۲۱ اسفند

برتری مقام امیرالمؤمنین بر خاتم الانبیاء

سؤال: بعضی درویش‌ها می‌گفتند مقام امیر المؤمنین بالاتر از مقام رسول الله است، می‌خواستم بدانم آیا واقعاً مقام حضرت علی (ع) بالاتر است یا مقام حضرت محمد (ص)؟

جواب: در آغاز سخن، لازم به ذکر است که چون در فرهنگ غنی تشیع، مجموعه‌ی قرآن و اهل بیت (علیهم‌السلام) یک نور محسوب می‌شوند (کلّکم نور واحد)، تجسّس در مورد بالاتر بودن یکی بر دیگری، کاری عبث و بدون ثمره‌ی عملی است. پس بهتر است ذهنتان را از توجه به این مقوله و مانند آن، معطوف به وظایف دینی اعتقادی و عملی خودتان نمایید تا سعادت ابدی را به یقین به دست آورید.
اما در جواب به این سؤال، باید عرض کنم علمای اسلام، چند دلیل برای برتری استاد اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بر امیر المؤمنین علی (علیه‌السلام) آورده‌اند که به اختصار، ذکر می‌کنم:

دلیل اول: خاتمیت؛
به تصریح قرآن کریم، استاد اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) پایان بخش سلسله‌ی پرافتخار انبیاء هستند. از این معنی استفاده کرده‌اند که آن حضرت، انسان کاملی است که اگر میلیون‌ها سال نیز بگذرد، کامل‌تر از ایشان نخواهد آمد و اگر کامل‌تر از ایشان در دایره‌ی وجود یافت می‌شد، حتماً او به مقام خاتمیت (خاتم پیامبران) می‌رسید. به عبارت دیگر، از آنجا که کسی جز رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به خاتمیت نرسیده است،‌ مشخص می‌شود که کامل‌تر از آن حضرت نیز وجود ندارد.

دلیل دوم: اولین مسلمان بودن؛
دلیل دیگر بر برتری پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بر سایرین این است که خداوند به ایشان امر می‌کند که: «بگو … من اولین مسلمانم» (سوره‌ی انعام،‌ آیه‌ی ۱۶۳) و حال آنکه به هیچ پیامبری چنین دستوری داده نشده است. مقصود از «اَوَّلُ المُسلِمین» اوّلیت ذاتی یا رتبی است، نه زمانی و تاریخی، زیرا اگر اولیّت زمانی بود، هر پیغمبری نسبت به قوم خودش «اول المسلمین» بوده است. به عبارت دیگر، «اولین مسلمان بودن»، نشانگر برتری رتبی آن حضرت بر ما سوی الله است.

دلیل سوم: شارع بودن؛
از اخبار استفاده می‌شود که امامان معصوم (علیهم‌السلام) شارع (تشریع‌کننده ـ دین‌آور) نبوده‌اند یعنی احکام و قوانین شریعت و حلال و حرام به آنها وحی نمی‌شده؛ بلکه احکام و قوانین دین، به طور کامل بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نازل شد و آن حضرت هم بعض آنها را که لازم بود در اختیار مسلمانان قرار دادند؛ ولی مجموعه‌ی کامل این معالم دینی را به مولانا علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) تعلیم نمودند و امام علی (علیه‌السلام) نیز در اختیار امام بعد از خودشان قرار دادند و اکنون در اختیار امام دوازدهم (ارواحنا فداه) است. بنا بر این، ائمه‌ی معصومین (علیهم‌السلام) هر گاه احکام حلال و حرام را بیان می‌کردند، به نحو استقلال نبود، بلکه در این موارد، تابع و پیرو رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بودند و فقط مسائلی را بیان می‌کردند که از پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به ارث به آنان رسیده بود. در برخی روایات، علاوه بر خدای تعالی که شارع اصلی است، استاد اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نیز به عنوان شارع معرفی شده‌اند. قرار گرفتن در جایگاه تشریع (دین‌آوری) که فقط مخصوص خدای تعالی است، جایگاه بسیار بلندی است که نشان از امتیاز ویژه‌ی حضرت ختمی‌مرتبت (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بر سایر انسان‌ها دارد.

دلیل چهارم: دریافت وحی:
از بعضی احادیث استفاده می‌شود که گر چه بر امام نیز الهام می‌شود و با عالم غیب ارتباط دارد لیکن وحی و الهام آنها با وحی پیامبر فرق دارد. استاد اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) رسماً با عالم غیب تماس می‌گرفتند، فرشته‌ی وحی را مشاهده می‌نمودند، ملکوت جهان هستی را رؤیت می‌کردند؛ ولی ارتباط امام (علیه‌السلام) در چنین مرتبه‌ای نیست. امام، فرشته را مشاهده نمی‌کند، بلکه مطالب در دلش القاء می‌شود یا صدای فرشته وحی به گوشش می‌رسد.

دلیل پنجم: استقلال در تأیید؛
استاد اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مستقیماً با جهان غیب تماس می‌گرفتند و حقایق را دریافت می‌نمودند و در این زمینه نیازی به تأیید و راهنمایی دیگران نداشتند؛ لکن ائمه‌ی اطهار (علیهم‌السلام) به تأیید و تقویت و راهنمایی استاد اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) احتیاج داشتند. از تأییدات معنوی و اشارات مرموز استاد اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بود که هزاران در از علم به روی امیر المؤمنین (علیه‌السلام) گشوده شد.

دلیل ششم: برتری علمی؛
برتری علمی استاد اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بر مولانا امیر المؤمنین (علیه‌السلام) در روایات متعددی مورد تصریح قرار گرفته است. از آن جمله در روایت معتبر و مشهور آمده است:
«أَنَا مَدِینَهُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا»
ترجمه: من شهر علمم و علی درِ آن است.
(التوحید، شیخ صدوق، صفحه‌ی ۳۰۷، حدیث ۴۳، باب حدیث ذعلب)

دلیل هفتم: مخلوق اول بودن:
از نظر عقل و نقل، فیض کامل می‌تواند از فیض اکمل نشأت بگیرد ولی حالت عکس آن، محال است. به عنوان مثال، فرض کنید یک منبع بزرگ آب داریم و قرار است از طریق لوله‌هایی، آب آن توزیع شود. در این صورت، به فرض اگر اولین لوله، ۲۰ اینچ باشد، لوله‌ی دومی نمی‌تواند ۳۰ اینچ باشد و پر شود. سیر طبیعی و تکوینی در این مثال، این است که آب منبع توسط یک لوله‌ی ۲۰ اینچی به یک لوله‌ی ۱۰ اینچی و از آن، به یک لوله‌ی ۵ اینچی منتقل گردد.
وقتی صدور فیض الهی در ساخت جهان مادون را به منبع آب و لوله‌ها تشبیه کنیم، باید اولین فیضی که از آن منبع لایزال صادر می‌شود و سایر موجودات از آن سرچشمه می‌گیرند، بزرگترین مخلوق باشد.
در یک روایت مرسل آمده است:‏«أَوَّلُ‏ مَا خَلَقَ‏ اللَّهُ نُورِی‏»
ترجمه: اولین چیزی که خداوند آفرید، نور من بود.
منبع: عوالی اللئالی العزیزیه فی الأحادیث الدینیه، احسائی، جلد ۴، صفحه‌ی ۹۹.
با این حساب، باید اقرار به برتری استاد اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بر امیر المؤمنین (علیه‌السلام) و سایر ائمه‌ی اطهار (علیهم‌السلام) نماییم.
البته دلایل دیگری نیز وجود دارد که نقلش از حوصله‌ی نویسنده خارج است.

موفق باشید
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , ,

202
دیدگاهتان در باره‌ی مطلب بالا را بنویسید

 
 
 
77 نویسندگان
125 پاسخ‌ها
4 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
6 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
الیاس

با سلام 
از کجا معلوم که تمامی احادیثی که در مورد امامت حضرت علی ع است ، درست باشد
مثل ثقلین و حدیث جابر و غدیر
مثلا ممکن است نعوذ با… حضرت علی ع به نویسندگان تاریخ و یا کسانی که حدیث را روایت کردند انعامی داده باشد و …
لطفا تا قبل از ایا محرم پاسخ دهید
با تشکر

احسان

یکی از راه های ثبوت بسیاری از گزاره های تاریخی که جزو یقینیات محسوب می شود نقل آن به صورت تواتر است یعنی از زمان وقوع خبر عده که احتمال تبانی آنان بر دروغ منتفی باشد آن را نقل کنند به گونه ای که موجب یقین نسبت به وقوع آن شود از باب مثال وجود سعدی در قرن هفتم و این که وی صاحب بوستان و گلستان است و یا وجود مرحوم مجلسی در قرن دوازدهم و انتساب کتاب بحار به وی با چه چیز ثابت می شود؟ قطعا با تواتر است و هیچ کس در وجود سعدی و این که وی شاعر و صاحب اثر بوده و گذاره هایی از این قبیل شک نمی کند ادامه دارد

احسان

بنا بر این یکی از راه های یقین تواتر نقل است و روایت غدیر و حدیث ثقلین از متواترات است که در هر طبقه روات زیادی آن را نقل کرده اند از باب مثال حدیث غدیر را صدها صحابی وتابعی نقل کرده اند که در بین آنان دشمنان و مخالفان امیرمومنان علیه السلام نیز وجود دارند چنین نقلی را چگونه می توان در آن تشکیک کرد حدیث ثقلین نیز به همین شکل است و اما حدیث جابر از نظر سندی متواتر نیست اما نزد شیعه مضمون آن که امامت ائمه اثنی عشر است متواتر است یعنی لفظ آن متواتر نیست اما مفاد آن که مربوط به امامت ائمه معصومین است در روایات فراوان که در حد تواتر است نقل شده و همین موجب یقین نسبت به محتوای آن می شود ممنونم یا حق

نادری احمدی

با سلام 
خداوند در آیه ۱۳۰ تا ۱۳۱ سوره اعراف می فرماید: «وَ لَقَدْ أَخَذْنَا ءَالَ فِرْعَوْنَ بِالسنِینَ وَ نَقْص مِّنَ الثَّمَرَتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکرُونَ* فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الحَْسنَهُ قَالُوا لَنَا هَذِهِ وَ إِن تُصِبهُمْ سیِّئَهٌ یَطیرُوا بِمُوسى وَ مَن مَّعَهُ أَلا إِنَّمَا طئرُهُمْ عِندَ اللَّهِ وَ لَکِنَّ أَکثرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ: و ما نزدیکان فرعون ( و قوم او ) را به خشکسالى و کمبود میوه ها گرفتار کردیم شاید متذکر گردند . اما ( آنها نه تنها پند نگرفتند بلکه ) هنگامى که نیکى ( و نعمت ) به آنها مى رسید مى گفتند به خاطر خود ماست! ولى موقعى که بدى ( و بلا ) به آنها مى رسید مى گفتند از شومى موسى و کسان او است! بگو سرچشمه همه این فالهاى بد نزد خدا است ( و شما را به خاطر اعمال بدتان کیفر مى دهد ) اما اکثر آنها نمى دانند». ادامه در پایین👇

نادری احمدی

در حقیقت شایسته چنین موقعیتى بوده ایم اما هنگامى که گرفتار ناراحتى و مشکلى مى شدند، فورا به حضرت موسى علیه السلام و کسانى که با او بودند، مى بستند و مى گفتند: این از شر قدم اینها است!.
یطیروا از ماده تطیر به معنى فال بد زدن است، و ریشه اصلى آن کلمه طیر به معنى پرنده مى باشد، و از آنجا که عرب، فال بد را غالبا به – وسیله پرندگان مى زد، گاهى صدا کردن کلاغ را به فال بد مى گرفت و گاهى پریدن پرنده اى را از دست چپ نشانه تیره روزى مى پنداشت کلمه تطیر به معنى فال بد زدن بطور مطلق آمده است. 

نامی

ولى قرآن در پاسخ آنها مى گوید: بدانید که سرچشمه شومیها و ناراحتى هائى که دامان آنها را مى گرفت، از ناحیه پروردگار بوده و خدا مى خواسته است که آنها را گرفتار نتیجه شوم اعمالشان بکند، ولى اکثر آنها نمى دانند. قابل توجه اینکه این طرز تفکر، مخصوص به فرعونیان نبود، هم اکنون در میان اقوام خودخواه و گمراه نیز این موضوع به وضوح دیده مى شود که براى قلب حقائق و گمراه ساختن وجدان خویش یا دیگران، هر زمان پیروزى نصیبشان شود آنرا مرهون لیاقت و کاردانى خویش مى دانند، هر چند لیاقت آنها کمترین اثرى در آن پیروزى نداشته باشد، و به عکس هر بدبختى دامنشان را مى گیرد فورا به بیگانگان و دستهاى مرموز و یا آشکار دشمن نسبت مى دهند هر چند خودشان عامل اصلى بدبختى بوده باشند. 

نامی

در ادامه باید بگویم قرآن مجید مى گوید: دشمنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز در برابر او چنین منطقى داشتند ( سوره نساء آیه ۷۸ ) و در جاى دیگر مى گوید انسانهاى منحرف این چنین هستند ( سوره فصلت آیه ۵۰ ) و این در حقیقت یکى از مظاهر بارز روح خودخواهى و لجاجت است. فال نیک و بد شاید همیشه در میان انسانها و اقوام مختلف، رواج داشته است، امورى را به فال نیک مى گرفتند و دلیل بر پیروزى و پیشرفت کار مى دانستند، و امورى را به فال بد مى گرفتند و دلیل بر شکست و ناکامى و عدم پیروزى مى پنداشتند، در حالى که هیچگونه رابطه منطقى در میان پیروزى و شکست با اینگونه امور وجود نداشت، و مخصوصا در قسمت فال بد، غالبا جنبه خرافى و نامعقول داشته و دارد.  ادامه دارد

نامی

این دو گرچه اثر طبیعى ندارند، ولى بدون تردید اثر روانى مى توانند داشته باشند، فال نیک غالبا مایه امیدوارى و حرکت است ولى فال بد موجب یاس و نومیدى و سستى و ناتوانى است. شاید به خاطر همین موضوع است که در روایات اسلامى از فال نیک نهى نشده، اما فال بد به شدت محکوم گردیده است. 

رضا

در همین موردی که شما دوست خوبم گفتین حدیث معروفی دارم از پیامبر که نقل شده: «تفالوا بالخیر تجدوه» :کارها را به فال نیک بگیرید ( و امیدوار باشید ) تا به آن برسید.جنبه اثباتى این موضوع منعکس است و در حالات خود پیغمبر (ص) و ائمه مصومین علیهم السلام نیز دیده مى شود که گاهى مسائلى را به فال نیک مى گرفتند، مثلا در جریان برخورد مسلمانان با کفار مکه در سرزمین حدیبیه مى خوانیم هنگامى که سهیل بن عمرو به عنوان نماینده کفار مکه به سراغ پیامبر (ص) آمد و حضرت (ص) از نام او آگاه گردید، فرمود : «قد سهل علیکم و امرکم» : یعنى از نام سهیل من تفال مى زنم که کار بر شما سهل و آسان مى گردد. 

یاسر

سلام به همه دوستان خوبم چقدر زیبا عرض کردین در همین مورد دانشمند معروف دمیرى که از نویسندگان قرن هشتم هجرى است، در یکى از نوشته هاى خود اشاره به همین مطلب کرده و مى گوید اینکه پیامبر (ص) فال نیک را دوست مى داشت، به خاطر آن بود که انسان هر گاه امیدوار به فضل پروردگار باشد در راه خیر گام برمى دارد و هنگامى که امید خود را از پروردگار قطع کند، در راه شر خواهد افتاد و فال بد زدن مایه سوء ظن و موجب انتظار بلا و بدبختى کشیدن است.

شاهین افاق

یا اگر کسی از روی نااگاهی نبوت را انکار کند از اسلام خارج میشود یا خیر؟

ملکی

بله خارج میشود، اما این به خاطر این نیست که مقام نبوت بالاتر از مقام امامت است به خاطر نقش نبوت است، چون اصلا کسی که نبوت پیامبر(ص) را قبول نداشته باشد اصل اسلام را نمیتواند قبول کند! اما میتوان دین اسلام را پذیرفت اما در مقام جانشینان پیامبر(ص) به بیراهه رفت. من از شما می پرسم عدالت خدا مهم تر است یا نبوت؟ طبیعتا عدالت خدا به عنوان یک صفت خالق هستی مهم تر است، اما چون تأثیر انکار نبوت بیشتر است انکار عدل هم موجب خروج از دین نمیشود! این که چیزی موجب خروج از دین بشود یا نشود به خاطر تأثیرگذاری آن است، اصلا نمیشود اسلام را بدون توحید و نبوت پذیرفت! لذا در روایت هم به ما فرموده اند که شهادتین برای ورود به اسلام کافیست، «شهادتین» تثنیه است یعنی دو شهادت بر توحید و نبوت! یعنی حتی شهادت بر معاد هم لازم نیست! ادامه دارد….

ملکی

در ادامه ی صحبت های خودم باید بگویم اینجا که بحث ارزش گذاری نیست! وگرنه ما در روایات متعدد از پیامبر(ص) با تعابیر مختلف در منابع گوناگون شیعه و سنی داریم که: «من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میته جاهلیه»، کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است! خب این اهمیت گویای چیست؟ ما در عین اینکه امامت و عدل و معاد را از اصول دین میدانیم اما بالاخره از آنجا که خود اهل بیت(ع) به ما فرموده اند که کسی که دو شهادت اول(تویحد و نبوت) را بگوید داخل در زمره مسلمانان است، ما هم از روی تعبد باید بپذیریم.

صباحی

اینهمه عالم سنی وجود دارد که مفسرو حافظ قرآن هستند چرا از آیه امامت برداشت شما را ندارند؟

محمد حسین

اولا که این همه مفسر شیعه هم هستند که برداشت ما را داشته اند! در بحث علمی که نمیشود یارکشی کرد! باید دید کدامیک طبق قاعده و منطق حرف می زنند! ثانیا مفسرین اهل سنت گاهی نتوانسته اند از پیش فرض هایشان دست بردارند، مثلا فخر رازی که از بزرگترین مفسین اهل سنت است می گوید «اولی الامر» در آیه ۵۹ سوره نساء، و همچنین «صادقین» در آیه ۱۱۹ سوره توبه، طبق این دو آیه باید معصوم باشد، اما در ادامه میگوید از آنجا که ما معصومی پس از پیامبر(ص) نداریم، پس معلوم میشود مقصود چیز دیگری است!! می بینید که علی رغم اینکه عصمت را از این آیات برداشت کرده است اما پیش فرض هایشان اجازه نداده بیش از این پیش برود و به عصمت شخصی پس از پیامبر(ص) قائل شود.

محسن

سلام تا انجاییکه من میدانم ائمه شیعه خودشان را امامی از جانب خداوند نمی دانستند و اینگونه مسائل بعدا و در طول تاریخ شکل گرفته است ائمه شیعه هیچکدام کارهای شیعیان فعلی را انجام نمی دانند مثلا بر روی قبرها گنبد و بارگاه درست نمیکردند و یا سالگرد عزاداری و یا تولد برای ائمه قبلی نمی گرفتند یا ازمردم خمس مکاسب دریافت نمیکردند بلکه همگی پیرو سنت پیامبر بودند

حسنی

خب این خودش بحث مستقلی می طلبد! ما اگر چنین ادعایی نداشتیم که شیعه نمیشدیم!! هم قرآن کریم در آیات تبلیغ و اکمال و ولایت و…، و هم پیامبر(ص) در احادیث منزلت و غدیر و ثقلین و مانند آن، و هم خود ائمه(ع) در روایات فراوان برای خودشان ادعای امامت کرده اند. اما از آنجا که این تاپیک در خصوص برتری امامت بر نبوت است ما نمیتوانیم به آنها بپردازیم. شما اگر در اصل امامت تردید دارید بهتر بود اول تاپیکی در این خصوص تاسیس می کردید تا ابتدا تکلیف اصل امامت برایتان روشن شود و سپس در خصوص برتری آن بر نبوت تحقیق می کردید. 

حامد

افرادی رو میشناسم که با انسانیت و عدم تبعیت از دین روحشان به بزرگواری و شرافت رسیده و بسیار با محبت و مهربان هستند و روح بسیاااار بزرگی دارند…با انسانیت دیگر جنسیت مطرح نیست و انسان به هر زن و مردی محبت خواهد کرد…مثلا اگر زن باشد جواب فروشنده ی مرد را با نهایت محبت و لبخند میدهد…و این نیاز روح انسان است که به همه ی زن و مرد ها محبت کند…لبخند بزند…دست محبت به آنان بدهد…پس فرق انسانیت با دین و نذهب چیست؟به نظر شما داشتن انسانیت به جای دین کافی نیست؟ 

ساسان درچه

برخی از وعاظ بر منابر میگویند که علی (ع) در تمام اعصار بوده است ایا این صحیح است ؟

یونس

با سلام
عذرخواهی می کنم از اینکه فراموش کردم پست شما را جوب بدهم و کمی فاصله افتاد، وجود مادی و جسمانی امیرالمومنین(ع) فقط ۶۳ سال در دنیا بوده است، آنچه که میگویند مطلب دیگری است که نیازمند تبیین مفصل است که باید در جای خود پی گرفته شود. 

علی خوشاوی

خداوند در سوره غاشیه خطاب به پیامبر اکرم میفرماید:
(۲۰) پس تذکر ده که تو تنها تذکردهنده‌ای. (۲۱) بر آنان تسلّطی نداری، (۲۲ من از این آیات شریفه نتیجه گرفتم که وظیفه پیامبر فقط تذکر دادن بوده است و هیچگونه ولایتی بر مردم نداشته است همانطور که شما از آن آیه اینگونه برداشت کردید که امامت بالاتر از نبوت است من هم از آیات اینگونه برداشت کردم اگر دلیل شما درست است پس دلیل من هم درست است اگر اینطور باشد هرکسی میتواند برداشت خودش را ازقرآن داشته باشد

ناصر

ریشه تمام بدبختی هایی که دامن اسلام را گرفته است دو چیز است: اول: جزئی نگری، و نگرش های جزیره ای به آیات قرآن اینکه ما یک آیه را ببینیم و آیات دیگر را نبینیم، همانطور که قائلین به جبرفقط آیاتی را دیدند که تفویض را نفی می کند لذا معتقد به جبر شدند، و قائلین به تفویض فقط آیاتی را دیدند که جبر را نفی می کند، لذا معتقد به تفویض شدند! در حالی که اگر هر دو دسته آیات را می دیدند معتقد میشدند که نه جبر است و نه تفویض!! اینجا هم شما فقط یک آیه را دیدید که می فرماید پیامبر(ص) بر مردم تسلطی نداشته، اما به آیات دیگر که منظور از این تسلط را شفاف میسازد توجه نکردید: «النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»؛ پیامبر(ص) بر مومنین از خودشان اولی بوده و تقدم دارد.(احزاب:۶) «وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَهٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ »؛ هیچ مرد و زن با ایمانى حق ندارد هنگامى که خدا و پیامبرش امرى را لازم بدانند، اختیارى (در اطاعت و ترک) داشته باشد.(احزاب:۳۶) یعنی اطاعت لازم است.

ناصر

دوم: دخیل نمودن پیش فرض های ذهنی
ما نباید اول اعتقادمان را بنا کنیم و بعد برویم سراغ قرآن تا ادله ای برای تأیید اعتقادمان از قرآن پیدا کنیم! بلکه باید بدون پیش فض های ذهنی برویم سراغ قرآن تا اعتقادمان را مطابق با تعالیم قرآنی بنا کنیم!
بنابراین این حرف که هر کسی برداشت خودش را دارد حرف درستی نیست، این در حقیقت یعنی نابودی دین!! برداشت از قرآن باید متناسب با قواعد لغت و منطق، و بدون تعصبات باشد، هر برداشتی از قرآن صحیح نیست تا بگوییم هر کسی برداشت خود را دارد! برداشت باید طبق قواعد بوده و قابل دفاع باشد. من شفاف عرض کردم خدا بعد از ابتلائات حضرت ابراهیم(ع) به او درجه امامت را بخشید که تا پیش از این اگرچه پیامبر بود، اما فاقد آن درجه بود، طبیعتا پس این درجه که خود قرآن آن را امامت نامیده است باید از نبوت بالاتر باشد! این دلیل شفاف است، اصلا ربطی به برداشت این و آن ندارد! برداشت عقلی است! اما آن برداشتی که شما فرمودید ناشی از یک جزئی نگری بود! ناشی از این بود که ما آیات دیگر را ندیده بودیم.

پدرام جاجرودی

دوستان آیا شما می پذیرید که اهل سنت به سبب انکار اصلی که حتی از نبوت هم بالاتر است کافر هستند؟

میثم

در این خصوص باید به چند نکته توجه بفرمایید:
اگرچه خود مقام امامت از مقام نبوت بالاتر است اما از آنجا که نبوت اساس اسلام است و امامت ادامه ی آن و مروّج و مبیّن آن، بنابراین در دسته بندی اصول اعتقادات نبوت مهم تر است.
آنچه از روایات هم به دست می آید این است که آنچه موجب ورود به اسلام میشود شهادتین است، یعنی دو شهادت: شهادت بر یگانگی خدا، و شهادت بر نبوت پیامبر(ص)؛ یعنی برای مسلمان شدن نیازی به شهادت بر ولایت ائمه(ع) نیست!
همچنین تعداد اصول دین در هیچ آیه و روایتی نیامده است، این ها را خود مکلمین متناسب با اهمیت موضوعات استخراج کرده و قائل شده اند … ادامه دارد

میثم

دوست خوبم بنابراین امامت اگرچه لازمه اطاعت از پیامبر(ص) است، اما اگر کسی واقعا نمیداند که پیامبر(ص) بعد از خودش معتقد به امامت امام علی(ع) شده است، در این صورت از اسلام خارج نیست. به عبارتی امامت و عدل از اصول مذهب است، نه اصول دین؛ یعنی نپذیرفتن آن موجب خروج از مذهب شیعه میشود، نه موجب خروج از دین اسلام. این را هم سیره اهل بیت(ع) و هم سخنان ایشان تأیید می کند که هرگز کسانی را که شهادتین را گفته بودند ولو آنکه شیعه نبودند از اسلام خارج نمی دانستند.
یا حق

محمد

دوستان از نظر بنده اگر من بپذیرم که مقامی بالاتر از مقام نبوت وجود د ارد که جز اصول دین است باید تبعاتش را هم بپذیرم

مجتبی

ما که نباید عقائد خودمان را به قرآن تحمیل کنیم، باید ببینیم قرآن چه می گوید، قرآن باید تعیین کند امامت بالاتر از نبوت هست یا خیر؛ قرآن باید تعیین کند امامت می تواند جزء اصول دین و یا مذهب باشد یا خیر!
ما نباید با پیش فرض وارد بحث شویم، یعنی از قبل بپذیریم که امامت از اصول هست یا خیر و بعد بخواهیم ببینیم قرآن چه می گوید! خیر در محض قرآن باید تسلیم وارد شویم تا بتوانیم حق را پیدا کنیم!

حسام

بر اساس روایات متعدد ائمه از نظر علم از انبیاء پیشین برتری دارند. چون برخی از علوم الهی را انبیاء پیشین نداشتند. ولی ائمه آن را می ‌دانند مثلا در روایتی از امام صادق نقل شده که فرمود: برای خداوند دو نوع علم وجود دارد یک نوع آن را برای ملائکه انبیاء و فرستادگان خود ظاهر فرموده که ما ائمه نیزآن را می‌ دانیم. و نوع دیگر علمی است که آن را مخصوص خود قرار داده و از علوم مستاثر و برگزیده خداوند است، ولی برای ما ائمه از آن علم نیز نصیبی است.  بنابر این ائمه بدلایل گوناگون برانبیاء پیشین فضیلت دارند گرچه از مقام ختمی مرتبت پائین‌تراند. ولی از انبیاء پیشین برتراند.

سراب

امیر مومنان روزی از پیامبر پرسید: آیا شما افضل هستید یا جبرئیل ؟ حضرت پیامبر فرمود: یا علی ان الله تعالی فضل انبیائه المرسلین علی ملائکه المقربین و فضلنا علی جمیع النبیین و المرسلین،‌و الفضل بعدی لک و الائمه من بعدک؛ 
 خداوند انبیا را برفرشتگان برتری داده و مرا بر همه انبیا فضیلت داده و این فضیلت و برتری بعد از من از آن تو و امامان بعد از توست. طبق این حدیث معلوم می ‌شود که ائمه (ع) به دلیل بهره مندی از نور ولایت مقام ختمی مرتبت از انبیا پیشین برتری دارند.

احترام

شاید مهمترین توصیف درباره حضرت علی علیه السلام را رسول الله صلوات الله علیه فرمودند که: وقتی در شب معراج به مقام عالی “او ادنی” رسیدم و خداوند خلقت آفرینش را به من نشان داد شنیدم که “لولاک یا محمد ما خلقت الأفلاک”، سجده شکر به جای آوردم. آنگاه شنیدم که خداوند می گوید “ولولا علی ما خلقتک” و باز سجده شکر به جای آوردم. و این بار شنیدم که “لولا فاطمه ما خلقتکما”.

رضا ساعتچی

از روایات چنین برداشت می شود که مقام حضرت علی (ع) از سایر پیامبران بالاتر است؛ مثلا فرزندِ نوح کافر بود اما فرزندان حضرت خاصه حسینین، امام معصوم بودند.

اکبر

امیرالمومنین علی (ع) در زهد، عبادت و تهجد کم نظیر بودند و در عین حال حضوری شجاعانه و سراسر شهامت در میدان های نبرد به ویژه در غزوات دوران حیات پیامبر صلوات الله علیه داشتند، آنچنان که در برخی جنگ ها حضرت به تنهایی رسول الله از خطرات نجات می داد. بی شک تعابیری مانند لا سیف الا ذوالفقار و ضربت الی فی خندق موید همین واقعیت است.

نیازی

امیرالمومنین (ع) واجد فضایل بسیاری هستند از جمله اینکه در خانه کعبه متولد شدند؛ در این حالی است که وقتی حضرت مریم وارد بیت المقدس شدند ندا آمد که اینجا محل عبادت است خارج شو.

یکی دیگر از فضایل حضرت این است که همه چیز بر ایشان مباح می باشد این در حالی است که در سایر انسان ها اینچنین نیست؛ مثلا وقتی آدم و حوا وار د بهشت شدند خدا فرمود: همه چیز بر شما حلال است مگر آن درخت که نباید به آن نزدیک شوید.
این ها نشان دهنده جایگاه و منزلت حضرت علی هستند.

اسلامی

مهمترین آیه در شان امیرالمومنین، آیه ابلاغ (تبلیغ) است زیرا خداوند به پیامبر می فرماید: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ: ای پیامبر! آن چه را از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شد، ابلاغ کن و اگر چنین نکنی، پیامش را نرسانده‌ای و خدا تو را از گزند مردم نگاه می‌دارد. خداوند کافران را هدایت نمی‌کند (سوره مائده، آیه ۶۷)؛ مفسرین شیعه و سنی در تفسیر این آیه گفته اند که خداوند به پیامبر می فرماید: اگر ولایت علی را به مردم ابلاغ نکنی گویی هیچ کاری انجام نداده ای؛ پیامبری که ۱۱۴ سوره بر ایشان نازل شد و آن همه زحمت کشیدند اگر جانشینی امیرالمومنین را بیان نکند گویی هیچ کاری نکرده است؛ همین واقعیت موید و نشان دهنده فضیلت امیرالمومنین علی (ع) است.

حامد

حجت الاسلام والمسلمین حسینی مازندرانی گفت: مقام امیرالمومنین علی (ع) برتر از پیامبران است همچنان که خداوند، حضرت را در کنار رسول الله و حضرت فاطمه (س) از دلایل خلقت نامیده است: “ولولا علی ما خلقتک”.

محمد امین

سلام نظرات دوستان را خواندم سوالی برایم پیش امده است پس اگه ابراهیم مقام امامت هم داشته یعنی از حضرت موسی و عیسی هم بالاتر بوده؟ بعد حدیثی ایه ای هست که بگه پیامبر اسلام هم مقام امامت داشته؟ 

پدرام

این مطلب در گرو این است که ما حضرت موسی(ع) و عیسی(ع) را فاقد مقام امامت بدانیم، اما در هر صورت اتفاقا برخی معتقد به افضلیت ابراهیم(ع) بر موسی(ع) و عیسی(ع) هستند.در افضلیت پیامبر(ص) بر تمام انبیا و ائمه(ع) اختلافی وجود ندارد، روایات بسیاری بر این مطلب دلالت دارند، بنابراین نشدی است که ابراهیم(ع) مقام و کمالی داشته باشد که پیامبر(ص) فاقد آن باشد.

محمدیان

سلام در این مطلب اقوال متعددی وجود دارد، برخی امامت را به همان معنای لغوی دانسته اند که از لوازم نبوت است و همه انبیا مراتبی از آن را دارند و ابراهیم(ع) پس از این امتحانات به مراتب بالاتری از امامت دست یافته است، برخی هم آن را ناظر به مقامات دیگری چون هدایت باطنی و مانند آن دانسته اند.
ما در اصل مسئله تفاوتی ایجاد نمی کند، چرا که در هر دو صورت بالاخره امامت یا مراتبی از آن بالاتر از مقام نبوت است. 

محمد حسین

پیامبران اولوالعزم که یکی بعد از دیگری آمده دین کاملتری اورده و در نتیجه باید برتری با بعدی باشد.با این حال طبق فرموده شما برخی به افضلیت ابراهیم بر موس و عیسی معتقدند.برای من جالب است بدونیم دلیل انها چیست ؟ ایا صرفا بخاطر همین مقام امامت یا موارد دیگر؟ 

مرتضی

این مسئله چندان روشن نیست، حداقل بنده روایت مستقیمی که به این مطلب دلالت داشته باشد ندیده ام، کسانی که به افضلیت ابراهیم(ع) بر حضرت موسی(ع) و عیسی(ع) معتقد شده اند احتمالا به خاطر فضیلت های بسیاری است که در روایات در خصوص حضرت ابراهیم(ع) وارد شده است که در حق آن دو پیامبر وجود ندارد. 

محمد باقر

با عرض سلام و ادب من در مورد مسئله امامت تحقیقات زیادی کرده ام و تناقضات زیادی در آن پیدا کرده ام به عقیده من این مسئله بسیار مهم است که شیعه میگوید امامت جز اصول دین و از نبوت هم بالاتر است این خودش سوالات زیادی را به وجود می آورد . چرا خداوند مسئله به این مهمی را که از نبوت هم بالاتر است به صورت واضح و آشکار بیان نفرموده است؟ اگر بپذیریم که امامت جز اصول دین و از نبوت هم بالاتر است باید قبول کنیم که اهل سنت به خاطر انکار یکی از اصول دین کافر هستند منکر اصل دین کافر است دین خداوند بازیچه و شوخی نیست که کسی اصل دین را انکار کند و مسلمان باقی بماند.اجازه بدهید در مورد دلیل اولی که شما فرمودید یعنی آیه ابتلا ابراهیم(ع) صحبت کنیم . قرآن کریم از فرعون هم به عنوان امام یاد می کند و میفرماید آنان را امامانی قرار دادیم که به آتش دعوت می کنند اصولا در قرآن کریم امام همانند نبی کلمه مقدسی نیست هرکسی میتواند به مقام امام و پیشوایی مردم برسد و اتفاقا در قرآن کریم فرعون به عنوان امامی از طرف خداوند که مردم را به آتش فرا میخواند نام برده است.

شاهین

سلام به حضرت حاج فردوسی بزرگ در ادامه سخنان شما دوست خوبم این مورد برداشت می شود که در سوره بقره قرآن کریم از ارکان ایمان نام میبرد که شامل ایمان به خداوند و روز آخرت و ملائکه و پیامبران و کتابهاست و از امامتی که از نبوت هم بالاتر است خبری نیست حضرت ابراهیم بعد از سالها ابتلا و آزمایش به مقام امامت رسیدند بعضی از امامان شیعه در سن ۵ و یا ۸ سالگی به مقام امامت رسیدند. در سن ۵ و یا ۸ سالگی چه ابتلا و آزمایش سختی گرفته شده است؟ اینها با عقل سلیم نمی خواند. 

نادری

همچنین این مسئله هم ارتباطی با بحث ندارد، شما ادله را نگاه کنید، علاوه بر اینکه قرآن که برای امامت سن و سال تعیین نکرده است! بلکه به نبوت عیسی(ع) در کودکی اشاره نموده تا درک چنین مقام ها و منصب های الهی در کودکی را غیر ممکن ندانیم.
در هر صورت شما از بنده دلیل خواستید، و من هم دلیل آوردم، اگر در مورد ادله حرفی دارید بفرمایید؛ خواهش می کنم فعلا سراغ این بحث های جنبی نروید.
ممنونم

ارمین

سلام واژه امامت برای پیامبران و غیر پیامبران استفاده می شود.
اما هر پیامبری با پیامبر دیگر یا هر امامی با امام دیگر از حیث مقام و رتبه برابر نیست. چند تا ایه در این جا ذکر میکنم که بهتر متوجه شوید👇

ارمین

الأنبیاء 
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءَ الزَّکَاهِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ 
ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﻴﺸﻮﺍﻳﺎﻧﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻣﺎ [ ﻣﺮﺩم ﺭﺍ ] ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﻰ ﻛﺮﺩﻧﺪ ، ﻭ ﺍﻧﺠﺎم ﺩﺍﺩﻥ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﻧﻴﻚ ﻭ ﺑﺮﭘﺎ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻧﻤﺎﺯ ﻭ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺯﻛﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻭﺣﻲ ﻛﺮﺩﻳﻢ ، ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﻓﻘﻂ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ .(٧٣) 
القصص 
وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ 
ﻭ ﻣﺎ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﺳﺘﻴﻢ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺑﻪ ﻧﺎﺗﻮﺍﻧﻲ ﻭ ﺯﺑﻮﻧﻲ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﻱ ﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺩﻫﻴﻢ ، ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﻴﺸﻮﺍﻳﺎﻥ ﻣﺮﺩم ﻭ ﻭﺍﺭﺛﺎﻥ [ ﺍﻣﻮﺍﻝ ، ﺛﺮﻭﺕ ﻫﺎ ﻭ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﻫﺎﻱ ﻓﺮﻋﻮﻧﻴﺎﻥ ] ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﻢ .(۵)

ارمین

السجده 
وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ 
ﻭ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻮﻥ [ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﺸﻜﻠﺎﺕ ، ﺳﺨﺘﻲ ﻫﺎ ﻭ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻫﺎﻱ ﺗﻠﺦ ﻭ ﺷﻴﺮﻳﻦ ] ﺻﺒﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﺁﻳﺎﺕ ﻣﺎ ﻳﻘﻴﻦ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ، ﭘﻴﺸﻮﺍﻳﺎﻧﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻣﺎ [ ﻣﺮﺩم ﺭﺍ ]ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﻰ ﻛﺮﺩﻧﺪ .(٢۴) 
البقره
وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ
ﻭ [ ﻳﺎﺩ ﻛﻨﻴﺪ ] ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺭﺍ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺵ ﺑﻪ ﺍﻣﻮﺭﻱ [ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﻭ ﺳﺨﺖ ]ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ ﻛﺮﺩ ، ﭘﺲ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻛﺎﻣﻞ ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎم ﺭﺳﺎﻧﻴﺪ ، ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺵ [ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﺎﻳﺴﺘﮕﻲ ﻭﻟﻴﺎﻗﺖ ﺍﻭ ] ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩم ﭘﻴﺸﻮﺍ ﻭ ﺍﻣﺎم ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩم . ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﮔﻔﺖ : ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﺩﻣﺎﻧﻢ [ ﻧﻴﺰ ﭘﻴﺸﻮﺍﻳﺎﻧﻲ ﺑﺮﮔﺰﻳﻦ ] [ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ]ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﭘﻴﻤﺎﻥ ﻣﻦ [ ﻛﻪ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﻭ ﭘﻴﺸﻮﺍﻳﻲ ﺍﺳﺖ ] ﺑﻪ ﺳﺘﻤﻜﺎﺭﺍﻥ ﻧﻤﻰ ﺭﺳﺪ .(١٢۴)

ارمین

البقره
تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن کَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِن بَعْدِهِم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَلَٰکِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ وَمِنْهُم مَّن کَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﮔﺎﻥ ﺑﺮﺧﻲ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺑﺮﺧﻲ ﺑﺮﺗﺮﻱ ﺑﺨﺸﻴﺪﻳﻢ . ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﺴﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺖ ، ﻭ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﺟﺎﺕ ﻭ ﻣﺮﺍﺗﺒﻲ ﺑﺎﻟﺎ ﺑﺮﺩ . ﻭ ﻋﻴﺴﻲ ﺑﻦ ﻣﺮﻳﻢ ﺭﺍ ﺩﻟﺎﻳﻞ ﻭ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﻱ ﺭﻭﺷﻦ ﺩﺍﺩﻳﻢ ، ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺭﻭﺡ ﺍﻟﻘﺪﺱ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﻲ ﺑﺨﺸﻴﺪﻳﻢ . ﻭ ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ [ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﻗﺮﻭﻥ ﻭ ﺍﻋﺼﺎﺭ ] ﺁﻣﺪﻧﺪ ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﺩﻟﺎﻳﻞ ﻭ ﺑﺮﺍﻫﻴﻦ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺳﻴﺪ ، ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﻰ ﺟﻨﮕﻴﺪﻧﺪ ، ﻭﻟﻲ [ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻭ ﻛﻔﺮ ﺑﺎ ﻫﻢ ]ﺍﺧﺘﻠﺎﻑ ﻛﺮﺩﻧﺪ ، ﭘﺲ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺮﺧﻲ ﻛﻔﺮ ﻭﺭﺯﻳﺪﻧﺪ ، ﻗﻄﻌﺎً ﺧﺪﺍ ﺍﮔﺮ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻧﻤﻰ ﺟﻨﮕﻴﺪﻧﺪ ، ﻭﻟﻲ ﺧﺪﺍ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻫﺪ [ ﺍﺯ ﺭﻭﻱ ﺣﻜﻤﺖ ﻭ ﻣﺼﻠﺤﺖ ]ﺍﻧﺠﺎم ﻣﻰ ﺩﻫﺪ .(٢۵٣)

علی

با سلام به همه ی عزیزان ببینید امامت یک معنای لغوی دارد که همان پیشوایی است، و برای امام جماعت و حتی برای پیشوایان کفر هم استعمال میشود، و یک معنای اصطلاحی دارد که همان امامتی است که شیعه به آن معتقد است، یعنی یک منصبی الهی با ویژگی هی خاص خب نمیتوان این آیات را همگی به معنای لغوی معنا کرد، به عنوان مثال در آیه ابتلاء ابراهیم، خب ابراهیم(ع) پیش از آن آزمون ها هم مقام امامت به معنای پیشوایی را داشته است، چون پیشوایی مردم با نبوت تلازم دارد و تمام این آزمون ها را هم ابراهیم(ع) در هنگام نبوت پشت سر گذاشته است پس بعد از این آزمون ها باید مقام جدیدی به او داده شده باشد، نه همان پیشوایی را که قبلا دارا بوده است! 

ساسان

من نیز میخواستم به همین مطلب برسم.قرآن اصطلاح تعریف نمی کند. و بر مبنای لغات پیش می رود لکن ما می توانیم بر اساس قرائن چیزهایی متوجه شویم.مثلا در این آیه ابراهیم در هنگام نبوت، امام بوده است. لکن به درجه بالاتری در امامت رسیده است که شما آن درجه و مقام را مصطلح کردید. به عبارتی برای این درجه و مقام، جعل اصطلاح کردید.
اینها معادل یکدیگر می شوند. امامت قبل از امتحان در درجه پایین تری از امامت بعد از امتحان است.ما به این درجه بالاتر ، امامت اصطلاحی می گوییم. از طرفی ابراهیم می گوید آیا این امامت اصطلاحیو درجه اعلی در فرزندان من نیز خواهد بود؟ که خداوند تایید می کند اما ظالمین را استثنا می کند. پس تا اینجا متوجه میشویم امامت مصطلح اوج مقامات یک انسان موحد است… پس کسی که دارای چنین مقامی است قطعا از تمام پیامبرانی که به این درجه نرسیدند، بالاتر است. پس تا اینجا اصل سوال پاسخ داده میشود. از اینجا به بعد اشکالات آغاز میشود. مثلا اینکه تا وقتی کسی پیامبر نشود، به مقام اعلای امامت مصطلح نمی رسد. و با این اشکال چنین مقامی را از ائمه شیعه نفی می کنند….

علی رضا

وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ یک سوالی که پیش می آید این است که ابراهیم به چه مقام بالاتری رسید؟یکی از پاسخ های ساده این است که می گوید ابراهیم امامتش ، جهانی شد. امامتش للناس شد…برخی از پیامبران، تبلیغی بودندبرخی مختص قوم خاصی بودندبرخی صاحب کتاب و شریعت بودند برخی اولوالعزم بودندمثلا می گویند یکی از دلایلی که فرشتگان پیش از عذاب قوم لوط به پیش ابراهیم رفتند همین بود که به او جریان عذاب را اطلاع دهند چرا؟ چون او امامت للناس داشت پس قوم لوط هم تحت امامت او بود… این سخن را میتوان با پیامبران الوالعزم تطبیق داد یا حضرت یوسف نسبت به یعقوب… یا حتی قومی که خدا سه فرستاده به آن فرستاد را میتوان در همین راستا معنا کرد….پس این آیه می گوید کسی میتواند امام للناس بشود که به این مقام اعلی برسد…

سام

سلام به همه ی عزیزان پس از صحبت های شما این طور برداشت می شود که حالا باید ببینیم کدام یک از ذریه ابراهیم به چنین مقامی رسیده است؟ پس دوستان اگر این مقام را مختص انبیا و پیامبران اولوالعزم بدانیم قطعا غیر انبیا از دور خارج میشوند…. ذریه ابراهیم که ما می شناسیم مثلا اسحاق و اسماعیل و یعقوب و پیامبر اسلام….. ائمه شیعه نیز جزو ذریه ابراهیم هستند و امکان دارد چنین مقامی به دست آورند… ممنونم از سایت …یا حق

سروش

از آیات و قرائنی میتوان استفاده کرد که مراد از ذریه ابراهیم، ذریه او از نسل اسماعیل است. پس احتمالات ما محدود خواهد بود به اسماعیل که اولوالعزم نبود. و پیامبر اسلام که اولوالعزم بود. اگر بخواهیم به غیر از پیامبر فکر کنیم تنها ائمه شیعه باقی می مانند… 

محمد رضا

با عرض سلام من به عنوان شخصی که در مورد مسئله امامت الهی مورد نظر شیعه نه به عنوان یک شیعه بلکه به عنوان یک بی طرف تحقیقات زیادی کرده ام و متاسفانه بر خلاف میل خودم تناقضات بزرگ و آشکاری در مورد این مسئله پیدا کرده ام میخواهم با کارشناسان محترم سایت در این مورد تحدی بنمایم و دیگران در این مورد قضاوت نمایند امیدوارم کارشناسان محترم این شجاعت را داشته باشند و این موضوع مورد پذیرش قرار بگیرد
اولین سوالی که مطرح میکنم این است از دید شیعه مقام امامت از مقام نبوت بالاتر است لطفا این موضوع را از قرآن کریم و احادیث صحیح اثبات فرمایید؟ بقیه سوالات را بعد از جواب به این سوال میپرسم. با تشکر

محمد صادق

سلام پیش از پاسخ به سوال شما و ادله افضلیت امامت بر نبوت لازم است عرض کنم افضلیت امامت بر نبوت اگرچه از اعتقادات شیعه است و دلائل متعددی بر آن دلالت دارند که اشاره خواهد شد، اما اینطور نیست که مسئله حیثیتی باشد به گونه ای که مثلا اگر این اعتقاد اثبات نشود اصل امامت زیر سوال برود و مکتب تشیع باطل بشود و از این حرفها…!! این را هرض کردم به این خاطر که شما به گونه ای به بحث ورود پیدا کرده اید و از تحدی و شجاعت و مانند آن سخن گفته اید که گویا میخواهید مکتب شیعه را از اساس و ریشه در آورید!! در حالی که حتی اگر آنچنان باشد که شما می گویید نهایتا نتیجه این خواهد شد که امامان ما بر انبیاء افضل نیستند!
ادامه دارد….

محمد صادق

در مورد دلیل افضلیت امامت بر نبوت میخواهم به چند دلیل در چند کامنت خود اشاره کنم دلیل اول ان که : آیه ابتلاء ابراهیم(ع) قرآن کریم می فرماید: «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً»؛ هنگامى که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود. و او به خوبى از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم‏(بقره:۱۲۴) ذبح اسماعیل، آتش نمرود و حوادث مشابه آن از بارزترین مصادیق این آزمون هایی است که قرآن کریم میفرماید خداوند ابراهیم(ع) را با آنها مبتلا فرموده که همگی در دوران نبوت او اتفاق افتاده اند، بنابراین نمی توان گفت مقصود از «امامت» در این آیه شریفه همان نبوت است. پس ابراهیم که مقام نبوت را داشته است، با سربلند بیرون آمدن از این آزمون ها به مقام امامت نائل آمده است، و این نشان می دتد مقام امامت مقامی بالاتر از نبوت است.(امامت در بینش اسلامی، ص۳۷)

محمد صادق

دلیل دوم ان که قرآن کریم می فرماید: «فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکمُ‏ْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتهَلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلىَ الْکَذِبِین‏«(آل عمران-۶۱) هر گاه بعد از علم و دانشى که (در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم‏ روایات شیعه به وفور، و منابع اهل سنت نیز با اسناد معتبر روایت نموده اند که فقط علی(ع) و فاطمه(س) وحسنین(ع) با پیامبر(ص) همراه بوده‌اند.(صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۷۱؛ مسند احمد، ج۳، ص۱۶۰
ادامه دارد…

محمد صادق

پس در ادامه باید دانست که طبیعتا از اینکه علی نفس پیامبر است معنای حقیقی نمی تواند مراد باشد پس معنای مجازی مورد نظر است و آن این است که علی نفس و جان پیامبر(ص) بوده و در خصوصیاتش در تراز با اوست الا خصوصیاتی که دلیلی دیگر آن را از تحت این عام خارج نماید مانند نبوت؛ اما باقی خصوصیات و کمالات و … به مقتضای آیه شریفه باقی می ماند و از خصوصیات پیامبر عصمت است و أفضلیت وأولی بالمومنین من أنفسهم و این برای علی هم اثبات می شود(آیت الله میلانی، محاضرات فی الاعتقادات ج۱ ص۴۴) این معنا را احادیثی مانند «أنت منی بمنزله هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی» که علاوه بر منابع شیعه در صحیحین اهل سنت نیز آمده تقویت می کنند.(صحیح بخاری، ج۶،ص۳؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۷۰)
در این روایت که در بسیاری از منابع اهل سنت آمده است، پیامبر اکرم(ص) جز نبوت چیزی را استثناء نکرده است.

محمد صادق

دلیل سوم این است که در کتاب کافی بابی وجود دارد تحت عنوان اینکه ائمه(ع) از تمامی علوم ملائکه و انبیاء آگاه هستند که برخی از این روایات سندشان صحیح است، بنده به عنوان نمونه به یک مورد اشاره می کنم، امام باقر(علیه السلام) می فرمایند:
«إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَیْنِ عِلْمٌ لَا یَعْلَمُهُ إِلَّا هُوَ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِکَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَمَا عَلَّمَهُ مَلَائِکَتَهُ وَ رُسُلَهُ ع فَنَحْنُ نَعْلَمُه‏»؛ به درستی که خداوند دارای دو علم است، علمی که جز او کسی از آن آگاه نیست، و علمی که ملائکه و پیامبرانش را از آن آگاه کرده است، پس هر آنچه که ملائکه و پیامبران را از آن آگاه کرده، پس ما هم بدان علم داریم.(الکافی، ج۱، ص۲۵۶، ح۴)
خب این هم نشان میدهد آنچه انبیاء همگی با هم دارند را ائمه(ع) ک جا دارند، به تعبیری: آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری.

کریم

سلام به همه منهاجیون و حضرت حاج فردوسی عزیز رهبر معنوی ما منهاجیون ….در این مورد باید عرض کنم که البته به لحاظ تحلیل عقلی هم روشن است، ما اگر امامت را قبول داشته باشیم، طبیعتا باید بدانیم که ائمه(ع) آگاه به جمیع مراتب اسلام و کتاب آسمانی آن هستند، و از آنجا که قرآن مهیمن سایر کتب آسمانی بوده و بر آنها احاطه دارد، عالم به قرآن کریم، به تمام کتب انبیاء پیشین علم دارد به همین خاطر قرآن کریم در مدح امیرالمومنین(ع) تعبیر «من عنده علم الکتاب» را به کار می برد.

محمد صادق

دلیل چهارم اقتدا نمودن عیسی(ع) به حضرت مهدی(عج) در نماز نیز از مطالبی است که در منابع روایی شیعه و اهل سنت آمده است، پیامبر(ص) فرموده اند:
«لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ «۱» حَتَّى یَخْرُجَ فِیهِ وَلَدِیَ الْمَهْدِیُّ فَیَنْزِلَ رُوحُ اللَّهِ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ فَیُصَلِّیَ خَلْفَه‏»؛ اگر از دنی جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند آن روز را آنقدر طولانی خواهد نمود تا پسرم مهدی(ع) ظهور کند، پس عیسی روح الله نیز نزول کرده و پشت سر او نماز می گذارد.(کمال الدین، ج۱، ص۲۸۰) و روایات مشابهی که در منابع مختلف آمده است(ر.ک: کمال الدین، ج۱، ص۳۳۲؛ خصال، ج۱، ص۳۲۰؛ کلینی، الکافی، ج۸، ص۴۹و۵۰)  این مطلب حتی در منابع معتبر اهل سنت نیز آمده است، به عنوان نمونه پیامبر(ص) می فرماید: «کَیْفَ أَنْتُمْ إِذَا نَزَلَ ابْنُ مَرْیَمَ فِیکُمْ، وَإِمَامُکُمْ مِنْکُمْ؟»؛ چگونه هستید هنگامی که عیسی(ع) در میان شما نزول نماید و امامتان از شما باشد؟(صحیح بخاری، ج۴، ص۱۶۸؛ صحیح مسلم، ج۱، ص۱۳۶) در هر صورت تعدد روایات در این رابطه به گونه ای است‌که إبن حجر مکی در این مورد ادعای تواتر نموده است.( الصواعق المحرقه، ص۲۳۳)

نادر صافی

برادر عزیزم خواهش می کنم بیشتر دقت بفرمایید
قرآن کریم می فرماید ابراهیم(ع) پس از سختی های بسیار به این مقام رسیده است! این یعنی امامتی که قرآن در این آیه می گوید مقامی بوده که ابراهیم(ع) قبل از این امتحانات فاقد آن بوده است، 
خواهش می کنم این امامت را با امامت فرعونیان مقایسه نکنید! اخه این دو چه ربطی به هم دارند! اینجا سخن از مقامی است که ابراهیم(ع) علی رغم اینکه نبی بوده هم لایق آن نبوده، و با بالا رفتن مقامش لایق آن شده است، و وقتی برای فرزندان خود طلب می کند خداوند می فرماید این مقام به ظالمین نمیرسد! آن وقت شما این امامت را با امامت فرعون و ائمه کفر مقایسه می کنید؟!
خواهش می کنم تأمل بیشتری بفرمایید

محمد صادق

با عرض سلام من فکر میکنم در اینجا منظور از امام پیشوا و رهبر مردم است احتمالا منظور اینست مردم حضرت ابراهیم را به عنوان پیشوا و رهبر خود انتخاب کردند و ایشان رهبر صالحی بودند و وقتی از خداوند برای فرزندان خود این مقام را طلب میکند خداوند میفرماید که این مقام به ظالمین نمیرسد یعنی افراد عادل میتوانند به این مقام برسند .خب اگر من بپذیرم که مقامی بالاتر از مقام نبوت وجود د ارد که جز اصول دین است باید تبعاتش را هم بپذیرم من خواهش میکنم که شما به همین یک سوال من جواب بدهید من حاضرم همه صحبتهای شما را قبول کنم.آیا شما می پذیرید که اهل سنت به سبب انکار اصلی که حتی از نبوت هم بالاتر است کافر هستند؟اگر این سوال را پاسخ منطقی دهید من هیچ مشکلی ندارم و همه صحبتهای شما را قبول میکنم. با تشکر 

کاشانی

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی بر طبق آنچه در منابع شیعه آمده است اهل‌بیت از نور آفریده شده‌اند. سؤالی که مطرح می‌شود اینست که این مسئله با آفرینش آنان از طریق نطفه تعارضی دارد و مبالغه در شأن اهل‌بیت است یا نه؟
ممنون

توکلی

با اجازه رهبر معنوی ما حاج فردوسی جواب ایشان رو بدم
در بعضی از آیات قرآن کریم وقتی سخن از «نور» آمده در روایات اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السّلام) به ائمه (علیهم‌السّلام) تفسیر شده است مانند: روایاتی که در کتاب اصول کافی، جلد اوّل، صفحه ۱۹۱ به بعد در بابی مستقل تحت عنوان «باب انّ الائمه (علیهم‌السّلام) نورالله عزّوجلّ» آمده
ممنون از توجه شما عزیزان
حالا اگر کسی مثالی هم زد ممنو میشم ازش

حسین رجبی

سلام خسته نباشید مثالی رو خدمت شما دوستان عزیز عرض کنم که ابوخالد کابلی گوید: از امام باقر (علیه‌السّلام) در باره قول خدای تعالی ] «به خدا و رسولش و نوری که فرستادیم ایمان آورید» پرسیدم فرمود: ‌ای ابا خالد به خدا قسم مقصود از نور ائمه (علیهم‌السّلام) است. ‌ای ابا خالد! نور امام در دل مؤمنان، از نور خورشید تابان در روز روشن‌تر است و ایشانند که دل‌های مؤمنین را منور کنند و خدا از هر که خواهد نور ایشان را پنهان دارد پس دل آنها تاریک گردد و در ظلمت رود
ممنون از توجه شما

مهدی تقیان

سلام بر شما و رهبر معنوی‌مان حضرت حاج فردوسی و با اجازه از همه باید بگم که روایت ها زیاد هستند و آقای محمد بن فضیل گوید از حضرت ابوالحسن (علیه‌السّلام) راجع به قول خدای تعالی [ج«می‌خواهند نور خدا را با پف دهان خود خاموش کنند» پرسیدم، فرمود: یعنی می‌خواهند ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) را با پف دهانشان خاموش کنند، گفتم سپس خدای تعالی فرماید: «و خدا کامل کننده نور خویش است» فرمود: یعنی و خدا کامل کننده امامت است و امامت همان نور است و همانست که خدای (عزّوجلّ) فرماید «به خدا و رسولش و نوری که فرو فرستاده‌ایم ایمان آورید» مقصود از نور همان امام است

خویی

سلام بر شما حالا که بحث از روایات شد منم یک روایت بگم نصر بن مالک می‌گوید: از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) شنیدم که فرمود: من و علی (علیه‌السّلام) دو هزار سال قبل از آفرینش آدم در جانب راست عرش الهی به تسبیح خداوند مشغول بودیم، و چون خداوند، آدم (علیه‌السّلام) را خلق نمود ما در صلب او قرار گرفتیم و همواره از صلب او به صلب دیگری و از رَحِمی به رَحِم دیگر که همه از اصلاب و رَحِم‌های طاهر و پاکیزه بودند منتقل می‌شدیم تا این که به صلب عبدالمطلب رسیدیم که از آن جا به دو قسمت تقسیم شدیم نیمی در صلب عبدالله و نیم دیگر در صلب ابوطالب قرار گرفت. نبوت و رسالت در من و وصایت و خلافت در علی (علیه‌السّلام) قرار گرفت و برای ما دو اسم از نام خود مشتق نمود؛ خداوند محمود است و من محمد و خداوند علی است و این هم علی است. من برای نبوت و علی برای وصایت

مجتهدی

احسنت آقای خویی عزیز باید بگم که امام صادق (علیه‌السّلام) فرمود: خدای تبارک و تعالی فرماید: ‌ای محمد! من تو را و علی را به صورت نوری یعنی روحی بدون پیکر آفریدم، پیش از آن که آسمان و زمین و عرش و دریایم را بیافرینم، پس تو همواره یکتائی و تمجید مرا می‌گفتی، سپس دو روح شما را گرد آوردم و یکی ساختم، و آن یک روح مرا تمجید و تقدیس و تهلیل می‌گفت. آنگاه آن را به دو قسمت تقسیم کردم و باز هر یک از آن دو قسمت را به دو قسمت نمودم تا چهار روح شد، محمد یکی، علی یکی، حسن و حسین دو تا.
سپس خدا فاطمه را از نوری که در ابتدا روحی بدون پیکر بود آفرید، آنگاه با دست خود ما را مسح کرد و نورش را به ما رسانید
با تشکر از شما و رهبر معنوی‌مان حضرت حاج فردوسی

پیمان حاتمی

سلام پیرو صحبت های شما
چرا خداوند مستقیما با پیامبر اسلام صحبت نفرموده؟ آیا مقام حضرت جبرییل از پیامبر بالاتر بوده که خداوند با واسطه ایشان با حضرت در ارتباط بوده اند؟
با تشکر از شما و رهبر معنوی‌مان حضرت حاج فردوسی

علی ا

سلام بر شما برای پاسخ کامل به این سؤال مناسب است مسئله وحی، یعنی گونه سخن گفتن خدا با پیامبر را بشناسیم.
پدیده «وحی» از مباحث مهم علوم قرآنی می‌باشد و اهمیت آن از این جهت است که قرآن کریم که سخن خدای متعال و کتاب هدایت انسان‌ها به شمار می‌رود، از طریق «وحی» نازل شده است.
در این‌جا مناسب است ابتدا واژه «وحی» را معنا کنیم و سپس به چگونگی نزول آن بر پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ بپردازیم.
ادامه مطلب 👇 👇

علی ا

مرحوم علامه طباطبایی (ره) درباره «وحی» می‌نویسد: «وحی، یک نوع تکلیم آسمانی (غیر مادی) است که از راه حس و تفکر عقلی درک نمی‌شود؛ بلکه با درک و شعور دیگری است که گاهی در برخی از افراد ـ به حسب خواست خدایی ـ پیدا می‌شود و دستورات غیبی، یعنی نهان از حس و عقل را از وحی دریافت می‌کند. عهده‌دار این امر نیز نبوت نامیده می‌شود».
«شایسته هیچ انسانى نیست که خدا با او سخن گوید؛ مگر از راه وحى (مستقیم) یا از پشت حجاب، یا رسولى مى‏فرستد و به فرمان او آنچه را بخواهد وحى مى‏کند؛ چرا که او بلند مقام و حکیم است
ادامه مطلب 👇

علی ا

وحی» نسبت به پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ به سه صورت انجام می‌گرفت: گاهی در خواب (از ورای حجاب) به او وحی می‌شد که این بیش تر در اوایل رسالت حضرتش بود. زمانی هم بدون وساطت فرشته‌ای، مستقیماً از جانب خداوند مورد وحی قرار می‌گرفت. گاهی نیز جبرئیل واسطه وحی بود. قرآن کریم از دو طریق اخیر، یعنی مستقیماً و یا به وسیله جبرئیل، به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ وحی شده است. اینک تفصیل این سه مورد:
۱. رؤیای صادقه: اولین وحی به پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ از طریق رؤیای صادقه بود؛ رؤیایی که چون صبح روشن، برای او نورانی و واضح بود و مقدمه‌ای برای وحی از طریق جبرئیل به شمار می‌آمد. آن ‌گاه حضرتش ‌خلوت را پسندید و در «غار حرا» خلوت می‌کرد و به عبادت مشغول می‌شد تا آن‌که در همین غار، ناگهان فرشته‌ای بر وی وارد شد و گفت: بخوان
ادامه مطلب 👇

علی ا

علی بن ابراهیم قمی نقل کرده است که: محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ ۳۷ ساله بود که در خواب دید کسی به طرف او می‌آید و خطاب به او می‌گوید: ای رسول خدا! محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ این حادثه را چندی پوشیده نگه داشت. گاهی نیز که در دره‌ها، به چوپانی گوسفندان ابوطالب مشغول بود، کسی را می‌دید که او را به عنوان پیامبر خدا خطاب می‌کرد، حضرت از او پرسید: تو کیستی؟ او در جواب گفت: من جبرئیل هستم و مرا خداوند فرستاده است تا تو را به پیامبری برگزیند.
امام باقر ـ علیه السلام ـ در این باره می‌فرماید: «نبی»، کسی است که به نبوت خود از طریق رؤیا آگاه شود و مانند رؤیای ابراهیم ـ علیه السلام ـ و رؤیای محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ که مقدمات نبوت خود را قبل از وحی در خواب دید؛ این ‌که جبرئیل با پیام رسالت از جانب خداوند بر وی نازل شد. (
ادامه مطلب 👇

علی ا

منظور از قبل از «وحی» در روایت، آن است که هنوز به محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ به راستی رسالتی که مأمور به تبلیغ آن باشد، وحی نشده بود و این بیان، تفسیری است برای مفهوم «نبی»؛ زیرا نبی بشری است که به وی وحی می‌شود و قبل از آن‌که به تبلیغ آن مأمور باشد، یعنی او با عالم بالا رابطه روحی دارد و ملکوت عالم برایش مشهود است، ولی مأمور به تبلیغ نیست؛ چنان که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ قبل از بعثتش چنین بود.
به هر حال، رؤیای صادقه، راهی برای نزول وحی بر پیامبر است و چه بسا در خواب دانستنی‌ها به وی القا می‌شد. علی ـ علیه السلام ـ در این زمینه می‌گوید: «رؤیا الانبیاء وحیٌ»؛ «خواب پیامبران وحی است
ادامه مطلب 👇

علی ا

گفتنی است که اگرچه یکی از طریق های وحی بر پیامبر، خواب بود؛ ولی قرآن کریم از این طریق بر پیامبر نازل نشده است؛ بلکه از دو طریق وحی مستقیم یا به وسیله فرشته وحی به حضرت داده شده است.
۲. نزول وحی به وسیله جبرئیل: فرشته‌ای که بر پیامبر نازل می‌شد و وحی را به وی ابلاغ می‌کرد، جبرئیل بود. جبرئیل کلام خدا را از راه گوش به پیامبر القا می‌کرد و پیامبر گاهی او را می‌دید و گاه هم او را نمی‌دید؛ ولی جبرئیل وحی را بر قلب او نازل می‌کرد؛ چنان که می‌فرماید: «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلى قَلْبِکَ». ) در قرآن کریم، در آیات متعدّدی نسبت به نزول قرآن از طریق جبرئیل، تصریح شده است.
ادامه مطلب 👇

علی ا

۳. وحی مستقیم و بدون واسطه: قسمتی از وحی به طور مستقیم و بدون وساطت فرشته، انجام می‌گرفت. اصحاب پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل کرده‌اند که: هنگام وحی، درد شدیدی به پیامبر دست می‌داد، حالت بیهوشی بر وی عارض می‌شد، سر او به زیر می‌افتاد، رنگ صورتش تغییر می‌کرد و عرق از روی او جاری می‌شد. حاضران در جلسه نیز تحت تأثیر این وضع قرار می‌گرفتند و بر اثر این منظره ترسناک سرهای آنان نیز به زیر می‌افتاد. خداوند متعال می‌فرماید: «إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً»؛ «ما گفتار سنگینی را به تو القا کردیم».
در توحید صدوق از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که از حضرتش پرسیدند: «آن حالت مدهوش شدن که به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به هنگام وحی دست می‌داد، چه بود؟ فرمود: این در هنگامی بود که در میان او و خداوند هیچ کس واسطه نبود و خداوند مستقیماً بر او تجلی می‌کرد».
ادامه مطلب 👇 ممنون از توجه شما

علی ا

و در آخر و با تشکر از رهبر معنوی ما حاج فردوسی باید بگم که گاهی نیز هنگام وحی مستقیم خداوند بر پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ چنین حالتی به ایشان دست نمی‌داد؛ به عنوان نمونه می توان به گفتگوی خداوند با پیامبر در شب معراج اشاره نمود. بنابراین، پیامبر اسلام(ص) انواع گوناگون وحی را دارا بوده است و در بعضی موارد که وحی مستقیم بود، آن حالت فشار روحی هم برای او ایجاد نمی‌شد و شاید این حالت روحی به جهت ماهیت آن وحی بوده است که موجب فشار روح نمی‌شد؛ با آن‌ که مستقیم بوده است.
ممنون از توجه شما عزیزان و سایت خوبتون و همکاران عزیز شما

کرمی

آیا حقیقت دارد که حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) سال ها پیش از خلقت حضرت آدم(علیه السلام) آفریده شده است
ممنون از سایت خوبتون 🙏

بختی

سلام آقای کرمی باید در پاسخ این سوال ب شما بگم که بر اساس روایات اسلامى، نور وجود رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) نخستین آفریده خدا و اوّلین فیضى است که از خداوند نشأت گرفته است. روایات این موضوع، بسیار فراوان است که در این جا تنها به ذکر تعدادى از آنها بسنده مى شود:
رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم): اَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ نُورى؛ اولین چیزى که خدا آفرید نور من بود.
البته روایات متعدد هستند که انشاالله اگر دوستان بیان کنند ممنون میشم

مدد جویان

سلام علیکم خسته نباشید روایات متعددی اهل‌البیت (ع) را نخستین مخلوقات معرفی می‌کنند. در اینجا پرسش این است که آنگاه که ایشان به عنوان نخستین مخلوقات خلق شدند، وجود ایشان از چه سنخی بود. در فقره‌ای از زیارت جامعه، عبارت «خلقکم الله انوارا» آمده است که نشان می‌دهد اهل‌البیت (ع) در بدو خلقت خود همچون نور آفریده شدند. در دو روایت دیگر نیز، از خلقت اهل‌البیت (ع) به عنوان نور سخن به میان آمده، اما بلافاصله نور به روح تفسیر شده است. روایت نخست از آفرینش محمد (ص) و علی (ع) به عنوان نور سخن می‌گوید
یا علی مدد

اکبر پور

سلام بر حضرت حاج فردوسی رهبر معنوی ما به نظر این حقیر با اجازه شما از بین آموزه‌های قرآن کریم و روایات معصومین(ع)، هم با معیار عقل و هم معیار نقل، می‌توان برای بیان مطالبی پیرامون حقیقت نوری معصومین(ع) استفاده کرد. اگر با نظر قشری بخواهیم به این روایات نظر بیفکنیم، ممکن است دچار حیرت و درگیری اندیشه بشویم و اگر قدری تامل و بررسی کنیم، مطالب بلند و بلیغی به دست ما می‌رسد.
ممنون از توجه شما 🙏

قوامی

سلام احسنت این حرف شما ب دل من نشست و قطعا به همین علت، علما و صاحب نظران این‌گونه مطالب را برای عموم مطرح نمی‌کردند و شاید بر طبق آن روایتی که از پیامبراسلام(ص) نقل شده است که «کَلّم النّاس علی قدر عقولهم»، این مطالب را فقط برای کسانی مطرح می‌کردند که قدرت فهم این این مطالب را داشته‌اند. این مطلب مانند این کلام قرآن کریم در مورد پیامبر(ص) است که «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ…..، بگو من بشرى چون شمایم»(کهف/۱۱۰)، اما از طرف دیگر در همین قرآن کریم می‌بینیم که حقایقی بیان می‌شود که بسیار برجسته‌تر از آیات دیگر قرآن است و حقایقی را بازگو می‌کند.
با تشکر از شما و رهبر معنوی‌مان حضرت حاج فردوسی

رجایی

سلام بر شما ب نظرم این آیه شریفه که خطاب خداوند به ابلیس است، «…مَا مَنَعَکَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنتَ مِنَ الْعَالِینَ؛ چه چیز تو را مانع شد که براى چیزى که به دستان قدرت خویش خلق کردم سجده آورى، آیا تکبر نمودى یا از [جمله] برتری‌جویانى»(ص/۷۵)، اگر با معیار سطحی و قشری به آیه نظری بیافکنیم، ذهن را به خود مشغول می‌کند. هم‌چنان‌که برای بزرگان علما و صحابه پیامبر(ص) و ائمه(ع) نیز این سوال مطرح شده است.

مطور

سلام خسته نباشید خدمت شما استاد گرامی آقای حاج فردوسی رهبر معنوی ما در تفسیر نورالثقلین یا دیگر تفاسیر روایی ما آمده است که شخصی خدمت امام صادق(ع) رسید و پرسید: یابن رسول‌الله! این که خداوند می‌فرماید « ….مَا مَنَعَکَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ؛ چه چیز تو را مانع شد که براى چیزى که به دستان قدرت خویش خلق کردم، سجده آورى آیا تکبر نمودى» و در ادامه این آیه آمده است: «… أَمْ کُنتَ مِنَ الْعَالِینَ، یا از [جمله] برترى‏ جویانى»، مصداق «عالین» چه کسانی هستند؟ از آیه فهمیده می‌شود، یک موجودات عالی بودند که از سجده کردن معاف بودند و خداوند به ابلیس فرمود تو مگر از این موجودات عالی بودی که سجده نکردی. در زمان خلقت آدم یک دسته موجودات بودند که از سجده کردن به آدم معاف بودند و الا برطبق آیه« إِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَهِ اسْجُدُواْ لآدَمَ…..، چون فرشتگان را فرمودیم براى آدم سجده کنید»(بقره/۳۴)، همه فرشتگان و جنیان که قبل از آدم خلق شده بودند و سر دسته آن‌ها هم که ابلیس بود، ملتزم به سجده در برابر آدم بودند.

اکبریان

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی
اولین خلقت خدا هم همین نور است: «اول ما خلق الله نوری» پیامبر «صلی الله علیه و آله» درباره خلقت انسان هم فرمود:
«نفخت فیه من نوری» نفس ناطقه بشری وحدت عددی ندارد. یعنی اینگونه نیست که ما هر کدام مان مستقلاً یک نفر باشیم بلکه همه ما یک نفس واحد هستیم و با بدن بین ما فاصله افتاده است و عوامل ژنتیکی باعث تفاوت بین ما شده است. پس در واقع به تصریح قرآن ما هر کاری درباره هر کسی انجام دهیم در واقع نسبت به خودمان انجام داده‌ایم

علی محمدی

بحث درباره غم‌های بدون علت بود که عرض کردیم شخصی (ابوبصیر) خدمت امام صادق «علیه‌السلام» رسید و عرض کرد: «جُعلتُ فداک یا ابن رسول الله! إنّی لاغتمُّ و أحزنُ من غیر أن أعرف لذلک سبباً» فدایت شوم ای فرزند رسول خدا! من گاهی محزون می‌شوم بدون آنکه علتش را بدانم. حضرت در پاسخ اینگونه فرمودند: «إنّ ذلک الحزن و الفرح یصلُ إلیکم منّا لانّا إذا دخل علینا حزن أو سرور کان ذلک داخلا علیکم لانّا و إیّاکم من نورالله عزوجل» قطعاً از جانب ما، به شما حزن و شادی می‌رسد برای اینکه وقتی به ما غم یا سروری وارد می‌شود همان بر شما هم وارد می‌شود زیرا ما و شما از نور خدای عزوجل هستیم. نکته دقیقی که در این حدیث است ربط بین ما و ایشان است که به‌واسطه خلقتمان از نور خدا می‌باشد

تنها

با سلام، شنیدم که اگر مردم در مورد حضرت علی ( ع) بعضی از چیز ها و کرامات را بدانند نسبت به خدا کافر می شوند و می گویند که (نعوذ بالله) علی (ع) همان خدا است آیا این مسئله صحت دارد و می خواستم بدانم که چه کسی این را گفته ،‌ من ندانسته در جایی گفتم که این سخن از پیامبر (ص) است می خواستم بدانم که آیا من به پیامبر سخن دروغ نسبت داده ام؟ لطفاً جواب را به ایمیل من ارسال کنید و راهنمایی ام کنید خیلی می ترسم که سخن دروغ به پیامبر نسبت داده باشم . با تشکر

غلامی

عین حدیثی که شما به آن اشاره نموده اید را در منابع مان نیافتیم، امّا احادیثی با مضمونی شبیه آن از طرق مختلف و در منابع متعدّد نقل شده است که ما در این جا به طور خلاصه به یکی از آن ها از کتاب اصول کافی اشاره می نماییم.

ابو بصیر مى‏گوید: یک روز که پیامبر اکرم (ص) نشسته بود ناگاه امیر المؤمنین علی (ع) وارد شد و پیامبر اکرم (ص) به او فرمود: تو به عیسى بن مریم شبیه هستی، و اگر ترس از این نبود که گروه هایى از امّتم در باره تو همان را بگویند که مسیحیان در باره عیسى ‏گفتند، در باره تو چیزهایى مى‏گفتم که از میان مردم عبور نکنى مگر آن که خاک پایت را براى تبرّک ‏بردارند.

ظاهریان

حدیثی که شما در پرسشتان به آن اشاره نمودید عین آن را در منابع مان نیافتیم، امّا احادیثی با مضمونی شبیه آن از طرق مختلف و در منابع متعدّد نقل شده است که ما در این جا یکی از آن ها را از کتاب اصول کافی نقل می نماییم.

ابو بصیر مى‏گوید:

یک روز که پیامبر اکرم (ص) نشسته بود ناگاه امیر المؤمنین (ع) وارد شد و پیامبر اکرم (ص) به او فرمود: تو به عیسى بن مریم (ع) شبیه هستی، و اگر ترس از این نبود که گروه هایى از امّتم در باره تو همان را بگویند که مسیحیان در باره عیسى ‏گفتند، در باره تو چیزهایى مى‏گفتم که از میان مردم عبور نکنى مگر آن که خاک پایت را براى تبرّک بردارند.! برخی گفتند: پیامبر براى عموزاده‏اش به نمونه‏اى پایین‏تر از عیسى بن مریم (ع) راضى نیست که در این زمان این آیه نازل شد: ” و چون عیسى بن مریم مثل زده مى‏شود ناگهان قوم تو سر و صدا راه مى‏اندازند و گفتند: آیا معبودان ما بهتراند یا او. [ولى‏] آنان این مقایسه را به عنوان مثل براى تو نزدند مگر از روى جدال بى‏منطق و ستیزه‏جویى [تو معبود بودن عیسى را نپذیرفته‏اى‏]، بلکه اینان گروهى ستیزه‏جو [و در جدال باطل بسیار سرسخت‏] هستند. او نبود جز بنده‏اى که به او نعمت [نبوّت و معجزات را] عطا کردیم و وى را براى بنى‏اسرائیل نشانه‏اى بزرگ [از قدرت خود] قرار دادیم [تا به وسیله او حق براى آنان روشن شود.] [ولادت، نبوّت و معجزات عیسى از قدرت ما عجیب نیست‏] و ما اگر بخواهیم برخى از شما را در زمین فرشتگانى قرار مى‏دهیم که جانشین [صاحب کمالاتى چون خود] باشند، راوى مى‏گوید: حارث بن عمرو فهرى به خشم آمد و گفت: خدایا! اگر این حکم درست است و از نزد تو است که مقرّر شده بنى هاشم پیشوایى امّت را مانند هراکلیوس پس از هراکلیوس به ارث برند [یعنى به رسم پادشاهان‏] پس بر سر ما از آسمان سنگ بباران یا عذاب دردناکى بر ما فرود آر. خداوند سخن حارث را به پیامبر (ص) فرو فرستاد و این آیه هم نازل شد: ” و خداوند بنا ندارد ایشان را با اینکه تو در میانشان هستى و ما دام که استغفار مى‏کنند عذاب کند”. پیامبر به او فرمود: اى عمرو! یا توبه کن یا از این جا برو. او در پاسخ گفت: اى محمّد! از آن چه دارى براى قریشیان بهره‏اى مقرر کن؛ زیرا بنى هاشم بزرگوارى و کرم عرب و عجم را دارند. پیامبر (ص) فرمود: این در اختیار من نیست و آن را باید در اختیار خداوند سبحان دانست. او گفت: اى محمّد! دلم از توبه پیروى نمى‏کند، ولى از کنار تو مى‏روم، و دستور داد شترش را بیاورند، او سوار آن شد. و چون به حومه مدینه رسید تکّه سنگى به سر او خورد و بر فرقش کوفت، و در این جا به پیامبر (ص) وحى آمد که: “سائلى از کفار درخواست عذابى کرد که لا محاله واقع مى‏شد [عذابى که‏] ویژه کافران است، [و] آن را بازدارنده‏اى نیست. [این عذاب‏] از سوى خداى صاحب درجات است. پس پیامبر به منافقانى که در پیرامون او بودند فرمود: در پى دوستتان بروید که آن چه را خواسته بود به سرش آمد، خداوند مى‏فرماید: :” آنها (از خدا) تقاضاى فتح و پیروزى و گشایش کردند، و هر گردنکش ستیزه‏جو نومید و نابود شد.

کوکب

شیعیان معتقدند که علی ابن ابی طالب(ع) از فرزندش حسین(ع) افضل و بالاتر است پس وقتی چنین است چرا در سالروز شهادت علی(ع) چنان گریه نمی‌کنید که برای حسین(ع) گریه می‌نمایید؟ و آیا پیامبر(ص) از علی(ع) و حسین(ع) افضل و برتر نبوده است؟ اگر افضل و برتر است پس چرا شما برای او گریه نمی‌کنید؟

تنها

در پاسخ به این سؤال باید گفت که سؤال کننده از آیین و رسوم شیعیان بی‌خبر بوده و یا خود را به نادانی زده است. چرا که شیعیان همه ساله در سالروز رحلت پیامبر(ص) و شهادت امیرمؤمنان(ع) مجالس عزا برپا نموده و همانگونه که برای عزای حضرت اباعبدالله الحسین(ع) لباس سیاه پوشیده و گریه می‌کنند بر آن دو بزرگوار نیز گریه کرده و لباس سیاه بر تن می‌کنند.

لکن برپایی مجالس عزای حضرت سیدالشهدا(ع) و گریه بر ایشان از آن جهت پر شورتر و دارای اهمیت بیشتری است که اوّلاً دستور صریح و مؤکد ائمه اطهار(ع) و پیامبر(ص) بر این امر بوده که عزای ایشان در بهترین حالت و فراگیرترین مجالس باشد و برای گریه بر حضرت اباعبدالله(ع) و یاران آن حضرت اجر و ثواب بسیاری اشاره نموده‌اند. ثانیاً گریهی بیشتر بر آن حضرت از این جهت است که سخت‌ترین و شدیدترین مصائب در روز عاشورا بر ایشان و اهل بیت آن حضرت وارد شده که ذکر مصائب واقعه عاشورا، زمان شهادت، پس از شهادت و به اسارت رفتن اهل بیت ایشان، همگی دل هر انسان پاک سرشت (هر چند مسلمان نبوده و از آئین دیگری نیز باشد) را به درد آورده و دیده‌ها را گریان می‌سازد. گریه بر ایشان دلیل بر بالاتر بودن مقام ایشان از پیامبر رحمت(ص) و امیرمؤمنان نبوده و فلسفه آن مصائبی است که بر آن حضرت وارد شده و بر هیچ امامی حتی پیامبر(ص) این گونه وارد نشده است.

طاووس

امام علی (ع) هم جانشین الله است و هم مقامی بالا‌تر از حضرت محمد (ص) و دیگر پیامبران دارد.نه تنها امام علی مقامشان بالا‌تر از پیامبران است بلکه ۱۴ معصوم هم بر‌تر از کل پیامبران هستن ولی امام علی (ع) بالا‌ترین مقام بعد از الله هستن. “”لطفاً در مورد مقام حضرت علی (ع) زیاده روی نکنید. امیرالمومنین (ع) می فرمایند که من شاگرد پیامبر و تربیت شده ی ایشان هستم و هرچه دارم از پیامبر (ص) است .در اصول کافی آمده که حضرت علی (ع) می فرمایند: اَن عبدٌ من عبید محمد (ص) . من بنده ای از بندگان پیامبر هستم.درواقع مقام حضرت محمد (ص) از امام علی (ع) بالاتر است

حامد

حضرت علی ع از پیامبر ص مقام شان بالاتر نیست لطفا ممکن است این باعث شبهه شود خداوند ج بار ها در قران از پیامبر اعظم ص توصیف کرده اندتو دارای خلق بس عظیم هستی (القلم ۴)دعوت کننده به سوی خدا و فرمان او و چراغ تابناک (احزاب ۴۶)ما تو را رحمتی برای عالمیان فرستادیم (النبیا ۱۰۷)مسلما برای شما رسول الله الگوی نیکویی است (الحزاب ۲۱)خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند (الحزاب ۵۶)از این رو که خداوند ج بار ها از ایشان توصیف کرده اند و رحمتی برای تمام عالم گفته اند مقام شان بالاتر است

سجاد

این جانب در جایی خوانده ام که شیعیان معتقدند دوازده امام از تمامی رسولان و پیامبران بجز حضرت محمد (ص) برتر هستند. و یک دلیلی که آنها برای اثبات این مطلب می آورند، این است که حضرت عیسی (ع) در پشت سر حضرت امام زمان (عج) نماز خواهد خواند. هر چند در مذهب اهل سنت آمده است که حضرت عیسی (ع) به زمین خواهد آمد، اما نه به عنوان یک رسول یا یک پیامبر، بلکه به عنوان یکی از اعضای امت حضرت محمد (ص)، بنابراین آیا این مطلب صحت ندارد که دوازده امام برتر از همه رسولان و پیامبران بجز حضرت محمد (ص) باشند. همچنین، آیا این باور و اعتقاد در تضاد و تناقض با اعتقاد به قطعیت رسولان و پیغمبران نیست؛ چرا که در این جا (به گفته شیعیان) بعد از خاتم رسولان حضرت محمد (ص) هستند افرادی که از تمامی پیامبران و رسولان بجز حضرت محمد (ص) برترند؟

...

در آموزه های دینی ما آمده است که احدی از پیشینیان؛ یعنی انبیا و اوصیا و اولیا بر امام (ع) در هیچ فضیلتی سبقت نگرفته اند، مگر به فضل نبوت، اما از طرف دیگر امام (ع) وارث تمام علومی است که همه پیامبران در اختیار داشتند. همچنین طبق روایات، اسم اعظم دارای هفتاد و سه حرف است که تعداد کمی از این حروف در اختیار پیامبران دیگر بوده است، حتی حضرت ابراهیم (ع) که یکی از بزرگ ترین پیامبران و صاحب شریعت بود، فقط هشت حرف از اسم اعظم الاهی را در اختیار داشت، اما هفتاد و دو حرف آن در اختیار حضرت محمد (ص) است و امامان شیعه نیز تمام این تعداد را از پیامبر اکرم (ص) به ارث برده اند.

قربان

در توضیح این مطلب باید گفت که به حسب موازین کتاب و سنت، و قواعد حکمت متعالیه و اصول معارف عرفانیه که در حقیقت همان شرح و تفسیر بطون و اسرار کتاب و سنت هستند، صحیح است که انسانی به حقائق و دقائق اسماءالله تعالی متصف باشد، ولی دارای مقام نبوت که منصب تشریعی است نباشد، و در غیر این منصب از جهات دیگر بر نبی مقدم و راهنمای او باشد؛ مانند کسی که دارای منصب قضاوت است و حکم او نافذ است، ولی جایگاه او عرضی و زوال پذیر است، اما ممکن است در کنار او شخص دیگری باشد که دارای مقام قضاوت نباشد، و لی اعلم و افضل از او باشد. بنابراین، هر چند حضرت عیسی (ع) به حسب ولایت تشریعی افضل است، ولی حضرت مهدی (ع) در ولایت تکوینی افضل است و از این جهت بر پیامبران حتی حضرت عیسی که یکی از پیامبران اولوالعزم است برتری دارد. [۵] شاهد این مطلب پیروی موسای پیامبر (ع) از خضر است که در چند آیه از قرآن کریم بیان شده است. در این آیات آمده است که موسای صاحب شریعت که مقام رسالت و امامت را دارا بود و کلیم الله نیز بود، از عبدی از عباد الاهی که معلم به علم لدنی بود و صاحب کتاب و شریعتی نبود (حضرت خضر) درخواست می کند که او را به همراهی خودش بپذیرد و آنچه را که خودش می داند به او تعلیم دهد، و خضر به موسی خطاب می کند که شما هرگز تحمل همراهی مرا نداری، بلکه با خطابی شدیدتر به او می گوید مگر نگفتم تو نمی توانی با من همراه شوی و در نتیجه خطاب شدیدتر از آن این که به موسی (ع) گفت: دیگر بیش از این نمی توانی با من همراه باشی.

متا

لطفا مهمترین فضایل حضرت را بیان کنید.

احمد

امیرالمومنین (ع) واجد فضایل بسیاری هستند از جمله اینکه در خانه کعبه متولد شدند؛ در این حالی است که وقتی حضرت مریم وارد بیت المقدس شدند ندا آمد که اینجا محل عبادت است خارج شو.

یکی دیگر از فضایل حضرت این است که همه چیز بر ایشان مباح می باشد این در حالی است که در سایر انسان ها اینچنین نیست؛ مثلا وقتی آدم و حوا وار د بهشت شدند خدا فرمود: همه چیز بر شما حلال است مگر آن درخت که نباید به آن نزدیک شوید.

طیبه

در حدیثی رسول اکرم به امیرالمومنین می فرمایند: «وَ لَوْ لَا أَنْ‏ تَقُولَ‏ فِیکَ‏ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِی مَا قَالَتِ النَّصَاری‏ فِی عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ، لَقُلْتُ فِیکَ قَوْلًا لَاتَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ النَّاسِ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَیْکَ یَلْتَمِسُونَ بِذلِکَ الْبَرَکَه»(۲)، علی جان! اگر نبود که طایفه ای در امت من همان سخنی که نصاری درباره عیسی بن مریم گفتند را بازگو کنند امروز مطلبی را درباره تو می گفتم که به واسطه آن در جمع مسلمین مرور نمی کردی مگر اینکه خاک کف کفش تو را به عنوان تبرک بردارند؛ یعنی بسیاری از آنچه درمورد فضائل امیرالمومنین نقل کرده اند و به نحو عمومی به دست ما رسیده است, معارف دم دستی است و اگر آن معارف بلند را می گفتند قابل تحمل نبود. البته آن معارف بلند را هم گفته اند منتها به صورت اسرار که آن هم در دل اهلش باقی مانده است. بنابراین همه اوصاف آن حضرت نقل نشده است اما در عین حال همان اوصاف مطرح شده همه کتب را پر کرده است.

معین

چرا مقام حضرت علی از مقام حضرت موسی بیشتر است؟

محمد

در ابتدا باید گفت: اگر کمالات وجودی ائمه (ع) دقت شود. بسیاری از این گونه پرسش ها در باب برتری ائمه بر انبیاء پیشین از جمله حضرت موسی حل خواهد شد. لذا در ابتدا باید در این باب اشاره شود:
ائمه و انبیا دارای مقام عصمت­اند. عصمت مراتب دارد. کامل­ ترین مرتبه عصمت که از آن به عصمت مطلقه یاد می شود، از آن ختمی مرتبت و اهل بیت (ع) است. از این دو مقام ختمی مرتبت و اهل بیت (ع)نه تنها از هرگونه لغزش علمی و عملی مصون و معصوم اند، بلکه مرتکب ترک اولی و انجام کار مکروه نیز نمی شوند. در این باره در کتاب سیمای اهل بیت در عرفان امام خمینی به تفصیل بحث شده است (۱) بنابراین یکی از دلایل برتری ائمه (ع) برانبیاء پیشین برتری در مراتب عصمت است.

مسعود

امیرمومنان روزی از پیامبر پرسید: آیا شما افضل هستید یا جبرئیل؟ حضرت پیامبر فرمود:یا علی ان الله تعالی فضل انبیائه المرسلین علی ملائکه المقربین و فضلنا علی جمیع النبیین و المرسلین،‌و الفضل بعدی لک و الائمه من بعدک؛ (۲) خداوند انبیا را برفرشتگان برتری داده و مرا بر همه انبیا فضیلت داده و این فضیلت و برتری بعد از من از آن تو و امامان بعد از توست.
طبق این حدیث معلوم می­شود که ائمه (ع) به دلیل بهرمندی از نور ولایت مقام ختمی مرتبت از انبیا پیشین برتری دارند.

ثنا

براساس روایات متعدد ائمه از نظرعلم ازانبیاء پیشین برتری دارند. چون برخی از علوم الهی راانبیاء پیشین نداشتند. ولی ائمه آن را می­دانند مثلا در روایتی از امام صادق نقل شده که فرمود: برای خداوند دو نوع علم وجود دارد یک نوع آن را برای ملائکه انبیاء و فرستادگان خود ظاهر فرموده که ما ائمه نیزآن را می­دانیم. و نوع دیگر علمی است که آن را مخصوص خود قرارداده وازعلوم مستاثروبرگزیده خداوند است، ولی برای ما ائمه از آن علم نیز نصیبی است . بنابراین ائمه بدلایل گوناگون برانبیاء پیشین فضیلت دارند گرچه از مقام ختمی مرتبت پائین­تراند. ولی از انبیاء پیشین برتراند.

مقدم

امیر مؤمنان و سایر ائمه (ع) ظرفیت وجودی شان بالاتر از انبیای پیشین بوده، ولی این ظرفیت در واقع به دلیل پیوندشان با وجود قدسی ختمی مرتبت است،‌ از همین رو نسبت به مقام ختمی پایین تر و از سایر انبیا برتراند.(۵) با توجه به این گونه مقامات که برای ائمه ع وجود دارد
و با توجه به روایاتی که اهل بیت به همراه پیامبر نور واحد دانسته شده اند، شأن و مقام امام اول وسایر ائمه ع همانند شأن پیامبر است، اگر چه مقام رسالت را ندارد؛ بنابراین همان گونه که می توان بر برتری مقام پیامبر بر حضرت موسی حکم کرد، بر برتری امام علی ( از این جهت که نفس نبی و از نور نبی خاتم است) می توان حکم نمود.

فراز

ین موضوع که بسیاری از مخالفان حق و کسانی که باطل راتأیید و ترویج می کنند و قلم و زبانشان را در کار و خدمت به اهل باطل قرار می دهند، به حق اعتراف می نمایند و در ضمن گفتارشان خود آگاه یا ناخودآگاه، باطلی را که ترویج و تبلیغ می نمایند، محکوم می سازند و، با اهل حق هم صدا می شوند، سابقه زیاد دارد.
در تمام اعصار و بیشتر مواقعی که حق و باطل با هم مواجه و روبرو شده اند، دیده شده و دید می شود که بسیاری از مشرکان و بت پرستان متفقا عقیده توحید را می ستایند. بسیاری از نصارا و مسیحیان و ارباب مذاهب دیگر، از اسلام ستایش های صریح و پر مغز نموده و آن را یگانه راه نجات می شناسند و اعجاز قرآن و رسالت پیغمبر اسلام را تصدیق کرده اند. با این وجود در همان عالم مسیحیت خود باقی مانده اند، تا این که مرده اند: حتی در مواجه های سیاسی و خصوصی و شخصی و غیرمذهبی نیز مکرر دیده می شود که، گاه آن که بر باطل است، به فضیلت طرف مقابل خود اعتراف می نماید.
این مسأله، علل و عوامل مختلفی دارد که همه موارد و عوامل، یا بعضی از آنها در آن موثر واقع می گردد:
۱. گاهی فضایل و مناقب در یک طرف به قدری روشن است که طرف دیگر نمی تواند آن فضایل را انکار نماید؛ زیرا مردم و حتی طرفدارانش از گزاف گویی او متنفر می شوند؛ بنابراین، طرف او در لباس اقرار به فضیلت او با وی طرفیت می کند و موقعیت خود را تثبیت می نماید؛ مانند: معاویه و عمر؛ معاویه منکر فضایل حضرت علی (علیه السلام) نمی شود؛ ولی خون عثمان را به گردن آن حضرت می اندازد.
۲. گاهی اقرار و اعتراف، ناخودآگاه و با عدم توجه به لوازم آن انجام می شود؛ مانند شخصی که در ضمن محاکمه، مطالبی می گوید که طرف با همان مطالب، او را محکوم می کند و به آن مطالب استناد می نماید.
۳. گاهی حب و دوستی تقید و مانوس شدن به مطالبی، شخص را وادار به توجیه و تامل می کند.
۴. گاهی ترس و بیم، مانع از تصریح در بیان حق می شود؛ چنان که بسیاری از علمای عامه – مانند صاحب شواهد التنزیل – چنین هستنند.
۵. از همه بالاتر حب جاه نیز تأثیر دارد. افراد بسیاری هستند که از بطلان یک مرام اطلاع دارند؛ اما از آن دست بر نمی دارند.
۶. گاه یک نوع سفاهت و نادانی وجود دارد؛ همان گونه که درباره سلطان محمد خدابنده گفته شده است که وقتی سوالی مانند این را پرسید، یکی از علما در جواب او گفت:
اتعجب من أصحاب أحمد اذ رضوا – بتأخیر ذی فضل و تقدیم ذی جهل
و أصحاب موسی فی زمان حیاته – رضوا بدلا عن خالق الکون بالعجل
۷. در مورد خصومت و انکار حضرت علی (علیه السلام) خصوصیت دیگری نیز وجود دارد و آن عدم طیب ولادت و نفاق است؛ که موجب می شود که حضرت را با اقرار به فضایل، دوست ندارند یا در مرتبه ای که در آن قرار گرفته است، او را قبول نداشته باشند.

مشکات

بسیاری از علمای عامه و به اصطلاح، اهل سنت فضایل و مناقب علی (علیه السلام) را در سطح بسیار عالی و مافوق عادی تصدیق کرده و صریحا به فضایل آن حضرت اقرار و اعتراف می کنند؛ و اکثرا در این که هر کس در راه امیرالمؤمنین (علیه السلام) برود و او را در امر دین، امام خود قرار دهد به راه صواب رفته است، اختلافی ندارند؛ پس چرا و چگونه است که راه خود را ترک نمی کنند و خود را در زمره شیعیان وارد نمی سازد؟

مروت

ین موضوع که بسیاری از مخالفان حق و کسانی که باطل راتأیید و ترویج می کنند و قلم و زبانشان را در کار و خدمت به اهل باطل قرار می دهند، به حق اعتراف می نمایند و در ضمن گفتارشان خود آگاه یا ناخودآگاه، باطلی را که ترویج و تبلیغ می نمایند، محکوم می سازند و، با اهل حق هم صدا می شوند، سابقه زیاد دارد.
در تمام اعصار و بیشتر مواقعی که حق و باطل با هم مواجه و روبرو شده اند، دیده شده و دید می شود که بسیاری از مشرکان و بت پرستان متفقا عقیده توحید را می ستایند. بسیاری از نصارا و مسیحیان و ارباب مذاهب دیگر، از اسلام ستایش های صریح و پر مغز نموده و آن را یگانه راه نجات می شناسند و اعجاز قرآن و رسالت پیغمبر اسلام را تصدیق کرده اند. با این وجود در همان عالم مسیحیت خود باقی مانده اند، تا این که مرده اند: حتی در مواجه های سیاسی و خصوصی و شخصی و غیرمذهبی نیز مکرر دیده می شود که، گاه آن که بر باطل است، به فضیلت طرف مقابل خود اعتراف می نماید.
این مسأله، علل و عوامل مختلفی دارد که همه موارد و عوامل، یا بعضی از آنها در آن موثر واقع می گردد:
۱. گاهی فضایل و مناقب در یک طرف به قدری روشن است که طرف دیگر نمی تواند آن فضایل را انکار نماید؛ زیرا مردم و حتی طرفدارانش از گزاف گویی او متنفر می شوند؛ بنابراین، طرف او در لباس اقرار به فضیلت او با وی طرفیت می کند و موقعیت خود را تثبیت می نماید؛ مانند: معاویه و عمر؛ معاویه منکر فضایل حضرت علی (علیه السلام) نمی شود؛ ولی خون عثمان را به گردن آن حضرت می اندازد.
۲. گاهی اقرار و اعتراف، ناخودآگاه و با عدم توجه به لوازم آن انجام می شود؛ مانند شخصی که در ضمن محاکمه، مطالبی می گوید که طرف با همان مطالب، او را محکوم می کند و به آن مطالب استناد می نماید.
۳. گاهی حب و دوستی تقید و مانوس شدن به مطالبی، شخص را وادار به توجیه و تامل می کند.
۴. گاهی ترس و بیم، مانع از تصریح در بیان حق می شود؛ چنان که بسیاری از علمای عامه – مانند صاحب شواهد التنزیل – چنین هستنند.
۵. از همه بالاتر حب جاه نیز تأثیر دارد. افراد بسیاری هستند که از بطلان یک مرام اطلاع دارند؛ اما از آن دست بر نمی دارند.
۶. گاه یک نوع سفاهت و نادانی وجود دارد؛ همان گونه که درباره سلطان محمد خدابنده گفته شده است که وقتی سوالی مانند این را پرسید، یکی از علما در جواب او گفت:
اتعجب من أصحاب أحمد اذ رضوا – بتأخیر ذی فضل و تقدیم ذی جهل
و أصحاب موسی فی زمان حیاته – رضوا بدلا عن خالق الکون بالعجل
۷. در مورد خصومت و انکار حضرت علی (علیه السلام) خصوصیت دیگری نیز وجود دارد و آن عدم طیب ولادت و نفاق است؛ که موجب می شود که حضرت را با اقرار به فضایل، دوست ندارند یا در مرتبه ای که در آن قرار گرفته است، او را قبول نداشته باشند.

ترانه

علی معجزه هم تراز قرآن
«و یقول الذین کفروا لست مرسلا، قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب (۱۱) »;

کافران می گویند: «تو پیامبر نیستی » بگو: همین بس که دو کس میان من و شما گواه باشد، یکی الله و دیگری کسی که علم کتاب در نزد او است.

یعنی هم خدا می داند که من فرستاده اویم و هم کسانی که از قرآن آگاهی دارند.

مقصود از «شهادت خداوند» شهادت از طریق قرآن کریم است، که سند حقانیت قطعی ادعای نبوت است. نظیر آیه ۵۱ سوره عنکبوت. و مصداق «من عنده علم الکتاب » علی علیه السلام است.

«ابن ماجه » از بزرگان اهل سنت در فضایل علی علیه السلام از آن حضرت نقل می کند:

«انا عبدالله، و اخو رسوله صلی الله علیه وآله و انا الصدیق الاکبر لایقولها بعدی الا کذاب »;

یعنی من بنده خدا و برادر رسول خداصلی الله علیه وآله و من بزرگترین تصدیق کننده رسالت هستم، پس از من این اوصاف (مثل صدیق) را جز کذاب ادعا نمی کند

یهیا راد

در قرآن کریم می خوانیم که مقام امامت برای حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ بعد از مقام پیامبری حاصل شد پس مقام امام از مقام پیامبری بالاتر است در حالی که در روایات زیادی می خوانیم ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ پیامبر نبوده اند بلکه محدث بوده اند و امام باقر ـ علیه السلام ـ صراحتاً حضرت علی ـ علیه السلام ـ را با وزیر سلیمان و ذوالقرنین مقایسه می کنند و تاکید می کنند این دو پیامبر نبوده اند اکنون آن آیه قران با این احادیث چگونه جمع می شوند؟

بتول

در پاسخ به سئوال مورد نظر لازم است به نکاتی به طور اختصار اشاره نمائیم:
الف) مقام امامت همان گونه که در سئوال به آن اشاره شده است برتر از نبوت است. از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: خدای تبارک و تعالی ابراهیم را بنده خود برگزید پیش از آن که پیامبر شود، و او را پیامبر نمود پیش از آن که رسول شود. و او را رسول خود ساخت پیش از آن که خلیل شود، و او را دوست گرفت پیش از آن که او را امام قرار دهد،
چون همه این مقامات و مراتب را فراهم آورد فرمود: «انی جاعلک للناس اماما» من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم، این مقام برای ابراهیم بزرگ جلوه کرد عرض نمود: از فرزندام هم به امامت می رسند؟ خدا فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی رسد. شخص غیر خردمند نمی تواند پیشوای افراد پرهیزکار و عاقل قرار گیرد و ظالم از نظر خدا، کم خرد است و او نمی تواند در رأس امتی باشد که در بین آنان افراد متّقی و وارسته وجود دارند.
ب) بین سه مقام نبوت، رسالت و امامت فرق است: نبی کسی است که پیام خدا را از خدا دریافت می کند ولی مسئول ابلاغ آن نیست. رسول پیام خدا را دریافت می کند و مسئول رساندن آن به مردم است.

مقامی

بین سه مقام نبوت، رسالت و امامت فرق است: نبی کسی است که پیام خدا را از خدا دریافت می کند ولی مسئول ابلاغ آن نیست. رسول پیام خدا را دریافت می کند و مسئول رساندن آن به مردم است.
امام پیام را از خدا به صورت وحی دریافت نمی کند اما آن چه توسط جبرئیل بر رسول نازل گشته آن را پاسداری و به مردم ابلاغ می کند بلکه مأمور و مسئول اجراء و انجام پیام حق نیز می باشد و بدین دلیل چون مسئولیت امام از نبی بالاتر است مقام امامت ازرسالت و نبوّت والاتر است. و لذا وجود امام در اجتماع بشری ضروری است.
در فرهنگ اسلام لزوم امام تا بدان جاست که در روایت آمده است که: اگر دو نفر وجود داشته باشند یکی از آن دو، رهبر و پیشوای دیگری است.(۲) لازم به ذکر است که با این توضیح گمان نشود که مقام امیر المومنین و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بالاتر است چون آن حضرت علاوه بر مقام نبوت و رسالت، مقام امامت را نیز دارا بود.
نکته ای که به نظر می رسد غفلت از آن باعث ایجاد سئوال مورد نظر شده این است که به نظر پرسشگر محترم چنین آمده: از آن جا که مقام امامت برتر از نبوت است و حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ بعد از طی مقام خلّت و نبوت به این مقام نائل گردیده و قرآن کریم به این مطلب تصریح دارد در حالی که امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ محدّث بوده و به هیچ وجه وحی بر آنان نازل نمی شد و روایات نیز بر این مطلب صراحت و تاکید دارند،

مروارید

معنای این که مقام امامت از نبوت برتر می باشند این نیست که امامان ما ازمقام نبوت نیز برخوردارند و هیچ کس چنین ادعایی نکرده است و اصولا مقام امامت مترتب و فرع بر نبوت نیست و ملازمه بین این دو مقام وجود ندارد تا بگوئیم: روایاتی که دلالت دارند حضرت علی ـ علیه السلام ـ همانند و زیر سلیمان و یا ذو القرنین می باشد، با آیاتی که دلالت بر برتری مقام امامت بر نبوت دارند، منافات دارند.
بلکه در قرآن و روایات تصریح به خاتمیت نبوت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ شده است در حالی که امامت جریان دارد و یک حقیقت همیشه جاری تا قیامت خواهد بود. بر این اساس می شود کسی امام باشد و مقام اش برتر از نبی باشد در حالی که دارای مقام نبوت نیست و تنها از مقام امامت که برتر از نبوت است برخوردار باشد.

خرم

تنها روایاتی از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ درباره امیر المومنین و ائمه از فرزندان او (به ما رسیده) است و (نیز) روایاتی از ائمه راستین بعد از آن حضرت. و (لکن) در قرآن مواردی (مثل آیه مباهله که علی ـ علیه السلام ـ نفس پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ شمرده شده است) وجود دارد که نظریه اول را تقویت می کند. زیرا در برتری رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بر همه انبیاء عظام جای تردید نیست و علماء اسلام اتفاق نظر دارند وقتی امیر المومنین ـ علیه السلام ـ به نص قرآن و ائمه اطهار به تبع آن بزرگوار، نفس پیامبر باشند، دارای همه فضائل آن حضرت به جز نبوت هستند، پس آن ها نیز بر همه انبیاء برتری دارند.

قادری

با سلام خدمت حاج فردوسی عزیز من سوالی داشتم
مقام امامان شیعه بالاتر است یا پیامبران الهی؟

مروارید

در منابع دینی روایاتی وجود دارد که افضلیت امامان علیهم السلام را بر انبیا مطرح می کند. برخی از این روایات را ملاحظه کنید:

قطب راوندی با اسنادش از امام صادق علیه السّلام روایت می کند که: «خداوند پیامبران اولو العزم را به وسیله علمشان بر سایر پیامبران ترجیح داده است و ما علم آنان را به ارث بردیم و خدا ما را در فضلشان به آنان فضیلت داده است و به رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله چیزهایی را آموخت که سایر پیامبران از آن اطلاع نداشتند. و ما را هم به علم رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله آگاه گردانید. و ما آنها را به شیعیان خود روایت کردیم، پس کسی که قبول بکند افضل شیعیان است و ما هر جا باشیم شیعیان ما هم آنجا هستند.»

همچنین آن حضرت فرموده است: «آب های کم را می جوئید و نهرهای بزرگ را رها می کنید؟! پرسیدند:منظورتان چیست؟ فرمود: خداوند تمام علوم پیامبران را به پیامبر اسلام صلّی اللَّه علیه و آله وحی کرد و پیامبر هم آن را به علی علیه السّلام سپرد. پرسیدند: علی علیه السّلام اعلم است یا بعضی از پیامبران؟ فرمود: خدا هر کس را که بخواهد شنوائیش را باز می کند، من می گویم رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله علوم تمام پیامبران را داشت و علاوه بر آن، خداوند چیزهایی را به او آموخته بود که به دیگران نیاموخته بود. او هم تمام این علوم را نزد علی علیه السّلام گذاشت، باز شما می گویید علی علیه السّلام اعلم است یا بعضی از پیامبران؟ آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ، کسی که نزد او دانشی از کتاب [ الهی ] بود، بعد انگشتانش را از هم گشود و به سینه اش گذاشت و گفت: نزد ماست به خدا سوگند تمام علم کتاب.»

از امام باقر علیه السّلام روایت شده است که فرمود: موسی از عالم(خضر) مسأله ای را پرسید ولی او پاسخ آن را ندانست، عالم هم از موسی مسأله ای را پرسید که موسی نتوانست پاسخ آن را بگوید و اگر من آنجا حاضر بودم، پاسخ هر دو را می دادم و چیزی از آن دو می پرسیدم که از پاسخ آن عاجز بودند.

عبد اللَّه بن ولید سمّان می گوید: امام باقر علیه السّلام از من پرسید: ای عبد اللَّه! در باره علی و موسی و عیسی علیه السّلام چه می گویی؟ گفتم: در باره آنان چه می توانم بگویم؟ فرمود: او به خدا سوگند! از آن دو اعلم بود. سپس فرمود: مگر شما نمی گویید آنچه را که پیامبر اسلام صلّی اللَّه علیه و آله دارد علی علیه السّلام هم دارد؟ گفتم: آری، ولی مردم انکار می کنند.

فرمود: با این فرمایش خداوند به موسی علیه السّلام با آنان مباحثه کن که می فرماید: وَ کَتَبْنَا لَهُ فِی الْأَلْوَاحِ مِنْ کُلِّ شَی ءٍ مَوْعِظَهً و در الواح [ تورات ] برای او در هر موردی پندی، و برای هر چیزی تفصیلی نگاشتیم، در این آیه خداوند به ما فهمانده است که همه چیز را برای او ننوشته است. و به عیسی علیه السّلام فرموده است: وَ لِأُبَینَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ و چون عیسی دلایل آشکار آورد، گفت: « به راستی برای شما حکمت آوردم، و تا در باره بعضی از آنچه در آن اختلاف می کردید برایتان توضیح دهم. پس، از خدا بترسید و فرمانم ببرید.»

و اینجا هم به ما فهمانده که تمام چیزها را برای عیسی علیه السّلام بیان نکرده است.

و به محمّد صلّی اللَّه علیه و آله فرموده است: وَ جِئْنَا بِکَ شَهِیداً عَلَی هٰؤُلاَءِ وَ نَزَّلْنَا عَلَیکَ الْکِتَابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَی ءٍ وَ هُدًی وَ رَحْمَهً وَ بُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ و تو را [ هم ] بر این [ امت ] گواه آوریم، و این کتاب را که روشنگر هر چیزی است و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگری است، بر تو نازل کردیم. و فرمود در باره آیه: قُلْ کَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً بَینِی وَ بَینَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ بگو: « کافی است خدا و آن کس که نزد او علم کتاب است، میان من و شما گواه باشد». فرمود: به خدا سوگند! ما را قصد کرده است و علی، نخستین ما و افضل ما و بهترین ما بعد از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله می باشد.

زینب

بخشی از دعای ندبه:

أَنَا مَدِینَهُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْمَدِینَهَ وَ الْحِکْمَهَ فَلْیَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا ثُمَّ قَالَ أَنْتَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ وَارِثِی لَحْمُکَ مِنْ لَحْمِی وَ دَمُکَ مِنْ دَمِی وَ سِلْمُکَ سِلْمِی وَ حَرْبُکَ حَرْبِی وَ الْإِیمَانُ مُخَالِطٌ لَحْمَکَ وَ دَمَکَ کَمَا خَالَطَ لَحْمِی وَ دَمِی وَ أَنْتَ غَدا عَلَى الْحَوْضِ خَلِیفَتِی وَ أَنْتَ تَقْضِی دَیْنِی وَ تُنْجِزُ عِدَاتِی وَ شِیعَتُکَ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ مُبْیَضَّهً وُجُوهُهُمْ حَوْلِی فِی الْجَنَّهِ وَ هُمْ جِیرَانِی وَ لَوْ لا أَنْتَ یَا عَلِیُّ لَمْ یُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدِی وَ کَانَ بَعْدَهُ هُدًى مِنَ الضَّلالِ وَ نُورا مِنَ الْعَمَى وَ حَبْلَ اللَّهِ الْمَتِینَ وَ صِرَاطَهُ الْمُسْتَقِیمَ

من شهر علمم و على در آن شهر است،پس هر که اراده شهر علم و حکمت کند،باید از در آن وارد شود،سپس گفت:تو برادر و جانشین و وارث منى،گوشتت از گوشت من،و خونت از خون من،و آشتى با تو،آشتى با من،و جنگ با تو،جنگ با من است،و ایمان با گوشت و خونت آمیخته شده،چنان‏که با گوشت و خون من درآمیخته و تو فرداى قیامت کنار حوض کوثر جانشین منى،و تو قرضم را مى‏پردازى،و به وعده‏هاى من وفا مى‏کنى،و شیعیان تو بر منبرهایى‏ از نورند،درحالى‏که رویشان سپید،و در بهشت پیرامون من،و همسایگان منند،و اگر تو اى على نبودى،اهل ایمان پس‏ از من شناخته نمى‏شدند،و آن حضرت پس از پیامبر،مایه هدایت از گمراهى،و نور از نابینایى و ریسمان استوار خدا و راه راست او بود.

دلیری

آیا از لحاظ مقام، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام برتری دارد؟

سمیرا

در مورد مقام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شکی نیست که از همه ما سوی الله حتی از حضرت علی علیه السلام برتری دارد چنانکه حضرت علی می فرماید:

من هر چه دارم از پیامبر(ص) کسب کردم.

در عین حال بر طبق ادله ای از قرآن و روایات یک نوع تساوی بین پیامبر(ص) و علی(ع) مگر در اموری که استثناء شده است ملاحظه می نمائیم.

مثلا در آیه مباهله، حضرت علی(ع) و پیامبر(ص) به یک تعبیر بیان شده اند که همان ” انفسنا ” باشد یعنی خداوند بین حضرت علی(ع) و پیامبر(ص) در عبارت فرقی نگذاشته و علی(ع) را به منزله نفس پیامبر(ص) قرار داده است.

و نیز در حدیث منزلت آمده است که پیامبر(ص) به حضرت علی(ع) فرمود:

یا علی انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی. ”

علاوه روایات فراوانی وجود دارد که بیان می دارند:

پیامبر(ص) و علی(ع) از یک نور هستند.

بر این اساس می توان گفت تا زمانی که دلیلی بر اختصاص صفتی برای پیامبر صلی الله علیه و آله نیافتیم آن صفت قابل اسناد به حضرت علی علیه السلام نیز می باشد

عالیه

رسول خدا صلی الله علیه و آله به جابربن عبدالله انصاری فرمود:« علی در پیشگاه خداوند جایگاه والا و پاداش های فراوانی دارد که به هیچکدام از فرشتگان مقرب و پیامبران مرسل چنین مقام و پاداشی نداده است. دوستی با علی بر هر مسلمانی واجب است، زیرا او تقسیم کننده بهشت و دوزخ است و هیچکس حق عبور از صراط را جز با بیزاری جستن از دشمنان او ندارد.»

حسن زاده

آیا مقام حضرت ابراهیم (ع) بالاتر است‏ یا مقام حضرت على (ع)؟

مسعود

مقام حضرت على(ع) افضل از دیگر انبیاء غیر از حضرت خاتم المرسلین (ص) مى‏باشد. در رابطه با دلیل این مساله ابتدا باید توجه داشته باشید که نوعا در مسائل مختلف سه گونه استدلال وجود دارد: عقلى، نقلى و حسى

(۱) دلایل عقلى در رابطه با امور کلى مى‏باشند و در چنین موردى که مقایسه دو امر جزئى است نباید در جست و جوى آن بود. زیرا خارج از قلمرو و براهین عقلى است.

(۲) دلیل حسى نیز وجود ندارد زیرا اولا ما نظاره‏گر تمام اعمال و حرکات آنها نیستیم تا با مقایسه شهودى از طریق کنش آنها حکم به برترى یکى بر دیگرى نمائیم. ثانیا اصلا فضایل و مقامات تجربه‏پذیر نیستند مگر آن که خواصى از طریق تجربه باطنى حقایقى را دریافت دارند.

(۳) تنها مى‏ماند دلیل نقلى. این گونه ادله نیز چند دسته‏اند: روایات خاص و صریح، روایات صریح و عام و روایات غیر صریح.

الف) دسته اول روایاتى است که به صراحت‏بر فضیلت امیر المؤمنین (ع) بر شخص حضرت ابراهیم(ع) دلالت دارد. مانند احتجاج خود آن حضرت. چنان که در احتجاج طبرسى آمده است که از آن حضرت پیرامون این مساله سؤال شد و فرمودند: من از ابراهیم (ع) برتر مى‏باشم. زیرا وقتى خداوند از قیامت و برانگیخته شدن مردگان با وى سخن گفت از خداوند درخواست نمود که چگونگى آن را به وى بنمایاند. خطاب آمد: «اولم تؤمن؟» جواب داد: «لیطمئن قلبى‏». ولى من در مرتبه‏اى از یقین هستم که «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا. اگر همه پرده‏هاى غیب کنار رود اندکى بر یقینم افزوده نگردد». زیرا آن را اندک کاستى نیست تا بدین وسیله جبران گردد.

ب) روایات عام آنهایند که فضیلت امیر المؤمنین (ع) بر دیگر انبیاء را به طور عام و مطلق دلالت دارند بدون آنکه در آنها نام شخص حضرت ابراهیم (ع) ذکر شده باشد. از جمله در جلد ۱۱ بحار الانوار (ص ۱۳۹ ب ۲ ح ۶) آمده است: «قال رسول الله (ص): ان الله فضل انبیاء المرسلین على ملائکه المقربین و فضلنى على جمیع الانبیاء و المرسلین و الفضل بعدى لک یا على و الملائکه من بعدک‏». این مضمون در جلد ۲۶ ص ۳۳۵ نیز آمده است. ج) دسته سومى روایاتى است که لفظا و صراحتا فضیلت‏بر برترى حکم نمى‏راند، بلکه برترى پنج تن از دیگر مخلوقات از آنها استنباط و کشف مى‏شود. از جمله: ۱- احادیثى که نشان مى‏دهد حضرت آدم (ع) نور پنج تن را در عرش الهى مشاهده کرد.

۲- احادیثى که پیرامون توسل انبیاء گذشته به اهل بیت (ع) وجود دارد.

۳- حدیث قدسى مرسله‏اى که در آن خداوند به پیامبر (ص) فرموده است: «اگر تو نبودى جهان را نمى‏آفریدم و اگر على (ع) نبود تو را نمى‏آفریدم و اگر فاطمه (س) نبود هیچ یک را».

نوید

با صلوات بر محمد و آل محمد
و سلام وعرض ادب
در جواب باید عرض شود که مقام حضرت على(ع) افضل از دیگر انبیاء غیر از حضرت خاتم المرسلین(ص) مى‏ باشد. در رابطه با دلیل این مساله ابتدا باید توجه داشته باشید که نوعا در مسائل مختلف سه گونه استدلال وجود دارد:
۱- عقلى: دلایل عقلى در رابطه با امور کلى مى‏ باشند و در چنین موردى که مقایسه دو امر جزئى است نباید در جست و جوى آن بود. زیرا خارج از قلمرو و براهین عقلى است.
۲- حسى: دلیل حسى نیز وجود ندارد زیرا اوّلاً ما نظاره‏ گر تمام اعمال و حرکات آنها نیستیم تا با مقایسه شهودى از طریق کنش آنها حکم به برترى یکى بر دیگرى نمائیم. ثانیا اصلاً فضایل و مقامات تجربه‏ پذیر نیستند مگر آن که خواصى از طریق تجربه باطنى حقایقى را دریافت دارند.
۳- نقلى: تنها مى‏ ماند دلیل نقلى. این گونه ادله نیز چند دسته‏ اند:
الف) روایات خاص و صریح: دسته اول روایاتى است که به صراحت‏ بر فضیلت امیر المؤمنین(ع) بر شخص حضرت ابراهیم(ع) دلالت دارد. مانند احتجاج خود آن حضرت، چنان که در احتجاج طبرسى آمده است که از آن حضرت پیرامون این مساله سؤال شد و فرمودند: من از ابراهیم(ع) برتر مى‏ باشم. زیرا وقتى خداوند از قیامت و برانگیخته شدن مردگان با وى سخن گفت از خداوند درخواست نمود که چگونگى آن را به وى بنمایاند. خطاب آمد: «اولم تؤمن؟» جواب داد: «لیطمئن قلبى‏». ولى من در مرتبه‏ اى از یقین هستم که «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا» اگر همه پرده‏ هاى غیب کنار رود اندکى بر یقینم افزوده نگردد». زیرا آن را اندک کاستى نیست تا بدین وسیله جبران گردد.
ب) روایات صریح و عام: روایاتی که فضیلت امیر المؤمنین(ع) بر دیگر انبیاء را به طور عام و مطلق دلالت دارند بدون آنکه در آنها نام شخص حضرت ابراهیم(ع) ذکر شده باشد. از جمله در جلد ۱۱ بحار الانوار (ص ۱۳۹ ب ۲ ح ۶) آمده است: «قال رسول الله(ص):ان الله فضل انبیاء المرسلین على ملائکه المقربین و فضلنى على جمیع الانبیاء و المرسلین و الفضل بعدى لک یا على و الملائکه من بعدک‏». این مضمون در جلد ۲۶ ص ۳۳۵ نیز آمده است.
ج) روایات غیر صریح: روایاتى است که لفظا و صراحتا بر فضیلت و برترى حکم ندارند، بلکه برترى پنج تن از دیگر مخلوقات از آنها استنباط و کشف مى‏ شود. از جمله:
۱- احادیثى که نشان مى‏ دهد حضرت آدم(ع) نور پنج تن را در عرش الهى مشاهده کرد.
۲- احادیثى که پیرامون توسل انبیاء گذشته به اهل بیت(ع) وجود دارد.
۳- حدیث قدسى مرسله‏ اى که در آن خداوند به پیامبر(ص) فرموده است: «اگر تو نبودى جهان را نمى‏ آفریدم و اگر على(ع) نبود تو را نمى‏ آفریدم و اگر فاطمه(س) نبود هیچ یک را».

وحید

سلام علیکم و رحمه الله و برکاته،
تا جایی که حقیر دیده‌ام این موضوع در یان علمای شیعه اختلافی نیست که شأن اهل بیت علیهم‌السلام از تمامی انبیاء سلف و ملائک مقرب و هر مخلوق دیگری بالاتر است …
دلایل روایی مانند حدیثی که در ذیل آیه‌ی «وَإِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإِبْرَ‌اهِیمَ» آمده است که در آن حضرت ابراهیم علیه‌السلام شیعه‌ی حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام شمرده شده‌اند و البته بسیاری روایات دیگر که تعدادشان بسیار زیاد و جهت دلالت‌هایشان متعدد است
دلایل عقلانی-نقلی مانند اینکه در قرآن در آیه‌ی مباهله حضرت علی علیه‌السلام نفس پیامبر خاتم صلی‌الله‌علیه‌وآله شمرده شده‌اند و نفس پیامبر خانم صلی‌الله‌علیه‌وآله هم از تمامی انبیاء دیگر شأن بالاتری دارد
یا علی علیه‌السلام

ازاده

«محمّد بن طلحه شافعى» از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل می‌کند که حضرت فرمود: «مَنْ اَرَادَ اَنْ یَنْظُرَ اِلَى آدَمَ فِى عِلْمِهِ وَ اِلَى نُوحٍ فِى تَقْوَاهُ وَ اِلَى اِبْرَاهِیمَ فِى حِلْمِهِ وَ اِلَى مُوسَى فِى هَیْبَتِهِ وَ اِلَى عِیسَى فِى عِبَادَتِهِ فَلْیَنْظُرْ اِلَى عَلِىِّ بْنِ اَبِیطَالِب؛ هر کس می‌خواهد به «آدم» ابو البشر در علم و دانش، و به «نوح »در تقوا، و به «ابراهیم» در حلم و شکیبایی، و به «موسى» در هیبت و جلال، و به «عیسى» در عبادت نگاه کند، به علىّ بن ابی‌طالب نگاه کند».[۱]

«فخر رازى» از علمای طراز اول اهل سنت نیز در تفسیر آیه مباهله[آل عمران/ ۶۱] بعد از آن‌که مى‏‌گوید که از این آیه استفاده مى‏‌شود که «على»(علیه‌السلام) نفس رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بوده است؛ می‌گوید: لازمه‏ این سخن این است که علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) از جمیع انبیاء هم بالاتر باشد، زیرا بدون شک رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از جمیع انبیاء بالاتر و با فضیلت‌تر است.
سپس می‌گوید موید این سخن، این روایت از پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است که مورد اتفاق جمیع فرق اسلامی است؛ که حضرت فرمود: «من اراد ان یرى آدم فى علمه، و نوحا فى طاعته، و ابراهیم فى خلّته، و موسى فى هیبته، و عیسى فى صفوته فلینظر الى علىّ بن ابیطالب: هر کس بخواهد آدم را در علمش؛ نوح را در طاعتش، ابراهیم را در خلّتش، و موسى را در هیبتش، و عیسى را در برگزیدگى‌ و خلوصش ببیند، باید علىّ بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) را ببیند». سپس می‌گوید: این حدیث بیان می‌کند که تمام کمالاتى که در آن پیمبران جدا جدا بوده است، در علىّ بن ابی‌طالب[علیه‌السلام] جمع شده است، و این یعنی حضرت از تمام پیامبران بالاتر است.[۲] «شیخ سلیمان قندوزى حنفى» نیز همین روایت را در کتب خود نقل می‌کند.[۳]
با توجه به این روایت و امثال آن که در منابع اهل سنت نیز به شکل فراوانی وجود دارد؛ طبق فرموده پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) امیرالمومنین(علیه‌السلام) تمام خصوصیات و اخلاق بارز جمیع انبیاء را دارند و با این حساب بر تمامی آنها برتری دارد و افضل انسان‌هاست از ابتدای خلقت تا روز قیامت، البته بعد از نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله).

———————————————–
پی‌نوشت:
[۱]. مطالب السّئول، ص ۲۲؛ الفصول المهمّه، ص ۱۲۱.
[۲]. تفسیر فخر رازى، ذیل آیه مباهله، ج ۷، ص ۸۶.
[۳]. ینابیع المودّه، ص ۲۱۴؛ هم‌چنین این روایت در این منابع هم وارد شده است: المناقب، ص ۴۹ و ص ۲۴۵؛ الرّیاض النّضره، ج ۲، ص ۲۱۷؛ شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۲۲۹.

بانو

صعصعه بن صوحان زمانی که امیرالمومنین ضربت خورده بود بر ایشان وارد شد و عرض کرد: یا امیرالمومنین شما برترید بر آدم ابوالبشر؟ فرمود: زشت است که مرد از پاکی خود بگوید؛ ولی خداوند به آدم فرمود: تو و همسرت در بهشت مسکن گزینید و از نعمت های فراوان آن استفاده کنید و به این درخت نزدیک نشوید، که در آن صورت از ظالمین خواهی بود.

اما خدا بسیاری چیزها را بر من مباح کرده بود که من به آنها نزدیک نشدم.
صعصعه عرضه داشت شما برترید یا نوح؟ فرمود: نوح قومش را نفرین کرد درحالی که من آنانی را که به من ظلم کردند نفرین نکردم و فرزند او کافر بوددرحالی که دو فرزند من سید جوانان بهشتند.
صعصعه گفت شما برترید یا موسی؟ فر مود: خداوند موسی را به سوی فرعون فرستاد پس موسی گفت: که من کسی از آنها را کشته ام و میترسم آنان مرا بکشندودرحالی که من به دستور پیامبر سوره برائت را برای قریشیان خواندم بدون آنکه بترسم در حالی که بسیاری از شجاعانشان را کشته بودم.
صعصعه گفت شما برترید یا عیسی بن مریم؟ فرمود:مادر عیسی در بیت المقدس بود هنگامی که ولادت او رسید ندایی گفت از این مکان خارج شو که اینجا محل عبادت است نه ولادت درحالی که مادر من وقتی وضع حملش نزدیک شد در حرم بود پس دیوار کعبه شکافته شد و همان ندا گفت داخل شو پس به وسط خانه وارد شد و این فضیلت برای هیچکس نیست، چه قبل من و چه بعد من.
الانوارالنعمانیه ج۱ ص۲۷و۲۸

ایوب

دوست عزیز در حدیث صحیح که در منابع روایی شیعه و سنی ذکر شده از رسول خدا منقول است که « احدی با ما اهل بیت مقایسه نمیشود .»

یعنی هیچ کس ( حتی انبیاء الهی علیهم السلام ) با اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در هیچ زمینه ای قابل قیاس نیستند ( چه مقام ، چه علم ، چه عصمت و … ) . چه برسد به اینکه برابر یا بالاتر از اهل بیت باشند !!!

سبا

علم امیرالمومنین که یکی از خصوصیات ایشان است موجب آگاهی ایشان به کائنات و احوال انسان هاست. در روایت نقل شده است که امام وقتی به دنیا می آید دستانش روی زمین و صورتش رو به آسمان است، با این کار همه علومی که در زمین است را در قبضه خودش می گیرد و ندای ملکی را می شنود که از باطن عرش با ایشان به این مضمون سخن می گوید که خدا شما را برگزیده است پس آماده شوید و شروع می کند از ایشان تعریف کردن؛ امام با شنیدن این تعاریف به نشانه تواضع در مقابل خداوند متعال این آیه را می خوانند: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِکَهُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»(آل عمران/۱۸)؛ وقتی این آیه را می خوانند و این گونه به توحید شهادت می دهند خداوند درهای علم اولین و آخرین را به رویشان باز می کند و به او خصوصیتی می دهد که می تواند روح را مشاهده کند. همان حقیقتی که در قرآن در سوره قدر و… از او کلام به میان آمده است که «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَهُ وَ الرُّوحُ» چرا که روح غیر از همه ملائکه و اعظم از همه آن هاست) بنابراین امام در همان بدو تولد دارای ظرفیتی است که می تواتد روح را ببیند، چرا که مشاهده ملائکه سخت است و جبرئیل را فقط انبیاء مرسل می توانند ببینند اما مشاهده روح از آن هم سخت تر است. امام وقتی به امامت می رسد عمودی از نور بین او و خدای متعال قرار می گیرد که در آن همه خصوصیات و سرشت انسان ها نمایان است.

مظلوم

روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است که «قَدْ وَلَدَنِی رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَنَا أَعْلَمُ‏ کِتَابَ‏ اللَّهِ‏ وَ فِیهِ بَدْءُ الْخَلْقِ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ فِیهِ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ وَ خَبَرُ الْجَنَّهِ وَ خَبَرُ النَّارِ وَ خَبَرُ مَا کَانَ وَ خَبَرُ مَا هُوَ کَائِنٌ أَعْلَمُ ذَلِکَ کَمَا أَنْظُرُ إِلَی کَفِّی إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ فِیهِ تِبْیَانُ کُلِّ شَیْ‏ء»(۱۱)، من فرزند رسول الله هستم و همه کتاب الهی را می دانم ، من از آن چه بوده و خواهد بود خبر دارم و خبر آسمان ها و زمین را می دانم. بعضی از اطرافیان حضرت ظرفیت نداشتند و گفتند: این حرف ها چیست که امام می زند؟!

حضرت عرض کردند که: خداوند درباره قرآن فرموده اند «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ»(نحل/۸۹)، همه حقایق در قرآن است و علم قرآن نیز پیش ما اهل بیت است».
بنابراین سرچشمه علم امیرالمومنین، علم الهی است و همه علومی که در نزد نبی اکرم است در خدمت امیرالمومنین است؛ لذا اگر کسی می خواهد به علم برسد باید نزد نبی اکرم بیاید چون همه علم را خداوند به ایشان داده است و باب این علم نیز امیرالمومنین است «أَنَا مَدِینَهُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا». اگر کسی می خواهد درهای معرفت الهی به رویش باز شود باید نزد امیرالمومنین برود.

رضا

یکی از اسامی امیرالمومنین در قرآن این است: «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ»، کسی که همه علم الکتاب در نزد اوست. از امام صادق در کافی نقل شده است که: «آیا در قرآن دیده ای که خداوند در باب کسی که در خدمت حضرت سلیمان بود و علم الکتاب داشت و تخت بلقیس را از یمن به شام آورد می فرماید: «عِفْریتٌ مِنَ الْجِنّ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِ»(نمل/۳۹)، عفریتی از میان جن ها به سلیمان پاسخ داد قبل از این که از جایت برخیزی تخت را حاضر می کنم.

بعد قرآن می فرماید: «قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتاب»(نمل/۴۰)، کسی که در نزد او علمی از کتاب بود نه همه علم الکتاب از اسم اعظمی که در نزدش بود استفاده کرد و در یک چشم به هم زدن فاصله بین یمن تا شام را جمع کرد و تخت را آورد و بعد زمین را دوباره پهن کرد. امام صادق به صدیق فرمود: می دانی آن شخص چقدر علم الکتاب داشت؟

گفت: خیر، حضرت فرمود: او فقط دارای قطره ای از دریای علم الکتاب بود! بعد فرمودند: «وَ اللَّهِ عِنْدَنَا عِلْمُ‏ الْکِتَابِ‏ کُلُّه»، همه علم الکتاب در نزد ماست ». حتی در بعضی از روایات آمده است که آن شخص به اندازه ایی که پر پشه هنگام تماس با آب از آن برخوردار می شود به همان اندازه از علم الکتاب بهره مند بود. لذا ائمه به همه عالم احاطه دارند.

شبیر

این تعبیر از خود امیرالمومنین است که فرمودند: «فَلَا سَوَاءٌ مَنِ‏ اعْتَصَمَ‏ النَّاسُ بِهِ وَ لَا سَوَاء» آن کسی که دیگران به دامن او چنگ زدند و شاگردی او را کردند و می خواهند از او معارف را یاد بگیرند با آن کسی که شما دست به دامن او زده اید مساوی نیست. بعد توضیح دادند که «حَیْثُ ذَهَبَ النَّاسُ إِلَی عُیُونٍ کَدِرَه یُفْرَغُ بَعْضُهَا فِی بَعْض‏»، دیگران به سوی چشمه هایی رفتند که آلوده است و نمی جوشد بلکه از ظرفی به ظرف دیگری می ریزد؛ «وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَیْنَا إِلَی عُیُونٍ صَافِیَهٍ تَجْرِی بِأَمْرِ رَبِّهَا لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاع» ولی آن کسانی که رو به ما آورده اند ‏به سوی چشمه هایی آمده اند که زلال است و به اذن پروردگار جاریست و هیچ پایانی ندارد.

علم ائمه (ع) علم نا متناهی است چرا که علم آنان متصل به علم الهی است؛ ائمه «خُزَّانَ‏ الْعِلْم‏» و «حَمَلَهِ کِتَابِ‏ اللَّهِ‏» هستند که این تعبیر در زیارت جامعه موجود است.‏ خلاصه این که همه علومی که نزد انبیاء بود به نحو اتم و اکمل در نزد حضرت علی (ع) است و این تازه همه علوم حضرت نیست.

دنیا

امام صادق(ع) از یکی از شیعیانش پرسیدند: «نظر دوستاران ما راجع به امیرالمومنین و مقایسه ایشان نسبت به سایر انبیا چیست؟ او گفت: آقا، منظور شما کدام ویژگی حضرت است؟ فرمودند: علم ایشان، پاسخ داد: آنان امیرالمومنین را خیلی بزرگ می دانند اما انبیاء اولوالعظم (حضرت محمد (ص)، حضرت عیسی، حضرت موسی، حضرت ابراهیم و حضرت نوح) را اعلم از ایشان می دانند. حضرت پاسخ دادند: خیر، امیرالمنین افضل هستند. آن شخص با تعجب پرسید: آیا واقعا امیرالمنین از همه انبیا افضل هستند؟! حضرت فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ یَفْتَحُ‏ مَسَامِعَ‏ مَنْ یَشَاء»، خدای متعال اگر بخواهد کسی را هدایت کند گوش دلش را باز می کند تا حرف را بفهمد و اگر قصد هدایت کسی را نداشته باشد گوش دل را می بندد؛ یعنی می شنود ولی نمی فهمد. بعد حضرت در ادامه توضیح دادند که من می گویم هرچه نزد همه انبیا بود نزد امیرالمومنین است اما «هُوَ یَسْأَلُنِی هُوَ أَعْلَمُ أَمْ بَعْضُ النَّبِیِّین»‏ تو می گویی امیرالمونین افضل است یا انبیاء اولوالعظم؟!

البته سخن در باب وجود مقدس رسول الله نیست زیرا «أَنَا مَدِینَهُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا» «أَنَا دَارُ الْحِکْمَهِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا»( همه علوم نبی اکرم و امیرالمومنین یکی است چراکه امیرالمومنین جان نبی اکرم است که در آیه شریفه مباهله آمده است «وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ»(آل عمران/۶۱)

رشید

روایت دیگری از امام صادق(ع) نقل شده است که: «یَمُصُّونَ الثِّمَادَ، وَ یَدَعُونَ النَّهَرَ الْعَظِیم‏»)، این مردم آب های تهمانده بر که ها را با اشتها می مکند ولی نهر عظیم را رها کردند، شخصی عرض کرد: نهر عظیم کیست؟ فرمود: وجود مقدس رسول الله (ص)، بعد در ادامه حضرت توضیح دادند که: هر سنتی که در پیامبران بوده است در وجود مقدس نبی اکرم (ص) جمع شده است». در ادامه روایت حضرت فرمود: «خداوند متعال همه آن چه که به سایر انبیاء داد بلکه بالاتر از آن را به پیامبر عطا کرد، و بعد آنچه نزد نبی اکرم بود به امیرالمومنین منتقل شد»، لذا امیرالمومنین نیز نهر عظیمی هستند که مردم آن را رها کرده و به دنبال دیگران رفته اند در حالی که علم امیرالمومنین علم زلال و پاک و مطهر است اما علم دیگران محدود و آلوده است.

ماجده

یکی از آیات قرآن که به وجود مقدس امیرالمومنین تفسیر شده و نازل به علوم ایشان است آیه معروف سوره رعد است. از امیرالمومنین(ع) سؤال شد که سرآمد فضائل شما چیست؟ حضرت در پاسخ این آیه را فرمودند: «وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً»(رعد/۴۳)، ای پیغمبر ما کفار ادعا می کنند که شما رسول نیستی و حرف هایی که میزنی از طرف خودت است و خودت به دنبال اقدامات اصلاح طلبانه هستی! ای پیامبر ما، به این ها بگو من دو شاهد دارم که گواه رسالت من هستند و این دو مرا کفایت می کند و با بودن این دو پذیرفتن یا نپذیرفتن شما برایم فرقی ندارد؛ این دو شاهد عبارتند از: «قُلْ کَفی‏ بِاللَّهِ شَهیداً بَیْنی‏ وَ بَیْنَکُم»، یکی الله تبارک و تعالی است که شاهد رسالت من است و دیگر شاهدی که در کنار نام خداوند آمده است: «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتاب»، آن کسی است که همه علم الکتاب در نزد اوست.

طلایی

امیرالمومنین فرمود: «إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَوْمَأَ إِلَی صَدْرِهِ بِیَدِهِ لَمْ أُصِبْ لَهُ حَمَلَهً»، در سینه من معارف فراوانی است، کاش کسانی بودند و می توانستند این معارف را تحمل کنند تا من به آن ها بگویم، چراکه تحمل معارف اهل بیت کار دشواریست «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ‏ مُسْتَصْعَبٌ‏، یک پیغمبر و یا ملک مقرب و یا عبدی که خدا او را امتحان کرده است باید بیاید تا ما بتوانیم معارف را به او بگوییم. روایت داریم که پیغمبر فرمود علت این که سلمان معارف ما را می فهمید این بود که «سَلْمَانُ‏ مِنَّا أَهْلَ‏ الْبَیْتِ‏»، سلمان چون محرم این خانه بود درهای معارف به رویش باز شده بود. حتی در باب سلمان از وجود مقدس رسول اکرم و امیرالمومنین روایت داریم که «کَانَا یُحَدِّثَانِهِ‏ بِمَا لَا یَحْتَمِلُهُ غَیْرُهُ مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِ‏ اللَّهِ‏ وَ مَکْنُونِه‏»، از علوم پوشیده الهی مرتب با سلمان گفتگو می کردند. بنابراین انسان هایی بوده اند که معارف بلند به آن ها گفته می شده است اما اجازه نشر این معارف به آن ها داده نمی شده است. در احوالات جابر بن یزید جوفی نقل شده است که امام صادق (ع) هزار حدیث را برای او بیان کردند اما گفتند که این احادیث مخصوص خود توست و نباید این ها را برای دیگران بازگو کنی چون تحمل نمی کنند و سوء فهم پیدا میشود. لذاست که بسیاری از معارف در سینه ها باقیمانده است اما همین هایی که از ائمه نقل شده است گویای عظمت و بزرگی این اشخاص است.

فاطمه

یکی از علائم امامت علوم امام (ع) است. اگر بخواهیم علم حضرت را دنبال کنیم همین کتاب نهج البلاغه ای که در اختیار ما است کفایت می کند. در دورانی که امیرالمومنین در کنار وجود مقدس رسول اکرم زندگی می کردند سخنی جز به مقدار اندک از ایشان نقل نشده است؛ در آن دوران ایشان در بعضی از موارد به اصرار نبی اکرم سخنی را می فرمودند. در بیست و پنج سال بعد از نبی اکرم که دوران خانه نشینی حضرت بود هم آنچه از حضرت نقل شده کم است.

میلاد

به نام خدا
سلام علیکم.
در کتاب آشنایی با منهاج فردوسیان در جایی صحبت از طینت نامناسب شده که انسان هایی انسان نما هستند و آنها را جدا از کافران کرده اید(فرمودید هیزم کافران هستند و…)!!!!. لطفا این اشخاص را بیشتر توضیح دهید و نمونه ای در دنیای کنونی از آنها مثال بزنید.
؟؟؟؟؟

نفیسه

آیا مقام پیامبر اکرم(ص) از امام علی(ع) و سایر ائمه(ع) در اصل بالا تر است یا تنها جایگاه ایشان در دنیا متفاوت است؟

یاور

«جَاءَ حِبْرٌ مِنَ الْأَحْبَارِ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِین أَ فَنَبِیٌّ أَنْتَ فَقَالَ وَیْلَکَ إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِ مُحَمَّدٍ ص‏… : دانشمندی یهودی نزد امیرالمومنین آمده پرسید یا امیر المومنین آیا تو پیامبری؟ امام (ع) فرمودند: وای بر تو من فقط بنده (زیردستی) از بندگان محمّدم. » (الکافی ،ج۱ ،ص۸۹) از این روایت شریف استفاده می شود که وجود اقدس نبی اکرم (ص) یک نحوه برتری نسبت به امیرالمومنین(ع) دارد. و این برتری صرفاً یک برتری دنیوی نیست. چرا که علی (ع) خود را عبد نبی اکرم(ص) معرّفی می کند. و روشن است که مراد از این عبد بودن معنی دنیوی آن نیست. بلکه مقصود این است که وجود نبی (ص) واسطه ی فیض ربّ العالمین است نسبت به علی(ع). « عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ نُورَ مُحَمَّدٍ ص قَبْلَ الْمَخْلُوقَاتِ بِأَرْبَعَهَ عَشَرَ أَلْفَ سَنَهٍ وَ خَلَقَ مَعَهُ اثْنَیْ عَشَرَ حِجَاباً وَ الْمُرَادُ بِالْحُجُبِ الْأَئِمَّهُ ع : امام علی (ع) فرمودند: همانا خداوند متعال نور محمّد را چهل هزار سال قبل از مخلوقات خلق نمود. و همراه او دوازده حجاب نیز آفرید که مراد از حجابها ائمه هستند. »( بحارالأنوار ،ج۲۵ ،ص ۲۱ ) از این روایت شریف نیز یک نحوه تقدّم وجودی برای پیامبر اکرم(ص) اثبات می شود. چون ائمه(ع) در این روایت به عنوان حجاب معرّفی شده اند برای نور محمّدی. یعنی این بزرگواران واسطه هستند بین آن نور و دیگر مخلوقات. « عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى خَلَقَ نُورَ مُحَمَّدٍ مِنِ اخْتِرَاعِهِ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ وَ جَلَالِهِ وَ هُوَ نُورُ لَاهُوتِیَّتِهِ … فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ یَخْلُقَ مُحَمَّداً مِنْهُ قَسَمَ ذَلِکَ النُّورَ شَطْرَیْنِ فَخَلَقَ مِنَ الشَّطْرِ الْأَوَّلِ مُحَمَّداً وَ مِنَ الشَّطْرِ الْآخَرِ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَ لَمْ یَخْلُقْ مِنْ ذَلِکَ النُّورِ غَیْرَهُمَا :امام کاظم(ع) فرمودند: همانا خداوند متعال نور محمّد(ص) را از نور عظمت و جلال خود آفرید و آن نوری است لاهوتی. … پس خدا چون خواست محمّد(ص) را خلق نماید (به خلقت دنیایی) آن نور را به دو قسم نمود. از قسمت اوّل محمّد را آفرید و از قسمت دیگر علی را و نیافرید از آن نور غیر آن دو را. » (بحارالأنوار ،ج۳۵ ،ص ۲۸ ) از این روایت نیز استفاده می شود که نور نبی اکرم (ص) برتر از نور امیرالمومنین(ع) است ؛ در عین اینکه دارای نوعی وحدت هم هستند. طبق این روایت شریف حقیقت نور اوّل برای رسول الله است.آنگاه آن نور یم مرتبه تنزّل می نماید. لذا دو مرتبه حاصل می شود. از مرتبه ی اوّل وجود خلقی نبی اکرم(ص) خلق شده و از مرتبه پایینتر وجود خلقی علی (ع). طبق روایات دیگری وجود حضرت زهرا (س) و دیگر ائمه نیز از تنزّلات همین نور خلقت یافته اند. لذا همه از یک نورند لکن مراتب نوری ایشان نسبت به همدیگر متفاوت است.

امنه

در صفحه ۶۵۸ صحیح بخاری آمده است که: وجود مقدس امیرالمؤمنین علی(ع) در مرتبه‌ای ار کمال است که پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) می‎فرماید: «تو از من هستی و من از تو هستم».
با توجه به این روایت که دریای معارف در آن جمع است و در واقع ناظر به حدیث منزلت است و در ذیل آیه مباهله است که در آن‌جا امیرمؤمنان(ع) نفسِ رسول خدا(ص) قلمداد شده است.
هنگامی‎که علی(ع) از پیامبر(ص) باشد، در تمامی مراحل از پیامبر است.در غزوه تبوک اگر جانشین پیامبر در مدینه است، جان پیامبر در میان مردم است.قوام دین رسول خدا(ص)، مولی‌الموحدین علی بن ابی‎طالب(ع) است؛ لذا رباب بصیرت بدانند این‌که: «پیامبر از علی است و علی از پیامبر است» به وضوح در غزوات مختلف مشاهده می‎شود.
در جنگ احد و جنگ خیبر، ضربت علی(ع) در روز خندق، دفاع از جان پیامبر اسلام(ص) است و قدرت علی(ع) در جنگ بدر همه دلیل بر این مدعاست که: اگر نبود شمشیر امیرمؤمنان(ع) و ندای «لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار» معلوم نبود چه بر دین اسلام وارد می‎شد.

لطیفی

مقام و درجه کدام یک از ۱۴ معصوم بالاتر است چون بعضی امام علی ـ علیه السلام ـ و بعضی ها امام زمان (عج) را از همه بالاتر می دانند چرا؟

محمد

همانطور که انبیاء با وجود اشتراک در فضیلت پیامبری، به دلیل ویژگی خاص عصر و زمان، از نظر درجه و مقام معنوی با یکدیگر تفاوت داشته اند؛ ائمه-ع- نیز با وجود یکسانی در مقام امامت، هر یک موقعیت ویژه ای داشته­اند.ائمه ـ علیهم السلام ـ از دو مقام ولایی و منزلت معنوی برخوردار بوده اند. از نظر مقام ولایی، ائمه-ع- به عنوان وصی و جانشین پیامبر، همگی از وجوب اطاعت برخوردارند. ولی در بُعد مقام معنوی، هر یک دارای موقعیت خاصی اند که به جهت اختلاف مراتب کمال، به آن نائل آمده اند. با توجه به آن شخصیت خاص است که هر امامی می تواند مسئولیت امامت را در زمان خود ایفا نماید. لزوم تبعیت از مقام ولایی امام، از لوازم مقام امامت بوده و نیاز به دلیل خاصی ندارد.
در عین حال احادیث فراوانی درباره وجوب اطاعت از امام وارد شده است. در حدیثی رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده: الائمه بعدی اثنی عشر اولهم علی بن ابی طالب و آخر هم القائم المهدی هم خلفائی و اوصیایی و حجج الله علی امتی، المقرّبهم مؤمن و المنکر لهم کافر.ائمه پس از من دوازده نفر می باشند اولین آن ها علی بن ابی طالب و آخرین آن ها مهدی قائم است. ایشان جانشینان واوصیاوحجت های الهی بر امتم هستند، شخص اقرارکننده ی به آن ها، مؤمن و فردی که آنان را انکار نماید، کافر است.)

جمال

شکی نیست که ائمه-ع- با پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ از نظر مقام و موقعیت معنوی در یک درجه نمی باشند. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فخر کائنات و از همه انسان ها از جمله امامان، برتر است. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده: من سرورِ آدم در روز قیامت هستم و اولین کسی که قبرش شکافته می شود، و اولین شفاعت کننده و اولین شفاعت شده می باشم.واین که پیامبر پس از سفر معراج خود، امامت نمازِ با انبیاء در بیت المقدس را بر عهده داشته، بیانگر فضیلت ایشان بر همه پیامبران می باشد. به همین دلیل نویسنده کتاب «مَشرعه بحارالانوار» پس از بیان این نکته که علامه مجلسی در ج ۲۵ بحارالانوار،سی و سه حدیث درباره فضیلت برخی معصومین بر بعضی دیگر آورده،این نکته ارزنده را متذکر می شود که «اگر حدیثی دیده شود که پیامبر را با ائمه ـ علیهم السلام ـ از حیث فضیلت مساوی دانسته است،باید کنار گذاشته یا تأویل برده شود.» درباره امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ نیز باید بدانیم که امام علی ـ علیه السلام ـ برتر از سایر ائمه می باشد. در حدیثی ازامام صادق ـ علیه السلام ـ به نقل از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ گفته شده: ما در امر (وجوب اطاعت به آن چه فرمان می دهیم) و فهم و (علم به) حلال و حرام. در یک مسیر هستیم. و اما رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و علی ـ علیه السلام ـ برای آن دو برتری می باشد. پس از امام علی ـ علیه السلام ـ بعید نیست که امام حسن و امام حسین-علیهماالسلام- نسبت به سایر ائمه-ع- برتر باشند. به دلیل سخن ابن عباس که از پیامبر نقل نموده: علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ برترین خلق خدا غیر از من است،وحسن و حسین دو سرورِ جوانان اهل بهشت،و پدر آن دو از آن دو برتر است… و نیز بخاطر برخی از آیات و احادیثی که درباره برتری «اهل بیت» و «عترت» آمده است. پس از آن چه که درباره برتری امام علی ـ علیه السلام ـ نسبت به همه ائمه و امام حسن و حسین-ع- نسبت به سایر ائمه بیان شد، درباره برتری سایر ائمه-ع- نسبت به یکدیگر به طور یقین نمی توان سخن گفت. هرچندمی دانیم که امام باقر و امام صادق ـ علیهماالسلام – ، خصوصاً امام صادق ـ علیهالسلام ـ به لحاظ شرایط زمانی خودتأثیر عمیقی در دین اسلام و تحکیم اصول تشیع،داشته است. لذا عقل حکم می کند که آن دو را برتر به معنای کسب ثواب بیشتر بدانیم.و نیز عقل ایجاب می کند که باتوجه به جایگاه ویژه امام زمان،وی را نسبت به مابقی افضل به معنای علم و عمل بیشتر،قلمداد نمائیم،هر چند توقف و خودداری از ابراز نظر در جایی که دلیل یقینی در دست نداریم،بهتر است. مرحوم کراجکی در کتاب ارزنده کنزالفوائد پیرامون فضیلت امامان-ع- نسبت به یکدیگر می گوید:واجب است که معتقد باشیم برترین امامان ـ علیهم السلام ـ ،امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب بوده و جایز نیست،کسی جز ایشان،امیرالمؤمنین نامیده شود… و این که برترین ائمه-ع- پس از امیرالمؤمنین،فرزندش حسن،وپس ازآن حسین است-علیهم السلام-. و برترین امام نسبت به بقیه، پس از حسین-ع- امام زمان مهدی ـ علیه السلام ـ می باشد.سپس مابقی ائمه-ع- پس از ایشان،بنابر آنچه که در حدیث آمده و به نظر می رسد.

ولی

با سلام .اول اینکه امام زمان (عج)عمر طولانی دارند وهمین باعث شده که مصائب فرانی را درطی این چن صد سال متحمل شوند که اهیچ کدتم از امامان معصوم اینطور نبودن ودیگراینکه آقاامام زمان (عج) مثل سا یرحضرات معصوم نمی تواکد با شیعیانش بطور مستقیم وآشکار با همه ارتباط داشته باشد و به نظرحقیرباوجود ماهوارها وسایتها هدایت کردن انسانها سخت تر شده است که در دوره هیچ یک از معصومین این ابزارها نبوده است جان عالم به فدای مهدی (عج ) کار مولایم در این روزگار خیلی سخت است وشاید کار ما .آنان بادیدن امامشان ایمان می آوردند وشاید سخت ایمان می آوردند البته یک عده. ولی آقای ما با ندین باید به ایشان ایمان بیاوردند آیا این کار آقای مارا سخت نمی کند شما کشت وکشتار این دوره را با ادواره گذاشت خودتان مقایسه کنید درهای گناه این دوره را با ادواره گذاشت مقایسه کنید وهمه مسائل را همینطور ما دیگر نمی خواهم دان دان به آن بپردازم اون وقت متوجه مظلومیت امام زمان (عج) خواهید شد.