۸ اردیبهشت

یک کرامت و چند انکار!

اصل کرامت:

سرهنگ جانباز «علی قمری» فرمانده پادگان دژ خرمشهر در دوران دفاع مقدس، در گفت‌وگو با خبرنگار دفاعی امنیتی دفاع پرس، با اشاره به لبیک بسیاری از جوانان و نوجوانان به ندای امام خمینی(ره) و حضور در جبهه‌های حق علیه باطل، به تشریح فعالیت‌های نوجوان شهید «بهنام محمدی» در جریان دفاع از خرمشهر و همچنین ماجرای نبش قبر این شهید والامقام پرداخت … حدود ساعت ۹ صبح روز ۲۴ مهر، بهنام در «بازار نقدی» مورد اصابت ترکش «خمسه خمسه» قرار گرفت، و در پیاده‌رو به زمین افتاد؛ سپس تانک از روی زانوانش عبور کرد، که در اثر آن پایش از زانو به پایین قطع شد، و ایشان به این ترتیب به شهادت رسید.
مادر شهید محمدی می‌گفت که بهنام هر شب به خوابش می‌آید و می‌گوید «من از دوستانم جا ماندم، مرا به مسجد سلیمان ببرید»؛ به اصرار مادر شهید، ایشان را سال ۹۰ نبش قبر کردند. با اجازه علما قرار بر این شد که پیکر ایشان از محل دفن به مسجد سلیمان انتقال پیدا کند.
آیت‌الله جمی امام جمعه و جناب سروان دهقان با من تماس گرفتند و گفتند شما هم برای مراسم بیایید. بلیط هواپیما گرفتم و برای نبش قبرش رفتیم، من و حاج آقا کعبی جلو رفتیم مادرش سمت راست من و پدرش روبروی من قرار داشتند خاک را برداشتند و رسیدند به نزدیکی سنگی که روی جنازه ایشان بود؛ من رفتم جلو و گفتم «بیل را کنار بگذارید، چون استخوان‌های این بچه قطعا در این مدت پوسیده، و اگر تکه‌ای از این سنگ روی آن‌ها بیافتد استخوان‌ها از بین می‌رود. بگذارید من با دست خاک را کنار بزنم و استخوان‌هایش را سالم برداریم».
آرام آرام با دستانمان خاک را کنار زدیم و به سنگ رسیدیم، وقتی که سنگ اول را برداشتیم، با پیکر سالم شهید مواجه شدیم، من که در همان لحظه از حال رفتم، مادرش هم غش کرد؛ باور کردنی نبود، انگار که این بچه یک دقیقه پیش خوابیده است؛ بعد از ۳۱ سال هنوز زانویش خون می‌چکید.
مادر شهید محمدی، پیکر نوجوان شهیدش را ساعات زیادی در آغوش خود گرفته بود، و حاضر نبود او را از خود جدا کند؛ او می‌گفت «مردم! این بچه بوی گلاب می‌دهد؛ چرا می‌خواهید از من جدایش کنید؟ مگر نمی‌بینید که تمامی اعضایش سالم است؟ پس چرا می‌خواهید او را دفن کنید؟ مگر شما از دست بچه من سیر شده‌اید»؛ واقعا صحنه‌ی عجیبی بود.
من سال گذشته مادر بهنام را دیدم؛ به من گفت «جناب سرهنگ! عجب اشتباهی کردم؛ این بچه قبل از اینکه جایش را عوض کنیم هرشب به خوابم می‌آمد و با من حرف می‌زد، و می‌گفت “جایم را عوض کنید، من از دوستانم دور افتادم”، اما از وقتی که جایش را تغییر دادیم، دیگر مثل قبل به خوابم نمی‌آید»؛ من به ایشان گفتم «آیا شما ناراحتی که او خوشحال است»؛ گفت «خوشحالم از اینکه که او خوشحال است، اما ناراحتم که چرا هر شب نمی‌بینمش». ما چنین عزیزانی را داشتیم، که همه باید قدر این افراد را بدانیم.”
منبع: http://www.defapress.ir/Fa/News/48754
توجه: منبع فوق، قسمت ماجرای نبش قبر را حذف کرده ولی همچنان در لید خبرشان موجود است و خبرگزاری‌های دیگری که از این منبع نقل کرده‌اند، مانند خبرگزاری تسنیم (از اینجا ببینید) تمام ماجرا را آورده‌اند.

انکار اول:
رجانیوز – ارسلان ظاهری بیرگانی- …دیشب تا دم دمای سحر بیدار بودم، سحری ام را می‌خورم و بعد از اذان صبح می‌خواهم چُرتی بزنم. هر چه تلاش می‌کنم خوابم نمی‌برد! به ناچار گوشی موبایلم را بر می‌دارم و در فضای مجازی چَرخی می‌زنم، طبق عادت، بعضی از سایت ها و روزنامه های امروز را چک می‌کنم … در همین حین یک پست برایم جلب توجه می‌کند! تیترش این بود «ماجرای نبش قبر شهیدی که پیکرش پس از ۳۱ سال سالم بود+عکس»، عکس شهید هم آشناست، شهید بهنام محمدی همشهری خودمان!
تیتر مطلب هم برایم تعجب بر انگیز است و هم حس کنجکاوی مرا بر می‌انگیزد، محتوای مطلب را که می‌خوانم بیشتر تعجب می‌کنم، مطلب از زبان سرهنگ جانباز «علی قمری» فرمانده پادگان دژ خرمشهر در دوران دفاع مقدس نقل شده است.
سرهنگ می‌گوید؛ «مادر شهید محمدی می‌گفت که بهنام هر شب به خوابش می‌آید و می‌گوید «من از دوستانم جا ماندم، مرا به مسجد سلیمان ببرید»؛ به اصرار مادر شهید، ایشان را سال ۹۰ نبش قبر کردند. با اجازه علما قرار بر این شد که پیکر ایشان از محل دفن به مسجد سلیمان انتقال پیدا کند».
تا اینجای مطلب چند نکته متناقض وجود داشت که هر چقدر دو دو تا می‌کنم نمی‌توانم برایش پاسخی بیابم! به خودم می‌گویم؛ اولاً «قبر شهید بهنام محمدی که از اول شهادتش در خرمشهر به مسجدسلیمان منتقل شد و در مسجدسلیمان دفن شد»، ثانیاً «در سال ۸۹ (و نه ۹۰) با استفتاء از دفتر رهبر انقلاب، جنازه مبارک شهید، بدون هیچ نبش قبری و با استفاده از تکنولوژی های روز به صورت یک باکس، از قبرستان قدیمی و فامیلی شان جدا و به تپه شهدای گمنام در ورودی شهر مسجدسلیمان منتقل شد»، پس طبیعتاً «هم محل دفن اولیه و هم مقصد جابجایی قبر مبارک شهید هر دو در مسجدسلیمان بوده!»
ادامه مطلب را که می‌خوانم باز هم بر میزان تعجبم افزوده می‌شود؛ سرهنگ می‌گوید؛ «آیت‌الله جمی امام جمعه و جناب سروان دهقان با من تماس گرفتند و گفتند شما هم برای مراسم بیایید»، یک تناقض دیگر هم در همین یک جمله وجود داشت و آنهم نام بردن از آیت الله جمی امام جمعه فقید آبادان است!، با خودم می‌گویم «تا آنجا که من بیاد دارم آیت الله جمی که در سال ۱۳۸۷ از دنیا رفته اند! پس چگونه ایشان در سال ۹۰ به این مراسم آمده‌اند!».
سرهنگ قمری در ادامه، داستانِ نبش قبر و سالم بودن جنازه شهید بهنام را روایت می‌کند! و می‌گوید؛
«بلیط هواپیما گرفتم و برای نبش قبرش رفتیم، من و حاج آقا کعبی جلو رفتیم مادرش سمت راست من و پدرش(!) روبروی من قرار داشتند خاک را برداشتند و رسیدند به نزدیکی سنگی که روی جنازه ایشان بود؛ من رفتم جلو و گفتم «بیل را کنار بگذارید، چون استخوان‌های این بچه قطعا در این مدت پوسیده، و اگر تکه‌ای از این سنگ روی آن‌ها بیافتد استخوان‌ها از بین می‌رود. بگذارید من با دست خاک را کنار بزنم و استخوان‌هایش را سالم برداریم».آرام آرام با دستانمان خاک را کنار زدیم و به سنگ رسیدیم، وقتی که سنگ اول را برداشتیم، با پیکر سالم شهید مواجه شدیم، من که در همان لحظه از حال رفتم، مادرش هم غش کرد؛ باور کردنی نبود، انگار که این بچه یک دقیقه پیش خوابیده است؛ بعد از ۳۱ سال هنوز زانویش خون می‌چکید.مادر شهید محمدی، پیکر نوجوان شهیدش را ساعات زیادی در آغوش خود گرفته بود، و حاضر نبود او را از خود جدا کند».
راستش را بخواهید هر چه تلاش می‌کنم باورم نمی‌شود، به خودم می‌گویم؛ «آخر پدر شهید بهنام که سال ها قبل از دنیا رفته بود! و من که در سال ۸۹ شخصاً در مراسم باشکوه تشیع و انتقال پیکر شهید شرکت کرده بودم ، اصلاً خبری از نبش قبر واین داستان ها نبود!»
مابقی مطلب هم به داستان نبش قبر و جنازه سالم شهید ! و … اختصاص دارد، در زیر این مطلب، یک کامنت می‌گذارم و به کسی که آن را به اشتراک گذاشته می‌گویم؛ «من خودم بچه مسجدسلیمان هستم، این مطلب شما اشتباه است، لطفا اصلاح کنید»، او هم در جواب می‌نویسد؛ «این کار شما توهین به شهداست!، این مطلب را سایت های معتبری همچون دفاع پرس و … منتشر کرده اند»، از او می‌خواهم تا لینک این خبر را بگذارد…
ساعت حالا به نزدیکای شش صبح رسیده و خواب قدری چشمانم را نوازش می‌دهد، گوشی موبایل را به کناری می‌گذارم و بالاخره می‌خوابم اگر چه هنوز ذهنم درگیر این موضوع است، پیش خودم می‌گویم؛ «شاید چیزی بوده که من خبر نداشته ام!»…
ساعت حدوداً نه صبح است و من به محل کارم در موسسه طلوع می‌رسم، پیامکی از یکی از دوستان مسجدسلیمانی بر روی گوشی ام آمده، نوشته؛ «سلام، رجانیوز یک ماجرای عجیب و غریب از نبش قبر بهنام محمدی زده !!!».
بلافاصله لب تاپم را روشن می‌کنم و سایت رجانیوز را چک می‌کنم، بله درست است، رجانیوز هم همین مطلب را به نقل از خبرگزاری دفاع پرس با تیترِ «ماجرای نبش قبر شهید بهنام محمدی/ جسدی که پس از ۳۱ سال سالم بود» منتشر کرده است! ، مطلب در همان یکی دو ساعت انتشار، بیش از هفت هزار بازدید داشته!
شماره آقای امینی امام جمعه مسجدسلیمان را می‌گیرم و از او درباره ماجرای این مصاحبه می‌پرسم، او هم کاملاً در جریان موضوع بود و بلافاصله از حجم بالای اعتراضات مردمی و گلایه های مادر شهید بهنام می‌گوید، می‌گوید؛ مادر شهید بهنام با من تماس گرفته و بشدت ابراز ناراحتی کرده است از این داستان!
برای اطمینان یک بار دیگر صحت و سقم مطالب ذکر شده در این مصاحبه را از آقای امینی جویا می‌شوم و او هم با اطمینان کامل حرف های مرا تایید می‌کند و از این موضوع ابراز نگرانی می‌کند.
شماره سردبیر خبرگزاری مذکور را هم از طریق دوستان پیدا می‌کنم، با او تماس می‌گیرم و در این باره توضیح می‌دهم … بعد از چند دقیقه صحبت می‌فهمم که او کسی نیست جز «حاج عباس»از دوستان قدیمی خودم… حاج عباس قول می‌دهد که این موضوع را اصلاح کند و بزودی با دعوت از همرزمان شهید بهنام، روایت صحیح و درست از «انتقال قبر» شهید را منتشر کند.
آن چیزی که مرا واداشت تا داستان این اتفاق را با جزئیات روایت کنم این نیست که بگویم ما در بین شهیدانمان از این کرامات و این اتفاقات نداشته ایم نه، بلکه مقصود این است که بگوییم نه تنها ما موظفیم واقعیت ها را روایت کنیم. بلکه باید پیام اصلی شهیدان را بفهمیم و برای نسل های بعد روایت کنیم.
بهنام محمدی این شهید نوجوان ۱۳ ساله که در «اوج بصیرت و دشمن شناسی» در روزهای اول جنگ و در حالیکه خیلی ها با «استراتژی زمین بدهیم و زمان بگیریم» هر روز اجازه می‌دادند دشمن در خاک وطن پیشروی کند، تنها راه را «ایستادن پای حرف امام خود» و «مقاومت بر سر آرمانهای انقلاب» و «مقابله با دشمن» می‌دید و بر سر این راه خونش هم بر زمین ریخت.
نمی دانم شاید حکمت این موضوع هم این است که «بهنام محمدی هم این روزها می‌خواهد همچون همرزمان شهیدش، همین ۱۷۵ غواص دست بسته شهیدمان را می‌گویم، آمده است تا پیامی را به ما منتقل کند، پیامی که مختص این روزهای انقلاب است و آن هم چیزی نیست جز اینکه بگوییم؛ «خرمشهر را خون بهنام ها آزاد کرد نه لبخندهای دیپلماتیک!».
منبع: http://www.rajanews.com/news/216037

انکار دوم:
به گزارش خبرنگار دفاع پرس، خبرگزاری دفاع مقدس چندی پیش مطلبی را در خصوص نحوه به شهادت رسیدن شهید «بهنام محمدی» قهرمان ۱۳ ساله‌ای که در دفاع ۳۴ روزه خرمشهر حضوری مستمر داشته را از زبان سرهنگ جانباز «علی قمری» فرمانده پادگان دژ خرمشهر، درج کرد، که انعکاس آن برخی انتقادها را در پی داشته است. سرهنگ قمری در این گفت‌وگو مطالبی را از رشادت و دلیری این نوجوان ۱۳ ساله عنوان کرده و همچنین مطالبی را درخصوص نحوه شهادت و نبش قبر این شهید بزرگوار پس از ۳۱ سال عنوان کرد، اما درج این خبر با واکنش امام جمعه مسجد سلیمان و تنی چند از همرزمان این شهید مواجه شد، و این روایت را نادرست خواندند.
خبرگزاری دفاع مقدس با توجه به رسالتی که دارد و برای زدودن غبار از فضای ایجاد شده، ضمن درج روایت امام جمعه محترم مسجد سلیمان در این زمینه، آمادگی دارد تا روایت سایر همرزمان شهید بهنام محمدی از نحوه شهادت و انتقال پیکر آن شهید بزرگوار را در ادامه این خبر انعکاس دهد.
حجت‌الاسلام امینی امام جمعه مسجد سلیمان در خصوص شهید بهنام محمدی اظهار کرد: این شهید متولد شهرستان مسجد سلیمان بود؛ که به دلیل شغل پدر به همراه خانواده به خرمشهر مهاجرت، و چند سالی را در خرمشهر زندگی کرده که در این اثنا جنگ تحمیلی آغاز شد.
وی خاطرنشان کرد: شهید بهنام محمدی نوجوان ۱۳ ساله‌ای بود که پا به پای رزمندگان مدافع خرمشهر با دشمن بعثی مبارزه کرد، و به خاطر سن وسال کم و رشادت‌هایی که از خود نشان داد در میان رزمندگان مشهور شد.
امام جمعه مسجد سلیمان با بیان اینکه بیش از ۴۰ سند از حضور و رزم هوشمندانه این شهید در دفاع ۳۴ روزه خرمشهر وجود دارد، افزود: ایشان در در تاریخ ۲۸مهرماه سال ۱۳۵۹ بر اثر اصابت ترکش‌های خمپاره به قلب و پشت سرش، در خیابان آرش خرمشهر به شهادت رسید.
وی افزود: هنگامی که شهید جهان‌آرا و شهید چمران برای ارائه گزارش خدمت حضرت امام(ره) می‌رسند، مطالبی را از رشادت و پایمردی این نوجوان خدمت حضرت امام(ره) نقل می‌کنند، که با ابراز احساسات امام راحل نسبت به شهید محمدی مواجه می‌شوند.
نماینده ولی فقیه در مسجدسلیمان افزود: از آنجایی که زادگاه این شهید بزرگوار شهرستان مسجدسلیمان بود، در همان زمان برای خاکسپاری به مسجدسلیمان منتقل شد، اما به دلیل اینکه در آن دوران (ابتدای جنگ) گلزار شهدای مستقل هنوز تاسیس نشده بود، شهید محمدی در کنار مزار اجداد پدری اش در قبرستان قدیمی مسجدسلیمان به خاک سپرده شد.
حجت‌الاسلام امینی تصریح کرد: بعد از پایان جنگ و راه‌اندازی دفتر نشر آثار دفاع مقدس اقشار مختلف اعم از حوزوی، دانشگاهی، بسیجی و… مسجد سلیمان در مقام تحقیق برآمدند و بهنام را یک چهره ملی یافتند و به‌عنوان اولین شهید ۱۳ساله دوران دفاع مقدس شناختند. لذا در صدد برآمدند تا برای الگوسازی برای نسل جوان و نوجوان شهر و کشورمان تمهیداتی بیاندیشند. براین اساس بنده که امام جمعه مسجدسلیمان هستم و حجت‌الاسلام حاجتی امام جمعه موقت اهواز نامه‌ای را خدمت رهبر معظم انقلاب فرستادیم و پیشنهاد دادیم که در صورت امکان این شهید را با شیوه‌های نوین و بدون نبش قبر به کنار شهدای گمنام مسجدسلیمان منتقل کنیم.
وی افزود: عملیات بتن‌ریزی و بیرون آوردن باکس شهید محمدی بدون نبش قبر در تاریخ ۱۳آبان ۱۳۸۹ در روز روشن و با حضور ده‌ها هزار نفر از مردم مومن و شهید دوست مسجدسلیمانی، آیت‌الله جزایری نماینده محترم ولی فقیه در استان خوزستان، استاندار وقت خوزستان، مدیران کل، هیئت ویژه فرستاده رئیس جمهور وقت و اصحاب رسانه، راس ساعت ۱۰ صبح به‌طور رسمی و با مجری‌گری آقای نظام اسلامی و مداحی حاج صادق آهنگران در میان اشک و آه مردم مسجدسلیمان انجام شد، و در واقع پس از ۳۰ سال بار دیگر تشییع جنازه صورت گرفت، و جبران آن تشییع جنازه غریبانه شد. در این انتقال که با کسب اجازات شرعی لازم انجام شده بود، حضرت آیت‌الله موسوی جزایری نماینده ولی فقیه در استان خوزستان شخصا حضور یافتند و از حضور ده‌ها هزار نفری مردم قدردانی کردند.
منبع: http://www.defapress.ir/Fa/News/48999

انکار سوم:
به گزارش خبرنگار دفاعی امنیتی دفاع پرس، خبرگزاری دفاع مقدس هفته گذشته مطلبی را در خصوص نحوه به شهادت رسیدن شهید «بهنام محمدی» قهرمان ۱۳ ساله ای که در دفاع ۳۴ روزه خرمشهر حضور داشته را از زبان سرهنگ جانباز «علی قمری» فرمانده پادگان دژ خرمشهر، درج کرد، که انعکاس آن برخی واکنش ها را در پی داشته است. برای روشن شدن موضوع گفت‌وگویی را با حجت‌الاسلام امینی امام جمعه مسجد سلیمان ترتیب داده‌ایم که مهمترین بخش‌های آن در ذیل می‌آید.
حجت‌الاسلام امینی امام جمعه مسجدسلیمان در این رابطه می‌گوید: شهید بهنام محمدی در تاریخ ۲۸ مهر ماه ۵۹ در نبرد با دشمنان بعثی با اصابت ترکش خمپاره، در خیابان آرش خرمشهر از ناحیه قلب دچار جراحت شد و به شهادت رسید.
وی همچنین معتقد است که شهید بهنام محمدی در آن زمان در یک قبرستان قدیمی بنام «کلگه» در مسجد سلیمان خاکسپاری شده و سپس در تاریخ ۱۳ آبان سال ۸۹ با استفتاء رسمی از دفتر مقام معظم رهبری پیکر ایشان از آنجا به تپه شهدای گمنام انتقال پیدا کرده و در کنار شهدای گمنام دفن می‌شود.
امام جمعه مسجد سلیمان در خصوص نحوه انتقال پیکر این شهید می‌گوید: پیکر ایشان نبش قبر نشده و با بتن‌ریزی که انجام شد به واسطه بیل مکانیکی به صورت باکس به مکان مذکور انتقال داده شد.
وی می‌افزاید: این کار با اجازه سردار باقرزاده انجام شده، و آیت‌الله جزایری نماینده ولی فقیه در استان خوزستان نیز در این مراسم حضور داشتند.
منبع: http://www.defapress.ir/Fa/News/48878

انکار چهارم:
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم؛ چند روزیست که یک نقل قول از ماجرای تشییع و تدفین مجدد شهید بهنام محمدی خبرساز شده است.
ماجرای تشییع و تدفین مجدد شهید بهنام محمدی به سال ۱۳۸۹ برمی‌گردد. شهید بزرگوار بارها به خواب دوستان و آشنایان می‌آید و می‌گوید که مزارش خراب شده و آب وارد آن شده است. پس از آن مسئولان تصمیم می‌گیرند که قبر این شهید ۱۳ساله را جابه‌جا کنند. این اتفاق با حضور مهندسان و با قالب‌گیری بتنی مزار شهید انجام شد اما پس از آن خاطراتی از همین واقعه منتشر شد که کاملاً با واقعیت در تعارض است.
نصرت مظفری‌زاده مادر این شهید نوجوان است که اکنون ساکن فردیس کرج است. او بعد از شنیدن این خاطرات متوهمانه بسیار ناراحت شده است. میان گفت‌وگو بارها بغض گلویش را می‌گیرد و می‌گوید که کسی نیست تا از او دفاع کند و بگوید همه این حرف‌ها دروغ است.
منبع: خبرگزاری تسنیم

نتیجه‌گیری: حسِّ «اسطوره‌سازی» از دیرباز همراه بشر بوده و خواهد بود. در عصر ارتباطات که کوچکترین اتفاقی توسط صدها دوربین به صورت فیلم و عکس، ثبت می‌شود، چنین کرامت‌تراشی‌هایی صورت می‌گیرد تا به نیاز خاص بشر به «اسطوره» پاسخ داده شود. کاش زمانی که عطار کذاب نیشابوری، کتاب «تذکره الاولیاء» خود را می‌نوشت، شاهدان عینی می‌بودند و دروغ بودن سخنانش را ثبت می‌کردند. کاش زمانی که ابوالقاسم قشیری، کتاب «رساله‌ی قشیریه» را می‌نوشت، کسی پیدا می‌شد و آن را نقد می‌کرد. کاش زمانی که محمد بن منور، قلم بر داشته و برای پدربزرگش «ابوسعید ابوالخیر» در کتاب «اسرار التوحید» کرامت می‌تراشید، کسی بر آن انکاریه می‌نوشت. کاش زمانی که هجویری، «کشف المحجوب» را می‌بافت، کسی پیدا می‌شد و رشته‌هایش را پنبه می‌کرد. کاش عارفان و صوفیان و قلنداران و مرشدان و درویشان و … دروغ گفتن، هر چند به قصد اصلاح و ارشاد باشد، را مذموم می‌دانستند و دست از کرامت‌تراشی بر می‌داشتند.

سخن آخر: بزرگترین کرامت انسان، اصلاح دیدگاه‌ها و اعمالش است. قرآن کریم، در بیش از نود مورد به این مسأله تصریح و تأکید می‌فرماید. پس ای عزیز، از خواندن و شنیدن و بازگو کردن کرامات، باز ایست و دست بدار که این راه، عاقبتش تاریک است. قدم در راه اصلاح دیدگاه‌ها بگذار و با عزمی راسخ، اعمالت را بر طبق کتاب الله و فرمایشات نبی الله و اوصیاء الله استوار نما که فرصت، اندک و اجل، تازان و عمر، کوتاه است و جهنمِ تنوره‌کشان یا بهشتِ خودآرا تو را می‌خواند.

الحمد لله اولاً و آخراً
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , , , , ,

2

 
 
 
1 نویسندگان
1 پاسخ‌ها
0 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
2 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
اشتراک برای:
میثم

چقدر طولانی کسی حوصله خوندنش نداره

fa فارسی
X