۱۳ آذر

ولیجه کیست؟

زمان مورد نیاز برای مطالعه‌ی این مطلب، فقط: ۴ دقیقه

سؤال: در عصر کنونی، «ولیجه» چه کسانی هستند؟ آیا منهاج فردوسیان و شخص شما ـ که ادعای ارشاد مشتاقان کمال و سعادت را دارید ـ از مصادیق ولیجه هستید؟

جواب: برای رسیدن به جواب درست، باید کلمه‌ی «ولیجه» را به درستی و به دور از جانب‌داری، در بیان قرآن و روایات، بررسی کنیم. این کلمه، فقط یک بار در قرآن کریم آمده است، آنجا که می‌فرماید: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُتْرَکُواْ وَ لَمَّا یعْلَمِ اللّهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنکُمْ وَ لَمْ یتَّخِذُواْ مِن دُونِ اللّهِ وَ لاَ رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَهً وَ اللّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ» (سوره‌ی توبه، آیه‌ی ۱۶) ترجمه: آیا پنداشته‏اید که به خود واگذار مى‏شوید و خداوند کسانى را که از میان شما جهاد کرده و غیر از خدا و فرستاده‌ی او و مؤمنان، ولیجه نگرفته‏اند معلوم نمى‏دارد؟! و خدا به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است.
ولی در روایات معتبر و ادعیه، به صورت متعدد آمده است،‌ از آن جمله:
در نامه‌ی امیر المؤمنین (علیه‌السلام) به یکی از کارگزارانشان در گناهانی که موجب شده به جهاد با برخی اقوام بپردازند، آمده است: «وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ أَمَاتُوا الْحَقَّ وَ أَظْهَرُوا فِی الْأَرْضِ الْفَسَادَ وَ اتَّخَذُوا الْفَاسِقِینَ وَلِیجَهً مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ» (وقعه صفین، نصر بن مزاحم، صفحه‌ی ۱۰۴)
ترجمه: و حدود را تعطیل کردند و حق را میراندند و فساد را در زمین ظاهر کردند و فاسقین را به جای مؤمنان، ولیجه گرفتند.
در روایتی از کمیل بن زیاد آمده است: خَرَجَ إِلَی عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ (علیه‌السلام) فَأَخَذَ بِیدِی وَ أَخْرَجَنِی إِلَى الْجَبَّانِ‏ وَ جَلَسَ وَ جَلَسْتُ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَی فَقَالَ: … وَ إِنَّ هَاهُنَا ـ وَ أَشَارَ بِیدِهِ إِلَى صَدْرِهِ ـ لَعِلْماً جَمّاً لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَهً بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَیرَ مَأْمُونٍ یسْتَعْمِلُ آلَه الدِّینِ فِی الدُّنْیا وَ یسْتَظْهِرُ بِحُجَجِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ بِنِعَمِهِ عَلَى عِبَادِهِ لِیتَّخِذَهُ الضُّعَفَاءُ وَلِیجَهً مِنْ دُونِ وَلِی الْحَقِّ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَهِ الْعِلْمِ» (خصال، شیخ صدوق، جلد ۱، صفحه‌ی ۱۸۷، الناس ثلاثه)
ترجمه: کمیل می‌گوید: امیر المؤمنین (علیه‌السلام) دستم را گرفتند و به صحرا بردند و در حالی که به سینه‌ی مبارکشان اشاره می‌کردند، فرمودند: اینجا مجموعه‌ای از علم است که کاش کسی را می‌یافتم که بتواند آن را حمل کند، البته کسی را یافتم که زیرک بود ولی قابل اعتماد نبود،‌ وسیله‌ی دین را در دنیا استفاده می‌کرد و حجت‌های خدا را بر خلقش و نعمت‌های او را بر بندگانش آشکار می‌ساخت تا ضعیفان، او را ـ و نه ولی حق را ـ ولیجه بگیرند، یا حاملان علم را مطیع خود سازد.
ابی‌صباح کنانی می‌گوید امام باقر (علیه‌السلام) به من فرمودند: «یا أبا الصباح إیاکم و الولائج فإن کل ولیجه دوننا فهی طاغوت» (تفسیر عیاشی، ابوبکر عیاشی، جلد ۲، صفحه‌ی ۸۳، سوره‌ی توبه، آیه‌ی ۱۹).
ترجمه: ای ابوالصباح، بپرهیز از ولیجه‌ها، پس همانا هر ولیجه‌ای غیر از ما، طاغوت است.
قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه‌السلام):‏« لَا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیجَهً فَلَا تَکُونُوا مُؤْمِنِینَ فَإِنَّ کُلَّ سَبَبٍ وَ نَسَبٍ وَ قَرَابَهٍ وَ وَلِیجَهٍ وَ بِدْعَهٍ وَ شُبْهَهٍ مُنْقَطِعٌ إِلَّا مَا أَثْبَتَهُ الْقُرْآنُ». (کافی، محدث کلینی، جلد ۱، صفحه‌ی ۵۹، باب البدع و الرأی و المقاییس)
ترجمه: جز خدا، ولیجه نگیرید که مؤمن نخواهید بود، پس هر سبب و نسب و خویشی و ولیجه و بدعت و شباهتی،‌ منقطع می‌شود مگر آنچه قرآن ثابت کرده است.
در زیارت مختصر ائمه‌ی طاهرین (علیهم‌السلام) آمده است: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَوَلَّى آخِرَهُمْ کَمَا تَوَلَّیتُ أَوَّلَهُمْ وَ أَبْرَأُ مِنْ کُلِّ وَلِیجَهٍ دُونَهُمْ». (کتاب المزار، شیخ مفید، صفحه‌ی ۱۸۶، باب مختصر زیارتهم). ترجمه: خدایا من آخری‌شان را دوست دارم همچنان که اولی‌شان را دوست دارم و بیزاری می‌جویم از هر ولیجه‌ای غیر از ایشان.
امام صادق (علیه‌السلام) در دعایی که بعد از نماز عید غدیر خوانده می‌شود، فرمودند بگو: «فَأَشْهَدُ یا إِلَهِی أَنَّهُ الْإِمَامُ الْهَادِی الْمُرْشِدُ الرَّشِیدُ عَلِی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِی ذَکَرْتَهُ فِی کِتَابِکَ فَقُلْتَ- وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ‏ لَدَینا لَعَلِی حَکِیمٌ‏ لَا أُشْرِکُ مَعَهُ إِمَاماً وَ لَا أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ وَلِیجَهً» (تهذیب الأحکام، شیخ طوسی، جلد ۳، صفحه‌ی ۱۴۵، باب صلاه الغدیر).
ترجمه: پس شهادت می‌دهم ای خدایم که امام هدایت‌کننده‌ی رشد‌دهنده و رشدیافته، علی امیر مؤمنان است که او را در کتابت یاد کردی و گفتی: و همانا او در ام‌الکتاب [= لوح محفوظ] نزد ما بلندمرتبه و با حکمت است. شریکی با او در امامت قرار نمی‌دهم و جز او، ولیجه‌ای نمی‌گیرم.
در زیارت امام رضا (علیه‌السلام) آمده است: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیکَ بِحُبِّهِمْ وَ بِوَلَایتِهِمْ أَتَوَلَّى آخِرَهُمْ بِمَا تَوَلَّیتُ بِهِ أَوَّلَهُمْ وَ أَبْرَأُ مِنْ کُلِّ وَلِیجَهٍ دُونَهُمْ» (من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، جلد ۲، صفحه‌ی ۶۰۵، باب زیاره قبر الرضا أبی الحسن علی بن موسى علیه السلام بطوس).
ترجمه: خدایا به تو تقرب می‌جویم با محبت به ایشان و ولایتشان، دوست دارم آخری ایشان را به همان [ملاکی] که دوست دارم اولی ایشان را و از هر ولیجه‌ای جز ایشان، بیزاری می‌جویم.
در زیارت جامعه آمده است: «بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَعْدَائِکُمْ وَ مِنَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الشَّیاطِینِ … وَ مِنْ کُلِّ وَلِیجَهٍ دُونَکُمْ وَ کُلِّ مُطَاعٍ سِوَاکُمْ» (من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، جلد ۲، صفحه‌ی ۶۱۵، زیاره جامعه لجمیع الأئمه)
ترجمه: بیزاری می‌جویم به سوی خدای عز و جل از دشمنان شما و از جبت و طاغوت و شیطان … و از هر ولیجه‌ای جز شما و از هر اطاعت‌شده‌ای غیر از شما.
تأکید روایات و ادعیه‌ی فوق،‌ نفی هر گونه ولیجه‌ای غیر از خدا و ائمه‌ی طاهرین (علیهم‌السلام) است. اما ولیجه در لغت، چنین معنی شده است: «کلّ ما یتّخذه الإنسان معتمداً علیه و لیس من أهله، أو خاصّه الرجل و بطانته؛ و المراد المعتمد علیه فی أمر الدنیا و الدین، أو فی أمر الدین و تقریر الشریعه، و أمّا اعتماد المؤمنین بعضهم على بعض و الاعتماد على الأئمّه الطاهرین علیهم السلام فیرجع إلى الاعتماد على اللَّه سبحانه. (با استفاده از: الصحاح، جلد ۱، صفحه‌ی ۳۴۸ و المفردات، راغب اصفهانی، صفحه‌ی ۸۸۳ ذیل کلمه‌ی «ولج»)
ترجمه: هر چیزی که انسان بر آن اعتماد می‌کند و از خانواده‌اش نباشد، و مراد، اعتماد در امر دنیا و دین یا امر دین و تقریر شریعت است،‌ اما اعتماد مؤمنین بر یکدیگر و اعتماد بر امامان معصوم (علیهم‌السلام) بر می‌گردد به اعتماد به خدای سبحان.
و در روایتی،‌ مصداق ولیجه را چنین بیان کرده‌اند:
عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّخَعِی قَالَ حَدَّثَنِی سُفْیانُ بْنُ مُحَمَّدٍ الضُّبَعِی قَالَ: کَتَبْتُ إِلَى أَبِی مُحَمَّدٍ أَسْأَلُهُ عَنِ الْوَلِیجَهِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى وَ لَمْ یتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَهً قُلْتُ فِی نَفْسِی لَا فِی الْکِتَابِ مَنْ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ هَاهُنَا فَرَجَعَ الْجَوَابُ «الْوَلِیجَهُ الَّذِی یقَامُ دُونَ وَلِی الْأَمْرِ وَ حَدَّثَتْکَ نَفْسُکَ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ مَنْ هُمْ فِی هَذَا الْمَوْضِعِ فَهُمُ الْأَئِمَّهُ الَّذِینَ یؤْمِنُونَ عَلَى اللَّهِ فَیجِیزُ أَمَانَهُمْ» (کافی، محدث کلینی، جلد ۱، صفحه‌ی ۵۰۸، باب مولد أبی محمد الحسن بن علی).
ترجمه: راوی می‌گوید: برای امام عسکری (علیه‌السلام) نامه نوشتم و از معنی ولیجه در آیه‌ی قرآن پرسیدم و با خودم گفتم ولی در نامه ننوشتم که منظور از مؤمنین در این آیه،‌ چه کسانی هستند؟ پس جواب دادند: ولیجه، کسى است غیر از سرپرست امر [امـام امت] کـه بـه جـاى او مـنـصـوب مى‌شود. و با خودت گفتی که منظور از مؤمنین در این آیه چه کسانی هستند؟ ایشان، امامانی بر حق هستند که از خدا براى مردم امان مى‌گیرند و خدا هم امان آنها را اجـازه مـى‌کند.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری:
۱. لغت عرب می‌گوید: ولیجه به معنی کسی است که بر او در امر دنیا و دین اعتماد می‌شود.
۲. روایت معتبر می‌فرماید: قطعاً یکی از مصادیق بازر ولیجه،‌ ائمه‌‌ی طاهرین (علیهم‌السلام) هستند.
۳. آیه و روایت و دعا، ولیجه‌هایی غیر از خدا و رسول و ائمه‌ی طاهرین (علیهم‌السلام) را نفی کرده است.
۴. ولیجه، به خوب و بد تقسیم می‌شود.
۵. ولیجه‌ی بد، هر کسی است که خود را در معرض اعتماد عمومی قرار دهد ولی دعوت به منهاج فردوسیان (یعنی راه روشن شیعه‌ی اثنی‌عشری بر طبق قرآن و سنت و عترت) نکند.
۶. مراجع معظم تقلید و روحانیت محترم شیعه که هزار و چند صد سال است واسطه‌ی رساندن پیام استاد اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و ائمه‌ی هدا (علیهم‌السلام)‌ به مردم هستند، ولیجه‌ی خوب هستند.

موفق باشید
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: ,

 
 
 
  مشترک شوید  
اشتراک برای:
fa فارسی
X