۲۹ بهمن

کمال واقعی، کمال ظاهری

سؤال: آیا این که شما کمال واقعی را ارائه می‌دهید، به این معنی است که هر چیزی در مورد کمال واقعی شنیده‌ایم، دروغ است؟

جواب: محیط اطراف ما، پر از تبلیغات کمال و خوشبختی است، در صورتی که تمام آنها، کمال ظاهری است نه کمال واقعی. این که در مدرسه، به شما گوشزد می‌کنند که درس‌خواندن، کمال است؛ نه این که کمال واقعی باشد و انسان را به بهشت برین و همنشینی با اولیای الهی برساند، بلکه به این معنی است که نسبت به کسی که سواد کافی ندارد، در نزد اهل دنیا و در ظاهر، کمالی محسوب می‌گردد.
همچنین این که ثروت یا علم را مایه‌ی خوشبختی برمی‌شمارند، به این معنی نیست که پولداری یا دانشمند بودن، انسان را به سعادت ابدی و بهشت برین می‌رساند. بلکه به این معنی است که مایه‌ی آسایش‌هایی در چند سال عمر دنیا می‌گردد.
پس، اول باید به این معنی توجه کنید که تمام کمال‌هایی که به سوی آن دعوت می‌شوید، کمال ظاهری است و برای چند روز عمر دنیاست نه برای عمر جاودان آخرت. سپس توجه کنید که دستور رسیدن به کمال واقعی و همیشگی، از سوی خدای تعالی و توسط پیامبر عظیم الشأن اسلام و دوازده جانشین برحق ایشان، به ما رسیده است. آن وقت خواهید فهمید که دعوت «منهاج فردوسیان» به کمال واقعی و سعادت ابدی،‌ به چه معنی است.

موفق باشید
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: ,

163
دیدگاهتان در باره‌ی مطلب بالا را بنویسید

 
 
 
91 نویسندگان
72 پاسخ‌ها
2 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
6 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
رضا بطویی

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی به نظرم برای کمال و شناخت انسان کامل از دیدگاه اسلام از دو طریق میسّر است؛ یکی رجوع به کتاب و سنّت و بررسی ویژگی­های است که این منبع اصیل اسلامی برای انسان کامل برشمرده­اند و دیگری رجوع به نمونه­ها و مصادیق عینی انسان کامل و بررسی سیره و زندگانی و صفات افرادی است که به این درجه از انسانیّت نائل آمده و به عنوان اسوه و الگو برای کسانی قصد چنین مقام بلندی را دارند معرّفی شده­اند.

جواد

احسنت 👍 👍 نمیدونم چی بگم ولی اینو میتونم بگم که کمال هر موجودی از جمله انسان درعینیّت یافتن و ظهور تمام استعدادهای نوعی اوست. از اینرو انسان کامل نیز انسانی است که تمام استعدادهای بالقوّه‌ی وی به فعلیّت رسیده و تمام توانایی­های وی به ظهور رسیده است. و اساساً به جهت رسیدن به این هدف است که انسان جامعه‌ی وجود به تن کرده است. لذا برای پی بردن به کمال شایسته نوع انسانی باید به اهداف خلقت انسان از دیدگاه قرآن کریم نظری بیافکنیم.
با تشکر از رهبر معنویمان حاج فردوسی

سید

سلام بر رهبر معنوی ما حضرت حاج فردوسی باید بگم که مکاتب مختلف بر اساس نوع دیدشان به انسان و سعادت وی، تعریفی از انسان کامل ارائه داده و براساس آن، معیارهایی را برای کمال انسان ارائه داده­اند و براساس آن مدّعی شده­اند که اگر فرد واجد این صفات و معیارها گردد، به مقام عالی انسانیّت نائل شده است. در زیر به چند نمونه از این مکاتب اشاره می­کنیم
حالا اگر یکی ب من مکتب عقل رو توضیح بده ممنون میشم ازش 🙏🙏🙏

کاشانی

آقا سید تعریف مکتب عقل کاری نداره ب نظر من سختی مار تعریف مکتب عشق هست که سخت هست ولی با این حال من با اجازه رهبر معنوی ما حاج فردوسی تعریفم رو ارائه میکنم
به عقیده‌ی فلاسفه‌ی قدیم، جوهره‌ی انسان، اساساً همان «عقل» اوست که «من» واقعی او را تشکیل می­دهد؛ و بدن جسمانی نقشی در شکل دهی شخصیّت انسانی نداشته و تنها به عنوان طفیلی عقل و به عنوان ابزار و وسیله­ای در دست اوست. همه‌ی قوای تحریکی بدن، اعمّ از دست و پا و چشم وگوش وحتیّ حافظه، قوّه‌ی خیال و قوّه‌ی واهمه و به طور کلی هر نیرو و استعدادی که در ما وجود دارد، همه وسیله­هایی برای ذات ما است که همان عقل است(ای برادر تو همه اندیشه­ای/ مابقی خود استخوان و ریشه­ای)

عقل نیز به معنای قوه‌ی تفکّر و اندیشه است. از اینرو هرچه انسان بیشتر در جهت تعالی این قوّه خویش بکوشد وقوّه‌ی تفکر و اندیشه‌ی خویش را تقویت کند و بیشتر در جهت تحصیل علم و دانش قدم بردارد، از کمال بیشتری برخوردار است. و لذا کامل­ترین افراد همان حکماء و دانشمندانند.
با تشکر از شما

صالحی

تعریف مکتب عشق رو میخواین ک من با کمال مهربانی ب شما ارائه میدم باشد تا رهبر معنوی ما حاج فردوسی خوششان بیاید از این تعریف
مکتب دیگر در باب انسان کامل، مکتب عشق یا مکتب عرفان است. این مکتب، کمال انسان را در عشق به ذات حق و آنچه انسان را به آن می­رساند، می­داند.
این مکتب با نقد مکتب عقل، اساساً آن را تحقیر کرده و اتّکا به عقل صرف را در رسیدن به کمال کافی نمی­داند بلکه عقل را نیز همانند دیگر قوای نفس، تنها ابزاری می­داند که انسان را می­تواند به سعادت و کمال حقیقی یعنی عشق به محبوب حقیقی یاری رساند. ولذا اینگونه می­سراید که: عاقلان نقطه‌ی پرگار وجودند ولی/ عشق داند که در این دایره سرگردانند.
ممنون از توجهتون

نازنین فلسفه

یک مکتب دیگری ب نام مکتب قدرت هست که ب نظرم این مکتب با ارائه تفسیر طبیعت­گرایانه از انسان، کمال حقیق وی را همانند دیگر موجودات در قدرت­ بیشتر دانسته و انسان قدرتمندتر را کامل­تر می­داند. بر اساس این دیدگاه تحصیل قدرت به هر شکل ممکن ، از آنجاکه تأمین کننده‌ی کمال فرد و سعادت اواست، دارای ارزش اخلاقی بوده و هرچه شخص از قدرت بیشتری برخودار باشد، از کمال بیشتری نیز برخوردار خواهد بود. «نیچه» از فلاسفه‌ی غرب دارای چنین دیدگاهی است.

خوشاوی

در مورد مکتب قدرت شهید مطهری معتقدند که این مکتب، تمام ارزش­های انسانی به جز یک ارزش یعنی همان «قدرت» را نادیدده گرفته است. ایشان بیان می­دارد در اینکه «قدرت» یک ارزش انسانی و به اصطلاح یک کمال است، تردیدی نیست و از همین روست که فلاسفه‌ی ما از آنجهت که قدرت یک صفت کمالی است همانند صفات دیگر مانند علم و اختیار و اراده برای خداوند اثبات می­کنند. ولی اینکه «کمال» مساوی با قدرت باشد، جای حرف است. همچنانکه درذات حق تعالی هم قدرت تنها صفت کمالیّه نیست و ذات حق، صفات کمالیّه و اسماء حسنای زیادی دارد که از جمله‌ی آن صفات، صفت «قدرت» است.

توماس

مکتب محبت مهم تر است و من اون رو خدمتت توضیح میدم که برای رسیدن ب کمال واقعی خیلی کمک میکنه
کلا در کل میتونم بگم که این مکتب به مکتب محبّت معروف شده و تمام سعادت و کمال حقیقی انسان را در محبّت و عشق ورزیدن به دیگران و همنوعان می­داند که از طریق «معرفت نفس» و شناخت خود حاصل می­شود.
دراین مکتب، محور تمام کمالات انسانی خود شناسی است چرا که: اولاً تنها یک حقیقت در عالم وجود دارد و آن شناختن نفس است؛ ثانیاً هرکه خود را شناخت خدا و دیگران را می­شناسد و ثالثاً فقط یک نیرو ویک آزادی ویک عدالت وجود دارد و آن نیروی تسلّط بر خویشتن است وتنها راه تسلّط بر خویشتن نیز شناخت دقیق و صحیح اوست.

ناشناس

سلام ب نظرم کامل توضیح ندادید البته با احازه رهبر معنوی ما حاج فردوسی صحبت هام رو شروع کنم از آنجا شناختن درست خویشتن، منجر به موجب بیرون آمدن از حصارهای تنگ خوبینی و خودخواهی است، این امر باعث می­شود تا شخص انسان­های دیگر را بهتر بشناسد و بالتبع شناخت صحیح آنها موجوب دوست داشتن آنها و ابراز محبّت به آنهاست و لذا برخی این مکتب را مکتب محبّت نامیده­اند.

طباطبایی

یک حرفی در مورد شهید مطهری در نقد دیدگاه­های مختلف در مورد کمال و سعادت حقیقی انسان مطالبی دارند که مختصراً به آن اشاره کنم با احازه رهبر معنوی ما حاج فردوسی همانگونه که درمکتب عرفان گذشت، در این مکتب، عقل گرایان مورد تحقیر قرار گرفته­اند و پای عقل در رسیدن به مطلوب حقیقی، چوبین معرّفی شده است. استاد مطهری معتقدند که چنین تحقیرهایی معلوم نیست که با دیدگاه اسلام درمورد انسان کامل توافق داشته باشد و چه بسا آنچه را که آنها کوچک می­شمارند، در واقع در کمال حقیقی انسان، نقش عمده­ای داشته باشد و از اینرو می­توان گفت که انسان کامل عرفان، در حقیقت انسان نیمه کاملی است. مضاف براینکه مسئله‌ی دیگری که در انسان کامل عرفان وجود دارد و اسلام آنرا تأیید نمی­کند، این است که در عرفان، فقط درون گرایی مطرح است و برون گرایی به نحوی تحت الشعاع قرار گرفته است و جنبه­های اجتماعی انسان محو شده است.

حسنی

سلام خدمت شما و همکاران عزیز شما باید بگم که شهید مطهری مکتب محبّت را با دو اشکال مواجه می­بینند. اوّلاً این مکتب نیز مانند مکتب قدرت تک ارزشی است و ارزش خدمت و محبّت را تمام کمال و ارزش انسانی معرّفی کرده است در حالیکه انسان کمالات وارزش­های دیگری نیز دارد. و ثانیاً در این مکتب شناخت و درک درستی از محبّت وجود ندارد و محبّت واقعی را با یکی از مراتب پایین آن یعنی محبّت به دیگران خلط شده و از محبّت واقعی یعنی محبّت به ذات الهی که متعلّق حقیق محبّت است، غفلت شده است.

رجبی

سلام خسته نباشید به نظر من اصلا کلمه‌ی «کمال» از «کمل» مشتق شده است و در لغت به معنای تمام شدن، کامل شدن و اتمام آراستگی صفات است] از اینرو می­توان گفت که «کمال»، صفتی وجودی است که یک موجود به آن متّصف می­شود و زمانی که شیئ در جهت عمودی بالا رود، می­گویند کمال یافت. مثلاً وقتی می­گویند عقل فلان کس کامل شد یعنی عقلش یک درجه بالاتر آمده است
با تشکر از رهبر معنوی ما حاج فردوسی

گابیه

آقای رجبی شما کاملا درست می‌گید ولی مشکل اینجاس که تعریف شما لغوی هست و اصطلاحی نیست و از حیث اصطلاح، می­توان در تعریف جامعی بیان داشت که: «کمال هر موجود به فعلیّت رسیدن استعدادهای خاصی است که دستگاه آفرینش در آن به ودیعه گذاشته است و در حرکت به سوی آن فعلیّت­ها، هیچ نوعی انحرافی از خط سیری که نظام آفرینش برای آنها ترسیم کرده، صورت نداده و هیچ مانعی در راه شتاب آنها رخ ندهد.»] از اینرو وقتی در مورد کمال انسان سخن به میان می­آید به این معناست که «در ساختمان وجود انسان، بعدی بی­نهایت قرار گرفته که انسان می­تواند با گام برداشتن در راه خدا به اعلی علیّین برسد.

علی

کمال جویی از جمله گرایشات اصیل و فطری انسان بوده و هر شخصی در نهاد خویش به دنبال رسیدن به کمال و تحصیل آن است. امّا علارغم بداهت اصل وجود این گرایش در انسان، مصداق و متعلّق آن از جمله بحث انگیزترین مباحث اخلاقی به شمار می­رود. هر یک از مکاتب اخلاقی ، بر اساس مبانی خویش تعریفی از انسان کامل را ارائه داده­اند. و در این میان بعضاً دیدگاه­های متضادّی مطرح شده است.

ناهید

احسنت 👍 لطفا به این نکات هم توجه کنید
مکتب اخلاقی اسلام نیز با نظر به اهمیّت معرّفی شاخصه­های یک انسان مطلوب در نیل دادن افراد به سمت فضائل اخلاقی، با معرّفی افرادی به عنوان نمونه­های عینی انسان کامل و اسوه­های عملی اخلاق، معیارها و شاخصه­های یک انسان برتر را در اختیار پیروان خویش قرار داده است. در این تحقیق برآنیم تا ابتدا با بررسی دیدگاه مکاتب مختلف در این زمینه، تصویری از انسان کامل در مکاتب دیگر را ارائه دهیم و آنگاه به بررسی شاخصه­ها و ملاکات انسان از دیدگاه اسلام خواهیم پرداخت.

طاهری

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی باید خدمتتون عرض کنم که انسان موجودی مادی صرف نیست. انسان از دو بعد مادی و معنوی تشکیل شده است.بعد معنوی انسان را خردمند نامتناهی، الله، رب، خود درون یا … مینامند. مهم نیست چه نامی برای این بعد غیرمادی درنظر بگیریم. آنچه مهم است این است که این بعد غیرمادی وجود دارد.همیشه بوده، هست و همه انسانها به این منبع و سرچشمه پاک انرژی خالص به طور یکسان دسترسی دارند.

جوینده

سلام به آقای طاهری و طرفداران زیاد یک رهبر معنوی به نام حاج فردوسی در ادامه بحث آقای طاهری باید بگم که از آنجایی که همواره بعد مادی و غیر مادی ما به هم متصل هستند. و از آنجایی که بعد معنوی ما همواره خواهان رشد، پیشرفت، شادی و خوشبختی ماست بنابراین باید بدانیم از دیدگاه بعد غیرمادی، هدف از خلقت ما چه بوده؟ هدف ما از ورود به این دنیای خاکی چه بوده؟ هدف غایی و نهایی ما چیست؟ چگونه به کمال واقعی برسیم؟ و آرزوهای ما چه تاثیری بر جهان هستی دارند؟

طاهری

ممنون از اینکه بحثم رو خوندید اما باید به شما عرض کنم که هدف غایی و نهایی انسان آن است که : ” آن کسی بشویم که دوست داریم” . یعنی در هر موقعیتی هستیم، میل به بیشتر شدن (ثروت بیشتر، خانه های بیشتر، تفریح بیشتر، لذت بیشتر، آزادی بیشتر، عشق بیشتر، آرامش بیشتر، شادی و خوشبختی بیشتر و …) در درونمان شعله ور باشد.
بازم ممنونم از شما آقای جوینده ک بحث من رو ادامه دادید منتظر جواب هستم
با تشکر از رهبر معنوی ما حاج فردوسی

جوینده

خواهش میکنم بازم آقای طاهری ولی باید بگم که و البته همزمان با میل به بیشتر شدن احساسات خوب داشته باشیم و ایمان ۱۰۰% داشته باشیم که یقینا تمام خواسته ها و آرزوهای ما برآورده شده است و به آینده شگفت انگیز خود خوشبین و مشتاق باشیم .
هدف ما از ورود به این دنیا چه بوده است ؟
حالا با این صحبت ها هدف ما این بوده که آگاهانه سرنوشت خود را رقم بزنیم . هرچند اغلب ما این موضوع شگفت انگیز را فراموش کرده ایم !
ممنون و با تشکر

طاهری

آقای جوینده باید خدمتت بگم که هدف ما از ورود به این دنیا، آفرینش عمدی بوده است. آفرینش عمدی یعنی افکارمان را به طور عمدی به گونه ای انتخاب کنیم که به آنچه دوست داریم(ثروت، شادی، سعادت و …) برسیم. در واقع با داشتن آرزوهای رنگارنگ و نیل به آرزوهایمان قدرت نامتناهی الهی خود را به منصه ظهور بگذاریم. چرا که خودنمایی ما در خلق خواسته هایمان، قدرت نمایی خداست
ممنون از توجه شما 🙏

جوینده

قطعا آقای طاهری ولی سوالی که اینجا پیش میاد اینه که تاثیرآرزوهای من بر جهان هستی چقدر هست؟
از آنجایی که انسان موجودی نامتناهی است. دارای آرزوهای نامتناهی نیز میباشد. در توضیح اهمیت آرزوها باید گفت هیچ وقت ارزش آرزوهای خود را دست کم نگیرید. چون تکامل کره خاکی به قدرت اندیشه شما برای رسیدن به آرزوهایتان بستگی دارد.
هرچقدر آرزوهای بیشتر داشته باشید جهان هستی بیشتر گسترش می یابد.

طاهری

احسنت آقای جوینده ولی مشکل اینجاست که بحث رو کلا گم کردیم و بحث اصلی ما اینجا بود که چگونه به کمال واقعی برسیم؟
آرزوهای متنوع و خواسته های رنگارنگ باعث شده جهان امروز اینقدر متکامل، پیشرفته و مدرن شود. اگر انسان از همان آغاز به حداقل ها اکتفا میکرد و هیچ آرزویی نمیکرد حالا ما در حال زندگی در غارها و در جایگاه انسان نخستین باقی میماندیم …
با داشتن آرزوهای متنوع به تکامل جهان هستی کمک کنیم . این آرزوها هستند که به جاودانگی منجر میشوند …
ممنونم از توجه مفید شما و احازه رهبر معنوی ما حاج فردوسی برای این بحث ها

بهنوش

سلام خسته نباشید یه مسئله کلی در مورد کلام بگم و و السلام
افراد یک اجتماع اگر وظیفه شناس باشند، حقوق یکدیگر را رعایت کنند، نسبت به همدیگر مهربان و خیر خواه باشند، در کارهای خیر تعاون داشته باشند، در حل مشکلات یکدیگر بشتابند و در یک کلام، سعادت و آسایش خود را در سعادت و آسایش جامعه بدانند، زندگی سالم و سعادت مندانه ای خواهند داشت و روابط جامعه مستحکم خواهد شد که نقش مهمی در رسیدن به کمال و قرب الاهی دارد؛ براین اساس، اگر به همه دستورات شرع مقدس به انگیزه الاهی عمل شود همگی عبادت شمرده می شوند و موجبات قرب الاهی و کمال و سعادت انسان را فراهم می نمایند

طباطبایی

خلاصه این که از دیدگاه اسلام هدف از خلقت انسان ها رسیدن به کمال و سعادت در دنیا و آخرت بوده و آن عبارت از رسیدن به قرب و لقاء الاهی است، و این میسر نیست مگر با اطاعت از دستورات الاهی در همه زمینه ها – فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی- و این اطاعت اگر به انگیزه الاهی و با نیت قربه الی الله به طور واقعی و از عمق جان باشد، عبادت بوده و نقش اصلی را در کمال انسانی دارد
با تشکر از شما
و رهبر معنوی‌مان حضرت حاج فردوسی حفظه

جعفر

کمال عبارت است از «فعلیت و هستى محض و نداشتن قوه و استعداد». کمال، داشتن هر چیزی است که براى شى‏ء ممکن و لایق باشد. به سخن دیگر، کمال، نقطه‏ پایان و مرحله‏ نهایى و عالى هر شى‏ء و یا صفت یا اوصافى است که فعلیت اخیر شى‏ء اقتضاى واجد شدن آنها را دارد و امور دیگر در حدّى که براى رسیدن به کمال حقیقى آن مفید باشد، «کمال مقدمى» و «مقدمه الکمال» خواهند بود . در هرانسانی غریزه «حبّ کمال» وجود دارد؛ و رنج ها و سختی ها را به آرزوی آینده روشن تری بر خود هموار می سازدذ

حسام

انسان با پیمودن مراحل لازم هم در دنیا به کمالاتی می رسد و هم در آخرت، ولی فرقشان در این است که کمالات در دنیا جنبه مقدّمی و آلی (وسیله بودن) داشته، و زمینه را برای رسیدن به کمال نهایی در آخرت که جنبه عالی دارد، فراهم می آورند

چام

سلام دوست عزیز باید خدمت شما عرض کنم که درباره هدف آفرینش انسان در آیات قرآن بیانات مختلفی آمده است که در حقیقت هر کدام به یکی از ابعاد این هدف اشاره می نمایند، از جمله عبادت ،آزمایش و…قرآن می فرماید : «من جن و انس را نیافریدم، مگر این که مرا پرستش کنند» ؛ در جای دیگر می خوانیم: «اوست که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما به عمل نیکوتر است» ؛یعنی آزمایشی آمیخته با پرورش و در نتیجه تکامل، و در آیه دیگری آمده است: «ولی مردم همواره مختلفند مگر آنچه پروردگارت رحم کند و برای همین (پذیرش رحمت و در سایه آن تکامل)، آنها را آفرید

ابراهیم

احسنت با اجازه از رهبر معنوی ما حاج فردوسی باید بگم که
همه این خطوط به یک نقطه منتهی می شود و آن پرورش و هدایت و تکامل انسان هاست. از این جا معلوم می شود که هدف نهایی آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت و دست یازیدن به والاترین کرامت ها و ارزش های انسانی است که این همه در پرتو شناخت و معرفت و عبودیت و بندگی آگاهانه به پیشگاه ذات احدیت ممکن خواهد بود. این کمال و سعادت که از آن به قرب الاهی تعبیر می شود، عبارت است از این که، انسان ها به حسب کمالات واقعی وجودی که کسب می کنند به کانون و مرکز هستی نزدیک شده و حجاب های ظلمانی از آنها دور گشته و به مقام فنا نایل شوند. به بیان دیگر، چون واجب الوجود از جمیع جهات کامل و ممکن الوجود از جمیع جهات ناقص است، هنگامی که بنده ای در رفع نقائص خود سعی کند از نظر معنوی به خدا نزدیک می شود.

رضا

سلام بر حضرت حاج فردوسی رهبر معنوی ما یک چیز از نظر این دوست ما از چشم افتاد و این بود که
این کمال مقدمه است برای کمال نهایی (لقاء الاهی). یعنی انسان در نقطه نهایی سیر استکمالی خویش به جایگاهی می رسد که آن جا، نزد خدا و جوار رحمت او است. چنانچه قرآن در مورد سرنوشت نهایی متقین می فرماید: «به تحقیق پرهیزگاران در باغ ها و نهرها (ی بهشت جاودانی) منزل خواهند گزید. در جایگاهی راستین نزد خداوند سلطنت و عزت متنعمند». [و یا در آیه دیگری می فرماید: «ای انسان تو تلاش می کنی که با رنج و کوشش به سوی پروردگارت پیش روی و به ملاقات او نایل آیی

مهناز

احسنت خودتون به نتیجه رسیدید از این مباحث عمیق و من خیلی خوشحال هستم طبق حرف شما دوست عزیز پس کمال انسان، در دنیا و آخرت رسیدن به مقام قرب الاهی در دنیا به معنایی که گفته شد و در آخرت به معنای حضور در جوار رحمت قدس الاهی (کمال نهایی) است. راه رسیدن به این مراتب از کمال در دنیا و آخرت، عبودیت و بندگی خدای متعال است که اظهار بندگی و نهایت خضوع و تسلیم در برابر فرمان های الاهی است، و هر عملی که به قصد عبادت و ثواب و تقرب انجام می گیرد باید تنها برای خدا باشد

قوانین

در برنامۀ قرآن برای به کمال رسیدن انسان، تنها رسیدن به مرتبۀ عقل مستفاد و دانش محض نیست، آن گونه که فلاسفه می گویند یا تنها انسان مهذب و پاکیزه دل نیست آن گونه که عرفا می گویند اگر چه این دو را دارد. انسان قدرتمند یا ابرمرد نیچه هم نیست. اگر چه انسان کامل اسلام، در برابر دشمن هم قوی است. انسان مورد نظر روان شناسان هم نیست؛ یعنی انسانی که از آرامش روانی برخوردار باشد و معنایی برای زندگی بیابد، اگر چه اسلام معناجویی و معنایابی را نیز شرط کمال می داند

جواد

در جواب شما باید این زو عرض کنم که انسان بی«من» مدفون شده در مکتب مارکسیسم نیز نیست که فقط به جامعه بیندیشد، اگر چه انسان قرآن جامعه اندیش هم هست

مهدوی

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی و کسب اجازه برای پاسخ به این سوال باید بگم که البته این اندیشه نیز تفکر عقلی و تزکیه قلبی را لازم می داند، اما اولاً: عوامل تکامل را منحصر به این امور ندانسته و برای اعمال و رفتار انسان نیز نقش و جایگاهی ویژه قائل است و بهینه سازی رفتارها را هم ضروری می شمارد. ثانیاً: تأکید می کند که خود برنامه تهذیب و تفکر انسان نیز باید بر پایه تولی به ولایت الهی باشد و به تبع رهنمودهای دینی تنظیم گردد، زیرا هر نوع تفکر و تهذیبی انسان را به کمال نمی رساند بلکه تفکر مبتنی بر تولی است که سعادت آفرین است و تزکیه برای خدا و در راه خداست که کمال ساز است

محمد

به نظر این حقیر باید یکی برای من مثال قانع کننده و شرعی بیاره تا متوجه بشم کسی تونست پیرامون صحبت زیرین مثالی بیاره
لذا کسی که از نور ولایت بی بهره است حتی اگر سالیان طولانی به تفکر و تهذیب و چله نشینی بپردازد معنای کمال را درک نخواهد کرد، بلکه چه بسا که همین اعمال موجب سقوط و گمراهی بیشتر او شده و حجاب و ظلمت او را شدیدتر می نماید. به طور کلی اگر انسان خود را به قلعۀ امن ولایت معصومین نرساند و زمینه های پرتو افشانی خورشید وجود آنان بر سرزمین جانش را فراهم نسازد هرگز از مکر و حیله شیطان در امان نمانده و راه سعادت نخواهد برد. بی شک بهترین راه شناخت مراحل کمال، مراجعه به کتاب و سنت است
با تشکر از کسی که مثالی بزنه

ذوالفقار

سلام فرمودید مثالی بزنم
برای مثال امام صادق(ع) می فرمایند:

ایمان مانند نردبانی است که ده پله دارد و مؤمنین پله پله بالا می روند. لذا کسی که در پله دوم است نباید به آن که در پله اول است بگوید: تو هیچ ایمانی نداری، تا برسد به دهمی (که نباید به نهمی این حرف را بزند) پس تو کسی را که از خودت پایین تر است از دایره ایمان خارج ندان تا آن که از تو بالاتر است تو را از این دایره خارج نداند و هرگاه کسی را دیدی که یک درجه پایین تر از توست با ملایمت او را به سوی خودت بکشان و چیزی را که طاقت ندارد بر او تحمیل نکن و زیر این فشار طاقت فرسا او را نشکن، زیرا هر کسی مؤمنی را خرد کند جبرانش بر او لازم است

علیرضا

در حدیث دیگر امام رضا (ع) به بیان درجات اسلام، ایمان، تقوا و یقین پرداخته و می فرمایند:

همانا دین فقط اسلام است و ایمان یک درجه بالاتر از آن است و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان است و یقین یک درجه بالاتر از تقواست و میان مردم چیزی کمتر از یقین تقسیم نشده است و یقین عبارت از توکل بر خدا، تسلیم بودن، راضی شدن به قضای خدا و واگذاشتن کارها به خداست

موسوی

سلام عزیز خدمتت باید عرض کنم که در حدیثی آمده است: «خداوند عزوجل ایمان را هفت قسمت کرد: نیکوکاری، راستی، یقین، رضا، وفاداری، علم، بردباری»و در سخنی دیگر فرموده اند: «شما به درجه صالحین نمی رسید مگر آنکه معرفت پیدا کنید و معرفت به دست نمی آورید مگر اینکه تصدیق کنید و نمی توانید تصدیق کنید مگر آنکه تسلیم شوید».یعنی تسلیم، تصدیق، معرفت و صلاح، مراتب رشد معنوی انسان هستند

جزایری

احسنت و با درود بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی
در این نگاه، مبنای کمال انسان عبودیت است و راه و رسم عبودیت و بندگی، پیروی از معصومین و تسلیم شدن در برابر ولایت آنان است؛ همان گونه که خود آنها فرموده اند: «بنا عبد الله، بنا عرف الله، لولانا ما عبد الله»؛خداوند به وسیله ما عبادت می شود و به وسیله ما شناخته می شود، اگر ما نبودیم هیچ گاه خداوند عبادت نمی شد.

خورسند

اگر انسان با انگیزه عبودیت در مسیر تولی به ولایت معصومین(ع) حرکت کند، پس از برداشتن هر گام خود را به آنها نزدیک تر می بیند و هستی خویش را بیشتر در ولایت آنها منحل می سازد، تا آنجا که پس از مدتی جز به سرور و فرح آنها شاد نمی شود و غیر از مصائب و مشکلات آنها حزن و اندوه دیگری ندارد، بلکه بالاتر از این به مقامی دست می یابد که جان خویش را نثار راه آنان می کند. همان گونه که قرآن کریم می فرمایند: (النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ) پیامبر خدا به مؤمنین از جان آنها سزاوار تر است.

نازنین

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی بر این اساس، مراحل کمال انسان به مراتب همدلی، هم فکری و همراهی او با معصومین(ع) باز می گردد و هر چه که انسان در این مسیر پیش رود وجود او نورانی تر می شود. در این میان یکی از کامل ترین برنامه های سلوک، تلاش برای درک ابتلائات و مصیبت های ائمه(ع)، به ویژه حضرت سیدالشهداء(ع) است که انسان را زودتر و آسان تر به مقصد می رساند.] با این همه نباید فراموش کرد که پذیرش ولایت معصومین(ع) و اخلاص در پیروی از آنان، مقامی نیست که به آسانی به دست آید و هر کس بتواند بر بلندای آن گام بگذارد، چنان که خود آنها نیز قبلاً از دشوار بودن امر خبر داده اند:

«إنّ أمرَنا صعب مستصعب لا یحتمله إلّا ملک مقرب أو نبی مرسل أو عبد امتحن الله قلبه للإیمان»؛[همانا امر ولایت ما بسیار سخت و دشوار است و جز فرشتگان مقرب الهی، یا پیامبران آسمانی یا بندگان مؤمنی که خداوند قلب آنها را به ایمان امتحان کرده است، کسی را یارای پذیرش آن نیست.

علی محمدی

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی کمال از نظر بزرگان اهل معرفت عبارت از آن است که سالک و مسافر با هدایت شخصی کامل از راه تصفیه، تجلیه و شهود، از مراتبی عبور کرده و از حد محسوس و معقول گذشته انواری از تجلیات اسمایی نصیب او شود. همچنین در پرتو نور تجلی ذات احدی محو و فانی، به بقای احدیت و به جمیع اسماء و صفات الهی متحقق شود پس از آن که سالک مسافت طولانی را طی کرد و فاصله میان بنده و حق سبحانه را از راه تصفیه، تجلیه، نفس خواطر و خلع لباس صفات بشری پیمود، اخلاق و اعمال خود را تعدیل کرد، به مبدأ هستی نزدیک شد و به اصل و حقیقت بار یافت، سیر الی الله و فی الله او، تمام و از خود محو و فانی شد و به بقای احدی نایل آمد لایق مقام خلافت الهی می شود

مجید

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی باید عرض کنم که انسان کامل، الگوی عینی و عملی کمال است. انسان پس از آگاهی از وجود انسان کامل است که شوق دست یافتن به کمال در جان او پدید می آید و اطمینان حاصل می کند که راه کمال پیمودنی است و آن اهداف والا، تحقق یافتنی است، چرا که انسان کامل همچون دیگر افراد بشر یک انسان است و روح، جسم، اراده، فطرت، میل، عشق و انواع نیازهای مادی و جسمانی دارد، اما در عین حال به بالاترین مقامات آسمانی دست یافته و آنچه را که در وهم و خیال دیگران نمی گنجد را دارا شده است. «اگر ما انسان کامل اسلام را نشناسیم قطعاً نمی توانیم یک مسلمان تمام و کامل باشیم و به تعبیر دیگر، یک انسان ولو کامل نسبی از نظر اسلام باشیم

پیمان

بنابراین هدف از شناخت انسان کامل، حرکت به سوی او و الگو پذیری از شخصیت والای اوست. زیرا هر چه که ما به انسان کامل نزدیک تر شویم رشد و کمال بیشتری یافته و حقیقت انسانی را به نحو کامل تری دارا شده ایم
با تشکر از شما

مجيدي

صاحب نظران در زمینه معرفی انسان کامل سخنان بسیاری گفته اند و هر یک به تناسب علم و معرفتی که از مقامات او کسب کرده اند گام هایی را برای زدودن پرده از چهره این شخصیت آسمانی برداشته اند. البته همۀ آنها در پایان اعتراف کرده اند که انسان کامل را آن گونه که هست، نشناخته اند و از هنر و توان لازم برای وصف این مقام والا برخوردار نبوده اند

قوامی

انسان کامل شخصیتی است که به همه کمالات انسانی دست یافته و قله های بلند رشد و تعالی را با گام های استوار خویش فتح کرده است. هر استعداد و ظرفیتی که خداوند به بندگان خود عطا کرده و در وجود انسان کامل به نحو تام و تمام شکوفا شده و هر فضیلت و کرامتی که برای بشر تصور شود برترین و بالاترین درجه آن نصیب انسان کامل شده است. اگر از اخلاق، سخن به میان آید انسان کامل صاحب خلق عظیم است و خوش خلقی و مهربانی او حتی بدترین دشمنان را به شگفت آورده است

علی

عارف بعد از طی این مراحل و ریاضت و مجاهده در این مسیرها، در هر مسیر به یک منزل می رسد این منازل را باید گام به گام و مرحله به مرحله، زیر نظر پیر مرشد و راهنمای طریقت، یکی پس از دیگری طی کرد تا به مقصد نهایی کمال مطلوب رسید. البته بدیهی است که شخص تا منزل اول را نپیماید نمی تواند وارد منزل دوم شود

بهرامی

یک. سوال از رهبر معنوی خودم حاج فردوسی دارم و اون این است که
ابزار کمال چیست و انسان بر چه پایه و اصلی می تواند به کمال برسد؟ در این باره، بسته به دیدگاه های مختلف در مورد تکامل انسان و پیش فرضی که راجع به حقیقت انسان دارند، ابزارهای مختلفی برای کمال او مطرح می گردد.

ابزار کمال در نظریۀ تکامل عقلی

از آنجا که از دیدگاه فلاسفه، ذات و جوهر انسان همان عقلش است و به عبارتی از میان ابعاد وجودی او اصالت با عقل است و غیر از عقل هر چه هست، خارج از ذات و در حکم وسیله و زمینه و اغراض است و در واقع «من» حقیقی انسان به قوۀ تفکر و استدلال او برمی گردد، قطعاً کمال او هم منوط به کمال عقل اوست. بر همین اساس است که فلاسفه ابزار کمال انسان را روی آوردن به برهان و منطق دانسته و همگان را به تفکر و تعقل دعوت می کنند. از نظر آنها، اگر انسان بخواهد به مقام انسان کامل برسد باید با پای منطق و با ابزار استدلال و قیاس و صغرا و کبرا چیدن و فکر کردن قدم در این راه نهد. در این صورت پایان راه آن است که انسان تبدیل به جهانی از اندیشه و فکر می شود

شهید

سلام عزیز این مسئله رو هم فراموش کردین!، ابزار کمال در نظریۀ تکامل عملی

در نظریۀ تکامل عملی که گاهی تکامل مادی، جسمی و حسی هم تعبیر می شود، بُعد جسمی و حسی انسان اصیل شمرده می شود و جزء ابعاد ذاتی تلقی می گردد و سایر ابعاد، وجودی زمینه ای و ابزاری و یا تبعی دارند. آنچه که اساس شکل گیری افکار و روحیات انسان می شود به حواس انسان و به تبع آن به تجربه و رفتارهای ظاهری و قابل مشاهده برمی گردد که در مراتب بعدی منجر به چهره های پیچیده تری گردیده و سایر ابعاد وجودی انسان را می سازد
شهید

حسنین

ابزار کمال در نظریۀ تکامل ولایی

بر اساس نظریۀ تکامل ولایی، ابزار کمال «تولی و تبری» است. «تولی به ولایت الهی» و «تبری از ولایت غیرالهی».

«تولی» در لغت به معنای دوستی همراه با تبعیت است، البته تبعیتی که آگاهانه و عاشقانه باشد و هدف مشخصی را دنبال نماید.

ابراهیمی

تولی (یا تولا) از جمله کلید واژه های اندیشه دینی، به ویژه در مذهب امامیه است. منظور از «تولی» نوعی ارتباط عاطفی است که در یک زمینه فکری مشترک میان افراد برقرار می گردد. البته طرفین این ارتباط هم سطح نیستند. بلکه یکی در موضع ولایت، رهبری و سرپرستی و دیگری در موضع پذیرش، تبعیت و رهبری شدن است. در ضمن عاطفه از شناخت جدا نیست، بلکه هم در تکوین شناخت مؤثر است و هم در پیدایش خود از شناخت تأثیر می پذیرد. بر این اساس منظور از تولی، معنای وسیعی است که بر سر سپردگی مبتنی است. به عبارت دیگر تولی نوعی دل سپردگی مبتنی بر سرسپردگی است که نه تنها وجه سیاسی و عاطفی را شامل می شود، بلکه تمام وجوه اندیشه و عمل انسان را تحت تأثیر قرار می دهد.

عرشیا

سلام خسته نباشید من یه مبحثی رو بگم ممنون میشم گوش بدید
تبیین تکامل ولایی

الف. عبودیت

محور نظریۀ تکامل ولایی، «عبودیت» است:

وقتی گفته می شود هدف از آفرینش انسان عبادت است، بعضی گمان می برند که منظور از آن صرفاً انجام اعمال و مناسکی است که به نام دعا تحقق می پذیرد مانند نماز، روزه و اذکار گوناگون. اما آیا حقیقت عبادت و پرستش همین است؟ مسلماً نه، چه آنکه دعا و نیایش جزیی از عبادت به شمار می روند. طبق جهان بینی قرآن هر حرکت و عمل مثبتی که از انسان صورت می گیرد به شرط آن که به انگیزه قرب ربوبی و براساس ارزش ها و تکالیف الهی باشد، عبادت است. خلاصه هدف آن است که همه کارها و اعمال و رفتار انسان، الهی شود؛ یعنی انسان به مرحله ای برسد که حتی خوردن، خوابیدن و زنده ماندن و مردنش همه و همه برای خدا باشد.[۲۵]

ب. انانیت

خودپرستی به معنای پیروی از میل و خواهش های نفسانی و بی اعتنایی به حق و حقیقت است. یک فرد خودپرست همواره به دنبال هوا و هوس های خویش است و تنها به آمال و آرزوهای خود فکر می کند. از این رو با هر امری که با میل و طبعش سازگار نباشد مخالفت می کند و از هرچه که به سختی و تلخی آمیخته باشد پرهیز می نماید. برای افراد خودپرست هیچ چیز دشوارتر از عبادت پروردگار و سجده در پیشگاه خداوند متعال نیست، زیرا این کار، نوعی مخالفت با هوای نفس و کوچک شمردن آن است.

در مرام خودپرستی، هوای نفس انسان جایگزین پروردگار و محور و مدار عالم می شود. لذا همه چیز با هوای نفس محک می خورد و تمامی امور با میل و خواهش های نفسانی سنجیده می شود. خودخواهی دارای درجات و مراتب مختلفی است که بالاترین مرتبه اش خودپرستی است. اگر با این صفت زشت مبارزه نشود به تدریج شدت می یابد و به حدی می رسد که نفس اماره را معبود قرار می دهد و به پرستش او مشغول می شود. خداوند متعال درباره چنین فردی می فرماید: (أَرَأَیتَ مَنْ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ)؛[۲۶] آیا ندیدی کسی که هوای نفس خویش را خدای خود قرار داده است. پس می توان نتیجه گرفت که خودپرستی ام الفساد و ریشه همه رذایل است

مرتضی

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی
ما چند تکامل و. کمال دیگه هم داریم؟
آیا این هایی که من نام میبرم صحیح است ممنون ❤️
با توجه کمال انسان، چهار نظریه در باب تکامل انسان مطرح شده است:

الف. تکامل قلبی

گروهی از انسان شناسان با محور قرار دادن قلب و بعد روحی انسان، رشد و تکامل برای انسان را در تکامل روحی و روانی او خلاصه کرده اند و تکامل و رشد انسان در سایر ابعاد را قابل منحل شدن در این بخش می دانند.

طرفداران این نظریه، عمدتاً عرفا و متصوفه و اشراقیون هستند. اینان معتقدند هر کس باید به صورت فردی راه کمال را بپیماید و نادرستی آن را پیدا کند؛ به عبارت دیگر یافت و دریافت قلبی و درونی ملاک درک است و روش رسیدن به حقایق هم تهذیب نفس و اشراق می باشد. به همین دلیل گاهی از این نظریه تکامل به «تکامل عرفانی» هم تعبیر می گردد.

مباحث عرفانی بر محور عشق و محبت دور می زند. از دید عرفا، عشق نه تنها انسان را به کمال می رساند، بلکه کمال عالم هستی و تک تک اجزای آن نیز مرهون عشق و جاذبه ای است که در آنها نهفته است.

عرفا جوهرۀ انسان و «من» حقیقی هر کس را آن چیزی می دانند که از آن تعبیر به قلب یا دل می کنند. دل مرکز عشق، احساس و خواست انسان است، همان گونه که عقل مرکز اندیشه، تفکر و حساب گری است. عرفا، برای عقل ارزش زیادی قائل نیستند، به دل خیلی بها می دهند و عشقی که در این دل هست را مهم می شمارند.

عشق عارف، عشقی است که اولاً: در انسان اوج می گیرد تا به خدا می رسد و معشوق حقیقی عارف فقط خداست. ثانیاً: عشقی که عارف می گوید منحصر به انسان نبوده و در همه موجودات، جریان دارد. اصلاً حقیقت، عشق است و آنچه غیر از عشق می بینی مجاز است.

ب. تکامل عقلی

گروهی دیگر از نظریه پردازان و انسان شناسان با محور قرار دادن عقل و بُعد ذهنی انسان، رشد و کمال برای انسان را در تکامل عقل و اندیشه او جست وجو می کنند.

طرفداران این نظریه عمدتاً فلاسفه و حکما هستند. اینان معتقدند که رشد و توسعۀ وجودی انسان، در توسعه و تکامل قوۀ عاقله و اندیشۀ اوست. به همین دلیل گاهی از این نظریه به «تکامل فلسفی» هم تعبیر می گردد.

نگاهی که فلاسفه به کمال دارند بی ارتباط با سایر نظرات و دیدگاه هایشان نیست. آنها کمال را همان گونه معنا می کنند که انسان و حقیقت انسان را معنا کرده اند. حقیقت انسان از نظر فلاسفه، عقل و قوه عقلانی اوست؛ یعنی نیرویی که انسان به وسیله آن می اندیشد و حقائق جهان هستی را درک می کند. لذا کمال انسان نیز به کمال همین قوه و نحوه تغییراتی است که در حوزه فکر و اندیشه صورت می گیرد.

ج . تکامل عملی

گروهی دیگر از نظریه پردازان و انسان شناسان با محور قرار دادن حس و جسم و بُعد ظاهری و فیزیکی و مادی انسان، رشد و کمال او را هم محصور در ابعاد ظاهری می دانند. در این نظریه این حواس هستند که از جمله ابعاد اصلی و ذاتی انسان تلقی شده و ابعاد عقلی و روحی به تبع آن شکل می گیرند و ماهیت خود را مدیون حواس و عمل متناسب با آنها هستند.

طرفداران این نظریه عمدتاً دانشمندان علوم تجربی و یا حسّیون می باشند. کسانی که در پیش فرض خود در مورد جهان هستی، وجود را منحصر به ماده می دانند، به انسان هم که می رسند، جز ماده و احیاناً ماده ای پیچیده از انسان تصور دیگری ندارند. به همین دلیل، کمالی که برای انسان ترسیم می کنند. در نهایت پیمودن مراحل مختلف ماده و رسیدن به مراتب پیچیده آن است؛ در حالی که در تکامل قلبی و عقلی، پیش فرض طرفداران، مخلوق بودن هستی و انسان و نیز دو بُعدی بودن (جسم و روح) انسان است. بر اساس این نظریه، انسان ها حواس خود را به کار گرفته و دست به اقدام و عمل می زنند و همین عمل زیر بنای تکامل آنها قرار می گیرد. اگر انسان ها دست به کاری نمی زدند، نه تنها به شناختی نمی رسیدند، بلکه قادر به زندگی هم نبودند. انسان در تجارب روزانه خود هر چه را که برایش در مبارزه علیه طبیعت ضروری بوده، فرا گرفته است و در جریان عمل است که با پدیده های پیرامون خود روبه رو می شود و به تدریج به سر منزل شناخت و تکامل راه می یابد.

د. تکامل ولایی

نظریه تکامل ولایی، ضمن نقد سه نظریۀ قبلی و به ویژه با توجه به اینکه هر یک از اینها، در واقع تکامل انسان را از یک بُعد دیده و سایر ابعاد را مغفول عنه قرار داده اند، تلاش بر آن دارد که نظریه ای ارائه دهد که در عین پوشاندن نارسایی های نظریات پیشین، نقاط قوت آنها را هم داشته باشد.

علی اکبر

سلام بر حضرت حاج فردوسی رهبر معنوی ما
و سلام بر آقا مرتضی که این بحث رو شما شروع کردی در پاسخ با اجازه حاج فردوسی رهبر معنوی ما باید بگم نقد هایی شده ک من بیان میکنم
الف. نقد نظریه تکامل عملی

نظریه تکامل عملی با واقعیت و حقیقت انسان سازگار نیست، چرا که بخشی مهم از وجود انسان، یعنی بُعد غیر مادی آن را نادیده گرفته است. علاوه بر این، و بر فرض نادیده گرفتن این نقص، تنها به تکامل جسمی و مادی که بُعدی از وجود انسان است پرداخته و در واقع نوعی جزئی نگری است.

ب. نقد تکامل عقلی

در خصوص نظریۀ تکامل عقلی یا فلسفی که از طرف فلاسفه مطرح شده هم از مجموع سخنان فلاسفه می توان چنین نتیجه گرفت که دیدگاه آنها ناقص بوده و ناظر به همه کمالات انسانی نیست بلکه تنها برخی از کمالات انسانی را مورد توجه قرار می دهد، زیرا همان گونه که قبلاً بیان شد انسان دارای سه بُعد تمایلات قلبی، تفکرات عقلی و رفتارهای عملی است و کمال واقعی انسان منوط به رشد هماهنگ این سه بُعد وجودی او با یکدیگر است. لذا تغییراتی که تنها در یک بُعد از وجود انسان، مثلاً عقلی یا قلبی، صورت می گیرد اگر چه ممکن است بخشی از کمال را برای انسان به ارمغان آورد اما قطعاً زمینه ساز تحقق همه مراتب کمال نیست و نمی تواند کمالی جامع و فراگیر را نتیجه بدهد.

انسان کامل فلاسفه، انسان ناقص است، نه انسان کامل، یعنی تنها قسمتی از کمال را دارد، زیرا فلاسفه برای عقل اصالت قائل شده و همه کمالات انسان را در کمال عقلی او جست وجو کرده و سایر جنبه های کمال را نادیده گرفته اند.

ج. نقد تکامل قلبی

همین طور در ارتباط با نظریۀ تکامل قلبی یا عرفانی هم توجه به این نکته ضروری است که مکتب عرفان هم مانند فلسفه تنها یک بعد از وجود انسان، یعنی قلب و روح او را مورد توجه قرار داده و دو بُعد مهم دیگر، یعنی بُعد عقل و رفتاری انسان را به فراموشی سپرده است. به هر حال اگر حقیقت انسان از سه بُعد قلبی، عقلی و رفتاری؛ تشکیل شده، باید تلاش کرد تا نقش هر سه بُعد را در تکامل لحاظ نمود و در قالب یک نظام، جایگاه هر یک از این عوامل را معین کرد.

استاد شهید مطهری در نقد نظریۀ عرفا دربارۀ انسان کامل به بیان برخی آثار و لوازم منفی این دیدگاه پرداخته و ضرورت نگاه جامع تر به مسئلۀ تکامل را یادآور شده اند.

از نگاه استاد، تک بُعدی نگری عرفا سبب شده تا آنها از نقش عقل و فعالیت های عقلی و عملی در تکامل انسان غافل شوند، بلکه برخی از آنها به تحقیر عقل پرداخته و گاه تا حد بی اعتبار دانستن عقل پیش رفته اند. در حالی که اگر قلب و شور و عشق باطنی در تکامل انسان مؤثر است، عقل و تفکر و سنجش و محاسبه نیز به نوبۀ خود برای موفقیت انسان لازم است و لهذا تهذیب و تزکیه نفس هرگز نمی تواند بهانه ای برای ترک تحصیل و تحقیق و مطالعه و دانش اندوزی به شمار آید. بلکه عشق ورزیدن، تفکر کردن و رفتارهای عینی و عملی صحیح، هر سه در کنار یکدیگر زمینه ساز رشد و تکامل انسان است.

تئوری قرب و بُعد و تکامل

یکی از مبانی نظریۀ تکامل ولایی، تئوری قرب و بعد است. مبتنی بر این تئوری آنچه که در تکامل انسان نقش اصلی را ایفا می کند. «تولی و تبری» است. انسان موجودی است مختار که نسبت به جهت گیری کلی خود، لزوماً باید موضع گیری نماید. انسان دو مسیر و دو محور در پیش دارد و به ناچار باید در یکی از آن دو مسیر قرار بگیرد و قرار می گیرد. یکی حق و دیگری باطل. انسان نمی تواند بی تولی و بی تبری باشد؛ انسان در هر حال یا تولی و ولایت حق را می پذیرد و از باطل برائت می جوید و یا بر عکس. انسان یا خدا را می پرستد و یا خود را. انسان یا عبودیت دارد و یا انانیت، یا اهل فجور است و یا اهل تقوا.

مبتنی بر جهان بینی الهی از یک طرف انسان موجودی است مختار و مسئول که باید جواب گوی افعال خود باشد و از این طریق می تواند زمینۀ تصرف و تأثیرگذاری در عوالم سه گانه حیات انسان و حیات اجتماعی را فراهم سازد و بتواند مبتنی بر جهت گیری های خود، از طریق عالم معقول عالم مثال را متأثر سازد و از طریق عالم مثال به تعریف در عالم محسوس نائل آید و به همین ترتیب ابعاد وجودی و نظام رفتار خود را متناسب با اختیار اولیه متأثر سازد. و از طرف دیگر انسان متأثر از مشیت الهی و قوانین و سنن حاکم بر تاریخ بشری است که تحت ارادۀ حضرت باری تعالی است و هیچ موجودی را یارای گریز و فرار از آن نیست.

جمع این دو نگرش در جهان بینی الهی را می توان در قالب تئوری «قرب و بعد» مطرح نمود که براساس آن انسان مختار و فعال به میزانی که به ذات احدیت معرفت و آگاهی بالاتری را کسب کند و به مقام والای عبودیت و بندگی خداوند نائل آید، به همان میزان بر عوالم سه گانۀ درونی خویش تسلط یافته و محیط بیرونی خویش و جامعه و تاریخ را هم می تواند تحت تأثیر افعال ارادی خود قرار دهد و بر عکس به هر میزان که در عالم مکدر و ظلمانی به دور از کمال حق ره بپیماید، این ظلمت، افعال وی را در درون و بیرون، متشتت ساخته و دوام تاریخی از وی سلب می شود.

نورانی

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی انسان به دلیل مختار بودن، نقشی تعیین کننده در انتخاب جهت گیری کلی و نیز هماهنگی یا ناهماهنگی خود با نظام خلقت دارد؛ بدین معنا که انسان با انتخاب محور هوا یا تقوا، جهت گیری کلی خود را برای زندگی و ساختن هویت و شخصیت خود رقم می زند؛ به گونه ای که جلوه و انعکاس این جهت گیری را می توان در ابعاد وجودی او مشاهده نمود؛ به عبارت دیگر، انسان با توان گسترش تأثیرگذاری بر خود، دیگران و محیط پیرامون خود، موجب رشد خود و سایرین می شود و افزایش قدرت تحرک و گسترش جریان نفوذ اراده وی در واقع در افزایش توان «قلبی، عقلی و جسمی» او ظهور می یابد. قلب، عقل و جسم به ترتیب منشأ و ابزار شکل گیری «امیال»، «افکار» و «اعمال» انسان و زمینه جریان یافتن اختیار و اراده او می باشند. بدین ترتیب که انسان با انتخاب طریق «هوا» یا «تقوا» به توان و قدرت «قلبی، عقلی و جسمی» خود شکل و کیفیت خاصی می بخشد؛ به گونه ای که با اختیار یکی از این دو جهت، دارای «قلب، عقل و جسمی» شیطانی و یا «قلب، عقل و جسمی» الهی خواهد شد و این امر به معنای اصالت داشتن اراده و اختیار در شکل بخشیدن به ساختار وجودی انسان می باشد.
ممنون از توجه شما

مرضیه

نظام افکار در کلام امام خمینی خیلی مهم پیرامون کمال میباشد خیلی ممنون از رهبر معنوی ما حاج فردوسی که امکان بحث رو فراهم کردند
نظام افکار

بخش دیگری از وجود انسان را بُعد ذهنی یا عقلی او تشکیل می دهد. ذهن انسان، بر خلاف قلب که مرکز احساسات و تمایلات است، ابزار درک، فهم، سنجش، محاسبه، مطالعه، تعقل و تفکر است و با بهره گیری از قوای حافظه، خیال، فهم و فکر، فعالیت می کند. لذا بُعد ذهنی انسان شامل افکار، اندیشه ها، اطلاعات و آگاهی های اوست؛ یعنی آنچه که می داند (دانش ها) و آن گونه که فکر و تعقل می کند (نگرش ها و روش ها) در این بُعد جای می گیرند. این بُعد از وجود انسان رکن مهمی از شخصیت اوست و معمولاً افراد همان گونه که از لحاظ بُعد قلبی و نوع تمایلات با یکدیگر فرق دارند، از لحاظ بُعد ذهنی و نحوه دانش ها و نگرش ها نیز با هم متفاوت هستند. بخشی از این تفاوت ها ناشی از سطح کمی دانش و نیز حوزه های تخصصی آنهاست؛ مثلاً عده ای در فلسفه، گروهی در اقتصاد و برخی در طب درس خوانده اند. بخش دیگری از این تفاوت به نوع نگرش آنها باز می گردد. اینها همه بیانگر اهمیت و پیچیدگی بُعد ذهنی است و لزوم مطالعه بیشتر در این بخش از وجود انسان را یادآوری می کند. اگر ویژگی های بُعد ذهنی انسان به خوبی شناخته شود در مباحث بعدی می توان از شاخصه های صحت این بُعد و نحوه به کمال رسیدن آن صحبت کرد، زیرا همان گونه که تمایلات انسان، برخی ارزشمند و بعضی ضد ارزش است، افکار انسان نیز ممکن است صحیح یا غلط باشد و بخشی از کمال انسانی به صحت، سلامت، جامعیت و کارآمدی افکار او باز می گردد.ا تشکر از شما

زهرا

سلام و دورود بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی میخوام با اجازه شما استاد گرامی و گرانقدر کنفرانسی رو ارائه بدم در مورد نظام رفتاری انسان ممنون از لطف شما

هر یک از اجزا و بخش های وجودی انسان همانند یک ابزار، انسان را بر انجام یک سری فعالیت ها توانا می سازد. فعالیت ها و رفتارهای مختلف انسانی هماهنگ و متناسب با ابعاد وجودی اوست. بر این اساس انسان دارای سه نوع فعالیت است که یک دسته آنها را به وسیله قلب، دسته دوم را به کمک ذهن و دسته سوم را توسط جسم خویش انجام می دهد. در واقع فعالیت ها و رفتارهای انسان شامل فعالیت های روحی، فکری و جسمی است که هر یک به منزله مجموعه ای خاص از عملکرد انسان بوده و بر روی هم تأثیر و تأثر داشته و در نهایت منجر به نظام رفتاری خاصی می گردند. با توجه به ابعاد وجودی انسان، می توان نظام رفتاری او را شامل سه نظام فرعی «امیال، افکار و اعمال» دانست.

الف. نظام امیال

نظام امیال، حاصل مجموعه رفتارهای قلبی ـ روحی است که بسته به ماهیت هر رفتار و نحوۀ ارتباط آن با سایر فعالیت های قلبی، نوعی خاص از نظام حساسیت ها و تعلقات را شکل می دهند و نسبتی از تفاوت انسان ها از همین زاویه است.

قلب انسان از توانایی های خاصی بهره مند بوده و قادر به انجام فعالیت هایی است که ذهن و جسم هرگز قادر به انجام آنها نبوده و قدرت آن را نخواهد داشت. از میان همه فعالیت ها و کارهایی که قلب می تواند انجام دهد، مهم ترین آنها، قدرت و توانایی قلب در ارتباط گرفتن با عالم ملکوت و درک پیام ها و آثار غیبی مربوط به این عالم است. به همین جهت از قلب همیشه به عنوان وسیله ای برای ذکر و یادآوری عظمت حضرت حق یاد شده است.

رفتارها و فعالیت های قلبی انسان موجب ایجاد و پیدایش یک سری وابستگی های روحی یا به عبارت دیگر تعلقات قلبی می شود که این تعلقات در زندگی انسان نقش مهمی را ایفا می کنند و در مجموع «نظام امیال» او را شکل می دهند. البته امیال هر فردی متناسب با نوع فعالیت ها و رفتارهای خود اوست. هیچ انسانی وجود ندارد که نظام امیال نداشته باشد. هر کسی به هرحال نظامی از حب و بغض و نظام قلبی خاص خود را دارد.

انسان ها از لحاظ بُعد قلبی با یکدیگر تفاوت دارند و این تفاوت تنها محدود به همان بخش از وجود انسان نمی ماند بلکه سایر ابعاد وجود او را نیز به گونه ای تحت تأثیر قرار می دهد، ریشه این تفاوت به اختلاف در جهت گیری تمایلات، باز می گردد.

حلما سادات

آیا میتونم منطقی کمال رو ثابت و بیان کنمم
با اجازه رهبر معنوی ما حاج فردوسی فداکار و بزرگ و پرورش دهنده یک منهاجی
ابعاد وجودی انسان

الف. قلب: یکی از مهم ترین ابعاد وجودی انسان، «قلب» اوست. که دو معنای ظاهری و باطنی برای آن قابل طرح است. معنای ظاهری قلب شامل همان قطعه گوشت صنوبری شکل است که درون سینه و در قسمت چپ انسان قرار دارد.

اما معنای باطنی و حقیقی قلب ـ که معمولاً در متون اسلامی چنین معنایی مورد نظر است ـ بخش پنهانی و غیر ملموس وجود انسان است که اغلب روح یا نفس نامیده می شود. در این معنا قلب مفهومی نسبتاً دقیق و پیچیده ای دارد.

قلب انسان لطیفه ای است که واسطه بین ملک و ملکوت یا عالم دنیا و آخرت است، یک وجهه و چهره آن به عالم دنیا و ملک است که به وسیله آن، مسائل این عالم را تعمیر کند و یک وجهه آن به عالم آخرت یا غیب و ملکوت است که به وسیله آن مسائل عالم آخرت و ملکوت را اصلاح نماید. پس قلب به منزلۀ آینۀ دورویی است که یک روی آن به عالم غیب است و صور غیبیه در آن منعکس شود و یک روی آن به عالم شهادت است و صور ملکیه دنیایی در آن ظاهر شود.[

در قرآن کریم از قلب سلیم،[ قلب غافل، قلب قسی،] قلب هدایت شونده، قلب سخت تر از سنگ، قلب مطبوع و مهر خورده، آرامش قلوب با یاد خدا، نزول سکینه بر قلب مؤمنین، مهر زدن بر قلب کفار و متکبرین،قلوبی که نمی فهمند،کورشدن قلب ها، زنگار گرفتن قلوب،گمراهی قلوب،خشوع قلبی،بیماری قلب،] و فاصله شدن خداوند بین انسان و قلب او و … سخن به میان آمده است که البته این ویژگی ها برای قلب ظاهری قابل پذیرش نیست و تنها با همان معنای باطنی قلب سازگار است.

ب. ذهن: یکی دیگر از ابعاد وجودی انسان، که در کنار قلب وجود او را تکمیل می کند، ذهن است که مرکز تعقل و تفکر بوده و محل آن مغز انسان می باشد. مغز انسان بین ۱۴۰۰ تا ۱۵۰۰ گرم وزن دارد و از ۱۰ میلیارد یاخته تشکیل شده است و ظرفیت برقراری ارتباطات یاخته ای آن۱۰۱۰۰ می باشد. در عظمت پتانسیل و ظرفیت مغز جهت برقراری ارتباطات یاخته ای همین بس که به این واقعیت توجه شود که تعداد اتم های عالم مساوی۸۰ ۱۰ می باشد و نیز توجه شود که کلیه پیشرفت هایی که بشر امروز به آن دست یافته، تنها نتیجه استفاده از یک درصد از ظرفیت بالقوه مغز اوست و از همه مهم تر اینکه این نتایج از طرف کسانی طرح گردیده که تنها مغز را و انسان را امری مادی تلقی کرده اند؛ در حالی که اگر انسان در چهارچوب اصول موضوعه اسلامی و در کنار روح و قلب که می تواند به مبدأ فیض متصل گردد، قرار گیرد، آن وقت باید ظرفیت وجودی او را هزاران برابر دانست.

ج . جسم: جسم که شامل کلیه اعضا و جوارح و حواس پنج گانه است، نیز یکی دیگر از ابعاد وجودی انسان است که با بودن و سلامتی آنها، انسان کامل بوده و در صورت فقدان هر یک از آنها، انسان قسمتی از توانایی های خود را از دست می دهد. ولی در این صورت هم، لزوماً بدان معنا نیست که از کمال و رشد واقعی باز بماند
ممنون از توجه شما
حلما سادات

سعیدی

درمورد نظام وجودی انسان اصلا کسی حرفی یا گفته ای به شما گفته
نظام وجودی انسان

براساس جهان بینی اسلامی خلقت انسان امری هماهنگ با هستی است و لذا خصوصیات، ویژگی ها و ابعاد وجودی او نیز مستقل و منتزع از نظام هستی، قابل تجزیه و تحلیل نیست. به همین دلیل و متناسب با تقسیم مجموع هستی به سه عالم مثال و عالم طبیعت برای انسان نیز سه بُعد وجودی «قلب»، «عقل» و «جسم» مطرح گردیده است.]شهید مطهری در کتاب عدل الهی به نوعی به این سه بُعد وجودی انسان اشاره دارند:

اساسی ترین شرط سلامت قلب، تسلیم بودن در مقابل حقیقت است. تسلیم سه مرحله دارد: تسلیم تن، تسلیم عقل و تسلیم دل. زمانی که دو حریف با هم نبرد می کنند و یکی از طرفین احساس شکست می کند در این گونه تسلیم ها معمولاً حریف مغلوب، دست های خود را به علامت تسلیم بالا می برد و از ستیز و جنگ باز می ایستد و در اطاعت حریف در می آید؛ یعنی هر طوری که حریفش فرمان می دهد عمل می کند در این نوع از تسلیم، تن و جسم تسلیم می شود اما فکر و اندیشه تسلیم نمی گردد بلکه مرتباً در فکر تمرد است.

مرحله دیگر تسلیم عقل و فکر است. قدرتی که می تواند عقل را تحت تسلیم درآورد قدرت منطق و استدلال است، در اینجا از زور بازو کاری ساخته نیست. هرگز ممکن نیست که با کتک زدن به یک دانش آموز فهمانید که مجموع زوایای مثلث برابر با دو قائمه است، قضایای ریاضی را با استدلال باید ثابت کرد و راهی دیگر ندارد. عقل را، فکر و استدلال تسخیر و تسلیم می کند. سومین مرحله تسلیم، تسلیم قلب است. حقیقت ایمان تسلیم قلب است، تسلیم زبان یا تسلیم فکر و عقل اگر با تسلیم قلب توأم نباشد، ایمان نیست. تسلیم قلب مساوی است با تسلیم سراسر وجود انسان و نفی هرگونه جحود
ممنون از شما
با تشکر 🙏🙏🙏

مسعود

در پرتال امام خمینی در مورد کمال چیزی نوشته شده که خیلی خوب بود گفتم این جا هم اون رو بیان کنم
نظام وجودی عالم

با این همه، انسان شناسی جزئی از جهان شناسی است و بررسی ابعاد وجودی او باید هماهنگ و در راستای شناخت از هستی و جهان بینی باشد، چه اینکه هر عمل انسان متکی بر نوعی جهان بینی است. هدف هایی که فرد در تعقیب آن است، راه و روش هایی که در این مسیر طراحی می کند، باید و نباید هایی که در پی رعایت آنهاست، مسئولیت هایی را که می پذیرد و … همه به منزله نتایج لازم و ضروری دیدگاه و جهت گیری کلی او نسبت به هستی است و جهان بینی او در واقع تعبیر و تفسیر او از جهان و انعکاس این تفسیر بر رفتارهای وی و تعیین کننده سمت و سوی حرکت اوست. بر اساس اعتقادات و معارف اسلامی در نظام هستی، به طور عمده وجود سه عالم را به ترتیب ذیل می توان قائل شد:

الف. عالم ماده: مجموعه امور مادی تحت عنوان «عالم ماده» تلقی گردیده که خصوصیت عمده آن اتصاف به دو بُعد وجودی زمان و مکان می باشد. بر اساس تنوع مصادیق و اجزاء و عوامل مطرح در این عالم و یا براساس مقایسه آن با عوالم دیگر، نام های دیگری هم بر آن نهاده شده است، مانند: عالم طبیعت، عالم ملک، عالم عین، عالم جسمانی، عالم ظاهری، عالم مادون و… .

ب. عالم ماوراء ماده: در جهان بینی اسلامی، هستی منحصر به ماده نیست، بلکه علاوه بر امور مادی، امور غیر مادی هم موضوعیت دارد که به مجموعه آنها عالم ماوراء ماده گفته می شود. خصوصیت عمده و غالب این عالم حاکمیت و عدم تقید به بُعد زمان و مکان می باشد. بر مبنای تنوع مصادیق و اجزای مطرح در این عالم و نیز مبتنی بر مقایسه آن با عوالم دیگر، نام ها و عناوین دیگری هم برای آن ذکر کرده اند، مانند: عالم آخرت، عالم غیب، عالم معاد، عالم معقول، عالم معنا، عالم ملکوت، عالم روح و … .

ج . عالم بین العالمین: از آنجا که عالم ماده در هر حال با عالم ماوراء ماده مرتبط بوده و بین آنها خلأ وجود ندارد، به مجموعه ای که بین این دو عالم تحقق می یابد و لازمه تبدیل این به آن و بر عکس است، «عالم بین العالمین» گفته می شود. تفکیک ناپذیری و ارتباط تنگاتنگ و متقابل ابعاد مادی و غیر مادی موجب گردیده تا ویژگی ها و صفات این عالم ممزوجی از ابعاد مادی و غیر مادی باشد. گاهی از این عالم به عالم برزخ، عالم مثال، عالم ربط و … هم یاد شده است.

مهدوی

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی
سوالی که دارم این است که آیا می‌شود از حرف امام خمینی رحمه الله علیه که کتابی دارند استنباط کرد که در ادامه میگم

نظریات مختلف دربارۀ تکامل انسان

از آنجا که نظریات تکامل، مربوط به انسان و نحوۀ تغییرات در اوست، قطعاً نوع نگاه و درک از ماهیت انسان و به خصوص ابعاد وجودی او، نقشی به سزا در ارائه نظر در این خصوص دارد؛ کما اینکه نظریات مختلفی هم که سعی در تبیین کمال انسان را دارند، لزوماً مبتنی بر پیش فرضی در این مورد می باشند.

یکی از اصول مهم و مؤثر در این مبحث، توجه به ابعاد وجودی انسان می باشد، چرا که انسان موجود پیچیده ای است و شخصیت او ابعاد و وجوه گوناگونی دارد که نگاهی جزئی نگر و تک بُعدی نمی تواند همه حقیقت هستی او را بازگو نماید و تصور درستی از او ارائه دهد
این بخشی از کتاب ایشون پیرامون کمال انسان بود انشاالله مورد رضایت شما قرار گرفته باشه
ممنون از توجهتون

تاتاری

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی رهبری با دغدغه های روز دنیا و آخرت با استفاده از روایات اسلامی و ناب به جهت حس امر به معروف و نهی از منکر خودش و وظیفه عمومی خودش 🙏🙏🙏🙏
یک چیزی رو یاد آور بشم در بحث کمال و اون کمال و تعبد است اگر هدف نهایی انسان کمال و تقرب وی به سمت باری تعالی است، طبعاً برای رسیدن به این مقصد انسان باید در مسیری گام نهد که به این مقصود منتهی شود و این به معنای همت در انتخاب و انجام اعمال و رفتارهایی هماهنگ و متناسب با این غایت و نیز پرهیز از افعال و اعمالی است که با آن هدف در تعارض است. درک صحیح از باارزش بودن عملی، مستلزم شناخت نسبت آن با کمال مطلق و میزان تأثیر آن در تقرب می باشد و چنین امری نیازمند اشراف و احاطه کامل بر فلسفه خلقت انسان، ماهیت و ابعاد وجودی و نیز روند تکاملی اوست. قطعاً چنین اطلاع و احاطه ای برای انسان به صورت عادی میسر نیست و به همین دلیل بعثت انبیا و نزول وحی جهت آوردن احکام و تعالیم رشد و کمال ضرورت یافته است. بر همین مبناست که ملاک کار نیک و پسندیده و متناسب با کمال در اسلام، هماهنگی با احکام الهی است، چرا که احکام الهی بر اساس مصالح و مفاسدی که ارتباط منطقی و علّی و معلولی با کمال و نقص دارد، وضع گردیده اند و بسته به ضرورت و نسبت تأثیر آنها در رشد و کمال بشر و تقرب وی به آستان ربوبی، به مراتب مختلف واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام دسته بندی شده اند.

احسان

سلام بر تاتاری عزیز پیرو صحبت های شما
بنابراین اگر فردی در کاری که انجام می دهد، از طرفی به حسن فاعلی کار توجه داشته و نیت خود را برای خداوند خالص گرداند و از طرف دیگر سعی کند در توان خود، این نیت را در شکل و قالبی خدا پسندانه به منصه ظهور برساند، چنین فعلی و عملکردی مصداقی از «عبادت» تلقی می گردد و این گونه عمل نمودن تنها راه عملی تقرب الهی و کمال است. از این رو در قرآن کریم فلسفه خلقت «عبادت» و پرستش حق تعالی ذکر شده است: (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ) و (إِنَّ اللهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ ).

کدخدایی

اکنون به بررسی تفاوت بین مفهوم کمال و مفاهیم مشابه می پردازیم: الف. کمال و تمام: کمال از نظر لغت به معنای کامل شدن و رفع نقص و کمبود است. بین کمال یافتن و تمام شدن تفاوت است. شهید مطهری در این زمینه در عباراتی می فرمایند:

هر شیئی که دارای چند جزء است وقتی همه اجزایش در کنار هم قرار گیرند «تمام» شده است؛ مثلاً کارخانه سازنده اتومبیل باید این محصول را تمام کند و در اختیار مشتریان خود قرار دهد. اما «کمال» نوعی تغییر کیفی است که انسان را از یک درجه به درجه بالاتر می رساند؛ مثلاً جنین که در رحم مادر است پس از تولد، تکامل پیدا می کند و آن گاه که بزرگ شده و علم و دانش فرا می گیرد به کمال بیشتری دست می یابد.

وقتی شیء در جهت افقی به حد آخر خود برسد می گویند تمام شد و هنگامی که شیء در جهت عمودی بالا رود می گویند کمال یافت. پس وقتی می گویند عقل یک نفر کامل شده یعنی قبلاً هم عقل داشته، اما حال عقلش یک درجه بالاتر آمده است.
ب. کمال و بود: در کمال، همیشه نوعی «بود» واقعی یا غیر واقعی مطرح است؛ مثلاً وقتی یک هندو به عنوان یک فعل ارزشی، غذای کمتری خورده و لذاتی را ترک می کند، علت کار خویش را بر اساس ادراکاتش (توهم یا استدلال) بر محور نوعی کمال بیان می کند؛ بدین معنا که وضعیت فعلی خود را نوعی نقص و کمبود می داند و با معرفی یک مرتبه بالاتر از «بود» و ترسیم وضعیتی مطلوب در رابطه با آن، فعل اخلاقی فوق را زمینه و ابزار رسیدن به «بود جدید» معرفی کرده، بین آثار و لوازم ناشی از تحقق فعل و تحقق وضع مطلوب، نسبت تساوی قائل است.

ج. کمال و قرب الهی: هر کس در حرکت خود به دنبال کمال مطلق است و جلب و دفع ضرر و به عبارتی بیم و امید حاکم بر حرکت و رفتار او بر اساس مفهومی که از کمال مطلق دارد، تعیین و تعریف می گردد و از آن به عنوان رفتار خوب و متناسب با کمال تعبیر می شود. در اسلام زیر بنای فعل انسان و ملاک و معیار جلب منفعت و دفع ضرر و «بیم و امید» حاکم بر حرکت او، رضایت حضرت حق و تقرب به کمال مطلق می باشد و به همین دلیل، هدف خلقت در اسلام تقرب الهی و گام نهادن در وادی نزدیک شدن به کمال مطلق معرفی شده است

کیانی

مفهوم کمال در بیان امام خمینی بگم 🙏🙏🙏

هر کاری که انسان انجام می دهد، نمی تواند خالی از هدف خاصی باشد. همه اهداف و اغراض مستتر در افعال و رفتار انسان ریشه در جلب منافع و دفع ضرر دارند و انگیزه حرکت او هم نوعی بیم و امید به آثار حاصل از هر یک نسبت به هدف و مقصد او می باشد.

وقتی گفته می شود هر نوع حرکت انسان برای جلب منفعت و یا دفع ضرر است، این امر در واقع مبین این است که فرد با جلب منفعت به دنبال کسب نوعی افزون خواهی و با دفع ضرر در پی رهایی از نوعی کمبود و نقص می باشد. به عبارت دیگر انسان در هر وضعیتی که قرار دارد، همیشه طالب آن است که در وضعی بهتر و بالاتر از آن قرار بگیرد و به نوعی «کمال» و رهایی از نقص برسد.

احمدی

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی
به هر یک از فرهنگ ها، آیین ها، مذهب ها و مکتب های فکری و فلسفی که بنگریم ردپایی از بحث انسان کامل می یابیم. هم بودا و کنفوسیوس سخن از انسان کامل به میان آورده اند و هم عیسی(ع) و محمد(ص). هم زرتشت از انسان متعالی به نیکی یاد می کند و هم افلاطون و ارسطو، هم نیچه و مارکس به شناخت انسان برتر پرداخته اند و هم متصوفه و عرفا.[۱]در جهان غرب نیز بحث کمال انسان و انسان های کاملی که بتوانند نقش الگو و راهنما را ایفا کنند، همواره مطرح بوده است. اگر چه امروزه برخی از اندیشوران غربی، نگران کم رنگ شدن این نوع مباحث در آن دیارند:

هر عصری به جز عصر ما الگو و آرمان خاص خود را داشته است. فرهنگ ما (غرب) همه این الگوها، قدیسان، قهرمانان، رادمردان، جوانمردان و عارفان را وانهاده است. تقریباً همۀ آنچه که برایمان مانده است، انسان کاملاً سازگار و بی مشکل است.

با این حال، سخن گفتن از بحث کمال، دشوار به نظر می رسد، زیرا مفهوم کمال و تعیین مصادیق واقعی آن از دیدگاه مکاتب مختلف فکری و فلسفی، متفاوت است و هر یک در این باره به گونه ای سخن گفته اند. گو آن که تمامی اختلافاتی که در مورد تعریف انسان و ویژگی های اصلی او وجود داشت دوباره در این بحث آثار خود را نمایان ساخته و به طرح آراء و ایده های گوناگونی در زمینه معرفی مفهوم کمال و انسان کامل منجر شده است.

احمد

یکی از ویژگی های اساسی انسان غایت گرایی و حرکت به سمت هدف مطلوب است. این هدف به عنوان کمال و قدم نهادن در فضایی بهتر و بهتر از قبل، دائماً در برابر انسان قرار دارد. توجه به بحث کمال و ویژگی های آن، شیوه دستیابی به کمال و نیز ویژگی های انسان کامل از جمله مواردی است که هر کس بخواهد از انسان بحث کرده و به تبیین چیستی و حقیقت او بپردازد، به ناچار باید از این امور بهره جوید.

اهمیت بحث کمال موجب شده تا این مسأله از دیرباز مورد توجه اندیشوران و صاحب نظران مکاتب مختلف قرار گیرد و در بسیاری از علوم، اعم از فلسفه، اخلاق، عرفان، انسان شناسی و روان شناسی به تناسب اهداف و موضوعات هر علم، جلوه هایی از بحث کمال انسان و انسان کامل مطرح شود. این بحث حتی در ادیان زرتشت، یهود و مسیحیت نیز رواج داشته و معرفی انسان کامل و شیوه های به کمال رسیدن انسان یکی از اهداف این ادیان به شمار می آمده است.

منطق

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قران شریف که معجزه جاودان پیامر خاتم صلی الله علیه واله وسلم است، انسان دارای دو بُعد است:

الف) یک بُعد انسان همان جسم اوست که با مرگ نابود می شود و روح را تنها می گذارد.

ب) و بُعد دیگر، روح است که همیشگی و جاودان است، بعد از زندگی دنیا باقی می ماند و به حیات ابدی خود در جهانی دیگر ادامه می دهد. پس کمال نهائی انسان هم که مربوط به بُعد روحانی است، باید از روح تبعیت کند و جاودانه باشد.

از سویی دیگر، این کمال، نتیجه سعی و تلاش ازادانه و اختیاری انسان است که به ان می رسد. به این معنی که هیچ اجباری در کار نیست و برای پیمودن این راه هیچ کس نمی تواند کسی را اجبار کند. زیرا از امور مربوط به روح است، که قابل لمس و حس نیست. به این معنی کسی می تواند ظاهراً چیزی بگوید اما در باطن به آن اعتقادی نداشته باشد.

آیات نورانی قرآن این واقعیت را به وضوح روشن می کند که این کمال متعلق به دنیا نیست، بلکه متعلق به جهان ابدی است. هر چند دنیا پله ای است برای دست یابی به این کمال و سعود و رفتن به سر منزل مقصود. به این معنی که در این سرا (دنیا) انسان کمال را به دست می آورد، ولی ظهور آن که مقصد نهایی هر انسانی است در آخرت جلوه گر می شود. این انسان در نقطه سیر نهائی خود به جایگاهی می رسد که در جوار رحمت خداوند منان قرار می گیرد.

خداوند در قرآن، جایگاه متقین را چنین بیان میکند:

«إِنَّ الْمُتَّقینَ فی‏ جَنَّاتٍ وَ نَهَر* فی‏ مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِر» یقیناً پرهیزگاران در باغها و نهرهاى بهشتى جاى دارند، در جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر.

محدثه

اینجا بهتر معلوم می شود که هدف جائی دیگر است، زیرا همسر فرعون از لحاظ مادی چیزی کم نداشت. با معجزه حضرت موسی علیه السلام واقعیت را متوجه شد و به این نتیجه رسید که دنیا با همه زرق و برقش باز مقدمه ای بیش نیست. به حضرت موسی ایمان آورد و هرچه فرعون آن را از این کارش نهی می کرد اثری نداشت تا جای رسید که دستور داد پاهایش را با میخها بسته و در زیر افتاب سوران قرار دهند و سنگ عظیمی بر سینه او بیفکنند، هنگامى که آخرین لحظه‏ هاى عمر خود را مى‏گذارند دعایش این بود” پروردگارا! براى من خانه ‏اى در بهشت در جوار خودت بنا کن و مرا از فرعون و اعمالش رهایى بخش و مرا از این قوم ظالم نجات ده”! خداوند نیز دعاى این زن مؤمن پاکباز فداکار را اجابت فرمود و او را در کنار بهترین زنان جهان مانند مریم قرار داد.

در روایتى از رسول خدا صلی الله علیه و آله مى ‏خوانیم:

اَفضَلُ نِسَاءِ اَهلِ الجَنَّهِ خَدِیجه بِنتِ خُوَیلِدِ وَ فَاطِمَه بِنتِ مُحَمَّد (ص) وَ مَریَم بِنتِ عمرَانَ وَ آسِیه بِنتِ مزَاحِم، اِمرأهِ فِرعَون! برترین زنان اهل بهشت چهار نفرند” خدیجه” دختر خویلد و” فاطمه” دختر محمد ص و” مریم” دختر عمران و” آسیه” دختر مزاحم همسر فرعون

قوامی

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی
شما برای روشن شدن این موضوع باید مقدمه کمال رو هم بیان کنید
ممنون

عزیزی

با اجازه رهبر معنوی ما حاج فردوسی من حرفی رو بزنم پیرامون کمال ظاهری
از دیدگاه وحی، انسان حقیقتی است مرکب از دو بعد جسم و روح.جسم انسان با مرگ او متلاشی شده از بین می رود اما روح او که جوهر اصلی وجود او را تشکیل می دهد، باقی می ماند و به حیات ابدی خود در جهان دیگر ادامه می دهد.بنابر این، کمال نهایی انسان نیز که مربوط به روح اوست باید امری فناناپذیر و جاودانه باشد.

از سوی دیگر، کمال حقیقی انسان نتیجه یک سیر آگاهانه و اختیاری است یعنی آنچه که او را مستعد برخورداریهای اخروی می گرداند، نتیجه سیر و حرکت اختیاری و آزادانه اوست و جنبه جبری یا ناآگاهانه ندارد.

مطالعه در آیات قرآنی این حقیقت را به وضوح روشن می کند که از دیدگاه اسلام کمال نهایی انسان تعلق به دنیا و طبیعت نداشته، متعلق به جهان ابدی است، یعنی گرچه کمال امری است که باید در این عالم کسب شود، ولی ظهور این کمال به صورت مقصد نهایی حیات انسان، در عالم آخرت است.و دنیا را با تمام وسعت و گستردگی خود ظرفیت ظهور کمال نهایی انسان را ندارد.

از این رو، جهان دیگری در پی این جهان هست که از محدودیتهای این عالم منزه و از حجابهای فراوان موجود در آن مبراست و لذا ظرفیت ظهور کمال نهایی انسان را داراست.

مقصد نهایی حیات انسان آن چنان که از آیات قرآنی دریافت می شود مقام و مرتبتی است که از آن به «نزد خدا» تعبیر می شود، یعنی انسان در نقطه نهایی سیر استکمالی خویش به جایگاهی می رسد که آن جا، نزد خدا و جوار رحمت اوست.

خداوند در قرآن در مورد سرنوشت نهایی متقین می فرماید:

ان المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر (

به تحقیق پرهیزگاران در باغها و نهرها (ی بهشت جاودانی) منزل خواهند گزید.در جایگاهی راستین «نزد» خداوند سلطنت و عزت متنعمند.

این آیه، جایگاه متقین را در نزد پروردگارشان معرفی کرده، آن را جایگاه واقعی آنان می شمارد؛ جایگاهی که در حقیقت شایستگی اقامت پرهیزگاران را دارد.در جای دیگر، قرآن دعا و تقاضای همسر فرعون را بیان می کند که از خداوند در خواست می کند:

رب ابن لی عندک بیتا فی الجنه

پروردگارا! برای من خانه ای در «نزد» خود در بهشت بنا کن.

ویژگی بهشت، به عنوان منزلگاه انسان، این است که در نزد خدا و در جوار قدس اوست.نباید تصور کرد که بهشت اخروی عینا از نوع باغهای دنیوی است بلکه این بهشت اصولا متعلق به عالم دیگری است که تفاوتهای بنیادی با این عالم دارد.بهشت به معنی سفره کرامت الهی است که برای بندگان صالح خدا گسترده شده است و بهشتیان در جوار قرب ربوبی و بر سر سفره عنایات الهی هستند و از دست رحمت او انواع نعمات را دریافت می دارند.

مراد

سلام دوست عزیز مطلبی رو بیان نکردید

جایی که مطلوب نهایی و حقیقی انسان نیز جز رسیدن به آن نیست.انسان اگر از چیزهای دیگر خسته و دلزده می شود و برای همیشه نمی تواند خود را با آنها راضی کند، به خاطر آن است که روح او در جستجوی همان منزلگاه حقیقی است و تا به آنجا نرسد و رحل اقامت در کوی محبوب ازلی نیفکند، آرام و قرار نمی گیرد.از این رو تمام مساعی تربیتی باید در جهت کسب شایستگی برای رسیدن به حضور خدا باشد.و این کمال جز در سایه پرستش خدا حاصل نمی شود ) ، در برخی از آیات هدف از آفرینش، پرستش خدا شمرده شده است از سوی دیگر، پرستش خدا نیز باید بر اساس اختیار و داشتن آزادی درانتخاب باشد تا موجب کمال آدمی شود و لازمه آن، وجود زمینه برای آزمایش انسان است، تا در مواجهه با عوامل مخالف و موافق و بر سر چند راهیها از روی اختیار و به انتخاب خویش، سرنوشت خود را رقم زند، از این رو، در آیات دیگری، هدف از آفرینش انسان، آزمایش او شمرده شده است

قوامی

سلام علیکم خسته نباشید خدمت شما دوستان عزیز نتیجه بحث به نظرم روشن نشد و من سعی میکنم بیان کنم باشد که رهبر معنوی ما حاج فردوسی بپذیرد
با توضیحی که داده شد معلوم می شود این نوع اهداف، همگی جزو اهداف متوسط هستند و هدف نهایی چیزی جز رسیدن به نزد خدا و برخورداری از لذت وصل او نیست.

بدیهی است که هر چه نزدیکی انسان به خداوند متعال بیشتر باشد به همان اندازه از رحمت نامتناهی او بهره بیشتری می برد.بنابر این، مقصد نهایی حیات انسان یک نقطه واحد نیست بلکه یک حقیقت دارای مراتب است

رمضان

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی
چند سوال از خود داشتم و پاسخی به من دادند آیا این جواب ها صحیح است؟ 🤔
چگونه و از چه راهی می توان کمال نهایی انسان را شناخت؟ آیا عقل یا تجربه قادر به شناخت آن هستند؟ و اصولا میزان کارآیی هر یک از آنها در این زمینه چقدر است؟

تردیدی نیست که کمال نهایی انسان مربوط به روح او بوده، جنبه جسمانی ندارد.زیرا به طوری که می دانیم حقیقت انسان روح اوست و تکامل انسانی او در گرو تکامل استعدادهای روحی او می باشد و رشد جسمانی او تا اندازه ای که لازمه تکامل روحی اوست، ارزش دارد و به هیچ عنوان کمال نهایی او محسوب نمی شود.از این جا روشن می شود که کمال نهایی انسان مقوله ای نیست که بتوان از راه تجربه آن را شناخت.کمالات روحی زمانی قابل شناخت هستند که شخص خود واجد آنها شود و با تجربه درونی و شهودی آنها را دریابد.و لذا شناخت آنها برای کسانی که خود به این کمالات دست نیافته اند از طریق تجربی امکان پذیر نیست.اگر گفته شود با مطالعه در احوال و آثار شخصیتهای تکامل یافته می توان پی به کمال انسان برد، در پاسخ گوییم که این امر مستلزم دور است زیرا لازمه شناخت انسانهای به کمال پیوسته این است که از قبل کمال را شناخته باشیم.بنابر این، در این عرصه کاری از دست تجربه ساخته نیست .

احمدی

احسنت 👍 به شما دوست عزیز ادامه مطلب رو به نظر من نگفتین با اجازه حاج فردوسی رهبر معنوی ما من ادامه رو کامل کنم

گنجینه معارف
کمال نهایی انسان
تاریخ انتشار : ۱۳۸۵/۵/۲ بازدید : ۱۶۸۷۶ منبع : اخلاق اسلامی , سادات، محمد علی
منظور از تربیت انسان، به فعلیت رسانیدن استعدادهای بالقوه او است.و چون کمال هر موجودی در شکوفایی و به فعلیت رسیدن استعدادهای بالقوه اوست، لذا در صورتی که انسان به صورت صحیح و در یک نظام تربیتی همه جانبه پرورش یابد، به کمال نوعی خود خواهد رسید.از اینجا می توان دریافت که هدف نهایی از تربیت انسان نیز نباید چیزی جز کمال نهایی او باشد.حال جای این سؤال است که کمال حقیقی و نهایی انسان چیست؟ کدام مقصد است که اگر انسان به آن جا برسد به سعادت حقیقی خود نایل آمده است؟ و کدام هدف است که تمام مساعی تربیتی باید به سوی آن جهت گیری شوند و تمامی قوا و استعدادهای انسان در ارتباط با آن و در محدوده آن رشد و پرورش یابند؟
قبل از این که به بحث درباره کمال نهایی انسان بپردازیم، نخست برای روشنتر شدن مفهوم کمال باید به این نکته اشاره کنیم که کمال انسان چیزی نیست که بستگی به قرارداد یا اعتبار افراد داشته و با تغییر اعتبار، تغییر کند.البته ممکن است از دیدگاه افراد مختلف کمال، نمونه های متنوعی داشته باشد به طوری که حتی چیزی که از نظر فردی کمال تلقی می شود، از دیدگاه فرد یا مکتب دیگر نقص تلقی گردد.اما این اختلاف در برداشتها به این معنی نیست که واقعا کمال انسان امری قراردادی است و بستگی به نظر اشخاص یا مکتب ها دارد.اختلاف موجود در این زمینه در میان مکتبهای مختلف ناشی از ناتوانی آنها از شناخت کمال حقیقی انسان است به طوری که اگر همه آنها به شناخت انسان و کمال او نایل آیند، در این صورت «اختلاف از گفتشان بیرون شدی.»

کمال انسان (و هر موجود دیگر) یک امر واقعی و یک صفت وجودی است که انسان در صورت طی مراحل لازم، در واقع و در حقیقت واجد آن صفت و مرتبت می شود به طوری که در هر مرتبه از کمال کاری از او ساخته است که اگر به آن مرتبه نرسد، چنان کاری از او ساخته نیست .

کمال نهایی انسان
حال که مفهوم کمال روشن شد، جای این سؤال است که کمال نهایی انسان چیست.آنچه ابتدا از عنوان «کمال نهایی» فهمیده می شود این است که کمالات غیر نهایی نیز برای انسان وجود دارد.یعنی چه بسا کمالاتی جنبه مقدمی و آلی داشته، زمینه را برای رسیدن به کمال نهایی فراهم می آورند.و لذا باید کمال نهایی را از کمالات مقدمی و فرعی بازشناخت تا هدف اصلی و نهایی از اهداف متوسط و ضمنی بازشناخته شود.

آنچه میزان رشد و کمال و محدوده فعالیت هر یک از قوای انسان را تعیین می کند، توجه به کمال نهایی انسان و مقتضیات آن است یعنی رشد و کمال هر یک از قوای انسانی تا آن جا که مناسبت با کمال نهایی انسان داشته و مقدمه ای لازم برای حصول آن باشد، مطلوب است، در غیر این صورت، به جهت تعارض با کمال نهایی، نامطلوب خواهد بود.

شناخت کمال نهایی
چگونه و از چه راهی می توان کمال نهایی انسان را شناخت؟ آیا عقل یا تجربه قادر به شناخت آن هستند؟ و اصولا میزان کارآیی هر یک از آنها در این زمینه چقدر است؟

تردیدی نیست که کمال نهایی انسان مربوط به روح او بوده، جنبه جسمانی ندارد.زیرا به طوری که می دانیم حقیقت انسان روح اوست و تکامل انسانی او در گرو تکامل استعدادهای روحی او می باشد و رشد جسمانی او تا اندازه ای که لازمه تکامل روحی اوست، ارزش دارد و به هیچ عنوان کمال نهایی او محسوب نمی شود.از این جا روشن می شود که کمال نهایی انسان مقوله ای نیست که بتوان از راه تجربه آن را شناخت.کمالات روحی زمانی قابل شناخت هستند که شخص خود واجد آنها شود و با تجربه درونی و شهودی آنها را دریابد.و لذا شناخت آنها برای کسانی که خود به این کمالات دست نیافته اند از طریق تجربی امکان پذیر نیست.اگر گفته شود با مطالعه در احوال و آثار شخصیتهای تکامل یافته می توان پی به کمال انسان برد، در پاسخ گوییم که این امر مستلزم دور است زیرا لازمه شناخت انسانهای به کمال پیوسته این است که از قبل کمال را شناخته باشیم.بنابر این، در این عرصه کاری از دست تجربه ساخته نیست .

در مورد عقل نیز هم چنان که تاریخ اندیشه بشری به ثبوت رسانده است، باید گفت که به تنهایی، و بی آن که نوری از جانب وحی بر موضوع بتابد، عقل قادر به انجام این مهم نخواهد بود .

این مطلب نه تنها در این مورد، بلکه در بسیاری موارد دیگر، به خصوص در امور مربوط به ماوراء طبیعت و حقایق والای روحی و معنوی نیز صادق است.یعنی عقل مستقلا و به خودی خود، در این گونه امور، جز استنباطاتی کلی و مبهم را ارائه نمی دهد اما بعد از این که از زبان وحی حقیقت بر او عرضه شد، می تواند آن را دریابد و بر آن استدلال کند.از همین روست که تکامل فلسفه در اثر تعالیم بر گرفته از وحی سرعت گرفته و جهشهای عظیمی در سیر و حرکت آن ایجاد شده است که نمونه اعلای آن را می توان در فلسفه اسلامی مشاهده کرد.

بنابر این، برای شناخت کمال حقیقی و نهایی انسان باید گوش به ندای وحی داد و گره این معما را به انگشت تدبیر کسانی گشود که اتصال به خالق انسان دارند.

ما نخست بحث خود را از دیدگاه وحی و سپس از افق عقل مورد مطالعه قرارمی دهیم.
با تشکر از شما

رجبی

رهبر معنوی ما حاج فردوسی این حرف شما خیلی زیبا بود و به نظر من به دل خیلی ها نشست در واقع کمال انسان (و هر موجود دیگر) یک امر واقعی و یک صفت وجودی است که انسان در صورت طی مراحل لازم، در واقع و در حقیقت واجد آن صفت و مرتبت می شود به طوری که در هر مرتبه از کمال کاری از او ساخته است که اگر به آن مرتبه نرسد، چنان کاری از او ساخته نیست .

ملا علی

احسنت آقای رجبی
کمال نهایی انسان
حال که مفهوم کمال روشن شد، جای این سؤال است که کمال نهایی انسان چیست.آنچه ابتدا از عنوان «کمال نهایی» فهمیده می شود این است که کمالات غیر نهایی نیز برای انسان وجود دارد.یعنی چه بسا کمالاتی جنبه مقدمی و آلی داشته، زمینه را برای رسیدن به کمال نهایی فراهم می آورند.و لذا باید کمال نهایی را از کمالات مقدمی و فرعی بازشناخت تا هدف اصلی و نهایی از اهداف متوسط و ضمنی بازشناخته شود.

آنچه میزان رشد و کمال و محدوده فعالیت هر یک از قوای انسان را تعیین می کند، توجه به کمال نهایی انسان و مقتضیات آن است یعنی رشد و کمال هر یک از قوای انسانی تا آن جا که مناسبت با کمال نهایی انسان داشته و مقدمه ای لازم برای حصول آن باشد، مطلوب است، در غیر این صورت، به جهت تعارض با کمال نهایی، نامطلوب خواهد بود
ممنون از شما استفاده معنوی کردیم
حضرت‌ حاج فردوسی رهبر معنوی ما
مارو از دعای خیر خویش کم نزارید

مطور

سلام بر حضرت حاج فردوسی رهبر معنوی ما قبل از این که به بحث درباره کمال نهایی انسان بپردازیم، نخست برای روشنتر شدن مفهوم کمال باید به این نکته اشاره کنیم که کمال انسان چیزی نیست که بستگی به قرارداد یا اعتبار افراد داشته و با تغییر اعتبار، تغییر کند.البته ممکن است از دیدگاه افراد مختلف کمال، نمونه های متنوعی داشته باشد به طوری که حتی چیزی که از نظر فردی کمال تلقی می شود، از دیدگاه فرد یا مکتب دیگر نقص تلقی گردد.اما این اختلاف در برداشتها به این معنی نیست که واقعا کمال انسان امری قراردادی است و بستگی به نظر اشخاص یا مکتب ها دارد.اختلاف موجود در این زمینه در میان مکتبهای مختلف ناشی از ناتوانی آنها از شناخت کمال حقیقی انسان است به طوری که اگر همه آنها به شناخت انسان و کمال او نایل آیند، در این صورت «اختلاف از گفتشان بیرون شدی.»
با تشکر فراوان

مجتبی

سلام بر رهبر معنوی ما حاج فردوسی
منظور از تربیت انسان، به فعلیت رسانیدن استعدادهای بالقوه او است.و چون کمال هر موجودی در شکوفایی و به فعلیت رسیدن استعدادهای بالقوه اوست، لذا در صورتی که انسان به صورت صحیح و در یک نظام تربیتی همه جانبه پرورش یابد، به کمال نوعی خود خواهد رسید.از اینجا می توان دریافت که هدف نهایی از تربیت انسان نیز نباید چیزی جز کمال نهایی او باشد.حال جای این سؤال است که کمال حقیقی و نهایی انسان چیست؟ کدام مقصد است که اگر انسان به آن جا برسد به سعادت حقیقی خود نایل آمده است؟ و کدام هدف است که تمام مساعی تربیتی باید به سوی آن جهت گیری شوند و تمامی قوا و استعدادهای انسان در ارتباط با آن و در محدوده آن رشد و پرورش یابند؟
ممنون از توجه شما و همکاران عزیز شما

لیلا داوری

اگر انسان در گذشته، از لحاظ ایمانی دچار نقص بوده باشد و آثارش هنوز در وجودش ماندگار باشد. در یک لحظه می‌تواند چنان جهش و تحول روحی در خود ایجاد کند، که تمامی آثار نقص ایمان گذشته‌اش را جبران نماید آری او نقایص و تقصیرات گذشته را به یاد می‌آورد و به آنها می‌اندیشد، و از تمامی قصورات پشیمان شده و با عزمی راسخ تصمیم می‌گیرد که دیگر هیچ وقت به سراغ آنها نرود. و با یک توبه‌ی نصوحانه و جهش روحی به حالت و مرحله‌ای از کمال و ایمان می‌رسد، که اگر در گذشته هم کامل بود و دچار نقص نمی‌شد، در همان حالت می‌بود که حالا به آن دست یافته است.

فریاد خاموش

انسانی که می‌داند از کجا آمده، بهرچه آمده؟ و به کجا می‌رود و وظیفه‌اش در این دنیا چیست و چه امکاناتی برای انجام وظیفه‌اش در اختیار دارد و مسئولیتش و روز بازخواست از آن را در ذهن دارد. آن بنده‌ای که از امکاناتی که در اختیار دارد غافل نیست و می‌داند که باید آنها را برای آنچه آفریده‌اند بکارشان گیرد و از آنها استفاده کند، آن بنده‌ای که می‌داند، خلق شده تا همانطور که خالقش از او می‌خواهد زندگی و بندگی کند.

میکائیل

بعضی از انسان ها هم رسیدن به مقامات عالی و بالا را مایه ‌ی سعادت و خوشبختی به حساب می‌ آورند اما آیا واقعاً رسیدن به یک مقام خوب، غم و اندوه انسان را برطرف می ‌کند و از ترس و نگرانی او می‌ کاهد. زیرا اگر چنین نباشد، پس در آن سعادت و آرامش وجود ندارد. 

ثریا

ثروت یکی از چیزهایست که اکثر مردم به دنبال آن دوانند و آنرا عامل خوشبختی می‌دانند و می‌بینیم که چه حرص و طمع وو لعی بر نفس انسان غالب است، اما آیا شما کسی را سراغ دارید که در این زمینه به حدی رسیده باشد که نفس را حتی بکشد و بگوید، به تمام آرزوهایم و آنچه می‌خواستم رسیده‌ام و دیگر چیزی نمی‌خواهم؟!

فرهاد

خوشبختی و سعادت یعنی اینکه انسان به حالتی برسد که در درونش هیچ اثری از غم و اندوه (حزن) و ترس (خوف) وجود نداشته باشد و این یعنی آرامش کامل، اگر انسان به چنین حالتی دست یابد به سعادت واقعی نائل گشته است. عکس این حالت هم شقاوت و بدبختی محسوب می‌شود.

مجید توکلی

“و آن کس که نافرمانی خدا و پیامبرش را کند و از مرزهای او تجاوز نماید، او را در آتشی وارد می کند که جاودانه در آن خواهد ماند، و برای او مجازات خوارکننده ای است.”

احسان

شاید زندگی کردن بدون گناه کار سختی باشد ولی یقیناً غیر ممکن نیست. ولی با این حال اگر انسان در حیات دنیوی خود مرتکب فعل حرامی شد نباید درهای رحمت الهی را به روی خود بسته ببیند چرا که این باور خود از بدترین گناهان به حساب می آید در منطق قرآن کسانی که به سوی خدای متعال بازگشت می‌کنند رستگارند:
«وتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُۆْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون[نور/۳۱] و همگى بسوى خدا بازگردید اى مۆمنان، تا رستگار شوید!».

مبین

یکی از موانع کمال و رسیدن به سعادت و رستگاری اشتغال به کارهای لغو و بیهوده است. کسانی که در دنیا نتواسته‌اند مرز میان کارهای خوب وکارهای لغو و بیهوده را جدا کنند خود را از درجات سعادت محروم ساخته است. البته این نکته حائز اهمیت است  لغو تنها شامل سخنان و افعال بیهوده نمى‏شود بلکه افکار بیهوده و بى پایه‏اى که انسان را از یاد خدا غافل و از تفکر در آنچه مفید و سازنده است به خود مشغول مى‏دارد همه در مفهوم لغو جمع است.

ایلیا

در منطق قرآن کسانی که در دنیا توانسته باشند خدای متعال را خاشعانه عبادت کنند رهنمود می شوند. بعضی افراد هرچند در دنیا نماز را ترک نمی کنند ولی نماز خواندن آن ها دارای ویژگی خشوع نیست و چه بسا این عدم خشوع در نماز تاثیر واقعی بندگی  را در آن ها نداشته باشد و به کمال نمی رسد.

کسری

شما با این حرف هاتون باعث میشید همه نسبت به هرچیزی نا امید و سرد بشن و حتی از درس خوندن خودشا پشیمون بشن. لطفا در مثال زدنتون بیشتر دقت کنید

ابوالفضل جزینی

سلام دوستان در مورد کمال مطلق از نظر بنده کمال عبارت است از «فعلیت و هستی محض و نداشتن قوه و استعداد». کمال، داشتن هر چیزی است که برای شی‏ء ممکن و لایق باشد. به سخن دیگر، کمال، نقطه‏ پایان و مرحله‏ نهایی و عالی هر شی‏ء و یا صفت یا اوصافی است که فعلیت اخیر شی‏ء اقتضای واجد شدن آنها را دارد و امور دیگر در حدّی که برای رسیدن به کمال حقیقی آن مفید باشد، «کمال مقدمی» و «مقدمه الکمال» خواهندبود. در هرانسانی غریزه «حبّ کمال» وجود دارد؛ و رنج ها و سختی ها را به آرزوی آینده روشن تری بر خود هموار می سازد.
انسان با پیمودن مراحل لازم هم در دنیا به کمالاتی می رسد و هم در آخرت، ولی فرقشان در این است که کمالات در دنیا جنبه مقدّمی و آلی (وسیله بودن) داشته، و زمینه را برای رسیدن به کمال نهایی در آخرت که جنبه عالی دارد، فراهم می آورند

ارمان

سلام به همه ی عزیزان منهاجی …در ادامه ی سخنان شما دوست خوبم باید به این نکته توجه کنیم که درباره هدف آفرینش انسان در آیات قرآن بیانات مختلفی آمده است که در حقیقت هر کدام به یکی از ابعاد این هدف اشاره می نمایند، از جمله عبادت ،آزمایش و…قرآن می فرماید : «من جن و انس رانیافریدم، مگر این که مرا پرستش کنند» در جای دیگر می خوانیم: «اوست که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما به عمل نیکوتر است»یعنی آزمایشی آمیخته با پرورش و در نتیجه تکامل، و در آیۀ دیگری آمده است: «ولی مردم همواره مختلفند مگر آنچه پروردگارت رحم کند و برای همین (پذیرش رحمت و در سایه آن تکامل)، آنها را آفرید»
همه این خطوط به یک نقطه منتهی می شود و آن پرورش و هدایت و تکامل انسان هاست. از این جا معلوم می شود که هدف نهایی آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت و دست یازیدن بهوالاترین کرامت ها و ارزش های انسانی است که این همه در پرتو شناخت و معرفت و عبودیت و بندگی آگاهانه به پیشگاه ذات احدیت ممکن خواهد بود.

احمد رضا

سلام و خسته نباشید در مورد کمال حقیقی انسان باید بدانین که انسان می تواند با پیمودن مراحل لازم هم در دنیا و هم در آخرت به کمالاتی نایل شود. کمالات انسان در دنیا مقدّمه رسیدن به کمال در آخرت (کمال نهایی) است.
کمال انسان در این دنیای مادی و محدود، رسیدن به قرب الاهی (نزدیک شدن به خدا) به وسیله عبادت به معنای عام آن است و بالاترین ارزش آن این است که انسان در این مرتبه تجلی صفات فعلی خدا می شود. کمال انسان در آخرت، (کمال نهایی) «لقاء الله» است.
برای این که بتوان به کمال انسانی رسید، باید احکام و دستورات الاهی را هم در زمینه های فردی و هم در زمینه های اجتماعی و سیاسی انجام داد و از کارهای حرام در زمینه های فردی و اجتماعی پرهیز کرد.

سروش

سلام و خسته نباشید به رهبر معنوی عزیزم حاج فردوسی عزیز امیدوارم هر کجا که هستین سلامت باشین در ادامه و پیرو سخنان استاد باید عرض کنم که کمال و سعادت که از آن به قرب الاهی تعبیر می شود، عبارت است از این که، انسان ها به حسب کمالات واقعی وجودی که کسب می کنند به کانون و مرکز هستی نزدیک شده و حجاب های ظلمانی از آنها دور گشته و به مقام فنا نایل شوند. به بیان دیگر، چون واجب الوجود از جمیع جهات کامل و ممکن الوجود از جمیع جهات ناقص است، هنگامی که بنده ای در رفع نقائص خود سعی کند از نظر معنوی به خدا نزدیک می شود. این کمال مقدمه است برای کمال نهایی (لقاء الاهی). یعنی انسان در نقطه نهایی سیر استکمالی خویش به جایگاهی می رسد که آن جا، نزد خدا و جوار رحمت او است.چنانچه قرآن در مورد سرنوشت نهایی متقین می فرماید: «به تحقیق پرهیزگاران در باغ ها و نهرها (ی بهشت جاودانی) منزل خواهند گزید. در جایگاهی راستین نزد خداوند سلطنت و عزت متنعمند». و یا در آیه دیگری می فرماید: «ای انسان تو تلاش می کنی که با رنج و کوشش به سوی پروردگارت پیش روی و به ملاقات او نایل آیی»
التماس دعا

سامان

سلام و عرض خسته نباشید به همه عزیزان منهاجی و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز در ادامه من هم باید به نوبه ی خودم عرض کنم که در رسیدن به کمال نهایی در اسلام علاوه بر احکام و دستورات فردی، احکام و دستوراتی؛ مانند نیکی کردن به دیگران، جهاد، نماز جماعت، و… وجود دارد که تنها در اجتماع تحقق پیدا می کند. برای این که انسان به کمال و سعادت برسد، باید هر دو دسته از احکام را انجام دهد و در تحقق کمال واقعی انسانی هیچ کدام بدون دیگری کافی نیست.
افراد یک اجتماع اگر وظیفه شناس باشند، حقوق یکدیگر را رعایت کنند، نسبت به همدیگر مهربان و خیر خواه باشند، در کارهای خیر تعاون داشته باشند، در حل مشکلات یکدیگر بشتابند و در یک کلام، سعادت و آسایش خود را در سعادت و آسایش جامعه بدانند، زندگی سالم و سعادت مندانه ای خواهند داشت و روابط جامعه مستحکم خواهد شد که نقش مهمی در رسیدن به کمال و قرب الاهی دارد؛ براین اساس، اگر به همۀ دستورات شرع مقدس به انگیزه الاهی عمل شود همگی عبادت شمرده می شوند و موجبات قرب الاهی و کمال و سعادت انسان را فراهم می نمایند

احسان

دوستان سلام
من خسته نباشید میگم به رهبر معنوی خودم و ارزوی سلامتی دارم برای ایشان … از نظر بنده برای شناخت کمال حقیقی و نهایی انسان باید گوش به ندای وحی داد و گره این معما را به انگشت تدبیر کسانی گشود که اتصال به خالق انسان دارند.

علی رضا

دوستان در این خصوص باید عرض کنم که آنچه مسلم است این است که در ساختمان وجودی انسان هیچ میل اصیل به گزاف نهاده نشده است و همواره بین امیال و کششهای فطری انسان و واقعیات جهان هستی هماهنگی کامل وجود دارد .اگر بنا باشد انسان واجد یک یا چند میل و کشش فطری و اصیل باشد و امکان ارضای آن میل برای او نباشد، در این صورت باید معتقد شد که در کار خلقت فریبکاری و گزاف وجود داشته است، حال آن که با مطالعه در جهان خلقت این مطلب به وضوح اثبات می شود که همه امور، از کوچکترین آنها تا بزرگترینشان، بر اساس طرحی دقیق و هدفی کاملا حساب شده خلق شده اند . بنابر این، مطالعه در امیال فطری انسان و جهت گیری کلی آنها می تواند ما را در شناخت کمال وجودی انسان یاری رساند.
التماس دعا

احمدی

سلام به همه ی عزیزان دوستان در این مورد و در ادامه سخنان دوست خوب و منهاجی خودم باید عرض کنم که آنچه درباره انسان از حقایق انکار ناپذیر است، این است که شعاع امیال فطری او از قبیل حقیقت جویی، زیبایی دوستی و قدرت طلبی تا بی نهایت امتداد دارد و هیچکدام از آنها اقتضای محدودیت و توقف در مرتبه معینی را ندارند.این از خصایص بارز انسان است که دارای خواسته های نامحدود است و به کامیابیهای موقت و محدود قانع نمی شود.بی نهایت بودن خواستهای فطری انسان حتی از نظر فیلسوفان غیر الهی نیز قابل انکار نیست بلکه از مهمترین اختلافات اساسی انسان و حیوان به شمار می رود.

شاهین

چقدر زیبا بیان کردین و چقدر کامل گفتین من ممنونم از سایت خوبتون و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز من عاشق ایشان هستم … در ادامه اگر اجازه بدهید من هم نظرم را در میان بگذارم در این مورد و پیرو سخنان استاد و در ادامه ی سخنان دوست خوبم باید بدانیم که امیال فطری انسان با این که به امور مختلفی تعلق می گیرند، سرانجام همه به هم می پیوندند و ارضای کامل و نهایی آنها در یک چیز خلاصه می شود و آن ارتباط با سرچشمه علم، قدرت، جمال و کمال است و این، جز در سایه پیوند با بارگاه الهی و تقرب و نزدیکی به خدا امکان پذیر نیست.تنها در نزدیکی به خدا و اتصال به معدن جمال و کمال است که تمامی خواسته های فطری انسان ارضا و انسان به مطلوب نهایی خود نایل می شود.جز پیوند با خدا، هر هدف و مقصد دیگری برای انسان، از آفت نقص و محدودیت مبرا نیست و به همین جهت پاسخگوی فطرت بی نهایت طلب او نخواهد بود

ارمین

سلام خدمت همه ی عزیزان میخواهم بدانم که کمال واقعی از دیدگاه اسلام چگونه است؟

محمدی

سلام
در جواب شما دوست خوبم باید بگویم که از دیدگاه وحی، انسان حقیقتی است مرکب از دو بعد جسم و روح.جسم انسان با مرگ او متلاشی شده از بین می رود اما روح او که جوهر اصلی وجود او را تشکیل می دهد، باقی می ماند و به حیات ابدی خود در جهان دیگر ادامه می دهد.بنابر این، کمال نهایی انسان نیز که مربوط به روح اوست باید امری فناناپذیر و جاودانه باشد. از سوی دیگر، کمال حقیقی انسان نتیجه یک سیر آگاهانه و اختیاری است یعنی آنچه که او را مستعد برخورداریهای اخروی می گرداند، نتیجه سیر و حرکت اختیاری و آزادانه اوست و جنبه جبری یا ناآگاهانه ندارد.

محمد صادق

سلام به همه ی منهاجیون در جواب دوست خوبم و در تکمیل سخنان ایشان باید بگویم که مطالعه در آیات قرآنی این حقیقت را به وضوح روشن می کند که از دیدگاه اسلام کمال نهایی انسان تعلق به دنیا و طبیعت نداشته، متعلق به جهان ابدی است، یعنی گرچه کمال امری است که باید در این عالم کسب شود، ولی ظهور این کمال به صورت مقصد نهایی حیات انسان، در عالم آخرت است.و دنیا را با تمام وسعت و گستردگی خود ظرفیت ظهور کمال نهایی انسان را ندارد. از این رو، جهان دیگری در پی این جهان هست که از محدودیتهای این عالم منزه و از حجابهای فراوان موجود در آن مبراست و لذا ظرفیت ظهور کمال نهایی انسان را داراست

علی

در ادامه باید عرض کنم که خداوند در قرآن در مورد سرنوشت نهایی متقین می فرماید: ان المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر 
به تحقیق پرهیزگاران در باغها و نهرها (ی بهشت جاودانی) منزل خواهند گزید.در جایگاهی راستین «نزد» خداوند سلطنت و عزت متنعمند.
این آیه، جایگاه متقین را در نزد پروردگارشان معرفی کرده، آن را جایگاه واقعی آنان می شمارد؛ جایگاهی که در حقیقت شایستگی اقامت پرهیزگاران را دارد.

محمد امین

سلام و خسته نباشید به همه عزیزان و رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز امیدوارم حضرت عالی را هر چه زودتر بتوانم زیارت کنم در ادامه سوالی دارم امیدوارم دوستان منهاجی بتوانند جوابم را بدهند دوستان چگونه و از چه راهی می توان کمال نهایی انسان را شناخت؟ آیا عقل یا تجربه قادر به شناخت آن هستند؟ و اصولا میزان کارآیی هر یک از آنها در این زمینه چقدر است؟

محمدیان

سلام به همه ی منهاجیون در جواب شما دوست خوبم و به طور خلاصه باید عرض کنم که تردیدی نیست که کمال نهایی انسان مربوط به روح او بوده، جنبه جسمانی ندارد.زیرا به طوری که می دانیم حقیقت انسان روح اوست و تکامل انسانی او در گرو تکامل استعدادهای روحی او می باشد و رشد جسمانی او تا اندازه ای که لازمه تکامل روحی اوست، ارزش دارد و به هیچ عنوان کمال نهایی او محسوب نمی شود.از این جا روشن می شود که کمال نهایی انسان مقوله ای نیست که بتوان از راه تجربه آن را شناخت.کمالات روحی زمانی قابل شناخت هستند که شخص خود واجد آنها شود و با تجربه درونی و شهودی آنها را دریابد.و لذا شناخت آنها برای کسانی که خود به این کمالات دست نیافته اند از طریق تجربی امکان پذیر نیست.اگر گفته شود با مطالعه در احوال و آثار شخصیتهای تکامل یافته می توان پی به کمال انسان برد، در پاسخ گوییم که این امر مستلزم دور است زیرا لازمه شناخت انسانهای به کمال پیوسته این است که از قبل کمال را شناخته باشیم.بنابر این، در این عرصه کاری از دست تجربه ساخته نیست .در مورد عقل نیز هم چنان که تاریخ اندیشه بشری به ثبوت رسانده است، باید گفت که به تنهایی، و بی آن که نوری از جانب وحی بر موضوع بتابد، عقل قادر به انجام این مهم نخواهد بود

محمد

سلام به رهبر معنوی خودم حاج فردوسی عزیز … پیرو سخنان استاد باید عرض کنم که کمالات غیر نهایی نیز برای انسان وجود دارد.یعنی چه بسا کمالاتی جنبه مقدمی و آلی داشته، زمینه را برای رسیدن به کمال نهایی فراهم می آورند.و لذا باید کمال نهایی را از کمالات مقدمی و فرعی بازشناخت تا هدف اصلی و نهایی از اهداف متوسط و ضمنی بازشناخته شود. آنچه میزان رشد و کمال و محدوده فعالیت هر یک از قوای انسان را تعیین می کند، توجه به کمال نهایی انسان و مقتضیات آن است یعنی رشد و کمال هر یک از قوای انسانی تا آن جا که مناسبت با کمال نهایی انسان داشته و مقدمه ای لازم برای حصول آن باشد، مطلوب است، در غیر این صورت، به جهت تعارض با کمال نهایی، نامطلوب خواهد بود.

محمد حسین

دوستان از نظر بنده کمال انسان (و هر موجود دیگر) یک امر واقعی و یک صفت وجودی است که انسان در صورت طی مراحل لازم، در واقع و در حقیقت واجد آن صفت و مرتبت می شود به طوری که در هر مرتبه از کمال کاری از او ساخته است که اگر به آن مرتبه نرسد، چنان کاری از او ساخته نیست