۹ دی

تضاد یک قاعده با «کُنتُ کَنزاً مَخفیّاً»

سؤال: آیا این حدیث قدسی صحیح است که خداوند می‌فرماید: «گنج پنهانی بودم، دوست داشتم شناخته شوم، پس مردم را آفریدم برای اینکه شناخته شوم»؟ اگر این روایت صحیح است، پس چرا در کتاب قواعد نظری آمده است که سخن گفتن درباره‌ی ذات مقدس پروردگار متعال، ثمره‌ای جز زیاد شدن حیرت ندارد؟

جواب: آنچه حدیث قدسی خوانده‌اید و بسیار مشهور در نزد عرفاست، سند معتبر ندارد. قدیمی‌ترین منبعی که این جمله در آن آمده، کتاب «طبقات ‌الصوفیه» اثر خواجه عبدالله انصاری هروی (متوفای ۴۸۱ هجری قمری) است. تمام منابعی که بعد از او این سخن را نقل کرده‌اند، از او گرفته‌اند. عبدالله انصاری، معروف به «پیر هرات» از سران صوفیه است.
با این حساب، چنین تناقضی پیش نمی‌آید و همواره، تفکر در ذات حق تعالی، موجب تحیر و سرگردانی است.

موفق باشید
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , , ,

78
دیدگاه

46 نویسندگان
32 پاسخ‌ها
0 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
4 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
کاتب

سلام منهاج فردوسیان قوق العاده هست اصلا فکر نمیکردم اینقدر موضوعات جالبی داشته باشه اوایل فکر میکردم که منهاج فردوسیان مثل یک منبر هست که شخصی میره روی اون و از هر ترفندی استفاده میکنه که مهمانان رو به گریه بندازه ولی حضرت حاج فردوسی از ترفند خاصی پیروی نمیکنند و فقط انسان رو میخوان که راهنمایی کنند و به سمت راه درست و خوب پیش ببرند این به نظر من بهترین نعمتی هست که خدواند میتونه در اختیار انسان قرار بده . موفق و پیروز و شاد باشید

رحیم

سلام واقعا خداوند رو شکر میکنم و سپاس میگم که در منهاج فردوسیلن قرار دارم به واسطه ی آداب منهاج فردسیان من میتونم که مسیری پر از نعمت رو انتخاب کنم و اون مسیر رو نه به خاطر نعمت هاش بلکه به خاطر اینکه من رو به خدواند نزدیک میکنه و یاد خدواند رو در دل ما زنده میکنه انتخاب میکنم و قدر این باعث میشه که من انسان بتونم در مسیر خداوند با قدرت و جدیت حرکت کنم. امیدوارم که همه ی بزرگواران بتونن مسیر خودشون رو بشناسن و در اون اقدام به حرکت کردن به سوی خداوند بکنند.

زارعی

سلام منهاج فردوسیان یک برنامه ی فوق العاده هست منم خیلی خوشحالم که داخل اون شدم مهمترین موضوعی که نظر من رو به خودش جلب کردن این هست که منهاج فردوسیان نظرات اشتباه و دیدگاه های بدون منبع در یک موضوع رو نمیپذیره و حتما و حتما می بایست که دارای منبع درستی باشه و گرنه این انسان هست کعه ضزز میکنه و این انسان هست که باعث میشه که خودش یه مسیر نادرست حرکت کنه و نباید از کسی خورده ای بگیره چون خود اون شخص بوده که این انتخابات رو انجام داده.

علی

سلام به واسطه ی منهاج فردوسیان و جمع شدن منهاجیون دور هم میشه به علم های زیبایی دست یافت جای دوری نمیریم دقیقا همین وب سایت که حضرت حاج فردوسی میان و در مورد یک موضوع صحبت میکنند و شاگردان حضرت حاج فردوسی هم میان و اون مقاله رو تجزیه و تحلیل میکنند و در مورد اون نظر خودشون رو میدن این یعنی اینکه ما داریم به مسیر درستی حرکت می کنیم حالا اگر همین وجود نداشت باعث میشده که انسان ها به مسیر نادرستی هدایت بشه مسیری که برای اونها چیز خوبی در بر نداره.

رضا آیتی

و چقدر انسان ها گول میخورن و وارد اینگونه مسیر هایی میشن به امید اینکه نعمت بیشتری از سوی خداوند دریافت کنند و به امید اینکه بتونن محبوب تر بشن نزد پروردگار خودشون و چقدر کارنامه ی این افراد ضعیف هست و چقدر این افراد سست عقیده هستند و حتی ممکنه که این افراد منهاجی هم بشن اما با چند تعریف اشتباه و ضد منهاجیون از راه به در میشن و دیگه به منهاج فردوسیان تمایلی ندارن و منهاج فردوسیان هم فکر نکنم به اونها تمایل داشته باشه چون منهاج فردوسیان به کسی و چیزی احتیاج داره که همراه با اون به سوی خدواند حرکت کنه و با عقیده ای قوی قدم در مسیر بزارن.

نادمی

و شاید به خاطر همین موضوع باشه که خیلی از افراد نمیان که در مورد منهاج فردوسیان با ما بحث کنند و حرف بزنن و حتی همین که برخی اون رو کذب میدونن که اینگونه افرادی دیگه واقعا نوبر هستند و حضرت حاج فردوسی به واسطه ی راهنمایی های بی نظیر خودشون همیشه همراه انسان هستند و اون رو در مکان های مختلف و جاهای مختلف یاری می کنند و این انسان هست که از یادی حضرت حاج فردوسی باید نهایت بهره رو ببره و به خودش بگه که منهاج فردوسیان اون رو چی بود و چی کرد

زهرا خرسند

سلام به همه ی عزیزان اینکه حضرت حاج فردوسی اومدن و منابع معتبر رو در میارن خیلی خوب و عالی هست و باعث میشه که ما در مسیر درست قرار بگیریم لحظه ای فکر کنید که حضرت حاج فردوسی هر چیزی رو بپذیرین به عنوان منبع و هر چیزی رو قبول کنند از جانب کسانی که میگن یک منبع دارن دیگه اون وقت منهاج فردوسیان اعتباری که الان داشت رو نداشت و همینطور منهاج فردوسیان اون بزرگی که لایقش بود رو به دست نخواهد آورد و به همین جهت هست که منهاج فردوسیان روز به روز پیشرفت میکنه چون اگر از منابع معتبر خداگونه استقفاده کنیم قطعا باعث میشه که انسان بیشتر به خداوند اطمینان کنه و این واقعا فوق العاده عالی هست.

مینا واژیک

صحبت با دیگران در مورد خداوند باعث می شود که ما بتوانیم نعمت هایی که خداوندگار به ما ارزانی داشته است را به خاطر بیاوریم و بابت آنها از خداوند منان سپاس گذارم باشیم و به همین جهت است که خدواند همواره با انسان همراه است چرا که خودش در قرآن کریم فرموده که از رگ گردن به انسان نزدیک تر هست و می بایست که انسان اون رو اجابت کنه تا خداوند هم انسان رو اجابت کنه و همه چیز از خود انسان شروع میبشه و هیچ کس نمیتونه خرده ای در برابر خداودن بگیره برای این موضوع.

محمود عظما

سلام و چقدر من انسان هایی رو دیدم که خداوند رو حتی نفرین میکنن و لعنت میکنن که زندگیشون اینطوری هست شاید اونها خودشون خواسیتن که خداوند رو حیرت آور ببینن و زندگیشون این شده وگرنه در مسیر خداوند که قرار بگیریم فقطو فقط نعمت به ما میرسه و خشنودی و خوشحالی و در مورد اون که صحبت کنیم فقط به ما آرامش میده مگه ندیدین که داخل قرآن گفته که همانا با یاد خدا دل ها آرام میگیرد پس این حرف بی معنی چیه که میگید موجب حیرت میشه؟

زهرا کریمی

سلام به نظر من اصلا نباید جدی گرفت ما فقط دنبال مواردی هستیم که موجب بشه ایمان ما افزایش پیدا کنه با این فکر که خداوند حیرت در ما به وجود میاره اصلا فکر نکنم ما به مسیری که می بایست حرکت کنیم ودر اون قرار بگیریم بلکه بیشتر پسرفت میکنیم و این به ضرر خود ما انسان هاست به همین جهت میخوام این نکته ی فوق العاده مهم رو با شما عزیزان در میون بزارم که انسان همواره میتونه خدای خودش رو یاد کنه و همواره میتونه با خدای خودش باشه برای ابنکه به آرامش برسه و برای اینکه دلش آروم بگیره.

محمد خوشدل

انسان قدرت های خودش رو به همین شکل صحبت کردن میتونه در خودش تقویت کنه به قول یکی از عزیزان و اگر ما انسانها نخوایم که در مسیر خدواند قرار بگیریم خیلی زود به راه شیطان یا مسیر منحرف کشیده میشیم و در اون مسیر چه چیزی انتظار ما رو میکشه؟ کاملا معلومه درد و عذاب و سختی پس باید نهایت تلاش خودمون رو بکنیم به هر شکلی که شده یاد خداوند رو در دل زنده نگه داریم و این کار از طرق زیادی هم امکان پذیره ولی شاید یکی از بهترین این طرق همین باشه که در مورد نعمات اون با هم صحبت کنیم و با هم حرف بزنیم.

علی بیاتی

و چقدر این کار زیباست و چقدر برای ما پداش اخروی داره مگه ترس در وجودش داره که بخواد موجب حیرت در انسان بشه این حرفا به نظر من شرک آلود هست حالا هر چقدر هم صاحب سخن اون میخواد که معروف باشه و دلیل هم دارم برای حرفم چون خدواند بی نهایت پاکی و خوبی هست و صحبت در مورد اون فقط پاکی و خوبی و نیک سرشتی رو برای ما به ارمغان میاره پس اصلا نباید در مورد این موضوع اینطور حرف بزنیم یا این طور سخن بگیم چرا که اصلا این موضوع به نظر من حق و درست نیست.

ناهید

سلام بالاخره باید دلایل فردی که این حرف رو هم زده بشنویم که چرا گفته موجب حیرت میشه؟ مگه خدواند حیرت در انسان ایجاد میکنه خدایی که از رگ گردن به انسان نزدیک تره ، خدایی که موجب خشنودی انسان میشه و خدایی که گفته منو اجابت کنید تا شما رو اجابت کنم اگر کسی حیرت میکنه از این موضوع به واسطه ی اون هست که هنوز خداوند رو باور نکرده و هنوز نتونسته خداوند رو درست بشناسه به نظر منکه همین موضوع عامل اصلی این صحبت هست و نه چیز دیگری.

هانیه شاتری

یاد کردن خداوند به هر شکلی می بایست انجام بشه انسان امروزی خیلی سرش شلوغه و نمیتونه که به درستی مثلا حتی همون نماز خودش رو بخونه اگر این اجتماعات از نظر مردم گرفته بشه و از مردم گرفته بشه دیگه امیدی نخواهد بود که مردم مسیر دین اسلام رو به پیش بگیرن به همین جهت به نظر من جمع شدن و حرف زدن در مورد خداوند خیلی حکار خوب و درستی هست جدای از اینکه این مقاله گفته باعث حیرت میشه نه اصلا بلکه باعث قدرت میشه انسان قدرتهای خودش رو ببه یادم یره و این موضوع واقعا عالی هست.

خاطره احمدی روشن

انسان های زیادی هستند که خداوند رو قبول دارن و میگن که خدواند به ما نزدیک هست و می بایست که این حرف اونها رو کاملا ما هم بپذیریم و در مسیر و جهت خداوندگار حکیم حرکت کنیم اینکه در این مقاله در باره ی این موضوع صحبت شده رو من به منبع اون کاری ندام بلکه میخوام نظر خودم رو بیان کنم و نظر من این هست که این چنین که خدواند میگه میخواستم قدرت خودم رو نشون بدم پس انسان رو آفریدم این یعنی در وجود انسان قدرت بسیار زیادی هست که خداوند از خودش در اون نهاده پس می بایست که انسان شکر خدای خوددش رو به جای بیاره به وسیله ی همین صحبت کردن باز نعمات اون.

یاسین برمکی

موضوع مهمی که پیرو حرف شما میخوام بیان کنم این هست که زمانی که خدواند شیطان رو میخواست برونه از جهنم شیطان از خداوند گفت درخواست هایی دارم و خداوند هم قبول کرد و شیطان این نعمات رو دریافت کرد که دربرابر هر فرزند آدم خودش دو تا بچه داشته باشه و اینکه در وجود انسان مانند خون در جریان باشه و خداوند این ها رو پذیرفت و زمانی که انسان از خدواند شکایت کرد خدا به اون گفت که چند برابر این رو به تو میدم نعمات شیطان در برابر نعماتی که در اختیار تو گذاشته شده هیچ هست به همین جهت هست که این موضوع اهمیت پیدا کرده و درجه و مقام انسان رو نشون میده.

پرویز بازغی

و اضافه بر سخن شما یبگم که انسان امروزی برای اینکه سپاس خدای خودش رو به جا بیاره حتما لازم نیست که در اجتماعات حضوری فعال داشته بشاه بلکه میتونه مثلا در فضای مجازی در گروهی عضو بشه و در اون گروه در مورد نعمات خداوند و بزرگی او صحبت کنند و به هر شکلی که شده بالاخره بخوان که در مورد خداوند حرف بزنن و خداوند رو یاد کنند این بهترین شکل هست به نظر من برای اینکه بخوایم در مورد قدرت خداوند صحبت کنیم و نعماتی که به ما داده رو به یاد بیاریم و در مورد اونها حرف بزنیم این شکل بسیار زیبای این موضوع هست.

میلاد

سلام قطعا و همینطور که در قرآن می خونیم نماز یعنی یاد کردن خدا و اون نماز یا همون صلاه این نیست که فقط روزی ۱۷ رکعت در برابر قبله حرکاتی رو انجام بدیم بلکه هر عملی که بشه خداوند رو در اون یاد کرد به نظر من نماز نام داره و به همین جهت حتی همین اجتماعات که در مورد قدرت خداوند صحبت میشه نوعی نماز هست و در اون ما نماز انجام میدیم یعنی داریم یاد خداوند رو در دل خودمون زنده میکنیم که این ثمراتی بسیار داره واز این بابت می بایست که بسیار ما خرسند و خشنود بشیم.

محمد احسانیان

خداوند هرگز در مورد اینکه نعمت ما رو به ما داده بر سر آدمی منتی نگذاشته بلکه تمام جمله هایی که در مورد نعمت دادید هست در قرآن به نظرم خبری هستن یعنی میخواد که انسان از این موضوع با خبر بشه و انسان می بایست که بیاد و درمورد این قدرت خداوند صحبت کنه که بفهمه بابا تو که این همه کار میکنی و اون همه سختی میکشی به واسطه ی نتیجه ی کار خود هست این موضوع اما خدواند هست که در نهایت اون نتیجه رو وارد زندگی تو میکنه و خداوند هست که در نهایت به تو روزی میرسونه.

مروان

سلام من به حرف هیچ کس کاری ندارم بلکه اون چیزی که به نظر خودم درست هست رو میخوام بیان کنم و به نظر من اینکه در مورد خداوند وقدرت اون بخوایم صحبت کنیم یک کار کاملا درست و عالی هست چرا ما نباید خدای خودمون رو بشناسیم و چرا نباید اون رو درک کنیم خداوندگار ما در جهان برای ما نعمات زیادی آفریده و این ما انسان ها هستیم که به سوی اون حرکت میکنیم پس باید که بهترین روش ها رو برای رسیدن به اون آزمون و خطا کنیم و همانا که صحبت در مورد قدرت خدواند شاید بهترین روش براشه برای این موضوع.

شکری

از میــان کتابهــای روایــی شــیعه فقــط در بحارالانوار به این حدیث اشاره شده است. در جوامــع روایــی اهــل سنت نیز این روایـت وجـود نـدارد و عـده ای مثـل ابن تمیمیه نیز آن را از سخنان پیـامبر(ص) دانسـته اند.

زینب ازاد

در بسیاری از آثار اندیشمندان مسلمان به حدیث قدسی «کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکـی أعرف» اشاره شده است. برخی با دیده تردید یا انکار به سند و محتوای حدیث نگریسـته‌اند، امـا بسـیاری آن را درخور اعتنا دیده و نتایج بسیار از آن اسـتنباط کرده‌انـد.

صابر

خداوند متعال نامحدود و نامتناهی در همه جنبه هاست ولی جز او همه‏ ی موجودات محدود هستند از این جهت هیچکس نمیتواند کنه ذات و صفات او را درک کند؛ زیرا محدود نمیتواند نامحدود را درک کند ، فی المثل همانطور که یک کاسه گنجایش آب دریا را ندارد بشر محدود هم نمیتواند به کنه ذات نامحدود خدای جهان پی ببرد.

ایمان مهدوی

ببینید هر چه بیشتر به آثار علم و قدرت و حکمت خدا برخورد کند، یقین او محکم‏تر و خلل ناپذیرتر میشود.
بنابراین منظور از ذات خداوند، ذات در مقابل صفات نیست بلکه ذات یعنی آن حقیقت و کنه خداوند است که شامل اوصاف او نیز میشود حتی اوصاف فعل

ساسان

آنچه انسان به صورت وجدانی میتواند درک کند آن است که خداوند بر اساس حکم عقل و فطرت وجود دارد و اوصاف کمالی را دارد و اوصاف سلبی را ندارد. هر انسانی وقتی که این جهان وسیع را با این نظم دقیق و اسرار شگفت‏ انگیز دید، به حکم فطرت و عقل میباید که آفریدگاری عالم و توانا و حکیم این جهان را خلق کرده است و همین مقدار برای اصل اعتقاد به خدا کافیست

احمد رضا

تحقیق در مورد یک موجود، گاهی در مورد اصل وجود و صفات اوست و گاهی در مورد حقیقت و کیفیت آن.
مثلا در مورد انسان، گاهی میخواهیم بدانیم یک انسان مشخص، وجود دارد و علم و اگاهی دارد یا خیر. گاهی نیز میخواهیم بدانیم که حقیقت انسان چیست و چگونه به وجود آمده است این دو تحقیق یکسان نیستند و راه های رسیدن به آنها نیز تفاوت دارد در مورد خداوند نیز گاهی میخواهیم بدانیم که خداوند متعال وجود دارد یا خیر و اگر وجود دارد، برخی از اوصاف کمالی مانند علم و قدرت و اراده و … را دارد یا خیر.

اکبر

نظره من این است که ما هر چه در مورد خدا فکر کنیم باز فکر ما محدود است و او نامحدود. و عقلا نمی توان شیء و موجود نامحدود را با شیء و موجود محدود همسان یا قابل فهم کرد.

احسان عزیزی

میخواهم نظرم را بیان کنم اما بیان این مسأله، نیاز به بحثهای طولانی فلسفی و عقلی دارد. اما اگر بخواهیم به جواب کوتاهی در این زمینه اکتفا کنیم باید بگوئیم: هر چه را که انسان تصور می کند خالق و آفریننده ی آن خداوند متعال است و خالق نمی تواند عین مخلوق یا شبیه آن باشد. زمان و مکان و ماده و فضای اطراف ما را خداوند بزرگ آفریده است حالا سوالی دارم آیا ممکن است خود خدا یکی از آنان یا در رتبه آنها باشد؟

محمد امین

ببین برادر جان جوابه سوال شما را این گونه میتوانم بدهم وقتی دقت می کنیم در می یابیم خداوند که خالق است، حقیقتی غیر از مخلوقات خود می باشد و با آنها تفاوت اساسی دارد. از طرفی خداوند ذهن بشر را خلق کرده است و ذهن هم اندیشه ها و تصورات را خلق می کند.

صادقی

به نظره من این که گفته می شود اندیشیدن در ذات خداوند ممنوع است به این معنا نیست که ما می توانیم راجع به ذات خدا اندیشه کنیم ولی گروهی آن را از ما دریغ می کنند یا ما را از آن منع می کنند بلکه به این معناست که این عمل شدنی نیست. و چنین اندیشه و تفکری هیچ گاه به ثمر نمی رسد. چون یک موجود محدود نمی تواند کنه و ذات یک موجود نامحدود را فهم کند. چنان چه آب دریا در یک شیشه کوچک هرگز جا نخواهد گرفت

اسماعیل

چه حجتی بین خود و خدایمان داریم تا از دریافت‌های قلبی و به اصطلاح کشف و شهود عرفایی که غالباً از مسیر اهل بیت(ع) جدا هستند و هیچ معیاری برای صحت آن‌ها نداریم، تبعیت کنیم؟

اکبر ایمانی

میخواهم جوابتان را با این حدیث زیبا بدهم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در کلامی به محمود بن لبید به این نکته مهم اشاره فرموده و راه صحیح خدا شناسی را بیان می¬فرماید:
« بدان! رسول خدا فرمود: ” مَثَل امام مَثَل کعبه است که مردم باید به سراغ او بروند نه این که او به سراغ مردم برود.”

محمد امین

فکر انسان هر چه هم عمیق باشد قادر به توصیف خدا نیست. عقلی را هم که فلاسفه ادعا می¬کنند، قبلاً گفته شد که عقل نیست چون عقل، حجت خداست و مانند رسول ظاهری معصوم و مصون از خطاست، در حالی که صدها مکتب مختلف فلسفی و اختلافات فراوانی که بین فلاسفه هست (حتی بین فلاسفه به اصطلاح اسلامی!!)، خود شاهدی و دلیلی است بر این که این راه شناخت، عقلی نیست بلکه این همه اختلاف نظر در توصیف خدا، ناشی از فکر و اندیشه خطاپذیر بشر است نه عقل

سجاد

با توجّه به این که درک کنه ذات خداوند محال و غیر ممکن است و تلاش در این زمینه چیزی جز حیرت و سرگردانی در پی ندارد، بزرگان دین ما را از این امر باز داشته و به جای آن ما را به تفکر در آثار وجودی خداوند و مطالعه نظام حاکم بر هستی دعوت کرده‏اند

محمد صادق

بله دقیقا پس میتوان گفت بنا بر این، اندیشه آزاد است؛ ولی اندیشیدن پیرامون موضوعاتی که هیچ نتیجه‏ای عاید انسان نمیکند، کاری منطقی نیست وجز تحیّرو سرگردانی نتیجه ایندارد؛ تفکر درباره ذات خداوند و چگونگی آن نیز از همین مقوله است؛ چنانکه تفکر درباره ذات هستی نیز چنین میباشد

احسان

پیشوایان دینی مردم را از تفکر در ذات الهی منع کرده اند ؛ به این علت که پی بردن به کنه ذات الهی، امری محال و غیر ممکن است. از این رو تلاش در این راه، چیزی جز حیرت و سرگردانی در پی نخواهد داشت

محمد حسین

در ادامه ی سخن جناب عالی بگم که این امر همانند این است که بخواهیم، تمام ابعاد یک اقیانوس بی کران را، از ساحل آن با دو چشم خود مشاهده کنیم. در واقع رسیدن به ذات نامحدود الهی و درک حقیقت آن برای ما که موجودات محدود هستیم ، امری محال و ناممکن است. برای درک یک حقیقت باید احاطه به آن یافت و احاطه موجود محدود (انسان) بر ذات نامحدود (خداوند ) محال و ناشدنی است.

صادق

به نظره من البته هر چه بیشتر به آثار علم و قدرت و حکمت خدا برخورد کنیم، یقین او محکم‏تر و خلل ناپذیرتر میشود.به علاوه هر چه در راه عمل به وظیفه انجام دستورات الهی بیشتر کوشا باشد ، معرفت و شناسایی او نسبت به خدا زیادتر و محکم‏تر میشود ؛ تا آنجا که امام علی(ع) میفرماید: “ما رأیت شیئاً الا وقد رأیت الله معه” یعنی هیچ چیز را ندیدم مگر آنکه خدا را هم با او دیدم . یکی از معانیش این است که یک یک موجودات دلیل بر وجود خدای متعال است.

علی

آن چه را انسان میتواند با مراجعه به فطرت و وجدان و برهان‏های عقلی درک کند اصل وجود خدا و صفات کمال اوست یعنی هر انسان باشعور وقتی که این جهان وسیع را با این نظم دقیق و اسرار شگفت‏انگیز دید، به حکم فطرت و عقل میباید که آفریدگاری عالم و توانا و حکیم این جهان را خلق کرده است و همین مقدار برای اصل اعتقاد به خدا کافیست

زهرا نوروزی

از میان صدها حدیثی که در کتب عرفا آمده، حدیثی که تقریباً در بیشتر کتب عرفانی نقل شده و مربوط به بحث از هدف غایی و فلسفه آفرینش است، حدیث قدسی مشهور کنت کنزاً مخفیاً فأحببتُ أن أعرف فخلقتُ الخلقَ لکی أعرَف است. از نگاه عرفانی، این حدیث بیانگر فلسفه خلقت بوده و رمز آن در توضیح و تفسیر هستی شناسانه آن است. در حقیقت، شاه کلید مباحث آفرینش عرفانی، تبیین این حدیث و مباحث پیرامون آن، نظیر حرکت حبّی، نکاح اسمایی و ظهور کمالات حق تعالی است.

مدرس

ما اگر شیعه علی (ع) باشیم به عرفان کاری نداریم و مباحث و مطالب آن ها برای ما بی ارزش و نا معتبر اند

مجید مفیدی

انسان دو شخصیتی است که از دو بعد تشکیل یافته است که یکی جسم و ظاهر و دیگر بعد روحی ومعنوی است که همین استعدادهای نهفته در وجود او بستگی به نوع نگرش انسان به پیرامون و ماوراء پیرامون خویش، و کیفیت عمل کرد اوست. بر این اساس  آن چه در جهان است جلوه ای از تجلی حضرت ربوی است،‌ بنابر این افرینش جهان برای آن است که خداوند سبحان، قدرت خویش را نشان دهد، و از طرف دیگر انسان ها حقیقت خود را در کردار و گفتار آشکار سازند که «ما کان الله لیذر المومنین علی ما انتم علیه حتی یمیز الخبیث من الطیب» یعنی خداوند مؤمنان را بر آن چه شما برانید- آمیخته با هم- رها نمی سازد تا آنکه جدا کند پلید را از پاکیزه.

صداقت

خداوند بشر را خلق نمود و خصلتی منحصر به فرد ، که به هیچ مخلوق دیگری عطا نکرده بود ، در وجودش به ودیعه گذاشت . و آن چیزی نبود جز دانه ای که در مغز و آنگاه قلبش کاشته بود تا در یک مسیر رو به کمال ، آن گونه رشد وتعالی یابد تا به میوه ” باور ” به خدای خالقش بنشیند . و آن گاه است که خداوند ، خود را در آئینه وجود او ، به کمال زیبایی و نهایت بزرگی و جلال خواهد دید . آنجا که می فرمایند :

” افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون ”
” آیا گمان کردید که ما شما را بیهوده آفریدیم و بسوی ما برنمی گردید ؟ ”
و برای این هدف ، در ظرف وجودش استعداد خداگونه شدن ریخت . 

ناصبه

حدیث « کنت کنزاً مخفیاً …» مورد شرح ملاصدرا نیزقرار گرفته واو دلائل خود را در صحت حدیث الهام از جانب حق تعالی میداند. به عقیده این کمترین ِحدیثی که صحت آن مورد تایید ملاصدرا ومولانا قرار گیرد از هر سند ومدرکی محکمتر است وبه هیچ وجه نباید در روائی آن تردید داشت وبقیه ادعاها محلی از اعراب ندارد.

راضیه

آیا انسان دوست دارد شناخته شود و یا خود بشناسد ؟ هر چند که انسان طالب هر دو می باشد لیکن بیشتر دوست دارد بشناسد. حال که اینطور است چه چیزی می تواند انسان را بشناسد؟ قطعا موجودی می تواند انسان را بشناسد که با او سنخیت  ،همنوائی وهمنفسی داشته باشد. یقینا حیوانات وجمادات ونباتات نمی توانند انسان را بشناسند. حال که این گونه است آیا خداوند در فلسفه خلقت انسان می گوید :من گنج مخفی بودم…. آیا این مطلب با منطق جور است؟؟؟

مریم رحیمی

این حدیث در هیچ یک از منابع روایی دست اول شیعه از جمله کتب اربعه نقل نشده است، بی جهت از آن دفاع نکنید دوستان چون طبق معمول به حرف حاج فردوسی می رسید و ایمان میارید. تنها در دو مورد علامه مجلسی در بحار الانوار از پدرش بدون ذکر سلسله سند این روایت را نقل نموده است. البته برخی نیز این حدیث را خبر واحد می دانند که گفته اند در مسائل عقیدتى خبر واحد کارساز نیست. همان طور که گفتیم ما اسناد این حدیث را نیافتیم، از این رو حدیث مرسل است، نهایت این که گفته اند حدیث صحیح نیست.

نیازی

داود علیه السلام گفت: «یا رَبّ لِماذا خَلَقْتَ الخَلْق؟ قال: کُنْتُ کَنزا مَخفّیا فَاَحبَبْتَ اَن اُعْرَف فَخَلَقْتُ الخلَقَ لاُِعرَف» یعنی: پروردگارا! برای چه مخلوقات را آفریدی؟ خدای تعالی فرمود: گنجی پنهان بودم، دوست داشتم که شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا مرا بشناسند.

ریاحی

مهم‌ترین بحث و اختلاف نظر درباره این احادیث، وحیانی بودن یا نبودن الفاظ آنهاست. بیشتر این احادیث از پیامبر اکرم(ص) به واسطه انس بن مالک، ابوهریره، ابن عباس و حضرت علی(ع) نقل شده‌اند.

سعید

با سلام و خسته نباشید. ممنون از مسائل خوبی که مطرح میکنید. اگر میشه راجب احادیث قدسی بیشتر توضیح بدین با تشکر

منهاجی

حدیث قدسی کلامی است که پیامبر اکرم (ص) آن را از خداوند نقل می‌کند، به آن حدیث ربانى و حدیث الهى نیز می‌گویند. در این احادیث، معنی و مضمون از خداوند و الفاظ از پیامبر است؛ مضمون مورد نظر ممکن است به واسطه فرشته و یا الهام و یا القا در خواب به پیامبر منتقل شده باشد. این احادیث معمولا با کلماتی مانند «قال الله» یا «یقول الله» شروع می‌شوند. حدیث قدسی با قرآن تفاوت دارد؛ زیرا قرآن از لحاظ مفهوم و لفظ از جانب خداوند(ج) است ولی حدیث قدسی فقط مضمونش از جانب خداوند است، در جنبه‌های مربوط به معجزه‌بودن یا بعضی از مفاهیم نیز بین قرآن و حدیث قدسی تفاوت وجود دارد. اقوالی که به پیامبران گذشته منسوب است نیز در جمع احادیث قدسی قرار می گیرند، و در برخی روایات، این احادیث از انبیای سابق نقل شده‌اند. مضمون احادیث قدسی بیشتر اخلاقی و عرفانی است.

منهاجی

پیشوایان دینی مردم را از تفکر در ذات الهی منع کرده اند ؛ به این علت که پی بردن به کنه ذات الهی، امری محال و غیر ممکن است. از این رو تلاش در این راه، چیزی جز حیرت و سرگردانی در پی نخواهد داشت. این امر همانند این است که بخواهیم، تمام ابعاد یک اقیانوس بی کران را، از ساحل آن با دو چشم خود مشاهده کنیم.

مرتضی

 این که می گویند خدا را با دلیل و برهان بشناسید، معنایش این نیست که به کنه ذات یا صفات او پی ببریم ، بلکه همین مقدار که به اصل وجود و صفات و کمال او پی ببریم، کافیست و سعادت دنیا و آخرت ما را تأمین میکند و اصولاً خدا و صفات او که عین ذات اوست نامحدود است و برای آن حد و انتهایی فرض نمی شود.

فرهاد

آفرنش همه تنبیه خداوند دل است دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار کوه و صحرا و درختان همه در تسبیحند نه همه مستمعی فهم کند این اسرار این همه نقش عجب بر در دیوار وجود هر که فکرت نکند، نقش بود بر دیواز برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار کدام برگ درخت است اگر نظر داری که سر پاک الهی در آن نه محجوب است همه آیات و نشانه های جمال و جلال و کمال، حق وقدرت و علم بی منتهای او هستند. نگه دارنده ی بالا و پستی گواه هستی او جمله هستی وجودش بر همه موجود قاهر نشانش در همه اشیا است ظاهر بری از ضدّ و ندّ خویش و از کس صفاتش قل هو الله احد بس تو که در علم خود زبون باشی عرف کردگار چون باشی؟ قرآن کریم می فرماید: أَمْ خُلِقُواْ مِنْ غَیرِ شىَْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ(۳۵)(طور) أَ فَرَءَیْتُم مَّا تُمْنُونَ(۵۸) ءَ أَنتُمْ تخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الخَلِقُونَ(۵۹)(واقعه) أَ فَرَءَیْتُم مَّا تحْرُثُونَ(۶۳)ءَ أَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نحْنُ الزَّارِعُونَ(۶۴)(واقعه) کتاب تکوین را که اسرار و عجایب نظامات هر بخش کوچک و هر ذرّه اش با تألیف کتاب های تدوین نمی توان شرح داد، مطالعه کنید تا به حقیقت بزرگی که… ادامه »

حورا

سلام به عقیده من منظورشان این است که گنجی نهان بود که از شدت فزونی و پُری، هستی را شکافت و همین جهان خاکی را درخشان تر از کرات نورانی کرد. گنجی نهان بود؛ ولی از فرط کمال و سرشاری جمال، جوشیدن گرفت و خاک بی مقدار (انسان) را پادشاه پرشکوه و فر نمود، و به گفته شیخ محمود شبستری:
حدیث «کُنتُ کنزاً» را فروخوان که تا پیدا ببینی گنـــج پنهــان
گنج هستی مطلق حضرت حق که در کمال نورانیت خود نهان بود، در خراب آباد اعیان ممکنات، نمایان شد.
فخرالدین عراقی در شرح این حدیث می‌‌گوید:
سلطان عشق، خواست که خیمه به صحرا زند، در خزائن بگشاد، گنج بر عالم پاشید، ورنه، عالم با بود و نبود خود، آرمیده بود و در خلوتخانه‌ی شهود، آسوده. آنجا که: «کَانَ اللَّـهُ وَ لَمْ یَکُنْ مَعَهُ شَی‏ءٌ» ناگاه، عشق بی‌قرار، از بهر اظهار کمال، پرده از روی کار بگشود و از روی معشوقی، خود را بر عین عاشق، جلوه فرمود صبح ظهور، نفس زد؛ آفتاب عنایت، بتافت؛ نسیم سعادت بوزید؛ دریای وجود در جنبش آمد؛ سحاب فیض، چندان باران بر زمین استعداد بارید که عاشق، سیراب آب حیات شد؛ از خواب عدم برخاست، قبای وجود در پوشید.

سعید

«کنتُ کنزاً مخفیاً فاحببتُ أن أُعرف و خلفتُ الخلق کی أُعرف»؛ گنجی پنهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، خلایق را آفریدم تا شناخته شوم؛ در معنای این حدیث ـ گذشته از این که خبر واحد است ـ باید گفت شناخت خداوند برای خلق، وسیله تکامل آن ها است، یعنی من (خدا) دوست داشتم که فیض رحمتم همه جا را بگیرد، به همین جهت خلایق را آفریدم و برای سیر کمالی آن ها راه و رسم معرفتم را به آنان آموختم، چرا که معرفت و شناخت من رمز تکامل آن هاست.

زینب

به بیان دیگر؛ خداوند، چون معدن کمال است از خود تعبیر به گنج کرده و چون دریافت و فهم حقیقت و ذات او بر غیر او، دور از دسترس است، خود را پنهان دانسته و این که می فرماید: «دوست داشتم شناخته شوم» یقینا از نوع عرفی و عاطفی آن نیست، زیرا خداوند نیازی به چنین شناختی از خود ندارد. لازم به ذکر است چون خداوند دارای همه کمالات است و هیچ نقصى در او نبوده و بى نیاز مطلق است، هیچ گونه کمبودى ندارد تا بخواهد با آفرینش جهان یا انسان، آن را جبران نماید و یا سودى از آفرینش عالم و آدم نصیب او شود. خداوند چون کامل است، لازمه کمالش فیّاضیت و بخشندگی است. در حدیثی امام صادق (علیه السلام) از امام حسین (علیه السلام) نقل می کنند که آن حضرت فرمودند: «انّ اللّه عزّ و جلّ ما خلق العباد الا لیعرفوه، فاذا عرفوه عبدوه، فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عباده من سواه»؛ خداوند متعال بندگان خود را نیافرید مگر برای این که او را بشناسند، و پس از معرفت، او را پرستش کنند و با عبادت او، از پرستش غیر او بی نیاز گردن

ماجده

به عقیده من «ال»‌ در «الخلق» ، «ال» جنس نیست، یعنی خداوند نمی‌گوید مخلوقات را آفریدم تا شناخته شوم، بلکه منظور خلق خاصی است، می‌فرماید: وجود مقدس معصومین (ع) را خلق کردم تا از طریق آنها معرفی شوم.

حکیم

با سلام یعنی هدف از خلقت انسان چیه؟

صمدی

سلام
سوال قشنگیه
نظر من اینه

اولا خدا خالقه
خالق هم کارش خلق کردنه. اگه خالق نبود بی شک در خالق بودنش تردید می شد. برای همین هم انسان رو خلق کرد.
همونطور که در قرآن اومده، خدا انسان رو آفرید تا از او اطاعت کنیم. ولی در ابتدا هر کی اینو می خونه می گه چقدر مغرورانه خدا این حرف رو زده. آفرینش برای پرستش؟ مگه نمی گه من بی نیازم ؟
ولی وقتی آیه های بعدی رو می خونی چیزهای دیگه دستگیرت می شه
خدا انسان رو آفرید تا مسافر باشه. مسافر یه جاده که جاده رو هم خودش مشخص کرده. گفته اگه از این راه بری تو به کمال می رسی و اگه راهت رو کج کنی منحرف می شی و از من دور می شی. پس راه هم مشخص شد. مقصد هم همینطور. مقصد نهایی هم خداست.
وقتی انسان راه خودش رو مشخص می کنه، یعنی اینکه راه هم خود انسان
چه جالب مسافر انسان راه هم انسان
خدا می گه من از رگ گردن به شما نزدیکترم
یعنی خدا در درون ماست
پس وقتی من به کمال برسم یعنی به خودم رسیدم.
پس مسافر شد انسان، راه هم انسان، مقصد نهایی هم انسان
ما آفریده شدیم تا با راهی که مشخص می کنیم به خودمان برسیم

زهرا

«الذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملا» او کسی است که مرگ و زندگی را آفرید تا بیازماید شما را که کدامتان بهترین کردار را دارید. (ملک-۲) یقیناً آزمایش خداوند متعال به منظور آگاهی یافتن نیست، بلکه حکمت آن شکوفا کردن استعدادهای انسان است. چنانکه از امام علی(ع) روایات شده است: «بدانید که خداوند متعال، از آفریده ها کاملا پرده برداشته است، نه اینکه از آنچه آنها پنهان کرده اند، از محفوظات رازهایشان و پنهان شده های درونشان، بی خبر باشد. آری، برای اینکه بیازماید آنها را تا اینکه کدامشان بهترین کردار را دارند تا به این وسیله ثواب، پاداش و عقاب کیفرش باشد.»

شاید همین معنا مقصود باشد از آنچه در برخی روایات آمده که وقتی حضرت داود(ع) از خداوند پرسید که: «یا رب لماذا خلقت الخلق؟ پروردگارا! چرا آفریده ها را پدید آوردی؟ چنین پاسخ آمد: «لما هم علیه» برای آنچه آنان برآنند (برای قابلیت هایی که دارند). (عوالی اللئالی، ج۴، ص۷۱۱) یعنی هدف آفرینش آنها این است که استعدادهایی که شخصیت آنها براساس آن شکل گرفته، شکوفا گردد و به منصه ظهور رسد.

طلا

این پرسش، سابقه دیرینه ای دارد و مانند برخی از مسائل فلسفی، برای همگان مطرح است. غالب انسان ها مایلند بفهمند که هدف خلقت خودشان و یا مجموعه انسان ها چیست؟
این پرسش برای افرادی به صورت یک عقده «لاینحل» در می آید که دایره هستی را به جهان ماده منحصر می نمایند و مرگ را پایان زندگی بشر می دانند و عالمی به نام «رستاخیز» و سرایی به عنوان «آخرت» را نمی پذیرند; امّا کسانی که زندگی مادّی را برای انسان، منزلی از منازل زندگی بشر می دانند و به دنبال این جهان به سرای دیگری معتقدند و این جهان را روزنه و پلی برای نیل به ابدیت می دانند، پاسخ به این پرسش، آسان است و بر فرض اگر هدف از آفرینش انسان را در این جهان نتوانند بدانند، هدف از خلقت را در جهان دیگر و در زندگی ابدی، جستوجو می کنند و می گویند: «هدف خلقت انسان، در این جهان، آماده کردن او برای یک زندگی ابدی و جاودانی است که خود، هدف و مطلوب نهایی است.»

محمود

خداوند انتهای کماله در نتیجه کمال و به کمال رسیدن را هم دوست داره
در نتیجه خداوند انسانها را آفرید برای اینکه به کمال برسند
کمال هم یک گستره وسیعی رو شامل میشه از عبادت تا اعمال صالح گرفته تا کسب علم

غایت

خداوند در قرآن میفرماید
و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون
ما نیافریدیم جن و انس را جز برای عبادت
و معنای عبادت یعنی صاف و همراه کردن وجود آدمی برای انجام اعمال خدایی و متصف شدن به صفات خدایی

رویا

سلام.
سوال خیلی خوبی بود.

دو دیدگاه هست
۱-هدف از خلقت کمال انسانه؛اینو علما میگن(یکی از علما این دید گاه رو به من گفت و نگفت علما می پذیرن)
۲-هدف،لذت بردنه؛ اینو عوام میگن مخصوصاً جحود

من خوذم نظرم دیدگاه اوله.معنی نداره هدف،لذت باشه.
اما خوب اگه جهان هدفم نداشته باشه من هستم و لذت پوچه.فلذا باید به سمت کمال رفت.

خدا و در حدیث قدسی می گه:
«کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف؛ من گنج پنهان بودم. دوست داشتم که آشکار شوم. پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم.»

مینا

سلام دوست عزیز در یک کلام هدف از خلقت انسان عبادت و شناخت خداست

بهرام

فلسفه‏‌ى آفرینش انسان، در آیات قرآن با عناوین مختلفى مطرح شده است: در یک جا مى‏خوانیم: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»
که دلیل آفرینش جنّ و انسان، عبادت آنها دانسته شده است. در جاى دیگرى مى‏‌فرماید: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» یعنى خداوند، مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید. و در آیه‏‌ى فوق نیز آمده است: «لِذلِکَ خَلَقَهُمْ» یعنى ما انسان‏ها را آفریدیم تا مشمول رحمت خویش نماییم. در ظاهر به نظر مى‏‌رسد که فلسفه‏‌ى آفرینش انسان، سه عنوان متفاوت یعنى: عبادت، آزمایش و رحمت است. امّا با کمى دقّت نظر متوجّه مى‏‌شویم که هر سه موضوع داراى یک نقطه‏‌ى مشترک هستند و آن تکامل روحى و معنوى انسان‏هاست.

قادری

سلام دوست عزیز
هدف از آفرینش انسان رسیدن خود انسان به کماله
چون بهشت حق مسلم انسانه
خوش باشی

بی نام

برای خیلیا سواله که چرا آفریده شدن ، به هر جوابی که میرسن جواب کاملی نیست ، خب این سردر گمی ها بهترین موقعیته برای دین دزدها اونایی که با تبلیغات منفی اما زیبای خودشون هدف زندگی فرد رو تغییر میدن و اونو به مرحله ای از گم شدن میرسونن که فرد جز بیراهه ای چیز دیگه ای جلوی خودش نمی بینه و راهی هم جز جلو رفتن توی بیراهه نداره . خیلی باید اراده ات آهنی باشه که بتونی برگردی و یا شانس فوق العاده ای بیاری که یه دوست غمخوار پیدا کنی وگرنه … خب ما برای چی آفریده شدیم ؟ جواب سوال خیلی آسونه و از همون آغاز آفرینش جواب معلوم بوده . { جن و انس را جز برای عبادت نیافریدیم ، ذاریات ۵۶ } خب خدایی که با اون همه عظمت و بزرگی ما رو آفریده که نیاز به پرستش و عبادت ما نداره . این جمله کاملا درسته و جواب منطقی شم اینه : _ راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت بندگی خدای بزرگ است _ . نباید انتظار داشته باشیم خدایی که اونو حکیم صدا میکنیم آدم رو بوجود بیاره اما راه سعادتش رو مشخص نکنه خب اگه اینطور بود که خدا… ادامه »

مهران

سلام
همین سوال هفته پیش درسمون بودش
خدا از وجود درون خودش پی برد و از وجود خودش دوست داشت به خاطر دوست داشتن به خود آدم را خلق کرد مثل دوست داشتن به خود که به زن و بچه خود را مورد محبت قرار میدهی اگر خودت را دوست نداشتی دیگران را مورد محبت قرار نمیدادی
یا حق

زیبا

سلام
جسارتا میخوام جوابی برای سوالت بدم که خودم بهش اعتقاد دارم
خدا ما رو آفرید چون رحمت مطلق بود
ما رو برای خودش نیافرید. بلکه ما رو برای خوشبخت شدن خود ما آفرید.
هرگز از ما چیزی نخواست و همه چیز به ما داد.
حتی در قیامت هم چیزی از ما نمیخواد.
اگه میبینی که حرف از جهنم میزنن به علت اینهکه ما در اون روز چشممون به حقیقت باز میشه و میبینیم که ما هیچ نداشتیم و همیشه در سایه لطف خدا بودیم و ناشکری کردیم و در آتش خجالت می سوزیم. اما خدا کسانی رو که شاکرتر از عذاب خجالت آزاد میکنه و سایه ای بر سر اونا میکشه.(معنی لغوی جنت سایه است).
و به قول دانته تنها راه خوشبخت شدن اعتقاد واقعیبه خداست. یعنی باور داشته باشی که هر اتفاقی در این دنیا میفته توسط خداست و بدونی که خدا کار اشتباه انجام نمیده. اینجوری هیچ اتفاقی در دنیا برات ناخوشایند نیست و در یک کلمه تو خوشبختی.
اگه میگه : و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون، به خواطر همینه.
یعنی به من اعتماد کن و منو بپرست و مطمئن باش که من تو رو به بهترین جا میبرم
میبخشی که طولانی شد
همیشه خوش باشی

مظلوم

علامه طباطبائی درباره علّت خلقت انسان فرمود: غرض نهایی از خلقت , حقیقت عبادت است ; یعنی این که بنده از خود و از هر چیز دیگر, فاصله بگیرد و به یاد پروردگار باشد و ذکر او را گوید. حقیقت عبادت این است که بنده , خود را در مقام ذلّت و عبودیّت وادارد, تا رو به سوی ربّ آورد. همین معنا, منظور آن مفسری است که عبادت را به معرفت تفسیر کرده است . وی می خواهد بگوید: حقیقت عبادت , معرفتی است که از عبادت ظاهری به دست می آید.

سارا

با توجه به اینکه در حدیث قدسی آمده: من گنج مخفی بودم و دوست داشتم شناخته شوم ; پس خلق کردم تا شناخته شوم . این سؤال مطرح می شود که آیا عادلانه است خداوند به خاطر شناخته شدن خودش بدون اجازه خلایق را خلق کند؟

بانو

سلام سارا جان من با تحقیقاتی که انجام دادم طبق فرمایش حاج فردوسی این حدیث ساختکی است
این حدیث در میان عرفا معروف می باشد که : حضرت داوود(ع) علّت و انگیزه آفرینش جهان را ازحضرت حقّ سؤال کرد و چنین پاسخ شنید:«کنتُ کنزاً مخفیّاً فاحببتْ أن أُعرف فخلقت الخلق لکى أعرف ;من گنج پنهانی بودم و خواستم شناخته شوم ; پس آفریدگان را آفریدم تا شناخته شوم .
سید یحیی یثربی در این باره می فرماید :این حدیث که بارها در کتب عرفانی ذکر شده , در مقاصد الحسنه, سخاوی , ص ۱۵۳آمده است .ولیکن ابن تیمیه و سیوطی آن را حدیث نمی دانند, برای این که هیچ گونه سندی برای آن نیافته اند.و على قارى هم آن را درکتاب موضوعات, چاپ استانبول , ص ۶۲نقل کرده و مجعول و ساختگی دانسته است .

طاهریان

انچه واضح است اینکه جهان هستی با تمام نظم و زیبایی هایش نمادی از بخشش، مهربانی، علم، قدرت، حکمت و… خداست به طوری که بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا بروز و ظهوری نمی داشت و به عبارتی هر “بود”ی ، “نمود”ی دارد؛ نمی شد رحمت باشد اما بخششی در کار نباشد!
بطور مثال خورشیدی که نتابد خورشید نیست چشمه ای که نجوشد چشمه نیست.
بنابراین از همین جا مى توان نتیجه گرفت که خلقت جهان نتیجه صفات خداوند است .

شاهین

خلقت آفرینشْ تَبَع وجود انسان بود و حکمت در وجود انسانْ اظهارِ صفات اُلوهیّتْ و انسان آینه جمال نمای حق [است]. جمال حق در این آینه باز توان دید که: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ یعنی هر که خود را شناخت خدایش را شناخت. اول می باید که آینه خود را به آینگی بشناسد تا اگر ناگاه صفا پذیرد و جمال حق بنماید حقیقت آن جمال بر خود نبندد [که] نگوید: اَنَا الْحقُّ؛ گوید أَنَا الْمِرآه و من آینه ام. بشنو تا بدانی، بدان تا بکنی، بکن تا بروی، برو تا برسی، بِرَس تا بیابی، بیاب تا گم شوی، گم شو تا یافته شوی، یافته گرد تا بشناسی، بشناس تا دوست داری، دوست دار تا دوست شوی، آنگه سِرّ «فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِاُعْرَفَ» کشف افتد.

یاسین

با سلام خدمت حاج فردوسی من با تحقیقاتی که انجام دادم متوجه شدم این حدیث از حضرت داوود است
داود علیه السلام گفت: «یا رَبّ لِماذا خَلَقْتَ الخَلْق؟ قال: کُنْتُ کَنزا مَخفّیا فَاَحبَبْتَ اَن اُعْرَف فَخَلَقْتُ الخلَقَ لاُِعرَف» یعنی: پروردگارا! برای چه مخلوقات را آفریدی؟ خدای تعالی فرمود: گنجی پنهان بودم، دوست داشتم که شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا مرا بشناسند.

آفریدگار عالم و پروردگار بنی آدم ـ در جواب سؤال داود علیه السلام این هشت کلمه فرموده است که هشت بهشت را کلیدِ در است، بلکه جملگی کمالات ارباب قُرُبات و مقامات اصحاب کرامات در ضمن آن اشاراتْ مُضمَر است.