمار می شوید و می زداید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَکثِرُوا مِنْ ذِکْرِ الْمَوتِ فَاِنَّهُ یَزْهَدُ فِی الدُّنْیا؛ مرگ را بسیار یاد کنید؛ زیرا یاد مرگ از میل و رغبت به دنیا می کاهد.»

صافی

سلام به همه ی منهاجیون در ادامه سخنان شما دوست خوبم باید عرض کنم که ابی عبیده از امام باقر علیه السلام تقاضای موعظه ای کرد، ایشان به عملی توصیه نمودند که اثر آن زهد در دنیاست: «قُلْتُ لاَِبِی جَعْفَرٍ علیه السلام حَدِّثْنِی بِما اَنتَفِعُ بِهِ فَقالَ یا اَبا عُبَیدَهَ اَکْثِر ذِکْرَ الْمَوتِ فَاِنَّهُ لَمْ یُکْثِر الاِْنسانُ ذِکْرَ الْمَوتِ اِلاَّ زَهِدَ فِی الدُّنْیا؛ به امام باقر علیه السلام عرض کردم: چیزی بفرمای که از آن سود برم. فرمود: ای ابا عبیده! زیاد مرگ را یاد کن! چه هر انسانی آن را بسیار یاد کند، نسبت به دنیا بی رغبت می شود.» رسول خدا صلی الله علیه و آله در تفسیر زهد می فرماید: «الزُهدُ فِی الدُّنیا قَصرُ الاَْمَلِ وَشُکرُ کُلِّ نِعْمَهٍ وَالْوَرَعُ عَنْ کُلِّ ما حَرَّمَ اللّه؛ زهد در دنیا [همان] کوتاه کردن آرزو و به جای آوردن شکر هر نعمت و پرهیز از تمامی محرمات الهی است

فردین

چقدر قشنگ گفتین برادر منهاجی خوبم البته ببینید اینم باید بدانیم که مسلّم است که آدمی با داشتن این اوصاف، دارای مقامی با ارزش می گردد و سزاوار مدح دیگران می شود و بدون آن از تمام ارزشها سقوط می کند. روایت شده است که در نزد پیامبر صلی الله علیه و آله از مردی یاد کردند و زیاد او را ستودند. پیامر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «کَیْفَ کانَ ذِکرُ صاحِبِکُمْ لِلْمَوتِ؛ رفیق شما با یاد مرگ چگونه است؟ آنها عرض کردند؛ «ما کُنّا نَکادُ نَسْمَعُ یَذْکُرَ الْمَوتَ؛ نشنیده ایم که از مرگ یاد کند.» آنگاه رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «فَاِنَّ صاحِبَکُمْ لَیسَ هُناکَ؛ رفیق شما دارای موقعیتی نیست که شما می گویید.» و در ادامه باید عرض کنم انسانی که دلبستگیهایی به دنیا پیدا کرده، بعضی از این دلبستگیها به دلبستگی دیگری می انجامد تا او را هلاک می کند؛ همچنان که حضرت عیسی علیه السلام فرمود: «مَثَلُ طالِبِ الدُّنیا مَثَلُ شارِبِ ماءِ الْبَحرِ کُلَّما اِزدادَ شُربا اِزدادَ عَطَشا حَتّی یَقْتُلَهُ؛ حکایت طالب دنیا، حکایت کسی است که از آب دریا می نوشد. هر چه بیشتر بنوشد، بر عطش او افزوده شود تا او را بکشد.»

محمدیان رضا

سلام به همه ی منهاجیون پیرو سخنان رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز که امیدوارم انشالله هر کجا هستند سالم و سلامت باشند از نظر بنده باید این موضوع را بگویم که با یاد مرگ، به تدریج دیدگاه انسان نسبت به دنیا تغییر می کند؛ به طوری که به مقدار اندکی از آن راضی می گردد. امیر المؤمنین علیه السلام در این باره می فرماید: «مَنْ اَکْثَرَ ذِکْرَ الْمَوتِ رَضِیَ مِنَ الدُّنْیا بِالْیَسِیرِ؛ کسی که بسیار یاد مرگ کند، به مقدار کمی از دنیا راضی می شود.» همچنین، با کسب زهد که در اثر یاد مرگ پدید می آید تحمل سختیها و مشکلات دنیا بر او دشوار نمی باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنیا هانَتْ عَلَیْهِ الْمُصِیبات؛ هر که دل از دنیا برکند، مصیبتهای آن بر او آسان می شود.»
این خانه که خانه وبال استپیداست که وقف چند سال است
چون قامت ما برای غرق استکوتاه و دراز او چه فرق است

ماکان

سلام دوستان در این مورد باید عرض کنم که گاهی انسان در اثر فراموشی مرگ، غرق در دنیا و امور دنیوی می گردد و برای آنچه که هنوز به دست نیاورده، در دل، آرزوی وصال می نماید؛ اما هزار دریغ و افسوس که اجل به او مهلت نمی دهد و مرگ او را در کام خود فرو می کشد و آرزوهای دور و دراز را به خانه گور می برد.

ابراهیم

چقدر زیبا فرمودین دوست خوبم در ادامه ی سخنان شما باید این مطلب را بگویم که یاد مرگ می تواند آرزوها را کوتاه کند و موجب بی قراری و کناره گیری از خانه فریب (دنیا) گردد و آدمی را برای سرای جاودان آماده سازد؛ زیرا که آرزوهای طولانی، انسان را بیشتر در دنیا غرق و او را اسیر هوا و هوس نموده، در نتیجه عملش را بد می سازد؛ همچنان که حضرت علی علیه السلام به این نتیجه ناپسند اشاره و به عنوان یک قانون کلی مطرح می نماید و می فرماید: «مَا اَطَالَ عَبدٌ الاَْمَلَ إلاَّ أَسَاءَ الْعَمَلَ؛ هیچ بنده ای آرزویش را طولانی نمی کند، جز اینکه عملش را بد می کند.»
به همین علت، ایشان آرزوی طولانی را به عنوان یکی از مواردی که از گسترش آن در امت اسلامی ترس داشت معرفی نموده، می فرماید: «إنَّ اَخَوفَ مَا أخَافُ عَلیکُم خِصلَتَانِ، إتِّبَاعُ الْهَوَی وَطُولُ الاَْمَلِ، فَأمَّا إتِّبَاعُ الْهَوَی فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَأمَّا طُولُ الاَْمَلِ فَیُنسِی الاْآخِرَهَ؛ وحشتناک ترین چیزی که از آن بر شما می ترسم دو خصلت است: پیروی هوی و آرزوی دراز. پیروی هوی [شما را] از حق باز می دارد و آرزوی دراز [شما را] از یاد آخرت به فراموشی می اندازد.

فرشاد محمدی مهر

سلام به رهبر معنوی و گرانقدرم حاج فردوسی عزیز نظرات دوستان را خواندم و پیرو سخنان رهبر عزیزم باید عرض کنم که در دستورات اسلامی نیز بر کوتاهی فکر و اندیشه در مورد ساعتهای آینده دنیا، و منع از مشغول ساختن ذهن به امور دنیایی آتی، و مغتنم شمردن فرصتها بسیار سفارش شده است؛ همچنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «اِذَا أصبَحْتَ فَلاَ تُحَدِّثْ نَفْسَکَ بِالْمَسَاءِ وَإذَا اَمسَیتَ فَلاَ تُحَدِّثْ نَفْسَکَ بِالصَّبَاحِ وَخُذْ مِنْ صِحَّتِکَ لِسُقمِکَ، وَمِنْ شَبَابِکَ لِهَرَمِکَ وَمِنْ حَیَاتِکَ لِوَفَاتِکَ، فَاِنَّکَ لاَ تَدْرِی مَا اسْمُکَ غَدا؛ چون به صبح می رسی درباره عصر فکر نکن و چون به عصر رسیدی درباره صبح فکر نکن. از سلامتی برای بیماریت و از جوانی برای پیریت، و از زندگی برای مرگت استفاده کن؛ زیرا نمی دانی فردا زنده ای یا مرده.» همچنین ذکر شده است که هرگاه کسی کاری را به زمان آینده محوّل می کرد، حضرت مسئله مرگ را به او یادآوردی می کرد و وی را سخت مورد توبیخ قرار می داد.

مریوانی

نظرات دوستان را مطالعه کردم در این باره باید داستانی زیبا برایتان بگویم ابوسعید خدری نقل می کند که اسامه بن زید از زید بن ثابت کنیزکی به بهای صد دینار و به مهلت یک ماه خرید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هنگامی که از این مسئله مطلع شد، فرمود: «ألاَ تَعجَبُونَ مِنْ أُسَامَهِ الْمُشتَرِی إلَی شَهرٍ اِنَّ أُسَامَهَ لَطَوِیلُ الاْءمَلِ وَالَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ مَا طَرَفَتْ عَینَایَ إلاَّ ظَنَنتُ أنَّ شُفرَیَّ لاَ یَلْتَقِیَانِ حَتَّی یَقْبِضَ اللّهُ رُوحِی وَمَا رَفَعتُ طَرفِی وَظَنَنتُ أنِّی خَافِضُهُ حَتَّی أُقبَضَ وَلاَ تَلَقَّمتُ لُقمَهً إلاَّ ظَنَنتُ أنْ لاَ أُسِیغَهَا أنحَصِرُ بِهَا مِنَ الْمَوتِ ثُمَّ قَالَ یَا بَنِی آدَمَ إنْ کُنْتُم تَعْقِلُونَ فَعُدُّوا أنْفُسَکُمْ مِنَ الْمَوتَی وَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ إنَّمَا تُوعَدُونَ لآتٍ وَمَا أنْتُم بِمُعْجِزِینَ؛ آیا از اسامه در شگفت نیستید که خریدار تا یک ماه است؟ اسامه دراز آرزوست. به خدایی که جان محمد در قبضه قدرت اوست، چشمانم به هم نمی خورد، جز اینکه گمان می کنم پیش از آنکه مژه هایم به هم رسد، خداوند جانم را بگیرد. و چشم باز نمی کنم، جز اینکه گمان می برم پیش از آنکه چشم بر هم نهم جانم گرفته شود. و لقمه ای بر دهان نمی گذارم، جز اینکه گمان می کنم پیش از آنکه آن را فرو برم، بر اثر مرگ گلوگیرم گردد. سپس فرمود: ای فرزندان آدم! اگر خِرَد دارید، خود را در زمره مردگان شمارید! سوگند به آنکه جانم به دست اوست! آنچه به شما وعده داده می شود، خواهد آمد و شما نمی توانید [خدا را] به عجز درآورید.»

جابری

از حرف های شما دوست منهاجی عزیزم این طور بر می اید و بسیار روشن است که انسانی که همواره در یاد مرگ باشد، هیچ گاه عملی انجام نمی دهد که در قیامت نتواند پاسخگوی آن باشد و بدین سبب، عذاب الهی را بر خود هموار سازد؛ بلکه آرزوها را کوتاه نموده، سعی در طاعت و بندگی خدا خواهد داشت تا بهشت الهی را جایگاه خویش قرار دهد؛ همچنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به اصحاب خود فرمودند: «أکُلُّکُمْ یُحِبُّ أنْ یَدخُلَ الْجَنَّهَ. قَالُوا نِعَمْ یَا رَسُولَ اللّهِ. قَالَ قَصِّرُوا الاْءمَلَ وَثَبِتُوا آجَالَکُم بَینَ أبْصَارِکُم وَاسْتَحْیُوا مِنَ اللّهِ حَقَّ حَیَائِهِ؛ آیا همه شما دوست دارید وارد بهشت شوید؟ عرض کردند: آری ای پیامبر خدا! فرمود: آرزوها را کوتاه کنید، مرگ را پیش چشم خویش قرار دهید و از خداوند چنان که سزاوار است شرم کنید!»

فروزان

سلام به رهبر معنوی و گرانقدرم حاج فردوسی عزیز و ارزوی سلامتی دارم برای ایشان و انشالله که بتوانم ایشان را هر چه زودتر از نزدیک ملاقات کنم پیرو سخنان استاد و خواندن نظرات دوستان ممهاجی خودم در این مورد باید عرض کنم که بدون شک، ساعتی فکر کردن در مورد آخرت و بی اعتباری دنیا، مردن و کوچ کردن از دنیا، و باز کردن طنابهای خیمه های دنیا و خیمه زدن در آخرت، بهتر است از عبادت یک سال؛ چرا که با یاد مرگ، به تدریج دیدگاه انسان نسبت به دنیا تغییر می کند؛ به طوری که به مقدار اندکی از آن راضی می گردد التماس دعا از همه ی عزیزان

کاظم

سلام به همه ی منهاجیون در این مورد و در ادامه ی سخنان شما دوست خوبم باید این حدیث از پیامبر را برای شما عزیزان بگویم … در این مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «فِکْرُ سَاعَهٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَهٍ سَنَهٍ؛ یک ساعت فکر کردن از یک سال عبادت کردن بهتر است.» این فکر کردن، علفهای هرز غفلت دل را می خشکاند، غریزه شهوت را به زانو در می آورد، اراده انسان را در مقابل سختیها دوچندان می کند، آمال آدمی را کوتاه می سازد و دل را روشنی بخشیده، دلگرم به وعده های الهی می نماید؛ زیرا که دارویی است بر تمام دردهای جسمی و روحی انسان. پس بسیار نیکوست که دست نیاز به درگاه بی نیاز دراز نماییم و دعایمان همان سخن امام سجاد علیه السلام باشد در آن هنگام که خبر مرگ کسی به ایشان می رسید و یا خود مرگ را یاد می کرد: «سَلِّمنَا مِن غُرُورِهِ، وَآمِنَّا مِنْ شُروُرِهِ، وَانصِبِ الْمَوتَ بَینَ اَیدِینَا نَصبا وَلاَ تَجعَل ذِکرَنَا لَهُ غِبّا؛ [خداوندا!] ما را از فریب دنیا به سلامت بدار و از شرّ و فساد آن ایمن بخش و مرگ را در برابر ما بنمایان و روزی مباد که از یاد مرگ غافل باشیم.»

فراهانی

سلام به همه عزیزان منهاجی و رهبر معنوی و خوبم حاج فردوسی عزیز ببینید خوبان علاوه بر همه ی این نظرات بسیار خوب شما دوستان منهاجی باید این موضوع را عرض کنم که بسیار یاد مرگ کردن، به معنای از دست دادن شور و نشاط برای فعالیتهای دنیایی نیست و نباید چنین برداشتی از آیات و روایات مزبور کرد؛ بلکه اگر با این مقوله درست برخورد شود، سبب می گردد تا اعمال و رفتار ما جهت صحیح خود را بیابد و نه تنها در کارزار زندگی و فعالیتها سست نشویم، بلکه نشاط مضاعف داشته باشیم؛ همانطور که معصومین علیهم السلام و بزرگان با وجود اینکه زیاد به یاد مرگ بودند و همیشه خود را مهیّای این امر می نمودند، در عین حال هیچ گاه از تلاش، حرکت و فعالیتهای خود نمی کاستند.

نادر

سلام به همه عزیزان و رهبر معنوی و گرانقدرم حاج فردوسی امیدوارم که انشالله هر کجا هستین سالم و سلامت باشین در این مورد سوالی دارم دوستان اصلا به نظر شما مرگ چیست ممنون میشوم نظراتتون رو به اشتراک بگذارید

شفیعی

سلام و عرض خسته نباشید به همه ی منهاجیون و رهبر معنوی و عزیزم حاج فردوسی در این مورد باید عرض کنم که مرگ حقیقتی قطعی و غیرقابل انکار برای هر موجود زنده می باشد که خداوند چشیدن طعم آن را به عنوان یک قانون کلّی بیان نموده، می فرماید: «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ»؛ «همه کس چشنده مرگ است.» این آیه دلالت بر عمومیّت سخن حق تعالی دارد و اینکه هر صاحب نفسی ناچار و ناگزیر است از چشیدن طعم مرگ، و تفاوتی نمی کند که این موجود حیوان باشد یا گیاه و یا فرشته؛ پس هر موجود زنده ای به ناچار خواهد مرد. مگر خداوند تعالی که او زنده است و نمی میرد و او اوّل و آخر تمام اشیاء است. «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ * وَ یَبْقَی وَجْهُ رَبِّـکَ »؛ «هر کس که بر زمین موجود است در معرض فنا است و پاینده است ذات پروردگار تو.»

حامد

سلام سوال شما دوست خوبم را خواندم در این موردی که عرض کردین باید من هم بگویم که مرگ حقیقتی است که هر روز به طور آشکار آن را مشاهده می کنیم و یا چیزی در رابطه با آن می شنویم؛ امّا انسانی که علاقمند به زندگی دنیایی است و به بازیهای دنیایی سرگرم شده و گمان می کند که مرگ، نابودی است و زندگی بعد از آن هرگز معنایی ندارد، از یاد مرگ می ترسد و از نشانه های آن فرار می کند؛ در حالی که خداوند چنین انسانهایی را مورد خطاب خویش قرار داده، می فرماید: «أَیْنَمَا تَکُونُوا یُدْرِککُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَهٍ»؛ «هر کجا باشید، مرگ شما را فرا می گیرد؛ اگر چه در کاخهای بسیار محکم باشید.» «قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُو مُلَـقِیکُمْ»؛ «بگو: مرگی که شما از آن می گریزید حتما شما را ملاقات خواهد کرد.» خداوند در آیات فوق به این مطلب مهم اشاره می فرماید که فرار از مرگ فایده ای ندارد و یقینا روزی مرگ انسان فرا می رسد و این حقیقتی قطعی در عالم وجود است.

شفیعی راد

سلام به همه ی منهاجیون و رهبر معنوی عزیز و گرانقدرم حاج فردوسی امیدوارم هر کجا که هستین سالم و سلامت باشین پیرو سخنان شما و در ادامه خواندن نظرات دوستان سوالی ذهنم را به خود درگیر کرده است ممنون میشوم یکی از دوستان پاسخ گو باشند میخواستم ببینم زندگی پس از مرگ و تا شروع قِیامت از نظر قرآن چگونه است؟ التماس دعا

شاهد احمدی

سلام و خسته نباشید خدمت همه ی منهاجیون عزیز در جواب دوست خوبم اجمالاً از قرآن کریم استفاده می شود که انسان در مرتبه بعد از مرگ تا قیامت از نوعی حیات برخوردار است. گروهی از نعمت های الهی برخودار هستند و دسته ای گرفتار عذاب های برزخی؛ تفصیل این اجمال را در روایات رسیده از پیامبر اکرم (ص) و ائمه اهل البیت علیهم السلام به دست می آوریم  . امروزه انجمن تحقیقات روحی در اروپا و آمریکا به بقاء محفوظات بعد از مرگ اذعان دارند اگر چه در جاودانگی او تردید دارند. به هر تقدیر حالات همه افراد در عالم برزخ یکسان نیست گروهی متنعم؟، گروهی معذب، دسته ای در حالت خواب و در این حالت مانند خواب های پریشان یا شیرین از عالم برزخ بهره مند می شوند؛ کسانی که در کفر محض هستند در عذاب های برزخی گرفتارند، مؤمنین خالص هم در نعمت های آن بهره مند هستند و دسته های دیگر از بشر به تناسب اعمال و عقاید هم از نعمت ها و هم از نقمت ها بی نصیب نیستند.

برزین

سلام و خسته نباشید به همه منهاجیون و رهبر معنوی و گرانقدرم حاج فردوسی عزیز در ادامه ی صحبت های دوست خوبم باید عرض کنم که  جمله آیات قرآن کریم می توان به آیاتی اشاره کرد که در راه خدا به شهادت رسیده اند مانند: «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی سَبیلِ اللّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ»  «و به آنها که در راه خدا کشته می‏شوند، مرده نگویید! بلکه آنان زنده‏اند،ولی شما نمی‏فهمید.» و :«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ أَمْواتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»  «(ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‏اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‏شوند.»

اصغر بهبهانی

سلام به همه ی منهاجیون عزیز البته باید بدانیم که همچنین بیان شهید، سور ه یاسین که بعد از مرگ فرمود:«قیلَ ادْخُلِ الْجَنَّهَ قالَ یا لَیْتَ قَوْمی یَعْلَمُونَ» «(سرانجام او را شهید کردند و) به او گفته شد: »وارد بهشت شو!« گفت: »ای کاش قوم من می‏دانستند … »
«بِما غَفَرَ لی رَبّی وَ جَعَلَنی مِنَ الْمُکْرَمینَ» «که پروردگارم مرا آمرزیده و از گرامی‏داشتگان قرار داده است» و آیات فراوان دیگر مثل: «حَتّی إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبّ‏ِ ارْجِعُونِ»  «(آنها همچنان به راه غلط خود ادامه می‏دهند) تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرارسد، می‏گوید: »پروردگار من! مرا بازگردانید ! » «لَعَلّی أَعْمَلُ صالِحًا فیما تَرَکْتُ کَلاّ إِنَّها کَلِمَهٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ» «شاید در آنچه ترک کردم (و کوتاهی نمودم) عمل صالحی انجام دهم!« (ولی به او می‏گویند:) چنین نیست! این سخنی است که او به زبان می‏گوید (و اگر بازگردد، کارش همچون گذشته است)! و پشت سر آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند ! » ممنون از توجه همه ی عزیزان التماس دعا

حسن جاهد

سلام خدمت همه ی عزیزان در این مورد و انسانیت و به خصوص اصل مهم انسانی در قران و در پیرو سخنان رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز بایر عرض کنم که هر انسانی با فطرت پاک و توحیدی آفریده می شود، به گونه ای که اگر به همین حالت پیش برود و عوامل خارجی او را منحرف نکنند، راه حق را خواهد پیمود. هیچ فردی از مادر خویش خطاکار، گنهکار، و یا بد سگال زاده نشده است، و پلیدی‌ها و زشتی‌ها جنبه عرضی داشته و معلول عوامل بیرونی و اختیاری است.وروحیات ناپسند موروثی نیز به گونه ای نیست که در سایه اراده و خواست انسان تغییر ناپذیر باشد. بنابراین اندیشه گناه ذاتی فرزندان آدم، که در مسیحیت کنونی مطرح است، بی پایه است

ایمان

چقدر زیبا بیان کردین …در ادامه ی صحبت های دوست خوب و منهاجی خودم باید بدانیم که قرآن کریم در این باره می فرماید: «بدون هیچگونه انحراف به چپ و راست، به آیین الهی روی آور که خداوند انسان‌ها را بر اساس آن آفریده است.» (روم ، ۳۰) پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم نیز می فرماید:«ما من مولود الا یولد علی الفطره» (۱) : هیچ مولودی نیست مگر اینکه بر فطرت پاک (توحید و یگانه پرستی) به دنیا می آید. و در ادامه باید عرض کنم که ارزش‌های اخلاقی، که در حقیقت اصول انسانیت بوده و ریشه فطری دارند، اصولی ثابت و جاودانه‌اند، و گذشت زمان و تحولات اجتماعی سبب تغییر و دگرگونی آنها نمی شود. مثلا زیبایی وفا به عهد و پیمان، یا نیکی را با نیکی پاسخ گفتن، امری جاودانه است و تا بشر بوده و خواهد بود، این قانون اخلاقی دگرگون نخواهد شد. همچنین است‌حکم به زشتی خیانت و خلف وعده التماس دعا و ارزوی سلامتی برای همه ی عزیزان و رهبر معنوی و عزیزم حاج فردوسی

فرشید

سلام خدمت همه ی منهاجیون و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز امیدوارم بتوانم شما را هر چه زودتر از نزدیک زیارت کنم انشالله ….پیرو سخنان زیبای استاد که پر از نکات بودند ودر ادامه ی سخنان دوست خوبم باید عرض کنم که انسان موجودی است مختار و انتخابگر، یعنی در پرتو قوه عقل پس از بررسی جوانب مختلف فعل، انجام یا ترک آن را برمی گزیند. قرآن کریم می‌ فرماید: « إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا » ؛(انسان ، ۳): ما راه را به او نشان داده ایم، او یا سپاسگزار است و یا کفران کننده.

حسین

سلام به همه ی منهاجیون سخنان استاد و رهبر معنوی خودم را شنیدم و از ان بهره بردم … پیرو سخنان استاد و پیرامون بحث مطرح شده باید بگویم که قرآن کریم برای مقام انسان، ارزش و کرامتِ شأن او حساب ویژه‌ای گشوده است. اگر در مواردی انسان‌ها را با القاب و صفات به ظاهر نکوهیده‌ای توصیف کرده‌، یا ناظر به ساخت وجودی انسان است و یا به انحراف او از مسیر حق و پشت کردن به کرامت ذاتی و راضی شدن او به فروکاهیدن در مرتبه‌ حیوانات اشاره می‌کند. اساسا در رابطه‌ میان خدا و انسان نمی‌توان به قوانین جاری میان انسان‌ها استناد کرد و سخن خداوند را به مسائلی که در تعاملات انسانی معنا می‌یابد، تقلیل داد. 

علی عبادی

سلام به همه دوستان منهاجی عزیزم سخنان رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز را گوش دادم و به خودم افتخار میکنم که یک منهاجی هستم و انشالله امیدوارم بتوانم هر چه زودتر ایشان را از نزدیک ملاقات کنم و اما در ادامه باید بگویم که نظرات عزیزان را خواندم و سوالی در این مورد برایم پیش امد عزیزان در این موردی که عرض کردین ایا معیار قران اکثریت است یا تعقل ؟

کریم

سلام به شما دوست منهاجی عزیزم سوال به جایی پرسیدین در این مورد باید بگویم که از نگاه معرفت‌شناسی قرآن کریم ،پاره‌ای از امور برای شناخت حق از باطل مانع ایجاد کرده و آدمی را به گمراهی می‌کشند. یکی از چیزهایی که باعث تضعیف عقل می‌شود و انسان را از رسیدن به بینش درست و مطابق با حق محروم می‌کند، معیار دانستن «رأی اکثریت» است. قرآن کریم در همه‌جا به سود عقل و در حمایت از تعقل به نکوهش معیاردانستن اکثریت برخاسته است. اکثر انسان‌ها به علل گوناگون به سوی اکثریت کشیده می‌شوند و در برابر نظر اکثریت، تسلیم می‌شوند؛ قرآن کریم از این رفتار نامعقول و غیرمنطقی انتقاد کرده ومی فرماید: «اگر از اکثریت مردم پیروی کنی تو را از راه حق منحرف می‌کنند!» در جای دیگر به علت این نکوهش اشاره کرده و می‌فرماید: دلیل ناموجه بودن معیار اکثریت این است که اکثر مردم پیرو گمان و حدسند نه پیرو تعقل، علم و یقین! همین که چیزی در خیالشان پیدا می‌شود، دنبالش را می‌گیرند و به آن اطمینان می‌یابند؛ پس به رأی اکثریت اعتماد نکن! این توصیه یعنی استقلال‌بخشیدن به عقل و دعوت به معیارقرار دادن تعقل است.

عماد

سلام عزیزان من باب مسئله ای که باز شده از نظر بنده و در جواب به دوست خوبم باید بگویم که از منظر قرآن کریم آنچه معیار شناخت و آگاهی است تعقل، تجربه، سخن پیامبران و کتاب‌های آسمانی و شهود عرفانی است و راه‌های دیگری چون نظر اکثریت، باورهای پدران، … در واقع موانع شناخت صحیحند. پس انسان باید به جای تکیه بر رأی اکثریت، از تعقل و تعبد نسبت به آموزه‌های پیامبران الهی سود جسته و به آن تکیه کند. ممنونم ….التماس دعا

فرهاد

سلام به همه ی عزیزان در تعجیل در ظهور ان حضرت صلوات بفرستید اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم ….من به خودم افتخار میکنم که یک منهاجی هستم خواستم عرض کنم که اگر امروز با دقت به اوضاع جهان بنگریم می‌بینیم اکثر جنگ‌ها، کشمکش­ها و ظلم­ها نتیجۀ خودکامگی و رأی اکثریت بوده و هست؛ بلکه این اکثریت هستند که دنیا را پر از فساد و فحشا کرده‌اند و راه رسیدن به خوشبختی و زندگی شایسته را بر همه بسته‌اند. رأی اکثریت ،امروزه دنیا را به بن‌بست اقتصادی وسیاسی کشانده و مشکلات غیرقابل حلی را بر مشکلات روزمره مردم افزوده است. در تمام ادوار تاریخ، بیشتر مردم، کافر، گمراه و هواپرست بوده و همیشه حق‌خواهان اندک بوده‌اند. از این رو امام امیر المؤمنین علی(ع) به ما سفارش می‌کند که در راه هدایت از اندک‌بودن حق‌خواهان نهراسید «لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقله أهله»

علی رضا

دوستان منهاجی سلام … در این مورد از نظر بنده اگر انسان‌ها از فرصت ممتازی که برایشان مهیا شده به خوبی استفاده کنند و استعدادهای خود را شکوفا کرده و مراتب اخلاق الهی را بپیمایند، به مقام کرامت اکتسابی و قرب الی الله نائل می‌شوند و به بهشت خداوند بار می‌یابند؛ اما کسانی که از تسلیم در برابر خداوند سرباز زده و راه شهوت‌پرستی و سرکشی در مقابل الله را برمی‌گزینند، در همان مرتبه‌ غرائز حیوانی گرفتار شده و حتی ممکن است به اسفل سافلین و پائین‌ترین مراتب حیوانی و نبانی نیز سقوط کنند؛ چنان‌که خداوند در سوره‌ نبأ از زبان کافران حکایت می‌کند که در روز قیامت آرزو می‌کنند: «ای کاش خاک بودیم!». این سبک بیانی و تربیتی قرآن دستاویز برخی از مخالفان شده است …. ممنون از همه ی عزیزان التماس دعا

شاهد

سلام به همه ی منهاجیون سخنان استاد را گوش دادم چقدر زیبا و صریح بیان کردن در ادامه نظرات را خواندم و سوالی ذهنم را درگیر به خود کرده است . عزیزان به نظرتون تفاوت میان تکریم و تفضیل در چیست ؟

محمد علی

سلام به همه ی منهاجیون در جواب دوست خوبم باید بدانیم که  تکریم معنایى است نفسى و تفصیل، معنایی تطبیقی و مقایسه‌ای؛ در تکریم، خود فرد انسانی مورد نظر است. به خلاف تفضیل، که پای مقایسه و نسبت‌سنجی انسان با غیراوست و اگرچه او را بر غیرش برتری داده‌اند، اما هردو در اصل آن موهبت شریکند.  نعمت عقل در وجود انسان قرار داده شده است که در وجود سایر موجودات نیست و وجود این نعمت مایه کرامت اوست؛ اما انسان در باقی نعمت‌ها با دیگر آفریدگان شریک است؛ هرچند آن نعمت‌ها را در حد تمام‌تر و کامل‌تر دارد و از این رو بر آنها برتری داده شده است. بنابر این انسان بر سایر موجودات برتری دارد و نباید بگونه‌ای زندگی کند که در مرتبه‌ آنها قرار گیرد. اگر قرآن برخی از انسان‌ها را با القاب و صفات حیوانی یاد می‌کند، بدان سبب است که آنها کرامت و برتری خود را نسبت به سایر موجودات و از جمله حیوانات، نادیده گرفته و به زندگی پست روی آورده‌اند. برخی از خصوصیات انسان، معلول و نتیجۀ کرامت ذاتی اوست؛ مانند اینکه مسجود ملائکه، جانشین خداوند در زمین، امانت دار خدوند، دارای روح خدایی، و نیز دارای اختیار است. ویژگی‌های دیگری نیز برای آدمیان بیان شده که نشان از جایگاه والای انسان در دیدگاه قرآن دارد .

امیر علی

سلام به همه ی منهاجیون سخنان رهبر معنوی و عزیز خودم حاج فردوسی را گوش دادم و از آن ها استفاده بردم امید است که همه ی شما عزیزان سخنان را کامل گوش فرا دهید تا این عالم بزرگوار را بشناسید از نظر بنده معنا شناسی کرامت انسان را در این ایه از قران کریم میتوان دید : «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلا؛ و همانا فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا به حرکت در آوردیم و از طیبات روزی‌شان کردیم و بر بسیاری از آفریده‌های خود برتری‌شان دادیم.»

شاهین افاق

سلام خدمت همه ی منهاجیون و رهبر معنوی ما حاج فردوسی عزیز امیدوارم ایشان هر کجا که هستند سالم و سلامت باشند در ادامه ی سخنان دوست خوبم و من باب همین ایه باید این موضوع را بدانیم که از جمله ویژگی‌هایی که قرآن کریم برای انسان برشمرده و به سبب اهمیت آن لازم است به صورت جداگانه مورد بحث قرار گیرد، کرامت انسانی است؛ برخلاف تصور باطلی که قرآن را توهین‌کننده به انسان معرفی می‌کند، بررسی دقیق و منصفانه به وضوح نشان می‌دهد که قرآن کریم به کرامت ذاتی انسان باور دارد و آن را مبنایی ضروری برای کرامت اکتسابی او می‌داند؛ اما آنچه معیار و میزان قضاوت نهایی درباره انسان به حساب می‌آید، همانا کرامت اکتسابی است که در قرآن تحت عنوان «تقوا» از آن نام برده شده است. کرامت ذاتی، ویژگی‌ای است که خدا در وجود انسان قرار داده و تحسین آن هم بیش و پیش از خود انسان، به آفرینننده و خداوندگار او سزاوار است اما کرامت اکتسابی، مرتبه‌ای است که انسان با بهره بردن از کرامت ذاتی و با تلاش و عمل خود به آن دست می‌یابد و مستحق پاداش و تکریم می‌شود.

شاکر

سلام و خسته نباشید به همه منهاجیون از این ایه از قران کریم باید بدانیم که این طور بر می اید و چند نکته حائز اهمیت است: 
کرامت ذاتی برای همه‌ فرزندان آدم است و هیچ قیدی، اعم از ایمان و اسلام، مطرح نشده است. برای انسان کرامت‌یافته ،همه‌ امکانات، وسائل، فرصت‌ها وظرفیت‌های حرکت و تلاش و سازندگی مهیا شده است. زمینه‌های لازم برای دست‌یابی او به رزق طیب فراهم است. علاوه بر تکریم انسان، او را بر بسیاری، بلکه همه‌ آفریده‌های خداوند برتری داده‌اند.

امیررضا

سلام به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز و خسته نباشید به این همه فعالیت شما در عرصه ی دینی ….ممنونم از شما و خدارو شکر میکنم که راه خودم را پیدا کردم و یک منهاجی شده ام در ادامه نظرات را خواندم و خواستم چیزی عرض کنم من جایی شبهه ای خواندم و الان وقتی نظرات را خواندم به یاد آن افتادم اگر کسی از دوستان میتواند ان را برایم رفع کند آن هم این هستش که مسلمانان می‌گویند قرآن کتاب مهربانی و رحمت، و اسلام، دین صلح و صفا است؛ ولی با بررسی آیات آن، خلاف این ادعا ثابت می‌شود؛ در آیات متعددی از قرآن، اکثریت انسان‌ها با صفاتی چون نادان، بی‌عقل، بی‌ایمان و … معرفی شده‌اند؛ گویا تنها کسانی که به اسلام گرویده‌اند، انسان یا انسان کاملند و دیگر انسان‌‌ها بی‌شعور و فاقد فهم و درک! حتی در قرآن به برخی از انسان­ها القابی مانند میمون، سگ، الاغ، … داده شده و پاره‌ای انسان‌ها از جانوران بدتر شمرده شده‌اند؛ حال جای این پرسش هست که این چه ترحم و مهربانی نسبت به انسان‌هاست؟! آیا تمام این القاب بدان سبب نیست که عده­ای نمی‌خواستند مطیع سخنان بی­منطق قرآن و پیامبر آن شوند؟! ممنون از توجه شما و التماس دعا

ارش

سلام و خسته نباشید به شما دوست منهاجی عزیزم متن من را با دقت مطالعه کنید و اگر باز سوالی داشتید در کامنت اشاره کنید تا آن را پاسخگو باشم ….ببینید برادر قرآن کریم، به عنوان آخرین کتاب الهی نازل‌شده برای انسان‌ها، جامع همه علوم، معارف و حکمت‌هایی است که برای هدایت انسان به سوی سعادت حقیقی‌اش لازم است؛ قرآن در پی آن است که خوب و بد، زشت و زیبا و درست و غلط را بی‌پرده و بدون تعارف بیان کند و انسان‌ها را به وضعیت خودشان آگاه کرده و معیار انسانیت از غیر آن را بازشناساند؛ خداوند چون انسان‌ها، مجامله‌گر و اهل تعارف نیست که با ادبیات چاپلوسانه بخواهد برای خود مرید و مشتری گرد آورد؛ بنابر این هرکس را با آنچه صفت واقعی اوست و به خوبی وضعیت او را معرفی می‌کند، توصیف می‌کند! «کرامت» انسان در میان دیگر موجودات از جمله اموری است که قرآن کریم بر آن پای می‌فشرد اما از منظر قرآن، کرامت ذاتی بشر هرگز مانع آن نیست که با سوء‌اختیارش راه نادرست را برگزیند و به مانند حیوانات زندگی کند؛ از نگاه قرآن، انسان موجودی است که هم غرایز، امیال و نیازهای حیوانی را در خود دارد و هم استعداد پرواز تا مراتب بلند معنوی و الهی را؛ اگر به نیازها و کشش‌های عالی خود پاسخ مناسب ندهد و به تزکیه و تهذیب نفس خویش همت نگمارد، در غرایز و شهوات حیوانی فرو رفته و شاید وجودی گمراهتر از حیوان هم پیدا کند؛ ملاک انسانیت در نظرگاه قرآن، نه پوست و خون و استخوان، بلکه صفات و رفتارهای انسانی است که ریشه‌های آن در روح دمیده شده از جانب خداست! 

امیررضا

سلام مجدد به همه ی عزیزان … ممنونم از شما برادر منهاجی عزیزم که پاسخ شبهه ای که ماه ها بود در سرم میگذشت را جواب دادین واقعا زیبا بیان کردین شما یک منهاجی به تمام معنا هستین …. دوستان منهاجی بودن واقعا راهیست که میتواند بسیاری از زیبایی ها را به نشان دهد …باز هم تشکر بیکران از سایت خوبی که زدین … التماس دعا از همه ی منهاجیون عزیز

ارمین

سلام خدمت همه ی عزیزان منهاجی دوستان سخنان این بزرگوار این رهبر معنوی عزیز را گوش دادم و از آن لذت بردم و همین طور نظرات شما دوستان خوب و منهاجی خودم را خواندم و در ادامه سوالی ذهنم را درگیر به خود کرده ان هم این می باشد که ملاک انسانیت در قران چی میباشد …

ابوالفضل جزینی

سلام و خسته نباشید به همه ی منهاجیون در جواب شما دوست خوبم باید عرض کنم که در قرآن کریم برخی از انسان‌ها به حیوانات تشبیه شده‌اند و برخی تعابیری که در تعاملات روزمره انسان‌ها، زشت تلقی می‌شود، به کار رفته است؛ برخی از مخالفان قرآن، ناآگاهانه خواسته‌اند از این گونه مسائل بهره جسته و ساحت آن را به بی‌ادبی، دشمنی با انسان‌ها و جزم‌اندیشی متعصبانه متهم کنند؛ غافل از اینکه اگر قرآن، سراسر، تملق از انسان‌ها بود و به جای هدایت مشفقانه و صریح، به تحسین چاپلوسانه روی می‌آورد و با الفاظی که لعاب روشنفکرانه دارد به طرح دیدگاه‌های خود می‌پرداخت، به طریق اولی سزاوار متهم‌شدن به خاستگاهی انسانی بود. در نوشتار حاضر به یکی از شبهاتی که با دستاویز قرار دادن سبک گفتاری قرآن کریم، تلاش می‌کند تا قرآن را معلول ذهن بشری معرفی کند، اشاره شده و مورد بررسی و نقد قرار گرفته است.   

امیر حسین

من حرف شما را قبول دارم و در ادامه و همین طور در جواب شما دوست عزیز خودم باید این را هم بدانیم که قرآن کریم آخرین کتاب آسمانی و پیام جاودانه خداوند برای انسان‌هاست. خداوند متعال در این کتاب با تبیین مبانی، سرخط‌ها، اصول و ارزش‌های زندگی مؤمنانه و موحدانه، انسان را به سوی زندگی موردپسند خود هدایت می‌کند. وقتی گوینده، خدا و مخاطب، انسان است، اگر چه گوینده باید در چارچوب فهم و شعور مخاطب سخن بگوید و این گونه هم سخن گفته است، اما انتظار اینکه مثل دیگر انسان‌ها در ورطه‌ تعارف‌ها و تشریفات معمول در ارتباط‌های اجتماعی انسانی قرار گیرد، انتظاری نابجا و ناشدنی است. وقتی خداوند سخن می‌گوید انتظار این است که با صراحت، روشن، حکیمانه، عاری از تکلف و تعارف و جامع سخن بگوید. 

فرشاد

سلام به همه شما منهاجیون عزیز سخنان رهبر معنوی خودم را گوش دادم وبه بیشتر جواب های خودم رسیدم واقعا ممنونم و خداروشکر میکنم که یک منهاجی هستم و امیدوارم که هر چه زودتر راهی باشد تا ما منهاجیون بتوانیم رهبر معنوی خود را از نزدیک هم زیارت کنیم و اما سوالی دارم که ذهنم را به خود درگیر کرده است از نظر دوستان تفاوت های اساسی انسان و حیوان در چیست باتشکر از سایت خوبتون و ارزوی سلامتی برای همه ی عزیزان

احمد رضا

سلام خدمت رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز در جواب شما باید این مطلب را بدانیم که انسان یک تفاوت اساسی با حیوان دارد و آن این است که انسان از هر حیوانی بیشتر بالقوه است و کمتر بالفعل. مثلا یک اسب، اسب است و بالفعل؛ یعنی هر چه از اسب بودن باید داشته باشد، دارد. مقدار کمی از اسب بودن هست که مثلا باید با تمرین به دست آورد. اسب یک اسب بالفعل به دنیا می آید. یک گربه، بالفعل گربه به دنیا می آید و همینطور سایر حیوانات. ولی انسان است که به صورت یک موجود صد در صد بالقوه به دنیا می آید؛ یعنی اولی که به دنیا می آید اصلا معلوم نیست که در آینده چه می شود. ممکن است واقعیت او در آینده واقعیت یک گرگ باشد، ممکن است واقعیت یک گوسفند باشد، در صورتی که شکل، شکل انسان است. همچنین ممکن است واقعیتش واقعیت یک انسان باشد. ممنونم از سایت بسیار خوبتون…التماس دعا

فرهنگ

سلام و خسته نباشید به منهاجیون عزیز در جواب شما دوست خوبم و در ادامه ی سخنان شما برادر منهاجی خوبم باید بگویم که صدرالمتالهین، فیلسوف بزرگ اسلامی و ایرانی روی این مطلب اصرار دارد که اشتباه است که مردم خیال می کنند افراد انسان همه افراد یک نوعند. می گویند: به عدد افراد انسان، انواع انسانها وجود دارد. چون انسان جنس است نه نوع. البته او یک فیلسوف است. از نظر زیست شناسی نگاه نمی کند. از نظر یک زیست شناس که فقط اندامها را می بیند همه افراد انسان یک نوع هستند. ولی یک فیلسوف که انسان را مطالعه می کند و واقعیت انسان را وابسته می داند به ملکاتش و آنچه که انسانیت نامیده می شود، نمی تواند باور کند که همه افراد انسان، افراد یک نوع هستند. می گوید: به عدد افراد انسان، انواع مختلف وجود دارد؛ لذا می گوییم ارزش های انسان ارزشهای بالقوه هستند. بعضی از افراد انسان به آن مقام واقعی می رسند و بسیاری از افراد انسان اساسا به مقام انسان واقعی نمی رسند

احمدی

سلام و خسته نباشید به رهبر معنوی و عزیز خودم حاج فردوسی … از سخنان استاد بهره کافی را بردم واقعا ممنونم و خداروشکر میکنم که راهم را درست انتخاب کرده ام و الان یک منهاجی هستم و اما در ادامه از سخنان شما دوست خوبم باید نکته را از امام علی (ع) بگویم به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) «فَالصُّورَهُ صُورَهُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیوَانٍ»[۶] یعنی شکل، شکل انسان است اما باطنش باطن یک حیوان درنده است؛ یک پلنگ است، یک خوک است، یک شیر است، یک گرگ است و اما اینکه باطن متناسب با ظاهر باشد یعنی واقعا انسان باشد در همه افراد مردم نیست ….

فردین

سلام به همه ی منهاجیون و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز ارزوی سلامتی دارم برای ایشان و امیدوارم که بتوانم ایشان را هر چه زودتر از نزدیک ببینم …چقدر بیانات استاد زیبا بود و از ان بهره کافی را بردم سوالی دارم انسانیت انسان در چیست ….ممنونم از سایت خوب و عالی شما…التماس دعا

احسان

سلام به شما دوست خوبم و همه ی شما منهاجیون عزیز در جواب شما باید عرض کنم که انسانیت انسان به روح او است؛ چون از نظر فلسفی برای ما ثابت شده که «شیئیّت شیء به صورت او است» تا آن هست شیء باقی است و چون از بین رفت شیء هم از میان خواهد رفت. شکی نیست که قرآن انسان را مرکّب از روح و بدن می داند و آیه «فَإِذَا سَوَّیتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی «هنگامی که کار آن را به پایان رساندم و در او از روح خود (یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم». از این آیه و آیات دیگر استفاده می شود که حقیقت روح چیزی غیر از بدن است و تا آن نباشد انسان به وجود نمی آید. پس هر چیزی که کمال برای روح باشد، کمال انسانی محسوب می شود.

محمدی پناه

سلام به همه ی منهاجیون سخنان حاج فردوسی عزیز رهبر معنوی ما منهاجیون را گوش دادم و از آن ها کمال استفاده را بردم پیرو سخنان استاد باید عرض کنم که عرفای اسلامی کمال انسان را در سیر و سلوک الی الله و رسیدن به لقاءالله می دانند و از نظر فیلسوفان و حکمای اسلامی کمال انسان، یکی در حکمت است و دیگر در عدالت. مقصودشان از عدالت، عدالت اخلاقی است (عدالت اجتماعی تابع عدالت اخلاقی است) یعنی در میان قوا و غرائز انسان تعادل و توازن بر قرار باشد و این قوا و غرائز تحت حکومت قوّه عاقله باشد؛ یعنی عقل مسلّط بر سائر قوا و غرائز باشد. پس انسان کامل از نظر حکما، انسانی است که عقلش در مسائل علمی و نظری حکیمانه باشد و در مسائل عملی انسانی معتدل باشد؛ یعنی دارای اخلاق نیک باشد. از طرفی می توان گفت همه این موارد، معیارهای انسانیت است و نباید تنها یک معیار را قرار دهیم. در آموزه های دینی اسلام به همه این موارد اشاره شده و به برخی از موارد که اهمیت بیشتر دارد تأکید بیشتری شده است

محمد باقر

سلام به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز امیدوارم هر کجا که هستین در سلامت کامل باشین و انشالله بتوانم هر چه زود تر شما بزرگوار را از نزدیک زیارت کنم ..به راستی چقدر زیبا گفتین واقعا از مطالبه شما استفاده کردم و نصف جواب هایم را گرفتم …نظرات دوستان را مطالعه نمودم از نظر شما عزیزان معیار و ملاک انسان بودن به جز همت والا داشتن چی میتواند باشد ؟

محمد

ببینید دوست خوبم نظرات مختلفی وجود دارد اما کامل ترینش را استاد گفتن ولی من باز هم برای این که دانش شما عزیزان را در مورد نظرات بقیه دانشمندان عرض کنم این جا میگویم ….برای مثال برخی ها معتقدند دانش ….براساس این نظریه هر اندازه که انسان آگاهی و دانش بیشتری پیدا کند انسان تر است و هر اندازه که از علم و دانش بی بهره تر باشد از انسانیت بی بهره تر است. با این مقیاس باید بگوییم که در زمان ما انیشتن که از همه دانشمندان عالم شهرتش بیشتر است انسان ترین انسان های زمان ما بوده است. این معیار اگرچه می تواند یک عامل فضیلت و برتری انسان نسبت به دیگران باشد اما به طور مسلم نمی تواند نظر جامعی برای انسانیت انسان تلقی گردد.

محمدیان

سلام به همه ی منهاجیون سخنان استاد کاملا بی نقص و دقیق هستند و در ادامه ی سخنان دوست خوبم باید عرض کنم بعض ها هم خلق خو را این طور میدانند و براساس این نظریه انسانیت به علم و دانش نیست. اگرچه علم و دانش شرطی برای انسانیت و یکی از پایه های انسانیت است اما مسلما کافی نیست. انسانیت به خلق و خوی انسان است نه به علم و دانش او. ممکن است یک انسان همه چیز را بداند و علم و دانش او نیز زیاد باشد اما خلق و خوی او حیوانی بوده و انسانی نباشد. حال اگر بپذیریم که این نظریه طرفداران بیشتری دارد سؤالی که در اینجا مطرح می شود

محمد امین

سلام خدمت همه ی منهاجیون و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز امیدوارم انشالله هر چه زودتر بتوانم شما را زیارت کنم دوستان نظرات را خواندم سوالی برایم مطرح شد طبق این گفته حالا کدام خلق خو را میتوان معیار دانست

محمدیان

سلام مجدد به همه ی عزیزان در جواب شما دوست خوبم باید بگویم که  آن خلق و خویی معیار انسانیت است که در محبت و انسان دوستی تجلی پیدا می کند که مادر همه صفات ارزشمند انسانی است. حضرت علی(ع) دراین زمینه می فرماید: «پس آنچه را که برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار و آنچه را که برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند» براساس همین عامل است که ما شیعیان علی(ع) را یک انسان کامل می دانیم. برای اینکه درد اجتماع را حس کرده و «من» او تبدیل به «ما» شده بود. و خود او خودی بود که همه انسان ها را جذب می کرد. درد مردم را از درد خودش بیشتر احساس می کرد. ستایش امیرالمومنین(ع) نه فقط به خاطر این است که باب علم پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده که فرمود: «أَنَا مَدِینَهُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا» بلکه بیشتر از این جهت ستایش می کنیم که انسان بود. این رکن از انسانیت را داشت که به سرنوشت انسانهای محروم می اندیشید.

محمد حسین

سلام به همه ی منهاجیون با توجه به نظرات باید عرض کنم که البته مکتبی هم وجود دارد که اراده را این طور میداند و در ادامه باید بدانیم که اراده مسلط کننده انسان بر نفس است. به عبارت دیگر معیار انسانیت، تسلط انسان است بر خودش، بر نفس خود، بر اعصاب خود، بر غرایز خود، بر شهوات خود، به طوری که هرکاری که از انسان صادر می شود به حکم عقل و اراده باشد نه به حکم میل. میان میل و اراده فرق است. میل در انسان یک کشش و جاذبه است، جنبه بیرونی دارد، یعنی رابطه ای است بین انسان و شئ خارجی که آن شئ انسان را به سوی خودش می کشد. ولی اراده بیشتر جنبه درونی دارد و برعکس میل است. انسان را از کشش امیال آزاد می کند و امیال را در اختیار انسان قرار می دهد. هر طور که اراده می کند کار می کند نه هر طور که میلش می کشد. بنابراین کسی انسان است که بر خودش مسلط باشد و به هر اندازه که انسان برخودش مسلط نباشد از انسانیت بدور است. البته باید بگویم که من سخن رهبر معنوی خودم حاج فردوسی را ارجع تر از همه ی این نظرات میدانم و این ها را فقط برای دانش بیشتر گفتم ممنونم از سایت خوبتان ….التماس دعا

محمد رضا

سلام میکنم به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز سخنان شما را گوش دادم و از ان کمال استفاده را بردم در مورد همت والا و رسیدن به کمال انسان که در سخنان رهبر معنوی من مشخص بود باید عرض کنم که عرفای اسلامی کمال انسان را در سیر و سلوک الی الله و رسیدن به لقاءالله می دانند و از نظر فیلسوفان و حکمای اسلامی کمال انسان، یکی در حکمت است و دیگر در عدالت. مقصودشان از عدالت، عدالت اخلاقی است. بعضی از افراد انسان به آن مقام واقعی می رسند و بسیاری از افراد انسان اساسا به مقام انسان واقعی نمی رسند. به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) «فَالصُّورَهُ صُورَهُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیوَانٍ» یعنی شکل، شکل انسان است اما باطنش باطن یک حیوان درنده است.

محمد صادق

سلام از صحبت های رهبر معنوی خودم استفاده کردم خیلی ممنونم … در این مورد ودر ادامه ی سخنان شما این مطلب بر می اید که یکی از ویژگی های انسان که با حساب های مادی جور در نمی آید تفکیک انسانیت از انسان است؛ یعنی انسان چیزی است و انسانیت چیز دیگری است و این خاص انسان است؛ زیرا هر حیوانی از صفتش انفکاک ناپذیر است؛ مثلاً نمی شود پلنگی را پیدا کنیم که صفت پلنگی و پلنگ بودن را نداشته باشد اما این امکان وجود دارد که انسان هایی یافت شوند که صفت انسانیت نداشته باشند و اتفاقا از این قبیل آدمها به وفور یافت می شود. یعنی اینکه یا از صفت انسانیت دورند یا از این صفت ارزنده بی بهره ان اولاً: معیار انسانیت و آنچه به انسان شخصیت می دهد مادی و محسوس و همراه با بدن انسان نیست تا هر کسی که بدن دارد آن را داشته باشد بلکه غیر مادی و از سنخ معنویات است. ثانیاً: این اموری که انسانیت انسان را تشکیل می دهند فقط به سعی خود انسان ساخته می شود نه به دست طبیعت، از این روست که می توان انسان منهای انسانیت یافت.

عبدالله حسین زاده

سلام خدمت حاج فردوسی
ضمن تشکر از پاسخ دقیق، تمیز و موشکافانه به سوال بنده؛ بیانات این قسمت نیز بسیار تاثیرگذار و مفید بود؛ ان شاء الله خداوند بر توفیقات همه‌ی ما در مسیر رشد و تعالی به سمت فردوس اعلی بیافزایاد. آمین.